تاريخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  | 4:05 PM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

شرمنده‎ایم کاری برایت نمی‏‎کنیم ـــــــــــــــــــــــــ جز وقت احتیاج صدایت نمی‏‎کنیم

جا می‎زنیم وقت عمل تا که می‎رسد ــــــــــــــــــــ ترک گناه محض رضایت نمی‏‎کنیم

در باتلاقِ نفس گرفتارتر شدیم ـــــــــــــــــــــــــــ تنها برای اینکه دعایت نمی‏‎کنیم

با اینکه دست توست «شفاء لکل داء» ـــــــــــــــ در اوج درد میل شفاءت نمی‏‎کنیم

تنگیِ دست ما اثر کاهلی ماست ــــــــــــــــــــــــــ این دست را دخیل عبایت نمی‏‎کنیم

تو روز و شب حمایتِ ما می‎کنی، ولی ـــــــــــــــ ما از تو اِی غریب حمایت نمی‏‎کنیم

بد کرده‎ایم با تو، دلت را شکسته‎ایم ـــــــــــــــــــــ و اعتنا به این گله‏‎هایت نمی‏‎کنیم

حتّی اگر ندیده حرم، جان دهیم ما ـــــــــــــــــــــــ تصمیم با شماست شکایت نمی‏‎کنیم

امّا چه بهترست که ما را طلا کنی ــــــــــــــــــــــ این روزها مسافر کربُ بلا کنی


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  | 3:54 PM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

همیشه نمازت را به گونه ای بجا اور که فکر کنی اخرین نماز توست. امام سجاد (ع)

دلت را با خداوند آشنا كن زعمق جان خدایت را صدا كن‏

دلت غفلت زده مانند سنگ است مس دل را ز یاد او طلا كن‏


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  | 3:52 PM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و مرد یهودی ♥·

چشمان مبارک حضرت محمد(ص) به آن مرد یهودی افتاد. این بار هم در سلام کردن سبقت گرفت و با رویی خوش با او برخورد نمود، آن شخص به سلامش پاسخ داد و گفت: پولی را که به من بدهکاری که فراموش نکرده ای؟ فرمود: نه، گفت: بدهی مرا به من بازگردان فرمود: حالا پولی ندارم تا به تو بپردازم ولی .... یهودی گفت: من امروز تو را رها نمی کنم و تا به مالم نرسم نمی گذارم از اینجا عبور کنی. با همان لبخند زیبایش فرمود: من هم همین جا می مانم تا زمانی که تو اجازه دهی.برخی از رهگذران بی اطلاع از ماجرا با سلامی از آنجا رد می شدند ولی وقتی عده ای از اصحاب باخبر شدند، خواستند طلبکار را تنبیه کنند که چنین جسارتی به پیامبر مسلمین نموده ولی رسول خدا مانع از کارشان شده و آنها را از آنجا دور فرمود.آفتاب داغ مدینه بر سر و روی رسول الله می تابید و عرق از صورتش می چکید، با این همه ایشان هیچ عکس العمل و حرف تندی از خودشان ندادند با این وجود مرد یهودی آن حضرت را در همان وضعیت نگاه داشته بود. تا اینکه وقت نماز ظهر شد، عده ای به سراغ پیامبر رفتند و عرض کردند: وقت نماز است چرا به مسجد تشریف نمی آورید؟ پیامبر سکوت فرمودند: آن عده به همراه رهگذران و خود پیامبر همگی منتظر تصمیم مرد یهودی شدند.وقتی او این وضع را دید خود را به روی دست و پای پیامبر اکرم انداخت و عرض کرد: من شما را برای پول نگه نداشتم، بلکه در کتاب مقدس یهودیان، تورات، خوانده بودم که از ویژگیهای آخرین پیامبر خدا صبر و بردباری است و من تصمیم گرفتم شما را امتحان کنم . حالا شهادت می دهم که شما همان پیغمبر موعود هستید و من با میل قلبی و با اطمینان به شما ایمان می آورم، شهادت می دهم که خدایی جز الله نیست و شهادت می دهم محمد فرستاده ی اوست و ... .


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  | 3:50 PM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

مهدی جان، جهان در انتظار توست

دلم به وسعت دنیا گرفته آقاجان!

از این زمانه از این جا گرفته آقاجان!

