اوقاف قراختاييان کرمان - 3

  • ساعت ارسال پست : 3:14 PM ،


پس از مرگ قطب‏الدين، ترکان خاتون عملا فرمانرواي کرمان شد. در حالي که هم در خاندان قراختايي کرمان مخالفاني داشت و هم در ميان بزرگان کشوري و لشکري آن سامان. او در اولين اقدام خويش مدعي ده هزار دينار از ميراث قطب‏الدين شد و آن را مهريه‏ي خود عنوان کرد و چون بدان دست يافت، اين پول را صرف ادامه‏ي ساختمان و تکميل مدرسه‏ي موقوفه‏ي قطب‏الدين ساخت. مؤلف تاريخ‏شاهي مي‏نويسد که چگونه ترکان خاتون در اتمام بناي اين مدرسه کوشيده است چنانکه «در هفته سه روز به زيارت مدرسه مي‏آمد و از حال عمارت تفحص به جهد مي‏فرمود«(4) و حتي تا آن درجه در اين کار تعجيل کرد که تزيينات مدرسه را با گچ به انجام رسانيد که پس از مدتي خراب شد وسپس امر به کاشي‏کاري آن کرد و سرانجام آنچه را که «از جهت صداق به وي منتقل شده بود بر گنبد و مرقد وقف فرمود و قضات به تسجيل وثايق مکتوبات آن قيام نمودند«(5) در وقف‏نامه‏اي که براي اين مدرسه نوشته شد مقرر گرديد سهامي از روستاهاي شاهيجان، نهر ملکي تروره، خانوک، جنانه جم، چترود و چند روستاي ديگر را بدان اختصاص دهند و نيز چهار مدرس، امام و مؤذن و قيماني براي مدرسه منصوب شدند. (6)

در سال 674 ه ق نيز ترکان خاتون اقدامات وقفي جديدي براي مدرسه و مقبره انجام داد. از جمله آنکه باغ فيروزي در دشت حرکويه و کاريز ديه فرمتين را بر موقوفات آن افزود.

او تمامي درآمد اين رقبات را صرف روشنايي و خدمه، مشايخ و صوفيه‏ي ساکن در مدرسه و مقبره کرد(7) به علاوه او تعدادي از غلامان و کنيزکان خاص خود رادر مدرسه و مقبره ساکن کرد و براي آنان مقري خاصي قرار داد. طبق اين وقف‏نامه به غلامان سالانه 720 من گندم و به هريک از کنيزان 500 من گندم اختصاص داده شد.

اين مدرسه که در کتاب تاريخ شاهي از آن با عنوان «مدرسه‏ي مقدسه» نام برده شده ابتدا به نام سلطان قطب‏الدين به مدرسه‏ي قطبيه موسوم بود و سپس به نام ترکان خاتون که لقب عصمت‏الدين داشت به مدرسه‏ي عصميته معروف شد.محل اين مدرسه در ابتدا خواجه خضر نام داشته و چون آرامگاه قراختاييان کرمان شد، قبه‏ي سبز ناميده شد. از آنجا که مقبره‏ي اين مدرسه تاريخ 640 ه ق را دارد، بايد مقبره را به دوره‏ي رکن‏الدين و مدرسه را احداث شده توسط قطب‏الدين به شمار آورد. استاد باستاني پاريزي بناي آرامگاه و مدرسه را مربوط به دوره‏ي براق حاجب مي‏داند و کاشي‏کاري سردر و تکميل مدرسه را به زمان ترکان خاتون نسبت مي‏دهد(8) که شايد دليل ايشان به خاک سپرده شدن براق حاجب در آنجا بوده است.

