تدوین مصحف فاطمه علیها السلام
در این که کتاب شریف مُصحَف حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها چگونه تدوین شده و با چه کیفیّتی بوده است، احادیث و روایات مختلفی وارد شده است که به جمع سه حدیث میپردازیم:
روزی عدّهای از اصحاب و افرادی که در مجلس امام جعفر صادق علیه السلام حضور داشتند، پیرامون کتاب جَفر، جامعه و مُصحَف سؤالاتی را مطرح کردند.
حضرت درباره هر کدام، مطالبی را بیان فرمود و سپس پیرامون مُصحَف چنین اظهار داشت:
چون خداوند متعال، حضرت رسول اکرم صلّلی اللّه علیه و آله را قبض روح کرد و رحلت نمود، غم و اندوه سختی بر فاطمه مرضیّه علیها السلام روی آورد که ناگوار و غیر قابل تحمّل بود و در این راستا، کسی غیر از خدای متعال از دردها و ناراحتیهای درونی آن حضرت آگاه نبود.
پس خدای منّان جهت تسّلای آن بزرگوار فرشتهای را مأمور نمود تا با وی همسخن و همراز گردد؛ و مدّتی به این منوال گذشت، تا آن که روزی این موضوع را با همسر خود امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام در میان نهاد که فرشتهای نزد من میآید و با من حدیث میگوید و مونس من گشته است.
امام علیّ علیه السلام اظهار داشت: هرگاه متوجّه صدای او شدی و احساس نمودی که آمده است مرا آگاه کن.
پس از آن، هر زمان که فرشته بر حضرت زهراء علیها السلام وارد میشد، همسر خود، علیّ علیه السلام را خبر مینمود.
و حضرت علیّ علیه السلام نیز تمامی آنچه را که گفته میشد مینوشت، تا آن که یک کتاب کامل و جامع شد و به نام مُصحَف حضرت فاطمه زهراء علیها السلام تدوین و ثبت گردید.
و تمام علوم و آنچه که انسانها در تمام دورانها نیازمند آن باشند در آن مصحف شریف موجود است.
و سپس امام جعفر صادق علیه السلام افزود: کتاب مصحف و نیز جامعه و جفر أبیض و جفر أحمر، همه آنها نزد مااهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام موجود میباشد.**اصول کافی: ج 1، ص 240، ح 2 و 3 و 5.***
ادامه مطلب
تدابیر امنیتی صهیونیستها برای حضور امام زمان
همه ویژگیهایی كه در آیات و احادیث ما در مورد حضرت مهدی(عج) آمده است توسط صهیونیستها استخراج شده و به سربازانشان كه در عراق حضور دارند، داده شده است. صهیونیستها برای مكانهای زیارتی همچون مكه، كوفه، كربلا، كاظمین و... كه احتمال حضور مهدی(عج) در آنجا رفته است، تدبیرات امنیتی خاصی اندیشهاند و به سربازانشان مأموریت دادهاند كه هر كجا فردی را با این ویژگیها دیدند فوراً بكشند و حتی ریسك دستگیری او را نیز نكنند، زیرا او انسان بسیار شگفت انگیز و خطرناكی است.
به گزارش فارس از قم، مجتبی ذوالنور دوشنبه شب در مراسم اختتامیه طرح ضیافت اندیشه كه در تالار شیخ مفید دانشگاه قم برگزار شده بود، به خطر بزرگ مسیحیت صهیونیست كه جهان را در معرض تهدید قرار داده است اشاره كرد و اظهار داشت: این فرقه جدیدی نیست و از مدتها پیش وجود داشته است.
وی افزود: ریگان در دوران ریاست جمهوریاش بر آمریكا قبل پیروزی انقلاب اعلام كرد كه من و خانوادهام به صهیونیست اعتقاد كامل دارم و به خاطر همین غسل تعمید انجام دادهام و این به معنای آن است كه اعتقاد به مسیحیت صهیونیست تولد دوباره یك مسیحی است و در واقع اگر مسیحی قائل به صهیونیست نباشد، ایمانش ناقص خواهد بود.
* گرایش شدید به مسیحیت صهیونیست در كشورهای مسیحی
جانشین نماینده ولیفقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تصریح كرد: یك گرایش شدید به صهیونیست در بین كشورهای مسیحی در حال افزایش است كه از درون همین باورها طیف تندرویی به نام اولجنیسها بهوجود آمده است.
وی در ادامه با بیان اینكه یهود و صهیونیست دو مقوله جدا از هم هستند، اظهار داشت: اسرائیل كلب آموزش دیده و یك رژیم جعلی و ابزار دست صهیونیست است كه مبغوضترین و مزدورترین افرادشان را در فلسطین جمع كردهاند.
ذوالنور در ادامه تصریح كرد: اولجنیسها فقط در سازمانی كه در آمریكا دارند دارای 5 میلیون عضو هستند و اكثر كارخانههای اسلحه سازی را در دست دارند و خود را كاملا برای نبرد نهایی آرماگدون آماده میكنند.
وی خاطرنشان كرد: طبق آموزههای دینی صهیون در آخرالزمان جنگ بزرگی رخ خواهد داد كه در آن 400 تا 600 میلیون نفر از مسیحیان و یهودیان كشته خواهند شد و به قطع وقتی مقتولین از یهود و مسیح باشند، قاتلین آنها از مسلمانان خواهد بود و به همین دلیل است كه دشمن بزرگ آنها مسلمانان خواهد شد.
* اعتقاد به مسلمان كشی لازمه صهیونیست بودن است
جانشین نماینده ولیفقیه در سپاه با بیان اینكه با این مختصات اعتقاد به مسلمان كشی لازمه اصلی صهیونیست بودن خواهد بود، ابراز داشت: طبق آموزههای دینی صهیونیست در آخر الزمان دیكتاتوری با مشخصات دجال بر جهان حاكم میشود كه آماده ساز رجعت حضرت مسیح(ع) خواهد بود.
وی ادامه داد: این فردی كه قرار است ظهور و حضورش آماده ساز حكومت مصلح كل یعنی عیسی مسیح باشد از نظر آنها حضرت مهدی(عج) است و در راه دستیابی به ایشان از هیچ اقدامی دریغ نمیورزند.
ذوالنور در ادامه به پیامی كه جرج بوش برای آیتالله سیستانی فرستاده بود اشاره كرد و اظهار داشت: بوش كه به تمام معنا یك صهونیست بود، گفته بود كه همه میگویند من برای مخالفت با دین میجنگم، در حالی كه من در راه دین میجنگم و مأموریتم این است كه هركسی را كه در مقابل دین عیسی مسیح(ع) ایستاده است، نابود كنم.
* تدابیر امنیتی برای مكانهای احتمال حضور مهدی
وی در ادامه به چندی از اقدامات انجام شده در این رابطه اشاره كرد و ابراز داشت: كلاسهای آموزشی بسیاری برای سربازان آمریكایی گذاشته میشود و كشیش مسیحی كه در جمع سربازان صحبت میكند به آنها میگوید كه شما برای تصرف خاك نمیروید، بلكه برای نابودی دشمنان عیسی مسیح قدم بر میدارید.
جانشین نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادامه داد: همه ویژگیهایی كه در آیات و احادیث ما در مورد حضرت مهدی(عج) آمده است توسط صهیونیستها استخراج شده و به سربازانشان كه در عراق حضور دارند، داده شده است.
وی ادامه داد: صهیونیستها برای مكانهای زیارتی همچون مكه، كوفه، كربلا، كاظمین و... كه احتمال حضور مهدی(عج) در آنجا رفته است، تدبیرات امنیتی خاصی اندیشهاند و به سربازانشان مأموریت دادهاند كه هر كجا فردی را با این ویژگیها دیدند فوراً بكشند و حتی ریسك دستگیری او را نیز نكنند، زیرا او انسان بسیار شگفت انگیز و خطرناكی است.
* ریشههای فتنه 88 در دشمنیهای رژیم صهیونیستی
والنور تصریح كرد: امام راحل از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی مقابله و مبارزه با رژیم غاصب صهیونیستی را به شكل خاص مد نظر قرار داد و روز قدس را روز جهان اسلام معرفی كرد تا به همگان اوج اهمیت مبارزه با صهیونیست را نشان دهد.
وی با بیان اینكه امروز ما در زمین دیگری با رژیم صهیونیستی میجنگیم، ابراز داشت: خداوند در قرآن كریم نسبت به این دشمنان به ما هشدار جدی داده و گفته است كه اگر امروز ما با آنها نجنگیم آنها تا ما را از دینمان خارج نكنند، از ما دست بر نخواهند داشت.
جانشین ولیفقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در پایان خاطرنشان كرد: حتی فتنه سال پیش نیز ریشه در همین دشمنیها دارد و اینجاست كه میتوان آبشخور مخالفتهای داخلی با این مبارزه عظیم را فهمید.
ادامه مطلب
تحلیل مارشال مک لوهان از سیطره لیبرالیسم چیست
و در پیشبینی آینده جهان و سیطره نهایی لیبرالیسم میگوید:
الف: انقلاب در عملیات و اطلاعات سبب شده که افراد کره زمین به راحتی به یکدیگر دسترسی داشته باشند.
ب: این امر طبیعتا اقتضای تشکیل یک حکومت جهانی واحد را دارد.
ج: فرهنگ و ساختار اجتماعی این دهکده جهانی حکومت خود را معین میکند.
د: تفکر لیبرالیسم بیش از هر فکر دیگری فرصت بسط و عرضه پیدا کرده است.
با بسط تفکر غالب، فرهنگها و تفکرات مختلف به نحو طبیعی داخل فرهنگ غالب حل خواهند شد.
نتیجه: فرهنگ غالب در پایان تاریخ همان فرهنگ دموکراسی لیبرال است.(37)
پاسخ : شکی در انقلاب عظیم اطلاعاتی نیست ولی نکته اساسی در آن است که نظم و سعادت اجتماع بر اساس دسترسی افراد به یکدیگر حاصل نمیشود، بلکه دلایل و ریشهای متعدد و مهم دیگری دارد.
