انقلاب اسلامی ایران
 
 
 

جزئیاتی از تصمیم نیروهای انقلاب برای تحصن دانشگاه تهران در 10 بهمن57/راهکار شهید بهشتی برای مقابله با دولت بختیار

 

جزئیاتی از تصمیم نیروهای انقلاب برای تحصن دانشگاه تهران در 10 بهمن57

 

عبدالمجید معادیخواه در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است درباره نحوه تصمیم‌گیری برای تحصن در دانشگاه تهران می‌گوید: آیت الله شهید بهشتی، دوستانی را که فرصتی برای استراحت در آن اوضاع نداشتند، به نشستی فو‌ق‌العاده فراخواندند؛ نشستی در ساعتی پس از بامداد همان شب. شمار کسانی که در آن نشست حضور داشتند در مرز سی تن و محل این نشست نیز مدرسه رفاه بود.

آیت الله شهید بهشتی، مدیریت آن نشست را عهده‌دار شد و سخن را چنین آغاز کرد: «دوستان! تا روز گذشته، در حفظ روحیه مردم و تهدید دولت بختیار می‌گفتیم: اگر دولت فرودگاه را بر روی هواپیمای حامل امام نگشاید، حرف آخر را می‌زنیم مسئول پیامدهای آن، کسانی هستند که از بازگشت امام به کشور مانع شده‌اند. تا امروز دولت با صراحت نمی‌گفت از آمدن امام مانع می‌شوم. اما فردا، نمی‌توانیم با منطق گذشته با مردم روبه رو شویم. آقای بختیار با صراحت اعلام کرده است که بازگشت امام را مانع می‌شوم. مفهوم این موضع‌گیری جز این نیست که هر واکنشی می‌خواهید نشان بدهید و حرف آخر را بگویید! در چنین شرایطی چه می توانیم بکنیم: آیا راه را برای انفجار عواطف مردم باز کنیم و بگوییم: «مردم! این شما و این دولت بختیار! آیا پیامدهای چنان انفجاری را می‌توان پیش‌بینی کرد؟ آیا جمع حاضر مسئولیت شرعی آن را پذیرا می‌شود؟»



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

برخورد امام خمینی با تیم حفاظت فرانسوی در پاریس/تندترین مصاحبه امام به روایت عسگراولادی

 

حبیب‌الله عسگراولادی در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است٬ درباره تصمیم‌ امام خمینی(ره) برای عزیمت به ایران و مصاحبه‌های ایشان در روزهای آخر حضور در پاریس می‌گوید: « در اول بهمن بود که در یک مصاحبه‌ای از حضرت امام پرسیدند: «فرجه قانونی شما برای حضور در فرانسه تمام شده، آیا شما به عراق بر می‌گردید و اجباراً سکوت اختیار می‌کنید، یا سازش می‌کنید و به ایران بر می‌گردید؟» امام فرمودند: « اگر این چند روز باقیمانده‌ عمرم را از این فرودگاه به آن فرودگاه پرواز کنم، نه سکوت می‌کنم و نه سازش. من به دنبال وظایف خود هستم و از آن کوتاه نمی‌آیم». 

 



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

جوسازی علیه شورای انقلاب با محوریت منتظری/مقابله شهید مطهری و شهید بهشتی با جوسازی‌ها

 

عبدالمجید معادیخواه در خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، با اشاره به مظلومیت شواری انقلاب و فشارهای وارده از طرف برخی انقلابیون درباره ماجرای موافقت شورای انقلاب با سفر بختیار به پاریس و هیاهوآفرینی جمعی از روحانیون با محوریت آیت‌الله منتظری می‌گوید: «ساعتی پیش از غروب آفتاب، در 57/11/8 در مدرسه رفاه، طبقه دوم همان جا که –روبه‌روی پله‌ها - نقش روابط عمومی داشت، شاهد گفتگویی با تلفن بودم. استاد شهید آیت‌الله مطهری به فردی - که گویی رابط یا یکی از رابط‌های دولت بختیار با شورای انقلاب بود - و احتمالا احسان نراقی می‌گفت: « این پیشنهاد شما قابل طرح نیست.» از پاسخی که به زودی می‌نگارم، معلوم بود که مخاطب می‌پرسد: «چه چیزی را شما قابل طرح میدانید!».... مطهری در پاسخ گفت: « آنچه را قابل طرح در شوری انقلاب می‌دانم، آن است که اعلام شود: میان روحانیت مبارز و آقای بختیار توافق شدکه برای تقدیم استعفای خود، به پاریس برود.»شاید فزون از ده دقیقه آن چانه‌زنی سیاسی ادامه یافت؛ چنان که برایم جای تردیدی نبود که آن گفتگو به بن‌بست رسید. نه مطهری به کمتر از آنچه پی در پی می‌گفت قانع شد، نه مخاطب او پذیرای چنان تنازلی بود.

