تا ما دور هستیم،ظهور نزدیک نیست

دنیا آنقدر ما را سرگرم خود کرده تا به قدر یک لحظه هم یادمان نیفتد که بالاخره چه شد؛ آمد آنکه باید بیاید، یا باز هم نیامد؟ فراق سرآمد یا هنوز آتش جدایی شعله ور است؟ این روزها دلگرم چیزهای دیگر و سرگرم مسائل بهتری هستیم....

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »

 

 

چه فرقی می کند اینکه امسال هزار و صد و سی و نهمین سال غیبت باشد یا هزار و صد و سی و هشتمین سال، وقتی تمام این سال ها با خون دل گذشته و تمام تفاوتش یک سال خون گریه کردن بیشتر یا کمتر است. من نمی توانم جشن های نیمه شعبان را در خود هضم کنم. یا حضرت نور؛ تنها ما هستیم که می توانیم فرارسیدن هزار و صد و چندمین اندوه نیامدنت را مصرّانه جشن بگیریم. آدم چگونه شرکت کند در جشن هایی که با بهانه تو از گناه پذیرایی می کند؟ چطور می شود بهره برد از برخی شادی های غیر مجازی که قلب تو را نشانه رفته است؟ تو با این همه اشک آه چند صد ساله نیامدی؛ یقین دارم که با ساز و آواز هم نخواهی آمد. این تنها از ما بر می آید که پشت شیشه ماشین هایمان بنویسیم: اللهم عجل لولیک الفرج، اما به میدان ولی عصر پشت کنیم توی بزرگراه انتظار! تنها ما می توانیم در فراق سوال برانگیز تو، در کمال آرامش مولودی بخوانیم و ناز قدم های تو کف مرتب بزنیم. تنها ما می توانیم نقل و شیرینی پخش کنیم و از خود نپرسیم که همزمان با فرارسیدن هزار و صد و چندمین نیمه شعبان بدون او، اولویت با جشن است یا عزا؟ کمی آن طرف تر در حوالی جنوب غرب دلهای اهل غروب؛ تازه زخم بنی هاشمیان سر باز می کند. تازه حدیث غربت تفسیر می شود. من باور دارم که نیمه شعبان، جشن گرفتنی نیست. اعتقادم این است که در نیمه شعبان، بیش تر از عاشورا باید گریست. چرا تنها یک شب باید به یاد تو افتاد، که نامش شب نیمه شعبان باشد. چرا تنها یک نصفه روز باید دلتنگ تو بود که نامش غروب جمعه باشد. تو امام زمان ما هستی. تو امام کل زمانی، نه فقط امام نیمه شعبان و ولی عصر و امام غروب جمعه.

دنیا آنقدر ما را سرگرم خود کرده تا به قدر یک لحظه هم یادمان نیفتد که بالاخره چه شد؛ آمد آنکه باید بیاید، یا باز هم نیامد؟ فراق سرآمد یا هنوز آتش جدایی شعله ور است؟ ما دیگر فرصت نمی کنیم به برخی مسائل رسیدگی کنیم. گاهی می شود که حتی وقت سر خاراندن هم نداریم. این روزها دلگرم چیزهای دیگر و سرگرم مسائل بهتری هستیم. این روزها پراید بی ارزش هم آنقدر ارزشمند شده که هر روز پیگیر قیمتش باشیم. هر روز قیمت خودروها را چک می کنیم و با عصبانیت در پی یافتن علت و چرایی افزایش قیمت ها هستیم، اما دریغ از اینکه از غیبت طولانی آن خسرو دق کنیم و بپرسیم از خود که چرا اینقدر غیبت طولانی بهای انتظار اینقدر بالاست؟ افزایش قیمت کالا و اجناس برای مان محل سوال است و دنبال دلیل آن می گردیم، اما افزایش سال های بیشمار غیبت یار چرا ما را به تأمل وا نمی دارد؟ چرا دنبال دلیل نیستیم؟ چرا سیاستی اتخاذ نمی کنیم؟ چرا در بی خبری به سر می بریم؟ آری؛ هیچکس از تو خبری ندارد. همین حالا اخبار ماری را نشان می داد که یاد گرفته بود در اتاق ها را باز کند و حرکت کند. من اما خبری موثق از یک منبع آگاه دارم که مارهای نامرئی وجود خودمان، بدون هیچ گونه آموزشی می توانند چنبره بزنند و تمام درهای ظهور و روزنه های تجلی نور را مسدود کنند. باور کنید این روزها از این دست خبرهای دست اول کم نیست. شنبه تا پنجشنبه هر هفته را منتظر خبرهای جنجالی هستیم، اما به جمعه که می رسیم، خود را در دریای بی خبری غرق می کنیم. جمعه که از راه می رسد، هم اخبار کوتاه می شود و هم اینکه دیگر کسی پیگیر اخبار نیست. ایراد از واحد مرکزی خبر نیست، ما از خود بی خبریم. هنوز در فهم بسیاری از باید ها و نباید ها درمانده ایم. ما هنوز نمی دانیم که توی جمعه، «اخبار» را نباید از دست دهیم و خبرها را باید دقیق تر گوش کنیم. ما حواسمان به همه چیز هست الا آنچه باید. ما حواسمان به همه کسی هست الا آنکه باید باشد.

ما دیگر ظرفیت این همه تبلیغات تکراری را نداریم. آدم سرسام می گیرد از این تشویق بی حیایی و تبلیغ زیبایی. از این حلزون بی سر و پای خانه به دوش و این کالای بدجنس فخر فروش. به کجا می رویم؟ باید بجای خجالت کشیدن از چروک های پوستی، از رشته دوستی پوسیده خود خجالت کشید. چرا ناله جانسوز کسی از این همه زخم های کاری و بی شمار پیکر وصال از شمشیر دو دم فراق برنمی خیزد؟ نمی دانم چرا از وجود این حزن بی پایان و در این محزونی رو به فزونی و بی سر و سامانی دق نمی کنیم. چرا صدای هق هق مان از طولانی شدن سرانجام داستان سرنوشت جهان بلند نمی شود. کاش در پیام های بی‎زرگانی، کرم مرطوب کننده ای هم برای التیام و از بین بردن آثار زخم روحی انسان ساخته می شد. کرمی که جای عصاره کلاژن حلزون، آکنده از عطر محاسن آن سردار غریب و محزون باشد. عجب سوژه اقتصادی بکر و ایده تجاری نابی! کرم حلزون برای التیام زخم فراق یار محزون. من اما گمان نمی کنم این محصول آنچنان که باید مورد استقبال مردم قرار بگیرد. آخر در رسانه ما زخم های پوستی ارجحیت دارد بر زخم های دوستی. اما یک صابون عافیت طلبی جهت رفع اضطراب و نگرانی + یک صابون رفع چرک تکلیف از روی دوش انسان! این ها گمان کنم خریدارش بیشتر باشد.

ما در زندگی هر چه مصرف گرا شدیم، بی مصرف تر شدیم. تعارف که با هم نداریم؟ داشتن یک زندگی لوکس، نهایت آمال دنیایی اکثر ما آدم هاست. این روزها تبلت های تجمل گرایی مثل طبل های تو خالی، صدای مهیبی در خانه های باور ما ایجاد می کنند. امروز همه بر تبل تو خالی مصرف گرایی می کوبند. اینجا کسی به اندازه وزن غربت خانواده تو، به من تسلیت نمی گوید. اینجا همه مرا به صرف دسر دنیا ترغیب می کنند. شرکت های پول پرست جهت «تبرّک» دنیا، هم اندازه قامت تمام اعضای خانه مان اسکناس های بی مصرف و هم وزن خانواده ام به من شمش طلا جایزه می دهند. دیگر خسته شده ام از این سبک زندگی سبک سرانه. از روزمرگی های بی مزه زندگی مان. از مادی شدن تمام دعاهایمان. از عادی شدن جمعه های باورمان. صبح و شام از گرانی گفتن عار نیست برای ما، اما صحبت از فراهم کردن زمینه ظهور تو به زعم همه شعار است. اینکه در این گرانی قیمت رانی چند است خیلی مهم است، اما علت غیبت آن یار غائب از چه روست، خیلی نه! آخر مدت هاست که ما فکر و ذکرمان گران تر شدن اجناس مختلف بازار است. این روزها قیمت آب معدنی هم می تواند اضطراب ما را بیشتر کند، ولی فراموش کرده ایم که به قدر نوشیدن یک لیوان آب خالی هم برای نبود او «عجل الله» اگر بی قرار بودیم و اضطرار داشتیم، حالا دلمان قرار داشت و چشممان منور به نور جمال او می شد.

گله ها دارم از این فاصله هزاران سال نوری. گله دارم از من، تو، او؛ گله دارم از ما، شما، ایشان. بالا و پایین شدن نرخ دلار، یار را به حاشیه برده در نظرگاه ما. من هر روز باید یادم باشد که به چشمک گندم های مزرعه دنیا، بوسه طمع آلود حواله نکنم. آه.. قلبم گرفته از این غم. ببین شیطان توی دفتر خط دار پیشانی ام با آن خط بد چه نوشته؟! دلم می خواهد سرم را محکم بکوبم به عمود خیمه تنهایی ات. صاحب جمکرانی ترین دشت های پر ابر آسمان، خورشید منظومه نورانی ستاره های کهکشان. آقای غریب ما! هیچکس حواسش به طول غیبت شما نیست، فکر همه درگیر بازار ارز است. همه ارز خود می برند و زحمت شما می دارند. گاهی می پرسم از خود که در این بی صاحبی تا کی باید زلف آه را به سینه چاه رنجوری گره بزنیم؟ چقدر باید راه را گم کنیم تا دوباره بعد از سال های مدید، سر از کوچه متروک شما در بیاوریم؟ چقدر ماه را حواله مرداب کنیم تا به بهانه حوائج رایج مان، دعای مان را مستجاب کنید؟ دیشب راننده تاکسی می گفت اگر تو بیایی همه مشکلات حل می شود و کار و بار ما هم سر و سامان پیدا می کند. می بینی؟ ما کاری به شما نداریم. ما هم درست مثل کوفیانی که حسین را به کوفه دعوت کردند، از ظهور و حضور تو در پی گرفتن کره خوشبختی خود هستیم. همه چشمشان به دستان معجزه گر و دم مسیحایی توست. هیچ کس منتظر خودت نیست. دعای فرج برای ظهور تو، من باب رفع حوائج است. ما حتی برای لحظه موعود دیدار، حاجت های بی شمارمان را لیست کرده ایم. کسی دلش برای دیدن تو تنگ نیست. کسی برای تنهایی تو اشک نمی ریزد. کسی محض خاطر دل شکسته تو خون دل نمی خورد. هیچکس در پیش خود برای خون‌لخته های چشمان تو دنبال درمان و فلان چشم پزشک ماهر نیست.

نمی دانم، هیچ نمی دانم اما انگار فرشتگان خوب می دانستند که آدمیان چقدر نمک نشناسند. شاید شیطان این روزها را دیده بود که سرکشی کرد و به آدم سجده نکرد. ما همیشه عشق را خیلی ارزان پیش پای هوس هایمان قربانی کرده ایم. یوسف را به چند من جو پرک شده. علی را به یک وعده شام در رستوران زنجیره ای معاویه. حسن را به سکه های طلای تمام بهار اسارت. حسین را به یک دشت گندم و مهدی را به قیمت یک مشت دلار و چند من آجیل مشکل گشا. ما آنقدر که قیمت بادام و پسته برایمان مهم است، رنج انتظار آن مرد خسته هیچوقت برایمان مهم نشد. توی فیلم های این روزهای سینمایی ما، همه دنبال گنج هستند. همه در راه رسیدن به گنج، دزدی می کنند و دروغ می گویند و آدم می کشند. ما هنوز معنای گنج را دقیقا نمی دانیم. ما گاهی در وسوه های مال دنیا شب ها بر اساس قانون، خواب قارون را می بینیم که در دل تاریکی، حواله مان می کند به چراغ نفتی. گاهی برای برنده شدن در قرعه کشی شمش طلا، دخیل می بندیم به نرده های بانک ها. گاهی برای استخدام، زیر میز رئیس را با یک بسته اسکناس طی می کشیم. ما حال مان زیاد خوب نیست..

