بيبي ترکان، خواهر پادشاه خاتون نيز موقوفاتي داشت که از جملهي آنها وقف قرآني سيپاره بر مقبرهي قراختاييان کرمان است. وقفنامهي اين قرآن که پشت يکي از جروات آن به زبان عربي آورده شده است تاريخ 687 ه ق را دارد (23)
از اواخر قرن هفتم هجري دولت قراختاييان بر اثر کشمکشهاي دروني و مداخلات امراي مغول و ايلخانان سخت نابسامان شد و از اقدامات وقفي قراختاييان کرمان نيز اخباري گزارش نشده است.
بدين ترتيب موقوفات قراختاييان کرمان اساسا مربوط به زنان اين خاندان است و در فاصلهي سالهاي 659 تا 687 ه ق صورت گرفته است. با توجه به شرايط سياسي کرمان و به طور کلي ايران آن زمان که نيمهي نخست حکمراني ايلخانان را تجربه ميکرد، حکومت زنان خاندان قراختايي با مشکلات فراواني روبه رو بود. زيرا از يک سو با رقيباني سرسخت در کرمان و درون خاندان قراختايي مواجه بودند. (24) و از سوي ديگر جامعهي مسلمان ايران در برابر حکومت مغولان که هنوز اسلام را نپذيرفته بودند و نيز حکومتهاي محلي متحد آنها ايستادگي نشان ميدادند. دولت قراختاييان کرمان با اتکاي به مغولها شکل گرفت و زناني که از آنان به فرمانروايي رسيدند اساسا محتاج و متکي به حمايت مغولان بودند.(25) لذا کسب مشروعيت و مقبوليت براي اين دولت مشکلي اساسي به شمار ميآمد. تعدادي از فرمانروايان اين سلسله مانند براق حاجب و ترکان خاتون و خميتبور از مسلماناني بودند که هنوز به طور کامل با شرايط جامعهي مسلمانان منطبق نشده بودند؛ هرچند براي نيل بدين منظور تلاش ميکردند. برپايي مدرسه و مقبره و گماردن عدهاي بر آن، انجام امور ديني در آنجا و نيز همراهي با مدرسان و فقها و تجليل و تکريم از مشايخ صوفيه و اختصاص اوقافي براي اين گونه امور ميتوانست در کسب مقبوليت براي آن دولت بسيار مفيد باشد. وقف به عنوان اقدامي ديني که خيرخواهي و نوع دوستي در آن تبلور کامل دارد محبوبيت خاصي را براي ترکان خاتون که بيشترين موقوفات قراختاييان را به وجود آورد موجب شد. اما او هيچگاه فرمانرواي بلامنازع کرمان نشد. بلکه همواره شريک فرزند خود حجاج سلطان بود يا از جانب او که خاتون، جاري خويش، و فرزندش سليمان شاه با رقابت و مخالفت روبه رو بود.(26) مقبوليتي که براي او از رهگذر اقدامات وقفي به دست آمد در موفقيت وي نقش مهمي داشت. در همان حال دولت قراختاييان نيک دريافته بود که اقدامات وقفي تا چه درجه در رونق و آبادي قلمروشان تأثير دارد. پس از روزگار سلاجقهي کرمان، اين خطه
همواره دستخوش ناآرامي و نابساماني بود. در نتيجه براي ساليان دراز نه تنها قدمي براي عمران آن برداشته نشد که حتي بر ويراني آن افزوده شد. ملک زوزن که از جانب خوارزمشاهيان در اوايل قرن هفتم کرمان را متصرف شد حتي املاک وقفي را نيز تصاحب کرد.(27) اما با تأسيس دولت قراختاييان که روزگاري قدرتي به هم رساند فرصت لازم براي آبادي و عمران فراهم آمد. رونق کشاورزي که در پي امنيت و آرامش حاصل شد گسترش فعاليتهاي تجاري و صنعتي را به دنبال داشت. لذا موقوفاتي که بتوانند به توسعهي امنيت راهها و تسهيل حرکت کاروانيان کمک کند مدنظر قرار گرفت. در همان حال افزايش ثروت کرمان موجب رواج معاملات مربوط به اراضي شد. در چنين شرايطي اقدامات وقفي نقش مهمي در حفظ رونق اقتصادي و جلوگيري از دست به دست شدن زمينها ايفا کرد. (28) اين مسأله در رابطهي کرمان با دولت مرکزي ايلخانان نيز ديده ميشود. در فارس، ايالت مجاور کرمان، که آن هم طريق اطاعت از مغولان را در پيش گرفته بود املاک بتدريج به تصرف مغولان درآمد و سرانجام به عنوان املاک اينجو به تملک ايلخانان درآمد. تا جايي که سلسلهاي به نام سلسلهي آل اينجو جاي حکمرانان سلغري فارس را گرفتند. اما ترکان خاتون با زيرکي تمام از تبديل شدن املاک کرمان به اينجو با اين گونه اقدامات وقفي جلوگيري کرد. او نيک دريافته بود که دولت مغولان ايران (ايلخانان) در حالي که هنوز اسلام را نپذيرفته بود در برابر نهاد وقف اقدام به دست درازي و تصرف نخواهد کرد. زيرا از همان سال 656 ه ق به دستور هولاکوخان مؤسس سلسلهي ايلخاني خواجه نصيرالدين طوسي مأمور سر و سامان دادن به امور موقوفات شد.(29) اين امر در حفظ مدارس و مساجد و درس و نماز و ديگر امور عبادي و اجتماعي ايران در عصر هولناک مغولان نقش بسيار ارزندهاي ايفا کرد. اين امر مورد توجه و تقليد ترکان خاتون نيز قرار گرفت. بدين ترتيب او از يک سو اقدامي ديني انجام ميداد و از سوي ديگر رابطه با مغولان را حفظ ميکرد.