 



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

پیش‌بینی پیروزی انقلاب اسلامی در سروده‌های حمید سبزواری

 

حمید سبزواری پدر شعر انقلاب در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، درباره پیش‌بینی پیروزی انقلاب اسلامی در اشعار و سروده‌های خود می‌گوید: « من به هنگام کودتای افغانستان اشعاری سرودم که وقایع انقلاب اسلامی در ابیات آن پیش بینی شده بود و این خود می تواند یکی از معجزات انقلاب باشد. آن شعر را بعداً خواهم خواند «بمان تا غریوی ز ایران برآید»، اما چند دو بیتی داشتم که قسمت آخر این دو بیتی‌ها چنین است؛ البته شعر نامش بود «در شبی بی سپیده»:

شب به درازا کشید و عمر من افسوس/ شب همه شب صرف جستجوی سحر شد

پیک اجل آمد و سپیده نزد دم/ آه ز عمرم که بی‌سپیده به سر شد



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

خاطره شنیدنی از محسن رفیقدوست درباره توجه امام به حلالیت طلبی

 

محسن رفیقدوست در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، با اشاره به مراقبت امام خمینی نسبت به رفتار خود در رابطه با اطرافیان در بحبوحه حوادث روزهای پیروزی انقلاب می‌گوید: « یکی از خاطرات جالبی که از ایام دهه فجر و اقامت امام در مدرسه علوی دارم مربوط به نماز مغرب و عشا حضرت امام در مدرسه علوی است. فکر می‌کنم اواخر دهه فجر بود- درست یادم نیست - امام که دیدار و نیز نمازشان تمام شده بود به طرف اتاق محل اقامتشان می‌رفتند. دستشان در دست من بود و یک دستشان را هم بر شانه‌ام گذاشته بودند. هنگامی که به همراه هم از پله‌ها بالا می‌رفتیم، امام یک باره دست مبارکشان را از دستم کشیدند. وقتی این حرکت امام را دیدم احساس کردم که امام از من دلگیر شده‌اند. حالت عجیبی به من دست داد و نزدیک بود که روح از بدنم خارج شود.



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

باطل‌السحر

 

حجت‌الاسلام علی‌اکبر ناطق‌نوری در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است درباره توهم سحر شدن امام می‌گوید: «در جريان‌ ملاقات‌هايي‌ كه‌ با امام‌ مي‌شد، شخصي‌ به‌ نام‌ آقاي‌ شاهرودي‌، پسر امام‌ جماعت‌ مسجد عباسي‌؛ كه‌ چهره‌ مقدس‌ و مذهبي‌ داشت‌، خيلي‌ نگران‌ و مضطرب‌ به‌ دنبال‌ من‌ مي‌گشت‌ و به‌ همه‌ مي‌گفت‌ كه‌ آقاي‌ ناطق‌ كجاست‌؟ بالاخره‌ مرا پيدا كرد. ديدم‌ خيلي‌ نگران‌ است‌. گفتم‌: «چرا اين‌ قدر مضطرب‌ هستيد؟» گفت‌: «من‌ كمي‌ آشنا به‌ علوم‌ غريبه‌ هستم‌ و خبردار شده‌ام‌ كه‌ آقاي‌ خميني‌ را سحر كرده‌اند و ايشان‌ همين‌ روزها مثل‌ شمع‌ آب‌ خواهند شد. من‌ مي‌خواهم‌ سحر را باطل‌ كنم‌ و يك‌ دستورالعملي‌ و دعايي‌ به‌ امام‌ بدهم‌.»



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

 

دلیل سخنرانی نکردن امام خمینی در مدرسه علوی/ شاخ گلی که امام به جمع حاضر در مدرسه علوی اهدا کرد

 

حجت‌الاسلام والمسلمین فلسفی در کتاب خاطرات خود که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است٬ درباره سخنرانی خود در دیدار با امام خمینی در اولین روزهای ورود ایشان به ایران می‌گوید: « وقتی که امام خمینی با آن استقبال بهت‌آور و بی‌نظیر به ایران بازگشت، دو سه روز بعد از ورود ایشان، من در مدرسه علوی با حضور صدها نفر از علما و روحانیون تهران و همچنین روحانیون و علمای دیگری که از ولایات برای استقبال از امام به تهران آمده بودند، در حضور ایشان پس از هفت سال سخنرانی کردم. در آنجا سالن بزرگی بود که مملو از جمعیت بود و همه روی صندلی نشسته بودند.

سالن، ایوان بلندی داشت. من هم کنار سالن روی صندلی نشسته بودم. امام وارد سالن شدند و در آن ایوان سکو مانند جای گرفتند. همه به احترام ایشان از روی صندلی بلند شدند. سپس امام روی زمین نشستند و به یکی از افرادی که آنجا بود، فرمودند که به فلانی بگوئید که نزد ایشان بیاید. من هم حرکت کردم و نزد ایشان بالا رفتم. امام از جا برخاستند و با هم مصافحه کردیم. بعد در کنار هم نشستیم. همه منتظر بودند امام سخنانی ایراد کنند، ولی ایشان فرمودند: «خیلی خسته هستم؛ قبلاً هم یک ساعت صحبت کرده‌ام؛ آقای فلسفی صحبت می‌کنند». بعد صندلی آوردند و من روی صندلی نشستم و شروع به صحبت کردم.



ادامه مطلب
[یک شنبه 1 اسفند 1395 ]

تعداد کل صفحات : 11 ::      1   2   3   4   5   6   7   8   9   10   >