دلم از وحی نگاه تو مسلمان شده است

دلم از وحی نگاه تو مسلمان شده است

خم ابروی شما آیه ی قرآن شده است

من غزل از تو نگویم که کمیتم لنگ است

از کرامات تو دعبل شدن آسان شده است

تار گیسوی تو مانند ضریحی تا اوج

که شفا خانه ی دلهای پریشان شده است

اسم اعظم که بر انگشتری ات هست نگین

هر که آموخته یکباره سلیمان شده است

پس کرامات تو تا هست چه غم وقتی که

کافری از سر لطف تو مسلمان شده است

من که یک عمر مسلمان تو هستم دیگر

عجبی نیست بگویید که سلمان شده است

یک نفر آمده اینجا به امید کرمت

یک نفر آمده و دست به دامان شده است

پدرت گفت بیاییم در خانه ی تان

سائل این بار سفارش شده مهمان شده است

من چرا سائل این در نشوم وقتی که

مهر تو شامل سگ های بیابان شده است*

ما همه ریزه خور ایل وتبارت هستیم

لاجرم روزی ما سفره ی خوبان شده است

این فقط گوشه ای از مهر دو چشمان شماست

سید ری هم اگر راهی ایران شده است

مهدی چراغ زاده


ادامه مطلب
[ جمعه 15 مرداد 1395  ] [ 2:44 PM ] [ مهدی گلشنی ]

عاشق شدن ز خیمه ی لیلا شروع شده است

عاشق شدن ز خیمه ی لیلا شروع شده است

 دیوانگی ز دامن صحرا شروع شده است

 مجنون شدیم و در به در کوچه ها شدیم

 آوارگی ما هم از این جا شروع شده است

 ما را به سمت کوچه ی عشاق برده اند

 جایی که جلوه های تمنا شروع شده است

 دیگر زمان در به دری ها تمام شد

 حالا زمان عاشقی ما شروع شده است

 تو آمدی و حضرت حیدر پدر شده

 دوران مادرانه ی زهرا شروع شده است

ای ابتدای سوره ی کوثر خوش آمدی

 ای اولین حسین پیمبر خوش آمدی

 تو آمدی و شاخه ی طوبی ثمر گرفت

 آخر دعای سبز پیمبر اثر گرفت

 ای با نمک ترینِ پسرهای فاطمه

 تو آمدی و بوسه ز رویت پدر گرفت

 ای قوت همیشه ی بازوی مرتضی

 فتح الفتوح کردی و لشگر جگر گرفت

 وقتی که می زنی به دل لشگر جمل

 دیگر نمی شود دم تیغت سپر گرفت

 از دست نعره های بلندت به معرکه

 دشمن فرار کرده و راه مفر گرفت

 بالا بزن نقابت خودت را یل جمل

 معنا بده به جمله احلی من العسل

امیرحسین محمودپور


ادامه مطلب
[ جمعه 15 مرداد 1395  ] [ 2:44 PM ] [ مهدی گلشنی ]

مدح امام حسن علیه السلام

امشب که فرشتگان سخن می گویند

گویا سخن از زبان من می گویند

ذکر لبشان شنیدنی تر شده است

در ارض و سما حسن حسن می گویند

*

خاک قدمش شمیم جنت دارد

در هر نفسش عطر اجابت دارد

اعجاز محمدی ست در چشمانش

از بس که به جد خود شباهت دارد

*

ای زمزمه صبح و نسیم ادرکنی

آئینه رحمان و رحیم ادرکنی

ای در کرم و سخاوت و آقایی

بی خاتمه، ایها الکریم ادرکنی

*

مانند علی لحن فصیحی داری

در چهره خود نور ملیحی داری

آقا حرم الله شده دل هامان

در هر دل بی تاب ضریحی داری

یوسف رحیمی


ادامه مطلب
[ جمعه 15 مرداد 1395  ] [ 2:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]

سروده دل غزلی را به رنگ چشمانت

سروده دل غزلی را به رنگ چشمانت

به رنگ آبی رنگین كمان رضوانت

در این سپیده دمان بهار پرور عشق

نشسته مرغ خیالم درون ایوانت

چه نغمه های لطیفی به گوش جانم خورد

ببین كه بلبل طبعم شده غزل خوانت

ضریح دست كریمت به رنگ سبز سخا

 هزار حاتم طایی فقیر احسانت

به این كویر نیازی كه پیش راه شماست

دوباره جان بده با چند قطره بارانت

رسیده نیمه ی ماه ضیافت و همگی

 به دور سفره ی فضلت شدیم مهمانت

امیر کشور دل، پادشاه آینه ها

كنار كاخ تو جبریل گشته دربانت

میانِ بازیِ چوگانِ عشقِ دستِ توأم

بزن هر آن چه كه خواهی به گوی میدانت

چقدر سجده به جا آوری! امام خشوع

خدای عزّوجل گشته مات عرفانت

 وضو گرفتی و از ترس حق تنت لرزید

 هزار عابد و عارف شدند حیرانت

تمامی گره هایی كه خورده در كارم

 دوباره باز شود با نسیم دستانت

 غروب یاس كبود مدینه را دیدی

فدای موی سپید و دو چشم گریانت

وحید قاسمی


ادامه مطلب
[ جمعه 15 مرداد 1395  ] [ 2:43 PM ] [ مهدی گلشنی ]