باید که دلم به عشق عادت بکند
باید که دلم به عشق عادت بکند
در محضر دوست حفظ حرمت بکند
من پشت در حرم چنان می مانم
شاید که کبوتری ضمانت بکند
***
عمری ست مقابل تو زانو زده ام
با اینکه تمام روز و شب رو زده ام
یکسال دگر گذشت و دعوت نشدم
انگار که تیر را به آهو زده ام
مرا ***
باید که دلی به قدر یک دشت دهد
آری که همان ستاره هشت دهد
آنقدر رضا رضا رضا می گویم
تا اینکه بلیط رفت و برگشت دهد
***
من از تو دلی کبوتری می خواهم
یک جرعه نگاه حیدری می خواهم
هر چند توقعم زیاد است ولی
یک عمر لباس نوکری می خواهم
***
ممنون که به ما بلیط مشهد دادی
ممنون شما که کردی از ما یادی
مائیم و دلی که یک نخ از آن امروز
دادیم گره به پنجره فولادی
نادر حسینی
ادامه مطلب

