بررسی و نقد قدمگاه
قدم گاه، حرکتی کوچک و ناقص به سمت هنر انتظار
در گشایش چهارمین صفحة هنر سینما در «امان»، و پس از آن که سه شمارة قبلی به بررسی و تحلیل کلی مباحث هنری با مضمون انتظار در ایران و نیز نقد برخی آثار سینمایی هالیوود که در تقابل و عناد با مفهوم انتظار و اصول و ارکان آن ساخته شده اند، این بار به معرفی و بررسی یکی از تولیدات متأخر سینمای ایران می پردازیم. این اثر، فیلم سینمایی «قدمگاه»،تولید سال 1382 است که به کارگردانی«محمدمهدی عسگرپور» می باشد. عسگرپور پیش از آن، چند اثر تلویزیونی (نقطه اوج ـ خانه پدری ـ ...) و یک اثر سینمایی دفاع مقدس را در کارنامة خود داشته است.
داستان این فیلم در کاشان ـ به عنوان نمادی از یک شهر سنتی ایرانی ـ می گذرد. محور قصه به زندگی و سرنوشت پسری جوان می پردازد که یتیم و بی کس است و از کودکی به نوبت در خانة اهالی محل زندگی کرده و بزرگ شده. حالا پسر در عین بی کسی و نداشتن پدر و مادر و فامیل، به نوعی انگار همة اهالی محل را پدر و مادر خود و همة خانه ها را خانة خود می داند.
او پسری ساده و پاک دل است که سال ها پیش نذر کرده ده سال پیاپی، شب و روزِ نیمة شعبان در امامزاده ای خارج از شهر به سر برد و معتکف باشد.
امسال نیز دهمین و آخرین سال ادای نذر اوست. اما در میان حیرت اهالی، پیش از شب نیمة شعبان به شهر باز می گردد و مدعی می شود که آقا را در بیداری مشاهده کرده که به او فرمان داده به شهر باز گردد و عیدی خود را از آقا در شهر بگیرد!...
به نحوی مرموز و مبهم، اهالی از این بازگشت و این مکاشفه خوشحال نیستند و هر یک نارضایتی خود را
به گونه ای ابراز می دارند. در طول داستان به تدریج مشخص می شود که در گذشته های دور، پدر این جوان پیش از تولد فرزند در سانحه ای کشته شده و مادرش آثار و علائم حاملگی بروز داده. اهالی و خصوصاً زن های محل که باور نمی کردند نطفه از شوهر مرحوم آن زن باشد، هرکدام به توهم اینکه شوهر خودش پدر این کودک (به زعم آنان) نامشروع است، و با بغض و کینه ای فرورفته به بهانة تنبیه او را با سنگ و چوب و کتک از پای در می آورند. این واقعه در نیمة شعبان رخ داده است! یکی از پیرزنان، بچه را نجات می دهد اما مادر می میرد. تمامی اهل محل این راز تلخ را در دل خود نگاه می دارند و شاید به جبران این گناه جمعی، کودک را بزرگ می کنند. اما پس از بزرگ شدن کودک، هر سال او را به بهانة نذر، در جشن های نیمة شعبان از جلوی چشم خود دور می کنند تا عذاب وجدان کمتری داشته باشند. حالا، بازگشت ناگهانی او به شهر و ادعای مکاشفة او، همة اهالی را تکان داده و به آشفتگی کشانده است. با کنجکاوی و کمک یکی از نوجوانان محل، این جوان تدریجاً به حقیقت دست می یابد و راز تولد دردناکش روشن می شود. این در حالی است که اهالی نیز دریافته اند تنبیه و مجازات زن، ناشی از اشتباه و کینة شخصی و توهم محض بوده است... .
در پایان، فردای نیمة شعبان، جوان بی خبر و ناگهانی، اهالی را ترک می کند و آن ها را با کوله باری سنگین از بهت و پشیمانی باقی می گذارد ... .
طبعا در این چند سطر نمی توان تمامی اجزا و حواشی داستان را بازگو کرد لیکن از همین فشرده نیز می توان به این نتیجه رسید که این داستان در بن مایه و اساس، چندان ارتباطی با مفاهیم اصولی و اساسی انتظار طبق آزموده های قرآنی و روایی ندارد و بیشتر از هر چیز به خصلت های ناپسند و نامطلوب جامعه و انسان ها می پردازد.
شاید نقص اصلی داستان همین باشد که حادثه محوری و اصلی آن، که سرمنشأ تمامی حوادث و روابط و عکسل العمل های بعدی شخصیت ها و کاراکترهای داستان است، براساس قتل دردناک و منزجز کنندة یک زن تنها و بی پناه به دست اهالی محل و خصوصا زن ها، بنا نهاده شده است. اهالی چه با ضرب و شتم زن، هرچه با سکوت و عدم دخالت، در این خون شریک و سهیم هستند و این شرک، بر سرتاسر داستان سایه افکنده است.
