اوقاف قراختاييان کرمان - 6

  • ساعت ارسال پست : 5:18 PM ،


بي‏بي ترکان، خواهر پادشاه خاتون نيز موقوفاتي داشت که از جمله‏ي آنها وقف قرآني سي‏پاره بر مقبره‏ي قراختاييان کرمان است. وقف‏نامه‏ي اين قرآن که پشت يکي از جروات آن به زبان عربي آورده شده است تاريخ 687 ه ق را دارد (23)

از اواخر قرن هفتم هجري دولت قراختاييان بر اثر کشمکش‏هاي دروني و مداخلات امراي مغول و ايلخانان سخت نابسامان شد و از اقدامات وقفي قراختاييان کرمان نيز اخباري گزارش نشده است.

بدين ترتيب موقوفات قراختاييان کرمان اساسا مربوط به زنان اين خاندان است و در فاصله‏ي سال‏هاي 659 تا 687 ه ق صورت گرفته است. با توجه به شرايط سياسي کرمان و به طور کلي ايران آن زمان که نيمه‏ي نخست حکمراني ايلخانان را تجربه مي‏کرد، حکومت زنان خاندان قراختايي با مشکلات فراواني روبه رو بود. زيرا از يک سو با رقيباني سرسخت در کرمان و درون خاندان قراختايي مواجه بودند. (24) و از سوي ديگر جامعه‏ي مسلمان ايران در برابر حکومت مغولان که هنوز اسلام را نپذيرفته بودند و نيز حکومت‏هاي محلي متحد آنها ايستادگي نشان مي‏دادند. دولت قراختاييان کرمان با اتکاي به مغول‏ها شکل گرفت و زناني که از آنان به فرمانروايي رسيدند اساسا محتاج و متکي به حمايت مغولان بودند.(25) لذا کسب مشروعيت و مقبوليت براي اين دولت مشکلي اساسي به شمار مي‏آمد. تعدادي از فرمانروايان اين سلسله مانند براق حاجب و ترکان خاتون و خميتبور از مسلماناني بودند که هنوز به طور کامل با شرايط جامعه‏ي مسلمانان منطبق نشده بودند؛ هرچند براي نيل بدين منظور تلاش مي‏کردند. برپايي مدرسه و مقبره و گماردن عده‏اي بر آن، انجام امور ديني در آنجا و نيز همراهي با مدرسان و فقها و تجليل و تکريم از مشايخ صوفيه و اختصاص اوقافي براي اين گونه امور مي‏توانست در کسب مقبوليت براي آن دولت بسيار مفيد باشد. وقف به عنوان اقدامي ديني که خيرخواهي و نوع دوستي در آن تبلور کامل دارد محبوبيت خاصي را براي ترکان خاتون که بيشترين موقوفات قراختاييان را به وجود آورد موجب شد. اما او هيچ‏گاه فرمانرواي بلامنازع کرمان نشد. بلکه همواره شريک فرزند خود حجاج سلطان بود يا از جانب او که خاتون، جاري خويش، و فرزندش سليمان شاه با رقابت و مخالفت روبه رو بود.(26) مقبوليتي که براي او از رهگذر اقدامات وقفي به دست آمد در موفقيت وي نقش مهمي داشت. در همان حال دولت قراختاييان نيک دريافته بود که اقدامات وقفي تا چه درجه در رونق و آبادي قلمروشان تأثير دارد. پس از روزگار سلاجقه‏ي کرمان، اين خطه

همواره دستخوش ناآرامي و نابساماني بود. در نتيجه براي ساليان دراز نه تنها قدمي براي عمران آن برداشته نشد که حتي بر ويراني آن افزوده شد. ملک زوزن که از جانب خوارزم‏شاهيان در اوايل قرن هفتم کرمان را متصرف شد حتي املاک وقفي را نيز تصاحب کرد.(27) اما با تأسيس دولت قراختاييان که روزگاري قدرتي به هم رساند فرصت لازم براي آبادي و عمران فراهم آمد. رونق کشاورزي که در پي امنيت و آرامش حاصل شد گسترش فعاليت‏هاي تجاري و صنعتي را به دنبال داشت. لذا موقوفاتي که بتوانند به توسعه‏ي امنيت راه‏ها و تسهيل حرکت کاروانيان کمک کند مدنظر قرار گرفت. در همان حال افزايش ثروت کرمان موجب رواج معاملات مربوط به اراضي شد. در چنين شرايطي اقدامات وقفي نقش مهمي در حفظ رونق اقتصادي و جلوگيري از دست به دست شدن زمين‏ها ايفا کرد. (28) اين مسأله در رابطه‏ي کرمان با دولت مرکزي ايلخانان نيز ديده مي‏شود. در فارس، ايالت مجاور کرمان، که آن هم طريق اطاعت از مغولان را در پيش گرفته بود املاک بتدريج به تصرف مغولان درآمد و سرانجام به عنوان املاک اينجو به تملک ايلخانان درآمد. تا جايي که سلسله‏اي به نام سلسله‏ي آل اينجو جاي حکمرانان سلغري فارس را گرفتند. اما ترکان خاتون با زيرکي تمام از تبديل شدن املاک کرمان به اينجو با اين گونه اقدامات وقفي جلوگيري کرد. او نيک دريافته بود که دولت مغولان ايران (ايلخانان) در حالي که هنوز اسلام را نپذيرفته بود در برابر نهاد وقف اقدام به دست درازي و تصرف نخواهد کرد. زيرا از همان سال 656 ه ق به دستور هولاکوخان مؤسس سلسله‏ي ايلخاني خواجه نصيرالدين طوسي مأمور سر و سامان دادن به امور موقوفات شد.(29) اين امر در حفظ مدارس و مساجد و درس و نماز و ديگر امور عبادي و اجتماعي ايران در عصر هولناک مغولان نقش بسيار ارزنده‏اي ايفا کرد. اين امر مورد توجه و تقليد ترکان خاتون نيز قرار گرفت. بدين ترتيب او از يک سو اقدامي ديني انجام مي‏داد و از سوي ديگر رابطه با مغولان را حفظ مي‏کرد.

