مشاهیر ایران و جهان

راسخون راسخون راسخون
انجمن ها انجمن ها انجمن ها
گالری تصاویر گالری تصاویر گالری تصاویر
وبلاگ وبلاگ وبلاگ
چندرسانه ای چندرسانه ای چندرسانه ای

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

كاشیكار. تولد: 1290، تهران. درگذشت: 26 آذر 1366، تهران. على‏اكبر مسعودى براى یادگیرى معمارى، رنگ، كاشى و خط، در سن سیزده سالگى مدرسه را رها كرد و مقدمات معمارى سنتى تحت نظر پدر فرا گرفت و چندى نیز نزد عمویش استاد ابوالقاسم مقدمات كاشیكارى را آموخت و اندك اندك در كارگاه این دو استاد مشغول به كار شد. برخى از آثار گزیده‏ى این معمار هنرمند عبارتند از: اجراى طرح 21 كاسه‏ى شمسه‏آویز در سقف 7 ضرب 5 مترى امامزاده محمد (ع) در جوار امامزاده یحیى (ع) در تهران؛ طرح و اجراى مقرنس مسجد حجت بن الحسن (ع) در خیابان سهروردى شمالى؛ طرح و اجراى سقف محراب مقرنس امامزاده حمزه (ع) در جوار مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم (ع) در شهر رى، طرح شمسه‏سازى و اجراى آن در مجلس شوراى ملى سابق (میدان بهارستان). على‏اكبر مسعودى علاوه بر هنر خود در معمارى، در شعر نیز دستى داشت و به «معمار» تخلص مى‏كرد. على‏اكبر مسعودى به سبب نارسایى قلبى و ریه در سن هفتاد و شش سالگى در تهران درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

(1331 ش)، نوازنده و سازنده‏ى ساز. در یزد به دنیا آمد. از كودكى با سنتور آشنا شد و براى آموختن آن به تهران و نزد حبیب سماعى رفت. وى در آن هنگام كه ساخت سنتور روى اصول و قواعد درستى نبود، شروع به ساختن این ساز كرد و در فن خود مهارت به سزایى یافت. سنتورهاى ساخت این استاد علاوه بر ایران، در بسیارى از كشورهاى دیگر رایج است و مشتاقان فراوانى دارد. ناظمى در نوازندگى سنتور نیز پنجه‏اى شیرین داشت و نوار و صفحاتى با تاج اصفهانى و جلیل شهناز، در دستگاه‏هاى «بیات ترك»، «ابوعطا»، «شور»، «سه‏گاه» و «دشتى» پر كرده است.[1] سازنده‏ى ساز. تولد: 1331، یزد. درگذشت: 1 خرداد 1376. مهدى ناظمى، فرزند حسین ناظم‏التجار و نوه‏ى حاج محمدصادق ناظم‏التجار یزدى، بود. نوازندگى و ساخت ساز سنتور را نزد حبیب سماعى و ابوالحسن صبا فراگرفت. وى یكى از مشهورترین سازندگان سنتور در تاریخ یك صد و پنجاه ساله‏ى معاصر بود. مهدى ناظمى به سال 1289 شمسى در شهرستان یزد و در خانواده‏اى متدین و سرشناس متولد شد. جد ناظمى، مرحوم حاج محمدصادق ناظم‏التجار، در زمان ناصرالدین شاه قاجار، از تهران براى نظامت، اداره‏ى یزد انتخاب گردید و وى پس از رفتن به محل مأموریت، اولین كار خیر و بزرگى كه انجام داد، ساختن دهى به نام صادق‏آباد در دو فرسنگى یزد بود و با حفر قنوات و ایجاد تأسیسات رفاهى و عام‏المنفعه بسیار موجب آبادانى قسمت‏هاى بزرگى از صحراى آن زمان یزد گردید و نصف این ده را جزء موقوفات حضرت امام حسین (ع) قرار داد. مهدى ناظمى بیش از هشت سال نداشت كه در مجلس جشنى با سنتور و صداى سحرانگیز آن آشنا شد و این اولین اثرى بود كه این ساز در وى به جاى گذارد و با پولى كه جمع‏آورى كرد از «زادور ارمنى» كه در یزد به ساختن سه‏تار و سنتور مشغول بود و كارش خیلى خوب بود سنتورى خریدارى كرد و در منزل نزد خود به نواختن مى‏پردازد ولى چون خانواده‏ى وى بسیار مذهبى بودند و پدرش معتقد بود به جاى نواختن ساز به درس و مشق باید برسد لذا سنتور وى را زیر پاها لگد كرد و شكست. چند سال از این ماجرا سپرى شد تا با خانواده به اصفهان رفتند و در آن شهر اقامت گزیدند. در اصفهان به مرور زمان با دوستان هنرمندى مثل جلیل شهناز آشنا مى‏شود. روزى جلیل شهناز به وى مى‏گوید: «ناظمى تو پدر مرا مى‏شناسى؟» وى در جواب مى‏گوید نه. و او به ناظمى مى‏گوید: مى‏برمت نزد پدرم تا آشنا شوى و در ضمن قدرى براى شما سنتور بزند. ناظمى پس از آشنایى با شعبان‏خان پدر جلیل شهناز و گوش دادن به پنجه‏اى از ساز او شیفته و شیداى سنتور و به قول خودش این «ذوذنقه» گردید و تا امروز وى عاشق و سنتور معشوق او مى‏باشد. روزى صداى آواز تاج همراه با ویولن استاد صبا و سنتور حبیب سماعى را از رادیو در اصفهان مى‏شنود و تصمیم مى‏گیرد كه به تهران رفته و از نزدیك حبیب سماعى را ملاقات نماید. در تهران، مهدى ناظمى با زحمات فراوان موفق به یافتن سماعى و آشنا با او مى‏شود و شروع مى‏كند نزد وى مشق سنتور و تعلیم گرفتن، باید یادآور شد كه حبیب سماعى حوصله تعلیم شاگرد را نداشت و پس از چند جلسه كه به شاگردى تعلیم مى‏داد او را رها مى‏كرد و در كلاس او پیش از آن كه محل تعلیم و تعلم باشد، محفل انس و دوستى بود زیرا بیشتر مواقع هنرمندانى چون ابوالحسن‏خان صبا، نورعلى‏خان برومند، ابراهیم‏خان منصورى، حسین یاحقى، مرتضى عبدالرسولى، قباد ظفر دور هم جمع مى‏شدند و صحبت‏ها داشتند دیگر وقتى براى حبیب جهت تدریس به شاگردان باقى نمى‏ماند. به همین دلیل هم از شاگردان شاخص حبیب سماعى بیشتر از مهندس قباد ظفر و مرتضى عبدالرسولى نام برده مى‏شود. در آن روزگار ساخت سنتور روى اصول و قواعد درست هنوز پیشرفت چندانى نكرده بود و سنتور خوب و خوش صدا كه روى حساب و كتاب ساخته شده باشد از تعداد پنج یا شش در سراسر كشور تجاوز نمى‏كرد و لذا روزى ناظمى به سماعى مى‏گوید ساز خوب وجود ندارد و ساز بد هم در دسترس همگان قرار ندارد چه باید كرد و دوستداران این ساز چه باید بكنند؟ سماعى در جواب به وى مى‏گوید تو یكى از اتاق‏هاى خانه‏ى خود را به ساختن سنتور اختصاص بده و در ساخت آن من شما را كمك مى‏كنم و از این زمان به بعد بود كه استاد مهدى ناظمى وارد مرحله‏ى جدیدى از زندگى هنرى خود شد و صنعت سنتورسازى كشور نیز وارد دوران و تحول بزرگ و سازنده گردید به طورى كه سنتورهاى این استاد فرزانه و بزرگ نظیر ندارد زیرا گذشته از آن كه سنتورهاى ایشان بسیار ظریف، زیبا و شكیل ساخته مى‏شوند همگى داراى صدایى صاف و یكنواخت مى‏باشند كه اگر نوازنده درست مضراب بزند، صداى بین تمام خرك‏ها یكسان مساوى است و این امتیاز بزرگ و عالى را سنتورهاى ناظمى دارا مى‏باشد. سنتورهاى ساخت وى علاوه بر ایران كه مشتاقان فراوان دارد در بسیارى از ممالك جهان در دست هنرمندان است و آن را چون جان شیرین گرامى مى‏دارند. مهدى ناظمى علاوه بر ساختن سنتور و تبحر در آن در نوازندگى این ساز پنجه‏اى شیرین و گوشنواز دارد و نوار و صفحاتى نیز با تاج اصفهانى و سعادتمند قمى و جلیل شهناز در «بیات ترك»، «ابوعطا»، «شور»، «سه‏گاه»، «دشتى» دارد. وى مردى است متدین و خوش‏بیان و برخورد، آشنا به زبان انگلیسى و داراى خط خوش و زیبا و پس از ازدواج خداوند دخترى به وى عنایت فرمود كه ناظمى به او سخت دلبند است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س نهم ق)، مجلد و شاعر، متخلص به خطایى. نگارگر و صحاف قوى‏دست دوران تیمورى در شهر سمرقند بود و در سرودن شعر نیز دست داشت. میرقرشى در سمرقند درگذشت و همان جا به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1331 -1262 ش)، خاتم‏كار. ملقب به امین الصنایع. در شیراز به دنیا آمد. خاتم‏سازى را، در شیراز، نزد پدر فرا گرفت و هنگام سلطنت رضاخان به تهران آمد و مأمور كارهاى خاتم‏كارى كاخهاى سلطنتى گردید و به كمك جمعى از خاتم‏سازان ماهر، تالار خاتم را در ضلع شرقى كاخ مرمر پدید آورد. از 1310 ش تا پایان عمر به سمت استاد خاتم‏سازى در اداره هنرهاى زیبا اشتغال داشت. اهل فن، اصالت كارهایش را ستوده‏اند. وى در شیراز درگذشت و در همان جا دفن شد.[1] (از ع. خاتم ساز) محمد حسین بن محمد كاظم خاتم ساز (و. شیراز 1262- ف. شیراز 1329 ه.ش.). وى در خانواده‏اى خاتم ساز متولد شد و خود از سال 1310 ه. ش. تا پایان عمر سمت استادى خاتم‏سازى در اداره هنرهاى زیباى كشور را داشت. از آثار مهم او تالار خاتم‏كارى كاخ مرمر است (به طول 8 متر و عرض 6 متر). دیوارها و سقف و اثاثه این تالار همه از خاتم عالى ساخته شده. وى در 1336 ه.ق. به امین‏الصنائع ملقب گردید و علاوه بر مهارت در خاتم سازى، خطوط شكسته و نستعلیق را خوب مى‏نوشته و گاه شعر مى‏سروده.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1342 ش)، سازنده‏ى ساز. وى بهترین شاگرد یحیى تارساز و برادر بزرگ جعفر صنعت بود. صنعت تار را استادانه مى‏ساخت و در تعمیر آلات موسیقى، بویژه تار و سه‏تار و تشخیص معایب آنها استعداد فراوان داشت. او در اواخر عمر به بیمارى سختى دچار شد و پس از چندى درگذشت. استاد اصغر زنگنه و ابوالقاسم اعتمادى (مفتح السلطان) از شاگردان معروف وى بودند.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1318 -1276 ش)، نوازنده و سازنده‏ى ساز. وى نوه‏ى میرزا على محمد صفا، خوشنویس معروف، بود. در نوجوانى سه‏تار را آموخت و سپس نزد درویش‏خان به تكمیل آن پرداخت. وى در ساختن آلات موسیقى، بخصوص سه‏تار، مهارت زیادى داشت و سه‏تارهایى ساخته كه كاسه‏ى آنها چند ترك است و در پایین آنها صدف به كار برده و روى دسته‏ى آنها نیز با صدف تزیین شده است. صفایى علاوه بر این هنرها،خطى زیبا داشت و نستعلیق را نیكو مى‏نوشت. متأسفانه از وى صفحه و نوارى ضبط نشده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1077 ق)، جواهرشناس، منجم و ریاضیدان. وى به جودت طبع و حدت ذهن شهرت تمام داشت. در اوایل حال مدتى به كسب علوم پرداخت و در علم نجوم و ریاضى مهارت یافت. به جهت وجه معاش كسب زرگرى اختیار كرد و در عیار گرفتن زر استاد بنا شد. وى بعد از گزاردن حج و طواف مرقد مطهر پیامبر (ص) در سال 1077 ق به وطن مراجعت كرد و در همان ایام در بستر بیمارى افتاد و دار فانى را وداع گفت.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1313 ق)، حكاك و خطاط. نگین تراش و نگارگر نقوش بر روى عقیق‏هاى سخت و فلزات بود كه هم در مهرهاى فرورفته و هم در مهرهاى برجسته مهارت داشت. وى خطوط شش‏گانه بخصوص خط نستعلیق را خوش مى‏نوشت، و از شیوه‏ها، شیوه‏ى میر عماد را پذیرفته بود.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت : ژاپن   -   قرن : 20 منبع :

«آكيو موريتا»( AKIO MORITA ) در سال 1921 در شهرناگوياي ژاپن از خانواده اي مقتدر و متمول زاده شد. با آنكه پدرش انتظار داشت او به عنوان فرزند بزرگ خانواده پاي در راه او گذارد و تجارتخانه او را در حرفه صنايع نوشيدني اداره كند اما «آكيو» از همان كودكي به وسايل الكتريكي و صوتي علاقه مند بــــود و مي خواست بداند اشياء چگونه كار مي كنند. روياي او ساخت يك گرامافون الكتريكي بود. به همين دليل رشته فيزيك را در دانشگاه اوزاكا برگزيد. پس از فراغت از تحصيل و در بحبوحه جنگ جهاني دوم كه ژاپن درگير جنگ بود به عنوان افسر نيروي دريايي در دفتر فناوري، كار بـــرروي تكميل دستگاهها و سلاحهاي حرارت ياب و ادوات هدف گير شبانه را آغاز كرد. در همان جا بود كه با مهندس تيزهوشي به نام ماسارو ايبوكا ( MASARU IBUKA ) آشنا شد. ايبوكا نابغه اختراع بود و در همان زمان شركتي را به نــام «ابزار دقيق ژاپن» تاسيس كرده و آمپلي فاير نيرومندي ساخته بود كه مي توانست آشفتگي جريان مغناطيسي در عماق آب را براي زيردريائيها اندازه گيري كند. پس از بمباران اتمي ژاپن در سال 1945 و پايان يافتن جنگ، موريتا به شهر خود ناگويا برگشت و ايبوكا نيز با هفت كارمند خود كه از شركت قبلي به همراه آورده بود در ساختماني كهنه و خالي و نيمه ويرانه در توكيو شركت جديدي را تاسيس كرد. موريتا پس از مدت كوتاهي براي تدريس به توكيو آمد واطلاع يافت كه دوست و همكار او ايبوكا سلسله مقالاتي را در زمينه دستگاههاي الكتريكي در روزنامه معروف ژاپني «آساهي» مي نويسد و شركتي را تاسيس كرده است. او به ملاقات دوستش شتافت و تصميم گرفت به صورت نيمه وقت و پس از مدت كوتاهي تمام وقت به او بپيوندد و با همفكري يكديگر شركت جديد خود را تاسيس كند. ايبوكا 38 ساله و موريتا 25 ساله در سال 1946 شركت را با نام «شركت مهندسي مخابرات توكيو»( TOTSUKO ) با 500 دلار سرمايه (190.000 ين) و 20 نفر تاسيس كردند. محل فعاليت شركت طبقه سوم يك ساختمان نيمه مخروبه در منطقه منهدم شده اي قرار داشت كه تمامي ديوارهاي بتوني آن شكافهاي عميق برداشته بود. بدين ترتيب سنگ بناي شركت عظيم سوني به همت دو انسان سخت كوش با فعاليت تعمير راديو گذاشته شد. 12 سال بعد و پس از دستيابي به موفقيتهاي پي درپي در كار برروي محصولات الكتريكي و عرضه فرآورده هاي صوتي و تصويري نظير پلوپز برقي، ولت متر، بالش برقي، ضبط صوت، راديو، تلويزيون و ويدئو، شركت به نام «سوني» تغيير نام داد. موريتا در سال 1953 اولين سفر خود را به آمريكا و اروپا انجام داد و كمي بعد با فكر گسترش صادرات و كسب و كار سوني به ماوراء مرزهاي ژاپن و بويژه آمريكا، به همراه خانواده خود به نيويورك رفت و در سال 1960 شركت سوني آمريكا را تاسيس كرد. اولين راديوي ترانزيستوري جهان ( TR- 55) در سال1956 توسط شركت ساخته شد و سال بعد كوچكترين راديوي ترانزيستوري جيبي( TR- 63) با ابعاد32 ×71×112 ميليمتر و قيمت 13800 ين عرضه گرديد. البته اين راديو كمي بزرگتر از جيب معمولي پيراهن بود و لذا موريتا پيراهني با جيب بزرگتر براي خود تهيه كرده بود كه بتواند عنوان جيبي را براي آن اثبات كند قيمت صادراتي اين راديو39/95 دلار بود. اولين تلويزيون ترانزيستوري مدل 8 اينچي( TV 8-301) در سال 1959 و كوچكترين و سبك ترين تلويزيون ( TV 5-303) در سال 1962 و بالاخره تلويزيونهاي رنگي كروماترون در سال 1964 و ترنيترون در سال 1968 ساخته و عرضه گرديد. شمارش تعداد محصولاتي كه اين شركت از آغاز تاسيس تاكنون ابداع و به بشريت عرضه داشته مشكل است و علاوه بر مواردي كه برشمرده شد، ويدئو، ديسك فشرده، فلاپي ديسك، نوارهاي ويدئوئي بتاماكس، واكمن، تلويزيون دستي كوچك، پخش استريو، دوربينهاي فيلمبرداري 8 ميليمتري، دوربينهاي عكاسي و دهها اختراع ديگر را شامل مي شود. در مدت همكاري اين دو يار باوفا، ايبوكا انرژي خود را بر روي انجام تحقيقات فناوري و توسعه محصول متمركز كرد و موريتا دست به گسترش سوني در مناطق مختلف دنيا، جهاني سازي شركت و توجه به مسائل مالي، توسعه منابع انساني و ورود به دنياي نرم افزار زد. موريتا پيشتاز طرح ايده جهاني شدن شركتها بود و براي گسترش شركت خود به بسياري نقاط دنيا رفت وآمد مي كرد. او شناخته شده ترين ژاپني در آمريكاست كه جوايز متعددي را دريافت كرده است. توانايي او در مطالعه و شناخت دو فرهنگ شرقي و غربي و تركيب جنبه هاي خوب آن با يكديگر شگفت انگيز بود. موريتا در سال 1959 عنوان نايب رئيس سوني را داشت و در سال 1971 به رياست سوني رسيد و تا سال 1994 كه به عنوان رياست افتخاري سوني بازنشسته شد در سمتهاي مختلف رياست، مديريت عامل و رياست هيئت مديره فعاليت كرد. ايبوكا دوست و همكار او در بنيانگذاري شركت در سال 1997 درگذشت. چهارسال قبل از آن، موريتا به هنگام بازي تنيس دچار حمله قبلي شد و تا سال 1999 كه در 78 سالگي جهان را وداع گفت صندلي چرخدار سوار مي شد. موريتا مسير زندگاني و نظرات و افكار خود را در زمينه كسب و كار صنعت الكترونيك و فناوري برتر در كتابي به نام «ساخت ژاپن» در معرض استفاده همگان قرار داده است. همت والاي او و دوست و همكار و همراهش ايبوكا، از خاكسترهاي ويرانه هاي جنگ جهاني دوم، شركتي جهاني را پديد آورد كه رهبري بلامنازع اختراعات پي درپي و عرضه محصولات و وسايل الكترونيكي صوتي و تصويري و فناوري اطلاعات را در اختيار خود گرفت و در سال 2003 با 161100 نفر كارمند، فروش 62 ميليارد دلاري را به دست آورد. در چه خانواده اي متولد شديد؟ - هنگامي كه به عنوان اولين فرزند خانواده در سال 1921 متولد شدم امور تجاري از رونق خوبي برخوردار بود. ما خانواده ثروتمندي بوديم و در خانه بسيار بزرگ و بي حصاري در يكي از بهترين محله هاي مسكوني شهر ناگويا زندگي مي كرديم. خانواده من ديندار و پارسامنش بود و معمولاً در خانه مراسم مذهبي برگزار مي كرديم و سنتها در خانواده ما اهميت داشت. پدرتان چگونه آدمي بود و چه نقشي در تربيت شما ايفا كرد؟ - پدرم در تربيت من بسيار دست و دل باز بود. اما بااين همه من مسئوليتهاي پسر ارشد خانواده را به عهده داشتم و او مصمم بود كه به من امور بازرگاني را بياموزد تا از همان آغاز زندگي شروع به كار كنم. پدرم هميشه علاقه مند به فناوري جديد و وارداتي و محصولات خارجي بود. او با واردكردن ماشين هاي فورد، سرويس تاكسيراني را آغاز كرد. ما در خانه ماشين لباسشويي جنرال الكتريك و يخچال وستينگهاوس داشتيم. گرچه خانواده ما داراي برخي ويژگيهاي غربي بودند، با وجود اين نخستين تاثير نيرومند روي زندگي من از طرف عمويم بود كه پس از چهارسال زندگي در خارج از پاريس برگشته بود. چه درسهايي از زندگي خانوادگي آموختيد كه بعدها شما را در مديريت شركت ياري رساند؟ - پدرم عادت داشت بگويد كه تمام ثروت جهان نمي تواند به شخص آموزش و فرهنگ بدهد مگر اينكه شخص خود تصميم بگيرد كه بنشيند و سخت مطالعه و تحصيل كند. سخت كوشي، داشتن پشتكار و خوشبيني از جمله صفاتي هستند كه از اجدادم به من به ارث رسيده است. به من هشدار مي دادند كه در مورد تصميم گيريهاي خود و نيز درباره دستورهاي خود به ديگران بسيار دقيق باش و مسئوليت تمام كارها را به عهده بگير. به من آموختند كه سرزنش زيردستان و تقصير مشكلات را به گردن كسي انداختن و در واقع در صدد يافتن قرباني برآمدن بي فايده است. موضوع مناسب از ديدگاه انديشه ژاپني كه در خانه آموخته بودم عبارت بود از استفاده از انگيزه هاي مشترك با مردم در انجام كارهايي كه به سود هردو طرف است. متوجه شدم كه در كار با كارمندان خود هر مديري احتياج دارد خصوصياتي نظير صبروحوصله و درك و فهم را ترويج دهد. نمي توان حركتهاي خودخواهانه اي انجام داد يا زيردستان را به ديده تحقير نگريست. اين مفاهيم بودند كه در توسعه فلسفه مديريت مرا ياري رساندند و من براساس آن توانستم چه در گذشته و چه در حال حاضر به شركت خود خدمت كنم. با دنياي كسب و كار چگونه و از چه زماني آشنا شديد؟ - هنگامي كه در ده يازده سالگي بودم، پدرم براي اولين بار مرا به دفتر كارخانه خود برد و به من نشان داد كه شركت چگونه اداره مي شود. مجبور بودم در تمام مدت دراز و خسته كننده جلسه هيئت مديره در كنار پدرم بنشينم. در حالي كه هنوز در مدرسه ابتدايي بودم با گفت و شنودهايي كه درباره كارهاي تجاري شركت بود آشنا شده بودم. از آنجا كه پدر من رئيس شركت بود از مديران دعوت مي كرد كه براي دادن گزارشهاي لازم و برگزاري جلسات به خانه ما بيايند و اغلب اصرار داشت كه من هم در جلسات حضور داشته باشم و به دقت به آنچـــــه گفته مي شود گوش فرا دهم. اغلب مي گفتند كه تو از حالا رئيس شركت هستي، پسر ارشد خانواده هستي، اين را به خاطر داشته باش. علاقه مندي به وسايل الكتريكي چگونه در شما پديد آمد؟ - مادر من به موسيقي كلاسيك غربي بسيار علاقه مند بود و صفحات بسياري را براي گرامافون قديمي خود مي خريد. من براين باورم كه به خاطر مادرم بود كه در من علاقه به وسايل صوتي الكتريكي پديد آمد. پدرم عقيده داشت اگر كسي موسيقي را دوست دارد بايد به صداي خوب دسترسي داشته باشد. بنابراين، هنگامي كه نخستين گرامافون جديد به بازار آمد اولين نفر در منطقه ما بود كه براي خريد آن پول فراوان خرج كرد. صداي كاملاً متفاوت دستگاه جديد نسبت به دستگاه قديمي مكانيكي مرا گيج و متحير كرد. خود شما هم در آن دوران آيا وسوسه شديد كه دست به كار ساختن چيزي شويد؟ - من از اكتشاف جديد وسوسه شدم و سوالات بسياري در ذهنم پديد آمد. شروع به خريد كتابهايي درباره وسايل الكتريكي كردم. روياي من اين بود كه يك گرامافون الكتريكي بسازم و صداي خود را روي صفحه اي ضبط كنم. بالاخره به سختي موفق شدم به تنهايي يك گرامافون زمخت و يك راديو بسازم حتي توانستم صداي خود را روي صفحه اي ضبط كنم و سپس در گرامافون الكتريكي خود به آن گوش دهم. در دانشگاه چه رشته اي را براي تحصيل برگزيديد؟ - رشته علوم را انتخاب كردم و آن هم پايه ترين علوم يعني فيزيـك. مي خواستم بدانم كه چيزها چگونه كار مي كنند. پس از طي دوران تحصيل، عضو نيروي دريايي شدم كه به تحصيل در رشته فيزيك در دانشگاه ادامه بدهم. در سال 1945 به دليل شدت يافتن جنگ به دفتر فناوري نيروي دريايي اعزام شدم و در زمينه تكميل دستگاههاي هدايت حرارتي كار مي كردم. به هنگام بمباران اتمي چندسال داشتيد و به چه كاري مشغول بوديد؟ - بيست و چهارساله بودم كه خبر باورنكردني بمباران اتمي هيروشيما را شنيدم. آن موقع از دانشگاه اوزاكا فارغ التحصيل شده بودم و با گروهي از دانشمندان و مهندسان رشته هاي مختلف كار مي كردم كه مي كوشيدند سلاحهاي حرارت ياب و ادوات هدف گير شبانه را تكميل كنند. من خوف و وحشت بمباران ناگويا، زادگاهم را به چشم خود ديدم. در سال 1945 بسياري از شهرهاي عمده صنعتي ژاپن تبديل به سرزمين بايري شدند با تل سياهي از بقاياي خانه هاي سوخته. ديدن اين وضعيت چه احساس و واكنشي را در شما برانگيخت؟ - واكنش من نسبت به بمباران هيروشيما واكنش يك دانشمند بود. بمب اتمي نشان داد كه شكاف فناوري ميان ما و آمريكائيها بسيار عميق است. ما فكر مي كرديم فناوري ما بسيار خوب است. همين طور هم بود اما بايد هنوز خيلي سعي مي كرديم كه ايده هاي جديد فراواني را از جاهاي ديگر به دست آوريم. به عنوان يك جوان احساس كردم كه در آينده نقشي را بايد ايفا كنم اما نمي دانستم كه اين نقش چقدر بزرگ و مهم خواهد بود. چگونه با ايبوكا آشنا شديد؟ - يكي از پژوهشگران غيرنظامي در گروه ما، مهندسي بسيار تيز در زمينه الكتريسيته بود كه در آن زمان مديريت شركت خود «شركت ابزار دقيق ژاپن» را برعهده داشت و مقدر بود كه در زندگي من نفوذ بسيار زيادي داشته باشد. ماسارو ايبوكا مدت 13 سال مافوق من بود و اكنون مدتهاست دوست بسيار نزديك، همكار وشريك من است. و شركت سوني را با هم تاسيس كـــرده ايم. او در شركت خود آمپلي فاير نيرومندي اختراع كرده بود. او در شركت خود در ايالت ناگونا در حدود 1500 نفر را در استخدام خود داشت كه دستگاههاي كوچك مكانيكي مي ساختند كه فركانس رادار را كنترل مي كرد. اما ايبوكا از نظر شغلي چندان راضي به نظر نمي رسيد و به رئيس شركت خود گفت كه مي خواهد به توكيو باز گردد. ايبوكا كار آزمايشگاههاي مخابراتي را با هفت كارمند كه از كارخانه ناگويا با خود آورده بود در ساختماني كهنه و خالي در ميان ويراني و خرابي به جا مانده از بمباران شهر توكيو آغاز كرد. ايبوكا چه شخصيتي داشت كه شما جذب او شديد؟ - ايبوكا شخصي است كه داراي توانايي رهبري بزرگي است. او مردم را به خود جذب مي كند و آنان دوست دارند با او كاركنند. در واقع تاريخچه شركت ما سرگذشت گروهي از مردمي است كه سعي مي كنند ايبوكا را كمك كنند تا بتواند به روياهايش جامه عمل بپوشاند. او هرگز به مديريت فردي اعتقاد نداشت. نه تنهـــــا هوش و قريحه ابتكاري ايبوكا در زمينه هاي فناوري بلكه توانايي او در هدايت مهندسان جوان و جسور و تبديل آنان به مديران پخته اي كه به آنان امكان همكاري در فضايي را داد كه همه كس با آزادي مي توانست نظرات خود را بيان دارد همگان را به شدت تكان داد. منابع ايبوكا در مغز او قرار داشت. گروه كوچكي افسرده و دلتنگ از سوخته شدن انبار شركت، جلساتي را تشكيل مي دادند و هفته ها سعي مي كردند تا بررسي كنند كه اين شركت جديد چه كار سودآوري مي تواند انجام دهد. اولين محصولات اين شركت چه بود؟ - فكر ايبوكا اين بود كه چيز نويني بسازد. گروه بالاخره تصميم گرفتند روي دستگاه پلـوپز ساده اي كار كنند. گرچه مدل هاي آزمايشي بسياري ساختند اما هرگز طرح آن را تكميل نكردند. دستگاه مزبور ظرف چوبي ساده اي بود كه سيم مارپيچي شكل به ته آن وصل شده بود. كار پلوپز بستگي به رطوبت برنج داشت تا جريان برق را به كار اندازد و برنج را بپزد و جريان برق قبل از ته ديگ بستن و اتمام رطوبت برنج قطع شود. البته ايبوكا داراي فكر و انديشه ديگري بود: راديوهاي موج كوتاه كه با طرح او شما با يك رابط ساده، آداپتور موج كوتاه به راديوي استاندارد موجود وصل مي شد و آن را به موج كوتاه تبديل مي كرد. اين محصول نو، خواهان بسيار پيدا كرد و باعث بالارفتن اطمينان و اعتماد كارمندان شركت شد. پس از پايان جنگ به شهر خود ناگويا برگشتيد و از ايبوكا جدا شديد. چطور شد كه مجدداً به ايبوكا پيوستيد؟ - وقتي براي تدريس به توكيو آمدم به ملاقات او در محل كارش رفتم. تصميم گرفتم در شــــركت جديد ايبوكا به صورت محقق نيمه وقت نقشه ها و طرحهايي براي تشكيل شركت جديد خودمان كار كنم. وقتي براي تاسيس شركت جديد خود «شركت مهندسي مخابرات توكيو» منابع سرمايه گذاري خود را بررسي كرديم مجموعاً 500 دلار مي شد. در آن روزها براي گرفتن وام به پدرم متوسل مي شديم و بعد تصميم گرفتيم از سهام شركت به او بفروشيم. چرا از تدريس دست كشيديد؟ - مسئولان آمريكايي تصميم گرفتند تمام معلمان مدارس را كه زمان جنگ پرسنل كادر ارتش يا نيروي دريايي بودند تصفيه كنند و من يكي از آنان بودم چون افسر فني نيروي دريايي سلطنتي بودم. تصفيه براي من خبر خوبي بود چون اصلاً به تدريس علاقه نداشتم و علاقه مند بودم كه در شركت جديد به طور تمام وقت كار كنم. پس از پيوستن به ايبوكا اولين اقدام شما چه بود؟ - شركت جديد ما رسماً در هفتم ماه مه 1946 تشكيل شد. ايبوكا و من اغلب درباره مفهوم شركت جديد به عنوان يك مبتكر گفت وگو كرده بوديم و به اين نتيجه رسيده بوديم كه شركت نوآور دست به توليد ابتكاري محصولات مبتني بر فناوري جديد مي زند. تنها ساختن راديو كمال مطلوب ما نبود و نظر ما را تامين نمي كرد. البته ما مجبور بوديم اجناس و خريد مايحتاج و آوردن لوازم و مواد اوليه براي كارخانه را انجام دهيم. هم كار اجرايي را خود انجام مي داديم و هم به باركردن اجناس توزيعي به كاميون كمك مي كرديم و هم كاميون را هل مي داديم تا راه بيفتد. هم اجناس را توزيــع مي كرديم و هم پيغامها را مي رسانديم. سال بعد از محل قبلي شركت به ساختماني قديمي و فرسوده منتقل شديم. به هرجا كه نگاه مي كردي خرابه هاي ناشي از بمباران مشاهده مي شد. شكافهاي زيادي در سقف وجود داشت. مواقع باراني بايد چتر بالاي سر ميزهايمان مي گرفتيم. گرچه از مركز شهر دور بوديم اما در اينجا بيشتر از ساختمان قبلي استقلال و جا داشتيم. اقوام كه براي ديدن من مي آمدند با ديدن آن اوضاع بد و ناجور شوكه مي شدند چرا كه من در ناگويا مثل پسر رئيس يك شركت معتبر زندگي مي كردم. اولين محصول شركت جديد شما چه بود؟ - ايبوكا تصميم گرفته بود محصول كاملاً جديد مصرفي براي ژاپن توليد كند: يك ضبط صوت با نوار سيمي. ما نمونه هايي از اين ضبط صوت را كه ساخت آلمان بود ديده بوديم. البته جواب رد شركت سوميتومو كه توانايي توليد سيم فولادي مورد نياز ما را داشت به نفع ما تمام شد زيرا در آينده ضبط صوت نوع ديگر و البته بسيار بهتر وجود داشت يعني ضبط صوت نواري كه در آن زمان از اين موضوع بي اطلاع بوديم. مگر شما امكانات تهيه و ساخت نوار مغناطيسي را در آن زمان داشتيد؟ - نه، دستگاه ضبط صوت نواري چيزي بود كه ايبــوكا مي خواست شركت ما توليد كند. او مي خواست يك ضبط صوت نواري براي ژاپن بسازد. اما نوار در واقع بخش اصلي پروژه ما بود كه به نظر يك معما مي نمود. كسي در ژاپن تجربه اي در خصوص نوار ضبط مغناطيسي نداشت. اكنون برايم باورنكردني است كه چگونه ايبوكا و من توانستيم به طور دستي آن نوار را بسازيم. چگونه؟ - ما مواد پلاستيكي نداشتيم. تنها سلوفن داشتيم. كوره برقي براي حرارت دادن موادشيميايي نيز نداشتيم. معجون اگزاليك آهن را در يك تابه ريختيم و با قاشق چوبي به هم زديم و آن را با لاك الكلي ژاپني مخلوط كرديم و با قلم موي ظريف نوار را رنگ زديم. با تعجب مشاهده كرديم از اين طريق بهترين نتيجه مطلوب را به دست آورديم. ما از اين كار خود مغرور بوديم. در آن زمان 45 نفر در كارخانه ما كار مي كردند كه بيش از يك سوم آنان فارغ التحصيل دانشگاه بودند. چند سال بعد شركت IBM نوار مغناطيسي ما را به عنوان بهترين نوار ذخيره سازي اطلاعات رايانه اي انتخاب كرد. در فروش محصول جديد چه مشكلاتي داشتيد؟ - اولين مشكل ما جعبه بسيار بزرگ سنگين 35 كيلوئي و قيمت 170/000 ين دستگاه ضبط صوت بود. ما 50 عدد از اين دستگاهها را براي بازاري درست كرديم كه به نظر مي رسيد وجود داشته باشد اما نتوانستيم آن را بفروشيم. ما هر دو مهندس بوديم و روياي موفقيتهاي بزرگي را در سرداشتيم. فكر مي كرديم با ساختن يك كالاي منحصر به فرد مي توانيم ثروتي كسب كنيم اما متوجه شديم كه دانش فناوري منحصر به فرد براي ايجاد يك دادوستد موفق كافي نيست، بايد محصولات خود را بفروشي. ما شروع به ساختن يك مدل قابل حمل ونقل و جذاب تري كرديم كه اطمينان بيشتري جلب كرد. انديشه هاي نو بالاخره پذيرفته شدند. گويا شما با شركت خبرپراكني ژاپني NHK كه در اشغال آمريكايي ها بود نيز ارتباط برقرار كرديد. چگونه؟ - نيروهاي اشغالگر كه شركت NHK را تحت كنترل خود گرفته بودند احتياج به وسايل تكنــــيكي جديدي نظيـــر دستگاههاي تركيب كننده و استوديو داشتند كه ايبوكا با چنين وسايلي آشنايي داشت. ايبوكا پيشنهاد داد كه براي NHK يك دستگاه تركيب كننده بزرگ خبرپراكني درست كند. افسر آمريكايي مسئول كار كه به كلبه چوبي ما آمد تا اين شركت گمنام را از نزديك مشاهده كند به قدري نگران ساختمان وحشتناك ما شده بود كه موقع رفتن پيشنهاد كرد چند سطل شن و آب آماده نگه داريم تا در صورت بروز آتش سوزي از آن استفاده كنيم. اما وقتي دستگاه ساخته شد و به NHK تحويل شد از كيفيت خوب آن همه شگفت زده شده بودند، بويژه افسر مسئول آمريكايي كه چگونه شركتي كوچك و جديد با يك كارخانه موقتي توانسته محصولي با فناوري پيشرفته بسازد. چگونه به فكر ساخت دستگاه ويدئو افتاديد؟ - اولين دستگاه ضبط ويدئوئي براي ايستگاههاي پخش برنامه، بسيار بزرگ و تقريباً به اندازه يك اتاق و به قيمت 10/000 دلار يا بيشتر بود. آنها از نوارهايي به عرض دواينچ و ريلهاي باز استفاده مي كردند كه واقعاً سنگين و موجب دردسر بود. ما مجبور بوديم ويدئوهاي كوچكي را طرح ريزي كنيم كه مردم بتوانند آنها را در خانه هايشان جاي دهند. ايبوكا يك دستگــــاه واقعاً كوچك و يك كاست ساده مي خواست. پس از بازگشت از مسافرت آمريكا، روزي گروه توسعه ويدئو را به دفترش دعوت و تاكيد كرد كه پروژه ويدئو مهمترين پروژه شركت است و كتاب جيبي را كه در فرودگاه نيويورك خريده بود از جيب خود بيرون آورد و گفت اين اندازه مورد نظر من است. دست كم يك ساعت برنامه در كاستي با اين اندازه جا مي گيرد. اين امر موجب شد كه سيستم بتاماكس به وجود آيد. چگونه وارد وادي ترانزيستور و ساخت راديو وتلويزيون شديد؟ - در سال 1948 من و ايبوكا درباره كار ويليام شاكلي در آزمايشگاههاي بل( BELL ) چيزهايي خوانده بوديم و درنظر داشتيم دانشمندان و تكنسين هاي خود را به كار توسعه ترانزيستور با فركانس بالا براي استفاده در راديو بگماريم. ما در نظر داشتيم ترانزيستـور را جايگزين لامپ هاي بزرگ، داغ و غيرقابل اطمينان كنيم. ترانزيستور به ما اين امكان را مي داد كه نه تنها وسايل برقي را كوچكتر كنيم بلكه مصرف برق را نيز پايين آوريم. در رابطه زندگی شخصی موریتا نکات جالبی وجود دارد . او در مدت زندگی اش دوستان پرنفوذ بسیاری در سراسر دنیا علاوه بر کشور ژاپن داشت که نخست وزیر پیشین ژاپن و کسینجر رئیس جمهور آمریکا از جمله این افراد به شمار می روند . در اواخر دهه 1990 ثروت او که بیش از 3/1 میلیارد دلار تخمین زده می شد سبب گشت تا مجله اقتصادی Forbes نام موریتا را در لیست ثروتمندترین های دنیا قرار دهد ، او تنها غیر آمرکایی بود که به عنوان بزرگترین و موفق ترین مدیران و بازرگانان شناخته می شد . موریتا در سال 1993 هنگامی که مشغول بازی تنیس بود ، دچار حمله قلبی شد و مابقی عمر را بر روی صندلی چرخ دار سپری نمود . در سال 1994 از سمت خود استعفا داد و Norio Ohga را جانشین خود ساخت . سرانجام آکیو موریتا در سوم اکتبر 1999 در سن 78 سالگی بر اثر بیماری ذات الریه جان سپرد و تمامی اموال و دارایی خود را برای همسر و دو پسر و تنها دخترش به ارث گذاشت . کمپانی سونی که به یک امپراطوری بدل گشته است با فروشی سالانه بیش از 40 میلیارد دلار قدرتمند ترین کمپانی صوتی و تصوری محسوب می گردد .