البته در فروع و حواشی داستان، مباحث و موضوعاتی دربارة انتظار، در کار بازتاب دارد اما چندان عمیق و ریشه ای نیست.
البته باید به این نکته توجه داشت که نفس وجود موضوع جشن های نیمة شعبان و انتظار فرج، گرچه به شکل پیش زمینة وقوع حوادث، یا به عنوان موضوعات فرعی، در حد خود شایان توجه و تحسین است و گاهی ـ هرچند کوچک و ناقص ـ در مسیر هنر انتظار محسوب می شود. به این امر، باید به کارگردانی ظریف و هنرمندانه، طراحی شخصیت های باورپذیر، بازی های خوب و قابل قبول، وجود پیام های متعدد اخلاقی و انسانی و اعتقادی در جای جای کار و شیرینی و دلنشینی کاراکتر جوان و اصلی داستان، که حامل پیام های نظری و عملی داستان است، اشاره کرد که از نکات مثبت و قابل اعتنای فیلم است.
این اثر، با همة جوانب آن، قطعا در کارنامة عسگرپور، نقطة روشن و خوبی محسوب می شود.
در سال های اخیر آثار دیگری نیز در سینمای ایران دیده شده که از آن میان، فیلم انتظار ساخته «محمد نوری زاد» بسیار صریح و مستقیم و رک به موضوع انتظار خرج و آثار اجتماعی و اخلاقی و انسانی آن پرداخته (که از نام فیلم نیز به روشنی این صراحت پیداست!) و در نوشتار خود دیدنی و قابل بحث است.
در شمارة آینده به آشنایی بیشتر با این فیلم و دیگر آثار مشابه می پردازیم انشاء الله.
باشد که این امر به افزایش انگیزه برای خلق و تولید اینگونه آثار در سینمای ایران بیانجامد و تعداد این آثار از انگشتان دست فراتر رود --------------------------------------------------------------------------------
1. نویسنده و تهیه کنندة آثار سینمایی و تلویزیونی؛ سینمایی طوفان شن (واقعة طبس)، سریال سیمرغ (شهیدان شیرودی و کشوری)، سریال عبور از خط سرخ (شهید عباس دوران)، سریال آفتاب و زمین (داستان تولّد روح الله)، سینمایی آخرین ملکة زمین (حملة آمریکا به افغانستان)، سریال چشمان آبی زهرا (انتفاضة فلسطین)، و ...
ادامه مطلب
بررسی و مقایسه مسیح منجی در مذهب کاتولیک با منجی های مطرح شده در دهه 80 و 90 هالیوود
چکیده (فارسی): مسیح در پایان زمان به منظور نجات بشر و سراسر هستی از همه نیروهای اهریمنی ، دردها و رنجهای طاقت فرسا یکی از مهمترین مقولات سنت مسیحی است که در عصر حاضر سینما را بسیار تحت تأثیر خود قرار داده است . بشر عصر امروز به دلیل روبرو شدن با مصائبی چون جنگهای جهانی ، نسل کشی ها ، خطر از بین رفتن زمین در اثر سلاحهای مخرب هسته ای خود را در آستانه نزدیکی به پایان زمان دید . شکل گیری اندیشه پایان زمان و نیاز به ظهور قهرمانی برای رهایی از این پایان در ذهن انسان امروز موجب شکل گیری آثار سینمایی ایی با چنین موضوعاتی شد. هدف از این پژوهش بررسی مسئله بازگشت مسیح به عنوان یکی از درونمایه های الهیات مسیحی در مذهب کاتولیک و مقایسه آن با آثاری پیرامون این موضوع در سینماست. در طی دو فصل اول این پژوهش ویژگیهای مسیحی که در پایان زمان باز خواهد گشت بنابر کتب عهد عتیق و عهد جدید و دو تن از الهیدانان قرون اولیه مسیحی مورد بررسی قرار گرفته اند. در بخش پایانی نیز ویژگیهای خود سینما در ایجاد تغییر و تحولاتی چشمگیر در مقولات دینی ایی از این دست و شکل دادن به آنها در قالبی نو مورد بررسی قرار گرفته و سپس به نقش این قهرمانان مسیح وار و تأثیرات این نوع آثار پرداخته شده است. در پایان نیز چنین نتیجه گیری شد که نحوه شکل گیری و ظهور این قهرمانان در آثار سینمایی ، شیوه های آنها در نجات بشر عصر معاصر چندان شباهتی با مسیحی ندارد که مسیحیان بنابر باور خویش در پایان زمان انتظار بازگشت او را دارند. چکیده (انگلیسی): The second coming of Christ at the end of time in order to save man and the universe from evil forces , miseries and sufferings as one of the most outstanding aspects of Christian beliefs has strikingly influenced modern cinema. To face the miseries such as world wars, genocides and the danger of the demise of human life on earth on account of destructive atomic devices have made man desperately stand in the horizon of