پس از مرگ قطبالدين، ترکان خاتون عملا فرمانرواي کرمان شد. در حالي که هم در خاندان قراختايي کرمان مخالفاني داشت و هم در ميان بزرگان کشوري و لشکري آن سامان. او در اولين اقدام خويش مدعي ده هزار دينار از ميراث قطبالدين شد و آن را مهريهي خود عنوان کرد و چون بدان دست يافت، اين پول را صرف ادامهي ساختمان و تکميل مدرسهي موقوفهي قطبالدين ساخت. مؤلف تاريخشاهي مينويسد که چگونه ترکان خاتون در اتمام بناي اين مدرسه کوشيده است چنانکه «در هفته سه روز به زيارت مدرسه ميآمد و از حال عمارت تفحص به جهد ميفرمود«(4) و حتي تا آن درجه در اين کار تعجيل کرد که تزيينات مدرسه را با گچ به انجام رسانيد که پس از مدتي خراب شد وسپس امر به کاشيکاري آن کرد و سرانجام آنچه را که «از جهت صداق به وي منتقل شده بود بر گنبد و مرقد وقف فرمود و قضات به تسجيل وثايق مکتوبات آن قيام نمودند«(5) در وقفنامهاي که براي اين مدرسه نوشته شد مقرر گرديد سهامي از روستاهاي شاهيجان، نهر ملکي تروره، خانوک، جنانه جم، چترود و چند روستاي ديگر را بدان اختصاص دهند و نيز چهار مدرس، امام و مؤذن و قيماني براي مدرسه منصوب شدند. (6)
در سال 674 ه ق نيز ترکان خاتون اقدامات وقفي جديدي براي مدرسه و مقبره انجام داد. از جمله آنکه باغ فيروزي در دشت حرکويه و کاريز ديه فرمتين را بر موقوفات آن افزود.
او تمامي درآمد اين رقبات را صرف روشنايي و خدمه، مشايخ و صوفيهي ساکن در مدرسه و مقبره کرد(7) به علاوه او تعدادي از غلامان و کنيزکان خاص خود رادر مدرسه و مقبره ساکن کرد و براي آنان مقري خاصي قرار داد. طبق اين وقفنامه به غلامان سالانه 720 من گندم و به هريک از کنيزان 500 من گندم اختصاص داده شد.
اين مدرسه که در کتاب تاريخ شاهي از آن با عنوان «مدرسهي مقدسه» نام برده شده ابتدا به نام سلطان قطبالدين به مدرسهي قطبيه موسوم بود و سپس به نام ترکان خاتون که لقب عصمتالدين داشت به مدرسهي عصميته معروف شد.محل اين مدرسه در ابتدا خواجه خضر نام داشته و چون آرامگاه قراختاييان کرمان شد، قبهي سبز ناميده شد. از آنجا که مقبرهي اين مدرسه تاريخ 640 ه ق را دارد، بايد مقبره را به دورهي رکنالدين و مدرسه را احداث شده توسط قطبالدين به شمار آورد. استاد باستاني پاريزي بناي آرامگاه و مدرسه را مربوط به دورهي براق حاجب ميداند و کاشيکاري سردر و تکميل مدرسه را به زمان ترکان خاتون نسبت ميدهد(8) که شايد دليل ايشان به خاک سپرده شدن براق حاجب در آنجا بوده است.
