انگيزه‏ها و آثار رواني و تربيتي وقف - 4

  • ساعت ارسال پست : 12:26 AM ،


صيانت ذات در «غريزه پدري» نيز تجلي مي‏نمايد؛ زيرا عمر انسان محدود و حيات او فاني است و آدمي احياي وجود و بقاي خود را در اولادش مي‏بيند؛ بدين‏جهت مي‏خواهد خود را در وجود فرزندانش زنده نگاهدارد و از اين‏رو شاعر عرب فرزند صالح را بزرگترين نعمت خداوندي دانسته است:
نِعَم الالِه علي‏العباد کثيرة
واجلّهنَّ نجابة الاولاد
نعمتهاي الهي بر بندگان بسيار است و مهم‏تر و آشکارتر از همه فرزندان صالح و نجيب است(8).
و مي‏بينيم که خداوند بر بسياري از انبياي خود به‏واسطه اعطاي ذريه صالح منّت گذارده است:
«وَلَقَدْ اَرْسَلنا رُسلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ اَزْواجا وَ ذُرّيّةً»
(رعد، 38)
و پيش از تو رسولاني فرستاديم و همسران و فرزنداني براي آنان مقرر کرديم.
پيامبر گرامي اسلام مي‏فرمايد: «بهترين يادگار و ميراثي که انسان از خود به جاي مي‏گذارد سه چيز است: صدقه جاريه (وقف) که اجر و مزدش به او مي‏رسد، دانشي که بعد از او مورد عمل و استفاده واقع شود و فرزند شايسته‏اي که خيري در بر داشته باشد.» با توجه به اين حديث شريف سه مسأله مي‏توان بيان کرد:
1ـ وقف اموال و ارزش علم و ذريه صالح در يک رديف ذکر شده‏اند.
2ـ در طول تاريخ اسلام ارتباطي تفکيک‏ناپذير بين وقف اموال، دانش و فرزند صالح وجود داشته است.
3ـ وقف اموال باعث دستيابي آدمي به دانش و فرزند صالـح مي‏گردد؛ چرا که بسيـاري از واقفين خيرانديش اموال و دارايي خود را وقف ساختن مراکز علمي، مانند مـدارس و حـوزه‏هاي علميـه نموده و بدين‏وسيلـه به بسـط و گسترش دانش کمک شاياني نموده‏اند. و از جهت ديگر فرزندان آنها به عنوان متولّي عهده‏دار حفاظت و تـداوم فعاليتـهاي مدارس بوده‏اند و بسياري از آنان به‏واسطه تماس با اهل علم به جرگه آنان پيوسته و در نتيجه هم ثواب خيري به علت وقف اموال نصيب پدرانشان شده و هم خود اهل علم گشته‏اند و به عنوان فرزندان صالحِ واقفين تداوم‏دهنده عمل حسنه پدران خود گرديده‏اند.
 
انگيزه اجتماعي (تعلق)
 

پس از آنکه نيازهاي فيزيولوژيک و ايمني تا اندازه‏اي ارضا شدند، نيازهاي اجتماعي بر شخصيت آدمي مسلط مي‏شود؛ چرا که انسان موجودي اجتماعي است. اغلبِ افراد دوست‏دارِ رابطه متقابل با ديگران هستند. و دوست دارند در وضعي قرار بگيرند که مورد علاقه و پذيرش ديگران واقع شوند(9). انگيزه اجتماعي باعث مي‏شود تا آدمي به خيرخواهي براي جامعه‏اي که خود فردي از افراد آن است سوق يابد.
 

ادامه دارد ...
 
_ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
 
--------
منبع :
 
ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • انگيزه‏ها و آثار رواني و تربيتي وقف - 3

