فردي که به اين مرحله از تکامل در حيات خود رسيده است، ديگر انگيزههاي ابتدايي، شخصيت وي را تحتالشعاع قرار نميهد. وي به بينش و ادراکي قوي از موقعيت خود در رابطه با جهان و خالق آن رسيده است. در اين مرحله همهچيز يکسره پوچ و بيهوده مينمايد و فقط دستيابي به نيکي امري مهم و ارزشمند است. کمال آدمي در نيکي نمودن به خويشاوندان و جامعه ـ از جمله از طريق وقف ـ است. قرآن ميفرمايد:
«لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتي تُنْفِقُوا مِما تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا
مِنْ شَيءٍ فَاِنَاللّه بِه عليم»
(آلعمران، 92)
(هرگز به مقام نيکي نميرسيد مگر از آنچه دوست ميداريد انفاق کنيد. پس به راستي خدا بسي بدان دانا است.)
کلمه «نيکي» نشاندهنده دستيابي آدمي به کمال و ارضاي نياز تحقق خويشتن است. مرحوم آيتاللّه طالقاني (ره) در تفسير گرانقدر پرتوي از قرآن در توضيح و تفسير اين آيه ميگويد:
مفهوم انفاق ـ با نظر به ريشه لغوي آن ـ از دلبستگي به خود و علائق خود بازشدن و راه نهايي ـ نفق ـ بهسوي ديگران گشودن است. براي انسان آگاه، در هر انفاقي اين رهايي و اوجگيري و وسعتيابي مشهود است و هرچه بيشتر موردنياز باشد و کار و کوشش بيشتري براي فراآوردنش شده باشد دلبستگي و محبوبيت بيشتري دارد و هرچه محبوبتر باشد انفاق آن تکاندهندهتر و رهاکنندهتر است. پس آنکه محبوب و دلبستگي و کوشش و محبوب قابل انفاق ندارد و آن که يکسره مجذوب رشتههاي مالي و محکوم علاقههاي آن است جاذبه و انگيزه تکاملي ندارد.
وي همچنين معتقد است که جاذبه و انگيزه تکاملي انسان از طريق انفاق ـ و يکي از مصاديق بارز آن يعني وقف ـ است که انسان را به «مقام» خلافت در زمين و مالکيت الهي و حقيقتي ميرساند(15).
با توجه به سخنان آيتاللّه طالقاني، اولاً يک انسان آگاه ـواقف ـ با وقف اموال خود به يک رهايي و وسعت نظر و انديشه دست مييابد. ثانيا، هرچه فرد بيشتر اموال و دارايي خود را که مايه دلگرمي و دلبستگي اوست وقف نمايد اين وقف تکاندهندهتر است و انسان را بيشتر به کمال ميرساند، ثالثا، آن که کمتر به انفاق (وقف) مال و دارايي ميپردازد؛ در حاليکه استطاعت و قدرت اين انفاق را دارد فاقد انگيزه تکاملي و تحقق شخصيت خود است.
در نتيجه وقف اموال و دارايي يکي از بهترين طرق ارضاي انگيزه خوديابي است؛ چرا که
1ـ نيازهاي عالي انسان رشد و نموّي است که در واپسين مراحل کمال قرار دارد و در نتيجه واقف کسي است که از لحاظ نيازها به عاليترين مرحله شخصيت وجودي خود دست يافته است.
2ـ اشباع نيازهاي عالي آثاري را در انسان پديد ميآورد که به افزايش نيکبختي عميق او منجر ميشود؛ همچون احساس قرب به خداوند و محبت به او و فنا در او.
3ـ سرانجام، اشباع نيازهاي عالي براي ايجاد شخصيت والاي انسان مناسبتر است و بهترين وسيله اشباع اين نيازها وقف اموال و دارايي است.
ادامه دارد ...
