تاريخ : چهارشنبه 15 خرداد 1392 | 8:08 AM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی
غريب آشناي من! لحظاتم بي تو سرد است و تاريک و آتشي که در وجودم از نبودنت شعل ور شده است نيز مرا گرم نمي کند.درد مرا دستهاي تو مرهم است بيا تا با وجود تو اين سرما را تحمل کنم. مرا نگاه تو بس است تا اتش وجودم را خاموش کنم، مرا زمزمه هاي تو نياز است تا صداي پراندوه سکوت را از ياد ببرم.بيا که تو را سخت دلتنگم.