تاورنيه که در سال هاي 1632تا 1668 ميلادي از ايران بازديد مي نمايد موقوفات ايران را به دو دسته سلطنتي و متفرقه تقسيم مي نمايد و بيان مي دارد که رئيس موقوفات سلطنتي ملقب به صدر الخاص است و رئيس موقوفات متفرقه ملقب به صدر الموقوفات مي باشد.
(1)کمپفر آلماني نيز که تقريباً در همين دوره زماني به ايران مسافرت مي نمايد از تشکيلات مهم وقفي همچون صدر، مستوفي موقوفات، متصدي موقوفات و وزير موقوفات نام مي برد که نشان دهنده رونق و اهميت وقف در اين دوره است. (2)
در دوره قاجاريه نيز موقوفات رو به فزوني نهاد، چنان که اروپائياني که در اين دوره از ايران ديدن کردهاند از املاک فراوان موقوفه سخن گفتهاند از جمله هانري رنه دالماني که در اواخر دوره سلطنت ناصرالدين شاه از ايران ديدن کرده است مينويسد: املاک بسيار وقف مساجد و مدارس و بقاع متبرکه شده است «عايدات املاک وقفي زياد است مخصوصاً عايدات موقوفات حضرت رضا (ع)... بسيار مهم ميباشد» وي درآمد موقوفات امام رضا (ع) را در سراسر کشور 000/ 60 تومان نقد و 10000 خروار غله ذکر ميکند با وجود اين که املاک موقوفه از دادن ماليات معاف بودند، شاه به عنوان حق التوليه سالي هزار تومان از مشهد دريافت ميکرد». (3)
پولاک پزشک و سياح آلماني نيز در سفرنامه اش تحت عنوان ايران و ايرانيان از بناهاي عام المنفعه که به کمک موقوفات اداره مي شود ياد مي نمايد «حمام هاي عمومي به اثر موقوفات ديني ايجاد مي شود و مخارج نگاهداري آن نيز از همان محل است». در جايي ديگر از سفرنامه اش آورده است:« در بسياري از ميدان هاي عمومي شهر تکيه وجود دارد که بر اثر موقوفات مذهبي ايجاد و نگهداري مي شود». (4)
مادام ديولافوا محقق فرانسوي که در فاصله سال هاي 84-1881 ميلادي در ايران به سر مي برده در سفرنامه خود در خصوص اوقاف ايران چنين مي نويسد:
«مسلمانان خير انديش قبل از مرگ غالباً يک ثلث از املاک و دارايي خود را وقف مسجد و مدرسه و يا اعمال خير ديگر از قبيل روضه خواني و اطعام مساکين و غيره مي کنند. به موجب قوانين اسلامي اداره املاک موقوفه بايد کاملا منظم باشد و متوليان هم بايد مطابق وصيت نامه واقف عمل کنند و عايدات وقف را بر ساير عايدات مخلوط ننمايند. بطوري که من استنباط کردم دو ثلث عايدات موقوفه صرف معاش طلاب علوم مذهبي مي شود و بايد در اختيار علما باشد و هرگاه عايدات زيادتر از مخارج معين باشد، متولي مجاز است که از اين مازاد ملک ديگري خريده و به موجب وصيت واقف، وقف کند و ممکن است اين املاک فرعي با اجازه مجتهدين قابل انتقال باشد». (5)
در دوره پهلوي به دليل سياست هاي خاص بخشي از موقوفات به املاک خالصه تبديل و با پيروزي انقلاب مجدداً دوره شکوفائي و رونق وقف آغاز گرديد.
بينش خاص اسلامي، باعث شد تا ارکان عمده يک فرهنگ مترقي در قلمرو اسلام پديد آيد. از اين جمله تاسيس کتابخانه بود. مسلمانان، اين کار را در آغاز با نگهداري نسخه هايي از قرآن مجيد آغاز کردند و سپس به جمع آوري رويدادها و وقايع صدر اسلام پرداختند.
ريشه تشکيل کتابخانه را در ميان مسلمانان ار درون روايات ديني در مي يابيم از جمله: قيدو العلم بالکتاب- دانش را با نگارش و يادداشت کردن به بند کشيد. روايت ديگر در همين زمينه احتفظوا بکتبکم فانکم سوف تحتاجون اليها- کتاب هاي خود را نيک نگهداري کنيد، زيرا که شما به زودي به آن کتابها نيازمند خواهيد گشت.
