شعر «ای آرزوی دیده»

شعر «ای آرزوی دیده»
آن روز «ایران» سربهسر شور و نوا بود
جهانها معطر از سرودی آشنا بود
دل، خانهی امید بود و بیقراری
اشک زلال شوق، از هر دیده جاری

ادامه مطلب

شعر «ای آرزوی دیده»
آن روز «ایران» سربهسر شور و نوا بود
جهانها معطر از سرودی آشنا بود
دل، خانهی امید بود و بیقراری
اشک زلال شوق، از هر دیده جاری


شعر «حریم کبریایی»
این حریم کبریایی درگه شاه رضاست (ع)
در حریمش از خلایق روز و شب غوغا به پاست
محور کون و مکان فرزند موسای کبار (ع)
ذات حق او را به انوار تجلیاش صفاست
این فضای عشق بگشوده است روز و شب به خلق
پور موسی (ع) مظهر لطف و عنایت هم وفاست
ای که بر هر در زدی ناکام گشتی از جواب
سر بنه بر تربتش کاین جا مقام التجاست
با ارادت سر بنه بر تربت حق الیقین
تا که بخشاید به دوران آنچه را بر تو رواست
در تلاطمهای بحر زندگی او ناجی است
او که سکاندار عشق و رحمت بیانتهاست
پرتوی گیر از وجودش تا بمانی جاودان
چون که او نور دو چشم حیدر (ع) و هم مصطفاست (ص)
خوش شفابخش است بر ما درگه مولا (ع) حکیم
با یقین اینجا مقامی از جمیع اولیاست (ع)
دکتر سید مهدی ایزدی دهکردی (حکیم)
منبع:کتاب گلهای محمدی

شعر «بارگاه ایمان»
به کویت گذر کردم ای دوست از جان
که دیدم ملک بود آنجا غزلخوان
جلال و شکوهت ندیدم به خاور
که این بارگه هست درگاه ایمان
چه سان گشت محشر ز بهر نیایش!
ز دلدادگان غریب خراسان
بر آن کوی دارد تمنا ز درگه
بگیرد مرادش به آیات قرآن
به سوز دل ار سر نهی بر مقامش
فقط راز دل گوی بیشرط و پیمان
شود ضامنت تا که هستی به دنیا
به عشقت منور کند راهت از جان
ز نور خدایی شود روشن اینجا
به لطفش رهایت نماید ز حرمان
بیاسای جانا بر پور موسی (ع)
بخوان بر مقامش ثنای فراوان
رضا (ع) مظهری شد ز هستی به خلقت
به عشقش حکیما بگو نغمه از جان
دکتر سید مهدی ایزدی دهکردی (حکیم)
منبع:کتاب گلهای محمدی

شعر «رضا جویم»
به درگاهت ز جان آیم رضا گویم رضا (ع) جویم
که میدانم در این درگه خدا گویم خدا جویم
خدا بینم چو میبینم همه انوار رحمت را
رضا بینم در این درگه رضا (ع) پویم صفا جویم
به درد خود شدم نالان بیالودم به غم دل را
به لب آمد دگر جانم ز درگاهت شفا جویم
علی جانم گرفتارم به عشق تو چو آن رویت
حلالم کن چو میبینی که نتوانم رها جویم!
ز بیمهری در این دوران رها کردم جهانی را
به پای تو نهادم سر رضا جان (ع) تا وفا جویم
غریبی بین از هر جا شدم رانده به کوی تو
ز بیماری بیدرمان ره درد و دوا جویم
فدایت شد حکیم امشب که افتاده سر کویت
عطا فرما رضا جانم که از نورت شفت جویم
دکتر سید مهدی ایزدی دهکردی (حکیم)
منبع:کتاب گلهای محمدی

شعر «عشق الهی»
ای غریب الغربا (ع) با ما به صفا آمدهایم!
به ملاقات شه ملک ولا آمدهایم
درگهی از جبروت است بر این خطهی طوس
ما بدینجا به دعا و به ثنا آمدهایم
آنچه کردی تو عطا بوده ز لطف و کرمت
جمله بیمار کنون بهر شفا آمدهایم
از تمنا به رضا مهر خدا ظاهر گشت
زین سبب ما به ولا سوی رضا (ع) آمدهایم
مدعی را بکن آگه که کرامت جاری است
به کرامتگه او همچو گدا آمدهایم
این مکان گشته به هر کون و مکان بیهمتا
که در اینجا به دو صد شور و نوا آمدهایم
قدسیان هر طرفش دایره بستند به عشق
تا ببینند به درگاه رضا (ع) آمدهایم
ایزدی عشق رضا عشق الهی است به دل
با دلت گو که به دیدار خدا آمدهایم
دکتر سید مهدی ایزدی دهکردی (حکیم)
منبع:کتاب گلهای محمدی

