تاريخ : جمعه 15 اسفند 1393  | 8:21 AM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

به من نگو خداحافظ وقتی دلم پیشت گیره
به من نگو که میدونم
دلم از غصه میمیره
نگو میخوای بری بی من بگو تنهام نمیزاری
به من نگو خداحافظ
تو که قصد ِ سفر داری
یه کای کردی که چشمام دیگه تورو نمیشناسه
تو که میدونی قلب ِ من
چقد ضعیف و حساس ِ.
چه سخت عاشق شدی اما داری میری به آسونی
تموم ِ شهر فهمیدن
تو از عشقم گریزونی
گریزونی
.
.
.
ببین تو لحظعه ی ِ آخر چقدر قشنگ و رویایی
منو دست ِ کی می سپاری؟!
تو این شبهای ِ تنهایی
یه عمری روبروت بودم نتدیدی عشقم و هرگز
خیبره شدی تو چشمام و
بهم میگی خداحافظ
خداحافــــــــــــظ
خداحافظ
خداحافــــــــــــظ
خداحافظ
خداحافــــــــــــظ
خداحافظ
.
یه کای کردی که چشمام دیگه تورو نمیشناسه
تو که میدونی.قلب ِ من
چقد ضعیف و حساس ِ
چه سخت عاشق شدی اما داری میری به آسونی
تموم ِ شهر فهمیدن
تو از عشقم گریزونی
گریزونی



نظرات 0