احياء دين
امام حسين (ع) با قيام خونين خود دين را احياء كرد و اركان دين را حياتي تازه بخشيد و اسلام را كه تا قبل از آن يك شكل ظاهري صرف داشت روح و جان تازه بخشيد و حقيقت
دين را در همه عالم تچلّي داد. او در كربلا نمودارهاي ديني فراواني را به جا گذاشت و در واقع يك توحيد عملي و تجسّم عيني از آن ترسيم نمود و اركان آن را استحكام بخشيد.
قيام امام حسين (ع) نه براي انتقام بلكه براي انتقاد عملي نسبت به عملكرد شوم يزيد بر پاشد كه همواره بر دين ضربه ميزد و جعل دين و سبّ علي (ع) را رواج داده بود. و اين جريان ميرفت تا جائي كه نگراني ياران و شيعيان امام را فراهم كرده بود.چنانچه انس بن مالك بر اين وضع ميگريست امّا چارهاي جز سكوت نداشت. بنابراين امام حسين (ع) ديد كه معاويه و پسرش مكتب را به نابودي و مسلمانان را به انحراف ميكشانند با عزمي جزم و ارادهاي قوي واردميدان شد. و با خون خود درخت اسلام را آبياري كرد و باگفتار و هشدار و وعظ و رجز خويش روح وحيات تازه اي به كالبد دين بخشيد.چراكه مي ديد: " وَ علي الاِسلام والسلام اِذ قَد بَليت الاُمه بَراعَ مِثلَ يَزيد " 5 بايد فاتحه اسلام را خواند آنگاه كه امت اسلام به والي و حاكمي چون يزيد مبتلا گردد.
گر نبود حسين نامي ز اسلام نبود ز خداوند و ز احمد ز علي نام نبود
امام حسين (ع) در راه استواري دين از تنهايي و غربت بيم نداشت و هيچ غم و مشكلي او را از آرمانش جدا نساخت و در طول راه از شمشيرهاي آخته نهراسيد. و بدين طريق درس استواري و دينداري را بهمگان آموخت و اساس كلُ يومٍ عاشورا و كُلُ اَرضٍ كَربَلا رابرهمين مبنارقم زدودرهمين مكتب است كه برادرش ابوالفضل تحت تعليم حضرت در رجزها و جوهرة كلامش بر همين محور تكيه ميزند وخطاب به دشمن درميدان كاروزارآنگاه كه دست چپ نازنينش راقطع كردند فرمود :
وَ الله اِنْ قَطَعتُموا يـَــــميني اِنــي اُحامي اَبداً عَن ديني
وَ عَن امــــام الصادق يَقيني نــجل النَبيُ الطاهِرُ الاَميني
اِن كانَ دينَ مُحَمَد لم يستقم اَلا بقتلي فياسيوف خذيني6
بخدا قسم كه اگردست راستم رانيز از بدنم جدا سازيد تا ابد از دينم حمايت خواهم كرد وبدنبال امام برحق وصا دق خويش( حضرت حسين(ع) كه پشت سر پيغمبر طاهر امين است)حمايت خواهم نمودو اگر دين جدّم محمّد (ص) جز به كشته شدن من استقرار نمييابد پس اي شمشيرها مرا دريابيد.