از آن پس مقام مدرسي و توليت اين مدرسه يکي از مسائل مهم حکومت وقت قراختاييان گرديد و به همان اندازه که براي آنان مقبوليت و مشروعيتي پديد آورد اسباب دردسر نيز شد. به دستور ترکان خاتون تاج الملة والدين سديدي زوزني در مدرسه قطبيه به تدريس مشغول شد و چون درگذشت مولانا شهاب‏الدين فرزند وي بر جايش نشست. اما شهاب‏الدين تهمتي که مستوجب تعزير بود بر ترکان خاتون زد که موجب زنداني شدنش در چاه گرديد ولي بعدا بخشيده شد و در همان مدرسه مسند تدريس صفه‏ي کتابخانه به او داده شد. (9) اما او پس از مرگ ترکان خاتون باز هم موجب دردسرهايي شد. در سال 675 ه ق که نفسي از علماي بزرگ ماوراءالنهر به کرمان آمد ترکان خاتون مقام مدرسي اين مدرسه را به او داد و توليت مدرسه را به امام تاج الشريعه تفويض کرد (10) اما نابساماني در ملک و دولت قراختاييان در اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم موجب اختلال در کار مدرسه شد و بعدها زلزله و تصرف اين و آن موجب خرابي کامل مدرسه و مقبره شد و اکنون جز اندکي از آن باقي نمانده است. (11)

از ديگر موقوفات ترکان خاتون در دارالاماره‏ي کرمان دارالشفا بود. مؤلف تاريخ شاهي در اين باره مي‏نويسد که عمارت دارالشفا را در سال 659 ه ق به آخر رسانده و در سال 660 ه ق موقوفاتي را بر آن مقرر کرده است. از آن جمله تمامي درآمد قريه‏ي ورک، شورآباد، زرند و نه پاره بستان نخلستان از بساتين عبدالابد خبيص و دانگي از ديه مويدي بر آن وقف کرد. نيز مقرر شد طبيبي حاذق در دارالشفا به کار مشغول شود و سالانه پنج هزار من گندم تحويل بگيرد و مشرفي که به امور آنجا رسيدگي کند و سالي دو هزار من گندم تحويل بگيرد. همچنين استاد عطار داروشناسي سالانه يک هزار من گندم دريافت کند و سرانجام سه نفر خادم که سالانه هفت صد من گندم به آنها داده شود.
 

ادامه دارد ...
 
__ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
 
--------
منبع :
 
ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • اوقاف قراختاييان کرمان - 2

    • ساعت ارسال پست : 3:12 PM ،


    رکن‏الدين خواجه جوق در مدت هفده سال حکومت خود بر کرمان، جانب رعاياي آن سامان را گرفت. عمال ديواني کرمان را با خود همراه ساخت و در همان حال درويشان و عالمان و زاهدان آن خطه را از خود خشنود کرد. او براي اين منظور درآمد ديواني کرمان را به خدمت گرفت و از اعمال فشار براي گرفتن ماليات از مردم خودداري ورزيد. او هرچند از جانب مغولان حمايت مي‏شد اما با خلافت بغداد نيز مناسباتي داشت. مجموعه‏ي اين اقدامات، کمبودها و نقايص حکومت براق را از ديدگاه جامعه‏ي مسلمانان جبران مي‏کرد. اما اين روش تا آن هنگام ادامه يافت که مغولان از حکومت کرمان توقعات مالي نداشتند و نسبت به خلافت عباسيان با مدارا و مماشات رفتار مي‏کردند. لذا در حدود سال 650 ه ق در ايام حکومت منگوقاآن سياست امپراتوري مغول در مورد ايالت‏هاي ايران و خلافت عباسيان وارد مرحله‏ي جديدي شد، رکن‏الدين مغضوب شد و سرانجام به جرم تماس با بغداد به قتل رسيد، در چنين شرايطي قطب‏الدين با همراهي مؤثر با سياست‏هاي جديد امپراتوري مغول که مهمترين نمود آن مشارکت در لشکرکشي هولاکو عليه اسماعيليان و عباسيان بود به مغولان تقرب جست و در کرمان به قدرت رسيد. به قدرت رسيدن قطب‏الدين که همراه با اطاعت تمام عيار از مغولان بود، در کرمان با مشکلاتي روبه رو بود که نمود آن را در تصفيه‏ي شديد عمال ديواني و کشتن بسياري از آنها مي‏توان ديد. حتي از جانب شيوخ و متصوفه و اهل ديانت کرمان اقداماتي در مخالفت با قطب‏الدين و به طور کلي مغولان بروز کرد که با آنها نيز مقابله شد. در چنين شرايطي حکومت قراختاييان کرمان انجام امور خيريه و بنياد موقوفات را وجه همت خود ساخت که در اين نوشتار بدان خواهيم پرداخت. (1)

