اشعار میلاد امام کریم اهلبیت علیه السلام
خبری نیست اگر معجزه ای بر پا شد
خبری نیست اگر سینه ی دریا وا شد
خبری نیست که دریا صدف موسی شد
خبر آن است که گفتند علی بابا شد

ادامه مطلب
خبری نیست اگر معجزه ای بر پا شد
خبری نیست اگر سینه ی دریا وا شد
خبری نیست که دریا صدف موسی شد
خبر آن است که گفتند علی بابا شد

اي مقتداي دستِ تمام كريم ها
مولاي سبز پوش ، امام كريم ها
اي چشمه سار فيض خدا كوثر لبت
اي جاي چشم فاطمه دور و بر لبت

وقتی پدرت حضرت حیدر شده باشد
باید که تو را فاطمه مادر شده باشد
جد تو نبی بود نه اینطور بگویم
شک نیست که جد تو پیمبر شده باشد

آفتاب از روزن چشم تو پیدا می شود
چشم هایت یک دریچه رو به فردا می شود
واژه واژه، آبیِ احساس تو، سرمشق من
بیت بیتِ شعرهایم رنگ دریا می شود

نیمه ماه رسید و قمری می آید
خبر آمد که مبارک سحری می آید
ماه در لاک خودش رفت و نیامد بیرون
تا شنید از خود او ماه تری می آید
رفت خورشید پی کار خودش تا گفتند:

گر تاب و تبت ذکر حسن جان باشد
گر نان شبت ذکر حسن جان باشد
زهرا نگذارد به دلت غم باشد
گر روی لبت ذکر حسن جان باشد
سید مجتبی شجاع
مردی نامه ای به دست امام حسن (علیه السّلام) داد که در آن حاجت خود را نوشته بود. امام بدون آن که نامه را بخواند به او فرمودند: حاجتک مقضِیه. حاجتت رواست.
شخصی عرض کرد: ای فرزند رسول خدا خوب بود نامه اش را می خواندی و می دیدی حاجتش چیست، و آن گاه طبق حاجتش پاسخ می دادی؟
امام فرمودند: نه،
اخشی ان یسئلنی الله عن ذلّ مقامه حتّی اقره رقعته.
(بیم آن دارم که خدای تعالی تا بدین مقدار که من نامه اش را می خوانم از خواری مقامش، مرا مورد مؤاخذه قرار دهد.)
به نقل از ملحقات احقاق الحق، ج 11 ص 141
منبع:كتاب گلواژه های روضه
اینجا کریمی هست که بسیار می بخشد
لب وا نکردی تا کنی اقرار می بخشد
تاثیر استغفار اوج باور عبد است
قبل از گنه کردن تو را غفار می بخشد
وقت گنه پرده به روی ما می اندازد
مشغول عصیانیم که ستار می بخشد !
هر قدر هم دوری کنیم او در پی ما هست
گاهی به خلوت ، گاه در انظار می بخشد
این صبر که دارد خدا ، شرمندگی دارد ...
هر چه گنه را می کنی تکرار می بخشد ...
ظرف ترک خورده در اینجا بند خواهد خورد
رفتی و برگشتی اگر صدبار می بخشد
پیچیدگی زندگی تمرین رشد ماست
اینها مقاماتی است که دلدار می بخشد
مومن در امواج بلاها دم نخواهد زد
زیرا بلاها نخل او را بار می بخشد
در میهمانی هوشیاری جزء ارکان است
این صاحب خانه به ما اسرار می بخشد
حب علی در سینه باشد کار ما جور است
ما را به مهر حیدر کرار می بخشد
آب حیاتی که خدا فرموده این اشک است
این هدیه را بر دیده ی بیدار می بخشد
فرموده است شیخ الائمه : " حق ، کسی را که
اشکی بریزد در عزای یار می بخشد"
ذکر "حسین" در تشنگی تسبیح ما باشد
جان را صفا این ذکر گوهربار می بخشد
امشب خدا ما را به حق آن یتیمی که
افتاد از ناقه در آن بازار می بخشد
امشب خدا ما را به حق چشم هایی که
گردیده بود از ضرب سیلی تار می بخشد
رضا رسول زاده
یاس ها با نفس یاسمن افطار کنند
علی و فاطمه چون روح و تن افطارکنند
حسن آمد که در خانۀ او شاه و گدا
همه با ذکر غریب وطن افطارکنند
خود ماهی و اگر روز به بیرون بروی
تا ببینند تو را مرد و زن افطار کنند
تازه از نور فراوان تو در مکه که هیچ
روزه داران عراق و یمن افطار کنند
گوش کردم که میایی خبرت مستم کرد
چه کسی گفته فقط از دهن افطار کنند
تا شما پشت در بیت یتیمان هستی
اهل خانه همه با در زدن افطار کنند...
مهدی رحیمی
گفتم غزلی در خور نامت بنویسم
اندازه ی وسعم ز مقامت بنویسم
ای محشر امروز چه تشبیه بیارم
از قد تو فردای قیامت بنویسم
من قطره ام از عهده ی من بر نمی آید
از حضرت دریای کرامت بنویسم
لطف تو مرا پشت در خانه ات آورد
تا اینکه علیکم به سلامت بنویسم
شان تو نگنجید و از این قاب در آمد
دیدم که غزل مثنوی از آب در آمد
من ایل و تبارم سر این سفره نشستند
جمع کس و کارم سر این سفره نشستند
در باغ نگاه تو من کال رسیدم
پر سوخته بودم به پر و بال رسیدم
هم رنگ نگاه تو شده دامن دریا
آئینه زده ریسه به پیراهن دریا
اول نوه ی دختری خلق عظیمی
تو جلوه ی پیغمبری خلق عظیمی
مدیون تو هستند همه مردم عالم
نان عمل توست سر سفره ی آدم
مضمون سخاوت ز تو الهام گرفته
از صندوق قرض الحسنت وام گرفته
حرف کرَم تو همه جا ورد زبان است
چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است
صابر خراسانی