ناگفته نماند اقدامات وقفي قراختاييان کرمان را مي‏توان از ديدگاه تحليلي يکي از پيچيده‏ترين ادوار و اقدامات مربوط به موقوفات به شمار آورد زيرا اين اقدامات در زماني صورت مي‏گرفت که حکمرانان دولت مرکزي نه تنها مسلمان نبودند بلکه با مسلماني سر ستيز داشتند و حکمرانان دولت قراختاييان نيز خود نو مسلمان محسوب مي‏شدند. اما در همين دره و به وسيله‏ي همين دولت، وقف توانست نقش خود را در صيانت از نهادهاي ديني و حفظ موقعيت مسلمانان، رونق اقتصادي و تداوم سنن ديني و اجتماعي ايفا کند.
 
پي نوشت :
 

1- در مورد چگونگي تأسيس دولت قراختاييان کرمان و نيز تاريخ سياسي اين دودمان رک: زيدري نسوي، نورالدين محمد، سيرة جلال‏الدين يا تاريخ جلالي، ترجمه‏ي محمدعلي، ناصح، به کوشش خليل خطيب رهبر، ج 2، انتشارات سعدي، تهران، 1366 ه ش، صص 122، 94، 41 و 126؛ محمد بن ابراهيم، سلجوقيان و غز در کرمان، به تصحيح محمد ابراهيم باستاني پاريزي، انتشارات طهوري، تهران، 1343 هش، ص 126 به بعد؛ بابا افضل کرماني، حميدالدين احمد بن حامد، المضاف الي بدايع‏الازمان في وقايع کرمان، به تصحيح و اهتمام عباس اقبال، چاپخانه‏ي مجلس، تهران، 1331 ه ش، ص 4 به بعد 4 وصاف الحضرة شيرازي، فضل‏الله بن عبدالله، تجزية الامصار و تزجية الاعصار (تاريخ وصاف)، انتشارات کتابخانه‏ي ابن‏سينا و کتابخانه‏ي جعفري (بر اساس چاپ بمبئي) تهران، 1338 ه ش، ص 286 به بعد؛ ابن‏اثير، کامل؛ تاريخ بزرگ اسلام و ايران، ترجمه‏ي حالت، ابوالقاسم، انتشارات علمي، تهران، 1355 ه ش، ج 25، ص 284؛ فضل‏الله همداني، رشيدالدين، جامع التواريخ، به کوشش بهمن کريمي، انتشارات زوار، تهران، ج 1360، 3 ه ش، ج 1، ص 352؛ منشي کرماني، ناصرالدين، سمط العلي للحضرة العليا در تاريخ قراختاييان کرمان، به تصحيح و اهتمام عباس اقبال، تحت نظر محمد قزويني، انتشارات اساطير، تهران، ج 1362، 2 ه ش، ص 22 به بعد؛ جويني، علاءالدين عطاملک بن بهاءالدين محمد بن محمد، تاريخ جهانگشاي، به سعي و اهتمام محمد قزويني، تهران، انتشارات بامداد و انتشارات ارغوان، 1367 ه ش، ج 2، ص 212؛ مستوفي قزويني، حمدالله، تاريخ گزيده، به اهتمام و تصحيح گاي لسترنج، انتشارات دنياي کتاب، تهران، 1363 ه ش، ص 528 به بعد؛ جوزجاني، قاضي منهاج سراج، طبقات ناصري، به تصحيح عبدالحي حبيبي، انتشارات دنياي کتاب، تهران 1363 ه ش، ص 315؛ اقبال آشتياني، عباس، تاريخ مغول از حمله‏ي چنگيز تا تشکيل دولت تيموري، انتشارات اميرکبير، تهران، ج 5، ص 1364 ه ش، ص 112 به بعد؛ اشپولر، برتولد، تاريخ مغول در ايران، ترجمه‏ي ميرآفتاب، محمود، انتشارات علمي و فرهنگي تهران، ج 1365، 2 ه ش، صص 345-344؛ مؤلف ناشناس، تاريخ آل سلجوق در آناتولي، مقدمه و تصحيح و تعليقات نادره جلالي، نشر ميراث مکتوب، تهران، 1377 ه ش، ص 76
Howorth, Henry, History of the Mongols from the 9th to the 19th century. part III, The Mongols of Persia, New York, pub. Bourt Franklin, n.b.p.p. 10-16;.
2- مؤلف ناشناس، تاريخ شاهي قراختاييان، به تصحيح محمد ابراهيم باستاني پاريزي، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1355 ه ش، ص 94.
3- همان، ص 92.
4- همان، ص 108.
5- همان، ص 108.
6- همان، ص 108.
7- همان، ص 245-244.
8- همان، مقدمه‏ي باستاني پاريزي، ص شصت و نه.
9- منشي، ناصرالدين، همان، ص 43-42.
10- تاريخ شاهي قراختاييان، ص 257.
11- همان، مقدمه‏ي باستاني پاريزي، صص هفتاد و چهار و هفتاد و پنج.
12- همان، صص 236-235.
13- کاشاني، ابوالقاسم، عرايس الجواهر و نفايس الاطايب، به کوشش ايرج افشار، انتشارات انجمن آثار ملي، تهران، 1345 ه ش، ص 72.
14- تاريخ شاهي قراختاييان، توضيحات باستاني پاريزي، ص 300.
15- همان، صص 180-179.
16- همان، ص 180.
17- همان، ص 281.
18- همان، ص 235.
19- همان، صص 225-224.
20- همان، ص 247.
21- همان، ص 226.
22- منشي، ناصرالدين، همان، ص 43.
23- يادداشت‏هاي قزويني، به کوشش ايرج افشار، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1347 ه ش، ج 9، صص 136-133.
24- مستوفي، حمدالله، همان، ص 529.
25- در اين مورد رک: منشي، ناصرالدين، همان، صص 31-28؛ وصاف، همان، ص 289.
26- منشي، ناصرالدين، همان، ص 38؛ تاريخ شاهي قراختاييان، صص 184-183.
27- تاريخ شاهي قراختاييان، توضيحات باستاني پاريزي، ص 292.
28- همان، ص 244.
29- بياني، شيرين، دين و دولت در ايران عهد مغول، نشر دانشگاهي، تهران، 1371 ه ش، ج 2، صص 543-542.
 