لیبرالیسم نیز به خاطر نداشتن بعضی از نیازهای واقعی حکومت جهانی واحد، نمیتواند داعی پرچمدار این نوع حکومت باشد. این را تقریبا همه متفکران دنیا قبول دارند که اگر یک مکتبی بخواهد جامعیت داشته باشد پیش از هر چیز احتیاج به یک جهان بینی دارد که واقعیت جهان و انسان را ترسیم کند. و اگر بخواهد دوام داشته باشد و منطبق با حقایق خارجی حرکت کند باید در مرتبه اول، جهان و انسان را آن جوری که هست بشناسد و ارزیابی درستی از آن داشته باشد.
مشکل مکتب لیبرالیسم همانند مارکسیسم این است که این دو مکتب با اصل فطرت انسان سازگار نبوده، بخش اصلی و اساسی انسان را نادیده گرفتهاند و میخواهند از وسط شروع کنند.
امروز بحث کردن از اینکه غرب دچار اشکال واقعی است کار آسانی نیست، برای اینکه مظاهر قدرت و پیشرفت غربیها چشم و گوش مردم را پر کرده است.
شاید در غرب موفقترین ملتها الان آمریکا باشد که از لحاظ مادی از کشورهای دیگر پیشرفتهتر است، آیا جامعه آمریکا واقعا ایدهآل است؟ جامعه آمریکا و عموما جامعه غربی دارای اشکالات متعددی است که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1- پوچگرایی
نخستین مسألهای که کشورهای لیبرالیستی و حتی آمریکا به آن معترفند احساس روحیه پوچی در جامعه آمریکا است، یعنی اینها فکر میکنند: ما به کجا میرویم و به دنبال چه هستیم؟ از این خورد و خواب چه حاصل خواهد شد؟ و این به جهت بیتوجهی به زیرساختهای جامعه و عدم ارزیابی صحیح از انسان و بیتوجهی به معنویات است.
2- بحران خانواده
خانواده که نخستین سلول اجتماعی میباشد، در غرب ضعیفترین سلول پیکر جامعه بشری است. خانواده برای آنها بیمفهوم است، آنها روی فرد بیشتر حساب میکنند تا خانواده، و لذا انهدام این سلول در جامعه غربی باعث ازدیاد فرزندهای نامشروع شده و ارقام آن غیر قابل تصور است.
3- اعتیاد
به دلیل همان پوچی و بی هویتی در جامعه غربی نسل جوان گرفتار اعتیاد بسیار شدیدی شده است. اگر اعتیاد به مشروبات الکلی را ضمیمه کنیم که از بدترین اعتیاد است، این رقم سرسام آور میشود. اعتیادها در حال بی خانمان کردن غرب است.
4- خشونت
روحیه خشونت و بیبند و باری نه تنها در جوانان بلکه در بچهها هم بیداد میکند، هر روز خبرهای وحشتناکی از اعمال خشونت آمیز در آن جوامع خصوصا آمریکا مشاهده میکنیم. اگر آن حوادث به دنیا نشان داده شود به عمق مشکل آنها پی خواهیم برد.
5- ناامنی
ناامنی خصوصا در آمریکا به گونهای است که در اکثر شهرهای بزرگ از اول شب انسانهایی که کمی برای خود شخصیت قائلند در خیابانها حاضر نمیشوند.
6- تبعیض
از لحاظ اجتماعی در غرب خصوصا آمریکا مظاهر تبعیض نژادی بسیار فراوان است اگر کسی کنار سیاهپوستان، سرخ پوستان و مسلمانانی که از کشورهای مختلف به اروپا رفتهاند بنشیند و درد دل آنها را بشنود متوجه میشود که چه بلایی این کشورها را فرا گرفته و چقدر آلودهاند.
7- فقر
از لحاظ سطح برخورداری از نعمتها و سطح استاندارد در خصوص جامعه آمریکا چنان که خودشان میگویند سیزده یا چهارده درصد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند. این رقم در یک جامعه 250 میلیونی حدود 30 تا 40 میلیون نفر را در بر میگیرد که زیر خط فقر هستند، حال چطور این جامعه میتواند ایده آل باشد.
8- بیبند و باری جنسی
به دنبال تزلزل در خانواده و حالت پوچی و ناامیدی که در اکثریت مردم خصوصا جامعه آمریکا دیده میشود بی بند و باری جنسی که محصول آن بچههای نامشروع است زیاد به چشم میخورد که آفتی فوقالعاده کشنده برای غربیها و در رأس آنها آمریکا است.
9- ابتذال رسانهای
مشکل بسیار جدی آمریکا و غرب، رسانههای آنهاست که متأسفانه کشورهای دیگر نیز از آن تقلید میکنند. الان رسانههای غربی بی بند و بار هستند. وضعیت به گونهای است که همه احساس ناامنی میکنند و میترسند که مسائل خصوصی و شخصی شان به صورت شایعه، دروغ و جنگهای روانی افشا گردد و حریم شخصی آنها شکسته شود.
10- سیستم آموزشی ناکارآمد
سیستم آموزش آنها که میخواهند آن را به همه جهان صادر کنند سیستمی ناکارآمد است. بسیاری از کارهای مهم اینها را مهاجرانی با مزد کم انجام میدهند و از آنها مانند ماشین کار میکشند.
11- اقتصاد بیمار
از لحاظ اقتصادی فکر میشود که غرب بهشت دنیاست. آمریکا مقروضترین کشور دنیا است. بدهیهای داخلی و خارجی فراوانی دارد که ارقام آن سرسام آور است، اما سیستم آنها به گوهای عمل میکند که این بدهکاریها را میپوشاند.
12- وابستگی به بازارهای دنیا
صنعت در آمریکا به گونهای است که اگر بازار دنیا برایش ناامن شود صنایع او از حرکت باز میایستد.
حال با چنین وضعیتی در غرب به خصوص در آمریکا که مظهر لیبرالیسم است چگونه میتوان آن را الگو برای جهان دانست؟
ادامه مطلب
تحویل وصایای نبوّت و امامت
چون آخرین روزهای عمر پر برکت امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب علیه السلام فرارسید، وصایا و کُتُب امامت را تحویل فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام داد و او را به عنوان وصیّ و جانشین خود معرّفی نمود.
و دیگر فرزندش حسین علیه السلام با محمّد حنفیّه و سایر فرزندان و دوستان و سران شیعه را بر این وصیّت شاهد گرفت.
و هنگامی که آن حضرت خواست کُتُب و سِلاح و دیگر وصایای امامت را به امام حسن مجتبی علیه السلام تحویل دهد، فرمود:
ای فرزندم! رسول خدا مرا دستور داده است تا وصایا و آنچه را که تحویل من داده بود، نزد تو قرار دهم.
و همچنین حضرت رسول صلوات اللّه علیه فرمود: به تو بگویم که تو نیز در آخرین لحظات عمرت، باید این وصایای امامت را، به برادرت حسین واگذار نمائی.
پس از آن امام علیّ صلوات اللّه علیه فرزندش حسین علیه السلام را مورد خطاب قرار داد و فرمود: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرموده است که تو نیز بایستی در آخرین لحظات عمرت آنها را به فرزندت امام سجّاد علیه السلام تحویل دهی.
و سپس دست علیّ بن الحسین زین العابدین علیه السلام را که کودکی خردسال بود گرفت؛ و فرمود: جدّت رسول اللّه امر فرموده است که تو هم این وصایا را به فرزندت، محمّد بن علیّ باقرالعلوم بسپاری، و سلام رسول خدا و همچنین سلام مرا به او برسان.
و آن گاه پس از این سخنان، دو مرتبه امام حسن مجتبی علیه السلام را مورد خطاب قرار داد؛ و فرمود: و تو ای حسن! ولیّ امر مسلمین بعد از من میباشی، و نیز ولیّ خون من خواهی بود.
لذا اگر خواسته باشی، میتوانی قاتل مرا عفو نمائی و یا این که او را قصاص کنی، لیکن اگر خوستی قصاص نمائی متوجّه باش که تنها یک ضربت شمشیر، به جای آن یک ضربتی که بر من وارد ساخت، بر او وارد کنی.
و هنگامی که او ابن ملجم را کشتی، جسدش را در کناسه کوفه که یکی از وادیهای دوزخ میباشد زیر خاک پنهانش کن.**اصول کافی: ج 1، ص 297، ح 1 و 5 و 7، بحار الأنوار: ج 34، ص 322، به نقل از سلیم بن قیس، با تفاوتی جزئی.***
ادامه مطلب
تحقیق از آهو برای یافتن برادر
محدّثین و مورّخین در بسیاری از کتابهای تاریخی آوردهاند:
حضرت رسول به همراه علیّ بن ابیطالب صلوات اللّه علیهما برای جنگ از شهر مدینه خارج شده بودند.
و در همان روزها، امام حسین سلام اللّه علیه - که کودکی خردسال بود - از منزل بیرون آمد و چون اندکی از منزل دور شد، یک نفر یهودی او را گرفت و در منزل خود مخفی کرد.
حضرت فاطمه زهراء علیها السلام به امام حسن علیه السلام خطاب کرد و فرمود: بلند شو، برو ببین برادرت کجا رفته است، دلم آشوب گشته و بسیار ناراحت هستم.
امام مجتبی علیه السلام فرمان مادرش را اطاعت کرده و کوچههای مدینه را یکی پس از دیگری گشت و برادر خود را نیافت، از شهر مدینه بیرون رفت و به باغات و نخلستانها سری زد؛ و هر چه فریاد کشید و گفت: یا حسین، برادرجان، عزیزم تو کجائی؛ خبری از او نشد.
در همین لحظات متوجّه آهوئی شد که در حال حرکت بود، امام حسن علیه السلام آهو را صدا زد و فرمود: آیا برادرم حسین را در این حوالی ندیدی؟
پس آهو به قدرت خدا و کرامت رسول اللّه صلوات اللّه علیه؛ به سخن آمد و گفت: برادرت را صالح یهودی گرفته؛ و او را در خانه خود مخفی و پنهان کرده است.
امام حسن مجتبی علیه السلام پس از شنیدن سخن آهو به سمت منزل آن یهودی آمد و اظهار نمود: یا برادرم، حسین را آزاد کن و تحویل من ده و یا آن که به مادرم، فاطمه زهراء میگویم که شب هنگام سحر نفرین نماید و آن گاه هیچ یهودی روی زمین باقی نماند.
