تاريخ : چهارشنبه 15 خرداد 1392  | 8:05 AM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

اگر روزی خدا بینم بپرسم چه بوده حکمت ما، که آسانی و شادی نیست نصیبم ،بگویم ناراضیم از کار کرده نگفتی مگر انسان جایز الخطا است تو هر چی حکمت کنی با جان پذیرم ولی افسوس که عمر در فنا است خدایا بگو کاری کنم تا ،رهایی یابم از این سختی و رنج روزگارم که هم یک روز عمر را خوش و آسوده باشم و هم تو راضی از بنده ی پاکت ،چه گوییم از رنج زمونه خودت آگاه بر حرف زمونه ،کاش می دانستم رمز خوشی را دلم آروم می گرفت از حرف زمونه ،دل رحمم شده آزار جونم کمک کن بشم سنگ دل ز دنیا اگر سنگی دور است ز قانون دنیا 

 

http://hamidjigar90.blogfa.com/



نظرات 0