تاريخ : پنج شنبه 12 بهمن 1391  | 11:35 AM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

 

باید زندگی خودم را کمی از دور نگاه کنم. باید مشکلش را پیدا کنم. احساس
می کنم با یک مرده هیچ تفاوتی جز نفس کشیدن نمی کنم. از کنار همه چیز
ساده رد می شوم. می خورم، می خوابم، سر کار می روم، با خوش باوری تمام
پای تلویزیون می نشینم، دوباره می خوابم و ... . گاهی آن قدر سرگرم
روزمرگی هایم می شوم که خودم را هم یادم می رود. دیگر حتی فرصت فکر کردن
به وقایع و اطرافم را هم ندارم. یعنی می توانم بگویم همان یک تفاوتی هم
که بین من و دیگر حیوانات بود گاهی گم می شود!
اصلا انگار دیگر افسار زندگی خودم، دست خودم نیست. ناخودآگاه یاد این
جمله می افتم که:

امام علی علیه السلام: اهل دنیا سوارانی در خواب مانده اند که آنان را می کشند.
مشکل زندگی من کجاشه؟
...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

---

 


ادامه مطلب
نظرات 1
تاريخ : یک شنبه 8 بهمن 1391  | 11:20 AM | نويسنده : حمیدرضا بکرانی

مدتهاست بدنبال خود می گردم
گاهی آنقدر چشمانم خیس می شود که خود را نمی شناسم
با خود می گوییم آمده ام تا زندگی کنم نه اینکه زنده بمانم
همه چیز با دروغ و نیرگ پر شده
دل آدما مثل سنگ  شده
نکند اشتباهی در این دنیا پیاده شدم
هزاران راه باید رفت تا ره پیدا کرد


ادامه مطلب
نظرات 0