هر قومی را به آیتی و وسیله ای آزمودند، امتحان ما شاید این بود که در بازار بورس اوراق بهادار، نامه «من الغریب» یار را به قیمت ثمن بخس ارزشگذاری و به خریداران عرضه کردیم! ما دارایی مان را به اندک بهایی معامله کردیم. ما غیبت دلدار را به قیمت دلار فروختیم، به همین سادگی، بدون هیچ گونه شرمندگی! قیمت دلار که بالا رفت از خاطر بردیم غیبت دلدار را! ما نگران بالا رفتن و دنبال پایین آمدن نرخ دلار و سکه ایم. ما برای کاهش هزینه های زندگی، به آمدن دلدار شدیدا محتاجیم. ما تا سیب زمینی قیمتش آسمانی باشد، به خوردن نان نادانی قناعت می کنیم. کاری نداریم که ظهور دور است یا نزدیک، مهم آن است که همه می دانند «ولی عصر» طولانی ترین خیابان است. جاده ظهور ناهموار و خیلی طاقت فرساست. هزار و دویست سال نوری، فاصله کمی نیست. این مسیر طولانی و بیابانی، حسابی حوصله هر منتظری را سر می برد. بلوار پیامبر اعظم چه خدمتی به مصرف بنزین ماشینمان کرد. در مسیر قبلی چقدر لاستیک ساییده می شد و خودرو استهلاک داشت. دو حلقه لاستیک این روزها خیلی گران تر از آن است که آدم برای شوق رسیدن به جمکران بیکران تو، تمام قم را دور بزند. این مسیر جدید خیلی هموار تر و سهل الوصول تر است. مسیر حرم تا جمکران امسال نزدیک تر شده است، ولی ما هر روز به یک بهانه سرمان گرم می شود و دور می شویم از تو. کاش بزرگراهی هم برای کوتاه شدن فاصله دل ما و قلب شریف تو می شد ساخت. تونلی برای عرض توسل به ضریح چشمان ملتهب و مرطوبت، زیر گذری تا سرداب مقدس به قصد ارسال عریضه های بی شکیبی، رو گذری برای رؤیت هلال ابرویت، پلی برای اتصال خیابان انتظار به صحن و سرای بیکران ظهور!

تا ما ناخوبیم، حضور او را در خواب هم نمی توانیم ببینیم. تا ما آماده نیستیم، او نخواهد آمد. تا ما دور هستیم، ظهور نزدیک نیست. من ناامید نیستم، چرا که هیچوقت اهل خواندن کتاب آیات شیطانی یأس نبوده ام. من با همه این حرف ها، مستأجر عمارت امید هستم. اعتقاد راسخ دارم که این شاهنامه با تمام تلخی، پایانی خوش خواهد داشت. اما بیایید در این تاریکی، قدر نور را بدانیم و عاشقانه منتظر قافله ظهور باشیم. در دوردست ها سوسوی نوری می بینم؛ بیایید دست روی دست نگذاریم و دست به کار شویم. بیایید کاری کنیم کارستان. کاش کاری نکنیم که دعای فرج هامان بی اثر شود، یا حرفی نزنیم که خدا لج کند با ما، و جایی نرویم که بغض مقدس «عهد»هامان شکسته شود. بیایید آنقدر نخندیم که گریه هامان بی اثر شود، و آنقدر برای چیزهای ناچیز نگرییم که حرمت اشک هایمان بی ارزش شود. و آنقدر غفلت نکنیم که ما را خواب ببرد و بند را آب. بیایید با اعمالمان برای قلب حضرت آسمان، رعد و برق نباشیم. بیایید قبل از آنکه سیل ویرانگری جاری شود، بر روی رودخانه خروشان هوی نفس خود سد محکمی بسازیم. نگاه کن؛ آسمان پوشیده از ابرهای باران زاست. صدای گریه ها را می شنوی؟ ابرها مثل یک طفل شیرخواره بی قرار اند. بیایید دعای فرج را با لهجه ابر و تجوید باران بخوانیم. بیایید دعای فرج را به سبک باران بباریم. او ترجمان آیه های بارانی و مهربانی خداست. خدا باران را دوست دارد. پس بیایید دو رکعت نماز نزول باران و ظهور یاران به امامت آسمان بخوانیم و دست به دعا برداریم. دارد باران می بارد... شنیده ای می گویند؟ دعا در لحظه باران مستجاب می شود...


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 9:14 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

تا آسمان خورشید پنهان در شعر شاعران نوجوان

سعید عسکری، اول تیر 1348 در اراک متولد شد. او از دوران ابتدایی به انشا و ادبیات علاقه داشت و سرودهای انقلابی را به خاطر می سپرد. با ورود به قم در کلاس های «مرکز تربیت مربی کودکان و نوجوانان دفتر تبلیغات اسلامی» شرکت کرد و انتشار نخستین شعرش در نشریه «پوپک» سبب تشویق او به سرودن شد.

شعرهای عسکری، تاکنون در مجلات سلام بچه ها، سروش نوجوان، قاصدک، پیک دانش آموز، پوپک، انتظار نوجوان، هم چنین مجموعه شعرهای گروهی و جُنگ های ادبی، چاپ شده است. او علاوه بر شعر، داستان و فیلم نامه نویسی چند فیلم کوتاه و انیمیشن هم در کارنامه خود دارد.

عضویت در گروه شعر و داستان مرکز تربیت مربی کودکان و نوجوانان، دبیری بخش اجتماعی مجله پوپک، عضویت در کارگاه فیلم نامه نویسی خانه هنر مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما و دبیری بخش فرهنگی ماه نامه ملیکا برخی فعالیت ها و مسئولیت های فرهنگی اوست. عسکری، پیش از این، بخش «آسمانه» ماه نامه سلام بچه ها را اداره می کرد. او کارشناس رشته علوم اجتماعی و دانش پژوه حوزه علمیه قم است. شعر زیر یکی از آثار اوست که برای امام زمان(عج) سروده شده:

ای روشنی تمام دل ها!

ما منتظریم تا بیایی

ای ماه و شکوه آسمان ها!

ای خوب ترین! بگو کجایی؟

بی تو، دل آسمان، گرفته

دریا، نگران و بی قرار است

گل ها ـ همه ـ تشنه نگاهت

پروانه دل، در انتظار است

ای رهبر آسمانی ما!

ما گم شدگان این زمینیم

ما را برسان به آسمان ها

تا روی گل تو را ببینیم

ما منتظریم تا بیایی

هر جای زمین، گلی بکاری

ما منتظریم... مثل باران

بر تشنگی زمین بباری


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 9:14 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

پیوندهای سیاسی عاشورا و انتظار

عاشورا یك حادثه صِرف تاریخی نبود؛ عاشورا یك جریان مستمر و یك سرمشق دائمی برای امت اسلام بود. حضرت ابی عبدا..(ع) با این حركت یك سرمشق را برای امت اسلامی نوشت و گذاشت. این سرمشق فقط شهید شدن هم نیست؛ یك چیز مركب و پیچیده و بسیار عمیق است. سه عنصر در حركت حضرت وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، عنصر عاطفه

مقام معظم رهبری(مد ظله العالی)


 

 بسم الله الرحمن الرحیم


«مسئله كربلا، كه خودش در رأس مسائل سياسي هست، بايد زنده بماند به همان فرمي كه بود، منتها الفاظ تغيير بكند. مصيبت ها همان است ، مصيبت ها تغييري ندارد، بايد آن بعد سياسي كربلا را براي مردم بيان كرد ...اين حركت اسلامي-سياسي بود كه بني اميه را از بين برد، و اگر اين حركت نبود،اسلام پايمال شده بود.»   
   امام خمینی(ره)، صحیفه نور، جلد هجدهم - صفحه 177

«عاشورا یك حادثه صِرف تاریخی نبود؛ عاشورا یك جریان مستمر و یك سرمشق دائمی برای امت اسلام بود. حضرت ابی عبدا..(ع) با این حركت یك سرمشق را برای امت اسلامی نوشت و گذاشت. این سرمشق فقط شهید شدن هم نیست؛ یك چیز مركب و پیچیده و بسیار عمیق است. سه عنصر در حركت حضرت وجود دارد: عنصر منطق و عقل، عنصر حماسه و عزت، عنصر عاطفه»
 از بیانات مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) در 5/11/84

عالم از شور تو غرق هیجان است هنوز                    نهضتت مایه الهام جهان است هنوز
بهر ویرانی و نابودی بنیان ســــــتم                           خون جوشان تو چون سیل زمان است هنوز
همه ماه است محرم، همه جا كرب و بلاست             در جهان موج جهاد تو عیان است هنوز

برقراری عدالت و معنویت و رسیدن به سعادت و مقابله با ظلم و جور خواسته ای همگانی و برخاسته از فطرت بیدار انسانهاست. در طول تاریخ افراد و گروهها و مكاتب مختلفی مدعی تحقق آن بوده اند ولی نتوانسته اند در عمل آن را نشان دهند. امّا شیعه بعنوان مكتبی الهی و انسان ساز خود را داعیه دار این امر می داند. با نگاهی اجمالی به تاریخ شیعه می توان این مطلب را یافت، چرا كه امامان شیعه برای نیل بشریّت به قلّه های رفیع سعادت نه تنها از هیچ تلاشی فروگذار نبودند، بلكه تا پای جان پیش رفته اند، كه اوج این تلاش را میتوان در مكتب عاشورا به وضوح مشاهده كرد.
نقطه قوت شیعه در این است كه برخلاف ادعای سایر گروهها و مكاتب، عاشورا حركتی مقطعی و گذرا نبوده است، بلكه شیعه در لوای مكتب سرخ حسینی، معتقد به آمدن مصلح جهانی است كه قوام بخش و در نهایت سرانجام بخش این هدف والا خواهد بود.
بنابراین بررسی پیوندهای این دو نهضت برای بشریت و انسانهای آزاده و حق طلب راهگشا خواهد بود، كه ما در این مجال برای جلوگیری از بسط این موضوع، فقط به برخی از پیوندهای شاخص سیاسی و اجتماعی آن می پردازیم.
- تبیین اهداف و آرمان نهضت حسینی و مهدوی (علیهماالسلام)
- شباهت در زمانه و یاران و شرائط
- سختی حفظ دین در عصر غیبت و ضرورت معرفت امام ودشمن شناسی
- كلام آخر(یك پیامك، یك هشدار)