و نیز به پدرم، علیّ بن ابیطالب علیه السلام میگویم تا همه شماها را نیست و نابود گرداند؛ و به جدّم رسول اللّه صلوات اللّه علیه میگویم: تا از خدا بخواهد که جان همه یهودیان را بگیرد.
صالح یهودی با شنیدن چنین سخنانی از آن کودک در تعجّب و تحیّر قرار گرفت و اصل و نسب وی را جویا شد.
حضرت مجتبی علیه السلام به طور مفصّل با ذکر نام پدر و مادر و جدّ خود، فضائلی چند نیز از ایشان بیان نمود؛ به طوری که قلب و فکر آن یهودی را روشن و به خود جلب کرد، سپس یهودی چشمانش پر از اشک گردید و درحالی که از بیان و فصاحت و بلاغت کودکی در آن سنّ و سال سخت حیرت زده و متعّجب شده بود، به او مینگریست.
و پس از آن که خوب با خود اندیشید و محتوای بیانات حضرت مجتبی علیه السلام را با دقّت درک و هضم کرد، گفت: پیش از آن که برادرت را تحویل دهم، میخواهم مرا به آئین و احکام - سعادتبخش - اسلام آشنا گردانی تا توسّط شما اسلام را بپذیریم و به آن ایمان آورم.
بنابر این امام حسن مجتبی علیه السلام معارف و احکام انسان ساز اسلام را به طور فشرده برای او بیان نمود؛ و صالح یهودی مسلمان شد و آن گاه حسین سلام اللّه علیه را تحویل برادرش داد و طبقی پر از سکّههای طلا ونقره بر سر آن دو برادر ریخت و سپس آن سکّهها را برای سلامتی هردوی آنها به عنوان صدقه بین فقراء و بیچارگان تقسیم کرد.
و بعد از آن که امام حسن علیه السلام برادر خود را تحویل گرفت وی را نزد مادر خویش آورد.
فردای آن روز صالح به همراه هفتاد نفر از خویشان و دوستان خود به منزل آن حضرت آمدند و همگی مسلمان شدند.
و صالح ضمن عذرخواهی از جریان مخفی کردن حسین سلام اللّه علیه، بسیار از وی تشکّر و قدردانی کرد که به وسیله بیانات شیوای معجزه آسای آن کودک، اسلام آورده است.
همچنین صالح از حضرت رسول و امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیهما عذرخواهی کرد و اسلام خود را بر ایشان عرضه کرد و تقاضای آمرزش و بخشش نمود.
سپس جبرئیل علیه السلام فرود آمد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله إعلام کرد که چون صالح به وسیله امام حسن که فرزند امام و برادر امام است، مسلمان شد وایمان آورد، خداوند او را مورد رحمت و مغفرت خود قرار داد.** مدینة المعاجز: ج 3، ص 293، ح 899، منتخب طُریحی: ص 196.***
ادامه مطلب
تجلی جمال حضرت مهدی(عج) در آیینه شعر فارسی
مهدی هادی
مهدی هادی امام ظاهر و باطن که هست
قائم آل محمد حجت پروردگار
آن به صورت غایب و حاضر به معنی نزد عقل
آن به ظاهر در نهان اما به باطن آشکار
طالب خون شهیدان به ناحق ریخته
مرهم دلهای مجروحانِ از ماتم فِگار
ذوالفقار شاه مردان برکشد چون از نیام
خوش بر آرد از نهاد دشمنان خود دِمار
اختلاف جمله مذهب ها برافتد از میان
جمله کشتی ها به یک جا زین یَم آید بر کنار
تا برآید آفتاب دین ز ابر ارتیاب
تا شود در گرد کثرت عین وحدت آشکار
گردد از بس انتظام خلق در عهد خوشش
جمله عالم یکی شهر و در او یک شهریار
جلوه معشوق بر عاشق قیامت می کند
شیعه را قسمت بود در عهد او عمر دوبار
معنی رِجْعَت همین باشد به پیش شیعیان
گر مخالف منکر رجعت بود باکی مدار
از تشیع غیر عشق و عاشقی باور مکن
کی توان بی عشق کردن، اهل و مال و جان نثار
چون توان دیدن پس از مردن همان دیدار دوست
گر دلم فیاض جان زین مژده من معذور دار.[17]
صاحب عالم
صاحب عالم, محمد بن حسن آن
که
علم علی دارد و کمال محمد
مهدی آخر زمان که همت وجودش
اَفعی اِفساد را خواصِّ زمرد[18]
لطف تو چون فیض عشق نامتناهی
علم تو چون جود واجبی به در از حد
رأی تو می گفت شمع مجلس طورم
دست بر آورد آفتاب که اَشْهَد[19]
بُرج اولیا
صد هزاران اولیا روی زمین
از خدا خواهند مهدی را یقین
یا الهی مهدیای از غیب آر
تا جهان عدل گردد آشکار
مهدی هادی است تاج اتقیا
بهترین خلق, برج اولیا
ای تو هم پیدا و پنهان آمده
بنده عَطّارْتْ ثناخوان آمده[20]
عطار نیشابوری
قطب زمان
مهدی شه قیوم حی دیّان دین دیموم حی
قطب زمان معصوم حی آن خالق نور و ظلم
این دور در بود وجود، او مرکز جود وجود
او اصل مقصود وجود، او وجه خلاق العدم
فعل و صفاتش در نما، فعل و صفات کبریا
اسماء ذات ذو العلاء، شد بهر او اسم و علم
تخم نبوت را ثمر بحر ولایت را گهر
وجه حقیقت را بصر دیر هویت را صنم
باز آمدم انور ثنا گیرم ز سر مدح رضا
آن جان جان اولیا سلطان فیاض النعم
آن بوالحسن فرد صَمَد موسی بن جعفر را ولد
کز نقش شیر آرد اسد چون بردهد فرمان بدم
جاری چو گشت از قدرتش نطقم کنون در حضرتش
از جان سرایم مِدْحَتش تا میتوانم دم به دم
شاهی که در ذات وصفت پاک است از وصف و سمت
هم از حدود وز جهت، هم از حدوث وز قدم
حق را ظهور بر حق او هم مظهر حق هم حق او
مصداق ذات مطلق او اندر عیان و در کِتَم[21]
پیشوای اهل هدایت
ابن یمین فریومدی، از شاعران قرن هشتم هجری، ضمن قصیده ای، حضرت خاتم الانبیاء(ص) و دیگر پیشوایان معصوم(ع) از جمله امام مهدی(عج) را مدح کرده است:
چون گذشت زو, تقی را دان امام, آن گه نقی
پس امام عسکری, اهل هدا را پیشواست
بعد ازو صاحب زمان کز سال های دیرباز
دیده ها را انتظار روی آن فرخ لقاست
چون کند نور حضور او جهان را با صفا
هر کژی کاندر جهان باشد شود یکباره راست
این بزرگان هر یکی را در جناب ذوالجلال
از بزرگی رفعتی فوق السماوات العلی است[22]
محبت قائم
خواجوی کرمانی نیز در ترکیب بندی که در مدح چهارده معصوم(ع) سروده است، بندی را به منقبت حضرت ولیّ عصر(عج) اختصاص داده است:
به مقدم خلف منتظر امام همام
مسیح خضر قدوم و خلیل کعبه مقام
شعیب مدین تحقیق حجت القائم
عزیز مصر هُدا مهدی سِپِهر غلام
خطیب خطه افلاک منهی ملکوت[23]
ادیب مکتب اقطاب محیی اسلام[24]
شه ممالک دین صاحب الزمان که زمان
به دست رایض[25] طُوعش سپرده است زمام
به انتظار وصول طلیعتش خورشید
زند درفش درخشنده صبحدم بر بام
نه در ولایت او در خور است رایت ریب
نه با امامت او لایق است آیت غِیب[26]
عیار دین داری
بدرالدین قوامی رازی، از سخن سرایان نیمه اول قرن ششم هجری، در منقبت حضرت مهدی(عج) چنین می سراید:
ز بعد علی یازده سیّدند
به میدان دین در, ز عصمت سوار
همه پاک و معصوم و نصّ از خدای
پیمبر وقار و فرشته شعار
ز جدّ و پدر یافته علم دین
نه از روزگار و نه ز آموزگار
یکی مانده ز ایشان نهان در جهان
جهانی از او مانده در انتظار
چو آید: سپر مدت مصلحت
نشیند ز باران رحمت غبار
برون آید از کنج، عیّار دین
جهان را ز عدلش بگردد عَیار
ز کعبه ندا در دهد جبرئیل
که باطل نهان گشت و حق آشکار[27]
کعبه اهل جان
محمد رفیع درمیانی (لامع) از شاعران توانا و والای قرون 11 و 12 هجری قمری بوده که ترجیع بندی در نعت حضرت صاحب الزمان(عج) دارد که بعضی از بندهایش به شرح زیر است:
ای فضای بارگاهت برتر از حدّ بیان
آنچه بر عالم نهان شد نزد تو آمد عیان
گر دو عالم را به خاک درگهت بارد کسی
باشد این سودا به نزد قدردانان رایگان
فیض عامَت می رسد بر خلق عالم دم به دم
نیست جایز اهل همت را به حاجت امتحان
کی بود یارب که گردم در حریمت باریاب
وین سخن را دم به دم سازم ز دل وِرْد زبان
کای حریم بارگاهت کعبه اهل جهان
وی وجود باکمالت صاحب عصر و زمان
.... وقت آن شد کز حریم غیب سر برآوری
کار چون بر خلق مشکل شد نمایی داوری
داورا! تا کی بود ماه جمالت در نقاب؟
تا به کی داری روا بر خلق این غارتگری؟
وقت شد کز صفحه ایام شویی زنگ جور
و ز عدالت مر ضعیفان را نمایی یاوری
وقت شد کز جود و لطف و عدل و اخلاق حَسَن
فوج ظلم و جور و طغیان را نمایی عسگری
تا که لامع در رکابت از صمیم دل کُنَد
با زبان عذرگو, زین لفظ، معنی گستری[28]
ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه
ای راز نُه فلک ز جبینت عیان همه
در دامن تو حاصل دریا و کان همه
اسرار چار دفتر و مضمون نُه کتاب
در نقطه تو ساخته ایزد نهان همه
قدوسیان به امر خداوند امر و نهی
پیش تو سر گذاشته بر آستان همه
در خدمت تو تازه نهالان آسمان
استاده اند بر سر پا چون ستان همه
در آسمان ز شوق لب جان فشان تو
وا کرده اند همچو صدف ها دهان همه
پاس نفس بدار و قدم را شمرده زن
دارند چشم بر تو درین کاروان همه
این، آن غزل که اوحدی خوش کلام گفت
«ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه».[29]
صاحب عصر
تَنِ خامه دارد سرخوشنوایی
کند بلبل آهنگ دستانسرایی
بیا مطرب امشب ره تازه سرکن
ملولیم از رند و پارسایی
دهد ارمغان کلک معنی نگارم
به صورت طرازان چین و ختایی
امام امم، صاحب عصر، مهدی
که نامش علم شد به مشکل گشایی
ز تشریف ابر کَفَش, در بهاران
کند شاهد غنچه، گلگون قبایی
ز گرد سُمِ دشت پیما سمندش
برد دیده مهر و مه روشنایی
به وصفت فرو مانده غواص فکرم
که بار آرد اندیشه, حیرت فزایی
جدایی ز خاک درت نیست ممکن
کز او دیده ام جذبه کهربایی
لبم چون صدف پیش فیض تو باز است
ز ابر کفت قطره دارم گدایی
حزین خامه سر کن که وقت دعا شد
نفس را به تأثیر ده آشنایی[30]
ادامه مطلب
تبرکی از مولا!
حابسی میگوید:
ابو جعفر (مروزی) هزار دینار سهم امام (علیه السلام) فرستاده بود تا آن را به ناحیه مقدسه حضرت حجت (علیه السلام) تحویل دهم. همراه ابو حسین محمد بن محمد بن خلف و اسحاق بن جنید - که پیرمرد بود - باز بغداد خارج شدیم. قصد داشتیم در حومه که محل کرایه چهارپایان بود، سه الاغ کرایه کنیم.
ابو حسین خورجینها را به دوش گرفت و حرکت کردیم وقتی به آن محل رسیدیم، الاغی برای کرایه نیافتیم.
به ابوحسین گفتم: تو بارمان را همراه قافله ببر من هم سعی میکنم حداقل الاغی بریا اسحاق بین جنید بیابم تا به زودی به تو ملحق شویم.
بعد از حرکت ابوحسین الاغی یافتم، اسحاق سوار شد و خود را کنار قصر متوکل عباسی که در سامرا بنا شده بود به قافله و ابوحسین رساندیم.
به ابوحسین (که بسیار خسته شده بود،) گفتم: باید خدا را به خاطر این خدمتی که میکنی شکر کنی.
او گفت: دوست دارم همیشه مشغول این خدمت باشم.
وقتی به سامرا رسیدیم آنچه با خود داشتیم به وکیل حضرت (علیه السلام) تحویل دادیم. او در حضور من، همه را در دستمالی نهاده و آن را به وسیله غلام سیاهی برای حضرت (علیه السلام) فرستاد.
هنگام عصر، ابو حسین بقچه کوچکی برای من آورد. صبح هنگام، وکیل حضرت (علیه السلام) که ابوالقاسم نام داشت در خلوت به من گفت: آن غلام سیاه که بقچه را آورده بود، این چند درهم را به من داد و گفت که آن را به کسی که بقچه را هنگام عصر برای تو میآورد؛ بدهیم.
من آن را گرفتم. وقتی از اتاق خارج شدم، قبل از این که من حرفی بزنم، با این که از آنچه نزد من بود اطلاعی داشته باشد، گفت: هنگامی که با هم کنار قصر متوکل بودیم آرزو کردم که ای کاش!از طرف حضرت (علیه السلام) چند درهم تبرکا به من عنایت میشد، چون امسال اولین سالی است که همراه تو به سامرا و بیت حضرت (علیه السلام) آمدهام.
من هم گفتم: پس این درهمها را بگیر که خداوند آن را به تو عطا نموده است.(86)
ادامه مطلب
تألیفات درباره مهدویت با چه روشهایی بوده است
در موضوع مهدویت به روشهای گوناگون و متنوعی علمای فریقین دست به تألیف و تصنیف زدهاند از قبیل:
1- روش روایی
زیرا جزئیات قضیه مهدویت از مصادیق بارز ایمان به غیب به حساب میآید این روش به نوبه خود از خصوصیاتی برخوردار است: برخی تنها احادیثی را درباره مهدویت نقل کردهاند که تفسیر آیات قرآن به حساب میآمده و روایات تفسیری بودهاند. برخی نیز عموم احادیث مهدویت را در کتاب خود جمعآوری کردهاند. روش دوم نزد شیعه و اهل سنت هر کدام به نوبه خود به شیوهای خاص تدوین شده است.
زد علمای شیعه امامیه تألیف موضوعی درباره مهدویت سه گونه بوده است:
الف: استناد به احادیثی که از طرق شیعه نقل شده است. همانند کتاب کفایة المهتدی فی معرفة المهدی علیه السلام و بحارالانوار.
ب: تقویت و تأیید روایات شیعه به روایاتی که از طرق اهل سنت نقل شده است. همانند تألیف علی بن عیسی اربلی در کشف الغمه و سید بن طاووس در الطرائف و شیخ حر عاملی در اثبات الهداة.
ج: استناد به روایات اهل سنت برای قبولاندن موضوع مهدویت به آنان بدون توجه به روایات شیعی همانند کتاب المهدی از سید صدر الدین صدر، و کتاب المهدی الموعود المنتظر از نجم الدین عسکری.
اهل سنت نیز در این زمینه روشهای مختلف حدیثی داشتهاند از قبیل:
الف: اکتفا به احادیث از طرق خود همانند کتاب اخبار المهدی از عباد بن یعقوب رواجنی (م 250 ه) و کتاب جمع الاحادیث الوارده فی المهدی از حافظ ابیبکر بن ابی خیثمه احمد بن زهیر نسائی (م 279 ه)
ب: نقل از مصادر شیعه و اهل بیت علیهم السلام همانند کتاب الملاحم از نعیم بن حماد (م 228 ه) و کتاب عقد الدرر فی اخبار المنتظر از یوسف بن یحیی شافعی و کتاب البرهان فی علامات مهدی آخرالزمان از متقی هندی.
ج:
اثبات عقیده امامیه در مسأله مهدویت با استناد به روایات اهل بیت علیهم السلام، همانند کتاب ینابیع المودة از قندوزی، و کتاب فرائد السمطین از جوینی شافعی.
2- روش برهانی و کلامی
در این روش مولف در صدد عرضه کردن مباحث مهدویت به صورت استدلالی و برهانی است. این روش در صدد تثبیت ایمان به مهدویت و دفع شبهات در این موضوع است. کتابهای متعددی که شیخ مفید در این زمینه تألیف کرده همگی از این قبیل است. و نیز کتاب المقنع فی الغیبة از سید مرتضی و بحث حول المهدی از شهید سید محمد باقر صدر را میتوان از این قبیل به حساب آورد.
3- روش مقارنی
از جمله تالیفاتی که در مورد موضوع مهدویت شاهد آن بوده و هستیم روش بحث مقارنی بین عقیده شیعه امامی و دیگر طوایف مسلمین است. این گونه بحث را در لابلای کتابهای شیخ مفید و سید مرتضی و شیخ طوسی رحمة الله علیه به خوبی مشاهده میکنیم. و از جمله کتابهای مستقل در این زمینه کتاب بیان الاشکال فیما حکی من امر المهدی من الاقوال از ابو عبدالله حمیدان بن یحیی قاسمی حسنی از علمای قرن هفتم است. و نیز از کتاب مع المهدی المنتظر فی دراسة منهجیة مقارنة بین الفکر الشیعی و السنی از شیخ مهدی فتلاوی و کتاب المهدی الموعود المنتظر عند علماء اهل السنة و الامامیة از نجم الدین عسکری میتوان نام برد.
4- روش تحلیلی تاریخی
در این روش مولفان در صدد ترسیم قضیه مهدویت از ابعاد گوناگون تاریخی آن میباشند که میتوان از بارزترین این نوع تألیف به کتابهای شهید سید محمد صدر، تاریخ الغیبة الصغری، تاریخ الغیبة الکبری و تاریخ ما بعد الظهور اشاره کرد.
5- روش مقارنی بین ادیان
برخی دیگر در صدد عرضه موضوع مهدویت در سطحی وسیعتر بر آمده و این موضوع مهم را در محدوده ادیان الهی دینی و شبه دینی مورد بحث و بررسی قرار دادهاند که از آن جمله میتوان به کتاب بشارات العهدین از دکتر صادقی، و کتاب المسیح الدجال از سعید ایوب اشاره کرد.
6- روش تحلیل فلسفه تاریخ
برخی دیگر از مولفان مهدویت در این زمینه از زاویه فلسفه تاریخ و یا به تعبیر دیگر از دیدگاه تکامل تاریخ به موضوع مهدویت نگریستهاند که از آن جمله به کتاب قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ اثر شهید مطهری رحمة الله علیه میتوان اشاره کرد.
ادامه مطلب
تألیف در قضیه مهدویت از چه زمانی بوده است
با مراجعه به کتب تراجم و رجال پی میبریم که تألیف درباره مهدویت حرکتی بنیادین بوده که نه تنها قبل از ولادت حضرت مهدی علیه السلام در بین شیعه رواج داشته، بلکه حرکتی مقدس نزد شیعه و سنی بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده است و این به نوبه خود دلیل بر آن است که اصل قضیه از مسلمات مسائل اسلامی است که مورد اتفاق بین مسلمین قرار گرفته است، و از مسائلی نبوده است که بعد از عصر حیرت پدید آمده باشد که جامعه شیعی بعد از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام به آن مبتلا شده باشد.
به طور جزم میتوان گفت که شروع حرکت تألیف در قضیه مهدویت به ظهور حرکت تدوین حدیث در تاریخ اسلامی یعنی اوایل قرن دوم هجری باز میگردد؛ زیرا از کتب رجال استفاده میشود که شروع تألیف در این زمینه در جامعه شیعی در عصر امام صادق علیه السلام بوده است.