ناگفته نماند اقدامات وقفي قراختاييان کرمان را ميتوان از ديدگاه تحليلي يکي از پيچيدهترين ادوار و اقدامات مربوط به موقوفات به شمار آورد زيرا اين اقدامات در زماني صورت ميگرفت که حکمرانان دولت مرکزي نه تنها مسلمان نبودند بلکه با مسلماني سر ستيز داشتند و حکمرانان دولت قراختاييان نيز خود نو مسلمان محسوب ميشدند. اما در همين دره و به وسيلهي همين دولت، وقف توانست نقش خود را در صيانت از نهادهاي ديني و حفظ موقعيت مسلمانان، رونق اقتصادي و تداوم سنن ديني و اجتماعي ايفا کند.
1- در مورد چگونگي تأسيس دولت قراختاييان کرمان و نيز تاريخ سياسي اين دودمان رک: زيدري نسوي، نورالدين محمد، سيرة جلالالدين يا تاريخ جلالي، ترجمهي محمدعلي، ناصح، به کوشش خليل خطيب رهبر، ج 2، انتشارات سعدي، تهران، 1366 ه ش، صص 122، 94، 41 و 126؛ محمد بن ابراهيم، سلجوقيان و غز در کرمان، به تصحيح محمد ابراهيم باستاني پاريزي، انتشارات طهوري، تهران، 1343 هش، ص 126 به بعد؛ بابا افضل کرماني، حميدالدين احمد بن حامد، المضاف الي بدايعالازمان في وقايع کرمان، به تصحيح و اهتمام عباس اقبال، چاپخانهي مجلس، تهران، 1331 ه ش، ص 4 به بعد 4 وصاف الحضرة شيرازي، فضلالله بن عبدالله، تجزية الامصار و تزجية الاعصار (تاريخ وصاف)، انتشارات کتابخانهي ابنسينا و کتابخانهي جعفري (بر اساس چاپ بمبئي) تهران، 1338 ه ش، ص 286 به بعد؛ ابناثير، کامل؛ تاريخ بزرگ اسلام و ايران، ترجمهي حالت، ابوالقاسم، انتشارات علمي، تهران، 1355 ه ش، ج 25، ص 284؛ فضلالله همداني، رشيدالدين، جامع التواريخ، به کوشش بهمن کريمي، انتشارات زوار، تهران، ج 1360، 3 ه ش، ج 1، ص 352؛ منشي کرماني، ناصرالدين، سمط العلي للحضرة العليا در تاريخ قراختاييان کرمان، به تصحيح و اهتمام عباس اقبال، تحت نظر محمد قزويني، انتشارات اساطير، تهران، ج 1362، 2 ه ش، ص 22 به بعد؛ جويني، علاءالدين عطاملک بن بهاءالدين محمد بن محمد، تاريخ جهانگشاي، به سعي و اهتمام محمد قزويني، تهران، انتشارات بامداد و انتشارات ارغوان، 1367 ه ش، ج 2، ص 212؛ مستوفي قزويني، حمدالله، تاريخ گزيده، به اهتمام و تصحيح گاي لسترنج، انتشارات دنياي کتاب، تهران، 1363 ه ش، ص 528 به بعد؛ جوزجاني، قاضي منهاج سراج، طبقات ناصري، به تصحيح عبدالحي حبيبي، انتشارات دنياي کتاب، تهران 1363 ه ش، ص 315؛ اقبال آشتياني، عباس، تاريخ مغول از حملهي چنگيز تا تشکيل دولت تيموري، انتشارات اميرکبير، تهران، ج 5، ص 1364 ه ش، ص 112 به بعد؛ اشپولر، برتولد، تاريخ مغول در ايران، ترجمهي ميرآفتاب، محمود، انتشارات علمي و فرهنگي تهران، ج 1365، 2 ه ش، صص 345-344؛ مؤلف ناشناس، تاريخ آل سلجوق در آناتولي، مقدمه و تصحيح و تعليقات نادره جلالي، نشر ميراث مکتوب، تهران، 1377 ه ش، ص 76
Howorth, Henry, History of the Mongols from the 9th to the 19th century. part III, The Mongols of Persia, New York, pub. Bourt Franklin, n.b.p.p. 10-16;.