فراگيري علم به عنوان يک فريضه براي همه مسلمانان خود انگيزه اي است براي کتابت و جمع آوري کتاب. از اين روست که از آغاز در کنار مساجد و مدارس و نزد دانشمندان به مجموعه اي از کتاب(کتابخانه) برمي خوريم و بدين گونه بينش اسلامي خود علت وجودي يک پديده يا مظهر جغرافيايي به نام کتابخانه نيز برمي گردد. (6)
ادامه دارد ...
منبع :
چکيده
(نمونه موردي: شهرستان هاي بيرجند و قاينات) وقف و نقش آن در توسعه فرهنگي مناطق
سنت حسنه ي وقف که از افتخارات مکتب الهام بخش اسلام به شمار مي آيد، تاثيرات مثبت و داراي کارکردهاي مختلف اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در جامعه بوده و از ديدگاههاي مختلف قابل بررسي و مطالعه است. يکي از فوائد و کارکرد هاي وقف در بعد فرهنگي، تامين بخشي از نياز جامعه به کتاب و کتابخانه است که با فراهم شدن اين مهم، اسباب ترويج فرهنگ مطالعه در بين افراد فراهم مي شود.
در اين مقاله به کمک اسناد وقفي موجود سعي شده، موقوفاتي را که به وقف کتاب و کتابخانه در دو شهرستان بيرجند و قاينات اختصاص يافته مشخص، و ضمن بررسي شرايط و ويژگي هاي اين اسناد تاثيرات مثبت آن در توسعه فرهنگي منطقه تبيين گردد. روش کار بر مبناي استنساخ اسناد وقفي بوده که مجموعه مورد استناد ما در اين مقاله از بين تقريباً 1300 سند بازخواني شده توسط نگارنده انتخاب گرديده است.
نتايج پژوهش ما نشان مي دهد که هر چند در مقايسه با ساير مصارف سهم اندکي از مصرف وقف به اين موضوع اختصاص يافته، با اين حال وقف کتاب و کتابخانه جايگاه ويژه اي در اين منطقه داشته و در توسعه و ارتقاي فرهنگي ساکنين اين منطقه نيز نقش داشته است.
در طول تاريخ همواره فرهنگ به مفهوم عام آن شامل تمامي دستاورد هاي مادي و معنوي بشر به عنوان يک عامل موثر در شکوفائي تمدن هاي بشري نقش داشته است. فرهنگ هاي که از غناي بيشتري برخوردار بوده اند داراي ماندگاري طولاني تر و قدرت تاثير گذاري بيشتري مي باشند.
نقش وقف در گسترش فرهنگ و توسعه آن کاملاً روشن و مبرهن مي باشد. در کشور ما نيز در اين حوزه انواع وقف، از قبيل وقف کتابخانهها به طور کامل، وقف کتب بر مدارس، مساجد، بيمارستانها، رصدخانهها، کاروانسراها، طلاب علوم ديني و وقف کتب بر اولاد واقف رايج بوده و هست. وقف کتابهاي يک عالم بر علماء يا ورثهاش پس از درگذشتش نيز نوعي ديگر از انواع وقف مي باشد.
بررسي وقف نامه هاي موجود در شهرستان هاي بيرجند و قاينات از دوره صفوي تا کنون بيانگر اين موضوع است که در اين منطقه اهتمام ويژه اي به اين موضوع وجود داشته و همين امر باعث تقويت بنيان هاي فرهنگي و از عوامل تاثير گذار در رونق فرهنگي منطقه بوده است اما تا کنون در خصوص تاثيرات فرهنگي کتب وقفي و نيز کتابخانه هاي وقفي مبتني بر اسناد وقف، کار پژوهشي قابل ذکري صورت نگرفته و براي اولين بار در خراسان جنوبي با بازخواني اسناد وقفي توسط نگارنده اين مقاله تهيه گرديده است.
در اين مقاله سعي خواهد شد تا به کمک اسناد وقفي موجود، موقوفاتي که به اين امر اختصاص يافته مورد بررسي و کنکاش قرار گيرد و نقش آن در ترويج فرهنگ، ارتقاي سطح آموزش و آگاهي عمومي مردم مورد توجه قرار گيرد.
معرفي اين قبيل موقوفات مي تواند بيانگر کارکرد هاي مختلف وقف بخصوص کارکرد هاي مورد نياز جامعه اسلامي بخصوص تقويت فرهنگ کتاب و کتابخواني در دوره اخير بوده و مشوقي براي خير انديشان در اين راستا باشد.