شیخ طوسی در کتاب الفهرست نقل میکند که علی بن یقطین بن موسی بغدادی اسدی کوفی الاصل، کتابی در ملاحم تألیف نموه است.
ادامه مطلب
تاریخ پس از ظهور
شاید جالب باشد که پژوهنده ای بخواهد با پرداختن به مسائل فرا طبیعی تاریخ آینده بشریت را در سطوری چند بنگارد.امّا در نظر بسیاری از مردم، این تاریخ، چیزی فراتر از نقل مجموعه ای از پیش بینیهای بی پایه و اساس نیست. و چه چیزی بدتر از این که پیش بینیهای آن شخص، دروغ از آب درآید و سستی اندیشه هایش بر ملا گردد.
در این صورت شاید بهتر باشد که آن پژوهنده از چنین تاریخ نگاری ای صرف نظر نماید و زنجیره حوادث روزگار را به دست سرنوشت بسپارد و گمان مبرد که می تواند از وقایع آینده پرده بردارد و یا به عالم غیب نظر افکند.
از سویی دیگر این امکان نیز وجود دارد که یأس و ناامیدی از فراچنگ آمدن وقایع آینده را از فکر و ذهن زدود و در راه شناخت آن، با جدیّت قدم برداشت. این در حالی است که می دانیم این تلاش اگر چه در حقیقت روایت گر وقایعی است که تا به حال اتفاق نیفتاده و تنها «آینده» است که می تواند آن را آشکار سازد و عیان نماید ولی هرگز مدعی شناخت عالم غیب نمی باشد؛ هم چنان که پیش بینی صرفی که پایه و اساسی هم ندارد، نیست.
برای توضیح بیشتر این دیدگاه، آن را از جهات متعدد بررسی می کنیم:
الف) اهمیت موضوع؛
ب) روش استدلال؛
ج) مشکلات موجود در این مبحث؛
د) راههای خارج شدن از این مشکلات؛
ه) ترتیب بخشها و فصلهای این کتاب.
الف) اهمیت موضوع
این موضوع (تاریخ آینده جهان)، اهمیت خود را وامدار اهمیت بحث درباره امام مهدی(ع) است؛ زیرا این تاریخ (تاریخ آینده جهان) یکی از شاخه های مباحث مهدویت است.
اساس شکل گیری اندیشه مهدویت در نزد معتقدان به آن، چنین است که امام مهدی(ع) یگانه مصلح عالم در روزگاران آینده است و هموست که بساط ظلم را برمی چیند و طومار تاریکی را در هم می پیچد و نور و سرور را به اهل زمین ارزانی می دارد. در نتیجه سزاوار است که هر فردی برای شناخت رفتارها و اقدامات این مصلح بزرگ در «روز موعود» و نیز روش ها و سیاستهایش در تدبیر و رهبری قیام جهانی، مشتاقانه قدم بردارد.
اینجا دهها پرسش در برابر ما و هر کسی که با زندگی پیچیده و مدرن عصر جدید مواجه است، قد علم می کند.
آیا امام مهدی(ع) همین تشکیلات و سازماندهی را با همه قلمروهای متفاوتش خواهد پذیرفت یا آنکه او برای جهان، چهره ای دیگر را ترسیم خواهد نمود و از نو عالمی دیگر خواهد ساخت؟
هرگاه این بررسیها بتواند، برخی از گره های بحث را بگشاید و به تعدادی از این پرسشها، پاسخ دهد، ما به خواسته خویش رسیده ایم.
در این صورت، سخن از «تاریخ پس از ظهور»، یعنی: 1ـ آگاه شدن از روز اصلاح جهان به دست امام منتظر(ع) و این نیز یعنی پرداختن به نتایج نهایی که اندیشه مهدویت، عهده دار تحقق بخشیدن به آنهاست؛ 2ـ شرح و توصیف زندگی انسان نمونه و آرمانی در آینده نیکی که در انتظار اوست.
ایمان و باور ویژه به نظریه مهدویت ـ هم چون اعتقاد شیعه به غیبت طولانی برای مهدی موعود(ع) ـ پیش شرط مطالعه و پژوهش در این تاریخ نیست؛ زیرا می توان تصور کرد که امام(ع) به وظایف خود پس از ظهور عمل کنند، چه پیش از آن غایب بوده باشند و چه نباشند.1 از این روست که ثمرات این بحث، شامل همه مسلمانانی می شود که به اندیشه مهدویت ـ به شکل عام ـ ایمان دارند؛ بلکه حتی نسبت به غیر مسلمانانی که منتظر منجی جهانی اند، تأثیر قابل ملاحظه ای دارد.
از زاویه ای دیگر، اهمیت این بحث در آن جا آشکار می شود که ما تلاش کنیم هر آنچه را که در مورد حوادث و اتفاقات روز ظهور و پس از آن گفته شده یا می شود از افسانه ها و خرافات پاکسازی شود، هم چنین کوشش نماییم که تنها به مطالبی که با دلیل به اثبات رسیده، اکتفا و سخنان بی پایه و اساس را ردّ کنیم.
همچنین ثمره این بحث در موضوع ارتباط محکم بین روز موعود و اهداف بزرگی که عالم و آدم برای آنها آفرید شده است آشکار می گردد؛ همان اهدافی که کاروان انبیا، اولیا، شهدا و همه مصلحان در طول تاریخ، موظف به حرکت در آن مسیر هستند.
پس از این، روشن خواهد شد که روز ظهور، یک امر تصادفی و غیر منتظره و یا یک تقدیر کور و بدون برنامه قبلی نیست بلکه نتیجه طبیعی اراده پروردگار در برنامه کلی خویش است که در مقدمه چینی آن، انبیا مشارکت کرده و به خاطر آن، ادیان الهی را تبلیغ نموده و در راهش فداکاری و جانفشانی کرده اند.
ثمره دیگر این بحث آن است که شخص می تواند پس از آگاهی از این تاریخ، در مورد ویژگیهای امام مهدی(ع) و اقداماتش در هنگام ظهور به اندازه کافی بیندیشد و دریابد که آیا آن کسی که ادعای مهدویت دارد، همان مهدی موعود و رهبر قیام جهانی است و یا مردی دروغگو و باطل اندیش است.
چون ممکن است کسی در طول زندگی یا در مطالعات تاریخی اش، با ادعّاهای متعدد مهدویت روبرو شود؛ دراین صورت اگر این شخص از کسانی باشد که اندیشه مهدویت را به طور کلی و اجمالی قبول دارد و نه دقیق و جزء به جزء، در ابتدای امر درمی ماند که آن ادّعا را راست بداند و یا دروغ بپندارد در نتیجه نخواهد دانست که آیا او همان مهدی منتظر است یا خیر.
اگر چه اندیشه اسلامی از طریق برهان کلامی، می تواند این مشکل را حلّ کند ولی ما می توانیم با چشم پوشی از این شیوه، این مشکل را از راه استدلال تاریخی حلّ کنیم. این امر با تلاش برای تطبیق ویژگیهایی که از نظر تاریخی برای امام(ع) ثابت شده بر هر شخصی که ادعای مهدویت دارد، امکان پذیر است. در نتیجه اگر آن ویژگیها بر آن فرد تطبیق کرد، او همان مهدی موعود است.
حقیقتا جای تأسف است که کسی مهدی موعود واقعی باشد امّا افراد نتوانند او رابشناسند یا آن که کسی به دروغ ادّعای آن را بکند امّا دیگران نتوانند دروغگو بودنش رادریابند، و به دلیل پیروی از او به بیراهه کشیده شوند.
در نتیجه باید هر فردی، معیار و محکی عقیدتی و ملاک و میزانی تاریخی داشته باشد که بتواند به وسیله آن حق را از باطل تشخیص دهد. اسلام هر دو معیار عقیدتی و تاریخی را در اختیار ما قرار داده است امّا آنچه که محلّ بحث ماست، همان معیار و میزان تاریخی است.
اینها برخی از ثمرات این بحث است که به دلیل اهمیت بالای آن، شایستگی دارد که به عنوان شاخه ای از معارف اسلامی و رشته ای از رشته های علوم انسانی مطرح گردد.
ب) روش استدلال
روش استدلال در این مباحث، تابعی است از نتایجی که می خواهیم به آنها برسیم. ما باید آن نتایج و نیز محل احتیاج به آنها را بشناسیم تا آن که استدلالهایی مناسب با آن نتایج را سامان دهیم.
ذیلاً تقسیمات سه گانه ای را برای آن نتایج می آوریم:
1. تقسیم از نظر جهت گیری اندیشه مهدویت؛ یعنی مشخص کردن مصلح منتظر در نظر فرد. این جهت گیریها دارای سه عرصه اصلی است:
1ـ1. آن مصلح منتظری که غیرمسلمانان (مسیحیان، یهودیان، هندوان و...) با وجود اختلافشان در مورد شخص او و ویژگیهایش، بدان معتقدند.
1ـ2. آن مصلح منتظری که همه مسلمانان باورش دارند. او مردی است که لقبش، مهدی است؛ در زمان خویش به دنیا خواهد آمد و زمین را از قسط و عدل می آکند پس از آنکه از ستم و بیداد پر شده باشد.
1ـ3. آن مصلح منتظری که امامیه چشم به راه اویند؛ او امام محمدبن الحسن بن علی(ع) است که ظهور خواهد کرد و زمین را از قسط و عدل لبریز می نماید پس از آنکه از ستم و جور آکنده شده باشد.
این عرصه های سه گانه در جوهر خویش، یکی هستند و اشاره به مفهوم واحدی دارند که در برنامه کلی الهی مندرج است؛ ادیان گذشته به آن بشارت داده اند و اسلام آن را تأیید کرده است.
البته اختلاف آنها ناشی از شرایط خاصی است که نوعی ارتباط با تربیت فکری بشر دارد.
در هرحال، سزاست که در استدلال بر وقایع آینده از اصول مشترک و مسلّم در بین عرصه های سه گانه بهره ببریم تا آنکه سخن ما برای آنها تا حد امکان، صحیح و قابل قبول باشد.
البته تا حد زیادی، شناخت اصول مشترکی که بیانگر مفهوم کلی مهدویت باشد، مشکل می باشد و این به دلیل عدم توافق بر امور مشترکی است که بتوان بحث را از آنجا آغاز کرد.
با این حساب، بحث از جزئیات حوادث روز موعود و اقداماتی که پیشوای منتظر به آن دست خواهد زد، نشدنی است و در نهایت آنچه به طور اجمال می توان شناخت و برآن توافق کرد، همان پیاده کردن عدالت برزمین است.
آری، اگر فقط به دیدگاه یهود و نصاری و اسلام در مورد مصلح منتظر بسنده کنیم، می توان از برخی اصول مشترک و مورد توافق آغاز کرد و به بعضی جزئیات وقایع روز موعود نیز رسید؛ مانند آنکه: در احادیث اسلامی آمده است که در آن روز، مسیح(ع) فرود می آید.
اما از رهگذر عرصه های دوم و سوم می توان به جزئیات حوادث روز موعود، استدلال نمود و به اصول مشترک بسیاری دست یافت. در این استدلالها، منبع مورد توافق عبارت است از: آیات قرآن کریم که وعده روزی را داده اند که اسلام عدالت محور، پیاده خواهد شد و نیز روایاتی که مورد پذیرش امامیه و غیرامامیه است. (البته درباره آن روایاتی که مختص هر فرقه است، پس از این سخن خواهیم گفت).
خوب است یادآوری کنیم که اخبار امامیه، بسیار بیشتر از روایات غیر امامیه، به نقل حوادث تاریخی پس از ظهور پرداخته است. به ویژه آنجا که از امام مهدی(ع) و یاران و اقدامات آن حضرت یاد می کنند. گرچه در اخبار غیرامامیه هم در مورد مسیح(ع)، دجال و علائم قیامت فراوان سخن رفته است.
2. تقسیم از لحاظ مقدار حوادثی که به دنبال دستیابی به آن و اثبات تاریخی اش هستیم. اگر ما در پی اطلاع یافتن از کلیات و نیز جزئیات تاریخ پس از ظهور و ذکر وقایع آن و سخنان افراد آن دوره باشیم، باید گفت این خواسته ای است غیرممکن که فراراهش بن بست قرار دارد؛ زیرا در روایاتی که در مورد تاریخ پس از ظهور نقل شده، رخنه و گسستهای وسیعی وجود دارد.
البته پرداختن به آن جزئیات، نه اهمیتی و نه مصلحتی برای این زمان (که زمان پیش از ظهور است) دارد و تنها آینده است که ظرف تحقق آن می باشد و خداوند بر ایجاد آن تواناست.
در نتیجه تحقق هر کدام از ثمرات بحث از تاریخ پس از ظهور، منوط به امثال این جزئیات نیست بلکه صرفا در مورد آنها، شناخت اندیشه های عمومی و وقایع مهم در آن دوره که در روایات آمده، به صورتی که امکان اثبات تاریخی اش باشد، کفایت می کند.
از این رو نمی توان از پژوهشگر تاریخ پس از ظهور، انتظار داشته باشیم، بیش از این وارد جزئیات شود؛ زیرا او به مقتضای نوع کار و منابعی که در دسترس دارد، تنها می تواند به اندیشه های عمومی و وقایع مهم بپردازد.
ج) تقسیم از جهت آنچه که ما از لحاظ اثبات تاریخی به دنبال آن هستیم. گاهی ما در پی حصول اطمینان از وجود حادثه مشخصی هستیم و گاهی نیز به روایات معمولی برای اثبات وجود آن حادثه معین بسنده می کنیم.
بدین جهت، برای ما دو موضع وجود دارد:
موضع اول: هنگامی است که بخواهیم از وجود حادثه معینی که زمان وقوع آن پس از ظهور است، اطمینان حاصل کنیم. در این صورت می توانیم به منابع زیر اعتماد نماییم:
1. قرآن کریم که ظاهر برخی آیات آن به روشنی بر ویژگیهای عدالت اسلامی و خیراتی که در صورت پیاده شدن احکام اسلامی به بشریت می رسد، دلالت می کند.
2. روایات متعددی که همه یک حادثه معیّن را نقل می کنند به طوری که یکی بر دیگری قرینه می باشد و آن را تصدیق می کند به طوری که در مجموع، موجب اثبات تاریخی در هر زمینه معمولی از زمینه های تاریخ می باشد.
3. اخباری که شیعه و سنّی روایت کرده اند به شرط آنکه بر نقل یک حادثه معیّن توافق داشته باشند. هرچند تعداد این روایات کم باشد؛ چون همین تعداد کم هم در اثبات آن حادثه معیّن، کافی است.
شرایط روایت و راویان در هر مذهبی، ویژه همان مذهب است، و همین امر باعث اختلاف در نقل روایت می شود؛ در نتیجه هنگامی که آنها برنقل مضمون یک روایت واحد، توافق نمایند، تا حدّ بسیار زیادی از خطا واشتباه دور خواهیم ماند.
4. خبری که قواعد و اصول اسلامی آن را تأیید می کند و در نتیجه برای اثبات تاریخی کافی می باشد. مانند اخباری که می گوید امام مهدی(ع) اسلام را همان طور که پیامبر(ص) آورده، پیاده خواهد نمود. در نتیجه، این روایت و امثال آن، مطابق نظر اسلامی است که آموزه هایش تا نهایت دنیا، برقرار و مستمّر می باشد.
5. اصول کلّی اسلامی که بر اساس آنها در علومی هم چون: کلام، فقه و ... استدلال می شود.
حال اگر این قواعد در محل خودش اثبات شود، براساس آن می توان به نتایجی رسید. مانند: «قاعده ای که صدور حکم قضایی را تنها پس از استماع سخن شهود وارائه ادله ـ در صورت موجود بودن آنها ـ جایز می داند» که بر این اساس، روایاتی که می گوید: امام مهدی(ع) بدون استماع سخن شهود و ارائه ادلّه، قضاوت می کند، ردّ می شود. هم چنان که توضیح این مطلب پس از این خواهد آمد.
در نتیجه هرگاه منابع فوق، به همراه نتایجش گرد هم آیند، طرح کلی ما درباره تاریخ پس از ظهور کامل می گردد؛ زیرا بدین وسیله خواهیم توانست هر آنچه را که در دوره ظهور، مهم و قابل توجه است اثبات کنیم.
نهایتا بخشی از جزئیات حوادث روز موعود باقی می ماند که در موضع دوم اثبات می شود؛ زیرا منابع پیش گفته در موضع اول، قادر به اثبات آنها نیستند.
موضع دوم: هنگامی است که بخواهیم برای اثبات یک مسأله تاریخی به طور معمول به خبر واحد بسنده کنیم. این همان راهی است که برای فهم شماری از جزئیات به آن نیازمندیم؛2 گرچه ارزش این اثبات؛ بیشتر از ارزش خبر واحد نخواهد شد.
براین مبنا خواهیم توانست، برخی منابع را بپذیریم و برخی دیگر را ردّ کنیم.
امّا منابعی که آنها را می پذیریم:
1. خبر واحدی که قرینه های اندکی آن را تأیید می کند؛ قراین حالیه، یا وجود دو روایت با یک مضمون، یا وجود دو سند برای یک روایت که یکی از آن دو قرینه ای است بر درستی دیگری.
2. خبر واحدی که به عنوان اثبات کننده حکمی شرعی، معمولاً در فقه پذیرفته می شود و آن خبری است که از طریق عده ای از راویان مورد وثوق، به نخستین راوی می رسد. در نتیجه می توان آن را به لحاظ موضع دوم، اثباتی کافی به حساب آورد، حتی اگر قرینه ای هم بر راست بودن آن وجود نداشته باشد.
و اما منابعی که آنها را نمی پذیریم:
1. خبری که اصول کلی اسلامی، آن را ردّ می کند، خواه خبر واحد باشد و خواه خبر غیر واحد؛ خواه برگرفته از قرآن کریم باشد، خواه برآمده از سنّت و خواه از غیر آن دو.
2. خبری که برایش معارضی یافت شود و این هنگامی است که ما دو خبر داشته باشیم که یک واقعه را به دو صورت متفاوت و یا متضاد نقل کرده باشند.
در این گونه موارد اگر یکی از دو خبر معارض، بر دیگری رجحان داشته باشد (مانند آنکه مستفیض باشد یا با اصول کلی اسلام یا شواهد دیگر موافق باشد) آن را می پذیریم و دیگری را رها می کنیم و اگر در هیچ یک از دو خبر معارض، رجحانی نباشد، هر دو خبر از ارزش اثبات گری تاریخی ساقط می شوند.3
3. منبعی که نه تأیید می شود و نه ردّ؛ مانند خبری که راویانش مورد وثوق نیستند و محتوای آن نیز ارتباطی مستقیم با اصول کلی اسلام ندارد تا بر درستی یا نادرستی آن گواهی داد. در نتیجه، چنین منبعی صلاحیت اثبات تاریخی راندارد.
با رد این منابع سه گانه، می توان ملاحظه نمود که روایات بیان کننده وقایع روز موعود، از هرگونه دست برد، توهم و یا افسانه پردازی که ممکن است به آنها راه بیابد، پالایش شده است. بدین ترتیب، منابع مورد اتکای ما در کمال وضوح و روشنی خواهد بود و می توان از آنها برای عرضه تفکر مهدویت در جهان استفاده کرد.
ج) مشکلات موجود در این مبحث
این مشکلات از جمله اقتضائات مبحث تاریخ پس از ظهور است. البته در این جا باید آن مشکلاتی را که به طور کلی به تاریخ غیبت برمی گردد4 و نیز آن مشکلاتی که به طور خاص به روایات وارد شده درباره امام مهدی(ع) برمی گردد،5 استثنا کنیم؛ زیرا در جای خود به آنها پرداخته ایم.
در اینجا فقط به طرح مشکلاتی که مختص به تاریخ پس از ظهور است، بسنده می کنیم. در مقام مقایسه می توان گفت که این مشکلات، گاه در عنوان با آن مشکلات دیگر، یکی است ولی از لحاظ ساختار و ارزش متفاوت می باشد.