منبع :
خداوند در قرآن براي کسب وجهه و احترام اجتماعي انسانها را اندرز ميدهد و ميفرمايد:
«اَلْمالُ والْبَنُونَ زينَةُ الحَيوة الدُّنيا والباقِياتُ الصالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِکَ ثَوابا وَ خَيرٌ اَمَلاً»
(کهف، 46)
(مال و فرزندان زينت زندگي دنيا هستند و ليکن اعمال صالح که تا قيامت باقي است نزد پروردگار بسي بهتر و عاقبت آن نيکوتر است.)
قرآن از مال و فرزندان صالح به عنوان زينتهاي حلال نامميبرد، ولي آنچه شايسته يک مؤمن واقعي است بهرهبردارياز اين زينتها در جهت عمل صالح ـ مثل وقف ـ براي دستيابي به سعادت آن جهان و رضايت خداوند است:
«امِنوُا بِاللّه وَ رَسُولِه وَاَنْفِقُوا مِمّا جَعَلَکُمْ مَسْتَخلَفينَ فيهِ فَاّلَذينَ امَنوُا مِنْکُم وَاَنْفقُوا لَهُمْ اَجرٌ کَبيرٌ»
(حديد، 7)
(اي بندگان به خدا و رسول او ايمان آريد و از آنچه شما را در آن وارث گذشتگان گردانيد به راه خدا انفاق کنيد پس براي کساني از شما که ايمان آورده و انفاق کردند پاداشي بزرگ خواهد بود.)
بدينلحاظ ميتوان عنوان نمود که وقف ـ به عنوان يک عمل صالح ـ بهترين راه کسب احترام و محبت اجتماعي است؛ چرا که
اولاً واقف به آرامش روحي ميرسد؛ زيرا ميداند که با وقف کردن مال خود ثوابي را کسب کرده و از گناهي اجتناب نموده است.
ثانيا، واقف دين خود را به اجتماع ادا کرده و به نداي بزرگان دين و استغاثه نيازمندان پاسخ مثبت داده است.
ثالثا، نيازهاي عاطفي خود را برطرف نموده و آينده روشن و ثابتي را براي فرزندان خود پيريزي کرده است.
رابعا، از طريق وقف، محبت مردم را ـ چه قبل و چه بعد از فوت ـ به سوي خود جلب کرده و خود را از درد تنهايي و غربت نجات داده است(14).
يکي از مهمترين و اساسيترين انگيزههاي آدمي که در رأس هِرَم نيازهاي «مزلو» قرار دارد، و نياز انسان به تعالي و ترقي، حقيقتجويي و کمال و گرايش به خير و زيبايي است. زماني که همه نيازهاي آدمي به نحوي برآورده گرديد، نياز به کمال بار ديگر او را به تکاپو و فعاليت وا ميدارد. گويا آدمي هميشه در جستجوي مرحله و مرتبهاي بالاتر است تا به حدّ اقناع برسد. اين نياز گاهي باعث ميگردد که ساير نيازها ناديده گرفته شده و تحتالشعاع قرار گيرند. مولانا درباره سير تکامل حيات آدمي ميسرايد:
از جمادي مُردم و نامي شدم
وز نما مردم ز حيوان سر زدم
مردم از حيواني و آدم شدم
پس چه ترسم کي ز مردن کم شدم
جمله ديگر بميرم از بشر
با ملائک پس در آرم بال و پر
بار ديگر از ملک پرّان شوم
آنچه اندر وهم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گويد آن کانّا اليه راجعون
ادامه دارد ...
منبع :
(از وقفنامه مدرسه سلطاني اصفهان)
2ـ «... صرف صلحا و علماء سکان آنجا و خدمت از اماکن شريفه شود...» (از وقفنامه مدرسه نوزيه اصفهان)
3ـ «.. و دو ثلث، صرف مصيبت حضرت ابيعبداللّه و يک ثلث ديگر صرف خيرات مطلقه..» (از وقفنامه حاجرضا گوگدي در گلپايگان)
4ـ در قريه مجومرد يزد جزو مصارف وقف «پاپوش براي زوّار» و آش و نان فقرا و تعمير پل و ايجاد راه و مخارج مکتب اطفال فقير و دستمزد معلم آنان معين شده است(12).
