19. پرهيز از استثمار اقتصادي انسانها در شرايط اضطرار و ناچاري
يكي از بدترين انواع سوء استفاده اقتصادي از افراد، هنگامي است كه آنها در شرايط اضطرار و ناچاري قرار بگيرند. معمولاً در اين هنگام، صاحبان سرمايه، شرايط خود را بر آنان تحميل ميكنند و آنان نيز از بَد حادثه و از آنجا كه چارهاي جز پذيرفتن آن شرايط ندارند، آن را ميپذيرند. در اين هنگام است كه راه براي استثمار اقتصادي هموار ميگردد و صاحبان سرمايه در نقش استثمارگران اقتصادي ظاهر ميشوند.
اجير نمودن كارگر بر كاري كه ـ براي حفظ آبروي خود و خانوادهاش و گذران معاش ـ چارهاي جز انجام آن ندارد، و آن گاه سوء استفاده از اين موقعيّت و كاستن از دستمزد او، مصداقي از اين استثمار است. تأخير چند ماهه در پرداخت حقوق و دستمزد كارمند و كارگري كه ناچار از انجام آن است، مصداقي از اين استثمار است. خريد مِلك با نازلترين قيمت از فروشندهاي كه در شرايط اضطرار قرار گرفته و ناچار به فروش است، مصداقي از اين استثمار است.
نيز نمونههاي فراواني از اين دست كه رواج آنها در جامعه، ثمري جز پيدايش احساس سرخوردگي، تحقير شخصيت، ستم و بيعدالتي در چنين كارگر و كارمندي، و در مقابل، پديد آمدن خوي فرعونصنعتي و استكبار در كساني كه در شرايط اضطرار به استثمار اقتصادي ديگران ميپردازند، نخواهد بود.
شهيد مطهري در اين باره ميگويد:
ممكن است كسي ادعا كند كه در فقه اسلامي به عامل زور و اجبار، كم و بيش توجه شده است و تا اندازهاي جلو اجحافاتي كه به اين صورت انجام ميگيرد، گرفته شده است، اما به عامل اضطرار توجه نشده است، بلكه هر عملي را كه به وسيله اضطرار صورت بگيرد، تجويز ميكند. در صورتي كه همين اضطرار است كه موجب استثمارهاي بزرگ ميشود. وقتي قدرت اقتصادي در اختيار افراد معدودي بود، آنچنان بر طبقه كارگر، زندگي تنگ ميشود كه هميشه كار خود را به قيمتي نازل ميفروشد؛ يعني هميشه مورد استثمار طبقه كارفرما قرار ميگيرد. (مطهري، 1385: 210 و 211)
«منحصر شدن داراييها به اشخاص معدودي، در به كار واداشتن كارگران آزاد، همان تأثير را داشته است كه شلاق در غلام. كارگر رنجبر كه چيزي ندارد، مجبور است فوراً مشغول كار شود و در غير اين صورت، از گرسنگي خواهد مرد. لكن او بدون ابزار توليد و سرمايههايي كه به سرمايهدار تعلق دارد، نميتواند كار بكند. لذا مجبور است براي سرمايهدار كار بكند؛ يعني قسمت عمده محصول كار خود را به او واگذار نمايد. (همان: 211)
«بيگمان، هرگونه بهرهكشي ظالمانه از نيروي كار، همانند وادار نمودن او به پذيرش كار با دستمزد ناچيز، تحميل زمان كار فراتر از حد، ندادن فرصت استراحت و انجام فرايض ديني به هنگام كار، و توجه كافي نداشتن به مسئله بيمه و مسكن، همگي به معناي استثمار بوده، از ديدگاه اسلام ممنوع است. اين شيوه به ويژه درباره كساني كه بر اثر فشار مشكلات اقتصادي و محدوديت فرصتهاي شغلي در جامعه، ناگزير به پذيرش شرايط سنگين كار هستند، بسيار زشتتر و نابخشودني است». (ايرواني، 1384: 102)


