موضوع انشاء:
نان حلال یا نان حرام
آقا تقى ماستبندى دارد
اوهميشه قبضِ آب مغازه راسروقت میدهد!
تا آبىكه درشيرها ميريزد!
وماست میزند حلال باشد!
اومیگويد:آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و بچهاش بدهد!
تافردا كه سرش راگذاشت زمين
وعمرش تمام شد، پشت سرش بدوبيراه نباشد!
همسایهٔ ما،كارمند يك شركت است
اوميگويد:تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع
از ته دل راضی شده، ازاو رشوه نمیگيرم!
آدم بايد دنبال نان حلال باشد!
ميگويد:من ارباب رجوع را مجبور ميكنم!
قسم بخورد كه راضیست وبعد رشوه ميگيرم!
مدیرمان يك غذاخورى دارد
هميشه حواسش است!
كه غذاى خوبى به مردم بدهد!
او ميگويد:در غذاخورى ما ازگوشت
حيوانات پير استفاده نميشود!
و هرچه ذبح ميكنيم كره الاغ است!
گوشتش تُرد و تازه است
و كبابش خوب درمیآيد!
او حتماً چك ميكند كه كره الاغها سالم باشند!
وگرنه آنها را ذبح نميكند!
میگويد:ارزش يك لقمه نان حلال
از همه پولهاى دنيابيشتر است!
آدم بايد حلال و حروم نكند!
میگويد: تا پول آدم حلال نباشد!بركت نميكند!
پول حرام بی بركت است!
و اين حكايت برخی
لقمـه ها امروزیست!