بدينلحاظ پديده وقف به عنوان يک سنت و سيره نبوي داراي حيطه وسيعي از فعاليت و اقدام ميباشد تا جايي که اگر به درستي در جامعه عمل و اجرا شود، هيچگاه در جامعه اسلامي با کمبودهاي اقتصادي، اجتماعي و آموزشي، فرهنگي روبهرو نخواهيم شد. با وجود اين پديده وقف در زمينه انگيزه اجتماعي اولاً توانسته است عواطف و نيازهاي اجتماعي واقفين را برآورده سازد، ثانيا وسيلهاي دائمي براي تعديل امتيازهاي طبقاتي فراهم نمايد و ثالثا پديده زيانبار فقر را تا حد ممکن در جامعه ريشهکن نمايد.
يکي از انگيزه هايي که باعث ميشود فرد نحوه خاصي از رفتار را بروز دهد، انگيزه جلب احترام و محبت ديگران است. وجهه و احترام نوعي سلوک و رفتار است که انتظار ميرود ديگران در حضور شخص نشان دهند؛ از قبيل حرمت يا بيحرمتي، رسميت يا صميميت، مدارا يا
صراحت(13).مردم در سراسر زندگي خود طالب و جوياي وجهه اجتماعي هستند و از طرق گونهگون همچون کسب و شغل پُر درآمد، حسن رفتار و اخلاق در برخورد با مردم، کسب مدارج بالاي تحصيلي و غيره در جهت ارضاي اين انگيزه ميکوشند. پديده وقف را نيز ميتوان با همين ديد توجيه و تبيين نمود. واقف با اين عمل خود در عين اينکه وجهه و احترام اجتماعي دنيوي کسب ميکند، به سعادتي اخروي نيز دست مييابد. به ديگر سخن، وقف نمودن مال يا دارايي يکي از بهترين طرق کسب وجهه و احترام اجتماعي است.
نکته مهمي که باعث ارزشمندي وقف ميگردد انتخاب طريقه صحيح ارضاي نياز احترام و جلب محبت ديگران است. قرآن در مورد کساني که براي کسب احترام و اثبات برتري خود به رفتارهاي بيهوده دست ميزنند ميفرمايد: «الهيکمالتکاثر حتي زرتمالمقابر» (بسياري اموال و فرزندان شما را غافل داشته است تا آنجا که به ملاقات قبور رويد) و بدينسان در پي جلب احترام اجتماعي، به بسياري مال و فرزندان خود فخر مينمايند تا جائي که يهوديان ميگفتند:
«اناللّه فقير و نحن اغنياء»
(آلعمران، 181)
خداوند در جايي ديگر ميفرمايد:
«اِعْلَموْا اَنَّما الْحَيوة الدُّنيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينة وَ تَفاخُرٌ بَيْنکُمْ و تکاثُرٌ فيِالْاَموالِ وَالْاَوْلادِ...»
(حديد، آيه 20)
(بدانيد که زندگاني دنيا در حقيقت بازيچه است و لهو و عياشي و آرايش و تفاخر و خودستايي با يکديگر و حرص و زياد کردن مال و فرزندان و...)
ادامه دارد ...
منبع :
دريدبن حمة گويد:
و هل انا الاّ من غزية اِنْ غوتْ
غَوَيتُ و انْ تَرشدُ غرية اَرشدُ
(من اهل قبيله «غريه»ام که اگر گمراه و بدبخت و سرگردان شود من نيز به اين بلايا گرفتار آيم و اگر به رشد و کمال و خوشبختي رسد گويي من نيز بدانها دست يافتهام(10).) و
مقنع کندي گويد:
و انّالذي بيني و بين بني أبي و بين بني عمّي لمختلف جدّا فان اکلوا لحمي وَ فرتُ لحومهم و ان هدموا مجدي بنيتُ لهم مجدا و ان ضيّعوا غيبي حفظتُ غيوبهم و ان هم هووا غيّي هويتُ لهم رشدا
بين من و فرزندان پدرم و پسرعموهايم اختلاف شديد است. اگر مرا تکهتکه کنند و بخورند من گوشت بدن آنها را زيادت کنم و اگر مقام و مجد مرا ويران کنند من براي آنان مجد و بزرگي فراهم کنم و اگر غيبت من نموده و ناسزا گويند من حفظالغيب آنان کنم و اگر آنان هلاکت و سقوط مرا بخواهند من هدايت و سعادت آنها را ميخواهم(11).)