تاريخچه وقف کتاب و کتابخانه در جهان اسلام و ايران
در تاريخچه وقف بايد گفت که نام وقف در صدر اسلام "صدقه جاريه" بوده و در روايات عديدهاي به همين نام خوانده شده است. و گفته ميشود حضرت زهرا سلام الله عليها و امام علي عليهالسلام نخستين کساني بودند که موقوفاتي را جهت رفع نياز مستمندان برجاي نهادند. اعمال و عقودي شبيه وقف در تمام اجتماعات بشري وجود داشته است. وجود انواع معابد در اجتماعات مختلف و تخصيص اموال و املاک به هر معبدي حکايت از نوعي وقف ميکند، از هنگامي که نخستين عبادتگاهها در جامعه بشري پا به عرصه وجود نهادند موقوفاتي براي تامين مخارج آنها و کاهنان و روحانيون آنها اختصاص يافته است. وقف، مختص پس از اسلام يا مسلمانان يا ايرانيان نبوده است در ميان روميان، آلمانها، فرانسويها و انگليسيها قوانيني در خصوص بخشش مال به فرزند در زمان حيات واقف يا درمورد تاسيس موسسه خيريه وجود دارد
که شباهت زيادي با قوانين وقف در اسلام دارد. گرچه وقف در همه جا بوده است، امّا در فقه اسلامي حاوي ويژگيهايي است که آن را متمايز ميکند. از طرف ديگر وسعت عمل به آن در جهان اسلام و بويژه ايران آن را به يکي از شؤون فرهنگي و تمدني و مفاخر ملي ـ ديني ما تبديل کرده و ابعادي از روحيه گذشتگان ما را به نمايش ميگذارد
وقف به منزله يکي از وجوه فقهي در کشور ما داراي سابقه و پيشينه کهن مي باشد. حتي در دوره هاي قبل از اسلام در عهد هخامنشيان، سلوکيان و اشکانيان اين شيوه محترم و وقف بر معابد و آتشکده ها وجود داشته است. با ورود آئين اسلام زمين هايي که به تصرف سپاهيان اسلام در مي آمد به عنوان مفتوح العنوه جزو اراضي وقفي محسوب مي شد. در قرون اوليه هجري و تا دوره سلجوقي و تيموري نيز وقف و تشکيلات آن رو به گسترش بود بويژه در دوره صفويه و قاجار املاک و رقبات متعددي وقف گرديد.
ادامه دارد ...
منبع :
مقدمه
با تشکر از جناب آقاي عبدالرحيم علائي مدير کل دفتر اسناد و شناسايي موقوفات سازمان اوقاف و امور خيريه
شناخت اسناد از ضروريات کار با اسناد است. روشن است که همهي اسناد از نظر محتوا و ظاهر شبيه به هم نيستند؛ به عنوان مثال شيوهي تهيه اسناد وقف و خاصه وقفنامه که از جمله اسناد شرعي است، با اسناد و مکاتبات ديواني تفاوت کلي دارد. همچنان که پژوهشگر مسائل حکومتي بايد شناخت کافي از چگونگي اسناد ديواني و مکاتبات، داشته باشد، پژوهشگر اجتماعي - ديني نيز در هنگام استفاده از اسناد غني وقف، بايد چنين اسنادي را بشناسد. البته اين بدان معني نيست که چنين پژوهشگري بايد سندشناس حرفهاي باشد هم چنانکه سکهشناس و نسبشناس و خط شناس و کتيبهخوان حرفهاي و...؛ چرا که او در مواجهه با سند، پس از اطمينان از درستي ابزار است که دست به کار گزينش و تفسير متن ميشود. لازم است پيش از ادامهي مطلب، هدف از تبيين آن مطرح شود:
1. شمار قابل توجهي رونوشت اسناد وقف کشور - مربوط به وزارت معارف و اوقاف - در بايگاني دفتر کل اسناد و شناسايي موقوفات سازمان اوقاف وجود دارد که ادارهي کل اوقاف در همان دهههاي نخست تصويب قانون وظايف اوقاف، موظف به تهيهي آن شده بوده است.
2. تاکنون هيچ پژوهشي دربارهي سندشناسي وقف ايران، از جمله پژوهشي که نشان دهندهي وجود يا عدم شباهت رونوشت اين اسناد با اصل باشد صورت نگرفته است.
3. معدود پژوهشگران وقف ايران، خاصه فرنگيان، در مورد اعتبار اين رونوشتها ابراز ترديد ميکنند.