    • ساعت ارسال پست : 12:26 AM ،


    و همچنين مي‏خوانيم:
    «فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذاالْبَيْتِ. اَلّذي اَطْعَمَهُمْ مِنْ جوُعٍ وَ امَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ»
    (قريش 4 و 3)
    پس بايد خداي يگانه را بپرستيد که به آنها هنگام گرسنگي طعام داد و از ترس و خطر ايمنشان ساخت.
    اين آيات به نياز آدمي در خصوص گرسنگي، تشنگي، گرما و سرما اشاره مي‏نمايد و نکته جالب توجه اينکه اين نيازها در قرآن در کنار انگيزه بقاي ذات آورده شده است؛ آنجا که خداوند به آدم مي‏فرمايد:
    «فَقُلْنا ياآدَمُ اِنَ‏هذاعَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوجِکَ فَلايُخْرِجَنَّکُما مِنَ‏الجَنَّهِ فَتَشْقي. اِنَّ لَکَ اَلاّ تَجُوعَ فيها وَ لاَتعري.
    وَاَنَّکَ لاتَظْمَؤْا فيها وَ لاتَضْحي. فَوَسْوَسَ اِلَيْه‏الشَّيطانُ قال يا آدَمُ هَلْ اَدُلُّکَ عَلي شَجَرَةِ الخُلدِ و مُلکٍ لايَبْلَي»
    (طه، 120ـ117)
    آن‏گاه گفتيم اي آدم محققا بدان که اين شيطان با تو و همسرت دشمن است. مبادا شما را از بهشت بيرون آرد از آن پس به شقاوت و بدبختي گرفتار شويد. همانا براي تو در بهشت هرگونه غذا و لباس آماده است نه هرگز در آنجا گرسنه شوي و نه عريان ماني. و نه هرگز در آنجا به تشنگي و گرماي آفتاب آزار بيني. شيطان در او وسوسه کرده و گفت: اي آدم آيا تو را به درخت ابديت و ملک جاوداني راهنمايي کنم؟
    در تفاسير درخت ابديت و ملک جاوداني (سلطنتي که هرگز کهنه نمي‏شود) را بقا و تداوم نسل دانسته‏اند. مرحوم آيت‏اللّه‏ طالقاني در تفسير پرتوي از قرآن، ملک جاوداني را تداوم نسل آدم مي‏داند که به‏عنوان يک شجره طيبه از حضرت آدم شروع مي‏شود و تا روز قيامت ادامه خواهد داشت(7). به همين‏نحو مي‏توان يکي از علل وقف نمودن مال و دارايي را توجه اين افراد به نيازهاي فيزيولوژيک نسل و فرزندان پس از خويش دانست؛ چرا که اکثر وقفنامه‏ها صراحتا بخشي از درآمد موقوفه را حق فرزندان واقف دانسته و حق توليت را نيز اکثر واقفين بعد از خود براي فرزندان ذکور و اناث خود ـ نسل بعد از نسل ـ قرار داده و تعيين کرده‏اند؛ لذا اين موارد درباره انگيزه‏هاي فيزيولوژيک قابل ذکرند:
    1ـ اين انگيزه‏ها از بدو خلقت آدمي در نهاد وي به وديعه گذاشته شده است.
    2ـ ارضاي اين انگيزه‏ها امري طبيعي و فطري است.
    3ـ کوششها، اهداف و اعمال آدمي با توجه به اين انگيزه‏ها قابل تفسير و توجيه‏اند.
    4ـ واقفين خيرانديش با وقف نمودن مال خود هم به ارضاي انگيزه‏هاي فرزندان نسل بعد از خود پرداخته و هم ثواب اخروي براي خود خريده‏اند.
    5 ـ واقفين خيرانديش به بقاي نسل خود کمک نموده‏اند. بدين‏دليل «وقف خاص»، عيني‏ترين نمود غريزه صيانت ذات و «وقف عام» عالي‏ترين نحوه ارضاي انگيزه صيانت نوع است.
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • انگيزه‏ها و آثار رواني و تربيتي وقف - 2

    • ساعت ارسال پست : 12:25 AM ،


    مزلو در يک چارچوب نظري به توضيح نيازهاي آدمي مي‏پردازد. به‏زعم وي نيازهاي آدمي از لحاظ اهميت داراي مراتبي هستند:
    1ـ نيازهاي فيزيولوژيک
    2ـ نيازهاي ايمني (تأمين)
    3ـ نياز تعلق اجتماعي
    4ـ نياز احترام
    5ـ نياز تحقق خويشتن
    به نظر مزلو اين نيازها به‏عنوان محرک رفتاري در درون هر فردي موجودند؛ ضمن اينکه مي‏توانند به‏عنوان يک نياز جمعي مطرح شوند. اين نيازها را مي‏توان به دو دسته کلي تقسيم کرد:
    1ـ نيازهاي فردي مرتبط با خود (بقاي ذات)
    2ـ نيازهاي فردي مرتبط با افراد تحت مسؤوليت فرد (بقاي نوع)
    مثلاً، نياز به غذا در حالت گرسنگي فردي و کوشش براي ارضاي آن يک نياز طبقه اوّل است و نياز به غذا براي زن و فرزندان و افراد تحت سرپرستي فرد و کوشش جهت ارضاي آن جزو نيازهاي طبقه دوم به‏شمار مي‏آيد. اينک به بيان رابطه اين دو نوع نياز با مسأله وقف مي‏پردازيم:
     