این مشکلات را می توان چنین فهرست نمود:
مشکل اول: نمادین و رمزی بودن روایات نقل شده درباره حوادث آینده در بسیاری از موارد به ویژه در روایاتی که به شخص امام مربوط می شود؛ مانند این روایت: «هنگامی که [امام مهدی(ع)] پرچمش را حرکت می دهد، شرق و غرب عالم برای او روشن می شود» یا این روایت که: «[امام مهدی(ع)] دستش را بر سر مردم می نهد و عقول آنها را کامل می نماید» و یا این حدیث که «پرچمش از پنبه و کتان نیست بلکه برگی از برگهای [درختان] بهشتی است» و تعابیری از این قبیل.
مراد این روایات، حقایق نابی است که الفاظ آن در معانی متعارف خود، به کار نرفته است.6
مشکل دوم: کلّی گویی عمدی در روایات و سکوت درباره برخی از سخنان و کارهایی که پس از ظهور اتفاق خواهد افتاد به طوری که معلوم است گوینده معصوم(ع) عمدا برخی حقایق درباره محتوای سخنان امام مهدی(ع) را در ابتدای ظهورش در مسجدالحرام نیاورده است و یا خاموشی روایات درباره مضمون سخنان آن حضرت به هنگام ورود به عراق در مسجد کوفه؛ و هم چنین سکوت آنها در مورد بسیاری از مواعظ آن امام و نیز روشهای آزمایش یارانش. بلکه تنها فرموده اند: «من درباره آنچه او [امام مهدی(ع)] به مردم می گوید، داناترم.»
اما این که امام مهدی(ع) به مردم چه می گویند راهی به دانستنش نیست. مانند این روایت است، روایاتی که درباره یاران امام مهدی(ع) وارد شده است. معصوم(ع) می فرماید: «...و من نام آنها و پدرانشان را می دانم...».
اما حتی نام یک نفرشان را هم نمی برد.
مشکل سوم: وجود رخنه و فضاهای خالی در روایات و عدم رعایت زنجیره حوادث.
این اشکال اگر چه ویژه تاریخ پس از ظهور نیست ولی در این تاریخ، نمود و حضور بیشتری دارد. در نتیجه، رعایت زنجیره زمانی شماری از حوادث، تقریبا ناممکن است. همچنان که بسیاری از اقدامات مهمی که پس از ظهور انجام خواهد گرفت، به طورکلی مسکوت مانده است. قابل ملاحظه اینکه به هر مقدار که از آغاز ظهور دور می شویم، وقایع نقل شده در اخبار، کم تر می شود و رخنه و گسست بین روایات افزون می گردد؛ علاوه بر آنکه بیان رمزی و کلّی گویی نیز زیاد می شود.
در نتیجه مشکلاتی که بیان شد، ملاحظه می کنیم حوادثی که کمی قبل و بعد از ظهور رخ می دهد، در حجم فراوانی از روایات به ما رسیده است؛ اما در دوره زمانی پس از آن، غیر از حوادث پراکنده و سخنان متفرقی که ترتیب هم ندارند، حدیثی نقل نشده است.
هر چه از زمان ظهور دورتر می شویم و مثلاً به واقعه رحلت یا شهادت امام(ع) و یا به جانشین پس از ایشان می رسیم، روایات بسیار بسیار کم تر می شوند.
پیامبر و ائمه(ع) به چند سبب این مشکلات سه گانه را به طور عمد در سخنان خود درباره امام مهدی(ع) باقی گذارده اند. مهم ترین آنها عبارت است از:
وجود گسست و فاصله فکری و فرهنگی بسیار عمیق، بین دوره صدور این روایات و دوره زمانی که این روایات درباره آن سخن گفته اند.
این بدان جهت است که رشد و تعمیق اندیشه اسلامی در خلال قرنهای طولانی که بین این دو دوره قرار دارد و هم چنین رشد و تکامل بیشتر آن به دست امام مهدی(ع)، چیزی است که فهم و درک مسائل زمان ظهور رابرا ی مردمی که در عصر پیامبر و ائمه(ع) می زیسته اند ناممکن می ساخته است.
و از این رو طبق قاعده ای که می گوید: «با مردم به اندازه عقلشان سخن گو» مصلحت آن بوده که معصومین(ع) به طور کلی از این مسائل با صراحت سخن نگویند.
مشکل چهارم: این مشکل آنجا پیش می آید که بخواهیم براساس مذهب خود، روایات را در مسیر خاصّی که می خواهیم پیش ببریم.
سخن درباره این مشکل ـ به حسب اینکه روایات نقل شده گاه از منابع اهل سنّت است و گاه از منابع امامیه ـ به دو بخش تقسیم می شود:
بخش اول: روایات موجود در منابع اهل سنّت؛ مانند: صحاح ستّه و غیر آن. این روایات نیز که دربردارنده پیش بینی حوادث آینده است به چهار دسته، تقسیم می شود:
1. آن دسته از روایات که قلمرو وسیعی دارند و جهت گیریهای مهم فکری را نشان می دهند؛ همچون بیان فتنه و جنگهایی که در طول این تاریخ واقع می شود و موضعی که هر مسلمانی باید در برابر آنها داشته باشد؛ سخن درباره دجّال و ویژگیها و کارهایش و نیز سخن درباره عیسی بن مریم (ع) و فرود آمدن او از آسمان و جنگهایش با دجّال و نیز با یأجوج و مأجوج پس از گشودن سدّی که در پشت آن زندانی شده بودند و هم چنین مضامینی از این دست که حجم فراوانی از روایات در مورد حوادث آینده را دربرمی گیرد. البته بخشی از این روایات به تاریخ غیبت کبری برمی گردد و ارتباطی با روز موعود ندارد ولی آن مواردی که به تاریخ پس از ظهور برمی گردد مانند: فرود آمدن مسیح و...، بزودی درباره اش بحث خواهیم کرد.
2. روایاتی که اصل وجود امام مهدی(ع) را ثابت می کنند و این که او از فرزندان حضرت فاطمه(س) است؛ به همراه بیان نام و ویژگیهای ظاهری ایشان و این که زمین را از عدل و داد آکنده خواهد ساخت. مجموعه این روایات، بسیار بیشتر از حدّ تواتر است و وجود امام مهدی(ع) را به طور قطع ثابت می کنند. با این وصف، این روایات در بحث تاریخ پس از ظهور، تنها اندکی برای ما سودمندند.
3. اخباری که به توضیح نتایج اجرای کامل دین اسلام و ثمرات فراوانی که از عدالت حقیقی حاصل می شود، می پردازند؛ مانند روایاتی که بر فراوانی ثروت در آن دوره دلالت می کنند و یا روایاتی بدین مضمون که: «انسان در آن زمان به دنبال کسی می گردد که زکاتش را به او بدهد ولی کسی را پیدا نمی کند.» و یا این که «در آن زمان کوهی از طلا از رود فرات سر برمی آورد (آشکار می شود) » در صورتی که آن را به وسعت کشت و کار و فراوانی خیرات تفسیر کنیم.
این دسته از روایات در منابع اهل سنت، پیوسته به نام مهدی(ع) و مسأله ظهور ایشان نیست ولی عقلاً و برهانا امکان تحقق محتوا و مضمون این روایات، جز در دوره پس از ظهور وجود ندارد؛ زیرا تا پیش از آن، امکان اجرای جهانی و عملی نمودن کامل آن نیست.
4. روایاتی که با یادکرد از نام و عنوان «مهدی» به بیان مصالح و نیز برخی از ثمرات بزرگی که بر ظهور امام مهدی(ع) مترتّب خواهد شد، پرداخته اند.
اگرچه در صحاح ستّه، یاد کردی از این دسته روایات نشده ولی در منابعی همچون: مسند احمد بن حنبل و مستدرک حاکم و اربعین حافظ اصفهانی و...آمده است. بهترین مثال برای آن، روایتی است که در این منابع، با مضمون زیر از پیامبر(ص) نقل شده است:
این امّت (امت اسلامی) در روزگار او (امام مهدی(ع) از نعمتهایی برخوردار می شوند که هرگز سابقه نداشته است. ساکنان زمین و آسمان از مهدی(ع) خشنود خواهند شد.»
از این دست روایات، بسیار است امّا در آنها کلّی گویی و تا حدودی ابهام وجود دارد. هرچند هم این روایات، زیاد باشد، تنها بخش کوچکی از اقسام چهارگانه روایات اهل سنّت را تشکیل می دهد.
بخش دوم: روایات موجود در منابع امامیه، که به نوعی با تاریخ پس از ظهور ارتباط دارند.
رویکرد فکری حاکم بر این روایات، معمولاً همان رویکرد قومی و مذهبی است. بدین ترتیب که امام مهدی(ع) طبق آن نگاه مذهبی، به گفت وگوی با مخالفان می پردازد و به خاطر آن می جنگد و هم چنین بر آن اساس، امتحانات پیچیده ای را از دیگران به عمل می آورد گویی که در دنیا به غیر از مسلمانان، انسان دیگری وجود ندارد. آری، این سخنی منطقی است که بگوییم امام مهدی(ع) مسلمانان را بر گرد محور «حق»ی که به آن اعتقاد دارد، جمع خواهد کرد و مردم را بر آن اساس، امتحان خواهد نمود. ولی نباید این نکته را از نظر دور داشت که به هرحال، تلاش آن حضرت، تنها معطوف به مسلمانان نخواهد بود؛ زیرا هم چنان که پس از این استدلال خواهیم کرد، دعوت او جهانی است و از سوی دیگر می دانیم که جمعیت غیرمسلمانان در ابتدای ظهور، چندین برابر مسلمانان است که به همان دلیل، زمین تا آن روز آکنده از ظلم و جور خواهد ماند. در این صورت نتیجه می گیریم سعی و تلاش امام(ع) و یاران خاص و مخلص اش که معطوف به سایر نقاط جهان است، چندین برابر عنایت و تلاش ایشان در جهت مسلمانان یا دست کم به اندازه آن می باشد.
اما این که سعی و تلاش امام برای مسلمانان چندین برابر سعی و تلاش ایشان برای غیرمسلمانان می باشد ـ هم چنان که منابع امامیه برآن دلالت دارد ـ امری نامفهوم است.