1) اهداف‏:
1-1 مبارزه با ظلم و ستمگری: امام حسين (ع) حكومت یزید را سبب نابودی دین می داند و می فرماید:« عَلَى‏ الْإِسْلَامِ‏ السَّلَامُ‏ إِذْ قَدْ بُلِيَتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ يَزِيدَ»[1] آنگاه كه امت گرفتار فرمانروایی چون يزيد گردند بايد فاتحه اسلام را خواند. به همین جهت امام با قاطعيت مي‏گويد: «مثلي لايبايع مثله»[2] حضرت مهدي (ع) نيز با هيچ‏كس سر سازش ندارد، چنانكه در بیان علل غیبت حضرت، یكی از علل را هم مقابله با طاغوت و نداشتن بعیتی از آنها را ذكر كرده اند. «ما منّا احدٌ الاَّ و يقع في عنقه بيعة لطاغية زمانه الاّ القائم... لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج»[3] امام حسن(ع) فرمود: هر كدام ازما (اهل بيت(ع)) در زمان خود بيعت حاكمان و طاغوت‏هاي زمان را (از روي تقيه) به عهده داريم، مگر قائم... تا هنگامي كه قيام مي‏كند بر گردنش بيعت حاكمي نباشد.
حسين (ع)،باشهادت خود،باعث رسوايي و درنتيجه نابودي دولت بني اميه شد. مهدي (ع) نيز با ظهور خود، باعث رسوايي و تزلزل تمامي دولت‏هاي مستكبر، خواهد شد؛ «اذا قام القائم ذهب دولة الباطل»[4]هنگامي كه قائم قيام كند، هردولت باطلي از بين مي‏رود.
دردعای ندبه می خوانیم : « أینَ قاسم شوكه المعتدین أینَ هادم ابنیه الشّرك و النّفاق أینَ مبید اهل الفسوق و العصیان و الطّغیان ...أینَ مبید العتاه و المرده» «كجاست درهم شكننده شوكت؟ ستمگران كجاست ویران كننده بناهای شرك و نفاق؟ كجاست هلاك كننده اهل فسق و گناه و طغیان؟... كجاست هلاك كننده مستكبران و سركشان؟»[5]
درروايات نيز آمده است: «يبلغ سلطانه المشرق و المغرب»[6] دولت مهدي (عج) شرق وغرب جهان را فرا گيرد. «اذا قام القائم لايبقي ارض الاّ نودي فيها شهادة انلا اله الا الله و ان محمداً رسول الله»[7] هنگامي كه مهدي (عج) قيام كند زميني باقي نمي‏ماند مگر آن كه گلبانگ توحيد و رسالت پيامبر در آن بلند گردد.
امام حسین (ع) میفرماید: خدا قائم ما آل محمد (ص) را آشكار می كند تا از ستمگران انتقام بگیرد… او همان كسی است كه زمانی طولانی غائب می شود، سپس ظهور می كند و زمین را پر از عدل و داد می سازد همانسان كه از ظلم و جور پر شده باشد.[8]
2-1 اصلاح‏گري‏: امام حسين(ع) و مهدي(ع) دو اصلاح‏گرانی سترگ‏اند. امام حسين(ع) مي‏فرماید: انِّي لَمْ‎اَخْرُجْ اَشِراً وَ لا بَطِراً ولا مُفْسِد‎اً وَ لاظالِماً، وَ ‎اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الِاصلاحِ فِي اُمةِ جَدِّي محمد ˆاُريدُ اَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ و اَنْهي عَنِ المُنْكَرِ و اَسيرَ بِسيرةِ جَدِّي محمدˆو اَبي عَليِّ بنِ‌ اَبِي‌ طالِبٍ»[9] من نه از روي سرمستي و گستاخي و نه براي فساد و ستم‎گري حركت كردم بلكه تنها براي طلب اصلاح در امّت جدم حركت كردم مي‎خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و به سيرة جدم و پدرم علي بن‌ابي‌طالب عمل كنم. در مورد حضرت مهدي نيز آمده است: «ليصلح الامة بعد فسادها»[10] خداوند به وسيله حضرت مهدي(ع) اين امت را پس از آن‏كه تباه شده‏اند، اصلاح مي‏كند.
3-1 بیداری امّت: هدف مهدي(ع)، نجات انسان‏ها از بردگي فكري و برداشتن زنجيرهاي اسارت از آنان است. امام باقر (ع) مي‏فرمايد: «اذا قام القائم ذهب دولةالباطل»[11] هنگامي كه قائم قيام كند، هر آينه باطل از بين مي‏رود. هدف امامحسين (ع) نيز در «زیارت اربعين» چنين بيان شده است: «و بذل مهجة فيكليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضالة» خون خود را تقديم تو كرد، تا انسان‏ها را از ناداني و گمراهي رهايي بخشد. پس هدف هر دو، احياي دين و جلوگيري از انحطاط ارزش‏ها است.
4-1 برگرداندن عزّت‏ دین:عزّت اساس حركت حسيني و مهدوي است و مي‏تواند اساس سياست راهبردي حكومت ديني در سطح روابط بين المللي باشد. حكومت ديني - به عنوان زمينه ساز دولت كريمه مهدوي - از هرگونه رابطه و مذاكره‏اي كه شائبه ذلّت داشته باشد، پرهيزمي‏كند. منتظر «دولت عزيز»، خود بايد عزيز باشد، چرا كه حكومت جهانی حضرت مهدی را عزّت بخش حقیقی دین معرفی كرده اند. در فرازهای پایانی دعای افتتاح آمده است: «اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَيْكَ فِي دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ تُعِزُّبِهَاالْإِسْلَامَ‏وَأَهْلَهُ‏ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفَاقَ وَ أَهْلَهُ وَ تَجْعَلُنَا فِيهَا مِنَ الدُّعَاةِ إِلَى طَاعَتِكَ وَ الْقَادَةِ فِي سَبِيلِكَ وَ تَرْزُقُنَا بِهَا كَرَامَةَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ»[12]
امام در روز عاشورا فرمودند: «أَلَا وَ إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيِّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السَّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ يَأْبَى اللَّهُ ذَلِكَ لَنَا وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ حُجُورٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ أَبِيَّةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَةَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْكِرَامِ»[13] فرمود: اين زنازاده‏ پسر زنازاده مرا در بين دو امر ثابت نگاه داشته است: 1- شمشير كشيدن، 2- ذلّت و خوارى (يعنى انتظار دارد كه ما با آنان جنگ كنيم يا تسليم و دليل آنها شويم) ولى چقدر بعيد است كه ما ذلّت و خوارى را قبول نمائيم؟! خدا و رسول و مؤمنين و عقلهاى پاك و پاكيزه پذيرفتن اين امر را براى من قبول نخواهند كرد، ما قتلگاه‏ها را بر فرمانبردارى ناكسان مقدّم ميداريم.[14]
بزرگ فلسفه قتل شاه دین این است      كه مرگ سرخ به از زندگی ننگین است
نه ظلم كن به كسی، نی به زیر ظلم رو   كه این مرام حسین است و منطق دین است
امام حسين(ع) مي‏فرمايد: «والله لا‎اعطيكم بيدي اعطاءَالذليلِ و لا اَفِرُّ فِرارَ العبيد»[15] به خدا قسم دستم را (به نشانة بيعت) از روي خواري و ذلّت به شما نمی دهم و مانند بردگان فرار نمي‏كنم. باز فرمود: «موتٌ في عِزٍّ خيرٌ من حياةٍ في ذُلٍّ»[16] مرگ در عزت، بهتر از زندگي در ذلّت است.
5-1 احیاء حقیقی  سنت‏: عصرامام حسين(ع)، عصر غربت دين بود و عصر انتظار نيز چنين است. قيام حسين و فرزندش مهدي(ع) براي احياي دين است. منتظر مهدي، بايد از دين و ضرورت، قلمرو، و زبان آن و... تحليلي عميق داشته باشد؛ تا در اين عصر - كه عصر شبهات و فتنه‏ها است – بتواند زمينه ساز حركت مهدي (عج) باشد.
حسين بن‌علي در نامه‎اي كه ضمن آن از بزرگان بصره دعوت به همياري و همراهي با وي كرده است، علّت و هدف از نهضت خويش را چنين بيان مي‎كند: «اَنَا اَدْعُوكُمْاِلي كِتابِ الله ِوَ سُنَّةِ نَبِيِّهˆفَاِنَّ الْسُنَّةَ قَدْ اُميتَتْ وَ اِنَّالْبِدْعَةَ قَدْ اُحْيِيَتْ»[17] من شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش مي‎خوانم. همانا سنّت پيامبر(ص) به كلی از بين رفته است و بدعتها زنده شده است‎، اگر سخـن مرا بـشنويد، شما را بـه راه راسـت هدايت خـواهم كرد.
در مورد حضرت مهدی(عج) هم آمده است: «يحيي ميّت الكتاب والسنة» چون مهدي قيام كند، آنچه را كه از كتاب و سنت متروك مانده، زنده خواهدساخت.[18] او دین را نه تنها احیاء می نماید، بلكه آنرا جهانی و فراگیر می سازد؛ «اذا قام القائم لايبقي ارض الاّ نودي فيها شهادة انلا اله الا الله و ان محمداً رسول الله»[19] هنگامي كه مهدي (عج) قيام كند زميني باقي نمي‏ماند مگر آن كه گلبانگ توحيد و رسالت پيامبر در آن بلند گردد.
از مجموع اين سخنان، اين اهداف را مي‎توان استفاده كرد:
الف ـ احیاء حقیقی دین و ترويج حقّ و عمل به آن
ب ـ بیدار سازی و اصلاح امّت
ج ـ عدم پذيرش زندگي ذلّت‌بار و ننگين دنيا و انتخاب زندگي باسعادت آخرت.