2- مؤلف ناشناس، تاريخ شاهي قراختاييان، به تصحيح محمد ابراهيم باستاني پاريزي، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1355 ه ش، ص 94.
3- همان، ص 92.
4- همان، ص 108.
5- همان، ص 108.
6- همان، ص 108.
7- همان، ص 245-244.
8- همان، مقدمهي باستاني پاريزي، ص شصت و نه.
9- منشي، ناصرالدين، همان، ص 43-42.
10- تاريخ شاهي قراختاييان، ص 257.
11- همان، مقدمهي باستاني پاريزي، صص هفتاد و چهار و هفتاد و پنج.
12- همان، صص 236-235.
13- کاشاني، ابوالقاسم، عرايس الجواهر و نفايس الاطايب، به کوشش ايرج افشار، انتشارات انجمن آثار ملي، تهران، 1345 ه ش، ص 72.
14- تاريخ شاهي قراختاييان، توضيحات باستاني پاريزي، ص 300.
15- همان، صص 180-179.
16- همان، ص 180.
17- همان، ص 281.
18- همان، ص 235.
19- همان، صص 225-224.
20- همان، ص 247.
21- همان، ص 226.
22- منشي، ناصرالدين، همان، ص 43.
23- يادداشتهاي قزويني، به کوشش ايرج افشار، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، 1347 ه ش، ج 9، صص 136-133.
24- مستوفي، حمدالله، همان، ص 529.
25- در اين مورد رک: منشي، ناصرالدين، همان، صص 31-28؛ وصاف، همان، ص 289.
26- منشي، ناصرالدين، همان، ص 38؛ تاريخ شاهي قراختاييان، صص 184-183.
27- تاريخ شاهي قراختاييان، توضيحات باستاني پاريزي، ص 292.
28- همان، ص 244.
29- بياني، شيرين، دين و دولت در ايران عهد مغول، نشر دانشگاهي، تهران، 1371 ه ش، ج 2، صص 543-542.
نويسنده: عبدالرسول خيرانديش
پایان
__ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
منبع :
نتيجه گيري و راهبرد
در جهان امروزي که فرهنگ به عنوان زيربناي تمامي زير ساخت هاي موجود جوامع شناخته شده و در حالي که جامعه ما در مرحله گذار از سنت به مدرنيته مي باشد،توجه به امر آموزش و فراهم نمودن ابزار آن از جمله ضروريات غير قابل انکار مي باشد. از جمله اين ابزار کتاب خانه ها و کتب علمي در شاخه هاي مختلف مي باشد.بنا به دلايل خاص،از جمله فقر اقتصادي اقشاري که در پي تحقيق و پژوهش مي باشند،بخصوص در مناطق کمتر توسعه يافته اين نياز به شکل حادتري نمايان مي گردد.
يکي از راهکار هايي که مي تواند بخشي از هزينه هاي مربوط به کتابخانه و تهيه کتاب را تامين نمايد،وقف کتاب و کتابخانه است.تشويق خير انديشان و بيان ضرورت آن در جامعه و بستر سازي مناسب در اين بخش مي تواند تا حدي پاسخگوي نياز روز افزون طالبان علم به منابع را مرتفع نمايد.در قالب فرهنگ وقف مي توان به شيوه هاي نوين و نو و متناسب با نياز روز جامعه برنامه ريزي هايي را در راستاي اهتمام مناطق به توسعه فرهنگي،انجام داد.
بررسي ما در متون وقف نامه هاي منطقه مورد مطالعه نشان مي دهد که در فاصله سال هاي 1197 هجري قمري تا 1410 هجري قمري يعني در فاصله 213 سال تنها بخش اندکي از موقوفات به اين مهم اختصاص يافته و عمده مصارف به تعزيه داري و ساير مصارف منحصر گرديده است.هر چند مصارف وقف بر تعزيه نيز از مصاديق احسن حسنات است و بر مبناي شرايط زماني و نياز روز شکل گرفته است،لکن ضرورت عصر حاضر و نياز فعلي جامعه بيش از هر چيز،نياز به آگاهي،خرد و دانش پويا است.