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت : ژاپن   -   قرن : 19 منبع :

«كونوسوكي ماتسوشيتا»، كه در27 نوامبر 1894 دريكي از روستاهاي اطراف استان « واكايا » در جنوب خاوري « اوزاكا » متولد شد، فرزند يك كشاورز ساده اي بود كه دچار فقر و تنگدستي شد. وي در نه سالگي مدرسه را رها كرد و ابتدا در يك كارگاه منقل سازي مشغول شد، سپس در فروشگاه دوچرخه و پس از آن به عنوان كارآموز« سيم كش » در شركت برق اوزاكا فعاليت خود را در پانزده سالگي آغاز كرد. او در همين دوران از يك بيماري رنج مي برد، با وجود اين، موفق شد يك سرپيچ لامپ اختراع كند كه مورد پذيرش قرار نگرفت، به همين دليل از شركت برق استعفا داد و با گرفتن وام فعاليت خود را به طور مستقل آغاز كر. و پس از مدتي موفق شد، سفارش هايي براي توليد صفحه هاي عايق بادبزن هاي برقي را به دست آورد. وضع مادي او بهبود يافت و توانست به كمك همسر فداكار و برادر همسرش كارخانه كوچك ابزار برقي ماتسوشيتا را در 24 سالگي داير كند. در سال 1925 فراورده هاي ناسيونال را به ثبت رسانيد، و دو سال بعد نخستين كالاي كارخانه كه يك چراغ قوه چهار گوش بود به بازار عرضه كرد. نخست ده هزار چراغ قوه را به طور مجاني دراختيار فروشگاه هاي خرده فروش قرارداد كه تبليغ بسيار مهمي در سطح كشور بود، اين روزها فراورده هاي ماتسوشيتا الكتريك با نام هاي : پاناسونيك، تكنيكز و كواسار به فروش مي رسانيد. ماتسوشيتا مي گويد : با خواندن سرگذشت هنري فورد آلماني كه در توليد انبوه اتومبيل پيش آهنگ بود به راز گسترده كردن دامنه تقاضا و كاهش بهاي واحد كالا پي بردم. در سال 1932 يعني 38 سالگي همه كارمندانش را گرد آورد و فلسفه ي، هدف فعاليت كارخانه را تشريح كرد وي در آن اجتماع گفت « مأموريت صاحب يك صنعت آنستكه برنا داري چيره شود و فقر را از جامعه دور سازد. » و راههاي مناسب را براي كسب ثروت را پيشنهاد نمايد. دادوستد و توليد تنها به اين معنا نيست كه كارخانه ها ورزشگاه ها غني و پرمايه شوند بلكه همه جامعه بايد ثروتمند و غني شوند. جامعه براي افزايش ثروت خود به پويايي و نشاط وسرزنده بودن بازرگانان و صاحبان صنايع نياز دارد. تنها در پرتو چنين شرايطي است كه توليد تجارت رونق پيدا مي كند، مأموريت واقعي ماتسوشيتا الكتريك، توليد تعداد – پايان ناپذيري از فراورد هاست، تا از اين راه بتواند صلح و نيك فرجامي را در سراسر زمين برقرار سازد. ماتسوشيتا، براي راهنمايي و هدايت فعاليت هاي روزانه و تشويق و پرانگيزه نمودن هر يك از اعضاء شركت از ايشان خواست تا كسب حضال و ويژگي هاي زير را و جهه ي همت خود قرار دهند. 1 – روحيه خدمت در صنعت 2 – روحيه انصاف و مروت 3 – روحيه همنوايي و همياري 4 – روحيه كوشش براي پيشرفت 5 - روحيه ادب و فروتني 6 – روحيه همسازي با قوانين طبيعي 7 – روحيه سپاس ماتسوشيتا در سال 1946 يعني 52 سالگي مؤسسه P H P – «پي - اچ – پي» را بنيان نهاد. كه مفهوم آن « آرامش و نيك بختي از راه رونق » است. در سال 1980 دانشكده حكومت و مديريت ماتسوشيتا گشايش يافت تا درباره انديشه ها و سياست هاي : آموزش و پرورش، اقتصاد، سياست و ديگر زمينه ها، به گونه اي به پژوهش بپردازد كه موحبات پيشرفت و توسعه ژاپن و جهان را فراهم سازد. ماتسوشيتا در سال 1983 براي دگرگوني جهان طرح يگانه و تازه ي گفت و شنود كيوتو ( توكيو ) را ارائه داد پاره اي از انديشه هاي وي در زير مي آيد : 1 – داشتن احساس واقعي از خويشتن – زنان و مردان جوان خوشبختي و سعادت را زماني احساس خواهند نمود كه به شركت هايي بپيوندند كه بر اساس غني كردن توانايي جسمي و روحي شكل گرفته باشند انساني كه از احساس و درك واقعي خود برخوردار است بر نقاط ضعيف و كاستي هاي خود آگاه است و در همان زمان مصمم است كه در ارزيابي خود از موقعيت و شرايط، با درستي و پيش بيني عمل كند. 2 – اعتماد به ديگر همكاران كه در يك واحد فعاليت دارند – من اغلب اين احساس را دارم كه هر يك از كارمندانم، از من آگاهتر و توانا تر است. من به كارمندانم براي آنچه مي دانند و آنچه در وجود خود دارند، اعتماد مي كنم. كسي كه پي ببرد مورد اعتماد قرار دارد، مي كوشد تا بيشترين نيروي خود را به كار ببندد و سرانجام موفق مي شود. 3 – داشتن مديريت گسترده و وسيع : من براي رسيدن به هدف هاي همگاني پيوسته و متحد، از مديريت گسترده و وسيع بهره مي گيرم و آن را سياست بنيادي شركت قرار داده ام. مديريت گسترده و وسيع يعني اعتماد كردن به كارمندان، برقرار كردن ارتباطات روان بين كارمندان، بالا بردن روحيه كارگران، يك پارچگي سازمان از اين نوع مديريت سود فراواني به چنگ آورده ام. 4 – توجه به تمامي انساني : استعداد از وفاداري و شايستگي مهم تر است، دقت نظر، و شناخت و پي بردن به استعداد هر كارمند و واگذار كردن كارهايي كه در خود استعداد آنهاست، به آنها از مسئوليت هاي مهم و بزرگ مديريت است. با برخورداري از شناخت ميزان استعداد افراد، اندرز به آن ها و راهنمايي آنها، از سوي سرپرستان و نيز همت و كوشش نيرومند، هر كس مي تواند ياد بگيرد، تا در ترازوي رضايت بخشي به كار بپردازد. اگر تنها به سوي نقاط منفي كارگر چشم بدوزيم هرگز نمي توانيم، بدون ترديد و وسواس كار مهم و مسئوليت داري را به او بسپاريم. 5 – نه براي لقمه اي نان، بلكه براي ارزش ها : آنچه مسلم است. جهان بيني و نگرش افراد متفاوت است، بنابراين نمي توان گفت به ناچار يكي از آنها درست و بقيه نادرستند. صرفنظر از هر نگرشي كه داريم هرگز نبايد در برابر مسائل اساسي تزلزل و ترديد گرفتار شويم. وقتي مديران بلندپايه در انديشه و رفتار خود ثابت قدم باشند، طبقه زير دست، به آن ها اعتماد و اطمينان پيدا مي كنند و با يقين قلبي در فكر و رفتار ايشان پيروي خواهندكرد. اما در عين حال به نظر مديران بزرگ به چيز ديگري غير از فكر و كردار ثابت نياز دارند و آن ها دانستن آرمان ها و هدف هاي متوالي است. اگر طبقه زيردست آگاهي پيدا كنند كه تنها براي لقمه اي نان كار نمي كنند بلكه براي آماج بلند تلاش مي كنند، برانگيخته خواهند شد تا به پيوستن به آرمان هاي مشترك همكاري صميمانه تري را در حركت واحد صنعتي، خدماتي يا آموزشي، را سرعت بخشند. باري، آنچه يك كارمند نياز دارد، فلسفه اي است كه به فكر، انديشه و رفتار او غالب و جهت دهد و اين سه را رهبري كند مديران بلند پايه هميشه در اين فكر هستند كه براي كارمندان خود فلسفه متعالي شركت را روشن كنند تا به رشد و پرورش شخصيت كارمندان خود كمك نمايند. موارد ديگر : - آموزش ضمن خدمت – يكي از نيازهاي جهان كار، در دنياي امروز آموزش دائمي يا آموزش ضمن خدمت است. - با برنامه ريزي درست و با آموزش مناسب مي توان به يك مديريت توانا و نيرومند تبديل شد . - چشم بستن و به انديشه ديگران توجه نكردن زياني جبران ناپذير به همراه دارد. - وقتي تنها يك نفر يك سازمان را مي گرداند، كارها به صورت كلاني سردرگم در مي آيد. - مديريت شبيه كسي است كه به زير دستان امكان كار، رشد و ترقي مي دهد كه نتيجه شيرين آن را درك كند. - كارگردان وزير دستان، نه تنها بايد از سود و زيان شركت اطلاع داشته باشند، بلكه بايد از سياست ها و هدف هاي شركت نيز آگاه باشد. - چگونگي بهره گيري از شيوه اي جديد و ميزان استفاده از تازه ها در سرنوشت شركت صنعتي يا آموزش مؤثر است. - تأمين كيفيت يكسان و ممتاز كالا، تماس موقعيت توليد كننده است و خريدار مي تواند مشوق آن باشد. - هيچ گاه نبايد از دشواري هاي آينده نگري و به جلو نگاه كردن خسته، دلسرد و نا اميد شد. - اگر چه ممكن است فشارهاي اقتصادي و خانوادگي از آمادگي براي خطر پذيري بكاهد، اما هرگز نبايد متوقف شد. - زماني كه فراورده ها و توليدات خوب باشد و خدمات رضايت بخش باشد، نيازي به رويا رويي نخواهد بود. - اگر با مشتريان خود با خوشرويي و احترام رفتار نكنيد و زبان عذ رخواهي نداشته باشيد هرگز موفق نخواهيد شد. - براي كاستن از هزينه هاي غير لوازم همه افراد از بالا تا پايين بايد كوشش كنند. - مرغوبيت كالا مي تواند قيمت فروش را به همراه بياورد. - در هر كاري بايد تمام تلاش ها روي توليد جنس مرغوب متمركز شود. - در روزگار نابسامان و در هم برهم – مثل زمان ما – مدير بايد همه تلاش خود را صرف چيره شدن بر ناهمواري ها كند. - مدير بايد به گونه اي رفتار كند كه همكاران و كارگران وي نه تنها اطاعت بي قيد و شرط، بلكه، با تمام وجود پيشنهاد هاي او را بپذيرد. - تنها همكاري و همفكري كارگران و همكاران مي تواند لياقت مدير را نشان دهد. - بايد بياموزيم كارها را با وسعت انديشه دنبال كنيم نه با تنگ نظري و بينش كوتاه. - بايد به همه انديشه ها نگاه كرد و شايسته ترين آنها را پذيرفت و بكار بست. - تا زماني كه همه راه ها را بررسي نكرده ايد، تصميم قطعي نگيريد. - اگر بخواهيد از همه ي خطرها پرهيزكنيد، هرگز به جايي نخواهيد رسيد. - يك مدير موفق هرگز نمي تواند نسبت به رفاه و آسايش كارگران بي تفاوت باشد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

سازنده سازهاى سنتى. تولد: 1282. درگذشت: 30 آذر 1366، تهران. محمد عشقى‏نوایى، فرزند رضا، از شاگردان استاد سید جلال سه‏تار ساز است. وى پس از مرگ سید جلال، ابتدا دكانى در میدان تجریش تهران، سپس به خیابان مقصود بیك نقل مكان نمود. در آنجا به ساختن سه‏تار مشغول بود. در سال 1350 به دعوت داریوش صفوت همكارى خود را با مركز حفظ و اشاعه‏ى موسیقى آغاز نمود و در كارگاه سازسازى مركز به تعلیم و تربیت شاگردانى پرداخت. اما این همكارى طولى نكشید. كارگاه كوچك وى در سیل ویرانگر تجریش تخریب شد و استاد بیش از دو ماه در بیمارستان طالقانى بسترى شد. در این حادثه دست راست او صدمه دید. محمد عشقى چهار نوع تار مى‏ساخت: سه‏تار معمولى، سه‏تار پوستى، نوع كوچكتر اما با قالبى كشیده‏تر، سه‏تار كوچك با قالبى كوچكتر. محمد عشقى‏نوایى در سال 1366 درگذشت و در قطعه‏ى 104 ردیف 67 شماره‏ى 38 بهشت زهراى تهران به خاك سپرده شد. شادروان استاد محمد عشقى از شاگردان استاد جلیل از بزرگان و استادان سه‏تار ساز و معروف مى‏باشد. وى پس از مرگ سید جلال، ابتدا دكانى واقع در میدان تجریش، سپس در خیابان مقصودبیك واقع در همین میدان كوچه ثقفى پلاك 16 نقل مكان نمود و تا آخر عمر در همانجا زندگى كرد. كارگاه بسیار كوچك وى محل تجمع بسیارى از نوازندگان و شاعران خوب رادیو و تلویزیون بود كه هر روز عصرها گرد شمع وجود استاد جمع مى‏شدند و با هم صحبت مى‏كردند. استاد محمد عشقى، یكى از نوازندگان و اساتید سه‏تار ساز مى‏باشد كه سازهاى ساخت وى مورد قبول تمام هنرمندان نوازنده این ساز است. استاد عشقى، هیچگاه دست از هنر خود نكشید و به سه‏تار سازى و سه‏تار نوازى مشغول بود. او عقیده داشت سه‏تار، سازى است عارفانه و انسان را از دنیاى مادیات به جهان معنوى مى‏برد و به این مسئله هم واقعا ایمان داشت و به همین دلیل كه براى خود او موجه بود، همسر اختیار نكرد زیرا معتقد بود كه زن و فرزند، او را از هنرش باز مى‏دارد و تا آخر عمر هم در آن مكان زندگى كرد. متأسفانه در سیل ویرانگر تجریش، كارگاه كوچك وى بى‏نصیب نگشت و استاد صدمه زیادى را متحمل شد بیش از دو ماه در بیمارستان طالقانى بسترى شد. در این حادثه دست راست استاد عشقى صدمه فراوانى دیده بود و در بیمارستان تصمیم به قطع دست استاد گرفته شد كه با مخالفت جدى شاگرد باوفایش فرمان مرادى این عمل انجام نشد و با مراقبت‏هاى و كوشش‏هاى دكترهاى این بیمارستان دست استاد بهبود یافت و به مغازه‏اش برگشت ولى بر اثر صدمه جسمى و روحى فراوانى كه به او وارد گشته بود عاقبت صبح روز یكشنبه 66/2/1 این دنیاى فانى را ترك گفت و در میان خیل دوستدارانش، جسم نحیف وى در بهشت‏زهرا به خاك سپرده شد. روانش شاد. در مجلس ختم و بزرگداشت این صنعتگر هنرمند، غیر از دوستداران آن استاد، اساتید و هنرمندان بزرگى چون: احمد عبادى، على تجویدى، جلیل شهناز، محمود تاجبخش، دكتر داریوش صفوف، جلال ذوالفنون، محمدرضا شجریان، حسین علیزاده، مهندس همایون خرم، عبدالعلى وزیرى، حسین‏على ملاح، بهمن بوستان، مهندس گلشن ابراهیمى، مشیر معظم افشار، منوچهر جهانبگلو، هاشمى، فرمان مرادى و سایر دوستان شركت داشتند. از دوستان بسیار صمیمى استاد عشقى كه بیشتر وقت‏ها به كارگاه وى مى‏آمدند و با وى حشر و نشر داشتند باید از استاد احمد عبادى، دكتر داریوش صفوت، محمود كرمى، سعید هرمزى، امیرى فیروزكوهى، ارسلان درگاهى، نورعلى‏خان برومند، استاد حسن كسایى، حسن مشحون، بیژن كرمانشاهى و محمودى خوانسارى نام برد. ابراهیم صبها قطعه شعرى در رثاء وى سروده كه دو بیت مشخص شده آن روى سنگ مزار استاد محمد عشقى آمده و چنین است: گردید خزان بهار «عشقى» خاموش شده سه‏تار عشقى بس ساز ظریف نغمه‏پرداز دیدیم ز شاهكار «عشقى» او عاشق و عاشق «هنر بود» و این مرتبه افتخار «عشقى» «سازنده ساز» بود و عمرى بودست «سه‏تار» یار «عشقى» سرپنجه او نوازش داد خوابید چو در كنار «عشقى» خود رفته و نام نیك او هست پاینده به یادگار «عشقى» ارباب «هنر» ز رفتن او یكسر شده سوگوار «عشقى» باید كه «نواى عشق» خوانیم دلسوخته بر مزار «عشقى» آمرزش او طلب نماییم از درگه كردگار «عشقى» «صهبا» به فضیلت «هنر» كرد این «مرثیه» را نثار عشقى» (1366 -1285 ش)، سازنده‏ى ساز. در تهران به دنیا آمد. وى از سازندگان معروف سه‏تار و شاگرد سید جلال بود. عشقى- و به قول حبیب‏الله نصیرى‏فر در «مردان موسیقى سنتى و نوین ایران»- نوایى در جوانى به درودگرى پرداخت و چون از صداى كمانچه لذت مى‏برد، ساختن آن را بدون استاد شروع كرد، سپس نزد سید جلال رفت و هفت سال از او تعلیم گرفت. پس از درگذشت استاد، هفت سال هم در كارگاه آقا ضیاء به ساختن تار اشتغال جست و ویولن و سه‏تار نیز مى‏ساخت. سپس خود كارگاهى دایر نمود و به ساختن سازهاى گوناگون مشغول شد. سه‏تارهاى ساخت او بین اهل فن معروف است.[1]

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

صحاف سنتى. تولد: 1291، مشهد. درگذشت: 1372. محمدحسین عتیقى‏مقدم از همان خردسالى از پدر و برادرش فنون صحافى را فراگرفت. خاندان او از عهد صفوى همه در صحافى و هنر كتاب‏آرایى از استادان فن بوده‏اند و سده‏ها در آستان قدس رضوى به مرمت و صحافى قرآن و نسخ خطى پرداخته‏اند كه آثار آن در شمار شاهكارهاى هنر صحافى جهان است. او نیز در كتابخانه‏ى آستان قدس رضوى، همچون برادر، پدر پدربزرگ و جد اعلایش (خواجه عتیق على منشى) به صحافى اشتغال داشت.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

سازنده ساز. تولد: 1303، اصفهان. درگذشت: 23 شهریور 1372، اصفهان. سید جواد چاهیچى، فرزند سید ابوالقاسم، فارغ‏التحصیل هنرستان صنعتى اصفهان بود و مدت بیست و هفت سال در همان هنرستان به عنوان استاد و هنرآموز درودگرى و صنایع دستى اشتغال به كار داشت. جواد چاهیچى در ساختن سازهاى سنتى مهارت داشت و مجموعه سازهاى سنتى از او به یادگار مانده است. در سال 1370 در جشنواره‏ى هنرى ایران در دوسلدورف شركت كرد و نمایشگاهى از سازهاى سنتى ایران را به معرض تماشا گذاشت. از آثار دیگر وى، مى‏توان به ساختن تزئینات چوبى هتل‏هاى عباسى اصفهان، كینگز تهران، رستوران شهرزاد اصفهان و در آمریكا در رستوران عباسى شهر- نیویورك اشاره كرد. نمونه‏هاى از آثار وى را به بسیارى از كشورهاى خارج برده‏اند. استادان وى در كارهاى هنرى چوبى، لئون، علمدار، ضیاء و غلامرضا قربانى بوده‏اند. جواد چاهیچى به چوب و طرز خشك كردن آن و معایب و بیمارى انواع چوب‏ها شناخت داشت. وى در ابتداى جوانى اقدام به ساختن ساز ویولن كرد كه این كار را ادامه نداد و خود در این‏باره مى‏گوید: «چون چوب مخصوص این كار در اختیارم نبود و بعضى مشكلات دیگرى هم در سر راهم بود، از ادامه‏ى ساختن ویولن منصرف شدم». سید جواد لاهیچى ازسال 1359 بنا به توصیه‏ى حسن كسایى سازنده‏ى برنامه‏هاى گل‏ها اقدام به ساختن سازهاى ویولن، سه‏تار، تار، سنتور، كمانچه، قیچك و ضرب نمود. مشوق وى در این راه بنا به گفته‏ى خودش احمد عبادى، حسن كسایى، جلیل شهناز، ابراهیم قنبرى و حسین مسعود بوده‏اند و خود را شاگرد حسن مسعود مى‏دانست. سید جواد لاهیچى براى سازهاى خود، ساخته‏هاى سازندگان برجسته هر ساز را الگو قرار مى‏داد. براى مثال ساختن تار از روى كار استاد فرج‏الله، یحیى اول، یحیى دوم، عباس صنعت، جعفر صنعت، رمضان شاهرخ، خاچیك (از ارامنه‏ى تارساز اصفهان)، گلى اصفهانى (معروف به آقا گلى)، عباس ملكوم و آمبارسون؛ ساز سه‏تار را از روى كارهاى محمد عشقى نوایى، سید جلال سه‏تار ساز، مفتح‏السلطان، نریمان، على‏محمد صفایى و كمانچه را از روى ساخت كارهاى هنرمندان منطقه خرم‏آباد، بختیارى و كمانچه‏هایى كه در تهران ساخته شده است و سنتور را از روى كارهاى مهدى ناظمى انتخاب كرده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

خادم نشر. تولد: 1300. درگذشت: اوایل مهر 1360. حسن معرفت، فرزند شیخ محمدتقى شیرازى، به تأسى از پدر خود كتابفروشى در شیراز افتتاح نمود. اما بعدها این كتابفروشى را به پدر خود واگذار نمود و به تهران آمد. ابتدا در خیابان ناصریه و بعدا در خیابان لاله‏زار كتابفروشى با مطبعه باز نمود، و به نشر كتاب اقدام كرد. از جمله وى اقدام به چاپ سلسله‏اى از كتب ترجمه‏ى اروپایى به نام «صد كتاب از صد نویسنده بزرگ» كرد. از آثار اوست: حافظ و سعدى در یكجا (1369 ق.)؛ روش ورزش با دمبل؛ زبده غزلیات حافظ از روى نسخه‏ى قزوینى؛ زبده‏ى غزلیات سعدى از روى نسخه‏ى قزوینى (1322)؛ فر فروزنگ (1369 ق.)؛ فرهنگ انگلیسى به فارسى (1330) گلچین معرفت (مجموعه شعر)؛ گلچینى از شاهنامه‏ى فردوسى، مرغابى سیاه كوچولو.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

خادم نشر. تولد: 1302، تهران. درگذشت: 7 بهمن 1356، تهران. محمود مطیر چاپ بهمن را در سال 1327 با چند گارسه و چند ماشین چاپ كوچك در گوشه‏اى از خانه پدرى خود(رو به روى كوچه آبشار خیابان رى) تأسیس كرد. نزدیك به یك صد كتاب از مجموعه انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب در چاپخانه‏ى بهمن صورت گرفت. «راهنماى كتاب» از اولین شماره‏ى آن تا آخرین شماره‏ى سال بیست و یكم در اسفند 1357 در همین چاپخانه چاپ مى‏شد. كتابهاى انجمن آثار ملى نیز در چاپخانه‏ى بهمن به چاپ رسید. كارهاى نظام پزشكى و بخشى از كارهاى مؤسسه‏ى انتشارات امیر كبیر را نیز چاپ بهمن انجام مى‏داد. از فعالیت‏هاى دیگر این چاپخانه، چاپ «یغما»، براى مدت پانزده سال بود. مطیر در این كار كمك بسیارى به حبیب یغمایى مى‏كرد. نمونه‏هاى غلطگیرى را خود به منزل یغمایى مى‏برد. محمود مطیر بعدها از اعضاى مؤثر اتحادیه‏ى چاپخانه‏ها شد. همچنین یكى از پایه‏گذاران شركت كتاب‏هاى درسى و و شركت انتشارات خوارزمى بود. به این ترتیب سرگذشت مطیر با گوشه‏اى از تاریخ چاپ و كتاب درسى ایران قرین شده است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1287 ق)، نقاش، طراح و قلمدان‏ساز. وى تحت تربیت پدر هنرمندش، در شیوه‏ى روغنى، بخصوص در جلدسازى و قلمدان‏سازى تصویر مى‏آفرید و در ارائه گل و مرغ‏ها و مجالس رزمى و صنعت تذهیب دست پر هنرى داشت. از آثار وى: طراحى و پرداخت جلد روغنى جلد پنجم نسخه «الف لیل»، با رقم: «هم از خامه میرزا جانى آمد- به جلدش ریاحین جنت مصور»؛ قلمدان استادانه‏اى كه بر رویه آن، صحنه‏ى شكارى ترسیم گشته و كناره‏هاى قلمدان نیز پر از دسته گلهاى زیباست، با رقم: «اقل كمترین میرزا جانى ابن احمد 1284»؛ قاب آینه‏ى هشت گوشى كه بر روى آن گلهاى گوناگونى نقش شده، با: «رقم كمترین میرزا جانى ابن احمد 1287».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1304 ق)، قلمدان‏ساز. در سیاه قمل دست داشت و به شیوه‏ى آقا فتح‏اللَّه قلمدان‏سازى مى‏كرد. از آثار وى قلمدان گل و مرغى زیبایى است كه به شیوه‏ى آقا فتح‏اللَّه عمل آورده و در وسط مدالیون رویه آن، تصویر یك شكارچى است كه شیرى را شكار كرده و حواشى آن، پر از گلهاى رنگین است و رقم «مهر على سنه 1304» دارد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم ق)، میناساز. گویا وى در نواحى قفقاز زندگى مى‏كرده و در آن ولایت فعالیت هنرى داشته است. از آثار این هنرمند، پیاله‏ى شرابخورى استادانه‏اى به یادگار مانده كه از طلاى ناب تهیه شده و بین محدوده‏هاى لوزى و دایره شكل بیرونى آن، گلهاى تزیینى زیبایى در شیوه‏ى قفقازى و گرجستانى میناكارى گشته است، با رقم: «عمل ملك محمد ولد حاجى یوسف».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س نهم ق)، مجلد. هنرمند مشهورى بوده كه در كتابخانه سلطان حسین بایقرا به مجلدى و صحافى اشتغال داشته است. از آثار وى: جلد نسخه‏ى «خمسه‏ى» امیرعلیشر نوایى است كه در سنه‏ى 898 ق، توسط سطانعلى مشهدى كتابت شده و چند تصویر نیز از بهزاد در آن دیده مى‏شود و رقم آن چنین است: «خمسه میرعلیشر نوائى به خط قبله الكتاب مولانا، سلطانعلى المشهدى و به مذهبى مولانا یارى مذهب و جلد كارى نادرالعصرى سلطانعلى مجلد مروزى سامى».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف ح 1320 ش)، سازنده‏ى ساز. از اساتید سازنده‏ى تار در مشهد بود. وى سه تار هم مى‏ساخت و در كار خود مهارت داشت. تار و سه‏تارهاى كار او همه استادانه ساخته شده و خوش آهنگ است.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س نهم ق)، نقاش و نجار. در شهر لواسان زندگى مى‏كرد. وى طراح ترسیمات هندسى بر روى چوبها بود و از نجاران معروف دوران خود به شمار مى‏رفت. از آثار به جاى مانده از این استاد، در چوبى بقعه سید اسماعیل در محله‏ى چاله میدان تهران است كه به هنرمندى فرجام پذیرفته، با رقم: «عمل استاد حسین بن حسن نجار لباسانى 886».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س نهم ق)، نقاش و منبتكار. از هنرمندان رسام و نجار اهل سارى مازندران بود. از آثار این استاد، در منبتكارى دقیق و پر اسلوب زیبایى به جاى مانده كه به خط ثلث مشبكى رقم «علم استاد حسین بن احمد نجار ساروى بتاریخ 873» دارد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1008 ق)، نقاش پارچه. طراح و بافنده زرى و قالى در عصر خویش بود. این هنرمند، مبتكر و طراح مخصوص نقوش مختلف به روى پارچه‏ها و فرشها و سایر هنرهاى بافتنى بود كه به نام وى به طرح حسینقلى خانى معروف شده است. از آثار رقم‏دار استاد حسین كه به وسیله‏ى خودش طراحى و بافته شده، پارچه زربفت شاه عباس است كه رقم «حسین» و تاریخ 1008 ق دارد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س نهم ق)، فلزكار. رسام و زركوب و فولاد كار زبده‏ى عصر خود بود. عمده‏ترین آثار این هنرمند، پنجره‏ى زركوب و فولادى موزه‏ى آستان قدس رضوى است، كه به كمك جمعى از هنرمندان آن دوره انجام یافته است، با رقم: «استاد با سعادت و شرافت خواجه حسین زاهد».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم ق)، نقاش و قلمدان‏ساز. از هنرمندان دوره‏ى فتحعلى‏شاه و محمدشاه قاجار بود كه در هنر خود مهارت داشت. از آثار رقم‏دار این هنرمند، قلمدان گل و مرغى زیبایى در زمینه‏ى نخودى سیر است كه در وسط و رویه‏ى آن قرنقل آبى خوشرنگى تصویر شده است و در طرفین نیز گلهاى متنوع رنگینى است كه بین آنها، پروانه‏ها و زنبورها دیده مى‏شوند. تذهیب قلمدان نیز نارك قلم است، با رقم: «كمترین حسین الحسینى سنه 1250».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 16 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(؟)، نگین تراش. در كتاب خطى «اكبر نامه» در مورد این هنرمند چنین آمده: «در عقیق نگارى هم طراز برادر خود شریف هروى است، لیكن كار از باستانى و استادان در گذرانید و رقاع و نستعلیق او از كارنامه‏ى خوش‏نویسان جدا نتوان ساخت، لعل‏هاى گران ارج شاهنشاهى بنقش لعل جلالى آرایش داده اوست».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 12 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دوازدهم ق)، طغراساز و مذهِّب. از آثار رقم‏دار وى طغراى زیبایى است كه در یكى از حراجهاى لندن به فروش رفت، با رقم: «ابراهیم زیور».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم و چهاردهم ق)، نقاش و قلمدان‏ساز. زاده‏ى اصفهان و از شاگردان معروف عباس شیرازى بود. مدتى به روسیه رفت و از استادان آن دیار فنون نقاشى را فراگرفت. وى همچنین در میناسازى، مجلدسازى، قاب آینه، مصورسازى كتب و مرقعات و تصویر پارچه‏هاى قلم‏كار مهارت داشت. از شاگردان معروف او هادى تجویدى است كه در سال 1287 ش، با استاد خود از اصفهان به تهران آمد و در مجمع الصنایع به كارهاى هنرى مشغول شد. ابراهیم در مكتب شمایل‏سازى نیز آثار جالبى پدید آورده و چون در سلك درویشان نعمت‏اللهى بوده، از اقطاب این سلسله، شبیه‏هایى ساخته است. تاریخ دقیق تولد و وفاتش در دست نیست، ولى فعالیت هنرى عمده‏ى وى بین سالهاى 1330 -1290 ق است. از آثار وى: قلمدان نیمه‏كاره، با تصویر جنگ ایران و روس، با: «رقم ابراهیم 1325»؛ تصویر سه دختر ایرانى در حال نواختن ساز و تصویر مادر و طفلى خردسال كه طفل گربه‏اى را در آغوش كشیده و زنى ایشان را نگاه مى‏كند، با رقم «عمل ابراهیم»؛ چهار تصویر آبرنگى از شانزده تصویر«كلیات» سعدى، به خط فتح‏اللَّه جلالى كه رقم وى را دارد؛ تصویر نشسته‏ى عباس‏میرزا با آبرنگ، روى جلد كتاب «سفرنامه‏ى خسرومیرزا»، با رقم «ابراهیم اصفهانى»؛ قلمدانى، با رقم: «سلام على ابراهیم»؛ از آثار مینایى آقاابراهیم نیز، یكى سرقلیان گل و مرغى، با تصویر مادر جوانى كه بچه‏ى خود را در آغوش گرفته است، با رقم: «ابراهیم»؛ دیگرى تصاویر زنان قاجار بر روى قلمدان با: «رقم ابراهیم».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد چهارم)

حمید لطیفیان به سال 1340 خورشیدى در شهرستان بروجرد متولد شد و تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در زادگاه خود به پایان رسانید و چون از كودكى به موسیقى و كارهاى هنرى علاقمند بود، لذا به ساختن ساز تار و موسیقى روى آورد و خود در این‏باره مى‏گوید: «از كودكى به موسیقى و صداى تمام سازها علاقمند بودم ولى صداى ساز تار مرا مسحور مى‏كرد و شكل و فرم این ساز مرا شیفته‏ى خویش ساخته بود، زیرا نقاره‏ى این ساز مثل قلب است و صدایى كه از این قلب بیرون مى‏آید مرا به جهان دیگر مى‏برد. به هر حال همیشه درصدد بودم تا بتوانم روزى به این هنر و ساز تار دسترسى پیدا نمایم تا اینكه با دریافت مدرك دیپلم و استقلال فكرى و كارى بیشتر در زندگى، توانستم بر اثر كنجكاوى و تحقیق و بررسى‏هایى كه نمودم با حداقل امكانات و با الهام از عكس‏هاى موجود در كتاب‏هاى موسیقى در خصوص شكل ظاهرى تار و بعد از آن با دیدن یكى از تارهاى ساخت استاد فرج‏اللَّه و تداعى شكل آن در ذهن خود شروع به ساخت آن كردم و در حین كار تحقیق در مسئله معروفیت كار استاد یحیى چند نمونه از قالب‏ها و اندازه‏هاى كار ایشان را تهیه نمودم و سپس آن الگوها را سرمشق كار خویش قرار دادم و در اینجا از همكارى و مساعدت سرور و دوست گرامى و عزیزم استاد احمد رفعتى كه مشوق من در ادامه این كار بوده است صمیمانه تشكر مى‏نمایم. از سال 1367 ساختمان سه‏تار را در كنار ساختن ساز تار شروع نمودم و در این كار تا چه اندازه موفق بوده‏ام قضاوتش بر عهده‏ى اهل فن است كه باید بگویم ذوق و تجربه در ساختن وسایل موسیقى اساس موفقیت كار هر سازگر مى‏باشد».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد چهارم)

یكى از هنرمندان باارزش و هنرمند سازگر شهرستان بروجرد، قدرت‏اللَّه كردى است كه به سال 1330 در این شهر متولد شد. وى از كودكى به كارهاى صنعتى و هنرى علاقمند بود و در كارگاه نجارى و خراطى كه مشغول كار و فعالیت بود، ابداعاتى نیز در ضمن كار از خود نشان مى‏داد. استعداد ویژه وى در كارهاى هنرى و طبع حساس و خاص او، وى را به هنر موسیقى علاقمند ساخت و او میان سازها، بیشتر به صداى كمانچه علاقمند گردید و همین امر موجب گشت تا به ساختن این ساز قدیمى و ملى ایران همت گمارد و در اینباره مى‏گوید: «از كودكى به صداى ساز كمانچه كه یك ساز محلى منطقه لرستان است علاقه فراوان پیدا كردم و با تخصصى كه در زمینه كارهاى نجارى و خراطى داشتم، از سال 1365 به ساختن این ساز مشغول گردیدم كه با مشكلات فراوانى روبرو بودم ولى هیچگاه از این مشكلات هراسى به خود راه ندادم و با مقاومت و پشتكار آنها را پشت سر نهادم تا اینكه بالاخره موفق شدم كمانچه‏اى بسازم كه مورد تأیید بعضى از اساتید كمانچه‏نواز ایران واقع گردید. در ابتداى كار به علت ضعف نوازندگى كه در نواختن این ساز داشتم نتوانستم به طور خوب و اصولى به راز و رمز این ساز دسترسى و كیفیت آن را بررسى نمایم لذا از دوست ارجمند و هنرمند عزیزم آقاى محمد تركاشوند كه نوازنده‏ى ویولن و كمانچه مى‏باشند براى پیشبرد و تكامل بخش صوتى كمانچه بهره گرفتم كه از زحمات این مرد شریف در همین جا تشكر مى‏نمایم، سپس به تهران آمدم و از نظریات نوازندگان بزرگ و صاحب‏نظر درباره این ساز مثل آقایان: على‏اكبر شكارچى، اردشیر كامكار، داود گنجه‏اى، هادى منتظرى، سعید فرج‏پورى كه در جهت تكامل و بهتر شدن این ساز از جهات صوتى بهره‏ى فراوان بردم مخصوصاً از راهنمایى‏هاى فراوان و ممتد سروران عزیزم على‏اكبر شكارچى و اردشیر كامكار كه بیشترین سهم را در ارشاد من دارند ممنون و سپاسگزار مى‏باشم. در حال حاضر، كارم تحقیق و جستجو و رفع نقایص ساز كمانچه مى‏باشد و در ضمن به ساختن ویولن و سه‏تار نیز مشغول مى‏باشم و امیدوارم كه صاحبنظران و هنرمندان مرا در زمینه ساختمان و چگونگى ساخت این ساز و همچنین كیفیت صدادهى این ساز اصیل و سنتى ایران یارى دهند تا اینكه در رفع نقایص احتمالى آن بكوشیم. قدرت‏اللَّه كردى در ساختن پوست كمانچه و تار، داراى سبك مخصوص خود مى‏باشد كه خود وى براى آن ارزش فراوان قائل مى‏باشد، یكى از نظر كیفیت صدادهى و دیگر از نظر عمر و دوام پوست، زیرا معتقد است كه پوست تار و كمانچه اگر به صورت مانده و فساد و گندیدگى مورد استفاده قرار گیرد، بافت پیوندى پوست را از بین برده و نسبت به صدادهى مقدارى ضعیف مى‏باشد كه روشى درست و صحیح نمى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد چهارم)

عبدالرحیم قاسمى، از فرهنگیان باسابقه به سال 1312 خورشیدى در تهران متولد شد، پدربزرگ وى از شاگردان درویش‏خان بود و تار را به خوبى مى‏نواخت. پدر او ویولن مى‏نواخت. قاسمى، ضمن تحصیل در دوران ابتدایى شروع به نواختن نى‏لبك نزد خود مى‏كند و زمانى كه مشغول تحصیل در دبیرستان بود با ساز سنتور آشنا مى‏شود و زمانى كه از رادیو صداى سنتور را مى‏شنید آن قدر نزد خود تمرین مى‏كرد تا بتواند آن آهنگ را بنوازد. علاقه‏ى وى به یادگیرى و نواختن ساز ستنور موجب گشت تا پدر او، این نوجوان هنردوست و طلبه را نزد استاد فن براى یادگیرى موسیقى روانه سازد، لذا وى را نزد هنرمندى به نام على صبا مى‏فرستد و او نزد شخص به كسب تحصیل موسیقى و نواختن سنتور مى‏پردازد. سپس پس از چندى با راهنمایى‏هاى دكتر پزشكان كه از دوستان نزدیك پدر وى و استاد ابوالحسن صبا بود، نزد این استاد فقید رفت و در كلاس ایشان مشغول تحصیل علم موسیقى شد و ضمن تعلیم گرفتن از زنده‏یاد استاد صبا، بنا به توصیه ایشان به دانشگاه رفت و در رشته‏ى فیزیك مشغول تحصیل شد و موفق به دریافت لیسانس در این رشته گردید و بعدها همین رشته تحصیلى در ساخت سنتور به وى كمكهاى شایانى را نمود. عبدالرحیم قاسمى، با توجه به این كه خود از فرهنگیان قدیمى است و مدت بیست و هفت سال در دبیرستانهاى مختلف وزارت آموزش و پرورش مدرس بوده، خود را در رشته علم موسیقى همیشه طلبه مى‏داند، زیرا پس از فوت استاد ابوالحسن صبا كه براى جامعه هنر موسیقى ایران ضایعه جبران‏ناپذیرى بود و شاید دیگر چنین ابرمردى را، هنر موسیقى ایران در تاریخ خود نخواهد دید، ضربه سنگینى به وى كه مردى فرزانه و عاطفى است وارد ساخت. تنها بنا به توصیه‏ى قبلى استاد فقید خود براى ادامه تحصیل علم موسیقى به هنرستان موسیقى ملى رفت و نزد شاگرد بزرگ و بى‏همتاى استاد صبا، استاد فرامرز پایور، به تكمیل ردیف‏هاى صبا و پایور پرداخت. مدت یك سال در هنرستان از مكتب استاد پایور كسب فیض كرد كه همدوره وى رضا شفیعیان هنرمند ارجمند در این دوره از كلاس این استاد بود. عبدالرحیم قاسمى، از سال 1345 اقدام به تعلیم شاگرد در رشته سنتور كرد و از سال 1362 نیز با كمك و همراهى دوستى فرهنگ خود، ناصر ضیاءالابصار، در كارگاه خود اقدام به ساختن سنتور كرد و تاكنون حدود دویست سنتور ساخته كه در تكمیل و ساخت آنها سعى و كوشش بسیار دارد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد چهارم)

استاد رضا ژاله شاعر، طراح و هنرمند صنعتگرى كه با توجه به سازهاى زیبا و قابل بحثى كه در صنعت سازگرى دارد، معهذا آنطور كه باید و شاید، كارهاى این هنرمند وارسته و دوست‏داشتنى شناخته نشده و جا دارد كه از وى و كارهاى او در موسیقى سنتى و صنعت سازسازى بهره‏هاى بیشتر برد. پاى صحبت استاد رضا ژاله مى‏نشینیم و مى‏بینیم كه این هنرمند باارزش چگونه به دنیاى موسیقى و سازگرى كشانیده شد. عصر یكى از روزهاى پائیزى كه نگارنده با ایشان ملاقات داشتم وى درباره خود چنین گفت: «اسم من محمدرضا و فامیلم ایلدارژاله به سال 1326 در هفده خردادماه مى‏باشد. شهرى كه در آن پاى به عرصه حیات گذاشتم مشكین‏شهر یا (خیاو) در آذربایجان شرقى (استان اردبیل) است. پدرم قربانعلى ایلدارژاله مرد نظامى بود و اهل فن و سپاهى، مادرم ربابه نانه‏گلى خانه‏دار كه مادرى بود مهربان و بسیار عاطفى، مادرم اهل قزوین و پدرم اهل زنجان بودند. دو برادر بزرگتر از خود دارم به نام‏هاى جمشید و محمد كه جمشید مثل پدر به شغل نظامى و محمد به فرهنگ رفت و آموزگار شد و من خود كارمند بانك ملى ایران در تهران مى‏باشم. درباره كودكى و محل زادگاهم باید بگویم كه این دوران را در دامان كوه سربرافراشته سبلان سپرى كردم كه از آتش اندرونش چشمه‏هاى آب گرم و برف‏هاى رویش رودخانه‏هاى پرآبى هدیه به مردم ساده و پاك‏اندیش مى‏كند. و باغ‏هاى تشنه و چمن‏زارهاى وسیعش را به زلال قطره‏هایش سیرآب. دره‏هاى عمیقش را رودخانه‏هاى پرآبش زیباتر مى‏كند و اشتیاق شكفتن را در شكوفه‏هایش هر لحظه بیشتر و صداى پرندگانش را در گوش جانم هنوز بعد از سالها گذشت مى‏شنوم. بعدازظهر یك روز بهارى بود، دست‏هایم را گرفت و من لحظه‏اى بعد خود را در آن طرف رودخانه (دیه آرخى) با برادرم محمد دیدم. رقص شاخه‏هاى درخت بید را از نوازش نسیم مى‏دیدم و آواز مرغ كوچكى را سارى كوینك (زرد ملیجه) مى‏شنیدم اما این بار شاخه‏ها را بى‏تاب‏تر و سارى كوینك را بى‏قرارتر مى‏دیدم، راستى چرا؟ دیرمان باغى (باغ آسیاب) با آن درختان گیلاس و سیب‏هاى فراوان میعادگاهى اهل دل بود و محل تفرج و تفكر عارفان و متفكران. دست‏هایم در دست برادرم محمد بود و چشمهایم خیره به دست‏هاى مردى گردیده بود كه چیزى را در بغل نگاه داشته بود كه یك دستش عمودى مرتب بالا و پائین مى‏رفت و یكى افقى عقب و جلو. صورتش را نگاه كردم، جویبارى از اشك آهسته رو به پایین در سیمایش جریان داشت كه روى سازش مى‏ریخت. به برادرم محمد گفتم: بوكیمدى؟ (كیه این). گفت: «آقاى منصورى دى خانمى تزه اولوب هردن بى گلر بورا اتورار تار ورار آغلار». (این آقاى منصورى است خانمش تازه فوت كرده، اینجا مى‏آید، مى‏نشیند تار مى‏زند و گریه مى‏كند). گفتم: «پس این سازى كه مى‏زند تار است؟» گفت: «آره» و من عاشق معشوق آقاى منصورى شدم و من از آن زمان به بعد، بارها و بارها صدایش را كه با منصورى حرف مى‏زد شنیدم و به خاطر سپردم. تا این كه عصر یكى از روزهاى غم‏انگیز پائیزى صداى لااللَّه‏الااللَّه را همراه با محمد رسول‏اللَّه (ص) كه منصورى تا گورستان را بدرقه مى‏كرد شنیدم و سالها درد هجر و جدائى من از تار و تارنواز آغاز و به درازا كشید. پس از چندى پدرم كه بازنشسته شد و ما به تهران نقل مكان كردیم و در خیابان نواب چهارراه شكوفه كوچه صالحى پلاك 15 كه یك باب خانه قدیمى و محقر بود ساكن شدیم پدر مرا براى ادامه تحصیل در دبیرستان یادگار واقع در خیابان خوش ثبت‏نام كرد و پس مدتى با شخصى به نام غلامى كه تار و سه‏تار مى‏زد آشنا شدم. آشنائى من با آقاى غلامى كه در ساعات بیكارى در دبیرستان سه‏تارش را كه البته گاهى مى‏آورد و مى‏زد باعث شدت علاقه من به این ساز و همچنین تار شد. برادرم جمشید برایم یك سه‏تار از فروشگاه گل‏بهار كه در لاله‏زار بود خرید به مبلغ نهصد ریال كه من این سه‏تار را در سال 1363 فروختم به صد برابر، یعنى نود هزار ریال، این ساز كاسه تركه‏اى توت و گردو، یكى در میان بود و ساخت مرحوم محمد عشقى بود و از روى علاقه‏اى كه به ساز داشتم روى دسته را صدف‏كارى كردم. بعد از مدتى رفتم به كلاس موسیقى رودكى كه در خیابان سى‏مترى تقاطع حشمت‏الدوله بود و به مدیریت آقاى مهاجر و استادى آقاى بى‏آزار اداره مى‏شد. در این كلاس مشغول فراگیرى موسیقى شدم تا این كه یك روز ویولن شكسته‏اى را در سطل زباله دیدم كه شكسته و دور انداخته شده بود، آن را بردم به منزل و با حوصله تمام تعمیر كردم و به كلاس آوردم و چون خجالت كشیدم كه بگویم این ساز را از توى سطل زباله پیدا كرده‏ام، لذا به متصدى كلاس ویولن آقاى حسین صمدى گفتم: «استاد این ویولن را خریده‏ام چطور است؟» ساز را گرفت و پنجه‏اى با آن نواخت و گفت: «این ساز، هم صدایش به گوشم آشناست و هم خودش». گفتم: «بله این همان سازى است كه شما دور انداخته بودید»؛ تشویق فراوانى كرد و من تقریباً دو سه ماهى به كلاس سه‏تار رفتم كه این برنامه به عللى متوقف شد تا سال 1359 براى خرید تار به مغازه آقاى بخشى واقع در میدان بهارستان رفتم، قیمت تار خیلى بالا بود. گفتم: «آقاى بخشى مى‏روم و خودم یك تار براى خودم مى‏سازم»، چند نفرى كه در مغازه وجود داشتند با این گفته من زدند زیر خنده كه این خنده‏ها مرا در تصمیم خود جدى‏تر و مصمم‏تر كرد. فرداى آن روز، شروع كردم به خریدن وسائل كار و ابزار، تلفنى هم به یكى از سازندگان ساز كردم و گفتم: «استاد اگر اشكالى ندارد مى‏خواهم چند روزى، چند ماهى شاگرد شما باشم و البته نمى‏خواهم كه مزاحم جنابعالى گردم و به این شرط كه هیچوقت از شما چیزى نپرسم، من خودم با نگاه كردن، كار را یاد خواهم گرفت». گفت: «راست میگى؟» گفتم: «بله» گفت: «اتفاقاً به آدمى مثل تو نیاز ندارم» و گوشى تلفن را گذاشت. اسمش را در اینجا نمى‏برم كه مبادا خداى ناكرده در جایى به زشتى از ایشان یاد شود. به هر حال به كوشش خود ادامه دادم و گمان كنم اواخر سال 1359 بود كه یك تار ساختم از چوب توت و بردم نزد آقاى بخشى كه او پس از دیدن تار ساخت من گفت: «آى شیطون آخر آنچه را مى‏خواستى كردى». اتفاقاً براى تار همانجا یك مشترى پیدا شد كه به مبلغ هشت هزار و پانصد تومان فروختم و كسرى وسائل كارم را تهیه كردم، همچنین با فروختن اتومبیلم ماشین چوب‏برى و رنده‏برقى را خریدارى كردم، از كمك‏هاى فكرى آقاى محمود قربانعلى كه در كارگاه فرهنگ و هنر بود خیلى زیاد استفاده كردم كه براى همیشه در زندگى از ایشان ممنون و سپاسگزار مى‏باشم و همیشه خود را مدیون این مرد اخلاق و هنر مى‏دانم، بعدها به ساختن سه‏تار هم مشغول شدم و سه‏تارهایى كه تاكنون ساخته‏ام، بسیار است. چند ساز ابتكارى هم با نام‏هاى، «دلگشا» (زهى) و «دلربا» (مضرابى) و «دل‏آرام»(زهى) ساخته‏ام و یك ساز هم براى كوك سنتور به جاى دیاپازون. به هر حال با علاقه‏اى كه من نسبت به وطنم ایران و این آب و خاك دارم و مردمان و آداب و سنن و فرهنگ عامه و موسیقى اصیل سنتى آن را دوست دارم و این موسیقى در تمام وجودم ریشه دوانیده و با خونم عجین شده، عمرم را در ساختن این آلات و ادوات موسیقى صرف كرده‏ام. خوب یا بد بودن سازهاى من را شاید زمان سال‏ها پس از مرگ من معلوم كند. خدا داناست، كه من هرگز از ساختن این سازها آلوده شده به مسائل مادى نیست، بلكه نظرم پیشرفت علم موسیقى این هنر آسمانى و والا بین هنرجویان است تا بتوانند با این آلات و ادوات هرچه بیشتر با این هنر مأنوس گردند. در اینجا یادآور مى‏شوم كه چون قسمت اعظم عمر و وقتم را صرف این هنر والا و ظریف كردم و خیلى كمتر به خانواده‏ام رسیدم، از همسر مهربانم خانم راضیه سجادى تفرشى و دختران خوبم نرگش و نغمه و نسیم و دو پسرم محمد و مهدى كه مرا تحمل كردند، از اولى به خاطر كمبود محبت‏هاى همسرى و بقیه به سبب كسرى عطوفت پدرى عذرخواهى مى‏كنم و امیدوارم مرا در قبال خدمت كوچكى كه به موسیقى وطنمان ایران كرده‏ام ببخشایند و در ضمن یادآور مى‏شوم كه از محبت‏هاى استادان عزیزم، بهنام وادانى و محسن راسخ و سعید تقى‏بیگلو كه همواره مرا مورد لطف خویش قرار داده‏اند سپاسگزارى نمایم». تمام سازهاى استاد رضا ژاله داراى تاریخ ساخت و اتمام و شماره و پرونده مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد چهارم)

محمود رسولى، از نى‏نوازان خوب شهرستان بروجرد است كه خیلى گمنام و مهجور مانده و كمتر كسى جز محافل هنرمندان آن شهر از وجود این هنرمند و هنر او آگاهى دارد. محمود رسولى كه به شغل خیاطى در بروجرد اشتغال دارد به سال 1325 در این شهر دیده به جهان باز كرد. پدر و عموى او ساز نى را به خوبى مى‏نواختند ولى از ردیف و گوشه‏هاى موسیقى ایرانى و اصولاً دستگاههاى موسیقى اطلاعى نداشتند. محمود از سن دوازده سالگى نى زدن را نزد پدر و گاهى اوقات نزد عموى خود آغاز و شروع به فراگیرى نواختن این ساز كرد. وى روزهاى یكشنبه كه استاد حسن كسائى در رادیو برنامه داشت كنار رادیو مى‏نشست و به صداى ساز این استاد گوش مى‏داد و پس از آن تا یكشنبه هفته دیگر مرتباً آن آهنگ را نزد خود تمرین مى‏كرد و آن قدر شب و روز با عشق و علاقه در نى نفس گرم خود را مى‏دمید تا مى‏توانست صداى مورد نظر خویش را از دل سرد آن دربیاورد. مدت‏ها این وضع ادامه داشت ولى طبع حساس و روح كاوشگر او راضى نمى‏شد، تا این كه به محمد موسوى یكى از شاگردان بزرگ و برجسته استاد كسائى كه خود هم‏اكنون در نى‏نوازى و نى‏سازى استاد است آشنا مى‏شود و آدرس استاد حسن كسائى را از وى دریافت مى‏كند. او بلافاصله نامه‏اى با یك بیت شعر زیباى حسام همدانى تحت عنوان: ما ز هر صاحبدلى یك شمه كار آموختیم ناله از نى، گریه از ابر بهار آموختیم تقاضاى ملاقات با استاد را كرد كه استاد كسائى، این هنرمند بزرگ و فخرآفرین، وى را مى‏پذیرد و به اصفهان دعوت مى‏كند و با مهربانى و خلوص نیت كه از استادان خود مهدى نوائى و ابوالحسن صبا آموخته بود، محمود رسولى را با راز و رمز نى‏نوازى آشنا مى‏كند و او را تشویق و مورد حمایت خود قرار مى‏دهد و دو نى به او مى‏دهد و سفارشات لازم را به وى مى‏كند. از جمله به او مى‏گوید: «من نى را مثل استادان قدیم با لب مى‏زنم، ولى نى را باید با دو فك بالا و پایین نواخت كه امكان دمیدن هوا در آن بیشتر و صداى رسا بهتر و اصولى‏تر مى‏گردد نواخت، لذا شما سعى نمایید كه نى را این چنین بنوازید». محمود رسولى، حدود 9 سال با عشق و علاقه وصف‏ناپذیرى از بروجرد به اصفهان مى‏رفت و از مكتب استاد كسائى بهره‏ور مى‏شد و پس از كسب آموخته‏هاى جدید و نو، دوباره به زادگاه خود بروجرد برمى‏گشت و پس از آن مدتى نزد محمد موسوى كه حدود 5 سال گردید رفت و فنون نى‏سازى و بعضى مسائل نواختن نى را نزد وى آموخت و خود به مرحله‏اى رسید كه نواختن نى او طرفداران فراوان پیدا كرد و از این زمان به بعد در محافل و انجمن‏هاى فرهنگى و هنرى و ادبى شهر همراه دوستان هنرمند خود و یا به صورت تكنوازى به اجراى برنامه‏هاى موسیقى پرداخت، سپس با اركستر فرهنگى ارشاد اسلامى (صبا) شهرستان بروجرد همكارى خود را آغاز كرد كه هنوز این همكارى ادامه دارد. محمود رسولى، از سال 1367 اقدام به ساختن ساز نى كرده كه نى‏ها را از كاشان و شهرهاى مختلف مازندران مثل: سارى، بابلسر، بل‏میر و قائم‏شهر تهیه مى‏كند و پس از ساختن نى آن را به شهرهاى دیگر كشور و بسیارى كشورهاى عربى ساحل خیلج‏فارس صادر مى‏كند.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1290 ق)، نقاش و قلمدان‏ساز. اهل شیراز و قلمدان‏ساز دوره ناصرى بود و رد نقش گل و مرغ و چهره‏پردازى قلمى خوش داشت. نقش گلها در قلمدان‏هاى او ریز و درشت و ایرانى- فرنگى است و شباهت زیادى به شیوه فتح‏اللَّه شیرازى دارد. از آثار وى: قلمدان گل و مرغى كه در روى آن و در بین سه مدالیون متنوع آن، تصاویرى از پریرویان ایرانى و فرنگى ترسیم شده، با: «رقم یداللَّه شیرازى 1290».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1227 ق)، نقاش، قلمدان‏ساز و شاعر، متخلص به مصور. وى در تهران به دنیا آمد و در مشهد سكنى گزید. مصور در فن نقاشى و شبیه‏سازى مهارت داشت و قلمدان و قاب آینه نیز مى‏ساخت. او همچنین داراى طبع شعر بود و بعضى از اشعارش در تذكره‏ها بر جاى مانده است. صاحب عنوان تا 1294 ق در قید حیات بود. از آثار وى تصویر پیرمرد چوپانى به آبرنگ است كه به عصایى تكیه داده و چند گوسفند را مراقبت مى‏كند، با رقم: «عمل على مصور تخلص»؛ قلمدان زیبایى، با تاریخ 1294 ق.

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1295 ق)، نقاش و قلمدان‏ساز. وى به غیر از استاد مصطفى امامى حسینى است. این هنرمند در شیوه‏ى آقا رحیم كار مى‏كرده و در قلمدان‏سازى دست داشته است. از آثار او قلمدان گل و مرغ خوش نقشى به شیوه‏ى سیاه قلم كه معیار هنرى گل و مرغ‏ها، با آثار مصطفى امامى تفاوت زیادى دارد. زمینه‏ى قلمدان، حل كارى برگ و گل است و داخل و زیر آن تذهیب شده، با رقم: «حسب الفرمایش... رقم كمترین مصطفى اصفهانى سنه 1295».

نویسنده : نظرات 0 چهارشنبه 13 مرداد 1395  - 6:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1270 ش)، خاتم‏كار. ملقب به صنیع دیوان. وى برادر محمد حسین صنیع خاتم است. او به تعمیر و مرمت صندوقهاى مزار ائمه اشتغال داشت و طراحى نقوش را به استادى طرح مى‏كرد و با همكارى شاگردانش به پایان مى‏رسانید. از آثار وى: تجدید ساخت ضریح نقره‏اى حضرت شاه‏عبدالعظیم، ساختن و پرداختن تالار خاتم كاخ مرمر.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم ق)، نقاش و قلمدان‏ساز. از این هنرمند دو قلمدان استادانه دیده شده كه در شیوه‏ى آقانجف كار كرده و در یكى از این قلمدانها «محمدعلى شریف قاینى» و در دیگرى «على محمد شریف قاینى» رقم نهاده و تاریخها نیز تا حدى قرین بوده است. ممكن است كه این دو نام، دو نقاش جداگانه باشند كه در یك زمان فعالیت هنرى داشته‏اند. به هر حال از آثار وى چنین برمى‏آید كه استاد قاینى چهره‏پرداز و مجلس‏آراى خوبى بوده و در تذهیب و آرایش زمینه‏ها، استعداد وافرى داشته است. از آثار او: قلمدان پر پیرایه‏اى كه در رویه‏ى آن سه مدالیون بیضى شكل دیده مى‏شود كه در داخل مدالیون‏ها، قصه‏ى معروف شیخ صنعان و دختر ترسا نقش شده و كناره‏هاى قلمدان وزیر آن، تذهیب طلایى فوق‏العاده‏اى داشته است، با رقم: «عمل محمدعلى شریف قاینى 1282»؛ قلمدانى در شیوه‏ى آقانجف كه بسان كارهاى وى، تصویر یوحنا را به قدرت تمام تصویر نموده است. در پایین رویه‏ى قلمدان، منظره‏ى سى و سه پل اصفهان نقش بسته و در كناره‏ها نیز، تصاویر و مناظر مختلفى، بین شش كتیبه‏ى بیضى شكل نقش بسته است، با رقم: «الاقل على محمد شریف القاینى 1278».

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم و چهاردهم ق)، نقاش و قلمدان‏ساز. هنرمند شهر قاین بود كه در مكتب پدر سایر استادان زمان، فن تصویرگرى آموخت و خود از استادان شد. جعفر در چهره‏سازى و مجالس بزمى و گل و مرغ و حل‏كارى سررشته داشت و آثار خود را پر آذین و چشم‏نواز ترسیم مى‏كرد و دنباله‏رو سبك آقانجف بود. از آثار وى: قلمدانى در كمال زیبایى كه رویه‏ى آن، منظره‏ى دریا و قایق است و طرفین قلمدان پر آذین و مذهب، با رقم: «چاكر آستان مبارك جعفر الشریف قاینى 1305»؛ قلمدان عكسى كه حواشى آن گل و مرغ استادانه است، با رقم: «جعفر شریف القاینى 1302»، قلمدان مرغش طلایى كه در رویه و در سه مدالیون مختلف، تصاویرى رسم كرده كه به شیوه‏ى فرنگى است، با رقم: «كمترین محمدجعفر الشریف القاینى 1282».

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س هفتم ق)، نجار. هنرمند چیره‏دست اهل كرمان بود. از آثار ارزنده‏ى این استاد، منبر مسجد جامع شهر نایین است كه كنده‏كارى شده و در نوع خود پر امتیاز است. در طرفین منبر مزبور، نام واقف و استاد سازنده به خط نسخ استادانه‏اى كنده‏كارى شده كه چنین است: «وقف الصدر الاجل... جمال‏الدین حسین... هذا المنبر على مسجد الجامع بلده الطیبه النائین فى سنه احدى عشر و سبع مائه». و در طرف دیگر منبر، نام نجار قید شده: «عمل افتخار الصناع و النجار شاه محمود الكرمانى- خدایش بیامرزد هركه فاتحه بخواند».

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

(1362 -1292 ش)، سازنده‏ى ساز و نوازنده. در خانواده‏اى هنرمند به دنیا آمد. پدرش نوازنده‏ى ضرب بود و در ساخت و تعمیر لوازم و آلات موسیقى دست داشت. فیض‏اللَّه در سالهاى اول تاسیس رادیو با خواننده‏هاى معروف زمان خود همراهى مى‏كرد. او بیشتر فعالیت خود را صرف هنر سازسازى مى‏كرد و سازهایى كه از وى به جا مانده، از بهترین كارهایى مى‏باشد، كه نزد بهترین نوازندگان و در بزرگترین موزه‏هاى دنیا موجود است.[1] سازنده‏ى ساز. تولد: 1292، تهران. درگذشت: 1362. فیض‏الله دلشاد ملقب به «استاد»، فرزند ابراهیم دلشاد سازنده‏ى آلات موسیقى، بود. پدرش وى را تشویق كرد كه به یادگیرى موسیقى اصیل ایرانى بپردازد. فیض‏الله دلشاد، در سال‏هاى اول تأسیس رادیو كه به صورت زنده پخش مى شد، با خواننده‏هاى زمان خود همراهى مى كرد. وى گوشه‏گیر و دور از جنجال و شهرت و از طرفى علاقه‏مند به ساخت و تعمیر سازها بود، بیشتر فعالیت خود را صرف این هنر و صنعت كرد. او در حد توانایى خود، سازهاى بسیارى ساخته است و سازهایى كه از او به جا مانده است نزد بهترین نوازندگان و در بزرگ‏ترین موزه‏هاى دنیا موجود است. مرحوم فیض‏اللَّه دلشاد ملقب به استاد به سال 1292، در خانواده‏اى هنرمند و هنردوست پا به عرصه وجود نهاد. پدرش زنده یاد ابراهیم‏خان در خیابان سیروس جنب حمام كشورى مغازه تعمیر و ساخت لوازم و آلات موسیقى داشت كه آن زمان عبارت بود از تار و كمانچه و ضرب چوبى و گلى و دایره زنگى و دایره قفقازى و لوازن خیمه شب بازى و سیاه بازى. ابراهیم‏خان خود نوازنده ضرب بود و پدرش مرد خابلند هم سه‏دانگ صدایى خوش داشت و به قدرى به موسیقى اصیل و سنتى ایران علاقه‏مند بود كه نه تنها پسران خود را به فراگیرى علم موسیقى تشویق مى‏كرد بلكه مشوق دیگران هم براى یادگیرى موسیقى اصیل ایران بود. به همین سبب پسران وى علاوه بر آشنایى كامل با موسیقى سنتى ایران همگى داراى كارگاه تعمیر لوازم و آلات موسیقى و مغازه فروش سازهاى مختلف بودند و از راه این صنعت و هنر، روزگار میگذرانیدند. فرزندان ابراهیم‏خان، عبارت بودند از سلیمان‏خان، مهدى، نشاط و دلشاد كه در میدان بهارستان مغازه داشتند و خرید و فروش انواع و اقسام سازهاى مختلف ایرانى و خارجى را انجام مى‏دادند و در ضمن به تعمیر و مرمت آنها هم مى‏پرداختند. مرحوم فیض‏اللَّه دلشاد، در سالهاى اول تأسیس رادیو كه هنوز به صورت زنده پخش مى‏شد و محل آن در (بى‏سیم قصر) بود با خواننده‏هاى معروف زمان خود همراهى مى‏كرد. وى گوشه‏گیر و دور از جنجال و شهرت و از طرفى علاقه‏مند به ساخت و تعمیر سازها بود، بیشتر فعالیت خود را صرف این هنر و صنعت كرد. او در حد توانایى خود، خدمات ذى‏قیمتى به موسیقى و هنر سازسازى كرد و سازهایى كه از او به‏جاى مانده، از بهترین كار دست مى‏باشد و نزد بهترین نوازندگان و در بزرگترین موزه‏هاى دنیا موجود مى‏باشد. وى در سال 1362 دار فانى را وداع گفت در حالى كه در هنر موسیقى كشور خود و خدمت به آن كارنامه‏اى گویا و بارز از خود به‏جاى گذارد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

زندگی نامه مختصر: (1347 -1273 ش)، مینیاتورساز. پدرش قلمدان‏ساز و نقاش بود. وى از سن هفت سالگى وارد كارگاه پدرش شد و پس از چندى به كارگاه ملاعلى قلمدان‏ساز رفت و چنان مینیاتورهاى عالى ساخت كه مشتریها فقط كارهاى او را خریدارى مى‏كردند. در هیجده سالگى كارگاهى ساخت و به تقلید از آثار استادان بزرگ پرداخت. وى پس از كمال‏الدین بهزاد هراتى، بزرگترین استاد مینیاتور است. در دوران پديد آمدن هنرمنداني چون حسين بهزاد و هادي تجويدي و محمدعلي زاويه و ديگران، سپري شدن مکتب دوره ي دوم قاجاريه (از 1250 تا 1313) قطعي شده بود و تنها نوعي که مانده بود و عمل مي کرد، مکتب آکادميک کمال الملک و شاگردان و پيروانش بود. نقاشي سنتي، محدود مانده بود به ساختن تعدادي قلمدان و قاب آيينه و جلد روغني ـ که هيچ استاد بزرگي هم درميان سازندگان آنها وجود نداشت. رجعت نسلي از هنرمندان با پيشينه ي هنرهاي سنتي، به شيوه ي نگارگري قرن هاي دهم و يازدهم ايران؛ تنها براساس علاقه به بازسازي يک سنت منسوخ نبود.اين هنرمندان، بازار کار خود را از دست رفته مي ديدند و با نقاشي غربي هم الفتي نداشتند.اينان در درجه ي اول به زمينه ي اقتصادي توجه کردند که با آمدن دلال ها، ديپلمات ها، بازرگانان و سياحان اروپايي و آمريکايي، رونقي تازه گرفته بود. اين خريداران، جست و جوي گسترده را با پيشنهادهاي مالي وسوسه کننده همراه کردند و هنرمندان جوان و با استعداد، به جاي ادامه دادن به هنر منسوخ قلمدان سازي، به اين بازار داير روي آوردند و با مهارت چشمگير به تقلب و تقليد نمونه هاي عصر صفوي پرداختند. نمونه هايي از کار مرحوم حسين بهزاد که به شيوه ي مکتب هاي بخارا و هرات و قزوين و اصفهان ساخته شده اند، چنان فراوان است که در بسياري از موزه ها و مجموعه ها، به عنوان نمونه هاي اصيل، وارد شده اند. نقاشي ايراني، در شرايط طبيعي، نمي توانسته رجعت و تقليدي چنين آشکار و دقيق را ـ با جهشي چهارصد ساله ـ بپذيرد و در راستاي حرکت ناگزير خود، جايگاهي قابل قبول براي آن فراهم کند.نقاشي ايراني، از قرون هفتم و هشتم به بعد، رو در ابداع و خلاقيت و تصحيح و ترقي داشته و تمايل به قهقرا و نسخه برداري از نمونه هاي گذشته ي دور، در آن جايي نداشته است. اما نسلي که با مرحوم حسين بهزاد، کارش را آغاز کرد، هيچ پروايي از اين امر نداشت.اگر هم ر فته رفته بر اين جسد فاخر، جامه هاي تازه پوشاند و دست از جعل کردن برداشت و آثارش را امضا کرد و تاريخ گذاشت، بيشتر به اين خاطر بود که در مقابل فشار روزافزون و جايگزين شونده ي هنرغربي، مابه ازايي فراهم آمده بود. اين مابه ازا در جايي پنهاني از حافظه ي قومي مردمان ما، يادي و اشاره اي داشت به آن باغ بهشت رنگارنگ مستتر و منتشر در نگاره هاي زيباي قرن هاي سپري شده. نويسنده:آيدين آغداشلو

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 12 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دوازدهم و سیزدهم ق)، نقاش و مجلّد. وى از جمله استادان ممتاز گل و بوته‏سازى در اواخر دوران زندیه بود، كه جلدهاى رغنى در حد اعلاى نفاست مى‏ساخت. آثار بازمانده از وى: یك جلد زیبا است با تاریخ 1199 ق و همچنین یك جلد كتاب گلستان سعدى كه زمینه‏ى آن مرغش آلبالویى زیبایى است، تصاویر گل و بلبل و پیچكهاى ریز طلایى كه به استادى نقاشى شده، با رقم: «عمل ابومحمد سنه 1201». احتمالا وى در قلمدان سازى نیز استاد بوده است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 725 ق)، مبتكر و مخترع. اهل یزد بود و در همان جا زندگى مى‏كرد. از آثار وى اختراع و ساخت ساعت عجیبى بود كه به طرز استادانه‏اى ساخته شده و در مدرسه ركنیه یزد در سال 725 ق نصب شده بود و كار مى‏كرده است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت : انگلستان   -   قرن : 18 منبع :

جيمز وات مخترع و مهندس انگليسي در 28 مارس 1736م در شهر گري‏نوك در شمال انگلستان متولد شد. او به مطالعه و تحقيق درباره مسايل علمي بسيار علاقه‏مند بود. از اين رو، روزها كار مي‏كرد و شب‏ها به ساختن ابزار گوناگون مي‏پرداخت. وي در 21 سالگي براي تعمير دوربين‏هاي نجومي و ديگر ابزار به استخدام يك دبيرستان درآمد، ولي علاقه زيادي به ساختن ماشين بخار داشت. فكر ساختن اين ماشين در آن زمان تازگي نداشت زيرا پيش از وي، دانشمندان ديگري نيز ماشين‏هايى ساخته بودند كه آب را از معادن زغال سنگ، مانند تلمبه بيرون مي‏كشيدند. در اين زمان، دانشكده علوم، ماشين نمونه بخار را كه از كار افتاده بود به وات سپرد تا تعمير كند و به كار اندازد. در حين تعمير اين ماشين بود كه وات توانست به قدرت عظيم بخار پي ببرد. جِيمز وات با تلاش فراوان اشكالات ماشين اوليه بخار را برطرف كرد و دستگاه جديدي اختراع نمود كه ماشين بخار را شكل داد. پس از آن، وات بار ديگر اصلاحات متعددي در ماشين خود نمود. از اين رو او در جهان به عنوان مخترع ماشين بخار شناخته شد. وي با تكميل ديگ بخار خدمت عظيمي به فيزيك و مكانيك نمود و با اختراع كندانسور بخار كه به وسيله آن صرفه‏جويى بسيار در مصرف سوخت به عمل مي‏آيد، كمك شاياني به استفاده بيشتر از نيروي بخار كرد. به اين ترتيب، انقلابي عظيم در صنعت به ويژه حمل و نقل زميني و دريايي پديد آورد كه نيروي حركت لوكوموتيوها و كشتي‏هاي بخار، حاصل همين اكتشافِ وات بوده‏اند. جِيمز وات سرانجام در 19 اوت 1819م در 83 سالگي درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت : ایرلند   -   قرن : 17 منبع :

رابرت بویل در سال ۱۶۲۷ در ایرلند به دنیا آمد. و در سال ۱۶۹۱ درگذشت . رابرت بویل که از چهره های ماندگار انگلیس است در کاخ لیزمور در ایلند به دنیا آمد او هفتمین پسرکنت اعظم کورک یکی از ثروتمند ترین مردان جهان بود کنت اعظم برای تربیت فرزندان و اینکه لوس و نازنازی نشوند آنها را به خانواده های فقیر سپرد تا پرورش یابند.رابرت بویل از 6 ماهگی تا 4 سالگی در یک خانواده روستایی ایلندی به سر برد او تا 8 سالگی زیر نظر معلم سر خانه تحصیل کرد سپس به مدت 3 سال در اتون انگلیس به در خود ادامه داد. بویل در 20 سالگی به لندن رفت و عضو یک گروه دانشمندان تحربی شد.بویل اعتقاد راسخ داشت که آینده علم بر روش تجربی استوار است . شعار او که هیچ چیز به صرف گفته دیگران قابل قبول نیست. این فکر را که تمام پاسخها در کتابهای قدیمی وجود دارد نفی می کرد. گروه علمی که او عضو آن بود جلسه بحثهای غیر رسمی را در خانه هر یک از اعضا برگزار می کرد و بویل به آن نام کالج نامرئی داده بود. در سال 1654 بویل به اکسفورد رفت تا به حامیان علوم تجربی نزدیکتر باشد او با کمک رابرت هوک باهوش یک تلمبه بادی پیشرفته را ساخت . این دو نفر ثابت کردند که صدا در خلا منتشر نمی شود آنها استدلال گالیله را که معتقد بود در صورت نبودن مقاومت هوا یک پر سبک و یک تکه سرب سنگین با سرعت برابر سقوط می کنند تایید کردند . بویل به سبب آنکه نمی خواست حیوانات را بیازارد قادر نبود که مطالعاتش را روی تنفس در خلا کاملا پیگیری کند و او یافته های خود را در کتاب تاثیر کشسانی هوا در سال 1660 منتشر کرد. این کتاب شامل قانون بویل است. بنابر قانون بویل حجم یک گاز با فشار موثر بر آن نسبت وارون دارد. بزرگترین دستاوردهای بویل در رابطه با علم شیمی است. او عنصر را ماده ای تعریف کرد که نمی توان آن را با روشهای شیمیایی به مواد ساده تر تبدیل کرد و نمی توان آن را از ترکیب دو یا چند ماده ساده تر به دست آورد. کتاب او به نام شیمیدانان شکاک 1661 نشان دهنده آغاز شیمی جدید است. بویل اصرار داشت که دوستان دانشمند وی نتایج تجربیات خود را با سرعت گزارش کنند تا دیگران نیز از اکتشافهای جدید مطلع شوند در سال 1663 وی کوششهای موفقی را برای صدور امتیاز انجمن سلطنتی به عنوان یک مجمع علمی رسمی که بر اساس الگوی کالج نامرئی ایجاد شده بود انجام داد. در سال 1668 به لندن بازگشت و یک آزمایشگاه شیمی را در خانه خود به وجود آورد او عنصر قابل اشتعال فسفر را کشف کرد و نخستین کبریت را ساخت. رابرت بویل علاوه بر پژوهشهای غلمی زبانهای عبری یونانی و سریانی را آموخت تا مطالعات خود را روی متون مذهبی دنبال کند. مسئولیتهای گوناگونی از جمله ریاست شورای شهر اتون مقامی در کلیسای انگلیس و ریاست انجمن سلطنتی به او پیشنهاد شد ولی آنها را نپذیرفت. بویل هیچ گاه ازدواج نکرد. هنگامی که در لندن وقات یافت مجموعه کارهای علمی خود و دستگاهای را که ساخته بود به انجمن سلطنتی واگذار کرد. او همچنین هزینه سخنرانیهای سالانه حمایت از دین مسیح در برابر حمله بی دینان تامین می کرد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

حسن منوچهرى به سال 1313 در تهران دیده به جهان گشود و ضمن این كه براى فراگیرى علم و هنر موسیقى به هنرستان ملى موسیقى رفت و از استاد بزرگ مرحوم روح‏اللَّه خالقى بهره جست، در كار ساختن ساز و فراگیرى این صنعت و هنر نیز از محضر استادان قنبرى و صنعت بهره‏مند گردید. منوچهرى، غیر از موسیقى كه از كودكى شیفته‏اش بود، به كارهاى دستى و ظریفه نیز علاقه‏اى فراوان دارد، به همین سبب در جوار نوازندگى در اركسترهاى بنام و بزرگ، با اجازه و تحت نظارت استاد قنبرى به كارگاه سازسازى وزارت فرهنگ و هنر وقت راه یافت و با راهنمایى هنرمندان بزرگى چون: قنبرى و صنعت به فراگیرى ساخت عود پرداخت و مدت بیست و پنج سال است در كارگاهى كه براى تعمیر و بازسازى كلیه‏ى سازها دائر كرده مشغول است. وى چند سالى است كه عود مى‏سازد و چون نوازنده‏ى عود هست، در ساخت این ساز، دقت و ابتكار عمل بیشترى به خرج مى‏دهد به طورى كه گفته مى‏شود عودهاى ساخت وى از خوش‏آهنگ‏ترین و پرطنین‏ترین عودها مى‏باشد. ولى خودش هنوز خود را شاگرد ناچیز آقایان قنبرى و صنعت مى‏داند و ادعایى ندارد. وى، این جلوه‏هاى هنر و صنعت خود را مدیون همسر بردبار و فداكار خود مى‏داند كه به گفته‏ى شیخ اجل سعدى شیرین گفتار: كه را خانه آباد كه همخوابه دوست خدا را به رحمت نظر سوى اوست خودش مى‏گوید: بلى، اگر رحمت خداوند یكتا، سایه‏اش خانمان من سایه گسترده است و در سایه امن این رحمت، توان یادگیرى در همه ایام و به كارگیرى آن و ترمیم و بازسازى و سرانجام ساخت عود دارم، همه مرهون همسرى است با فرهنگ و مهربان كه خانه را دبستان و هنرستان و گلستانى برایم نموده است و از این گذر سپاس خداى را دارم. حسن منوچهرى، به سال 1313 در تهران متولد گشت. وى پس از چهار سال تحصیل در مدرسه ابتدایى در سال 1328 به تحصیل در هنرستان موسیقى ملى پرداخت. ریاست هنرستان در این دوره با زنده‏یاد استاد روح‏اللَّه خالقى بود كه در یادگیرى شاگردان سعى و اهتمام فراوان به كار مى‏برد. وى در سال 1336 از هنرستان موسیقى ملى فارغ‏التحصیل شد. منوچهرى در ضمن فراگیرى موسیقى از درس استادان زنده‏یاد خالقى، صبا، تهرانى، زرین‏پنجه بهره‏هاى پرارزشى نصیبش گشت و از این اندوخته‏ها، همواره در راه پیشبرد كارهاى هنرى خود بهره جست. از سال 1340 با اركسترهایى چون گلها، سازهاى ملى و اركسترهاى دیگر رادیو به همكارى پرداخت. اركسترهایى كه تحت نظارت وزارت فرهنگ و هنر وقت قرار داشت، نوازنده و تكنوازنده عود بود و با اركسترهاى مختلف این وزارتخانه براى اجراى كنسرت و معرفى موسیقى سنتى ایران به بیگانگان به كشورهاى: ژاپن، فرانسه، ایتالیا، شوروى، اروپاى شرقى، تركیه، مراكش، تونس، یونان، پاكستان، افغانستان و الجزایر سفر كرد. در وزارت فرهنگ و هنر وقت با اركسترهاى مختلف و نام‏آورى چون اركستر شادروان استاد صبا و آقایان دهلوى، مفتاح، خادم‏میثاق و پایور همكارى داشت و یكى از افتخاراتى كه نصیب او گردید همكارى و آشنایى‏اش با استاد فرامرز پایور بود كه حدود بیست سال از اندوخته‏هاى هنرى این هنرمند فرزانه بهره‏هاى فراوان برد. حسن منوچهرى، در ضمن با خوانندگانى چون: محمدرضا شجریان، عماد رام نادر گلچین همكارى داشت و در اركستر، تكنوازى عود را به عهده داشت. وى بعد از چند سال بازنشستگى، هم‏اكنون با گروه و اركستر جدیدى به نام گروه سنتى صبا همكارى دارد و نوازنده و تكنواز عود در این اركستر مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

«من آن موجود بى‏نام و نشانم» «كه باشد ملك گمنامى مكانم» «صابر كرمانى» ساعت 7 بامداد یكى از روزهاى گرم تابستان 1370 نگارنده به اتفاق آقایان: عباس شاپورى، حشمت‏اللَّه جودكى، یحیى سپنجى، على خادم، محمود محرمخانى، هشترودى از تهران براى دیدار استاد ابراهیم قنبرى عازم هشتگرد قزوین شدیم، پس از طى مسافت بین تهران- كرج، به منزل مهیار فیروزبخت هنرمند خوب و آهنگساز با استعداد رسیدیم و ایشان هم به جمع ما پیوست و همگى ساعت 3 بعد از ظهر به منزل استاد قنبرى واقع در هشتگرد قزوین رسیدیم. استاد قنبرى با رویى خوش و دوست‏داشتنى ما را پذیرا شدند و با توجه به این كه در ساعت استراحت ایشان به آنجا رفته بودیم ولى اثرى از ناخرسندى در چهره‏ى مردانه و رفتار مهربانش دیده نمى‏شد. به هر حال به منزل استاد قنبرى و در محضرش رسیده بودیم، منزلى كه از همه‏ى زرق و برق‏ها، دور و پر از صفا صمیمیت بود، بلى استادى كه از اول جوانى اسیر كشش‏ها و فریبندگى و ظواهر دنیا نگشته و همیشه به آن پشت نهاده و به آن بى‏اعتنا بوده و اگر مى‏خواست یا اكنون هم بخواهد، هیچگاه از دسترسش دور نمى‏باشد، ولى وى انسانى است شریف، هنرمند، صنعتكار كه هر سازى بخصوص ویولن كه از زیر پنجه‏هاى هرآفرین او بیرون آید نه در ایران بلكه در سراسر جهان بخصوص ممالك اروپایى كه خود سازنده‏ى این ساز و مربوط به خود آنان مى‏باشد معروفیت خاص دارد و در اغلب ممالك جهان از وى دعوت به همكارى شده ولى وى ثانیه‏اى زندگى در ایران را به صدها سال زندگى در آن كشورها ترجیح مى‏دهد. استاد ابراهیم قنبرى (مهر) به سال 1307 شمسى در تهران متولد شد، از همان دوران طفولیت به موسیقى علاقه‏مند شد ولى امكانى براى او موجود نبود تا بتواند در این رشته به فراگیرى مشغول شود، او به بخارى و سپس به مبل‏سازى روى آورد و در این صنعت و هنر پیشرفت چندانى نمود و از همان اوائل نوجوانى ذوق خلاق خود را نشان داد. ذوق موسیقى و فراگیرى آن در نهاد وى چون آتش زیر خاكستر همچنان باقى بود تا این كه روزى به منزل استاد صبا كه در خیابان ظهیرالاسلام بود مى‏رود و وضع خود را با آن استاد بى‏نظیر در میان مى‏گذارد. و استاد صبا وى را مورد لطف قرار مى‏دهد و به وى مى‏گوید كه شما بیایید و نزد من ویولن مشق كنید. برخورد صبا با این كارگر جوان چنان پدرانه و با محبت بود كه آن آتش كم‏سوى زیر خاكستر، تبدیل به اخگر فروزانى شد كه سراسر جهان را فراگرفت و امروز در موسیقى جهان یك نفر از ایران به نام كاشف صدا كه همین استاد قنبرى خودمان باشد مطرح گردیده. وى موسیقى و نواختن ویولن را نزد استاد ابوالحسن صبا فراگرفت و پس از چندى بنا به توصیه مرحوم صبا اولین ویولن را ساخت و صبا این ویولن را گرفت و پس از این كه پنجه‏اى با آن زد گفت من احساس مى‏كنم كه امشب با این ساز بتوانم خوب بزنم. از این زمان به بعد استاد صبا بیشتر قنبرى را تشویق در ساختن ساز مى‏كرد چون خود صبا هم ساز مى‏ساخت و چندى بعد وى را به آراكلیان كه در زمینه ساختن ساز اطلاعاتى داشت و كتاب‏هاى مختلفى را در رشته‏ى ویولن‏سازى در فرانسه مطالعه كرده بود معرفى مى‏كند و مدتى با هم در این مورد همكارى مى‏كنند، تا این كه از طرف وزارت فرهنگ و هنر كارگاهى تأسیس مى‏شود تا در آن سازهاى مختلف جهت استفاده‏ى هنرجویان ساخته شود، از قنبرى هم دعوت مى‏شود و در سال 1335 این كارگاه رسماً كار خود را آغاز مى‏كند. استاد قنبرى، حدود دو سال در این كارگاه مشغول فعالیت بود كه از طرف مسئولین وزارتخانه، جهت آموزش و تكمیل این فن به فرانسه اعزام مى‏شود و رفتن این مسافرت هم بیشتر به خواست استاد هنرستان موسیقى آقاى سرژ خوتسیف انجام مى‏پذیرد. در این مورد استاد قنبرى مى‏گوید: «من در فرانسه، تقریباً از همان ابتدا یك دوره‏ى مخصوص «تعمیرات» را گذراندم كه اهل فن مى‏دانند «تعمیرات» مربوط به دوره‏ى «عالى» سازسازى مى‏شود. آخر براى شروع ابتدا مى‏خواستند براى مدت دو سال مرا به كلاس‏هاى مقدماتى نوسازى بفرستند. من سازى را كه ساخته بودم، با خودم به آنجا برده بودم، آنها وقتى كار مرا دیدند نه تنها از این تصمیم منصرف شدند بلكه دوره‏ى عالى «تعمیرات» را برایم تدارك دیدند. آن ساز را حتى آقاى اوئیستراخ هم تأیید كرد. (اوئیستراخ یكى از چند ویولنیست بزرگ جهان است) آن دوره‏ى دوساله را هم ظرف شش ماه تمام كردم و به ایران برگشتم.» لازم به گفتن است كه همین «اوئیستراخ» وقتى به كارگاهى كه استاد قنبرى كار مى‏كرده مى‏رود و سازى را كه ایشان ساخته بوده در دست مى‏گیرد، خیال مى‏كند كه این ساز از ساخته‏هاى «استرادیواریوس» بزرگترین سازنده‏ى ویولن جهان است ولى وقتى به او مى‏گویند كه این ویولن را آقاى قنبرى ساخته، بلافاصله نامه‏اى به این مضمون براى وى مى‏نویسد كه: «استاد جوان و باذوق، آقاى قنبرى، به شما صمیمانه تبریك مى‏گویم. ساز ساخت دست شما نه تنها ذوق هنرى سرشار و پشتكار فوق‏العاده‏ى شما را آشكار مى‏كند، بلكه ادراك و احساس عمیق شما را نیز در مسأله‏ى مشكل صداى ویولن نمایان مى‏سازد. كمتر اتفاق مى‏افتد كه این خواص با هم توأم شوند. بنابراین از تصمیم قلب موفقیت‏هاى بزرگترى را در آینده برایتان آرزو مى‏كنم. ارادتمند شما: دیوید اوئیستراخ. شانزدهم ژوئن 1960- پاریس». استاد ابراهیم قنبرى، علاوه بر ساختن ویولن، سازهاى دیگرى نظیر: ویولنسل، كنترباس، ویولن آلتو، تنبور، قانون، سنتور كروماتیك و هارپ را نیز ساخته و در ساخت همه‏ى آنها هم موفق بوده چون در قید مادیات نبوده و اصولاً به سازسازى عشق مى‏ورزد و نمایانگر این ادعا است. استاد قنبرى، علاوه بر كارگاه سازسازى وزارت فرهنگ و هنر سابق، كارگاه سازسازى «مركز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى» را خود پایه‏گذارى كرد و شاگردان ورزیده و ماهر كه هر یك از استادان به نام مى‏باشند تریت نمود و در مدت شصت و سه سال عمر پربار و پرثمر خود، خدمات گرانبهایى به موسیقى و فرهنگ صوتى كشور كرد و در اوج شهرت و پیشرفت و بزرگى، هیچگاه به خود غره نشد و هنوز معتقد است كه خیلى چیزها هست كه باید فراگیرد و مى‏گوید هنر مرز و انتها ندارد كه انسان خیال كند كه به آخر آن رسیده. استاد قنبرى، در ساخت ویولن كه بیش از سیصد سال از ساخت آن مى‏گذرد تغییراتى داد كه به تأیید استادان جهانى نیز رسیده و بعضى از این ابداعات و تغییراتى را كه وى روى ساخت ویولن انجام داده، اندره هیل یكى از بهترین ویولن‏سازهاى انگلیسى روى سازهاى ساخت خود انجام داده و این را زمانى كه استاد قنبرى در انگلستان در كلاس ویولن‏سازى دوره مى‏دید از وى فراگرفت. درباره‏ى استاد قنبرى چه خوب است از دهان سیاوش اكبرى یكى از شاگردان وى بشنویم: «یادم هست روز اولى كه با برادرم هوشنگ نزد این استاد بزرگوار و بى‏تكبر رسیدیم و درباره‏ى ساختن ساز با ایشان گفتگو كردیم، به ما گفتند كه خیلى‏ها پیش من مى‏آیند و ساز ساخته شده‏ى خود را مى‏آورند تا نظر دهم، به آنان مى‏گویم شما ساز نسازید و خیلى‏ها هم قبول مى‏كنند و به ساختن چیزهاى دیگرى روى مى‏آورند، ولى به شماها مى‏گویم كه بروید ساز بسازید و كار خود را توسعه بخشید.» سپس فرمودند حالا هر سؤالى دارید، من حاضرم كه به آن پاسخ گویم. در اینجا لازم به توضیح است كه اكثر مردم فكر مى‏كنند استاد قنبرى فقط سازنده‏ى ویولن هستند و تخصص ایشان روى این ساز است و ما هم جزو همین دسته از مردم بودیم ولى وقتى از استاد درباره‏ى سازهاى دیگر جویا شدیم متوجه گردیدیم كه استاد قنبرى اقیانوس بى‏كرانى هستند كه هنوز اجتماع پى به وجود چنین گوهر نایابى نبرده است. استاد قنبرى، پس از این كه درباره‏ى هنر تارسازى مطالبى را براى ما گفت، برادرم راجع به رنگ ویولن از ایشان سؤال نمود استاد گفت این مطالب باشد براى پنج سال بعد. ما با توجه به این كه از مجالست و محضر ایشان سیر نمى‏شدیم خداحافظى كردیم از منزل این استاد بزرگ رفتیم، پس از یك ماه مجدداً همراه برادرم هوشنگ به تهران آمدیم و ویولنى را نزد استاد بردیم كه این مرتبه استاد قنبرى فرمودند حیف است این ویولن با این رنگ، رنگ‏آمیزى شده باشد، لذا مقدارى رنگ به ما دادند و فرمودند كه این را ببرید و رنگ این ویولن را عوض نمایید و از آن زمان به بعد تمامى سازهاى خود را اعم از ویولن، تار، سنتور، سه‏تار، چه مشقى و چه غیر مشقى از این فرمول رنگ استفاده مى‏كنیم و سازهایى را كه ما قبل از این تاریخ فروخته بودیم، همه را جمع‏آورى كردیم و صاحبان آنان ساز جدید دادیم و فقط از وسائل این سازها، استفاده در جهت ساختن سازهاى دیگر كردیم. از آن پس، هر دو ماه یكبار ما سازى مى‏ساختیم و نزد استاد قنبرى مى‏بردیم كه استاد مى‏دیدند و مرتباً با مهربانى و خلق خوش راهنمایى مى‏كردند و رفع اشكال مى‏نمودند تا این كه استاد دلسوز و گرانقدر در شهریور ماه سال 1368 به مدت دو روز به ارومیه تشریف آوردند و بدون دینارى چشم‏داشت مادى از صبح تا شب بدون اینكه كسى با خبر باشد در كارگاه محقر ما، روى پاى خود مى‏ایستادند و ما را راهنمایى مى‏كردند كه در اینجا لازم مى‏دانم از این استاد فرزانه و باگذشت و بى‏همتا تشكر كنم و براى بار دوم نیز در عید سال 1369 به مدت 10 روز مجدداً به ارومیه تشریف آوردند و در این مدت 10 روز یك عدد ویولن، یك عدد تار و یك عدد سه‏تار كه قبلاً طبق دستور خود ایشان، نیمه‏كاره رهایش ساخته بودیم در حضور ایشان تكمیل نمودیم و این نهایت لطف استاد گرانقدر و بزرگوارى است كه مدت 10 روز از وقت گرانبهاى خود را در دورترین نقطه‏اى از وطن خود ایران، بدون ذره‏اى نظر مادى در اختیار دو نفر از هموطنان خود گذاشت و مهم این كه در این 10 روز، روزانه، صبح تا شب پا به پاى ما روى سازها كار كرد كه به جرأت باید بگویم این هنرمند بزرگ از ما بیشتر زحمت كشید. در اینجا مى‏خواهم اندكى در مورد استاد عزیزمان آقاى ابراهیم قنبرى مهر براى شما بگویم، البته اگر كسى بخواهد از ایشان سخن بگوید باید به اندازه كافى به ایشان نزدیك و سالهاى سال در جوار این استاد انسان و شریف زندگى كند تا به بزرگوارى و وارستگى این مرد پى ببرد و به اهمیت كارهایى كه ایشان انجام داده واقف گردد. چه اهمیت كار ایشان چنان بالا است كه نه تنها ایران و ایرانى، بلكه كل جهان باید به وجود چنین مردى افتخار كند و هر ایرانى مفتخر و شكرگذار ایزد منان باشد كه چنین نعمتى را براى این سرزمین ارزانى داشته. در مورد كارهاى هنرى ایشان، باور كردنش مشكل است كه این همه خلاقیت و هنر از دست یك نفر ساخته باشد كسانى كه در كار هنرى وارد هستند مى‏دانند كه انسان خیلى مشكل است دو هنر را در حد كمال برساند و با توجه به این كه در كشور ما امكانات براى آموزش كارهاى هنرى بسیار كم است و هنرمند با مشكلات فراوانى روبرو مى‏گردد. با این همه ایشان در چندین هنر مهارت كامل دارند كه از آن جمله‏اند: طراحى، قالب‏سازى، خاتم‏كارى، سازسازى، نوازندگى و از همه بالاتر خلق و خوى خوب انسانى كه در درجه اهمیت و والایى قرار دارد. ابتدا در مورد سازسازى ایشان باید بگویم كه ایشان نه تنها به عنوان سازنده‏ى عالى و ممتاز، بلكه به عنوان تكامل‏دهنده خوب در سطح جهانى مطرح هستند، براى مثال چند نمونه از آنها را برایتان مى‏گویم: 1- در مورد «هارپ» كه سازى است با قدمت كهن و تاریخى و در جهان سه كشور بیشتر آن را نمى‏سازند و آن سه كشور هم عبارتند از: آمریكا، فرانسه و شوروى، ایشان عیبى را كه بعد از یكصد و پنجاه سال كارشناسان ممالك مزبور نتوانسته بودند رفع كنند، با تكنیكى عالى، این عیب را رفع نمود و آن را ساخت بدون عیب و به تصدیق كارشناسان خارجى هم رسید كه هم‏اكنون این «هارپ» در كارگاه میراث فرهنگى موجود مى‏باشد. 2- در مورد ویولن بعد از «استرادیواریوس» هیچ كس نتوانسته است كارى براى ویولن انجام دهد و آن را به تكامل نزدیكتر سازد ولى استاد قنبرى با دلایل منطقى، چندین كار از جمله فاصله گوشى‏ها از هم به خاطر راحت كوك كردن پر بودن بالاى «F» به خاطر استحكام و فرم پشت، به خاطر استحكام بیخ دسته و زیبایى و بسیارى كار دیگر در داخل و فرم ویولن و صداى ویولن انجام داده‏اند كه در تمام دنیا مورد تأیید اساتید بزرگ جهان مى‏باشد. در اینجا لازم به یادآورى است كه زنده‏یاد استاد ابوالحسن صبا، ویولن را در موسیقى ایرانى وارد و میان سازهاى ایرانى به صورت علمى جاى داد و به نحو احسن از آن استفاده كرد تا آن كه حتى با سازهاى ایران به رقابت پرداخت و مشابه این مطلب را با آهنگساز هنرمند و خوبى داشتم كه ایشان فرمودند: «استاد قنبرى ویولن را ایرانى ساختند و واقعاً هم همین طور است، چون هر نوازنده‏اى با این ساز مى‏تواند مهجورترین ردیف‏ها و گوشه‏هاى دستگاههاى موسیقى ایران را بنوازد.» 3- در مورد سه‏تار، غیر از كارهایى كه براى استحكام آن كرده، اول باید از ثابت كردن خرك كه موجب زیبایى و ثابت بودن پرده‏ها مى‏گردد یاد شود. سپس تغییر شكل سر و پنجه كه موجب مى‏شود سیم انداختن آن راحت باشد و دیگر لازم نباشد كه بعد از شیطانك پرده‏اى بسته شود و دیگر، پرده‏هاى فلزى كشویى كه باعث مى‏شود پشت دسته خالى باشد تا نوازندگى راحت‏تر شود و علاوه بر آن نوازنده هرچند ماه یكبار لازم نباشد كه پرده‏ها را عوض بكند و علاوه بر آن صافى صدا آن است كه از پارازیت‏هاى موجود در پرده‏ها مى‏كاهد. 4- و اما تار و كارهایى كه در مورد آن انجام داده، اول باید از ساختن تار یك تكه نام برد. سپس باز پرده‏هاى فلزى كه همان كارهایى را كه در سه‏تار گفته شد انجام مى‏دهد، در مورد سرپنجه تار كه یك شكل غلطى داشت، گو این كه فهم این شكل جدید براى بعضى‏ها كه سالها است، شكل قدیم را دیده‏اند مشكل مى‏باشد، اما اگر محاسن این سرپنجه را بدانند، اصلاً با آن سرپنجه قدیم كار نمى‏كنند كه در اینجا به طور خلاصه آنها را بیان مى‏كنم: از نظر زیبایى اگر شكل تار را از پایین نگاه كنیم هیچ شكل هندسى ندارد، اما وقتى به سرپنجه مى‏رسیم، یك مكعب مى‏بینیم كه اصلاً به شكل تار نمى‏آید، اما چون مردم عادت كرده‏اند آن را زیبا مى‏بینند. دیگر از نظر سیم انداختن باید در سرپنجه‏هاى قدیمى یك نخى به سیم ببندیم و بعد با آب دهان به نخ بزنیم و با دشوارى آن را به گوشى چسبانیده و آن جا بیندازیم اما در سرپنجه جدید، این طور نیست، گوشى‏ها به سرى كنار هم سوار شده‏اند هر كدام سوراخى دارد كه خود سیم در آن جاى مى‏گیرد، در اینجا به آن عده كه زیاد علاقمند به سنت و فرهنگ اصیل ایرانى هستند مى‏گویم باید قبول كنند كه براى یك سیم انداختن شش بار آب دهان به سرپنجه تار انداخته مى‏شد ولى در فرم جدید چنین نیست و باید صراحتاً بگویم كه هركس اگر بخواهد به فرم كاسه و نقاره‏ى تار دست بزند واقعاً خیانت كرده است چه استاد یحیى آن را به حد كمال رسانده و احترامش بر همه واجب است و این موضوع را هم استاد ابراهیم قنبرى به بنده فرمودند. از نظر كوك نگه داشتن سرپنجه‏ى قدیم به خاطر اختلاف زاویه‏اى كه سیم‏هاى زرد دارند، همیشه دست نوازنده در گوشى‏هاى تار مى‏گردد و بعد از كوك به خاطر اختلاف پتانسیلى كه در جلو و عقب شیطانك هست با یك ضربه مضراب دوباره كوك به هم مى‏خورد و باید دوباره كوك شود. 5- یك تكه بودن سرپنجه و دسته است كه موجب استحكام آن مى‏گردد و دو كار بسیار مهم در دهانه تار انجام داده كه به تكامل این ساز افزوده: یكى شیارى است كه در انتهاى دسته ایجاد كرده كه پوست در آن جاى گیرد، چون این پوستى كه روى دسته چسبانیده مى‏شد، همیشه بر اثر برخورد با پرده‏ى آخر تار بلند مى‏شد و كنده مى‏گردید كه این عیب رفع شد و دیگر شیارى است كه اطراف دهنه كاسه و نقاره ایجاد نموده كه تكلیف نوازنده را با پوست اضافى دهانه مشخص مى‏كند، چه تارهاى قدیمى را هر موقع كه پوست مى‏انداختند به خاطر كوچكى و بزرگى پوست هر بار از جایى مى‏بریدند كه این موجب مى‏شد دهانه تار همیشه بیش از همه جا تیغ بخورد و یا همیشه قسمتى از انتهاى پوست بلند شود كه اینها در عكس‏ها مشخص مى‏باشد. در مورد «قانون»، اسناد این ساز را از تمام عیوب از جمله كلیدهاى آن كامل نموده كه البته چون در تخصص ما نیست نمى‏توانم در مورد آن زیاد توضیح بدهم اما همین قدر مى‏دانم، آخرین «قانونى» را كه ساخته بود و در كارگاه ایشان بود، كلیدهاى آن طورى بود كه نوازنده در هر جایى كه مى‏خواست مى‏توانست كوك آن را تغییر بدهد. و اما در مورد كمانچه، استاد تحقیقى در مورد تمام كمانچه‏هاى شهرى و محلى ایران و خارج از ایران كرده كه از مجموع آن اخیراً كمانچه‏اى ساخته كه علاوه بر تكمیل كاسه، دو نكته بسیار مهم در دسته‏ى انجام داده كه حائز اهمیت است یكى شكل سرپنجه كه از حالت ماشینى بیرون آمده ولى باز شكل اصلى كه در معمارى‏ها و نقاشى‏هاى قدیم مى‏توان آن را یافت براى سرپنجه انتخاب كرده و باز به روشى علمى در زاویه سرپنجه با سیم حركت نموده، دیگرى كارى است كه در بیخ دسته كمانچه انجام داده كه مثل تار و ویولن شده و به استحكام آن مى‏افزاید و همچنین تعبیه تاندر براى تنظیم سیم‏ها از كارهاى جالب ایشان مى‏باشد كه اجازه‏ى ساخت آن را استاد به ما دادند و همچنین تار با پرده‏ى فلزى را كه مشاهده مى‏كنید. در مورد سنتور، كارى كه آقاى ناظمى در صداى آن كرده قابل ستایش است، اما فقط استاد قنبرى با ساختن سنتور «كروماتیك» و تعبیه‏ى گوشى‏هاى پیچى و ریل‏هاى تغییر كوك توانسته كارى براى سنتور انجام بدهد كه نمونه‏هاى آن در میراث فرهنگى موجود است و ما نیز تصمیم داریم كارهاى ایشان را دنبال كنیم، چه خود ایشان مى‏گفتند هنوز نوازنده براى اجراى بعضى از نغمات موسیقى، خود را عاجز مى‏داند. در مورد ضرب (تنبك) ایشان نمونه‏اى در میراث فرهنگى دارند كه مى‏توان آن را با سازهاى دیگر كوك نمود. و علاوه بر اینها در تمامى سازهایى كه از ایران باستان در ایران معمول بود، از سرنا گفته تا قیچك و از طبل تا عود و غیره، رویشان تحقیق و كار كرده است و در رنگ‏سازى و رنگ‏كارى نیز مهارت كامل دارد و چون در خاتم‏كارى و معرق خود استادكارى بى‏نظیر مى‏باشد و روى چندین سه‏تار و ویولن این كار بدیع و زیبا را انجام داده، در مورد ویولن‏هاى ساخت این استاد بى‏نظیر باید بگویم كه در سال 1339 در پاریس آقاى ویلیام اوئیستراخ نوازنده زبردست روسى، ویولن ساخت استاد قنبرى را با ویولن استرادیواریوس ویولن‏ساز بزرگ ایتالیایى اشتباه مى‏گیرد و وقتى به او مى‏گویند كه ویولن ساخت یك ایرانى است بنام استاد ابراهیم قنبرى (مهر)، اوئیستراخ مى‏گوید «واقعاً براى من افتخارآمیز است كه با سازنده‏ى سازى چنین هنرمند آشنا شدم.» در مورد اخلاق و انسانیت استاد قنبرى باید یادآور شوم كه مصاحبت انسان با ایشان، انسان را در مسیر دیگرى از زندگى قرار مى‏دهد، حتى در نكات باریك زندگى مى‏تواند الگوى تمامى هنرمندان و هنردوستان باشد، براى مثال تنها چیزى كه براى وى اهمیت ندارد، مادیات است كه طرز زندگى و سادگى و بى‏پیرایگى خانه‏اش همان منزل چهل سال پیش با همان یك تكه فرش. ایشان درس زندگى كردن و رفتار با هم نوع، با جامعه و حتى طرز آموختن را به ما آموختند، یادم مى‏آید، روزى مطلب بسیار ناچیزى در مورد خرك تار به ایشان پیشنهاد كردم چنان با تواضع و آب و تاب آن را پذیرفتند كه من یكباره به خود آمدم كه این همه مسائل كه به ما آموختند یكبار با روحیه‏اى تكبرآمیز نبود ولى این پیشنهاد من، چقدر ایشان به من احترام قائل گردیدند و آموختم كه انسانیت و بزرگ‏منشى یعنى چه و در تأیید این مطلبم به عكسى كه از مرحوم استاد ابوالحسن صبا در منزل ایشان است دیدم كه شادروان استاد صبا زیر عكس خود امضاء نموده و نوشته است: «تقدیم به شاگرد عزیز و استاد گرانقدرم جناب آقاى ابراهیم قنبرى». و به خاطر همین سجایا و اوصاف اخلاق و رفتار است كه هنرمندان به ایشان یادگار صبا نام نهاده‏اند و من در اینجا با توجه به خصلت‏هایى كه از زبان خود استاد و چه از زبان هنرمندان دیگر و خوانده‏ام، صراحتاً مى‏گویم كه بهترین شاگرد صبا، استاد ابراهیم قنبرى است، چون با این كه تمامى شاگردان مرحوم صبا خوبند، اما شاگرد باید تمامى خصلت‏هاى استاد را داشته باشد نه تنها نوازندگى و سازندگى آن را؛ البته خصایل اخلاقى هیچ‏كس را نمى‏توان بر روى كاغذ آورد زیرا مثلاً نگاه كردن، سخن گفتن و حتى گوش كردن به مطلبى حائز اهمیت، ماهرترین و چیره‏دست‏ترین نویسندگان نمى‏توانند با قلم بیان نمایند، من باب مثال، روزى در حضور استاد بودیم، صحبت از زنده‏یاد ابوالحسن صبا شد، ایشان نوارى آوردند كه آن را آقاى رحمت‏اللَّه بدیعى، قطعاتى از صبا را نواخته بود و براى ایشان فرستاده بود. نوار را روى ضبط نهادند و به گوش كردن آن مشغول شدیم و ضمن آن چاى مى‏خوردیم، یكباره من و برادرم متوجه شدیم استاد به زانو نشسته و نصف چاى را خورده بودند و نصف دیگر در دستش سرد شده بود و با تمام وجود گوش مى‏داد، گویى همان لحظه‏هایى را به خاطر مى‏آورد كه استاد فرزانه‏اش صبا زنده بوده و با پنجه‏هاى هنرآفرین خود مى‏نوازد، كارى كه هیچ شاگردى در حیات استادش نكرده چه رسد در ممات او، به هر حال نیم‏ساعت طول كشید تا نوار تمام و استاد قنبرى نیمه‏ى چاى سرد شده‏ى خود را بر زمین نهاد، در خاتمه یادآور شوم كه این استاد قنبرى است كه موسیقى را پاك و منزه در هر شرایط و دوره‏اى كرد نه موسیقى وى را، زیرا هیچگاه اسیر مجالس و محافل، مادیات و خودباختگى‏ها نشد و انسانى پاك و شریف، عارفى پاك‏نهاد زیست و زیست مى‏نماید.» استاد قنبرى، از نوابغ كم‏نظیر نه تنها ایران بلكه جهان است كه بى‏سر و صدا و دور از تظاهر و خودستایى به هنرش عشق مى‏ورزد و به كارش ادامه مى‏دهد، باید قدرش را دانست و به این مرد بزرگ و درویش، احترام خاص قائل شد، اگر كارگاهى زیر نظر وى با امكانات به وجود مى‏آمد، علاوه بر تربیت استادكاران متعدد، سازهاى ساخت ایشان نیز منبع درآمد ارزى خوبى براى كشور به حساب مى‏آمد. قنبرى به نوازندگى اكثر سازها آشنایى كامل دارد، از استاد قنبرى هنوز آن طور كه شایسته‏ى ایشان است تجلیل به عمل نیامده و تا دیر نشده باید از وى دلجویى شود. نگارنده شعر شاعر گرانمایه «جعفر نواى اصفهانى» را در اینجا مى‏آورم كه وصف‏الحال این استاد بزرگ و فرزانه مى‏باشد: «گل و ابر» شنیدم نو گل خوش رنگ و بویى فسرده از تشنگى بر طرف جویى بر او تابید بس مهر جهانتاب شد از پژمردگى بى‏طاقت و تاب حرارت شد عدوى رنگ و بویش چو شد خشك آب جوى رفت آبرویش چو افتاد آن گل از عزت به خوارى به گردون خیمه زد ابر بهارى گل پژمرده چون آن سایه را دید به امید كرم از جاى جنبید گفت كه اى ابر گهربار بحال خستة من رحمتى آر ز گرما سوختم بارى ز احسان بروى آتشم آبى بیافشان نگردد كم از آن دریا كه دارى اگر یك قطره هم بر من ببارى ترحم كن، مروت كن، وفا كن گر احسان مى‏كنى بر من بجا كن سرت نازم، مكن زین بیش تأخیر ز پا افتاده‏ام دست مرا گیر بجاى آن كه ترسازد رخش را چنین داد آن سیه دل پاسخش را كه ما را خوانده نزد خویش خوارى هم‏اكنون برفراز كوهسارى پس از انجام آن خدمت كه داریم اگر شد بر تو هم قدرى بباریم گل چنان از آتش حرمان دلش سوخت كه از هستى به كل چشم طمع دوخت چو گل را زندگانى یافت انجام بناگه بازگشت ابر سیه‏فام نگاه مرحمت برطرف جوى كرد گل خوشرنگ و بو را جستجو كرد ندید از آن گل پژمرده آثار بجز یك شاخه‏ى خشكى نگونسار در آن هنگام اشكش شد سرازیر ترحم كرد، اما اندكى دیر «هنرمندان»، كه دائم غمگسارند گل خوش رنگ و بوى روزگارند اگر روزى هنرمندى سخن‏دان برد حاجت به دو نان بهر یك نان چنان كوبند مشتى بر دهانش كه مسكین سیر مى‏گردد ز جانش شرنگ مرگ چون پر كرد جامش زرافشانى كنند از بهر نامش چو پایان یافت دور و روزگارش طلا گیرند بر گرد مزارش چو طوطى كرد آهنگ پریدن چه سود از نقش طوطى را خریدن نوا جز این فلك را نیست كارى كه هر گل را كند پامال خارى

