دل نوا

حدیث - شعر - متن - حکایت

نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 29 بهمن 1394  4:21 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم حاج محمّد اسماعیل دولابی :

 این که خدا چیزی را می دهد و می گیرد به این دلیل است که به هوش بیایند ، آگاه شوند و کفران نکنند.

 واِلّا صِرف دادن و ندادن نعمت مطرح نیست
 بیدار شدن عباد است که قیمت دارد.

 یکی گفت : خدا نعمت های زیادی به ما داد و نعمت های زیادی را هم گرفت.
مهمّ نیست.

 مهمّ این است که ما را با خودش آشنا کرد.

️ عمری که از انسان می گذرد تازه می فهمد که این دادن و ندادن چیزی نبود.

 اصل کار آشنا کردن با خودش بود.

💠 در حالی که ما گریه کردیم که چرا گرفتی؟ چرا کم دادی؟...


 



نويسنده :سامان
تاريخ: پنج شنبه 29 بهمن 1394  4:19 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم حضرت استاد علی صفایی حائری :

 حيات طيّبه با سه خصوصيت آمده است:

1⃣ سُرور دائم.

2⃣  كرامت فراگير.

3⃣ عيش تمام.

 پايدارترين سرورها و فراگيرترين كرامت‏ها و تمام‏ترين عيش‏ها ، در حيات طيّبه و زندگى پاك نهفته است



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394  5:25 PM

ﺯ ﺩﻟﺒﺮﻡ ﮐﻪ ﺭﺳﺎﻧﺪ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻗﻠﻤﯽ
ﮐﺠﺎﺳﺖ ﭘﯿﮏ ﺻﺒﺎ ﮔﺮ ﻫﻤﯽﮐﻨﺪ ﮐﺮﻣﯽ

ﻗﯿﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻋﻘﻞ ﺩﺭ ﺭﻩ ﻋﺸﻖ
ﭼﻮ ﺷﺒﻨﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺑﺤﺮ ﻣﯽﮐﺸﺪ ﺭﻗﻤﯽ

ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺧﺮﻗﻪ ﻣﻦ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺭﻫﻦ ﻣﯿﮑﺪﻩﻫﺎﺳﺖ
ﺯ ﻣﺎﻝ ﻭﻗﻒ ﻧﺒﯿﻨﯽ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﻦ ﺩﺭﻣﯽ

ﺣﺪﯾﺚ ﭼﻮﻥ ﻭ ﭼﺮﺍ ﺩﺭﺩ ﺳﺮ ﺩﻫﺪ ﺍﯼ ﺩﻝ
 ﭘﯿﺎﻟﻪ ﮔﯿﺮ ﻭ ﺑﯿﺎﺳﺎ ﺯ ﻋﻤﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﺩﻣﯽ

ﻃﺒﯿﺐ ﺭﺍﻩ ﻧﺸﯿﻦ ﺩﺭﺩ ﻋﺸﻖ ﻧﺸﻨﺎﺳﺪ ﺑﺮﻭ
ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮐﻦ ﺍﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﻝ ﻣﺴﯿﺢ ﺩﻣﯽ

ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺯ ﺳﺎﻟﻮﺱ ﻭ ﻃﺒﻞ ﺯﯾﺮ ﮔﻠﯿﻢ
ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺑﺮ ﺩﺭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﺮﮐﺸﻢ ﻋﻠﻤﯽ

ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﻭﻗﺖ ﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺩﻭ ﮐﻮﻥ ﺑﻔﺮﻭﺷﻨﺪ
ﺑﻪ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻟﻪ ﻣﯽ ﺻﺎﻑ ﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﺻﻨﻤﯽ

ﺩﻭﺍﻡ ﻋﯿﺶ ﻭ ﺗﻨﻌﻢ ﻧﻪ ﺷﯿﻮﻩ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ
 ﺍﮔﺮ ﻣﻌﺎﺷﺮ ﻣﺎﯾﯽ ﺑﻨﻮﺵ ﻧﯿﺶ ﻏﻤﯽ

ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ ﮔﻠﻪﺍﯼ ﻟﯿﮏ ﺍﺑﺮ ﺭﺣﻤﺖ ﺩﻭﺳﺖ
ﺑﻪ ﮐﺸﺘﻪ ﺯﺍﺭ ﺟﮕﺮﺗﺸﻨﮕﺎﻥ ﻧﺪﺍﺩ ﻧﻤﯽ