پس از مراجعه به بايگاني اسناد سازمان اوقاف و امور خيريه، 150 پروندهي مادر از اسناد وقف استان تهران، سلسلهوار بررسي شد که تنها در 8 پرونده اصل وقفنامه و رونوشت وزارت معارف و اوقاف هر دو موجود بود. اين 8 پرونده حاوي نه فقره اصل وقفنامه و رونوشت بود. جز يک مورد که در ادارهي تحقيق تهيه شده، بقيهي اين اسناد در دفتر اوقاف ادارهي کل اوقاف نسخهبرداري شده است. پس از بررسي مقدماتي معلوم شد که اسناد مذکور مربوط به اصناف و طبقات و سالهاي مختلف است و در حد فاصل 16 سال تهيه شدهاند که به ترتيب تاريخ نسخه يا رونوشتبرداري از اين قرارند:
1. واقف: حاج محمدابراهيم تاجر تنباکوفروش اصفهاني؛ تاريخ تحرير سند: 1266 ه ق؛ تاريخ رونوشت: 1331 ه ق؛ شمارهي پرونده: 69؛ (1)
2. واقف: حاج ميرزا محمود شيرازي، تاريخ تحرير سند: 1131 ه ق؛ تاريخ رونوشت: احتمالا 1331 ه ق؛ شمارهي پرونده 83؛
3. واقف: کربلايي محمد اسماعيل بن کربلايي محمد ابراهيم؛ تاريخ تحرير: 1315 ه ق؛ تاريخ رونوشت: 1336 ه ق؛ شمارهي پرونده: 88؛
4. واقف: نهنه خانم بنت کلبعلي قاجار؛ تاريخ تحرير: 1251 ه ق؛ تاريخ رونوشت: 1337 ه ق؛ شمارهي پرونده: 70؛
5. واقف: محمدرحيم خان قاجار شامبياتي؛ تاريخ تحرير: 1272 ه ق؛ تاريخ رونوشت: 1337 ه ق؛ شمارهي پرونده: 130-1؛
6. واقف: محمدرحيم خان قاجار شامبياتي؛ تاريخ تحرير: 1279، ه ق؛ تاريخ رونوشت: 1337 ه ق؛ شمارهي پرونده: 130-2؛
7. واقف: ميرزا موسي وزير (به سبب گم شدن سند اصلي، توسط آقا ميرزا عيسي وزير اين سند شرعي مجددا تنظيم شده است)؛ تاريخ تحرير: 1308 ه ق؛ تاريخ رونوشت: 1337 ه ق؛ شمارهي پرونده: 139؛
8. واقف: منيرالسلطنه: تاريخ تحرير: 1310 ه ق؛ تاريخ رونوشت: 1343 ه ق؛ شمارهي پرونده: 34؛
9. واقف: آقا ميرزا عيسي وزير سابق دارالخلافه؛ تاريخ تحرير: 1307 ه ق؛ تاريخ رونوشت؛ 1347 ه ق؛ شمارهي پرونده: 17؛
چنان که ملاحظه ميشود، اولين رونوشت اين مجموعه مربوط به سه سال پس از تصويب نخستين قانون اوقاف (1328 ه ق) و آخرين رونوشت مربوط به 19 سال پس از آن است. رونوشتهاي اين مجموعه با اصل آنها در سه مورد ذيل تمايز ظاهري دارد:
1. رونوشتها روي کاغذهايي با نشان شير و خورشيد و با عناوين وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه يا فوايد عامه و ادارهي کل اوقاف، نوشته شده است.
2. در رونوشتها، مهرهاي نقش علما و آگاهان محلي اصل وقفنامه اغلب بازنويسي شده است. اين بخش از بازنويس در مورد رجال ديني اغلب از الگوي ذيل پيروي ميکردهاند: محل مهر به اضافه متن مهر؛ «محل مهر مرحوم حجت الاسلام... طاب ثراه» يا «محل خاتم مبارک قبلةالانام... حفظه الله تعالي» به اضافه متن مهر، که گاه به سبب خوب ضرب نشدن مهر و در نتيجه خوب منتقل نشدن نقش مهر، متن قابل خواندن و بازنويسي نبوده است.
ادامه دارد ...