    انگيزه‏هاي فيزيولوژيک و ايمني
     
    انگيزه‏هاي فيزيولوژيک و ايمني بين انسان و حيوان مشترک هستند. اين انگيزه‏ها شامل نياز تشنگي، نياز امور جنسي، و بقاي ذات و.. هستند. مزلو معتقد است در جوامع بشري، ارضاي انگيزه‏هاي فيزيولوژيک نياز حياتي همه افراد است و اين انگيزه‏ها زيربناي اوليه کليه رفتارهاي آدمي را تشکيل مي‏دهند؛ در صورتي‏که انگيزه‏هاي فيزيولوژيکِ هر فرد برآورده شود، وي به دنبال ارضاي ساير انگيزه‏ها خواهد رفت. همچنين، ترکيب نيازها در آدميان با يکديگر متفاوت است. براي يک نفر ارضاي غريزه گرسنگي مهمترين انگيزه است و ديگري امنيت و سلامت از جنگ، امراض، بي‏ثباتي اقتصادي، عوارض طبيعي و غيره را نياز اصلي خود مي‏داند.
    بدين‏ترتيب جايگزيني انگيزه‏ها تا آخرين انگيزه براي فرد ادامه مي‏يابد و با توجه به وضعيت زندگي فرد، تغيير يافته، صعود يا نزول مي‏کند.
    انگيزه‏هاي فيزيولوژيک به عنوان انگيزه‏هايي ابتدايي و اوّليه در قرآن مورد توجه قرار گرفته است:
    «وَاللّه‏ُ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ بُيُوتِکُمْ سَکَنا وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنْ جُلوُدِ الْاَنعامِ بُيُوتا تَسْتَخِفّونَها يَوْمَ ظَعْنِکُمْ وَ يَوْمَ اِقامَتِکُمْ وَ مِنْ اَصوافِها وَ اَوْبارِها وَ اَشْعارِها اثاثا وَ مَتاعا اِلي حين.
    وَاللّه‏ُ جَعَلَ لَکُمْ مِمّا خَلَقَ ظِلالاً وَ جَعَلَ لَکُمْ مِنَ‏الْجِبالِ اَکْنانا وَ جَعَلَ لَکُمْ سرابيلَ تَقِيکُمُ الحَرَّ و سَرابيلَ تَقِيکُمْ بَاْسَکُمْ کَذلِکَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْکُمْ لَعَلّکُمْ تُسْلِمُونَ»
    (نحل80 و 81)
    و خدا براي سکونت شما (سکونت دايم) منزلهايتان را و براي سکونت موقت از پوست چهارپايان خيمه‏ها را براي شما قرار داد تا وقت حرکت و سکون سبک‏وزن و قابل انتقال باشد و از پشم و کرک و موي «شتر و گوسفند» اثاث منزل و اسباب زندگاني براي شما خلق فرمود تا در حيات از آنها استفاده کنيد.
    و خدا براي آسايش شما از گرما سايبانهايي «از درختان و سقف و ديوار و کوهها مهيا ساخت و از غارهاي کوه براي شما پوشش و اتاقها قرار داد تا از سرما و گرما پناهي گيريد و نيز (از نباتات و کرم ابريشم و حيوانات) لباسي که شما را از گرماي آفتاب و سرماي زمستان بپوشاند خلق کرد و نيز براي آنکه در جنگ محفوظ مانيد لباس آهن مقرر گردانيد. اين‏چنين نعمتهايي را خدا بر شما تمام و کامل کرد تا مگر مطيع و تسليم امر او باشيد.
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)
  • انگيزه‏ها و آثار رواني و تربيتي وقف - 1