نويسنده: عبدالرسول خيرانديش
 

پایان

__ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
 
--------
منبع :
 
ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • نقش کتاب و کتابخانه هاي وقفي در توسعه فرهنگي مناطق - 11

    • ساعت ارسال پست : 5:07 PM ،


    نتيجه گيري و راهبرد
     

    در جهان امروزي که فرهنگ به عنوان زيربناي تمامي زير ساخت هاي موجود جوامع شناخته شده و در حالي که جامعه ما در مرحله گذار از سنت به مدرنيته مي باشد،توجه به امر آموزش و فراهم نمودن ابزار آن از جمله ضروريات غير قابل انکار مي باشد. از جمله اين ابزار کتاب خانه ها و کتب علمي در شاخه هاي مختلف مي باشد.بنا به دلايل خاص،از جمله فقر اقتصادي اقشاري که در پي تحقيق و پژوهش مي باشند،بخصوص در مناطق کمتر توسعه يافته اين نياز به شکل حادتري نمايان مي گردد.

    يکي از راهکار هايي که مي تواند بخشي از هزينه هاي مربوط به کتابخانه و تهيه کتاب را تامين نمايد،وقف کتاب و کتابخانه است.تشويق خير انديشان و بيان ضرورت آن در جامعه و بستر سازي مناسب در اين بخش مي تواند تا حدي پاسخگوي نياز روز افزون طالبان علم به منابع را مرتفع نمايد.در قالب فرهنگ وقف مي توان به شيوه هاي نوين و نو و متناسب با نياز روز جامعه برنامه ريزي هايي را در راستاي اهتمام مناطق به توسعه فرهنگي،انجام داد.
    بررسي ما در متون وقف نامه هاي منطقه مورد مطالعه نشان مي دهد که در فاصله سال هاي 1197 هجري قمري تا 1410 هجري قمري يعني در فاصله 213 سال تنها بخش اندکي از موقوفات به اين مهم اختصاص يافته و عمده مصارف به تعزيه داري و ساير مصارف منحصر گرديده است.هر چند مصارف وقف بر تعزيه نيز از مصاديق احسن حسنات است و بر مبناي شرايط زماني و نياز روز شکل گرفته است،لکن ضرورت عصر حاضر و نياز فعلي جامعه بيش از هر چيز،نياز به آگاهي،خرد و دانش پويا است.