2) مقایسه شرائط زمانی و یاراندو قیام
یكسانی اهداف و آرمانها وقتی جلوه بیشتری می یابد كه می بینیم شرائط زمانی و اوضاع زمان هر دو قیام و یاران اصلی هر دو قیام شباهت فراوانی به یكدیگر دارند.
1-2 مشابهت در اوضاع و زمانه: امام حسين (ع) اوضاع زمان قیام را چنين توصيف مي‏كند: «الا ترونانّ الحق لايعمل به و انّ الهوي لايترك عنه» آيا نمي‏بينيد كه به حق عمل نمي‏شود و از باطل خودداري نمي‏گردد.[20]«فان السنة قد اميتت و انّ البدعة قد احييت» همانا در شرايطي هستيم كه سنت پيامبر، از بين رفته و بدعت‏ها زنده شده است، « وعلي الاسلام السلام اذا قد بليت الامة براعٍ مثل يزيد» اگر حاكم امت، فردي همچون يزيد باشد، پس بايد فاتحه اسلام را خواند.
زمانه حضرت مهدي (ع) نيز چنين است: «يعطف الهوي علي الهدي، اذا عطفوا الهدي علي الهوي و يعطف الرأي علي القرآن، اذاعطفوا القرآن علي الرأي... و يحيي ميّت الكتاب والسنة» چون مهدي قيام كند، خواهش‏هاي نفساني را به هدايت آسماني، باز گرداند؛ پس از آنكه رستگاري را به هواينفس بازگردانده باشند. آرا و افكار را پيرو قرآن كند، پس از آنكه قرآن را تابع رأي خود گردانده باشند... پس مهدي به شما نشان خواهد داد كه روش عادلانه در حكومت، چگونه است و آنچه را كه از كتاب و سنت متروك مانده، زنده خواهدساخت.[21]
زمانه حضرت مهدي(ع) و امام حسين(ع)، در انحراف فكري، فساد اجتماعي، رواج بي‏ديني و بدعت در سطح جهاني، مشابه يكديگر است. مشابهت در زمانه، ابعاد متعددي دارد؛ از تبليغات جبهه باطل گرفته تا حاكميت خلفاي جور و غربت دين در عرصه زندگي وجامعه. تبليغات بني‏اميه و معاويه[22] عليه اهل بيت(ع) و امام حسين (ع) ، شباهت زيادي به تبليغات كشورهاي استكباري و صهيونيست‏ها، عليه ايران اسلامي دارد.
براساس روایات متواتر حضرت زمای ظهور می كنند كه دنیا پر از ظلم و جور شده باشد، یعنی در عصر ظهور ظلم و جور فراگیر و سخت خواهد بود، چنانكه در زمان حضرت سیدالشهداء(ع) ظلم و جور و بی دینی به جایی رسید كه یزید به عنوان خلیفه مسلمین بصورت آشكارا مسلّمات دین را زیر سؤال میبرد و بی هیچ واهمه ای به میگساری و شهوت رانی و تمسخر واجبات دین می پردازد، تا بجائیكه امام حسین(ع) قیام خونین كربلارا تنها راه نجات دین و امّت می بیند.
2-2 مشابهت در یاران: در مورد یاران شیدای قیام نیز به اعتراف تاریخ باید گفت: ياران امام حسين (ع) بهترين ياران و فدايي او بودند. آنان از معرفت، محبت، اطاعت و تسليم نسبت به امام خود و سبقت در اجراي خواسته‏ها و فرامين او برخوردارند و در عبادت، صداقت، اخلاص و شجاعت يگانه دوران بودند. گفتگوی امام و یارانشان در شب و روز عاشورا، گوشه ای از این شیدایی را به تصویر كشیده است. البته این كلمات خود گویای عُمق ایمان و معرفت آنها نسبت به هدف قیام و شخص امام و ایمانی است كه به خالق هستی و سعادت اخروی دارند.
امام حسین(ع) در خطبه شب عاشورا خطاب به یارانشان فرمودند: «فإنّي لا أعلم أصحابا [ اوفى و لا ][23] خيرا منكم، و لا أهل بيت، أفضل و أبرّ من أهل بيتي، فجزاكم اللَّه عنّي جميعا خيرا، و هذا الليل قد غشيكم فاتّخذوه جملا، و ليأخذ كل رجل منكم بيد رجل من أهل بيتي و تفرّقوا في سواد هذا الليل و ذروني و هؤلاء القوم، فإنّهم لا يريدون غيري»[24]
حقّا كه من اصحابى باوفا و‏ بهتر از شما، و نه اهل بيتى برتر و نيكوكارتر از اهل بيتم نمى‏شناسم، خداوند از من به شما پاداش نيكو دهد، اين شب است كه سياهى و تاريكى آن شما را فرا گرفته، پس آن را چون شتر رهوارى گرفته، و هر يك از شما دست يكى از اهل بيتم را گرفته و در اين تاريكى شب پراكنده شده از صحنه بيرون شتابيد، و مرا با دشمن واگذاريد چه آنان جز مرا نخواهند».
در اين زمان بود كه برادران و تمام اهل بيت امام حسين عليه السّلام به سخن در آمده گفتند: جانهاى ما پاسبان جان شريفت بوده تا در پيش رويت در خون خود غلتيده، آنچه بر تو وارد آيد بر ما نيز وارد گردد، وه چه زشت است زندگى بعد از تو.[25]
سپس سعيد بن عبد اللَّه حنفىّ برخاست و به عرض رسانيد: نه، به خدا اى فرزند رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله، هرگز تنهايت نگذارم، تا خدا بداند كه ما وصيّت پيامبرش محمّد را در باره تو حفظ و رعايت نموديم، و اگر مى‏دانستم كه در راه تو كشته مى‏شدم و بعد زنده به آتش كشيده مى‏شدم و خاكسترم به باد داده مى‏شد و هفتاد بار اين وضع تكرار مى‏شد، هرگز از حضرتت جدا نشده تا در پيش رويت شاهد مرگ و شهادت را در آغوش كشم، چرا نه، حال كه اين يك كشته شدن بيش نيست و بعد هم به كرامت ابدى و جاويدان خدا مى‏رسم.[26]
آن گاه زهير بن قين بجلى برخاست و به عرض رسانيد: به خدا اى فرزند رسول‏خدا چقدر دوست داشتم كه هزار بار كشته شده، زنده گردم تا خدا با اين كار تو و برادران و فرزندان و اهل بيت جوانت را از كشته شدن حفظ مى‏فرمود.[27]
اوج این وفاداری و دیانت یاران زمانی است كه شمر براى فرزندان ام البنين(س) امان نامه می آورد. حضرت ابوالفضل(ع) بعنوان كسی كه آنقدر توانایی داشت كه در صورت پذیرش امان نامه در سپاه یزید جزو فرماندهان ارشد قرار گیرد و دنیایش بعد از این تضمین شود، اما با این وجود در جواب شمر می فرماید: دستهايت بريده و امان نامه‏ات ملعون بادا، اى دشمن خدا، ما را مى‏خوانى كه برادر و سرورمان حسين بن فاطمه عليهما السّلام را رها كرده در خط فرمان مطرودان و ملعونان فرزندان ملائمين خدا درآييم. كه شمر خشمگین به لشكرش برگشت.[28]
قَالَ الرَّاوِي وَ بَاتَ الْحُسَيْنُ (ع) وَ أَصْحَابُهُ تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِيٌّ كَدَوِيِّ النَّحْلِ مَا بَيْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِدٍ»[29] راوى گويد: در شب عاشورا امام حسين(عليه السّلام) و همراهان در حالت ركوع و سجود و قيام و قعود به عبادت حقّ پرداختند زمزمه رقيق مناجات و دعاهايشان چون زمزمه برخاسته از زنبور عسل بود.[30] كوتاه اینكه ياران‏ امام حسين(ع) آنچنان شیفته شهادت و لقاء معبود خویش بودند كه‏ قبل از شهيد شدن جا و مكان خود را در بهشت ديدند.[31]
ياران حضرت مهدي(ع) نيز چنين‏اند؛ چنان كه امام باقرعلیه السلام می فرماید: بدانید كه آنها مؤ منان حقیقی اند «اَلا هُمُ المُؤمِنُونَ حَقّاً…». حضرت علی (علیه السلام) در توصیف آنان می فرمایند: مردانی كه خدا را به حقّ شناخته اند، آنها یاوران حضرت مهدی علیه السلام در آخرالزمان هستند «…رِجالٌ عرَفوا اللّهَ حقَّ معرِفتهِ،وَهمْ اَنْصارُ المَهْدِی فی آخِرِ الزَّمانِ»
امام جواد علیه السلام از پدران بزرگوارش عبودیت و بندگی آنان را این گونه توصیف می كند: آنان سلحشورانی هستند كه در اطاعت خدا بسیار سخت كوش اند (هم كَرّارُونَ مُجِدُّونَ فی طاعَةِ اللّه…)[32] «آنان در طریق عبودیت اهل جدیت و تلاشند.»
از بارزترین نشانه های این گروه تعادل در شخصیت، تعادل میان دنیا وآخرت و تعادل میان قدرت و بصیرت است و همین راز نیرومندی و نفوذ آنان می باشد. خدای تعالی این موازنه وتعادل را دوست می دارد وافراط و تفریط را ناپسند می دارد .روایت با جمله¬ی«رهبانٌِِِِ بالیل، لیوث بالنهار» به چنین موازنه ای اشاره كرده است. در ساختار شخصیت انسان، شب وروز نقش های گوناگونی را ایفا می كنند. گردش شب و روز، یك گردش تكاملی است، هر كدام دیگری را كامل می كند و با مشاركت یكدیگر در بنای شخصیت انسان مؤمن دعوت گر و مجاهد نقش دارند. اگر تهجد وعبادت شب نباشد،انسان در رویارویی با گردنه های دشوار روز، استواری لازم را نمی یابد.
امام صادق علیه السلام شب زنده داری وتضرّع آنان به درگاه خداوند را این گونه توصیف می كند: آنان مردانی هستند كه شبها نمی خوابند و زمزمه نمازشان چون نغمه زنبوران از كندو به گوش می رسد. شب ها را با شب زنده داری سپری می كنند و برفراز اسب ها، خدا را تسبیح می گویند، (رِجالٌ لا ینامُونَ اللَّیلَ، لَهُمْ دَوِی فی صلَواتهِمْ كَدَوِی النَّحْلِ، یبیتُونَ قِیاما عَلی اَطْرافِهِمْ و یسبّحون علی خیولهم»؛[33] ازاین گونه روایات استفاده می شود كه یاران مهدی علیه السلام در انقلاب جهانی اش، عاشوراییانی هستند كه عرفان و معنویت را با حماسه در هم آمیخته اند: امام علی (علیه السلام، عبادت و راز و نیاز یاوران امام مهدی (علیهالسلام) را این گونه ترسیم میكنند: آنان در دل شب، ناله هایی از خشیت خدا دارند چون ناله مادران داغ پسر دیده. آنها شب زنده داران در دل شب و روزه داران در طول روز هستند گویی داءب و روش همه آنان یكی است؛ (لَهمْ فی اللَّیلِ اَصْواتٌ كَاَصْواتِ الثَّواكِلِ حُزْناً مِنْ خَشْیةِ اللّهِ، قُوّامٌ بِاللَّیلِ صُوّامٌ بِالنَّهارِ كَاَنَّما دَاءْبُهَمْ دَاءْبُ واحِدٌ…)[34]
ياران حضرت مهدي(ع) چنانكه در پیشگاه معبود خویش جزو برگزیدگانند، نسبت به امام و راهبر خویش كامل ایمان دارند و مطیع محض اند. «كدّادون جاحدون في طاعته»[35] ياران حضرت مهدي(عج) درفرمانبرداري از حضرتش، بسيار كوشا و مصمم‏اند. «هم اطوع له من الامة لسيدها»[36] آنها مطيع‏تر از كنيز نسبت به مولاي خود هستند. «لهم يسبهم الاولون ولايدركهم الآخرون»[37] آنان [در شايستگي‏ها و امتيازات بر اوج رفيعي‏اند] نه ازنسل‏هاي گذشته، كسي از آنان پيشي گرفته و نه از آيندگان، كسي به مقام والاي آنان نمي‏رسد. «رهبان بالليل ليوث بالنهار، كَاَنَّ قلوبهم زبر الحديد»[38] عابدان شب و شيران روزند، [در شجاعت‏] قلوبشان همچون پاره‏هاي آهن است.
3-2 ریزشها و رویشها در یاران: «ريزش»يعني فروافتادن كسي كه از او انتظار افتادن نيست. ريزش يعني اين كه انسان در جايي سقوط كند كه در آن‌جا انتظارش را ندارد. اما «رويش» نيز يعني رشد انسان‌هايي كه از آن‌ها انتظار صعود نمي‌رود. همين‌طور يعني انسان در مقطع و جايي رشد كند و اوج بگيرد كه در آن‌جا انتظار ندارد. اصلا جامعه ‌ديني بدون ريزش و رويش وجود ندارد. برخي افراد فكر مي‌كنند كه اين ضعف جامعه‌ي ديني است. در حالي كه بر عكس اين نقطه‌ي قوت و زيبايي دين است. كه با هيچ كسي عقد اخوت نبسته است. حتي اگر پسر پيامبر هم باشد بايد بداند كه اين ملاكي محسوب نمي‌شود. كه «پسر نوح با بدان بنشست خاندن نبوتش گم شد». كربلا مظهر ريزش‌ها و رويش‌ها است. در روز عاشورا لحظه به لحظه به ايمان اصحاب سيدالشهداء (ع) افزوده مي‌شد. از آن طرف در سپاه مقابل شاهد ريزش‌هاي شديد هستيم. اين نكته مهم است افرادي كه در كربلا مقابل امام حسين (ع) قرار گرفتند كافر و ملحد و رومي و ... نبودند بلكه همه جزو كساني بودند كه نماز مي‌خواندند و روزه مي‌گرفتند و حج مي‌گذاردند. بنابراين كربلا مواجهه‌ي سپاه امام حسين (ع) با «بد»ها نيست، با «ريزش»‌ها است.[39] زهیربن‌قین در ماجرای قتل عثمان از علی علیه‌السلام فاصله گرفت و فاصله‌ی خود را با معاویه كم كرد اما پس از صلح امام حسن علیه‌السلام و فرونشستن بسیاری از غبارها، زهیربن‌قین بصیرت خود را بازیافت و به حسین‌بن‌علی علیه‌السلام در كربلا پیوست. پیوستن زهیرها برای حركت اسلام یك رویش است، همان‌گونه كه فاصله گرفتن زهیرها از كانون اصلی اسلام یعنی اهل‌بیت، یك ریزش است.
به كاروان امام حسين(ع) كساني پيوستند كه اميد پيوستنشان نبود، همچون زهير و حرّ كه يكي عثماني بود و در صفين بر عليه علي(ع) شمشير زده و ديگري فرمانده سپاه عمر سعد بود. و كساني به بهانه‏هاي واهي نپيوستند، همچون طرماح بن عدي و يا پيوستند و جدا شدند و سعادت شهادت در كنار حسين(ع) را نداشتند؛ چه آناني كه درميانه راه جدا شدند و چه آناني كه در كربلا، ازميدان معركه گريختند.
در موردياران مهدي(ع) نيز داريم: قال الصادق(ع): «اذا خرج القائم يخرج من هذا الامر من كان يُري انه من اهله و دخل فيه شبه عبدة الشمس والقمر»[40] هنگامي كه قائم قيام كند از امر [ولايت‏] او كساني بيرون مي‏روند كه همواره چنين به نظر مي‏رسيد از ياران او باشند. و به امر [ولايت‏] او در مي‏آيند آناني كه شبيه خورشيد پرستان وماه پرستانند.


3) سختی حفظ دین در عصر غیبت و ضرورت معرفت و زمینه سازی:
حال كه براساس شواهد اهداف و شرائط زمانی و یاران را در دو قیام بررسی نمودیم و به شباهتهای فراوان این دو پی بردیم، می بایست با الهام از شدائد و امتحانات نهضت عاشورا الهام بگیریم و بدانیم كه اگر در كربلا مسلمانان نتوانستند سربلند از امتحان بیرون بیایند و نه تنها حجت خدا را تنها گذاشتند بلكه راضی شدند امام و یارانش با فجیع ترین شكل به شهادت برسند و اهل و عیالش به اسارت بروند. آری باید از قیام خونین كربلا عبرت گرفت تا در قیام سبز مهدوی سربلند بیرون آمد. هر چند كه امتحانات و ابتلائات عصر غیبت بسیار پیچیده تر از آن زمان است كه به برخی موارد اشاره میشود:

- حضور یا عدم حضور امام معصوم و ....

- عصرعاشورا عصر غیبت


حضورامام معصوم و امكان بهرمندی مستقیم از ایشان عدم حضور امام معصوم (غیبت كبری)
نزدیكی به عصر حیات پیامبر(ص) -  61 هجری فاصله زیاد از عصر حیات پیامبر(ص) -  1433 هجری
حضور صحابه پیامبر(ص) مانند حبیب بن مظاهر، مسلم بن عوسجه، سلیمان بن صرد (رهبر قیام توابین) عدم  حضور صحابه پیامبر(ص) و در مقابل حضور دجال ها و سفیانی ها
جنگ در محدوده مسلمانان جنگ تمام عیار جهانی و بین همه مكاتب
مهیّا بودن شرائط قیام مهیّا نبودن شرائط قیام
محدود بودن منطقه جغرافیایی قیام وسعت منطقه جغرافیایی قیام (جهانی)
امكان مشاهده ریزش و رویش در كربلا عدم امكان مشاهده ریزش و رویش
محدودیت سلاح های مبارزه تنوّع، پیچیدگی و سختی ابزارهای مبارزه
عدم همراهی قدرتهای بزرگ در قیام بر علیه امام همدلی و همراهی قدرتهای بزرگ در قیام بر علیه امام
1-3 دشواري حفظ دين‏: در دوران امام حسين (ع) بر اساس بدعت‏هاي خلفا و تبليغات بني اميه، دين بي ارزش و بازار دنيا پررونق بود: «الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم مادرّت معايشهم فاذا محصّوا بالبلاء قلّ الديّانون»[41] مردم بنده دنيا هستند و دين لقلقه زبانشان مي‏باشد، مادامي كه زندگي دنياي آنها تأمين شود. اما همين كه در بوته امتحان قرار گرفتند، دين داران كم خواهند بود.
اگر نبود حسين (ع) – اين خط روشن ولايت و وارث پيامبران - چراغ دين، آخرين كورسوهاي خود را مي‏زد. درعصر انتظار نيز حفظ دين، از سخت‏ترين كارها است. امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «انلصاحب هذا الامر غيبة، المتمسّك فيها بدينه كالخارط لشوك القتاد بيده - ثم اوْمأ ابوعبدالله(ع) بيده هكذا. قال: فايّكم تمسّك شوْك القتاد - ثمّ اطوق مليّاً ثمّ قال: ان لصاحب هذا الامر غيبة فليتّق الله عبد عند غيبته و ليتمسّكبدينه»[42] براي صاحب اين امر (حضرت مهدي (ع)) غيبتي خواهد بود. هر كس درروزگار غيبت او دين خود را حفظ كند، مانند كسي است كه تيغ‏هاي تيز گياه قتاد را بادستش صاف و هموار سازد؛ سپس حضرت با دست [مبارك‏] خويش اشاره فرمود كه چگونه بادست، تيغ‏هاي قتاد را بايد هموار ساخت. آنگاه افزود: كدام يك از شما تا به حال توانسته است، خارهاي خنجرگونه قتاد را به دست بگيرد؟ سپس حضرت سر به زير افكند و مدتي سكوت كرد؛ آن گاه افزود: براي صاحب اين امر، غيبتي است كه در روزگار دشوار غيبت، هر بنده خدايي بايد تقوا پيشه كند و دينش را حفظ نمايد.
در روايتي ديگر، آمده است:«منْ ثَبتَ علي ولايتنا في غيبة قائمنا، اعطاه الله اجْر الف شهيد مثل شهداء بدر و احد»[43] كسي كه در روزگار قائم ما، در امر ولايت ما ثابت قدمو استوار باقي بماند و نلغزد، چنان است كه خداوند پاداش هزار شهيد مانند شهداي جنگ‏هاي بدر و احد به آنان عطا مي‏فرمايد.
امام باقر (ع) مي‏فرمايد: «يأتي علي الناس زمانٌ يغيب عنهم امامهم. فيا طوبي للثابتين علي امرنا في ذلك الزمان»[44] روزگاري بر مردم خواهد آمد كه امام و پيشواي ايشان از [چشم‏] آنان غايب و پنهان مي‏گردد. پس خوشا بر احوال كساني كه در آن زمان (غيبت) در امر ولايت ثابت قدم و استوار مي‏مانند.
پيامبر(ص) فرمود:« اللهمّ لقّني اخواني، مرتين... لاحدهم اشدّ بقيةً علي دينه من خرط القتاد في الليلة الظلماء او كالقابض علي جمْر الغضاء، اولئك مصابيح الدجي ينجيهم الله من كل فتنة غبراء مظلمة»[45] بارالها! مرا به ديدار برادرانم نايل گردان... هر يك از ايشان در پايداري و استواري در دين، از كسي كه دردل تيره شب، شاخه پرتيغ گياه قتاد را، با كف دست صاف و هموارمي‏سازد، پايدارتراست؛ يا همانند كسي كه صبورانه پاره آتشي را بر دست گيرد و در آن حال در دين خويش استوار باشد. آري، ايشان چراغ‏هاي هدايت [در شب تاريك و ديجور] هستند. خداوند ايشان را از هر فتنه تيره و تار رهايي مي‏بخشد.
2-3 معرفت امام و دشمن شناسی: در روایات آمده است؛ ((يا لثارات الحسين)) شعار یاران امام زمان است،  بنابراین تا در دل كربلایی ایجاد نكنیم حقیقت این شعار را درك نخواهیم نمود. آگاهي از شؤون و آثار ولايت آنان، ثمرات و بارهاي زيادي با خود دارد و فاصله گرفتن از آن، ضررهاي جبران‏ناپذيري با خود به همراه دارد. مایه شرمساری است كه دشمنان بعضاً بهتر و بیشتر از ما این شجره طیّبه را شناختند و از آن بهره ها بردند.
گاندی، رهبر بزرگ هندوستان میگوید: «من ارمغان تازه ای برای هند نیاوردم، فقط نتیجه را كه از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمانان كربلا گرفتم ارمغان دولت هند كرده ام. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم كه حسین بن علی پیمود.»
توماس كارلایل (دانشمند انگلیسی) معتقد است: بهترین درسی كه از تراژدی كربلا می‌گیریم، این است كه حسین و یارانش به خدا ایمان استوار داشتند. آن‌ها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددی در جایی كه حق و باطل روبه‌رو می‌شوند، اهمیّت ندارد و پیروزی حسین با وجود اقلیّتی كه داشت، باعث شگفتی من است.[46]
چارلز دیكنز (نویسنده معروف انگلیسی): «اگر منظور حسین، جنگ در راه خواسته‌های دنیایی بود، من نمی‌فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حكم می‌كند كه او فقط به خاطر اسلام فداكاری خویش را انجام داد.»
فوكوياما مؤلف كتاب و نظريه «پايان تاريخ» در كنفرانس اورشليم با عنوان «بازشناسي هويت شيعه» مي‌گويد: «شيعه پرنده‌اي است كه افق پروازش خيلي بالاتر از تيرهاي ماست. پرنده‌اي كه دو بال دارد: يك بال سبز و يك بال سرخ. او بال سبز اين پرنده را مهدويت و عدالت خواهي و بال سرخ را شهادت‌طلبي كه ريشه در كربلا دارد و شيعه را فناناپذير كرده، معرفي مي‌كند. فوكوياما معتقد است شيعه بعد سومي هم دارد كه اهميتش بسيار است و مي‌گويد: اين پرنده، زرهي به نام ولايت‌پذيري به تن دارد و قدرتش با شهادت، دو چندان مي‌شود. شيعه، عنصري است كه هر چه او را از بين مي‌برند، بيشتر مي‌شود.
فوكوياما، مهندسي معكوسي را براي شيعه و مهندسي صحيحي را براي خودشان طراحي مي‌كند و مي‌گويد: مهندسي معكوس براي شيعيان اين است كه ابتدا ولايت فقيه را خط بزنيد، تا اين را خط نزنيد، نمي‌توانيد به ساحت قدسي كربلا و مهدويت تجاوز كنيد. براي پيروزي بر يك ملت بايد ميل مردم را تغيير داد ابتدا ولايت فقيه را خط بزنيد در گام بعد، شهادت‌طلبي اين‌ها را به رفاه‌طلبي تبديل كنيد اگر اين دو تا را خط زديد، خود به خود انديشه‌هاي امام زماني از جامعه شيعه رخت مي‌بندد شما بياييد براي غرب هم امام زمان، كربلا و ولي‌فقيه بتراشيد.
فوكوياما براي اين كار، مكتب جديدي به نام «اونجليس» عرضه كرد. مكتبي كه طرفداران آن معتقدند عيسي ناصري خواهد آمد. فوكوياما به آنها توصيه مي‌كند در فيلم‌هايشان هر چه را شيعيان درباره امام زمان مي‌گويند بر شخصيت عيسي ناصري تطبيق بدهند. بر اساس دستور فوكوياما فيلم‌هايي بر اساس مدل «روايت فتح» شهيد آويني ساخته شد، فيلم‌هايي چون نجات سرباز رايان، با محتواي تجليل از مادر سه شهيد، فيلم نبرد پرل هاربر با محتواي جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم، فيلم «زماني سرباز بوديم» با تئوري بازسازي كربلا و بر اساس الگوي عمليات كربلاي 5، فيلم سقوط شاهين سياه، بازسازي صحنه كربلا، فيلم جن‌گير كه در آن از نهادهاي اسلامي شيعه استفاده شده بود طراحي شد. همچنين بايد تبليغات گسترده اي را بر ضد مراجع و رهبران ديني شيعه صورت دهيم تا آنها مقبوليت خود را در ميان مردم از دست بدهند. يكي ديگر از مواردي كه بايد روي آن كار كنيم موضوع فرهنگ عاشورا و شهادت‌طلبي است كه هر ساله شيعيان با برگزاري مراسمي اين فرهنگ را زنده نگه مي‌دارند و ما تصميم گرفتيم با حمايتهاي مالي از برخي سخنرانان و مداحان و برگزار كنندگان اصلي اين گونه مراسم عقايد و بنيان‌هاي شيعه و فرهنگ شهادت طلبي را سست و متزلزل كنيم و مسايل انحرافي در آن بوجود آوريم، بگونه‌اي كه شيعه، يك جاهل خرافاتي در نظر آيد. در مرحله بعد بايد مطالب فراواني بر ضد مراجع شيعه جمع‌آوري شده و به وسيله مداحان و نويسندگان سودجو انتشار دهيم و ... مرجعيت را كه سد راه اصلي اهداف ما هستند، تضعيف و آنان را به دست خود شيعيان و ديگر مذاهب اسلامي نابود كنيم و در نهايت تير خلاص را بر اين فرهنگ و مذهب بزنيم»[47]
3-3 زمینه سازی: همچنین پس از كسب معرفت باید برای زمینه سازی ظهور تلاش كرد؛ چرا كه جريان انتظار و زمينه¬سازي آن، يكي از دستاوردهاي واقعه كربلا مي باشد. قيام امام حسين عليه السلام هر چند در ظاهر و در مقطع زماني كوتاه سال 60 هجري به نتيجه مطلوب خودنرسيد اماحركتي عميق و ريشه¬اي رادرجريان تاريخ ايجاد نمود كه هر روز بيش از قبل تجلي و تبلور مي¬يابد. انتظار، ادامه عاشورا، غدير و بعثت است و ((ظهور))، روز فرج و مخرج حسين[48] و ثمره خون اوكه در شريان تاريخ به جوش آمده است.[49]
