صيانت ذات در «غريزه پدري» نيز تجلي مينمايد؛ زيرا عمر انسان محدود و حيات او فاني است و آدمي احياي وجود و بقاي خود را در اولادش ميبيند؛ بدينجهت ميخواهد خود را در وجود فرزندانش زنده نگاهدارد و از اينرو شاعر عرب فرزند صالح را بزرگترين نعمت خداوندي دانسته است:
نِعَم الالِه عليالعباد کثيرة
واجلّهنَّ نجابة الاولاد
نعمتهاي الهي بر بندگان بسيار است و مهمتر و آشکارتر از همه فرزندان صالح و نجيب است(8).
و ميبينيم که خداوند بر بسياري از انبياي خود بهواسطه اعطاي ذريه صالح منّت گذارده است:
«وَلَقَدْ اَرْسَلنا رُسلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ اَزْواجا وَ ذُرّيّةً»
(رعد، 38)
و پيش از تو رسولاني فرستاديم و همسران و فرزنداني براي آنان مقرر کرديم.
پيامبر گرامي اسلام ميفرمايد: «بهترين يادگار و ميراثي که انسان از خود به جاي ميگذارد سه چيز است: صدقه جاريه (وقف) که اجر و مزدش به او ميرسد، دانشي که بعد از او مورد عمل و استفاده واقع شود و فرزند شايستهاي که خيري در بر داشته باشد.» با توجه به اين حديث شريف سه مسأله ميتوان بيان کرد:
1ـ وقف اموال و ارزش علم و ذريه صالح در يک رديف ذکر شدهاند.
2ـ در طول تاريخ اسلام ارتباطي تفکيکناپذير بين وقف اموال، دانش و فرزند صالح وجود داشته است.
3ـ وقف اموال باعث دستيابي آدمي به دانش و فرزند صالـح ميگردد؛ چرا که بسيـاري از واقفين خيرانديش اموال و دارايي خود را وقف ساختن مراکز علمي، مانند مـدارس و حـوزههاي علميـه نموده و بدينوسيلـه به بسـط و گسترش دانش کمک شاياني نمودهاند. و از جهت ديگر فرزندان آنها به عنوان متولّي عهدهدار حفاظت و تـداوم فعاليتـهاي مدارس بودهاند و بسياري از آنان بهواسطه تماس با اهل علم به جرگه آنان پيوسته و در نتيجه هم ثواب خيري به علت وقف اموال نصيب پدرانشان شده و هم خود اهل علم گشتهاند و به عنوان فرزندان صالحِ واقفين تداومدهنده عمل حسنه پدران خود گرديدهاند.
پس از آنکه نيازهاي فيزيولوژيک و ايمني تا اندازهاي ارضا شدند، نيازهاي اجتماعي بر شخصيت آدمي مسلط ميشود؛ چرا که انسان موجودي اجتماعي است. اغلبِ افراد دوستدارِ رابطه متقابل با ديگران هستند. و دوست دارند در وضعي قرار بگيرند که مورد علاقه و پذيرش ديگران واقع شوند(9). انگيزه اجتماعي باعث ميشود تا آدمي به خيرخواهي براي جامعهاي که خود فردي از افراد آن است سوق يابد.
ادامه دارد ...
منبع :
و همچنين ميخوانيم:
«فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذاالْبَيْتِ. اَلّذي اَطْعَمَهُمْ مِنْ جوُعٍ وَ امَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»
(قريش 4 و 3)
پس بايد خداي يگانه را بپرستيد که به آنها هنگام گرسنگي طعام داد و از ترس و خطر ايمنشان ساخت.
اين آيات به نياز آدمي در خصوص گرسنگي، تشنگي، گرما و سرما اشاره مينمايد و نکته جالب توجه اينکه اين نيازها در قرآن در کنار انگيزه بقاي ذات آورده شده است؛ آنجا که خداوند به آدم ميفرمايد:
«فَقُلْنا ياآدَمُ اِنَهذاعَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوجِکَ فَلايُخْرِجَنَّکُما مِنَالجَنَّهِ فَتَشْقي. اِنَّ لَکَ اَلاّ تَجُوعَ فيها وَ لاَتعري.