    گذشته تاريخي ما نيز درس عبرتي است و نشان مي دهد که در هر دوره اي که اهتمام ويژه به کتاب و کتابخواني در جامعه وجود داشته انديشمندان مهمي نيز در عرصه هاي مختلف ظهور و بروز پيدا کرده و منشاء تحولات علمي گرديده اند.
    نتايج پژوهش ما نيز در اين مقاله همين امر را تائيد مي نمايد به طوري که در مراکزي که اين قبيل فرهنگ ها قوي تر ظاهر شده پرورش دهنده عالمان بزرگتر نيز بوده و امروزه نيز از کانون هاي توسعه يافته استان به لحاظ فرهنگي محسوب مي شوند.
    يکي از مسايل مهم و اساسي که در برنامه‌ريزي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي يک جامعه از سوي برنامه‌ريزان و دست‌اندرکاران مورد توجه و بررسي قرار مي‌گيرد، ميزان منابع موجود و ميزان مصرف آن منابع است که معمولاً به شکل محدوديت در منابع و مصارف بيش از حد اين منابع خود را نمايان مي‌سازد. هر چه ميزان منابع بيشتر و متنوع‌تر باشد برنامه‌ريزي نيز آسان‌تر خواهد بود.
    يکي از منابع مهم در برنامه‌ريزي‌هاي توسعه، درآمدهاي بالقوه موقوفات است که متاسفانه کمتر به آن توجه شده و در برنامه‌ريزي‌ها لحاظ گرديده است و دليل آن نيز به عدم وجود يک اطلاعات جامع و درست در ارتباط با موقوفات در کشور برمي‌گردد که بايستي به اين امر مهم توجه نمود و نسبت به ايجاد مديريت اوقاف با هدف اطلاع‌رساني و دخيل نمودن آن در برنامه‌هاي توسعه اقدام جدي به عمل آورد. (30)
    امروزه دانشگاههاي معتبر دنيا نيز به کمک موقوفات مهم خود اداره و در توليد علم جهاني نقش موثري ايفاء مي نمايند از طرفي وقف نهادي است که باعث افزايش مشارکت مردم در امور اجتماعي مي گردد که در يکي از مظاهر آن يعني وقف بر آموزش تجلي مي يابد و از طريق فراهم ساختن امکانات مالي بر عالمان و محققان موجبات توسعه علمي و نهايتاً توسعه اقتصادي و اجتماعي را فراهم مي سازد. ترويج فرهنگ وقف و تطبيق مسايل مربوط به موقوفات با شرايط فعلي و ارائه راهکارهاي عملي مؤثر و سازگار با نيت واقفين با حفظ اصالت وقف از جمله اقداماتي است که مي توان در حفظ فرهنگ وقف و مشارکتهاي اجتماعي در فريند توسعه مؤثر واقع شود.لذا شايسته است با برنامه ريزي متوليان وقف و همه کساني که به نوعي باآن در ار
    تباطند زمينه اي فراهم شود تا اهميت موضوع بر همگان روشن و تمايل به وقف بر کتابخانه و مراکز فرهنگي در جامعه بيشتر گردد.
     
    پي نوشت :
     

    1- تاورنيه، ژان باتيست، سفرنامه تاورنيه، 1336.
    2- کمپفر،انگلبرت. سفرنامه کمپفر.. برگردان کيکاووس جهانداري. خوارزمي، تهران:1363.
    3- دالماني، هانري سفرنامه از خراسان تا بختياري، ترجمه غلام رضا سميعي، طاووس، تهران، 1378.
    4- پولاک، ياکوب ادوارد. سفرنامه پولاک ايران و ايرانيان.چاپ دوم. برگردان کيکاووس جهانداري. تهران: خوارزمي. 1368.
    5- ديولافوا، مادام.. سفرنامه ديولافوا، برگردان فره وشي، خيام، تهران 1361.
    6- سعيدي رضواني، عباس، بينش اسلامي و پديده هاي جغرافيايي(مقدمه اي بر جغرافياي سرزمين هاي اسلامي) انتشارات آستان قدس رضوي، مشهد، چاپ دوم، 1372.
    7- کسايي، نورالله، مدارس نظاميه و تاثيرات علمي اجتماعي آن، امير کبير،1363، 77.
    8- زرين کوب، عبدالحسين، کارنامه اسلام، اميرکبير،1362.
    9- ساعاتي، يحيي محمود، وقف و ساختار کتابخانه هاي اسلامي (ترجمه احمد اميري شاد مهري)، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1374.
    10- ساعاتي، يحيي محمود، وقف و ساختار کتابخانه هاي اسلامي (ترجمه احمد اميري شاد مهري)، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1374.
    11- شهابي، علي اکبر، تاريخچه وقف در اسلام، اداره کل اوقاف، تهران،1343.
    12- شلبي، احمد، تاريخ آموزش در اسلام، دفتر نشر اسلامي، تهران، 1364.
    13- مؤمني، مصطفي، جايگاه وقف و وقف نامه، مجموعه مقالات سمينار بين المللي جغرافيا، آستان قدس،1364.
    14- جوادي، محمد اسلم، نقش وقف در توسعه فرهنگ، مجموعه مقالات همايش نقش فرهنگ وقف در توسعه تمدنها، تهران،1380.
    15- شاطري، مفيد، گزيده اسناد وقف در خراسان جنوبي، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، در دست چاپ.
    16- گنجي، محمد حسن «بيرجند در 1300 شمسي» در کتاب جستاري در تاريخ فرهنگ و آموزش نوين بيرجند، به کوشش دکتر محمد رضا راشد محصل، انتشارات رزقي، بيرجند،1382.
    17- اعتصام الملک، ميرزا خانلرخان، سفرنامه ميرزا خانلرخان، 1352.
    18- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي، وقف نامه عادي مدرسه جعفريه قاين مربوط به سنه 1122 ه.ق به کلاسه پرونده، م-92.
    19- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي امير حسين خان خزيمه به کلاسه پرونده الف-55.
    20- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي وقف نامه عادي محمد علي به کلاسه پرونده م-180.
    21- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي ملا حاجي علي به کلاسه پرونده ب-142.
    22- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي وقف نامه عادي کربلائي محمد علي به کلاسه پرونده م-161.
    23- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي صالحه بيگم به کلاسه پرونده ص-34.
    24- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي وقف نامه رسمي پرويز رحيمي خراشاد به کلاسه پرونده پ-1.
    25- آيتي،شيخ محمد حسين،،بهارستان در تاريخ و تراجم رجال قاينات،دانشگاه فردوسي، مشهد،1371.
    26- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي آيت الله شيخ محمد هادي هادوي حسب الصلح حاج عبدالعلي خان به کلاسه پرونده ع-82).
    27- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي ملا محمد علي به کلاسه پرونده ع-9.
    28- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي آقا سيد عبدالکريم به کلاسه پرونده س-3.
    29- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي حاج ملا حامد به کلاسه پرونده ح-64.
    30- سولقاني،علي، نقش وقف در توسعه جوامع روستايي، همايش نقش فرهنگ وقف در توسعه تمدنها،ارديبهشت ماه 1380.
     