ﭼﺮﺍ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻧﯽ ﻗﻨﺪﺵ ﻧﻤﯽﺧﺮﻧﺪ ﺁﻥ ﮐﺲ
ﮐﻪ ﮐﺮﺩ ﺻﺪ ﺷﮑﺮﺍﻓﺸﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻧﯽ ﻗﻠﻤﯽ

ﺳﺰﺍﯼ ﻗﺪﺭ ﺗﻮ ﺷﺎﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺣﺎﻓﻆ ﻧﯿﺴﺖ
 ﺟﺰ ﺍﺯ ﺩﻋﺎﯼ ﺷﺒﯽ ﻭ ﻧﯿﺎﺯ ﺻﺒﺤﺪﻣﯽ

حضرت حافظ



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394  5:23 PM

دلم دوباره ببین که شده پریشانت
عزیز فاطمه ای جان من به قربانت

برای روز ظهورت، برای آمدنت
چقدر مانده که کامل شوند یارانت؟

بگو چگونه بیایم چگونه آقا جان
به جستجوی تو و خیمه و بیابانت

به که قسم بخورم بی تو من کم آوردم
بس است این همه دوری بس است هجرانت

عدالت علوی تو خواب این شهر است
فدای آن لبه ی ذوالفقار برّانت

اگر چه لایق احسان تو نبودم من
همیشه شامل من بوده است احسانت

از این حجاب پر از ابر آسمان، آخر
ظهور می کند آن روی ماه پنهانت


 ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394  5:15 PM


ای غایب از دیده که بینی همه ما را
لطفی، زپس پرده برون آی خدا را

دیریست که هجران تو آتش به دل ماست
بازا وخنک کن دل تفتیده ی ما را

هرچند که ما لایق دیدار نباشیم
برما کرمی کن تو ببخشای خطا را

سلطانی وماجمله گدایان توباشیم
حاشا که برانی تو زدرگاه گدا را

در راه تو ما منتظری بی سر وپاییم
پایان بده هجرانی این بی وسر وپا را

جان همه قربان تو ای عدل خدایی
بنگر زضعیفان جهان دست دعا را

بازا که جهانی بشود عاری ازظلم
بردرد ضعیفان جهان آر شفا را 
  
ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394  5:09 PM


ﻗﺎﻣﺖ ﺍﻓﺮﺍﺧﺘﻪ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺍُﻓﻖ ﺑﺎﻻ‌ﻳﺖ
ﺻﺒﺢ، ﺳﺮ ﻣﻲ‌ﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﻗﺔ ﺳﻴﻤﺎﻳﺖ

 ﭼﻪ ﺻﺒﻮﺭﺍﻧﻪ، ﮔﺬﺭ ﻣﻲ‌ﻛﻨﺪ ﺍﺯ ﻛﻮﻩ ﻭ ﻛُﺘﻞ
ﺍﺯ ﭘﺲ ﮔﺮﺩﻧﻪ‌ﻫﺎ، ﮔﺎﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﻴﻤﺎﻧﺖ

ﺷﺐ، ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﻓﺘﻪ، ﺑﺮ ﺷﺎﻧﺔ ﻓﺮﺩﺍﻱ ﺳﭙﻴﺪ
 ﺑﺎﻓﺔ ﻧﻮﺭ، ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺎﻳﺔ ﮔﻴﺴﻮﻫﺎﻳﺖ

 ﺩﺭ ﻓﺮﺍﺳﻮﻱ ﺍُﻓﻖ، ﺷﻮﺭﺵ ﺗﻮﻓﺎﻥ ﭘﻴﺪﺍﺳﺖ
 ﺷﺪﻩ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﮕﺮ ﻫﻤﻬﻤﻪ،‌ ﺍﺯ ﺩﺭﻳﺎﻳﺖ

ﮔﺮﭼﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﻤﻪ ﺗﺎﺭﻳﻚ ﻭ ﻏﺒﺎﺭﺁﻟﻮﺩ ﺍﺳﺖ
 ﺭﻭﺯ، ﭘﻴﺪﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﺸﺮﻕ ﻧﺎﭘﻴﺪﺍﻳﺖ

ﺑﻲ‌ﮔﻤﺎﻥ، ﻫﻴﺒﺖ ﻭ ﺗﺸﻮﻳﺶ، ﻓﺮﻭ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﻳﺨﺖ
ﺍﺯ ﻓﺮﻭﺩ ﺁﻣﺪﻥ ﺿﺮﺑﺖ ﺑﺮﻕ‌ﺁﺳﺎﻳﺖ