    دوره‏ي دوم حکومت قطب‏الدين از سال 650 ه ق تا 655 ه ق به طول انجاميد. در اين مرحله او احداث مدرسه‏ي موقوفه‏اي را آغاز کرد تا ضمن آنکه محلي براي تعليم و تربيت باشد، از آن مطابق رسم آن زمان به عنوان مقبره نيز استفاده شود. بناي اين مدرسه هنوز به پايان نرسيده بود که قطب‏الدين در سال 655 ه ق درگذشت. به دليل کم سن و سال بودن فرزندان قطب‏الدين، هلاکوخان حکومت کرمان را به همسرش ترکان خاتون تفويض کرد از آن پس تا حدود سي سال بعد از اين زن در تاريخ کرمان و برپايي موقوفات قراختاييان نقش اصلي را داشت. ترکان خاتون در اصل اسيري از مردمان قراختايي بود که در سال‏هاي فتوحات خوارزم‏شاهيان در ترکستان به دست تاجري اصفهاني افتاد (2)مؤلف ناشناس تاريخ شاهي قراختاييان کرمان که کتاب خود را براي ثبت و ضبط موقوفات ترکان خاتون تأليف کرده(3)مدعي است که از همان سال‏هاي اسارت نام وي حلال خاتون بوده است که درست به نظر نمي‏آيد. زيرا قراختاييان اصلا بودايي بوده‏اند و نيز خوارزم‏شاهيان مسلمان نمي‏توانستند زن مسلماني را برده سازند. به هر حال اين زن که از جمال و کمال بهره داشت سرانجام به همسري غياث‏الدين خوارزم‏شاه درآمد و چون غياث‏الدين به دست براق حاجب کشته شد، براق که در همان حال اطاعت از مغولان را پيشه‏ي خود ساخته بود با اين ادعا که طبق ياساي مغول همه‏ي دارايي و ميراث غياث‏الدين به او مي‏رسد ترکان خاتون را هم تصاحب کرد. زندگي مشترک براق با ترکان خاتون ديري نپاييد و پس از مرگ براق در سال 632 ه ق قطب‏الدين که حکومت کرمان را به دست گرفته بود. به نحوي ابهام‏انگيز با ترکان خاتون ازدواج کرد.
     

    ادامه دارد ...
     
    __ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • نقش کتاب و کتابخانه هاي وقفي در توسعه فرهنگي مناطق - 3

    • ساعت ارسال پست : 3:10 PM ،


    به لحاظ تاريخي نمي توان دقيقاً بيان داشت که در چه تاريخي اولين کتب وقف شده است. به استناد برخي منابع نخستين کتب وقفي را مي توان در کتابخانه عبدالحکيم جمحي جستجو کرد، که وي آن را در قرن اول هجري در مکه تاسيس نمود:«حرمي به من خبر داد که گفت: زبير به نقل از عبدالرحمن و عبدالله بن عمر وجمحي، او خبر داده است که گفت: عبدالحکم بن عمرو بن عبدالله بن صفوان جمحي خانه اي را در اختيار گرفته بود و در آن شترنگ ها و نردها و قرفه ها و کتاب هايي در علوم مختلف گذارده بود و ميخ ها به ديوار کوبيده بود و کسي که به آنجا مي آمد، لباسش را بر يکي از آنها مي آويخت و آنگاه کتابي را برمي داشت و مي خواند.

    در قرن دوم هجري يک نوع موسسه علمي به نام «بيت الحکمه» ظهور کرد و از ميان بخش‌هاي مختلف آن، کتابخانه بيش از ديگر بخش‌هاي آن مورد توجه گروهي از خلفاي عباسي قرار گرفت، هر چند مامون بيش از ديگران به نظارت، پشتيباني و توسعه همه بخش‌هاي بيت الحکمه، اهميت مي‌داد. او علاوه بر اهميت دادن به کتاب‌هاي عربي تاليف شده توسط بزرگان، از علماي مناطق مختلف قلمرو خلافت عباسي، براي دستيابي به کتاب‌هاي فلسفي و غير فلسفي، نمايندگاني را به کشور روم فرستاد و هر چند هدف از تاسيس بيت الحکمه کمک به علما و پژوهشگران و فراهم آوردن منابع اطلاعاتي بيشتر و ايجاد تسهيلاتي براي علاقه‌مندان به کار تحقيق و مطالعه و تاليف و ترجمه بوده ولي به هر حال نمي‌توان چنين کتابخانه‌اي را جزو کتابخانه‌هاي وقفي به شمار آورد. زيرا ما به مدرک علمي روشني در اين مورد دست نيافته‌ايم. دسترسي مردم به کتاب‌هاي علمي کمياب و کتاب‌هايي که از زبان‌هاي مختلف به زبان عربي ترجمه شده بود، دشوار بود، لذا خلفاء راه‌هاي تحقيق و مطالعه در بيت الحکمه را که به منظور نشر علوم و معارف منتقل شده از ملت‌هاي ديگر تاسيس شده بود، براي مردم هموار کردند. در بيت الحکمه بغداد يک کتابخانه و يک رصدخانه و انجمن علمي نيز ضميمه داشت و کار ترجمه را که تا آن زمان نظم و نسقي نداشت سامان بخشيد. (7)

