باید زندگی خودم را کمی از دور نگاه کنم. باید مشکلش را پیدا کنم. احساس
می کنم با یک مرده هیچ تفاوتی جز نفس کشیدن نمی کنم. از کنار همه چیز
ساده رد می شوم. می خورم، می خوابم، سر کار می روم، با خوش باوری تمام
پای تلویزیون می نشینم، دوباره می خوابم و ... . گاهی آن قدر سرگرم
روزمرگی هایم می شوم که خودم را هم یادم می رود. دیگر حتی فرصت فکر کردن
به وقایع و اطرافم را هم ندارم. یعنی می توانم بگویم همان یک تفاوتی هم
که بین من و دیگر حیوانات بود گاهی گم می شود!
اصلا انگار دیگر افسار زندگی خودم، دست خودم نیست. ناخودآگاه یاد این
جمله می افتم که:

امام علی علیه السلام: اهل دنیا سوارانی در خواب مانده اند که آنان را می کشند.
مشکل زندگی من کجاشه؟
...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
ادامه مطلب
قدیمی ترین سایت کلیکی ایرانی(Teobux)
تحت نظارت شرکت آسمان
بیشترین پرداختی به کاربران
مجموع پرداختی به اعضاء: 1,373,217,960 ریال
کل کاربران: 88343 نفر
برای عضویت و ورود به سایت اینجا کلیک فرمایید
ادامه مطلب
ماهان سورف
سایت جدید کسب درامد ایرانی با نام ماهان سورف نحوه کار کمی شبیه به باکس های ایرانی میباشد اما پرداختی های این سایت جدید به دلار می باشد و 2 روش برای کسب درامد دارد روش اول تبلیغات کلیکی که در باکس ها وجود دارد و روش دیگر روش سورف است
در این قسمت شما به ازای سورف و مشاهده ی وب سایت ها پول و اعتبار بدست می آورید
با حداقل یک ساعت سورف در هفته بصورت تضمینی و واقعی بازدید و رنک سایت یا وبلاگتان را بالا ببرید
ادامه مطلب
قدیمی ترین سایت کلیکی ایرانی(Teobux)
تحت نظارت شرکت آسمان
بیشترین پرداختی به کاربران
مجموع پرداختی به اعضاء: 1,373,217,960 ریال
کل کاربران: 88343 نفر
برای عضویت و ورود به سایت اینجا کلیک فرمایید
ادامه مطلب
شاید بسیاری از افراد در نگاه اول به سایت های کلیکی به دلیل نداشتن آگاهی در مورد چگونگی فعالیت این سایت ها از کنارشون رد بشن و اونها را جزو بسیاری از تبلیغات پوچی که در دنیای نت هست قلمداد کنن.
اما من اینجا توضیحی در مورد نحوه فعالیت این سایت ها به کاربرانی که تا حالا با این سایت هاکار نکردن میدم.
کار و درآمدسایت های کلیکی بر پایه ی تبلیغاتی هست که از اسپانسرها میگیرن و توی سایتشون قرار میدن و وقتی کاربران این تبلیغات را مشاهده کردن مبلغی به حسابشون اضافه میشه
اماااااا این مبلغ به اندازه ای ناچیز هست که با مشاهده ی روزی 10 تبلیغ شاید بعد از چند ماه درآمدتون در حد چند هزار بشه که اصلا به صرفه نیست
حالا واسه درآمد بیشتر شما باید زیر مجموعه هاتون را بیشتر بکنین . در سایت های کلیکی دو نوع زیر مجموعه داریم : واقعی و مجازی
زیر مجموعه واقعی را به دو صورت میتونین افزایش بدین
اول اینکه خودتون تو سایتهای مختلف یا وبلاگ هایی که خودتون دارین تبلیغ بکنید و وقتی افراد بیان و با تبلیغات شما توی سایت عضو بشن به ازای هر کلیک اونها مبلغی نیز به حساب شما افزوده میشه ( شما میتونین توی خود سایت کلیکی درخواست تبلیغ بدین و زیرمجموعه جذب کنین) .
دوم اینکه مستقیما از سایت زیرمجموعه واقعی بخرین که این روش برای افرادی که تازه وارد سایت شده اند مناسب نیست.