بیا دوای غم و غصه ها تویی مولا

برای توست که دل ها گرفته آقاجان!

میان خشکی این شهر مانده ام عمری

دلم بهانۀ دریا گرفته آقاجان!

کجا جزیرۀ خضراست من نمی دانم

دلم برای همان جا گرفته آقاجان!

هزار سال نگاه شکستۀ زهرا

برای توست که احیا گرفته آقاجان!

از آن زمان که نبودی دلم به نامت بود

عجیب نیست که حالا گرفته آقاجان!


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  | 3:49 PM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

طولانی ترین فاصله یک متری جهان

هر جا فقر هست، مطمئن باشید کنارش ثروتمندانی هستند که حق فقرا رو ندادن!
ما در دینمون خمس داریم، زکات داریم که واجبه و کسی که خمس مالش رو نده، در واقع حق فقرا رو خورده ... و انفاق و صدقه هم هست که خیلی بهش تاکید شده.
اگر همه ثروتمندان به شکرانه ثروتشون ... واجبات رو به جا می آوردن ... فقری در کار نبود.


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  | 3:48 PM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

سلام مهربانم

قلب پاره پاره ام بهانه می گیرد

جوابش با خودت

...
من دیگر نمی توانم پاسخگوی بیچارگی اش باشم

حواله ام نکن به این در و آن در

جز تو دری نیست

جز تو گشایشی نیست

ای به فدای دل تنهای تو

"چقدر کم هستم"

چقدر برای "فدای تو شدن" کم هستم

مرا ببخش

که حتی لایق به فدای تو شدن هم نیستم...

اللهم عجل لولیک الفرج


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  | 3:46 PM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

دلم ...
تنگ است یامهدی کجاماندی؟
بگوامشب نمازت راکجاخواندی؟
کناربارگاه مرتضی بودی؟ 
ویاکه زائرموسی الرضا بودی؟
بگودرمکه درحال دعاهستی ؟
ویامهمان شاه کربلا هستی؟
ویاهرنیمه شب دلتنگ وتنهایی..
عزاداربقیع وقبرزهرایی؟
دلم تنگ است یامهدی برای دیدنت هردم 
حلالم کن اگریکدم توراآزرده ات کردم 
دراین دنیاکه گردیده پراز نیرنگ و نامردی 
دعایت می کنم هرشب که فردایش تو برگردی... 

*اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج*


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  | 3:41 PM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

گویا کسی طالب دیدار تو نیست….

اصلا انگار کسی عاشق و بیمار تو نیست…

همه مشغول خودو کار خودو یار خودند….

مدعی هست فراوان و کسی یار تو نیست…

↻صاحب الزمان شرمنده ایم...

*بسم الله الرحمن الرحیم*

اللّهُم کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّهِ بْنِ الْحَسَنِ 

صَلَواتُکَ علَیْهِ وَعَلی آبائِهِ 

فی هذهِ السّاعَهِ وَ فی کُلِّ ساعَهٍ 

وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً 

حَتّی تُسْکِنَهُ أَرْضک طَوْعاً 

وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلا

*اللهم عجل لولیک الفرج*


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  | 3:35 PM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

نگاه تو....
نطفه تمام سمفونی ها در نگاه تو بسته می شوند

  آن زمان که به صرافت نوشتن ملودی عشقت می افتم..

  آنقدر "دو"ر ِ تو می گردم تا ایمان بیاوری به

  "ر"سالت عشقی که روی شانه های خیالم سنگینی می کنند..
  
  "می"خوانم تو را در گام ماژور.. یک اُکتاو بالاتر از هفت نت خیال

  می خوانم تو را با صدای سوپرانو تا تمام "فا"صله ها از

  ادا کردن نت به نت عشقت کر، شوند...

  در تصوف نگاهت، به "سُلـ"ـوک می رسم.. تا

  "لا" جرعه بالا بروم.. از دیوار یقین دوست داشتن تو.. تا

  رسیدن به ارتفاع "سیـــ"ــنه هایت

...

  دوباره ریتم می گیرم روی نگاه موزیکال تو..

  موزون می شوم از غِنای صدایت.. و

  ارتعاش خنده هایت، همان حس سیالی است که
  
  در عمق جانم جریان دارد..