گذشته تاريخي ما نيز درس عبرتي است و نشان مي دهد که در هر دوره اي که اهتمام ويژه به کتاب و کتابخواني در جامعه وجود داشته انديشمندان مهمي نيز در عرصه هاي مختلف ظهور و بروز پيدا کرده و منشاء تحولات علمي گرديده اند.
نتايج پژوهش ما نيز در اين مقاله همين امر را تائيد مي نمايد به طوري که در مراکزي که اين قبيل فرهنگ ها قوي تر ظاهر شده پرورش دهنده عالمان بزرگتر نيز بوده و امروزه نيز از کانون هاي توسعه يافته استان به لحاظ فرهنگي محسوب مي شوند.
يکي از مسايل مهم و اساسي که در برنامهريزي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي يک جامعه از سوي برنامهريزان و دستاندرکاران مورد توجه و بررسي قرار ميگيرد، ميزان منابع موجود و ميزان مصرف آن منابع است که معمولاً به شکل محدوديت در منابع و مصارف بيش از حد اين منابع خود را نمايان ميسازد. هر چه ميزان منابع بيشتر و متنوعتر باشد برنامهريزي نيز آسانتر خواهد بود.
يکي از منابع مهم در برنامهريزيهاي توسعه، درآمدهاي بالقوه موقوفات است که متاسفانه کمتر به آن توجه شده و در برنامهريزيها لحاظ گرديده است و دليل آن نيز به عدم وجود يک اطلاعات جامع و درست در ارتباط با موقوفات در کشور برميگردد که بايستي به اين امر مهم توجه نمود و نسبت به ايجاد مديريت اوقاف با هدف اطلاعرساني و دخيل نمودن آن در برنامههاي توسعه اقدام جدي به عمل آورد. (30)
امروزه دانشگاههاي معتبر دنيا نيز به کمک موقوفات مهم خود اداره و در توليد علم جهاني نقش موثري ايفاء مي نمايند از طرفي وقف نهادي است که باعث افزايش مشارکت مردم در امور اجتماعي مي گردد که در يکي از مظاهر آن يعني وقف بر آموزش تجلي مي يابد و از طريق فراهم ساختن امکانات مالي بر عالمان و محققان موجبات توسعه علمي و نهايتاً توسعه اقتصادي و اجتماعي را فراهم مي سازد. ترويج فرهنگ وقف و تطبيق مسايل مربوط به موقوفات با شرايط فعلي و ارائه راهکارهاي عملي مؤثر و سازگار با نيت واقفين با حفظ اصالت وقف از جمله اقداماتي است که مي توان در حفظ فرهنگ وقف و مشارکتهاي اجتماعي در فريند توسعه مؤثر واقع شود.لذا شايسته است با برنامه ريزي متوليان وقف و همه کساني که به نوعي باآن در ار
تباطند زمينه اي فراهم شود تا اهميت موضوع بر همگان روشن و تمايل به وقف بر کتابخانه و مراکز فرهنگي در جامعه بيشتر گردد.
1- تاورنيه، ژان باتيست، سفرنامه تاورنيه، 1336.
2- کمپفر،انگلبرت. سفرنامه کمپفر.. برگردان کيکاووس جهانداري. خوارزمي، تهران:1363.
3- دالماني، هانري سفرنامه از خراسان تا بختياري، ترجمه غلام رضا سميعي، طاووس، تهران، 1378.
4- پولاک، ياکوب ادوارد. سفرنامه پولاک ايران و ايرانيان.چاپ دوم. برگردان کيکاووس جهانداري. تهران: خوارزمي. 1368.
5- ديولافوا، مادام.. سفرنامه ديولافوا، برگردان فره وشي، خيام، تهران 1361.
6- سعيدي رضواني، عباس، بينش اسلامي و پديده هاي جغرافيايي(مقدمه اي بر جغرافياي سرزمين هاي اسلامي) انتشارات آستان قدس رضوي، مشهد، چاپ دوم، 1372.
7- کسايي، نورالله، مدارس نظاميه و تاثيرات علمي اجتماعي آن، امير کبير،1363، 77.
8- زرين کوب، عبدالحسين، کارنامه اسلام، اميرکبير،1362.
9- ساعاتي، يحيي محمود، وقف و ساختار کتابخانه هاي اسلامي (ترجمه احمد اميري شاد مهري)، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1374.
10- ساعاتي، يحيي محمود، وقف و ساختار کتابخانه هاي اسلامي (ترجمه احمد اميري شاد مهري)، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي، 1374.
11- شهابي، علي اکبر، تاريخچه وقف در اسلام، اداره کل اوقاف، تهران،1343.
12- شلبي، احمد، تاريخ آموزش در اسلام، دفتر نشر اسلامي، تهران، 1364.