    نويسنده: مفيد شاطري


    پایان

    __ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • بررسي رونوشت‏هاي وزارت معارف و اوقاف از اصل وقف ‏نامه‏ها 5

    • ساعت ارسال پست : 5:02 PM ،


    در يادداشت رونوشت آن مي‏خوانيم: «تاريخ 5 قوس 1297 «.
    و در يادداشت اصل سند 130-2 آمده است: «تحت نمره‏ي 178 به تاريخ 26 سنبله 1337 ثبت شد».
    و در يادداشت پرونده‏ي 34 مي‏خوانيم:
    نمره‏ي 586 دفتر موقوفات مرکزي مورخه‏ي 7 قوس 1303.
    چنان که مشاهده مي‏شود در اين يادداشتها از دوازده برج (حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، ميزان، عقرب، قوس، جدي، دلو و حوت) و گاه‏شماري ايراني يا تاريخ هجري شمسي، همراه با تاريخ هجري قمري استفاده شده است؛ بدون اينکه حرف ه ق يا ه ش جنب آن درج شود. به طوري که ممکن است يادداشت را غلط يا مربوط به چند دهه قبل يا بعد از زمان مورد نظرش تصور کند. گفتني است با مصوبه‏ي 11 فروردين 1304 مجلس شوراي ملي (رک: گاهنامه‏ي تطبيقي سه هزار ساله، احمد بيرشک، بنياد دانشنامه‏ي بزرگ فارسي) اين مشکل برطرف شد. در سربرگهاي وزارت معارف و ادارات تابعه در دهه‏ي سي هجري قمري، براي رفع ابهام و توجه دادن نويسنده، جايي براي تاريخ شمسي و جايي براي تاريخ قمري منظور شد:
    به تاريخ...... برج..... 129
    به تاريخ...... شهر..... 133
    5. سجل يکي از ارکان سند است. در دو سند 130 و در عکس اصل پرونده‏ي 130-1 در محل الصاق کاغذها ذيل سه مهر عبارتي آمده که در رونوشت منعکس نشده است:=
    اين قباله به خط ميرزا محمد ساوجبلاغي ولد مرحوم ميرزا عليقلي نجم‏آبادي است.
    اين در حالي است که سجل ديگري به قلم قرمز خط زده شده و در ذيل آن با همان قلم نوشته است: «مکرر است».
    در حاشيه‏ي سمت راست اصل سند 130-2 سجلي است که نشان مي‏دهد سند در تهران و منزل واقف و در حضور يکي از رجال و علماي وقت تنظيم شده است، اما در رونوشت بازنويسي نشده است.
    به تاريخ عشر ثاني جمادي‏الاول ايت‏ئيل 1279 هجري در دارالخلافه / احقر الأنام در منزل خان معظم واقف حاضر محضر جناب قبلة الأنام سرکار حجت الاسلام آقاحاجي ملا ميرزا محمد [اندرماني] سلمه الله تعالي / بودم صيغه جاري فرمودند از قرار تفصيل در متن شاهدم.[مهر بيضي شکل به خط نستعليق:](عبده الراجي امامقلي).
    هم چنين سجل ديگري در همين سند به قرار ذيل وجود دارد:
    کنت من الحاضرين في المجلس و جرت صيغة لمحضري. انا ابن صدرالدين استرآبادي.[مهر بيضي شکل به خط نستعليق:](صدرالدين).
    اين سجل در رونوشت به صورت ذيل دچار دخل و تصرف شده است:
    قد جرت الصيغة لدي و انا من الشاهدين.[محل مهر بيضي شکل به خط نستعليق:](صدرالدين).
    در مورد سجلات پرونده 69 نيز چنين موردي وجود دارد. در اصل آمده است:
    بسم الله تعالي / اقر بالوقف بشرايطه لدي.[مهر بيضي شکل به خط نستعليق: ](عبده عبدالحسين).
    يا:
    قد اقر و اعترف جناب کهف الحاج / حاجي محمد ابراهيم علي الوقف / المرقوم المسطور جميعا / حرره محمدباقر في رجب المرجب / في سنة....[مهر بيضي شکل به خط نستعليق:](يا باقرالعلوم).
    يا:
    بسم الله خير الاسما/ قد اقر و اعترف جناب الحاج الواقف / علي حسب ما زبر فيه لدي الجاني / في يوم الخميس الخامس و العشرين في رجب المرجب سنة 1271.[مهر بيضي شکل به خط نستعليق:](عبده الراجي ابن محمدباقر، محمد).
    اين سجلات به ترتيب در رونوشت چنين دچار دخل و تصرف شده‏اند:
    بسم الله / اقر بالوقف بشرايطه لدي.[محل مهر:](قرائت نمي‏شود.).
    قد اقر و اعترف الواقف بما رقم فيه. محمدباقر.[محل مهر:](محمدباقر)