اين انگيزهها باعث ايجاد دو دسته خصايص «روابط اجتماعي» و «روابط خانوادگي» در افراد ميگردد. تجلّي خصوصيات مربوط به روابط اجتماعي در افراد عبارت است از رفتار خوب با مردم، جود و احسان، تعاون و همکاري، اتحاد و همبستگي، امر به معروف و نهي از منکر، عفو و ايثار و... تجلي خصوصيات مربوط به روابط خانوادگي در افراد عبارت است از نيکي به والدين و خويشاوندان، حُسن معاشرت همسران با يکديگر، سرپرستي خانواده و پرداخت نفقه به آنها و...
وقف به عنوان يک پديده اجتماعي در حقيقت بر هر دو دسته روابط اجتماعي و روابط خانوادگيِ واقف تأثير مثبت ميگذارد.
خداوند با بذل توجه به انگيزه اجتماعي، مردم را به زندگي براساس تعاون در راه خير عام دعوت مينمايد و ميفرمايد: «و تعاونوا عليالبرّ والتقوي و لاتعاونوا عليالاثم والعدوان» و ترتيب اين تعاون جمعي را به حسب ترتيب اقوام و بستگان قرار داده است تا اينکه بر بهترين پايهها استوار باشد «و وصّينا الانسان بوالديه احسانا حملته امّه کرها و وضعته کرها» سپس دايره عواطف اجتماعي را گسترش و وسعت داده و مؤمنان را به توجه به ناتوانان و ايتام و مساکين و همسايگان و غيره دعوت کرده، همه اين امور را عبادت دانسته ميفرمايد:
«وَاعْبُدُوااللّهَ وَ لاتشرکُوا به شيْئا وَ بِالوالِدَيْنِ اِحسانا وَ بِذيِ الْقُربي وَاليَتامي وَالْمَساکينِ وَالْجار ذِيالْقربي وَالْجارِالجُنبِ وَالصّاحِبِ بِالجَنْبِ وَ ابْنِالسّبيل وَ ما مَلَکَتْ اَيمانُکُم اَنَاللّهَ لايُحبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُورا.»
(نساء،36)
خداي يکتا را بپرستيد و چيزي را بر او شريک قرار ندهيد و نسبت به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و فقيران و همسايه بيگانه و دوستان موافق و رهگذران و بندگان و کساني که زيردست شمايند، در حق همه نيکي و مهرباني کنيد که خداوند مردم خودپسند و متکبّر را دوست ندارد)
و اين انگيزه تا جايي گسترش مييابد که ميفرمايد «انّما المؤمنون اخوه» و حتي شامل مهرباني با حيوانات نيز ميشود.
عينيترين مصداق عمل به اين آيه و ساير آيات مشابه را ميتوان در «وقف» مشاهده نمود. تاکنون هيچ وقفنامهاي يافت نشده که به نحوي از انحا يکي از موارد مطروحه در آيه ياد شده را جهت کمک و احسان تعيين ننموده باشد. اين وقفنامهها علاوه بر اينکه خود مدارکي دال بر حقانيت دين مبين اسلام ـ به عنوان عاليترين انديشه ـ در خدمت رفاه و خوشبختي انسانهايند، سندي جامع بر واقعنگري اسلام در درک فطرت و نياز بشري بهشمار ميآيند. بد نيست به اختصار نگاهي به پارهاي از اين وقفنامهها بيفکنيم:
1ـ «... در هر شب نقدا تسليم شصت نفر از شيعيان اثنيعشريه ظاهرالاحتياج سواي چهلويک نفر مقرّري هر شب نمايند که از آن وجه افطار کنند...»
ادامه دارد ...
منبع :