13- مؤمني، مصطفي، جايگاه وقف و وقف نامه، مجموعه مقالات سمينار بين المللي جغرافيا، آستان قدس،1364.
14- جوادي، محمد اسلم، نقش وقف در توسعه فرهنگ، مجموعه مقالات همايش نقش فرهنگ وقف در توسعه تمدنها، تهران،1380.
15- شاطري، مفيد، گزيده اسناد وقف در خراسان جنوبي، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، در دست چاپ.
16- گنجي، محمد حسن «بيرجند در 1300 شمسي» در کتاب جستاري در تاريخ فرهنگ و آموزش نوين بيرجند، به کوشش دکتر محمد رضا راشد محصل، انتشارات رزقي، بيرجند،1382.
17- اعتصام الملک، ميرزا خانلرخان، سفرنامه ميرزا خانلرخان، 1352.
18- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي، وقف نامه عادي مدرسه جعفريه قاين مربوط به سنه 1122 ه.ق به کلاسه پرونده، م-92.
19- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي امير حسين خان خزيمه به کلاسه پرونده الف-55.
20- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي وقف نامه عادي محمد علي به کلاسه پرونده م-180.
21- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي ملا حاجي علي به کلاسه پرونده ب-142.
22- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي وقف نامه عادي کربلائي محمد علي به کلاسه پرونده م-161.
23- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي صالحه بيگم به کلاسه پرونده ص-34.
24- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي وقف نامه رسمي پرويز رحيمي خراشاد به کلاسه پرونده پ-1.
25- آيتي،شيخ محمد حسين،،بهارستان در تاريخ و تراجم رجال قاينات،دانشگاه فردوسي، مشهد،1371.
26- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي آيت الله شيخ محمد هادي هادوي حسب الصلح حاج عبدالعلي خان به کلاسه پرونده ع-82).
27- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي ملا محمد علي به کلاسه پرونده ع-9.
28- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي آقا سيد عبدالکريم به کلاسه پرونده س-3.
29- اداره کل اوقاف و امور خيريه خراسان جنوبي،وقف نامه عادي حاج ملا حامد به کلاسه پرونده ح-64.
30- سولقاني،علي، نقش وقف در توسعه جوامع روستايي، همايش نقش فرهنگ وقف در توسعه تمدنها،ارديبهشت ماه 1380.
نويسنده: مفيد شاطري
پایان
__ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
منبع :
در يادداشت رونوشت آن ميخوانيم: «تاريخ 5 قوس 1297 «.
و در يادداشت اصل سند 130-2 آمده است: «تحت نمرهي 178 به تاريخ 26 سنبله 1337 ثبت شد».
و در يادداشت پروندهي 34 ميخوانيم:
نمرهي 586 دفتر موقوفات مرکزي مورخهي 7 قوس 1303.
چنان که مشاهده ميشود در اين يادداشتها از دوازده برج (حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، ميزان، عقرب، قوس، جدي، دلو و حوت) و گاهشماري ايراني يا تاريخ هجري شمسي، همراه با تاريخ هجري قمري استفاده شده است؛ بدون اينکه حرف ه ق يا ه ش جنب آن درج شود. به طوري که ممکن است يادداشت را غلط يا مربوط به چند دهه قبل يا بعد از زمان مورد نظرش تصور کند. گفتني است با مصوبهي 11 فروردين 1304 مجلس شوراي ملي (رک: گاهنامهي تطبيقي سه هزار ساله، احمد بيرشک، بنياد دانشنامهي بزرگ فارسي) اين مشکل برطرف شد. در سربرگهاي وزارت معارف و ادارات تابعه در دههي سي هجري قمري، براي رفع ابهام و توجه دادن نويسنده، جايي براي تاريخ شمسي و جايي براي تاريخ قمري منظور شد:
به تاريخ...... برج..... 129
به تاريخ...... شهر..... 133
5. سجل يکي از ارکان سند است. در دو سند 130 و در عکس اصل پروندهي 130-1 در محل الصاق کاغذها ذيل سه مهر عبارتي آمده که در رونوشت منعکس نشده است:=
اين قباله به خط ميرزا محمد ساوجبلاغي ولد مرحوم ميرزا عليقلي نجمآبادي است.
اين در حالي است که سجل ديگري به قلم قرمز خط زده شده و در ذيل آن با همان قلم نوشته است: «مکرر است».
در حاشيهي سمت راست اصل سند 130-2 سجلي است که نشان ميدهد سند در تهران و منزل واقف و در حضور يکي از رجال و علماي وقت تنظيم شده است، اما در رونوشت بازنويسي نشده است.