    بسم الله تعالي / قد اقر و اعترف جناب الحاج الموفق / بالوقف علي حسب ما... لدي الجاني في يوم الخميس الخامس / عشر من رجب المرجب. / [محل مهر:](قرائت نمي‏شود.).
    اين در حالي است که در حاشيه‏ي رونوشت پرونده‏ي 70 در مورد يک کلمه‏ي سه حرفي به قلم قرمز نوشته است:
    کلمه مبتداي حد ثاني قرائت در اصل وقف‏نامچه نمي‏شد، ولي ظاهرا شبيه به «نهر» است. هم چنين در رونوشت پرونده‏ي 60 در متن سند واژه‏اي قابل خواندن نبوده است که با ذکر شماره با قلم قرمز در محل مورد نظر و با همان قلم و شماره و در حاشيه‏ي سند نوشته شده است: «قرائت نمي‏شود».
    به نظر مي‏رسد بيشتر به بازنويسي متن در حد واژه توجه مي‏شده است تا بازنويسي جمله‏اي سجلات.
    6. دو اصل سند به شماره پرونده‏هاي 69 (1266 ه ق) و 139 (1308 ه ق) از مجموعه‏ي مزبور روي متقابل نوشته شده‏اند. 69 روي پارچه‏اي به ابعاد 41 ضربدر 78 سانتي‏متر و 139 روي پارچه‏اي به ابعاد 51 ضربدر 5ر81 سانتي‏متر که در رونوشت به جنس هيچ يک از اسناد اشاره نشده است که حاکي از استفاده‏ي همزمان متقال و کاغذ براي وقف‏نامه‏نويسي است.
    اين مقايسه همچنين نشان داد که اصل و رونوشت در موارد ذيل نيز يکسان نيستند:
    1. قطع سند؛ اصل پرونده‏هاي 17 و 34 هر دو کتابچه است، اما رونوشت 17 در دو صفحه‏ي مجزا از هم، و رونوشت 34 از الصاق چهارده برگ به دنبال هم نوشته شده است.
    2. اندازه‏ي حروف؛ توجه به تعداد سطر و مقايسه‏ي آن در رونوشت و اصل نشان داد که در مجموعه‏ي گزينش شده به سبب اختلاف در قطع کاغذ و اندازه‏ي نوک قلم، يک پرونده که تعداد سطر اصل و رونوشت آن يکي باشد وجود ندارد. مثلا اصل سند 17 هشتاد سطر است اما رونوشت آن سي سطر است. اصل سند 130-1 سي و دو سطر و رونوشت آن
    پنجاه سطر است. يا اصل سند 34 حدودا 592 سطر است؛ در حالي که رونوشت آن حدودا 412 سطر است.
    3. نوع خط؛ نوع خط در چهار رونوشت با اصل سند فرق مي‏کند. اصل سند 34 به خط نستعليق است در حالي که رونوشت آن به شکسته نستعليق است. اصل سند 139 به خط ثلث است در حالي که رونوشت آن شکسته نستعليق است. اصل سند 88 و 130-2 به خط غير تعليم ديده‏اي نوشته شده در حالي که رونوشت آنها به شکسته نستعليق است.
    4. جدول‏بندي و تزيينات سند؛ رونوشتهاي اداره‏ي کل عموما بدون جدول‏بندي و تزيين مي‏باشند. اين در حالي است که درصدي از اسناد چنان‏اند. در اين مجموعه اصل اسناد 130-2، 130-1، 34، 17 و 139 آراسته بودند در حالي که در رونوشت اشاره‏اي به اين موضوع نشده است.
    5. رنگ مرکب؛ مقداري از اسامي و عبارات دعايي و قرآني و حديث در اصل سند 34 و 83 و 139 با مرکب قرمز و آبي نوشته شده است؛ در حالي که در رونوشت، اين قسمتها کمي درشت و خط آن تا حدودي متفاوت از متن نوشته شده است.
    6. شمار مهرها؛ تعداد مهر رونوشت بيش از اصل سند بود که به دليل مهرهاي اداري است که پيش از اين شرح داده شد.
    7. تمايز ديگر رونوشت با اصل، در مشخص نبودن شکل، خط و اندازه‏ي مهرهاي اصل سند است. در رونوشت‏ها به هيچ يک از اين خصوصيات مهر توجه نشده است.
    8. در رونوشت 139 صاحب چند سجل که از رجال محسوب مي‏شوند، توسط رونوشت‏نويس به صورت کامل معرفي شده‏اند. در بعضي موارد، صاحب سجل و مهر اسمش را به صورت عادي نوشته است، مثلا: «عبدالله الموسوي» در حالي که در رونوشت، پس از سجل و قبل از متن مهر نوشته شده است: «محل مهر مرحوم حجت الاسلام آقا سيد عبدالله مجتهد بهبهاني»، يا در بازنويسي اصل سجلي که بدون اسم و امضا فقط با مهر تأييد شده است، پس از سجل و قبل از متن مهر چنين نوشته شده است: «محل مهر مرحوم مغفور آقاي آقا سيد زين‏العابدين امام جمعه طهران طاب ثراه».
     