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

على‏اكبر سرخوش یكى از هنرمندان با سابقه در هنر موسیقى و فن سازسازى مى‏باشد، وى به سال 1302 در تهران متولد شد و از زمانى كه چشم باز كرد، گوشش و چشمش به نواهاى آسمانى موسیقى و سازهاى مختلف بخصوص سنتور و تار كه پدرش مى‏ساخت و مى‏نواخت آشنا گردید. پدر بزرگ وى سلیمانخان سرخوش سنتور را بسیار خوب مى‏نواخت ولى هیچ گاه در محافل و مجالس سنتور ننواخت و هر زمان هم كه صداى ساز وى بلند مى‏شد تنها براى دل خود و اندك دوستان نزدیك بود. پدر على‏اكبر سرخوش در تهران خیابان ناصرخسرو باغچه علیجان، كارگاه كوچكى داشت كه در آن به ساختن تار و سنتور مشغول بود نگارنده كه كودكى بیش نبودم و ساكن همان محل بودم روزها كه از جلوى كارگاه وى گذر مى‏كردم محو نواختن سنتور ایشان مى‏شدم به طورى كه مدت‏ها بدون این كه خود متوجه باشم آنجا ایستاده و به نواى گرم ساز او گوش مى‏دادم و به خوبى یادم هست كه روزى جهت خریدن نان رفته بودم و تابستان بود و زیر بازارچه باغچه علیجان بسیار خنك و من آنقدر به نواختن سنتور وى گوش داده بودم كه نان تمام شد و من دست خالى به خانه بازگشتم و آن روز كتك مفصلى از پدرم خوردم و پدرم وقتى علت را فهمید آمد و به مرحوم كریم سرخوش كه او را اهل محل (دادا) مى‏نامیدند گفت كه اگر باز هم پسرم آمد اینجا و معطل شد او را دعوا كنید تا دنبال كار خود برود زیرا مى‏ترسم كه به نواختن ساز علاقه‏مند شود و در آینده به موسیقى روى آورد! و از كار اصلى خود كه درس خواندن است بازبماند. ناگفته نماند در محل ما (باغچه علیجان) در آن زمان، مرحوم حسین صبا نیز سكونت داشت كه هر روز مى‏آمد و در مغازه‏ى كریم سرخوش از نواختن ساز سرخوش بهره مى‏گرفت و خانم ملوك ضرابى نیز كه خانه‏اش در همان حوالى بود هر وقت كه از جلوى كارگاه این پیر استاد مى‏گذشت مدتى با وى صحبت و احوالپرسى و راجع به موسیقى و هنر گفتگو مى‏كرد و نگارنده خود به خوبى اینها را یادم هست. على‏اكبر سرخوش هنوز به سن 10 سالگى نرسیده بود كه در كارگاه پدر و زیر نظر او مشغول فراگیرى فن سازسازى شد و چون از گوش دقیق و حساس بهره‏ى كافى داشت در كوك سنتور یكى از خبره‏گان است و سالهاى متمادى كوك این ساز را حتى براى بسیارى از نوازندگان بزرگ اركستر به عهده دارد. على‏اكبر سرخوش، بیش از پنجاه سال است كه مشغول ساختن سازهاى مختلف بخصوص سنتور است و به نواختن سازهایى مثل: سنتور، سه‏تار، تار، كمانچه، پیانو و آكوردئون آشنایى كامل دارد و اولین هنرمندى است كه روى آكوردئون ربع پرده قرار داد كه بشود آهنگ‏هاى ایرانى را با آن نواخت. سازهاى ساخت سرخوش سالها است كه مونس هنرمندان كشور مى‏باشد و بسیارى از آنها به خارج كشور برده شده كه سفارشات زیادى هم به ایشان جهت ساخت شده ولى گویا به واسطه‏ى بعضى ناهماهنگى‏ها، ایشان رغبتى به صادر كردن آنها ندارد. چون سازهاى ساخت وى از درخت‏هاى آزاد مى‏باشد كه بسیار مورد نظر هنرمندان بوده و داراى صدایى صاف و رسا مى‏باشد. در اینجا بى‏مناسبت نیست یادآور شوم كه صنعت و هنر سازسازى جزو هنرهاى ظریفه مى‏باشد كه نمایانگر فرهنگ صوتى هر كشور نیز هست، با توجه به فرهنگ و هنر بزرگ ایران اگر دولت امكاناتى فراهم آورد و حمایتى هم نه چندان زیاد در حد همكارى دستگاههاى دولتى مى‏توان با توجه به تقاضاهاى فراوان ممالك خارج سازهاى دست‏ساز ملى ایران به آن كشورها صادر شود تا هم هنرمندان به كار گمارده شوند و هم ارز بسیار به كشور سرازیر شود و هم موسیقى و نمونه‏ى سازهاى ملى ایران به جهانیان شناسانده شود. على‏اكبر سرخوش كه از سالهاى اولیه رادیو با این مؤسسه همكارى داشته و در اركستر مرحوم استاد ابراهیم منصورى شركت مى‏كرده خود به نواختن تمام سازها آشنایى دارد و خود یكى از سلیست‏هاى خوب كشور مى‏باشد. ابراهیم سرخوش برادر بزرگ وى بود كه در نواختن تار چیره‏دست بود.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

اصغر زنگنه (متولد 1304) در آغاز به حرفه‏ى درودگرى روى آورد و چون به موسیقى علاقه داشت توسط حسین ملك كه خود یكى از سازندگان سنتور مى‏باشد به كارگاه سازسازى فرهنگ و هنر معرفى شد و از سال 1336 به بعد نزد استاد عباس صنعت مشغول كار شد. استاد ابراهیم قنبرى نیز یكى دیگر از هنرمندان بزرگ این كارگاه بود. ناگفته نماند كه تا آن زمان آنان در كارگاهى كوچك كار مى‏كردند ولى وقتى كه مدیران اداره هنرهاى زیبا به اهمیت كار این استادان پى بردند، كارگاه بزرگترى براى آنان در نظر گرفتند و به كارشان ارج نهادند، اصغر زنگنه در این كارگاه ضمن در كنار بودن با اساتیدى مثل: ابراهیم قنبرى، عباس صنعت و تنى چند از بزرگان، از مشورت با بزرگان و استادان دیگرى نظیر حسین تهرانى، نورعلى برومند، حسن مشحون و نوازنده‏ى چیره‏دستى چون جلال ذوالفنون برخوردار بود كه هنوز هم ایشان را مى‏ستاید. استاد اصغر زنگنه در ساختن سه‏تار و سنتور مهارت تام دارد كه سازهاى ساخته شده توسط ایشان گویاى این مدعاست. وى حدود سالهاى 1365 بازنشسته شد و در خانه كار هنرى، صنعتى خود را ادامه مى‏داد ولى متأسفانه چندى پیش بیمار شد و در منزل بسترى گردید ولى پسر بزرگ او بیژن زنگنه كه خود با موسیقى آشنا و نوازنده سه‏تار و سنتور است، كار پدر را ادامه مى‏دهد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

یكى از سازندگان لوازم و آلات موسیقى كه كارش در حد عالى و ممتاز است و همه اساتید در آن اتفاق نظر دارند حسن زادخیل است كه در سال 1323 در تهران متولد شد و از همان زمان كودكى بر اثر علاقه به سازسازى روى آورد و در كارگاه وزارت فرهنگ و هنر زیر نظر استاد بزرگى چون ابراهیم قنبرى مهر به فراگیرى سازسازى پرداخت. در نشستى كه نگارنده با این هنرمند داشتم، ایشان چگونگى و نحوه‏ى روى آورى به ساختن ساز و مراحلى را كه تاكنون طى كرده‏اند، چنین بیان نمودند: «در سال 1332 كه كارگاه وزارت فرهنگ و هنر سابق (اكنون وزارت ارشاد اسلامى) در حال تأسیس بود به توصیه مرحوم دكتر آراكلیان استاد بزرگ ویولن در هنرستان عالى موسیقى در آنجا استخدام شدم كه همراه با استاد عزیزم آقاى ابراهیم قنبرى مهر شروع به ساختن آلات موسیقى كردیم كه ریاست و نظارت كارگاه به عهده‏ى آقایان مرحوم دكتر بركشلى و مرحوم دكتر آراكلیان و استاد بزرگ ابوالحسن صبا بود. چون پدرم محمدعلى زادخیل علاقه‏ى زیادى به موسیقى داشت و نى و دف و ضرب و كمى هم كمانچه مى‏نواخت از همان زمان كودكى گوش من به شنیدن آواى موسیقى آشنا شد و مأنوس گردید. در كارگاه سازسازى، اولین استادى كه به طور عملى نزد ایشان كار ساختن ویولن را فراگرفتم، استاد ابراهیم قنبرى مهر و سپس استاد مرحوم دكتر سورن آراكلیان بود ولى مدت زمان بیشترى را با استاد قنبرى بودم. البته این اواخر به خاطر این كه دكتر آراكلیان نابینا شده بود ویولن‏هاى ایشان را در منزل من مى‏ساختم و فقط ایشان در تنظیم پل‏هاى آن مرا راهنمایى مى‏كردند. در كارگاه هنرهاى زیبا سازندگان آلات موسیقى مشغول به كار بودند مثل: رمضان شاهرخ (تار و سه‏تار) مرحوم نریمان (سه‏تار و عود و سنتور) حسین صنعتى اطلاعات عمومى در مورد (كمانچه، ویولن و سازهاى ملى) و از نوازندگان معروفى چون مرحوم صبا و كمانچه، ویولن، سنتور) فرامرز پایور (سنتور) حسین دهلوى (سنتور) و سایر نوازندگانى كه در هنرهاى زیبا فعالیت داشتند در مورد ساختن رباب، قیچك، تنبور، قانون، هارپ، سازهاى بادى ایرانى (سورنا، بالابان) راهنمایى و استفاده‏هاى زیادى بردم. مثلاً از آقاى حسین دهلوى در مورد سنتور كروماتیك و از مرحوم حسین تهرانى در ساختن تنبك و مخصوصاً در مورد انداختن پوست آن استفاده‏ى زیادى بردم. در مجموع حدود 13 سالى كه در وزارت فرهنگ و هنر بودم از تمام این استادان كسب فیض كردم ولى ناگفته نماند كه در هر زمان و هر لحظه نزد استاد بزرگ و عزیزم آقاى قنبر بودم و از معلومات ایشان نیز استفاده مى‏كردم. بعد از حدود 13 سال فعالیت در وزارت فرهنگ و هنر بخشنامه‏اى از طرف وزارتخانه آمده بود و در آن قید شده بود كه سازها از نظر كمیت مورد نظر بودند و من هم چون علاقه‏ام روز به روز به موسیقى سنتى و عرفانى بیشتر مى‏شد از این تاریخ دوره‏ى جدیدى در كار هنرى من پیدا شد. زیرا در طى این مدت علاوه بر تحقیقات در ساختن به نواختن سنتور و سه‏تار و ویولن نیز اقدام كرده بودم. سنتور را نزد آقاى دكتر صفوت مى‏نواختم و چون آقاى دكتر صفوت بر اساس نامه‏اى كه در اختیار سازمان رادیو و تلویزیون قرار داده بود و در آن دو مورد را پیشنهاد كرده بود، یكى تشكیل كلاس‏هاى موسیقى و آشنایى با اساتید بزرگ و گرفتن اطلاعات و ضبط نوارهایى از این بزرگان علم موسیقى و تحقیق و آزمایش در ساختن سازهاى ملى و در مورد دوم، ساختن سازهاى ملى به توصیه‏ى پدر ایشان مرحوم اصغر صفوت در خرداد سال 1347 به من پیشنهاد شد كه من هم با كمال میل و افتخار قبول كردم و از آن زمان مسئولیت كارگاه مركز حفظ و اشاعه موسیقى طى حكمى كه از طرف رادیو و تلویزیون به بنده دادند، به عهده‏ى اینجانب گذاشته شد. تا سال 1357 طى مدت 11 سال زمان تحقیق و بررسى من در مورد سازهاى ملى شكل جدیدى به خود گرفت و از استادانى به نام، چه در ساختن و چه در نواختن فیض بردم مانند: 1- حاج آقا محمد مجرد ایرانى كه منزل ایشان در خیابان ژاله بود به اتفاق آقاى دكتر صفوت، مرحوم برومند، مرحوم محمود كریمى، خدمت ایشان رسیدیم و ما را با روى خوش پذیرفتند و من یك سه‏تار و یك سنتور نمونه‏ى كارم را نزد ایشان بردم و آن مرد فرزانه مرا در ساختن آنها بیشتر تشویق نمود و یك سه‏تار و یك سنتور به صورت یادگار از من گرفتند. طى چند سال، هفته‏اى یك بار نزد ایشان مى‏رفتم و چند ساعتى در خدمت او بودم و از اطلاعاتى كه در مورد سازندگان قدیمى مانند یحیى و جعفر در تار، باقرخان در كمانچه، حاج طاهر در سه‏تار، استاد صفا و سید جلال در سه‏تار و سنتور ساخت ماركار با محبت فراوان در اختیار من مى‏گذاشتند. 2- مرحوم استاد نورعلى‏خان برومند كه طبق قراردادى كه با مركز حفظ و اشاعه موسیقى داشتند هفته‏اى دوبار در روزهاى یكشنبه و چهارشنبه به مركز مى‏آمدند و من ساخته‏هاى خود را كه در كارگاه حفظ و اشاعه بود نزد وى مى‏بردم، ایشان گوش مى‏كردند و نظرات مثبت یا منفى خود را به من گوشزد مى‏كردند و من هم براى بهبود كارم از آنها استفاده مى‏كردم و این اواخر، صددرصد نظر ایشان را در مورد صداى سازهاى سنتور و سه‏تار پیاده مى‏كردم، حتى در مورد سنتور، پلى را به نام ایشان نام‏گذارى كردم و به پسرم نیز آموخته‏ام. 3- در مورد كمانچه، استاد پهلوى طبق قراردادى كه براى ضبط ردیف‏ها داشتن و به مركز مى‏آمدند، قالب كمانچه باقرخان را از وى گرفتم و طبق نظر این استاد به ساختن آن مشغول شدم و اشكالات این ساز را از ایشان مى‏پرسیدم. در تار و سه‏تار، استادانى چون مرحوم سعید هرمزى و استاد فروتن راهنمایى‏هاى فراوانى كردند، نظریات ایشان را كاملاً گرفتم، زیرا آنان اطلاعات ذیقیمتى در مورد سازندگان قدیمى سازها داشتند و باید یادآور شوم هنگامى كه نزد استاد هرمزى نواختن سه‏تار را مى‏آموختم، راهنمایى ایشان را همزمان در ساختن تار و سه‏تار استفاده مى‏كردم و در ضمن از استادانى چون: مرحوم احمد افشار، حسن مشحون، محمود كریمى، احمد عبادى و حسنعلى دفترى بهره‏ى فراوانى بردم و از تجربیات آنان در بهبود كارم استفاده بردم. تنبور را نزد نورعلى‏خان الهى و راهنمایى استاد عرفان و فرزندان ایشان كسب فیض كردم و همچنین از نوازندگان خوب و جوانى كه در آن زمان به مركز مى‏آمدند مثل: على‏اكبر شكارچى، داود گنجه‏اى، كامران داروغه، محمد مقدسى، هادى منتظرى، مجتبى میرزاده در مورد (كمانچه و ویولن) مشورت و بهره مى‏گرفتم. با آقایان: استاد مجید كیانى، رضا شفیعیان، پرویز مشكاتیان، جلیل عندلیبى در مورد (سنتور) با آقایان: محمدرضا لطفى، حسین علیزاده، داریوش طلایى و جلال ذوالفنون در مورد تار و سه‏تار و در مورد (تنبك) با آقایان فرهنگ‏فر، مرتضى اعیان و فرهمندبافى مشورت و بهره مى‏بردم. در چند مسافرت پى‏درپى كه طبق قراردادهاى فرهنگى و هنرى به كشورهاى: آلمان، اتریش، تركیه و افغانستان از طرف سازمان رادیو و تلویزیون داشتم در مورد ساختن ساز در این ممالك تحقیقاتى نمودم و به جمع اندوخته‏هایم افزوده گشت و مدت شش ماه هم در دانشكده كشاورزى كرج در مورد چوب و چوب‏شناسى به مطالعه و تحقیق پرداختم. البته در طى تمام مراحل تحقیقات و بررسى‏هایم در كنار كارم به تحصیل و نواختن ساز نیز ادامه دادم و بعد از گرفتن دیپلم متفرقه، تحصیلات دانشگاهى را در دانشگاه تهران به اتمام رساندم. باید یادآور شوم، اصولاً یك سازنده ساز باید در نواختن آن سازى كه مى‏سازد، تا حدودى در تنظیم و رگلاژ و صداى ساز و مضراب‏هاى مختلف آن و تكنیك نوازندگى مختلف استادان و كوك‏هاى گوناگون، آشنایى كامل داشته باشد. به همین سبب من نزد استادان بزرگى رفتم و از محضر آنان كسب فیض نمودم، مانند مرحوم استاد ابوالحسن صبا و رحمت‏اللَّه بدیعى (ویولن) مرحوم نورعلى‏خان برومند، مرحوم هرمزى، جلال ذوالفنون، حسین علیزاده (سه‏تار) دكتر صفوت، مجید كیانى، محمد حیدرى، صادقى (سنتور)، البته در مورد سه‏تار و سنتور حدود ردیف‏هاى موسیقى را نواختم، به طور كلى با نواختن تمام سازهایى كه ساختم تا حدودى آشنایى دارم ولى علاقه من به موسیقى ایرانى، بیشتر مى‏باشد زیرا این موسیقى به وسیله‏ى آلاتى نواخته مى‏شود كه من در ساختن آنها دستى دارم ولى گرایش من بیشتر در ساختن و نواختن سنتور و سه‏تار مى‏باشد. همانطور كه قبلاً شرح دادم، سازهایى كه در كارگاه وزارت فرهنگ و هنر ساخته مى‏شد و در دسترس استادان قرار مى‏گرفت چون با همكارى دسته‏جمعى بود، ساز به نام وزارتخانه (اداره‏ى هنرهاى زیبا) نامیده مى‏شد و من وقت و فرصت اضافى خود را در منزل ضمن آموختن و فراگیرى نواختن ساز، شروع به ساختن آلات موسیقى مى‏كردم نظیر: (كمانچه، ویولن و سنتور) و به معلمین موسیقى مى‏دادم و هنرمندانى كه در آن زمان از من ساز خریدارى كردند، آقایان: منوچهر زاهدى، صادقى، محمد حیدرى و بزرگزاد بودند و یادم هست كه یك (كمانچه) هم آقاى دكتر خوش ضمیر خریدارى كرد و ویولن‏هایى را هم كه استاد قنبرى در منزل مى‏ساختند و بنده با ایشان همكارى مى‏كردم در اختیار معلمین قرار مى‏گرفت. در مركز حفظ و اشاعه موسیقى نیز سازهایى را كه مى‏ساختم و به استادان مى‏دادم، نام و شماره‏ى مركز حفظ و اشاعه روى آن ثبت مى‏شد ولى سنتورهایى را كه در منزل ساختم آقایان: اسماعیل تهرانى، اسماعیل واثقى، مرحوم دكتر جهانبگلو و چهار سنتور، مرحوم نورعلى برومند، استاد مجید كیانى، جلیل عندلیبى، كاظم داودیان و اكثر شاگردان استاد فرامرز پایور خریدارى كردند. سه‏تارهایم را مرحوم حاج آقا مجرد ایرانى، نورعلى برومند، هرمزى، فروتن، كریمى و سه‏تارى را كه به ایشان داده بودم روى آن خاتم‏كارى بود. بعد از بازخریدى خود از مركز حفظ و اشاعه در سال 1357 تمام وقتم را در منزل صرف ساختن آلات موسیقى نمودم و سازهایى كه ساختم و در دفترم نام و مشخصات آن ذكر گردیده غیر از اشخاص معمولى، و هنرمندان بزرگى چون: احمد عبادى، دكتر عبادى (نوه‏ى آقا میرزا عبداللَّه) تیمسار حسنعلى دفترى، منصور نریمان، شهرام ناظرى، محمد موسوى، محمدرضا شجریان، احمد ابراهیمى، محمود تاجبخش، محمدرضا لطفى، حسین علیزاده، زیداللَّه طلوعى، محمد فیروزى، حسن زرگانى، رضا وهدانى، عطاء جنگوك، حمید متبسم، مجید رخشانى، محمدرضا رحیمى، شاپور رحیمى، محمدرضا اقبال، جلال ذوالفنون، ابتهاج، مهدى ستایشگر، جمال سماواتى، مظهرى، منتظرى، اكبر شكارچى، امین‏اللَّه رشیدى، داود گنجه‏اى، مهندس گنجه‏اى، جمشید محبى، ارشد طهماسبى، كیوان ساكت، بهرام ساعد و... مى‏باشند. پسرم، على زادخیل كه هم‏اكنون حدود 19 سال دارد، از سن 9 سالگى، درست از زمانى كه خود من به سازسازى روى آوردم، شروع كرد و نزد خودم مشغول ساختن ساز و پى بردن به رمز و راز آن مى‏باشد و حاصل 38 سال كار مداوم و پر تلاش خود را در اختیار وى نهادم و در اینجا نه به عنوان پدر، بلكه به عنوان یك استاد وى مى‏گویم كه وى در كار خود بى‏نظیر است بسیار سریع پیشرفت كرد، به طورى كه استادانى كه براى خرید ساز به ما مراجعه مى‏كنند ساز ساخت على زادخیل را مثل ساز ساخت حسن زادخیل پذیرا مى‏شوند. على زادخیل با توجه به سن جوان خود هم‏اكنون در كارگاه مشغول ساختن سه‏تار و سنتور و اخیراً كمانچه شده و هفته‏اى دوبار هم در آزمایشگاه خود به تحقیق ساختمان سازها با هم مى‏پردازیم و كتابى در دست تهیه دارم كه روش سازسازى و چوب را در اختیار جوانانى كه شروع به ساختن آلات موسیقى كرده‏اند قرار دهم و در این راه پسرم على زادخیل زحمات فراوانى را متحمل گشته است.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

محمد بیات معلم باتجربه‏ى آموزش و پرورش و استادكار نى‏ساز، در سال 1323 در یكى از روستاهاى شهرستان ملایر متولد شد. در سن 5 سالگى بود كه همراه خانواده به تهران نقل مكان كرد. پس از تحصیلات ابتدایى و متوسطه و گرفتن دیپلم، شغل شریف آموزگارى را انتخاب و به استخدام وزارت آموزش و پرورش درآمد و از آنجایى كه درونى پاك و بى‏آلایش و روحى حساس و عارفانه داشت به ساز نى علاقه‏مند شد و یكى از روزهاى سال 1340 راهى اصفهان شد و براى خریدن نى نزد مرحوم عباس وحوشى كه از سازندگان خوب نى بود رفت و چند روزى از كارها و نى‏هاى ساخته شده توسط وى دیدن كرد و سپس روانه‏ى تهران شد. ذوق و استعداد و علاقه‏ى شدید وى به این ساز عارفانه موجب گشت كه در سال 1350 به مركز حفظ و اشاعه موسیقى سنتى ایران برود و مدت پنج سال متوالى نزد محمدعلى حدادیان استاد نى‏نواز این مركز موسیقى كه از هنرمندان اصفهان بودند، شروع به فراگیرى شیوه‏ى نى‏نوازى كرد و در همین سال‏ها بود كه استاد چون علاقه فراوان محمد بیات را به این ساز دید، ضمن تعلیم او، او را تشویق به ساختن نى نیز نمود و از آنجا كه خود استاد به فن نى‏سازى آشنایى كامل داشت، رموز كار را تا آنجا كه امكان داشت به وى آموخت و محمد بیات از آن زمان به بعد كار نى‏سازى را به طور جدى و اصولى و به روشى صحیح شروع كرد. محمد بیات، مدت بیست و پنج سال است كه نى مى‏نوازد و نى مى‏سازد و در این مدت حدود چهار تا پنج هزار، نى در كوك‏ها و الگوهاى مختلف ساخت است. به این ترتیب این هنرمند معلم یا معلم هنرمند، به موسیقى سنتى ایران خدمات ذیقیمتى نموده است. وقتى از ایشان سؤال كردم كه استاد از سازهایى كه ساخته‏اید و اصولاً از این صنعت و هنر خود، راضى هستید؟ پاسخ دادند: «بسیار خوشحالم كه كارهاى من مورد تأیید اساتید فن و نوازندگان نى مى‏باشد، انگیزه و هدف من از این كار این بوده كه بتوانم با تجربه‏اى كه در این زمینه كسب كرده‏ام، نى‏هایى بسازم كه جوابگوى تمام نت‏هاى موسیقى باشد و براى این كار تغییرات و تعمیرات اساسى و دقیقى بر روى الگوهاى موجود داده‏ام كه نى هم بتواند در كارهاى اركستر همردیف كلیه سازها جوابگو باشد و من هم به سهم خود خدمتى در این راه به علاقه‏مندان این ساز كرده باشم.»