به تاريخ عشر ثاني جماديالاول ايتئيل 1279 هجري در دارالخلافه / احقر الأنام در منزل خان معظم واقف حاضر محضر جناب قبلة الأنام سرکار حجت الاسلام آقاحاجي ملا ميرزا محمد [اندرماني] سلمه الله تعالي / بودم صيغه جاري فرمودند از قرار تفصيل در متن شاهدم.[مهر بيضي شکل به خط نستعليق:](عبده الراجي امامقلي).
هم چنين سجل ديگري در همين سند به قرار ذيل وجود دارد:
کنت من الحاضرين في المجلس و جرت صيغة لمحضري. انا ابن صدرالدين استرآبادي.[مهر بيضي شکل به خط نستعليق:](صدرالدين).
اين سجل در رونوشت به صورت ذيل دچار دخل و تصرف شده است:
قد جرت الصيغة لدي و انا من الشاهدين.[محل مهر بيضي شکل به خط نستعليق:](صدرالدين).
در مورد سجلات پرونده 69 نيز چنين موردي وجود دارد. در اصل آمده است:
بسم الله تعالي / اقر بالوقف بشرايطه لدي.[مهر بيضي شکل به خط نستعليق: ](عبده عبدالحسين).
يا:
قد اقر و اعترف جناب کهف الحاج / حاجي محمد ابراهيم علي الوقف / المرقوم المسطور جميعا / حرره محمدباقر في رجب المرجب / في سنة....[مهر بيضي شکل به خط نستعليق:](يا باقرالعلوم).
يا:
بسم الله خير الاسما/ قد اقر و اعترف جناب الحاج الواقف / علي حسب ما زبر فيه لدي الجاني / في يوم الخميس الخامس و العشرين في رجب المرجب سنة 1271.[مهر بيضي شکل به خط نستعليق:](عبده الراجي ابن محمدباقر، محمد).
اين سجلات به ترتيب در رونوشت چنين دچار دخل و تصرف شدهاند:
بسم الله / اقر بالوقف بشرايطه لدي.[محل مهر:](قرائت نميشود.).
قد اقر و اعترف الواقف بما رقم فيه. محمدباقر.[محل مهر:](محمدباقر)
بسم الله تعالي / قد اقر و اعترف جناب الحاج الموفق / بالوقف علي حسب ما... لدي الجاني في يوم الخميس الخامس / عشر من رجب المرجب. / [محل مهر:](قرائت نميشود.).
اين در حالي است که در حاشيهي رونوشت پروندهي 70 در مورد يک کلمهي سه حرفي به قلم قرمز نوشته است:
کلمه مبتداي حد ثاني قرائت در اصل وقفنامچه نميشد، ولي ظاهرا شبيه به «نهر» است. هم چنين در رونوشت پروندهي 60 در متن سند واژهاي قابل خواندن نبوده است که با ذکر شماره با قلم قرمز در محل مورد نظر و با همان قلم و شماره و در حاشيهي سند نوشته شده است: «قرائت نميشود».
به نظر ميرسد بيشتر به بازنويسي متن در حد واژه توجه ميشده است تا بازنويسي جملهاي سجلات.
6. دو اصل سند به شماره پروندههاي 69 (1266 ه ق) و 139 (1308 ه ق) از مجموعهي مزبور روي متقابل نوشته شدهاند. 69 روي پارچهاي به ابعاد 41 ضربدر 78 سانتيمتر و 139 روي پارچهاي به ابعاد 51 ضربدر 5ر81 سانتيمتر که در رونوشت به جنس هيچ يک از اسناد اشاره نشده است که حاکي از استفادهي همزمان متقال و کاغذ براي وقفنامهنويسي است.
اين مقايسه همچنين نشان داد که اصل و رونوشت در موارد ذيل نيز يکسان نيستند:
1. قطع سند؛ اصل پروندههاي 17 و 34 هر دو کتابچه است، اما رونوشت 17 در دو صفحهي مجزا از هم، و رونوشت 34 از الصاق چهارده برگ به دنبال هم نوشته شده است.
2. اندازهي حروف؛ توجه به تعداد سطر و مقايسهي آن در رونوشت و اصل نشان داد که در مجموعهي گزينش شده به سبب اختلاف در قطع کاغذ و اندازهي نوک قلم، يک پرونده که تعداد سطر اصل و رونوشت آن يکي باشد وجود ندارد. مثلا اصل سند 17 هشتاد سطر است اما رونوشت آن سي سطر است. اصل سند 130-1 سي و دو سطر و رونوشت آن
پنجاه سطر است. يا اصل سند 34 حدودا 592 سطر است؛ در حالي که رونوشت آن حدودا 412 سطر است.