زیر مجموعه مجازی این زیر مجموعه ها همون طور که از اسمشون پیداست وجود خارجی ندارن و ربات هایی هستن که برای شما کلیک انجام میدهند حالا سوالی که پیش میاد اینه که این زیر مجموعه ها چون مجازی هستن پس تبلیغاتی مشاهده نمیکنن پس نباید نفعی هم برای اسپانسر داشته باشن پس فلسفه ی وجوذ این زیرمجموعه ها چیه؟؟؟
همونطور که در بالا ذکر شد اگه کاربرا بخوان فقط به کلیک خودشون اکتفا کنن سود چندانی واسشون نداره زیر مجموعه واقعی هم در طول زمان اگه افزایش پیدا کنه سود داره امااااا سودآورترین زیرمجموعه در این سایت ها زیر مجموعه های مجازی هستن که سایت ها برای اینکه کاربرا ترغیب به فعالیت بیشتر در سایت بشن اونها را قرار دادن .حالا هر چه قدر تعداد زیر مجموعه های بیشتری بخرین سود بیشتری واستون داره.
ثبت نام در این سایت ها رایگانه و فعالیت به عنوان عضو عادی نیاز به هیچ سرمایه ای نداره فقط واسه ی خرید زیر مجموعه یا عضویت های ویژه نیاز به سرمایه دارین که اون هم با فعالیت شما هم خودش برمیگرده هم سودی متناسب با میزان سرمایه گذاری و فعالیت شما. پس اگه سایتی که شما قصد دارید توش فعالیت کنین معتبر باشه هیچ وقت ضرر نمیکنین و در بدترین شرایط فقط سود نمیکنید و سرمایتون را دارین.
در ادامه مطلب شرایط کسب درآمد مطمئن از سایت های کلیکی برای شما عزیزان شرح داده شده است.
قدیمی ترین سایت کلیکی ایرانی(Teobux)
ادامه مطلب
دوستانی که مایل به کسب در آمد و کار
پاره وقت هستند
در شهر اصفهان
جهت برگزاری کلاس توجیهی رایگان
نظر بگذارید
ادامه مطلب
مدتهاست بدنبال خود می گردم
گاهی آنقدر چشمانم خیس می شود که خود را نمی شناسم
با خود می گوییم آمده ام تا زندگی کنم نه اینکه زنده بمانم
همه چیز با دروغ و نیرگ پر شده
دل آدما مثل سنگ شده
نکند اشتباهی در این دنیا پیاده شدم
هزاران راه باید رفت تا ره پیدا کرد
ادامه مطلب
میخواهید خیلی زود جذاب شوید؟ عجله دارید؟
ادامه مطلب
ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند .
..................................................................
تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!
یکی دیروز و یکی فردا .
..................................................................
ادامه مطلب
بذار اسمم روی اسم تو بمونه
نذار این جدایی دستمو بخونه
نذار این روزای خوبمون تموم شه
نمیخوام که زندگیم بی تو حروم شه
ادامه مطلب
با تو، همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
با تو، آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
با تو، کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند
با تو، زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
و ابر، حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند
و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد
ادامه مطلب
از همان روز اول مراجعه به آزمایشگاه ، داماد نشان میداد که به قولی سر و زباندار است. در روز عقد پس از این که برای بار سوم از عروس وی درخواست وکالت کردم و خانم قندساب گفت: عروس زیرلفظی میخواد، داماد شوکه شد و یواشکی خطاب با خانمهای تور و قندگیر گفت: بابا هماهنگی میکردین خب! بعد به مادرش اشاره کرد و مادر هم به سراغ کیفش رفت و حلقهها را درآورد. خانمی یواشکی گفت: اون نه ! زیر لفظی میخواد... مادر باز هم گشت ظاهرا چیزی پیشبینی نشده بود. داماد که در منگنه قرار گرفته و همه نگاهها به سمت او جلب شده بود، بلند شد و از جیب پشت شلوارش کیف پول را بیرون کشید و با صدای غیژ مخصوص بازکردن چسبهای اتیکتی ، کیف را باز و این ور و آن ورش را برانداز کرد. چیزی در آن یافت نشد... داماد با حالت تاسف سرش را تکانی داد و طنازانه گفت: زیرلفظی باید کارت بکشیم دیگه! و به یکباره جمعیتی که به او چشم دوخته بودند از شدت خنده منفجر شدند و عروس هم پس از خنده آنها در حالی که خودش هم لبخند میزد گفت : بله! تجربه یک عاقد : در آن لحظه خیلیها حرف زدن عادی خود را هم فراموش میکنند.