از آن پس مقام مدرسي و توليت اين مدرسه يکي از مسائل مهم حکومت وقت قراختاييان گرديد و به همان اندازه که براي آنان مقبوليت و مشروعيتي پديد آورد اسباب دردسر نيز شد. به دستور ترکان خاتون تاج الملة والدين سديدي زوزني در مدرسه قطبيه به تدريس مشغول شد و چون درگذشت مولانا شهابالدين فرزند وي بر جايش نشست. اما شهابالدين تهمتي که مستوجب تعزير بود بر ترکان خاتون زد که موجب زنداني شدنش در چاه گرديد ولي بعدا بخشيده شد و در همان مدرسه مسند تدريس صفهي کتابخانه به او داده شد. (9) اما او پس از مرگ ترکان خاتون باز هم موجب دردسرهايي شد. در سال 675 ه ق که نفسي از علماي بزرگ ماوراءالنهر به کرمان آمد ترکان خاتون مقام مدرسي اين مدرسه را به او داد و توليت مدرسه را به امام تاج الشريعه تفويض کرد (10) اما نابساماني در ملک و دولت قراختاييان در اواخر قرن هفتم و اوايل قرن هشتم موجب اختلال در کار مدرسه شد و بعدها زلزله و تصرف اين و آن موجب خرابي کامل مدرسه و مقبره شد و اکنون جز اندکي از آن باقي نمانده است. (11)
از ديگر موقوفات ترکان خاتون در دارالامارهي کرمان دارالشفا بود. مؤلف تاريخ شاهي در اين باره مينويسد که عمارت دارالشفا را در سال 659 ه ق به آخر رسانده و در سال 660 ه ق موقوفاتي را بر آن مقرر کرده است. از آن جمله تمامي درآمد قريهي ورک، شورآباد، زرند و نه پاره بستان نخلستان از بساتين عبدالابد خبيص و دانگي از ديه مويدي بر آن وقف کرد. نيز مقرر شد طبيبي حاذق در دارالشفا به کار مشغول شود و سالانه پنج هزار من گندم تحويل بگيرد و مشرفي که به امور آنجا رسيدگي کند و سالي دو هزار من گندم تحويل بگيرد. همچنين استاد عطار داروشناسي سالانه يک هزار من گندم دريافت کند و سرانجام سه نفر خادم که سالانه هفت صد من گندم به آنها داده شود.
ادامه دارد ...
منبع :
رکنالدين خواجه جوق در مدت هفده سال حکومت خود بر کرمان، جانب رعاياي آن سامان را گرفت. عمال ديواني کرمان را با خود همراه ساخت و در همان حال درويشان و عالمان و زاهدان آن خطه را از خود خشنود کرد. او براي اين منظور درآمد ديواني کرمان را به خدمت گرفت و از اعمال فشار براي گرفتن ماليات از مردم خودداري ورزيد. او هرچند از جانب مغولان حمايت ميشد اما با خلافت بغداد نيز مناسباتي داشت. مجموعهي اين اقدامات، کمبودها و نقايص حکومت براق را از ديدگاه جامعهي مسلمانان جبران ميکرد. اما اين روش تا آن هنگام ادامه يافت که مغولان از حکومت کرمان توقعات مالي نداشتند و نسبت به خلافت عباسيان با مدارا و مماشات رفتار ميکردند. لذا در حدود سال 650 ه ق در ايام حکومت منگوقاآن سياست امپراتوري مغول در مورد ايالتهاي ايران و خلافت عباسيان وارد مرحلهي جديدي شد، رکنالدين مغضوب شد و سرانجام به جرم تماس با بغداد به قتل رسيد، در چنين شرايطي قطبالدين با همراهي مؤثر با سياستهاي جديد امپراتوري مغول که مهمترين نمود آن مشارکت در لشکرکشي هولاکو عليه اسماعيليان