وبرادرزاده نوجوانش مرگ رادراين راه "احلي من عسل"مي خواندوفرزندجواانش سلامت دردين وحفظ آن را براي درآغوش كشيدن مرگ شرط لازم ميشمرد وازپدربزرگوارش مي پرسد"ابسلامه من ديني؟"
بنابراين يكي ازعلل قيام آن حضرت همين بود كه يزيد علناً به مخالفت با دين ميپرداخت و به كارهاي زشت خويش چهره و ظاهر ديني ميبخشيد و با وقاحت تمام آن را از متن دين معرفي و از طرفي باژستي حق بجانب داد مبارزه با فرزند پيغمبر سرداد و خود زمينه براي جنگ با حضرت را فراهم كرد.از آنجا كه شهر مدينه آن وقت پايگاه ثقل امام حسين (ع) بودو مردم نيز پروانهوار گرد آن حضرت جمع ميگشتند حضرت را به كوفه دعوت كرد و به صحرايي تفتيده ولم يزرع وبدون آب(عليرغم وجوددونهر) وبدوراز وطن منزل داد.تا درغربت وتنهائي وبدور از چشم يارانش با او به جنگ در آيد. طبري و ديگر مورخان در اين باره چنين درج ميكنند:((هنگامي كه واليان كوفه اطلاع يافتند، حسين با يزيد مخالفت كرد و مكّه را پايگاه خود قرار داد نامه دعوت براي او فرستادند و بنابر شواهد تاريخي دعوت كوفيان از امام(ع) علت اصلي قيام نبود بلكه فقط اين امر جنگ را در كوفه به جريان انداخت. و اين جنگ چيزي بود كه در هر شرايطي بالاخره بايد رخ ميداد و بطور اجمال بايد گفت كه علّت اساسي اين قيام، ضد ديني ها و مخالفتهاي علني يزيد با مقدّسات بود چنانكه امويان از همان زمان خلافت حضرت علي (ع) مزورّانه به حكومت ميپرداختند و چهرة پليد خويش را در نقاب دين مي پوشاندند و در زمان امام حسن (ع) نيز معاويه با ظاهر الصلاحي و شيادي تمام به حكومت مداري پرداخت كه به جهت نابخردي مردم و عوامفريبي معاويه زمينه براي قيام فراهم نبود.. امّا يزيد كه مردي سفاك وخشن بوداين بي ديني هاومخالفت ها وجسارتهاراعلني ساخت چنانكه مستانه مي سرود:
لَيتَ اَشياخي بِبَدر شُهدوا وَقعه الخَزرج مِن دمع الاسل
لَعبـت هاشم بالمـلك فلا خبر جـاء ولا وحــي نـزل7
يعني:اي كااش پدران من از سرزمين بدر سرمي كشيدند.و اين واقعه خزرج ( كوفه )راميديدند. وهاشم عبد مناف جدّ پيغمبر همه گفتههايش در حالت لهو و لعب صادر شد و الا نه خبري از آن سرا آمد و نه وحي اي نازل شد ؟
و امام حسين (ع) كه نامش با رشادت و جنگجوئي و دلاوري همراه است براساس امرخداكه فرمود: " وَ قاتِلوهُم حَتي لاتَكونَ فِتنَهً وَ يَكونُ الّدينَ لله " 8
براي رفع فتنه اشرارودشمنان دين وبقاي دين خدا(اسلام) وارد ميدان شد. طبق آيه شريفه هدف اصلي در اين جنگ دفاع از مصالح دين خدا و برپائي عدل و دفع ظلم بود تا كلمه الله را بر بلنداي هستي همواره متعالي نگاه دارد.
چنانكه حضرت فرمود : " وَ الله اِني لارجوا اَن يَكونَ ، ما اَرادَ الله بنا خيرا قَتلُنا ام ظفرنا " 9
..به خدا قسم كه من بدنبال آن چيزي ميروم كه جزرضاواراده الهي در آن حاكم نباشد حال در اين راه كشته شويم يا پيروز گرديم .
ونيزدراين مقطع اززمان ودراين اوضاع حاصله ازظلم وبيدادامويان بااين اعتقاد كه"وعلي الاسلام ا لسلام اذقدبليت الامه براع مثل يزيد"درحالي كه تكيه برشمشيرش زده بود فرمود :
" فَما وَجَدتَني سَيفي الا الجَهاد اوالجحود بما جاء به مُحَمَّد (ص) "10
يعني فلسفه داشتن شمشير بدست من چيست جز آنكه با آن بجنگم و در غير اين صورت به آنچه از جانب محمّد (ص) بما رسيده منكر گردم ....وبالاخره حجت رابرهمگان تمام ساخت كه هيچگاه نبايد باهيچ يزيدي درهيچ زمان سرسازش فروآورد وخاموش نشست.