ادامه مطلب
پول دار : 1- اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : یا رژیم دارد یا غذاها باب طبعش نیست. 2- اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : معلوم نیست از كدام بوتیك خریده. 3- اگر پیاده راه برود می گویند : كار عاقلانه ای میكنه پیاده روی برای سلامتی بدن لازمه. 4- اگر تند تند غذا بخورد می گویند : ببین چه كار واجبی داره كه اینقدر عجله می كنه. 5- اگر از اداره بیرون كنند می گویند : چون مداخلش و عایداتش زیاد بود حسودها برایش زدند. 6- اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : احتیاجی نداره حالا استراحت می كنه. 7- اگر بمیرد می گویند ؟ حیف شد مرد بی پول: 1- اگر در مجلسی غذا نخورد می گویند : بیچاره عادت نداره غذاهای خوب بخوره. 2- اگر لباسش كوتاه و بی قواره باشد می گویند : نیگاش كن ، لباس به تنش زار می زنه. 3- اگر پیاده راه برود می گویند : جون سگ داره این همه راه رو می خواد پیاده بره. 4- اگر تند تند غذا بخورد می گویند : انگار از قحطی برگشته. 5- اگر از اداره بیرون كنند می گویند : دزدی كرده. 6- اگر از خونه بیرون نیاد می گویند : لش تن پرور حال كار هم نداره. 7- اگر بمیرد می گویند : خدا بیامرزدش.
ادامه مطلب
به دنیا که آمد جوجهاردک بود. زشت بود، و متفاوت. تنها همین.
چه زشتی هم… زشتتر از همهی جوجههای یک طویله!!!
و چقدر زشتها را دوست ندارند، جوجه مرغها و جوجه خروسهای طویلهها.
همین که شبیهشان نبود، با او بازی نمیکردند. آزارش میدادند، به پر و بالش نوک میزدند و میخندیدند به زشتیاش. همه، حتی بوقلمونهای زشت و الاغهای بارکش!
و چقدر از تفاوتهایش ناراضی بود، چقدر ناراحت، چقدر خودش را دوست نداشت… و چقدر از آفرینشش ناراضی بود… خدای من، چقدر احمق بود…!
چقدر دوست داشت مرغها و خروسها دوستش داشته باشند و جوجهها همبازیاش شوند، آن هم در طویلهای تاریک و سرد… به همین هم قانع بود! قانع؟! اصلا تمام آرزویش همین بود…!
.
..
ادامه مطلب
دوستت دارمهایت را بگو. نکند قلبت بتپد برای کسی و نگفته باشی… نکند پنهان کرده باشی قلبت را در زیر هزار خروار دلیل و بهانه و کمرویی و خجالت… نکند نداند که دوستش داری… بگو. بگو که دوستش داری، از دلیلهایت مگو که همین بزرگترین دلیل زندگیات باشد که اینگونه قلبش از تپش بازنایستد با تپشهای قلبت. نگو که میداند، بگو که بشنود با تکتک سلولهایش، دوست دارد دوستت دارم گفتنهایت را. بگو قبل از آنکه گوشی برای شنیدنش نمانده باشد.