و عباسيان بود به مغولان تقرب جست و در کرمان به قدرت رسيد. به قدرت رسيدن قطبالدين که همراه با اطاعت تمام عيار از مغولان بود، در کرمان با مشکلاتي روبه رو بود که نمود آن را در تصفيهي شديد عمال ديواني و کشتن بسياري از آنها ميتوان ديد. حتي از جانب شيوخ و متصوفه و اهل ديانت کرمان اقداماتي در مخالفت با قطبالدين و به طور کلي مغولان بروز کرد که با آنها نيز مقابله شد. در چنين شرايطي حکومت قراختاييان کرمان انجام امور خيريه و بنياد موقوفات را وجه همت خود ساخت که در اين نوشتار بدان خواهيم پرداخت. (1)
دورهي دوم حکومت قطبالدين از سال 650 ه ق تا 655 ه ق به طول انجاميد. در اين مرحله او احداث مدرسهي موقوفهاي را آغاز کرد تا ضمن آنکه محلي براي تعليم و تربيت باشد، از آن مطابق رسم آن زمان به عنوان مقبره نيز استفاده شود. بناي اين مدرسه هنوز به پايان نرسيده بود که قطبالدين در سال 655 ه ق درگذشت. به دليل کم سن و سال بودن فرزندان قطبالدين، هلاکوخان حکومت کرمان را به همسرش ترکان خاتون تفويض کرد از آن پس تا حدود سي سال بعد از اين زن در تاريخ کرمان و برپايي موقوفات قراختاييان نقش اصلي را داشت. ترکان خاتون در اصل اسيري از مردمان قراختايي بود که در سالهاي فتوحات خوارزمشاهيان در ترکستان به دست تاجري اصفهاني افتاد (2)مؤلف ناشناس تاريخ شاهي قراختاييان کرمان که کتاب خود را براي ثبت و ضبط موقوفات ترکان خاتون تأليف کرده(3)مدعي است که از همان سالهاي اسارت نام وي حلال خاتون بوده است که درست به نظر نميآيد. زيرا قراختاييان اصلا بودايي بودهاند و نيز خوارزمشاهيان مسلمان نميتوانستند زن مسلماني را برده سازند. به هر حال اين زن که از جمال و کمال بهره داشت سرانجام به همسري غياثالدين خوارزمشاه درآمد و چون غياثالدين به دست براق حاجب کشته شد، براق که در همان حال اطاعت از مغولان را پيشهي خود ساخته بود با اين ادعا که طبق ياساي مغول همهي دارايي و ميراث غياثالدين به او ميرسد ترکان خاتون را هم تصاحب کرد. زندگي مشترک براق با ترکان خاتون ديري نپاييد و پس از مرگ براق در سال 632 ه ق قطبالدين که حکومت کرمان را به دست گرفته بود. به نحوي ابهامانگيز با ترکان خاتون ازدواج کرد.
ادامه دارد ...
منبع :
به لحاظ تاريخي نمي توان دقيقاً بيان داشت که در چه تاريخي اولين کتب وقف شده است. به استناد برخي منابع نخستين کتب وقفي را مي توان در کتابخانه عبدالحکيم جمحي جستجو کرد، که وي آن را در قرن اول هجري در مکه تاسيس نمود:«حرمي به من خبر داد که گفت: زبير به نقل از عبدالرحمن و عبدالله بن عمر وجمحي، او خبر داده است که گفت: عبدالحکم بن عمرو بن عبدالله بن صفوان جمحي خانه اي را در اختيار گرفته بود و در آن شترنگ ها و نردها و قرفه ها و کتاب هايي در علوم مختلف گذارده بود و ميخ ها به ديوار کوبيده بود و کسي که به آنجا مي آمد، لباسش را بر يکي از آنها مي آويخت و آنگاه کتابي را برمي داشت و مي خواند.