شعر «کبوتر حرم»
این حریم کیست با نور و جلال آمیخته
جلوهاش چون باغ جنت با جمال آمیخته
آستان زاده موساست اینجا کز ازل
مهر او با جان سرشته، با خیال آمیخته


چهار رباعی جدید به مناسبت میلاد مسعود حضرت امام رضا (ع) از آیت الله صافی
من خادم خادمان درگاه رضا
درگاه عطا و کرم و جود و سخا
درگاه امام هشتمین طور لقا
سلطان سریر ارتضا نور خدا
________________________________________
ما عبد حقیر حضرت مولاییم
در خط ولا ثابت و پابرجاییم
در روضه او اگر چه کم از موریم
از دولت لطف و کرمش آقاییم
________________________________________
ای گشته به زندان حوادث محبوس
افتاده به خاک غم و محنت، مأیوس
خواهی تو اگر نجات از بند بلا
شو ملتجی از صدق به شاهنشه طوس
________________________________________
ما را به سر از لطف تو افسر باشد
هر روز ز بگذشته نکوتر باشد
هر کس به ولای تو سرافراز شود
پایش به سر گنبد اخضر باشد
منبع: مذهب نیوز

شعرورباعی آيتالله العظمی صافي گلپايگاني در مدح امام رضا(ع)
باز آمــــدم به طــوس، به شهـر و ديار دوست
شهر شهــــادت و حــــرم مشــــكبار دوست
شهــرى كه هســـت قبــــلهي عشــاق و عارفان
شهرى كه هست مشتهـــر از اشتـــهار دوسـت
شهـــر وفـــا و طــور لــــقا مشهـــد رضـــا
دارد شرافـــت از شـــــرف و اعتبـــار دوست
ز آن طـــوس گشتــه شهـــره آفــاق كاندر آن
گرديـده دفــــن، پيــكر پر افتـــخار دوســت
ميســــوختم ز آتــش ســـوزان هــــــجر او
شــــُكر آن كه باز، كــرد نصيبم جـوار دوست
آب حيــــات و عمــر ابــــد كــى برابر است
با دولــت حضــــور دمى در كنـــار دوســـت
امــــر جهــان و نظـــم امـــــور جهــــانيان
ز امــــر خــــدا است در كف با اقتدار دوست
صـــف بســتهاند خيـــل ملائــك به احتـرام
در روضــــهي مقـــدس گردون مدار دوســــت
ما را سخن ز بيش و كم و هست و نيست، نيست
بگـــزيدهايم خــــطّ و ره اختـــيار دوســـت
من كيـستم كه در ره او جــــان فــــدا كنــم؟
جانــم فـــداى آن كه بــود جــان نثار دوست
جــود و گـــذشت و مــــردى و ذرّه پــرورى
رحـم و وفــا و مهر و كــرم هست كار دوست
تنــها نــه خاكـــسار در دوســت گشتـــــهام
من خاكســـارم آن كه بـــود خاكـسار دوست
در كفشـــــدارى حــرم شـــاه ديـــن رضـــا
من كفشــــدار آن كه بــود كفشــــدار دوست

سحاب كرم بحر جود و سخا
علي بن موسي الرضا المرتضي
زبان قاصر از گفتن رفعتش
در رأفتش باز بر ما سوي


و کبوتر
اتفاق دُر دانه ای است
- حوالی تو -
وقتی عشق را دانه می پاشم
بر سنگ فرش هایی که
نشان از تو دارند.
میراث سرزمینم
از نسل آفتاب،
گلدسته های مشرقی است،
که احترام تو را ایستاده اند
و خورشید:
تمردی است نابخشودنی!
اگر از گنبد تو آغاز نشود...
من
گذشته تردید را
به آینده اجابت امیدوارم
تکلیف آرزو روشن است
که تقرب را
کنار ضریح
برایم جا نگه داشته ای.