 ﺭﺍﺯ ﺳﺮﺑﺴﺘﻪ ﺗﻮﻳﻲ، ﺍﻱ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﭘﻴﻮﻧﺪ
می‌ﻛﻨﺪ ﺟﻤﻌﺔ ﻣﻮﻋﻮﺩ، ﺧﺪﺍ،‌ ﺍﻓﺸﺎﻳﺖ

ﻣﺎ ﺩﻭﻳﺪﻳﻢ، ﺩﻭﻳﺪﻳﻢ، ﭘﻲ ﺩﺭﻙ ﺣﻀﻮﺭ
 ﻧﺮﺳﻴﺪﻳﻢ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ، ﺑﺮ ﻣﻌﻨﺎﻳﺖ

 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394  5:05 PM

بسم الله الرحمن الرحیم

🌠 آیت‌الله الله میرزا علی مشکینی می فرمودند :

 خلوتتان را با خدا درست کنید. خدا جلوت شما را درست می کند. در حدیث نبوی است که : شما بین خود و خدا را اصلاح کنید، خداوند بین شما و مردم را درست می کند.

 



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394  5:05 PM

❣تقدیم به امام عشق سیدعلی❣

ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه

آفتاب صورتت خورشید فردای همه

ای دل دریایی‌ات کشتی نشینان را امید

وی نگاه روشنت فانوس دریای همه

ای بیان دلنشینت بارش باران نور

وی کلام آتشینت آتش نای همه

خنده‌های گاه‌گاهت خنده خورشید صبح

شعله لرزان آهت شمع شبهای همه

قامتت نخل بلند گلشن آزادگی

سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه

گر کسی از من نشانی از تو جوید،گویمش

خانه‌ای در کوچه باغ دل، پذیرای همه

لاله زار عشق یکدم بی گل رویت مباد

ای گل رویت بهار عالم آرای همه



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394  5:02 PM

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ!!!
ﺑﻠﻨﺪﺍﯼ ﺩﻋﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻋﻄﺎﯾﻢ ﮐﻦ ...

ﺗﻮ ﺍﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﻋﺎﻟﻢ!
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺲ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺭﺍ ﭘﯿﺸﻪ ﺍﻡ ﻓﺮﻣﺎ ....

ﺧﺪﺍﯾﺎ !!!
ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻣﻦ ﺁﺩﻣﯿﺰﺍﺩﻡ؛
 ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﮔﺮ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢ ،
ﻃﻐﯿﺎﻥ
ﻣﭙﻨﺪﺍﺭﺵ !

ﮐﺮﯾﻤﺎ !!
ﻣﻦ ﮔﻨﻬﮑﺎﺭﻡ ، ﺗﻮ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ !
ﺑﮕﻮ ﺁﯾﺎ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﺨﺸﺸﻢ ﺑﯿﺠﺎﺳﺖ ؟
ﺧﻮﺩﺕ ﮔﻔﺘﯽ ﺑﺨﻮﺍﻥ !
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻤﺖ ﺍﯾﻨﮏ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﯾﺎﺏ .....

ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺟﻮﯾﺪ ﺗﻮ ﺭﺍ؛
 ﻧﻮﺭﯼ ﻋﻨﺎﯾﺖ ﮐﻦ ...
ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺭﺣﻤﺘﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻋﻄﺎ فرما....



نويسنده :سامان
تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394  5:00 PM


پشت سر من صحن حرم هست و نگهبان
سلفی شده عکس من و سلطان خراسان

زائر شده از بدرقه ی زائرتان شاد
انگار که در خانه ی او آمده مهمان

بیت الکرمی،ارمنی آمد به تو دل بست
جایی که مسلمان شده از لطف تو حیران

پاییز حرم رفتم و در وصف نگنجد
دشواری دل کندنم از لذت باران

هر لحظه به دلتنگی ام افزود دلیلی
هرلحظه شد انگیزه ی این شعر دوچندان

احساس خوشی داشتم آن لحظه که دیدم
مشهد شده آرامش دل های پریشان

کوچک تر از آنم که به چشم کسی آیم
از مور رسیده است سلامی به سلیمان

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ..

التماس دعا ..



تعداد کل صفحات : 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >