مشاهیر ایران و جهان

راسخون راسخون راسخون
انجمن ها انجمن ها انجمن ها
گالری تصاویر گالری تصاویر گالری تصاویر
وبلاگ وبلاگ وبلاگ
چندرسانه ای چندرسانه ای چندرسانه ای

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 15

حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ سیف الله یعقوبی در سال 1329 هجری شمسی در شهرضا دیده به جهان گشود، وی در سال 1348 وارد حوزه علمیه شهرضا شد و بخشی از مقدمات را نزد حضرات عبدالعلی بهاری و شیخ غدیر علی ممیز آموخت . ایشان در سال 1349 ضمن ورود به حوزه علمیه قم، ادامه مقدمات را در مدرسه تولیت زیر نظر آیت ا... العظمی سید محمد رضا گلپایگانی آموخت. همچنین از محضر اساتید برجسته ای چون حضرات زین العابدین باکویی، حسین مظاهری و محمد فاضل لنکرانی بهره برد.
ایشان پس از طی دوره مقدمات به حوزه درس خارج فقه و اصول حضرات آیات جعفر سبحانی و حسین وحید خراسانی راه یافت. پس از اتمام تحصیلات و از سال 1370 ایشان در حوزه های علمیه شهرضا به تدریس مشغول شدند. حجت الاسلام یعقوبی از برخی از مراجع اجازه اجتهاد به نحو تجزی دریافت کرد. ایشان همچنین از حضرات آیات  اسماعیل پور شهرضایی و علامه میرجهانی دارای اجازه نقل حدیث است.

 

حجت الاسلام و المسلمین یعقوبی از تاریخ 30 آبان ماه سال 1379 به امامت جمعه شهرضا منصوب شدند و تا کنون خدمات شایانی در راستای اجرای فرامین مقام معظم رهبری و جهت رونق بخشیدن به فریضه نماز عبادی سیاسی جمعه ارائه نموده است.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

ز پس از 557 ق، از زنان خیر و نیكوكار. وى دختر سلطان محمود سلجوقى (525 -522 ق) بود. وى تزییناتى در حرم مطهر امام رضا (ع) انجام داد از جمله كاشیهاى هشت ضلعى بسیار نفیس معروف به «كاشیهاى سنجرى» كه در ازاره‏ى حرم به كار رفته و اكنون در زیر قابهاى بزرگ شیشه‏اى محافظت مى‏شوند از آثار تركان زمرد ملك است كه پس از 557 ق نصب شده است.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

ز 750 ق، از زنان خیر و نیكوكار. وى همسر محمود شاه و مادر شاه ابواسحاق اینجو (758 -744 ق) بود. در سال 744 ق قبه و گنبدى عالى براى مرقد سید احمد بن موسى (ع) معروف به شاه‏چراغ بنا كرد. مدرسه‏اى نیز در كنار آن ساخت و زاویه‏اى در جنب آن احداث كرد و كتابخانه‏اى نیز تأسیس نمود و مجموعه نفیسى بدان اهدا كرد. وى دستور داد تا پسر یحیى جمال صفوى كه از خوشنویسان هنرمند شیراز بود قرآنى درسى جزء با خط ثلث بسیار زیبا بنویسد و آنرا در سال 746 ق وقف بقعه شاه‏چراغ كرد. همچنین قصبه میمند در هیجده فرسنگى شیراز را كه حاصلخیزترین املاكش بود وقف مدرسه كرد. در مدرسه و زاویه گروهى از علما و زهاد صوفیه مشغول تبلیغو تدریس و ارشاد بودند و از بودجه‏اى كه وقف بقعه بود از مسافران و تهیدستان پذیرایى مى‏شد. به نوشته ابن بطوطه تاشى خاتون شخصاً تمام شبهاى جمعه به بقعه شاه‏چراغ مى‏آمد و فقها، قضات و بزرگان نیز در آنجا حضور داشتند. مراسم تلاوت قرآن نیز برگزار مى‏شد و با میوه و شیرینى و انواع غذاها از همه پذیرایى به عمل مى‏آمد. در چنین شبها واعظان معروف به موعظه مى‏پرداختند و این برنامه از خاتمه‏ى نماز عصر تا نماز عشا ادامه داشت. آنگاه طبل‏ها و نفیرها و شیپورها به صدا درمى‏آمدند و این تشریفات كه خاص بارگاه سلاطین بود به منظور بزرگداشت احمد بن موسى (ع) انجام مى‏شد. وى متهم شد كه با امیر على پیر غیاث‏الدین یزدى وزیر شیخ ابواسحاق روابط پنهانى داشته است. تاشى خاتون در سال 750 ق مرقدى در جنب مرقد شاه‏چراغ براى خود ساخت و پس از مرگ در همانجا دفن شد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

- 1282 ق، از زنان (1237 ق) و خواهر میرزا ابوالقاسم قائم مقام (1251 -1193 ق) صدر اعظم مقتول محمدشاه قاجار (1264 -1250 ق) بود. آقا بزرگ تهرانى در الذریعه، او را از مهمترین وقف كنندگان كتاب به كتابخانه آستان قدس رضوى معرفى كرده است.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

ز 946 ق، از زنان نیكوكار. وى همسر شاه اسماعیل اول صفوى (930 -907 ق) بود. به نوشته برخى منابع فارسى و تركى، او در جنگ چالدران به همراه بهروزه خانم همسر دیگر شاه اسماعیل، پس از شكست لشكر ایران از عثمانى‏ها به اسارت مسیح پاشازاده، از نظامیان عثمانى درآمد، اما با دادن یك جفت گوشواره قیمتى خود كه معروف به لعل بى‏رگ بود از اسارت نجات یافت. مدارك مستندى در رد یا قبول این گفته نیست. تاجلوبیگم در 925 ق گنبد حرم حضرت معصومه (ع) را بازسازى و ایوان شمالى حرم را بنا كرد. در 929 ق درآمد چندین روستا را براى اداره آن وقف نمود كه وقفنامه آن به تاریخ دهم صفر 929 ق در دست است. از آثار دیگر او بازسازى پلى است بر رودخانه قزل اوزون میان زنجان و میانه كه به «پل دختر» مشهور است و در 933 ق مرمت گردیده است. همچنین وقف محصول قریه حسن‏آباد ورامین براى سادات تنگدست و بناى عمارت گنبد عالى در اردبیل، معروف به جنت سرا، از دیگر اقدامات اوست. تاجلوبیگم در دربار صفویان اعتبارى فراوان داشت، چنانكه امراى قزلباش پس از مرگ شاه اسماعیل، براى انتخاب جانشین او با تاجلوبیگم مشورت كردند. شاه طهماسب اول صفوى (984 -930 ق) در آغاز، احترام او را نگاه داشت. اما در 940 ق از او روى گرداند و سرانجام در 946 ق به شیراز تبعید كرد. اندكى پس از ورود به آن شهر درگذشت و او را در بقعه بى‏بى دختران در محله میدان شاه شیراز به خاك سپردند. كتاب تربت پاكان، شاه بیگم را همان تاجلو بیگم مى‏داند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

قرن نهم هجرى، از زنان خیر. به نوشته اعیان‏الشیعه، وى ندیمه گوهرشاد بیگم همسر شاهرخ تیمورى (850 -807 ق) بود. هنگامى كه گوهرشاد آغا، مسجد گوهرشاد را در كنار مرقد امام رضا (ع) بنا كرد، پریزاد خانم نیز مدرسه‏اى دینى در مشهد ساخت و املاكى براى آن وقف نمود و در حدود بیست الى سى طلبه در آن تحصیل مى‏كردند. در زمان شاه سلیمان صفوى (1105 -1077 ق)، یكى از خوانین قندهار به نام نجفعلى خان مدرسه را تعمیر كرد و آقا محمد بیگ و میرزا شكراللَّه نیز در تجدید بناى آن اهتمام نمودند. این مدرسه، در بازار مشهد قرار داشته و تا سه دهه گذشته موجود بوده است.[1] (س نهم ق)، نیكوكار. به نوشته‏ى «اعیان الشیعه» وى ندیمه‏ى گوهرشاد بیگم، همسر شاهرخ تیمور، بود. هنگامى كه گوهرشاد آغا مسجد گوهرشاد را در كنار مرقد امام رضا (ع) بنا كرد، پریزاد خانم نیز مدرسه‏اى دینى در مشهد ساخت و املاكى براى آن وقف كرد. این مدرسه در بازار مشهد قرار داشته و تا سه دهه‏ى گذشته‏ى موجود بوده است.[2]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

ز اوایل قرن دهم هجرى، از زنان خیر و نیكوكار. وى همسر سلطان حسین بایقرا (912 -875 ق) بود. مدرسه‏اى در هرات، پایتخت تیموریان، بنا كرد كه به نام فرزندش بدیع‏الزمان میرزا، بدیعیه شهرت یافت.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

قرن سیزدهم هجرى، از زنان خیر و نیكوكار، وى دختر فتحعلى شاه قاجار (1250 -1212 ق) و بدر جهان خانم بود كه به ازدواج محمد قاسم خان امیر درآمد. پدرش علاقه وافرى به این دختر و همسرش داشت. در سفر و حضر، همراه و هم‏صحبت پدر بود و در سر سفره پادشاهى و مجالس حاضر مى‏شد. وى زنى بخشنده و باكرم بود و به عرفان تمایل داشت و از مریدان حاج آقا رضا همدانى- كه از عرفاى آن زمان به شمار مى‏رفت- بود و هر سال مبلغ زیادى پول براى وى ارسال مى‏كرد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

ز 777 ق، مشهور به خاتون عظمى از زنان خیر. وى همسر امیر جلال‏الدین چقماق و از زنان سرشناس زمان خود بود. از آثار او تكمیل و اتمام ساختمان مسجد جامع یزد است كه سطح آن را با سنگ مرمر تراشیده فرش كرد و دو ستون چپ و راست صفه به كاشى تراشیده مرتب ساخت و به جاى منبر چوبى پوسیده منبرى از آجر نقش‏دار ساخت و مسجد جدید و عتیق را با یكدیگر متصل نمود.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

قرن چهاردهم هجرى، از نخستین بنیانگذاران مدارس دخترانه در تهران. وى دختر وزیراف و همسر موسى خان میرپنج بود. بى‏بى خانم در سال 1324 ق، «مدرسه دوشیزگان ایران» را تأسیس كرد. اقدام او از آغاز با مخالفت كسانى روبرو شد كه مدارس دخترانه را كانون تجددخواهى و بى‏حجابى در میان زنان و دختران مى‏دانستند، از اینرو بى‏بى خانم از بیم مخالفان و به توصیه وزیر معارف وقت، صنیع‏الدوله، به مدت یكسال مدرسه را تعطیل كرد. سال بعد- پس از بمباران مجلس و متعاقب آن تعطیلى مجلس- بار دیگر نزد وزیر معارف رفت. این بار به شرط حذف دوشیزه از عنوان مدرسه، و نیز پذیرفتن دختران چهار الى شش سال، و نپذیرفتن دختران بزرگسال، با بازگشایى آن موافقت شد و بى‏بى خانم شرایط وزیر را اجرا كرد. سپس در مدرسه خود یتیم‏خانه‏اى ایجاد كرد كه در آن عده‏اى از دختران بدون سرپرست را نگهدارى مى‏نمود.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

قرن سیزدهم هجرى، از زنان خیر و نیكوكار. وى دختر مصطفى خان قاجار و دختر عمو و همسر فتحعلى شاه قاجار (1250 -1212 ق) بود. او از شاه طلاق گرفت. سپس به حج رفت و در بازگشت از این سفر درگذشت. این بانو نیازمندان را دستگیرى مى‏كرد. طلاكارى چهار گلدسته در كاظمین به دستور و هزینه او بود.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

1314 ق، فاطمه از زنان كاردان و خیر. وى دختر نور محمد، از گرجیانى بود كه در زمان صفویه، اجدادش را از گرجستان كوچانده و در مازندران سكونت داده بودند. پدرش در جوانى درگذشت و از آن پس نزد عمه‏اش زندگى مى‏كرد. به توسط او به حرمخانه ناصرالدین شاه قاجار (1313 -1264 ق) راه یافت و جیران خانم فروغ‏السلطنه- كه در آن زمان زن سوگلى شاه بود- دختر را به خدمت خود نگاه داشت. پس از مرگ جیران خانم و در سفر سلطانیه، شاه او را صیغه كرد (1276 ق) و به دلیل لیاقت، كفایت، كاردانى و آداب‏دانى به تدریج مورد توجه و علاقه شاه قرار گرفت و مقام و منزلت ممتازى در میان زنان عقدى و صیغه‏اى شاه به دست آورد. حتى شاه چند بار خواست او را به عقد دائم خود درآورد ولى او نپذیرفت. انیس‏الدوله در اندرون، دستگاه عظیم جداگانه، آشپزخانه‏اى مخصوص و مواجب معینى داشت. پس از مرگ مهد علیا، مادر شاه، وى همسران سفراى خارجى و رجال دولت را به حضور مى‏پذیرفت. در سفر اول ناصرالدین شاه به اروپا انیس‏الدوله به همراه یكى دیگر از زنان همراه شاه بود، اما در میان راه او را به تهران بازگرداندند. ناصرالدین شاه به او علاقه زیادى داشت و او نیز به شاه مهر مى‏ورزید. گویند پس از مرگ ناصرالدین شاه او بسیار غمگین و افسرده بود. یكبار وقتى كه مقدارى اسكناس برایش آوردند كه تصویر ناصرالدین شاه بر روى آن بود به قدرى شیون كرد كه بیمار شد و مدتى پس از آن درگذشت. هنگامى كه میرزاى شیرازى استعمال توتون و تنباكو را تحریم كرد شاه غلیان خواست و او اظهار داشت كه كشیدن غلیان حرام است. شاه گفت: چه كسى آن را حرام كرده وى گفت: همان كسى كه مرا به تو حلال كرده است. او به اهل‏بیت ارادت داشت و بخش قابل توجهى از مال و ثروت خود را به شرح زیر به آستانه‏هاى مقدسه بخشید: تاج الماس به روضه امیرالمؤمنین على (ع)، ضریح نقره‏اى براى شهداى كربلا (ع)، پرده‏اى مروارید نشان براى آستان امام حسین (ع)، نیم تاج الماس هدیه آستانه امام رضا (ع)، تعمیر در نقره‏اى طلاكوب مسجد گوهرشاد، وقف ده باب مغازه براى روضه‏خوانى امام رضا (ع)، وقف كاشانك براى شاهزاده حسین در روستاى امامه، بناى پل در ناصرآباد لواسان و چاپ و توزیع رایگان كتاب ناسخ‏التواریخ، جلد حضرت صدیقه طاهره (س). همچنین به دستور او رساله عملیه فارسى زینةالعباد، اثر شیخ زین‏العابدین مازندرانى حائرى (1308 ق) كه در سال 1313 ق در كلكته چاپ شده بود، در همان سال در تهران به اهتمام شیخ مهدى شیرازى ملقب به سلطان المتكلمین به چاپ رسید. انیس‏الدوله در تهران درگذشت. پیكر او را به نجف اشرف منتقل كردند و در مقبره مخصوص زنان ناصرالدین شاه در ایوان صحن امیر مؤمنان دفن كردند.[1] ملكه ایران و زوجه متفنذ ناصرالدین شاه (ف. تهران 1314 ه.ق.)

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

ز 1060 ق، اعزازالنساء بیگم، از زنان صاحب خیرات و مبرات مسلمان هند. وى همسر شاه جهان (1068 -1037 ق) پادشاه تیمورى هند بود. او به سال 1060 ق، در فیض بازار (بازار فیض) شهر شاه جهان‏آباد (دهلى) مسجدى بنا كرد كه بنام بانى آن به «مسجد اكبرآبادى» شهرت یافت. این مسجد از سنگ سرخ بنا شده بود و كتیبه‏هاى آن به زبان و خط فارسى بوده است. چنانكه از نوشته‏هاى كتیبه به دست مى‏آید ساختمان مسجد دو سال به طول انجامید و یكصد و پنجاه هزار روپیه هزینه آن شد. وى موقوفاتى براى آن تعیین نمود و مقرر كرد كه هزینه مرمت مسجد از آن تامین شود و مابقى آن را به خدمه‏ى مسجد، بناى حمام و طلاب علوم دینى بدهند در غیر اینصورت تمام آن را به نویسندگان و كاتبان ببخشند. این مسجد و مدرسه‏ى پیوسته به آن در سال 1273 ق به كلى منهدم شد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 12 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

1217 ق، از زنان عابد و نیكوكار. وى مادر فتحعلى شاه قاجار (1250 -1212 ق) و از طایفه یوخارى‏باش بود. او در ترویج علم و بزرگداشت علما مى‏كوشید. از آثار خیر او تعمیر مدرسه حكیم هاشم بود كه از آن پس به مدرسه مادر شاه شهرت یافت. او شهریه مرتبى براى طلاب و مدرسان برقرار كرد و اوقافى براى مدرسان آن منظور نمود. آسیه خانم در تهران درگذشت. جنازه‏اش را بنابر وصیت به نجف منتقل كردند و در روضه حیدریه به خاك سپردند.[1] (وف 1217 ق)، عابد و نیكوكار. وى مادر فتحعلى شاه قاجار و از طایفه‏ى یوخارى باش بود. آسیه خانم در ترویج علم و بزرگداشت علما مى‏كوشید. از آثار خیر او تعمیر مدرسه‏ى حكیم هاشم در تهران بود كه از آن پس به مدرسه‏ى مادرشاه شهرت یافت. او شهریه‏ى مرتبى براى طلاب و مدرسان برقرار كرد و اوقافى براى مدرسان آن منظور داشت. آسیه‏خانم در تهران درگذشت. جنازه‏اش بنا به وصیتش به نجف منتقل شد و در روضه‏ى حیدریه به خاك سپرده شد.[2]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

(میرزا) محمد حسین قزوینى ابن (میرزا) فضل‏اللَّه متولى باشى آستانه قدس رضوى (ف. 1285 ه.ق.).

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

عالم دینى. تولد: 1305، مشهد. درگذشت: 15 آبان 1371، مشهد. آیت‏الله مهدى نوغانى، فرزند میرزا على‏اكبر نوغانى مؤلف «سه مقاله‏ى نوغانى» و «دو مقاله‏ى نوغانى»، پس از تحصیل دوره‏ى ابتدایى، به حوزه‏ى علمیه‏ى خراسان پیوست و در مدرسه نواب به تحصیل اشتغال یافت. استادان آیت‏الله نوغانى به شرح زیر بودند: آیت‏الله على‏اكبر نوغانى، آیت‏الله عبدالجواد ادیب نیشابورى (ادیب اول)، آیت‏الله محمدتقى ادیب ثانى، آیت‏الله احمد مدرس، آیت‏الله هاشم قزوینى، آیت‏الله مهدى اصفهانى خراسانى، آیت‏الله سید محمدهادى میلانى. در تابستان سال 1333 آیت‏الله میلانى به مشهد رفت و ابتدا حدود یك سال در منزل آیت‏الله مهدى نوغانى اقامت گزید و از ایشان مدت چهارده سال از دروس آیت‏الله میلانى بهره برد و مراتب علمى‏اش مورد تأیید آیت‏الله میلانى قرار گرفت. همچنین به دستور وى امامت جماعت مسجد فاضل را پذیرفت. آیت‏الله نوغانى خود نیز به تدریس و تربیت طلاب اشغال ورزید و كتاب‏هاى المعالم الاصول و مكاسب شیخ مرتضى انصارى را درس مى‏داد و در كار تدریس جدیت داشت. وى مدت بیست و دو سال تفسیر تدریس مى‏كرد و در این مدت یك بار تفسیر تمام قرآن تدریس شد و بار دوم تا آیه‏ى دهم از سوره «انبیاء» تفسیر شد، از جمله فعالیت‏هاى دیگر ایشان تدریس نهج‏البلاغه، اقامه‏ى مجالس عزادارى و ذكر مصیبت و قرائت دعاى كمیل، تصدى مدیریت چند مدرسه علمیه و از جمله مدرسه‏ى باقریه، ایجاد صندوق قرض‏الحسنه «جاوید» و مشاركت در تأسیس مؤسسه‏ى خیریه‏ى حضرت ولى‏عصر (ع) (انصار الحجة) بود. آیت‏الله نوغانى در مبارزات علیه نظام پهلوى نیز مشاركت فعال داشت و اعلامیه‏هایى كه صادر مى‏شد، امضاء مى‏كرد. از نهضت پانزده خرداد 1342 وارد این مبارزات شد و در حركت انقلاب خراسان سهم مؤثرى داشت. وى همچنین سفرهایى به كشورهاى خارجى (و از جمله كویت) براى تبلیغ اسلام داشت.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

عالم دینى. تولد: 1290(1335 ق.)، تهران. درگذشت: 2 آبان 1372(9 جمادى‏الاولى 1414 ق.). آیت‏الله حاج سید احمد میرخانى پس از طى دوران كودكى و نوجوانى و فراگیرى خواندن و نوشتن و قرآن به شوق تحصیل علوم دینى، به یادگیرى ادبیات و سطح پرداخت. پس از آن به حوزه‏ى علمیه‏ى قم آمد و از محضر آیت‏الله سید شهاب‏الدین مرعشى نجفى مكاسب و كافیه را فراگرفت و سپس به درس خارج آیات عظام كوه‏كمره‏اى و خوانسارى حاضر شد. با ورود آیت‏الله بروجردى به قم، تنها به درس ایشان رفت و تا پایان عمر آن استاد از بحث‏هاى فقهى و اصولى او استفاده نمود و پس از وفات وى، به تهران آمد و به خدمات دینى، از جمله اقامه‏ى جماعت در مسجد ولى‏عصر، اعزام مبلغ به اطراف تهران، تألیف و نشر كتب دینى (كه زندگانى برخى امامان و ترجمه برخى از مجلات بحارالانوار از جمله آنهاست)، ساخت مساجد و حوزه‏ى علمیه، اقامه‏ى مجالس دینى در عصرهاى جمعه و راهنمایى و ارشاد جوانان و تشكیل مجالس دعاى ندبه در صحن مطهر حضرت عبدالعظیم (ع) اشتغال ورزید. از آثار قلمى ایشان یا كتابهایى كه خوشنویسى كرده‏اند مى‏توان به عنوان‏هاى زیر اشاره نمود: آیات الاحكام (در دو جلد)؛ سیر حدیث در اسلام؛ شرح زیارت عاشورا (تألیف با خط فریبا مقصودى كرمانشاهى)؛ تاریخ اجتهاد و تقلید (تهران، 1372)؛ قرآن كریم با ترجمه فارسى (مهدى الهى قمشه‏اى، با خط احمد میرخانى، تهران، 1374)؛ كلیات مفاتیح الجنان (به خط احمد میرخانى)؛ سوره مباركه انعام به انضمام: دعاى شریفه توسل، كمیل، ندبه و گنج عرض (مترجم مهدى الهى قمشه‏ى با خط احمد میرخانى). حاج میر سید احمد میرخانى از علماء مبرز و مروج معاصر تهرانست. وى در حدود سال 1335 قمرى در تهران متولد شده و پس از خواندن مقدمات و ادبیات و متون فقه و اصول به قم مهاجرت نموده و سطح كفایه و مكاسب را از محضر آیت‏اللَّه العظمى مرعشى نجفى مد ظله و آیات دیگر استفاده نموده و پس از آن از درس خارج مرحوم آیت‏اللَّه حجت و آیت‏اللَّه خونسارى و بالاخص آیت‏اللَّه العظمى بروجردى قدس اللَّه اسرارهم بهره‏مند گردیده آنگاه مراجعت به تهران و بخدمات دینى از اقامه جماعت و ترویج احكام و تعظیم شعائر مذهبى در مسجد (حضرت ولى عصر عجل اللَّه فرجه) واقع در خیابان (حشمت‏الدوله) پرداخته است. نگارنده گوید: آقاى میرخانى از علماء خدوم و مروجین متین و مورد توجه مردم تهرانست. خدمات بسیارى در تهران و حومه آن نموده كه از آنها اعزام مبلغ بقراء و دهات اطراف تهران میباشد. چند سالى در شبهاى جمعه در صحن مطهر حضرت عبدالعظیم علیه‏السلام احیاء و دعاء كمیل و غیره داشتند و صدها نفر را بدین وسیله بسوى خدا و استغفار رهبرى مى‏نمودند. و اكنون در عصرهاى جمعه در مسجد خود مجلس باشكوهى دارند و جمع كثیرى از جوانان و غیره را بوسیله دعاء ندبه و سمات و غیره بخداوند متعال جلت عظمته و ولى اللَّه اعظم حضرت ولى عصر ارواحنا له الفداء هدایت و ارشاد مى‏نمایند. از آثار و خدمات دینى و اجتماعى ایشان تعمیر و بناء مساجد و غیره در حومه تهران مى‏باشد كه بوسیله گویندگان و فضلاء و مبلغینى كه به آنجاها فرستاده انجام داده است. (ح 1414 -1335 ق)، عالم دینى. در تهران به دنیا آمد. پس از فراگیرى مقدمات به قم رفت و سطوح «كفایه» و «مكاسب» را از محضر آیت‏اللَّه مرعشى فراگرفت. سپس در درس خارج آیت‏اللَّه حجت كوه كمرى و آیت‏اللَّه سید محمدتقى خوانسارى حاضر شد و استفاده‏ها نمود. پس از ورود آیت‏اللَّه بروجردى به قم، وى از درس و بحثهاى فقهى و اصولى ایشان بهره برد. پس از درگذشت استادش، آیت‏اللَّه بروجردى، به تهران آمد و به اقامه‏ى جماعت، تألیف و نشر كتب دینى، ترویج احكام، اقامه مجالس وعظ و ارشاد و سایر امور دینى پرداخت. در تهران درگذشت. از آثارش: «آیات الاحكام»، در دو مجلد؛ «سیر حدیث در اسلام».[1]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

عالم. تولد: 1302 خلیل محله‏ى بهشهر. درگذشت: 27 اسفند 1374. آیت‏الله ابوالقاسم رحمانى خلیلى مازندرانى در حدود هشت یا نه سالگى كسب علم و دانش را آغاز نمود و آموزش را از مكتبخانه‏هاى قدیمى آن روزگاران آغاز كرد و سپس به تحصیل علوم الهى و حوزوى حوزه‏ى علمیه‏ى كوهستان تحت نظر و آموزش آیت‏الله شیخ محمد كوهستانى پرداخت. ایشان دوره مقدمات و دوره سطوح را در حوزه‏ى علمیه‏ى كوهستان فراگرفت و سپس براى تكمیل مدارج علمى در سال 1325 در بیست و سه سالگى به حورزه علمیه نجف اشرف رفت و از محضر عالمانى همچون حضرات آیات عظام حاج سید محمود شاهرودى، حاج سید محسن كریم، سید ابوالقاسم خویى، حاج میرزا هاشم آملى، میرزا حسن یزدى و شیخ صدر بهره‏هاى فراوان برد. در همان حوزه‏ى علمیه‏ى نجف به تدریس نیز اشتغال ورزید. آیت‏الله رحمانى خلیلى مازندرانى بعد از چهارده سال اقامت در حوزه‏ى نجف اشرف به زادگاه خود مراجعت نمود. بعد از مراجعت وى، و پس از یك هفته اقامت نزد آیت‏الله كوهستانى، ایشان اعلام فرمودند كه «شیخ ابوالقاسم فقیه است، ملاست، عالم است، باید از ایشان استفاده بشود ». پس از مدتى در سال 1339 حوزه‏ى علمیه‏ى «خلیل محله» را تأسیس نمود و به این ترتیب به آموزش طلاب منطقه پرداخت. از جمله فعالیت‏هاى دیگر ایشان تأسیس مسجد و حسینیه‏اى با كمك مردم محله بود. مدتى بعد به تهران رفت و حدود چهارده سال در آن شهر اقامت گزید، در سال 1364 به قم مهاجرت نمود. از جمله فعالیت‏هاى سیاسى و اجتماعى ایشان باید به درستى كمیته‏ى انقلاب اسلامى مسجد شفا اشاره نمود. تألیفات و آثار قلمى آیت‏الله رحمانى به این شرح است: شرحى بر تبصره علامه حلى (ره)؛ شرحى بر عروة الوثقى (رساله فى الاجتهاد والتقلید)؛ تفسیرى بر سوره شریفه حمد؛ رساله در مشتق؛ رساله در طلب و اراده؛ نامه‏ها و مكتوبات عرفانى و اسرار و اذكار؛ كتابى در نحو.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1401 -1314 ق)، عالم دینى، فقیه اصولى و مجتهد. در نجف به دنیا آمد. در هفت سالگى به همراه پدرش به شیراز رفت و پس از فراگیرى مقدمات و ادبیات، فقه و اصول را در محضر پدرش و آیت‏اللَّه میرزا محمدصادق مجتهد شیرازى فراگرفت. مدتى نیز حكمت الهى را در محضر سید على حكیم كازرونى آموخت. سپس به نجف مهاجرت كرد و مدتى ده سال از محضر آقا شیخ ضیاءالدین عراقى و آخوند ملا محمدكاظم خراسانى و علامه نایینى استفاده نمود تا به درجه‏ى اجتهاد نایل شد. در 1349 ق به شیراز بازگشت و عهده‏دار تدریس و مرجعیت امور دینى مردم گشت. وى تا پایان عمر خویش در ایجاد مؤسسات خیریه كوشا بود. از آثارش: تألیفاتى در فقه و اصول؛ «رهنماى حق»؛ «اصول العقائد»؛ «خطبات جانسوز».[1] بهاءالدین بن العلامة الورع حاج شیخ جعفر مجتهد محلاتى از مشاهیر دانشمندان و علماء بزرگ معاصر شیراز است. وى در سال 1314 ق در نجف اشرف متولد شده و در هفت سالگى در خدمت مرحوم والدش به شیراز رفته و پس از فراگرفتن دروس مقدمات و ادبیات هشت سالى از محضر پدر بزرگوارش و مرحوم آیت‏اللَّه آمیرزا محمدصادق مجتهد فقه و اصول را خوانده است. آنگاه مدتى نیز حكمت الهى را در خدمت مرحوم حاج سید على حكیم كازرونى تلمذ كرده و بعد از آن مهاجرت به نجف اشرف نموده و در مدت ده سال متوالى از محضر علمین آیتین آقا ضیاءالدین عراقى و آقا شیخ محمدكاظم شیرازى و آیت‏اللَّه نائینى استفاده نموده تا به مقام رفیع اجتهاد رسیده. و در سال 1349 ق به شیراز برگشته و به وظائف دینى پرداخته و بعد از فوت مرحوم والدش در مسجد مولى به اقامه نماز جماعت و تبلیغ و ترویج دین و تدریس علوم دینى اشتغال و تا هم‏اكنون اول عالم و مرجع دینى و علمى استان فارس و شیراز مى‏باشد. تألیفاتى در اصول دین و فقه و اصول دارد و در زهد و تقوا و فضل و دانش به پدر بزرگوارش آیت‏اللَّه حاج شیخ جعفر مرحوم اقتدا نموده و در حال حاضر كه هشتاد سال از عمر شریفش مى‏گذرد به خدمات دینى و روحى و اعانت به درماندگان اشتغال دارد. عالم دینى. تولد: 1275(1313 ق.) نجف. درگذشت: 27 مرداد 1360، شیراز. آیت‏الله بهاءالدین محالتى، فرزند جعفر محلاتى، در همان كودكى مادر خود را از دست داد و در مدرسه‏اى به نام شریعت تحت نظارت آیت‏الله میرزا ابراهیم محلاتى و به سرپرستى آقا شیخ محمدحسین حیات، به مدت شش سال بسیارى از علوم مقدماتى را آموخت. پس از تحصیلات ابتدایى و دروس مقدماتى به مدت هشت سال نزد پدر خود و آیت‏الله میرزا محمدصادق مجتهد شیرازى سطوح رفته و اصول و در محضر علامه سید اسماعیل كازرونى حكمت و فسلفه را فراگرفت. در بیست سالگى قصد عزیمت به حوزه‏ى علمیه‏ى نجف اشرف را داشت و چون در بحبوحه جنگ جهانى اول، عراق هم مانند ایران صحنه‏ى تاخت و تاز نیروهاى انگلیسى قرار گرفت. مراجع نجف براى بیرون راندن متجاوزان حكم جهاد صادر كردند. در پى این فتوا، پدرش و او نیز رهبرى حركت را بر عهده گرفته و لباس رزم بر تن كرد و همراه با 700 مجاهد، به طرف برازجان حركت كردند. این مبارزه ادامه داشت تا انگلیسى‏ها مجبور به عقب نشینى شدند. در سال 1342 ق. رهسپار نجف شد و مدت چند سال به تحصیل پرداخت. سپس از سوى محقق عراقى و محقق شیرازى براى وى اجازه اجتهاد صادر شد. برخى از استادان ایشان در حوزه‏ى علمیه‏ى نجف، اشرف عبارتند از: آیات عظام محمد حسین نایینى، ضیاءالدین عراقى، سید ابوالحسن اصفهانى و شیخ محمدكاظم شیرازى. پس از رسیدن به مقام اجتهاد، در سال 1349 ق. به شیراز برگشت. در سال 1349 ق. به ساماندهى حوزه‏ى علمیه‏ى شیراز، تدریس و دیگر مناصب روحانى خویش پرداخت. با درگذشت پدرش در 1358 ق. رسما ریاست حوزه‏ى علمیه‏ى شیراز را عهده‏دار شد. وى همچنین در مسجد مولا نیز به وعظ و سخنرانى مى‏پرداخت. از دیگر اقدامات آیت‏الله محلاتى تشكیل جلسات منظم بحث و بررسى اصول عقاید بود كه در حدود سال هاى 1339 -1338 و با شركت دانشگاهیان و فرهنگیان، در شب‏هاى دوشنبه و پنجشنبه برگزار مى‏شد. بعدها این گردهمایى نام «انجمن دین و دانش» به خود گرفت و آن درس‏ها به نام راهنماى حق، به عنوان یازدهمین نشریه‏ى انجمن منتشر شد. تا قبل از وفات آیت‏الله سید حسین بروجردى، آیت‏الله محلاتى از چاپ و نشر رساله‏ى علمیه خوددارى مى‏ورزید و مردم را به مراجع قم و نجف ارجاع مى‏داد. اما پس از وفات آیت‏الله بروجردى و آیت‏الله حكیم، توضیح المسائل خود را منتشر كرد. آیت‏الله محلاتى به غیر از تقریرات درس فقه و اصول استادان خود و رساله‏هاى فتوایى مانند رساله عملیه، مناسك حج، و حاشیه‏ى عروة الوثقى، نوشتارهاى دیگرى مانند اصول عقاید (شیراز، 1325)؛ راهنماى حق (تهران، جلد اول چاپ دوم، 1329)؛ و خطبات جانسوز (شیراز، 1338)؛ را تألیف كردند. آیت‏الله محلاتى به تأسیس بنیادهاى عام‏المنفعه و مؤسسه‏هاى خیریه اهتمام مى‏ورزید كه مهم‏ترین آنها به شرح زیر است: درمانگاه خیریه حضرت ولى عصر (1346، شیراز)؛ مؤسسه خیریه قائمیه (1354)؛ كوى امام على (شیراز).

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1311 -1263 ق)، نیكوكار و شاعر، متخلص به فخرى. معروف به بالاجه خانم و ملقب به فخرالملوك. وى دختر ناصرالدین‏شاه و آراسته به كمالات نفسانى بود و طبع شعرى وقاد، روان، دقیق و نكته‏دان داشت و اشعارش لطیف و بلیغ بود. این بانو همه ساله در سالگرد تولد پدرش شعرى مى‏سرود و تقدیم وى مى‏كرد و مورد لطف و قبول پدر واقع مى‏شد. فخرالملوك اهل خیرات و مبرات بود و از فقرا و مستمندان دستگیرى مى‏كرد. در قم درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 15 منبع :

رحیم موذن زاده : پدرش، مرحوم شیخ عبدالکریم اردبیلی، مؤذن بود و زمانی که در مسجد امام تهران اذان می خواند، صدایش به طور زنده از رادیو پخش می شد. شیخ عبدالکریم اردبیلی، تا سال 1322 در منطقه اردبیل به وعظ و اذان گویی مشغول بود و نخستین بار به خاطر اذانی که در این سال در رادیو گفته بود، شهرت پیدا کرد و سپس تا سال 1326 برنامه سحری رادیو را به صورت زنده، از طریق مسجد امام (مسجد شاه سابق) اجرا می کرد و در سال 1329 از دنیا رفت. در خانواده مؤذن زاده که اغلب به فعالیت های مذهبی و اذان گویی پرداخته اند، رحیم مؤذن زاده، فرزند ارشد شیخ عبدالکریم است، راه پدر را با جدیت بیشتر پی گرفت و عملاً پس از درگذشت پدرش به جای او قرائت اذان را ادامه داد. اذان مشهور مؤذن زاده که در گوشه‌ روح الارواح آواز بیات ترک (زند) خوانده شده است، اذانی است که رحیم مؤذن زاده در سال 1334 در میدان 15 خرداد در استودیوی 6 خوانده است. به روایت خود مؤذن زاده، او در حالی که روزه‌دار بوده می‌خواسته است اذانی بگوید تا برای فرهنگ ایران و اسلام یادگاری ارزنده باشد. مؤذن زاده برای ضبط این اذان گوشه‌های مختلفی را می‌آزماید، اما هیچ کدام مورد پسندش واقع نمی‌شود، تا این ‌که مناسب ‌ترین گوشه را برای قرائت اذان،‌ روح‌الارواح می‌بیند. ایشان بارها گفته است: "از ضبط این اثر همیشه یک احساس غرور معنوی در طول سال‌های گذشته با من همراه بوده است و اگر تنها همین ثروت معنوی باقی بماند برای من کافی است". استاد موذن زاده در روزهای پایانی حیات خود، زندگی‌اش را اینگونه توصیف كرده بود: «من سال ‌1304 در اردبیل به دنبال آمدم، ‌در آن دوران ما عوض دبیرستان مكتب می‌رفتیم. همه هم متدین بودند. خانواده‌ها در دوره‌ی ما در ابتدای امر بچه‌ها را با قرآن مانوس می‌كردند. ما هم پس از طی این مرحله به مدرسه حاج ابراهیم آمدیم. طلبه بودیم به اصطلاح امروز، ولی در حین طلبگی، این اذان با ما همراه بود. صبح و ظهر و عصر و شب در مسجد و اماكن مذهبی هر روز اذان می‌خواندیم، ‌تا اینكه یك شب كه پدرم در خیابان ایران اردبیل ساكن شد. او عادت داشت هركجا كه میهمانی هم برود صبح پشت بام رفته و اذان بگوید، صبح آن روزی كه پدرم اذان گفت: امام جمعه‌ی اردبیل گفته بود كه من صدای ملكوتی می‌شنوم، ببینید این صدا از كجا می‌آید. آن‌ها همه خانه‌ها را گشته بودند تا اینكه صاحب خانه‌ی ما گفته بود شیخ عبدالكریم اردبیلی اینجا آمده و اوست كه اذان گفته است. ما را خواستند و آوردند در مسجد و در داخل مسجد به ما ‌2 تا اتاق دادند. مرحوم پدرم سال ‌1322 برای نخستین بار اذان را در رادیو گفت و همین طور تا ‌1326 كه برنامه‌ی سحری را به صورت زنده اجرا می‌كرد. او در سال ‌1329 سكته كرد و من قبول كردم جای او اذان بگویم تا الآن كه با این سن و سال هنوز مشغولم و افتخار دارم كه با گفتن آن یك اذان، برای اسلام ومملكتم كاری كرده‌ام. ما كه نه ثروت داریم و نه مكنت و همین یك اذان برایمان بهترین خیر است. هر روز تلفن می‌زنند و می‌گویند كه این اذان خیلی زیبا گفته شده است، می‌دانید چرا؟ من جوابتان را می‌دهم برای این كه باطن - اشاره به قلب- خوشگل است، برای این كه این اذان را با دهن روزه پر كردم تا قربه الی الله باشد. این یك كار مادی نبود بلكه معنوی بود نتیجه‌اش را هم می‌بینید. واعظ تهرانی درجایی گفته بود اذان همه قبول باشد اذان است اما این اذان موذن‌زاده آدم را وادار می‌كند كه به مسجد بیاید. البته این اذان گفتن در خانواده‌ی ما موروثی است. ‌150 سال است كه خانواده‌ی ما اذان می‌گویند. حتی زمانی كه در اردبیل آن موقع‌ها شناسنامه می‌دادند به تناسب شغل و حرفه نام خانوادگی انتخاب می‌كردند. به بابایم هم گفته بودند تو چیكاره‌ای؟ گفته بود موذن. گفته بودند نام خانوادگی شما موذن است. زمانی كه سال ‌1329 پدرم فوت كرد و من جای او رفتم. گوینده‌ها می‌گفتند اذان، اذانی كه به وسیله استاد موذن، " زاده اردبیلی" گفته شده است. لذا این "زاده اردبیلی" از آن موقع به اسم ما اضافه شد. یك روزی هم تصمیم گرفتم تا یك اذان یادگاری را بگویم. در استودیوی ‌6 صدا و سیما هر گوشه‌ای انداختم نشد تا اینكه آن را در روح‌الارواح آواز بیات ترك به این شكل كه بیش از ‌50 سال پخش می‌شود گفتم. ما ایرانی هستیم و اذان ما باید برخاسته از خودمان باشد. الان اذان خوان‌هایی هستند كه تقلید می‌كنند از عربستان و این پسندیده نیست و خود ما باید ابتكار به خرج دهیم. الآن ‌50 سال است كه كسی نتوانسته روی این اذان من اذان بگوید حتی برادرم سلیم كه آن صدای گیرا و زیبا را دارد و این خواست خداست. همان خدایی كه می‌گوید اگر با من یك‌صدایی كنید، محبت شما را به قلوب همه می‌اندازم. البته ‌20 سال پیش می‌خواستم یك اذان دیگر به مدت ‌15 دقیقه كه در وسط آن دعا است را پر كنم اما نگذاشتند و گفتند كه اذان ‌6 دقیقه بیشتر نمی‌شود. ولی در كل می‌خواهم بگویم در هر كاری كه خدا و اخلاص در نظر گرفته شود آن كار جواب مثبتی خواهد داشت.» مؤذن زاده اردبیلی که زمانی در اردبیل زندگی می‌کرد، بعدها به مهر شهر کرج کوچید و در آنجا ساکن شد. این اذان گوی سرشناس ایرانی، در سن هشتاد سالگی بر اثر بیماری روز پنجشنبه 5 خرداد ۸۴ در تهران دعوت حق را لبیک گفت. روحش شاد...

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

محقق. تولد: 12198، خوانسار. درگذشت: 31 مرداد 1375. محمدحسن فاضلى خوانسارى، فرزند آیت‏الله ملا محمدمهدى فاضل خوانسارى، تحصیلات ابتدایى و علوم دینى را در شهرستان خوانسار نزد پدر و سایر علما به پایان رساند و موفق به اخذ اجازه‏ى روایى از آیت‏الله آقا سید ابوالحسن اصفهانى گردید و سپس به شغل سردفترى در شهرستان خوانسار مشغول و در سال 1325 به تهران هجرت و نزدیك به نیم قرن در كسوت سردفترى اسناد رسمى در تهران در خدمت مردم بودند. اهداى زمین دبیرستان پسرانه خوانسار اولین اقدام فرهنگ دوستى ایشان به وزارت فرهنگ سابق و جوانان خوانسار بود. ایشان در سمت ریاست هیئت امناى بقعه‏ى متبركه به هزینه‏ى شخصى زمین‏ها و قسمتى از خانه‏هاى اطراف بقعه را خریدارى و سه ماه قبل از فوت خود به مردم شهرستان خوانسار و اداره‏ى اوقاف اهدا نمود. از ابتداى جوانى به خرید و جمع‏آورى كتاب پرداخته و همواره در فكر احداث كتابخانه‏ى عمومى در شهرستان خوانسار بود و سرانجام در سال 1366 كلیه كتاب‏هاى كتابخانه‏ى خود را كه بالغ بر هفتاد جلد كتب خطى و چاپ سنگى و چاپى و مجلات و نشریات و آثار و نام حضرت آیت‏الله فاضل خوانسارى نامگذارى نمود. دو جلد فهرست كتب خطى موجود در كتابخانه‏ى آیت‏الله فاضل خوانسارى با همت حجت‏الاسلام حسینى اشكورى و زیر نظر وى تهیه شده است. از آثار دیگر ایشان است: شرح حال آیت‏الله آقا حسین خوانسارى، مهبط نور یا ولایات ثلاث (درباره‏ى رجال و شخصیت‏هاى سه شهر خوانسار، گلپایگان و خمین).

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

عالم علوم دینى. تولد: 1339 ق.، كربلا. درگذشت: 11 مرداد 1376، مشهد. آیت‏الله حاج سید عبدالرضا حسینى شهرستانى، فرزند حجت‏الاسلام سید زین‏العابدین شهرستانى، بود. وى پس از پست سر نهادن دوران كودكى به سال 1346 ق. وارد مدرسه‏ى جعفریه شد و به یادگیرى خواندن و نوشتن و علوم ابتدایى پرداخت و پس از آن به تحصیل علوم دینى روى آورد و مقدمات و سطوح را نزد حضرات آیات شیخ على‏اكبر سیبویه و شیخ جعفر رشتى فراگرفت. سپس به یادگیرى رسائل و مكاسب و كفایة و علوم هیئت و ریاضیات نزد حضرات آیات شیخ محمد رضا اصفهانى و سید محمد طاهر بحرانى پرداخت و خارج فقه و اصول را نیز در محضر آیات عظام سید محمدهادى میلانى، میرزا مهدى شیرازى، سید عبدالحسین حجت و شیخ مرتضى آشتیانى آموخت. ایاشن در كنار تحصیل به تدریس سطوح عالیه پرداخت و پس از سالیان فراوان تدریس سطح، در سال 1392 ق. تدریس خارج فقه را آغاز كرد. سپس به مشهد هجرت كرد. آیت‏الله حسینى شهرستانى علاوه بر تحصیل و تدریس، به اقامه‏ى جماعت در صحن حسینى (ع) پاسخگویى به مسائل دینى پرداخت. وى در برابر نفوذ و تبلیغات فكرى و سیاسى و ایجاد شبهات دینى از سوى كمونیست و چپگرایان عراق سخت ایستادگى كرد و به منظور استحكام بنیان‏هاى فكرى جوانان، اقدام به تأسیس مجله‏ى «اجوبة المسائل الدینیه» كرد و در آن- با همیارى و همكارى حضرات آیات سید محمدباقر صدر، سید حسن شیرازى، سید عبدالصاحب حكیم و استاد احمد امین- به صدها پرسش فكرى و اعتقادى جامعه پاسخ داد و حوزه‏ى خوانندگان خود را به فراسوى مرزهاى عراق گسترانید. دامنه نفوذ این مجله در آن سال‏هاى پر اختناق عراق باعث شد تا رژیم بعث، پس از آزار و اذیت‏هاى فراوان و زندانى ساختن فرزندش جلو انتشار آن را بگیرد و او را هم از عراق بیرون نماید. ایشان به جز تدریس، تألیف، اقامه‏ى جماعت و تبلیغ شعائر دینى، با همیارى و مساعدت گروهى از علماى بزرگ و تجار كربلا دست به بنیاد مؤسسات خیریه و عام‏المنفعه‏اى زد كه برخى از آنها عبارتند از مدرسة الامام الصادق. (این مدرسه براى دانش‏آموزان بر مبناى تعالیم اسلامى در سال 1371 ق. تأسیس شد و تا سال 1395 ق. ادامه یافت)؛ مدرسة اسلامیه (در این مدرسه به دانش‏آموزان دروس فقه؛ حدیث تفسیر و عقاید آموزش داده مى‏شد)؛ درمانگاه كودكان؛ الجمعیة الهریة الاسلامیة؛ المكتبة الجعفریة (این كتابخانه با پنج هزار كتاب چاپى و خطى در مدرسه هندى گشایش یافت)؛ لجنة الثقافة الدینیة (كه پاسخگویى به شبهات و پرسشهاى دینى را بر عهده داشت و در خلال پانزده سال فعالیت خویش، توانست صدها سئوال را پاسخ دهد). از تألیفات آیت‏الله حسینى شهرستانى مى‏توان این آثار را نام برد: مقالید الهدى فى شرح العروة الوثقى (هفت جلد، كه سه جلد آن به چاپ رسیده است)؛ حیاة الامام الحسین بن على (ع)، الامر بالمعروف و النهى عن المنكر، السجود على التربة الحسینیة؛ صلاة الجمعة فى عصر الغیبة؛ النوروز فى السلام نوروز در تاریخ و دین؛ اجوبة المسائل الدینیة (چهارده جلد كه دو جلد آن به نام امید جوان ترجمه و چاپ شده است)؛ اجوبة المسائل فى التفسیر (دو جلد)؛ اجوبة المسائل فى العقائد؛ تقویم هجرى (از سال 1363 تا 1463 ق.). تألیفات مخلوط ایشان عبارت است از: المهدى الموعود و دفع الشبهات عنه؛ الطریق القویم الى جنة النعیم (پیرامون امامت)؛ دفع الشبهات و حل المشكلات؛ غایة التقرب فى شرح منظومة التهذیب؛ حاشبه بر مكاسب؛ حاشیه بر رسائل؛ حاشیهبر معالم؛ حاشیه بر قوانین؛ حاشیه بر شرح لمعه؛ الطریق المستقیم فى بیان اصول‏الدین؛ عقاید المؤمنین فى اصول الدین. در سال 1397 ق. به علت فشارهاى رژیم بعثى، وى عراق را به قصد ایران ترك كرد و در مشهد اقامت گزید و به تدریس سطوح عالیه و عقاید، امامت جماعت (در مسجد الحمید) و تأسیس مجله «الارشاد»- كه از آن هفت شماره منتشر گردید پرداخت. اما در سال 1400 ق. به دنبال سكته‏اى ناقص توان كار و كوشش از او سلب شد و تا پایان عمر خانه‏نشین شد. آیت‏الله حسینى شهرستانى سرانجام پس از هفتاد و هفت سال زندگى در یازدهم مرداد 1376(27 ربیع‏الاول 1418 ق.) چشم از جهان فروبست و پیكرش در روز سه شنبه بیست و هشتم ربیع‏الاول، پس از تشییع و نماز آیت‏الله شیخ حسنعلى مروارید بر آن، در صحن آزادى حرم امام رضا (ع) به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

عالم دینى. تولد: 1303، قم. درگذشت: 6 اردیبهشت 1375. آیت‏الله سید رضا برقعى پس از طى دوران طفولیت، به فراگیرى سواد و تحصیل علم در مدرسه‏هاى باقریه و حكیم نظامى پرداخت. در سال 1320 پس از فراغت از تحصیل مدرسه حكیم نظامى وارد حوزه‏ى علمیه قم شد و با استفاده از دورس آیت‏الله سید حسین بروجردى و امام خمینى (ره)، درس خارج را در محضر استادان حوزه‏ى علمیه‏ى قم به پایان برد. سپس راهى نجف شد و چند سالى در آنجا در درس آقایان سید یحیى و سید احمد یزدى و دیگران حاضر شد. پس از بازگشت به ایران، در وزارت آموزش و پرورش به شكل دهى و تألیف و تدوین كتابهاى درسى دینى دبستان و دبیرستان پرداخت. در این راه آقایان گلزاده‏ى غفورى، حجت‏الاسلام محمدجواد باهنر و آیت‏الله دكتر بهشتى در كنار وى فعالیت مى‏كردند. در سال 1354 دفتر نشر فرهنگ اسلامى تأسیس كرد. از جمله فعالیت‏هاى اجتماعى ایشان، مى‏توان به تأسیس كارگاه قالى بافى، مدرسه راهنمایى، درمانگاه و احداث راه ارتباطى آسفالته اشاره كرد. تألیف خودآموز قرآن از جمله آثار اوست. وى همچنین با همكارى دكتر باهنر، رساله خداشناسى و كتاب تعالیم قرآن (این كتاب به زبان‏هاى اردو، انگلیسى و فرانسوى ترجمه شده است) و كتاب اصول دین و احكام را منتشر كردند. كتابچه‏ى دیگر معلم قرآن است كه به زبان فارسى و عربى منتشر شده است. رساله احكام دین نیز از آثار ایشان است.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

در روز بيستم جمادى الثانى ۱۳۲۰ هجرى قمرى مطابق با ۳۰ شهريور ۱۲۸۱ هجرى شمسى ( ۲۴ سپتامپر ۱۹۰۲ ميلادى) در شهرستان خمين از توابع استان مركزى ايران در خانواده اى اهل علم و هجرت و جهاد و در خاندانى از سلاله زهراى اطهر سلام الله عليها, روح الله الموسوى الخمينى پاى بر خاكدان طبيعت نهاد .

او وارث سجاياى آباء و اجدادى بود كه نسل در نسل در كار هدايت مردم وكسب معارف الهى كوشيده اند. پدر بزرگوار امام خمينى مرحوم آيه الله سيد مصطفى موسوى از معاصرين مرحوم آيه الله العظمى ميرزاى شيرازى (رض) که پس از آنكه ساليانى چند در نجف اشرف علوم و معارف اسلامى را فرا گرفته و به درجه اجتهاد نايل آمده بود به ايران بازگشت و در خمين ملجأَ مردم و هادى آنان در امور دينى بود. در حاليكه بيش از ۵ ماه از ولادت روح الله نمى گذشت, طاغوتيان و خوانين تحت حمايت عمال حكومت وقت نداى حق طلبى پدر را كه در برابر زورگوئيهايشان به مقاومت بر خاسته بود, با گلوله پاسخ گفتند و در مسير خمين به اراك وى را به شهادت رساندند. بستگان شهيد براى اجراى حكم الهى قصاص به تهران (دار الحكومه وقت) رهسپار شدند و بر اجراى عدالت اصرار ورزيدند تا قاتل قصاص گرديد.

بدين ترتبيب امام خمينى از اوان كودكى با رنج يتيمىآشنا و با مفهوم شهادت روبرو گرديد. وى دوران كودكى و نوجوانى را تحت سرپرستى مادر مومنه اش (بانو هاجر) كه خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آيه الله خوانسارى ( صاحب زبده التصانيف ) بوده است و همچنين نزد عمه مكرمه اش ( صاحبه خانم ) كه بانويى شجاع و حق‌جو بود سپرى كرد اما در سن ۱۵ سالگى از نعمت وجود آن دو عزيز نيز محروم گرديد .

هجرت به قم، تحصیل دروس تکمیلی و تدریس علوم اسلامی

اندكى پس از هجرت آيه الله العظمى حاج شيخ عبد الكريم حايرى يزدى رحمه الله عليه ( نوروز ۱۳۰۰ هجرى شمسى, مطابق با رجب المرجب ۱۳۴۰ هجرى قمرى ) امام خمينى نيز رهسپار حوزه علميه قم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حوزوى را نزد اساتيد حوزه قم طى كرد. كه مى توان از فرا گرفتن تتمه مباحث كتاب مطول ( در علم معانى و بيان ) نزد مرحوم آقا ميرزا محمد على اديب تهرانى و تكميل دروس سطح نزد مرحوم آيه الله سيد محمد تقى خوانسارى, و بيشتر نزد مرحوم آيه الله سيد على يثربى كاشانى و دروس فقه و اصول نزد زعيم حوزه قم آيه الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى يزدى رضوان الله عليهم نام برد .
پس از رحلت آيه الله العظمى حايرى يزدى تلاش امام خمينى به همراه جمعى ديگر از مجتهدين حوزه علميه قم به نتيجه رسيد و آيه الله العظمى(رض) به عنوان زعيم حوزه علميه عازم قم گرديد. در اين زمان, امام خمينى به عنوان يكى از مدرسين و مجتهدين صاحب راى در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علميه قم به تدريس چندين دوره فقه, اصول, فلسفه و عرفان و اخلاق اسلامى در فيضيه, مسجد اعظم, مسجد محمديه, مدرسه حاج ملاصادق, مسجد سلماسى و ... همت گماشت و در حوزه علميه نجف نيز قريب ۱۴ سال در مسجد شيخ اعظم انصارى (ره) معارف اهل بيت و فقه را در عاليترين سطوح تدريس نمود و در نجف بود كه براى نخستين بار .مبانى نظرى حكومت اسلامى را در سلسله درسهاى ولايت فقيه بازگو نمود.

امام خمینی (ره) در سنگر مبارزه و قیام

روحيه مبارزه و جهاد در راه خدا ريشه در بينش اعتقادى و تربيت و محيط خانوادگى و شرايط سياسى و اجتماعى طول دوران زندگى آن حضرت داشته است. مبارزات ايشان از آغاز نوجوانى آغاز و سير تكاملى آن به موازات تكامل ابعاد روحى و علمى ايشان از يكسو و اوضاع و احوال سياسى و اجتماعى ايران و جوامع اسلامى از سوى ديگر در اشكال مختلف ادامه يافته است و در سال ۴۱و۱۳۴۰ ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتى فرصتى پديد آورد تا ايشان در رهبريت قيام و روحانيت ايفاى نقش كند و بدين ترتيب قيام سراسرى روحانيت و ملت ايران در ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ با دو ويژگى برجسته يعنى رهبرى واحد امام خمينى و اسلامى بودن انگيزه ها و شعارها و هدفهاى قيام, سرآغازى شد بر فصل نوين مبارزات ملت ايران كه بعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخته و معرفى گردید امام خمينى خاطره خويش از جنگ بين الملل اول را در حاليكه نوجوانى ۱۲ ساله بوده چنين ياد مى كند : من هر دو جنگ بين المللى را يادم هست ... من كوچك بودم لكن مدرسه مى رفتم و سربازهاى شوروى را در همان مركزى كه ما داشتيم در خمين, من آنجا آنها را مى ديدم و ما مورد تاخت و تاز واقع مى شديم در جنگ بين الملل اول. حضرت امام در جايى ديگر با ياد آورى اسامى برخى از خوانين واشرار ستمگر كه در پناه حكومت مركزى به غارت اموال و نواميس مردم مى پرداختند مى فرمايد : من از بچگى در جنگ بودم ... ما مورد زلقى ها بوديم, مورد هجوم رجبعليها بوديم و خودمان تفنگ داشتيم و من در عين حالى كه تقريبا شايد اوايل بلوغم بود, بچه بودم, دور اين سنگرهايى كه بسته بود ند در محل ما و اينها مى خواستند هجوم كنند و غارت كنند, آنجا مى رفتيم سنگرها را سركشى مى كرديم. كودتاى رضا خان در سوم اسفند ۱۲۹۹ شمسى كه بنابر گواهى اسناد و مدارك تاريخى و غير قابل خدشه بوسيله انگليسها حمايت و سازماندهى شده بود هر چند كه به سلطنت قاجاريه پايان بخشيد و تا حدودى حكومت ملوك الطوايفى خوانين و اشرار پاركنده را محدود ساخت اما درعوض آنچنان ديكتاتورى پديد آورد كه در سايه آن هزار فاميل بر سرنوشت ملت مظلوم ايران حاكم شدند ودودمان پهلوى به تنهايى عهده دار نقش سابق خوانين و اشرار گرديد .
در چنين شرايطى روحانيت ايران كه پس از وقايع نهضت مشروطيت در تنگناى هجوم بى وقفه دولتهاى وقت و عمال انگليسى از يكسو و دشمنی‌هاى غرب باختگان روشنفكر مآب از سوى ديگر قرار داشت براى دفاع از اسلام و حفظ موجوديت خويش به تكاپو افتاد. آيه الله العظمى حاج شيخ عبدالكريم حايرى به دعوت علماى وقت قم از اراك به اين شهر هجرت كرد واندكى پس از آن امام خمينى كه با بهره گيرى از استعداد فوق العاده خويش دروس مقدماتى و سطوح حوزه علميه را در خمين و ارا ك با سرعت طى كرده بود به قم هجرت كرد و عملا در تحكيم موقعيت حوزه نو تاسيس قم مشاركتى فعال داشت.
زمان چندانى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجسته اين حوزه در عرفان و فلسفه و فقه و اصول شناخته شد.
پس از رحلت آيه الله العظمى حايرى ( ۱۰ بهمن ۱۳۱۵ ه-ش ) حوزه علميه قم را خطر انحلال تهديد مى كرد. علماى متعهد به چاره جويى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حوزه علميه قم را آيات عظام :
سيد محمد حجت, سيد صدر الدين صدر و سيد محمد تقى خوانسارى -رضوان الله عليهم بر عهده گرفتند. در اين فاصله و بخصوص پس از سقوط رضاخان, شرايط براى تحقق مرجعيت عظمى فراهم گرديد. آيه الله العظمى بروجردى شخصيت علمى برجسته اى بود كه مى توانست جانشين مناسبى براى مرحوم حايرى و حفظ كيان حوزه باشد. اين پيشنهاد از سوى شاگردان آيه الله حايرى و از جمله امام خمينى به سرعت تعقيب شد. شخص امام در دعوت از آيه الله بروجردى براى هجرت به قم و پذيرش مسئوليت خطير زعامت حوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمينى كه با دقت شرايط سياسى جامعه و وضعيت حوزه ها را زير نظر داشت و اطلاعات خويش را از طريق مطالعه مستمر كتب تاريخ معاصر و مجلات و روزنامه هاى وقت و رفت و آمد به تهران و درك محضر بزرگانى همچون آيه الله مدرس تكميل مى كرد دريافته بود كه تنها نقطه اميد به رهايى و نجات از شرايط ذلت بارى كه پس از شكست مشروطيت و بخصوص پس از روى كار آوردن رضا خان پديد آمده است, بيدارى حوزه هاى علميه و پيش از آن تضمين حيات حوزه ها و ارتباط معنوى مردم با روحانيت مى باشد.
امام خمينى در تعقيب هدفهاى ارزشمند خويش در سال ۱۳۲۸ طرح اصلاح اساس ساختار حوزه علميه را با همكارى آيه الله مرتضى حايرى تهيه كرد و به آيه الله بروجردى پيشنهاد داد. اين طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشن ضمير حوزه مورد استقبال و حمايت قرار گرفت .
اما رژيم در محاسباتش اشتباه كرده بود. لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى كه به موجب آن شرط مسلمان بودن, سوگند به قرآن كريم و مرد بودن انتخاب كنندگان و كانديداها تغيير مى يافت در ۱۶ مهر ۱۳۴۱ به تصويب كابينه امير اسد الله علم رسيد. آزادى انتخابات زنان پوششى براى مخفى نگه داشتن هدفهاى ديگر بود.
حذف و تغيير دو شرط نخست دقيقا به منظور قانونى كردن حضور عناصر بهايى در مصادر كشور انتخاب شده بود. چنانكه قبلا نيز اشاره شد پشتيبانى شاه از رژيم صهيونيستى در توسعه مناسبات ايران و اسرائيل شرط حمايتهاى آمريكا از شاه بود. نفوذ پيروان مسلك استعمارى بهائيت در قواى سه گانه ايران اين شرط را تحقق مى بخشيد. امام خمينى به همراه علماى بزرگ قم و تهران به محض انتشار خبر تصويب لايحه مزبور پس از تبادل نظر دست به اعتراضات همه جانبه زدند .
نقش حضرت امام در روشن ساختن اهداف واقعى رژيم شاه و گوشزد كردن رسالت خطير علما و حوزه هاى علميه در اين شرايط بسيار موثر وكارساز بود. تلگرافها و نامه های سرگشاده اعتراض آميز علما به شاه و اسد الله علم موجى از حمايت را در اقشار مختلف مردم برانگيخت. لحن تلگرافهاى امام خمينى به شاه و نخست وزير تند و هشدار دهنده بود. در يكى از اين تلگرافها آمده بود :
اينجانب مجددا به شما نصيحت مى كنم كه به اطاعت خداوند متعال و قانون اساسى گردن نهيد واز عواقب وخيمه تخلف از قرآن و احكام علماى ملت و زعماى مسلمين و تخلف از قانون اساسی بترسيد وعمدا و بدون موجب مملكت را به خطر نيندازيد و الا علماى اسلام درباره شما از اظهار عقيده خوددارى نخواهند كرد .
بدين ترتيب ماجراى انجمنهاى ايالتى و ولايتى تجربه اى پيروز و گرانقدر براى ملت ايران بويژه از آن جهت بود كه طى آن ويژگيهاى شخصيتى را شناختند كه از هر جهت براى رهبرى امت اسلام شايسته بود. باو جود شكست شاه در ماجراى انجمنها, فشار آمريكا براى انجام اصلاحات مورد نظر ادامه يافت. شاه در ديماه ۱۳۴۱ اصول ششگانه اصلاحات خويش را بر شمرد و خواستار رفراندوم شد . امام خمينى بار ديگر مراجع و علماى قم را به نشست و چاره جويى دوباره فراخواند .
با پيشنهاد امام خمينى عيد باستانى نوروز سال ۱۳۴۲ در اعتراض به اقدامات رژيم تحريم شد. در اعلاميه حضرت امام از انقلاب سفيد شاه به انقلاب سياه تعبير و همسويى شاه با اهداف آمريكا و اسرائيل افشا شده بود . از سوى ديگر, شاه در مورد آمادگى جامعه ايران براى انجام اصلاحات آمريكا به مقامات واشنگتن اطمينان داده بود و نام اصلاحات را انقلاب سفيد نهاده بود. مخالفت علما براى وى بسيار گران مى‌آمد .
امام خمينى در اجتماع مردم, بى پروا از شخص شاه به عنوان عامل اصلى جنايات و هم پيمان با اسرائيل ياد مى كرد و مردم را به قيام فرا مى خواند. او در سخنرانى خود در روز دوازده فروردين ۱۳۴۲ شديدا از سكوت علماى قم و نجف و ديگر بلاد اسلامى در مقابل جنايات تازه رژيم انتقاد كرد و فرمود : امروز سكوت همراهى با دستگاه جبار است حضرت امام روز بعد ( ۱۳ فروردين ۴۲ ) اعلاميه معروف خود را تحت عنوان شاه دوستى يعنى غارتگرى منتشر ساخت .
راز تأثير شگفت پيام امام و كلام امام در روان مخاطبينش كه تا مرز جانبازى پيش مى رفت را بايد در همين اصالت انديشه, صلابت راى و صداقت بى شائبه اش با مردم جستجو كرد.
سال ۱۳۴۲ با تحريم مراسم عيد نوروز آغاز و با خون مظلومين فيضيه خونرنگ شد. شاه بر انجام اصلاحات مورد نظر آمريكا اصرار مى ورزيد و امام خمينى بر آگاه كردن مردم و قيام آنان در برابر دخالتهاى آمريكا و خيانتهاى شاه پافشارى داشت. در چهارده فروردين ۱۳۴۲ آيه الله العظمى حكيم از نجف طى تلگرافهايى به علما و مراجع ايران خواستار آن شد كه همگى به طور دسته جمعى به نجف هجرت كنند. اين پيشنهاد براى حفظ جان علما و كيان حوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بدون اعتنا به اين تهديدها, پاسخ تلگراف آيه الله العظمى حكيم را ارسال نموده و در آن تاكيد كرده بود كه هجرت دسته جمعى علما و خالى كردن حوزه علميه قم به مصلحت نيست .
امام خمينى در پيامى( به تايخ ۱۲ / ۲ / ۱۳۴۲ ) به مناسبت چهلم فاجعه فيضيه بر همراهى علما و ملت ايران در رويارويى سران ممالك اسلامى و دول عربى با اسرائيل غاصب تاكيد ورزيد وپيمانهاى شاه و اسرائيل را محكوم كرد .

ماه محرم ۱۳۴۲ كه مصادف با خرداد بود فرا رسيد. امام خمينى از اين فرصت نهايت استفاده را در تحريك مردم به قيام عليه رژيم مستبد شاه به عمل آورد.
امام خمينى در عصر عاشوراى ۱۳ خرداد سال ۱۳۴۲شمسى در مدرسه فيضيه نطق تاريخى خويش را كه آغازى بر قيام ۱۵ خرداد بود ايراد كرد.
در همين سخنرانى بود كه امام خمينى با صداى بلند خطاب به شاه فرمود : آقا من به شما نصيحت مى كنم، اى آقاى شاه ! اى جناب شاه! من به تو نصیحت مى كنم دست بردار از اين كارها، آقا اغفال مى كنند تو را. من ميل ندارم كه يك روز اگر بخواهند تو بروى، همه شكر كنند... اگر ديكته مى دهند دستت و مى گويند بخوان، در اطرافش فكر كن.... نصيحت مرا بشنو... ربط ما بين شاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت مى گويد از اسرائيل حرف نزنيد... مگر شاه اسرائيلى است ؟ شاه فرمان خاموش كردن قيام را صادر كرد. نخست جمع زيادى از ياران امام خمينى در شامگاه ۱۴ خرداد دستگير و ساعت سه نيمه شب ( سحرگاه پانزده خرداد ۴۲ ) صدها كماندوى اعزامى از مركز، منزل حضرت امام را محاصره كردند و ايشان را در حاليكه مشغول نماز شب بود دستگير و سراسيمه به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران زندانى كردند و غروب آنروز به زندان قصر منتقل نمودند. صبحگاه پانزده خرداد خبر دستگيرى رهبر انقلاب به تهران، مشهد، شيراز وديگر شهرها رسيد و وضعيتى مشابه قم پديد آورد.
نزديكترين نديم هميشگى شاه، تيمسار حسين فردوست در خاطراتش از بكارگيرى تجربيات و همكارى زبده ترين مامورين سياسى و امنيتى آمريكا براى سركوب قيام و همچنين از سراسيمگى شاه و دربار وامراى ارتش وساواك در اين ساعات پرده برداشته و توضيح داده است كه چگونه شاه و ژنرالهايش ديوانه وار فرمان سركوب صادر مى كردند.
امام خمينى، پس از ۱۹ روز حبس در زندان قصر به زندانى در پادگان نظامى عشرت آباد منتقل شد.
با دستگيرى رهبر نهضت و كشتار وحشيانه مردم در روز ۱۵ خرداد ۴۲، قيام ظاهرا سركوب شد. امام خمينى در حبس از پاسخ گفتن به سئوالات بازجويان، با شهامت و اعلام اينكه هيئت حاكمه در ايران و قوه قضائيه آنرا غير قانونى وفاقد صلاحيت مى داند، اجتناب ورزيد. در شامگاه ۱۸ فروردين سال ۱۳۴۳ بدون اطلاع قبلى، امام خمينى آزاد و به قم منتقل مى شود. به محض اطلاع مردم، شادمانى سراسر شهر را فرا مى گيرد وجشنهاى باشكوهى در مدرسه فيضيه و شهر به مدت چند روز بر پا مى شود. اولين سالگرد قيام ۱۵خرداد در سال ۱۳۴۳ با صدور بيانيه مشترك امام خمينى و ديگر مراجع تقليد و بيانيه هاى جداگانه حوزه هاى علميه گرامى داشته شد و به عنوان روز عزاى عمومى معرفى شد.
امام خمينى در ۴ آبان ۱۳۴۳ بيانيه اى انقلابى صادر كرد و درآن نوشت : دنيا بداند كه هر گرفتارى اى كه ملت ايران و ملل مسلمين دارند از اجانب است، از آمريكاست، ملل اسلام از اجانب عموما و از آمريكا خصوصا متنفر است... آمريكاست كه از اسرائيل و هواداران آن پشتيبانى مى كند. آمريكاست كه به اسرائيل قدرت مى دهد كه اعراب مسلم را آواره كند. افشاگرى امام عليه تصويب لايحه كاپيتولاسيون، ايران را در آبان سال ۴۳ در آستانه قيامى دوباره قرار داد.
سحرگاه ۱۳ آبان ۱۳۴۳ دوباره كماندوهاى مسلح اعزامى از تهران، منزل امام خمينى در قم را محاصره كردند. شگفت آنكه وقت باز داشت، همانند سال قبل مصادف با نيايش شبانه امام خمينى بود.حضرت امام بازداشت و به همراه نيروهاى امنيتى مستقيما به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با يك فروند هواپيماى نظامى كه از قبل آماده شده بود، تحت الحفظ مامورين امنيتى و نظامى به آنكارا پرواز كرد. عصر آنروز ساواك خبر تبعيد امام را به اتهام اقدام عليه امنيت كشور ! در روزنامه ها منتشر ساخت.
علی رغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها به صورت تظاهرات در بازار تهران، تعطيلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامه ها به سازمانهاى بين المللى و مراجع تقليد جلوه گر شد.
اقامت امام در تركيه يازده ماه به درازا كشيد در اين مدت رژيم شاه با شدت عمل بى سابقه اى بقاياى مقاومت را در ايران در هم شكست و در غياب امام خمينى به سرعت دست به اصلاحات آمريكا پسند زد. اقامت اجبارىدر تركيه فرصتى مغتنم براى امام بود تا تدوين كتاب بزرگ تحرير الوسيله را آغاز كند.

تبعید امام خمینی (ره) از ترکیه به عراق

روز ۱۳ مهرماه ۱۳۴۳ حضرت امام به همراه فرزندشان آيه الله حاج آقا مصطفى از تركيه به تبعيدگاه دوم، كشور عراق اعزام شدند. امام خمينى پس از ورود به بغداد براى زيارت مرقد ائمه اطهار(ع) به شهرهاى كاظمين، سامرا و كربلا شتافت ويك هفته بعد به محل اصلى اقامت خود يعنى نجف عزيمت كرد.
دوران اقامت ۱۳ ساله امام خمينى در نجف در شرايطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدوديتهاى مستقيم در حد ايران و تركيه وجود نداشت اما مخالفتها و كارشكنيها و زخم زبانها نه از جبهه دشمن روياروی بلكه از ناحيه روحانى نمايان و دنيا خواهان مخفى شده در لباس دين آنچنان گسترده و آزاردهنده بود كه امام با همه صبر و بردبارى معروفش بارها از سختى شرايط مبارزه در اين سالها به تلخى تمام ياد كرده است. ولى هيچيك از اين مصائب و دشواريها نتوانست او را از مسيرى كه آگاهانه انتخاب كرده بود باز دارد.
امام خمينى سلسله درسهاى خارج فقه خويش را با همه مخالفتها و كارشكنيهاى عناصر مغرض در آبان ۱۳۴۴ در مسجد شيخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجرت از عراق به پاريس ادامه داشت. حوزه درسى ايشان به عنوان يكى از برجسته ترين حوزه هاى درسى نجف از لحاظ كيفيت و كميت شاگردان شناخته شد.
امام خمينى از بدو ورود به نجف با ارسال نامه ها و پيك‌هايى به ايران، ارتباط خويش را با مبارزين حفظ نموده و آنان را در هر مناسبتى به پايدارى در پيگيرى اهداف قيام ۱۵ خرداد فرا مى خواند.
امام خمينى در تمام دوران پس از تبعيد، علی رغم دشواريهاى پديد آمده، هيچگاه دست از مبارزه نكشيد، وبا سخنرانيها و پيامهاى خويش اميد به پيروزى را در دلها زنده نگاه مى داشت.
امام خمينى در گفتگويى با نمانيده سازمان الفتح فلسطين در ۱۹ مهر ۱۳۴۷ ديدگاههاى خويش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطين تشريح كرد و در همين مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجوه شرعى زكات به مجاهدان فلسطينى فتوا داد.
اوايل سال ۱۳۴۸ اختلافات بين رژيم شاه و حزب بعث عراق بر سر مرز آبى دو كشور شدت گرفت. رژيم عراق جمع زيادى از ايرانيان مقيم اين كشور را در بدترين شرايط اخراج كرد. حزب بعث بسيار كوشيد تا از دشمنى امام خمينى با رژيم ايران در آن شرايط بهره گيرد.
چهار سال تدريس، تلاش و روشنگرى امام خمينى توانسته بود تا حدودى فضاى حوزه نجف را دگرگون سازد. اينك در سال ۱۳۴۸ علاوه بر مبارزين بيشمار داخل كشور مخاطبين زيادى در عراق، لبنان و ديگر بلاد اسلامى بودند كه نهضت امام خمينى را الگوى خويش مى دانستند.

امام خمینی (ره) و استمرار مبارزه (۱۳۵۶ - ۱۳۵۰)

نيمه دوم سال ۱۳۵۰ اختلافات رژيم بعثى عراق و شاه بالا گرفت و به اخراج و آواره شدن بسيارى از ايرانيان مقيم عراق انجاميد. امام خمينى طى تلگرافى به رئيس جمهور عراق شديدا اقدامات اين رژيم را محكوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرايط پيش آمده تصميم به خروج از عراق گرفت اما حكام بغداد با آگاهى از پيامدهاى هجرت امام در آن شرايط اجازه خروج ندادند سال ۱۳۵۴ در سالگرد قيام ۱۵ خرداد، مدرسه فيضيه قم بار ديگر شاهد قيام طلاب انقلابى بود. فريادهاى درود بر خمينى ومرگ بر سلسله پهلوى به مدت دو روز ادامه داشت پيش از اين سازمانهاى چريكى متلاشى شده وشخصيتهاى مذهبى و سياسى مبارز گرفتار زندانهاى رژيم بودند.
شاه در ادامه سياستهاى مذهب ستيز خود در اسفند ۱۳۵۴ وقيحانه تاريخ رسمى كشور را از مبدا هجرت پيامبر اسلام به مبدا سلطنت شاهان هخامنشى تغيير داد. امام خمينى در واكنشى سخت، فتوا به حرمت استفاده از تاريخ بى پايه شاهنشاهى داد. تحريم استفاده از اين مبدا موهوم تاريخى همانند تحريم حزب رستاخيز از سوى مردم ايران استقبال شد و هر دو مورد افتضاحى براى رژيم شاه شده و رژيم در سال ۱۳۵۷ ناگزير از عقب نشينى و لغو تاريخ شاهنشاهى شد.

اوجگیری انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۶ و قیام مردم

امام خمينى كه به دقت تحولات جارى جهان و ايران را زير نظر داشت از فرصت به دست آمده نهايت بهره بردارى را كرد. او در مرداد ۱۳۵۶ طى پيامى اعلام كرد : اكنون به واسطه اوضاع داخلى و خارجى و انعكاس جنايات رژيم در مجامع و مطبوعات خارجى فرصتى است كه بايد مجامع علمى و فرهنگى و رجال وطنخواه و دانشجويان خارج و داخل و انجمنهاى اسلامى در هر جايى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خيزند.
شهادت آيه الله حاج آقا مصطفى خمينى در اول آبان ۱۳۵۶ و مراسم پر شكوهى كه در ايران برگزار شد نقطه آغازى بر خيزش دوباره حوزه هاى علميه و قيام جامعه مذهبى ايران بود. امام خمينى در همان زمان به گونه اى شگفت اين واقعه را از الطاف خفيه الهى ناميده بود. رژيم شاه با درج مقاله اى توهين آميز عليه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض به اين مقاله، به قيام ۱۹ دى ماه قم در سال ۵۶ منجر شد كه طى آن جمعى از طلاب انقلابى به خاك و خون كشيده شدند. شاه علی رغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند.
او بسيج نطامى و جهاد مسلحانه عمومى را به عنوان تنها راه باقيمانده در شرايط دست زدن آمريكا به كودتاى نظامى ارزيابى مى كرد.

هجرت امام خمینی (ره) از عراق به پاریس

در ديدار وزراى خارجه ايران و عراق در نيويورك تصميم به اخراج امام خمينى از عراق گرفته شد. روز دوم مهر ۱۳۵۷ منزل امام در نجف بوسيله قواى بعثى محاصره گرديدانعكاس اين خبر با خشم گسترده مسلمانان در ايران، عراق و ديگر كشورها مواجه شد.
روز ۱۲ مهر ،امام خمينى نجف را به قصد مرز كويت ترك گفت. دولت كويت با اشاره رژيم ايران از ورود امام به اين كشور جلوگيرى كرد. قبلا صحبت از هجرت امام به لبنان و يا سوريه بود اما ايشان پس از مشورت با فرزندشان ( حجه الاسلام حاج سيد احمد خمينى ) تصميم به هجرت به پاريس گرفت. در روز ۱۴ مهر ايشان وارد پاريس شدند.
و دو روز بعد در منزل يكى از ايرانيان در نوفل لوشاتو ( حومه پاريس ) مستقر شدند. مامورين كاخ اليزه نظر رئيس جمهور فرانسه را مبنى بر اجتناب از هرگونه فعاليت سياسى به امام ابلاغ كردند. ايشان نيز در واكنشى تند تصريح كرده بود كه اينگونه محدوديتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزير شود تا از اين فرودگاه به آن فرودگاه و از اين كشور به آن كشور برود باز دست از هدفهايش نخواهد كشيد.
امام خمينى در ديماه ۵۷ شوراى انقلاب را تكشيل داد. شاه نيز پس از تشكيل شوراى سلطنت و اخذ راى اعتماد براى كابينه بختيار در روز ۲۶ ديماه از كشور فرار كرد. خبر در شهر تهران و سپس ايران پيچيد و مردم در خيابانها به جشن و پايكوبى پرداختند.

بازگشت امام خمینی (ره) به ایران پس از ۱۴ سال تبعید

اوايل بهمن ۵۷ خبر تصميم امام در بازگشت به كشور منتشر شد. هر كس كه مى شنيد اشك شوق فرو مى ريخت. مردم ۱۴ سال انتظار كشيده بودند. اما در عين حال مردم و دوستان امام نگران جان ايشان بودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمينى تصميم خويش را گرفته و طى پيامهايى به مردم ايران گفته بود مى خواهد در اين روزها سرنوشت ساز و خطير در كنار مردمش باشد. دولت بختيار با هماهنگى ژنرال هايزر فرودگاههاى كشور را به روى پروازهاى خارجى بست.
دولت بختيار پس از چند روز تاب مقاومت نياورد و ناگزير از پذيرفتن خواست ملت شد. سرانجام امام خمينى بامداد ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ پس از ۱۴ سال دورى از وطن وارد كشور شد. استقبال بى سابقه مردم ايران چنان عظيم و غير قابل انكار بود كه خبرگزاريهاى غربى نيز ناگزير از اعتراف شده و مستقبلين را ۴ تا ۶ ميليون نفر برآورد كردند.

رحلت امام خمینی (ره)، وصال یار، فراق یاران

امام خمينى هدفها و آرمانها و هر آنچه را كه مى بايست ابلاغ كند ، گفته بود و در عمل نيز تمام هستيش را براى تحقق همان هدفها بكار گرفته بود. اينك در آستانه نيمه خرداد سال ۱۳۶۸ خود را آماده ملاقات عزيزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بود و قامتش جز در برابر او ، در مقابل هيچ قدرتى خم نشده ، و چشمانش جز براى او گريه نكرده بود. سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فراق و بيان عطش لحظه وصال محبوب بود. و اينك اين لحظه شكوهمند براى او ، و جانكاه و تحمل ناپذير براى پيروانش ، فرا مى رسيد. او خود در وصيتنامه اش نوشته است : با دلى آرام و قلبى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوى جايگاه ابدى سفر مى كنم و به دعاى خير شما احتياج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحيم مى خواهم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصور و تقصير بپذيرد و از ملت اميدوارم كه عذرم را در كوتاهى ها و قصور و تقصيرها بپذيرند و با قدرت و تصميم و اراده به پيش بروند.

شگفت آنكه امام خمينى در يكى از غزلياتش كه چند سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نيمه خرداد كشم             سالها مى گذرد حادثه ها مى آيد

ساعت ۲۰ / ۲۲ بعداز ظهر روز شنبه سيزدهم خرداد ماه سال ۱۳۶۸ لحظه وصال بود. قلبى از كار ايستاد كه ميليونها قلب را به نور خدا و معنويت احيا كرده بود. به وسيله دوربين مخفى اى كه توسط دوستان امام در بيمارستان نصب شده بود روزهاى بيمارى و جريان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هايى از حالات معنوى و آرامش امام در اين ايام از تلويزيون پخش شد غوغايى در دلها بر افكند كه وصف آن جز با بودن در آن فضا ممكن نيست. لبها دائما به ذكر خدا در حركت بود.
در آخرين شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن ۸۷ سالگى تحمل كرده بود و در حاليكه چندين سرم به دستهاى مباركش وصل بود نافله شب مى خواند و قرآن تلاوت مى كرد. در ساعات آخر ، طمانينه و آرامشى ملكوتى داشت و مرتبا شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر اكرم (ص) را زمزمه مى كرد و با چنين حالتى بود كه روحش به ملكوت اعلى پرواز كرد. وقتى كه خبر رحلت امام منتشر شد ، گويى زلزله اى عظيم رخ داده است ، بغضها تركيد و سرتاسر ايران و همه كانونهايى كه در جهان با نام و پيام امام خمينى آشنا بودند يكپارچه گريستند و بر سر و سينه زدند. هيچ قلم و بيانى قادر نيست ابعاد حادثه را و امواج احساسات غير قابل كنترل مردم را در آن روزها توصيف كند.
مردم ايران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتند اين چنين ضجه كنند و صحنه هايى پديد آورند كه در تاريخ نمونه اى بدين حجم و عظمت براى آن سراغ نداريم. آنان كسى را از دست داده بودند كه عزت پايمال شده شان را باز گردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمريكايى و غربى را از سرزمينشان كوتاه كرده بود ، اسلام را احيا كرده بود ، مسلمين را عزت بخشيده بود ، جمهورى اسلامى را بر پا كرده بود ، رو در روى همه قدرتهاى جهنمى و شيطانى دنيا ايستاده بود و ده سال در برابر صدها توطئه براندازى و طرح كودتا و آشوب و فتنه داخلى و خارجى مقاومت كرده بود و ۸ سال دفاعى را فرماندهى كرده بود كه در جبهه مقابلش دشمنى قرار داشت كه آشكارا از سوى هر دو قدرت بزرگ شرق و غرب حمايت همه جانبه مى شد. مردم ،رهبر محبوب و مرجع دينى خود و منادى اسلام راستين را از دست داده بودند.
شايد كسانى كه قادر به درك و هضم اين مفاهيم نيستند ، اگر حالات مردم را در فيلمهاى مراسم توديع و تشييع و خاكسپارى پيكر مطهر امام خمينى مشاهده كنند و خبر مرگ دهها تن كه در مقابل سنگينى اين حادثه تاب تحمل نياورده و قلبشان از كار ايستاده بود را بشنوند و پيكرهايى كه يكى پس از ديگرى از شدت تاثر بيهوش شده ، بر روى دستها در امواج جمعيت به سوى درمانگاهها روانه مى شدند را در فيلمها و عكسها ببينند، در تفسير اين واقعيتها درمانده شوند.
اما آنانكه عشق را مى شناسند و تجربه كرده اند، مشكلى نخواهند داشت. حقيقتا مردم ايران عاشق امام خمينى بودند و چه شعار زيبا و گويايى در سالگرد رحلتش انتخاب كرده بودند كه:
عشق به خمينى عشق به همه خوبيهاست.
روز چهاردهم خرداد ۱۳۶۸ ، مجلس خبرگان رهبری تشكيل گرديد و پس از قرائت وصيتنامه امام خمينى توسط حضرت آيه الله خامنه اى كه دو ساعت و نيم طول كشيد ، بحث و تبادل نظر براى تعيين جانشينى امام خمينى و رهبر انقلاب اسلامى آغاز شد و پس از چندين ساعت سرانجام حضرت آيه الله خامنه اى ( رئيس جمهور وقت ) كه خود از شاگردان امام خمينى سلام الله عليه و از چهره هاى درخشان انقلاب اسلامى و از ياوران قيام ۱۵ خرداد بود و در تمام دوران نهضت امام درهمه فراز و نشيبها در جمع ديگر ياوران انقلاب جانبازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى اين رسالت خطير برگزيده شد. سالها بود كه غربيها و عوامل تحت حمايتشان در داخل كشور كه از شكست دادن امام مايوس شده بودند وعده زمان مرگ امام را مى دادند.
اما هوشمندى ملت ايران و انتخاب سريع و شايسته خبرگان و حمايت فرزندان و پيروان امام همه اميدهاى ضد انقلاب را بر باد دادند و نه تنها رحلت امام پايان راه او نبود بلكه در واقع عصر امام خمينى در پهنه اى وسيعتر از گذشته آغاز شده بود. مگر انديشه و خوبى و معنويت و حقيقت مى ميرد ؟ روز و شب پانزدهم خرداد ۶۸ ميلونها نفر از مردم تهران و سوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمده بودند ، در محل مصلاى بزرگ تهران اجتماع كردند تا براى آخرين بار با پيكر مطهر مردى كه با قيامش قامت خميده ارزشها و كرامتها را در عصر سياه ستم استوار كرده و در دنيا نهضتى از خدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هيچ اثرى از تشريفات بى روح مرسوم در مراسم رسمى نبود. همه چيز، بسيجى و مردمى وعاشقانه بود. پيكر پاك و سبز پوش امام بر بالاى بلندى و در حلقه ميليونها نفر از جمعيت ماتم زده چون نگينى مى درخشيد. هر كس به زبان خويش با امامش زمزمه مى كرد و اشك مى ريخت. سرتاسر اتوبان و راههاى منتهى به مصلى مملو از جميعت سياهپوش بود.
پرچمهاى عزا بر در و ديورا شهر آويخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكز و ادارات و منازل به گوش مى رسيد. شب كه فرا رسيد هزاران شمع بياد مشعلى كه امام افروخته است ، در بيابان مصلى و تپه هاى اطراف آن روشن شد. خانواده هاى داغدار گرداگرد شمعها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نورانى دوخته شده بود.
فرياد يا حسين بسيجيان كه احساس يتيمى مى كردند و بر سر و سينه مى زدند فضا را عاشورايى كرده بود. باور اينكه ديگر صداى دلنشين امام خمينى را در حسينيه جماران نخواهند شنيد ، طاقتها را برده بود. مردم شب را در كنار پيكر امام به صبح رسانيدند. در نخستین ساعت بامداد شانزدهم خرداد ، ميلیونها تن به امامت آيه الله العظمى گلپايگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپيكر امام نماز گزاردند.
انبوهى جمعيت و شكوه حماسه حضور مردم در روز ورود امام خمينى به كشور در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ و تكرار گسترده تر اين حماسه در مراسم تشييع پيكر امام ، از شگفتيهاى تاريخ است. خبرگزاريهاى رسمى جهانى جمعيت استقبال كننده را در سال ۱۳۵۷ تا ۶ ميليون نفر و جمعيت حاضر در مراسم تشييع را تا ۹ ميليون نفر تخمين زدند و اين در حالى بود كه طى دوران ۱۱ ساله حكومت امام خمينى به واسطه اتحاد كشورهای غربى و شرقى در دشمنى با انقلاب و تحميل جنگ ۸ ساله و صدها توطئه ديگر آنان ، مردم ايران سختيها و مشكلات فراوانى را تحمل كرده و عزيزان بى شمارى را در اين راه از دست داده بودند و طبعا مى بايست بتدریج خسته و دلسرد شده باشند اما هرگز اين چنين نشد. نسل پرورش يافته در مكتب الهى امام خمينى به اين فرموده امام ايمان كامل داشت كه :در جهان حجم تحمل زحمتها و رنجها و فداكاريها و جان نثاريها ومحروميتها مناسب حجم بزرگى مقصود و ارزشمندى وعلو رتبه آن است پس از آنكه مراسم تدفين به علت شدت احساسات عزاداران امكان ادامه نيافت ، طى اطلاعيه هاى مكرر از راديو اعلام شد كه مردم به خانه هايشان بازگردند ، مراسم به بعد موكول شده و زمان آن بعدا اعلام شد. براى مسئولين ترديدى نبود كه هر چه زمان بگذرد صدها هزار تن از علاقه مندان ديگر امام كه از شهرهاى دور راهى تهران شده اند نيز بر جمعيت تشييع كننده افزوده خواهد شد ، ناگزير در بعدازظهر همان روز مراسم تدفين با همان احساسات و به دشوارى انجام شد كه گوشه هايى از اين مراسم بوسيله خبرنگاران به جهان مخابره شد و بدين سان رحلت امام خمينى نيز همچون حياتش منشأَ بيدارى و نهضتى دوباره شد و راه و يادش جاودانه گرديد چرا كه او حقيقت بود و حقيقت هميشه زنده است و فناناپذير.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گنجینه دانشمندان (جلد هشتم)

شیخ غدیرعلى ممیز از علماء و دانشمندان معاصر خدوم و مروج شهرستان (شهرضا) مى‏باشند تولد ایشان در ذى‏الحجه 1349 ق در شهرضا واقع شده و مقدمات را در آنجا در خدمت حجةالاسلام آقاى حاج میرزا نصراللَّه- زارعان و سطوح را از محضر انور آیت‏اللَّه حاج سید مهدى كمارى در مدرسه شیخ عبدالحسین تهران خوانده و هم در مشهد مقدس از محضر مرحومین آیتین حاج شیخ هاشم قزوینى و حاج آقا جلال مدرس تكمیل نموده و ادبیات را از جناب آقاى هاشمى و هیئت و تفسیر از استاد بزرگوار علامه میرجهانى بهره‏مند و منظومه سبزوارى را در نجف اشرف از مرحوم حجةالاسلام آقاى حاج میرزا محمدعلى توحیدى تبریزى و سطوح عالیه را از مرحوم حاج شیخ صدرا بادكوبه‏اى رحمة اللَّه علیه و حجةالاسلام حاج سید ابوالقاسم كوكبى بهره‏مند شده و دروس خارج را از آیت‏اللَّه حاج میرزا باقر زنجانى و آیت‏اللَّه حكیم و آیت‏اللَّه العظمى خوئى و آیت‏اللَّه حاج سید عبدالاعلى سبزوارى استفاده نموده و با دریافت اجازات از نجف اشرف مراجعت به شهرضا و به خدمات دینى از اقامه جماعت و تبلیغ احكام و ترویج دین و تعظیم شعائر مذهبى پرداخته و تا حال تحریر و تالیف گنجینه موفق و شاغل این خدمات مى‏باشند. آثار خالده معظم له. 1- قسمتى تقریرات دروس مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ هاشم قزوینى و آیت‏اللَّه میرزا باقر زنجانى و آیت‏اللَّه العظمى خوئى. 2- تعمیرات حسینیه سادات شهرضا در سال 1346. 3- ساختمان حسینیه باغ ملى شهرضا در سال 47 -46. 4- تاسیس مسجد صدرى در خیابان ولیعهد غربى شهرضا 49 -48. 5- مسجد امام حسین (ع) در خیابان چهل مترى شهرضا 54 - 55. 6- فرستادن مبلغینى به اطراف شهرضا از سال 1346. 7- تاسیس كتابخانه عمومى. 8- تاسیس مدرسه علمیه مدینه العلم شهرضا که اکنون مملو از طلاب و روحانیون برای درس و مباحثه است . غدیرعلى ممیزى عالمى عامل و مروجى كامل است كه تحصیلات خود را در شهرضا و اصفهان و حوزه‏هاى علمى دیگر تمام نموده و به خدمات دینى از اقامه جماعت و تبلیغات اشتغال دارد. وى عالمى باصفا و دانشمندى متواضع و داراى محامد آداب و محاسن اخلاق مى‏ باشد. ایشان در نیمه شب 7 آذر 1388 برابر با شام عرفه و شب عید سعید قربان دعوت حق رالبیک گفت و در جوار رحمت الهی آرمید . قبر ایشان بنا به وصیت خود در قبرستان عمومی شهرضا واقع شده است .

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : گنجینه دانشمندان (جلد پنجم)

سید ابراهیم بن السید اسماعیل بن سید عبدالغفور علوى سبزوارى معروف به شریعتمدار عالمى فقیه و مدرسى بزرگ و زعیمى جلیل‏القدر بوده است در سبزوار از آثار اوست مدرسه شریعتمدار كه مسكن طلاب و محصلین علوم دینیه مى‏باشد. وى از شاگردان علامه فقیه حاج شیخ محمدحسن صاحب (جواهر) بوده و در مشهدالرضا (ع) از میرزا حسن و ملا محمدتقى و ملا على داماد صاحب (قوانین) استفاده كرده آنگاه به اصفهان مسافرت و از محضر حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ محمدابراهیم كلباسى بهره‏مند شده و پس از آن به نجف مهاجرت نموده و از ابحاث صاحب جواهر و صاحب (انوارالفقاهة) و علامه انصارى و ملازین العابدین گلپایگانى استفاده وافى نموده و بعد به سبزوار مراجعت و به رتق و فتق امور پرداخته و ریاست تامه و مرجعیت عامه در آن نواحى پیدا نموده و صاحب ثروت فراوان و نفوذ كلام و قدرت كم‏نظیرى گردیده و شهرتش به تمام ایران رسیده و با این ثروت و موقعیت از اولاد عقیم و محروم بوده است تا در سال 1314 و یا 15 وفات یافته و در مقبره‏اى كه در ضلع جنوبى مدرسه شریعتمدار واقع است مدفون شده و تاكنون قبرش مورد احترام اهالى مى‏باشد. وى عالمى مدبر و روشن‏ضمیر و عمرى طولانى را با كمال عزت و جلالت طى نموده است. آثار خیرى كه از آن مرحوم باقى مانده است از این قرار است. 1- مدرسه صلوات معروف به مدرسه شریعتمدار در سبزوار كه ظاهراً در سال 1305 قمى از مال شخصى خود ساخته است و مورد استفاده است و مدرس بزرگ و باشكوهى دارد. 2- موقوفاتى كه وقف بر طلاب مدرسه مزبوره و زوار ارض اقدس و اطعام در مجلس تعزیه حضرت سیدالشهداء (ع) نموده است. 3- حمامى در جنب مدرسه مزبوره واقع در بازار قدیم سبزوار كه فعلا مخروبه است. 4- كاروانسراى مشهور به سراى آقا. 5- آثار خیرى در كاشمر و خیرات دیگر. (وف 1316 -1314 ق)، فقیه، مدرس، مرجع و نیكوكار. معروف به شریعتمدار. در مشهد رضوى از محضر میرزاحسن و ملا محمدتقى و ملا على، داماد صاحب «قوانین»، استفاده كرد. سپس به اصفهان رفت و از محضر حاج شیخ محمد ابراهیم كلباسى بهره‏مند شد. آن‏گاه به نجف مهاجرت كرد و از مجالس بحث صاحب «جواهر» و صاحب «انوار الفقاهه» و علامه انصارى و ملا زین‏العابدین گلپایگانى استفاده كامل نمود. علوى پس از تكمیل علوم و دریافت اجازه‏ى اجتهاد از صاحب «جواهر» به سبزوار بازگشت و ریاست و مرجعیت مردم را بر عهده گرفت و صاحب ثروت و شهرت فراوان گردید. او در سبزوار درگذشت. و در مقبره‏اى كه در ضلع جنوبى مدرسه‏ى شریعتمدار واقع است دفن شد. از آثار وى: مدرسه صلوات، معروف به مدرسه‏ى شریعتمدار، در سبزوار كه گویا در 1305 ق از اموال شخصى خود هزینه كرده است؛ حمامى در جنب مدرسه شریعتمدار؛ كاروانسراى مشهور به سراى آقا؛ آثار خیرى در كاشمر.[1]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

حاج سید مهدى لاله‏زارى ابن العالم النبیل و آیت‏اللَّه الجلیل مرحوم حاج سید محمد صادق لاله‏زارى از علماء مبرز و معروف معاصر تهران مقیم در زاویه مقدسه شهر رى مى‏باشند معظم له در سال 1324 قمرى در تهران متولد شده و سطوح را خدمت مرحوم شیخ مهدى نورى و میرزا طاهر تنكابنى خوانده و در عصر آیت‏اللَّه العظمى مرحوم میرزا محمدتقى شیرازى مهاجرت به نجف اشرف نموده و پس از چندى مراجعت به ایران و در سال 1342 ق دوباره معاودت به نجف نموده و اصول را از مرحوم آیت‏اللَّه مشكینى تكمیل و مدت 12 سال از درس و محضر مرحوم آیت‏اللَّه العظمى اصفهانى و آیت‏اللَّه آقا ضیاءالدین عراقى و آیت‏اللَّه حاج شیخ كاظم شیرازى استفاده نموده و در سال 1360 ق مراجعت به ایران و در تهران رحل اقامت افكنده و بخدمات دینى و وظائف روحى پرداخته و در سال 1370 مشرف به نجف و دو سال توقف و در سال 1372 ق بوطن بازگشت نموده و مجاورت حضرت عبدالعظیم حسنى علیه‏السلام را در شهر رى بر سكونت در تهران ترجیح و اختیار نموده و بانجام وظایف دینى و روحى مشتغل گشته و از آن تاریخ تاكنون خدمات ارزنده و آثار خالده‏اى از خود گذارده است. نگارنده گوید: آیت‏اللَّه لاله‏زارى عالمى عامل و فاضلى كامل و فقیهى ناطق و در ایجاد و بناء مساجد و مدارس سمى بلیغ و همتى عالى و بلند دارد. بیانش بسیار جذاب و شیرین و منبرش بى‏اندازه مؤثر و نافذ است، اول عالم و روحانى متنفذ شهر رى میباشد بسیارى از مردم رى و تهران دست ارادت به وى داده و دلباخته بیانات سودمند و مفید ویند. آثار خالده و باقیات و صالحات وى در رى و تهران از این قرار است: 1- مدرسه آیت‏اللَّه لاله‏زارى در شهر رى كه با همت خود بنام مرحوم آیت‏اللَّه بروجردى بنا ولى مردم بنام ایشان مى‏خوانند. 2- حوزه علمیه شهر رى كه بهمت عالى وى اداره میشود. 3- مسجد خاتم‏النبیین در خیابان مظفرى شهر رى كه از مساجد بسیار زیباى رى و تهران است. 4- مسجد لاله‏زارى جنب مدرسه علمیه‏اش. 5- مسجد لاله‏زارى در خیابان لاله‏زار. 6- مسجد قائم. 7- مسجد بى‏بى در سر سه راه سپهسالار. 8- مسجد سلمان در خیابان شهباز. 9- مسجد حاج محمدحسن قبنرى. مسجد اباذر و مساجد دیگر در تهران و حومه آن. آثار علمى ایشان: 1- تقریرات اصول مشكینى. 2- تقریرات اصول آقا ضیاء. 3- تقریرات نائینى مباحث الفاظ. 4- تقریرات فقه آیت‏اللَّه اصفهانى. 5- رساله عملیه و تمام كتب مذكوره مخطوط میباشد. (تو 1324 ق)، عالم دینى، فقیه و نیكوكار. در تهران به دنیا آمد و سطوح را در خدمت شیخ مهدى نورى و میرزا طاهر تنكابنى فراگرفت. در عصر میرزا محمد تقى شیرازى به نجف رفت و پس از مدتى به ایران بازگشت. در 1342 ق براى بار دوم به نجف رفت و اصول را از محضر آیت‏اللَّه مشكینى فراگرفت و مدت دوازده سال نیز از درس و بحث آیت‏اللَّه سید ابوالحسن اصفهانى و آیت‏اللَّه آقا ضیاءالدین عراقى و آیت‏اللَّه شیخ كاظم شیرازى استفاده نمود. در 1360 ق به تهران آمد و در شهر رى ساكن گردید و به انجام وظایف دینى پرداخت. از آثارش: مدرسه‏ى آیت‏اللَّه لاله زارى در شهر رى؛ حوزه‏ى علمیه و مسجد لاله زارى در شهر رى؛ مسجد خاتم النبیین (ص) در شهر رى؛ مسجد لاله زارى در خیابان لاله زار؛ مسجد بى‏بى در سپهسالار؛ مسجد سلمان در خیابان هفده شهریور؛ مسجد قائم، مسجد حاج محمد حسن قنبرى، مسجد اباذر و مساجد دیگر در تهران و حومه. از آثار علمى: «تقریرات» اصول آیت‏اللَّه مشكینى؛ «تقریرات» اصول آیت‏اللَّه آقا ضیاءالدین عراقى؛ «تقریرات» آیت‏اللَّه نایینى، مباحث الفاظ؛ «تقریرات» فقه آیت‏اللَّه اصفهانى؛ «رساله‏ى عملیه».[1]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : پایگاه راسخون به نقل از متولی موقوفه

فرزند میرزا ابوالحسن از اجله علماء و سادات بلده طیبه قم و از تلامذه و شاگردان و دامادهاى مرحوم میرزا ابوالقاسم قمى صاحب قوانین است و مرحوم میرزا نهایت وثوق را به او داشتند چنانكه بسیارى از حكومات شرعیه را به ایشان رجوع مى‏فرمود و عالمى ثروتمند و متمول بود كه بسیارى از ارامل و ایتام و بینوایان را تكفل مى‏فرمود و در آن موقع كه مردم قم نیازمند به آب بودند آب انبار بزرگى در قم جنب میدان كهنه بنا نمود و بعد از حیوة خود ثلث املاك خود را وقف بر مصارف خیر كرده و در سال 1249 وفات نمود و در بقعه جناب زكریا بن آدم مدفون گردید. مرحوم میرزا على‏اكبر فیض در تاریخ خود گوید: میرزا ابوطالب قمى‏الاصل است فضلى باهر و قدسى متكاثر داشت و داماد مرحوم میرزا ابوالقاسم بوده و ایشان پدر و مادر مرحوم آقاى حاج میرزا سید حسین متولى‏باشى (بقعه منوره فاطمیه معصومه علیهاالسلام) از همان صبیه مرحوم میرزا بود كتابى دارد به نام سؤال و جواب. (وف 1249 ق)، عالم امامى. اصل او از قم و از شاگردان و داماد میرزاى قمى، صاحب «قوانین»، بود. میرزاى قمى نسبت به ایشان اعتماد فراوان داشت و بسیارى از داوریهاى شرعى را به وى واگذار كرده بود. او عالمى ثروتمند بود و بسیارى از ایتام و بینوایان را تكفل مى‏نمود. در قم آب‏انبار بزرگى جنب میدان كهنه بنا نهاد و وصیت كرد كه ثلث املاك او را وقف مصارف خیر كنند. وى در بقعه‏ى زكریا بن آدم دفن شد. از آثارش: كتاب «سؤال و جواب».[1] ایشان مالک سه روستای اطراف قم بنام های زنبیل آباد ، فرج باد، و علی آباد بوده که ثلث هر یک یعنی دو دانگ از آنها را برای مصارف خیریه (روضه خانی سید الشهداء ، زوار فقیر کربلا و مشهد و فقرای ارحام واقف ) وقف نموده است . زنبیل آباد فعلا جزء شهر قم بنام بلوار شهید صدوقی حدود 500 قطعه منزل و مغازه گردیده است و حاجی آباد هم بنام شهر قنوات حدود 70 هکتار اراضی کشاورزی و مسکونی وقف می باشدعلی آباد جنب مبارک آباد نیز حدود 16 و نیم هکتار از اراضی کشاورزی آن از موقوفات میرزا ابوطالب می باشد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1321/ 1320 -1250 ق)، عالم دینى، فقیه، محدث، متكلم، مجتهد، مدرس و نیكوكار. اصل وى از ساوجبلاغ تهران است. در تهران به دنیا آمد. در 1262 ق براى تحصیل علوم به نجف رفت و پس از فراگیرى مقدمات در 1270 ق به تهران بازگشت و پس از مدتى براى ادامه‏ى تحصیل به نجف مراجعت نمود. وى از شاگردان پدرش، ملا مهدى، و پسر عمویش، شیخ حسن نجم‏آبادى، و شیخ راضى نجفى بود. در 1280 ق پس از درگذشت پدرش، به تهران آمد و عهده‏دار امور دینى گشت. او در فقه، اصول، حدیث، تفسیر و رجال متبحر بود و در زمان خود از مجتهدین بزرگ تهران و مرجع حل و فصل مشكلات مردم به شمار مى‏آمد. او بعد از ظهر هر روز جلو درگاه خانه خویش مى‏نشست و مردم را از هر گروه و آیین مى‏پذیرفت و با همه‏ى آنها در كمال آزادى پیرامون مسائل گوناگون بحث مى‏نمود. او عالمى آزادمنش و روشنفكر بود و خدمات بسیارى به جنبش آزادى ایران كرد و بسیارى از بزرگان مشروطه را از مریدان او به شمار آورده‏اند. فرزندانش، شیخ محمدتقى مجتهد نجم‏آبادى و حاج شیخ مهدى نجم‏آبادى، و علامه محمد قزوینى و علامه على‏اكبر دهخدا و ناظم‏الاسلام كرمانى و میرزا جهانگیر خان شیرازى (صور اسرافیل) و رفیع بامداد و میرزا سید محمد طباطبایى از شاگردان او بودند. در تهران درگذشت و در مدرسه‏ى خود به خاك سپرده شد. از آثارش: بناى مریضخانه‏ى وزیرى (میرزا عیسى وزیر) كه به نام خود وى نیز مشهور است، به انضمام یك باب حمام در كنار مریضخانه، در محله‏ى حسن‏آباد تهران، هدایت و تشویق میرزا عبدالكریم خان منتظم‏الدوله فیروزكوهى به بناى مدرسه‏ى خیریه دارالایتام حسن‏آباد، دایر كردن قنات در اشتهارد كرج و آباد كردن اراضى موات و احداث صحت‏آباد، در جهت پشتیبانى مالى بناى مریضخانه. از آثار علمى وى: «تحریر العقلاء»؛ رساله‏ى «رد فرقه‏ى بهاییه»؛ «جداول، طبقات وارث».[1] سال تولد: 1250 ق. فوت: 1320 ق. آثار: تحریرالعقلا رساله رد فرقه بهائیت (تهران، 1312 ق. سربى، رقعى، باهتمام شیخ مرتضى نجم‏آبادى) جداول، طبقات وارث (تهران، 1308 ق. سنگى، خط میرزا حسن تهرانى) هادى نجم‏آبادى تهرانى متولد سال 1250 ق. پسر حاج ملا مهدى و از علماى معروف تهران بود كه در روستاى نجم‏آباد در خانواده‏اى صنعتگر به دنیا آمد. در دوازده سالگى به همراه مادرش به نجف اشرف رفت و به تحصیل علوم فقهى و مذهبى پرداخت در سال 1280 ق. به تهران آمد و امامت و حكومت شرعیه موقوفات خانوادگى را به عهده گرفت. وى مطلقا مردى فسادناپذیر بود و هیچ‏گاه دینارى از كسى قبول نمى‏نمود وى مردى آزاداندیش بود و یكى از زمینه‏سازان فكرى جنبش مشروطه محسوب مى‏گردد، اكثر روشنفكران دوره ناصرى تربیت یافتگان دبستان این روحانى بودند. وى به تأسیس مدرسه، دارالایتام، بیمارستان، داروخانه و مسجد علاقه مفرطى داشت و از جمله ساخت مدرسه خیریه، مدرسه سادات، مدرسه رشدیه و بیمارستان وزیرى با حمایت و تشویق وى صورت پذیرفت. سرانجام وى در سال 1320 ق. جان به جان آفرین تسلیم نمود.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ح 1268 -1222 ق)، خدمتگزار علم، فرهنگ و تمدن. ملقب به اتابك اعظم، امیرنظام و امیركبیر. وى در هزاوه، از قراى فراهان، به دنیا آمد. پدرش در دستگاه میرزا بزرگ فراهانى و فرزند او، میرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم، سمت آشپز را داشت و بعدها به عنوان ناظر و ریش سفید خانه میرزا ابوالقاسم انتخاب شد. میرزا تقى از دوران كودكى در خانه‏ى قائم مقام بود و میرزا ابوالقاسم در تربیت و نشو و نماى وى سهم بسزایى داشت. در حدود 1243 ق امیر به خدمت دبیرى و پس از آن در خدمت استیفا (وصول مالیات و حقوق دیوانى) داخل شد و سپس در سلك منشیان رسمى قائم مقام درآمد. وى بعدها عهده‏دار معاونت امیرنظام، میرزا محمد خان زنگنه شد و ملقب به وزیر نظام گردید و بعد از مرگش جانشین او شد و به امیرنظام لقب یافت. اولین مسافرت برون مرزى میرزا تقى خان براى معذرت خواهى دولت ایران از قتل گریبایدوف بود. دومین سفر او در 1245 ق براى ملاقات با نیكلاى اول، امپراتور روسیه بود كه به همراه محمد خان زنگنه و چند تن دیگر به ایروان رفت. مهم‏ترین سفر خارجى میرزا تقى خان مسافرت به كشور عثمانى بود. وى، با عنوان سفیر ایران، براى برقرارى صلح با عثمانى، به همراه حاج میرزا آقاسى به ارزروم (ارزنة الروم) رفت. امیركبیر پس از موفقیت در تنظیم و عقد پیمان صلح به ایران بازگشت كه این مأموریت چهار ساله را مى‏توان از موفق‏ترین و مهم‏ترین مأموریتهاى خارج از كشور این بزرگمرد براى ایران دانست. پس از مرگ محمدشاه میرزا تقى خان براى به تخت نشاندن ناصرالدین‏شاه تلاش بسیارى كرد و به دلیل لیاقتهاى او، شاه وى را عهده‏دار مقام صدارت اعظمى كرد و ملقب به امیركبیر اتابك اعظم نمود. اوضاع ایران در زمان به صدارت رسیدن امیركبیر به هم ریخته و هرج مرج حاكم بود. خزانه‏ى دولت خالى شده بود و فرمانداران در شهرستانهاى تابعه خود حكومت خود مختار تشكیل داده بودند. همچنین ناامنى در جاده‏ها و در شهرها حكمفرما بود. اصلاحات امیركبیر ابتدا با عزل افراد بى‏كفایت و نصب اشخاص كاردان شروع شد. او سپس اوضاع مالى و امنیت جاده‏ها و راهها را سامان بخشید و پس از اصلاح دارایى و امور مالى كشور به اصلاح ارتش پرداخت. از مهم‏ترین اصلاحات اقتصادى امیركبیر: توسعه‏ى زراعت نیشكر مازندران و خوزستان، توسعه‏ى زراعت زعفران و برخى از ادویه‏هاى خارجى در خراسان، ایجاد كارخانه‏ى كاغذسازى در شمال شرقى تهران، تأسیس كارخانه‏هاى چلواربافى و چینى‏سازى در تهران و حریربافى در كاشان و بلورسازى در قم بود. همچنین امور معدن مس قراچه‏داغ و دیگر معادن نظم گرفت. او همچنین اصلاحاتى در دوایر قضایى انجام داد. امیركبیر براى آنكه از روابط صاحب نفوذان داخلى با بیگانگان مقیم تهران آگاه شود، اداره‏ى مخصوص و سریى در تهران به نام منهیان، كه كاركنان آن كاملا مستور و مخفى بودند، تأسیس كرد. امیركبیر در مسائل سیاسى نیز اصلاحاتى انجام داد، از جمله سر و سامان دادن به وضع سفارتخانه‏هاى ایران در خارج از كشور و تلاش در راه اندازى و انتشار روزنامه‏ى «وقایع اتفاقیه» بود. او همچنین به تمام مداخلات ناروا و نامشروع بیگانگان در ایران خاتمه داد. امیركبیر همچنین در مفاد قرارداد واگذارى قسمتى از سواحل دریاى خزر و نیز واگذارى بیمارستانى در گرگان به روسیه بازنگرى و تجدید نظر كرد. یكى دیگر از مهمترین كارهاى امیركبیر تأسیس دارالفنون بود كه مى‏توان این اقدام را از مهم‏ترین كارهاى وى در جهت پیشرفت علم و فرهنگ ایران دانست. پس از این همه فعالیت در راه آبادانى كشور، بر اثر ناسپاسى ناصرالدین شاه و اقدامات اطرافیانش و خارجیانى كه هریك به گونه‏اى از طرف او ضربه و زیان دیده بودند، ابتدا به دستور شاه عزل و سپس به كاشان فرستاده شد. پس از تبعید توهین‏آمیز امیر به كاشان بر اثر اصرار میرزا آقا خان نورى سرانجام شاه حكم قتل او را امضا نمود و امیركبیر به طرز فجیعى در حمام فین كاشان با زدن رگهاى دست و پا به شهادت رسید. پیكر امیركبیر ابتدا در كاشان و سپس به پایمردى همسرش، عزت‏الدوله، در كربلا به خاك سپرده شد.[1] (میرزا- خان) ملقب به امیر نظام كه بعدها مشهور به امیر كبیر گردید. وى از بزرگترین رجال سیاسى دوره قاجاریه است (مقت. 1268 ه.ق.) اصلا فراهانى است و پدرش مشهدى قربان طباخ ابوالقاسم قائم مقام بود. تقى نیز در خاندان قائم مقام تربیت یافت و در جوانى وارد دستگاه ولیعهد در تبریز گردید و جزو هیئت اعزامى به روسیه به ریاست خسرو میرزا به آن كشور رفت (1244). امیر نظام زنگنه بدو توجه كرد و وى را همراه ناصرالدین میرزا ولیعهد براى ملاقات با تزار روسیه به اوج كلیسا فرستاد. اندكى بعد وى به ریاست قشون آذربایجان منصوب گردید (1263) و پس از فوت امیر نظام زنگنه به پیشكارى آذربایجان منصوب گردید و سرپرستى ولیعهد بدو محول شد. پس از مرگ محمد شاه (در سال 1264) میرزا تقى‏خان ناصرالدین میرزا را به تهران حركت داد و وسایل استقرار سلطنت او را فراهم آورد و با مقام صدارت عظمى بر تق و فتق امور پرداخت و دستگاه دولت و دربار را دقیقا تحت نظارت قرار داده، مستمریهاى بیجا را قطع كرد، امور مالى كشور را متمركز ساخت، مالیاتهاى معقوه را وصل كرد، قشون را منظم نمود، با دول همسایه روابط سیاسى براساس دوستى متقابل دایر كرد و قیود سیاسى را درهم شكست، با تأسیس دارالفنون و استخدام معلمان اروپایى بنیاد فرهنگ نو را ریخت، اما مخالفان او از پاى ننشستند تا شاه را وادار به عزل و تبعید وى به كاشان و صدور حكم قتل او كردند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(س پنجم م)، نیكوكار. ملقب به هزار بندگ نسبش به خانواده‏ى سپندیاد، یكى از هفت خاندان ممتاز اشكانى، مى‏رسد. در روستاى ابروان، از بلوك دشت بارن، از توابع اردشیر خوره پارس، به دنیا آمد. وى از وزیران متنفذ سه پادشاه ساسانى، یزدگرد اول (420 -399 م)، بهرام گور (438 -420 م) و یزدگرد سوم (457 -438 م)، بوده است. او از معاندان سرسخت مسیحیت بود. وى در نامه‏ى مفصلى كه به نجبا و روحانیون ارمنستان نوشت خود را وزرگ فرمازار ایران و غیر ایران نامید و مسیحیان را به ترك دین خود توصیه نمود. او در داخل كشور نیز به عنوان یك نیكوكار بزرگ ستوده مى‏شد. از آثار خیر او: ساختن پل تنگاب فیروزآباد، كه در كتیبه‏اى در آن خود را وزرگ فرمازار مى‏نامد؛ آتشگاه بزرگى به نام مهر نرسیان؛ چهار روستا با چهار آتشكده، در نزدیكى زادگاهش، براى خود و سه پسرش.[1] مهر نرسى از پشت سپندیار از اهل دیهى مسمى به آبروان از رستاق دشت بارین (دشت بر) از كوره اردشیر خره از ایالت فارس بود... این مرد در رستاق دشت بارین و رستاق جره ابنیه‏ى رفیعه بپا كرد و آتشكده‏اى در دیه آبروان ساخت كه چند قرن پس از انقراض ساسانیان هنوز بپا بود و بنام بانیش مهر نرسیان نامیده مى‏شد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1277- مقتول 1326 ق)، واعظ و از بنیان گذاران مدارس جدید. در اصفهان به دنیا آمد. پس از تحصیلات مقدماتى به فراگرفتن علم حكمت الهى پرداخت و یك دوره‏ى كامل فلسفه را نزد آخوند ملا صالح فریدنى آموخت. وى در بیست و دو سالگى به مكه معظمه مشرف شد و هنگام بازگشت به هندوستان رفت. مدت دو سال در آنجا تحصیل نمود و مدرسه‏اى به سبك جدید و به نام خودش در بمبئى تأسیس كرد. او كتابى به نام «من الخلق الى الحق»، براى بیدارى مسلمانان نوشت كه فرقه‏ى اسماعیلیه را بر ضد خود برانگیخت و منجر به تبعیدش از هندوستان و بازگشت به ایران شد. ملك المتكلمین در بوشهر با سید جمال‏الدین اسدآبادى ملاقات كرد. سپس به اصفهان رفت و به موعظه پرداخت. وى بعد از مخالفتهایى به آذربایجان و از آنجا به تهران و سپس به بادكوبه رفت و با طالبوف دیدارى داشت و به كمك تجار، مدرسه ایرانیان بادكوبه را تأسیس كرد. بعد از مدتى از رفتن وى به اروپا ممانعت شد و او از عشق‏آباد به مشهد رفت. وى از مشروطه‏خواهان و ناطقى زبردست بود. سرانجام بعد از به توپ بستن مجلس به فرمان محمدعلى شاه او را، در باغ شاه، خفه كردند. از دیگر آثارش: «رؤیاى صادقه»، با مشاركت سید جمال‏الدین واعظ اسدآبادى و حاج فاتح‏الملك و اسداللَّه خان.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1308 -1250/ 1249 ق)، نیكوكار و شاعر. ملقب به قمر السلطنه. مادرش نوش‏آفرین خانم، دختر بدرخان زند و خود وى همسر میرزا حسین خان سپهسالار بود. قمر السلطنه زبان فرانسه و تركى استانبولى را به خوبى مى‏دانست و در شعر و ادب مهارت داشت. او دو بار به حج مشرف شد و موقوفات زیادى، براى مصارف خیریه، بر جاى گذاشت. از جمله نیمى از درآمد املاك خویش را وقف روشنایى بقاع متبركه و نیم دیگر را وقف هزینه تحصیلى طلاب نجف نمود. از آثار وى: «دیوان» شعر.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1252 / 1251- مقتول 1302 ش)، دانشمند و نیكوكار. در كرمانشاه به دنیا آمد. پدرش از علماى روحانى آن دیار بود و در رشته‏هاى گوناگون علوم قدیم مهارت داشت. كزازى از روشنفكران و پیشقدمان دوره‏ى انقلاب مشروطیت و چند دوره نماینده‏ى مردم كرمانشاه در مجلس شوراى ملى بود. او در اوایل جنگ بین‏الملل اول به خارج از ایران مهاجرت كرد و در برلین علاوه بر مبارزات آزادیخواهانه به تحصیل علوم جدید و فراگیرى زبان آلمانى پرداخت. پس از خاتمه جنگ به ایران بازگشت و، از طرف وزارت معارف، به سمت ریاست معارف و فوائد عامه كرمانشاه منصوب شد. وى مدتى كه آن سمت را به عهده داشت مدارس جدیدى را تأسیس نمود. سرانجام در كرمانشاه به قتل رسید و در همان شهر به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1355 ش)، نیكوكار. وى سالها در كار نشر و پخش كتاب فعالیت مى‏كرد و در زمانى كه انجمن اخوت اولین كتابخانه‏ى عمومى را در شهر رشت بنیان گذاشت. طاعتى از یاران آن انجمن بود. همچنین در افتتاح كتابخانه‏ى كاوه با سید عبدالرحیم خلخالى همكارى داشت و مدتى نیز مدیریت آن كتابخانه به عهده‏ى طاعتى بود. وى بنیانگذار انتشارات طاعتى در شهر رشت مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1273 ش)، مؤسس دانشگاه تهران، استاد دانشگاه، مترجم و نویسنده. در تهران به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در تهران به پایان رساند و در 1290 ش عازم فراسنه شد و در 1297 ش دوره‏ى دانشسراى و رساى را به اتمام رساند و از دانشگاه پاریس، دانشنامه‏ى لیسانس در رشته‏ى ریاضى گرفت. چندى نیز در دانشگاه كمبریج به مطالعه و تدریس پرداخت. در 1297 ش به ایران مراجعت كرد و تا 1309 ش مشاغل مختلفى را به عهده داشت، از جمله: بازرس مدراس متوسطه و عالى، ریاست فرهنگ گیلان، ریاست تعلمیات عالیه، معلمى دارالفنون و دارالمعلمین مركزى و مدرسه‏ى حقوق، و مدتى نیز مدیر داخلى روزنامه‏ى «مرد آزاد» بود. در 1309 ش به دعوت دانشگاه كلمبیا براى مطالعه‏ى فرهنگ آمریكا به نیویورك رفت و از آن دانشگاه موفق به اخذ درجه‏ى دكترا در فلسفه گردید و پس از بازگشت به ایران مأمور تأسیس دانشگاه تهران شد و تا 1319 ش ریاست و استادى دانشسراى عالى، دانشكده‏ى ادبیات و دانشكده‏ى علوم به عهده‏ى وى بود. او چندین بار به وزارت فرهنگ انتخاب شد. وى سرانجام در تهران درگذشت. از آثارش: «اصول تدریس حساب و حل مسائل فكرى»؛ «اصول تعلیم و تربیت»، ترجمه، «تاریخ فرهنگ اروپا از آغاز تا عصر حاضر»؛ «حقوق بین‏الملل»؛ «شرح حال و شخصیت و آثار فردوسى»؛ «صنایع ایران در گذشته و در آینده»، ترجمه؛ «یكسال در آمریكا».

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1386 -1308 ق)، صوفى، شاعر و نیكوكار. در بیدخت گناباد به دنیا آمد و نزد استادان آنجا به تحصیل ادبیات فارسى پرداخت. بعد نزد پدر و جد خود كسب فضایل صورى و معنوى نمود و مدتى نیز در اصفهان تحصیل كرد. پس از تحصیلات صورى، نزد پدر علوم معنوى و روحى را فرا گرفت و به ریاضیات مشغول شد. در 1329 ق از جانب پدر به صالح علیشاه ملقب گردید و پس از فوت پدر جانشین وى و قطب سلسله‏ى نعمت‏اللهى شد و در بیدخت گناباد خراسان مقیم گردید. صالح علیشاه نوه‏ى حاج ملا سلطان محمد، معروف به سلطان علیشاه، بود. از آثار خیریه وى: احداث قنات صالحیه، و نیز آب انبار بزرگ و رختشوى خانه و غیره كه به همت و مساعى وى در بیدخت ساخته شده است. از آثار قلمى وى «پند صالح»؛ «نامه‏هاى صالح» مى‏باشند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1306 ق)، موسس چاپخانه و مدرسه در ایران. وى در سلماس متولد شد و پس از تحصیلات مقدماتى، به روسیه رفت و در بازگشت به ایران، چاپخانه‏اى سربى آورد و در تبریز به نام چاپخانه‏ى امید دایر كرد. سپس به استانبول رفت و پس از مدتى به ایران بازگشت و مدرسه‏اى به طرز نوین به نام مدرسه‏ى سعیدیه در سلماس بنا كرد. او در جنگى بین مشروطه طلبان و مستبدین، درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

(1304/1303 -1256 ش)، مدرس. از خدمتگزاران فرهنگ ایران و بنیان‏گذار دبیرستانهاى درةالمدارس و مخدرات. چند ماه قبل از فوت ایرج میرزا جلال‏الممالك درگذشت و ایرج در رثاء او گفته است: مرا ز مرگ تو قامت هلال و ارجمند برآر سر بنگر قامت هلالى را وى مقدمات علوم را نزد پدر و علوم جدید را نزد استادان وقت فراگرفت و در شعر و ادب فارسى و عربى تبحر یافت. وى در آن سالها كه از جمعیتهاى خیریه و پرورشگاهها خبرى نبود عده‏اى از یتیمان و كودكان بدون سرپرست را به خرج خود نگهدارى مى‏كرد. كمكهاى مادى و معنوى بسیار مى‏نمود و مجلس تلاوت قرآن در ماه رمضان برپا مى‏كرد. وى در تهران بر اثر سكته قلبى درگذشت و در خانه شخصى خود به خاك سپرده شد.[1] 1303 ش، نخستین بنیانگذار دبیرستان دخترانه ایران و از زنان نیكوكار. وى دختر سید على شمس‏المعالى و ربابه مرعشى بود. پدرش در زمان ناصرالدین شاه قاجار (1313 -1263 ق) از شخصیت‏هاى وجیه و محترم بود و چندین باب مدرسه پسرانه‏ى تأسیس نمود. درةالمعالى مقدمات علوم را نزد پدر و علوم جدید را نزد استادان وقت فراگرفت و در شعر و ادب فارسى و عربى دست یافت. در سال 1322 ق مدرسه مخدرات را در محله عربها تأسیس كرد كه بعداً به سبب افزایش تعداد شاگردان به پامنار منتقل گردید. ابتدا معلمان آن را از میان بستگان و خویشان- كه اغلب جزو زنان متجدد بودند. انتخاب كرد، از اینرو از سوى مردم تحت فشار قرار گرفت. در سال 1327 ق به عنوان اعتراض به قرارداد 1907 م- كه كشور را رسماً تحت نفوذ انگلستان و روسیه قرار داده بود- اجتماعى از زنان تهران را تشكیل داد و در مجلس شوراى ملى حضور یافتند و نمایندگان را در صورت امضاى قرارداد تهدید كردند و آنان را به تحریم كالاهاى خارجى تشویق نمودند. او اغلب با صدیقه دولت‏آبادى و سایر زنان همفكر خود به قهوه‏خانه‏هایى كه از قند خارجى استفاده مى‏كردند مى‏رفت و آنانرا از مصرف قند خارجى برحذر مى‏داشت و در اغلب مدارس استفاده از پارچه‏هاى یزدى و كرمانى را معمول مى‏داشت. وى در مدرسه مخدرات- كه بعد به دبیرستان شد و در سال 1306 ش فارغ‏التحصیل دیپلمه داد- از استادانى مانند مسیو احمد خان براى زبان فرانسه، مسیو على خان براى ریاضیات و فاضل اعمى براى فقه و عربى استفاده مى‏كرد. همیشه حقوق گزاف دبیران را از ثروت شخصى خود مى‏پرداخت و به دانش‏آموزان تحمیل نمى‏كرد. در سال 1302 ش مدرسه دیگرى به نام درةالمدارس- واقع در كوچه ناظم‏الدوله پشت مسجد سپهسالار- تأسیس نمود. در آن سالها كه از جمعیت‏هاى خیریه و پرورشگاه‏ها خبرى نبود وى عده‏اى از یتیمان و كودكان بدون سرپرست را به خرج خود نگهدارى مى‏كرد و خوراك، نظافت و بهداشت آنان را شخصاً رسیدگى مى‏نمود. در ایام ماه رمضان به بستگان و خویشان خود سركشى مى‏كرد و كمك‏هاى مادى و معنوى مى‏نمود و مجلس تلاوت قرآن و دعا برپا مى‏كرد. او از زنان متجدد بود و حجاب زنان را مانع پیشرفت آنها مى‏دانست. وى در تهران بر اثر سكته قلبى درگذشت و برحسب وصیت خودش در خانه شخصى خود در خیابان سقاباشى اول كوچه شمس‏المعالى به خاك سپرده شد.[2]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن :

حجت الاسلام و المسلمین حاج سید احمد سجّادى جزی در سوّم اسفندماهِ سال ۱۳۴۴ در خانواده‏اى مذهبى در اصفهان دیده به جهان گشود.

پدر بزرگوارش از معتمدین محل و کارگر کارخانه بافناز بود و مادرش، بانوى عفیفه‌‏اى که به امور منزل و تعلیم و تربیت فرزندان اهتمامى والا داشت.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 15 منبع :

دکتر محمود احمدی‌نژاد سال ۱۳۳۵ در شهرستان گرمسار به دنیا آمد. پدر ایشان آهنگر بوده و هفت فرزند داشت، محمود احمدی‌نژاد فرزند چهارم خانواده است و از یک سالگی به همراه خانواده خود از آن شهرستان کوچ کرده و در تهران اقامت گزیدند، وی دوران تحصیلات خود را تا مقطع پایان متوسطه در مدارس تهران از جمله مدرسه سعدی و دانشمند پشت سرگذاشته و با کسب رتبه ۱۳۰ از کنکور سراسری قبول شده و در سال ۱۳۵۴ در رشته مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت دوره تحصیلات عالی را شروع کرد، در سال ۱۳۶۵ در مقطع کارشناسی ارشد همان دانشگاه پذیرفته شد و در سال ۶۸ نیز به عضویت در هیأت علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت درآمده و در سال ۱۳۷۶ نیز موفق به دریافت مدرک تحصیلی دکترای مهندسی و برنامه‌ریزی حمل و نقل ترافیک شد، ایشان ضمن تدریس در دانشگاه مذکور استاد راهنمایی دهها پایان نامه معتبر و علمی کارشناسی ارشد در زمینه‌های مختلف مهندسی بوده است. محمود احمدی‌نژاد پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در کسوت دانشجو با شرکت در مجالس مذهبی و سیاسی وارد فضای سیاسی جامعه شد و با مشارکت در تهیه و توزیع اعلامیه‌های روشنگر قدم در راه خیل مبارزان انقلاب گذاشت، وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی از پایه‌گذاران انجمن اسلامی دانشجویان بود. دکتر احمدی‌نژاد از مرداد سال ۱۳۵۸ به عنوان نماینده دانشگاه علم و صنعت برای شرکت در جلسات به حضور حضرت امام (ره) مشرف می‌شد، که استمرار این جلسات در حضور مقام‌معظم‌رهبری زمینه شکل‌گیری شورای اولیه دفتر تحکیم وحدت را مهیا کرد. ایشان با شروع جنگ تحمیلی به منطقه غرب شتافت و تا سال ۱۳۶۴ در فعالیت‌های پشتیبانی منطقه تلاش کرد و در سال ۱۳۶۵ داوطلبانه به تیپ ویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوسته و با طی دوره‌ای در قرارگاه رمضان در عملیات برون مرزی کرکوک شرکت نمود و بعد از آن نیز به عنوان مسئول مهندسی رزمی لشگر ۶ ویژه سپاه و مسئول ستاد جنگ استانهای غربی کشوربه خدمت پرداخت. دکتر احمدی‌نژاد در دهه شصت، چهارسال به عنوان معاون و فرماندار ماکو و خوی و همچنین ۲سال به عنوان مشاور استاندار کردستان خدمت به مردم استانهای آذربایجان و کردستان را نیز پشت سرگذاشته و از سال ۱۳۷۲ در شرایطی که به عنوان مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی فعالیت می‌کرد به عنوان اولین استاندار استان جدید التأسیس اردبیل منصوب شد. ایشان در کنار راه‌اندازی تشکیلات اداری استان سه سال پی در پی بعنوان استاندار نمونه کشور انتخاب شد، استانداری اردبیل در زمان مدیریت ایشان علیرغم محدود بودن فصل کار عمرانی به دلیل سردسیری منطقه، در سالهای ۷۴ و ۷۵ طبق رده‌بندی سازمان برنامه‌ و بودجه در زمینه فعالیت عمرانی به عنوان استانداری برتر شناخته شد. دکتر احمدی‌نژاد پس از بازسازی ۷۵۰۰ واحد مسکونی تخریب شده در جریان زلزله که در طول مدت کوتاه ۷ماه صورت گرفته بود، مورد تقدیر قرار گرفت. محمود احمدی‌نژاد در مهرماه سال۱۳۷۶ به دوره خدمت در استانداری اردبیل پایان داده و از آن پس تا کنون به عنوان عضو هیأت‌علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت مشغول تدریس و انجام فعالیت‌های مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی بوده است. وی در ۱۳ اردیبهشت ماه سال۱۳۸۲ طبق مصوبه دویست و چهل‌و هفتمین جلسه متناوب و دومین جلسه اعضاء دوره دوم شورای اسلامی شهر تهران به عنوان شهردار تهران انتخاب شد و دوره‌ دیگری از تجربه خدمتگزاری خود را در کلان شهر تهران آغاز نمود. ● سوابق و تجربیات ذیل را نیز می‌توان به متن زندگینامه وی اضافه کرد: ▪ روزنامه‌نگاری. ▪ مؤسس و عضو انجمن تونل . ▪ عضو انجمن مهندسین ایران. ▪ عضو انجمن مهندسین راه و ترافیک آسیا و اقیانوسیه . ▪ عضو اولین شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت . ▪ عضو اولین شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت . ▪ عضو شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین . ▪ عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی. دكتر محمود احمدي نژاد در مرحله دوم نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري كه در روز سوم تيرماه برگزار شد، با كسب بيش از 17 ميليون راي به عنوان ششمين رييس جمهور ايران اسلامي برگزيده شد. رئوس برنامه‌هاي دولت نهم : 1. راهبردهاي كلان : ارزشها: ـ مهرورزي ـ عدالت‌گستري ـ خدمت به بندگان خدا ـ پيشرفت و تعالي مادي و معنوي كشور آرمان: زمينه‌سازي‌حكومت‌عدل‌از‌طريق‌احياي‌مجدد‌تمدن‌اسلامي هدف بنيادي: ـ توسعه عدالت محور ـ اقامة قسط توأم با مهرورزي ـ خدمت ـ تعالي ـ پيشرفت رسالت: ـ برقراري امنيت ـ تعالي جامعه ـ تعالي فرد راهبرد كلان ـ بسط عدالت ـ توسعه همه‌جانبه و‌درونزا مبتني‌بر اسلام ناب محمدي (ص) ـ بكارگيري علوم و فنون پيشرفته براي تحقق عدالت ـ ارتقاء سلامت ـ ارتقاء رفاه راهبرد فرهنگي: ـ اعتلاي فرهنگ عمومي ـ اعتلاي كرامت انساني ـ اعتلاي آزادي‌هاي مشروع ـ صداقت در گفتار ـ سلامت در عمل ـ امانت‌داري ـ وفاي به عهد ـ ايثار ـ پاسخگويي به مردم ـ توسعة ساير ارزش‌هاي اسلامي راهبرد اجتماعي ـ اعتلاء و ارتقاء عمومي سطح سلامت و توانمندي ـ دسترسي برابر به فرصت‌ها ـ ايجاد اشتغال ـ تأمين اجتماعي براي آحاد مردم راهبرد سياسي: ـ حفظ استقلال همه جانبه كشور ـ تعالي بين‌المللي بر مبناي عدالت ـ صلح و عزت براي همه ـ مبارزه با: ـ بي‌عدالتي ـ تبعيض ـ ناامني ـ تحقير ملت‌ها ـ جنگ‌افروزي راهبرد علمي و فن‌آوري: ـ توليد علم ـ بومي كردن علوم بر مبناي فرهنگي ملّي ـ استفاده از علوم و فنون و تحقيقات ساير كشورها راهبرد اقتصاد: ـ خوداتكايي در توليد ـ فعال نمودن ظرفيت‌هاي اقتصادي ـ توليد براي صادرات ـ توزيع عادلانه ثروت ـ ايجاد اشتغال ـ محروميت‌زدايي ـ رفع تبعيض ـ ارتقاء قدرت خريد مردم ـ رفاه اجتماعي راهبرد اداري: ـ سپردن كارها به مردم ـ ايفاء نقش نظارت عالي ـ رجحان بخش‌هاي تعاون و خصوصي‌ براي فعاليت‌هاي تصدي‌گري ـ روان‌سازي چرخش امور ـ مبارزه با فساد و تبعيض و رشوه‌خواري ـ توسعة اختيارات استاني راهبرد آموزشي: ـ شكوفايي استعدادهاي فطري در ساية تربيت ديني ـ تقويت روحية نشاط ـ تلاش در جهت طراحي نظام يكپارچه راهبرد حقوقي: ـ تقدم حقوق عمومي به حقوق خواص ـ حاكميت حقوق عادلانة اسلامي راهبرد دفاعي: ـ حفظ آمادگي‌هاي رزمي، همبستگي، علمي و فني براي مقابله با تهديدات ـ توسعة راهبرد دفاعي ـ توسعة فن‌آوري‌هاي لازم با نگاه به توليد داخلي ـ استفاده از تجهيزات پيشرفته ـ مشاركت نيروهاي مسلح در سازندگي كشور در زمان صلح راهبرد امنيتي: ـ جلب رضايت مردم با بسط عدالت و خدمت‌رساني ـ ايجاد اشتغال ـ تقويت پايه‌هاي علمي ـ اقتصادي ـ ارتقاء توان دفاعي كشور راهبرد بودجه‌اي: ـ كاهش مخارج جاري دولت ـ تخصيص درآمد نفت به سرمايه‌گذاري ـ رفع محروميت‌ها و تبعيض‌ها ـ اتمام طرح‌هاي نيمه‌تمام ـ جلوگيري از اسراف ـ ايجاد دولت كم‌هزينه و پرفايده امتیازات و بایسته‌های دولت نهم از دیدگاه مقام معظم رهبری : الف) رمز حمایت خاص مقام معظم رهبری از دولت نهم براساس آنچه رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند، ایشان نسبت به همه دولت‌ها رویکرد حمایت‌گونه داشته‌اند؛ اما همانگونه که معظم‌له در فروردین ۱۳۸۶ در حرم شریف رضوی فرمودند ایشان از دولت احمدی‌نژاد به طور خاص حمایت می‌کنند. رهبر معظم انقلاب در دیدار خود با اعضای هیات دولت بار دیگر حمایت خاص خود را از دولت نهم ابراز داشته و تصریح فرمودند: «قدردانی از دولت به علت برخورداری از خصوصیات ممتازی است که در منطق اسلامی، معیار واقعی تشخّص و شرافت محسوب می شود».تبیین بیانات مقام معظم رهبری علت این نوع حمایت را روشن می‌کند: ۱- مهم‌ترین علت اینکه دولت احمدی‌نژاد‌« هم در قول و شعار و هم در عمل، نشان می دهد که به اصول انقلاب و ارزش‌های انقلاب پایبند است» (۴/۶/۸۶) رهبر معظم انقلاب این نوع پایبندی دولت را پدیده‌ای معجزه‌آسا و بی‌نظیر برای انقلاب تعریف می‌کنند؛ چرا که دولت احمدی‌نژاد همان اصول و مبانی را برنامه عمل خود قرار داده که در اول انقلاب اعلام شده بود.(۴/۶/۸۶) اهمیت این مسأله از آنجاست که وقتی سران قوای سه‌گانه در قول و فعل پایبندی به اصول انقلاب را نشان دهند سبب زنده ماندن این اصول در سطح جامع می‌شود. معظم له در دیدار اخیر خود ، بار دیگر بر همین معیار تاکید نموده، فرمودند: « زنده کردن و بازسازی برخی خصوصیات جوهری انقلاب و منطق امام ـ و مقابله با کسانی که می خواستند این ارزشها و مفاهیم اساسی را منسوخ کنند از خصوصیات بسیار برجسته این دولت است.» (۲/۶/۸۷) ۲- دولت احمدی‌نژاد سعی دارد برنامه‌های خود را براساس مهم‌ترین اصل اسلامی یعنی عدالت تنظیم کند. فارغ از میزان موفقیت دولت در این راه، «نفس رویکرد دولت به عدالت بسیار با ارزش است.» مقام معظم رهبری ضمن بیان این مطلب خطاب به هیأت دولت می‌فرمایند.« وقتی عدالت رو آمد و به عنوان یک معیار و شاخص اصلی مورد توجه قرار گرفت، به طور قهری در برنامه‌ها هم خواهد آمد.»(۴/۶/۸۶) معظم له در دیدار اخیر نیز از رویکرد عدالت خواهی دولت تجلیل نموده فرمودند:« عدالتخواهی حقیقی و استکبار ستیزی از جمله شعارهای انقلابی دولت است و هر کس که پیشرفت کشور را با هدایت انقلاب متصور می داند، قدردان این ویژگی است.» (۲/۶/۸۷) ۳- تلاش و جدیت فراوان اعضای هیأت دولت و پرکاری آنها موضوع دیگری است که رهبر معظم انقلاب از آن حمایت زیادی دارند و در بیانات مختلف از آن به عنوان یک ویژگی با ارزش دولت نهم یاد نموده‌اند. معظم له در سخنرانی اخیر نیز کابینه نهم را دولت کار و اقدام خوانده، فرمودند:« انرژی، تحرک، نشاط کار و جدیت در خدمت به مردم، ویژگی بسیار با ارزش و مستمر دولت است که پس از سه سال همچنان برجسته است و سفرهای استانی یکی از نمودهای آن بشمار می رود.» (۲/۶/۸۷) ۴- مردمی بودن دولت نهم، ویژگی دیگر آن از منظر رهبر معظم انقلاب بوده، در این باره فرمودند:« شرافت شما در همسطح بودن با ملت ـ ساده زیستی و تماس و انس مستمر با مردم است و تجلی عملی این خصوصیات در رفتار رئیس جمهور و هیأت دولت باعث جلب اعتماد بیشتر مردم و ریشه کن شدن بلای اسراف و اشرافی گری می شود.» (۲/۶/۸۷) ب) نقاط قوت دولت نهم همانگونه که گذشت رهبر معظم انقلاب بیانات، رهنمودها و توصیه‌های زیادی را خطاب به دولتمردان کنونی داشته‌اند. ایشان طی سخنرانی‌های مختلفی به ذکر ویژگی‌های مثبتی از دولت نهم می‌پردازند که وجه عملی به خود گرفته و به عنوان شاخصه‌‌ی واقعی دولت قابل ذکر است. این موارد عبارتند از: ۱- رهبر معظم انقلاب بعد از گذشت یک سال از دوران خدمت دولت نهم در دیدار با اعضای هیأت دولت(۶/۶/۸۵) به ذکر شاخصه‌های اصول‌گرایی می‌پردازند که در ضمن آن برخی از این شاخصه‌ها را به عنوان شاخصه‌ی تحقق یافته در عملکرد دولتمردان کابینه نهم ذکر می‌کنند و می‌توان از آنها به عنوان نقاط مثبت دولت نهم یاد کرد: ۱/۱- ساده زیستی و مردم‌گرایی؛ ۲/۱- اجتناب از اسراف و ریخت و پاش؛ ۳/۱- تلاش بی‌وقفه برای خدمت رسانی؛ ۲- مقام معظم رهبری یک سال بعد در دیدار با اعضای هیأت دولت(۴/۶/۸۶) نیز نوعی رفتارشناسی از دولت نهم ارائه می‌دهند و موارد ذیل را به عنوان تلقی خود از رفتار دولت نهم طی دو سال اولیه آغاز کار دولت بیان می‌کنند: ۱/۲- «اولاً مسأله پایبندی به ارزش‌هاست که خیلی شاخص مهمی است. دولت، هم در قول و شعار و هم در عمل، نشان می‌دهد که به اصول انقلاب و ارزش‌های انقلاب پایبند است.» ۲/۲- « دوم همین پایبندی به عدالت است. ممکن است شماها نتوانسته باشید - یا تا آخر هم نتوانید- همه‌ی آنچه را که در مورد عدالت می‌باید انجام داد، انجام بدهید؛ لکن نفس رویکرد شما به عدالت، چیز بسیار باارزشی است و هرمقداری که می‌توانید بایستی حرکت کنید.» ۳/۲- «پایبندی به خدمت هم یکی از شاخصه‌های این دولت است که قابل ارج‌گذاری و ذکر است.» ۴/۲- «پرکاری این دولت هم انصافاً چیز برجسته‌ای است؛ حتی بعضی‌هایی که مخالف هم هستند، این را نمی‌توانند انکار کنند.» ۵/۲- « خصوصیت دیگر، شجاعت این دولت وقاطعیت اوست.» رهبر معظم انقلاب در ادامه این مطلب سهمیه‌بندی بنزین را نشانه‌ی شجاعت دولت می‌دانند. ۶/۲- روحیه تحول‌گرایی و نوآوری دیگر ویژگی مورد اشاره رهبرمعظم انقلاب است. ۷/۲- « یک خصوصیت دیگر این است که این دولت در برابر زیاده‌خواهی‌های استکبار، دچار انفعال نشد. این ایستادگی در مقابل زیاده‌خواهی استکبار و احساس عزتی که در این میدان می‌شود، به نظر من یکی از خصوصیات این دولت است.» ۸/۲- « رساندن خدمت به افراد محروم جامعه و عدالت این مسئله‌ی سفرهای استانی خیلی مهم است.» ۳- رهبر معظم انقلاب در بیانات دیگر تصمیم قاطع دولت نهم بر خدمت خستگی‌ناپذیر به مردم، به میدان آوردن همه توان خود و پررنگ کردن هدف‌های بلند انقلاب را از شاخصه‌های قابل مشاهده دولت احمدی‌نژاد ذکر می‌کنند.(۵/۱/۸۵) ۴- یکی دیگر از شاخصه‌های دولت احمدی‌نژاد امید دادن به مردم است که رهبر معظم انقلاب بیان می‌کنند.(۴/۶/۸۶) ۵- مقام معظم رهبری در دیدار اخیر با اعضای هیأت دولت بار دیگر بر خصوصیات ممتاز دولت نهم تأکید کردند. ایشان در این دیدار(۲/۶/۸۷) مسائلی همچون کار و تلاش و جدیت در خدمت‌رسانی، انطباق شعارها و گفتمان دولت با شعارها و گفتمان امام(ره) و انقلاب اسلامی، عدالت خواهی، اعاده عزت ملی و استقلال حقیقی و مردمی بودن را از ویژگی‌های مثبت دولت نهم دانستند. ج) وظایف و بایسته‌های دولت نهم : روشن است که حمایت خاص مقام معظم رهبری از دولت احمدی‌نژاد به دنبال خود تکالیف و وظایف مهمی را برعهده احمدی‌نژاد و کابینه‌ی وی می‌گذارد. از همین رو رهبر معظم انقلاب هم در بیانات مختلفی این وظایف و بایسته‌ها را گوشزد نموده‌اند. به طور کلی می‌توان مهم‌ترین انتظارات معظم‌له از دولت نهم را به صورت ذیل ارائه نمود. ۱- استمداد دائمی از خدا: کمک خواستن از خداوند، انس با او و با قرآن، امید به خدا و توکل نمودن بر او از جمله توصیه‌های دائمی مقام معظم رهبری به دولتمردان نهم است که در قالب بایسته‌های این دولت مطرح می‌شود. دلیل این امر هم اینکه از نظر معظم‌له اولاً غفلت از خداوند سبب می‌شود تا خدمت‌های دولت با هوی و هوس آمیخته شود(۶/۶/۸۵) و ثانیاً خستگی روحی حاصل شود. و این خستگی روحی انسان را از رسیدن به اهداف باز می‌دارد. بنابر این برای رفع این خستگی باید از خداوند کمک خواست(۱۷/۷/۸۴) ثالثاً این تاکید بر خدامحوری از آن جهت است که دولت اصول‌گرای نهم گرفتار دام‌هایی که برخی از دولتمردان قبلی شده بودند نشود چرا که اصول‌گرایی آمیخته با ارزش‌های اسلامی است و لذا باید خدامحوری رکن اولیه آن باشد. ۲- پرهیز از غرور وخودشیفتگی: زمانیکه یک دولت، عزم، تحرک و شوق زیادی جهت خدمت‌رسانی به‌مردم داشته باشد ممکن است تمامی خدمات صورت گرفته را در نتیجه عملکردخود بداند؛ بنابر این مقام معظم رهبری یکی از وظایف دولت را پرهیز از غرور خود شیفتگی می‌دانند. ایشان در سخنرانی(۴/۶/۸۶) خطاب به هیأت دولت می‌فرمایید: «هرکاری که شما کردید به توفیق الهی بود، با قوتی بود که خدا به شما داده بود. با شوقی بود که خدا در دلتان گذاشته بود، با فرصتی بود که خدا برای خدمتگزاری به شما داده بود. بنابراین در چاله‌ی غرور نیفتید که بیرون آمدن از این چاله خیلی دشوار است» همین توصیه مؤکد را که در شکل یک وظیفه برای دولت نهم مطرح است در بیانات (۱۷/۷/۱۳۸۴) و (۶/۶/۸۵) به شکل بارزی مطرح شده است. ۳- همراه‌سازی عدالت با معنویت و عقلانیت: رویکرد دولت نهم به گسترش عدالت سبب برانگیخته شدن حمایت خاص مقام معظم رهبری از این دولت شده است؛ لکن معظم‌له در مورد چگونگی برقراری عدالت تکالیف مهمی را به دولتیان می‌فرمایند: «اگر بخواهیم عدالت به معنای حقیقی خودش در جامعه تحقق پیدا کند، با دو مفهوم دیگر بشدت در هم تنیده است؛ یکی مفهوم عقلانیت است؛ دیگر معنویت. اگر عدالت از عقلانیت و معنویت جدا شد، دیگر عدالتی که شما دنبالش هستید نخواهد بود؛ اصلا عدالت نخواهد بود.»(۸/۶/۸۴) رهبر معظم انقلاب در ادامه می‌فرمایید: «عقلانیت به خاطر این است که اگر عقل و خرد در تشخیص مصادیق عدالت به کار گرفته نشود، انسان به گمراهی و اشتباه دچار می‌شود. خیال می‌کند چیزهایی عدالت است، در حالی که نیست» همچنین از نظر ایشان «عدالتی که همراه با معنویت و توجه به آفاق معنوی عالم وجود و کائنات نباشد به ریا کاری و دروغ و انحراف و ظاهر سازی و تصنع تبدیل خواهد شد.» (۸/۶/۸۴) رهبر معظم انقلاب در سخنان اخیر خود با هیأت دولت نیز معنویت و عقلانیت را لازمه برقراری عدالت می‌دانند.(۲/۶/۸۷) ۴- همراه سازی پیشرفت و عدالت: دیگر وظیفه دولت در برقراری عدالت نظر به پیشرفت و توسعه است به این معنا که در برنامه‌های توسعه باید عدالت را در نظر گرفته و همسان با یکدیگر آنها را برقرار سازد. مقام معظم رهبری اولین بار این موضوع را در دیدار با نمایندگان مجلس هشتم مطرح فرموده و تصریح نمودند: «عنصرپیشرفت باید نگاه ما را به‌استعدادهای بیشمار پراکنده در میان‌ملت، معطوف سازد و ظرفیت‌های تولید و خلاقیت و درخشش توانائیهای گوناگون در همه‌ی زمینه‌ها را در نگاه ما برجسته کند و عنصر عدالت باید نابرخورداران از فرصت‌ها و توانائیهای‌کشور را، از این مواهب‌الهی‌و عمومی برخوردار سازد.»(۷و۲۱/۳/۸۷) معظم‌له بار دیگر در دیدار اخیر خود با اعضای هیأت دولت نیز بر لزوم این مساله تاکید نمودند: «اگر بخواهیم ایران عزیز ما الگوی دیگران شود بایدپیشرفت و عدالت را بموازات هم مورد توجه کامل قرار دهیم» (۲/۶/۱۳۸۷) ۵- استفاده از کارشناسان و نخبگان: دیگر وظیفه دولت از دیدگاه رهبری تعامل‌‌مثبت‌وسازنده باکارشناسان‌ونخبگان است.دولت‌باید درتمامی تصمیم‌‌گیریهای خود دیدگاه کارشناسان را لحاظ نماید چراکه مشورت بدون در نظرگرفتن دیدگاه آنان معنای سازنده و مثبت نخواهد داشت. رهبر معظم انقلاب خطاب به رئیس جمهور می‌فرمایند: «نکته‌ی بعدی تعامل با نخبگان همفکر و با اخلاص است. باید با اینها تعامل داشته‌باشید.ما الان در طول این سالهای متمادی، بالاخره افراد زیادی داشتــه‌ایم که در این چرخه‌ی مدیریتی‌کشــور ورزخورده‌اند این ورزخوردن نیروها و ورزیده شدن آنها خیلی چیز با ارزشی است. این ظرفیتی است و از این ظرفیت مدیریتی حتما استفاده کنید. اینها به تدریج جمع شده‌اند و نباید آسان از دست داد.» (۶/۶/۸۵) رهبر معظم انقلاب همچنین در مورد لزوم کارشناسی بودن طرح‌ها می‌فرمایند:«کارکارشناسی را حقیقتاً جدی بگیرید به‌خصوص در کارهای مبنایی ‌و بنیانی، مثل مساله‌ی برنامه‌ریزی و بودجه‌نویسی، یا مسأله‌ی شوراها و امثال اینها. اگر کارکارشناسی‌عمیق،دقیق، همه جانبه‌ی متبحرانه‌ای انجام گرفت، این‌کار ماندگار خواهد شد؛ والاّ اگر چنانچه گوشه‌ی کارشناسی‌اش سائیده بود، زحمات‌‌ شما به‌هـدر خواهـد رفت.» (۴/۶/۸۶) معظم‌له در سخنــان‌ اخـیر خود هم‌ می‌فرمایند: «باید از دیدگاههای اصلاحی نخبگان و ظرفیت همه نیروها استفاده کرد.« (۲/۶/۸۷) ۶- نظارت بر عملکرد زیرمجموعه و ارزیابی افراد: مقام معظم رهبری در بیانات خود خطاب به هیات دولت(۶/۶/۸۵) مساله نظارت بر عملکرد زیر مجموعه را جزء شاخصه‌های اصولگرایی می‌داننـدکه دولت نهم باید مد نظر داشتـه باشد. ایشــان در (۱۷/۷/۱۳۸۴) نیز با تاکیــد بیشتــر می‌فرماینــد: «الان هم به آقای دکتر احمدی‌نژاد و به شماها می‌گویم؛ دائم مأموران و منتخبان خودتان را زیر نظر داشته‌باشید؛ دائم نگاه‌کنید و از اینها غافل‌نشوید.»ایشان بایادآوری نامه امام‌علی(ع) به مالک اشتر معتقدند که اگر ثابت شود و گزارش‌های متواتر و مسلمی برسد که فردی خیانت کرده باید مجازات شود.(۱۷/۷/۸۴). در کنار این مساله رهبر معظم انقلاب دولت را مکلف می‌دانند که از افراد شایسته و توانمند تجلیل به عمل آورد و شایسته سالاری را مد نظر قرار دهد: « همین شایسته سالاری به معنای واقعی کلمه باید مورد توجه باشد» معظم‌له با یادآوری فراز دیگری از نامه امام علی(ع) به مالک اشتر در معنای سخن امام علی(ع) می‌فرمایند: «نه از روی دوستی و رفاقت کسی را انتخـاب‌ کن، که ملاک‌ها را در او رعایت نکنی، نه از روی استبـداد و خودکامگی؛ انسان بگوید می‌خواهم این فرد باشد؛ بدون این که ملاک و معیاری را رعایت کند یا با اهل فکر و نظر مشورت کند.»(۱۷/۷/۸۴) ۷- مقابله با فساد: در این موضوع هم رهبر معظم انقلاب تاکیدات فراوانی دارند به گونه‌ای که معظم‌له خود می‌فرمایند: «مبارزه با فساد، یکی دیگر از وظایف بسیار مهم است. من درباره مبارزه‌ی با فساد این قدر در صحبت‌های عمومی و خصـوصی حرف زده‌ام که فکـرمی‌کنـم تکراری است.»(۸/۶/۸۴) ایشـان در بیـان شاخصه‌های اصول‌گرایی که دولت باید آنها را مورد توجه قرار دهد، فساد ستیزی و سلامت‌اعتقادی و اخلاقی مسئولان‌کشور بخصوص مسئولان عالی‌رتبه در سطوح دولت و معاونین را مورد تاکید قرار می‌دهند.(۶/۶/۸۵) ۸- اعتزار به اسلام: رهبر معظم انقلاب در توضیح این مسأله می‌فرمایند: اعتزار به اسلام یعنی اینکه دولت باید با شجاعت و صراحت مواضع اسلام را بیان کند و در مجامع بین‌المللی باکی از این مساله نداشته باشد. (۶/۶/۸۵) ۹- تامین عزت ملی: این مقوله هم یکی دیگر از وظایف اساسی هر دولتی و از جمله دولت نهم است. رهبر معظم انقلاب در این باره می‌فرمایند: «یک ملت اگر احساس عزت کرد پیشرفت خواهد کرد و خواهد بالید؛ اما اگر توسری خورد، استعدادها در او خفه خواهد شد. آنچه مایه‌ی عزت یک ملت است. مثل تراث عظیم فکری و فرهنگی وعلمی در مقابل چشم آنها قرار می‌گیرد.»(۸/۶/۸۴) البته از دیدگاه رهبر معظم انقلاب دولت نهم در این زمینه تلاش تحسین برانگیزی داشته است و به‌نوعی به اعاده عزت ملی و استقلال حقیقی کشور پرداخته است(۲/۶/۸۷). ۱۰- مشخص‌نمودن اولویت‌های کاری: مقام‌معظم‌رهبری همواره در بیانات خود خطاب به ‌هیـأت دولت مساله کمبـود وقت و گذشت سـریع‌ زمان را متـذکر شده‌اند و از این‌رو بر اولویت بندی کارها تاکیـد زیادی دارند: «اولویت‌های کاری را مشخص کنیـد؛ معنـایش این نیست که به‌کارهای غیر اولی نپردازیـد؛ نه، چند نقطه‌ی برجسته را که می‌تواند در بخش‌های دیگر اثر بگذارد و حالت سرفصل و چهار راه به خود می‌گیرد، اینها را مشخص کنید چه در زمینه‌های اقتصادی، چه در زمینه‌های فرهنگی و چه در بقیه‌ی زمینه‌هایی که موجود است - و به طور مداوم روی آنها تکیه‌ کنیـد؛ اگر امـر دائر شـد بین آنها و غیر آنها، آنها را مقـدم بدارید.» (۶/۶/۸۵) ۱۱- سرعت همراه با دقت: پرهیز از شتابزدگی و پرهیز از افراط و تفریط دو مقوله اساسی دیگر است که دولت نهم باید مورد توجه قرار دهد. همانگونه که رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: سرعت بدون دقت مساوی است با شتابزدگی و این شتابزدگی خود سبب عقب افتادن کارها می‌شود.(۶/۶/۸۵) این توصیه آمرانه را رهبری در مراسم تنفید حکم ریاست جمهوری احمدی‌نژاد (۱۲/۵/۸۴) هم مورد تاکید قرار دادند و فرمودند: «آرمانها باجدیت تعقیب شود، اما هیچ‌گونه شتابزدگی به‌وجود نیاید» همچنین معظم‌له در دیدار با هیات دولت (۱۷/۷/۸۴) با بیان فرازی از نامه‌ امام علی(ع) به مالک اشتر بر پرهیز دولت از افراط و تفریط تاکید دارند. ۱۲- اهتمام به علم و پیشرفت علمی: از دیدگاه مقام‌معظم رهبری علم سبب بوجود آمدن قدرت و اقتدار ملی می‌شود. از نظر ایشان «عقب ماندگی علمی، حتما عقب‌ماندگی سیاسی،اقتصادی و فرهنگی را به‌دنبال خود دارد.»(۴/۶/۸۶) بنابراین معظم‌له در توصیه‌های مؤکدی یکی از وظایف اساسی دولت نهم را جدی گرفتن نهضت علمی می‌دانند. از نظر ایشان اهتمام به علم و پیشرفت علمی یکی دیگر از شاخصه‌های مهم اصولگرایی است و دولت نهم به عنوان یک دولت اصول‌گرا باید از طریق آن به کسب آرمانها بپردازد.(۶/۶/۸۵) ۱۳- اطلاع رسانی هنرمندانه: رهبر معظم انقلاب آگاهی دادن به‌ مردم در مورد میزان عملکرد دولت و تفهیم اقدامات دولت به آنان جهت امیدوار ساختن، جلب حمایت و روشنگری در مقابل انتقادات را به عنوان یک وظیفه مهم مکرراً به اعضای هیأت دولت فرموده‌اند. ایشان حتی در مورد نحوه صحیح اطلاع‌ رسانی می‌فرمایند: «البته کار اطلاع رسانی، کار ظریفی است؛ این طور نیست که یک نفر مقابل دوربین بنشیند و خطاب به مردم بگوید که ما این کار را کردیم، آن کار را کردیم؛ مردم هم وقتی شنیدند، کاملاً قبول کنند. اطلاع‌رسانی یک‌کار هنرمندانه است.خوراک و مایه‌ی اصلی‌اش را به رسانه‌ی‌ملی بدهید. رسانه‌ملی هم کارکند؛ به‌طور هنرمندانه اطلاع‌رسانی کنید تا مردم تاعمق جانشان قبول کنند.»(۴/۶/۸۶) معظم‌له در دیدار اخیر خود با اعضای هیات دولت بار دیگر بر مساله اطلاع رسانی هنرمندانه تاکید نمودند(۲/۶/۸۷) ۱۴- خدمت رسانی محسوس: منظور رهبر معظم انقلاب از این مساله یعنی این که خدمات دولت باید تأثیر و نمود واقعی در زندگی مردم داشته باشد. «واقعاً گاهی اوقات دولت‌ها سرمایه گذاری‌هایی کردند که خیلی هم کلان نبوده؛ اما اثرش را مردم در مقابل چشمشان دیدند. گاهی هم چند برابر آن سرمایه‌گذاری می‌کنیم یا از صندوق ذخیره‌ی ارز فلان مبلغ برداشت شد؛ اما هیچ اثری در زندگی مردم مشاهده نمی‌شود. سعی کنید خدمت رسانی شما مابازا داشته باشد.» (۸/۶/۸۴) ۱۵-پاسخگویی و مسئولیت‌پذیـری: این موضـوع را مقـام ‌معظم ‌رهبـری از شاخصه‌های اصول‌گرایی می‌دانند که دولت‌نهم باید مورد توجه قراردهد.(۶/۶/۸۵) در جایی دیگر معظم‌له خطاب به دولتیان می‌فرمایند: « نظام پاسخگویی را برای خودتان متحّتم بدانید. واقعا وزیر در حوزه‌ی کار خودش، مدیران وزارتی در حوزه کار خودشان، معاونان هر کدام در حوزه‌ی کار خودشان پاسخگو باشند. یعنی هم در برابر خطایی که انجام می‌گیرد، هم در برابر کار لازمی که باید انجام می‌گرفته و انجام نمی‌گیرد.»(۸/۶/۸۴) ۱۶- کار جمعی و متوازن: انتظار رهبرمعظم‌انقلاب در این‌زمینه این‌که تمامی بخش های دولت در جهت تکمیل یکدیگر حرکت نموده و با هم هماهنگ باشند. مثلاً اگر وزارت‌خارجه با یک‌کشور روابط مطلوبی ندارد نباید بخش های اقتصادی قرار دادهای کلان با کشور مذکور منعقد کنند.(۸/۶/۸۴) ۱۷- محق دانستن مردم: در این باره مقام معظم رهبری با استفاده از نامه امام علی(ع) به مالک اشتر معتقدند که نگاه عمومی دولت باید این باشد که همیشه در قضاوت‌های خود مردم را حاکم، طلبکار و محق بداند و خود را بدهکار. از نظر معظم‌له نه تنها رئیس دولت باید خود را در برابر مردم پاسخگو بداند؛ بلکه اگر در بین مردم قشرخاصی را مورد حمایت قرار می‌دهد،آنها را هم در قبال‌مردم پاسخگو دانسته و مردم را نسبت به آنها طلبکار.(۱۲/۵/۸۴) ۱۸- توجه به عامه‌مردم و عدم حمایت از گروهی خاص: در این زمینه نیز رهبر معظم انقلاب با توجه به نامه امیرالمومنین(ع) به مالک اشتر معتقدند که نگاه دولت باید به توده مردم و عامه مردم باشد. نه اینکه گروه خاصی را مورد توجه قرار دهد؛ چرا که از نظر معظم‌له گروه‌های خاص هیچ کاره‌اند و در مواقع خطر هیچ‌کاری از آنها برنمی‌آید. ایشان در ذیل فرازی از نامه امام علی(ع) می‌فرمایند: «ملاک و مناط و معیار و میزان کار، رضایت و عدم رضایت عامه‌ی مردم است. چرا؟ چون اگر عامه‌ی مردم نارضایی داشته باشند رضایت و خشنودی گروههای خاص از تو بکلی پامال می‌شود.»(۱۷/۷/۸۴) بر همین اساس رهبر معظم انقلاب دیدگاه افرادی که دولت نهم را با عنوان پوپولیسم معرفی می‌کنند به شدت زیر سوال برده و می‌فرمایند: «پایه‌ی دین توده‌ی مردمند این جلمه را امیرالمؤمنین دارد می‌گوید. این اگر پوپولیسم هم هست، پوپولیسم علوی است.»(۱۷/۷/۸۴) ۱۹- استقبال از انتقاد هر چند غیر خیرخواهانه: از دیگر وظایف دولت از نظر رهبر معظم انقلاب توجه به انتقادات، عصبانی‌نشدن و پذیرش آنهاست. معظم‌له دارا بودن سعه صدر در مقابل مخالفین و تحمل نمودن آنها را جزء شاخصه‌های اصولگرایی می‌دانندکه دولت نهم باید مد نظر داشته باشد.(۶/۶/۸۵) ایشان در جایی دیگر خطاب به اعضای هیأت دولت می فرمایند: «از انتقاد هم اصلاً عصبانی نشوید. بعضی از انتقادکن‌های از دولت، هدفشان این است که شما را عصبانی کنند. بعد هم شما از انتقاد - ولو غیرخیرخواهانه باشد- استقبال کنید؛ چون گاهی در انتقادهای خصمانه هم حقایقی وجود دارد که انتقاد کننده از روی خیرخواهی نمی‌گوید اما انتقادش واقعی است.»(۴/۶/۸۶) معظم‌له در دیدار اخیر خود هم فرمودند که دولت باید انتقادات منصفانه و کارشناسانه را با گوش جان بشنود و با بررسی و توجه کافی و کامل، به این انتقادهای صحیح عمل کند.(۲/۶/۸۷) ۲۰- رعایت قانون: قانون‌گرایی یکی از شاخصه‌های اصول‌گرایی است که رهبر معظم انقلاب آن را در مورد دولت ضروری می‌دانند. درباره لزوم رعایت قانون مقام معظم رهبری تذکرات جدی را به دولت نهم داشته‌اند و در دیدار اخیر خود با آنان نیز می‌فرمایند: « وقتی قانونی با سازوکار قانون اساسی در مجلس و شورای نگهبان تصویب شد، باید تا مادامی که تغییر نکرده حتما به آن عمل شود.» (۲/۶/۸۷) ۲۱- حرکت در جهت سند چشم‌انداز: یکی از تاکیدات راهبردی و مکرر رهبر معظم انقلاب خطاب به اعضای دولت نهم تنظیم برنامه‌های خود بر اساس سند چشم‌انداز ۲۰ ساله است. چرا که سند مذکور حاصل کارشناسی‌ها و مطالعات عمیقی است که حتما باید مورد توجه قرار گیرد. معظم‌له در دیدار با هیأت دولت می‌فرمایند:«نکته‌ی بعدی توجه دائم به‌سند چشم‌انداز است. این سند چشم‌انداز، مسئله‌ی مهمی است نباید هم تصور شودکه این سند یا سیاستهای کلی را کسانی نشسته‌اند و دارند تنظیم می‌کنند؛ نه. درست است که اینها یک فرایندی دارد و از یک جاهایی شروع می‌شود؛ لیکن آن کسی که در این زمینه کار و فکر می‌کند و تصمیم می گیرد، خود رهبری است؛ این سیاست‌ها، سیاستهای رهبری است. اینها باید در برنامه‌ها رعایت شود و نباید تخلف شود.»(۶/۶/۸۵) بر اساس اهمیت سند چشم‌انداز رهبر معظم انقلاب در اغلب دیدارهای خود با هیات دولت تنظیم جهت‌گیری برنامه‌های دولت در راستای سند چشم‌انداز را گوشزد نموده‌اند. ایشان در دیدار(۴/۶/۸۶) از اینکه در گزارش رئیس جمهور مقدار کمی به سند چشم‌انداز پرداخته شده انتقاد می‌کنند و تذکر می‌دهند که باید در همه برنامه‌ریزیها و اجرای برنامه‌ها سند چشم‌انداز مورد ملاحظه قرار گیرد. این در حالی است که معظم‌له در دیدار(۹/۷/۸۵) نیز تاکید نموده بودند که برنامه‌های دولت باید در راستای سند چشم‌انداز ۲۰ ساله باشد. همچنین مقام معظم رهبری در دیدار اخیر خود با هیأت‌دولت سند چشم‌انداز را «نقشه راه حقیقی پیشرفت» کشور دانستند و نظارت بر برنامه‌ها و جهت‌گیری‌های سازمانها و دستگاهها را برای تشخیص انطباق آنها با سند چشم‌انداز و رصد میزان تحقق اهداف این سند، کاملا ضروری دانستند.(۲/۶/۸۷) ۲۲- توجه به سیاست‌های کلی اصل۴۴ : از زمانی که رهبر معظم انقلاب سیاست‌های کلی اصل ۴۴ را به دولتمردان نهم اعلام نموده‌اند تاکیدات فراوانی بر لزوم توجه به این سیاست‌ها و اجرای صحیح آنها داشته‌اند. بر اساس دیدگاه مقام معظم رهبری، دولت موظف است سیاست‌های اصل ۴۴ را بر اساس شکوفایی اقتصادی همراه با عدالت به پیش ببرد. یعنی همان سخن مقام معظم رهبری در مورد لزوم همراه سازی پیشرفت وعدالت. هدف معظم‌له این است که نیروهای مردمی در اقتصادکشور دخیل شوند که هم مساله سرمایه‌گذاری بخش خصوصی صورت گیرد و هم برقراری عدالت و یکسان سازی فرصت‌ها و امکانات برای عامه مردم. بنابراین آنچه دولت نهم باید مورد توجه قرار دهد این مساله است. مقام معظم رهبری در دیدار اخیر خود نیز اجرای صحیح و کامل سیاستهای اصل ۴۴ را زمینه‌ساز تحولی همه جانبه برشمردند و پیگیری جدی این سیاست‌ها را خواستار شدند.(۲۶/۸۷) ۲۳- حل معضل گرانی: از دیگر تاکیدات راهبردی رهبر معظم انقلاب به دولت‌نهم، حل معضل گرانی و جلوگیری از تورم است. معظم‌له در دیدار(۴/۶/۸۶) ضمن اعلام اینکه مساله‌ی گرانی‌ها باید به صورت ریشه‌ای حل شود معتقدند: «منتها کارهای ضربتی هم باید انجام داد. بالاخره نمی‌توان نشست تا این کارهای بنیانی، یک روزی به نتیجه برسد؛ نه. واقعا یک فکری بکنید؛ کاری بکنید.» ایشان در همین دیدار نسبت به گفتن برخی از حرف‌های نسنجیده که سبب تورم می‌شود به صورت جدی اخطار می‌دهند که باید از این حرف ها جلوگیری نمود. در دیدار (۹/۷/۸۵) نیز رهبر معظم انقلاب از گرانی‌های لجام گسیخته انتقاد نمودند و تلاش دولت را جهت حل این مساله خواستار شدند. ۲۴- رفع‌مظلومیت از فرهنگ: انتظار مقام‌معظم‌رهبری از دولت اصول‌گرای نهم در باب توجه به فرهنگ بسیار جدی است. ایشان در دیدار با اعضای هیأت دولت در (۴/۶/۸۶) فرمودند: «واقعاً مسأله‌ی فرهنگ را دست کم نگیرید. خیلی از مشکلات جامعه‌ی ما با فرهنگ سازی حل می‌شود.» ایشان در همین دیدار به مساله فرهنگ‌عمومی اشاره نموده و می‌فرمایند:«از جمله کارهایی‌که مسئوولین فرهنگی دولت خیلی باید به آن بپردازند و واقعاً یک دقیقه را در آن فروگذار نکنند، این است که به فرهنگ عمومی جامعه وابزارها و وسائل فرهنگی، جهت ارزش بدهند. چون تلاش زیادی شده تا جریانهای فرهنگی و عاملهای فرهنگی- هنر و ادبیات و شعر و سینما و بقیه- در جهت غیرارزشی حرکت کنند و راه بیفتند.» رهبر معظم انقلاب طی بیانات دیگری هم بر مساله رفع مظلومیت از فرهنگ، مهندسی فرهنگی و سنجیدن تمامی طرح‌ها، برنامه‌ها، قوانین و… بر مبنای فرهنگ اسلامی تاکید نموده‌اند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : فرهنگ تاریخ گز و برخوار

شیروانى جزى خلف مرحمت و غفران‏پناه میرزا محمّدعلى بیگ ابن میرزا محمّد شفیع بیگ ابن على مدد بیگ شیروانى كه در شعبان المعظم 1271 هجرى قمرى نسبت به وقف سنگاب یكى از درهاى ورودى مسجد جامع سلجوقى گز و احتمالاً تعمیرات خرابیهایى كه در ضلع غربى مسجد واقع شده و نیز در بازار قدیمى و خراب شده مجاور آن، دو سنگاب خوشرنگ از سنگ یشم كه كتیبه هر دو یكسان و داراى تاریخ سالهاى 1270-1271 هجرى قمرى بوده و از لحاظ ابعاد سنگاب مسجد بزرگتر بوده و نیز آن مرحوم سازنده و واقف حمام بزرگ قدیمى محله محمودآباد گز كه با طرح و معمارى بسیار قدیمى و با ارزش بنا گردیده است و در محل ورودى حمام یاد شده نیز یك سنگاب به همان مشخصات نصب و تاریخ 1271 هجرى قمرى منقوش كه حكایت از طبع بلند و سخى و مردم‏دوست و خیّر آن مرحوم دارد. براى حمام و مسجد گز موقوفاتى را از املاك خویش برقرار نموده كه به نظر مى‏رسد مورد استفاده حمام مزبور باشد. یك سنگاب نیز از موقوفات مرحوم شیروانى در مدرسه صدر بازار اصفهان موجود مى‏باشد كه تا برقرارى بناى مدرسه خروج سنگاب از مدرسه توسط واقف یاد شده تحریم گردیده است. تاریخ وقف سنگاب مزبور نیز 1271 هجرى قمرى است. توضیح اینكه خاندان شیروانى نیز از منطقه شیروان قفقاز به گز مهاجرت كرده و مقیم گشته و به كسب و تجارت تحصیل علم و معرفت پرداخته‏اند و هم اكنون بسیارى از فرزندان و نوادگان و نبیرگان وى در گز و اصفهان در قید حیات و مشغول زندگى مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

مبدع روش آموزش ناشنوايان در ايران و پايه‌گذار آموزش و پرورش پيش از دبستان و از پيشگامان فرهنگ و ادبيات كودكان. او در 1264ش در ايروان، از ايالات قفقاز، به دنيا آمد. پدر و جد وي از اهالي تبريز بودند. پدرش قناد، معمار و مجسمه‌ساز بود و در نقل داستانهاي كهن و اشعار شاهنامه تبحر داشت. مادربزرگش، بنفشه، زني باكفايت، طبيب محل و شاعر بود. اين دو نقش مهمي در پرورش استعدادهاي هنري و خلاقيت جبار داشتند. تحصيلات جبار به شيوة سنتي و مكتبخانه‌اي بود. او در پانزده سالگي مجبور به ترك تحصيل شد و به حرفه‌هاي پدرش روي آورد. در 1284ش، به دليل درگيريهاي مذهبي، به زندان افتاد. در آنجا، هفته‌نامة ملانهيب و سپس ملاباشي را مي‌نوشت و مصور مي‌كرد و به كمك همزنجير و همبندش براي فروش به خارج از زندان مي‌فرستاد. زندان در افكار و معتقدات او تغييرات بنيادي پديد آورد و از آن پس، با عشق به آرمان صلح و انساندوستي، فعالانه وارد زندگي فرهنگي و اجتماعي شد. باغچه‌بان تعليم و تربيت زنان و كودكان را مهم مي‌شمرد و به رغم مخاطرات موجود، پنهاني به تدريس سرِخانة دختران مي‌پرداخت. از اولين آثار او براي كودكان داستانهاي منظوم « قيزيللي ياپراق» (برگ زراندود) و «بايرامچيليق» (مژده‌رساني عيد) است. اين آثار، با نام جبار عسكرزاده، متخلص به عاجز، در 1290ش در ايروان چاپ شد. وي، در همين اوان، با نوشتن مقالات و سرودن اشعار، همكاري خود را با روزنامة فكاهي ملانصرالدين آغار كرد و در 1291ش به نشر هفته‌نامة فكاهي لك‌لك در ايروان پرداخت. با آغاز جنگ بين‌الملل اول و كشمكشهاي خونين ميان مسلمانان و ارامنه، ناگزير به تركيه مهاجرت كرد. در آنجا، ابتدا تحويلدار و سپس فرماندار شهر ايگدير شد؛ ولي چندي بعد ناگزير به قفقاز بازگشت. وي در 1297ش، در شهر نوراشين، از توابع ايالت ايروان، مدرسه‌اي تأسيس كرد كه به علت آشفتگي اوضاع دير نپاييد. در 1298ش، بر اثر شدت گرفتن خونريزيها در قفقاز، با خانوادة خود به ايران آمد. باغچه‌بان خدمات فرهنگي خود را، به عنوان معلم كلاس اول، در مدرسة احمدية مرند آغاز كرد و ديري نگذشت كه نحوة كار وي و پيشرفت شاگردانش جلب توجه نمود. اولين اثر او در ايران نمايشنامة «خرخر» است كه براي شاگردانش نوشت و در مدرسه اجرا كرد. در ايران زمان، امتياز تأسيس يك دبستان دخترانه را گرفت؛ ولي، به سبب مخالفتهاي متعصبان، موفق به افتتاح آن نشد. در 1299ش، به جهت حسن شهرتش، بنا به دعوت رئيس فرهنگ آذربايجان، به تبريز رفت و در آنجا به كار خود ادامه داد. در اين زمان، با روش تازة خويش نوشتن كتاب اول را براي كودكان آغاز نهاد. باغچه‌بان براي تدريس مواد گوناگون درسي، وسايل سمعي و بصري ساخت و كتاب الفباي آسان را براي تدريس فارسي به ترك‌زبانان بزرگسال نوشت. وي، با همكاري همسر و همكارش، صفيه ميربابايي، به تدريس دختران در كلاسهاي مخصوص نيز موفق شد. وي، در اين زمان، «جمعيت حمايت معلمين» و «جمعيت تئاتر» را تأسيس كرد و نمايشنامه‌هاي انتقادي، از جمله حيات معلمين و اِركَك خالاقيزي(خاله‌قزيِ‌نَر)، را نوشت. باغچه‌بان در 1303ش، بنا به پيشنهاد رئيس فرهنگ آذربايجان، كودكستاني به نام «باغچة اطفال» در تبريز تأسيس كرد و نام خانوادگي خود را از عسكرزاده به باغچه‌بان تغيير داد. وي، براي كودكان، بازيها و كاردستيهاي جديد و تزئينات و صورتكهاي گوناگون ساخت و شعر، سرود و نمايشنامه نوشت، و به ياري همسرش، كه با موسيقي آشنا بود، در كودكستان نمايشهاي آهنگين اجرا كرد. در1305، با توجه به حالات يك كودك ناشنوا در «باغچة اطفال» به فكر تدريس به ناشنوايان افتاد و كار تدريس به كر و لالها را با سه پسر ناشنوا آغاز كرد. باغچه‌بان در آموزش ناشنوايان هيچگونه تجربه قبلي يا دسترسي به كتاب و مقالاتي در اين باره نداشت. او، در پرتو تجربة شخصي، به نقش مهم حس‌ باصره و لامسه در آموزش زبان به ناشنوايان پي برد. صداهاي زبان فارسي را به دو دستة حنجره‌اي(آوايي) و تنفسي(بي‌آوا) و هر يك از اين دو گروه را به ممتد و غير ممتد تقسيم كرد. وي «الفباي دستي گويا» را، كه در نوع خود در جهان بي‌نظير است، بر پايه ويژگي صداها و شكل حرفها ابداع كرد. در اين الفبا، بر خلاف بعضي الفباهاي دستي ديگر، از يك دست استفاده مي‌شود. اين نشانهاي دستي، ضمن اينكه كمك به لبخواني است، وسيله‌اي براي تعليم و اصلاح تلفظ نيز هست. باغچه‌بان، به‌رغم خدمات فرهنگيش، مجبور به ترك تبريز شد و در1306 به دعوت رئيس فرهنگ فارس به شيراز رفت. در همان سال، «كودكستان شيراز» را تأسيس كرد و به نوشتن شعر، چيستان و نمايشنامه‌هاي گوناگون پرداخت كه، از آن ميان، مجموعه شعر زندگي كودكان و نمايشنامة گرگ و چوپان را در1308و نمايشنامة پيروترب‌ و خانم‌خزوك را در 1311خود مصور و چاپ كرد و وسايل و بازيهاي گوناگوني براي پرورش حافظه، حواس و اندامهاي تكلم ساخت. برنامة كودكستانش شامل ورزش، گردش در كوه و صحرا، تمرين رختشويي، تعليم بنايي و خشت‌زني و مجسمه سازي و كار بافتني و آداب معاشرت و غيره بود. در همين زمان، كار تئاتر را نيز ادامه داد و با همكاري نصرالله شادروان، چندين نمايشنامة انتقادي به صحنه آورد. از اين رو مي‌توان گفت كه در دهة اول قرن چهاردهم در كشور ما از نظر آغاز آموزش و پرورش ابتدايي و آموزش كودكان استثنائي و ايجاد فرهنگ و ادبيات كودكان برجستگي چشمگيري داشته‌است. در پايان 1311، باغچه‌بان به تهران آمد. او قصد داشت مؤسسه‌اي براي پژوهشهاي روانشناسي و تربيتي تأسيس كند كه به دليل نداشتن پشتيباني مادي و معنوي از آن منصرف شد. در اين ايام، ناگزير مدت كوتاهي در يك كارخانة سيگارپيچي مشغول كار شد. در آذر 1312، باغچه‌بان، با چاپ اعلاني در روزنامة اطلاعات دربارة آموزش ناشنوايان، اولين كلاس ناشنوايان را، در مطب دوستش، با يك شاگرد، داير كرد. تعداد شاگردان به تدريج به پنج نفر افزايش يافت. در پايان سال تحصيلي، وزارت فرهنگ، با احساس رضايت از نتيجة آموزش ناشنوايان، ماهانه‌اي به مبلغ چهل تومان براي دبستان مقرر داشت و «دبستان كر و لالها» رسماً آغاز به كار كرد. در همان سال، باغچه‌بان تلفن گنگ يا سمعك استخواني را اختراع كرد و به ثبت رسانيد. اين سمعك وسيلة انتقال صوت از طريق دندان به مركز شنوايي است. در 1314، وزارت فرهنگ «دستور تعليم الفباي» او را منتشر كرد كه امروز نيز از روش پيشنهادي در آن («روش باغچه‌بان») در كلاسهاي دبستاني و بزرگسالان استفاده مي‌شود. در 1322، با كمك افراد خيّر، «جمعيت حمايت كودكان كر و لال كور» را در تهران تأسيس كرد كه در تير 1323 به ثبت رسيد و بعدها كلمة كور از عنوان آن حذف‌شد. در بهمن همين سال، ماهنامة زبان را منتشر كرد و در آن روش تازة خويش را در اختيار آموزگاران كلاس اول گذاشت. كتابهاي اول دبستان و كتاب سرباز را، با روش تازه، در همين سال منتشر كرد. در اسفند 1328، اساسنامه و برنامة كامل و دقيق تحصيلات پنجسالة ناشنوايان براي آموزش زبان و حرفه، روش شفاهي توأم با الفباي دستي گويا، به كوشش باغچه‌بان، تهيه و به تصويب رسيد. او، در1330، «كانون كر و لالها» را پايه‌گذاري كرد. در 1332، نخستين كلاس تربيت معلم ناشنوايان را، با همكاري دانشسراي مقدماتي، در آموزشگاه خود تأسيس كرد و بدين ترتيب، اولين گام در تربيت رسمي معلمان كودكان استثنائي برداشته‌شد. در 1343، كتاب حساب را براي كودكان ناشنوا و روش آموزش كر و لالها را براي آموزگاران نوشت. در كتاب اخير، ضمن توضيح صداهاي زبان فارسي و روش آموزش تلفظ و لبخواني، اصول‌ «زبان مصور» را به تفصيل شرح داده است. زبان مصور مجموعة علايم بصري است كه با استفاده از آن مي‌توان ساختار زبان را به ناشنوايان آموخت. در همين زمان، «گاهنامه»، وسيله‌اي بصري براي آموختن چگونگي بلند و كوتاه شدن روزها، را ساخت. آموزشگاه باغچه‌بان، در زمان حيات وي، از هر نظر گسترده و مجهز شد. با اجراي برنامة تربيت معلم ناشنوايان، مدارس و كلاسهاي ويژه و هنرستانها و كلاسهاي بزرگسالان(اكابر) و باشگاهها و مراكز پژوهشي و خدمات ويژه، از جمله دوره‌هاي تربيت رابط ناشنوايان در تهران و شهرستانها تأسيس شد و ناشنوايان به مراكز آموزش عالي راه‌يافتند. باغچه‌بان در اواخر عمر، «جمعيت سلام» يا «گراميداشت» را با نيت تشويق مردم به تجليل از نيكوكاران در زمان حياتشان، تأسيس كرد و جزوة «آدمي اصيل» را در اين باره منتشر ساخت. از كتابهاي شعر و نمايشنامه و داستانهاي كودكانة‌ باغچه‌بان به زبان فارسي نُه اثر به چاپ رسيده‌است. از جمله آثار چاپ نشدة او در اين حوزه نمايشنامة آهنگين مجادلة دو پري است. همچنين در روشهاي تدريس خواندن و نوشتن و آموزش ناشنوايان، سيزده اثر از وي منتشر شده‌است. آثار او به زبان تركي بالغ بر دوازده كتاب است كه از آن ميان، ترجمة رباعيات خيام، به نام رباعيات آذري خيام، ارزش خاصي دارد. رباعيات باغچه‌بان، كه در 1337 به چاپ رسيد، آيينة افكار و فلسفة زندگي اوست. باغچه‌بان در 4 آذر 1345 درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : فرهنگ تاریخ گز و برخوار

بنت حاج میرزا على جزى برخوارى از بانوان معروف و خیّر گز برخوار در سال 1049 است كه در زمان سلطنت شاه صفى اوّل سنگاب تزئین شده شامل صلوات بر 14 معصوم و كتیبه تاریخدار به شرح زیر به آستانه حضرت امامزاده اسماعیل وقف نموده است: (وقف نمود بر آستانه حضرت امامزاده اسماعیل این حوض آب را حاجیه شاه منیر بنت حاج میرزاعلى جزى برخوارى سنه 1049) (اواخر سلطنت شاه صفى).

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

قرن ششم میلادى، از زنان نیكوكار. وى دختر انوشیروان ساسانى (579 -531 م) بود و قناتى در یزد حفر كرد كه به نام خودش، قنات مهریز- یا مهریگرد- نامیده شد. این قنات بعدها متروك شد تا اینكه در زمان سلطان ابوسعید (736 -717 ق) به دستور بغداد خاتون و به مباشرت محمد مظفر قنات لایروبى شد و آب در آن جارى گردید. میمونه. قرن سوم هجرى، از زنان پرهیزگار شیعه، وى دختر موسى بن محمد بن رضا (ع)- معروف به موسى مبرقع- بود و به همراه پدر و خواهرانش زینب و ام‏محمد از كوفه به قم آمد و در نزدیك قبر حضرت معصومه (ع) دفن شد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

1288 ق- 1317 ش، از نخستین بنیانگذاران مدارس دخترانه در تهران، وى دختر حاجى میرزا جعفر و همسر میرزا محمدباقر تاجر بود. این بانو در جریان جنبش مشروطه و پیشبرد اهداف آن، با جمعى از نان همفكر خود جمعیتى تشكیل داد و در تظاهرات علیه قرارداد 1907 م- كه ایران را رسما تحت نفوذ انگلستان و روسیه قرار مى‏داد- شركت كرد، همچنین در مخالفت با استفاده از كالاهاى خارجى به همراه دیگر زنان كوشش فراوان نمود. او علیرغم میل و رضایت همسرش مدرسه دخترانه «ترقى بنات» را تأسیس كرد. در این مدرسه دختران و پسران كوچك در كنار هم در كلاس درس مى‏نشستند و درس مى‏خواندند. چون آموزگار زن كم بود، مردان خوشنام دانشمند، از جمله آقا محمد مهران كه در آن زمان مشغول تحصیل در دارالفنون بود در این مدرسه تدریس مى‏كردند. وى در سن هفتاد سالگى درگذشت.[1] (1358 -1288 ق)، نیكوكار. در تهران به دنیا آمد. او از جمله زنانى است كه در جریان جنبش مشروطه با جمعى از زنان همفكر خود جمعیتى تشكیل داد و به مبارزه با مستبدین پرداخت. وى داراى تحصیلات عالى نبود ولى به فنون تربیت كاملا آگاهى داشت و از نخستین بنیان‏گذاران مدارس دخترانه در تهران به شمار مى‏رود. وى على رغم مخالفت همسرش، میرزا محمد باقر تاجر، مدرسه‏ى دخترانه‏ى ترقى بنات را تأسیس كرد.[2]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

دهم محرم 593 ق، ملقب به عصمت‏الدین از زنان صاحب كمال و خیر. وى دختر نورالدین شاهنشاه بود و در جهت تعلیم و تربیت دینى زنان سعى فراوان داشت. از اینرو جلسات وعظ هفتگى ترتیب مى‏داد و عده‏اى از فضلاى متدین و پرهیزگار به ارشاد و راهنمایى‏هاى ضرورى دینى زنان مى‏پرداختند. از آثار خیریه وى بناى مدرسه عذراویه در دمشق بوده است كه اساتید بزرگ و نامدارى چون ابن‏عساكر، ابن ابى‏عصرون، ابن خلكان و غیره در آن تدریس مى‏كردند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

1257- مهر 1315 ش، از نخستین بنیانگذاران مدارس دخترانه در ایران. وى دختر میرزا حسن خان سرتیپ و همسر عبدالحسین میرپنج بود. او زیر نظر پدر و سپس همسرش، زبان و ادبیات فارسى، عربى و فرانسه را نزد معلمان وقت فراگرفت. در سال 1286 ش و در فضاى نسبتا آزاد پس از مشروطه «دبستان دخترانه ناموس» را در تهران دایر كرد. چون مردم، مدارس دخترانه را كانون تجددخواهى و بى‏حجابى در میان زنان و دختران مى‏دانستند با آن مخالفت مى‏كردند، از اینروى كه احتمال مخالفت از سوى مردم را مى‏داد سعى در برگزارى شعائر اسلامى نمود. هر سال در ایام سوگوارى چند روز مجلس روضه‏خوانى در سالن‏هاى مدرسه ترتیب مى‏داد و از اولیاى دانش‏آموزان جهت شركت در مجلس دعوت مى‏كرد، آیاتى از قرآن مجید و نیز كلمات قصار امیر مؤمنان على (ع) را در تشویق به فراگیرى دانش انتخاب مى‏نمود و بر دیوارهاى مدرسه نصب مى‏كرد و... بدین ترتیب بدون مزاحمت و مخالفت مردم به مدت سى سال به كار خود ادامه داد. وى از درآمد شهریه دانش‏آموزان ثروتمند به دانش‏آموزان بى‏بضاعت كمك مى‏كرد. این بانو بنیانگذار دومین دبیرستان دخترانه در ایران بود كه در سال 1307 ش دختران دیپلمه از آن فارغ‏التحصیل شدند. مدت ازدواجش كوتاه بود و فرزندى هم نداشت و در سن پنجاه و هشت سالگى در تهران درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

قرن نهم هجرى، از زنان خیر. وى دختر جهانشاه تیمورى بود. به دستور او مسجد آبى در تبریز ساخته شد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

ز 1305 ق، از زنان خیر و نیكوكار. وى دختر فتح‏الله میرزا شعاع‏السلطنه، پسر فتحعلى شاه قاجار (1250 -1212 ق) و شهربانو خانم، دختر محمد ابراهیم خان ظهیرالدوله و از طایفه قوانلو بود. شكوه‏السلطنه از زنان عقدى ناصرالدین شاه قاجار (1313 -1266 ق) و مادر مظفرالدین شاه قاجار (1324 -1313 ق) بود. به نوشته اعتمادالسلطنه وى در بذل خیرات و مبرات و دستگیرى مستمندان و فقرا اهتمام مى‏ورزید و در انجام فرایض و نوافل غفلت نداشت و از همین رو مورد توجه و تقرب ناصرالدین شاه بود.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد ششم)

زن سلطان شاهرخ میرزا ابن امیرتیمور گوركانى. وى یكى از زنان نیكوكار نامدار بود و از آثار و ابنیه‏ى خیریه‏ى او مسجد جامع، مدرسه و خانقاه شهر هرات و مسجد جامع مشهد مى‏باشد كه در هر دو شهر بنام «مسجد گوهرشاد» معروف هستند. او در سال 861 ه.ق به دستور سلطان ابوسعید در هرات كشته شد و در جنب قبر فرزندش شاهزاده بایسنقر میرزا در مسجد گوهرشاد هرات مدفون گردید. قبر او اكنون باقى است. (مقتول 861 ق)، شاعر و نیكوكار. خواهر امیر قرایوسف (802 -790 ق) و همسر شاهرج میرزاى تیمورى (850 -807 ق) بود. گرچه در «ریاحین الشریعه» به اشتباه ، وى دختر شاهرخ بن تیمور ذكر شده است. وى به تاریخ و ادبیات علاقه داشت و مهرى هروى، شاعر نامدار قرن نهم قمرى، مصاحب و ندیمه‏ى او بود. او به فرمان سلطان ابوسعید تیمورى (873 -855 ق) در هرات كشته شد و قبرش در جوار قبر فرزندش بایسنقر میرزا در مسجد گوهر شاد آن شهر است. از آثار وى: مسجد جامع گوهرشاد هرات؛ مدرسه و خانقاه شهر هرات؛ مسجد جامع گوهرشاد مشهد، در جنب مرقد امام رضا (ع)؛ دو رواق «دارالحفاظ» و «دارالسیاده»، در حرم امام رضا (ع) و اطراف آن.[1] 9 رمضان 861 ق، از زنان ادب دوست، هنرپرور و خیر. وى خواهر امیر قره یوسف (802 -790 ق) و همسر شاهرخ میرزاى تیمورى (850 -807 ق) بود. او به تاریخ و ادبیات علاقمند بود و مهرى هروى شاعره نامدار قرن نهم، مصاحب و ندیمه او بود. گوهرشاد بیگم آثار و ابنیه زیادى از خود برجاى گذشت كه مى‏توان از مسجد جامع، مدرسه و خانقاه شهر هرات و مسجدى نیز در جنب مرقد امام رضا (ع) نام برد (821 ق) كه این دو مسجد به نام خود وى، به مسجد گوهرشاد، معروفند و از شاهكارهاى هنر معمارى و كاشیكارى قرن نهم هجرى به شمار مى‏رود. همچنین آثار ارزنده‏اى در حرم امام رضا (ع) و اطراف آن پدید آورد، از جمله دو رواق «دارالحفاظ» و «دارالسیاده» را بنا كرد. معمار این دو رواق و دو مسجد در هرات و مشهد، قوام‏الدین شیرازى بود. در سال 850 ق كه شاهرخ میرزا به قصد سركوبى سلطان محمد بایسنقر به اصفهان لشكركشى كرد، جمعى از سادات، بزرگان و علماى آن شهر را به اتهام همكارى با سلطان محمد دستگیر و تبعید نمود. به تحریك گوهرشاد خاتون، شاه علاءالدین محمد كه از سادات و بزرگان و نقباى اصفهان بود به دار آویخته شد. در زمان سلطنت ابوسعید تیمورى (873 -855)، گوهرشاد بیگم به اشاره وى در هرات كشته شد و در جنب قبر فرزندش بایسنقر میرزا در مسجد گوهرشاد آن شهر دفن گردید و قبر هم‏اكنون موجود است. نام او را گوهرشاد آغا نیز نوشته‏اند.[2]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گنجینه دانشمندان (جلد ششم)

آيت الله شيخ محمد باقر زند كرماني آقا شيخ محمد باقر زندكرماني، عالم فاضل جليل، فقيه واعظ فرزند مرحوم حاج آقا رضا، به سال 1313هـ.ق در كرمان به دنيا آمد. نسب او به خاندان زنديه (صادق خان برادر كريم خان زند) مي‌رسد. معظم له اولين گامهاي تحصيلي را در مكتب خانه‌هاي قديمي كرمان برداشت و پس از چندي به محضر درس استاد بهمنيار روي آورد،تحصيل در نزد استاد بهمنيار موقعيت بسيار مساعدي جهت شكوفايي استعدادهايش را به همراه داشت. آيت الله شيخ محمد باقر زند كرماني شش كلاس ابتدايي را در مدرسه سعادت گذراند و سپس به مدرسه شهاب وارد شد. وي ازمرحوم آقا جواد كرماني برادر استاد بهمنيار نيز به عنوان استادي مبرزيادمي‌كند و تبصره و شرايع و درس فقه را نزد ايشان فرا گرفت همچنين استحضار و تكميل ادبيات عربي و مقامات حريري را هم نزد مرحوم حاج سيد محمد باقر زنوزي فراگرفت. پس ازگذراندن اين دروس، معظم‌له، در مدرسه انگليسيها ثبت نام نمود تا از اين طريق علاوه بر فراگيري زبان انگليسي، علوم و فنون جديدي كه در آنجا تدريس مي‌شد را نيز فرا گيرد. در آنجا به علوم شيمي، فيزيك، طب ، جغرافيا نيز تا حدي آشنا شد و در اين دوران با مسيحيان و پيروان اديان ديگر در اين مدرسه مباحثات مذهبي برپا مي‌كرد[1]. آيت الله زندكرماني پس از آن جهت تكميل علوم حوزه‌اي به ا صفهان مهاجرت نمود و در اصفهان از محضر بزرگاني چون آيت‌الله العظمي آخوند فشاركي، آيت‌الله سيد علي نجف آبادي و آيت‌الله حاج مير محمد صادق مدرس خاتون آبادي استفاده نمود. ارادت وي به مرحوم آيت‌الله فشاركي به حدي بود كه جزء خواص ايشان قرارگرفت. آيت‌الله زندكرماني سفري نيز به عتبات عاليات داشت اما ضعف بنيه و گرماي آن منطقه باعث شد تا به دستور ايت‌الله سيد ابوالحسن اصفهاني به قم مهاجرت نمايد. با عزيمت به شهرمقدس قم، به محضر درس مرجع عاليقدر جهان شيخ آيت‌الله حاج شيخ عبدالكريم حائري شتافت و حدود هفت سال ازمحضر درس ايشان استفاده نمود همچنين در اين مدت مرحوم زند كرماني هم درس مرحوم حضرت امام‌خميني‌(ره) بوده است.[2] آيت‌الله زند كرماني در سفر ديگري كه به عتبـات عاليات داشت مدتي ازمحضر پــر فيض عــالم فــرزانه آيت الله‌شيخ‌حسين آلكاشف الغطا به بهره‌گيري علمي و اخلاقي پرداخت و ازجانب ايشان تائيدي مبني بر حصول به مراتب والاي اجتهاد دريافت نمود. مراتب علمي و ايماني آيت‌الله زند همچنين از جانب علماي بزرگ ديگري چون : آيت‌سيدجمال‌الدين گلپايگاني، آيت‌الله قاضي، آيت‌الله آقاي شيخ آغا بزرگ تهراني، آقا سيد ابوالحسن شيرازي، تاييد و‌آن بزرگان اجتهاد وي راتأييد نمودند.[3] ايشان همچنين سفرهايي به تهران، و مشهد مقدس نمود و سرانجام مجالست با عالم رباني آيت‌الله آخوند شيخ محمد حسين فشاركي را ترجيح داده ودر اصفهان رحل اقامت هميشگي افكند. و به وعظ و ارشاد در مجالس خصوصي و اقامه جماعت در مسجد جامع و تدريس در مدرسه ذوالفقار مشغول شد.پس از چند سال در يكي از اتاق‌هاي شمالي مدرسه صدر بازار، «شرايع» يا «شرح لمعه» را تدريس مي‌نمود. ايشان نسبت به علماي عاملين فوق‌العاده ارادت داشتند از جمله مرحوم حاج آقا صدر كوپايي از حكماي درجه اول اصفهان و با اينكه هيچ اسم و عنواني نداشت آقاي كرماني نسبت به ايشان خيلي ارادت داشتند. ايشان در طب هم يد طولايي داشت معظم له حداكثر احترام وكوچكي را درمقابل مرحوم حاج ميرسيد علي‌نجف‌آبادي انجام مي‌داد درس را بسيار دقيق و تحقيقي مي‌گفت. ابتدا متن درس رامي‌خواند و بعداً آنرا معني مي‌نمود اگر اين متن شرح و يا شارحي داشت قول آن رانقل مي‌نمود ايشان در دانش فيزيك و شيمي در سطح بالايي بود لذا در كنگره اتم شناسي از طرف مرحوم دكتر محمود حسابي دعوت شدند و سخنراني نمودند حتي درايام ملي شدن نفت ايران جلسه‌اي در دانشگاه تهران با شركت شخصيتهاي سياسي متخصص در رشته نفت كه از كشورهاي مختلف به ايران آمدند تشكيل شد و از ايشان دعوت كردند و كه در آن جلسه به زبان انگليسي صحبت كردند و همه مبهوت وحيران مي‌شوند شايد ازجمله عواملي كه باعث برخوردها و احياناً وارد كردن تهمت به اين مرد بزرگ بود حسادت به ايشان يا غبطة برخي از افراد بود كه مي‌ديدند آقاي زند كرماني جامعه را به خوبي مي‌شناسد و حال مردم را بسيار خوب درك مي‌كند. از جمله كساني كه درحوزه علميه اصفهان قبل از نهضت پانزده خرداد و پس از آن به حضرت امام(ره) بسيار علاقه‌مند بود مرحوم آيت‌الله زند كرماني بود و نظرشان در مورد حضرت امام (ره) اين بود كه آيت‌الله خميني مردي مستعد و انساني وارسته و به تمام معنا است شما مي‌دانيد من چندان به ديدن اشخاص نمي‌روم اما زيارت ايشان را باتمام وجود لازم مي‌دانم .ايشان از اولين افرادي بودند كه درمسائلي كه براي حضرت امام پيش آمد اعلاميه داد ودر سال 1342 ش كه امام خميني را دستگير كرده بودند بيانه‌اي داده واز امام دفاع كرده است.[4] از خدمات ايشان يكي سعي وكوشش در افتتاح مجدد درب مسجد جامع بود كه در دوره پهلوي به روي نمازگزاران بسته شده بود همچنين تاسيس مركز خيريه و بيمارستان امام حسن عسكري در اصفهان مي‌باشد. برخي ازآثار وتاليفات ايشان عبارت‌اند از: الفيوضات الامعه‌ في حال الكتب الاربعه، نبده في كتاب قرب الاسناد، رفع النزاع عن البين في الصلح المقصود منه الفرار عن الدين ، رساله اماره الولايه، كه به نام نشانه‌هاي ولايت چاپ شده است،[5] رساله در فقه احكام البهار، رساله در رجال، رساله درموضوع نفت كه توسط آقاي موسي نجفي به ضميمه كتاب تعامل دين و سياست تجديد چاپ شده است . [6] از جمله ويژگيهاي مهم مرحوم زند كرماني در امر تدريس تفسير قرآن بوده كه اشخاص زيادي از جمله مرحوم آيه‌الله سيد اسماعيل هاشمي وبرادر ايشان شيخ‌احمد رباني، سيد ابوللفضل صفوي ريزي، شيخ نعمت‌الله، شيخ نصر‌الله صالحي و ابراهيم جواهري و افراد ديگر ازتفسير قرآن ايشان استفاده مي‌كردند، ايشان درميان تفاسير شيعه «مجمع البيان» را تدريس مي‌كردند و تسلط كاملي برآن داشتند ومتن عربي آن رامثل يك كتاب فارسي راحت و سليس مي‌خواندند و معني مي‌كردند وي فرمودند: « درميان تفاسير شيعه « مجمع‌البيان» مورد قبول شيعه و سني است و در عين حال جامع است»[7] سرانجام اين عالم غيور در جمادي الثاني 1389 هـ . ق مطابق 19 شهريور سال 1348 ش در اثر بيماري در خارج از كشور فوت نمودو پيكر پاكش را با تشييع كم سابقه به تخت فولاد حمل ونزديك تكيه زرگرها در تكيه مخصوص به خاك سپردند. 1- نيك پور، محمد: نام آوران علم و اجتهاد كرمان از قاجاريه تا پهلوي، نشر سازمان اسناد و كتابخانه ملي، 1383 ش.ص391 تا394 2- زاهد نجفي، محمد: فطرت بيدار زمان،جلد اول، نشر بشير،1382ش، ص44 تا 45 3- نيك پور ، محمد، نام آوران علم و اجتهاد كرمان، ص395 4-زاهد نجفي، محمد: فطرت بيدار زمان، جلد اول، ص 84-129 5-نصرالهي، غلامرضا: مشاهيرتكيه زند كرماني، ص 3 6- مهدوي، سيد مصلح‌الدين: سيري درتاريخ تخت فولاد، نشر انجمن كتاب‌هاي اصفهان ، 1370 ،ص 177 7- زاهد نجفي ، محمد : فطرت بيدار زمان، جلد اول ، ص 84 و 99 و جواهري ، ابراهيم: علوم و عقايد، چاپخانه گيتي مقدمه

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

سید على اكبر بن السید الجلیل السید رضى برقعى از علماء فضلاء و نویسندگان ادباء معاصر تهران است. وى در شب یازدهم ماه مبارك رمضان سال یكهزار و سیصد و هفده قمرى ه در شهرستان دینى و دارالعلم والایمان قم دیده بجهان گشوده و در مكتب قدیم الفباء را آموخته سپس به تركیب كلمات فارسى كه تركیبى از زبان فارسى و عربى بود چنانكه هم هست پرداخته و از آن پس به فراگرفتن علوم ادبیه و فقه و اصول و منطق و كلام و فلسفه و هیئت همت گماشته و از علوم جدید كه در ایران تازه پا مى‏نهاد طرفى بسته است. اساتید معظم له در رشته‏هاى مختلف غیر از اساتید علوم ادبى بدین نامها مى‏باشند. 1- عالم جلیل و فقیه نبیه آیت‏اللَّه حاج میرزا محمد معروف به ارباب كه علاوه بر معلومات عقلى و نقلى محضرى دوست داشتنى و بیانى دلنشین داشت. 2- عالم اصولى خبیر آقاى شیخ ابوالقاسم معروف بصغیر 3- عالم بسیار مدقق و متفكر آقاى آقا شیخ ابوالقاسم كبیر 4- فاضل فكور كه هم ادیب بود و هم فقیه آقاى شیخ حسن فاضل 5- فقیه متبحر و اصولى محقق آیت‏اللَّه حاج شیخ عبدالكریم حایرى یزدى (موسس حوزه علمیه قم) كه 15 سال در حلقات درس ایشان شركت نموده و استفاده كرده است. 6- آیةاللَّه حاج میرزا حسین نائینى كه حقیقتا احاطه عجیبى به چندین علم داشت. 7- آیت‏اللَّه العظمى آقا سید ابوالحسن اصفهانى (البته از این دو بزرگوار فقط در موقع توقفشان در قم كه بعنوان تبعید بسر مى‏بردند استفاده نموده است) 8- در منطق و فلسفه و هیئت استاد یگانه و حكیم فرزانه آقا میرزا على‏اكبر حكمى یزدى. مشایخ اجازات ایشان چهار نفرند. 1- مرحوم آیت‏اللَّه حاج میرزا محمد ارباب كه در سال 1337 قمرى مرقوم داشته‏اند. 2- مرحوم ثقةالاسلام محدث جلیل حاج شیخ عباس قمى در سال 1342 قمرى نوشته‏اند. 3- مرحوم آیةاللَّه آقا میرزا محمد تهرانى سامرائى در سال 1352 قمرى نوشته‏اند. 4- مرحوم علامه تهرانى آقا شیخ محسن معروف به آقا بزرگ تهرانى صاحب الذریعه كه در تاریخ مزبور مرقوم داشته‏اند. آثار و تألیفات ارزنده‏ى ایشان كه بطبع رسیده است باین شرح است: 1- راهنماى دانشوران در ضبط و تقیید نامها و نسبتها در سه مجلد. 2- كاخ دلاویز در تاریخ شریف رضى. 3- كانون احساسات در رستاخیز شگفت‏انگیز امام حسین علیه‏السلام. 4- مهر تابان در سیرت مولاى متقیان امیر مؤمنان علیه‏السلام 5- جلوه حق 6- تذكره مبتكران در بنیان گذاران علوم و فنون. 7- بامداد روشن در اسرار صلح امام حسن. 8- راهنماى دینداران پیرامون چندین بحث جالب دینى. 9- درج گهر در متن سخنان كوتاه پیغمبر و ترجمه فارسى آن. 10- راهنماى قم در تاریخ قم و تاریخ اماكن مقدسه. 11- چرا از مرگ بترسم، پیرامون واقعیت مرگ و اثبات روح 12- ترجمه كتاب الشیعه و فنون الاسلام تألیف علامه سید حسن صدر. بنام شیعه یا بنیان‏گذاران فنون و علوم اسلام. 13- مقالات بسیار در موضوع‏هاى مختلف. و اما آنچه را كه تاكنون بطبع نرسیده است بسیار و از آنها كتب زیر است: 1- هدایا العقول فى الحكم المأثوره عن العتره و الرسول. این كتاب را بفارسى ترجمه نموده بنام گنجینه‏ى حكمت. 2- كتاب الروض المنى در دو مجلد فى الحكمه و الادب. 3- كتاب السراج الوهاج فى اسرار المعراج بعربى. 4- رساله الناهیه عن الفحشاء در اسرار نماز بعربى 5- رهبر دانشوران در شناخته شدگان بكنیه و لقب و ترجمه خطبه حضرت فاطمه علیهاالسلام و شرح آن و نام این كتاب جزو تالیفاتشان در پشت جلد كتاب كاخ دلاویز مذكور است. (1366 -1278 ش)، فقیه، نویسنده و شاعر، متخلص به كاشف. در شهر قم متولد شد. وى نسبتش به موسى مبرقع، فرزند امام محمد تقى (ع)، مى‏رسد. آموزش مقدماتى را در مكتب فراگرفت و از آن پس به تحصیل علوم عربى، دینى و ادبى پرداخت. از بزرگترین استادان وى در رشته‏هاى مختلف، مى‏توان از حاج میرزا حسین نایینى و آقا سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ عبدالكریم حایرى یزدى نام برد. برقعى نزد آقا میرزا على اكبر حكمى یزدى منطق، فلسفه و هیئت را فراگرفت. آیت الله ارباب و محدث قمى و شیخ آقا بزرگ تهرانى از مشایخ اجازه‏ى وى بودند. برقعى مشاور آیت الله حایرى در برخى از مسائل حوزه‏ى علمیه‏ى قم بود. او در سال 1313 ش یك دبستان و در سال 1315 ش یك دبیرستان در قم بنا كرد. وى به منظور شركت در كنگره‏ى جهانى صلح به پاریس و وین دعوت شد و در آنجا سخنرانى كرد كه پس از بازگشت به ایران، به شیراز و بعد به یزد تبعید شد. از اشعار وى تنها دو هزار بیت باقى مانده است. از آثار او مى‏توان از «راهنماى دانشوران» در سه مجلد؛ «جلوه‏ى حق» و «مهر تابان»، در سیرت امیرالمؤمنین (ع)؛ «كاخ دلاویز»، در تاریخ شریف رضى؛ «تذكره‏ى مبتكران»؛ «درج گهر»، در سخنان سید بشر؛ «كانون احساسات»، پیرامون جنبش امام حسین (ع)؛ «بامداد روشن»، در اسرار صلح امام حسن (ع)؛ «چرا از مرگ بترسم»، پیرامون واقعیت مرگ؛ «هدایا العقول»؛ «تبصره‏ى معلمان»، در نحو؛ «السراج الوهاج»؛ «روض المنى فى المختار من قصار الكلمات امیرالمؤمنین (ع)»؛ «سیاست‏نامه حضرت على (ع)»؛ «راهنماى قم»؛ «دیوان» شعر نام برد.[1] فقیه، محقق، شاعر. تولد: 1278(1317 ق.)، قم. وفات: 13 مرداد 1366. آیت‏الله سید على‏اكبر برقعى قمى متخلص به «كاشف»، فرزند سید رضى، پس از تحصیلات علوم عقلى و نقلى نزد استادان، شروع به تدریس نمود. حوزه‏ى درسى به وجود آورد و به دانش‏پژوهى و دانش‏پرورى پرداخت. در بیست سالگى از مراجع زمان اجازه اجتهاد كسب كرد. اساتید او در ادب شیخ جعفر غفرانى و شیخ ابوالقاسم نحوى و در منقول آقایان محمد ارباب و حسن فاضل و شیخ ابوالقاسم ملا محمد كریم و در خارج از سطح آیات عظام حائرى یزدى و حسن نایینى و سید ابوالحسن اصفهانى و در مقدمات معقول محمد ارباب و در تحصیلات عالیه معقول شیخ على‏اكبر حكمى یزدى بودند. در سال 1313 یك دبستان و سال 1315 یك دبیرستان تأسیس كرد و هر دو را به نام سنایى موسوم ساخت. پس از ورود آیت‏الله العظمى حائرى یزدى به قم و تأسیس حوزه‏ى علمیه‏ى، آیت‏الله برقعى یكى از مشاروان او بود و درباره مشكلات روحانیت و وضع تحصیلى طلاب با او تبادل نظر مى‏كرد. آیت‏الله برقعى در زمان جنگ جهانى دوم یاور مردم بود و به تشكیل انجمن خیریه همت گماشت و از متمكنین تهران و قم كمك گرفت و در منطقه‏اى كه سكونت داشت نانوایى ایجاد كرد. بدین طریق به بینوایان كمك و مساعدت مى‏نمود. در سال 1329 كه در ایران جمعیت هواداران صلح به ریاست ملك‏الشعراى بهار تشكیل شد، از آیت‏الله برقعى خواستند كه به جمعیت صلح در ایران كمك كند و او نیز اولین سخنرانى خود را در مسجد امام خمینى (ره) (شاه سابق) تهران تحت عنون «صلح و نیروى نگهبان آن» ایراد كرد. شعار «به عدل سوگند، صلح پیروز است» به واسطه ایشان رایج شد. به همین منظور به كنگره‏ى جهانى صلح دعوت شد كه یك بار در پاریس و بار دیگر در وین تشكیل شد و به عنوان یك پیشواى روحانى مسلمان سخنرانى كرد. پس از مراجعت از سفر اروپا از قم به شیراز و بعد به یزد تبید شد و این تبعید مدت چهارده سال به طول كشید. آیت‏الله برقعى به شعر و شاعرى علاقمند بود و شعر هم مى‏گفت. قسمتى از اشعار وى از بین رفته است و فقط حدود دو هزار بیت آن گردآورى شده است. فهرست آثار ایشان به شرح زیر است: راهنماى دانشوران (سه جلد؛ 1329 -1328)؛ راهنماى قم (در تاریخ قم و آثار تاریخى آن؛ با مقدمه رسید یاسمى، 1317)؛ راهنماى دینداران (1324)؛ كانون احساسات (در واقعه كربلا)؛ كاخ دلاویز (یا تاریخ شریف رضى؛ 138)؛ مهر تابان (در سیرت على (ع)؛ 1317)؛ جلوه حق (در سیرت على بن ابى‏طالب؛ 1319)؛ بامداد روشن (در اسرار واگذارى خلافت حضرت امام حسن (ع) به معاویه؛ 1320)؛ ترجمه شیعه یا پدیدآورندگان فنون اسلام (اثر سید حسن صدر؛ 1319)؛ تذكره مبتكران، درج گهر (در سخنان حضرت سید البشر؛ 1366 ق.)؛ چرا از مرگ بترسم (اثر ابن مسكویه، ترجمه لماذا اخاف الموت، قم، چاپ دوم، 1327)، راه نو در جهان‏شناسى؛ دررالكلم در كلمات قصار على (ع)؛ سیاست‏نامه حضرت على (ع).

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 12 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1234/ 1233 ق)، نیكوكار و بانى مدرسه و مسجد مروى. ملقب به فخرالدوله و معروف به خان مروى. از بزرگان طایفه قاجار بود. پدرش در زمان نادرشاه حكومت مرو داشت و او بعد از كشته شدن پدر، به دست بیگ جان ازبك، به حكومت مرو رسید. اما بعد از مدتى خان ازبك دوباره به مرو هجوم آورد و آنجا را تسخیر كرد و وى را اسیر نموده به بخارا برد. ولى بعد از مدتى او موفق به فرار شد و از طریق افغانستان به ایران آمد و مورد لطف فتحعلى‏شاه قرار گرفت و به وى پیشنهاد وزارت شد، اما قبول نكرد و تنها به ندیمى خاص فتحعلى‏شاه اكتفا نمود. در مدت اقامتش در دربار متمول گشت ولى ثروت خویش را در راه خدمت به مردم خرج كرد. از خدمات عام المنفعه وى ساختن مدرسه، مسجد، باغ و بازارچه‏ى مروى در تهران بود. او تمام املاك خود را نیز وقف امور جارى مسجد و مدرسه خویش نمود. سرانجام در تهران درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گنجینه دانشمندان (جلد چهارم)

(ح 1344 -1251 ش)، عالم امامى و نیكوكار. در فیروزآباد از روستاهاى رى در خانواده‏اى فلاحت پیشه به دنیا آمد. مقدمات علوم را در تهران فراگرفت و در فقه و اصول از محضر سید على‏اكبر تفریشى و سید ریحان‏الله كشفى بروجردى و دیگران استفاده برد. سپس به عراق مهاجرت نمود. در نجف از محضر آیت‏الله میرزاحسین خلیلى تهرانى و آخوند خراسانى و در كربلا از آیت‏الله سید اسماعیل صدر بهره‏ها برد. آن‏گاه به ایران بازگشت و در زادگاهش به انجام وظائف دینى مشغول شد. از دوران كودكى در اندیشه خدمت به خلق خدا بود و حتى‏المقدور از آنان دستگیرى مى‏كرد. در اوایل مشروطیت چهار دوره نماینده‏ى مجلس شوراى ملى بود. حضورش در مجلس تنها براى دفاع از حقوق ملت بود چنان كه یك ریال از حقوق ماهیانه آنجا را تصرف نكرد و حقوق جمع شده‏ى چندین ساله را با اجازه‏ى مراجع تقلید به بناى بیمارستانى در شهر رى اختصاص داد. وى تا اواخر عمر از رسیدگى به وضع بیماران كوتاهى نمى‏كرد و حتى تا نیمه‏هاى شب به قسمتهاى مختلف بیمارستان سركشى و از بیماران دردمند بیدار عیادت مى‏كرد. وى در مقبره‏اى كه در كنار بیمارستان براى خود بنا كرده بود به خاك سپرده شد. از آثار خیرش: بیمارستان هزار تخت‏خوابى، زایشگاه و درمانگاه فیروزآبادى؛ پرورشگاه و دارالایتام؛ مسجد جامع فیروزآبادى؛ مقبره‏ى فیروزآبادى؛ مدرسه‏ى رضائیه؛ مسجدى در فیروزآباد.[1] از علماى روحانى معاصر (ف. تهران امرداد 1344 ه.ش). وى از مردان خیر عصر بود و بیمارستان فیروزآبادى در شهر رى به همت وى تأسیس شده. مرحوم حاج سید رضا بن السید الجلیل السید هاشم بن السید عبدالكریم الحسینى فیروزآبادى عالمى جلیل و دانشمندى خدوم از مشاهیر علماء متقى و خدمتگزار معاصر ما بود كه شب و روز خود را مصروف خدمات اجتماعى بالخصوص طبقات بیچاره‏گان و بینوایان قرار داده و شهرت اخلاق كریمانه‏اش بشرق و غرب عالم رفته. ولادتش در سال 1288 قمرى و یا بنابر نقل صاحب (الذریعه) (در قسم دوم از جزء اول) نقباء البشر (779) در سال 1290 قمرى در قریه فیروزآباد شهر رى واقع شده و در سال 1385 قمرى در سن نود و هشت سالگى در شهر رى از دنیا رفته و در مقبر مخصوص خود جنب مسجد جامع فیروزآبادى و بیمارستانش كه از آثار اوست مدفون و اكنون از مزارات عموم مردم رى و تهران میباشد. وى در خانواده متوسط الحال و نجیب و اصیل فلاحت پیشه‏اى پرورش یافته و از دوران كودكى بفكر خدمت بخلق خدا و بیچاره‏گان بود و حتى المقدور از آنها دستگیرى مى‏كرد. مقدمات علوم و سطوح فقه و اصول را در تهران و رى در خدمت مرحوم آیت‏اللَّه حاج سید على‏اكبر تفریشى مدفون در رى و آیت‏اللَّه آقا سید ریحان‏اللَّه كشفى بروجردى و غیره خوانده آنگاه مهاجرت به عراق نموده و از محضر آیت‏اللَّه حاج میرزا حسین خلیلى تهرانى و آخوند خراسانى در نجف و آیت‏اللَّه حاج سید اسمعیل صدر در كربلا استفاده نموده سپس مراجعت به ایران و در زادگاه خود (فیروزآباد) به انجام وظائف دینى از اقامه جماعت و تعلیم احكام نموده و در اوائل مشروطیت چهار دوره از مردم رى و تهران انتخاب براى مجلس شوراء ملى گردیده و ایشان جهت دفاع از حقوق ملت و خدمت به مردم به مجلس مزبور رفته ولى یك ریال از حقوق آنجا را تصرف ننموده تا چندین سال كه حقوقش در صندوق جمع شد باجازه از مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ محمدتقى بافقى یزدى و بعضى دیگر از مراجع اقدام ببناء بیمارستان در شهر رى نمود و خود تا اواخر عمرش از رسیدگى كردن بوضع بیماران كوتاهى نمى‏كرد و نیمه شب به قسمتهاى مختلف بیمارستان رفته و از بیماران عیادت نموده و از آنها تفقد مى‏فرمود. آثار بسیارى از این عالم بزرگوار مانده كه قسمتى از آنها را مى‏نگارم: 1- بیمارستان فیروزآبادى كه اكنون بیش از هزار تخت و سه ساختمان سه طبقه بزرگ دارد. 2- زایشگاه كه نیز مجهز به همه گونه وسائل براى آسایش و زایش بانوانست. 3- درمانگاه فیروزآبادى. 4- پرورشگاه و دار الایتام براى اطفال بى پدر و بینوا. 5- مسجد جامع فیروزآبادى كه اكنون فرزند ارجمندش حجةالاسلام حاج سید محمد فیروزآبادى در آن اقامه جماعت مى‏كنند. 6- مقبره فیروزآبادى جنب مسجد و بیمارستانش. 7- مسجدى در قریه فیروزآبادى. 8- مدرسه رضائیه در خیابان سیروس جنب حسینیه و مسجد تكیه رضاقلى خان. فرزند سیدهاشم فیروزآبادى است. در 1250 در قریه فیروزآباد متولد شد. از سن ده سالگى به تحصیلات قدیمه نزد علماى عصر در تهران پرداخت و مدتى نیز در نجف اشرف علوم معقول و منقول را فراگرفت و پس از مراجعت به ایران، به تكالیف شرعى پرداخت و حوزه‏ى درس دائر نمود. در دوره‏ى سوم كه انتخابات مجلس مصادف با جنگ بین‏المللى اول بود، از طرف مردم شهر رى به وكالت مجلس انتخاب گردید. در ادوار ششم و هفتم نیز وكیل مردم شهر رى در مجلس شوراى ملى بود. آخرین بار در دوره‏ى چهاردهم وكیل شد. در مجلس به خاطر سن او كه از هفتاد تجاوز نموده بود، سر و صدا شد ولى سرانجام اعتبارنامه‏ى او به تصویب رسید. وى در مجلس از وكلاى پر سروصدا شد و با تمام لوایح دولت مخالفت مى‏نمود. فیروزآبادى مردى خیر و نیكنام بود و در تمام مدت نمایندگى دینارى از مجلس حقوق نگرفت و آن را اختصاص به تاسیس بیمارستانى در شهر رى داد. ابتدا باغ حرمت‏الدوله را در شهر رى با كمك مردم خیر خریدارى كرد و یك بیمارستان صدتختخوابى در آنجا احداث نمود، مجددا یك بیمارستان سیصد تختخوابى در جنب آن بنا كرد و سرانجام بیمارستان را به هزار تختخوابى تبدیل نمود. همچنین یك دانشگاه بزرگ و مدرن و مسجد معظمى جنب بیمارستان ساخت و یك پرورشگاه و دارالایتام نیز پى‏ریزى كرد. وفات او در سال 1344 در سن 94 سالگى اتفاق افتاد. روزى كه دار فانى را وداع گفت، از مال دنیا چیزى جز دوازده فرزندش باقى نگذاشت. این مرد خیر غالبا هزینه‏ى شخصى خود را صرف بیمارستان مى‏كرد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 1310 ق)، نیكوكار. معروف به وزیر. وى پس از مرگ پدر نایب‏الحكومه تهران شد و سپس به سمت ریاست املاك خالصه و وزارت و پیشكارى كامران‏میرزا نایب‏السلطنه منصوب گردید و از این تاریخ بود كه معروف به وزیر شد. در قحطى كه در 1288 ق سراسر ایران را فراگرفت، به علت گرانى نان، معزول شد و پس از درگذشت محمدابراهیم‏خان وزیر نظام براى بار دوم وزیر تهران گردید. وى به مرض وبا درگذشت و حاج شیخ هادى نجم‏آبادى را وصى خود قرار داد. بناى مسجد آقا شیخ هادى در تهران و نیز بیمارستان وزیر در خیابان شیخ‏هادى از محل ثلث دارائى میرزاعیسى ساخته شده است و خود وزیر در زاویه شمال غربى مسجد مدفون مى‏باشد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

(ز 543 ق)، موسس. از زنان عابد، زاهد و مدبر و همسر اتابك بزابه، حاكم فارس بود. او به كمك همسرش به امر كشوردارى مى‏پرداخت و مدرسه‏اى بسیار عالى در شیراز بنا كرد كه آن را مدرسه زاهده مى‏گفتند و املاك زیادى براى آن وقف نمود و تولیت آن را به علماى حنفى مذهب دارد، ولى پس از چندى از حنفیان به شافعیان منتقل كرد و امام ناصرالدین سیرافى را كه امامت و خطابت مسجد جامع عتیق از گذشته به اجداد او تفویض شده بود، به تولیت آن مدرسه گماشت.[1] ز 543 ق، از زنان عابد، زاهد و مدبر. وى همسر اتابك بزابه (542 -532 ق) حاكم فارس بود. او به كمك همسرش به امر كشوردارى مى‏پرداخت و مدرسه‏اى بسیار عالى در شیراز بنا كرد كه آن را مدرسه زاهده مى‏گفتند و املاك زیادى براى آن وقف نمود و تولیت آن را به علماى حنفى مذهب داد ولى پس از چندى از حنفیان به شافعیان منتقل كرد و امام ناصرالدین سیرافى را كه امامت و خطابت مسجد جامع عتیق از گذشته به اجداد او تفویض شده بود به تولیت آن مدرسه گماشت. در سال 542 ق در جنگى كه بین بزابه و سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه سلجوقى در میان همدان و اصفهان درگرفت بزابه كشته شد و در اصفهان دفن گردید. زاهده خاتون دستور داد تا استخوان‏هاى همسرش را به شیراز بیاورند و در مدرسه زاهده دفن كرد و قبه‏اى عالى براى آن ساخت و خود نیز پس از مرگ در همانجا دفن شد. به نوشته شدالازار مرقد این زوج براى مردم شیراز متیمن و متبرك بوده است.[2]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1355 -1276 ق)، مجتهد، مرجع و بنیانگذار حوزه علمیه قم. حایرى در قریه‏ى مهرجرد/ میجرد میبد، از توابع اردكانى یزد متولد شد. پس از گذراندن تحصیلات مقدماتى در زادگاه خود، نزد مجدالعلماء اردكانى و آقا سید یحیى مجتهد یزدى به عراق رفت و از محضر سید محمد طباطبایى فشاركى و آیت‏اللَّه شیرازى درس آموخت و در نجف از محضر ملامحمد كاظم خراسانى و آیت‏اللَّه یزدى بهره برد و به درجه‏ى اجتهاد نایل آمد، سپس به ایران بازگشت و در اراك حوزه‏ى علیمه دایره كرد و به تدریس مشغول شد. سپس به علت عدم تمایل در درگیریهاى سیاسى زمان مشروطیت، چند سالى به نجف و كربلا رفت و به تدریس پرداخت. در سال 1331 ق به دعوت حاج سید اسماعیل اراكى به اراك رفت و به تدریس علوم دینى، فقه و اصول پرداخت. حایرى بعد از پنج سال به قصد زیارت به مشهد رفت و در راه بازگشت در قم توقف كوتاهى كرد و علماى شهر با ایشان ملاقات كردند. بنا به اصرار و دعوت علماى آن شهر در آنجا اقامت كردند. بنا به اصرار و دعوت علماى آن شهر در آنجا اقامت كرد و حوزه‏ى علمیه قم را بنیان گذارد. امام خمینى، آیت‏اللَّه گلپایگانى، آیت‏اللَّه مرعشى نجفى، آیت‏اللَّه اراكى و آیت‏اللَّه شریعتمدارى از شاگردان وى بودند. او در قم درگذشت و در جوار حرم حضرت معصومه دفن شد. از جمله‏ى تاسیسات و آثار خیریه‏ى او: «بیمارستان قم»؛ «قبرستان تازه و غسالخانه‏ى شهر قم» و «احداث كتابخانه مدرسه‏ى فیضیه» و «تاسیس قلعه‏ى مبارك آباد و سد رودخانه‏ى قم». آثار علمى او عبارتند از: «تقریرات»؛ « درر الفوائد فى الاصول» یا «درر الاصول»؛ «كتاب الرضا (ع)»؛ «كتاب الصلوه»؛ «كتاب المواریث»؛ «كتاب النكاح»؛ «حاشیه‏ى انیس التجار»؛ «حاشیه‏ى عروه الوثقى»؛ «ذخیره‏ى المعاد»؛ «مناسك حج»؛ «وسیله النجاه»؛ «منتخب الرسائل»، شامل فتاوى فقهى ایشان.[1] آیةاللَّه حاج شیخ عبدالكریم بن محمد جعفر مهرجردى یزدى، مرجع تقلید شیعیان (و. مهرجرد یزد 1376 ه.ق.- ف. قم 1355 ه.ق./ 1315 ه.ش.) وى در عتبات نزد حاج میرزا محمدحسن شیرازى، میرزا محمد تقى شیرازى، شیخ فضل‏اللَّه نورى، آخوند ملا كاظم خراسانى و سید كاظم یزدى تلمذ كرد و از محضر سید محمد فشاركى استفاده نمود. پس از بازگشت به ایران حوزه علمیه قم را تشكیل داد. از آثار اوست: 1- تقریرات، و آن تحریر تقریرات سید محمد فشاركى است، 2- درر الفوائد فى الاصول، 3- كتاب الرضاء 4- كتاب الصلوة، 5- كتاب المواریث، 6- كتاب النكاح. مرحوم حاج شیخ عبدالكریم بن محمد جعفر در سال 1276 قمرى در قریه مهرجرد از مضافات میبد كه از توابع اردكان یزد است متولد شده و تحصیلات مقدمات خود را در اردكان یزد خدمت مجدالعلماء اردكانى و دیگران نموده و بعد از آن به یزد آمده و در مدرسه خان سكونت و در نزد مرحوم حاج میرزا سید حسین وامق و آقا سید یحیى مجتهد یزدى تحصیل سطوح نموده آنگاه در اوان شباب و جوانى مهاجرت به عراق و سر من راى كه به زعامت و ریاست على‏الاطلاق مرحوم آیت‏اللَّه میرزا محمدحسن شیرازى اداره مى‏شد وارد شده و رحل اقامت افكنده و در نزد جماعتى كه از آنها بود استاد مرحوم آقا سید محمد طباطبائى فشاركى اصفهانى تلمذ نموده و هم از محضر آیت‏اللَّه مجدد استفاده و بعد از فوت آن دو بزرگوار به نجف اشرف آمده و از مرحومین علمین خراسانى صاحب كفایه و یزدى صاحب عروة استفاده كافى كرده تا به مقام رفیع اجتهاد ارتقاء یافته سپس به كربلاء معلى توطن نموده و به تدریس و تربیت عده‏اى از فضلاء پرداخت تا آنگاه كه به دعوت مرحوم حاج سید اسماعیل عراقى فرزند مرحوم آیت‏اللَّه حاج آقا محسن عراقى در سال 1332 قمرى به اراك آمده و حوزه درس تشكیل و جماعتى از فضلاء بلاد و شهرستان اراك به محضرش شتافته و از دروس فقه و اصولش استفاده مى‏كردند و بیش از هشت سال این حوزه به گرمى دائر و گذشته از آن مرحوم رجال بزرگى چون مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ محمد سلطان العلماء و آیت‏اللَّه آقا نورالدین عراقى و آیت‏اللَّه حاج میرزا محمد علیخان و آیت‏اللَّه حاج آقا مصطفى فرید محسنى و دیگران تدریس مى‏نمودند. آیت‏اللَّه حایرى پس از پنج سال توقف در اراك به قصد زیارت حضرت ثامن الحجج علیه الصلوة والسلام به جانب مشهد عزیمت و در ایاب و ذهاب چند روزى در قم توقف نموده و علماء قم به زیارتشان نائل شده و از محضرشان بهره‏مند گردیده و دانستند چه شخصیت ارزنده‏اى در نزدیكى آنها وجود دارد. آیت‏اللَّه حایرى مراجعت به اراك نمودند و تا سال 1340 توقف و تدریس و رسیدگى به امور مسلمین نمودند تا سال مزبور كه براى زیارت حضرت معصومه علیهاالسلام و گذرانیدن ایام نوروز به سوى قم حركت كردند. آمدن آیت‏اللَّه به قم موقعى كه خبر حركت مرحوم حایرى به قم رسید مردم به تشویق و تحریك مرحوم بافقى و علماء دیگر، اكثر علماء قم و طبقات دیگر به استقبال آن مرحوم رفته و تا امامزاده شاه جمال كه در 4 كیلومترى قم در مسیر راه اراك واقع است استقبال نموده و پس از رسیدن آن مرحوم خیر مقدم گفته و در همان یك ساعتى كه براى استراحت در آنجا توقف فرمودند اولین زمزمه اقامت ایشان را در قم نموده و از آنجا با تجلیل فراوان حركت و در منزل مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ مهدى پائین‏شهرى نزول نمودند و چنانچه سابقاً هم اشاره كردم ماده تاریخ ورود ایشان به قم نام شریف آن جناب (الشیخ عبدالكریم الحایرى الیزدى) 1340 مى‏باشد به این كیفیت: الف (1) ل (30) ش (300) ى (10) خ (600) ع (70) ب (2) و (4) ل (30) ك (20) ر (200) ى (10) م (40) الحایرى (260) الف (1) ل (30) ى (10) ز (7) د (4) ى (10) جمع این اعداد حروف هزار و سیصد و چهل، قال علیه‏السلام (الاسماء تنزل من السماء) حركت از اراك روز بیست و دوم ماه رجب المبارك و ورودشان به قم روز بیست و چهارم ماه مزبور بوده است و در آن هنگام كه بسیارى از مردم ایران از تهران و اصفهان و كاشان و اراك و نقاط دیگر براى تحویل حمل به قم آمده بودند و جمعى از علماء و خطباء نامى هم به همین عنوان مشرف بودند به زیارت و دست‏بوسى ایشان آمده و ضمناً تقاضاى اقامت در قم را از معظم له نمودند كه این شهر مذهبى را مركز و محل توقف خود قرار داده و تشكیل حوزه دهند و مخصوص چندین نفر از خطباء و وعاظ نامى تهران مانند مرحوم مبرور حاج شیخ محمد سلطان الواعظین تهرانى كه سمت ریاست گویندگان تهران را داشت به زیارت آمده بودند چون اصرار مردم را دیدند به توقف آن مرحوم در منبرهائى كه در صحن مطهر و حرم منور مى‏رفتند بیشتر مردم را تشویق نموده و تحریك به نگه داشتن آن مرحوم در قم نموده و در آن ایام در اغلب محافل و مجالس قم سخن از آیت‏اللَّه حایرى و اقامت در قم بود و از تمام علماء و خطباء جدى‏تر بر این موضوع مرحوم حاج شیخ محمدتقى بافقى بود كه از نجف سوابق درخشان آن مرحوم را داشت و با آن دیدگان ملكوتى حق‏بین و آتیه‏بین خود مى‏دید كه اگر آن مرحوم در قم اقامت كند یكى از علائم فرج آل محمد علیهم‏السلام كه ظهور علم و تشكیل حوزه علمیه است در قم بارز و واقع خواهد شد پس بیش از دیگران اصرار بر این امر داشت. در خاطر دارم كه مرحوم بافقى براى این نگارنده و جمعى دیگر مى‏فرمود كه مرحوم آیت‏اللَّه حایرى با اینكه در سفر مشهدشان وضع مدارس مهجور ویران قم را از فیضیه و دارالشفا دیده كه چگونه دانشگاه روحانى و محل تدریس و افاضات مرحوم محدث بزرگوار ملا محسن فیض و ملا عبدالرزاق فیاض لاهیجى و صدرالمتالهین شیرازى و دیگران به مركز گدایان و فقراء و دیوانه‏گان و بیماران تبدیل شده و ابراز تاسف نموده و مى‏گفتند كه چه مى‏شد اگر این مدارس هم از غربت بیرون مى‏آمد، ولى به نظر مباركشان مشكل و گران مى‏آمد كه ممكن باشد حوزه را از اراك به قم منتقل نمایند. فرمودند وقتى به ایشان اصرار كردم براى توقف موانعى ذكر كردند جواب آنها را دادم و آخر ایشان را به این كلمه قانع نموده و منصرف از مراجعت به اراك كردم. گفتم شما این اخبارى را كه از حضرات معصومین علیهم‏السلام راجع به آخرالزمان كه «قم مركز علم و دانش خواهد شد (و منها تفیض العلم الى سائر البلدان) و اینكه در آن زمان علم در نجف چون مارى به زمین فرورفته و از قم بیرون خواهد آمد» دیده‏اید فرمودند: آرى گفتم آیا قبول دارید و یا شبهه مى‏كنید فرمودند: قبول دارم. گفتم نمى‏خواهید كه تأسیس این اساس به دست شما گردد و براى همیشه این سكه به نام شما زده شود و باقیات الصالحات شما باشد فرمودند چرا گفتم تصمیم به توقف بگذارید و به اراك پیام دهید هركس مایل باشد به قم بیاید. و گذشته از مرحوم بافقى عده دیگرى از بزرگان قم چون مرحوم آیت‏اللَّه حاج میرزا محمد ارباب و آیت‏اللَّه حاج شیخ محمدرضاى ساوه‏اى و مرحوم حاج سید حسن متولى‏باشى آستانه مباركه فاطمیه و حاج میرزا محمود روحانى و دیگران از افراد مؤثر و علاقه‏اى كه عموم مردم قم و زوار آن سال ابراز داشتند مرحوم حایرى را به حال تردید درآورده و فرمودند استخاره خواهیم كرد كه آیا صلاح است در قم مانده و به فضلاء و محصلین حوزه اراك كه انتظار بازگشت را دارند بنویسیم به قم بیایند. پس با اینكه كمتر به قرآن مجید تفأل زده و استخاره مى‏نمودند صبحگاهى كه به حرم مطهر مشرف شدند با قرآن شریف استخاره كردند آیه 29 سوره مباركه یوسف علیه‏السلام آمد (إذهبوا بقمیصى هذا و القوه على وجه أبى یأت بصیرا و أتونى باهلكم أجمعین) و اول جمله‏اى كه در اول صفحه قرآن بود ذیل آیه و أتونى باهلكم اجمعین بود پس با عزمى راسخ و قلبى مطمئن بنا را بر توقف گذارده و به منزل مرحوم حاج سید على مصطفوى تاجر قمى كه علماء و طبقات تجار و اصناف دیگر مجتمع و انتظار نتیجه و تصمیم نهائى آنجناب را داشتند آمده و اظهار مطلب فرمودند، مردم بى‏اندازه مسرور شده و یكى از بزرگان دانشمند گفت: و ترتجیه من الرحمن سائلة حتى استجیب لما ترجوه داعیها مرحوم حاج میرزا عبدالحسین صاحب الدارى بروجردى كه مقسم مرحوم حایرى بود در اراك براى نگارنده گفت كه: چون پیام ایشان به اراك رسید اول كسى كه به اتفاق آقاى حاج میرزا هدایت‏اللَّه وحید گلپایگانى به ایشان پیوست بنده بودم كه بعد از دو ماه كه شهریه محصلین حوزه اراك را پرداختم به قم آمده و خدمتشان رسیدم فرمودند: ما ماندنى شدیم اگر شما هم بخواهید بمانید خدا كریم است بروید خانواده خود را بیاورید. پس آقاى حاج میرزا هدایت‏اللَّه به اراك رفته و رفقا و أصحاب آیت‏اللَّه را از قضیه اطلاع داده و خانواده خود و مرا به قم آورد و كم كم رفقاى اراك به قم آمده و رفته رفته حوزه علمیه قم تأسیس گردید و پیش‏بینى‏ها و پیش‏گوئیهاى حضرات أئمه معصومین علیهم‏السلام مصداق یافت. خدمات و آثار مرحوم آیت‏اللَّه حایرى پس از توقف در قم با همت والا و سجایاى حسنه و اخلاق فاضله خود، فضلاء اراك و تهران و شهرستانهاى دیگر را دور خود جمع نموده و كم كم حوزه علمیه رو به افزایش گذاشت تا بیش از هزار نفر طلبه و محصل جدى جمع شده و از محضر آیت‏اللَّه و مدرسین دیگر استفاده مى‏نمودند و اما آثار آن مرحوم به شرح زیر است: 1- حوزه رسمى علمیه قم كه تا آمدن وجود ذیجود حضرت ولى عصر عجل‏اللَّه فرجه الشریف باقى خواهد بود. 2- بیمارستان سهامى و فاطمى كه از ثلث مرحوم حاج سید محمد فاطمى براى طلاب تأسیس شد. 3- سد رودخانه قم پس از آمدن سیل و خرابى بسیار از منازل كوچه حرم و غیره. 4- بناء قلعه مبارك‏آباد كه امروز به نام كوچه رهبر معروف است براى افرادى كه منازلشان در سیل ویران شد. 5- تعمیر مدارس فیضیه و دارالشفا كه رو به ویرانى گذارده بود چنانچه در جلد اول اشاره كردیم. 6- كتاب دررالفوائد در علم اصول فقه كه غالباً در درس اصولشان عنوان مى‏فرمودند. 7- كتاب صلوة كه مطبوع و مورد نظر فقهاء مى‏باشد. 8- كتابخانه مدرسه فیضیه كه تفصیل آن در جلد اول گذشت. 9- غسالخانه در جنب رودخانه قم. 10- قبرستان آیت‏اللَّه حایرى معروف به قبرستان حاج شیخ و قبرستان نو. 11- معظم تلامذه و اصحاب برجسته آیت‏اللَّه حایرى. بزرگترین آثار و ثمرات حوزه علمیه و مكتب و مؤسسه مرحوم آیت‏اللَّه حایرى رجال علمى قم و ایرانست زیرا هر كدام داراى مقام فضل و دانش و كمال و تقوا و غالباً حائز اجتهاد مطلق و یا مجتهد متجزى و نویسنده نامى و گویندگان سامى مى‏باشند و تمام آنان از درس و بحث آن فقید معظم حیازت آن مقام شامخ را نموده‏اند: مرحوم حایرى رحمه‏اللَّه از نوابغ و فحول علمى چنانیست كه از حوزه او مجسمه‏هاى فضیلت و استوانه‏هاى شرافت و مجتهدین جامع الشرایط و علماء عالیقدر و مدرسین كرام و اساتید عظام بیرون آمده است. و حوزه او مانند حوزه وحید بهبهانى و شیخنا الانصارى و میرزاى شیرازى و شیخنا الاستاد الخراسانى و استاد المعاصرین آقا ضیاءالدین عراقى قدس‏اللَّه اسرارهم رادمردان بزرگ و دانشمندان ستركى برخاسته‏اند. این نگارنده در اینجا فهرست اسامى معظم آنها را با محل سكونتشان نگاشته و ترجمه احوال و مآثر و آثارشان را در این جلد و جلد دوم مى‏نگارم انشاءاللَّه تعالى، و مخفى نباشد كه بسیارى از آنان دار فانى را وداع و جماعتى هم در قید حیات و از زعماء و مراجع بزرگ معاصر مى‏باشند. شماره، اسم و شهرت، محل اقامت 1- مرحوم آیت‏اللَّه حاج سید میرزا آقاى ترابى، دامغان 2- آیت‏اللَّه حاج سید ابراهیم علوى خوئى، تهران 3- آقا شیخ ابراهیم ریاضى، نجف‏آباد 4- آیت‏اللَّه حاج سید ابوالحسن رفیعى قزوینى، تهران 5- حاج سید ابوالحسن اسلامبولچى، تهران 6- مرحوم حاج سید ابوالحسن روحانى قمى، نجف 7- حاج میرزا ابوالفضل خراسانى، تهران 8- آیت‏اللَّه حاج میرزا ابوالفضل زاهدى، قم 9- حاج سید ابوالقاسم فقیه ارسنجانى، شیراز 10- مرحوم شیخ ابوالقاسم اصفهانى، قم 11- آیت‏اللَّه حاج شیخ اسماعیل جاپلقى، تهران 12- مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ اسماعیل بهارى، تهران 13- آیت‏اللَّه حاج سید احمد خونسارى، تهران 14- آیت‏اللَّه حاج سید احمد زنجانى، قم 15- مرحوم آیت‏اللَّه حاج سید احمد لواسانى، تهران 16- آیت‏اللَّه حاج آقا بزرگ، كنگاور 17- مرحوم آیت‏اللَّه حاج سید جعفر شاهرودى، تهران 18- مرحوم آیت‏اللَّه حاج آقا حسن فرید محسنى، قم 19- مرحوم آیت‏اللَّه حاج آقا میرزا حسن یزدى، نجف 20- آیت‏اللَّه حاج میرزا حسن معینى، شهر رى 21- آیت‏اللَّه حاج سید حسن اصفهانى، تهران 22- مرحوم آیت‏اللَّه حاج سید حیدر طاهرى، خرم‏آباد 23- مرحوم آیت‏اللَّه حاج سید ابوتراب طاهرى، خرم‏آباد 24- آیت‏اللَّه حاج میرزا خلیل كمره‏اى، تهران 25- آیت‏اللَّه حاج شیخ راضى تبریزى، تهران 26- آیت‏اللَّه حاج آقا رضا زنجانى، تهران 27- آیت‏اللَّه حاج آقا رضا مدنى كاشانى، تهران 28- آیت‏اللَّه العظمى آقاى حاج روح‏اللَّه خمینى، نجف 29- مرحوم آیت‏اللَّه حاج روح‏اللَّه كمالوند، خرم‏آباد 30- آیت‏اللَّه حاج روح‏اللَّه خاتمى، اردگان 31- آیت‏اللَّه حاج ریحان‏اللَّه گلپایگانى، تهران 32- آیت‏اللَّه حاج سید سجاد علوى، گرگان 33- آیت‏اللَّه العظمى آقاى سید شهاب‏الدین نجفى مرعشى، قم 34- مرحوم حاج میرزا شهاب همدانى، ملایر 35- مرحوم حاج سید شمس‏الدین ابهرى، تهران 36- مرحوم آیت‏اللَّه صدرالدین صدر، قم 37- مرحوم آقا ضیاءالدین خونسارى، قم 38- مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ عباسعلى شاهرودى، قم 39- مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ عباس تهرانى، قم 40- آیت‏اللَّه آقا شیخ عباس حایرى، تهران 41- آیت‏اللَّه آقا شیخ عباس انصارى همدانى، تهران 42- آیت‏اللَّه حاج میرزا عبداللَّه تهرانى، تهران 43- آیت‏اللَّه حاج میرزا عبداللَّه مجتهدى، تبریز 44- آیت‏اللَّه حاج میرزا عبداللَّه سرابى، تبریز 45- مرحوم حاج میرزا عبدالحسین صاحب الدارى، قم 46- مرحوم حاج میرزا عبدالعلى تهرانى، تهران 47- آیت‏اللَّه حاج میرزا سید على یثربى، كاشان 48- آیت‏اللَّه آقاى آخوند ملاعلى همدانى، همدان 49- آیت‏اللَّه حاج على محمد مزلقانى، همدان 50- مرحوم آیت‏اللَّه حاج شیخ على اصغر صالحى، كرمان 51- مرحوم آیت‏اللَّه حاج میرزا على مهرابى، كرمان 52- مرحوم آیت‏اللَّه حاج سید على‏اكبر برقعى، تهران 53- آیت‏اللَّه آقاى فضلعلى، قزوین 54- مرحوم آیت‏اللَّه فاضل لنكرانى، قم 55- آیت‏اللَّه حاج میرزا فخرالدین جزایرى، تهران 56- آیت‏اللَّه حاج سید كاظم شریعتمدارى، قم 57- آیت‏اللَّه آقا سید كاظم گلپایگانى، نجف 58- آیت‏اللَّه حاج آقا مجتبى عراقى، قم 59- مرحوم آیت‏اللَّه آقا سید محمد حجت، قم 60- مرحوم آیت‏اللَّه آقا سید محمد داماد یزدى، قم 61- مرحوم آیت‏اللَّه میرزا محمد همدانى، همدان 62- آقا شیخ محمد غروى، سنقر 63- آقا آیت‏اللَّه سید محمد صدرالعلماء، قم 64- آیت‏اللَّه حاج میرزا محمد ثقفى، تهران 65- آیت‏اللَّه میرزا محمد ثابتى، همدان 66- آیت‏اللَّه حاج میرزا محمدباقر مهاجرانى، همدان 67- میرزا محمدتقى اشراقى، قم 68- آیت‏اللَّه حاج سید محمدتقى خونسارى، قم 69- آیت‏اللَّه حاج سید محمد جلالى، مشهد 70- آیت‏اللَّه حاج سید محمد حسن یزدى، قم 71- حاج شیخ محمد حسن فرید گلپایگانى، تهران 72- آیت‏اللَّه، حاج شیخ محمدحسین شریعتمدار، ساوه 73- آیت‏اللَّه العظمى حاج سید محمدرضا گلپایگانى، قم 74- آیت‏اللَّه العظمى حاج شیخ محمدرضا طبسى، قم 75- آیت‏اللَّه العظمى حاج شیخ محمدعلى عراقى، قم 76- آیت‏اللَّه العظمى حاج سید محمود روحانى، قم 77- آیت‏اللَّه العظمى حاج میرزا مصطفى صادق، قم 78- آیت‏اللَّه العظمى حاج سید مصطفى خونسارى، قم 79- مرحوم حاج سید محى‏الدین طالقانى، تهران 80- حاج سید محمدرضاى طالقانى، قم 81- حاج میرزا مهدى بروجردى، قم 82- آیت‏اللَّه حاج سید مهدى كشفى، تهران 83- آیت‏اللَّه حاج سید مهدى انكجى، تهران 84- آیت‏اللَّه آقا شیخ مهدى كوچه حرمى، قم 85- آیت‏اللَّه حاج سید هادى روحانى، رودسر 86- آیت‏اللَّه میرزا هاشم آملى، قم 87- حاج میرزا هدایت‏اللَّه وحید، تهران 88- حاج سید یحیى یزدى، نجف 89- حاج سید یحیى بفروئى، بفروى یزد 90- آقا سید یحى اسلمبولچى، تهران و صدها نفر دیگر كه ذكرشان موجب اطنابست و انشاءاللَّه ترجمه هر یك در این كتاب و جلد دوم خواهد آمد. رحلت مرحوم آیت‏اللَّه حایرى مرحوم آیت‏اللَّه حایرى از اوائل ورودش به قم تا آخر عمرش كه حدود پانزده سال بوده است مواجه با حوادث سهمگین و ناملایمات فراوانى بوده است كه در جلد اول آثارالحجه نگاشته‏ام ولى در اینجا براى بعضى از محذورات از شرح آن معذورم و این نوائب ضربات بسیارى در روح و قلب آن بزرگوار وارد نموده كه در اواخر او را از پا درآورده و بسیار ضعیف نموده بود تا جائى كه گاهى تمناى مرگ نموده و مى‏فرمود دیگر مردن سرقفلى دارد (فیاموت زرنى ان الحیاة ذمیمة) اى مرگ بیا كه زندگى مرا كشت و در اواخر عمرش بسیار خلوت و اعراض و انزوا را دوست مى‏داشت و غالباً در غیر وقت درس و تحصیل طلاب در سالاریه مرحوم متولى بزرگ پدر جناب آقاى مصباح التولیه متولى معزول كه به ایشان نهایت ارادت و اخلاص را داشت به سر مى‏برد و روز به روز بر ضعف و كسالتش افزوده مى‏شد زیرا دیگر براى مرد غیور و متدین با دین آن حملات و تهاجم به قرآن مقدس و نوامیس مسلمین و حوزه روحانیت جاى تحمل و صبر و طاقت نبود و به گفته یكى از مراجع و اساتید بزرگ حوزه آن مرحوم به مرض دق از دنیا رفت خلاصه ضعف بالاى ضعف و غصه بر غصه ایشان اضافه مى‏شد تا در شب هفدهم ذى‏القعده هزار و سیصد و پنجاه و پنج قمرى از دنیاى فانى فارغ و از ناملایمات آن راحت گردید (در سن هشتاد و سه سالگى). مرحوم آیت‏اللَّه آقاى حاج سید صدرالدین صدر رضوان‏اللَّه‏علیه قصیده‏اى در مرثیه و تاریخ فوتش سروده‏اند كه در میان قصائد و مراثى بسیارى كه در ضایعه فوت ایشان گفته شده بیشتر مرضى خدا و مورد توجه آن مرحوم واقع گردیده است. عبدالكریم آیت‏اللَّه قضى وانحل من سلك العلوم عقده اجدب ربع العلم بعد خصبیه و هد اركان المعالى فقده كان لاهل العلم خیر والد و بعده امست یتامى ولده كوكب سعد سدالعلم به دهرا و غاب الیوم عنه سعده فى شهر ذى القعدة غاله الردى بسهمه یالیت شلت یده فى حرم الائمة الاطهار فى شهر الحرام كیف حل صیده دعاه مولاه فقل مورخا لدى الكریم حل ضیفا عبده فرمود پس از انشاد این قصیده در عالم رؤیا دیدم در باغى هستم كه فوق‏العاده از حیث اشجار و اثمار و ازهار و انهار جاریه و خیابانها زیبا و بى‏نظیر بود و من در خیابانها قد مى‏زدم شخصى از مقابل به من رسیده و گفت میل دارید آقاى حاج شیخ را ملاقات نمائید گفتم كدام حاج شیخ گفت حاج شیخ عبدالكریم حایرى گفتم كمال میل را دارم. آن شخص جلو افتاد و گفت بفرمائید سه چهار خیابانى طى كردیم رسیدیم به فضائى كه وسط باغ بود و به حوضى برخوردیم كه اطراف آن گل‏كارى بود و در سمت راست آن فضا عمارتى بود كه سه چهار پله از زمین باغ بالا بود و درهاى چندى به طرف باغ داشت نگاه كردم دیدم در آخر اطاق گوشه دست راست حاج شیخ را دیدم تكیه به در داده و به باغ نگاه مى‏كند من سلام كردم و با عجله بالا رفتم و وارد اطاق شدم ثانیاً سلام كردم جواب دادند و بعد از پذیرائى من احوال‏پرسى كردم فرمودند حالم خوبست و احوال آقایان و حوزه را پرسیدند گفتم الحمدللَّه خوبست خوشحال شدند و در این حال پیشخدمت وارد شد و براى ایشان چائى آورد فرمودند براى آقا هم بیاور، رفت و یك استكان چائى براى من آورد و در تمام این جریانات من تصور مى‏كردم حاج شیخ زنده است و به باغ آمده‏اند گفتم تنها تشریف آورده‏اید میل مبارك باشد من هم خدمت شما باشم فرمودند خیر شما كار دارید و با شما كار دارند و باید بروید و بعد هر دو دست را بلند كرده فرمودند من تنها نیستم خیر تنها نیستم در آن وقت متوجه شدم كه فوت كرده‏اند باز احوال‏پرسى كردم و ایشان هم احوال‏پرسى نمودند و بعد توجهى به باغ انداختم و ایشان همچون فهمیدند كه من به منظره باغ مجذوب شده و از نزاهت و طراوت آن استعجاب مى‏كنم. كمى بلند شده و هر دو دست را بلند و به طرف من اشاره كردند فرمودند (لدى الكریم حل ضیفاً عبده). منظره‏اى از تشییع جنازه‏ى مرحوم آیت‏اللَّه حایرى و یكى دیگر از قصائد و ماده تاریخ‏هاى خالص كه با صدق نیت گفته شد در فوت آن مرحوم ابیات زیر است عجب از سیرت بى‏ارزش دنیاى دنى صلح ناكرده ز اول دل دانا با او زهد و دنیاطلبى ساز نیایند به هم نشده یك قدمى سازش دنیا با او بى‏مكارم نرسد فایده علم بكس گرچه علم و هنرش بوده چو دریا با او گشت از حوزه علمیه روان سوى جنان آنكه شد ماحصل دانش و تقوا با او نشنیدیم در این ملك چو او مردى راد همه اسباب شرف بوده مهیا با او خود اگر داشت كسى دیده بینا مى‏دید رسم و آئین تدین كه هویدا با او همه كس را نرسد رتبه همپائى وى «فیض روح‏القدسى بود به پیدا با او» گفتم این چامه كه داور بكشد روز پسین خط بطلان بخط جرم خطاها با او اثر عمیق فوت مرحوم حایرى قال رسول‏اللَّه صلى اللَّه علیه و آله: اذامات العالم ثلم فى الاسلام ثلمة لا یسدها شیى‏ء وقتى عالمى از دنیا رود رخنه‏اى در دیوار اسلام واقع شود كه چیزى آن را مسدود نكند. و قال صلى اللَّه علیه و آله و سلم: اذا مات العالم بكت علیه السموات والارضون اربعین صباحا وقتى عالمى از دنیا رود آسمانها و زمین‏ها بر او چهل صبح گریه مى‏كند در كتب اخبار و احادیث و تفسیرهاى فریقین وارد شده است كه مرگ عالم ربانى و مرجع با تقوى تأثر عمیقى در جامعه و جهان هستى دارد به طورى كه آسمانها و زمین‏ها و هوام و حشرات و وحوش و طیور و درندگان براى فقدان او متأثر شده و گریه مى‏كنند. اى بسا كس مرد و كس آگه نشد از عیانش مبدئى و مختمى لیك اندر مرگ مردان بزرگ عالمى گرید براى آدمى عالمى گردد قرین درد و رنج گر بمیرد برگزیده عالمى آیتى چون حایرى رفت از جهان یك جهان گردد غریق ماتمى رحلت و فوت مرحوم آیت‏اللَّه حایرى در چنان بحران و كوران عصر تاریكى كه تمام دست‏ها و قواى مرموز استعمارگران و دشمنان دین و استقلال كشور بر علیه قرآن و اسلام فعالیت مى‏كرد و روزى نبود كه بدعت تازه و منكرى بر مردم ضعیف‏الایمان تحمیل نشود بزرگترین ضایعه بود زیرا كه تمام علماء و دانشمندان بزرگ و فعال و متعصب و متنفذ را یا تبعید و یا زندانى و یا خانه‏نشین و یا از بین برده بودند و تنها مرد میدان مجاهده بود كه با مبارزات منفى و مثبت خود دشمنان و بیگانه‏پرستان را عقب رانده و از تهاجم و حمله اساسى آنها جلوگیرى مى‏كرد. آیت‏اللَّه حایرى با آن متانت و بردبارى و تقیه و محافظه‏كارى كه مشروحاً بیان شد دشمن را كه همواره مى‏گفت همه را از میان بردم اگر این یكى را هم مى‏بردم از اسلام و دین آسوده شده و از حدود و قیود آئین و مذهب آزاد و راحت مى‏شدم به زانو درآورده و مجذوب خود گردانیده بود. در صبح هفدهم ذى‏القعده 1355 قمرى كه این خبر در قم و وسیله تلگراف و تلفون در تهران و سایر بلاد منتشر شد عموم مردم متأثر شده و جهان در نظر ملت متدین و شیعیان متعصب تاریك شده و انتظار بلیات و مصائب دیگر را احساس نمودند كه این نگارنده آن را در جلد اول آثار الحجة مشروحاً نگاشتم طالبین به آنجا مراجعه كنند. تشییع جنازه در آن موقع موقوف و كلیه تظاهرات و مظاهر دینى و شعائر مذهبى تعطیل بود لكن مردم قم عموماً زن و مردم عالم و جاهل و طبقات مختلف مردم دولتى و غیره چنان آشفته و پریشان بودند و به سر و صورت مى‏زدند و فریاد مى‏كشیدند كه گویا صاعقه‏اى از آسمان آمده و تمامى را سوزانیده است در آن خفقان عجیب و شرایط سخت تشییعى از جنازه آن مرحوم شد كه كم‏نظیر بوده و مرحوم آیت‏اللَّه حاج میرزا فخرالدین شیخ‏الاسلام قم بر ایشان نماز خوانده و در جوار حضرت معصومه سلام‏اللَّه‏علیها در مسجد بالا سر همانجائى كه خود نماز مى‏خواندند و درس مى‏گفتند مدفون شده و اشعار مرحوم آیت‏اللَّه صدر را كه ذكر شد بر روى سنگ قبرش منقوش نمودند (لدى الكریم حل ضیفا عبده). رجال علم و تقوائى كه در اطراف قبرش مدفون مى‏باشند یكى از مزارات و قبورى كه بعد از حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام در قم زیارت مى‏شود قبر مرحوم آیت‏اللَّه حایرى است و كمتر كسى مشرف به قم براى زیارت مى‏شود كه قبر آن مرحوم را زیارت نكند در شبانه روز هزارها نفر به زیارت قبر او مى‏روند، در اطراف قبرش شخصیتهاى برجسته علمى و مردان با فضیلت و تقوا بسیارى مدفون مى‏باشند كه غیر از دو قبر مرحومین آیتین خونسارى و صدر قبور دیگران اثر و مظهرى ندارد و ما فهرست آنها را در اینجا مى‏نگاریم و ترجمه و آثارشان را در جاى خود آورده و خواهیم آورد: 1- آیت‏اللَّه آقا سید محمد بن آیت‏اللَّه آقا سید عبداللَّه برقعى متوفى 20 ربیع‏الثانى 1350 قمرى ترجمه‏اش قبلا گذشت. 2- آیت‏اللَّه آقا شیخ محمد بن آیت‏اللَّه شیخ زین‏العابدین مازندرانى متوفى. 23 ج 1350 /2. 3- آیت‏اللَّه آقا شیخ ابوالقاسم كبیر متوفى اواسط ماه جمادى‏الثانى 1353 قمرى 4- آیت‏اللَّه حاج سید احمد عراقى بن آیت‏اللَّه حاج آقا محسن عراقى متوفى 10 ذى‏الحجه 1356 قمرى. 5- آیت‏اللَّه حاج سید حسین كوچه حرمى متوفى 15 ذى‏القعده 1357 قمرى. 6- آیت‏اللَّه حاج شیخ محمدعلى حایرى قمى متوفى دوشنبه 22 ربیع‏الثانى 1358 قمرى. 7- آیت‏اللَّه حاج شیخ محمدتقى بهبهانى متوفى دوم ربیع‏الثانى 1360 قمرى. 8- آیت‏اللَّه حاج شیخ مهدى پائین‏شهرى متوفى جمعه نوزدهم شعبان 1360 قمرى. 9- آیت‏اللَّه حاج سید حسین شوشترى متوفى 18 محرم 1362 قمرى. 10- آیت‏اللَّه حاج سید فخرالدین سبط میرزاى قمى متوفى سوم شعبان 1362 قمرى. 11- آیت‏اللَّه حاج شیخ عیسى لواسانى متوفى دوم صفر 1364 قمرى. 12- آیت‏اللَّه حاج سید محمدباقر قزوینى متوفى 28 صفر 1364 قمرى. 13- آیت‏اللَّه سید محمدصادق بهبهانى متوفى ذى‏القعده 1364 قمرى. 14- آیت‏اللَّه حاج شیخ محمدتقى بافقى متوفى 12 جمادى‏الاولى 1365 قمرى. 15- آیت‏اللَّه حاج سید محمدتقى خونسارى متوفى 7 ذى‏الحجه 1371 قمرى. 16- آیت‏اللَّه حاج سید صدرالدین صدر متوفى 19 ربیع‏الثانى 1373. 17- آیت‏اللَّه حاج شیخ عبدالنبى عراقى. 18- آیت‏اللَّه حاج میرزا مهدى بروجردى. 19- آیت‏اللَّه حاج آقا روح‏اللَّه كمالوند 20- آیت‏اللَّه حاج سید احمد لواسانى 21- آیت‏اللَّه حاج شیخ عباس تهرانى 22- آیت‏اللَّه حاج شیخ محمد حسن طالقانى 23- آیت‏اللَّه حاج میرزا رضى تبریزى 24- آیت‏اللَّه حاج سید مهدى كشفى بروجردى 25- مرحوم حجةالاسلام میرزا محمدتقى اشراقى فرزند مرحوم آیت‏اللَّه حاج میرزا محمد ارباب متوفى 25 ماه رمضان 1368 قمرى 26- مرحوم حجةالاسلام آخوند ملا عبداللَّه متوفى 1357 قمرى 27- آیت‏اللَّه حاج میرزا سید حسن برقعى رحمه‏اللَّه 28- آیت‏اللَّه حاج شیخ عبدالجواد صافى گلپایگانى 29- آیت‏اللَّه حاج میرزا محمود اصولى تبریزى و ده‏ها نفر دیگر كه نزدیكى قبر آن مرحوم مدفونند و گذشته از علماء مردان صالح و نیكوكارى چون مرحومین اخوان سلامت حاج شیخ على‏اصغر و حاج شیخ على‏اكبر سلامت رضوان‏اللَّه علیهم اجمعین. كرامت حضرت امام حسین علیه‏السلام نسبت به مرحوم حایرى از خصایص و امتیازات مرحوم آیت‏اللَّه حایرى قدس‏اللَّه‏سره كثرت توسلش بود به خداندان جلیل عصمت و طهارت بالاخص بمولینا الكونین نورالثقلین امام المشرقین حضرت ابى‏عبداللَّه الحسین علیه الصلوة والسلام حتى در مجلس درس فقه‏اش مرثیه‏خوانى چون مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب‏الزمانى تبریزى را كه از اوتاد زمان بود تعیین كرده بود كه هر روز قبل از درسش ذكر مصیبتى كند و بعد از آن خودش به منبر رفته و تدریس مى‏نمود در ایام عاشوراء روضه‏خوانى داشت و روز عاشوراء خود در جلوى هیئت اهل علم پا برهنه و گل به پیشانى و صورت مالیده حركت مى‏كرد وقتى بعضى از نزدیكانش از علت این توسل و تمسكش به سفینةالنجاة امت حضرت سیدالشهداء علیه‏السلام پرسید جواب مى‏فرمایند من هرچه دارم از آن حضرت دارم و بعد قصه كرامت حضرتش را درباره خودش شرح مى‏دهد كه این نگارنده در سفرم به اراك از دو نفر مرد موثق و عادل شنیدم كه عیناً آن را در ج 2 كتاب آثارالحجه ص 208 نگاشته و اینجا هم كه جاى آنست مى‏نگارم. آقاى حاج دفترى مباشر كارهاى آیت‏اللَّه حاج مصطفى محسنى كه مرد موثق و متدینى است با تأیید مرحوم مبرور آقاى آیت‏اللَّه حاج آقا حسن فرید محسنى كه مرحوم آیت‏اللَّه حایرى در منزل مرحوم آیت‏اللَّه حاج آقا مصطفى در اراك هنگامى كه سرپرستى حوزه عراق را داشتند پس از نقل خواب آن مرحوم كه در آثارالحجه نوشته‏ام فرمودند هنگامى كه من در كربلا بودم شبى در عالم خواب دیدم كه شخصى به من گفت شیخ عبدالكریم كارهایت را بكن كه تا سه روز دیگر خواهى مرد. من از خواب بیدار شدم متحیر بودم گفتم البته خوابست تعبیر ندارد اتفاقاش شب سه‏شنبه بود روز سه‏شنبه و چهارشنبه را مشغول به درس و بحث بودم تا خواب از خاطرم رفت روز پنجشنبه تعطیلى دروس با بعضى از رفقا به ناحیه باغ مرحوم سید جواد رفتیم در آنجا قدرى گردش و مذاكره علمى نموده تا ظهر نهار را صرف و ساعتى خوابیدیم در آن موقع لرز شدیدى به من عارض شد رفقا آنچه عبا و روانداز بود بر من انداختند باز مى‏لرزیدم پس از ساعتى تب بسیار سوزانى كردم و كم كم حس كردم كه حالم بسیار خراب است به رفقا گفتم مرا زودتر به منزلم برسانید. رفقا وسیله‏اى فراهم كرده و مرا به شهر آورده و به منزلم رسانیدند در آنجا بى‏حال و حس افتادم كم كم حواس ظاهره‏ام از كار افتاد یك مرتبه به یاد خواب سه شب قبل افتادم علائم مرگ را در خود مشاهده كردم و ناگهان دیدم دو نفر ظاهر شده و از راست و چپ من نشستند و به هم نگاه كردند و گفتند اجل او رسیده مشغول قبض روح او شویم. من در آن حال مرگ را معاینه كردم از راه قلب توجهى به ساحت مقدس حضرت سیدالشهداء امام حسین علیه الصلوة والسلام نموده عرض كردم مولاى من از مرگ هراس و ترس ندارم ولكن از این مى‏ترسم كه دستم خالیست كارى نكرده و زادى تهیه ننموده‏ام شما را به حق مادرتان حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام شفاعت كنید كه خدا مرگ مرا تأخیر اندازد تا فكرى به حال خود نمایم. و تا از راه دل این توسل را نمودم دیدم شخصى وارد شد و نزد آن دو آمده و گفت حضرت سیدالشهداء فرمودند شیخ عبدالكریم به ما توسل نمود و ما هم نزد خدا شفاعت كردیم كه عمر او را دراز و اجل او را تأخیر اندازد و خداوند تعالى اجابت فرمود شما روح او را قبض نكنید. پس آن دو به هم نگاه كرده و رو به آن شخص نموده و گفتند سمعاً و طاعه و از جا حركت كردند و سه نفرى صعود نمودند. پس در آن هنگام احساس كردم كه حالم بهتر شده صداى گریه و زارى و ناله خانواده خود را شنیدم كه به سر و صورت خود مى‏زدند آهسته دست خود را حركت دادم و چشم خود را گشودم دیدم چشم مرا بسته و رویم چیزى كشیده‏اند، خواستم پایم را جمع كنم ملتفت شدم كه شصت مرا هم بسته‏اند. پس دستم را بلند كردم براى برداشتن چیزى كه رویم بود شنیدم مى‏گویند ساكت شوید گریه نكنید كه حركت دارد و آرام شدند و روى مرا برداشتند و چشمم را گشودند و پایم را فوراً باز كردند با دست اشاره به دهانم كردم كه آبم دهید. پس آب به دهانم ریختند و كم كم از جا برخاسته و نشستم و تا پانزده روز ضعف مفرط و كسالت داشتم، از آن حالت الحمدللَّه به كلى رفع نقاهتم شده و بهبودى یافتم و این از بركت مولایم حضرت حسین علیه‏السلام بود. آرى به خدا قسم. مرا بغیر حسین ملجأ و پناهى نیست در این عقیده یقینم كه اشتباهى نیست ره نجات حسین است و دوستى حسین به سوى حق به جز از این طریق راهى نیست اگر تو حكم غلامى من كنى امضا به هیچ محكمه خوفم ز دادگاهى نیست بیت آیت‏اللَّه حایرى بیت و خانواده آن مرحوم بیت علم و تقوا و فضیلت است داراى دو پسر و سه دختر بوده‏اند پسران جناب آیت‏اللَّه آقاى حاج آقا مرتضى حایرى و جناب حجةالاسلام آقاى حاج آقا مهدى حایرى كه ترجمه هر یك خواهد آمد و اما دختران 1- همسر مرحوم حجةالاسلام حاج شیخ محمد توسركانى 2- همسر مرحوم حاج شیخ احمد همدانى 3- همسر مرحوم آیت‏اللَّه حاج سید محمد محقق داماد یزدى بودند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 10 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(پس از 938 ق)، فاضل، عابد و نیكوكار. وى دختر طهماسب قلى بیگ از بزرگان دولت صفوى بود. آقا سلطان علوم و فنون اسلامى و ادبیات را از علماى اصفهان فراگرفت. در اصفهان آثار ارزشمندى از وى به جا مانده است، از جمله: تعمیر و بناى قسمتى از مسجد جامع اصفهان؛ تعمیر و تزیین قسمت دیگرى كه صاحب بن عباد بنا نهاده بود. به نوشته‏ى «تذكرة القبور» آقا سلطان در اصفهان درگذشت و در بقعه‏ى على بن سهل دفن شد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

ز 1086 ق، از زنان خیر و دانش‏دوست. وى دختر شاه عباس اول صفوى (1038 -996 ق) بود و مدرسه‏اى در اصفهان بنا كرد كه به نام مدرسه‏ى شاهزاده شهرت یافت. ابوالمظفر محمد جعفر حسینى كتاب التحفة النوابیه و الهدایة الاخرویه را به اسم او تألیف كرد كه مشتمل است بر نه باب، شش باب ترجمه فارسى كتاب مفتاح‏الفلاح شیخ بهایى در اعمال روز و شب است، باب هفتم درباره مختصرى از اعمال ماههاى رجب، شعبان و رمضان است، باب هشتم درباره اعمال سایر روزهاى متبرك سال است و بالاخره باب نهم در آداب دعا و اوقات آن و آداب سفر است. نسخه‏اى از این كتاب به خط محمد حسین اصفهانى در كتابخانه مدرسه عالى شهید مطهرى (سپهسالار) موجود بوده كه تاریخ كتابت آن سال 1086 ق است.[1] (ز 1086 ق)، نیكوكار. از زنان خیّر و دانش دوست بود. مدرسه‏اى در اصفهان بنا كرد كه به نام مدرسه‏ى شاهزاده شهرت یافت. ابوالمظفر محمدجعفر حسینى كتاب «التحفه النوابیه و الهدایه الاخرویه» را به اسم او تالیف كرد. نسخه‏اى از این كتاب به خط محمدحسین اصفهانى در كتابخانه مدرسه عالى شهید مطهرى موجود مى‏باشد كه تاریخ كتابت آن سال 1086 ق است.[2]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

ز 1313 ق، از زنان خیر و نیكوكار. وى دختر مشیرالملك میرزا ابوالحسن شیرازى (1301 ق)، وزیر فارس بود. به نوشته فرصت‏الدوله شیرازى- كه معاصر او بوده- «سلطان حاجیه با اینكه زن است به خصلت و خوى مردان است؛ نه بلكه مردى است به كسوت زنان.» او همانند پدرش در ساختن بناهاى عمومى و عام‏المنفعه اهتمام مى‏ورزید.[1] (ز 1313 ق)، خیر. وى دختر مشیرالملك، میرزا ابوالحسن شیراز وزیر فارس بود. و به مانند پدر در ساختن بناهاى عمومى و عام‏المنفعه تلاش مى‏كرد.[2]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

قرن ششم هجرى، از زنان نیكوكار و بخشنده. وى دختر نجم‏الدین ایوب و خواهر صلاح‏الدین ایوبى (589 -567 ق)، ربیعه خاتون ست‏الشام و زمرد خاتون بود. این بانو خانقاهى در حلب بنا كرد كه اثرى از آن امروز نیست ولى درب شمالى مخصوص زنان، امروز به بوابه (دربانى) خان قاضى از محله باب قنسرین شناخته مى‏شود.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

دمشق 616 ق، از زنان باتدبیر و نیكوكار. وى دختر نجم‏الدین ایوب و خواهر صلاح‏الدین ایوبى (589 -567 ق)، ربیعه خاتون، ست‏العراق و زمرد خاتون بود. خانه‏اش محل دیدار دوستان و علاقمندانش بود. او مدرسه و قبرستانى در عونیه واقع در ضلع شمالى دمشق بنا كرد و موقوفاتى براى آنها در نظر گرفت. سى و اندى از پادشاهان ایوبى- به جز فرزندانشان- از محارمش بودند. مولف تاریخ مشاهیر كرد، وى را همان زمرد خاتون ایوبى همسر ناصرالدین اسدالدین شیركوه، 564 ق، حاكم حمص مى‏داند. او در مدرسه الشامیه دمشق دفن شد.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

قرن پنجم و ششم هجرى ملقب به عصمت‏الدین از زنان خیر. وى همسر ارسلانشاه بن كرمانشاه به قاورد (537 -495 ق)، از سلاطین سلجوقى كرمان بود. او مدرسه‏اى به نام مدرسه درب ماهان در كرمان ساخت و اوقافى براى آن و سایر آثار خیریه خود تعیین نمود كه آنها را اوقاف عصمتى مى‏گفتند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

قرن هفتم هجرى، از زنان نیكوكار. وى دختر ملك عادل و برادرزاده صلاح‏الدین ایوبى، (589 -567 ق) بود كه در شایستگى و نیكوكارى شهرت زیادى داشته است. در سال 656 ق، مدرسه عادلیه‏ى صغرى را در دمشق بنا كرد و براى آن موقوفاتى قرار داد، از جمله دو دهكده در اطراف حلب و یك حمام در دمشق؛ به علاوه مخارج طلاب و مدرسین آنجا را تا زنده بود شخصاً مى‏پرداخت.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 12 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

از زنان خیر و نیكوكار. وى از شاهزادگان صفوى بود و مسجدى در محله احمدآباد اصفهان بنا كرد كه به نام خود وى نامیده شد. تاریخ تولد و وفات او معلوم نیست. مجموعه اشعار نعتیه‏اى به نام كلمات عاشق غیبى از بانویى به نام زهرا خانم موجود است كه در ستایش امامان معصوم (ع) مى‏باشد و تاریخ كتابت 28 ذیقعده 1350 ق را دارد.[1] (؟)، نیكوكار. وى از شاهزادگان صفوى بود و مسجدى در محله احمدآباد اصفهان بنا كرد كه به نام خود وى نامیده شد. مجموعه اشعار نعتیه‏اى به نام «كلمات عاشق غیبى» از بانویى به نام زهرا خانم موجود است كه در ستایش امامان معصوم (ع) است و تاریخ كتابت 1350 ق را دارد. احتمال میرود از او باشد.[2]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

قرن ششم هجرى، از زنان نیكوكار و بخشنده. وى دختر نجم‏الدین ایوب و خواهر صلاح‏الدین ایوبى (589 -567 ق)، ربیعه خاتون، ست‏العراق و ست‏الشام بود. در صدقات جاریه و ساختن زیارتگاه‏ها، رباطها، و مدارس و غیره از همنوعان خود برتر بود. مسجد بزرگ زمرد خاتون در تپه ثعالب منسوب به اوست كه موقوفاتى براى آن مقرر كرد و امام جماعت و موذنى منظور كرد. مدرسه ظاهر دمشق را نیز بر روى رودخانه بردى بنا نهاد. مولف تاریخ مشاهیر كرد، وى را همان ست‏الشام ایوبى، همسر ناصرالدین اسدالدین شیركوه، (564 ق)، حاكم حمص مى‏داند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

1002 ق، از زنان نیكوكار. وى خواهر موسى سلطان موصلو و همسر شاه طهماسب اول صفوى (984 -930 ق) و مادر اسماعیل میرزا بود. وى نزد شاه عباس اول صفوى (1038 -996 ق)، نوه‏ى خود، اعتبار و احترام زیادى داشت. او به سفر حج رفت. رباط خشكرود در نزدیكى قزوین از آثار اوست.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

قرن دهم و یازدهم هجرى، از زنان مدیر و شاعر، وى همسر امیر سلیمان بیگ، حاكم سوران (999 ق) زنى باتدبیر و باشهامت بود و براى آبادانى منطقه سوران و آسایش مردم آنجا به خصوص حریر (مركز سوران) به همراه همسرش سعى و تلاش فراوان كرد. همسرش در اداره امور حكومت با او مشورت مى‏كرد. مردم نیز براى او احترام خاصى قایل بودند. شعراى كرد براى دریافت صله و انعام از اطراف و اكناف به دربارش روى آورده و با قصاید و سروده‏هاى خود از او و خدمات ارزنده‏اش ستایش مى‏كردند. خانزاده زنى خیر و بخشنده بود. در حریر و سایر نقاط سوران راه‏ها، كاروانسراها، مساجد و مدارس متعددى ساخت. او مردم را به فراگرفتن سواد و درس خواندن تشویق مى‏كرد و وسایل تحصیل را براى آنها فراهم مى‏آورد. برخى او را از خواهر سلیمان بیگ دانسته‏اند.[1] (س دهم و یازدهم ق)، شاعر، بانوى نیكوكار. وى همسر امیر سلیمان بیگ، حاكم سوران (999 ق)، و زنى با تدبیر و با شهامت بود. او براى آبادانى منطقه سوران و آسایش مردم آنجا بخصوص حریر مركز سوران به همراه همسرش سعى و تلاش فراوان كرد. مردم براى او احترام خاصى قایل بودند و شعراى كرد از اطراف براى دریافت صله و انعام به دربارش روى مى‏آوردند. با قصاید و سروده‏هایشان از خدمات ارزنده‏اش ستایش مى‏كردند. خانزاد خاتون زنى خیر و بخشنده بود و در حریر و سایر نقاط رویان، راهها، كاروانسراها، مساجد و مدارس متعددى ساخت. وى مردم را به فراگرفتن علم تشویق مى‏كرد. برخى او را خواهر سلیمان بیگ دانسته‏اند.[2]

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

787 ق، مكنى به ام‏یحیى از زنان خیر و نیكوكار. وى مادر نصرةالدین یحیى (795 -789 ق)، از امراى مظفرى یزد و بانى مدرسه خاتونیه بود كه داخل شهر یزد قرار داشته است. مسجدى نیز در سال 787 در آستانه مقابل قبه عالى مدرسه ساخته شد كه بیشتر فرزندان آل مظفر در این قبه دفن شدند.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 11 منبع : مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی

قرن یازدهم هجرى، از زنان خیر. وى دختر شاه عباس اول صفوى (1038 -996 ق) بود و كاروانسراى بزرگى در اصفهان بنا كرد كه به نام خود وى شهرت یافت. او طبع شعر داشت و حشمتى خوانسارى شاعر و خوشنویس، استاد او بود.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1363 -1267 ق)، نویسنده، روزنامه‏نگار و موسس اولین مدرسه به طرز اروپایى وتعلیم الفبا به شكل نوین در ایران. در تبریز متولد شد. تحصیلات ابتدایى و علوم دینى را در این شهر آموخت و به منظور فراگیرى اصول تعلیم و تربیت و آشنایى با شیوه‏ى تعلیمات جدید به بیروت و استانبول و ایروان رفت و براى ایرانیان مقیم ایروان مدرسه‏اى تاسیس كرد. ناصرالدین‏شاه در بازگشت از سفر دوم خود از فرنگ به ایران، ضمن بازدید از این مدرسه، اظهار تمایل كرد كه رشدیه آن را به تبریز منتقل كند و او در سال 1305 ق نخستین مدرسه‏ى ابتدایى عمومى را در محله‏ى خیابان تبریز دایر كرد كه پس از یك سال تعطیل شد. رشدیه به مشهد رفت، سپس به تبریز بازگشت و چندین بار به تاسیس مدرسه اقدام كرد كه هربار به عللى به تعطیل مى‏انجامید. زمانى كه امین‏الدوله به صدارت رسید، از رشدیه خواست كه براى تاسیس مدرسه به تهران بیاید. او در سال 1315 ق اولین مدرسه‏اش را در تهران در باغ كربلایى عباسعلى دایر كرد، اما این بار هم مدرسه تعطیل شد و رشدیه جبرا به حج رفت. پس از بازگشت از حج، در قم بست نشست. در نهضت مشروطه به تهران آمد و مجله‏ى مصورى به نام «مكتب» مشروطه به تهران آمد و مجله‏ى مصورى به نام «مكتب» منتشر كرد. وى به علت نوشتن مقاله‏ها و شبنامه‏هایى علیه دولت عین‏الدوله در این مجله به مدت دو سال به كلات تبعید شد. از كلات به تهران آمد و در قم ساكن شد و در كلاس درس آیت‏اللَّه شیخ عبدالكریم حایرى به فراگیرى علوم دینى پرداخت، ضمنا مدرسه‏ى رشدیه را براى اطفال فقیر و یتیم و كلاسى ویژه نابینایان دایر كرد. وى در قم وفات یافت و در قبرستان نو (حاج شیخ عبدالكریم) دفن شد. از او آثار فراوانى به جاى مانده است كه از آن جمله‏اند: «اصول عقاید یا اتحاد بشر»؛ «كفایه التعلیم»؛ «نهایه التعلیم»؛ «المشتقات»؛ «تبصره الصبیان»؛ «صد درس»؛ «تربیه البنات»؛ «تادیب البنات»؛ «بدایه التعلیم» و «هدایه التعلیم».[1] (حاجى) میرزا حسن تبریزى از پیشقدمان نهضت فرهنگى ایران در نیمه اول قر. 14 ه. (و. تبریز 1267 ه.ق.- ف. 1363 ه.ق./ 1323 ه.ش./ 1944 م.). وى از نخستین مؤسسان مدارس جدید در تبریز و تهران و مردى دانشمند و اصلاح‏طلب و مبارز و بلندهمت بود و او را پدر فرهنگ جدید ایران نامیده‏اند. در آغاز جوانى براى فراگرفتن روش تعلیم و تربیت به بیروت سفر كرد و پس از 3 سال به ایران بازگشت و در تبریز به تأسیس دبستان اقدام كرد ولى با مخالفت گروهى روبرو شد و دبستان وى منحل گردید. در زمان مظفرالدین شاه به تهران آمد و در سال 1315 ه.ق. مدرسه رشدیه را تأسیس كرد. تألیفات متعدد دارد از جمله: بدایعةالتعلیم، كفایة التعلیم، نهایة التعلیم و صد درس. روزنامه «طهران» را در پایتخت انتشار داد (شماره اول آن در 7 ربیع‏الاول 1326 ه.ق. منتشر شده) رشدیه از سال 1305 ه.ش. در قم مقیم گردید.

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1319 -1253 ش)، نویسنده و شاعر. وى در كرمان متولد شد. در طفولیت از داشتن پدر محروم گردید. تحصیلات مقدماتى را تحت توجه مادر خود در دبستان كرمان به پایان برد و در نه سالگى به تهران آمد و به ادامه‏ى تحصیل پرداخت. سپس به بمبئى رفت و تحت حمایت و سرپرستى دینشاه به تحصیل مشغول شد. پس از پایان تحصیلات، از طرف انجمن اكابر صاحبان پارسى، به آموزگارى در كرمان منصوب شد. در این مدت به اصلاحات فرهنگى اقدام كرد. پس از مدتى از طریق مشهد و عشق‏آباد به روسیه رفت و بیش از یكسال در ادسا ماند، سپس به تهران آمد و جزو مدیران اداره‏ى ارباب جمشید بهمن درآمد. در دوره‏ى دوّم، از طرف همكیشان خود به نمایندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد و جمعا یازده دوره نماینده‏ى زردتشتیان در مجلس بود. در سال 1310 ش، تنى چند از رجال دانشمند، به منظور تجلیل از بزرگان علم و ادب ایران و حفظ آثار باستانى و ابنیه‏ى تاریخى، انجمنى به نام «انجمن آثار ملى» تأسیس كردند كه وى نیز با آنان همكارى داشت. نخستین اقدام انجمن مذكور، ساختن آرامگاه فردوسى در طوس بود. وى مردى امین و صدیق و میهن دوست بود. به زبان انگلیسى تسلط داشت. در تهران به طرز مشكوك و اسرارآمیزى كشته شد. او طبع شعر داشت و داراى تألیفاتى است از جمله: «آئین پارسیان»، ترجمه از انگلیسى؛ «آئینه‏ى آئین مزدیسنى»؛ «فروغ مزدیسنى». ارباب كيخسرو شاهرخ 7 تيرماه 1254 در كرمان زاده شد.وي معلم ، نويسنده و مدرسه ساز نمونه و ساخت بيش از 20 مدرسه در شهرهاي مختلف از جمله مدرسه ملي ايرانشهر كرمان به سال 1285 خورشيدي و مدارس جمشيدي و جمشيد جم و فيروز بهرام و ... بود.ارباب‌ كيخسرو شاهرخ، نماينده‌ زرتشتيان‌ در دوره‌ دوم‌ مجلس شوراي ملي،‌ مبتكر ط‌رح‌ كتابخانه مجلس بود. وي‌ دو سال‌ پس‌ از پيروزي مشروطيت‌، اين‌ ط‌رح‌ را به‌ مجلس‌ ارائه‌ كرد و دايره‌ كتابخانه‌ در نظام‌نامه ‌داخلي‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌، ‌مورد توجه‌ قرار گرفت‌.نانبرده سرانجام پس از شصت و شش سال زندگي نيك ، آفتاب عمرش در نيمه شب يازدهم تيرماه 1319 غروب كرد و نامش را در تاريخ ايران جاودان ساخت . گروه : علوم انساني رشته : زبان و ادبيات فارسي گرايش : نويسنده تحصيلات رسمي و حرفه اي : . تحصيلات ابتدايي را در كرمان گذراند و سپس به هند رفت. سال 1284 به تهران آمد هم دوره اي ها و همکاران : اسناد موجود و اطلاعات‌ به‌ دست‌ آمده‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ ارباب‌ كيخسرو شاهرخ‌ با همكاري‌ جمعي‌ از نمايندگان‌ پيشگام‌ مجلس‌ مانند دكتر رضا افشار، شيخ‌ ابراهيم‌زنجاني‌ و سيد نصرالله تقوي‌ در فراهم‌ آوردن‌ مقدمات‌ تأسيس‌ كتابخانه‌ مجلس‌ از اين ط‌رح ‌پيشنهاد و تا استقرار و پا گرفتن‌ آن‌، كوشش‌هاي‌ فراواني‌ كردند. وقايع ميانسالي : اين مرد نيك انديش از همان بدو كودكي با تمامي مشكلاتي كه برايش پيش مي آمد از كمك به همنوع دريغ نمي نمود و در دوران زندگي اش منشاء خدمات ارزنده اي به جامعه زرتشتي و كشورش ايران شد زمان و علت فوت : ارباب كيخسرو شاهرخ در يازدهم تير سال 1319 دار فاني را وداع گفت. مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : ارباب كيخسرو شاهرخ سال 1288 از طرف همكيشان خود به نمايندگي مجلس برگزيده شد. همان سال نيز به رياست انجمن زرتشتيان تهران منصوب شد. وي در سال 1289 كتاب «فروغ مزديسني» را به رشته تحرير درآورد. او 31 سال نماينده‌ زرتشتيان در مجلس شوراي ملي بود. ارباب‌ كيخسرو شاهرخ، نماينده‌ زرتشتيان‌ در دوره‌ دوم‌ مجلس شوراي ملي،‌ مبتكر ط‌رح‌ كتابخانه مجلس بود. وي‌ دو سال‌ پس‌ از پيروزي مشروطيت‌، اين‌ ط‌رح‌ را به‌ مجلس‌ ارائه‌ كرد و دايره‌ كتابخانه‌ در نظام‌نامه ‌داخلي‌ مجلس‌ شوراي‌ ملي‌، ‌مورد توجه‌ قرار گرفت‌. خلاصه اي از فعاليت هاي ايشان به قرار زير است: معلم ، نويسنده و مدرسه ساز نمونه و ساخت بيش از 20 مدرسه در شهرهاي مختلف از جمله مدرسه ملي ايرانشهر كرمان به سال 1285 خورشيدي و مدارس جمشيدي و جمشيد جم و فيروز بهرام و ... نگارش و چاپ كتابهاي آينه آيين مزديسني و فروغ مزديسني 31 سال نماينده ايرانيان زرتشتي در مجلس شوراي ملي از سال 1288 تا 1319 خورشيدي تغيير مراسم تدفين از دخمه به خاكسپاري و خريد و احياي آرامگاه قصر فيروزه تهران و پيگيري اين مراسم در ساير شهرها پافشاري در تصويب به رسميت شمردن احوال شخصيه اقليتهاي مذهبي و پيگيري و تدوين مفاد آن دريافت حكم توليت موقوفات زرتشتي به نام انجمن هاي زرتشتيان هر شهرستان . مسئول ساخت راه آهن ايران مديرعامل شركت سهامي تلفن به سال 1295 خورشيدي مسئول خريد گندم و غلات در زمان قحطي سال 1297 خورشيدي مسئول شناسايي و بازسازي آرامگاه فردوسي و سرپرستي جشن هزاره آن شاعر نامور به سال 1313 خورشيدي تاسيس كتابخانه مجلس و رئيس اداره مباشرت و سرپرست چاپخانه مجلس مسئوليت و سرپرستي جشن تاج گذاري احمد شاه قاجار نظارت بر جشن تاج گذاري رضا شاه پهلوي مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : ارباب‌ كيخسرو در انجام‌ مراحل‌ مقدماتي‌ تاسيس‌، گردآوري‌ كتاب‌ و تعيين‌ مكاني ‌براي‌ نگهداري‌ كتاب‌ها و ايجاد كتابخانه‌ موقت‌، سهم‌ به‌سزايي‌ داشته‌ است‌.كه از وي به عوان بنيانگذار كتابخانه مجلس ياد مي شود. وي علاوه بر اين، بنيانگذار انجمن آثار ملي است. اين انجمن بعد از انقلاب به انجمن آثار و مفاخر فرهنگي تغيير نام داد. همچنين مسؤليت ساخت بناي فعلي آرامگاه فردوسي در طوس نيز بر عهده ارباب كيخسرو بوده است. ساخت بناي آرامگاه فردوسي در كميسيوني پيگيري مي‌شده كه محمدعلي فروغي نخست وزير، ارباب كيخسرو، هرتسفلد آلماني و گدار فرانسوي اعضاي آن بوده‌اند. -------------------------------------------------------------------------------- آثار : 1 فروغ مزديسني ويژگي اثر : تاليف

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

زندگینامه خود نوشت: بسمه تعالی شأنه پدرم مرحوم كربلائی عباس، فرزند مرحوم كربلائی فرج الله، و دارای دو برادر از خود بزرگتر، به نامهای «حاج آقا» و «محمد آقا» بود، آنان یك خواهر نیز داشتند به نام «فاطمه» پدرم با صبیه مرحوم «محمد كاظم حمزه» كه از اهالی تجریش بود ازدواج نمود، و در نتیجه، آفریدگار بزرگ اولین فرزند ذكور و آخرین فرزند آنان را مرا قرار داد، ‌پیدایشم طبق شناسنامه در روز بیستم مهر ماه از سال هزار و سیصد و چهارده شمسی بود. مرحوم عموی بزرگم كه حاج آقا نام داشت مرا به «حبیب الله» نامید، كه امید است در عمل نیز حبیب الله باشم. من از كودكی نسبت به امور دینی علاقمند بودم و از دیدار علما و سادات، حتی مدیحه سرایان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله لذت می بردم. و همراه پدرم در مجالس قرآن و روضه خوانی حضور می یافتم، تا جایی كه اشعار مذهبی به من می آموخت و در برخی مجالس می خواندم و مورد تشویق قرارم می دادند. خواندن و نوشتن را تا حدودی نزد پدر و دیگر معلمان مكتبی فراگرفتم و چون به دبستان رفتم از خیلی همدرسانم جلو بودم، امام جماعت و قاری سر صف در دوره دبستان منحصر به بنده بود. كوتاه سخن اینكه: چون دوره دبستانی شش كلاس به پایان رسید، در ایام عیدی خدمت حضرت آیة الزّهد و التقوی مرحوم آقا سید جعفر دربندی شرفیاب شده و پدرم از وی خواست كه چون فرزندم علاقه به تحصیل علوم اسلامی دارد، شما راهنمایی فرمایید. معظم له ما را به سوی حضرت حجة الاسلام والمسلمین مرحوم حاج شیخ علی اكبر برهان، در خیابان لرزاده تهران فرستاد و آن بزرگوار هم اول دستور پوشیدن لباس روحانی را داد و چون پدرم عرض كرد كه پسرم سوادی ندارد تا لباس روحانی بپوشد آن مرحوم فرمود: مگر سرباز هنگام ورودش به سرباز خانه از راه و رسم سربازی چیزی می داند؟ لباس روحانی خود سنگری برای حفاظت از بسیاری انحرافات می باشد خدا رحمتش كند، كه چه نیكو فرموده بود، ‌و اگر نه چنین می كردیم همان روزهای اول سنگر را رها می نمودم، سرانجام لباسی تهیه شد و مرحوم برهان مرا به مدرسه برهانیه كه جنب حرم با صفای حضرت عبدالعظیم علیه السلام بود فرستاد و در آن مدرسه مرحوم حجة الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ رضا بود. مردی كه از اساتید برجسته آن خطه بود با دعای خیر عمامه به سر بنده گذارد و پس از چند ماه به قم مشرف شدم و در مدرسه «ناصریه» روبروی مسجد جامع قم حجره یی نصیبم شد و ادبیات را از محضر استاد حاج شیخ عبدالحسین وكیلی كه در مدرسه حجره یی داشت و از علمای با صفای قم بود فرا گرفتم و همچنین از حضرت حجة الاسلام و المسلمین حاج شیخ رحمت الله فشاركی و دیگر حضرات چون حاج شیخ رضا آدینه وند و آیة الحق استاد اعتمادی بهره مند گردید و سطوح را از محضر آیاتی چون آیة الله جعفر سبحانی و آیة الله حسین نوری و نیز از آیة الله مكارم شیرازی و مرحوم آیة الله سلطانی فرا گرفتم و چندین سال هم در درس خارج حضرت آیة الله العظمی آقای حاج سید محمد رضا گلپایگانی حضور می یافتم. در ذیل تحصیل، به سخنرانی هم توجهی خاص داشتم و نیز قلم هم به دست گرفته جزواتی جهت راهنمایی عموم مردم به ویژه جوانان به رشته تحریر درآوردم كه بحمد الله مورد توجه قرار گرفت. نوشتارم از قبیل: شعله های فساد، بحثی درباره علوم قرآن (ترجمه)، شیعه و مهدویت، چهره هایی كه در جستجوی قائم پیروز شدند. اشكالات جالب و پاسخهای جالبتر (ترجمه)، حقیقتی همرنگ افسانه، از پیروزی انقلاب كه به تهران آمدم، جزوهای نمی از یم، فائزون یا هنر شیعه بودن، نامحرمی در حرم، سنت سلام را فراموش نكنیم، در اختیار جامعه قرار دادم و فعلاً كتاب: ضیاء العینین من فرائد السمطین زیر چاپ است و هزار و یك حدیث هم در حال پاك نویس می باشد. در مسافرتهای تبلیغی در شهر رامسر بنای مسجد باشكوه «مسجد حضرت صاحب الزمان در محله نارنج بن و مسجد ارشاد، در ابریشم محله و در دربند شمیران مسجد مسلمیه را احداث نموده و فعلا در مسجد حضرت صاحب الامر، واقع در خیابان (شهید زمانی، نخجوان سابق انجام وظیفه می نمایم و از خداوند متعال توفیق خدمت هر چه بیشتر را دارم، اما: (خدا كند كه نباشد «مغازه» مسجد من وگرنه دین و دیانت به «غاز» بفروشم) حبیب الله مرزوقی شمیرانی 1384/5/30

نویسنده : نظرات 0 یک شنبه 24 مرداد 1395  - 6:18 AM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1364 -1298 ش)، شاعر. در شیراز متولد شد و پس از تحصیلات مقدماتى و متوسطه، وارد دانشگاه تهران شد و در رشته‏ى باستان‏شناسى لیسانس گرفت و به سمت مدیر كل اداره‏ى باستان‏شناسى فارس منصوب شد. او مدتها با جراید و مجلات همكارى داشت. پس از آن به عنوان مشاور دانشگاه شیراز انتخاب شد. وى در شعر روش نیمایى داشت ولى به تدریج از آن دور شد. با این همه، مضامین اشعارش نو و شیوه‏اش دلپذیر است. تازگى در مضمونها و استعاره‏ها و تشبیه‏ها، عدم رعایت صنایع بدیعى، گزینش بهترین واژه، از نكاتى است كه توللى براى شعر نو مى‏پذیرد. او در شاعرى و نویسندگى داراى سبكى خاص است. برخى از آثارش در عداد بهترین اشعار معاصر ایران، به زبانهاى دیگر ترجمه شده است. وى در شیراز وفات یافت و در محوطه‏ى آرامگاه حافظ در مقبره‏ى خانوادگى به خاك سپرده شد. از آثار او: «التفاصیل»، در لباس طنز، به شیوه‏ى «گلستان»؛ مجموعه‏هاى شعرى او: «رها»؛ «نافه»؛ «كاروان»؛ «شگرفت»؛ «پویه»؛ و «بازگشت».[1] فریدون توللى، فرزند جلال توللى به سال 1296 خورشیدى در شیراز، مهد شعر و شاعرى متولد شد، پس از طى تحصیلات ابتدایى و دبیرستانى به دانشگاه رفت و در رشته باستانشناسى موفق به اخذ لیسانس گردید. كتاب انتقادى «التاصیل» از وى به‏جاى مانده كه از آثار خوب او مى‏باشد. فریدون توللى از شاعران نوپرداز و طراز اول بود و مجموعه شعر او به نام رها از وى منتشر گردیده است. «نغمه عشق» دل به یارى سپردم كز او دیده نتوان گرفتن دمى تازه‏رویى كه در باغ دل رسته چون شاخه مریمى آتشى كه زد بر جانم آن پرى خرمى بود و مستى بوسه‏اى كه بگرفتم از لعل او زندگى بود و هستى در نگاه چشم زیباى او در صداى گرم و گیراى او در سكوت مست و گویاى او خفته راز دلربایى و افسونگرى خنده‏اش ز دل مى‏برد غم و مى‏سراید آتشین نغمه عشق و شادى مى‏دمد به تن جان تازه و میزداید زنگ ناكامى و نامرادى مى‏پرستم ز جانش كه جان مى‏كشد دامنم سوى او دل ز مهرش نگیرم كه دل آشنا گشته با خوى او چون كه باشد ز جام یارم بوستان و بهارم كى پسندد در آزارم تا بود غمگسارم جز بیادش نبندم امید ز آنكه پیوند جان است بى‏وجودش مرا زندگى اندوه جاودان است «كارون» بلم آرام چون قویى سبكبار بنرمى بر سر كارون همى رفت به نخلستان ساحل قرص خورشید ز دامان افق بیرون همى رفت شبق بازیكنان در جنبش آب شكوه دیگر و راز دگر داشت بدشتى پر شقایق باد سرمست تو پندارى كه پاورچین گذر داشت جوان پارو زنان بر سینه‏ى موج بلم مى‏راند و جانش در بلم بود صدا سر داده و غمگین در ره باد گرفتار دل و بیمار غم بود دو زلفونت بود تار ربابم چه مى‏خواهى از این حال خرابم تو كه با ما سر یارى ندارى چرا هر نیمه شو آیى بخوابم درون قایق از باد شبانگاه دو زلفى نرم نازك تاب مى‏خورد زنى خم گشته از قایق بر امواج سر انگشتى بچین آب مى‏خورد صدا چون بوى گل در جنبش باد بآرامى بهر سو پخش مى‏گشت جوان مى‏خواند و سرشار از غمى گرم پى دستى نوازش پخش مى‏گشت تو كه نوشم نه‏اى نیشم چرایى نمك پاش دل ریشم چرایى خموشى بود و زن در پرتو شام رخى چون رنگ شب نیلوفرى داشت. ز آواز جوان دلشاد و خرسند سرى با او دلى با دیگرى داشت ز دیگر سوى كارون زورقى خرد سبك بر موج لغزان پیش مى‏راند چراغى كورسو مى‏زد به نیزار صدایى سوزناك از دور مى‏خواند نسیمى این پیام آورد و بگذشت چه خوش بى‏مهربانى هر دو سربى جوان نالید زیر لب بافسوس كه یكسر مهربونى دردسر بى شاعر، روزنامه‏نگار. تولد: 1298، شیراز. درگذشت: 9 خرداد 1364، شیراز. فریدون توللى، فرزند جلال، تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در شیراز به پایان رساند. سپس در تهران تحصیلات عالى خود در دانشكده‏ى ادبیات دانشگاه تهران در رشته باستان‏شناسى ادامه داد و موفق به اخذ لیسانس شد. پس از این كه مدتى در اداره‏ى ثبت اشتغال داشت به اداره‏ى باستان‏شناسى منتقل گردید و به سمت ریاست حفریات استان فارس منصوب گردید. پس از آن به عنوان مشاور دانشگاه شیراز برگزیده شد. توللى فعالیت ادبى خود را از سال 1320 شروع كرد. از آغاز جوانى اشعارى ساخته بود كه بعد از یافتن سبك ویژه و شیوه دلخواه خود، آنها را از میان برد و از سال 1321 بود كه خود را به عنوان شاعر شناساند. وى هم در سبك كهن و هم در شیوه نو شعر سروده است. عقاید و نظریه‏هاى خود را نیز در در حكایت‏هایى به سبك مغلق نویسان زمان‏هاى قدیم به صورت مسجع و مقفى به نظم و نثر نگاشته است. توللى در باب شعر نو عقیده داشت كه شعر نو شعرى است كه درك نو داشته باشد اما بر اصول و قواعد مسلم شعر متكى باشد و جز در آنجا كه قالب شعر تحمل كشیدن درك نو را نداشته باشد شكستن قالب‏ها و قواعد اصیل را جایز نمى‏شمارد. توللى از لحاظ روزنامه‏نگارى، نویسنده‏اى پر كار بود. مقاله‏هاى او در روزنامه‏هاى «فروردین»، «سروش»، «اقیانوس»، «دنا» و «بهار ایران» چاپ شیراز و «كهكشان» و «شرق میانه»، «ایران ما» چاپ تهران منتشر مى‏شد. تمام مقاله‏ها و اشعار روزنامه‏ى «صداى شیراز» از سال 1328 تا 28 مرداد 1332 به قلم اوست. اشعار و نوشته‏هاى او علاوه بر جراید یاد شده در مجلات «یغما»، «سخن»، «راهنماى كتاب»، «وحید»، «خاطرات وحید» و مجلات دیگر تهران درج شده است. فهرست آثار وى به شرح زیر است: رها (مجموعه شعر، نخستین مجموعه اشعار نو، با دیباچه‏اى در شناخت شعر نو، 1330)؛ التفاضیل (نظم و نثر، شامل قطعات طنزآمیز با شیوه‏ى نثر كهن)؛ كاروان (در شیوه‏ى كهن، مجموعه‏اى دیگر از قطعات طنزآمیز و انتقادات سیاسى و اجتماعى)؛ نافه (اشعارى در شیوه‏ى شعر نو، 1341)؛ پویه (مجموعه شعر به غزل و قصیده، اندیشه نو در قالب كهن)؛ شگرف (مجموعه‏اى از غزلیات و قصاید، اندیشه‏ى نو در قالب كهن)؛ بازگشت (مجموعه‏اى از غزلیات و قصاید)؛ رساله‏ى عنعنیه؛ رساله‏ى پژوهشى به نام «مینیاتور در ایران». برخى از آثار وى به زبان‏هاى دیگر ترجمه شده است. پیكر او در محوطه‏ى آرامگاه حافظ در مقبره‏ى خانوادگى‏اش به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1318 -1258 ش)، روزنامه‏نگار و شاعر. در تهران تولد یافت و از همان ابتدا طبع و ذوق شعرى داشت. وى نیمى از عمر خود را صرف ترویج معارف و توسعه‏ى ادبیات كرد. توفیق شاعرى نكته‏سنج و روزنامه‏نگارى حساس بود. در روزنامه‏ى فكاهى «گل زرد» و سایر هفته‏نامه‏هاى آن زمان مقالاتى مى‏نوشت و مدتى نیز سردبیر روزنامه‏ى «گل زرد» بود. از سال 1301 ش روزنامه‏ى «توفیق» را، كه نشریه‏اى ادبى فكاهى بود، منتشر ساخت. وى در تهییج و تقویت قریحه‏ى نو شاعران تاثیر زیادى داشت. پس از فوت توفیق، فرزندش محمدعلى، روزنامه‏ى توفیق را منتشر كرد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1301 ق)، نویسنده و روزنامه‏نگار. وى از نویسندگان و آزادیخواهان و خانزادگان تنگستان بود كه از آغاز نداى آزادى و مشروطه، به تهران آمد و جزو مشروطه‏طلبان شد. تنگستانى در اوایل جنگ بین‏الملل اول، با گروه آزادیخواهان به كرمانشاه و استانبول سفر كرد و مدتى در ركاب نظام‏السلطنه مافى با دشمنان ایران جنگید. وى سالهاى متمادى ساكن تهران بود. در سال 1328 ق روزنامه‏ى «یادگار جنوب» را تاسیس كرد و با مساعدت سید یعقوب انوار اردكانى اداره كرد. این روزنامه ارگان فرقه ترقى‏خواه ایران بود كه پس از یكسال توقیف شد. در سال 1339 ق روزنامه‏ى «نداى جنوب» را به صاحب امتیازى میرزا باقرخان معلم و به مسئولیت خود انتشار داد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1336 /1335 -1277 ق)، ادیب، روزنامه‏نگار و شاعر. در اوایل پروانه تخلص مى‏كرد، چون به امیرالشعرا ملقب گردید، تخلص خود را امیرى قرار داد. وى در قریه‏ى گازران، از توابع فراهان اراك، متولد شد. در نوجوانى پدرش را از دست داد و به همین علت به تهران آمد. در تهران، پس از طى مدارج معمول آن زمان، فنون ادبیات ایران و عرب را از استادان فن آموخت و سرآمد سخنوران عصر گشت و مورد اكرام و توجه شاهزاده طهماسب میرزاى مویدالدوله قرار گرفت. دوره‏ى فعال زندگانى وى مقارن با جنبش مشروطه‏خوواهى در ایران بود. در سال 1309 ق كه امیر نظام گروسى به حكومت كرمانشاه منصوب شد، با او بدان جا رفت و تا سال 1313 ق در كرمانشاه بود. در سال 1314 ق از طرف مظفرالدین شاه به ادیب‏الممالك ملقب گردید. در همین سال بود كه امیر نظام به پیشكارى كل آذربایجان منصوب شد و با او به تبریز رفت. «روزنامه ادب» را در سال 1316 ق در تبریز منتشر كرد. در سال 1318 ق از تبریز به قفقاز رفت و در آنجا با كمك احمد بیك آقایف قراباغى «روزنامه‏ى ارشاد» را به زبان تركى و فارسى منتشر كرد. از آنجا به خوارزم و پس از چندى به مشهد رفت و «روزنامه‏ى ادب» را در آن شهر انتشار داد. سپس به تهران آمد و در سال 1324 ق «روزنامه‏ى عراق عجم» را در تهران تأسیس كرد اما دیرى نپایید. سپس سردبیر «روزنامه‏ى ایران» دولتى شد و در سال 1322 ق از طرف وزارت كشور مدیر روزنامه‏ى نیمه رسمى «آفتاب» شد و در این ایام در وزارت دادگسترى خدمت كرد. در سال 1335 ق مأمور عدلیه‏ى یزد شد. در تهران بدرود حیات گفت و در امامزاده عبدالعظیم شهر رى. به خاك سپرده شد. «دیوان» اشعار وى مشتمل بر بیست و دو هزار بیت، به همت وحید دستگردى، در سال 1312 ش در تهران چاپ شده است.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1353 -1317 ق)، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به دبیر. مشهور به ادیب‏الممالك. وى در بروجن متولد شد. در سال 1341 ق از طرف احمدشاه ملقب به ادیب الممالك گردید. ادیب داراى ذوق سرشار بود و به ادبیات علاقه‏ى تام داشت. انجمن ادبى اصفهان در منزل او برگزار مى‏شد. اشعارش داراى حلاوت مخصوص بود و به سبك قدیم و جدید شعر و تصنیف مى‏سرود. وى پس از یك كسالت ممتد در اصفهان وفات یافت و در تخت فولاد مدفون گردید. آثار به جاى مانده از او: مجله‏ى «تحفة الادبا»؛ روزنامه‏ى «گیتى نما»؛ رساله‏ى «جشن جغدها».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

(1361 -1283 ش)، دانشمند، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به ادیب طوسى. وى در مشهد متولد شد و تحصیلات مقدماتى را در مكتب گذرانید. سپس، به تحصیل علوم دینى در مدارس قدیم پرداخت. علوم ادبى را نزد ادیب نیشابورى و حكمت را نزد حاج میرزا عباسعلى معروف به فاضل و آقا بزرگ حكیم و فقه را نزد پدر خود آموخت. ادیب طوسى با سفرهایى كه به هند، تركستان، عربستان، مصر، شام و آسیاى صغیر كرد، به زبانهاى رایج عربى، تركى، اردو، انگلیسى، سانسكریت، اوستایى، پهلوى و كلدانى آشنایى كامل پیدا كرد. وى در تبریز اقامت نمود و مجله‏ى «ماهتاب» را در سال 1316 ش آنجا به مدت یك سال انتشار داد. در دانشكده‏ى ادبیات تبریز تدریس كرد و مدیریت مجله‏ى آن دانشكده را نیز عهده‏دار شد. او كتب زیادى به رشته‏ى تحریر درآورد. از جمله آثار وى: «تاریخ دینى ایران» در دو دوره؛ «دستور زبان فارسى» در سه دوره؛ «بودا در هند»؛ «تخت سلیمان»؛ «پیام فردوسى»؛ به نظم؛ «لغات آذرى»؛ «لهجه‏هاى محلى»؛ «تعلیم و تربیت از نظر غزالى».[1] مدرس، ادیب، محقق. تولد: 1283، مشهد (محله نوغان). درگذشت: 5 خرداد 1361، تهران. محمد امین طوسى، معروف به ادیب طوسى، فرزند شیخ محمدحسین گیلانى در شهر مشهد به تحصیل پرداخت و در مكتب‏هاى قدیم و مدارس علوم دینى به كسب علم و دانش مشغول شد و علوم ادبى را از ادیب نیشابورى و حمكت و فسلفه را از آقا بزرگ حكیم آموخت و مدتى نیز در سبزوار نزد حاج ملا هادى سبزوارى به فراگیرى اصول فسلفه اشراق پرداخت. وى در سال 1342 ق. به بغداد رفت و در آنجا به تحصیل زبان انگلیسى و تدریس ادبیات مشغول شد و بعد از سه سال اقامت به مشهد بازگشت و در مدارس آنجا به تحصیل پرداخت. پس از آن نیز در مدرسه‏هاى تهران و یزد و تبریز به تدریس مشغول شد. ادیب طوسى سفرهایى به ندوتسان و عربستان سعودى و تركستان و مصر و سوره و تركیه نمود. از آن پس كه به ایران مراجعت كرد به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و چندى در اداره‏ى كل نگارش وزارت فرهنگ به خدمت پرداخت و سال‏ها نیز در دانشگاه تبریز به تدریس در دانشكده‏ى ادبیات مشغول بود و در ضمن مدیریت نشریه‏ى «دانشكده‏ى ادبیات و علوم انسانى تبریز» را به عهده داشت. پس از آن كه بازنشسته گردید در اواخر عمر به تهران آمد و در این شهر اقامت گزید. از جمله آثار وى مى‏توان به موارد زیر اشاره نمود: آموزش و پروش از نظر غزالى (تبریز، 1320)؛ ایام كودكى (نظم، تهران، 1312)؛ بودا در هند؛ پیام فردوسى (نظم، تهران، 1313)؛ تاریخ دینى ایران قدیم (در دو دوره)؛ تخت سلیمان؛ دستور زبان و معانى و بیان و بدیع فارسى؛ رابطه اوزان شعر یا ترانه‏هاى محلى ایران (تبریز، 1332)؛ فرهنگ لغات ادبى تبریز (دو جلد، 1349)؛ فرهنگ لغات بازیافته (ذیل برهان قاطع) (تبریز، دو جلد، 1343)؛ فرهنگ لغات لهجه‏هاى محلى ایران؛ فقه الغة فارسى؛ لغات آذرى؛ تلخیص مثنوى؛ مهرشاه و میهن (نظم، تبریز 1320)؛ نقد الادب (بغداد). وى همچنین مجله‏ى «ماهتاب» (نشریه‏ى انجمن ادبى آذربایجان) و نیز داستان‏هایى چند را منتشر ساخت. از جمله این داستان‏ها مى‏توان به این عنوان‏ها اشاره كرد: انتقام عشق (سه جلد، تبریز، 1319 -1317)، مرد عجیب، جوكى در جنگل، دخمه‏هاى سیاه یا كلبه بدبختان (تبریز 1320)، شبح مخوف، درویش گمنام.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(ز 1301 ش)، روزنامه‏نگار. وى مدیر و مؤسس روزنامه‏ى «فره‏وهر» است كه در سال 1301 ش در تهران منتشر شد. این روزنامه از انتشارات زرتشتیان بود كه در عنوان آن، بالاى اسم روزنامه تصویر «فره‏وهر» چاپ مى‏شد و مندرجات روزنامه بیشتر مطالب مربوط به زرتشتیان بود. و ظاهراً روزنامه بیش از یكسال منتشر نشد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

على‏اكبر، از رجال دوره رضاشاه پهلوى (ف. 1315 ه.ش.). وى به وكالت مجلس شوراى ملى، وزارت عدلیه و وزارت مالیه رسید و در بهمن 1315 ه.ش.خودكشى كرد. از آثار او «حقوق جزائى» است كه توسط آقاى ساسان نماینده سابق مجلس شوراى و وكیل دادگسترى تدوین شده و به چاپ رسیده است. نماینده متنفذ مجلس شوراى ملى، رهبر حزب سیاسى، روزنامه‏نگار، وزیر فوائد عامه، وزیر دادگسترى، وزیر دارائى. على‏اكبر داور فرزند كلبعلى خازن‏خلوت در 1264 ش (1885 م) در تهران تولد یافت. پس از انجام تحصیلات مقدماتى با سعى و كوشش پدرش وارد مدرسه دارالفنون شد و به تحصیل در حرفه‏ى پزشكى پرداخت ولى پس از مدتى از رشته‏ى مزبور انصراف حاصل نموده ادبیات و فلسفه و تاریخ و سایر رشته‏هاى علوم انسانى را تحصیل نموده و در 1288 ش (1909 م) فارغ‏التحصیل شد و فعالیت سیاسى خود را در حزب دموكرات كه حزبى تندرو و انقلابى بود آغاز كرد و در همان سال با كمك حزب دموكرات وارد وزارت دادگسترى شد و اولین شغلى كه به او ارجاع شد عضویت شعبه چهارم دادگاه شهرستان بود. داور در این سمت جدیت زیادى به كار برد و خود را كارمندى لایق و جدى و پركار معرفى كرد و در نتیجه وزیر دادگسترى او را به ریاست اجرا كه از دشوارترین و پرمسئولیت‏ترین مقامات آن زمان بود، با ماهیانه 75 تومان حقوق تعیین كرد. داور در این سمت احكام دادگسترى را علیه زورمند و توانگر و اشراف و مالكین اجرا كرد و همین مسئله سر و صداى زیادى بلند نمود و وزیر دادگسترى ناچار شد تا شغل او را تغییر دهد و سرانجام داور دادستان تهران شد در حالیكه 25 سال بیشتر نداشت. او اكتفا به كار دادستانى نكرد و براى اینكه از پشتوانه‏اى هم برخوردار باشد عضو هیئت تحریریه روزنامه تندروى شرق كه مدیر آن سیدضیاءالدین طباطبائى بود گردید. داور قریب یك سال دادستان تهران بود كه از شغل خود استعفا داد و در ازاء سرپرستى فرزندان حاج ابراهیم پناهى بازرگان روشنفكر تبریز عازم سویس شد تا تحصیلات خود را تكمیل نماید. مدت توقف داور در اروپا یازده سال طول كشید و در این مدت علاوه بر دوره‏ى متوسطه، در رشته‏ى حقوق و علوم سیاسى و اقتصادى به اخذ درجه‏ى لیسانس نائل گردید و دوره‏ى دكتراى حقوق را نیز پایان داد ولى قبل از تصویب رساله‏ى دكترا به ایران بازگشت. داور در اروپا علاوه بر تحصیل به یك سلسله فعالیتهاى سیاسى به نفع كشور خویش دست زد و حزبى به نام حزب ملى ایرانى تاسیس نمود و هنگام انعقاد قرارداد اوت 1919 بین ایران و انگلیس كه منظور نظارت دولت انگلستان بر امور مالى و نظایم ایران بود، در مقام مبارزه با قرارداد برآمد و با نشر سلسله مقالات و مصاحبه با روزنامه‏هاى سویس، مخالفت شدید خود را با قرارداد ابراز مى‏كرد. پس از كودتاى 1299 (ژانویه 1921) داور به علت آشنائى و همكارى سابق با سیدضیاءالدین عامل سیاسى كودتا، عازم ایران شد تا سهمى از تغییرات و تحولات نیز نصیب او شود. ولى وقتى وارد ایران شد سیدضیاءالدین بركنار و از ایران تبعید شده بود. ناچار براى پیشرفت كار خود برنامه‏ریزى كرد و به وكالت دادگسترى پرداخت. در آبانماه 1300 ش (نوامبر 1921) داور وارد وزارت فرهنگ شد و اولین سمت وى ریاست تعلیمات عمومى بود و بعد رئیس كل معارف شد. در همین هنگام خود را كاندیداى نمایندگى مجلس نمود و سرانجام در تیرماه 1301 ش (ژوئیه 1922) از ورامین تهران به وكالت مجلس شوراى ملى انتخاب گردید و در همان ایام امتیاز روزنامه‏اى به نام مرد آزاد را از وزارت فرهنگ اخذ نمود و به انتشار آن مبادرت كرد و تنى چند از جوانان تحصیل‏كرده و اروپادیده را به یارى طلبید. روزنامه‏ى «مرد آزاد» در آن روز از بهترین روزنامه‏هاى تهران بود. علاوه بر سر مقاله‏هاى تند و آتشین كه توسط داور نوشته مى‏شد، غیر از اخبار كامل داخلى و خارجى و مذاكرات مجلس، چند رمان شیرین هم پاورقى روزنامه قرار داشت و این روزنامه در مدت كمى اسم و شهرت خوبى پیدا كرد به طورى كه تمام متجددین آن زمان، روزنامه را مى‏خواندند. تقریبا تمام نویسندگان عبارات ساده و كوتاه و روشن یادداشتهاى روزنامه‏ى داور را تقلید مى‏كردند. داور پس از رسیدن به مقام نمایندگى مجلس و دائر نمودن روزنامه معتبر، براى پیشبرد مقاصد خود به اقدام دیگرى دست زد و آن را تشكیل یك حزب سیاسى تندرو بود. داور براى تشكیل حزب خود متجاوز از پانصد نفر از جوانان پرشور و تحصیلكرده را به دور خود جمع كرد. مرامنامه و اساسنامه حزب را نوشت و نام رادیكال بر آن نهاد و منظور از این كلمه، اصلاح كلیه امور و شئون كشور از بن و ریشه بود. حزب رادیكال مدیر روزنامه هم بود مورد توجه قرار گرفت. داور در مجلس غیر از همكارى با گروه اصلاح‏طلبان با عده‏اى از دوستان خود هسته‏ى مستقلى براى كمك و مساعدت به رضاخان سردار سپه وزیر جنگ تشكیل داد و در حقیقت باید گفت تخم ترقى سریع را در مغز سردار سپه، داور كاشت. داور در انتخابات دوره‏ى پنجم مجلس شوراى ملى از دو منطقه كاندیدا شد. یكى ورامین و دیگرى شهرستان لار بود. سرانجام وكالت لار را پذیرفت در حالیكه پنج نفر هم از اعضاء حزب رادیكال به نمایندگى مجلس انتخاب شده بودند. در این مجلس داور با عبدالحسین تیمورتاش (سردار معظم خراسانى) و فیروز فیروز (نصرت‏الدوله) نزدیك شد و این نزدیكى به قدرى زیاد بود كه آن سه نفر نام مثلث سیاسى گرفتند. در نخستین روزهاى مجلس پنجم، قبل از آنكه اعتبارنامه‏ها به تصویب برسد، یكمرتبه در سرتاسر ایران طوفانى بلند شد. سیل تلگراف و نامه به سوى مجلس سرازیر گردید و همه‏ى مردم خواستار رژیم جمهورى شدند. چند روزى طرفداران رژیم جمهورى در تهران و شهرها تظاهرات كردند ولى یكمرتبه تظاهرات تغییر جهت داد. سید حسن مدرس و روحانیت در مقام مخالفت با جمهورى برآمدند و در نتیجه سردار سپه از آن فكر عدول نمود. داور در آغاز سال 1303 (مارس 1924) جزو آن عده‏اى بود كه با جمهورى موافقت نكردند و در سفر جنگى سردار سپه به خوزستان نیز از مخالفین بود و در مجلس نطقى كه پایه‏ى آن مخالفت بود ایراد كرد و از جمله گفت سردار سپه باید كلیه عملیات خود را از صلح و جنگ در خوزستان به تصویب مجلس برساند. نطق داور به اندازه‏اى تند و علیه سردار سپه بود كه سرتیپ مرتضى یزدان‏پناه حاكم نظامى تهران طى مخابره تلگراف رمز تقاضا كرد اجازه‏ى اعدام داور و دوستان او داده شود. وقتى سردار سپه موفقانه از سفر خوزستان بازگشت، داور به تلاش افتاد تا موجبات رضایت خاطر او را فراهم آورد و در نتیجه به فكر افزایش قدرت او افتاد. سرانجام طرح فرماندهى كل قوا را تهیه و زمینه را براى تصویب آن فراهم ساخت و در بهمن‏ماه 1303 ش (فوریه 1925) فرماندهى كل قوا از سلطان احمدشاه منتزع و به سردار سپه رضاخان نخست‏وزیر داده شد. داور یكى از طراحان خلع سلطان احمدشاه و پادشاهى رضاشاه پهلوى بود. او طرحى به عنوان ماده واحده تهیه كرد و به امضاء اكثر نمایندگان مجلس رسانید. طرح مزبور خلع سلطان احمدشاه و واگذارى حكومت موقت به رضاخان پهلوى و تشكیل مجلس موسسان براى تصمیم‏گیرى نهائى درباره‏ى سلطنت دائمى بود. طرح مزبور در 9 آبان 1304 ش (اول نوامبر 1925) در جلسه‏ى علنى مجلس مطرح گردید. مدرس لیدر اقلیت در مقام مخالفت برآمد و داور پاسخ او را داد به طورى كه مدرس از جلسه خارج شد. مخالفین طرح هر كدام كه صحبت كردند یكى از نمایندگان پاسخ مى‏داد تا نوبت به دكتر محمدمصدق رسید. وى نطقى مفصل و مستدل ایراد كرد و با پادشاهى رضاخان پهلوى مخالفت نمود. داور به نطق مفصل مصدق پاسخ داد و ایرادات او را پاسخ گفت و سرانجام طرح انقراض قاجاریه به تصویب رسید. پس از تصویب طرح، داور مسئول تشكیل مجلس موسسان شد تا مجلس مزبور چند اصل از اصول قانون متمم اساسى را تغییر دهد و سلطنت ایران را به رضاشاه و اعقاب او تفویض نماید. مجلس موسسان در آذرماه 1304 (دسامبر 1925) تشكیل شد و داور مخبر كمیسیون رسیدگى به موضوع اصلاح قانون اساسى شد و این وظیفه‏ى دشوار را انجام داد و این مسئله بر نفوذ و شهرت او افزود. وقتى رضاشاه به سلطنت رسید، محمدعلى فروغى را نخست‏وزیر كرد و على‏اكبر داور در آن كابینه وزیر فوائد عامه و تجارت شد و در همان روزهاى نخست، مقدمات راه‏آهن را در ایران فراهم كرد و مدرسه‏اى به نام مدرسه‏ى تجارت تاسیس نمود. در انتخابات دوره‏ى ششم مجلس، داور مجددا از لار به وكالت تعیین شد و همزمان با افتتاح مجلس، محمدعلى فروغى از نخست‏وزیرى كنار رفت و حسن مستوفى جاى او را گرفت و وزارت داور هم منتفى شد. داور چند ماهى در مجلس باقى ماند تا اینكه در بهمن‏ماه 1305 ش (فوریه 1927) حسن مستوفى نخست‏وزیر، كابینه‏ى خود را ترمیم كرد و در ترمیم، على‏اكبر داور به سمت وزیر دادگسترى تعیین شد. داور وزیر جدید عدلیه، روز بیستم بهمن‏ماه 1305 ش كلیه تشكیلات قضائى را در تهران منحل كرد و یك هفته بعد نیز تشكیلات قضائى را در شهرها تعطیل نمود. روز 27 بهمن‏ماه 1305 ش (18 فوریه 1927) لایحه امتیازات خود را طى یك ماده واحده و یك تبصره به قید دوفوریت به مجلس شوراى ملى تقدیم نمود و پس از یك بحث طولانى در همان جلسه تصویب شد. اختیارات حاصله شامل قانونگزارى، اصول تشكیلات و استخدام بود. روز پنجم اردیبهشت 1306، دادگسترى جدید در كاخ برلیان در حضور رضاشاه افتتاح شد. شاه طى نطق كوتاهى اهمیت دادگسترى را بیان كرد و فرامین عده‏اى از قضات جدید را توزیع نمود. آنگاه فرمانى خطاب به حسن مستوفى نخست‏وزیر صادر نمود و فرمان مزبور حاكى از الغاء كاپیتولاسیون براى حفظ شئون و اخلاق مملكت بود. داور وزیر جدید دادگسترى براى گردش كارهاى قضائى به سه ابزار كار احتیاج داشت. اصول تشكیلات قضائى بود، بعد به قضات مطلع و پاكدامن و تحصیلكرده نیاز داشت، دیگر آنكه بایستى به سرعت قوانینى تهیه و به مرحله‏ى اجرا بگذارد. داور كمیسیون‏هائى براى تدوین قوانین جدید از افراد مطلع و برجسته كه تحصیلات عالى داشتند تشكیل داد و به سرعت قوانین مورد لزوم را تهیه و به موجب اختیارات داور به تصویب كمیسیون دادگسترى مجلس رسانید و مورد عمل قرار مى‏دادند. داور مجموعا در دادگسترى 120 قانون به تصویب رسانید. اولین اقدام وى قبل از افتتاح دادگسترى نوین، تهیه و تصویب قانون استخدام قضات و صاحب‏منصبان پاركه (دادسراها) و مباشرین ثبت اسناد بود كه در اسفند 1306 ش (مارس 1928) در 5 ماده آماده و تصویب شد و به موجب همین قانون به استخدام قضات و دادسراها و ثبت اسناد پرداخت. داور، قضات را به چند طریق انتخاب نمود: 1- عده‏اى از قضات سابق دادگسترى را كه صلاحیت براى خدمت داشتند با رتبه‏هاى جدید به خدمت دعوت نمود. 2- عده‏ى زیادى از كارمندان تحصیلكرده دولت را كه تحصیلات عالى داخلى و خارجى داشتند به وزارت دادگسترى انتقال داد و در این انتقال سهم وزارت امور خارجه و سپس وزارت دارائى بیش از سایر وزارتخانه‏ها بود. 3- عده‏اى از نمایندگان ادوار مختلف مجلس را به خدمت دعوت كرد. 4- از میان روحانیون و مدرسین حوزه‏ى علمیه، جمعى را به خدمت پذیرفت مشروط بر اینكه از لباس روحانیت خارج شوند و بعد براى تربیت قاضى و مامور ثبت اسناد كلاسهائى تشكیل داد كه حقوق مختلف در آن تدریس مى‏شد. داور در نخستین روزهاى افتتاح دادگسترى، ویژگیهاى دادگسترى نوین را چنین توجیه كرد: 1- تشكیلات جدید دادگسترى روى اصلى بنا شد كه حتى‏الامكان تمام كاركنان آن از اشخاص پاكدامن و آشنا به علوم جدید باشند ولى ممكن است بعضى از آنها صددرصد كمال مطلوب نباشد بنابراین ممیزى در آن منتفى نیست. 2- انحصار قوه قضائیه و حكومت به دست دولت و تمركز آن در تشكیلات مملكت است تا تامین حقوق مختلفه عمومى بلامانع امكان‏پذیر شود. براى اجراى این منظور حق حكومت از محاضر شرع خارج از دادگسترى سلب شده و به جاى آن محاكم رسمى شرعى مركب از حكام شرعى كه مستخدم دولت و موظف به رعایت نظامات دولتى هستند تشكیل گردیده است. 3- در قوانین جدید وسائل جلوگیرى از ایجاد دعاوى و نیز تهیه موجبات تسهیل كار محاكم كه بتوانند به موجب اسناد صحیح حق را از باطل تمیز دهند پیش‏بینى شده و به موجب قانون ثبت املاك اجبارى است. با این ترتیب از طرفى معاملات غیرمنقول در نتیجه ثبت اسناد، چنان اعتبارى خواهد یافت كه تاكنون در ایران سابقه نداشته است. همینكه سندى به ثبت رسید هیچ ادعائى از هیچكس نسبت به آن سند پذیرفته نیست. از طرفى به واسطه‏ى ایجاد دفاتر (ثبت اسناد رسمى) استیفاى حقوق انواع قراردادها و معاملات ثبت شده در این دفترها بدون مراجعه به دادگاه به عمل مى‏آید. 4- براى اعتبار دعاوى مدت و زمان قائل شده و قانون مرور زمان كه از اهم قوانین قضائى است مورد اجرا واقع خواهد شد. 5- چون تامین آسایش افراد منوط به مجازات مجرمین است، این منظور مهم نیز به وسیله دادگاههاى جزا و دیوانهاى جنائى دادگسترى عمل مى‏شود. 6- عدلیه قوانین جامع و مفیدى تهیه كرده كه هر قاضى موظف است بر مبناى آن حكم صادر كند. قضات نمى‏توانند عقاید فقهى را ملاك صدور حكم قرار دهند. داور هنگامى كه به وزارت دادگسترى تعیین شد، اختیاراتى از مجلس براى مدت چهارماه گرفت ولى در مدت مزبور نتوانست محاكم دادگسترى را در سطح كشور دائر كند، لذا در خرداد ماه 1306 از مجلس تقاضاى تمدید اختیارات نمود و براى مدت چهار ماه دیگر اختیارات او تمدید شد. از قوانین مهمى كه داور به تصویب رسانید، جلد اول قانون مدنى بود كه در 955 ماده تهیه و پس از تصویب مورد اجرا واقع شد. از دیگر قوانین، قانون اصول تشكیلات، قانون محاكمات نظامى، قانون محاكمه وزراء، قانون تشكیل دیوان كیفر، قانون تشكیل دادگاه انتظامى قضات، قانون تشكیل دفاتر اسناد رسمى، قانون ثبت اسناد و املاك، قانون مجازات عمومى، قانون تجارت و قانون محاكم شرع را باید نام برد. مهمترین اقدام داور در دادگسترى، لغو كاپیتولاسیون بود كه در روز 20 اردیبهشت 1307(11 مه 1928) ملاك عمل قرار گرفت. داور مجموعا در كابینه‏هاى حسن مستوفى و مهدیقلى هدایت نزدیك به هفت سال وزیر دادگسترى بود و غیر از تاسیس دادگاه‏ها و دادسراها در سطح كشور، سازمان ثبت اسناد و املاك را به وجود آورد؛ دفاتر رسمى ازدواج و طلاق و دفاتر اسناد رسمى تشكیل داد؛ مدرسه عالى حقوق و كلاس قضائى تاسیس نمود ؛ وكالت دادگسترى را در چهارچوب قانون تعیین نمود و مبادرت به این شغل موكول به اخذ پروانه از وزارت دادگسترى گردید ؛ براى قضات لباس متحدالشكل و نشان تعیین كرد ؛ هیئت بازرسى براى رسیدگى به كار وزارتخانه‏ها و شهرداریها تعیین نمود ؛ عده‏ى زیادى از قضات را براى تكمیل تحصیلات به اروپا فرستاد؛ تمام كسانى كه جزو محصلین دولتى به اروپا اعزام شده و علم حقوق تحصیل نموده بودند به خدمات قضائى منصوب نمود. داور در بهمن‏ماه 1311 در راس یك هیئت عازم اروپا شد تا به شكایت دولت انگلستان به جامعه ملل پاسخ دهد. توضیح آنكه دولت ایران قرارداد خود را با شركت نفت ایران و انگلیس به طور یكطرفه لغو نمود و دولت انگلستان از این اقدام ایران به جامعه ملل شكایت برد. داور در جامعه ملل در مقابل سر جان سیمون وزیر امور خارجه انگلیس قرار گرفت و ضمن نطق مفصلى حقانیت ایران را در لغو قرارداد توجیه كرد و سرانجام جامعه ملل بدون رسیدگى از لحاظ ماهوى قرارى صادر نمود كه طرفین قرارداد موضوع را دوستانه و خارج از جامعه ملل حل و فصل نمایند. داور در این ماموریت قدرت بیان و استدلال خود را ثابت كرد و سرانجام پس از مذاكرات مكرر و متوالى بین شركت نفت ایران و انگلیس و نمایندگان ایران، قرارداد 1933 براى مدت شصت سال جانشین قرارداد دارسى شد. داور در این مذاكرات نقشى برجسته داشت. كابینه‏ى مهدى‏قلى هدایت در شهریور 1312 ش (12 سپتامبر 1933) سقوط كرد و محمدعلى فروغى به ریاست دولت تعیین گردید. در كابینه‏ى جدید شغل داور تغییر كرد و از وزارت دادگسترى به وزارت دارائى تعیین و معرفى گردید. نخستین اقدام داور در وزارت دارائى، انتقال عده‏اى از قضات دادگسترى به وزارت دارائى و انتصاب آنها به مشاغل حساس و كلیدى بود و از این طریق شریان وزارت دارائى را به دست گرفت و مشغول مطالعه در سازمان و رویه دارائى كشور شد. داور پس از مطالعه به این نتیجه رسید كه براى متعادل كردن بودجه و درآمد بیشتر رویه بازرگانى دولتى را اعمال نماید و انحصارات را توسعه دهد. لذا شروع به ایجاد سازمانهائى به سبك شركتهاى سهامى كرد و یك قسمت از فعالیت اقتصادى كشور را كه معمولا بایستى بخش خصوصى انجام دهد توسط همین شركتها به دست گرفت. وقتى این شركتها قوام گرفت، به فكر معاملات پایاپاى افتاد و براى این منظور دو كشور را انتخاب كرد و آن دو كشور عبارت بودند از شوروى و آلمان. در نتیجه با آن دو كشور قراردادهاى تهاترى منعقد نمود و قرار شد شوروى به ایران قند و شكر، قماش، آهن‏آلات، سیمان و ماشینهاى كشاورزى بدهد و متقابلا ایران به آن كشور پنبه، پشم، پوست، برنج، كتیرا و خشكبار صادر نماید. در مورد معاملات با آلمان به علت استقرار حكومت هیتلر، مشكلاتى به وجود آمد كه بعدها حل شد. داور براى انجام صحیح معاملات پایاپاى، یك شركت مركزى تاسیس كرد تا صادرات ایران را استاندارد نموده و واردات را نیز به نحو صحیح توزیع نماید. داور در سال دوم وزارت دارائى خود، به خدمت مستشاران بلژیكى در گمرك ایران خاتمه داد و امور آن را به دست ایرانیان سپرد. داور در دوران وزارت دارائى دست به یك سلسله اقدامات اصلاحى زد مانند افزایش سرمایه بانك ملى ایران، ایجاد سیلو در تهران و شهرستانها، توسعه‏ى صادرات تریاك، تشكیل شركت بیمه و بالاخره امضاى امتیاز نفت خاور و شمال خاورى ایران به یك شركت آمریكائى بود. در آذرماه سال 1314 ش (دسامبر 1935) حوادثى در مشهد به وقوع پیوست كه ناشى از تغییر كلاه بود و در نتیجه اسدى نایب‏التولیه آستان قدس رضوى مسبب حوادث شناخته شد و به اعدام محكوم گردید و محمدعلى فروغى نخست‏وزیر هم به علت قرابت و وساطت از اسدى، مغضوب و خانه‏نشین شد. در این هنگام داور تنها بازمانده بازیگران خلع قاجاریه و سلطنت رضاشاه پهلوى كه ارشد وزیران كابینه بود، على‏القاعده با توجه به سوابقى كه داشت مى‏بایستى از طرف شاه به نخست‏وزیرى منصوب شود ولى شاه محمود جم را به داور ترجیح داده و مقام نخست‏وزیرى را به او تفویض نمود و داور كماكان در كابینه‏ى جدید متصدى وزارت دارائى شد. این موضوع در روحیه‏ى داور اثر نامطلوبى گذاشت و احساس كرد شاه با او میانه‏اى ندارد و قریبا به سرنوشت دوستان سابق خود مانند تیمورتاش، فیروز فیروز و جعفر قلى اسعد دچار خواهد شد. این فكر از یك طرف و فشار شاه براى برنامه‏هاى تازه اقتصادى كه داور مبتكر آن بود، او را از پاى درآورد و سرانجام تصمیم به خودكشى گرفت و فكر خود را در شب 21 بهمن‏ماه 1315(10 فوریه 1937) به مرحله‏ى اجرا درآورد و با خوردن مقدارى تریاك به زندگى خود خاتمه داد. (ح 1315 -1267 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در تهران متولد شد. در مدرسه‏ى دارالفنون به تحصیل پرداخت و پس از گرفتن دیپلم به خدمت عدلیه درآمد و به جهت اینكه در شغل خود به مقاطع بالاترى دست یابد براى ادامه‏ى تحصیل (به همت حاج ابراهیم پناهى) به سویس رفت و در رشته‏ى حقوق، موفق به دریافت دكترى شد. وى حدود ده سال در اروپا تحصیل كرد و در ضمن آن به فعالیتهاى سیاسى نیز مشغول بود. وى با رضا شاه پهلوى معاصر بود. داور در اروپا اعلامیه‏هایى را كه به نام حزب ملى ایرانى در مخالفت با قرارداد 1919 م منتشر مى‏شد با تیتر عین- لام- بر امضاء مى‏كرد. او در 1300 ش به ایران بازگشت و به سمت رییس وزارت عدلیه و مالیه منصوب شد و پس از آن حزب رادیكال را پایه‏گذارى كرد و با انتشار روزنامه‏ى «مرد آزاد» به طور جدى وارد معركه‏ى سیاست شد. او در دوره‏هاى چهارم تا ششم نماینده‏ى مجلس شد. در مجلس پنجم یكى از تهیه كنندگان ماده‏ى واحده‏ى خلع قاجاریه از سلطنت بود و از جمله كسانى بود كه تلاش بسیارى براى به سلطنت رساندن سردار سپه كرد. داور با خوردن مقدار زیادى تریاك خودكشى كرد، در حالى كه روزنامه‏ها علت مرگ او را سكته اعلام كردند. وى دو روز قبل از خودكشى مورد عتاب و تهدید رضاشاه واقع شده بود. جنازه‏ى وى را در صفاییه‏ى تهران دفن كردند. آثار وى: «اصول محاكمات اصلاح شده به موحب ماده‏ى واحده»؛ «حقوق جزایى»؛ «قانون جزا».[1]

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران (جلد اول)

شاعر، محقق، ادیب. تولد: 1313 (1272 ق.)، یزد. درگذشت: 28 آذر 1362، تهران. دكتر محمود افشار یزدى، فرزند محمدصادق، در سن سیزده سالگى مادر خود را از دست داد و به این سبب براى تصحیل به نزد عمویش در هند اعزام شد و این شخص كه سالیان دراز ریاست انجمن ایرانیان مقیم بمبئى با او بود در آن شهر به ترویج و گسترش زبان و ادبیات فارسى در هندوستان مشغول بود. محمود افشار یزدى در هند مقدمات علوم جدید و زبان انگلیسى را فراگرفت. و پس از سه سال به تهران آمد و در مدرسه علوم سیاسى به تصحیل پرداخت. اما به قصد ادامه‏ى تحصیل در نوزده سالگى راهى اروپا شد و در سوییس از دانشكده‏ى علوم سیاسى دانشگاه لوزان درجه دكتراى دریافت كرد. چون ایام اقامت وى در اروپا مقارن با ختم جنگ بین‏الملل اول بود و موضوع قرارداد 1919 مطرح بود در جراید سوییس مقالاتى در دفاع از حقوق ایران نوشت، همچنین مقالاتى درباره‏ى زبان فارسى و ایران در جراید سوییس از وى به یادگار مانده است. وى پس از به پایان رساندن دوره دكتراى در سال 1340 ق. به ایران بازگشت. چندى در مدرسه‏ى علوم سیاسى به تدریس تاریخ اشتغال داشت. سپ به ریاست مدرسه‏ى عالى تجارت كه تازه تأسیس شده بود انتخاب شد و اساس مدرسه‏ى مزبور را پى‏ریزى كرد. مدتى نیز در وزارت مالیه و عدلیه به خدمت اشتغال داشت با به سمت مستشارى دیوان كشور رسید. آخرین موقعیت ادارى او معاونت وزارت فرهنگ بود. از آن پس از خدمت دولتى كناره گرفت. دكتر محمود افشار یزدى از سال 1300 وارد عرصه‏ى مطبوعات شد. در سال 1304 مجله «آینده» را تأسیس كرد كه ابتدا دو سال (24 شماره) و سپس از سال 1322، شانزده شماره‏ى آن طبع گردید و سپس پسرش ایرج افشار به نشر آن ادامه داد. از كارهاى دیگر وى ایجاد موقوفه دكتر محمود افشار در شمیران تهران است كه مؤسسه لغت‏نامه دهخدا در همان جا مستقر شد. دفتر اشعار دكتر محمود افشار در سال 1362 از طرف موقوفه فوق چاپ شده است. فهرست آثار او به شرح زیر است: مجله «آینده»، چهار دوره؛ روزنامه‏ى خاطرات اعتمادالسلطنه (1345)؛ گفتار ادبى (در دو جلد)؛ گنجینه مقالات (مقالات سیاسى یا سیاستنامه‏ى جدید، جلد یك 1368)؛ سیاست اروپا در ایران (1921، آلمان، گفته شده كه این كتاب را به زبان فرانسوى نوشته است)؛ افغان‏نامه (درسه جلد)؛ تاریخچه‏ى سیاست روسیه در ایران. مقاله‏هاى وى در جراید «آفتاب»، «رعد»، «ایران»، «ستاره‏ى جهان»، «شفق سرخ»، «شیركوه» و «كوشش» و روزنامه‏هاى دیگر سال‏هاى 1306 -1303 منتشر شده است. مقاله‏هایى نیز براى روزنامه‏هاى «حبل المتین» (كلكته) و «شمس» (استانبول) نوشته است. به مناسبت یادبود دومین سال درگذشتش، چهار مجلد كتاب به نام نامواره‏ى دكتر محمود افشار شامل مقاله‏هاى تحقیق منتشر شد. حقوقدان، قاضى، مدیر، مدبر، میهن‏خواه، مروج علم و فرهنگ، نیكوكار. در 1267 در یزد متولد شد. پدرش حاج محمدصادق افشار یزدى بازرگانى روشنفكر و طالب علم و ادب بود. به همین دلیل در تربیت فرزندان خود كه مستعد بودند سعى بلیغ مبذول داشت. محمود افشار تحصیلات مقدماتى و متوسطه و مقدمات زبان و ادبیات عربى و فرانسه را در تهران و هندوستان فراگرفت و در 1290 براى ادامه‏ى تحصیلات و كسب علوم جدید اروپائى عازم سویس شد و دوره‏ى لیسانس و دكتراى حقوق را پایان برد. از محصلینى كه در آن تاریخ در سویس ادامه تحصیل مى‏دادند یكى دكتر محمد مصدق‏السلطنه و دیگرى على‏اكبر داور بودند كه بین افشار و آن دو دوستى و نزدیكى زیادى ایجاد شد و در تمام مدت عمر ادامه داشت. پس از مراجعت به ایران به كارهاى علمى و تحقیقاتى پرداخت و با كمك دكتر محمد مصدق و چند نفر دیگر مجله‏ى علمى را انتشار دادند. در 1304 مجله‏ى آینده را بنیاد نهاد و چند سالى مرتباً آن را انتشار داد. داور وقتى وزیر فوائد عامه شد او را به همكارى دعوت نمود و ریاست مدرسه‏ى تجارت را به عهده‏ى وى سپرد. افشار بر اساس مدارس اروپائى سر و صورتى شایسته به آنجا داد. در 1306 بنا به دعوت داور وارد تشكیلات نوین قضائى شد و به مستشارى استیناف تهران منصوب گردید. چند سالى این همكارى ادامه داشت. بین وى و داور اختلاف سلیقه بوجود آمد ناگزیر افشار عدلیه را ترك كرد و در زمان وزارت دارائى تقى‏زاده به آن وزارتخانه منتقل گردید. ریاست اداره‏ى اقتصادى و حقوقى را كه از اهم ادارات بود بدو سپردند. تا سال 1312 در آنجا خدمت مى‏كرد. وقتى داور به وزارت مالیه رفت او به دادگسترى بازگشت. ابتدا به مقام دادیارى دیوان عالى كشور رسید، چندى بعد مقام مستشارى یافت. بعد از 1320 به معاونت وزارت فرهنگ منصوب گردید و مجله‏ى آینده را مجدداً انتشار داد. افشار مردى دانشمند، محقق، ادیب، شاعر و ثروتمند بود. عشق میهن‏خواهى داشت. براى ترویج علم و فرهنگ چه از لحاظ مادى و چه معنوى دریغى نداشت، كما اینكه قسمتى از مستغلات خود را در باغ فردوس شمیران وقف سازمان لغت‏نامه دهخدا نمود. در 1363 درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 245 ق)، حافظ، محدث و زاهد. اهل نیشابور بود. حاكم نیشابورى او را شیخ عصر خویش در خراسان مى‏داند وى از ابن‏عیینه و سلیمان بن داوود طیالسى و حسین بن على جعفى و عبداللَّه بن ابراهیم صنعانى و ابراهیم بن عمر صنعانى و اسماعیل بن عبدالكریم صنعانى و سریج بن نعمان و هشام بن سعید طالقانى و اسحاق بن سلیمان رازى و حسین بن محمد مروزى و حفص بن عبدالرحمان بلخى و ابوقتیبه و شبابة بن سوار و عبداللَّه بن نمیر و عبدالرزاق بن همام و على بن حسین مروزى و محمد بن بشر عبدى و معن بن عیسى قزاز و وكیع بن جراح و یونس بن بكیر شیبانى و ولید بن عقبه شیبانى و یحیى بن یحیى نیشابورى و وهب بن جریر و یحیى بن اسحاق و عبداللَّه بن ادریس و دیگران حدیث شنید. بخارى و مسلم و ابوداوود و نسائى و ترمذى در «صحاح» خود و نیز ابوزرعه رازى و ابوحاتم رازى و ابراهیم بن ابى‏طالب و محمد بن یحیى ذهلى و ابن‏خزیمه و ابوالعباس سراج و حاجب بن احمد طوسى و احمد بن سلمه و اسحاق بن ابراهیم نیشابورى و تمیم بن محمد طوسى و جعفر بن محمد بن سوار و زنجویة بن محمد و ابن‏شاذان و محمد بن عقیل خزاعى و محمد بن نعیم نیشابورى و ابواللیث انصارى و یحیى بن زكریا نیشابورى و جماعتى دیگر از وى روایت كرده‏اند.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1370 -1287/ 1280/ 1277 ش)، روزنامه‏نگار. در شیراز به دنیا آمد. خواندن و نوشتن را نزد پدر خود فراگرفت. سپس دوره‏ى ابتدایى را به پایان رساند. وى در 1309 ش امتیاز روزنامه‏ى «بهار ایران» و در 1313 ش امتیاز مجله‏ى «پارس قدیم» را گرفت. مجاهد از 1332 تا 1335 ش ریاست اتحادیه مطبوعات فارس را عهده‏دار بود. وى در شیراز درگذشت.[1] روزنامه‏نگار. تولد: 1277. درگذشت: 1370، شیراز. محمدحسین مجاهد از سال 1309 هفته‏نامه‏ى «بهار ایران» را در شیراز منتشر كرد (شماره‏ى اول آن در پانزدهم آذر 1309 منتشر شد) و تا سال 1357 به مدت چهل و هشت سال آن را به طور مداوم انتشار داد و همواره در صفحه‏ى آخر آن روزنامه اشعار شاعران عضو انجمن ادب فارس و همچنین انجمن‏هاى ادبى دیگر را چاپ مى‏كرد. مجاهد علاوه بر امتیاز روزنامه‏ى «بهار ایران» امتیاز مجله‏ى «پارس قدیم» را نیز در سال 1313 دریافت نمود ولى گویا مجله‏ى مزبور در آن تاریخ منتشر نشده و در سال 1321 در شیراز منتشر گردید وى به سال 1370 در شیراز درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1325 -1255 ق)، ادیب، نویسنده، مترجم، روزنامه‏نگار و شاعر. ابتدا فدایى، سپس ادیب و سرانجام فروغى تخلص نمود. در جوانى تجارت مى‏كرد و چون سرمایه‏ى خویش را در راه تجارت هند به خلیج‏فارس از دست داد. مدتى در بندر لنگه، جهرم،فسا و یزد گذرانید و سپس به كرمان رفت و به خدمت حاكم كرمان، محمد اسماعیل‏خان نورى، وكیل‏الملك، درآمد. مدتى نیز در كرمانشاه اقامت گزید و وارد جمع درویشان شد. در آنجا نیز به مدیحه‏سرایى شاهزاده عمادالدله پرداخت و ادیب تلخص مى‏كرد. سرانجام به تهران آمد و در دستگاه وزارت انطباعات و دارالترجمه‏ى میرزا محمد حسن‏خان اعتمادالسلطنه به منشى‏گرى پرداخت. در 1291 ق از طرف ناصرالدین‏شاه ملقب و متخلص به فروغى شد. مدتى نیز مدیریت دارالترجمه و دارالطباعه دولتى و مترجمى زبان عربى و فرانسه را عهده‏دار بود و روزنامه‏هاى دولتى «ایران»؛ «اطلاع»؛ «رسمى»؛ «شرف» معمولا با انشاى وى نوشته مى‏شد. در 1311 ملقب به ذكاءالملك ش وى روزنامه‏ى «تربیت» را در 1314 ق منتشر كرد. با تأسیس مدرسه‏ى عالى علوم سیاسى در 1317 ق به استادى مدرسه و در 1323 ق به ریاست آن منصوب گشت. فروغى در ابن‏بابویه شهر رى مدفون شد. آثار وى عبارتند از: «تاریخ سلاطین ساسانى» یا «تاریخ ساسانیان»، ترجمه، با همكارى فرزندش محمدعلى فروغى؛ تصحیح «بوسه‏ى عذرا»؛ «تاریخ ادبیات ایران»؛ «چرا و به این جهت»، ترجمه؛ «سفر هشتاد روزه‏ى دور دنیا»، ترجمه؛ «عشق و عفت»،به نظم، ترجمه؛ تصحیح «عجز بشر»؛ «علم بدیع»؛ «غرائب زمین و عجایب آسمان»، ترجمه؛ «كلبه هندى»، ترجمه. ضمنا از وى «دیوان» شعر به جاى مانده است.[1] ملقب به ذكاءالملك (اول)، ادیب و نویسنده (و. اصفهان 1255 ه.ش- ف. 1289 ه.ش/ 1325 ه.ق) ابن آقا محمدمهدى ارباب. وى در جوانى به عنوان تجارت عازم هند گردید، اما كشتى دچار طوفان شد، و مال‏التجاره‏ى او در آب غرق گردید. وى در بندر لنگه پیاده شد و به جهرم و فسا و از آنجا به یزد رفت، و در آن شهر زندانى گردید. سپس به كرمان رفت و تحت حمایت وكیل‏الملك حاكم كرمان قرار گرفت و قصایدى سرود. آنگاه به عزم زیارت عتبات به مغرب شتافت. در كرمانشاه با چند تن از مشایخ و عرفا ملاقات كرد و در زمره‏ى اهل سلوك درآمد، سپس به كربلا و نجف رفت. پس از ورود به تهران مورد نوازش صنیع‏الدوله وزیر انطباعات قرار گرفت و به توسط او به دربار ناصرالدین شاه قاجار معرفى گردید، و به فرمان همایونى تخلص «فروغى» را انتخاب كرد و به مدیریت و مترجمى دارالطباعه منصوب گردید. روزنامه‏هاى «ایران» و «شرف» و «رسمى» و «اطلاع» كه دولتى بودند، غالباً به انشاى او نوشته مى‏شدند. در 1308 ه.ق به موجب فرمان پادشاه به درجه‏ى اول استیفا و ریاست دارالطباعه رسید. در 1311 ه.ق به موجب دستخط همایونى به لقب «ذكاءالملك» مفتخر شد. روزنامه‏ى «تربیت» از سال 1314 تا 1325 ه.ق به مدیریت او منتشر گردید. در سال 1317 كه مدرسه‏ى علوم سیاسى تأسیس شد وى به معلمى ادبیات آن مدرسه انتخاب گردید و چند كتاب ادبى كلاسیك تألیف و منتشر كرد (بدیع و معانى و عروض و قافیه و تاریخ شعرا). در 1323 به مدیریت مدرسه‏ى مذكور منصوب شد. وى به سن 70 سالگى درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1276 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. وى در دهكده كوه‏پر از توابع كلاردشت دیده به جهان گشود. در شانزده سالگى پس از طى تحصیلات ابتدایى جهت ادامه‏ى تحصیل در تهران به محضر استادانى چون حاج شیخ على نورى حكمى و آقا میرزا طاهر تنكابنى حاضر گشت. فروزش به علوم فقه، منطق، فلسفه و اصول، ادبیات عرب و فارسى و ریاضیات آشنا بود و به اخذ نمره اول در میان داوطلبان دارالفنون در رشته ریاضیات و جغرافیا و تاریخ نائل آمد. در جریان فعالیت‏هاى سیاسى خویش روزنامه‏ى «نجات ایران» را منتشر نمود كه پس از نشر چهار شماره توقیف گردید و به تبع آن فروزش مدتى زیر نظر پلیس در تبعید به سر برد. پس از آن در 1315 ش وارد خدمت اداره كل آمار و ثبت احوال گردید. از شهریور 1320 دوره جدید روزنامه‏ى «نجات ایران» نیز انتشار یافت. از جمله آثارش: «ما و سید ضیاءالدین»، رساله سیاسى؛ «ارمغان جمهورى ازبكستان» یا «یادگار سفر تاشكند».[1] درگذشت: اسفند 1371. زین‏العابدین فروزش مدیر روزنامه‏ى «نجات ایران» بود.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1348 -1270 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در شیراز به دنیا آمد. در كودكى به همراه پدر به تبریز رفت و چندى در آنجا ماند و به تحصیلات ابتدایى پرداخت. سپس به همراه پدر به تهران آمد و پس از چندى به زادگاه خود بازگشت. در این زمان كه مصادف بود با زمزمه‏هاى نهضت مشروطیت ضیاءالدین نیز به نوشتن مقالاتى در روزنامه‏هاى محلى پرداخت و پس از مدتى روزنامه‏اى به نام «نداى اسلام» در شیراز منتشر ساخت. پس از انتشار روزنامه‏ى مذكور به تهران آمد و وارد محفل مشروطه‏خواهان شد و پس از فتح تهران توسط مشروطه‏خواهان روزنامه‏ى «شرق» را به اتفاق چند تن از دوستانش انتشار داد. سید ضیاءالدین در این روزنامه مقالات تندى مى‏نوشت در نتیجه چند تن از وكلاى مجلس علیه او اقامه‏ى دعوا كردند و روزنامه بسته شد. وى پس از این قضیه به اروپا رفت و بعد از مدتى بازگشت و به ترتیب روزنامه‏هاى «برق» و «رعد» را منتشر كرد، البته در روزنامه‏هاى فوق مطالبى را مى‏نوشت كه مورد نظر و حمایت دولت انگلستان باشد. سید ضیاءالدین در 1299 ش به نخست وزیرى رسید و پس از صد روز از این مقام كنار گذاشته شد و به اروپا رفت و سرانجام در 1322 ش به ایران بازگشت. سید ضیاءالدین در 1325 چند ماهى بازداشت بود. بعد از كودتاى 28 مرداد 1332 از معتمدین محمد رضا پهلوى شد و سرانجام در تهران درگذشت. از آثار قلمى او: «شعائر ملى»؛ «تلیمات مدنى»؛ «قرآن شریف»؛ «تفسیر روشن».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1299 ش)، روزنامه‏نگار، مترجم و نویسنده. وى در مازندران بدنیا آمد و فارغ‏التحصیل از كالج آمریكایى اصفهان و دانشكده‏ى ادبیات در رشته‏ى زبان خارجه بود به آمریكا و بسیارى از كشورهاى اروپایى مسافرت كرد و معاونت رادیوى صداى آمریكا در ایران را بر عهده گرفت و متجاوز از پانزده سال سابقه‏ى مطبوعاتى داشت. از آثار وى: «افسانه‏هاى اپرا»؛ «بر باد برفته»، ترجمه؛ «خاطره‏ى یكدوست»؛ «راه بى‏پایان»، ترجمه؛ «سرگذشت من»، ترجمه.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1299 ش)، نویسنده، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به شهابى. تحصیلات خود را در شیراز به پایان رساند. وى از كارمندان وزارت كشور بود و مدتى نیز شهردار فیروزآباد فارس و بخشدار قیر و كارزین و جویم بود. وى در سال 1330 ش امتیاز روزنامه «شهاب اعظم» را گرفت و شش سال نشر داد و روزنامه‏ى وى كه محتواى سیاسى- اجتماعى و ادبى داشت یكى از جراید مفید شیراز محسوب مى‏شده است. از آثار وى: «دیوان» شعر؛ «شراره‏هاى بى‏اثر».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1280 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. در طى دوران تحصیل در مدرسه‏ى سن‏لویى و مدرسه‏ى علوم سیاسى و دانشكده‏ى حقوق در انجمن ادبى دانشكده عضویت داشته است. در سال 1304 ش در مجله‏ى «نداى قدس» و چندى بعد به سردبیرى روزنامه‏ى «جنت» كه به مدیریت حسن كسرائى اداره مى‏گردید اشتغال داشت. بعدها وارد خدمات دولتى گردید و عهده‏دار مشاغل مختلف شد. از آثار وى: «تئاتر مكتب عشق»؛ «خونبهاى ایران یا عشق و كشیبائى»؛ «مكتب عشق»؛ «ممانعت از حق مظاهر تصرف عدوانى و رفع مزاحمت»؛ «نازبخت»؛ «نواى نى»؛ «نوشكفته‏ها»؛ «هماى و همایون».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1298 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. وى تصحیلات مقدماتى خود را در دبیرستان ایرانشهر و دارالفنون به پایان رسانید. و پس از طى دوره‏ى ادبى از ادامه‏ى تحصیل بازماند؛ ولى در خارج به تحصیل فلسفه و ادبیات اشتغال ورزید و همچنین به علت ذوق موسیقى و نقاشى در هنگام فراغت به فراگیرى این دو رشته مى‏پرداخت؛ بعد به كار روزنامه‏نگارى اشتغال ورزید و شغلش مدیریت دایره‏ى مطبوعات اداره‏ى كل انتشارات و تبلیغات كشور بود. در كابینه امینى به معاونت نخست‏وزیرى درآمد و امور مطبوعات را زیر نظر گرفت. از آثار وى: «دلیران تیسفون».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 13 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1318 ق)، نویسنده، روزنامه‏نگار و شاعر. وى در اصفهان به دنیا آمد و تحصیلات خود را در این شهر انجام داد. سپس به ارومیه رفت و در آن شهر «روزنامه‏ى كیوان» را منشتر ساخت. از آثار او: «افشاى حقایق پاسخ به اعلامیه‏ى 29 آذر سید ضیاءالدین»؛ «جنایات بشر یا آدم‏فروشان قرن بیستم»؛ «سیزده عید وضع اجتماعى زن».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1271 ش)، روزنامه‏نگار. وى در رشت متولد شد. مقدمات علوم قدیمى و جدید را در شهر خود گذراند و پس از آن به سمت آموزگارى و مدیریت مدارس رشت رسید. پس از جریان انقلاب گیلان، همراه با جمعى دیگر از مهاجرین به قزوین رفت. وى در سال 1303 ش امتیاز مجله «فرهنگ» را گرفت و آن را به صورت ماهانه انتشار داد. رایقى در سال 1307 ش به تهران احضار شد و به مدیریت دبستان سعادت شماره‏ى چهارده منصوب شد. از سایر مشاغل او مى‏توان به نمایندگى فرهنگ و اوقاف ساوه و مدیریت دفتر فرهنگ اشتغال داشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1326 -1268 ش)، نویسنده و روزنامه‏نگار. وى در آغاز مشروطیت به همراه دایى خود ملك‏المتكلمین در صف آزادى‏خواهان بود در سال 1294 ش روزنامه‏ى «راه نجات» را در اصفهان انتشار داد. وى در سال 1314 ش به مناسبت نوشتن مقاله‏اى به زندان افتاد و روزنامه‏اش توقیف شد. راه نجات پس از شهریور 1320 ش مجددا به انتشار روزنامه‏اش پرداخت. وى كتابى به نام «راه نجات» در ترویج آئین اسلام و مبادى آزادى تالیف كرد كه اجازه‏ى چاپ نیافت. راه نجات در اصفهان فوت كرد و در گورستان تخت فولاد دفن شد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1334 -1258 ش)، روزنامه‏نگار، شاعر، محقق، مترجم، مصحح و فرهنگ‏نویس. معروف به دخو. در خانواده‏ى قزوینى‏الاصل در تهران دیده به جهان گشود. تحصیلات قدیمى را نزد شیخ غلامحسین بروجردى آموخت و پس از آن وارد مدرسه‏ى عالى علوم سیاسى تهران شد و مبانى علوم جدید و زبان فرانسه را در آن جا فراگرفت و ضمنا از محضر درس شیخ هادى نجم‏آبادى نیز بهره برد. در 1282 ش به همراه معاون‏الدوله‏ى غفارى، وزیر مختار ایران در كشورهاى بالكان، به اروپا رفت و طى دو سال اقامت در وین ضمن تحصیل دانشهاى جدید، زبان فرانسه‏ى خود را تكمیل كرد و در همان روزهاى آغازین جنبش مشروطه به ایران بازگشت و در انتشار روزنامه «صور اسرافیل» را با میرزا جهانگیر خان شیرازى همكارى كرد و مقالات خودرا تحت عنوان «چرند و پرند» با نامهاى مستعار؛ دخو، خرمگس، سگ حسن دله غلام گدا چاپ مى‏كرد. دهخدا پس از واقعه به توپ بستن مجلس به استانبول گریخت و از آنجا به اروپا رفت و در سویس با كمك میرزا ابوالحسن خان پیرنیا، معاضدالسلطنه، روزنامه‏ى «صور اسرافیل» را از نو در شهر ایوردون دایر كرد كه پس از سه شماره تعطیل شد و وى به تركیه رفت و در استانبول به انجمن سعادت ایرانیان پیوست و در شمار نویسندگان مجله «سروش» درآمد. دهخدا پس از فتح تهران و اعاده‏ى اصول مشروطه، از تهران و كرمان به نمایندگى مجلس در دوره‏ى دوم انتخاب شد. وى در دوران جنگ جهانى اول حدود بیست و هشت ماه در یكى از قراى چهارمحال بختیارى منزوى بود و پس از پایان جنگ به تهران آمد و از آن پس از كارهاى سیاسى دست شست و مشاغل مختلفى چون ریاست دفتر وزارت فرهنگ، ریاست مدرسه‏ى علوم سیاسى تهران، ریاست تفتیش وزارت دادگسترى را عهده‏دار شد. دهخدا پس از قضایاى شهریور 1320 ش و بركنارى رضاشاه، تا پایان عمر به مطالعه و تحقیق و تالیف مشغول شد و از كارهاى سیاسى كناره گرفت. وى در تهران درگذشت و جنازه‏اش به شهر رى منتقل شد و در ابن‏بابویه دفن گردید. مهمترین آثار او عبارتند از: مقالات «چرند و پرند»؛ «امثال و حكم»؛ «جریده‏ى سروش»؛ «لغت نامه»؛ «دیوان»، شعر؛ تصحیح «دیوان» سیدحسن غزنوى؛ «شرح حال و آثار ابوریحان بیرونى»؛ «روح القوانین»؛ ترجمه؛ «عظمت و انحطاط رومیان»، ترجمه.[1] (بخش 1) على‏اكبر ابن خانبابا (خان)، دانشمند و لغوى و نویسنده معروف (و. تهران حدود 1297 ه.ق.- ف. 1357 ه.ق./ 1334 ه.ش.) وى نزد شیخ غلامحسین بروجردى به آموختن علوم ادبى پرداخت، وسپس در مدرسه سیاسى مشغول تحصیل شد. چون منزل او در جوار منزل آیةاللَّه حاج شیخ هادى نجم‏آبادى بود، دهخدا از این حسن جوار استفاده كامل میبرد و با وجود حداثت سن از محضر آن بزرگوار بهره‏مند مى‏گشت. وى در همین ایام به فراگرفتن زبان فرانسوى اشتغال ورزید. بعدها معاون‏الدوله غفارى او را با خود به اروپا برد، و وى دو سال در اروپا و بیشتر در وینه پایتخت اتریش اقامت داشت. در این مدت زبان فرانسوى و معلومات جدید را تكمیل كرد. مراجعت دهخدا به ایران مقارن با آغاز مشروطیت بود.او با همكارى «جهانگیرخان» و «قاسم خان» روزنامه «صور اسرافیل» را منتشر كرد. جذاب‏ترین قسمت آن روزنامه ستون فكاهى بود كه به عنوان «چرند و پرند» به قلم استاد و با امضاى «دخو» نوشته مى‏شد، و سبك نگارش آن در ادب فارسى بى‏سابقه بود، و مكتبى جدید را در عالم روزنامه‏نگارى ایران و نثر فارسى پدید آورد. دهخدا مطالب انتقادى و سیاسى را با روش فكاهى در طى آن مقالات منتشر مى‏كرد. پس از تعطیل مجلس شوراى ملى در دوره محمدعلى شاه، دهخدا را با جمعى از آزادیخواهان به اروپا تبعید كردند. دهخدا درپاریس با علامه محمد قزوینى معاشر بود. سپس به سوئیس رفت و در «ایوردون» سوئیس نیز سه شماره از صور اسرافیل را منتشر ساخت، و از آنجا به استانبول رفت و با مساعدت تنى چند از ایرانیان كه در تركیه بودند روزنامه‏اى به نام «سروش» به زبان فارسى انتشار داد كه حدود 15 شماره منتشر شد. پس از آنكه مجاهدان تهران را فتح نمودند و محمدعلى شاه خلع گردید، دهخدا از تهران و كرمان به نمایندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد و با استدعاى احرار و سران مشروطیت از عثمانى به ایران باز آمد و به مجلس شوراى ملى رفت. در دوران جنگ بین‏المللى اول دهخدا در یكى از قراى «چهار محال» بختیارى منزوى بود و پس از جنگ به تهران بازگشته از كارهاى سیاسى كناره گرفت و به خدمات علمى و فرهنگى مشغول شد و بالاخره تا پایان حیات بیشتر به مطالعه و تحقیق و تحریر مصنفات خویش اشتغال داشت. وى در تهران درگذشت و مدفن او ابن بابویه است از آثار اوست: ترجمه عظمت و انحطاط رومیان، ترجمه روح القوانین، فرهنگ فرانسه به فارسى، تصحیح یوسف و زلیخا، تصحیح دیوان حافظ، تصحیح دیوان منوچهرى، پندها و كلمات قصار (هیچیك از این كتب منتشر نشده). امثال و حكم (4 جلد، سه بار چاپ شده)، مجموعه اشعار دهخدا، لغت‏نامه دهخدا (دائرةالمعارف فارسى) (لغت‏نامه). دانشمند و محقق و نویسنده و روزنامه‏نگار، فرزند خانباباخان از ملاكین قزوین است. در 1258 ش در تهران متولد شد. تحصیلات خود را از پنج سالگى شروع كرد و به علوم ادبى و ادبیات عربى و فقه و اصول و ریاضیات قدیم و حكمت تا حدى بصیرت یافت، سپس وارد مدرسه‏ى علوم سیاسى شد و آن مدرسه را به اتمام رسانید و مدتى نیز نزد آشیخ هادى نجم‏آبادى مجتهد معروف درس خواند. دهخدا قبل از مشروطیت به اتفاق معاون‏الدوله غفارى به اروپا رفت و چند سال در وین اقامت گزید. در این مدت به آموختن زبانهاى خارجى و تكمیل معلومات خود پرداخت. در اوایل مشروطیت به ایران آمد و با كمك دو تن از دوستان خود به نام قاسم تبریزى و جهانگیرخان شیرازى، روزنامه‏ى معروف صوراسرافیل را انتشار داد و مقالات دهخدا در آن روزنامه تحت عنوان «چرند و پرند» و با امضاى «دخو» سر و صداى زیادى ایجاد كرد و سبك جدیدى در ادبیات فارسى ایجاد شد. دهخدا مطالب سیاسى و جدى را غالبا با عنوان فكاهى در روزنامه انتشار مى‏داد. بعد از تعطیل مجلس اول، دهخدا و جمعى از آزادیخواهان به اروپا تبعید شدند. در اروپا با كمك عده‏اى از آزادیخواهان چند شماره روزنامه‏ى صوراسرافیل را انتشار داد. بعد به تركیه رفت و در آنجا روزنامه‏ى سروش را منتشر نمود. بعد از فتح تهران و سقوط محمدعلى شاه، به تهران آمد و در دوره‏ى دوم مجلس از طرف مردم تهران و كرمان به وكالت مجلس انتخاب گردید. بعد از خاتمه‏ى مجلس، سیایست را رها كرد. و به ریاست مدرسه‏ى عالى علوم سیاسى منصوب شد و سالها ریاست آن مدرسه را عهده‏دار بود. در سال 1313 كه دانشگاه تهران تشكیل یافت، دهخدا به ریاست دانشكده‏ى حقوق و علوم سیاسى و اقتصادى برگزیده شد و تا شهریور 1320 در آن سمت مستقر بود. خیلى از رجال و سیاستمداران ایران از شاگردان دهخدا بودند. دهخدا تالیفات متعددى دارد كه برخى انتشار یافته است. از جمله تالیفات انتشار یافته‏ى او امثال و حكم در چهار مجلد است. دیگر از كارهاى علمى و ادبى او تصحیح دیوان منوچهرى و تصحیح دیوان حافظ و فرهنگ فرانسه به فارسى است. ولى شاهكار خدمات فرهنگى او لغتنامه است كه تا ابد نام او را جاویدان خواهد ساخت. لغتنامه فرهنگ جامعى است از لغات فارسى و عربى و اروپائى مستعمل در فارسى و اعلام كه نتیجه‏ى كوشش و تلاش پنجاه ساله‏ى علامه دهخدا است. قریب سه میلیون لغت از روى متون معتبر اساتید نظم و نثر فارسى و عربى در رشته‏هاى تاریخ، جغرافیا، طب، هیئت، نجوم، ریاضى، حكمت و كلام و غیره فراهم گردیده است. مجلس شوراى ملى در سال 1324 ماده‏ى واحده‏اى به تصویب رسانید و نام لغتنامه را به نام دهخدا تصویب نمود و چاپ آن را مجلس شوراى ملى عهده‏دار گردید. در این مجلدات، علاوه بر معانى لغات از نظم و نثر متقدمان شواهدى نیز عرضه شده است. در لغتنامه یك دوره مفصل از دستور زبان فارسى آمده است. علامه دهخدا گاهى شعر مى‏سرود و دیوانى از اشعار وى منتشر شده است. وفات او در اسل 1334 ش اتفاق افتاد و براى اتمام كارهاى علمى او سازمانى به نام سازمان لغتنامه‏ى دهخدا تاسیس شد. كوشش و تلاش او تاكنون بى‏سابقه بوده است. علامه دهخدا با وجودى كه سالها دور از سیاست به كار عظیم تحقیقى خود اشتغال داشت، مع‏الوصف در دوران نخست‏وزیرى دكتر مصدق و جریان ملى شدن نفت او را یارى و معاونت نمود و قدما و قلما نهضت ملى را تقویت مى‏كرد. در همان ایام در بین مردم این مسئله قوت گرفته بود كه اگر رژیم ایران به جمهوریت تبدیل شود هیچ‏كس بهتر و شایسته‏تر براى ریاست جمهورى از دهخدا نیست. بعد از كودتاى 28 مرداد، دهخدا مورد بغض و كینه قرار گرفت. به هنگام مرگ دستور داده شده بود از او تجلیل نشود. خدمات دهخدا چه به مشروطیت و چه به ادبیات فارسى قابل ستایش بسیار است.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(وف 331 ش)، روزنامه‏نگار. معروف به دهقانى. وى از یك خانواده‏ى روحانى بود و در دهاقان اصفهان متولد شد. تخحصیلات خود را در مدارس قدیمى اصفهان به پایان رساند. او به زبان فرانسه، علوم عربى و جامعه‏شناسى آشنا بود و بیشتر مطالعاتش در تفسیر قرآن بود. وى پس از تأسیس مدرسه‏ى صارمیه به تدریس عربى و فارسى مشغول شد، و در 1344 ق روزنامه‏ى «نور شرق» را در اصفهان تأسیس كرد و پس از انتشار این روزنامه وى به نور شرق مشهور شد. پس از آن تا آخر عمر به تدریس در مدارس مختلف اصفهان مشغول شد. سرانجام بر اثر سكته‏ى قلبى درگذشت و جنازه‏اش به تخت فولاد منتقل و در آن جا دفن شد. از وى تالیفات مستقلى چاپ نشده است و اغلب آثار او به صورت مقالات مختلف در روزنامه‏هاى اصفهان به خصوص روزنامه‏ى «نقش جهان» چاپ مى‏شد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1347 -1256 ش)، مورخ، نویسنده و روزنامه‏نگار. در تبریز متولد شد. اجدادش در قریه‏اى به اسم ونند، از توابع قصبه‏ى اردوباد، به دنیا آمده بودند. پدرش پس از تحصیل در نجف در شهر خود مدت بیست و چهار سال حوزه‏ى درس و مقام مقتدایى روحانى داشته است. تقى‏زاده در چهارده سالگى شروع به تحصیل كرد، ابتدا كتابهاى فارسى معمول آن زمان و مقدمات عربى و بعد منطق و فقه و اول را نزد علماى تبریز آموخت. وى در بین سنین چهارده تا هجده سالگى به تدریج تحولى در رشته‏ى تحصیلات و افكار او پدید آمد. نخست شوق زیاد به علوم ریاضى قدیم پیدا كرد و بعد به علم كلام و حكمت و طب قدیم روى آورد، و دور از چشم پدر در راه علوم خفیه و تصوف و عرفان قدم نهاد؛ و در بعضى مسلكهاى دینى خلاف مشهور، مانند طریقه‏ى شیخیه و غیره، مطالعه و تحقیق كرد. بعد از فوت پدر، در هجده سالگى آزادانه به تحصیل علوم جدید پرداخت و طب و تشریح و غیره را ابتدا نزد میرزا نصرالله سیف الاطبا و بعد نزد دكتر محمد كرمانشاهى، معروف به كفرى، آموخت و هم به قدر كافى در زبان فرانسه پیشرفت كرد. در این اوقات در مدرسه‏ى دارالفنون مظفرى تحصیل مى‏كرد و در آنجا فیزیك نیز درس مى‏داد. تقى‏زاده در سال 1316 ق با همدستى چند نفر، مدرسه‏اى به نام تربیت تاسیس كرد. وى در سالهاى 1318 ق و بعد از آن در مدرسه‏ى آمریكایى تبریز به فراگرفتن زبان انگلیسى پرداخت و نزد یكى از معلمان آمریكایى قدرى از درجات عالیه‏ى علوم طبیعى را از روى كتابهاى انگلیسى فراگرفت. در سال 1320 ق به همراهى میرزا محمدعلى خان تربیت و میرزا سید حسین خان عدالت و میرزا یوسف خان آشتیانى اعتصام مجله‏اى علمى و ادبى، به اسم «گنجینه‏ى فنون» كه ماهى دو شماره منتشر مى‏شد و یك سال دوام یافت، تاسیس كرد. تقى‏زاده پس از امضاى فرمان مشروطیت چندین دوره به وكالت مجلس از طرف مردم تبریز برگزیده شد و بعد از به توپ بستن مجلس به اروپا رفت و مجله‏ى «كاوه» را در آلمان منتشر ساخت. او با انتقال حكومت از قاجاریه به پهلوى مخالف بود، اما بعد از انتقال حكومت از قاجاریه به خانواده‏ى پهلوى، چندین مرتبه به وزارت‏هاى مختلف منصوب شد. تقى‏زاده مدتى نیز در دانشگاه كمبریج و مدرسه‏ى مطالعات شرقى زبان و ادبیات فارسى تدریس مى‏كرد. بالاخره در تهران وفات یافت. از آثار وى: «مقدمه‏ى تعلیم عمومى یكى از سرفصلهاى تمدن»؛ «از پرویز تا چنگیز»؛ «گاه‏شمارى در ایران قدیم»؛ «بیست مقاله»؛ «تمدنات قدیمه»؛ «مانى و دین او»؛ «تاریخ انقلاب ایران»؛ «تحفه الملوك»، یكى از متون قدیم مجهول المولف؛ «تاریخ عربستان و قوم عرب در اوان ظهور اسلام».[1] فرزند سید تقى، متولد 1256 در تبریز. پدرش در كسوت روحانیت بود. تقى‏زاده از پنج سالگى به تحصیل پرداخت و علاوه بر زبان فارسى و عربى و معارف اسلامى، ریاضیات و فلسفه نیز خواند و تحصیلات رایج مدرسى را خیلى زود پایان برد. مدتى نیز در مدرسه‏ى آمریكائى تبریز به آموختن زبان انگلیسى پرداخت. در بیست سالگى با كمك چند تن از دوستان خود مدرسه‏ى تربیت و كتابخانه‏اى در تبریز دایر كرد. نشریات كشورهاى عربى و مخصوصاً عثمانى آن روز در آن كتابخانه توزیع مى‏شد. در اوایل 1320 ه.ق مجله‏اى به نام گنجینه‏ى فنون انتشار داد. مقالات این مجله كه غالباً ترجمه از نشریات خارجى بود در تنویر افكار عمومى و ایجاد فكر آزادى در مردم تأثیر بسزائى داشت. تقى‏زاده مدتى نیز به سیر و سیاحت پرداخت و از قفقاز و استانبول و مصر و بیروت دیدن نمود و در تمام این مسافرت‏ها بر دانش خود افزود. در وقایع مشروطیت، فعالیت بسیار زیادى داشت و از بارزترین مبارزان راه آزادى و مشروطه در آذربایجان بود. بعد از صدور فرمان مشروطیت و تشكیل مجلس شوراى ملى، از طرف تجار تبریز به نمایندگى مجلس انتخاب شد. در آن تاریخ بسیار جوان بود. در خاطرات خود نوشته: «در همان روز كه به مجلس وارد شدم، مرحوم حاج محمد صراف نماینده‏ى مجلس به مرحوم حاج سید مرتضى مرتضوى به شوخى گفت: در تبریز شما آدم حسابى قحط بود كه این پسر را به عنوان نماینده به مجلس فرستادید! اما مرحوم حاج سید مرتضى گفت صبر كنید تا همین آقا پسر به حرف بیاید آنوقت خواهى فهمید كه تبریزى‏ها چه كسى را به نام نماینده‏ى خود به مجلس اول روانه كرده‏اند.» تقى‏زاده با احاطه به نطق و بیان و افكار روشن و منظم و دقیق خیلى زود در مجلس گل كرد و در مدت كوتاهى توانست خود را بشناساند و مورد توجه مردم قرار گیرد. اقدامات مجلس اول علیه محمدعلى شاه كه بالاخره منجر به توپ بستن مجلس شد، تا اندازه‏ى زیادى مولود اقدامات تقى‏زاده و چند نفر دیگر بود. چون در این وقایع جانش كاملاً در خطر بود، ناچار شد به سفارت انگلیس پناه برد. پس از مدتى به اروپا رفت و در آنجا براى سقوط محمدعلى شاه فعالیت كرد و با نشر مقالات متعدد به زبان‏هاى مختلف، افكار عمومى مردم و دولت‏هاى بعضى از كشورها را متوجه ایران ساخت. بعد از استبداد صغیر، به ایران بازگشت و در انتخابات دوره‏ى دوم از تهران و تبریز وكیل شد ولى وكالت تبریز را پذیرفت. بعد از خاتمه‏ى انتخابات به اروپا و آمریكا سفر نمود و در 1334 ه.ق به انتشار مجله‏ى كاوه در برلن مبادرت كرد و مدت شش سالى كه این مجله به زبان فارسى در برلن انتشار مى‏یافت، حاوى مقالات بسیار سودمندى بود. در دوره‏ى سوم نیز وكیل شد، ولى در مجلس شركت نكرد. در انتخابات دوره‏ى چهارم كه همزمان با قرارداد 1919 در زمان نخست‏وزیرى وثوق‏الدوله بود، بار دیگر از طرف مردم تبریز به نمایندگى مجلس انتخاب شد. ولى مجلس در دوران نخست‏وزیرى مشیرالدوله، سپهدار رشتى و سید ضیاءالدین تشكیل نشد تا سرانجام قوام‏السلطنه در 1300 به تشكیل مجلس چهارم مبادرت ورزید. در ادوار پنجم و ششم هم نماینده‏ى مجلس بود، ولى دیگر آن شور و احساس جوانى را نداشت و به استقبال ماجرا نمى‏رفت. در دوره‏ى پنجم از مخالفین تغییر سلطنت بود. مستوفى‏الممالك در 1305 او را براى وزارت خارجه در نظر گرفت ولى از قبول وزارت عذر خواست و نمایندگى مجلس را ترجیح داد. در 1307 ش والى خراسان شد و كمتر از یك سال در این سمت انجام وظیفه نمود. سپس وزیرمختار ایران در انگلستان شد و تا اواسط 1308 در لندن بود. در آن سال مخبرالسلطنه هدایت، رئیس دولت تغییراتى در كابینه‏ى خود داد؛ از جمله وزارت فوائد عامه را منحل و به جاى آن وزارت طرق و شوارع و وزارت اقتصاد ملى را تشكیل داد. ذكاءالملك فروغى به وزارت اقتصاد و تقى‏زاده به وزارت طرق منصوب شدند. یك سال بعد پس از كنار رفتن مشارالملك از وزارت دارائى، تقى‏زاده وزیر دارائى و سرپرست وزارت راه شد و مهذب‏الدوله كاظمى را از جانب خود كفیل وزارت راه نمود. تا پایان كابینه‏ى حاج مخبرالسلطنه، در وزارت دارائى بود. ولى در شهریور 1312 پس از سقوط كابینه‏ى مزبور، او هم بالطبع از عضویت دولت كنار رفت و به سمت وزیرمختار ایران در پاریس تعیین گردید و تا 1313 در آن سمت بود. در آن تاریخ از مشاغل دولتى معاف شد و براى تدریس به انگلستان رفت و به تدریس زبان و ادبیات فارسى و عربى در مدرسه‏ى السنه شرقى پرداخت. بعد از شهریور 1320 بار دیگر وارد میدان سیاست شد. در كابینه‏ى ذكاءالملك فروغى با كمك منشى سابق خود على سهیلى كه وزیر امور خارجه بود، به وزیرمختارى ایران در لندن برگزیده شد. علت انتخابش به آن سمت، بیشتر براى استفاده از حسن روابط او با كارگردانان حكومت انگلستان بود، زیرا شخصیت علمى و وجهه‏ى سیاسى تقى‏زاده علت معروفیت او در بین رجال انگلیس و در وزارت امور خارجه‏ى انگلستان بود. در 1321 قوام‏السلطنه او را به عنوان وزیر امور خارجه معرفى نمود، ولى تقى‏زاده تلگرافى عذر خواست و در سمت وزیرمختارى در لندن همچنان باقى ماند. بعد از آنكه نمایندگى‏هاى سیاسى ایران و انگلیس در دو كشور به سفارتخانه تبدیل شد، تقى‏زاده به مقام سفیركبیرى ارتقاء یافت. اقدام برجسته‏ى او در سفارت ایران در لندن، مربوط به وقایع آذربایجان و تخلیه‏ى ایران از قواى متجاوز ارتش شوروى است. او چون رجلى ملى و نامدار، در صدد استیفاى حقوق ملت ایران برآمد و با طرح شكایت در سازمان ملل، حقانیت ایران را به ثبوت رسانید و از این طریق بار دیگر در محافل سیاسى ایران، نام وى به عنوانى یكى از رجال سیاسى و ملى ایران بر سر زبان‏ها افتاد. با وجودى كه مخالفین وى در همان هنگام انگشت روى اشتباهات سیاسى وى مى‏گذاشتند، ولى مع‏الوصف اقدام او در كشور حسن اثر داشت. در دوره‏ى پانزدهم، به پاس خدماتش در سازمان ملل، از طرف مردم تبریز به نمایندگى مجلس انتخاب گردید. در آن تاریخ منصورالملك استاندار آذربایجان و قوام‏السلطنه نخست‏وزیر بود، و در غالب نقاط كاندیداهاى حزب دموكرات ایران از صندوق‏ها بیرون مى‏آمدند. ولى تقى‏زاده عضو آن حزب نبود و مردم تبریز او را به عنوان یك شخصیت برجسته‏ى آذربایجانى و مستقل، به مجلس فرستادند. تصویب اعتبارنامه‏اش با جنجال توأم بود. عباس اسكندرى نماینده‏ى همدان، درباره‏ى صلاحیت و سوابق سیاسى او، پناهنده شدنش به سفارت انگلیس و تمدید قرارداد نفت جنوب در دوره‏ى وزارت دارائى‏اش، به تفصیل سخن گفت و او را براى نمایندگى صالح ندانست. عباس مسعودى در مقام دفاع از شخصیت تقى‏زاده، نطق مفصلى ایراد كرد و به ایرادها جواب گفت. سرانجام مجلس درباره‏ى اعتبارنامه‏ى او تصمیم به اخذ رأى نمود و اعتبارنامه‏اش با اكثریت قاطعى به تصویب رسید. در انتخابات هیئت رئیسه از طرف نمایندگان آذربایجان كاندیداى ریاست شد. سردار فاخر حكمت و ملك‏الشعراى بهار هم كاندیداى حزب دموكرات ایران بودند. ملك‏الشعرا به توصیه‏ى قوام‏السلطنه كنار رفت و حزب دموكرات ایران یك كاندیدا پیدا كرد كه سردار فاخر بود. پس از اخذ رأى، سردار فاخر با اكثریت ناچیزى بر كرسى ریاست نشست. تقى‏زاده در دوران نمایندگى در دوره‏ى پانزدهم، دو یا سه نطق مهم ایراد كرد كه در یكى از نطق‏هایش خود را از بعضى اشتباهات سیاسى كه به او نسبت مى‏دادند، مبرّا دانست. در انتخابات دوره‏ى اول سنا كه مصادف با انتخابات دوره‏ى شانزدهم مجلس شوراى ملى بود، سناتور شد. و در دوره‏ى دوم سنا نیز ریاست داشت. در دوره‏ى سوم و چهارم سنا زیر بار مسئولیت نرفت و غالباً فقط ریاست كمیسیون خارجه‏ى مجلس را عهده‏دار مى‏شد. در اواسط دوره‏ى چهارم سنا، بیمار شد و ناچار از صندلى چرخدار استفاده مى‏كرد. در جلسات سنا مرتباً شركت مى‏نمود، ولى از نطق و خطابه‏هاى شورانگیز كه در جوانى ایراد مى‏كرد، دیگر آثارى هویدا نبود. متجاوز از هفتاد سال در صحنه‏ى سیاسى ایران حضور داشت. از روزى كه با انتشار مجله‏ى گنجینه‏ى فنون در 1320 ه.ق وارد سیاست شد، تا سال‏هاى آخر عمر همواره دست‏اندركار سیاست بود. در صدر مشروطیت و ادوار اول و دوم مجلس شوراى ملى، به عنوان نماینده‏اى پرشور و انقلابى عمل مى‏كرد و از همه حیث محبوب مردم بود، ولى مخالفین وى پناهندگى‏اش را به سفارت انگلیس نكوهش كرده‏اند و حتى بعضى از ترورهاى سیاسى آن ایام را منسوب به او دانسته و چهره‏ى سیاسى‏اش را زشت و سیاه ترسیم كرده‏اند. هرچه كه باشد، نقش او در حیات سیاسى، ملى، علمى و فرهنگى ایران به اندازه‏اى مؤثر و گسترده بوده است كه بررسى دقیق و كامل آن محتاج یك اثر مستقل است. در طول هفتاد سال فعالیت سیاسى، هیچگاه از فعالیت علمى و ادبى غافل نبوده است. لقب علامه را به لحاظ وسعت دامنه‏ى دانش و عمق و دقت اطلاعات علمى‏اش به وى داده‏اند. در ابتداى جوانى فقط تحصیلات قدیمه داشت، ولى این تحصیلات را عمیقاً انجام داده بود. حافظه‏ى بسیار قوى، هوش سرشار، مطالعات مختلف، پى‏گیرى و دقت او، وى را در زمره‏ى محققین و دانشمندان طراز اول ایران و در شمار یكى از علماى جهان قرار داد. به زبان‏هاى تركى، عربى، فرانسه، انگلیسى و آلمانى تسلط كامل داشت. گذشته از تكلم به آن السنه، در زبان و ادبیات آنها تتبع و تعمق نموده بود. گرچه فعالیت‏هاى سیاسى مجال زیادى براى مطالعه به او نمى‏داد، ولى مع‏الوصف به واسطه‏ى اقامت طولانى در كشورهاى خارجى و استفاده‏ى دقیق، منظم و با برنامه از كتابخانه‏هاى معتبر دنیا، در زمینه‏ى تحقیق در تاریخ و تمدن ایران، به یكى از صاحب‏نظران كاركشته‏ى معاصر تبدیل شد. در جنگ بین‏الملل اول با كمك چند تن از دوستان خود، از جمله علامه دهخدا و علامه قزوینى، در آلمان دست به انتشار مجله‏اى زدند كه كاوه نام داشت. كاوه كه شش سال انتشار یافت، حاوى نكات بسیار سودمند تاریخى و علمى و اجتماعى و سیاسى است. بعضى از مقاله‏هاى تحقیقى آن مجله در همان تاریخ به صورت كتاب انتشار یافت كه مجلس ملى ایران و كشف تلبیس از جمله آنهاست. كتاب‏هاى گاه‏شمارى در ایران قدیم، محاكمات تاریخى تاریخ، از پرویز تا چنگیز، مقدمه‏ى دیوان ناصرخسرو كه با مشاركت علامه قزوینى و حاج میرزا نصراللَّه تقوى تنظیم شده است، مانى و ایران، جنگ فرنگستان و چند اثر دیگر از تحقیقات انتشار یافته‏ى خود اوست. چند سال قبل درباره‏ى تاریخ مشروطیت سه خطابه در باشگاه مهرگان ایراد نمود كه در همان موقع در روزنامه‏هاى عصر انتشار یافت و بعد نیز به صورت كتابى منتشر شد. سال‏هایى كه در لندن به تدریس اشتغال داشت، متجاوز از پنجاه سخنرانى و خطابه‏ى عالمانه و محققانه درباره‏ى تاریخ و تمدن اسلام در كشورهاى مختلف جهان و دانشگاه‏ها ایراد نمود كه هركدام در حد خود یك رساله‏ى محققانه است. در ادوار اخیر در دوره‏ى دكتراى الهیات و معارف اسلامى تدریس مى‏نمود و كلاسش مركز تجمع شیفتگان علم و ادب و دانش‏پژوهان بود. رویه‏ى اداره‏ى كلاس او بر اساس دموكراسى كامل بود و شاگردان در حین درس استاد، حق داشتند به بحث و سؤال بپردازند. در هر دانشجوئى كه مایه و علاقه‏اى مى‏دید، از هیچ‏گونه كمكى به او دریغ نمى‏ورزید. به مبانى مذهبى و ملى اعتقاد داشت. در جوانى با یك خانم آلمانى ازدواج كرد و تا آخر عمر با او زندگى مى‏كرد. صاحب اولادى نشد و در 1349 در 92 سالگى در تهران درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1365 -1299 ش)، مترجم، نویسنده، روزنامه‏نگار و شاعر، متخلص به واصل. وى در كرمان متولد شد. و تحصیلات ابتدایى و متوسطه‏ى خود را در همان شهر گذراند، پس از آن به تهران آمد و در دانشسراى عالى موفق به دریافت لیسانس در رشته‏ى فلسفه و علوم تربیتى شد. سپس به كرمان بازگشت و به تدریس پرداخت و روزنامه‏ى «روح‏القدس» را در كرمان، به مدت سه سال منتشر كرد. برخى از مشاغل وى عبارت‏اند از: ریاست دانشسراى مقدماتى كرمان، ریاست دبیرستان، ریاست فرهنگ شهداد، رفسنجان، كرمان. واصل در سال 1337 ش به وزارت فرهنگ و هنر تهران انتقال یافت و در خلال خدمت ادارى، و در رشته‏ى فلسفه و علوم تربیتى دكترا گرفت و به مقام استادى دانشگاه رسید. مدفن او در كرمان است. از آثار وى: ترجمه‏ى «اخلاق نیكو ماخس» ارسطو؛ ترجمه‏ى رساله‏ى «سلامان وابسال»؛ «فیثاغورثیان»؛ «رواقیون»؛ «لغت‏نامه گویش كرمانى»؛ «فلاسفه قبل از ارسطو»؛ «اخلاق عملى» و «دیوان» اشعار.[1] مدرس، مترجم. تولد: 1299، كرمان. درگذشت: 27 آذر 1365، شهداد. سید ابوالقاسم پورحسینى تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در زادگاه خویش به پایان برد. آنگاه به تهران آمد و در سال 1322 از دانشگاه تهران در رشته‏ى فلسفه فارغ‏التحصیل شد و به زادگاه خود بازگشت و با شغل دبیرى كار فرهنگى خود را آغاز نمود. وى در طول چهل سال خدمت فرهنگى مشاغلى متعدد چون نظامت دانشسراى مقدماتى كرمان، ریاست دانشسراى كرمان و فرهنگ شهداد و رفسنجان، معاونت استان كرمان و... برعهده‏اش بود. طى پانزده سال خدمت فرهنگى در استان كرمان حدود 122 مدرسه‏ى ابتدایى در این شهر احداث كرد. در سال 1337 به تهران بازگشت و در وزارت فرهنگ و هنر مشغول به كار شد و پس از چندى به ریاست دبیرخانه‏ى دانشكده‏ى ادبیات دانشگاه تهران منصوب شد (1362 -1342) و در ضمن به تدریس در این دانشكده نیز مى‏پرداخت. در سال 1348 از دانشگاه تهران در رشته‏ى فلسفه دكترى گرفت. در طى اقامتش در كرمان روزنامه «روح‏القدس» را پى افكند و سه سال متوالى آن را منتشر نمود و دو نشریه را در دانشسراى مقدماتى كرمان فراهم ساخت. مقالات و اشعار او در روزنامه‏هاى «استقامت»، «صداى كرمان» و «بیدارى» چاپ مى‏شد. دكتر پورحسینى شعر نیز مى‏گفت و غزلیات، دو بیتى‏ها و قصادى از او به یادگار مانده است و تخلص او «واصل» بود. وى از سال 1335 به بعد در هیئت مدیره‏ى انجمن ابدى عضویت داشته است. فهرست آثار دكتر پورحسینى به شرح زیر است: ترجمه‏ى اخلاق نیكوماخوس ارسطو به فارسى و تطبیق آن با كتاب تهذیب الاخلاق و تطهیر الاعراق (الطهاره) مسكویه، ترجمه رساله سلامان و آبسال ابن سینا، فراسوى تناقض، افلاطون، مشارب عمده‏ى اخلاقى، فلسفه‏ى اپیكور، فلسفه‏ى رواقى، فلسفه‏ى اخلاق شرح نمط نهم اشارات، فیثاغورثیان، از انتشارات مجله‏ى «دانشكده‏ى ادبیات، رواقیون، رساله‏اى درباره‏ى فلسفه‏ى اخلاقى ابن حكماء كتب و آثار خطى مسكویه به صورت مقاله در مجله‏ى «معارف اسلامى»، ترجمه‏ى اشعار در مجله‏ى «یغما». آثار ترجمه نشده‏ى وى عبارتند از فرهنگ لغات و اصطلاحات كرمان، فلسفه‏ى بعد از سقراط، سقراط، هراكلیتوس، فلسفه‏ى یاسپرس، سلسله مقالات عرفانى، مردمى و نامردمى‏ها. پیكر دكتر پورحسینى بنا بر وصیت خود در جوار مرقد امامزاده زید به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1314 /1310 ق)، روزنامه‏نگار. در شیراز به دنیا آمد. وى از جمله آزادیخواهان شیراز بود كه در سال 1334 ق و زمان جنگ جهانى اول همراه با دیگر آزادیخواهان شیراز دستگیر شد. پرتو در همین سال روزنامه «اتحاد اسلام» را منتشر ساخت كه سبب دستگیرى او شد. قبل از دستگیرى به مدت 10 ماه در بیابانها متوارى بود. پس از دستگیرى در منزل شخصى عطاالدوله حبس شد، ولى پس از چندى از زندان فرار كرد و به آباده رفت و پس از اعلان عفو عمومى به شیراز بازگشت. در شیراز چند شماره «روزنامه‏ى ملت» را انتشار داد ولى چون با عدم استقبال مردم رو به رو شد، از روزنامه‏نگارى دست كشید و به خوزستان رفت و در آبادان به خدمت نفت جنوب درآمد. وى سپس به تهران منتقل شد و پس از مدتى به وزارت دادگسترى روى آورد و در آنجا مشغول كار شد. از تألیفاتش: «تاریخ عمومى»؛ «رساله‏ى مغناطیسیه»؛ «محاوره فرانسه و انگلیس»؛ «منظومه‏ى منتخب افسانه‏هاى ازوپ و لافونتن فرانسوى».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1305 ق)، روزنامه‏نگار. از اهالى بوشهر بود. وى ابتدا در مكتب خانه و سپس نزد استادان وقت به تحصیل مشغول بود. ابتدا به شغل خرازى و پس از آن به تجارت پرداخت. در سال 1324 ق به جرگه‏ى اصلاح طلبان پیوست. پس از كودتاى سوم اسفند 1299 ش انجمنى به نام انجمن اخوت بوشهر تأسیس كرد كه از اقدامات این انجمن تأسیس دبستان اخوت در هشت كیلومترى بوشهر بود. این انجمن در سال 1304 ش منحل شد. اخوت در سال 1308 ش موفق به دریافت امتیاز روزنامه‏ى «خلیج ایران» نایل گردید كه آن را در ابتدا هفتگى و بعد به صورت روزانه انتشار مى‏داد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع :

سيدابوالقاسم انجوي شيرازي در سال 1300 ش. در شيراز به دنيا آمد. تحصيلات مقدماتي خود را در مدارس علميه تهران و مشهد آغاز كرد ، سپس به تهران رفت و در دبيرستان دارايي تحصيلات خود را پي گرفت. او تا مقطع ليسانس ادامه تحصيل داد ، سپس در سال 1329 به سوييس رفت و تحصيلات خود را در رشته علوم سياسي و اجتماعي در ژنو تكميل نمود. بعد از شهريور 1320 و سقوط رضا شاه ، استاد انجوي به فعاليت هاي سياسي روي آورد و از حدود سال 1322 نيز فعاليت هاي مطبوعاتي خود را آغاز كرد. استاد انجوي شيرازي از چهل سالگي به كار گردآوري اسناد و حفظ و نگهداري روايات و ميراث فرهنگي مردم پرداخت. در سال 1340 با همكاري علي دشتي و محيط طباطبايي به راديو راه يافت و برنامه اي درباره فرهنگ مردم پي افكند. استاد انجوي شيرازي در شهريور 1372 ، در تهران درگذشت و در گورستان ابن بابويه به خاك سپرده شد. گروه : علوم انساني رشته : زبان و ادبيات فارسي والدين و انساب : سيد ابوالقاسم انجوي شيرازي فرزند سيدخليل صدرالعلماء ، در سال 1300ش ، در شيراز به دنيا آمد. اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي : پدر سيدابوالقاسم انجوي شيرازي در واقعه گوهرشاد حضور داشت ،او بعد از وقوع حادثه به همراه خانواده مخفيانه به تهران عزيمت نمود و در اين شهر اقامت كرد. تحصيلات رسمي و حرفه اي : سيدابوالقاسم انجوي شيرازي تحصيلات مقدماتي خود را در مدارس علميه تهران و مشهد آغاز كرد ، سپس به تهران رفت و در دبيرستان دارايي تحصيلات خود را پي گرفت. او تا مقطع ليسانس ادامه تحصيل داد ، سپس در سال 1329 به سوييس رفت و تحصيلات خود را در رشته علوم سياسي و اجتماعي در ژنو تكميل نمود. هم دوره اي ها و همکاران : سيدابوالقاسم انجوي شيرازي در سال 1318 ، با صادق هدايت آشنا شد. او همچنين در تاسيس يك مركز پژوهشي ، از همكاري كساني چون نصرالله يگاني ، محمود ظريفيان ، حسن پناهيان ، احمد وكيليان ، ولي الله دروديان ، علي اكبر جباري و علي اكبر عبدالرشيدي ، برخوردار بود. وقايع ميانسالي : بعد از شهريور 1320 و سقوط رضا شاه ، سيدابوالقاسم انجوي شيرازي به فعاليت هاي سياسي روي آورد ؛ وي در سال 1324 به جرم سخنراني هاي ضد دولتي در تهران و گرگان ، تحت تعقيب فرماندار نظامي تهران قرار گرفت. در زمستان سال 1327 ، ترور نافرجام محمدرضا شاه باعث گرديد ، به اروپا رفته و فعاليت هاي روزنامه نگاري خود را در آنجا پي گيرد. انجوي پس از بازگشت به ايران ، با كودتاي 28 مرداد سال 1332 مواجه گرديد او به همراه 60 نفر ديگر دستگير و به جزيره خارك تبعيد شدند ، كه تا 19 اردبيهشت 1334 در آنجا باقي ماند. زمان و علت فوت : سيدابوالقاسم انجوي شيرازي در شهريور 1372 ، در تهران درگذشت و در گورستان ابن بابويه به خاك سپرده شد. مشاغل و سمتهاي مورد تصدي : سيدابوالقاسم انجوي شيرازي از چهل سالگي به كار گردآوري اسناد و حفظ و نگهداري روايات و ميراث فرهنگي مردم پرداخت. در سال 1340 با همكاري علي دشتي و محيط طباطبايي به راديو راه يافت و برنامه اي درباره فرهنگ مردم پي افكند. ابتدا اين برنامه به مدت يك ربع ساعت در هفته و تحت نام « احساس و انديشه پخش مي شد. پس از تغيير عنوان هاي مكرر ، سرانجام اين برنامه « سفينه فرهنگ مردم » نام گرفت و در اواخر سه ساعت تمام به آن اختصاص داده شده بود. اين برنامه تا بهار 1358 ادامه داشت تا سرانجام انجوي بازنشسته شد. مراکزي که فرد از بانيان آن به شمار مي آيد : يكي از اقدامات مهم سيدابوالقاسم انجوي شيرازي ، گشايش مركزي براي گردآوري و پژوهش فرهنگ مردم بود. ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : سيدابوالقاسم انجوي شيرازي از حدود سال 1322 فعاليت هاي مطبوعاتي خود را آغاز كرد. در سال 1323 ، سردبيري روزنامه « نبرد امروز » را عهده دار شد كه تا سال توقيف اين روزنامه ( آبان 1325 ) ، همچنان اين مسئوليت بر عهده او بود. در سال 1324 مدتي به انتشار روزنامه « افق » پرداخت. در آبان 1325 پس از توقيف روزنامه « نبرد امروز » به سوييس رفت و از آنجا به قصد ديدار هدايت راهي پاريس شد. انجوي در سال 1326 به تهران بازگشت و اين بار سردبيري مجله « آتشبار » را كه به مديريت ايرج زندپور منتشر مي شد ، عهده دار شد. او پس از كودتاي 28 مرداد و سپري نمودن دوره تبعيد ، به كار تاليف روي آورد. -------------------------------------------------------------------------------- آثار : 1 بازي نمايشي 2 تمثيل و مثل 3 جشن ها و آداب و معتقدات زمستان 4 ديوان حافظ 5 سفينه ي غزل ويژگي اثر : با مقدمه ي دكتر محسن هشترودي. 6 فرهنگ مردم و طرز گردآوري و نوشتن آن 7 قصه هاي ايراني 8 گذري و نظري در فرهنگ مردم 9 مردم و شاهنامه 10 مردم و فردوسي 11 مردم و قهرمانان شاهنامه 12 مكتب شمس -------------------------------------------------------------------------------- منابع : 1مشاهير ادب معاصر ايران ، گردآوري و پژوهش: علي مير انصاري ، دفتر اول ، تهران: سازمان اسناد مدارك ملي ايران ، ص 488