وَاَنَّکَ لاتَظْمَؤْا فيها وَ لاتَضْحي. فَوَسْوَسَ اِلَيْهالشَّيطانُ قال يا آدَمُ هَلْ اَدُلُّکَ عَلي شَجَرَةِ الخُلدِ و مُلکٍ لايَبْلَي»
(طه، 120ـ117)
آنگاه گفتيم اي آدم محققا بدان که اين شيطان با تو و همسرت دشمن است. مبادا شما را از بهشت بيرون آرد از آن پس به شقاوت و بدبختي گرفتار شويد. همانا براي تو در بهشت هرگونه غذا و لباس آماده است نه هرگز در آنجا گرسنه شوي و نه عريان ماني. و نه هرگز در آنجا به تشنگي و گرماي آفتاب آزار بيني. شيطان در او وسوسه کرده و گفت: اي آدم آيا تو را به درخت ابديت و ملک جاوداني راهنمايي کنم؟
در تفاسير درخت ابديت و ملک جاوداني (سلطنتي که هرگز کهنه نميشود) را بقا و تداوم نسل دانستهاند. مرحوم آيتاللّه طالقاني در تفسير پرتوي از قرآن، ملک جاوداني را تداوم نسل آدم ميداند که بهعنوان يک شجره طيبه از حضرت آدم شروع ميشود و تا روز قيامت ادامه خواهد داشت(7). به هميننحو ميتوان يکي از علل وقف نمودن مال و دارايي را توجه اين افراد به نيازهاي فيزيولوژيک نسل و فرزندان پس از خويش دانست؛ چرا که اکثر وقفنامهها صراحتا بخشي از درآمد موقوفه را حق فرزندان واقف دانسته و حق توليت را نيز اکثر واقفين بعد از خود براي فرزندان ذکور و اناث خود ـ نسل بعد از نسل ـ قرار داده و تعيين کردهاند؛ لذا اين موارد درباره انگيزههاي فيزيولوژيک قابل ذکرند:
1ـ اين انگيزهها از بدو خلقت آدمي در نهاد وي به وديعه گذاشته شده است.
2ـ ارضاي اين انگيزهها امري طبيعي و فطري است.
3ـ کوششها، اهداف و اعمال آدمي با توجه به اين انگيزهها قابل تفسير و توجيهاند.
4ـ واقفين خيرانديش با وقف نمودن مال خود هم به ارضاي انگيزههاي فرزندان نسل بعد از خود پرداخته و هم ثواب اخروي براي خود خريدهاند.
5 ـ واقفين خيرانديش به بقاي نسل خود کمک نمودهاند. بديندليل «وقف خاص»، عينيترين نمود غريزه صيانت ذات و «وقف عام» عاليترين نحوه ارضاي انگيزه صيانت نوع است.
ادامه دارد ...
منبع :
مزلو در يک چارچوب نظري به توضيح نيازهاي آدمي ميپردازد. بهزعم وي نيازهاي آدمي از لحاظ اهميت داراي مراتبي هستند:
1ـ نيازهاي فيزيولوژيک
2ـ نيازهاي ايمني (تأمين)
3ـ نياز تعلق اجتماعي
4ـ نياز احترام
5ـ نياز تحقق خويشتن
به نظر مزلو اين نيازها بهعنوان محرک رفتاري در درون هر فردي موجودند؛ ضمن اينکه ميتوانند بهعنوان يک نياز جمعي مطرح شوند. اين نيازها را ميتوان به دو دسته کلي تقسيم کرد:
1ـ نيازهاي فردي مرتبط با خود (بقاي ذات)
2ـ نيازهاي فردي مرتبط با افراد تحت مسؤوليت فرد (بقاي نوع)
مثلاً، نياز به غذا در حالت گرسنگي فردي و کوشش براي ارضاي آن يک نياز طبقه اوّل است و نياز به غذا براي زن و فرزندان و افراد تحت سرپرستي فرد و کوشش جهت ارضاي آن جزو نيازهاي طبقه دوم بهشمار ميآيد. اينک به بيان رابطه اين دو نوع نياز با مسأله وقف ميپردازيم:
بدينترتيب جايگزيني انگيزهها تا آخرين انگيزه براي فرد ادامه مييابد و با توجه به وضعيت زندگي فرد، تغيير يافته، صعود يا نزول ميکند.
انگيزههاي فيزيولوژيک به عنوان انگيزههايي ابتدايي و اوّليه در قرآن مورد توجه قرار گرفته است:
«وَاللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُيُوتِکُمْ سَکَنا وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلوُدِ الْاَنعامِ بُيُوتا تَسْتَخِفّونَها يَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ يَوْمَ اِقامَتِکُمْ وَ مِنْ اَصوافِها وَ اَوْبارِها وَ اَشْعارِها اثاثا وَ مَتاعا اِلي حين.
وَاللّهُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّا خَلَقَ ظِلالاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَالْجِبالِ اَکْنانا وَ جَعَلَ لَکُمْ سرابيلَ تَقِيکُمُ الحَرَّ و سَرابيلَ تَقِيکُمْ بَاْسَکُمْ کَذلِکَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْکُمْ لَعَلّکُمْ تُسْلِمُونَ»
(نحل80 و 81)
و خدا براي سکونت شما (سکونت دايم) منزلهايتان را و براي سکونت موقت از پوست چهارپايان خيمهها را براي شما قرار داد تا وقت حرکت و سکون سبکوزن و قابل انتقال باشد و از پشم و کرک و موي «شتر و گوسفند» اثاث منزل و اسباب زندگاني براي شما خلق فرمود تا در حيات از آنها استفاده کنيد.