    • ساعت ارسال پست : 12:23 AM ،


    مقدمه
     
    روان‏شناسي يا رفتارشناسي را دانش بررسي رفتار موجود زنده گفته‏اند(1). در چارچوبه اين تعريف کليه حرکات، سکنات و اعمال يک فرد مي‏تواند تحت عنوان روان‏شناسي آن رفتار نامگذاري شود؛ مثل روان‏شناسي خجالت، روان‏شناسي عصيان و غيره. بر اين مبنا کالبدشکافي رواني وقف، بررسي چرايي و چگونگي يک نحوه خاص رفتار (وقف) و نيت‏شناسي آن را در برمي گيرد.
    نيت، هدف‏گيري، جهت‏يابي يا مقصدي است که در هنگام عمل بر ذهن عمل‏کننده مستولي است (2) بنابراين ارزش تصميم و اقدامِ هدف‏دار به ارزش هدفي که انسان را تحريک و وادار به اقدام کرده و به انگيزه زيربنايي مغز و روان او باز مي‏گردد(3).در هر دو مورد براي تحليل و توجيه عمل وقف مي‏توانستيم به نظريه‏هاي گونه‏گون علم روان‏شناسي توسل جوئيم.
    نظريه ويل‏دورانت: اين نويسنده در کتاب مشهور لذّات فلسفه خصايص و ويژگيهاي بارز شخصيتي افراد را در سنين مختلف به اين صورت طبقه‏بندي کرده است:(4)اين خصايص کم و بيش در مورد کليه افراد سنين موردنظر صادق است.
    اريک اريکسون نيز تقريبا همين تقسيم‏بندي را از خصايص رواني افراد ارائه مي‏کند(5).وجه مشترک اين تقسيم‏بندي‏ها در حقيقت ارائه ملاکي مؤثر براي تجزيه و تحليل رفتار آدميان است.
    نکاتي که ويل‏دورانت در مورد خصايص افراد مسن جامعه ذکر مي‏کند در بسياري از موارد به‏عنوان خصايص اکثر واقفين مصداق دارد؛ چرا که در مطالعه وقفنامه‏ها به اين نکته آگاهي مي‏يابيم که معمولاً واقفين در سنين بالاي عمر، مال و دارايي خود را وقف نموده‏اند؛ مثلاً در وقفنامه‏ها مي‏خوانيم: واقف «در حالت صحت عقل و کمال شعور» مال خود را وقف نموده است. در وقفنامه مدرسه نوريه اصفهان درباره واقف آمده است: «... هميشه به صفات کمال موصوف بوده و الحال که سن شريفش پنجاه و دو که حد کمال، رسيده کمالي ديگر يافته و...» اين همه مؤيّد اين مدعاست که بسياري از واقفين مراحل جواني و ميانسالي خود را طي کرده و به‏زعم ويل‏دورانت از مرحله بازي و کار گذشته و در مرحله استراحت دست به وقف اموالشان زده‏اند، و اين امري کاملاً منطقي و طبيعي است.
    با توجه به نظريه يادشده، واقفين معمولاً کساني هستند که البته اين خصايص لزوما در مورد همه واقفين صدق نمي‏کند و چه‏بسا واقفاني بوده‏اند که به علت موقعيت ويژه سياسي و اقتصادي در سنين جواني مال و دارايي خود را
    1ـ در مرحله ميانسالي و پيري هستند.
    2ـ نه غريزه و استقرا، بلکه برهان و پختگي عقل و منطق بر شخصيت آنها حاکم است.
    3ـ از مرحله هنر و دانش گذشته و دين و حکمت مبناي عمل و رفتار آنهاست.
    4ـ اين حاکميت دين و حکمت مي‏تواند علاوه بر تسلط عقل منبعث از محافظه‏کاري و دورانديشي باشد.
    وقف نموده‏اند؛ مانند بعضي از پادشاهان سلسله صفويه بزرگان سياست.
    نکته ديگر اينکه نظريه ويل‏دورانت در مورد خصايص فردي حاکم بر افراد است و در مورد انگيزه‏ها و عواطف سخني نمي‏گويد؛ در حالي‏که انگيزه‏ها و عواطف هستند که خصايص بارز شخصيتي هر فرد را تعيين مي‏کنند. براي ادراک بهتر موضوع، نظريه طبقه‏بندي نيازهاي آدمي را که آبراهام مزلو بيان نموده شرح مي‏دهيم:
    نظريه آبراهام مزلو: وي معتقد است «انگيزه‏ها» (Motives) ـ يا «نيازها» ـ دلايل رفتار آدمي هستند؛ آنها موجب آغاز و ادامه فعاليت مي‏شوند و جهت کلي رفتار يک فرد را معين مي‏کنند. بايد توجه داشت که اصطلاح نياز (Need) در اينجا به معني ضرورت آني يا خواست عاجل نيست و معني آن صرفا چيزي است که در درون فرد او را به عمل وادار مي‏کند(6).
     

    ادامه دارد ...
     
    _ همت مضاعف و كار مضاعف در امور خيريه و عام المنفعه (وقف، وظيفه واقفان و ...) _
     
    --------
    منبع :
     
    ميراث جاويدان

  • نوشته شده توسط: میثم طاهری
  • در تاريخ: یک شنبه 23 خرداد 1389 
  • نظرات (0)