در قرن دوم هجري يک نوع موسسه علمي به نام «بيت الحکمه» ظهور کرد و از ميان بخشهاي مختلف آن، کتابخانه بيش از ديگر بخشهاي آن مورد توجه گروهي از خلفاي عباسي قرار گرفت، هر چند مامون بيش از ديگران به نظارت، پشتيباني و توسعه همه بخشهاي بيت الحکمه، اهميت ميداد. او علاوه بر اهميت دادن به کتابهاي عربي تاليف شده توسط بزرگان، از علماي مناطق مختلف قلمرو خلافت عباسي، براي دستيابي به کتابهاي فلسفي و غير فلسفي، نمايندگاني را به کشور روم فرستاد و هر چند هدف از تاسيس بيت الحکمه کمک به علما و پژوهشگران و فراهم آوردن منابع اطلاعاتي بيشتر و ايجاد تسهيلاتي براي علاقهمندان به کار تحقيق و مطالعه و تاليف و ترجمه بوده ولي به هر حال نميتوان چنين کتابخانهاي را جزو کتابخانههاي وقفي به شمار آورد. زيرا ما به مدرک علمي روشني در اين مورد دست نيافتهايم. دسترسي مردم به کتابهاي علمي کمياب و کتابهايي که از زبانهاي مختلف به زبان عربي ترجمه شده بود، دشوار بود، لذا خلفاء راههاي تحقيق و مطالعه در بيت الحکمه را که به منظور نشر علوم و معارف منتقل شده از ملتهاي ديگر تاسيس شده بود، براي مردم هموار کردند. در بيت الحکمه بغداد يک کتابخانه و يک رصدخانه و انجمن علمي نيز ضميمه داشت و کار ترجمه را که تا آن زمان نظم و نسقي نداشت سامان بخشيد. (7)
در قرطبه خليفه اموي اندلس حکم دوم(متوفي 366ه.ق) کتابخانه عظيمي تاسيس کرد که در حدود چهارصد هزار جلد کتاب داشت و تنها فهرست آن بالغ بر چهل و چهار دفتر مي شد. (8)
در ايران کتابخانههاي وقفي از قرن چهارم و پنجم هجري شکل مييابد، که ميتوان از کتابخانههاي وقفي مسجد جامع نيشابور، مسجد جامع ساوه، مسجد جامعه، مسجد جامعه ميافارقين، مسجد جامع اصفهان، مسجد عقيل نيشابور، مسجد جامع گواشير (کرمان)، مسجد جامع مرو (عزيزيه - کماليه)، مسجد جامع تبريز، مسجد ظهيريه تبريز، مسجد سپهسالار قديم، مسجد اقصي (تهران)، مسجد دروازه دولت (تهران)، مسجد اعظم قم، مسجد مروي، مسجد جامع يزد (کتابخانه وزيري)، مسجد صادقيه رشت ياد کرد. در اين ميان کتابخانه وقفي مسجد جامع نيشابور از همه قديميتر است. ياقوت حموي در معجم الادباء (ج3، ص224-225) گزارشي دارد که با کتابخانه وقفي مسجد جامع نيشابور ارتباط وجود دارد و آن اين است که: «در مدرسه بيهقيه نيشابور که تاريخ تاسيس آن تقريباً به قرن چهارم هجري بازميگردد، و ويژه علم حديث بود، يک کتابخانه وقفي وجود داشت و احمد بن عبدالملک ابوصالح موذن نيشابوري (388-470 ه.ق) در آن کار ميکرد. او مسئول حفظ و نگهداري از کتابهاي حديثي گرد آمده در گنجينه کتبي بود که ميراث استادان بزرگ بود و بر علماي حديث وقف شده بود. او موقوفات محدثان را از قبيل مرکب و کاغذ و غيره در اختيار داشت و آنها را ميان آنان توزيع و به آنان ميرساند. علاوه بر اين سالياني قربه الي الله بر مناره مدرسه بيهقيه اذان ميگفت».
در اسلام همه کساني که موقوفاتي را بر مدارس و خانقاهها و حلقه هاي درس در مساجد وقف مي کردند به اهميت کتاب در امر تعليم پي برده و دريافته بودند که نبايد صرفاً به ايجاد ساختمان و فراهم کردن وسايل تدريس اکتفا کنند. از اين رو به وقف کتاب بر آنها اهتمام ورزيدند تا با دسترسي و مراجعه به آن، تحصيل علم ميسر و آسان شود و استاد و شاگرد بتوانند همزمان با عنوان مأخذ علمي به آن استناد کنند. لذا وجود کتابخانه در هر مدرسه و مسجدي که زوايايي براي تدريس در آن بود يا کاروانسراهايي که وقف بر طالبان علم و ديگران شده بود، معمول و رايج گرديد. (9)
ادامه دارد ...