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

على‏اكبر امینى كه سالیان دراز در رادیو به خدمت فرهنگى و هنرى بخصوص موسیقى فعالیت داشته در سال 1298 قمرى در شهرستان تفرش متولد شد. پدر وى از ملاكین تفرش بود كه منزلش محل آمد و شد آنان بود. بیش از یك سال از سن على‏اكبر نمى‏گذشت كه همراه خانواده به تهران آمد و ساكن این شهر بى‏دروازه شد. منزل ایشان در تهران مثل تفرش محل رفت و آمد و نشست اشخاص شد با این تفاوت كه در تفرش آن اشخاص ملاكین و خان‏ها بودند ولى خانه آنها در تهران محل آمد و شد موسیقى‏دانانى مثل: حسین‏خان اسماعیل‏زاده، ابوالحسن صبا، مرتضى‏خان محجوبى، رضا محجوبى، قمرالملوك وزیرى، ملوك ضراى و تنى چند از بزرگان موسیقى ایران و شعرایى نظیر: ایرج میرزا، ملك‏الشعراء بهار و میرزاده عشقى شد. آمد و شد این هنرمندان بزرگ به خانه‏ى ایشان موجب شد تا پدر على‏اكبر نزد اسماعیل‏زاده به فراگیرى كمانچه پردازد و على‏اكبر كه شش سال از سنش مى‏گذشت به یادگیرى ویولن نزد رضا محجوبى رفت. وى مدت چهار سال از محضر مرحوم رضا محجوبى بهره گرفت و مدت سه سال هم نزد شادروان ابوالحسن صبا جهت یادگیرى موسیقى سنتى ایران و ردیف‏ها و مقام‏هاى آن به شاگردى پرداخت. سپس مدت یك سال و نیم نزد آساطور هنرمند بزرگ و سرشناس وقت كار كرد تا هارمونى، آهنگسازى و آرانژه (قسمت‏بندى نت براى اركستر) آموخت. پدر و مادر وى به قدرى مشوق على‏اكبر در یادگیرى موسیقى بوده‏اند كه مادر او، وى را در صندوقخانه (از اتاق‏هاى عقبى ساختمان‏هاى قدیمى) حبس مى‏كرده و مى‏گفته به جاى بازى‏گوشى و وقت تلف كردن تا آمدن پدرت باید موسیقى را تمرین نمایى و او ساعت‏ها به تمرین اجبارى مى‏پرداخته كه همین امر موجب پیشرفت سریع او در موسیقى شد ولى وى بیشتر به ساختن ساز راغب بود تا نواختن. به همین سبب در تمام طول فعالیت‏هاى هنرى خود بیش از دوازده آهنگ نساخت ولى در قسمت سازسازى بیش از پانزده كمانچه، چهارصد و دوازده ویولن و چهل و سه تار ساخته و هم‏اكنون هم مشغول ساختن این سازها مى‏باشد. على‏اكبر امینى، از سال 1325 به سمت نوازنده‏ى ویولن، همكارى خود را با رادیو آغاز كرد و یكى از بهترین نوازنده‏هاى اركستر شادروان مهدى خالدى گردیده و در رادیو كار دومى داشت كه آن تعمیر سازهاى زهى این مركز زیر نظر وى بود. وى با نواختن اكثر سازها آشنایى كامل دارد و كار ویولن‏سازى را طبق گفته‏ى خودش، همراه استاد ابراهیم قنبرى نزد مسیو آراكلیان فراگرفته و در حال حاضر كارمند بازنشسته‏ى شركت مخابرات ایران مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

هوشنگ اكبرى، فرزند عبدالقادر، به سال 1336 در یكى از روستاهاى شهرستان ارومیه متولد شد. از كودكى به موسیقى علاقه‏مند بود ولى فراگیرى آن برایش مقدور نبود. وى كه با برادر خود سیاوش اكبرى هم‏اكنون از بهترین سازندگان ویولن، تار و سه‏تار و سنتور مى‏باشند از شاگردان استاد ابراهیم قنبرى هستند. نگارنده در سفرى كه چندى پیش به ارومیه داشتم، طى مصاحبه‏اى با این دو برادر از آقاى هوشنگ اكبرى سؤال كردم كه چگونه به ساختن ویولن روى آوردید؟ چنین اظهار داشت: «در سال 1354 كه تلویزیون در هفته یك برنامه به نام بشنو از نى پخش مى‏كرد، مجذوب این برنامه گردیدم به طورى كه در هر كجا بودم، خود را در رأس ساعت مقرر به تلویزیون مى‏رساندم تا این برنامه‏ى خوب و دوست‏داشتنى را تماشا و گوش نمایم، شبى كه این برنامه طبق روال گذشته از تلویزیون پخش مى‏شد، به قدرى تكنواز ویولن برنامه خود را خوب و عالى اجرا كرد كه در تمام ذرات وجود من اثر گذاشت و بسیار مرا تحت تأثیر قرار داد به طورى كه اشك از چشمانم جارى شد. من اولین بار بود كه شكل ویولن را از تلویزیون مى‏دیدم، تصمیم گرفتم كه یك ویولن براى خود تهیه نمایم و به نوازندگى این ساز روى آورم. لازم به تذكر است كه پدر من در سال 1350 به افسردگى روحى شدید دچار شد و روزى از خانه رفت و خانواده را كه عبارت بودند از من، برادر بزرگم نصرت‏اللَّه و برادر دیگرم سیاوش و مادر و دو خواهر، ترك كرد، من و اكبر هنوز كوچك و طفل بودیم و نمى‏توانستیم در بازار كار در ارومیه وارد شویم در نتیجه هزینه‏ى زندگى ماها بر دوش برادر بزرگترم نصرت‏اللَّه قرار گرفت و من با هر مشكلى بود تا ششم ابتدائى به تحصیل خود ادامه دادم و چند سال بعد به كلاس شبانه رفتم و ادامه تحصیل دادم. براى گذران زندگى و یافتن شغل، در سال 1351 همراه خانواده به شهر آمدم و در یك فروشگاه وسائل و لوازم زندگى مشغول كار شدم ولى شكل و شمایل ویولن همیشه و در همه حال جلوى نظرم بود و از زمانى كه آن در تلویزیون مشاهده كرده بودم لحظه‏اى از جلوى چشمانم دور نمى‏شد، عاقبت با یك تخته و مقدارى سیم براى خود ویولنى ساختم ولى صدا نداشت اصولاً ویولن نبود بلكه تقریباً شبیه ویولن بود، من آن را نزد شخص هنرمندى به نام آقاى غلامحسین بزرگان معروف به «شیوا» كه در آن زمان در ارومیه ویولن مى‏ساخت بردم و گفتم این ساز را من ساخته‏ام ولى صدا نمى‏دهد، ایشان ضمن بعضى مسائلى كه در مورد نواقص سازم به من یادآورى كرد گفت یك عدد «كالیفون» تهیه بكن تا صدا از آن درآید و من این كار را كردم و صداى ویولن خیلى بهتر شد. یادم هست كه ایشان گفتند ویولن یكصد و پنجاه تومان است شما یك ویولن حاضر و آماده بخرید و با آن مشق كنید این ساز شما خارج است و فقط شكل آن حدودى شبیه به یك ویولن مى‏باشد، خود را اینقدر زحمت ندهید. ولى من چون وضع مالى خوبى نداشتم گفتم با این ویولن كار مى‏كنم و در فرصتى كه وسع مالى پیدا كردم یك ویولن خوب تهیه خواهم كرد. روزها و شبها با همان ویولن ساخت دست خود تمرین مى‏كردم و دلخوش بودم. در سال 1355 به خدمت سربازى رفتم و پس از دو سال خدمت براى گذران زندگى راننده‏ى كامیون شدم ولى در همه جا و در همه حال عشقم ویولن بود، به همین سبب روزى كه در خیابان ولى عصر تهران با دوستم مى‏گذشتیم، چشمم به تابلویى افتاد كه روى آن نوشته شده بود. كلاس موسیقى «گام». این كلاس متعلق به مرحوم امیرناصر افتتاح بود به دوستم گفتم كه من مى‏خواهم به این كلاس بروم و جهت فراگیرى موسیقى نام‏نویسى كنم او گفت با این عجله و بى‏مقدمه چطور یكباره به این فكر افتادى؟ گفتم كه از ده سال پیش تصمیم خود را براى یادگیرى ویولن گرفته بودم منتها امكان آن را نیافته بودم. به هر حال، با عجله از پله‏ها بالا رفتم و به قدرى بدنم مى‏لرزید كه حتى نمى‏توانستم حرف بزنم، در ضمن بسیار هم خوشحال بودم كه خدمت هنرمند بزرگى چون امیرناصر افتتاح مى‏رسم، وارد كلاس كه شدم سراغ استاد را گرفتم، ایشان آمدند و گفتند من افتتاح هستم، گفتم استاد من مى‏خواهم كه نواختن ویولن را فراگیرم، استاد گفت كه شما بروید تصمیم قطعى و جدى خود را بگیرید هر وقت كه دیدید آمادگى كامل دارید بیایید و در كلاس نام‏نویسى نمایید، گفتم استاد من از سالیان پیش تصمیم گرفته‏ام گفتند شهریه كلاس ماهیانه پانصد تومان مى‏شود و شهریه را تا سه ماه كه یكهزار و پانصد تومان مى‏شود یكجا باید پرداخت نمایید گفتم اشكالى ندارد، یادم هست آن روز یكشنبه بود و معلم كلاس ویولن ایشان منوچهر لشگرى بود، مرا خدمت آقاى منوچهر لشگرى برد و گفت این شخص به موسیقى بسیار علاقمند است و از ارومیه براى فراگیرى موسیقى به این جا آمده است. به هر حال دفتر نت خریدم و ایشان تمام نت‏ها را براى من نوشت و من از فرط عشق و علاقه تمام نت‏ها را از بر كردم و من در هر سفر كه به ارومیه مى‏رفتم و برمى‏گشتم وقت داشتم كه در بین راه از هر فرصت استفاده كنم و به تمرین بپردازم سه چهار جلسه به كلاسم رفتم، بنابه عللى ماشین را فروختم و دیگر نتوانستم به تهران رفته و در كلاس درس موسیقى حاضر شوم. این وضع خیلى در روحیه من اثر گذاشت و خیلى افسرده و پریشانحال شده بودم، تا این كه روزى دوستم گفت بیا در ارومیه در كلاس موسیقى ثبت نام كردم و معلم كلاس یك قطعه برایم نواخت كه من گفتم این سه‏گاه بود كه نواختید ایشان گفتند شما كه تازه در كلاس نام نوشته‏اید چگونه نام دستگاه‏ها را مى‏دانید در جواب گفتم كه آنقدر نوار و ویولن گوش داده‏ام كه از راه گوش با دستگاهها آشنایى پیدا كرده‏ام. من آن شب تا صبح خواب به چشمانم راه نیافت و دیگر همه زندگى‏ام ساختن ویولن و نواختن آن شد. در این كلاس موسیقى كه متعلق به آقاى شاهرخ است، كتاب اول هنرستان مربوط به استاد روح‏اللَّه خالقى را تمام كردم و كتاب دوم را نزد آقاى محمد مخفیان گذراندم. در كلاس آقاى شاهرخ، وقتى ایشان ویولن را به دست من داد من با دقت تمام آن را بررسى كردم و چون كلاس ایشان مركب از دو اتاق بود هر وقت كه به آن یكى اتاق جهت سركشى به هنرآموزان مى‏رفت من خوب پشت و روى ویولن و اطراف آن را بررسى مى‏كردم تا از كم و كیف آن تا آنجا كه امكان دارد باخبر گردم، روزى از وى سؤال كردم كه استاد ویژگى یك ویولن خوب چیست گفت ساز نو یا كهنه‏اش مهم نیست، مهم صداى آن است، معمولاً ویولن‏هاى ایتالیایى خوب از كار درمى‏آیند، گفتم علت خوبى ویولن‏هاى ایتالیایى آیا نوع چوب‏هایى است كه از آن استفاده مى‏كنند گفتند نه در ساختن تمام سازها از یك نوع چوب استفاده مى‏شود. این استادكار است كه باید ویولن را از كار دربیاورد و آن را خوش‏صدا و خوب ساخته و تحویل عاشقان آن دهد. گفتم چرا نباید كه ایرانى ویولن خوب بسازد گفت داریم چنین شخصى را ویولن مى‏سازد از خارجى‏ها هم بهتر و آن آقاى ابراهیم قنبرى است. لازم به یادآورى است كه بنده در آن زمان نام استاد قنبرى را نشنیده بودم. آقاى شاهرخ سپس گفت اگر تصمیم قطعى دارى كه مى‏خواهى ویولن بسازى شما را نزد آقاى «شیوا» ببرم كه با من رفیق است و او راز و رمز ساختن این ساز را به شما بیاموزد. بالاخره یك روز به اتفاق ایشان نزد آقاى شیوا رفتیم، مشاهده نمودم كه ایشان همان آقاى شیوایى است كه من چند سال قبل خدمتشان رسیده بودم و اكنون خیلى پیر شده بودند و مغازه‏ى خود را تبدیل به كتاب‏فروشى كرده بودند تا مرا دیدند شناختند و گفت شما همان شخصى هستید كه سالیان قبل آمده بودید و ویولن ساخته بودید و من شما را راهنمایى كردم گفتم آرى همان شخص هستم. ایشان گفتند من سالیان متمادى دنبال كسى مى‏گشتم تا آموخته‏هاى خود را در هنر سازسازى به وى بیاموزم ولى چنین شخصى را پیدا نمى‏كردم، اكنون مى‏بینم كه این شخص را یافته‏ام. من از لطف و محبت وى تشكر كردم، سپس ایشان گفتند كه به پاس این همه عشق و علاقه به هنر و صنعت سازى كشور، من كلیه لوازم و وسائل خود را به شما هدیه مى‏كنم تا نگذارید این صنعت در این شهر از بین برود. من هم قبول كردم و هرچه اصرار كردم ایشان دینارى بابت وسائل خود از من دریافت نكردند. و من از آن زمان شب و روز با برادرم اكبر در كارگاهى كه به همین مناسبت آماده كرده‏ایم مشغول ساختن انواع ساز بخصوص ویولن، سه‏تار، تار و سنتور مى‏باشیم.»

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مردان موسیقی سنتی و نوین ایران (جلد دوم)

یكى از صنعتگران هنرمند كشور، نریمان آبنوسى است كه در سال 1302 در شهرستان ساوه متولد شد. وى از سن 8 سالگى به موسیقى روى آورد و به آن علاقه‏اى وافر پیدا نمود. پس از چندى اقدام به ساختن سازى محلى به نام «چگور» كرد، این ساز 9 سیمه مى‏باشد و داراى صدایى خوش است. نریمان آبنوسى از آنجا كه به ایران و ایرانى عشق مى‏ورزید براى زنده كردن هنر و صنعت ایران، در سال 1328 اولین ساز «عود» را كه همان «بربط» ساز ایران باستان است ساخت و به قدرى آن را خوب و خوش صدا از كار درآورد كه شهرت آن از مرزهاى كشور گذشت و به سراسر شیخ‏نشین‏هاى خلیج‏فارس و از آنجا به عراق، لبنان، سوریه و مصر كشیده شد از جمله یكى از استادان «عود» نواز مصر از طرف محمد عبدالوهاب نزد وى مى‏آید عود را مى‏بیند و بسیار مورد توجه او واقع مى‏گردد. از این زمان به بعد نریمان ایرانى این ساز ایرانى را براى كشورهاى عربى مى‏سازد تا جلوه‏گر موسیقى آنها شود ولى متأسفانه در اركسترهاى ایرانى از آن یا استفاده نمى‏شد یا اگر هم مى‏شد كمتر میدانى به نوازنده‏ى آن مى‏دادند. نریمان آبنوسى، علاوه بر ساختن «عود»، «سه‏تار» و «سنتور» نیز مى‏ساخته والحق هم خوب از عهده‏ى كار برمى‏آمده ولى عود كار دست وى چیز دیگرى بوده. وى مدتى بنابه دعوت وزارت فرهنگ و هنر وقت به آن اداره رفت و در كارگاه آنجا مشغول كار شد ولى بنابر اختلافى كه با رؤساى آنجا پیدا نمود از این وزارتخانه قهر كرد و دیگر به آنجا نرفت و تا پایان عمر در كارگاه خصوصى خود مشغول فعالیت بود، نریمان سازهاى خود را بیشتر از چوب‏هاى افرا و گردو مى‏ساخت و خشك كردن چوب طرز مخصوص خود او بود. نریمان در ساختن «عود»، استاد یحیاى دوران خود بود و بهترین و زیباترین «عود»ها را ساخت. «سه‏تار»ها «چگور»ها و «تنبور»هاى وى نیز بسیار مشهور و كمیاب مى‏باشد. مرحوم نریمان سازهاى دیگرى چون «تار»، «قانون» و «سنتور» نیز مى‏ساخت و در درزگیرى و وصل قطعات ساز بخصوص «عود» از استادان بى‏نظیر بود، روانش شاد، از وى، دو پسر و سه دختر به جاى مانده كه همگى ایشان هنرمند مى‏باشند، آمو آبنوسى در رشته پیانو از انگلستان فارغ‏التحصیل گردیده، دختران هم با پیانو و نواختن آن آشنایى كامل دارند و پسر بزرگ وى، ساهاك آبنوسى است كه با نواختن تمام سازها آشنایى دارد و بخصوص یكى از «عود»نوازان خوب به شمار مى‏آید ولى بیشتر فعالیت وى در ساختن ساز در كارگاه پدر صرف مى‏شود.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

درگذشت: شهریور 1366. برادران علمى (محمدعلى و محمدحسن و على‏اكبر) از ناشران و كتابفروشانى بودند كه از سال 1315 به بعد فعالیت وسیعى داشتند. محمدعلى و محمدحسن سال‏ها پیش درگذشتند و فرزندانشان همان رشته را دنبال كردند. على‏اكبر علمى در شهریور 1366 درگذشت و از كتابفروشانى بود كه سال‏هایى چند شهرتى بسیار در كار كتاب یافت و كتاب‏هاى زیادى چاپ كرد ولى در چاپ آنها دقتى كه شایسته بود به كار نمى‏بست. مدتى هم چاپ كتاب‏هاى درسى را (قبل از دولتى) شدن كار مؤسسه‏ى خود ساخته بود. به چاپ حكایات و قصه‏هاى عامیاه نیز علاقه‏اى داشت و آنها را به طرزى و صورتى منتشر مى‏ساخت كه ارزان باشد.

نویسنده : نظرات 0 سه شنبه 12 مرداد 1395  - 1:02 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14

شرکت بهروز در سال 1356 توسط "بهروز فروتن" بنیان گذاشته شد ودرتمام این مدت،سهام عمده این شرکت،دراختیار خانواده فروتن بود.
 
زندگینامه بهروز فروتن؛ بنیان‌گذار شرکت بهروز از زبان خودش
من بهروز فروتن در سال 1324 در تهران متولد شدم و در امیریه‌ی تهران بزرگ شدم. در سن ده سالگی پدرم را از دست دادم. ایشان رئیس اداره‌ی آگاهی بود البته زمانی که من به دنیا آمدم بازنشسته شده بودند. مهمترین چیزی که از پدرم به یاد دارم این است که می‌گفت انسان باید جوهر کار داشته باشد. در زمانی که ایشان در قید حیات بودند ما از نظر مالی چندان مشکلی نداشتیم با این حال ایشان اصرار داشتند ما در ایام تعطیل کار کنیم. مهم نبود چه کاری انجام می‌دهیم بلکه مهم این بود که با فرهنگ کار آشنا شویم.
از بچگی سختی زندگی را ناخواسته حس کردم قبل از اینکه زندگی را ببینم سختی زندگی برایم نمایان شد به همین دلیل احساس می کنم یک حالت خود ساختگی خاص دارم.
با وجود اینکه بچه ضعیفی بودم، اول کارهای شخصی انجام می‌دادم مثلاً تابستان‌ها شکلات و اسباب بازی می‌فروختم. بعد به دنبال کار فنی رفتم و اکثر مواقع درآمدم را برای مسائل تحصیلی یا هزینه‌ی روزمره مصرف می‌کردم بیشتر درآمدم را هم به مادرم می‌دادم تا برایم پس‌انداز کند. پس از فوت پدرم خیلی از امکانات از ما گرفته شد ولی مادرم با گذشت و عاطفه‌ای که داشت سرپرستی ما را به عهده گرفت. مادرم را هم پانزده سال پیش از دست دادم.
در هر حال با همه‌ی مشکلاتی که بود من هم درس خواندم و هم کار کردم و از حاصل کارم، درسم را ادامه دادم. مادرم در این کار مرا بسیار تشویق کردند به نظر من هیچ انسانی موفق نمی‌شود مگر اینکه تشویق بشود و یا خودش را باور داشته باشد. تشویق، انگیزه و قدرت و روحیه‌ای  ایجاد می‌کند که انسان بیش از توان جسمی‌اش کار کند.
من وضعیت استثنایی داشتم چون پدرم را از دست داده بودم یک مقدار فکرم جلوتر از ذهنم بود. از درک مفاهیم و راهنمایی دیگران بهترین بهره را می‌بردم و موقعیت را خوب می‌سنجیدم و جلو می‌رفتم.
یک دوره‌ی شبانه‌روزی در اداره وزارت کشاورزی و صنایع معادن بود که دیپلم فنی می‌دادند. اگرچه جدا شدن از خانواده خیلی سخت بود ولی چون من به کار فنی خیلی علاقه داشتم و به آنجا رفتم و در رشته‌ی مدل سازی و ریخته‌گری درس خواندم بعد به کلاس‌های شبانه دانشگاه تهران رفتم و لیسانس مدیریت گرفتم. به این دلیل کلاس‌های شبانه را انتخاب کردم که می‌خواستم روزها کار کنم. سپس معلم آزاد شدم و مدتی بعد امتیاز یک دبیرستان را خریدم و شروع به کار کردم. من از تمام کارهایی که در دوران زندگی‌ام انجام دادم راضی هستم سختی‌ها را پذیرفتم تا بتوانم از خوبی‌ها لذت ببرم. موفقیت‌های من از لابه‌لای شکست‌ها و سختی‌ها به دست آمده است. یک مدیر کسی است که بپذیرد مشکل را باید حل کند و متعهد باشد.
من کارم را از درون خانه شروع کردم مواد غذایی درست می‌کردم و به فروشگاه‌ها می‌دادم ولی آنها کالاهای من را نمی‌خریدند. بالاخره خانه‌ام را فروختم و با پول آن کار را شروع کردم به تدریج با 11 نفر از بستگانم شریک شدم. در حال حاضر ما نزدیک به 1000 نفر پرسنل داریم و شش نقطه از کشور تحت لیسانس صنایع غذایی بهروز کار می‌کنند.
من در مورد صنایع غذایی اطلاعات فنی نداشتم و بدون داشتن سرمایه و امکانات کار را شروع کردم و جلو رفتم و رمز موفقیت من این بود که از سختی کار لذت می‌بردم و از حضور پر تلاش همکارانم و بودن در بین آنها خوشحال می‌شوم.
من فکر می‌کنم هر کسی خودش را باور داشته باشد موفق می‌شود. اگر به خودت احترام گذاشتی و برای باورت ایستادگی کردی و در مقابل اشتباهت عذر خواهی کردی خودت را شناخته‌ای. ما باید سعی کنیم نکات منفی و مثبت خودمان را بشناسیم و خودمان را باور داشته باشیم. من زندگی را اول در ذهنم ترسیم می‌کنم و اگر ایرادی داشت آنرا تغییر می‌دهم یعنی روی حرف‌هایم متعصب نیستم و پذیرای حرف‌های دیگران هستم تکامل را در خودم نمی‌بینم بلکه در جمع می‌بینم. ما نباید کار را عار بدانیم ارزش کار باید مهم باشد. من در 45 سال پیش کار را بازی می‌دانستم و این کارها را انجام می‌دادم و امروز هم همین کار را انجام می‌دهم چون امروز هم کار را بازی می‌دانم.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت : آمریکا   -   قرن : 19 منبع :

ادوین لارنتاین دراك در سال ۱۸۱۹ در Ereenville نیویورك متولد شد . موفقیت او ازاین اعتقاد وی ناشی می شد كه حفاری به ترین روش برای بدست آوردن نفت خام از زمین می باشد . او شركت Senec oil را تاسیس كرد . زمین های اجاره شد ه ، در ۲۷ آگوست ۱۸۵۹ ، كه نفت در عمق ۶۹ پایی آن نزدیك ‏Titvsville پنسیلوانیا (Pennsylvania) قرارداشت . بسیاری ازتاریخ نگاران ، آغاز صنعت نفت در این مقیاس بزرگ را به این اقدام مخاطره آمیز و جسارت وی ربط می دهند . دراك بری خطری كردن از یك موتور بخار استفاده می كرد . بعد از اولین جاری شدن نفت ثروت زیادی را برای بسیاری از مردم و كشورها به همراه آورد اما نه برای دارك . تجارت و كسب و كاروی درآخر چیز زیادی برای او حاصل نكرد . در۱۸۷۶ ، او ازطرف ایالات Pennsylvania حقوق مقرری را دریافت كرد ، جایی كه تا زمان مرگ در آنجا باقی ماند . صنتی كه ثروت زیادی با خود به همراه آورد ، درآخر بدن او را به Titvsville بازگرداند . بدنی كه دریك قبر كه برروی آن مجسمه ای از پیكر وی درست شده بود ، قرارگرفت .

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

آقای مهندس عباسعلی قصاعی زاده در سـال 1326 در شهرسـتان نطنز دیده به جــهان گشود و طـی گذارندن دوره تحصیلی در نهایت وی تحصیلات عالیه خود را در خارج از کـشور ادامه داد و در رشته مهندسـی سـرامیک از دانشگاه دولتی نورنبرگ آلمان درجه کارشناسی دریـافت کرد. آقـای مـهندس عباسعلی قـصاعی زاده فـعالـیت حـرفه ای خود را در کارگاه کوچـک پدری ( کارخانه چینی قصاعی ) در نطنز آغاز کرد و پس از مدت کوتاهــی کارخانه ای با حدود 50 نفر پرسنل و میزان تولید قابل توجـه ای تبدیل کرد . آقای مهنـدس عباسعلی قصاعی زاده از هـمان روزهای اول آرزوی داشتن یک واحد صـنعتی معتبر را داشـت در ســـال 1355 به ایـن آرزو جـامـعه عـمل پوشــاند و در ســال 1366 فاز اول صنایع چینی زرین ایـران راه اندازی شد و تـا بـه امروز یکی از بزرگترین واحد تولیـدی ظــروف چینی در ایـران وخاورمیانه و یکی از روز آمد ترین کارخـانـجات ساخت ظروف چـینی در جهان بشمـار می آید و اکــنون اشتـغال به کار بیش از 1150 نفر در کارخانه و دفتـر مرکزی صنایع چـیـنی زرین ایـران به طـور مســتقیم و ده ها هزار نفر به طور غیر مستقیم مشغول به کار در این مجموعه می باشند . این شرکت از حدود 10 ســـال قبل به طور فزاینده و مـطمئن به 22 کشـور جهان و بیش از همه به کشور هـای اروپای صادرات منــظم دارد همچنین دریافـت بیش از 100 لوح تـقدیر و تشـکر از جمله گواهینامه های واحد نمونه صادراتی و صــنعتی کشور ، حــمایت از حقوق مصرف کنندگان و صنعت سـبز از سازمان محیط زیست و داشتن علامـت اســتانـدارد ایران و پروانه ساخت از وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی و گواهینامه های بین المللی ایـزو و .. مویـد تلاش های این شرکت برای رسیدن به هدف نهایی می باشد . این شرکت دارای پروانه کاربرد علامت استاندارد ایران و پروانه ساخت از وزارت بهداشـــت ودرمان و آموزش پزشــکی و گواهــینامه های بین الـمللی ایزو OHSAS 1800114001,9001 از شــرکتTUVNORD آلمان می باشد. آقای مهندس قصاعی زاده به تشکل گرایی اعتقاد راسـخ دارد و در تـشکل هایی چون انجـمن مدیران صـنایع ، عضو ستاد سیاست گذاری خانه صنعت و معدن ایران ، ریاســت انجمن صنایع چینی ایران ، عضو هیئت رئیسه اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران ، عضو هیئت رئیسه اتاق بازرگانی و صــنایع ایران و آلمان مسئولیت دارد و نیز ایشان با بسیاری از نهاد های خیریه درمانی و نیز دانشگاهها همکاری نزدیک دارد. سوابق مدیریتی: 1. مدیریت چینی قصاعی-شهرستان نطنز ، از سال 1350-1368 2. از سال 1355 تا کنون، رئیس هیأت مدیره صنایع چینی زرین ایران 3. رئیس هیأت مدیره صنایع چینی یاسمن ، از سال 1376-1388 4. رئیس هیأت مدیره صنایع بسته بندی زرین بان ، از سال 1382 تا کنون 5. رئیس انجمن صنایع چینی ایران ، از سال 1377 تا کنون 6. عضو هیأت رئیسه اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران ، از سال 1381 تا کنون 7. عضو هیأت نمایندگان اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران ، از سال 1381 تا کنون 8. عضو هیأت رئیسه اتاق بازرگانی و صنایع ایران و آلمان ، از سال 1385 تا کنون کارآفرینی و ایجاد اشتغال: اشتغال به کار بیش از 1000 نفر در کارخانه و دفتر مرکزی صنایع چینی زرین ایران به طور مستقیم و ده ها هزار نفر به طور غیرمستقیم.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

یحیی آل‌اسحاق رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران و از شخصیت‌های اصلی هیئت مؤتلفه بوده است که از عضویت دراین حزب استعفا داده واز سال 1380درنشست های آن شرکت نمی کند.او که سابقه‌ای ۳۰ ساله در مدیریت اقتصاد ایران دارد، درسال 1360با تصدی مدیریت مرکز تهیه وتوزیع منسوجات به دولت پیوست و به عنوان معاون حبیب الله عسگراولادی در وزارت بازرگانی مشغول به فعالیت شد.او پس ازآن در وزارت دفاع ووزارت صنایع ومعادن نیز به عنوان معاون وزیر به کار مشغول شد. اکبرهاشمی رفسنجانی او را به عنوان وزیر بازرگانی دولت خود برگزید واو درفاصله سال های 1372 تا 1376 که سید محمد خاتمی به عنوان رئیس جمهور ایران برگزیده شد، وزیر بازرگانی دولت ششم بود. یحیی آل‌اسحاق که زاده پدری روحانی وانقلابی است، از چهره‌های مدافع اقتصاد آزاد به شمار می‌رود که درطول سال‌های گذشته به دلیل اهتمام به عقاید اقتصاد بازار، به یکی از چهره‌های شاخص طرفدار بخش خصوصی بدل گشته است.. یحیی آل اسحاق دوبار در سال های 1385 و1389 در انتخابات اتاق های بازرگانی شرکت کرد وموفق شد به عنوان نماینده بخش خصوصی وارد اتاق بازرگانی وصنایع ومعادن تهران شود. تحصیلات ۱.لیسانس بازرگانی ۲. فوق لیسانس مدیریت صنعتی ۳. دکترای مدیریت استراتژیک سوابق کاری  مدیرعامل و رئیس هیات مدیره مرکز تهیه و توزیع منسوجات  معاون وزیر بازرگانی در امر خرید  نائب رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران  معاون وزیر صنایع در امور اقتصادی و بین‌الملل  معاون بازرگانی سازمان صنایع دفاع  وزیر بازرگانی  عضو هیات امناء دانشگاههای شرق کشور  رئیس انجمن علمی بازرگانی کشور  عضو هیات امناء بنیاد مستضعفان  قائم مقام بنیاد مستضعفان و رئیس هیات مدیره سازمانهای: (عمران-سیاحتی-اموال و املاک-صنایع) و رئیس هیات مدیره سیمان تهران  رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

محمد نهاوندیان معاون وقت دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی ایران (معاون علی لاریجانی)، رییس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، عضو ستاد ویژه اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی، رییس مرکز بررسی برای الحاق به سازمان تجارت جهانی در جمهوری اسلامی، معاونت سابق وزارت بازرگانی و دارنده سابقه سمت‌های اقتصادی-سیاسی دیگر است. او فارغ التحصیل مدرسه علوی و دارای تحصیلات حوزوی و همچنین دکترای اقتصاد از امریکا است. رفت و آمد به امریکا در سال ۸۵ و داشتن اقامت آمریکای او بسیار خبرساز شد. زندگینامه محمد نهاوندیان پسر حاج جعفر نهاوندیان، بنیانگذار حسینیه زنجانی‌ها در خیابان شیخ هادی تهران است. پدر محمد از جمله مریدان شیخ محمود حلبی (از بنیانگزاران انجمن حجتیه) و از هواداران و مبلغان این فرقه بود. بعد از مرگ او، محمد نهاوندیان هرساله به یاد پدر ایام عزاداری و مولودی در حسینیه مراسم برپا می‌کند و عده‌ای از چهره‌های سرشناس نیز در مراسمهای حسینیه شرکت می کنند مانند سخنرانی آیت‌اللهمهدوی کنی دبیر کل جامعه روحانیت مبارز در مراسم نیمه شعبان. او در دبستان شاگرد مدرسه جعفری در گذر وزیردفتر بود در آن زمان مدرسه شماره یک جامعه تعلیمات اسلامی محسوب می‌شد. سپس دبیرستان را از مدرسه علوی فارغ تحصیل شد و بعد از ان به سفارش پدرش به تحصیل حوزوی مشغول شد. سال ۵۱ وارد رشته اقتصاد شد و لیسانس گرفت. اما فوق لیسانسش را هنگام اوج گیری انقلاب نیمه رها کرد و سال ۶۴ همراه همسر و چهار فرزندش به امریکا رفت تا برای فوق لیسانس دکترای رشته اقتصاد در دانشگاه جورج واشینگتن ادامه تحصیل دهد و سرانجام در سال ۷۲ به ایران برگشت. وقتی دانشگاه را نیمه کاره رها کرد به جریانات انقلاب ۵۷ پیوست و در کنار نیروهای چپ مذهبی و در گروههای مسلح صف و القارعه (گروههای مسلحی که بعدها همگی در اتحاد با هم سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را تشکیل دادند) مدتی به مبارزه مسلحانه مشغول شد. او از دروس حوزوی، مقدمات را نزد علمایی نظیر علامه نوری، مرتضی مطهری و شوشتری گذراند. «شرح ابن عقیل» را با شوشتری گذراند، علم الحدیث را نزد علامه نوری و برخی دروس فقه را با مطهری گذراند. در حوزه و بعدتر در دوران دانشجویی، به مطهری نزدیک شده بود و در جلسات «فلسفه تاریخ» وی شرکت می‌کرد. بعد به اقتصاد اسلامی علاقمند شد و سرانجام او و چند نفر دیگر از بازاریان تهران شورای اقتصاد اسلامی را پایه گذاری کردند. اواخر سال ۵۳ به پیشنهاد مطهری با دکتر مشکات رئیس دانشکده اقتصاد تهران صحبت کرد تا جلسات «درس اقتصاد اسلامی» در دانشکده برگزار شود. در این جلسات نهاوندیان با سران آینده نظام جمهوری اسلامی نظیر بهشتی، باهنر، استاد جعفری، دکتر نمازی و صالح خو آشنا شد و حتی آشنایی اش به آیت‌الله مفتح و سید علی خامنه ای نیز رسید . بعد از انقلاب بعد از بهمن ۵۷ مطهری از وی خواست جلسات اقتصاد اسلامی را باز هم ادامه دهد زیرا اکنون زمان نیاز به آن بود. نهاوندیان به صداوسیما رفت ولی با صادق قطب زاده رئیس سازمان صدا و سیما اختلاف پیدا کرد و خیلی زود آن را ترک کرد. سپس دکتر صدر که در دولت موقت وزیر بازرگانی بود او را مسئول روابط عمومی وزارتخانه خود کرد. در ۲۶ سالگی اش، بعد از انفجار در دفتر حزب جمهوری اسلامی (هفتم تیر)، معاون هماهنگی وزارت بازرگانی شد و سپس معاون طرح و برنامه وزارت گردید. اما بعد آنجا را هم به خاطر اختلاف نظر با دیگران ترک کرد و برای ادامه تحصیلات اسلامی اش به قم رفت. و ۲ سال بعد (۱۳۶۱) رهسپار آمریکا شد در آمریکا در آمریکا موسسه ای به نام تحقیقات و اطلاعات اسلامی در واشینگتن تاسیس کرد و با چهل مرکز اسلامی آمریکا برای همکاری بین آنها ارتباط برقرار کرد . در نتیجه شورایی تشکیل شد به نام شورای همکاری اسلامی که هر ماه در یک ایالت جلسه تشکیل می داد. او ۸ سال با خانواده اش در امریکا به سر برد و فوق لیسانس و دکترا گرفت. در ایران در سال ۷۲ بعد از برگشتن به ایران بلافاصله در وزارت بازرگانی به مدیریت یحیی آل اسحاق (عضو شورای مرکزی حزب مؤتلفه اسلامی) استخدام و معاون او شد. در سال ۷۶ انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و دولت عوض شد و محمد شریعتمداری وزیر بازرگانی شد. نهاوندیان تا سال ۸۰ در معاونت وزارت بازرگانی ماند و بعد از آن بیرون آمد . از سال ۸۰ تا ۸۴ مشاور اقتصادی سیدمحمد خاتمی، رئیس مرکز ملی جهانی شدنو رئیس شورای اقتصادی سازمان صدا و سیما شد. در سال ۸۴ که دولت خاتمی تمام شد، در رقابت انتخابات ریاست جمهوری، مدیر اقتصادی برنامه‌های علی لاریجانی بود .هنگامی که دولت محمود احمدی نژاد تشکیل شد یک بار او برای ریاست سازمان بورسپیشنهاد شد ولی ترجیح داد به همکاری با علی لاریجانی ادامه بدهد. لاریجانی به سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی انتخاب شده بود و نهاوندیان معاونت اقتصادی او را برعهده گرفت در بهار سال ۸۶ با رای گیری برای انتخاب رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، نهاوندیان با ۱۶۵ رای از نمایندگان شهرستانها و تشکل ها، رئیس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران، بزرگترین نهاد بخش خصوص کشور شد. او خواهان تثبیت نهاد اتاق بازرگانی ایران در سیاستگذاری‌های اقتصادی است و نهادینه کردن این اتاق است و معتقد است «با این کار می توانیم هم به تقویت بخش خصوصی بپردازیم و هم آنکه حضور بخش خصوصی را در عرصه سیاستگذاری‌ها تقویت کنیم.» او عضو ستاد ویژه اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی و رییس مرکز بررسی برای الحاق به سازمان تجارت جهانی در جمهوری اسلامی نیز هست .