در روایات آمده است «يخرج اناسٌ من المشرق و يوطئون للمهدي سلطانه»[50] گروهي از مشرق زمين به پا خاسته و زمينه ساز حكومت امام مهدي (ع) مي‏شوند. ما نیز كه هم اكنون در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران قرار داریم باید دعا كنیم تا آن دولت زمینه ساز را دولت ما قرار دهد و به ما توفیق دهد تا یاریگر این نظام ولایی باشیم و همیشه از پشتیبانان اصلی ولایت فقیه در عصر غیبت كبری باشیم تا بتوانیم هرچه بیشتر خود را به اهداف قیام قائم آل محمد(ع) نزدیكتر نموده و توفیق حضور در آن دولت الهی را كسب نماییم. چنانكه در در زیارت عاشورا می خوانیم : «فأسئل الله الّذی اكرم مقامك و اكرمنی بك أن یرزقنی طلب ثارك مع امام منصور من اهل بیت محمد(ص)» پس از خدایی كه مقامت را گرامی داشت و مرا به تو كرامت بخشید درخواست می كنم خونخواهی تو را همراه با امام و پیشوای پیروزمند از خاندان حضرت محمد (ص) روزی من كند.
كلام آخر: از سال پیش كه در ایام محرم پیامكی به این مضمون برایم رسید «منتظران به هوش! حسین را منتظرانش كشتند» در هر محفلی كه احساس میكردم میتوانم برای این پیامك توضیح و تفسیری بیابم مطرح میكردم. برخی میگفتند این جمله نادرست است چون افردی كه برای امام حسین(ع) نامه نوشتند و بعداً در صف قاتلین امام قرار گرفتند منتظر واقعی نبودند. عده ای هم معتقد بودند این حرف كاملاً صحیح است و اكثر قاتلین حضرت افرادی سُست ایمان بودند كه فریفته دنیا و مغلوب نیرنگ و تهدید ابن زیاد شدند و در مقابل امام و یارانش صف كشیدند. به نظر می رسد با نگاهی اجمالی به تاریخ نهضت عاشورا می بینیم كه می توان افرادی را كه برای امام نامه نوشته بودند، یعنی به تعبیر دیگر همان منتظران را، به سه گروه كلی تقسیم كرد.[51]
گروه اول متأسفانه نتوانستند پایبند دعوت خویش باشند و رویاروی امام ایستادند، بنابراین با آنكه به یقین می توان گفت این افراد منتظر حقیقی نبودند ولی با این حال به ظاهر همان دعوت كنندگان امام بودند، گواه بر این مطلب كلام امام در سخنرانی شان برای لشكر ابن زیاد است. امام(ع) برای اتمام حجّت نامه های كوفیان را درآوردند و برخی را كه در لشكر بن زید حضر داشتند با نامشان مورد خطاب قرار دادند و فرمودند: شماها كه مرا به كوفه خوانده اید، چرا  اكنون كَمر به قتلم بسته اید؟!
گروه دوم با آنكه تعدادشان اندك بود، ولی منتظرانی بودند كه پایبند دعوت خویش ماندند و با وجود موانع و مشكلات زیادی كه بود به زحمت خود را به قافله سالار عشق رساندند و در ركاب حضرت جام شهادت را نوشیدند، مانند حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه.
گروهی دیگر نیز وقتی امام به سرزمین كربلا رسید به ظاهر خود را از ماجرا كنار كشیدند و نه به امام پیوستند و نه در لشكر ابن زیاد قرار گرفتند، در رأس این گروه افرادی مانند سلیمان بن صرد خزاعی قرار دارند.
آری باید گفت كه جملاتی نظیر این پیامك هشداری است برای ما، چرا كه  هر روز عاشورا و هرجا كربلاست[52] و ما منتظران هم، اینك در معرض امتحانی دیگر قرار گرفته ایم و حسین زمان، یعنی مهدی فاطمه(ع) ما را به یاری می طلبد و از سویی ما نیز به ظاهر خود را منتظرانش قدومش میدانیم و از فراقش ندبه ها و ناله ها داریم. بویژه این نكته دارای اهمّیت است كه شرایط عصر حاضر به مراتب سختتر از آن زمان است، و منتظران در عصر حاضر از فیض دیدار مولایشان محروم هستند و بر اساس  روایات در امتحان سختی قرار گرفته اند، چرا كه دوران غیبت ابتلائات و امتحانات ویژه‌ای دارد كه هركس را یارای گذر از آن نیست، اميرالمؤمنين(ع) فرمودند: براى قائم ما غيبتى است كه مدتش طولانى است، گويا من شيعه را مى‌بينم كه در غيبتش چون چهارپايان جولان مي‌دهند و چراگاه مي‌جويند و به دست نمى‏آورند، آگاه باشيد هر كدامشان بر دين خود ثابت بماند و براى طول غيبت امام، دلش دچار قساوت نشود، او در روز قيامت در درجه‌ من، با من است.[53]
امام حسن عسكرى(ع)فرمود: ‏«به خدا قسم [مهدي] غيبتى مي‌كند كه كسى‏ از مهلكه آن(بى‏دينى و گمراهى) نجات‏ نمى‏يابد جز آنان كه خداوند آن‌ها را در عقيده به امامتش ثابت قدم داشته، و موفق نموده تا برای تعجيل در فرج دعا كند»[54] چرا كه دعا برای فرج همان حلقه وصلی است كه برای منتظِر بازدارنده و در عین حال راه‌گشا و امیدبخش است.
آری ما نیز در برابر امتحانی سرنوشت ساز قرار داریم، اگر همچون گروه اول رودر روی امام زمان خویش بایستیم، قطعا خود را جهنمی و مغضوب درگاه ایزدی خواهیم نمود، و اگر همچون گروه سوم محافظه كارانه پیش برویم، نمی دانیم كه فرصت جبرانی هست یا نه؟ چون گروه سوم با فرماندهی سلیمان بن صرد بعد از عاشورا خود را به خاطر یاری نكردن امام زمان خویش سرزنش كردند و قیام نافرجام توابین را بوجود آوردند ولی حیف كه دیر اقدام نمودند و قبل از قیام آنها حسین فاطمه(س) به قربانگاه عشق رفت و عاشقانه همراه با یارانش به شهادت رسید، بنابراین باید به خود بیاییم و تلاش كنیم همچون حبیب بن مظاهر خود را به كاروان عشق برسانیم و  نه تنها خود را از پرتگاه هلاكت و مخالفت با امام زمان خویش برهانیم، بلكه همچون حبیب، منتظران و عاشقان دیگری همچون مسلم بن عوسجه را نیز با خود همراه سازیم. این امر میسّر نمیگردد مگر اینكه در عصر غیبت نسبت به آن حضرت كسب معرفت نماییم، چرا كه امام حسن عسكری(ع) فرمودند: هر كس بعد از من امامت فرزندم را نپذیرد و نسبت به او معرفت نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.[55] به فرموده امام صادق(ع) در اين دوران كسي نجات نيابد، مگر آن‌كه دعاى غريق بخواند، یعنی بگوید«يَا اللَّهُ يَا رَحْمَانُ يَا رَحِيم‏، يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِك‏»[56] اى خداى بخشنده، اى مهربان، اى گرداننده‌ي دلها، دلم را بر دينم استوار گردان. یعنی شخص منتظرهمچون كسی است كه در دریایی طوفانی به دنبال راه نجاتی است.
به نظر می رسد در عصر حاضرباید افزایش معرفت خویش و تلاش برای  ایجاد شور و نشاط لازم در جامعه شرایط و زمینه را برای ظهور حضرتش فراهم سازیم و سعی كنیم از روایات و دعاهای وارد شده وظایف خود را به دست آوریم و در انجام شان كوشا باشیم و خود رادر صف منتظران حقیقی حضرتش قرار دهیم، مخصوصاً دعای شریف «الهي عظم البلا»، «عهد» و «ندبه» كه باید مضطرّانه زمزمه كرد و عرضه داشت؛ «اللّهمّ اكشف هذه الغمّة عن هذه الامّة بحضوره و عجل لنا ظهوره» خدايا! اين غم و اندوه را [كه بر اثر غيبت او به ما رسيده] با حضور حضرت حجّت(ع)برطرف نما و در ظهور او شتاب كن.
حضرت ولي‌عصر(عج) در توقیع شریفي، خطاب به شیخ مفید(ره) می‌فرمایند: اگر شیعیان ما - كه خداوند متعال ایشان را به اطاعتخویش موفّق بدارد- با دل های متّحد و یكپارچه بر وفای به عهد و پیمان خویش اجتماع می‌كردند، ملاقات ما از آنها به تأخیر نمی‌افتاد و سعادت دیدار و مشاهدة با معرفتبرای آن‌ها به زودی حاصل می‌شد و زودتر از این به دیدار ما نایل می‌شدند.[57]
گفتم شبی به مهدی از تو نگاه خواهم                 گفتا كه من هم ترك گناه خواهم.
امام صادق (ع) فرمود: «ان لنا دولة يجي‏ء بها اللهاذا شاء ثم قال: من سرّه ان يكون من اصحاب القائم (ع) فلينتظر و ليعمل بالورع ومحاسن الاخلاق و هو منتظر»[58] ما دولت و حكومتي داريم و خداوند، هرگاه بخواهد اين دولت ظهور خواهد كرد و اگر كسي خوشحال و خشنود مي‏شود كه از ياران مهدي (ع) باشد؛پس منتظر باشد و در حال انتظار، اهل ورع و اجتناب از گناهان و اهل محاسن و مكارم اخلاق باشد.
البته روشن است كه در حال حاضر تبعیّت از ولیّ فقیه زمان  و نایب برحق حضرت مهدی(عج) و تلاش برای اعتلای اسلام حقیقی و حمایت از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، كه امید می رود زمینه ساز دولت مهدی موعود(عج) باشد ما را در گذر این سرگردانی و حیرت غیبت امام خواهد رهانید و قدرت تشخیص را در ما افزایش می دهد تا بتوانیم خود را جزو منتظران مقدمش بنامیم و از حضرتش بخواهیم ما را در این امتحان روسفید گرداند و توفیق شهادت در ركاب حضرتش را نصیبمان بگرداند. «اللهم عجل لولیك الفرج و العافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه».
آری، همچنانكه فرياد استنصار و طلب ياري امام حسين(ع)،هنوز هم از رواق تاريخ به گوش مي‏رسد: «هل من ناصرٍينصرني؛ هل من مغيث يغيثنا؛ هل من ذابّ يذبّ عن حرم رسول الله»[59]فرياد استنصارحضرت مهدي(ع)، نيز همواره بلند است. آيا كسي هست كه مهدي آل محمد را ياري كند؟ آيا كسي هست عشق مرا در دل‏ها زنده كند؟ و انسان‏هاي بريده از مرا، با من پيوندزند؟ مي‏گويند با شنيدن فرياد ((هل من ناصر حسيني))، گهواره علي اصغر تكان خورد! آيا با شنيدن «هل من ناصر» امام زمان نيز، دلي هست كه بلرزد و با امامش عهد و پيماني ببندد و به كمك او برخيزد؟ آن هم در اين عصر وانفسا؟! «او در روز ظهورخود به ديوار كعبه تكيه داده بانگ بر مي‏دارد: «اي مردم! ما از خداوند ياري مي‏جوييم. هر كه مي‏خواهد ما را اجابت كند... از شما مي‏خواهم كه به حق خدا و به حق رسول خدا و به حق خودم بر شما - كه حق قرابت رسول‏اللَّه (ص) مي‏باشد - ما را كمك كنيد و كساني را كه به ما ظلم مي‏كنند، از ما بازداريد كه ما را ترسانده و بر ما ظلم كرده‏اند. از شهر و فرزندانمان جدا كرده، بر ما ستم روا داشتند و شوريدند. اهل باطل حقمان را گرفته، بر ما افترا بستند. خدا را درباره ما در نظر آوريد! ما راتنها نگذاشته، خوارمان نكنيد. ياريمان كنيد كه خداوند شما را ياري مي‏كند»[60]
همنوا با ناله های مهدوی
السّلام علی المقطوع الوتین * سلام برآنكه شاهرگش بریده شد
السّلام علی المحامی بلا معین * سلام برآنكه در حمایت از دین بی یاور ماند
السّلام علی الشّیب الخضیب * سلام بر آن محاسن با خون خضاب شده
السّلام علی الخدّ التّریب * سلام بر آن گونه ی بخاك آلوده
السّلام علی البدن السّلیب * سلام بر آن بدن كه لباسش غنیمت برده شد
السّلام علی الثّغر المقروع بالقضیب * سلام بر آن دندان كه با چوب خیزران بر آن نواخته شد
السّلام علی الرّأس المرفوع * سلام بر آن سر بالا رفته بر نیزه ها….