شاید بتوان در روایات برای امثال این رویکرد فکری، توجیهات کافی آورد امّا به هرحال این روایات درباره موضع امام(ع) در برابر غیرمسلمانان، مختصر و سربسته هستند. مهمترین توجیهاتی که ممکن است در این باره به عمل آورد، عبارت است از این که: این روایات در واقع، بازتابی از شرایط سیاسی، اجتماعی در زمان صدور آنها هستند. البته این بدان معنی نیست که این روایات دروغ یا به صورت خاصّی، ساختگی می باشند؛ (زیرا هر روایتی بر طبق روشی که در جاهای دیگر باز گفته ایم، منطق خاّص خودش را دارد.) بلکه مراد آنست که به دلیل شرائط ظالمانه و تنگناها و سختیهای وارد شده از سوی حکام اموی و عباسی، که اصحاب ائمه(ع) با آن دست به گریبان بودند، در میان شیعیان چنین انعکاس یافته بود که امویها و عباسیها، نماینده سایر مذاهب اسلامی اند. از این رو بود که به مسایل مذهبی، بیش از حدّ واقعی اش پرداخته می شد و بدین جهت هواداران ائمه(ع) بیش از جهات دیگر، نیاز داشتند که به مدد ائمه معصومین(ع)، روحیه خویش را بالا ببرند. برای این هدف، راهکارهایی را در نظر گرفتند. از جمله مهم ترین آنها عبارت بود از: اعلام مواضع امام مهدی(ع) در این مورد (مسائل مذهبی) و ساکت شدن از بیان سایر مواضع و کارهای ایشان که ارتباط زیادی با آن مسائل نداشته، گرچه ممکن است که در حکومت جهانی آن حضرت از اهمیت بالایی نیز برخوردار باشد.
می توان گفت جامعه آن زمان نتوانست این رخنه و فضای خالی را که در روایات بر جای مانده بود، به خوبی هضم نماید؛ زیرا این روایات، عمق و گستره ای جهانی داشت و مردم در زمان صدور این روایات، قادر به فهم کامل آن نبودند و بر طبق قانون «کلّم الناس علی قدر عقولهم»، امامان معصوم(ع) نمی توانستند درباره جهانی بودن حکومت امام مهدی ـ با وجود اهمیت زیاد آن ـ به تفصیل سخن بگویند.
به هر حال، این مشکل (مشکل چهارم) واقعا چاره ای ندارد و در روایات درباره روابط امام(ع) با غیر مسلمانان، جز مطالبی بسیار اندک چیزی نیامده است.
مشکل پنجم: نقص شخص پژوهشگر؛ به آن دلیل که او تنها نماینده یک مرحله از مراحل متعدد رشد و بالندگی اندیشه اسلامی است.
برای روشن شدن این مطلب، نکاتی آورده می شود:
نکته اول: مفهوم اندیشه اسلامی، در دو سطح مستقل مطرح می گردد:
سطح اول: اندیشه اسلامی به عنوان مجموعه ای از حقایق و قوانین آن چنان که خداوند متعال و پیامبر او و ائمه(ع) آن را معرفی کرده اند. این همان اندیشه برتر اسلامی و طرح و برنامه کامل و عادلانه برای زندگی انسان است.
سطح دوم: آن اندیشه اسلامی که علمای اسلام و متفکران مسلمان در طول اعصار مختلف مطرح ساخته اند.
این اندیشه که حاصل تبلیغات و روشنگریهای شارع مقدس در کتاب و سنّت است تا حدّ فراوانی، برگردان و حکایتی از سطح اول و برآمده از آن است.
هدف اساسی آن است که امّت اسلامی را از طریق تمرین و دقت ورزی در سطح دوم ـ که نمادی از سطح اول است ـ بتوان براساس فهم و اطاعت پذیری از سطح اول، تربیت کرد. و امّت اسلام، نسل در نسل باید این ترتیب را تدریجا به عهده بگیرد.
اندیشه اسلامی همواره در سطح دوم خود، در راه رشد و تعمیق هر چه بیشتر قرار دارد و از این رو درست است که گفته شود: هر یک نسل یا چند نسل از امت اسلامی، نمادی است برای یک مرحله از مراحل سیر اندیشه اسلامی که همواره در حال رشد و بالندگی است. و باید اعتراف کرد که اندیشه اسلامی هنوز به کمال خود نرسیده و حتی پاره ای از مسائل وجود دارد که اصلاً به آنها پرداخته نشده است؛ هم چنان که بر پژوهشگران این حوزه، پوشیده نیست.
نکته دوم: از این همه، نتیجه می گیریم: هر محقق و اندیشمندی، به طور طبیعی، فرزند زمانه ای است که در آن زیست می کند و هر چند هم نبوغ و استعداد فراوانی داشته باشد، نمی تواند زمان را درنوردد و مدعی شود که به سطح اوّل اندیشه اسلامی رسیده یا ادعا کند که او از درجه بیداری و فرهنگی ای که نسلهای آینده اسلامی از سطح دوم برخوردار خواهند شد، بهره مند است؛ همان فرهنگی که بر اساس کشف اشتباهات گذشته و ترمیم و پرکردن رخنه های موجود در آن، سرپا می ایستد.
در این صورت هر پژوهنده ای، به عنوان نماد یک مرحله از مراحل رشد اندیشه اسلامی، به طور طبیعی و ذاتی، دارای این نقص است که نمی تواند از مرحله مخصوص به خودش، عبور کند و بگذرد. در حالی که امام مهدی(ع) ـ با وجود فرهنگها و افکار و قوانینی که در هنگام ظهورش، همه جا را فرا گرفته ـ نماد و نماینده سطح اول اندیشه اسلامی است که به طور کامل سطح دوم را به صف سطح اول رسانده و پیوند می زند؛ همچنانکه اخبار امامیه بر این مطلب، تصریح کرده اند و دیگر مذاهب اسلامی هم معترفند که امام مهدی(ع)، اسلام را همان طور که پیامبر(ص) عرضه داشته، پیاده خواهند نمود.
مشکل از اینجا سربرمی آورد که پژوهنده ای بخواهد به آنچه فراتر از عصر و زمانه خویش است، بیندیشد و بخواهد به حقیقت فردی کامل و جامعه ای عادلانه دست یابد.
نکته سوم: پس از آنکه با گسستها و مشکلاتی که در اخبار تاریخ پس از ظهور وجود دارد، آشنا شدیم، ناچار هستیم آنها را به کمک اصول شناخته شده اسلامی در چند زمینه زیر حل و رفع نماییم:
1. در زمینه فهم متون به طور عام؛
2. در زمینه درک تعبیرات رمزی و تأویلی؛
3. در زمینه تلاش برای شناخت رویکردهای عمومی که امام مهدی(ع) بر آن اساس در دو عرصه اجتماعی و قانون گذاری، حرکت خواهند کرد؛
4. در زمینه ترجیح بعضی متون روایی بر بعضی دیگر؛
... و سایر زمینه ها.
پس از بیان این نکات سه گانه به وضوح روشن می شود که هر پژوهشگری به میزان بهره مندیش از فرهنگ اسلامی و به مقدار رشدی که اندیشه اسلامی در عصر او پیدا کرده است، خواهد توانست که این رخنه ها و فضاهای خالی را پر سازد ولی امکان ندارد که وی به عین شرایط و وضعیت موجود در زمان پس از ظهور ـ با همه ژرفا و گستره اش ـ برسد؛ به ویژه آنکه در شماری از روایات آمده است که امام مهدی(ع) امری جدید و کتابی جدید و حکومت جدیدی را خواهد آورد.
شاید از روشن ترین مثالها برای این موضوع، مطلبی باشد که ابن عربی در کتاب فتوحات مکیه (ج3، ص 327 به بعد) درباره تاریخ پس از ظهور، بیان نموده است. او گمان برده که امام مهدی(ع) دست به قیام خواهد زد در حالی که نه دستیارانی دارد و نه قانونی (جدید) را خواهد آورد.
در واقع او به اندازه سطح تفکر اسلامی اش، سخن گفته و ما اینک ـ پس از تعمق در اندیشه اسلامی ـ آن سخن را در نهایت ناآشنایی و پیچیدگی می یابیم.
این مشکل (مشکل پنجم) تنها در بحث از تاریخ پس از ظهور، چهره می نماید وگرنه در بحث از تاریخ غیبت صغری و کبری، این مشکل وجود ندارد؛ زیرا آنها حوادثی هستند که سپری شده اند یا در حال سپری شدن می باشند و ابعاد و جوانب آنها معلوم است و هر اندیشمند اسلامی می تواند مباحث آنها را سامان دهد ولی بحث تاریخ پس از ظهور چنین نیست؛ زیرا محققین و پژوهشگران از درک ژرفای حقیقی آن دوران ناتوانند.
ادامه دارد
پی نوشتها :
1 .این صرفا یک فرض است وگرنه هم چنان که در تاریخ غیبت کبری (ص501 به بعد) گفته و استدلال آورده ایم، غیبت طولانی امام(ع)، در تکامل رهبری ایشان و تعمیق اقدامات عادلانه اش در روز موعود، مؤثر است.
2 .اثباتی که در تاریخ پس از ظهور بدان نیازمندیم با اثباتی که در تاریخ غیبت کبری بنا نهاده ایم (ص208) فرق دارد. زیرا اثباتی که در تاریخ غیبت کبری مدنظر می باشد براساس رد هرگونه خبر واحد شکل گرفته که آن را «سخت گیری سندی» نام نهاده ایم زیرا در آنجا به امثال خبر واحد نیاز نداریم اما در اینجا (بحث تاریخ پس از ظهور) سخت بدان نیازمندیم زیرا شماری از حوادث، تنها با خبر واحد نقل شده است و ما برای حفظ زنجیره کلی حوادث به آن نیاز داریم و این تفاوت، نتایج ملموسی را به دنبال خواهد داشت که بعد از این می آید.
3 .ر.ک: تاریخ الغیبة الصغری؛ ص28 به بعد و ص46 به بعد.
4 .تاریخ الغیبة الصغری؛ ص24 به بعد.
5 .همان؛ ص42 به بعد.
6 .همان؛ ص212 به بعد.
ادامه مطلب