منبع :
(نمونهاي از اقدامات وقفي فرمانروايان زن در تاريخ ايران)
دولت قراختاييان کرمان - از حکومتهاي محلي ايران در قرن هفتم هجري - در حدود سال 620 ه ق به وسيلهي براق حاجب از وابستگان و پيوستگان دربار خوارزمشاهيان تأسيس شد. از آنجا که براق اصلا از اتباع قراختاييان حاکم بر ماوراءالنهر و ترکستان بود دولتي که او در کرمان تأسيس کرد به قراختاييان کرمان موسوم شده است.
هنگامي که براق با برادرش خميتبور و جمعي از اطرافيان قراختايي خود، دولتش را در کرمان بنياد مينهاد، اوضاع ايران به دليل حملات سهمگين مغولان به فرماندهي چنگيزخان سخت نابسامان بود. فرزندان سلطان محمد خوارزم شاه چون غياثالدين و جلالالدين نيز سخت در تکاپوي کسب مجدد قدرت و حفظ سلطنت خويش بودند. در اين حال براق حاجب کوشيد از اين شرايط به نفع خويش براي تأسيس دولتي مستقل در کرمان بهره ببرد. تا سال 628 ه ق که سلطان جلالالدين خوارزم شاه بر سرير قدرت بود و خوارزمشاهيان تکاپويي داشتند، براق حاجب به ملاحظهي قدرت آنان، طريق مماشات را در بين آنان و مغولها در پيش گرفت. سپس از سال 628 تا 632 ه ق که دور جديد حملات مغول به ايران به فرماندهي اگتاي قاآن بود براق به زد و بند ميان مغولان و عباسيان مشغول شد. به طوري که از خان مغول لقب قتلغ خان دريافت کرد و از جانب خليفهي بغداد صاحب لقب نصرتالدين گرديد. با اين حال و در پايان اين دوران براق حاجب سرانجام به اطاعت از مغولان گردن نهاد. اين امر زماني صورت
گرفت که حکومت و حيات او در سال 632 ه ق به آخر رسيد.
اينکه براق حاجب عليرغم تمايل به تأسيس حکومتي مستقل، همواره متکي به قدرتي خارج از کرمان ميشد بدين دليل بود که حاکميت او در آن خطه با هيچ يک از معيارهاي سياسي مورد قبول آن عصر براي تأسيس يک دولت انطباق نداشت. کرمان در اوايل قرن هفتم هجري توسط خوارزمشاهيان تصرف شد و غياثالدين پيرشاه فرزند سلطان محمد خوارزمشاه حاکم و مالک آن ايالت گرديد. براق که از جانب غياثالدين ادارهي کرمان را در دست داشت، در حقيقت با کفران نعمت، غاصبانه کرمان را زير سلطهي خود گرفت. او براي کوتاه ساختن دست غياثالدين از کرمان زماني متوسل به جلالالدين خوارزمشاه شد و حتي براي کشتن غياثالدين تلاش کرد اما نتيجهاي از اين اقدامات نگرفت، راه عصيان و طغيان در پيش گرفت و به گونهاي خيانتبار در جدال جلالالدين با مغولان جانب مغولان را گرفت. تماس محدود براق - که شخصي تازه مسلمان به شمار ميآمد - با خلافت عباسيان نيز در حدي نبود که مقبوليتي در جامعهي مسلمانان برايش به وجود آورد و منابع نيز در اين باره ساکتاند جبران اين نقص را در زمان حکومت پسر و جانشين او رکنالدين خواجه جوق ميتوان ديد. توضيح آنکه پس از مرگ براق برادرزادهي او، قطبالدين، قدرت را در دست گرفت. آن هنگام رکنالدين پسر براق در راه عزيمت به دربار اگتاي قاآن بود. او در برگشت از مغولستان فرمان حکومت کرمان را براي خود به همراه داشت. لذا حکومت قطبالدين فقط يک سال دوام يافت.رکنالدين از سال 633 تا 650 ه ق بر کرمان حکم راند. قطبالدين نيز به فرمان خان مغول احضار شد و حدود هفده سال به همراه همسر خود ترکان خاتون در ماوراءالنهر به سر برد.
ادامه دارد ...
منبع :