    در قرطبه خليفه اموي اندلس حکم دوم(متوفي 366ه.ق) کتابخانه عظيمي تاسيس کرد که در حدود چهارصد هزار جلد کتاب داشت و تنها فهرست آن بالغ بر چهل و چهار دفتر مي شد. (8)

    در ايران کتابخانه‌هاي وقفي از قرن چهارم و پنجم هجري شکل مي‌يابد، که مي‌توان از کتابخانه‌هاي وقفي مسجد جامع نيشابور، مسجد جامع ساوه، مسجد جامعه، مسجد جامعه ميافارقين، مسجد جامع اصفهان، مسجد عقيل نيشابور، مسجد جامع گواشير (کرمان)، مسجد جامع مرو (عزيزيه - کماليه)، مسجد جامع تبريز، مسجد ظهيريه تبريز، مسجد سپه‌سالار قديم، مسجد اقصي (تهران)، مسجد دروازه دولت (تهران)، مسجد اعظم قم، مسجد مروي، مسجد جامع يزد (کتابخانه وزيري)، مسجد صادقيه رشت ياد کرد. در اين ميان کتابخانه وقفي مسجد جامع نيشابور از همه قديمي‌تر است. ياقوت حموي در معجم الادباء (ج3، ص224-225) گزارشي دارد که با کتابخانه وقفي مسجد جامع نيشابور ارتباط وجود دارد و آن اين است که: «در مدرسه بيهقيه نيشابور که تاريخ تاسيس آن تقريباً به قرن چهارم هجري بازمي‌گردد، و ويژه علم حديث بود، يک کتابخانه وقفي وجود داشت و احمد بن عبدالملک ابوصالح موذن نيشابوري (388-470 ه‍.ق) در آن کار مي‌کرد. او مسئول حفظ و نگهداري از کتاب‌هاي حديثي گرد آمده در گنجينه کتبي بود که ميراث استادان بزرگ بود و بر علماي حديث وقف شده بود. او موقوفات محدثان را از قبيل مرکب و کاغذ و غيره در اختيار داشت و آنها را ميان آنان توزيع و به آنان مي‌رساند. علاوه بر اين سالياني قربه الي الله بر مناره مدرسه بيهقيه اذان مي‌گفت».

    در اسلام همه کساني که موقوفاتي را بر مدارس و خانقاهها و حلقه هاي درس در مساجد وقف مي کردند به اهميت کتاب در امر تعليم پي برده و دريافته بودند که نبايد صرفاً به ايجاد ساختمان و فراهم کردن وسايل تدريس اکتفا کنند. از اين رو به وقف کتاب بر آنها اهتمام ورزيدند تا با دسترسي و مراجعه به آن، تحصيل علم ميسر و آسان شود و استاد و شاگرد بتوانند همزمان با عنوان مأخذ علمي به آن استناد کنند. لذا وجود کتابخانه در هر مدرسه و مسجدي که زوايايي براي تدريس در آن بود يا کاروانسراهايي که وقف بر طالبان علم و ديگران شده بود، معمول و رايج گرديد. (9)
     

    ادامه دارد ...
     