منبع :
اشاره
ميناسيان در حال حاضر سرپرستي افتخاري موزه، کتابخانه و چاپخانه ارامنه جلفا را به عهده دارد. در سال 1352 نشان سنت مسروپ، به نام مخترع خط ارمني، را از آن خود کرد. همچنين در سال 1370 در ارمنستان و در سال 1371 در نيويورک و لسآنجلس طي مراسم ويژهاي از او تقدير به عمل آمد. او همچنين مدال »سوُرپ مروپ« مرکز تحقيقات کتب خطي ايروان و نامه افتخاري از کاتوليکوس خانه سيليسي لبنان و انجمن فرهنگي ارمنستان را دريافت نموده است. در سالهاي 1996 و 1997، دانشگاه کمبريج، آقاي ميناسيان را به عنوان مرد سال برگزيده است.
جلفاي اصفهان موسوم به »جلفاي نو« از محلههايي است که در سده يازدهم توسط شاهعباس اول (978ـ 1038هـ.ق) بنيانگذاري شد. اين محله به فاصله کمي از ساحل جنوبي زايندهرود (حوالي خيابان خاقاني و نظر کنوني) قرار دارد و ارامنه اصفهان را در خود جاي داده است. چون جلفاي ارس در سال 1014 هجري (1605م) ويران شد شاه، ارامنه اين شهر را به داخل کشور و بهويژه به اصفهان و فريدن (از توابع اصفهان) آورد اين کوچ، که شمار کوچکنندگان آن 12ـ27 هزار خانوار گفته شده، ميتوانست به دلايلي براي شاه و پايتخت مفيد باشد. »جلفاي نو« به زودي با صنعت و تجارت پيشرفته خود به صورت يکي از شهرکهاي مهم اصفهان درآمد و بناها و بهويژه کليساهاي مهمي به سرعت در اين منطقه ساخته شد اين دوران رفاه و آباداني حدود يک قرن ادامه داشت. جمعيت اقليت ديني ارامنه اصفهان هرچند در طول دوره اقامتشان با رشد و يا کاهش مواجه بوده، اما همواره از اقوام فعالي بوده که به پيروي از دستورات آيين خود به انجام فعاليتهاي خيرخواهانه و بهويژه سنت وقف توجه داشته است. نوشتار آقاي ميناسيان بازتاب مواردي از اين نوعدوستي ونيکوکاري به روايت اسناد است.
در بايگاني کليساي وانک 1)جلفاي اصفهان (دير شفادهندگان همگان) وقفنامه و وصيتنامههاي بسياري از آبـاديها و شهـرهاي مختلـف ارمنينشيـن ايـران و خارج از کشور وجود دارد که بر اساس آن، اشخاصي، بخشـي از دارايي خود را به کليساها و جهت خيريه به اماکـن مقدسه هديه کرده و يا وصيت نمودهاند. در اين مقاله برآنيم که نمونههايي را ذکر و اسنادي را معرفي و بازخواني کنيم.
شايان ذکر است، همچنانکه در اسلام، شخص گاه در زمان حيات خود اموالش را به صورت وقف و يا پس از مرگ وصيت ميکند و يا در وصيت وقف ميکند، در مسيحيت نيز اين بخشش اموال به دو گونه صورت ميگيرد:
صورت اول آنکه شخص در زمان حيات خود اموالي را وقف ميکند؛ به اين نوع بخشش مال در زبان ارمني »انزاياگير« (enzayagir) (= هديه نامه) ميگويند. صورت ديگر آنکه شخص قبل از مرگش وصيت ميکند که پس از مرگ، اموال وي به نحوي خاص صرف شود که در اين صورت به آن »کتاک« (kedak) گفته ميشود.
در صورت اول، خود شخص زنده است و با ميل خود هديه ميکند و همراه با آن سندي مينويسد، ولي
در صورت دوم وصيت نامه مينويسد که در اين صورت لازم است در حضور کشيش و چند ريش سفيد نوشته و گواهي شود و يا نزد هيأت مذهبي و يا در دفاتر اسناد (محضر) نوشته و ثبت شود.
در مورد نوع اموالي که بخشيده ميشود، بايد يادآور شد که به غير از اموال غير منقول، اشخاص اعانههاي مختلفي به اماکن مقدسه يا انجمنهاي خيريه ميدهند؛ مانند کتب خطي، صليب، ظروف نقرهاي و طلايي، اشياء مختلف و... که در بعضي کليساها طومارهايي وجود دارد که در آن، هديهها نوشته ميشده است. در حال حاضر اين اعانهها در دفاتري مخصوص ثبت ميشود.
ادامه دارد ...
منبع :