    نتيجه ‏گيري

    با آنکه دقت فراواني در بازنويسي متن اسناد صورت گرفته است، به خاطر قدمت اسناد و فرسودگي آنها تفاوتهايي در اصل سند و رونوشت‏ها ملاحظه مي‏شود در تحقيقات مرتبط با شناخت رجال، تمبرشناسي، خواندن مهر، شناخت روند امور اداري که در گذشته وجود داشته، همچنين شناخت خطوط، کاغذشناسي و تزيينات اسناد، اصل و رونوشت از جهات مختلف مي‏توانند مکمل يکديگر باشند.
     
    پي نوشت :

    1- طرح‏هاي مقاله برگرفته از رونوشت اين سند است.
     

    نويسنده: اميد رضايي
     
     
    پایان

    __ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • بررسي رونوشت‏هاي وزارت معارف و اوقاف از اصل وقف ‏نامه‏ها 4

    • ساعت ارسال پست : 5:01 PM ،


    و بر رونوشت آن، همان شخص با همان خط و تاريخ و مهر نوشته است:
    سواد مطابق اصل و اصل آن به آقاي آقا شيخ حسن، حامل آن مسترد گرديد. 1 / 5 / 1307.[امضا:]محمد علي دفتري.
    2. گفتني است که تمبرهاي اين مجموعه همگي با مهر چهارگوش «وزارت معارف» باطل شده‏اند. ديگر آنکه با توجه به پرونده‏هاي 88، 83، 70، 69، 34 و اسناد بسيار ديگري که در اداره‏ي کل اوقاف و وزارت معارف تهيه شده‏اند، دانسته مي‏شود که مسؤولان مشخصي به نامهاي «مهدي» و «اسماعيل» پس از رونوشت‏برداري اقدام به الصاق تمبر و شماره‏گذاري در پشت سند مي‏کرده‏اند.
    مکاتبه‏اي در ضمن پرونده‏ي 33 تهران - که البته جزو اين مجموعه نيست - از دائره‏ي تحقيق خطاب به اداره‏ي کل اوقاف به تاريخ 22 سنبله 1303 ه ش / 1343 ه ق در دست است که حاکي از آن است که دفتر اوقاف هزينه‏ي تمبر را در صورت بضاعت، از صاحبان سند که احتمالا متوليان آن بوده‏اند، دريافت مي‏کرده و در غير اين صورت، از آن چشم‏پوشي مي‏کرده‏اند:

    اخيرا وقف‏نامه‏ي معتبره راجع به چهار دانگ قريه‏ي حسن / آباد و غيره واقعات در فيروزکوه که از جمله‏ي موقوفات / مرحوم ميرزا کريم خان سردار مکرم فيروزکوهي است / دائره‏ي تحقيق تحصيل نموده و براي ثبت آن به دفتر / اداره‏ي کلي اوقاف ارسال شده است. چون صاحبان / آن چند نفر علويه‏ي فقير بي‏بضاعت هستند و قادر بر / تأديه‏ي قيمت تمبر نمي‏باشند لهذا مقتضي است / دستور فرمايند که دفتر اوقاف ثبت و وجه تمبر مطالبه ننمايند.[امضا:]محمدرضا الغروي.
     