    __ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • اوقاف قراختاييان کرمان - 1

    • ساعت ارسال پست : 3:08 PM ،


    (نمونه‏اي از اقدامات وقفي فرمانروايان زن در تاريخ ايران)
     

    دولت قراختاييان کرمان - از حکومت‏هاي محلي ايران در قرن هفتم هجري - در حدود سال 620 ه ق به وسيله‏ي براق حاجب از وابستگان و پيوستگان دربار خوارزمشاهيان تأسيس شد. از آنجا که براق اصلا از اتباع قراختاييان حاکم بر ماوراءالنهر و ترکستان بود دولتي که او در کرمان تأسيس کرد به قراختاييان کرمان موسوم شده است.

    هنگامي که براق با برادرش خميتبور و جمعي از اطرافيان قراختايي خود، دولتش را در کرمان بنياد مي‏نهاد، اوضاع ايران به دليل حملات سهمگين مغولان به فرماندهي چنگيزخان سخت نابسامان بود. فرزندان سلطان محمد خوارزم شاه چون غياث‏الدين و جلال‏الدين نيز سخت در تکاپوي کسب مجدد قدرت و حفظ سلطنت خويش بودند. در اين حال براق حاجب کوشيد از اين شرايط به نفع خويش براي تأسيس دولتي مستقل در کرمان بهره ببرد. تا سال 628 ه ق که سلطان جلال‏الدين خوارزم شاه بر سرير قدرت بود و خوارزم‏شاهيان تکاپويي داشتند، براق حاجب به ملاحظه‏ي قدرت آنان، طريق مماشات را در بين آنان و مغول‏ها در پيش گرفت. سپس از سال 628 تا 632 ه ق که دور جديد حملات مغول به ايران به فرماندهي اگتاي قاآن بود براق به زد و بند ميان مغولان و عباسيان مشغول شد. به طوري که از خان مغول لقب قتلغ خان دريافت کرد و از جانب خليفه‏ي بغداد صاحب لقب نصرت‏الدين گرديد. با اين حال و در پايان اين دوران براق حاجب سرانجام به اطاعت از مغولان گردن نهاد. اين امر زماني صورت
    گرفت که حکومت و حيات او در سال 632 ه ق به آخر رسيد.

    اينکه براق حاجب علي‏رغم تمايل به تأسيس حکومتي مستقل، همواره متکي به قدرتي خارج از کرمان مي‏شد بدين دليل بود که حاکميت او در آن خطه با هيچ يک از معيارهاي سياسي مورد قبول آن عصر براي تأسيس يک دولت انطباق نداشت. کرمان در اوايل قرن هفتم هجري توسط خوارزم‏شاهيان تصرف شد و غياث‏الدين پيرشاه فرزند سلطان محمد خوارزم‏شاه حاکم و مالک آن ايالت گرديد. براق که از جانب غياث‏الدين اداره‏ي کرمان را در دست داشت، در حقيقت با کفران نعمت، غاصبانه کرمان را زير سلطه‏ي خود گرفت. او براي کوتاه ساختن دست غياث‏الدين از کرمان زماني متوسل به جلال‏الدين خوارزم‏شاه شد و حتي براي کشتن غياث‏الدين تلاش کرد اما نتيجه‏اي از اين اقدامات نگرفت، راه عصيان و طغيان در پيش گرفت و به گونه‏اي خيانت‏بار در جدال جلال‏الدين با مغولان جانب مغولان را گرفت. تماس محدود براق - که شخصي تازه مسلمان به شمار مي‏آمد - با خلافت عباسيان نيز در حدي نبود که مقبوليتي در جامعه‏ي مسلمانان برايش به وجود آورد و منابع نيز در اين باره ساکت‏اند جبران اين نقص را در زمان حکومت پسر و جانشين او رکن‏الدين خواجه جوق مي‏توان ديد. توضيح آنکه پس از مرگ براق برادرزاده‏ي او، قطب‏الدين، قدرت را در دست گرفت. آن هنگام رکن‏الدين پسر براق در راه عزيمت به دربار اگتاي قاآن بود. او در برگشت از مغولستان فرمان حکومت کرمان را براي خود به همراه داشت. لذا حکومت قطب‏الدين فقط يک سال دوام يافت.رکن‏الدين از سال 633 تا 650 ه ق بر کرمان حکم راند. قطب‏الدين نيز به فرمان خان مغول احضار شد و حدود هفده سال به همراه همسر خود ترکان خاتون در ماوراءالنهر به سر برد.
     

    ادامه دارد ...
     
    __ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) __
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)