منابع برای مطالعه بیشتر:
-       پيامدهاي عاشورا، سيد ابوالفضل اردكاني.
-       فروغ حق، رحیم كارگر، مركز تخصصی مهدویت.
-        از فرات تا فرات، دفتر اول و دوم، مركز تخصصی مهدویت.
-       عاشورا و انتظار(پيوندها، تحليل‏ها و رهيافت‏ها)، مسعود پورسيدآقايى، فصلنامه انتظار، ش 3.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 9:13 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

پیشگوییهای نوستراداموس

موضوع فیلم پیشگوییهای نوستراداموس، درباره وقایع آخرالزمان است. سردمداران غربی که سالهاست خبر برچیده شدن حکومتشان به دست منجی آخرالزمان را شنیدهاند، احساس خطر کردهاند و در این فیلم تلاش میکنند، منتظران آن حضرت را انسانهای خونریز معرفی کنند.

در این فیلم سه نفر میایند و در جهان جنگ به پا میکنند. یکی ناپلئون، دیگری هیتلر و آخرین فرد، یکی از فرزندان پیامبر اسلام است که از حجاز ظهور میکند. او خونریز است و در جنگها، انسانهای بیشماری را نابود میکند. امریکا که در این فیلم نماد خوبیهاست، با این شخصیت که لباس عربی پوشیده، میجنگد. این مرد عرب دارای ابزارهای مدرن است و میتواند با فشار دگمهای شهرها را نابود کند.

در این فیلم مردم دنیا مخالف منجیاند و در برابر او میایستند و با همکاری امریکا و روسیه، منجی شکست میخورد. آن قدر سردمداران غرب از وجود منجی میترسند که میخواهند تصویر نادرستی از او در ذهن مردم دنیا بسازند.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 9:12 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

پیمان آهو و اسلام آوردن منافق‏

مرحوم شیخ طوسی و علاّمه مجلسی و دیگر بزرگان آورده‏اند:
امام صادق صلوات اللّه علیه به نقل از امیرالمؤمنین، علیّ علیه السلام حکایت فرماید:
روزی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ، عبورش بر آهوئی افتاد که با طناب به میخ چادر و خیمه‏ای بسته شده بود، آهو با مشاهده آن حضرت به سخن آمد و گفت: یا رسول اللّه! من مادر دو نوزاد هستم که تشنه و گرسنه‏اند وپستان‏هایم پر از شیر گشته است، مرا آزاد گردان تا بروم بچّه‏هایم را شیر دهم و چون سیر شوند دو مرتبه بر می‏گردم؛ و مرا با همین طناب ببند.
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ، فرمود: چگونه تو را آزاد کنم در حالی که شکار این خانواده هستی؟
آهو در جواب گفت: یا رسول‏اللّه! من بر می‏گردم و با دست خودت مرا به همین شکل ببند.
پس رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ، پیمان و میثاق از آهو گرفت که سریع باز گردد، بعد از آن حیوان را آزاد نمود.
آهو رفت و پس از لحظاتی برگشت و حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله ، آن را به همان حالت اوّل بست و سپس از چند نفر سؤال نمود: این آهو از کیست؟ و چه کسی آن را شکار کرده است؟
گفتند: از فلان خانواده است؛ حضرت نزد آن خانواده آمد، در حالی که شکارچی از منافقین بود، با دیدن چنین صحنه‏ای و شنیدن تمام جریان دست از نفاق خود برداشت و آهو را آزاد کرد و سپس جزء یکی از یاران با وفای حضرت رسول صلوات اللّه علیه، قرار گرفت. **بحارالأنوار ج 17، ص 398، أمالی شیخ طوسی: ج 2، ص 68 .***


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 9:12 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

پیشگویی و آینده‏نگری از دوران کودکی‏

یکی از اصحاب پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله ، به نام حذیفه یمانی حکایت کند:
روزی حسین علیه السّلام در حالی که کودکی بیش نبود، اظهار داشت: به خداوند قسم! ستمگران بنی‏امیّه بر قتل من، گرد هم خواهند آمد و عمر سعد پیش‏قدم و سرلشگر آن‏ها خواهد بود.
پس به او گفتم: آیا رسول اللَّه صلّی اللّه علیه و آله چنین مطلبی را برایت گفته است؟ فرمود: خیر.
بعد از آن به حضور پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله رفتم؛ و حضرت را از پیش‏گویی فرزندش حسین علیه السّلام آگاه ساختم که در دوران کودکی، پیش‏گویی می‏کند و از اتّفاقات آینده خبر می‏دهد
حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله فرمود: ای حذیفه! همانا علم من، علم حسین است؛ و علم او علم من است، چون ما - اهل‏بیت عصمت و طهارت - به تمام حوادث روزگار پیش از آن که واقع شود آگاه و آشنا می‏باشیم.**بحارالأنوار: ج 44، ص 184، به نقل از دلائل الامامة طبری.***
همچنین مرحوم قطب الدین راوندی آورده است:
روزی شخصی به محضر مبارک حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام‏شرفیاب شد و اظهار داشت: ای فرزند رسول خدا! من می‏خواهم که با فلان زن، از فلان خانواده ازدواج کنم، و قبل از هر اقدامی محضر شما آمده‏ام تا با شما مشورت کنم، چون شما اهل‏بیت رسالت به تمام امور و مصالح افراد آگاه و آشنا هستید.
امام حسین صلوات اللّه علیه فرمود: من صلاح نمی‏دانم که تو با آن زن ازدواج نمائی.
ضمناً آن زن، ثروت بسیاری داشت و مرد هم از دارائی و اموال بسیاری برخوردار بود.
امّا مرد با نظریّه حضرت مخالفت کرد و با آن زن مورد نظر خود ازدواج نمود، پس از گذشت مدّتی کوتاه مرد تهی‏دست و فقیر گردید و به ناچار نزد امام حسین علیه السّلام آمد و موضوع را بازگو کرد.
حضرت فرمود: من تو را راهنمائی کردم، ولیکن تو اهمیّت ندادی، با این حال الآن هم نظر من این است که او را رها نموده و طلاق دهی، که خداوند بهتر از آن را برایت مقدّر می‏گرداند.
سپس پیشنهاد فرمود که با فلان زن از فلان خانواده ازدواج نما، و چون پیشنهاد حضرت را اجرا کرد، پس از مدّتی مرد دارای ثروتی انبوه شد، همچنین خداوند متعال فرزندانی پسر و دختر به آن‏ها عطا نمود و تمام خوبی‏ها و سعادت‏ها به آن‏ها روی آورد.**بحارالأنوار: ج 44، ص 182، ح 6، به نقل از خرائج راوندی.***


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 9:11 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

پیش‏بینی خطر در تشییع جنازه‏

محمّد بن مسلم به نقل از امام محمّد باقر صلوات اللّه و سلامه علیه حکایت نماید:
چون آخرین روزهای عمر پربرکت امام حسن مجتبی علیه السلام فرا رسید و آثار شهادت و رحلت در چهره وی نمایان شد، وصایای امامت را به برادرش ابا عبدالله الحسین علیه السلام تحویل داد و اظهار داشت: برادرم، حسین! تو را به چند نکته مهمّ سفارش و توصیه می‏کنم؛ و از تو می‏خواهم که به آن‏ها اهمیّت دهی.
و سپس چنین اظهار داشت: هنگامی که روح از بدنم پرواز کرد و مرا آماده دفن کردی، قبل از هر چیز جنازه‏ام را نزد قبر مطّهر جدّم رسول اللّه صلی الله علیه و آله بِبَری، تا با او تجدید عهد نمایم.
و بعد از آن نزد قبر مادرم فاطمه زهراء علیها السلام نیز بِبَر، پس از آن جنازه‏ام برگردان به سوی قبرستان بقیع؛ و مرا در آنجا دفن نما.
چون عایشه مصیبت بزرگی بر من وارد می‏کند که بسیار برای مؤمنین سخت و ناگوار خواهد بود، به جهت آن که عایشه دشمنی سرسختی با رسول خدا و با ما اهل‏بیت عصمت و طهارت دارد، بنابر این مواظب کینه و حسادت‏های او باشید.
سپس امام باقر علیه السلام افزود: پس از آن که امام حسن مجتبی علیه السلام به شهادت رسید؛ و اصحاب و یاران، جنازه مطهّرش را غسل داده و بر جایگاه نماز حضرت رسول بردند؛ و بر جنازه‏اش نماز گذاردند.
و آن هنگام که خواستند پیکر مقدّسش را برای وداع با جدّ بزرگوارش، به سمت مسجد و قبر مطهّر رسول گرامی اسلام صلوات اللّه علیه حرکت دهند، مأمورین عایشه سریع به او خبر دادند که جنازه را به سمت قبر مطهّر می‏برند و می‏خواهند او راکنار پیغمبر اسلام دفن کنند.
عایشه سوار بر قاطری شده و به همراه عدّه‏ای دیگر بر جنازه و تشییع‏کنندگان حمله کردند؛ و فریادکنان گفتند: جنازه نباید وارد حرم گردد، چون من در آن خانه سهیم هستم.
در این هنگام امام حسین علیه السلام فرمود: ای عایشه! تو و پدرت از قدیم‏الأیّام حرمت رسول خدا را شکستید؛ و بدانید که فردای قیامت باید پاسخ‏گوی کردار و برخوردهای خود باشید.
و پس از آن، جنازه مقدّس را به سمت قبرستان بقیع حرکت دادند و در آن جا دفن کردند.** اصول کافی: ج 1، ص 300، ح 1، مدینة المعاجز: ج 3، ص 340، ح 84 و ص 372، ح 94، با مختصر تفاوت.***
و روایات در این باره مختلف است و در بسیاری از احادیث آمده است که جنازه آن امام مظلوم را هدف تیرهای خویش قرار دادند و چند تیر بر پیکر مقدّس آن امام همام اصابت کرد.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 9:10 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

پیشگامان ظهور

همواره بیماردلان و باطل جویان در پی تأویل آیات متشابه قرآن حکیم بوده اند تا آنها را به دلخواه خود برای توجیه آراء فاسد و عقاید نادرستشان به کار برند، اما خداوند در هر زمان حجت معصومی دارد که تأویل درست آیات را بیان نموده، و از گمراهی مردم جلوگیری می کند. آیات قرآن را باطنی است و بطن آن را بطنی دیگر و آنرا ظاهری است و ظاهرش را ظاهری دیگر؛ همانا آیه ای اولش دربارة چیزی خواهد بود و آخرش مربوط به چیزی دیگر؛ در عین حالی که سخن متصل و پیوسته ای است که بر چند وجه می گذرد.

مطابق فرمودة خداوند تبارک و تعالی، تأویل آنرا جز خداوند و راسخان در علم، هیچ کس نمی داند؛ و امامان امت(ع) که همان راسخان در علم می باشند فرموده اند: ما آن را می دانیم.

در دومین قسمت این مجموعه مقالات توجه شما را به تأویل آیة شریفه ای از قرآن کریم دربارة گردآمدن یاران پیشگام امام غایب(ع) در نخستین لحظات ظهور آن حضرت(ع) در مکه جلب می کنیم.

خداوند متعال در آیة 148 سورة مبارکة بقره می فرماید:

فاستبفوا الخیرات أینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً.

پس به کارهای نیک پیشی گیرید، هرکجا باشید خداوند همة شما را خواهد آورد.