مبادا آنگاه بگویی که دیگر قلبت نه برای او، که برای هیچ یا شاید برای دیگری می تپد… نه، دیگر نگو… نگو دوستش داشتی، بگو دوستت دارم! دیگر نگو که تپشهای قلبش که گاه گاهی بی دلیل می تپید، پی میبرد به آن راز نگفته، دلیلِ بی دلیلهای تپیدنهایش. نکند دیر بگویی و باز بیاستد قلبی از تپیدن…
کجاست آن قلبی که برایم می تپید ؟!! کجاست تا بگویمش: بتپ! بتپ قلب کوچکم! بزن! محکمتر بزن، با صدای بلند با هر تپشت بگو که دوستم داری… بگو! اکنون بگو که قلبم از تپش نایستاده. اکنون که به تو احتیاج دارم. بزن قلب کوچکم… بزن که تار دلم میلرزد از منحنیهایِ نواختنِ دستهای لخت و بی واسطه ات… بزن عشقم، بلندتر بنواز برایم، من صدای سازت را دوست دارم. بنواز تا پی ببرد کودکِ درونم از سرشاریِ احساس… تا باورم شود هستی، تا بدانم دارم تو را. تا باورم شود و پا به پای نرفتن هِی صبوری کنم . جا نزنم… این همه راه، این همه بیراه… این همه بالا پایین، این همه پستی بلندی… و این پاهای نحیف و زخمیام… راه زیادیست عشقم، می ترسم. بگو دوستم داری تا نترسم من. از کج و راستِ راه و این همه بیراه و خارهای در پایم و عقرب زرد و مارهای سیاهی که در راه هستند… پاهای نحیف و زخمیام با صدای توست که هنوز میرود این همه راه، دور می شود از بیراه.
ادامه مطلب

من هنوز هستم
و عجیب آنکه
من دلم میخواست نبودم هرگز
و عجیبتر آنکه: من هنوز “هم” هستم
مینویسم باز
باز از آن همه آواز
که پنهان شده در پستوی قلبم، راز
مینویسم از مهربانی، از کودک، و خدا
مینویسم، شاید، کسی از آن دورها
باشد تنها
و من اینجا، تنهایِ تنها
شاید دلِ او هم خواست کمی از عطرِ خدا
شاید آن سویِ این دیوارها
در همین نزدیکیها، یا در شهری دور
تشنهای را ببخشم جرعهای از نور
تا از این احساسِ زندانی شده در واژهها
و از آن حسِ غریبی که به آن آمیختهام
اشک شود بغضِ فروخوردهی من
ببارد اشکهایم از چشمهایش
سیراب شود تشنهای از اشکهایش
.
.
.
ادامه مطلب
به نام خدایی که هیچ گاه دغدغه ی از دست دادنش را ندارم
راستش درست خاطرم نیست که از کجا می شناسمت. اسمت را نمی گویم، خودِ خودِ خودت را. آنگونه که هستی. اسمت که جاریست بر لب هر مرد و نامرد.
می شود آدمیزاد اسم چیزی را بداند و خیال کند که می شناسدش، اما آن را اشتباه بگیرد با هزاران مفهوم کاملا متفاوت و گاه متضاد. و هیچ گاه هم نفهمد حقیقت یک واژه، یک کلمه ، یک حقیقت را، که بارها بر زبان رانده است.
می شود عشق را ادعا کرد و اسمش را بر زبان راند، در حالیکه از عشق و عاشقی تنها هم آغوشی و خم ابروی آن را دانست و دل تنگی های شبانه ی روی تخت خواب را.
می شود اسم خدا را بر زبان راند، و پرستیدش، بی آنکه دانست آنچه می پرستد اصلا خدا نیست. تنها پرستیدن کورکورانه ی یک رسم و سنت کهنه است، تنها به این دلیل که نیاکانش همین کار را می کرده اند. و یا به اسم خداوند، ستایش و پرستش کند شاه یک سرزمینی را، که به اسم خدا حکم می راند. آنگونه که همیشه بوده و هست.
.
.
.
ادامه مطلب

تعجب نکن ریرا¹
من هنوز همان کودکِ مغرورِ دیروزم
تنها، غرورم را به بهایِ گمانِ باران فروختم
تنها کمی گیجم، منگم، حیرانم
خستهام… خسته ریرا
در بیداری خوابم: نمیفهمم، نمیدانم
و در خواب، رویایِ بیداریام را میبینم
ادامه مطلب

دلم عجیب گرفته…
دلگیرم از آدمکهایی
که تنها سایهای هستند
از تمام آنی که مینمایند
دلگیرم از نقابهایی که بر چهره میکشند
دلگیر از صورتکها…
ادامه مطلب