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ع. عبدلائمة، بنده امامان) سازنده اسرطاب و استاد رسم دوایر فلكى (قر. 9 ه.) از ساخته‏هاى وى دو اسطرلاب بزرگ در تهران موجود است: یكى در مدرسه سپهسالار ناصرى و دیگرى در تصرف آقاى سید جلال‏الدین تهرانى، و هیچ یك داراى تاریخ نیست و فقط به خط نسخ نوشته شده: صنعه عبدالائمة. (س دوازدهم ق)، نقاش فلزات و اسطرلاب‏ساز. وى در هنر خود شهرت داشت و به رموز و دقایق اسطرلاب واقف بود. او همچنین در علم هیئت و ستاره‏شناسى نیز صاحب كمال بود و در نقوش دقیق و ارائه‏ى محاسبات افلاكى و درج دوایر بروج به روى فلزات سخت، مهارت داشت. از شاگردان نامدار وى، استاد محمد طاهر بن محمد امین است كه آثارى استادانه از خود به یادگار دارد. از آثار او: اسطرلاب نفیسى، با رقم: «صنعه عبدالائمه 1127»؛ اسطرلاب دیگرى بار رقم «...صنعه عبدالائمه»؛ اسطرلاب نفیسى كه در مركز آن رقم «صنعه عبدالائمه» دارد؛ اسطرلابى كه روى دایره‏ى انتهایى صفحه رقم «صنعه عبدالائمه» دارد.[1]

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س دهم ق)، فلزكار. وى نگارگر پرمهارت فلزات سخت بود. از آثار او قطعات هشت‏ضلعى فلزى است كه روى هم سوار شده و كمربندى را تشكیل داده‏اند. نقوش متنوع و اسلیمى این قطعات استادانه است و رقم «عمل نوراللَّه» دارد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1266 ق)، نقاش و قلمدان‏ساز. آبرنگ كار و قلمدان قاب آینه‏ساز دوره‏ى ناصرى بود و در هنر خود مهارت داشت. از آثار وى: قاب آینه‏ى زیبایى كه در دو طرف آن تصویر زنان جوانى دیده مى‏شود، با رقم: «راقمه محسن منشى»؛ قاب آینه‏ى كوچك رنگ روغنى كه بر روى آن، تصویر زن جوانى جلب نظر مى‏كند، با رقم: «راقمه محسن»؛ تصویر آبرنگى جوانى ناصرالدین‏شاه، با رقم: «سلطان زمانه ناصرالدین، رقم محسن منشى» 1266 ق؛ تصویر آبرنگى مرغ پر حالت و رنگینى كه بر روى شاخه گل سفیدى با غنچه‏هاى قرمز نشسته و یك پروانه‏ى رنگین در گوشه‏ى بالاى آن دیده مى‏شود، با رقم: «العبد محسن المنشى».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 817 ق)، كوفتگر و فلزكوب. این هنرمند اقسام نقوش را بر روى فلزات ترسیم مى‏نمود و با مهارت عمل مى‏آورد. از آثار وى كه با همكارى استادان دیگرى پایان یافته، پنجره‏ى فولادى و زركوب آستان قدس رضوى است كه با نوشته‏هاى زرین آرایش یافته است و رقم «امر بعماره هذه البنجره... سنه سبع عشر و ثمانمائه... عمل استادان كوفتگر مولانا شمس طبسى و...» دارد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 897 ق)، نجار. از آثار وى: صندوق چوبى منبت‏كارى شده‏اى در امامزاده عباس (ع)، در سارى است كه به تاریخ 897 هجرى حك شده است و رقم «شمس‏الدین بنا ابن احمد نجار ساروى» دارد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س یازدهم ق)، كاشى تراش. وى شاگرد احمد موسى و رسام نقوش بر روى كاشیها بود. از آثار این هنرمند، در ایوان مسجد جمعه‏ى اصفهان، كاشیها و تزیینات زیبایى به یادگار مانده كه به خط نستعلیق سفید بر زمینه‏ى لاجوردى رقم «عمل استاد شمس‏الدین كاشى تراش» دارد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س یازدهم ق)، فلزكار. اثر هنرى او، آفتابه‏ى خوش طرح و پرآذین اسلیمى است كه در دهانه‏ى آن رقم «شكراللَّه میرزا باشى» دارد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1291 ش)، خاتم‏كار. در تهران متولد شد و هنوز در دوران كودكى به سر مى‏برد كه به عنوان شاگرد به دكان استاد محمد صنیع خاتم سپرده شد كه یگانه استاد او بود و سالیان بسیار در كنار او به تجربه‏اندوزى پرداخت. وى در سال 1313 ش به اتفاق گروهى از خاتم‏سازان دیگر به كار ساختن اتاق خاتم مرمر پرداخت. از جمله كارهاى ارزنده‏ى شفقت مى‏توان از صندوق مرقد حضرت زینب (ع) در شام، صندوق حضرت مسلم (ع) در كوفه با طرح «كند گره تو گره»، صندوق خاتم حضرت رقیه (ع) در سوریه و مرمت صندوق حضرت عبدالعظیم (ع) در رى نام برد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم ق)، نقاش. از استادكاران و میناسازان ماهر دوره فتحعلى شاه قاجار بود. از آثار مینایى این استاد سر قلیان مینایى پرآذینى است كه تصاویر گل و بلبل دارد و در داخل آرایش گلها، تصاویرى است كه به تردستى نقاشى شده است با رقم: «كمترین تقى 1225».[1] (س سیزدهم ق)، میناساز. به روایتى وى فرزند محمدحسن میناساز بوده است. از آثار مینایى این استاد، سر قلیان مینایى پرآذینى است كه، تصاویر گل و بلبل دارد و در داخل آرایش گلها، تصایور زیبایى به تردستى نقاشى شده و رقم «كمترین تقى 1225» دارد.[2]

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1311 ق)، نقاش مذهب و قلمدان‏ساز. بنا به روایتى جد مادرى او میرزا باباى اصفهانى نقاش‏باشى است كه از نقاشان صاحب نام قاجار بوده است. تقوى یكى از استادان مشهور است كه در چهره‏پردازى و انتخاب رنگها در آبرنگ دستى توانا داشت و تذهیب را به نازك قلمى و شیوا مى‏ساخت. وى در تذهیب شیوه‏اى استادانه داشت و پیرو مكتب استادش، میرزا عبدالوهاب مذهب‏باشى بود. استاد دیگر وى سیدهاشم حسینى اصفهانى بوده و در بدایت حال، نزد آن استاد هنر آموخته است. فرزندانش، غلامحسین، غلامرضا و على‏اكبر تقوى، هر سه هنرمند و از شاگردان وى بوده‏اند. از آثار امضادار این نقاش: آرایش و تذهیب كناره‏هاى قاب آینه صدفى استاد محمدصادق نقاش، با رقم: «جان نثار یحیى 1310»؛ قلمدان گل و مرغى خوش نقشى كه كناره‏هاى قلمدان را تشعیر و تذهیب كرده و رقم نهاده است: «عمل یحیى 1311».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س یازدهم ق)، نقاش، مذهب و معرق‏ساز. اهل تبریز بود و در نقوش اسلیمى، به شیوه سوخت و معرق، دستى بكمال داشت. از آثار امضادار این هنرمند جلد ضربى و سوخت معرقى است، در موزه ویكتوریا آلبرت لندن كه جلد پرآرایش نسخه‏ى «نظامى» بوده و در زمینه‏هاى آبى و سبز و زرد و سرخ فرجام پذیرفته است، با رقم: «عمل محمد محسن تبریزى».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 933 ق)، مذهّب، خطاط و شمشیرساز. هنرمند ذوفنونى از محل تكه تركمان، نزدیك مشهد بود كه در هنگام حمله سلطان سلیم به ایران و فتح تبریز، از موطن اصلى خود رخت بربسته و در دربار سلطنتى پادشاه عثمانى به كار هنرى مشغول گشته بود. از آثار این استاد كه در سال 933 ق به پایان رسانده: شمشیر منقش و استادانه سلطان سلیمان قانونى است كه در قبضه عاجى آن، انواع نقوش قرینه‏اى و سایر تزیینات اسلیمى، در كمال ریزنگارى انجام پذیرفته و بر روى تیغه به خط ثلث طلاكوبى رقم «احمد تكلو قارا باجك» دارد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(اوایل س یازدهم ق)، نجار، طراح و نگارگر. از آثار رقم‏دار این استاد، درب چوبى كم نظیر و پر مهارت یكى از بقاع متبركه است كه به نقوش اسلیمى و ترنجى مشبك پیراسته گشته است و در نوع خود زیبا و استادانه است. در بالا و داخل مربعات كوچكتر، نقوشى از تركیب چهار على، به خط تزیینى كوفى و در دو مربع بزرگتر چپ و راست، تعاریف: «ناد علیا... الى آخر» به خط ثلث عالى كنده كارى شده است، در قرینه‏ى پایین‏تر، ادعیه دیگرى كنده‏كارى شده و به خط رقاع چنین رقم دارد: «عمل احمد بن عبدالغنى نجار» و در مقابل آن، رقم كاتب چنین نوشته شده: «كتبه العبد میر على بن محمد 1002».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(اوایل س سیزدهم ق)، نگارگر فلزات و شمشیر ساز. از آثار رقم‏دار وى: قمه‏ى زیبا و استادانه‏اى است در موزه‏ى ویكتوریا آلبرت لندن، با رقم «ابن عبداللَّه احد الحسینى».

فعالیت ها : مشاهیر / صنعتگران مشاهیر / هنر / نگارگري

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

محمد حسين بهراميان هنرمند و مجسمه ساز در سال 1350 به دنيا آمد.وي داراي مدرك فوق تخصص زيبايي‌شناسي هنر (D.E.A) از دانشگاه سوربن پاريس است. او در سال 1384 براي اعتراض به موزه لوور به زندگي خود پايان داد.محمد حسين بهراميان يا به قول دوستان‌اش بهرام، يكي از 5 مجسمه‌ساز برتر معاصر ايران و البته به خاطر تخصصي و سبك كارهايش علمي‌ترين آنهاست كه به دليل دوري از وطن، تنها ميان متخصصان و همكارا‌ن‌‌اش نام‌آشناست. گروه : هنر رشته : هنرهاي تجسمي تحصيلات رسمي و حرفه اي : اخذ ليسانس مجسمه‌سازي از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران 1347 كسب مدرك تخصصي مجسمه‌سازي از دانشگاه سوربن پاريس عنوان رساله تخصصي: هنر مجسمه‌سازي معاصر در ايران (اميد كه روزي چاپ شود) گرفتن مدرك فوق تخصص زيبايي‌شناسي هنر (D.E.A) از دانشگاه سوربن پاريس عنوان رساله فوق تخصص: مناسبات در ساختار اجتماعي و جغرافيايي شهر: نصب مجسمه‌هاي مختلف در شهر تهران يك سال تدريس در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران وقايع ميانسالي : زمان و علت فوت : مسئولان موزه لوور پاريس ـ كه برچسب آثار ايراني موزه را مثل نام خليج فارس به عربي تغيير داده بودند ـ در آتليه مولاژ موزه لوور، اسم و امضاي بهراميان را از پاي آثارش حذف كردند و تمام حقوق مادي و معنوي را زير پا گذاشتند. او همه وقت و دارايي‌اش را براي پيگيري اين پرونده در مراجع قضائي فرانسه صرف كرد. هزينه اين كارها براي شهروندان فرانسوي ارزان بود اما براي او ـ كه با وجود سال‌ها تحصيل، زندگي و كار در فرانسه حاضر به پذيرفتن شهروندي آنجا و گرفتن اوراق هويت فرانسوي نشده و ايراني مانده بود ـ كلي آب مي‌خورد. تا روزي كه چيزي براي ادامه راه در كار نبود. يك روز با دعوت از همه رسانه‌ها و خبرنگاران و بازگو كردن داستان، با پريدن از بام موزه لوور، به قصه پايان داد و شايد با اين كار، پيگيري كار را به رسانه‌ها سپرد. مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : وي متخصص بخش مولاژ در مجموعه موزه‌هاي ملي فرانسه بوده است. فعاليتهاي آموزشي : يك سال تدريس در سال 1358 در دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران را محمد حسين بهراميان در كارنامه دارد. ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : ترميم بسياري از مجسمه‌هاي باستاني و ساخت مولاژ از آنها، نوآوري در ساخت مجسمه و استفاده از مواد در كار ساخت و اصلاح روش‌هاي قبل از فعاليتهاي وي ميباشد. جوائز و نشانها : كسب عنوان مجسمه‌ساز حرفه‌اي در موزه لوور در 1991 برنده نشان طلا و ديپلم افتخار بيست و هفتمين نمايشگاه اختراعات هنري ژنو سوئيس براي پازل سه بعدي در 1999 كسب نشان نقره و ديپلم افتخار بيست و هفتمين نمايشگاه اختراعات هنري ژنو سوئيس براي طراحي نوعي قالب براي ساخت مجسمه به تعداد زياد بدون افت كيفيت در 1999 پازل توپ چهل تكه‌اي از كره زمين؛ برنده مدال طلاي نمايشگاه اختراعات هنري ژنو چگونگي عرضه آثار : ابتكار بهراميان با ساخت پازل از اشياي باستاني ايران، هنر و تاريخ را از موزه‌ها به درون خانه‌ها مي‌برد و كودكان را در حس ساخت اشياي باستاني، با هنرمندان چند هزار سال قبل، سهيم مي‌كند. آشنايي با هنر باستاني بخشي از بازي كودك مي‌شود و هر كس مي‌تواند يك كپي مثل اصل را در خانه داشته باشد؛ مانند پازل وزنه قوي هخامنشي. ساخت پازل‌هايي از آثار باستاني ايران و اهرام مصر، 2 جايزه برتر نمايشگاه اختراعات هنري سوئيس را براي او به ارمغان آورد. در حال حاضر، موزه لوور - كه يك هرم شيشه‌اي در حياط مقابلش ساخته اند- درآمد هنگفت اين امتياز را به جيب مي‌زند. اثر ديگر بهراميان "جنگ شاهين و مار" در بانك ملي دوبي؛ باز هم ساكنان آن سوي خليج فارس. يك مجسمه او در يكي از پارك‌هاي تهران در غيابش به اسم يكي از همكاران ثبت و مجسمه ديگرش هم در پارك دانشجو ناپديد شد. -------------------------------------------------------------------------------- آثار : 1 اسب آبي جاي فرعون خوابيده ويژگي اثر : پوستر پازل سه بعدي بهراميان از هرم مصري و اسب آبي فيروزه‌اي مصر باستان كه در دل پازل قايم شده. 2 جنگ شاهين و مار ويژگي اثر : مجسمه، در پارك دبي 3 دو زيباي خفته ويژگي اثر : اين دو تا قوي طلايي زيباي خفته، 2 مدل از وزنه‌هاي ترازوي زمان هخامنشي است كه در شوش كشف شده. ساخت مولاژ يا شبيه‌سازي آثار باستاني، يكي از تخصص‌هاي بي‌بديل بهراميان بود؛ تخصصي كه علاوه بر ذوق هنري نياز به مهارت و دانش زيادي دارد. 4 ماهي‌هاي در هم ويژگي اثر : اين دو ماهي در هم پيچيده با فواره‌هايشان، در ساحل خليج‌فارس و خاطره بازديدكنندگان جا خوش كرده‌اند؛ تا حدي كه بسياري با ديدن عكس، محل آن در دوبي را به جا مي‌آورند. بهراميان با هنر وشناختش نسبت به فضاي نصب اثر، يك مجسمه محيطي بسيار عالي خلق كرده بود.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد سوم)

كارخانه‏دار بزرگ، مالك و ثروتمند معروف اصفهان در 1280 ش در اصفهان تولد یافت. پدرش پیشه‏ور كم‏بضاعتى بود كه حتى نمى‏توانست عائله خود را اداره كند و به همین سبب فرزندان خود از جمله على را براى مدت كوتاهى به مكتب‏خانه فرستاد كه فقط خواندن و نوشتن و حساب سیاق و قرآن بیاموزد. آنگاه او را به شاگردى در بازار اصفهان فرستاد. على چند سالى پادو و شاگرد در چند مغازه شد. تدریجا بعضى از كسبه او را شناختند و با كمك و مساعدت تنى چند از آنان دكه‏اى در بازار اصفهان برایش دائر كردند. ابتدا دكه او خرازى بود ولى پس از چندى تبدیل به پارچه‏فروشى شد و قدك و متقال و گاهى چیت مخصوص اصفهان را به فروش مى‏رسانید و پارچه‏هاى خود را به آنها مى‏فروخت و در عوض به جاى پول، گند و جو و مویز میوه‏جات خشك تحویل مى‏گرفت. چندین سال كار او به همین وضع ادامه داشت تا اینكه یكى دو كارخانه بزرگ در اصفهان تأسیس شد و محصولات آن به بازار آمد و او داوطلب فروش اینگونه محصولات گردید. حاج محمد حسین كازرونى صاحب یكى از آن كارخانجات در دادن اعتبار و پارچه و كمك به همدانیان دریغ نمى‏كرد و اولین قدم پیشرفت او از همین جا شروع شد و روز به روز كار او رونق گرفت تا اینكه مغازه بزرگترى در بازار اصفهان براى خود تدارك دید و همه سال از سودى كه عاید او مى‏شد در اطراف شهر به خرید باغ و زمین زراعى مى‏پرداخت. وقتى تعداد كارخانجات نساجى در اصفهان رو به ازدیاد نهاد او از مشتریان پروپا قرص بود و بعضى از محصولات كارخانجات را پیش خرید مى‏كرد و محصول كارخانه را نقد و اقساط مى‏فروخت و از این راه درآمد او رو به افزایش نهاد به طورى كه در سى سالگى بازرگانى سرشناس و معتبر شد و خود به فكر تأسیس كارخانه نساجى افتاد. اولین كارخانه‏اى كه بنیاد نهاد كارخانه نساجى صنایع پشم بود كه با مشاركت جند نفر دائر كرد. محصولات كارخانه پتو و پارچه‏هاى پشمى بود كه در آن ایام ارتش از خریداران عمده آن كالاها بود. بعد از 1320 همدانیان به فكر ایجاد یك واحد نساجى دیگر افتاد و نزدیك دروازه شیراز زمینهاى زیادى خریدارى كرد و كارخانه عظیمى كه محصولات آن پارچه‏هاى نخى بود دائر كرد و براى بهبود محصولات از كارشناسان خارجى استفاده مى‏نمود. سرانجام تعداد ماشینهاى بافندگى از یك هزار و دویست دستگاه تجاوز كرد و تولید كارخانه روزانه به یكصد هزار متر پارچه نخى رسید. سومین كارخانه‏اى كه همت به ایجاد آن كرد كارخانه عظیم سیمان اصفهان بود. بعد از استوارى آن واحد بزرگ صنعتى كارخانه قند اصفهان را كه مقدمات آن توسط دیگران فراهم شده بود خریدارى نمود و با مراقبت دقیق خود همه را به نحو احسن اداره مى‏نمود. از 1330 على همدانیان در رأس تمام كارخانه‏داران اصفهان قرار داشت. ملك‏دارى و كشاورزى و بورس بازى زمین از دیگر كارهاى او بود. در 1339 به ریاست سندیكاى صنایع اصفهان برگزیده شد و صاحبان صنایع از فكر و راهنماییهاى او استفاده نموده و در صورت بروز اشكالات مالى از وى كمك مى‏گرفتند. فشاركار از یك طرف و مشكلات كارگرى از طرف دیگر و مقید نمودن وى كه باید از مدیران شایسته در واحدهاى خود استفاده كند او را رنجیده خاطر ساخت. به بیمارى قلبى دچار شد و در زمستان 1342 در حالى كه تمام روز را مشغول كار بود شب هنگام دچار حمله قلبى گردید و در دم جان سپرد. على همدانیان بازرگانى آگاه و بصیر بود و در حفظ مال و ازدیاد آن جدا مى‏كوشید. در زندگى شخصى فوق‏العاده ممسك و خسیس مى‏بود. هرگز همسرى انتخاب نكرد و بلاعقبه درگذشت. پس از او برادر اعیانیش به نام حسین جانشین او شد. روزى كه درگذشت ثروت او را بانكها حدود یك میلیارد برآورد نمودند كه در آن تاریخ، اول بازرگان و سرمایه‏دار ایران بود.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : گنجینه دانشمندان (جلد اول)

ابوجعفر محمد بن على ابن حسین فرزند مهتر ابوالحسن على بن حسین قمى و ملقب به صدوق (ف. 381. ه.ق.). او از اساتید بسیار از جمله پدر خود و محمد بن حسن ابن‏الولید ادب و فقه را فراگرفت. وى با سلاطین و اعاظم شیعه زمان خود آمیزش داشت. كتاب من لا یحضره الفقیه خود را كه از كتب معتبر شیعه و یكى از كتب اربعه است به نام الولید نوشته است. مدتى نیز در بغداد تدریس مى‏كرده در اواخر عمر در رى متوطن شد و وزیر ركن‏الدوله، صاحب بن عباد او را گرامى مى‏داشت. ابن بابویه كتاب عیون الاخبار الرضا را به نام صاحب بن عباد نوشت. از كتب دیگر اوست: اكمال‏الدین، امالى، معانى، الاخبار، كتاب التوحید، ثواب الاعمال، علل الشرائع، كتاب الخصال، و كتاب الاعتقاد كه همه به طبع رسیده. محمد بن على بن الحسین بن موسى بن بابویه القمى. كنیه وى ابوجعفر و لقبش (صدوق) است و او چنانكه شیخ گوید: به جلالت قدر معروف و به قوه حافظه موصوف در مضمار فقاهت یكه‏سوار و در میدان احادیث و اخبار و بصیرت به احوال رجال علمدار، او را كتابهاى بسیار و مصنفات بیشمارى است و آنها را در فهرست ذكر كرده‏ایم. نجاشى و علامه فرموده‏اند: او پیشواى ما شیعه و فقیه ماست. و در خراسان رئیس طایفه بوده. در سنه‏ى 355 وارد بغداد شد و با حداثت سن شیوخ طائفه بسماع حدیث مستفیض و بهره‏مند شدند و علامه نیز پس از این سخن او را به جلالت قدر و حفظ و بصیرت به احوال رجال و ناقدیت اخبار ستایش كرده و گفته است در قمیین مانند او در قوه حافظه و حفظ حدیث و كثرت علم دیده نشده قریب سیصد كتاب تصنیف كرده و آنها را در كتاب كبیر خود ذكر كرده‏ایم و به موافقت نجاشى گفته وفات وى در رى سنه‏ى 381 بوده. وحید بهبهانى قدس سره الشریف در تعلیقه از محقق بحرانى نقل كرده كه در حاشیه كتاب بلغه كه در علم رجال است چنین گفته: مشایخ ما یكى از دیگرى از شیخ‏بهائى رحمةاللَّه‏علیه روایت كرده‏اند كه: كسى از وى از حال این شیخ بزرگوار سؤال كرد. پس از تعدیل و توثیق و ثنا و ستایش او فرمود كه در قدیم‏الایام كسى از من سؤال كرد كه زكریا بن آدم و شیخ صدوق محمد بن على بن بابویه كدام یك افضل و در مرتبه جلالت اكملند گفتم زكریا بن آدم، چه اخبار بسیار و احادیث بى‏شمار از ائمه اطهار علیهم صلوات‏اللَّه الملك الغفار در مدح او وارد شده. پس از این جواب در خواب خدمت شیخ صدوق (ره) رسیدم آن جناب به من عتاب كرده فرمود، از كجا دانستى كه زكریا بن آدم از من افضل است و روى از من برگردانید. این بزرگوار در السنه اهل علم ملقب به ریئس المحدثین و صدوق مطلق است و گفتیم كه او با برادرش (حسین بن بابویه) بدعاء حضرت صاحب‏الامر عجل‏اللَّه‏فرجه متولد شده‏اند و مدح ایشان قبل از ولادتش به زبان آن لسان اللَّه جارى شده. بالجمله جلالت او پیدا و آشكار و عدالت او كالشمس فى رایعة النهار است كتب و مصنفات وى بتفصیل در كتاب رجال شیخ و نجاشى (ره) مذكور است و حضرتش را در مجلس ركن‏الدوله دیلمى با علماى مخالفین در اثبات خلافت بلافصل حضرت امیرالمؤمنین و حقانیت مذهب شیعه مناظره‏ایست كه قاضى نوراللَّه شوشترى نوراللَّه مرقده الشریف در (مجالس المؤمنین) آن را نقل كرده از خوف اطناب از درجش اجتناب شد. قبر شریفش در شهر رى نزدیكى قبر منور حضرت عبدالعظیم حسنى علیه‏السلام در وسط باغ مستوفى با بقعه و قبه عالى زیارتگاه عامه مردم است، این نویسنده ترجمه او را مفصلا با تراجم دانشمندان و رجال علمى كه در اطراف مزار او مدفون‏اند در كتاب «تذكرة المقابر» فى «احوال المفاخر» خود نگاشته‏ام من جمله كرامات آن بزرگوار كه جماعتى از اعلام در كتب خود ثبت نموده‏اند در زمان فتحعلیشاه خواستند قبر شریفش را تعمیر نمایند ناگزیر به نبش شدند دیدند جسد مطهرش بحال خود باقیست و نپوسیده است و بر نوك ناخن و محاسن او رنگ حنا باقى است. مرحوم حاج شیخ عبداللَّه مامقانى در رجال خود (تنقیح المقال) مى‏گوید و از چیزهائى كه گواهى به جلالت او مى‏دهد اضافه بر آنچه گذشت كه براى من نقل كرده‏اند بسند صحیح متجاوز از چهل سال قبل، از عدل ثقه امین سید ابراهیم لواسانى تهرانى (جد سادات لواسانى) قدس سره كه در اواخر صده سوم بعد از هزار (1300) سیل قبر او را خراب كرد و جسد شریفش نمودار شد، سید لواسانى از اشخاصى بوده كه داخل قبر شده و دیده كه جسد شریفش صحیح و سالم است و تغییر نكرده گویا روح او الآن از جسدش مفارقت نموده و رنگ حنا بر محاسن و زردى حنا در پاى او موجود است. نگارنده گوید- این حكایت را شنیدم از سید استادم علامه بزرگوار فقیه و محدث اهل البیت علیهم‏السلام آیةاللَّه نجفى مرعشى مدظله كه فرمودند مرحوم پدرم علامه ورع حاج سید محمود مرعشى در سفر مشهدش در تهران با عده‏اى از علماء مركز به زیارت بدن شریف مرحوم صدوق موفق شده و دست او را بوسیده كه نرم بود و ناخن یك دستش را گرفته و دست دیگرش را نگرفته بود (گویا دست راست را روز پنجشنبه گرفته و دست چپ را براى روز جمعه گذارده كه در شب جمعه وفات نموده). و این مطلب از متواتراتست و افرادى كه به این فیض رسیده‏اند نامبردگان زیراند: 1- سید ابراهیم لواسانى 2- میرزا ابوالحسن جلوه حكیم و فیلسوف آن عصر 3- سید محمود مرعشى 4- حاج آقا محمد آل آقا سبط وحید بهبهانى 5- آخوند ملا محمد اندرمانى و بعضى دیگر. از تصنیفات و تألیفات آن بزرگوار قدس سره كه مطبوع و در كتابخانه نگارنده موجود است نامبرده‏هاى زیر است: 1- كتاب من لا یحضره الفقیه 2- كتاب علل‏الشرایع 3- كتاب معانى‏الاخبار 4- كتاب الامالى 5- كتاب التوحید 6- كتاب خصال 7- كتاب المقنع 8- كتاب ثواب الاعمال 9- كتاب عقاب الاعمال 10- كتاب عیون اخبارالرضا 11- كتاب الاعتقادات 12- كتاب حقوق الاخوان 13- كتاب صفات الشیعه 14- كتاب اكمال‏الدین و اتمام النعمه كه به امر حضرت صاحب‏الامر روحى له الفداء نوشته است و از كتابهاى بسیار ارزنده او كتاب مدینةالعلم است كه متأسفانه از قرن ششم به بعد مفقود شده و اثرى از او نیست و به گفته بعضى از بزرگان اگر مفقود نشده بود ما را از كتب اربعه مستغنى مى‏كرد. این بزرگوار دانشمندى نابغه و متحرك بوده و فكرى مواج داشته است. او در روزگار سلطنت ركن‏الدوله دیلمى و وزارت صاحب بن عباد كه هر دو شیعى مذهب و شخصیتى ممتاز داشته‏اند به منظور معرفى شیعه، دست به یك سلسله مسافرتهاى طولانى زد و همه جا با استقبال شایان اهل فضل و رجال حدیث روبرو شد، این مسافرتها از رى كه مقر وى بود شروع و به رى نیز پایان یافت، به طورى كه از تألیفات او استفاده مى‏شود صدوق در سال 352 هجرى در نیشابور بود كه آن روز مركز علمى بزرگ اهل تسنن بود توقف داشت و همانسال به بغداد و از بغداد به كوفه رفته و تا سال 354 در كوفه بوده سپس در 355 به بغداد مراجعت كرده و در 367 به خراسان سفر كرد و تا سال 368 در نیشابور ماند و همان سال عازم ماوراءالنهر و بخارا شد و در سال 372 كتاب با عظمت «من لا یحضره الفقیه» را در قصبه «ایلاف» از توابع شهر تاریخى «بلخ» تألیف كرد. رجال و دانشمندانى كه افتخار مجاورت این بزرگوار را یافته‏اند بسیار و از معاریف و مشاهیر آنان نامبردگان زیر مى‏باشند. 1- مرحوم علامه عالیقدر و حكیم ربانى حاج شیخ على مدرس نورى (ره) 2- مرحوم سید المتالهین فیلسوف و حكیم امامیه علامه بزرگ میرزا ابوالحسن جلوه. 3- مرحوم شیخ الحكماء والفقهاء میرزا طاهر تنكابنى. 4- مرحوم عالم جلیل‏القدر میرزا مسیح طالقانى استاد و مدرس مدرسه مروى كه ماده تاریخ فوتش این آیه: (لن یستنكف المسیح ان یكون عبداً للَّه) است 5- مرحوم حجةالاسلام و شیخ الاعلام حاج شیخ محمد آملى والد ماجد آیةاللَّه آملى معاصر ما. 6- عالم بزرگوار حاج شیخ احمد خندق‏آبادى پدر بزرگوار شیخ المحدثین حاج شیخ جعفر خندق‏آبادى معاصر. 7- دانشمند جلیل‏القدر حاج شیخ محمد خندق‏آبادى فرزند آن مرحوم. و بسیارى دیگر كه ذكر آنها موجب اطناب و طالبین مراجعه به كتاب تذكرةالمقابر نویسنده كنند. (وف 381 ق)، محدث، مفسر، فقیه، اصولى، حافظ قرآن و رجال‏شناس شیعى. مشهور به شیخ صدوق. وى یكى از برجسته‏ترین فقها و محدثان شیعه است. اهل قم بود و در خانواده‏اى فقیه و دانشور به دنیا آمد. پدرش، ابوالحسن على بن حسین، شیخ قمى‏ها در زمان خویش، نیز محدث و فقیه والایى بود. در قم از پدرش و محمد بن حسین بن ولید و محمد بن على ماجیلویه و احمد بن على بن ابراهیم قمى و دیگران، فقه و حدیث آموخت. استادان شناخته شده‏ى او را در قم و دیگر شهرها متجاوز از دویست نفر مى‏دانند. سپس راهى سفرى دراز گردید و در رى، نیشابور، مشهد، بلخ، بخارا، مدینه، كوفه، بغداد و همدان، نزد عالمان بزرگ آن عصر به تحصیل علم پرداخت و از سرآمدان شیعه‏ى آن روزگار شد. شیخ مفید و حسین بن عبیداللَّه غضائرى و حسین بن على بن بابویه از شاگردان معروف او بودند. دانش، حافظه قوى و استوارى او در معارف شیعى، آثارش را به لحاظ اهمیت در صدر قرار مى‏دهد. در آخرین سالهاى زندگى به درخواست شیعیان رى در آن شهر ساكن شد و در همان جا درگذشت. تألیف حدود سیصد اثر را به وى نسبت مى‏دهند و نجاشى از یكصد و هشتاد كتاب او نام مى‏برد. مهم‏ترین اثار وى عبارت‏اند از: «من لا یحضره الفقیه»، یكى از كتب چهارگانه‏ى شیعه؛ «الاعتقادات»؛ «مدینة العلم»؛ «عیون اخبار الرضا (ع)»، كه به درخواست صاحب بن عباد نوشت؛ «الخصال» «اثبات الخلافة»؛ «فضائل الشیعة»؛.«علل الشرایع»؛ «دعائم الاسلام»؛ «ثواب الاعمال»؛ «كتاب الامالى»، معروف به «مجالس»؛ «معانى الاخبار»؛ «اثبات الوصیة»؛ كتاب «التوحید»؛ «صفات الشیعة»؛ «نصوص الائمة».[1]

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

درگذشت: آذر 1359، مشهد. حسین زوار از بانیان نشر كتاب و توزیع انتشارات كشور است. از جمله آثار اوست : زبده‏ى خمسه‏ى نظامى (وى در امر گزینش اشعار به چاپ این كتاب مساعدت نموده است).

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

درگذشت: 1372. اكبر زوار مدیر كتابفروشى زوار بود و بیش از یك صد و پنجاه كتاب در انتشارات خود به چاپ رساند. وى در سن هفتاد سالگى درگذشت.