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

ابوالقاسم حالت، فرزند محمدتقى حالت در خانواده‏اى متمدن و مذهبى متولد شد. وى از كودكى به موسیقى و نقاشى و شعر و نویسندگى علاقه تام داشت و چون امكان پرورش ذوق و استعداد و رشد و ترقى خود را در موسیقى و نقاشى در خانواده مشاهده نكرد به شعر و نویسندگى روى آورد و طولى نكشید كه در این هنرها پیشرفت شایانى كرد و از بزرگان آن گردید. درباره اولین شعرى كه حالت سرود، خود وى مى‏گوید: «روزى در مدرسه با یكى از دوستان همكلاسم قهر كرده بودم و چون خیلى نسبت به هم صمیمى بودیم بالاخره طاقت نیاودم و با یك قطعه سه بیتى از او معذرت خواستم، این قطعه كه اولین شعرم بود و متأسفانه الان هیج به یادم نیست موثر واقع شد و قهر ما را به آشتى تبدیل نمود... اثر این شعر مرا بر آن داشت كه شاعرى را دنبال كنم، لذا از كلاس ششم ابتدایى گاهگاهى شعر ساختم، مخصوصا تابستان‏ها كه مدرسه تعطیل بود و فراغت بیشترى داشتم و مى‏توانستم هم شعر بسازم و هم دنبال چاپ آن بروم اما روزنامه‏هاى ادبى آن ایام كه عبارت بودند از «نسیم شمال» و «كانون شعرا» و «توفیق» همه از چاپ اشعارم خوددارى مى‏كردند، چون بسیار ناپخته بود، ولى این امر به هیچ‏وجه باعث دلسردى من نمى شد... تا دو سه سال بعد كه كم‏كم بعضى از اشعارم در روزنامه‏ها چاپ شد.» پس از چندى كه اولین اثر ابوالقاسم حالت در یكى از جراید چاپ گردید، درصدد برآمد كه خود را به كانون و انجمن‏هاى ادبى نزدیك نماید، به همین سبب بعضى شب‏ها به انجمن ادبى ایران كه ریاست آن با شاهزاده محمدهاشم افسر بود مى‏رفت و در یكى از همین شب‏ها یكى از اشعار خود را در این انجمن ادبى قرائت مى‏كند كه صداى آفرین و احسنت رسا و پر طنطنه شیخ‏الملك اورنگ كه در آن زمان نایب رئیس انجمن بود به قدرى وى را تحت تأثیر قرار داد كه تا صبح خواب به چشمانش راه نیافت. از این زمان به بعد وى در راه شهرت و ترقى گام‏هاى بلندى یكى پس از دیگرى برداشت. بارى ابوالقاسم حالت، در كلاس‏هاى چهارم دبیرستان مروى درس مى‏خواند و چون اواخر سال تحصیلى بو و محصلین در حالى كه كتاب‏هاى خود را جهت تمرین دروس زیر بغل نهاده و عازم محوطه باغ ملى كه درختان زیادى داشت و محلى مصفا بود مى رفتند، حالت هم كتاب خود را برداشت عازم این محل گردید. در خیابان خیام نزدیك باغ ملى با مرحوم حسین توفیق صاحب امتیاز روزنامه توفیق برخورد مى‏كند و از طرف دعوت مى‏شود كه با هیئت تحریریه این روزنامه همكارى نماید وى از نخستین شماره روزنامه فكاهى توفیق تا مدت پنج سال متوالى سردبیرى این مجله فكاهى را به عهده داشت. حالت بعد از وقایع شهریور 1320 با بسیارى از جراید از جمله روزنامه‏هاى: «امید»، «قیام ایران» و مجله «تهران مصور» همكارى مى‏كند. در مورد انگیزه ترانه مى‏گوید: «یك شب مرحوم دهقان پیشهناد كرد كه براى تماشاخانه تهران تصنیف بسازم اولین تصنیف من كه توسط حمید قنبرى به عنوان پیش سپرده در تماشاخانه تهران خوانده شد و خیلى معروف گردید، تصنیف «چاقوكش‏ها» بود كه با این شعر شروع مى‏شد: بچه‏ى چاقوكشم و گردنم كلفته هر جا من باشم باید خون راه بیفته بقیه‏اش حرف مفته بعد از تصنیف «وكالت خانم‏ها» را ساختم كه مرحوم مجید محسنى خواند. از آن به بعد این كار را هم دنبال كردم و اغلب تصنیف‏هایى را كه مى‏ساختم توسط حمید قنبرى، جمشید شیبانى و مرحوم مجید محسنى خوانده و اجرا مى‏گردید. البته بعضى تصنیف‏هاى جدى و ادبى هم براى جامعه باربد ساخته‏ام كه در آن زمان خانم ملكه حكمت شعار اجرا مى‏كرد.» ابوالقاسم حالت در سال 1325 بنا به دعوت كمپانى «اورگرین پیكچر» به هندوستان سفر كرد و در بمبئى به كار دوبلاژ فیلم پرداخت و مدتى نتوانست در كار تصنیف‏سازى فعال باشد. تا این‏كه مرحوم مهدى خالدى، مرحوم جواد بدیع‏زاده، مرحوم نصراللَّه زرین‏پنجه، مرحوم على زاهدى، مرحوم یوسف كاموسى، مرحوم على‏اكبر پروانه و خانم دلكش جهت ضبط صفحه از ایران به بمبئى رفتند و حالت به عنوان یادگار براى این هیئت ایرانى تصنیف «شیرین» را ساخت، و على زاهدى آن را اجرا كرد. این تصنیف اینطور شروع مى‏شود: شیرین، شیرین، سروقد و سیمین برو گل پیكرى تو در مذاق از شكر شیرین‏ترى تو ابوالقاسم حالت، در بهار سال 1327 به وطن بازگشت و در آن زمان، سرپرستى اداره كل انتشارات و رادیو با ابوالقاسم پاینده بود، از وى دعوت به عمل آورد تا براى رادیو تصنیف بسازد و پس از یك ماه كه با رادیو همكارى كرد، چون به استخدام شركت نفت درآمده بود، عازم آبادان شد و این همكارى قطع گردید. وى از شعراى دانشمند و باذوق مى‏باشد كه به سه زبان عربى و انگلیسى و فرانسه تسلط كامل دارد و چندین كتاب از نویسندگان انگلیسى و فرانسوى را ترجمه كرده است. در اینجا نام چند آثار این شاعر فاضل و ادیب و مترجم را یادآور مى‏شوم: 1- ترجمه كلمات قصار حضرت على (ع) به زبان انگلیسى و فارسى و رباعیات فارسى. 2- كتاب بهار زندگى (ترجمه از انگلیسى به فارسى). 3- پیشروان موشك‏سازى (ترجمه از انگلیسى به فارسى). 4- جادوگر شهر زمرد (ترجمه از انگلیسى به فارسى). 5- شبح در كوچه میكل‏آنژ (ترجمه از فرانسه به فارسى). 6- پروانه و شبنم (شامل قصاید ادبى به سبك سنایى). 7- فكاهیات حالت (در دو جلد شامل اشعار فكاهى). 8- رقص كوسه (شامل بیست داستان كوتاه). در اینجا یادآور مى‏شوم، گفتگویى را كه با منوچهر همایون‏پور كه از دوستان صمیمى حالت بود، به اطلاع خوانندگان گرامى برسانم، همایون‏پور، مى‏گفت: «در تابستان سال 1332 وقتى كه زنده‏یاد مهدى خالدى همكارى خود را با خانم دلكش رها كرد و به فكر ابداع برنامه‏هاى دیگر افتاد، اولین كارى كه طرح و شروع به اجراء آن كرد، همكارى با آوازخوان‏هاى مختلف بود، یكى از افرادى را هم كه براى همكارى دعوت كرد من بودم، در آن ایام برنامه‏هاى موسیقى قبل از ظهر جمعه انحصاراً در اختیار ایشان بود كه مورد علاقه اكثریت دوستداران موسیقى بود. از كارهاى بسیار ظریف و دقیق و هنرمندانه ایشان انتخاب آهنگ و شعر متناسب براى سبك و ذوق آوازخوان‏ها با رعایت و شناخت كل هنر آن‏ها بود با توجه به این موضوع كه من در امر شعر و كلام و مضمون و آهنگ دقت داشتم و با آگاهى به طرز فكر و در عین حال انس و الفت و آشنایى كه میان ما بود در انتخاب كلام و مضمون و آهنگ این تصنیف توجه خاص به من كرد. تصنیفى را با آهنگى متناسب و شعرى از شاعرى را براى من در نظر گرفت كه مى‏توان به جرأت و با دلایل متقن اظهار كرد كه از آغاز ترانه‏سرایى در دوران مختلف تاكنون از لحاظ پیوستگى مضمون شعرى و انتخاب كلام و صنایع بدیعى در نوع خود اگر نه بى‏نظیر كه غلو و گزافه‏گویى زیاده از حد معقول نیست، ولى كم‏نظیر است. عنوان این تصنیف «گلباران» است و به صورت‏هاى مختلف در تمام جمله‏ها و با عنایت به صنتهع «التزام» كه یكى از صنایع بدیعى است، كلمه «گل» با تركیب‏هاى مختلف به كار گرفته شده است و «گل» كرده است. در انتخاب آهنگ این تصنیف كه نت آن با خط زنده‏یاد نزد اینجانب موجود است و شاید در تجدید چاپ كتاب ایشان در جزء كارهاى وى افزوده شود نیز حد اعلاى تناسب ذوقى و موسیقیائى را با توجه به ذوق و سلیقه من به كار برده بود. آهنگ این تصنیف در مایه ابوعطا و از آوازهاى مورد علاقه من است، تصنیف از دو بخش تشكیل شده است. بخش اول، با ضرب (ریتم) 4 / 4 و با الهام از یك آهنگ كردى است. بخش دوم، با ضربى شاد و ریتمیك و در ضرب 6 / 8 است. این تصنیف در روز جمعه و قبل از ظهر در رادیو اجرا و منتشر شد. گرچه حسرت و افسوس بر گذشته نه كارى عاقلانه است و نه سودى از آن عاید خواهد شد. اما از جهاتى جاى دریغ است كه در آن ایام اوضاع و احوال صنعت ضبط به صورت ابتدایى بود و در دسترس عموم نبود و این ترانه چون خیلى از كارهاى من به فراموشى سپرده شد. افسوس دیگر این‏كه در اوقات جمع‏آورى و چاپ آثار ایشان اولا آگاهى نداشتم، در ثانى كسالت ایشان در سال‏هاى اخیر و بعضى مسائلى كه ذكر آن‏ها جایز نیست و ملال‏آور است ارتباط و مراوده چون روزگار گذشته برقرار نبود. گفتنى است، در بزرگداشتى كه براى آقاى ابوالقاسم حالت، در زمستان سال 1370 گذاشتند، درباره تصنیف‏سرایى ایشان و توضیح و شناساندن این رشته سخن را به دست كسى سپردند كه اصلاً در كار تصنیف‏سرایى و تاریخ و سیر آن آگاهى نداشتند و این كار به صورتى كه دیده شد در واقع انجام گردید. البته این چنین بزرگداشت‏ها در زیر یك سقف و با حضور دویست، سیصد یا هزار نفر براى مردى با پنجاه سال سابقه كارهاى ادبى و هنرى مختلف همچون افزودن یك ظرف آب به رودخانه‏اى است. البته ترتیب دهندگان آن بزرگداشت نه تنها در مورد تصنیف‏سرایى ایشان كه درباره بزرگترین كار بى‏نظیر وى كه همانا برگرداندن نهج‏البلاغه به زبان انگلیسى و عربى و سرودن یك رباعى متناسب با همان معنى و مفهوم كه كارى بس دشوار و ابداعى نو آیین است و تا این زمان كسى دانش و هنر دست یا زیدن به چنین كارى شگرف را نداشته است، به‏طرز جامع و دلخواه حرفى و سخنى گفته نشده به‏هر تقدیر ظهور چنین مردانى یك امر مألوف و معتاد نیست، گوینده این مطالب را اعتقاد بر آن است كه این چهره هم به دلایلى از تصاویرى است كه در قاب زمان حال نمى‏گنجد و طبق معمول روزگار آیندگان هنرمند و هنرشناس مى‏آیند و این تصور بزرگ را در جاى خود قرار مى‏دهند. عمر و زندگى افراد عادى با روز و ماه و سال سنجیده مى‏شود، اما عمر دانشمند، نویسنده، محقق، شاعر و هنرمند این چنین نیست و حیات این قبیل افراد و نوادر روزگار عبارت است از تعداد و اندازه آثار آنان در طول مدت زندگانى. متأسفانه در شب یك شنبه سوم آبان‏ماه 1371 این استاد بزرگ ادبیات دار فانى را وداع گفت، روانش شاد. هنوز خیلى از نوباوگان ذوق و اندیشه او در باغ ادب و هنر ایران- زمین به گل ننشسته‏اند، و اینك تصنیف «گلباران» و شرح صنایع بدیعى و لطایفى كه در آن به كار رفته است. (1) در فصل گل كه گردد گلباران گلشن وه چه گل‏ها كز خون دارم من بر دامن ز غم گلرخسارم شده گلكارى كارم بهر گلى رخ را گلگون مكن از خون در راه یك لیلى خود را مكن مجنون تا از درون دل غم را كنى بیرون در پاى سر كن در كش مى گلگون (2) گلعذارى گه گل پیش او چون خار است گل بهر اغیار و خار از بهر یار است دل او زارم خواهد گل من خارم خواهد بهر گلى تا كى آرى به خوارى سر چون بى‏وفا شد گل خارى از او خوشتر هر سو در این گلشن گلى هست و گل پیكر این گل نشد سر كن با نوگل دیگر (3) دلبرا رو كه دیگر دلى در بر نیست شوق گل چیدن دیگراى گلى در سر نیست دگر این دل افسرده دگر این گل پژمرده اى نوگل خندان، من از تو بى‏زارم رو رو كه من یارا مستغنى از یارم آسوده از یارم فارغ از اغیارم هم بر كنار از گل هم ایمن از خارم در جاى جاى ترانه كلمه‏ى گل به صورت جناس تام آمده است. گل گلشن جناس مذیل است. گل و خار طباق و تقابل و مراعات نظیر است. اغیار و یار هم جناس زاید و هم طباق است. و تركیب‏هاى دیگرى چون: نوگل، گلى، گلرخسار، گلعذار، گلگوون به صورت‏هایى كه دیده مى‏شود در این ترانه گل كرده است و واقعاً سراینده، با این «گل‏ها»، گل كاشته است. در گلستان كه زاغان نغمه‏پردازى كنند گوش گل را گوشوارى بهتر از سیماب نیست «رضى دانش» شادروان استاد ابوالقاسم حالت، گذشته از آنكه در سرودن انواع و اقسام شعر پارسى از قصیده و غزل و مخمس و چهارپاره و طنز و رباعى و غیره ماهر و مسلط و از بعضى جهات بى‏بدیل بود، در ترانه‏سرائى نیز دستى قوى و ذوقى لطیف داشت و بر روى آهنگهاى بسیارى از هنرمندان رادیو ایران منجمله امین‏اللَّه رشیدى آهنگساز و خواننده رادیو ترانه‏هایى زیبایى سروده بود كه نمونه از آنها ذیلاً مى‏آید. «برباد رفته» من آن گلم كه دور از چمنم چنین پریشان كه منم چو یار دور از وطنم چرا جدا ز گلشنم باد سحر از چمنم برده بدر بجا گذرم چه رَوَد بسرم؟ ز رهى كه رَوَم نَبوَد خبرم همره طوفان میگذرم رهرو راهى پر خطرم تیره جهان شد در نظرم شد جانم آزرده شد رویم پژمرده مانده جدا از باغ و چمن رنگ صفا رفت از رخ من دیده بسوى من بفكن تا بینى احوالم این بخت و اقبالم تا شده‏ام جلوه‏گر از باغ جهان رفتم و شد چهر من از دیده نهان نه كسى، نفسى، گذرد به برم كه شكایت دل بر او ببرم نه ز بوى خوشم اثرى نه وجود مرا ثمرى نه كسى پى دیدن من نه دل پى چیدن من نه گلى شده همدم و همبر من نه گیاه بسرم شده سایه فكن همه نرگس و لاله چه شد؟ آه از دورى همنفسان چو كسى ز میان برود گویى رفته ز یاد كسان نه دل و نه هوس منم و غم و بس چه بود ثمرم چه بود اثرم همره طوفان میگذرم رهرو راهى پر خطرم تیره جهان شد در نظرم شد جانم آزرده شد رویم پژمرده (1371 -1294 / 1293 ش)، نویسنده، شاعر، روزنامه‏نگار و مترجم. در تهران به دنیا آمد. تحصیلات خود را در همین شهر به پایان رسانید و از همان كودكى به شعر و ادب علاقه‏ى فراوانى داشت. از سال 1314 ش به طور رسمى به شعر و شاعرى پرداخت و از سال 1317 ش با روزنامه‏ى فكاهى «توفیق» همكارى كرد. بحر طویلهاى او با امضاهاى هدهدمیرزا و اشعارش با امضاى خروس لارى، شوخ، فاضل مآب و ابوالعینك، به چاپ مى‏رسید. حالت با نشریات بسیارى چون: «امید»، «تهران مصور»، «قیام ایران» و «خبردار»، همكارى داشت و ملك‏الشعرا بهار او را به كنگره‏ى نویسندگان ایران دعوت كرد. او در ترانه‏سازى توانا بود و علاوه بر آن شاعرى محقق و مترجمى زبردست بود و به زبانهاى انگلیسى و عربى و فرانسه، مسلط. از وى ترجمه‏هاى متعددى به جاى مانده است. از آثار او: «دیوان» اشعار؛ «پروانه و شبنم»؛ «تذكره‏ى شاهان شاعر»؛ «كلمات قصار حضرت على (ع)»؛ ترجمه‏ى «تاریخ كامل ابن‏اثیر»؛ «تاریخ فتوحات مغول»، اثر ج ج ساندوز؛ «تاریخ تجارت»، اثر اریك. ن. سیمونز؛ «زندگى من»، اثر مارك تواین؛ «بهار زندگى»، اثر كلاویس هاستى كارول.[1] شاعر، مترجم. تولد: 1298، تهران. درگذشت: 3 آبان 1371، تهران. ابوالقاسم حالت (با نام اصلى ابوالقاسم عبدالله فرد) متخلص به «حالت»، فرزند محمدتقى حالت، تحصیلات خود را در تهران از دبیرستان مروى به پایان رساند. از سال 1314 به شاعرى پرداخت و در انجمن‏هاى ادبى و از جمله انجمن ادبى ایران راه یافت. در سال 1317 در هفته‏نامه‏ى «توفیق» كه تازه فكاهى شده بود با مدیر آن، حسن توفیق، همكارى كرد (از نخستین شماره‏ى روزنامه فكاهى توفیق تا مدت پنج سال متوالى سردبیرى این مجله فكاهى را به عهده وى بود) و این همكارى را تا آخرین شماره‏ى «توفیق» كه به مدیریت حسن توفیق انتشار مى‏یافت، ادامه داد در مدت این همكارى، بحر طویل‏هاى وى به امضاى «هدهد میرزا» و اشعارش به امضاهاى «خروس لارى»، «شوخ»، «فاضل مآب» و «ابوالعینك» در توفیق به چاپ مى‏رسید. بعد از وقایع شهریور 1320 علاوه بر هفته‏نامه‏ى «توفیق» با هیئت تحریریه برخى از جراید دیگر نیز همكارى مى‏كرد. در هفته‏نامه‏هاى «امید»، «قیام ایران»، «خواندنیها» و «خبردار»، آثارى فكاهى به نثر و نظم داشت. در مجله‏ى «تهران مصور» نیز با امضاى «فاضل مآب» قطعاتى را سرود. ولى اشعارى كه براى درج در هفته‏نامه «آیین اسلام» مى‏ساخت همه جدى (غیر فكاهى) بود كه از تاریخ شانزدهم فروردین 1323 به بعد هر هفته پنج رباعى كه ترجمه‏ى منظوم كلمات قصار حضرت على (ع) بود. همچنین یك قصیده اخلاقى و عرفانى از وى در آن هفته‏نامه دیده مى‏شد. بیشتر قصاید او در همكارى با هفته‏نامه‏ى مذكور سروده شده است. از جمله مشغولیت‏هاى دیگر وى ترانه‏سازى بود. در واقع با سرودن ترانه‏هاى فكاهى از اوضاع سیاسى و اجتماعى آن دوره انتقاد مى‏كرد. این ترانه‏هاى به عنوان پیش‏پرده در تماشاخانه‏ى تهران به وسیله‏ى مجید محسنى، حمید قنبرى، جمشید شیبانى و در تماشاخانه‏ى گهر به وسیله‏ى عزت‏الله انتظامى اجرا مى‏شد. در انجام كارهاى هنرى جامعه‏ى باربد نیز كه به مدیریت اسماعیل مهرتاش اداره مى شد. شركت داشت. در بهار سال 1325 آثار فكاهى خود را در دو جلد تحت عنوان فكاهیات حالت منتشر كرد. در همین سال به نخستین «كنگره‏ى نویسندگان ایران» دعوت شده كه به ریاست ملك‏الشعراى بهار تشكیل شده بود. این كنگره از چهارم تا دوازدهم تیر 1325 ادامه داشت و در این كنگره دو شعر جدى قرائت كرد: قصیده‏اى تحت عنون «ستمگر و ستمكش» و یك مثنوى به نام «توپ فوتبال». ابوالقاسم حالت در سال 1325 بنا به دعوت شركت «اورگرین پیكچر» به هندوستان سفر كرد و در بمبئى به كار صدابرگردانى فیلم پرداخت و مدتى نتوانست در كار تصنیف‏سازى فعال باشد. تا اینكه مهدى خالدى به همراه گروهى براى ضبط صفحه از ایران به بمبئى رفتند و حالت به عنوان یادگار براى این هیئت ایرانى تصنیف «شیرین» را ساخت و على زاهدى آن را اجرا كرد. ابوالقاسم حالت در بهار سال 1327 به ایران بازگشت و در آن هنگام، سرپرستى اداره‏ى كل انتشارات رادیو تهران با ابوالقاسم پاینده بود كه از وى دعوت به عمل آورد تا براى رادیو تهران تصنیف بسازد و پس از یك ماه كه با رادیو همكارى كرد، چون به استخدام شركت نفت درآمده بود، عازم آبادان شد و این همكارى قطع گردید. وى سپس به عضویت در هیئت تحریریه به مجله‏ى «اخبار هفته» منتشره در آبادان درآمد. بیشتر اشعار جدید و داستان‏هایش در این مجله طبع شده است. پس از ملى شدن صنعت نفت و متوقف شدن صدور آن به مدت سه سال، حالت در این فاصله به تحصیل زبان فرانسوى پرداخت و به دنبال آن كتاب شبح در كوچه میكل آنژ فرانسوى ترجمه و در مجله‏ى «تهران مصور» به چاپ رسانید. حالت در اواسط سال 1327 به تهران منتقل شد و در اداره‏ى روابط عمومى شركت نفت انجام وظیفه نمود و در مدیریت مجله‏ى «صنعت نفت» را به عهده گرفت و در عین حال همكارى خود را با مطبوعات همچنان حفظ كرد تا در سال 1353 بازنشسته گردید. وى همچنین با مجله‏ى «گل آقا» همكارى داشت. حالت در آغاز انقلاب اسلامى، سرود جمهورى اسلامى را ساخت و در نوزدهم آبان 1370 طى مراسمى كه در تالار باشگاه بانك ملى براى بزرگداشت او برگزار شد از وى تجلیل به عمل آمد. ابوالقاسم حالت در رشته‏ى زبان و ادبیات تحصیلات عالى كرد و به سه زبان عربى و انگلیسى و فرانسوى تسلط داشت و چندین كتاب از نویسندگان انگلیسى و فرانسوى را ترجمه كرد. برخى آثارى كه از وى طبع و نشر شده بدین شرح است: دیوان حالت (شامل قطعات، مثنویات، قصاید، غزلیات و رباعیات)؛ كلیات سعدى (با ترجمه‏ى اشعار عربى آن به فارسى)؛ تذكره‏ى شاهان شاعر؛ گلزار خنده (مشتمل بر اشعار فكاهى كه از نیمه سال 1317 تا آخر سال 1318 سروده شده)؛ فكاهیات حالت (دو جلد)؛ دیوان خروس لارى (شامل اشعار طنزآمیز)؛ دیوان ابوالعینك؛ دیوان شوخ؛ بحر طویل‏هاى هدهد میرزا؛ عیالوار؛ رقص كوسه (شامل بیست داستان كوتاه)؛ مقالات طنزآمیز؛ فروغ بینش یا سخنان حضرت محمد (ص) (با ترجمه‏ى فارسى و انگلیسى و رباعیات فارسى)؛ راه رستگارى یا سخنان حسین بن على (ع) (با ترجمه فارسى وانگلیسى و رباعیات فارسى)؛ كلمات قصار حضرت على (ع) (این كتاب مختصرى از شكوفه‏هاى خرد است، با ترجمه به فارسى و انگلیسى و رباعایت فارسى، 1333)؛ كلمات قصار حسین بن على (ع) (این كتاب چاپ دوم راه رستگارى است)؛ ترجمه تاریخ كامل ابن اثیر؛ تاریخ فتوحات مغول (نوشته ج. ج. ساندرز)؛ تاریخ تجارت (اثر اریك ن. سیمونز)؛ ناپلئون در تبعید (خاطرات ژنرال برتران، استنساخ و تنظیم یادداشت نگارى از پل فلوریو دولانگل)؛ زندگى من (اثر مارك تواین)؛ زندگى بر روى مى‏سى سى پى (اثر مارك تواین)؛ پیشروان موشك‏سازى (تألیف بریل ویلیامز و ساموئل اشتاین)؛ بهار زندگى (اثر كلاویس هاستى كارول، 1337)؛ جادوگر شهر زمرد (نوشته‏ى ال. فرانك باوم)؛ مینوتوش مشاور نرون (نوشته‏ى میكا والتارى)؛ پسر ایرانى، سرگذشت واقعى داریوش سوم و اسكندر (نوشته‏ى مارى رنولت)؛ فرعون (نوشته‏ى الویز جارویز مك گرد)؛ شبح در كوچه میكل آنژ (ترجه از فرانسوى به فارسى)؛ پروانه و شبنم (شامل قصاید ادبى به سبك سنایى، 1336)؛ رقص كوسه (شامل بیست داستان كوتاه، 1333). ابوالقاسم حالت، بر اثر سكته‏ى قلبى دار فانى را وداع گفت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : فرهنگ فارسی معین (جلد پنجم)

1- جهانگیر (خان) شیرازى ابن (آقا) رجبعلى مؤسس و مدیر روزنامه «صوراسرافیل» (و. شیراز 1292 ه.ق./ مقت. 1326 ه.ق. - 1287 ه.ش./ 1908 م.) وى از خانواده‏اى تهى‏دست برخاسته بود و در اوان كودكى پدرش درگذشت و عمه‏اش سرپرستى او را در تهران به عهده گرفت. در سن 5 سالگى به شیراز بازگشت و در آنجا به تحصیل پرداخت. مقدمات ادبیات و منطق و ریاضى را نزد استادان زمان فراگرفت و به سال 1311 ه.ق. مجددا با عمه‏اش به تهران آمد و در دارالفنون و مدارس دیگر به تحصیل علوم و فنون جدید پرداخت. در این هنگام نهضت آزادى‏خواهى آغاز شده بود، جهانگیر به انجمنهاى سرى و مجامع مخفى راه یافت و با بزرگان سیاست ایران آشنا شد و خود از اركان عمده آزادى‏طلبان به شمار آمد. در سال 1324 ه. ق. آزادى‏خواهان به برقرارى مشروطیت در ایران نائل آمدند. محمد على شاه پس از جلوس به مخالفت با مشروطه قیام كرد. جهانگیرخان با همراهى چند تن از دانشمندان (از جمله على‏اكبر دهخدا) به مقاومت برخاست و روزنامه صوراسرافیل را ایجاد كرد. پس از اشغال مجلس، جهانگیرخان به وسیله قزاقان دستگیر شد و او را به باغ شاه بردند و خفه كردند. 2- روزنامه صوراسرافیل در سال 1325 ه. ق. در تهران تأسیس كرد و شماره اول آن در روز پنجشنبه 17 ربیع‏الآخر 1325 ه. ق./ 11 خرداد 1286 ه.ش. منتشر شد. اولین شماره نامه هفتگى صوراسرافیل 14 ماه پس از آنكه: «دولت علیه ایران رسما در عداد دول مشروطه قرار گرفت...» از طبع خارج گردید و به دست مردم رسید و گویا آن اولین روزنامه‏اى بود كه رسما در كوچه و بازار به دست روزنامه فروشها و غالبا به وسیله اطفال به فروش مى‏رفت. این روزنامه با پول و سرمایه میرزا قاسم‏خان تبریزى كه بعدها وزیر پست و تلگراف و غیره شد، و با پیشنهاد و كوشش و رنج و مسئولیت میرزا جهانگیرخان شیرازى و با همراهى میرزا على اكبرخان دهخدا اداره و منتشر مى‏شد. جهانگیرخان این روزنامه را چنانكه در سرمقاله اولین شماره‏اش آمده: «در تكمیل معنى مشروطیت و حمایت مجلس شوراى ملى و معاونت روستائیان و ضعفا و فقرا و مظلومین...» انتشار مى‏داد. در آغاز صوراسرافیل هفته‏اى یك بار منتشر مى‏شد. در چهارمین شماره آن حملات تندى نسبت به روحانیون و متعصبان شده بود و از این رو مدت یك ماه و نیم از انتشار آن جلوگیرى كردند. پس از گفتگوهاى بسیار قرار شد كه آزاد شدن روزنامه منوط به نوشتن توبه نامه‏اى باشد. جهانگیرخان بدین كار تن در نمى‏داد تا آقاى تقى‏زاده مقاله‏اى تحت عنوان «دفاع» كه دو شماره روزنامه را گرفت و نوشت و دوباره روزنامه منتشر شد و این كار ادامه داشت تا جهانگیرخان به شهادت رسید و روزنامه تعطیل گردید. پس از آن هم در تاریخ 1337 مجددا سه شماره به وسیله مرحوم دهخدا در «ایوردون سوئیس» انتشار یافت و سپس شعله آن خاموش گردید. تا آن زمان ادبیات فارسى عموما و روزنامه‏ها خصوصا سبك نگارش قدیم را مراعات مى‏كردند و عبارات مسجع و مقفى و با اطمطراق مى‏نوشتند. روزنامه صوراسرافیل به زبان مردم عهد نوشته مى‏شد و حتى از آوردن اصطلاحات و لغات عامیانه ابا نداشت و از این رو در سبك نثر فارسى معاصر تأثیرى بسزا كرد. مهمترین مقالات على‏اكبر دهخدا بود كه تحت عنوان «چرند پرند» منتشر میشد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

عالم دینى. تولد: بهمن 1323، نجف‏آباد. شهادت: 7 تیر 1360، تهران. حجت‏الاسلام محمدعلى منتظرى نجف‏آبادى درس و كار را توأما آغار كرد. در ابتدا، براى امرار معاش و كمك به وضع مادى خانواده، اول در كار كشاورزى و سپس به عنوان كارگرى ساده در یك كارگاه كوچك ریخته‏گرى قاشق و چنگال، مشغول كار شد، گاه نیز به كار كشاورزى مى‏پرداخت. از طرف دیگر توانست تا سیزده سالگى كلاس پنجم را به پایان برساند. سپس راهى مدرسه علمیه شد و به فراگیرى علوم اسلامى در محضر استادانى چون آیت‏الله محقق داماد، آیت‏الله حسینعلى منتظرى، آیت‏الله على مشكینى اردبیلى، آیت‏الله جنتى، و بعدها امام خمینى (ره)، و دیگر اساتید حوزه علمیه قم و نجف پرداخت. وى عمده‏ى آموزش‏هاى خود را از آیت‏الله منتظرى فراگرفت. به گونه‏اى كه قسمت اعظمى از دروس خود، به ویژه دروس «سطح» و تا اندازه‏اى «خارج» را پیش پدرش آموخت. علاوه بر این علوم، همراه پدرش به مسافرت‏ها و دیدار با علما مى‏رفت. وى همچنین با اقتصاد اسلامى آشنایى كامل یافت و در این رشته استاد گشت. وى در زمینه‏ى حكومت اسلامى هم مطالعاتى داشت. موضوع نخستین درسش براى طلاب در تابستان سال 1348، حكومت اسلامى بود و درس اقتصاد اسلامى را نیز در تابستان سال 1349 تا بهار سال 1350 تدریس مى‏كرد. حجت‏الاسلام منتظرى از سال 1341 وارد عرصه فعالیت‏هاى سیاسى گشت. در این سال از نوشتن اعلامیه شروع كرد و بعد به مسائل تشكیلاتى و ساختن افراد براى مبارزه پرداخت. در پانزده خرداد 1342 به پخش اعلامیه‏هاى گوناگون به وسیله دستگاهى ساده كه خود ساخته بود، پرداخت. اولین بار در تهران هنگام شعار علیه رژیم در مجلسى، دستگیر شد و روانه زندان گردید. این بازداشت چندان دوام نیافت و به زودى آزاد گردید. وى پس از این مسافرت‏هایى به شهرستان‏ها به منظورهاى تبلیغ سیاسى داشت، دسته‏هاى كوچكى از افراد جوان و متدین ایجاد كرد؛ و در عین حال شروع به خواندن زبان انگلیسى و مطالعه مكتب‏ها و نهضت‏ها و تحولات كشورهاى دیگر پرداخت. وى در اول فروردین سال 1345 همراه عده‏اى از طلاب حوزه‏ى علمیه‏ى قم، هنگام پخش اعلامیه‏هاى ضد رژیم در صحن حضرت معصومه (س) دستگیر و روانه بازداشتگاه شد. بعد از سه روز وى را تحویل زندان قزل قلعه دادند. وى تا پانزده روز به شدت شكنجه شد و مدت سه سال در زندان به سر برد. در اواخر سال 1347 از زندان آزاد شد. به وى گفته بودند حق اقامت در شهر قم را ندارد. اما وى اهمیتى نداد و به قم رفت. از جمله فعالیت‏هاى این دوره وى این بود كه در سال‏هاى 1349 -1348 در با همكارى عده‏اى از جوانان نجف‏آباد كتابخانه‏اى سیار تأسیس كرد. او كلاس‏هایى براى طلاب جوان مدرسه‏ى علمیه‏ى نجف‏آباد ترتیب داد. اما ساواك هم مدرسه‏ى علمیه‏ى نجف‏آباد و هم كتابخانه‏ى موجود در آن را تعطیل نمود. كار كتابخانه سیار هم به تعطیلى كشید. در همان سال‏ها به تكثیر و توزیع اعلامیه‏هاى امام خمینى و دیگر علما مشغول بود. در این دوره همچنین به فكر فعالیت‏هاى تشكیلاتى و در پى انجام اقدامات مسلحانه بود. هنوز در این امر پیشرفتى نكرده بود كه در سال 1350 شناسایى شد و مجبور به فرار گشت، به پاكستان و سپس به عراق و بعد كشورهاى عربى و سپس به افغانستان و بعد از آن به اروپا رفت. و در این سفرها به افشاگرى درباره‏ى رژیم مى‏پرداخت. در پاكستان در شهر كویته بود. با شخصیت‏هاى پاكستانى ملاقات داشت، از جمله با مولانا ابوالاعلى مودودى در ارتباط بود. مسافرت‏هایى به افغانستان نیز داشت. پس از مدتى از كویت به كراچى رفت و با سازمان آزادى بخش فلسطین (فتح) در پاكستان آشنا شد. این آشنایى به برقرارى رابطه‏اى محكم و طولانى انجامید. پس از دو سال سرگردانى در پاكستان و عراق سرانجام در سال 1352 به عراق رسید. در عراق، ضمن شركت در درس امام خمینى (ع) به مبارزات خود ادامه داد. چون با اوضاع افغانستان آشنا بود، به جمع انقلابیون مسلمان افغانى پیوست، راهى افغانستان شد و به مبارزه خود در آنجا ادامه داد. مدتى نیز در زندان آن كشور بود. حجت‏الاسلام محمد منتظرى در عراق همراه عده‏اى از طلاب قسمتى از برنامه‏هاى فارسى رادیو بغداد را به دست گرفت و از آن علیه رژیم فعالیت مى‏كرد. همچنین در عراق به مبارزان ایرانى تعلیمات چریكى آموزش مى‏داد. با بهبود روابط ایران و عراق، راهى كشورهاى دیگر عرب زبان شد. او با ابتكارات جالب به جعل گذرنامه مى‏پرداخت. او در كشورهاى خلیج فارس، عراق و سوریه و لبنان و افغانستان در حركت بود و كتاب و نوار و نشریه پخش مى‏نمود و به افراد آموزش‏هاى نظامى مى‏داد. او بارها در عراق، لبنان، سوریه و كلیه كشورهاى خلیج به زندان افتاد و شكنجه‏ها دید. ایشان در لبنان و سوریه در كنار رزمندگان فلسطینى قرار داشت و در دو جنگ لبنان شركت داشت. انقلابیون منطقه به ایشان لقب «ابواحمد» داده بودند. وى همچنین تشكیلات «روحانیت مبارز خارج از كشور» را پایه‏ریزى كرد. در سال 1356 به هنگام شهادت فرزند امام خمینى، تظاهرات گسترده‏اى را در لندن برپا نمود. ضمنا در همان سال در بیروت به مناسبت چهلم فقدان دكتر على شریعتى مجلس ختمى در بیروت برپا كرد. در تابستان 1356 در كلیساى سنت مرى پاریس به یارى روحانیت و دانشجویان عضو انجمن‏هاى اسلامى خارج از كشور سمینار و تحصن بزرگى را شكل داد كه در آن خواستار آن بودند كه عده‏اى از زندانیان آزاد شوند. در سال 1357 محمد به طور ناشناس به ایران آمد. سپس در دى ماه 1357 كه همراه پدرش به دیدار امام خمینى به پاریس رفته بود، از طریق سوریه و عراق به كشور بازگشت. در ایران پس از انقلاب اسلامى به فعالیت پرداخت. او چون معتقد به فعالیت در سطح جهان بود، از همان بدو تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامى برنامه‏اى براى تداوم فعالیت‏هایش داشت (تأسیس واحد نهضت‏هاى آزادى بخش). وى همچنین تشكیلاتى براى مسلمانان جهان تأسیس نمود به نام «سازمان انقلابى توده‏هاى جمهورى‏هاى اسلامى (ساتجا)» و خود رهبرى آن را به عهده داشت. وى همچنین دست به انتشار نشریه‏اى به نام «شهید» زد كه چهار شماره بیشتر منتشر نشد. سپس دست به انتشار روزنامه‏اى به نام «پیام شهید» زد كه این هم چندان طولانى نكشید. سرانجام در دوم شهریور ماه 1358 دادستان انقلاب اسلامى آن زمان طى حكمى دستور توقیف این روزنامه را داد. وى دلیل این كار را كوشش در تضعیف دولت بیان كرد. وى براى كمك به مردم لبنان، دست به تشكیل سپاهى از جوانان زد و این گروه را پس از تعلیم آموزش‏هاى نظامى و جنگ‏هاى چریكى، براى جنگ با اسرائیل روانه جنوب لبنان ساخت. اعزام این افرار سر و صداى بسیارى در محافل داخل و خارج كرد. در لبنان مسئله ورود حجت‏الاسلام منتظرى بسیار پر سر و صدا شد. در جریان انتخابات اولین مجلس شوراى اسلامى از نجف‏آباد نامزد انتخاباتى مى‏شود و با آوردن 95 درصد آرا به مجلس شوراى اسلامى راه مى‏یابد. در مجلس شورا عضو كمیسیون خارجه بود. و در هیئت بررسى شنكنجه در ایران نماینده‏ى امام بود. وى همچنین نماینده مجلس در شوراى عالى دفاع بود. از وى مقاله‏هایى در نشریات و جراید به جا مانده است. حجت‏الاسلام محمد منتظرى در هفتم تیرماه 1360 به سبب انفجار بمب در دفتر حزب جمهورى اسلامى به شهادت رسید.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : گلزار مشاهیر

فقیه. تولد: 1318، دزفول. شهادت: 7 تیر 1360، تهران. حجت‏الاسلام سید محمدكاظم دانش، فرزند سید محمود، تا مقطع خارج فقه و اصول به تحصیل حوزوى پرداخت. پیش از انقلاب اسلامى، به معلمى اشتغال داشت و عضو هیئت تحریریه‏ى «مكتب اسلام» بود. بعد از پیروزى انقلاب اسلامى، امام جمعه و مسئول كمیته انقلاب اسلامى شوش شد. در اولین دوره‏ى مجلس شوراى اسلامى، نماینده‏ى مردم شوش و اندیمشك بود. از آثار اوست: سیماى فداكاران (در دو جلد)، قورباغه‏ها و غازهاى مهاجر. مقالاتى از وى نیز در «مكتب اسلام» به چاپ رسیده است. حجت‏الاسلام دانش در بمب‏گذارى هفتم تیرماه 1360 در دفتر حزب جمهورى اسلامى به شهادت رسید و پیكرش دربهشت زهرا به خاك سپرده شد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1269 ش)، مترجم، روزنامه‏نگار، نویسنده و شاعر، متخلص به نیازى. در تبریز به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در زادگاهش به پایان برد و براى تحصیل در طب، به سوئیس رفت. او ادبیات فرانسه را به خوبى آموخت و اشعارى به زبان فرانسه سرود كه مورد توجه ادباى آنجا قرار گرفت. وى در حدود 1300 ش در اداره تجارتى سفارت ایران در سوئیس با سمت منشى‏گرى مشغول خدمت شد. بعد از بازگشت به ایران به معلمى مدرسه دارالفنون منصوب گردید. او همچنین در دبیرستان‏هاى دولتى ادبیات فرانسه تدریس مى‏كرد.پس از فوت میرزا حسین خان صبا، صاحب امتیاز و مدیر مسئول روزنامه‏ى «ستاره‏ى ایران»، امتیاز آن روزنامه به وى واگذار شد و او در 1303 ش آن را تحت عنوان قبلى خود یعنى «ستاره‏ى ایران» منتشر كرد. سپس در 1307 ش این روزنامه را تحت عنوان «ستاره‏ى جهان» به دو زبان فارسى و فرانسه انتشار داد. وى قطعه‏اى به زبان فرانسه به عنوان «زندگانى» سرود و از آكادمى ژفلور و فرانسه دیپلم افتخار دریافت كرد و در 1311 ش به مناسبت ترجمه «رباعیات» حكیم عمر خیام از طرف آكادمى فرانسه به وى جایزه‏اى اهدا شد. از دیگر آثارش: «هزار و یك خنده». از آثار ترجمه‏ى وى: «تاریخ بیزانس»؛ «تاریخ پلیس»؛ «كشمیر یا باغ نشاط»؛ «یك دروغ چه كرد».

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(تو 1274/ 1273 ش)، نویسنده، مترجم، روزنامه‏نگار و شاعر. در شیراز به دنیا آمد. تحصیلات مقدماتى را در زادگاهش به پایان برد، سپس براى تحصیل علوم دینى به نجف و كربلا رفت و ادبیات عرب را آموخت. او علم كلام را از محضر سید محمد مفتى هندى آموخت و ادبیات عرب را نزد شیخ عبدالرحمان كویتى تكمیل كرد و در حوزه‏ى درس صدر اصفهانى، كه مرجع تقلید بود، درس خارج خواند. وى پس از مراجعت به شیراز مدتى در مدرسه شریعت، و پس از تأسیس دارالمعلمین شیراز مدت سه سال در آنجا تدریس كرد. او در 1298 ش در شیراز مجله‏هاى «دنیاى ایران»، «فكر آزاد» و روزنامه‏ى «بهارستان» در 1299 ش مجله‏ى «گل آشتى» را در شیراز تأسیس و منتشر نمود. نوبخت از طرفداران رضا شاه بود به همین علت شاه او را به مدیریت مجله‏ى نظامى «قشون» كه در 1340 ق تأسیس شده بود، برگزید. او در دوره‏هاى ششم و هفتم از طرف مردم بهبهان به نمایندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد. وى مدتى نیز ریاست كتابخانه‏ى سلطنتى را بر عهده داشت. از دیگر آثارش: «شاهنامه پهلوى»؛ «علم تربیت یا پداگوژى»؛ «علم روح علم طبایع»؛ «ماوراء مدرسه»؛ «فلسفه فازیسم»؛ «قانون فكر»، در علم منطق؛ «تاج جاحظ»، ترجمه؛ «كارنامه»، ترجمه؛ رساله‏ى «سفراى محمد»؛ «پندنامه»، شعر؛ «دیوان» شعر.[1] فرزند میرزا محمد حسن شیرازى، در 1272 ش در شیراز تولد یافت. تحصیلات مقدماتى و ابتدائى را در موطن خود فراگرفت و در 12 سالگى براى ادامه تحصیل به عتبات رفت و علاوه بر ادبیات عرب، حكمت الهى و فلسفه و فنون و صناعات ادبى را به خوبى فرا گرفته و به زبان عربى تسلط كامل یافت و از همان هنگام تحصیل، همكارى با مطبوعات را شروع كرد و غالبا در روزنامه‏هاى مصر مقالاتى به زبان عربى مى‏نوشت و یا قصائدى به صورت انتقاد از اوضاع جهان سروده به مطبوعات مى‏داد. مسافرت نوبخت براى ادامه تحصیل در نجف و كشورهاى عربى قریب دوازده سال طول كشید و پس از پایان جنگ اول به ایران برگشت. چندى در دارالمعلمین فارس معلم طبیعیات بود، بعد به فكر روزنامه‏نگارى افتاد. ابتدا مجله‏اى به نام زندگانى تأسیس نموده، آنرا انتشار داد و پس از آن مجله‏ى فكر آزاد را تأسیس كرد ولى دوام زیادى نداشت تا اینكه در 1298 در شیراز روزنامه بهارستان را انتشار داد. بهارستان در جهت كودتا و ضرورت آن مقالات متعددى مى‏نوشت و هر قدمى كه كودتاگران برمى‏داشتند تحسین و تمجید مى‏نمود. در حقیقت این روزنامه ارگان كودتا بود. پس از عزل سید ضیاءالدین از رئیس‏الوزرائى نوبخت مورد حمله شدید مخالفین واقع شد كه ناچار روزنامه را تعطیل و شیراز را ترك نمود. در 1301 در تهران روزنامه بهارستان مجددا دائر شد و هفته‏اى سه شماره انتشار پیدا مى‏كرد و ضمن تجلیل و تأیید سردار سپه بقیه رجال را مورد انتقاد قرار مى‏داد. پس از چندى روزنامه بهارستان در حقیقت مدافع رضاخان سردار سپه شد ولى به عللى در 1303 تعطیل گردید و نوبخت سردبیر و رئیس هیئت تحریریه مجله قشون شد و در همان موقع كتابى تحت عنوان سردار پهلوى نوشت. این كتاب شامل وقایع از سوم حوت 1299 تا جلوس رضاشاه به سلطنت مى‏باشد كه داراى تصاویر و گراورهاى زیادى است. نوبخت به علت نزدیكى به رضاخان سردار سپه، داوطلب وكالت مجلس شوراى ملى شد و در دوره ششم از بهبهان به وكالت رسید و در دوره هفتم هم وكیل همانجا بود. از دوره هشتم حوزه انتخابیه او عوض شد و در هر دوره از فسا انتخاب مى‏گردید كه مجموعا هفت دوره نماینده مجلس شوراى ملى بود. نوبخت در دوره رضاشاه از وكلاى مورد علاقه دستگاه بود و به همین علت نمایندگى مجلس را در تمام دوره رضاشاه حفظ كرد. در دوره سیزدهم كه انتخابات آن در تابستان 1320 انجام یافته بود پس از استعفا و خروج رضاشاه شروع به كار كرد و در این مجلس نوبخت وكیلى حراف و جنجالى شد و با دولتها به جنگ پرداخت. به هنگام طرح لایحه اتحاد سه جانبه بین ایران و انگلیس و شوروى در زمره مخالفان بود و چندین نطق طولانى ایراد نمود و سرانجام رأى كبود داد. نوبخت در آن ایام از طرفداران جدى آلمان و هیتلر بود و حزبى نیز به نام حزب كبود تأسیس كرد. در اواسط 1322 نیروهاى بیگانه در ایران عده‏اى را به جرم ژرمانوفیلى بازداشت كردند كه از جمله حبیب‏الله نوبخت وكیل مجلس بازداشت گردید. سایر بازداشتیها در اراك توقیف بودند ولى نوبخت به خارج از ایران انتقال یافت و تا پایان جنگ در اسارت بیگانگان بود. در 1324 از زندان رهایى یافت، كار سیاست را رها كرد و به تألیفات و ترجمه پرداخت تا در 1352 درگذشت. در طول زندگانى خود آثار زیادى نوشته و انتشار داد از جمله شاهنامه نوبخت است. فرزند ارشد وى دانش نوبخت سالها روزنامه سیاست ما را انتشار مى‏داد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1354 -1274 ش)، نویسنده، مترجم، مورخ، مصحح، فرهنگ‏نویس، استاد دانشگاه، روزنامه‏نگار و شاعر. در تهران به دنیا آمد. خانواده‏ى پدرى وى تا یازده پشت پزشك بودند و خود نواده‏ى حكیم برهان‏الدین نفیس، فرزند عوض كرمانى، صاحب «شرح اسباب». او تألیفات عدیده‏اى در طب داشت كه برخى از آنها تا روزى كه طب قدیم در ایران تدریس مى‏شد، جزو كتب درسى بود. وى تحصیلات ابتدایى و متوسطه را در مدارس شرف و علمیه به پایان رساند و سپس براى ادامه‏ى تحصیل به اروپا رفت و تحصیلات خود را در سوئیس و پاریس ادامه داد. در 1297 ش به ایران بازگشت و به تدریس زبان فرانسه در دبیرستان‏هاى اقدسیه و سن‏لویى پرداخت و نیز در مدارس علوم سیاسى، دارالفنون، مدرسه‏ى عالى تجارت، مدرسه‏ى صنعتى (هنرستان دولتى)، دارالمعلمین عالى و پس از تأسیس دانشگاه تهران، در دانشكده‏ى حقوق و سپس ادبیات به تدریس اشتغال ورزید. همچنین در وزارت فلاحت و تجارت و فواید عامه مشغول خدمت شد و به مشاغل چندى دست یافت. او مدتى مدیریت مجله‏ى «فلاحت و تجارت» و در 1301 ش سردبیرى مجله‏ى ادبى «پرتو» با مدیریت میرزا محمدعلى خان واله خراسانى و مدتى مدیریت و نویسندگى مجله‏ى «شرق» و نیز ریاست اداره‏ى امتیازات (اداره‏اى كه براى ایجاد مراكز صنعتى و فعالیت‏هاى معدنى و انتشار روزنامه‏ها و غیره مجوز صادر مى‏كرد) را به عهده داشت. نفیسى همچنین براى تدریس در دانشگاه‏هاى كابل، قاهره و سن‏ژوزف به كشورهاى افغانستان، مصر و لبنان سفر كرد. او در 1340 ش در رادیو برنامه‏ى یادداشتهاى یك استاد را كه راجع به شرح حال چند تن از بزرگان علم و ادب بود، به مدت دو سال اجرا كرد. نفیسى سرانجام در بیمارستان شوروى (میرزا كوچك خان جنگلى فعلى) درگذشت. از آثار وى: «آخرین یادگار نادرشاه»، نمایشنامه؛ «احوال و اشعار رودكى»؛ «ایران در صد و هفتاد سال اخیر»؛ «بابك خرم دین، دلاور آذربایجان»؛ «بحرین و حقوق هزار و هفتصد ساله ایران»؛ «پورسینا و زندگى و كار و اندیشه و روزگار او»؛ «تاریخ اجتماعى و سیاسى ایران در دوره‏ى معاصر»؛ «تاریخ ادبیات روسى»؛ «تاریخ تمدن ایران ساسانى»؛ «تاریخچه‏ى ادبیات ایران»؛ «ستارگان سیاه»؛ «تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسى»؛ «فرهنگ فرانسه به فارسى»؛ «فرهنگ نامه‏ى پارسى»؛ «ماه نخشب»؛ «فرنگیس»؛ «نیمه راه بهشت»؛ «آرزوهاى بر باد رفته»؛ ترجمه؛ «ایلیاد»، ترجمه؛ «تاریخ عمومى قرون معاصر»، ترجمه؛ «افسانه‏هاى گریلف»، ترجمه؛ «دیوان» شعر.[1] سعید فرزند على‏اكبر ناظم‏الاطباء (و. 1274 ه.ش- ف. 23 آبان 1345) از استادان و نویسندگان مشهور ایران. سالها در دانشكده‏ى ادبیات دانشگاه تهران تاریخ تصوف و ملل و نحل و دروس دیگر را تدریس مى‏كرد و در دانشگاه‏هاى خارج از كشور نیز مدتها به تدریس پرداخت. مقاله‏ها و كتابهاى متعدد از او باقى است و از آثار مفید او باید احوال و اشعار رودكى را نام برد.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

ملیت :  ایرانی   -   قرن : 14 منبع : اثرآفرینان (جلد اول-ششم)

(1352 -1275 ش)، شاعر، ادیب، نویسنده، مترجم، روزنامه‏نویس. وى در قریه كچویه فرامرزان لار به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم مقدماتى در زادگاهش به اتفاق خانواده به بحرین رهسپار گردید و براى تكمیل تحصیلات به چند كشور عربى مسافرت كرد و پس از چندى به بحرین بازگشت و به تدریس در مدرسه‏ى ایرانیان پرداخت. سپس به ایران بازگشت و در تهران به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و به تدریس در دبیرستانهاى تهران پرداخت. اما چندى طول نكشید كه از این كار دست كشید و به روزنامه‏نگارى روى آورد و بیست سال سردبیرى روزنامه «كیهان» را عهده‏دار بود. وى چندین دوره از طرف مردم لار به نمایندگى مجلس شوراى ملى انتخاب شد. از آثار اوست: «راه زندگى»؛ «داستان دوستان»؛ «مجموعه داستان»؛ «مجموعه‏ى مقالات فرامرزى»؛ «دستور زندگانى»، ترجمه؛ «سرگذشت یك بدبخت»، ترجمه.[1] نویسنده‏ى برجسته و روزنامه‏نگار و سیاستمدار معاصر، متولد 1280 ش و فرزند عبدالواحد است. وى تحصیلات خود را در لار و بحرین به اتمام رسانید و در ادبیات فارسى و فقه و اصول و منطق و حكمت صاحب‏نظر شد. از 20 سالگى به خدمات فرهنگى اشتغال ورزید و در مدارس مختلف فارس و تهران به تدریس ادبیات فارسى و عربى مشغول شد. در زمانى كه مختار رئیس شهربانى بود، اداره‏اى به نام اداره‏ى راهنماى نامه‏نگارى در شهربانى تاسیس كرد، دشتى ریاست آن اداره را عهده‏دار بود و فرامرزى به ریاست آن اداره منصوب شد و تا شهریور 1320 در انجا خدمت مى‏كرد. آن اداره در حقیقت كار سانسور مطبوعات را انجام مى‏داد. بعد از شهریور 1320 فرامرزى به كار مطبوعاتى پرداخت و روزنامه‏ى آینده‏ى ایران را انتشار داد. بعد از چندى، امتیاز روزنامه‏ى كیهان را گرفت و با سردبیرى دكتر مصباح‏زاده آن را انتشار داد. در آذرماه 1321 كه قوام‏السلطنه امتیاز تمام روزنامه‏ها را باطل كرد، روزنامه‏ى كیهان هم منحل گردید. بعد از مدتى مجددا كیهان به صاحب‏امتیازى دكتر مصباح‏زاده و مدیریت عبدالرحمن فرامرزى انتشار یافت. این روزنامه در اثر تلاش و قلم فرامرزى و چند تن دیگر از دوستان به زودى در محافل مختلف ایران معروف شد و در ردیف بزرگترین روزنامه‏هاى روز شد. سرمقالاتى كه فرامرزى در آنجا مى‏نوشت طرفداران زیادى پیدا كرد و مخصوصا انتقادات و حملات فرامرزى به دولتها موجبات گرایش مردم به سوى این روزنامه را فراهم نمود. فرامرزى در حزب دموكرات ایران قوام‏السلطنه وارد شد و روزنامه‏ى بهرام را كه طرفدار قوام‏السلطنه بود، اداره مى‏كرد. در انتخابات دوره‏ى پانزدهم، فرامرزى از طرف حزب دموكرات ایران كاندیداى نمایندگى مجلس شد و از لار به پارلمان رفت. فرامرزى در مجلس پانزدهم با ایراد چند سخنرانى جاى خود را باز كرد و در زمره‏ى وكلاى متنفذ قرار گرفت. در دوره‏ى شانزدهم نیز كرسى نمایندگى را حفظ نمود. در دوره‏ى هفدهم از ایوانكى و ورامین نماینده شد و در دوره‏ى هیجدهم هم وكیل ورامین بود. در انتخابات زمستانى دوره‏ى بیستم كه منجر به انحلال مجلسین شد، فرامرزى به عنوان نماینده‏ى مردم بندر لنگه در مجلس عضویت داشت. از آن تاریخ به بعد، دیگر كارى به او ارجاع نشد تا اینكه در 1351 در 73 سالگى در تهران درگذشت.

نویسنده : نظرات 0 شنبه 23 مرداد 1395  - 3:03 PM

صفحات سایت

تعداد صفحات : 10

جستجو



در وبلاگ جاری
در كل اينترنت

نویسندگان

امکانات جانبی