حضرت ابوجعفر، امام باقر(ع) در ذیل این ایه می فرمایند:

قسم به خدا قائم(ع) را می نگرم، در حالی که به حجرالاسود تکیه زده سپس حق خویش را از خداوند می خواهد، آنگاه می گوید: ای مردم! هرکس دربارة خداوند با من محاجّه کند، پس من نزدیک ترین افراد به خداوند هستم، ای مردم! هرکس دربارة آدم با من محاجّه کند، پس من نزدیک ترین کسان به آدم هستم، ای مردم هرکس در مورد نوح با من محاجّه کند، پس من نزدیک ترین افراد به نوح می باشم، ای مردم! هرکس دربارة ابراهیم با من محاجّه نماید، پس من نزدیک ترین اشخاص به ابراهیم هستم، ای مردم! هرکس دربارة موسی با من محاجّه کند، پس منم نزدیک ترین کسان به موسی، ای مردم! هرآنکه دربارة عیسی با من محاجّه نماید، پس من نزدیک ترین افراد به عیسی می باشم، ای مردم! هرکس دربارة رسول خد(ص) با من محاجّه کند پس منم نزدیک ترین افراد به رسول خدا(ص). ای مردم! هرآنکه دربارة کتاب خدا با من محاجّه کند، پس منم نزدیک ترین کسان به کتاب خداوند. سپس به مقام ابراهیم خواهد رفت، دو رکعت نماز می گذارد و حقّش را از خداوند طلب می کند.

... پس نخستین کسی که با او بیعت کند جبرئیل است، سپس آن سیصد و سیزده مرد بیعت کنند و هرکدام از ایشان پیش از آن هنگام بیرون از منزل بوده به مقصد (به آن حضرت(ع)) خواهد پیوست، و هرکس که در سفر نبوده از بستر خوابش مفقود خواهد شد و آن فرمودة خداوند است:

فاستبقوا الخیرات أینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً.1

امام(ع) فرمودند:

خیرات، ولایت است، و ‍[خداوند] در جای دیگر فرموده: و چنانچه عذاب را از آنان تا هنگام معینی [افراد معدودی] به تعویق اندازیم2 و ایشان اصحاب قائم(ع) هستند [به خدا سوگند] در یک ساعت نزد او جمع می شوند.3

در روایت دیگری آن حضرت(ع) می فرمایند:

و به خدا سوگند سیصد و سیزده مرد که پنجاه زن نیز در میان آنها هست؛ خواهند آمد، بدون وعدة قبلی و همچون ابرهای پاییزی پی درپی در مکّه جمع می شوند، و این است آیه ای که خدای تعالی فرماید: «هرکجا باشید خداوند همة شما را خواهد آورد محققاً خدا بر هر چیز تواناست»، پس مردی از آل محمد(ع) می گوید: این است آن آبادی که اهلش ستم پیشه اند، سپس او با آن سیصد و ده و چند نفر که بین رکن و مقام با او بیعت می کنند، در حالی که عهد پیغمبر(ص) و پرچم و سلاح آن حضرت با اوست، با وزیرش از مکه بیرون می آیند و نام و فرمان آن جناب، از سوی آسمان، در مکه، ندا می شود، به طوری که تمامی اهل زمین آنرا می شنوند.4

در روایت دیگری از امام صادق(ع) به نقل از ابابصیر برخی از مشخصات آن افراد نیز آمده است:

... پس اینها سیصد و سیزده مرد هستند، به شمار اهل بدر. خداوند در یک شب ایشان را در مکه جمع خواهد کرد، و آن شب جمعه است. پس صبح آن شب همة آنها در مسجدالحرام خواهند بود، هیچ یک از آنان عقب نمی ماند، و در کوچه های مکه پراکنده می شوند و در پی فراهم کردن منازلی برای خود می روند، اما اهل مکه آنان را ناشناس می بینند، زیرا کاروان خاصی را ندیده اند که از شهر معینی به قصد حج یا عمره و یا تجارت آمده باشد. لذا به یکدیگر می گویند: امروز ما گروهی را می بینیم که پیشتر ندیده ایم، و اهل یک شهر نیستند، و از بادیه نشینان هم نمی باشند، و نه شتری با آنان هست و نه مرکبی. در همین حال که از وضع آن گروه به تردید افتاده اند، مردی از بنی مخزوم می آید و مردم را عقب می زند تا به نزد رئیسشان می رسد، و می گوید: من دیشب خواب عجیبی دیده ام که از آن ترسانم و دلم از آن لرزان است. رئیس به او می گوید: خوابت را تعریف کن. و او چنین بیان می کند: دیدم انبوهی آتش از آسمان کنده شده و آنقدر پایین آمد تا اینکه بر کعبه فرود آمد، در آن نگریستم دیدم ملخ هایی است با بال هایی سبز مانند چادر، مقدار زیادی دور کعبه طواف کردند، سپس به سوی مشرق و مغرب به پرواز درآمدند، به هر شهری رسیدند آن را آتش زدند، و هر دژی را ویران ساختند. پس از این خواب من دل پریش و ترسان از جای جستم و بیدار شدم. مردم به او می گویند: همین ها را در خواب دیده ای، بیا نزد اقرع برویم تا خوابت را تعبیر کند. اقرع، مردی از خاندان ثقیف است، نزد او می روند، آن مرد خوابش را تعریف می کند، و اقرع پاسخ می دهد: خواب عجیبی دیده ای، و البته دیشب یکی از سپاهیان خداوند بر شما وارد شده اند که نمی توانید آنها را از خود برانید، مردم می گویند: امروز ما چیز عجیبی دیده ایم، و ماجرای آن گروه را برای اقرع بیان می کنند، سپس از نزد او بیرون می آیند و در صدد یورش بردن به آن گروه برمی ایند در حالی که خداوند دل هایشان را از رعب و ترس آنان پُر کرده است. آنگاه وقتی برای انجام آن کار با هم مشورت می کنند، بعضی از آنها به دیگران می گویند: در این کار عجله مکنید زیرا که این گروه هنوز عمل ناشایستی نسبت به شما مرتکب نشده و خلافی آشکار نکرده اند، و شاید کسی از آنان منسوب به یکی از قبایل شما باشد، پس چنانچه شری از ایشان برایتان معلوم گشت، آنوقت شما دانید و آنها. از این گذشته ما این گروه را اهل عبادت می بینیم، و آثار خوبی را در چهره هایشان مشاهده می کنیم، و ایشان در حرم خداوند هستند که هرکس در آن داخل گشت روا نیست به او صدمه بزنند، مگر اینکه خلافی از او صادر شود، که موجب جنگیدن با ایشان گردد.

در اینجا مخزومی ـ که رئیس و رهبر آنهاست ـ می گوید: ما ایمن نیستیم از اینکه اینان نیروی کمکی در پشت سر نداشته باشند که چنانچه به ایشان پیوندند مقصودشان آشکار گردد و کارشان بالا بگیرد، پس حالا که هنوز شمارةشان اندک و در دیار غربت هستند آنان را سرکوب کنید پیش از آنکه نیروی کمکی آنها برسد، زیرا اینها به مکه نیامده اند مگر برای اینکه در آتیة نزدیک امر مهمی داشته باشند. و من تعبیر خواب دوست شما را جز حق نمی دانم. بنابراین تا می توانید شهرتان را از آنان خالی کنید.

کسی از میان مردم می گوید: اگر کسانی که به اینان ملحق خواهند شد، مانند همین ها باشند ترسی از ایشان بر شما نیست، زیرا که نه اسلحه ای با خود دارند و نه مرکب های سواری، و نه پناهگاه و دژی که به آن پناه برند. اینها جمعی هستند غریب که چیره شدن بر آنان سهل و آسان است و چنانچه لشکری برای آنان آمد، به پا خواهید خاست و هم اینان و هم آنان را همچون آب خوردنی که به تشنه لبی داده شود، همه را از پای درمی آورید.

پس (مردم مکه) پیوسته چنین حرف هایی را می زنند تا اینکه شب دامن خویش را بر مردم می گستراند. سپس خداوند خواب را بر گوش ها و چشم هایشان مستولی می نماید، و پس از جدا شدنشان از یکدیگر جمع نخواهند شد تا آنگاه که حضرت قائم(ع) قیام فرماید. (البته اصحاب حضرت قائم(ع)) با یکدیگر ملاقات می کنند، انگار که از یک پدر و مادر هستند، و اگر از هم جدا شوند شب هنگام خواهد بود و باز، روز با هم ملاقات خواهند داشت، و این است تأویل این آیه:

پس به کارهای نیک سبقت گیرید هرکجا باشید خداوند همة شما را خواهد آورد.»5

ابوبصیر می گوید: عرضه داشتم: فدایت گردم آیا در آن هنگام جز آنها هیچ مؤمنی بر روی زمین نیست؟

امام(ع) فرمودند:

چرا، ولی اینها جمعیتی هستند که با پیدایششان خداوند حضرت قائم(ع) را ظاهر خواهد کرد، و اینان نجبا و قضات و حکّام و فقهای در دین می باشند، دل ها و پشت هایشان مسح می گردد پس هیچ حکمی برایشان مشتبه نخواهد شد.6
پی نوشت ها:

سیمای حضرت مهدی(ع) در قرآن، سید هاشم بحرانی، ترجمة سیدمهدی حائری قزوینی، با تلخیص.

1. تفسیر قمی، ج 2، ص 205.

2. سورة هود(11)، آیة 8.

3. الکلینی، روضة الکافی، ص 313.

4. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 65.

5. الطبری (الآملی)، محمد بن جریر، دلائل الإمامة، ص 307.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 9:10 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

پیروزی‏

یوسف پس از پشت سر نهادن فراز و نشیب‏های فراوان، در پایان، به اوج شکوه رسید. آن‏گاه بود که همه در برابر وی کرنش کردند و برادران و پدر و مادر در برابر شکوهش به خاک افتادند.
و رفع ابویه علی العرش وخرّوا له سجدا.(227)
و پدر و مادر خود را بر تخت نشاند و همگی برای او به سجده افتادند.
یوسف زهرا علیه السّلام نیز پس از سپری کردن دوران جان‏کاه غیبت، افزون بر شکوه معنوی همیشگی به شکوه ظاهری خواهند رسید. آن‏گاه جهان و جهانیان در برابر شکوه و جلالش، سر تعظیم فرو خواهند آورد.
و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین.(228)
ما می‏خواستیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین گردانیم.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 9:09 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

پیراهن یوسف و ابراهیم کجاست؟

مرحوم شیخ صدوق، راوندی و بعضی دیگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حکایت کند:
روزی در خدمت حضرت صادق آل محمّد صلوات اللَّه علیهم اجمعین نشسته بودم، آن حضرت فرمود: آیا می‏دانی پیراهن حضرت یوسف علیه السلام چه بود و کجاست؟
عرض کردم: خیر، نمی‏دانم؛ شما بفرمائید تا فرا بگیرم.
امام علیه السلام فرمود: چون حضرت ابراهیم علیه السلام را خواستند داخل آتش بیندازند، جبرئیل امین علیه السلام پیراهنی از لباس‏های بهشتی برایش آورد و بر او پوشانید و آتش در مقابلش سرد و بی‏أثر شد.
و در آخرین روز حیاتش آن را تحویل حضرت اسحاق علیه السلام داد و او نیز پیراهن را بر حضرت یعقوب علیه السلام پوشانید که اندازه قامت او بود.
و هنگامی که حضرت یوسف علیه السلام به دنیا آمد، پدرش آن پیراهن را بر یوسف پوشانید، تا آن جائی که همان پیراهن را توسّط برادرانش برای پدر خود - که نابینا گشته بود - فرستاد و او بینا گردید و این همان پیراهن بهشتی بود.
عرض کردم: اکنون آن پیراهن کجاست و چه خواهد شد؟
فرمود: الآن نزد اهلش می‏باشد و در نهایت، تقدیم قائم آل محمّد صلوات‏اللَّه علیه خواهد شد.
و هنگامی که آن حضرت ظهور نماید، آن پیراهن را بر تن مبارک خود می‏نماید و تمام مؤمنین در شرق و غرب دنیا، هر کجا که باشند بوی خوش آن را استشمام خواهند کرد.
و او - یعنی؛ امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف - در تمام امور وارث تمامی پیغمبران الهی می‏باشد.** إکمال‏الدّین: ص 327، ح 7، الخرایج والجرایح: ج 2، ص 691، ح 6، با تفاوتی مختصر.***


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 9:09 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]