    حاشيه‏ي راست يادداشت:

    دفتر! در دفتر ثبت / و مطالبه وجه تمبر / ننمايند. / 23 سنبله 1303. / احمد الموسوي.
    گرچه متن اين يادداشت حاکي از اين است که اداره‏ي تحقيق، سند را براي تمبر کردن و ثبت نمودن در دفتر
    موقوفات، به دفتر اوقاف اداره‏ي کل اوقاف ارسال مي‏کرده است، اما توجه به يادداشت رونوشت سند 34 چيز ديگري نشان مي‏دهد:
    رونوشت کتابچه‏ي وقف‏نامه است که در پنجاه و يک صفحه نوشته شده و در صفحات آن (چند کلمه‏افتادگي دارد احتمالا: که مشتمل است) بر سجلات که فوقا سواد شده است. هر صفحه منطبع به طبع دو مهر است؛ يکي مهر مرحوم حاجي ميرزا حسن مجتهد آشتياني و يکي مهر واقفه مرحوم منيرالسلطنه و در بعضي صفحات هم مهر شاهزاده کامران ميرزا اميرکبير و اين سواد 14 صفحه است. 6؟ قوس 1303. محمد صدر؟ زاده.[مهر:](اداره‏ي کل تحقيق 1333).
    و به همان خط و قلم بر اصل نوشته شده است:
    تحت نمره‏ي 586 در دفتر ثبت موقوفات مرکزي / ثبت شد. / مورخه‏ي شنبه 7 قوس 1303.
    اين تصديق نشان مي‏دهد که در همان سال، مسؤولي نيز در اداره‏ي تحقيق بر همان سياق همزمان با دفتر اوقاف، بر رونوشت‏برداري نظارت داشته است. دليل ديگر بر اينکه اين رونوشت در اداره‏ي تحقيق تهيه شده است، تکرار 24 بار مهر اداره‏ي تحقيق در طرفين چپ و راست متن در محل الصاق سربندهاست. اين رونوشت و اصل سند، همچنين نشان مي‏دهند که پس از رونوشت‏برداري و آن يادداشت مفصل که مي‏توان آن را در حکم يادداشت مطابقه‏نويس به شمار آورد، سربندها، مهر مي‏شده و پس از ذکر تاريخ رونوشت‏برداري، بر اساس نمره‏ي ترتيبي دفتر موقوفات، نمره‏اي به سند تخصيص مي‏يافته است.
    3. پشت اکثر رونوشتها از جمله تعدادي از رونوشت‏هاي اين مجموعه، توسط شخصي به نام «حسن تقوي» با خودنويس و مرکب نيلي‏رنگ، نمره‏هايي درج شده است که دلالت بر آن دارد که در سالي که تاکنون مشخص نيست، آن هم به شيوه‏اي نامشخص، برخي از اسناد وقف تهران در دفتر جديدي به نام «دفتر موقوفات تهران» شماره‏بندي و ثبت شده‏اند. چنان که بر 6 رونوشت پرونده‏هاي 69 (نمره‏ي 8)، 70 (نمره‏ي 268)، 88 (نمره‏ي 259)،130-1 (نمره‏ي 127)، 130-2 (نمره‏ي 128)، 139(نمره‏ي 113) مشاهده مي‏گردد. تنها اصل سندي که اين شماره را دارد پرونده‏ي 83 (نمره‏ي 549) است. فقط پرونده‏هاي 17 (1307 ه ش / 1347 ه ق) و 34 (1303 ه ش / 1343 ه ق) هستند که چنين شماره‏اي ندارد.
    گفتني است چنين يادداشتي بر دو رونوشت ديگر آرشيو سازمان نيز وجود دارد که خوشبختانه تاريخ ثبت در «دفتر موقوفات طهران» را دارند. اين دو رونوشت اگر چه در مجموعه‏ي گزينش شده‏ي اين نوشتار جاي نگرفته‏اند، اما با استناد به آنها مي‏توان يک احتمال را رد کرد، احتمال اينکه شايد اسنادي که پس از 1303 ه ش / 1343 ه ق براي انجام دادن امور اداري به دفتر اوقاف وارد مي‏شده‏اند ديگر در دفتر موقوفات تهران ثبت نمي‏شده‏اند. پرونده‏ي شماره‏ي 45، با نمره‏ي 618 در 9 / 12 / 1309 و پرونده‏ي شماره‏ي 29، با نمره‏ي 635 در 14 / 9 / 1309 توسط شخص ديگري ثبت «دفتر موقوفات طهران» شده است.
    4. نکته‏ي ديگر نوع تاريخ يادداشتهاي اداري است. در يادداشت اصل پرونده‏ي 70 مي‏خوانيم:
    تحت نمره‏ي 136 / 1306 ثبت دفتر موقوفات شد. يونت ئيل قوس 1337.
     

    ادامه دارد ...
     
    __ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)