  ملودی ِ بودن تو اگر نباشد
  حرف زندگی در سر هیچ سازی نمی رود..


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 28 اردیبهشت 1394  | 3:34 PM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی
 
      
مرگ بهتر است یا زندگی ؟؟؟!!!!
 
 
 
تاحالا شده به مرگ فکر کنید وقتی آدم ( به نظر من ) از زندگی سیر می شه به مرگ فکر می کند وقتی تمام در ها برروی انسان بسته شود آدمابه مرگ فکر می کنند .
 
چندنوع مرگ داریم : 1 : مرگ طبیعی ( سکته و...) 2 : مرگ ناشی از تصادفات 3: مرگی که باع‍‌‍‌‍ـ‌ثانجام ندادن امر خدا ست یعنی خود کشی 4 : مرگ شادی بخش روح یعنی شهادت .
 
منقبلآ به مرگ شماره 3 فکر می کردم ولی اکنون با اضافه شدن اطلاعاتم در مورد خود کشیاصلآ فکر نمی کنم چون فکر کردن در مورد آن هم گناه محسوب می شود خود کشی یعنی خودرا عمدآ کشتن ، عمدآ سمی را خوردن ، عمدآ خود را دار زذن و یا عمدآ تصا دف کردن و ....
 
تاحالا شده به خود کشی فکر کنید ؟؟؟!!!!!
 
دلممی خواهد یکبار هم که شده بروید در عالم مرگ و ببینید وقتی انسان می میرد و دیگهفکر دنیا و مال و ملال نیست دیگر انسان فکر خود نمایی ، پارتی بازی و یا حسادت و.... نیست اگر می خواهید مرگ خوب و جاویدانی داشته باشید فقط و فقط ایمانتانرا به خدواوند نزدیکتر کنید چون خدواند هم حرف های ما را درک می کند و ما را ترکنمی کند
 
یعنیچه ؟؟؟؟؟
 
هیچکاری ندارد اول نماز ها یتان را تا می توانید اول وقت و به موقع بخوانید هیچگاه دروغ نگوید و هیچ گاه غیبت نگوید و هیچ کس را مسخره نکنید و بر دیگری حسادتنکنید و در آ خر گناه نکنید و..........
 
(می دانم که گناهرا نمی توانید ترک کنید می توانید مقداری از آن را حذف کنید ).!!!!!!!!!!
 
بهقول یک فردی که در مورد مرگ می گفت :
 
انسانوقتی در شکم مادر هست در یک دنیای کوچک و با پیشرفت کم و وقتی به دنیا می اید وارددنیای بزرگ تر و پیشر فته تر از دنیای قبلی می شود و وقتی انسان از دنیا می وردوارد دنیای پیشرفته تر و بهتر ی می شود پس نتیجه می گیریم که مرگ بهتر از زندگیاست . !!!!!!؟؟؟؟؟
 
تاحا لا شده تمام در ها بر ویتان بسته شود و هیچ کس غم خوار شما نباشد اگر اینگونهشدید مشتا ق نظرات شما هستم .
 
حمیدرضا
 

 


ادامه مطلب
نظرات 0
تاريخ : دوشنبه 21 اردیبهشت 1394  | 8:55 PM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

متن آهنگ جاده یک طرفه

 

باز دوباره با نگاهت این دل ِ من زیرورو شد
باز سر ِ کلاس ِ قلبم
درس ِ عاشقی شروع شد
دل دوباره زیرورو شد
با تموم ِ سادگی تو حرف ِ تو داری میگی تو
میگی عاشقت میمونم
میگم عشق ِ آخری تو حرف ِ تو داریمیگی تو
میدونی...
حالم این روزا بدتر از همه ست آخه هرکی رسید دل ِ ساده ی
من رو شکست
قول بده که تو از پیشم نری واسه من دیگه عاشقی جاده ی ِ
یکطرفه ست
میمیرم بری آخرین دفعه ست
پرواز ِ تو قفس شدن بی نفس شدم دیگه تنها شدم توی ِ دنیا
بدون ِ خودم
راستشو بگو این یه بازیه
نکنه همه حرفهای ِ تو مثل ِ حرف ِ همه صحنه سازی ِ
این یه بازیه


ادامه مطلب
نظرات 0

تعداد کل صفحات : :: 1 2