3. نوع خط؛ نوع خط در چهار رونوشت با اصل سند فرق ميکند. اصل سند 34 به خط نستعليق است در حالي که رونوشت آن به شکسته نستعليق است. اصل سند 139 به خط ثلث است در حالي که رونوشت آن شکسته نستعليق است. اصل سند 88 و 130-2 به خط غير تعليم ديدهاي نوشته شده در حالي که رونوشت آنها به شکسته نستعليق است.
4. جدولبندي و تزيينات سند؛ رونوشتهاي ادارهي کل عموما بدون جدولبندي و تزيين ميباشند. اين در حالي است که درصدي از اسناد چناناند. در اين مجموعه اصل اسناد 130-2، 130-1، 34، 17 و 139 آراسته بودند در حالي که در رونوشت اشارهاي به اين موضوع نشده است.
5. رنگ مرکب؛ مقداري از اسامي و عبارات دعايي و قرآني و حديث در اصل سند 34 و 83 و 139 با مرکب قرمز و آبي نوشته شده است؛ در حالي که در رونوشت، اين قسمتها کمي درشت و خط آن تا حدودي متفاوت از متن نوشته شده است.
6. شمار مهرها؛ تعداد مهر رونوشت بيش از اصل سند بود که به دليل مهرهاي اداري است که پيش از اين شرح داده شد.
7. تمايز ديگر رونوشت با اصل، در مشخص نبودن شکل، خط و اندازهي مهرهاي اصل سند است. در رونوشتها به هيچ يک از اين خصوصيات مهر توجه نشده است.
8. در رونوشت 139 صاحب چند سجل که از رجال محسوب ميشوند، توسط رونوشتنويس به صورت کامل معرفي شدهاند. در بعضي موارد، صاحب سجل و مهر اسمش را به صورت عادي نوشته است، مثلا: «عبدالله الموسوي» در حالي که در رونوشت، پس از سجل و قبل از متن مهر نوشته شده است: «محل مهر مرحوم حجت الاسلام آقا سيد عبدالله مجتهد بهبهاني»، يا در بازنويسي اصل سجلي که بدون اسم و امضا فقط با مهر تأييد شده است، پس از سجل و قبل از متن مهر چنين نوشته شده است: «محل مهر مرحوم مغفور آقاي آقا سيد زينالعابدين امام جمعه طهران طاب ثراه».
با آنکه دقت فراواني در بازنويسي متن اسناد صورت گرفته است، به خاطر قدمت اسناد و فرسودگي آنها تفاوتهايي در اصل سند و رونوشتها ملاحظه ميشود در تحقيقات مرتبط با شناخت رجال، تمبرشناسي، خواندن مهر، شناخت روند امور اداري که در گذشته وجود داشته، همچنين شناخت خطوط، کاغذشناسي و تزيينات اسناد، اصل و رونوشت از جهات مختلف ميتوانند مکمل يکديگر باشند.
1- طرحهاي مقاله برگرفته از رونوشت اين سند است.
نويسنده: اميد رضايي
__ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
منبع :
و بر رونوشت آن، همان شخص با همان خط و تاريخ و مهر نوشته است:
سواد مطابق اصل و اصل آن به آقاي آقا شيخ حسن، حامل آن مسترد گرديد. 1 / 5 / 1307.[امضا:]محمد علي دفتري.
2. گفتني است که تمبرهاي اين مجموعه همگي با مهر چهارگوش «وزارت معارف» باطل شدهاند. ديگر آنکه با توجه به پروندههاي 88، 83، 70، 69، 34 و اسناد بسيار ديگري که در ادارهي کل اوقاف و وزارت معارف تهيه شدهاند، دانسته ميشود که مسؤولان مشخصي به نامهاي «مهدي» و «اسماعيل» پس از رونوشتبرداري اقدام به الصاق تمبر و شمارهگذاري در پشت سند ميکردهاند.
مکاتبهاي در ضمن پروندهي 33 تهران - که البته جزو اين مجموعه نيست - از دائرهي تحقيق خطاب به ادارهي کل اوقاف به تاريخ 22 سنبله 1303 ه ش / 1343 ه ق در دست است که حاکي از آن است که دفتر اوقاف هزينهي تمبر را در صورت بضاعت، از صاحبان سند که احتمالا متوليان آن بودهاند، دريافت ميکرده و در غير اين صورت، از آن چشمپوشي ميکردهاند:
اخيرا وقفنامهي معتبره راجع به چهار دانگ قريهي حسن / آباد و غيره واقعات در فيروزکوه که از جملهي موقوفات / مرحوم ميرزا کريم خان سردار مکرم فيروزکوهي است / دائرهي تحقيق تحصيل نموده و براي ثبت آن به دفتر / ادارهي کلي اوقاف ارسال شده است. چون صاحبان / آن چند نفر علويهي فقير بيبضاعت هستند و قادر بر / تأديهي قيمت تمبر نميباشند لهذا مقتضي است / دستور فرمايند که دفتر اوقاف ثبت و وجه تمبر مطالبه ننمايند.[امضا:]محمدرضا الغروي.