فعالیت ها : مشاهیر / صنعتگران

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ق)، نقاش، قلمدان ساز، خطاط و شاعر. در چهره‏پردازى و سایه‏پردازى دقیق و نازك نگار بود و شیوه‏ى استاد صنیع‏الملك را دنبال مى‏كرد. او با مكتبهاى اروپایى آشنایى داشت و در قلمدان‏سازى و آبرنگ نیز با استعداد بود و شبیه‏سازى و تذهیب را خوب مى‏دانست. مبارك میرزا در خوشنویسى نیز دست داشت و شعر هم مى‏سرود. وى اواخر عمر خود را در قم گذرانده و همان جا درگذشته است. از آثار او «تصویر تمام قد و آبرنگى رضا قلى خان دیوان بیگى، در شیوه‏ى صنیع‏الملك، به خط نستعلیق زیبا، با رقم: «... مبارك ابن محمود القاجار سنه 1279»؛ تصویر آبرنگى یكى از رجال قاجارى، به نام هدایت كه كلاه بوقى به سر دارد، با: «رقم مبارك بن محمود قاجار»؛ قلمدان پركارى در شیوه‏ى آقا نجف كه در وسط رویه آن، تصویر زن جوانى است كه سگى را به بغل گرفته است، با رقم: «مبارك بن محمود».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزده و چهاردهم ق)، نقاش و قلمدان‏ساز. وى در آبرنگ مهارت داشت و در گل و مرغ و مرغش‏سازى و حل‏كارى پراستعداد بود. از آثار وى: تصویر گل و مرغى شیوایى در سبك سیاه‏قلم، با رقم: «مشق غلامرضا 1315»؛ قلمدان مرغش عنابى كه در رویه‏ى آن ساقه بلند و افشان خوشه انگورى به حل‏كارى استادانه‏اى انجام یافته و كناره‏ها نیز با زنجیره‏ى طلایى محدود شده است، با رقم: «غلامرضا 1311».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س چهاردم ق)، میناساز. از نقاشان و میناسازان معروف دوره‏ى مظفرى بود و از آن پادشاه لقب میناكارباشى داشت. از آثار وى: سرقلیان طلایى و مینایى استادانه‏اى كه در وسط مدالیون بزرگ آن تصویر بسیار شبیه مظفرالدین‏شاه و در پشت سرش فرمانفرما ترسیم شده است. از طرفین و كناره‏ها نیز تصاویر گوناگون و مناظر گل و مرغ به طرز شیوا و نفیسى ترسیم شده و در داخل چهار ترنج كوچك، رقم «عمل كمترین غلامحسین میناكارباشى سنه 1319» دارد.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم ق)، سازنده‏ى ساز و شاعر، متخلص به طایر. از صنعتكاران دارالصنایع و از نظر زمانى بر استاد فرج الله، مقدم بود. وى سازهاى مختلفى مى‏ساخته و از میان كارهاى او سه‏تارهایش ممتاز و معروف است. حاجى طایر تعمیركار ماهرى بود و سه‏تارهاى یحیاى اول را سرمشق كار خود قرار مى‏داد و اهل ذوق و شعر نیز بود.

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س سیزدهم ق)، نقاش و قلمدان‏ساز. هنرمند گمنام دوره‏ى ناصرى بود كه در قلمدان‏سازى و كارهاى روغنى دست داشت. از آثار وى قلمدان زیبایى است كه در رویه‏ى آن تصایور چند دختر جلب‏نظر مى‏كند و فرشته‏اى با پرهاى طلایى خود رد مقابل آنها نشسته و با آنها صحبت مى‏كند. در طرفین صحنه وسط، دو درخت موزون كه یكى برگهاى سبز و دیگرى زرد پاییزى دارد دیده مى‏شود و در جنب آنها مجلس پرحالت شیخ صنعان و دختر ترسا در نازك‏قلمى استادانه تصویر شده، با: «رقم صنیعى 1270».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س چهاردهم ق)، قلمدان‏ساز. از هنرمندانى است كه در گل و مرغ و جانورسازى مهارت داشت. از آثار وى، قلمدان گل و مرغى خوش طرحى است كه به شیوه‏ى آقا ابراهیم ترسیم شده با رقم: «عمل كمترین عبداللطیف صنیع همایون 1341».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1340 -1276 ق)، نقاش، مذهب و قلمدان‏ساز. ملقب به صنیع همایون. وى نواده‏ى آقا نجفعلى نقاشباشى است كه در اصفهان چشم به جهان گشود. او در ابتداى كار از پدر هنرمندش فیضها برد و بعد در خدمت میرزا آقا امامى و محمد باقر سمیرمى و سایر استادان دیگر به كس هنر اشتغال داشت. صنیع همایون در صورت‏سازى و چهره‏پردازى نازك‏قلم و در گل و مرغ و منظره‏پردازى پراعتبار بود و در تذهیب و آبرنگ مهارت داشت و اغلب قلمدان و قاب آینه و جلد كتاب مى‏ساخت. سبك او متأثر از شیوه‏ى عباس شیرازى و محمد ابراهیم اصفهانى، ولى در عین حال متمایز از آن دو استاد است. از آثار وى: قلمدان تابوتى بزرگى كه در داخل مدالیون رویه‏اش، تصویر زنى است كه به متكایى تكیه داده و در دو دماغه قلمدان، صورت شیر ارائه شده، با رقم: «عبدالحسین صنیع همایون 1338»؛ قلمدانى با تصاویر دخترانى با آرایش زنان فرنگى، بر رویه‏ى قلمدان تصویر شده و در زمینه‏ى آن، منظره‏ى سرسبز درختان و كوهسارهاى فرح‏افزا دیده مى‏شود، با رقم: «عبدالحسین صنیع همایون 1324»؛ تصویر رنگ و روغنى مجلس پذیرایى شاه طهماسب از همایون شاه با رقم: «عمل كمترین صنیع همایون».

نویسنده : نظرات 0 دوشنبه 11 مرداد 1395  - 10:18 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : گنجینه دانشمندان (جلد سوم)

عبدالرحمن بن محمد بن على حنفى المذهب بسطامى المولد مؤلف كتاب الادعیه و كتاب الادویه الجامعه و شمس الافاق در علم الحروف والاوفاق و مناهج التوسل فى مباهج الترسل بوده و در 858 قمرى از دنیا رفته است.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : گنجینه دانشمندان (جلد اول)

از اصحاب حضرت باقر علیه‏السلام و صاحب كتاب است و شیخ او را در فهرست یاد كرده و ظاهراً او با اسحاق سابق‏الذكر یكى است.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : گنجینه دانشمندان (جلد اول)

ابواسحق قمى اصلا كوفى بوده منتقل به قم شده است شاگرد جناب یونس بن عبدالرحمن است و او اول كسى است كه احادیث كوفیین را در قم نشر داده و این مطلب را كراراً از سید استادم علامه نجفى مرعشى مدظله در بحث فقهش شنیدم، شیخ كشى او را از اصحاب حضرت رضا علیه‏السلام شمرده است در بزرگوارى و وثاقت او بسكه ثقةالاسلام كلینى اصول و فروع كافى خود را از احادیث و طریق او تدوین نموده است، از تصانیف اوست كتاب نوادر و كتاب قضایاى امیرالمؤمنین علیه‏السلام. محل قبر او معین نیست ولى مقبره‏ى فرزندش جناب على بن ابراهیم صاحب تفسیر در قسمت شمالى باغ ملى جنب شهردارى فعلى زیارتگاه است.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : گنجینه دانشمندان (جلد اول)

اغلب علماء رجال او را توثیق كرده‏اند. علامه حلى و نجاشى گفته‏اند كه او از اصحاب حضرت موسى بن جعفر و حضرت رضا علیه‏السلام بوده و از هر دو آن بزرگواران روایت نموده است. نجاشى گوید: برادر او فضل بن محمد است كه به اشتراك كتابى نوشته‏اند و آن كتاب را حسن بن على بن فضال از ایشان روایت كرده و شیخ هم در فهرستش آن را بطریقش از ابن‏فضال نقل نموده است.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س پنجم م)، نیكوكار. ملقب به هزار بندگ نسبش به خانواده‏ى سپندیاد، یكى از هفت خاندان ممتاز اشكانى، مى‏رسد. در روستاى ابروان، از بلوك دشت بارن، از توابع اردشیر خوره پارس، به دنیا آمد. وى از وزیران متنفذ سه پادشاه ساسانى، یزدگرد اول (420 -399 م)، بهرام گور (438 -420 م) و یزدگرد سوم (457 -438 م)، بوده است. او از معاندان سرسخت مسیحیت بود. وى در نامه‏ى مفصلى كه به نجبا و روحانیون ارمنستان نوشت خود را وزرگ فرمازار ایران و غیر ایران نامید و مسیحیان را به ترك دین خود توصیه نمود. او در داخل كشور نیز به عنوان یك نیكوكار بزرگ ستوده مى‏شد. از آثار خیر او: ساختن پل تنگاب فیروزآباد، كه در كتیبه‏اى در آن خود را وزرگ فرمازار مى‏نامد؛ آتشگاه بزرگى به نام مهر نرسیان؛ چهار روستا با چهار آتشكده، در نزدیكى زادگاهش، براى خود و سه پسرش.[1] مهر نرسى از پشت سپندیار از اهل دیهى مسمى به آبروان از رستاق دشت بارین (دشت بر) از كوره اردشیر خره از ایالت فارس بود... این مرد در رستاق دشت بارین و رستاق جره ابنیه‏ى رفیعه بپا كرد و آتشكده‏اى در دیه آبروان ساخت كه چند قرن پس از انقراض ساسانیان هنوز بپا بود و بنام بانیش مهر نرسیان نامیده مى‏شد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 12 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)

(وف 1173 ق)، صوفى و شاعر. ملقب به قطب الدین. معروف به قطب الاقطاب. از سادات حسینى تبریز بود. او با بیست و سه واسطه به امام على بن الحسین (ع) مى‏رسید. در شیراز به كسب علوم پرداخت. وى به حكمت علاقه‏ى خاص داشت و در تفسیر، حدیث، فقیه و ادب نیز تا حدى تبحر حاصل كرد. او بعد از تكمیل علوم، در بقعه شاه داعى‏الله نزد شیخ على نقى اصطبهاناتى به طى مقامات سلوك پرداخت و بعد از مرشد و شیخ خویش، اصطهباناتى، در فارس مروج طریقه‏ى ذهبیه و مرشد و مربى سالكان این طریقت شد. وى سفرهایى به قزوین، قم، كاشان، اصفهان و نجف داشت و در این سفرها به تدریس و تعلیم نیز مى‏پرداخت. افرادى چون شیخ احمد احسایى، ملا محراب گیلانى، شیخ جعفر نجفى و سید محمد نجفى از او كسب معرفت كرده‏اند. وى بعد از بازگشت به شیراز به جزیره‏ى خارك رفت و در كوه مقبره‏ى منسوب به محمد حنفیه اعتكاف جست. بعد از مدتى به شیراز بازگشت و در همان جا درگذشت. از آثارش: رساله‏ى «فصل الخطاب»؛ رساله‏ى «شمس الحكمه»؛ رساله‏ى «كنز الحكمه»؛ «انوار الولایه»؛ «نور الهدایه»؛ قصیده‏ى «عشقیه»، اشعار فارسى و عربى.[1] شیرازى، محمد حسینى ذهبى معروف به قطب‏الاقطاب، از بزرگان مشایخ سلسله‏ى ذهبیه (ف. 1103 ه.ق) او راست: ارجوزة فى الصرف، ارجوزة فى العوامل النحویة، ارجوزة فى الفقه والاصول والموازین الشرعیة، انوارالولایة، شمس‏الحكمة فصل‏الخطاب، كنزالحكمة، نورالهدایة.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 37 -27 ق)، صحابى نامى پیامبر اسلام (ص). دهقان‏زاده‏اى از قریه‏ى جى اصفهان و یا رامهرمز فارس است. گفته‏اند نام پدرش بدخشان یا وخشوذلان یا خشنودان یا لوذخشان اصفهانى و مادرش اهل رامهرمز است. نام اصلى او روزبه است. چون پیشاپیش مژده یا ظهور پیامبر (ص) را شنید به جستجوى حقیقت خانه‏ى پدر را ترك گفت و به شامات رسید. در بلاد عرب به اسارات درآمد، مردى از بنى‏قریظه او را خرید و به مدینه آورد و در بوستان خویش وى را به كار واداشت. پیامبر (ص) او را خرید و آزاد كرد. از آن پس در خدمت رسول خدا (ص) باقى ماند و تا بدان جا رسید كه از حواریین آن حضرت و در شمار اهل‏بیت (ع) قرار گرفت. چنانكه او را سلمان محمدى مى‏نامیدند. به آورده‏ى احمد بن حنبل پیامبر (ص) فرمود كه خداوند چهار نفر از صحابه‏ى مرا دوست دارد و مرا نیز امر كرده كه آنها را دوست بدارم و آنان على (ع) و سلمان و ابوذر و مقداد مى‏باشند به آورده‏ى بخارى او یكى از چهار گروهى است كه علم را باید از او جستجو كرد. او را به مثل لقمان حكیم گفته و درباره‏اش آورده‏اند كه وى داراى علم اول و آخر بوده و دریایى است كه پایانى ندارد. در جنگ خندق حضور فعال داشت و مشاوره نظامى بود. برخى او را نفر دهم عشره مبشره دانسته‏اند. او از اصحاب صفه (سكو) بود از زهد و تقوى و فضیلتش روایتها آورده‏اند بطورى كه عده‏اى از صوفیه او را از پیشقدمان خود شمرده‏اند. ابن‏عباس، انس بن مالك، ابوسعید خدرى، ابوطفیل، ابوعثمان، نهدى، ابوقره كندى، عبدالرحمان نخعى و ابوعمر زاذان از وى روایت كرده‏اند. در تمامى «صحاح» شش گانه و در «مسند» احمد حنبل از وى حدیث روایت شده است. در اواخر عمر از طرف خلیفه حكومت مداین را بر عهده گرفت. او مستمرى حقوق خود از بیت‏المال را به مستمندان مى‏بخشید و براى امرار معاش زنبیل مى‏بافت. وى را از معمرین دانسته و عمرى متجاوز از دویست سال برایش ذكر كرده‏اند. در مداین درگذشت و در نزدیكى ایوان كسرى در بقعه‏اى به نام سلمان پاك دفن شد. درباره‏ى سلمان كتب بسیارى نوشته شده كه از آن جمله مى‏توان به «نفس الحرمان» محدث نورى و اجزایى از «بحارالانوار» مجلسى و «اخبار سلمان محمدى» ابواحمد عبدالعزیز جلودى و «اخبار سلمان» شیخ صدوق و «سلمان الفارسى» عبداللَّه السبیتى و «سلمان الفارسى» سید جعفر مرتضى العاملى و «سلمان پاك» پرفسور لویى ماسینیون، ترجمه دكتر على شریعتى اشاره كرد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ح 1000 ق م)، پیامبر. در روزگار باستان از خانواده «سپیتمه» بود. در تاریخ ولادت او بین 1000 تا 660 ق. م اختلاف هست و بعضى از پارسیان از روى محاسبات نجومى آن را تا 4500 سال قبل از میلاد بالا مى‏برند، هرچند از بعضى روایات قدیم یونان نیز این نكته برمى‏آید، لیكن قبلو آن به جهات بسیار دشوار است. پدر زرتشت پور و شسپ و مادرش دغدو یا دغدویه نام داشت. در مورد زادگاه او نیز اختلاف است، بعضى او را از ناحیه ماد (ارومیه) و بعضى از خراسان (بلخ) و بعضى از روى مى‏دانند. كلمه زرتشت ظاهرا مركب از دو كلمه است «زرت» به معناى زرد و «اوشتر» به معناى شتر و كلا به معناى شتر زرد یا دارنده‏ى شتر زرد است. در زمان گشتاسب، شهریار خراسان، ظهور كرد و گشتاسب نیز دین او را پذیرفت. پایان زندگى وى نیز چندان روشن نیست. طبق روایت در حمله‏ى دوم ارجاسب تورانى به بلخ به دست یكى تورانى از خاندان كرپ، به نام بر اترك رش كشته شد. نوشته‏اند كه اوستا، مجموعه‏ى اعتقادات و تعالیم زرتشت، پس از وى و به فاصله‏ى هشتصد سال بعد نوشته شده است. ولى آنچه مسلم است گاتها از قسمتهاى دیگر قدیمى‏تر است و نزدیك به زبان و داها مذهب هندوان و شعرگونه است. زرتشت قائل به مبدا واحد مجردى براى موجودات است كه در آن اهورا مزدا خداست. نور و ظلمت یا یزدان و اهریمن هر دو حادث‏اند، و معتقد است كه نظام هستى به واسطه‏ى امتزاج نور و ظلمت پایدار مى‏شود و مرجع تمام خیرات یزدان است. لشكر یزدان و اهریمن همواره در جنگ‏اند و هنگامى عالم به سعادت مى‏رسد كه نژاد اهریمن نابود گردد. زرتشت به دو عالم معتقد است یكى روحانى (مینو) و دیگرى جسمانى (گیتى) و آنچه در عالم است به دو قسمت تقسیم مى‏كند تقدیر یا (بخشش) و فعل یا (كنش) و حركات و افعال انسان وقتى به مرتبه‏ى سعادت عالى مى‏رسد كه داراى اندیشه‏ى نیك، گفتار نیك و كردار نیك مى‏باشد. آیین زرتشت به ابدیت روح و معاد روحانى معتقد است.[1] (زردتشت: زرادشت: زراتشت: زردهشت: زراتشت: زرادشت، په، است. دارنده شتر زرد؟) پیامبر ایران باستان از خانواده سپیتمه. بعضى وى را از آذربایجان و برخى از رى و غالبا از شمال شرقى ایران دانند. در باب زمان او هم اختلاف بسیار است. سنت زردتشتیان عصر وى را حدود 600 ق.م. میداند، و غالبا خاورشناسان قرنهاى 7 و 6 ق.م. را یاد میكند. پدرش پوروشسپ و مادرش دغدو (دغدویه) نام داشت. وى معاصر گشتاسب بود، و آن شهریار دین او را به پذیرفت. بعض سرودهاى دین گاتها (از اوستا) كه در دست است از خود اوست. طبق روایت، در حمله دوم ارجاسب تورانى به بلخ، زردشت به دست یك تن تورانى از خاندان كرپ به نام براترك‏رش (ه.م.) كشته شد. زردشتى (آیین).

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1382 -1295 ق)، عارف، پیشواى فرقه‏ى ذهبیه. در اردبیل متولد شد. در بیست و سه سالگى وارد فرقه‏ى ذهبیه شد و پس از طى مراتب سلوك و مقامات عالیه‏ى عرفانى و ارتقاء به مقام ارشاد و شیخى، به جانشینى پیرو مراد خویش، میرزا احمد تبریزى، وحید الاولیا، رسید و سى هشتمین پیشواى فرقه‏ى ذهبیه شد. وى در شیراز درگذشت. از آثار او: ساختمان مجلل خانقاهى براى فرقه‏ى ذهبیه در شیراز، كه آرامگاه وحید الاولیا و قبر خودش در آنجا قرار دارد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س اول و دوم ق)، مبتدع. اهل خواف بود و در زمان ابومسلم مذهبى مبتنى بر اصول مهرپرستى و اسلام آورد. اساس مذهب او بر توحید و اعتقاد به معاد بود و عبادت خورشید و به جاى آوردن نماز را بدان سوى روا مى‏داشت و احكامى دیگر صادر كرد. مبناى آن دین همان دیانت زردشتى بود كه با تعلیمات اسلامى آمیخته شده بود. نام این فرقه به آفریدیه یا سیسانیه است. موبدان زردشتى با او مخالفت كردند و شكایت نزد ابومسلم بردند. عبداللَّه شعبه او را در كوههاى بادغیس گرفت و نزد ابومسلم برد و او را كشتند. به آفرید صاحب كتابى نیز بوده است.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1022 ق)، طراح كاشى. سازنده‏ى كاشیهاى معرق بسیار عالى و تزیینات گوناگون بود. از آثار وى رواق گنبد اللَّه‏وردى خان از امراى شاه‏عباس اول است كه به وسیله‏ى آن امیر ساخته شد و طراحى و نقش و سایر لزومات فنى آن، توسط این استاد فرجام یافته و پس از جملات فراوان و درج ماوقع ترتیب رواق، چنین رقم نهاده است: «عمل امیر بن حاج محمود نظرانى 1022 هق».

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1298 -1219 ق)، رییس طایفه‏ى اسماعیلیان نزارى. معروف به حسنعلى شاه و ملقب به آقاخان اول. در كهك به دنیا آمد. حسنعلى پسرشاه خلیل‏اللَّه، معروف به سید كهكى، از درباریان دوره‏ى قاجار بود. پس از قتل پدرش، بر اثر لطف فتحعلى شاه، با یكى از دختران شاه وصلت كرد و حكومت قم و محلات به مدت دو سال به وى سپرده شد. در عهد وزارت حاج میرزا آقاسى عهده‏دار حكومت كرمان بلوچستان شد. منتها به علت خصومتى كه میان آقاخان و حاج میرزا آقاسى بود، در زمان جنگ هرات، وى در قلعه‏ى بم متحصن شد، ولى تاب مقاومت نیاورد و تسلیم شد. پس از عفو شاه، حاج میرزا آقاسى از پا ننشست؛ آقاخان نیز خانواده‏ى خود را به بهانه‏ى زیارت به عتبات فرستاد و خود نیز راه بلوچستان و كرمان را در پیش گرفت و با حمایت انگلیس، اسنادى دایر بر انتصاب خود به حكومت كرمان به اطراف فرستاد، اما شكست خورد. سپس راهى هندوستان گردید و در بمبئى مقیم شد و آن جا را مركز فرقه‏ى اسماعیلیه ساخت، و در همان جا درگذشت. از حسنعلى شاه كتابى به جا مانده به نام «عبرت‏افزا» كه در این كتاب وى ابتدا درباره‏ى نسب خانوادگى خود كه به خلفاى فاطمى مى‏رسد صحبت مى‏كند، سپس قتل پدر خود در یزد و به دنبال آن زندگینامه‏ى خود را شرح مى‏دهد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)

محمد میرزا، پسر عباس میرزا سومین پادشاه سلسله‏ى قاجار (جل. 1250 ف. 1264) اهم كارهاى او كشتن قائم‏مقام (ه.م) و محاصره‏ى هرات است. (1264 -1222 ق). در تبریز به دنیا آمد. وى سومین پادشاه از سلسله‏ى سلاطین قاجاریه است. بعد از وفات پدر از جانب جدش، فتحعلى‏شاه، ولیعهد شد و چند ماه بعد، به محض اطلاع از وفات او، در تبریز تاجگذارى كرد. محمدشاه مدتى وزارت را به میرزا ابوالقاسم قائم مقام تفویض كرد و چندى بعد قائم مقام را معزول و مقتول كرد. وى سرانجام در قصر محمدیه‏ى تجریش وفات یافت و در قم دفن شد. محمدشاه در هنر خوشنویسى دست داشت و خطوط نستعلیق و شكسته نستعلیق را خوش مى‏نوشت. از آثار او: یك مرقع مشتمل بر سى و سه رقعه، به قلم سه دانگ و دو دانگ خوش، با رقم‏هاى: «در 15 شعبان سنه‏ى 1260 براى حكیم در نیاوران نوشتم» و براى «انسان كامل، حكیم نوشتم، در محرم سنه‏ى 1254» و غیره، كه تاریخ‏هاى آن بین 1252 تا 1261 ق است؛ یك قطعه سیاه مشق، به خط نستعلیق دو دانگ خوش و چندین مكتوب به خط شكسته نستعلیق خوش كه هیچ كدام رقم ندارد، ولى در بالاى هر قطعه نام محمدشاه قاجار نوشته و تذهیب شده است.[1]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)

مراغه‏اى، مشهدى محمدحسن آقا معروف به پیر مراغه، ابن حاج محمد (و. 1279 ه.ق ف. تهران 1334 ه.ش)، پیشواى فرقه‏اى از سلسله‏ى نعمةاللهیه. سلسله‏ى فقرى او از این قرار است: 1- حاج معین‏العلماء مراغه‏اى. 2- حاج كبیر آقا. 3- حاج میرزا على نقى جنت على‏شاه. 4- حاج ملارضا كوثر على‏شاه. 5- نورعلیشاه. 6- معصوم على‏شاه.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)

(میرزا) قادیانى (منسوب به قادیان) (و. 1835- ف. 1908 م.) مؤسس فرقه‏ى احمدیه (ه.م) یا قادیانى. از آثار اوست: «قصاید احمدیه» (المسیح- الموعود و المهدى المعهود)، مواهب الرحمن، حمامة البشرى الى اهل مكة و صلحاء ام‏القرى. وى خود را مهدى موعود و مظهر رجعت مسیح خوانده و در سال 1889 م. رسالت خود را به عموم اعلام كرد. از مردم پنجاب گروه بسیار با او بیعت كردند (احمدیه).

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)

(ح 421 -360 ق). ملقب به سیف‏الدوله، امین‏المله، یمین‏الدوله و غازى. او هنگام فوت پدر خویش به انجام امور سپاهى و لشكرى در نیشابور مشغول بود. سپس برادرش، اسماعیل غزنوى، را كه جانشین پدر در غزنه بود از حكومت عزل و در نهایت روانه‏ى زندان كرد. او در طول سلطنت خود فتوحات بسیارى انجام داد و سیستان را از بقایاى صفاریان گرفت و لشكركشى‏هاى زیادى به هند نمود. بزرگترین لشكركشى وى براى فتح سومنات بود. در اواخر عمر نیز از ضعف آل‏بویه استفاده كرد و رى را از مجدالدوله دیلمى گرفت و كتابخانه بزرگ آن را سوزاند و بسیارى از اصحاب او را كه بیشتر از علما و فضلا بودند، كشت. در نهایت قسمتهایى مهم از ایران و مناطق وسیعى از هند به تصرف او درآمد. بزرگترین عالم دربار سلطان محمود، ابوریحان بیرونى بود. نوشته‏اند كه حدود چهارصد شاعر همعصر و ملازم وى بودند از جمله: فردوسى، عنصرى، فرخى سیستانى، عسجدى، منشورى، كسائى مروزى، غضائرى رازى و غیره. «تاریخ یمینى» و قسمتى از «تاریخ بیهقى» در شرح حال وى مى‏باشد و فردوسى نیز «شاهنامه» خود را به نام او كرد. محمود غزنوى سرانجام در غزنین به مرض سل درگذشت و از آن پس او را امیر ماضى خواندند. تذكره‏ها به وى اشعارى نسبت مى‏دهند و در آن میان «صبح گلشن» براى او «دیوانى» به نام «محمود نامه» قایل شده است. صاحب «كشف الظنون» كتاب «التفرید فى الفروع» را به وى نسبت مى‏دهد.[1] (سلطان محمود غزنوى) ابوالقاسم، ملقب به یمین‏الدوله (جل. 387 ه.ق ف. 421 ه.ق) فرزند ارشد سبكتكین، سومین و مقتدرترین شاه سلسله غزنوى است. در سال 387 ه. پس از شكست دادن برادرش اسماعیل به تخت نشست. در سال 389 ه. پس از شكست دادن عبدالملك بن نوح سامانى بر خراسان مستولى شد، در سال 393 ه. خلف بن احمد صفارى امیر سیستان را شكست داد و زندانى ساخت و سیستان و قهستان را ضمیمه‏ى قلمرو خویش ساخت، در سال 401 ه. خوارزم را به تصرف درآورد، دوازده بار به هندوستان لشكر كشید و در سال 396 ه.ق مولتان را فتح كرد. در سال 420 ه. رى و اصفهان را از مجدالدوله‏ى دیلمى گرفت و از یك سال قبل از رفتن به رى در نتیجه‏ى كثرت كار و مسافرت و لشكركشى فراوان بسیار ضعیف و دچار مرض سل شد و این مرض روز به روز وى را ضعیف‏تر كرد تا اینكه قوایش را به كلى از بین برد و در ابتداى بهار سال 421 ه. به هر زحمتى بود خود را از رى به بلخ و از بلخ به غزنین رسانید و پس از چند روز در سوم ربیع‏الاخر سال 421 ه. چشم از دنیا بربست. مدت سلطنتش 33 سال و مدت زندگیش 51 سال بود.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(511 -474 ق). ششمین پادشاه از سلسله سلجوقى ایران در تاریخ 511 -498 ق بود. بعد از وفات پدرش ملكشاه سلجوقى مدتى حاكم گنجه و اران شد و سپس چند بار با برادر بزرگش بركیارق جنگید و توانست حكومت گیلان، آذربایجان، اران، ارمنستان، جزیره، شام و موصل را به دست آورد و سرانجام پس از فوت بركیارق در 498 ق به سلطنت رسید. سلطان محمد در بسط امنیت كشور كوشش زیادى كرد و باطنیه را سركوب نمود. ابن‏خلكان او را رجل ملوك سلاجقه خوانده است. وى عاقبت، در سى و هفت سالگى، در اصفهان درگذشت و در مدرسه عظیمه به خاك سپرده شد. او شعر مى‏گفت و اشعارى از وى در تذكره‏ها آمده است. از اوست: به زخم تیر جهانگیر و گرز قلعه گشاى جهان مسخر من شد چو من مسخر راى

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ح س سوم م)، روحانى دین زردشت. تنسر به جمع‏آورى اوستا همت گماشت. آنچه از وى در دست است نامه‏اى است كه به گشنسب شاه پادشاه طبرستان، نوشته و او را در آن به اطاعت از اردشیر تشویق و ترغیب كرده. نامه تنسر حاوى مطالب مهم تاریخى و اخلاقى و سیاسى و اندرز است كه در قرن دوم هجرى توسط ابن‏مقفع به زبان عربى ترجمه شده و در قرن ششم هجرى ابن اسفندیار آن را به زبان فارسى برگردانده است. بعضى از محققین معتقدند كه نگارش این نامه در زمان خسرو اول انجام شده نه در روزگار اردشیر.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س چهارم م)، موبد زرتشتى. وى در عهد شاپور دوم (379 -309 م) مى‏زیست. او براى اثبات حقانیت دین تن به آزمایش دینى داد و پیروز به درآمد. اثر وى به نام «اندرژ آتورپات امهر اسپند یا مارسپندان» است كه بیست و یك نسك یا كتاب را شامل و دایرةالمعارف بزرگ علوم دینى زرتشتى محسوب مى‏شده است. متن پهلوى و پازند و ترجمه‏ى گجراتى و انگلیسى آن در 1869 م در بمبئى منتشر شد و ترجمه‏ى فرانسوى آن در 1887 م. به چاپ رسید.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 10 مرداد 1395  - 7:15 PM

ملیت : سوئیس   -   قرن : 20 منبع : کتاب نخبگان خاور میانه

ل.اجتماعي، رهبر مذهبي و امام مسلمانان فرقه اسماعيليه، ت. 13 دسامبر 1936 در ژنو (پسر پرنس علي سلمان خان و شاهدخت ژوان علي خان)، تح. در سوئيس و دا. هاروارد (آمريکا).

کسب لقب «آقاخان» پس از فوت پدربزرگش «سر سلطان محمدشاه، اقاخان سوم» (داراي سه نشان ممتاز از دولت انگلستان)57، کسب عنوان: «جناب آقاي...» از سوي ملکه اليزابت دوم (انگلستان)57، کسب عنوان: «والا حضرت همايوني» از سوي شاه ايران(محمدرضا شاه) 59، پايه گذاري «صندوق رئيس آقاخان»67-، پايه گذاري جايزه ويژه آقاخان در رشته معماري 76-، تاسيس «مو. مطالعات اسماعيليه» 77-، پايه گذاري صندوق فرهنگي آقاخان 88، پايه گذار و رئيس دا. آقاخان در پاکستان 83، دريافت تعداد زيادي نشان و مدال از کشورهاي خارجي از جمله: موريتاني، پرتقال، ساحل عاج، حکومت ولتا، مالاگاشي (ماداگاسکار)، جزاير کومور، ايران، پاکستان، ايتاليا، سنگال، مراکش، فرانسه، اسپانيا، دريافت درجه دک. افتخاري تعدادي از دانشگاه هاي خارجي از جمله: دک. افتخاري ادبيات از دا. لندن 89، دک.حقوق از دا. پيشاور پاکستان 67 و نيز دا. سند پاکستان 70، مک گيل در مونترال کانادا؛ 83، دا.مک مستر 87؛ دريافت تعداد زيادي جايزه از نهادهاي خارجي، عضويت در انجمن هاي متعدد خارجي.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 8 مرداد 1395  - 4:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13

مسیح الله رحمانی رئیس محفل بهائیان زرگ بشرویه بود که از بهائیت برگشت. (1)
پدرش از مبلغان بهایی بود. (2)
به دلیل علاقه پدرش عبدالبها نام گرفت. با مخالفت یکی از مبلغان، نام او را مسیح الله گذاشتند. (3)

نویسنده : نظرات 0 جمعه 8 مرداد 1395  - 4:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

اسد ابادی 1254‌: تولد 1264 : رفتن به قزوين به همراه پدر 1266 : سفر به تهران، رفتن به نجف 2-1271 : سفر به هندوستان و عربستان 7-1276 : بازگشت به تهران 1278: سفر به افغانستان 1282 : خروج از افغانستان، سفر به تهران 1283 : بازگشت به افغانستان 1285 : سفر به هند و از آنجا به مصر، اخراج پس از چهل روز 1286 : ورود به استانبول 1287 : بازگشت به مصر، تشكيل «انجمن الوطني» بر پايي جنبش مردمي 1296 : تبعيد از مصر، ورود به هندوستان 1300: سفر لندن و پاريس، انتشار جريده‌ي «عروه‌الوثقي» 1302 : سفر به انگليس به دعوت دولت آن كشور و ديدار با مقام هاي بلند پايه 1304 : سفر به تهران، ديدار با ناصرالدين شاه 1307 : تبعيد از ايران، سفر به روسيه 1308 : بازگشت به ايران به دعوت ناصرالدين شاه، اخراج و تبعيد از كشور به شكل فجيع 1309 : ورود به عراق عثماني، نوشتن نامه اي معروف به مرجع تقليد شيعه 1310 : سفر به لندن هم زمان با آغاز نهضت تنباكو، انتشار نشريه‌ي «ضياء الخافقين» 1310: سفر به سرزمين عثماني به دعوت سلطان آن كشور ، قتل ناصرالدين شاه 1314 : مرگ

نویسنده : نظرات 0 جمعه 8 مرداد 1395  - 4:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

(عبر.، یارى، امداد، فر. عزیر) كاهن و رهبر عبرانیان و كاتب دینى یهود (قر. 5 ق.م.)، كه در دربار ایران صاحب جاه و مقام بود. وى معاصر اردشیر دراز دست هخامنشى بود. در سال 457 ق.م. به سركردگى و پیشوایى عده بسیارى از اسیران یهود كه از بابل به اورشلیم بازمى‏گشتند (حدود 1775 تن) برگزیده شد و در اورشلیم به اصلاح دین و تلاوت متون مقدس اشتغال داشت و همچنین به نوشتن تاریخ و كتاب معروف «عزرا» و قسمتى از «نحمیا» سرگرم بود. گویند همه كتب عهد عتیق را وى جمع‏آورى و تدوین كرده است. عزرا در نویسندگى مهارت داشت و در آیین یهود اصلاحاتى كرده و كنیسه‏هایى تأسیس نموده است. ضح- مسلمانان او را به نام «عزیر» (ه.م.) خوانند و از انبیاى بنى‏اسرائیل شمارند.

نویسنده : نظرات 0 جمعه 8 مرداد 1395  - 4:14 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

معروف به عبدالبهاء بن (میرزا) حسینعلى بهاءاللَّه (بهاءاللَّه) پیشواى فرقه بهائیه (و. تهران 1260 ه.ق.- ف. 1340 ه.ق/ 1921 م.). وى سه برادر ناتنى داشت كه آنان (مخصوصا میرزا محمدعلى) در جانشینى بهاءاللَّه و ریاست بهائیه با وى مخالفت بسیار شدید میكرده‏اند و به همین مناسبت اتباع عباس افندى خود را «ثابتین» و اتباع آن سه برادر را «ناقضین» خوانند. در اواسط سال 1908 م.- كه انقلاب عثمانى و خلع سلطان عبدالحمید روى داد- همه محبوسان و تبعیدشدگان آزاد گردیدند، از آن جمله عباس افندى بود كه در رمضان 1328 ه.ق./ 1910 م. از عكا بیرون رفت و به مسافرت پرداخت و از جمله دوبار به مصر رفت و دفعه دوم از مصر به آمریكارى شمالى سفر كرد (1912 م.) و در نیمه همان سال وارد نیویورك شد و در همان سال به اروپا آمد و در طى یك سال اغلب ممالك اروپایى را سیر كرد و در 1913 به مصر شد و از آنجه به حیفا بازگشت و از آن پس آنجا را به جاى عكا مقر نهایى خود قرار داد. جنازه وى را در جنب مزار باب، بالاى حیفا در جبل كرمل دفن كردند. اوراست: تفسیر حدیث كنت كنز مخفیا، مقاله سیاح، مفاوضات عبدالبهاء (طبع لیدن)، الواح (بسیار).

نویسنده : نظرات 0 جمعه 8 مرداد 1395  - 4:14 AM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 10

جستجو



در وبلاگ جاری
در كل اينترنت

نویسندگان

امکانات جانبی