و خدا براي آسايش شما از گرما سايبانهايي «از درختان و سقف و ديوار و کوهها مهيا ساخت و از غارهاي کوه براي شما پوشش و اتاقها قرار داد تا از سرما و گرما پناهي گيريد و نيز (از نباتات و کرم ابريشم و حيوانات) لباسي که شما را از گرماي آفتاب و سرماي زمستان بپوشاند خلق کرد و نيز براي آنکه در جنگ محفوظ مانيد لباس آهن مقرر گردانيد. اينچنين نعمتهايي را خدا بر شما تمام و کامل کرد تا مگر مطيع و تسليم امر او باشيد.
ادامه دارد ...
منبع :
مقدمه
نيت، هدفگيري، جهتيابي يا مقصدي است که در هنگام عمل بر ذهن عملکننده مستولي است (2) بنابراين ارزش تصميم و اقدامِ هدفدار به ارزش هدفي که انسان را تحريک و وادار به اقدام کرده و به انگيزه زيربنايي مغز و روان او باز ميگردد(3).در هر دو مورد براي تحليل و توجيه عمل وقف ميتوانستيم به نظريههاي گونهگون علم روانشناسي توسل جوئيم.
نظريه ويلدورانت: اين نويسنده در کتاب مشهور لذّات فلسفه خصايص و ويژگيهاي بارز شخصيتي افراد را در سنين مختلف به اين صورت طبقهبندي کرده است:(4)اين خصايص کم و بيش در مورد کليه افراد سنين موردنظر صادق است.
اريک اريکسون نيز تقريبا همين تقسيمبندي را از خصايص رواني افراد ارائه ميکند(5).وجه مشترک اين تقسيمبنديها در حقيقت ارائه ملاکي مؤثر براي تجزيه و تحليل رفتار آدميان است.
نکاتي که ويلدورانت در مورد خصايص افراد مسن جامعه ذکر ميکند در بسياري از موارد بهعنوان خصايص اکثر واقفين مصداق دارد؛ چرا که در مطالعه وقفنامهها به اين نکته آگاهي مييابيم که معمولاً واقفين در سنين بالاي عمر، مال و دارايي خود را وقف نمودهاند؛ مثلاً در وقفنامهها ميخوانيم: واقف «در حالت صحت عقل و کمال شعور» مال خود را وقف نموده است. در وقفنامه مدرسه نوريه اصفهان درباره واقف آمده است: «... هميشه به صفات کمال موصوف بوده و الحال که سن شريفش پنجاه و دو که حد کمال، رسيده کمالي ديگر يافته و...» اين همه مؤيّد اين مدعاست که بسياري از واقفين مراحل جواني و ميانسالي خود را طي کرده و بهزعم ويلدورانت از مرحله بازي و کار گذشته و در مرحله استراحت دست به وقف اموالشان زدهاند، و اين امري کاملاً منطقي و طبيعي است.
با توجه به نظريه يادشده، واقفين معمولاً کساني هستند که البته اين خصايص لزوما در مورد همه واقفين صدق نميکند و چهبسا واقفاني بودهاند که به علت موقعيت ويژه سياسي و اقتصادي در سنين جواني مال و دارايي خود را
1ـ در مرحله ميانسالي و پيري هستند.
2ـ نه غريزه و استقرا، بلکه برهان و پختگي عقل و منطق بر شخصيت آنها حاکم است.
3ـ از مرحله هنر و دانش گذشته و دين و حکمت مبناي عمل و رفتار آنهاست.
4ـ اين حاکميت دين و حکمت ميتواند علاوه بر تسلط عقل منبعث از محافظهکاري و دورانديشي باشد.
وقف نمودهاند؛ مانند بعضي از پادشاهان سلسله صفويه بزرگان سياست.
نکته ديگر اينکه نظريه ويلدورانت در مورد خصايص فردي حاکم بر افراد است و در مورد انگيزهها و عواطف سخني نميگويد؛ در حاليکه انگيزهها و عواطف هستند که خصايص بارز شخصيتي هر فرد را تعيين ميکنند. براي ادراک بهتر موضوع، نظريه طبقهبندي نيازهاي آدمي را که آبراهام مزلو بيان نموده شرح ميدهيم:
نظريه آبراهام مزلو: وي معتقد است «انگيزهها» (Motives) ـ يا «نيازها» ـ دلايل رفتار آدمي هستند؛ آنها موجب آغاز و ادامه فعاليت ميشوند و جهت کلي رفتار يک فرد را معين ميکنند. بايد توجه داشت که اصطلاح نياز (Need) در اينجا به معني ضرورت آني يا خواست عاجل نيست و معني آن صرفا چيزي است که در درون فرد او را به عمل وادار ميکند(6).
ادامه دارد ...
منبع :