بنابراين نتيجه ميگيريم كه هدف اصلي قيام امام حسين بر مبناي همان هدايتگريهايي بودكه درراه دين رقم خوردوهمه جانفشاني هاازبراي اقامه حدود ومباني همان ديني بوقوع پيوست كه ازجد بزرگوارش به امانت گرفت وبراي تاريخ بارمغان آورد. و شالوده و اساس قيام خود را چنان ترسيم كرد كه حتي عزاداري و اشك پيرامون آن نيز بر محور دين قرار بگيرد و يادونام عاشورا بعنوان يك مكتب زنده وپاينده همواره ودرطول تاريخ غقلت ها و بدعت ها وسستي هاي دردين را بزدايد...والبته دركنارآن درسهائي بزرگ وماندگار كه همه فارغ از آمال دنيوي و خواستههاي نفسا ني خويش در راستاي اقامه عدل و احياي حق و اعلاي كلمه الله حركت كنند و دراين راه ازنثار جان و مال دريغ نورزند..
براين اساس ايثارو شهادت در كربلا خود جلوه اي ازعبادت و نمايشي عظيم از صلابت ديني وخود مملو از صحنههاي عبادي بود.
براين اساس اهتمام حضرت به امراقامه نماز آنهم دردل لشكرودرگرماگرم جنگ باآن خستگي وجراحت و در بياباني تفتيده باآن حال تشنگي مفرط آنهم درمحاصره لشكري بيرحم و متجاوز..همه وهمه براي حفظ وحراست ازدين ودينداري علي الخصوص اين ركن ركين دين رقم خورد. واين در حالي بودكه تيرها ميباريدو سعيدبنعبدالله و عمربن قرظه كعبي در اطراف حضرت پاسباني ميدادند وابوثمامه صاعدي خود را سپر حضرت قرار داده و همه تيرها را بجان خريد و تا آخر نماز دوام آوردوبالاخره به شهادت رسيد. و ديگر نمازها يي كه در منزلگاه عسفان و ذات الرقاع و بطن الشمل برپا شد آنگاه كه در آن برخي ياران حضرت نيز به شهادت رسيدند. .
قال الله تعالي: "حافظواعلي الصلوات والصلوه الوسطي"11
وازآنجمله است فرصت خواستن حضرت(ع) ازدشمن در آن شب شيدائي عاشوراكه همه اهل حرم ويارانش دست جمعي تابه صبح به عبادت ورازونيازباخدابپردازند..."توخودحديث مفصل خوان ازاين مجمل"
اندر آن شب كه شب عاشورا بود ماه تا ماه سراسر شور بود
شاه دين در خيمه با اصحاب راد در نياز و ناز باربّ العباد
و...اينهمه ازبراي آن تحقق يافت تا همواره بعنوان درسي ماندگار براي همه كساني كه عزاداري وسينه زني وتوسل به خامس آل عباراافتخارخودمي دانندباقي بماند....
و بالاخره نماز مخصوصي كه اركان خاصي داشت و آن تكبيره الاحرامي بود كه به هنگام فرود آمدن از مركب ادا شد و قيام آن پس از افتادن بر خاك بود و ركوعش با خون و قنوتش با زمزمههاي آرام ملكوتياش همراه بود و سجدهاش با چهرهاي گلگون بر خاك گرم كربلا برپا شد و بالاخره تشهد و سلامي كه همزمان با خروج روح از بدنش اداء گشت.
سبـب عـزّت موجـود نـماز اســت زيـنت درگــه معبـود نــماز است
روز وشب گر بر حسينبن علي گريه كني شرط اول آنكه دهد سود نماز است
www.ido.ir
