محفل ما ساقیا امشب به عشقت منجلی است

محفل ما ساقیا امشب به عشقت منجلی است
هم به لب ذکر حسن هم ذکر مولایم علیست
هر که آمد امشبی در جمع ما مستی کند
فخر بر دنیا و عقبی فخر بر هستی کند

ادامه مطلب

محفل ما ساقیا امشب به عشقت منجلی است
هم به لب ذکر حسن هم ذکر مولایم علیست
هر که آمد امشبی در جمع ما مستی کند
فخر بر دنیا و عقبی فخر بر هستی کند


ازمیان ماه ماهی سرزده
طعنه بر یک کهکشان اختر زده
ماه ما در نیمه ی ماه صیام
بیت زهرا(س) وعلی(ع)را درزده
میهمانی خدا را این پسر
رنگ زیبایی خدایی تر زده
سبط اکبر بر پیمبر(ص)است او
بردلش نقشی زیک دلبر زده
نام زیبایش زسوی حق حسن(ع)
بوسه ها برروی اوحیدر زده
یوسف یعقوبیان بی جلوه شد
یوسف زهرا(س) به عالم سرزده
حسن وزبیائیش در حد کمال
از جمال الله ،او ساغر زده
حاتم طائی رهین منتش
بر کرامت صفحه آخر زده
حضرت ایوب شد میزان صبر
لیک در بحر حسن(ع)لنگر زده
راس برنایان اهل جنت است
این سخن در اصل پیغمبر زده
او امام دومین شیعه است
تکیه بر جای علی(ع)صفدر زده
مرغ دل شاد است در میلاداو
در هوای دوست بال وپر زده
هرکه مسروراست در این زاد روز
بر سر او فاطمه(س)افسر زده
شاعر : اسماعیل تقوایی

در ماهِ خدا نور ولا آمده است
خنده به لب آل عبا آمده است
بر حیدر و زهرا و محمّد صلوات
میلادِ امام مجتبی آمده است
شاعر : حمیدرضا گلرخی

میلاد همایونی دلبر شده است
هنگامه ی شادی مُکرّر شده است
آمد حسن و چشمِ محمّد روشن
حیدر پدر و فاطمه مادر شده است
شاعر : حمیدرضا گلرخی

در نیمه ی ماه ، ماهِ تمام آمده است
عطرِ نفسِ گل به مشام آمده است
در خانه ی زهرا و امیر مومنان
اوّل پسر و دوّم امام آمده است
شاعر : حمیدرضا گلرخی

در نیمه ی ماهِ با صفای رمضان
ماهِ علی و فاطمه گردیده عیان
با یک نظرِ « لُولُوء مرجان » تو بخوان
آیاتِ « مَرَجَ البحرینِ یلتقیان »
شاعر : حمیدرضا گلرخی

تا نقاب از چهره ی زهراییش رد می شود
لاجرم خورشید در کارش مردد می شود
هر کجا ساکن شود او خشت خشتش قبله است
گر حسن مقصود باشد خانه مقصد می شود
در شجاعت،در نجابت،در کرامت ذات او
اجتماع حیدر و زهرا و احمد می شود
کوری چشمان کفار حسود یثربی
بعد از او دنیا پر از نسل محمد می شود
چون یداللهی که شد آیینه حق در زمین
روی او ایزد نمای "دست ایزد" می شود
حُسن همراه حسن شد عزتش شدت گرفت
ضرب شد حرفی اگر در خود مشدّد می شود
هر که آمد دست پر برگشت بی چون و چرا
شایدِ سائل درِ این خانه باید می شود
"گر گدا کاهل بود" آقا پی او می رود
احتمال نا امیدی گدا رد می شود
در توازن نیست باهم کوه و کاه، اینجا ولی
بارها ثابت شده آقا بخواهد می شود
می رسد روزی که پیمانکار صحن مجتبی
آستان قدس شاهنشاه مشهد می شود
شاعر : علی اکبر نازک کار

باحسن مجتبی
نیمه ماه خدا دل شده غرق صفا با حسن مجتبی
شهر مدینه بود در طرب ودر نوا باحسن مجتبی
از قدم ناز او دامن زهرا شده غرق شمیم بهشت
شاد کند مرتضی حمد وسپاس خدا با حسن مجتبی
بوسه زنان بررخش حضرت پیغمبرست خنده ی شادی کند
گسته نمایان براو چارم آل عبا با حسن مجتبی
عرش چراغان شده هلهله وشادی است در شب میلاد او
ذکر همه عرشیان تهنیت ومرحبا با حسن مجتبی
اوحسن اندر حسن،ثانی پیغمبر ویوسف زهرابود
جاوه شده بر همه،بار دگر مصطفا با حسن مجتبی
بر همه آل علی شخص کریم آمده تا که کرامت کند
اهل کرم شادمان آمده یک مقتدا با حسن مجتبی
گفته پیمبر حسن،سید وآقا بود، برهمه اهل جنان
درد خودت را بده شیعه به مهرش شفا با حسن مجتبی
درشب میلاد او کف بزن وشاد باش،تاکه دهد عیدیت
مادر او فاطمه.تذکره کربلا،با حسن مجتبی
شاعر : اسماعیل تقوایی

باز هم اهل ولا باده ی مستانه زدند
لب خود را به لب ساغر و پیمانه زدند
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
آسمان بار دگر نیّر بدر آورده
لیله ی قدر علی سوره ی قدر آورده


تقدیم به کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام!
عزیز مرضیه آمد که ماهتاب شود
که ابر را بزداید که آفتاب شود
خدا برای نشان دادن جمال خودش
پسر به فاطمه داده حسن خطاب شود
تو میوه ی دل پیغمبری حسن جانم!
بخند از نفست قند سینه آب شود!
حساب جوذ تو بی انتهاست! دنیا نیز
یک از هزار نیارد که بی حساب شود
تو آن شکوه تمامی که پایه ی تشبیه
همین که میل به سویت کند خراب شود
کریم آل عبائی و از درت هرگز
ندیده ایم کسی را که بی جواب شود
شاعر : محمد فرخ طلب