دفتر! در دفتر ثبت / و مطالبه وجه تمبر / ننمايند. / 23 سنبله 1303. / احمد الموسوي.
گرچه متن اين يادداشت حاکي از اين است که ادارهي تحقيق، سند را براي تمبر کردن و ثبت نمودن در دفتر
موقوفات، به دفتر اوقاف ادارهي کل اوقاف ارسال ميکرده است، اما توجه به يادداشت رونوشت سند 34 چيز ديگري نشان ميدهد:
رونوشت کتابچهي وقفنامه است که در پنجاه و يک صفحه نوشته شده و در صفحات آن (چند کلمهافتادگي دارد احتمالا: که مشتمل است) بر سجلات که فوقا سواد شده است. هر صفحه منطبع به طبع دو مهر است؛ يکي مهر مرحوم حاجي ميرزا حسن مجتهد آشتياني و يکي مهر واقفه مرحوم منيرالسلطنه و در بعضي صفحات هم مهر شاهزاده کامران ميرزا اميرکبير و اين سواد 14 صفحه است. 6؟ قوس 1303. محمد صدر؟ زاده.[مهر:](ادارهي کل تحقيق 1333).
و به همان خط و قلم بر اصل نوشته شده است:
تحت نمرهي 586 در دفتر ثبت موقوفات مرکزي / ثبت شد. / مورخهي شنبه 7 قوس 1303.
اين تصديق نشان ميدهد که در همان سال، مسؤولي نيز در ادارهي تحقيق بر همان سياق همزمان با دفتر اوقاف، بر رونوشتبرداري نظارت داشته است. دليل ديگر بر اينکه اين رونوشت در ادارهي تحقيق تهيه شده است، تکرار 24 بار مهر ادارهي تحقيق در طرفين چپ و راست متن در محل الصاق سربندهاست. اين رونوشت و اصل سند، همچنين نشان ميدهند که پس از رونوشتبرداري و آن يادداشت مفصل که ميتوان آن را در حکم يادداشت مطابقهنويس به شمار آورد، سربندها، مهر ميشده و پس از ذکر تاريخ رونوشتبرداري، بر اساس نمرهي ترتيبي دفتر موقوفات، نمرهاي به سند تخصيص مييافته است.
3. پشت اکثر رونوشتها از جمله تعدادي از رونوشتهاي اين مجموعه، توسط شخصي به نام «حسن تقوي» با خودنويس و مرکب نيليرنگ، نمرههايي درج شده است که دلالت بر آن دارد که در سالي که تاکنون مشخص نيست، آن هم به شيوهاي نامشخص، برخي از اسناد وقف تهران در دفتر جديدي به نام «دفتر موقوفات تهران» شمارهبندي و ثبت شدهاند. چنان که بر 6 رونوشت پروندههاي 69 (نمرهي 8)، 70 (نمرهي 268)، 88 (نمرهي 259)،130-1 (نمرهي 127)، 130-2 (نمرهي 128)، 139(نمرهي 113) مشاهده ميگردد. تنها اصل سندي که اين شماره را دارد پروندهي 83 (نمرهي 549) است. فقط پروندههاي 17 (1307 ه ش / 1347 ه ق) و 34 (1303 ه ش / 1343 ه ق) هستند که چنين شمارهاي ندارد.
گفتني است چنين يادداشتي بر دو رونوشت ديگر آرشيو سازمان نيز وجود دارد که خوشبختانه تاريخ ثبت در «دفتر موقوفات طهران» را دارند. اين دو رونوشت اگر چه در مجموعهي گزينش شدهي اين نوشتار جاي نگرفتهاند، اما با استناد به آنها ميتوان يک احتمال را رد کرد، احتمال اينکه شايد اسنادي که پس از 1303 ه ش / 1343 ه ق براي انجام دادن امور اداري به دفتر اوقاف وارد ميشدهاند ديگر در دفتر موقوفات تهران ثبت نميشدهاند. پروندهي شمارهي 45، با نمرهي 618 در 9 / 12 / 1309 و پروندهي شمارهي 29، با نمرهي 635 در 14 / 9 / 1309 توسط شخص ديگري ثبت «دفتر موقوفات طهران» شده است.
4. نکتهي ديگر نوع تاريخ يادداشتهاي اداري است. در يادداشت اصل پروندهي 70 ميخوانيم:
تحت نمرهي 136 / 1306 ثبت دفتر موقوفات شد. يونت ئيل قوس 1337.
ادامه دارد ...
منبع :