meeting its end. The formation of apocalyptic thought and the need for being saved from plights like these by some heroes caused movies with such themes to be made. The purpose of this thesis is to compare the return of Christ at the end of time as one of theological themes in Christian beliefs with films being made based on that in cinema. The aim of the first two parts of this thesis is to explain the characteristics of Christ who will come on earth at the end of time according to the Old and the New testaments and two Christian theologians. In the last part the capabilities of cinema at playing with the religious categories and forming them in a different way have been explained. Then the role of these cinematic Christ-like heroes and the influences of movies like these have been depicted. As a result, the reasons of the emergence of such cinematic heroes, their ways of saving man are not similar to the Christ for whose return the
ادامه مطلب
بررسی منابع احادیث مهدویّت
اما بخش اول کلام کاتب از جهاتی مورد مناقشه است که به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
1 - کاتب ادعا میکند نزد قدماء از اخباریین معروف، نبوده که روایتها را بررسی سندی کنند، بلکه تنها هدف آنان جمع روایتها در مجموعهی حدیثی خود بوده است. در حالی که این کلام ادعایی بدون دلیل بوده، بلکه کذب محض است و نشان از بیاطلاعی و ناآگاهی و عدم تتّبع و خبرویت، بلکه عناد گویندهی آن دارد؛ زیرا آنچه از قدماء محدثین امامیه میدانیم، این است که آنان نهایت سعی و کوشش و احتیاط را در جمع و نقل روایتها در کتب خود به کار میبردند که از آن جمله میتوان به شیخ کلینی علیه الرحمه اشاره کرد که نزد اهل فن، معروف به دقت نظر و احتیاط شدید در نقل روایتها در کتاب قیّم خود (کافی) بوده است. همچنین میدانیم که بزرگانی مانند شیخ و شاگردانش، چه اهتمام وافری به شناخت شیوخ روایی و شاگردان خود داشتهاند. لذا در حوزههای حدیثی، شخصاً حضور مییافتند و از نزدیک با شیوخ حدیث و شاگردان آشنا میشدند و هر که را نمیشناختند، احادیثش را رها میساختند و آن را نقل نمیکردند. به عبارت دیگر: ما میدانیم که قدماء از محدثین امثال شیخ صدوق و طوسی و نعمانی، رحمهم اللّه احادیث کتب خود را از اشخاص غیر معروف و واماندگان در راه و کسانی که در کوچه و بازار نشستهاند، یا از قصهگوها نقل نکردهاند، بلکه امثال صدوق علیه الرحمه، عادتاً شیوخ خود را به اسم و نسب میشناخته و نیز حالات آنان را از ایمان و عدالت و فسق میدانستهاند و از کسی که او را به شخص و اسم و نسب و صفات اصلاً نمیشناخته، نقل روایت نمیکردهاند. آنان قبل از نقل روایت، ابتدا به ظاهر حال و مذهب و نسبت و شأنش در حدیث، معرفت مییافتند و بعد از آن، بر حدیثش، اعتماد میکردند.
2- باور کردنی نیست که امثال شیخ صدوق و شیخ طوسی رحمهما الله با آن جلالت قدر، به روایتهایی اعتماد کرده باشند که خود، راویان آنها را نشناخته و به وثاقت آنها پی نبرده باشند. آن هم در مسألهی مهم امامت و مهدویّت که مورد توجه و اعتنای عام و خاص بوده است. لذا ما قطع داریم که این بزرگان به صحت این روایتها و صدق راویان آنها اطمینان داشتهاند. اگر چنانچه از این دعوی تنزل کنیم، لااقل میتوانیم ادعا کنیم که این بزرگان به جهت بعضی قرائن و امارات معتبره که موجب جبران ضعف راوی و قطع به صحت حدیث میشده است، به صدور این روایتها از ائمهی معصومین علیهم السّلام اطمینان داشتهاند و الاّ جای این سؤال باقی است که کسی مانند شیخ صدوق، از نقل این همه احادیث در ابواب مختلف، چه انگیزهای داشته اگر قصد احتجاج به آنها را نداشته و نزد او مورد اعتماد نبوده است، آیا شیخ صدوق کتابش را - طبق نقل خودش در مقدمهی کمال الدین(324) برای رفع حیرت و شک و تردید و شبهه و استدلال بر وجود امام زمان (عج) تألیف نکرده است؟ آیا نقل روایتی که خودِ مؤلف به آن اعتماد ندارد، بر شبهه و تردید نمیافزاید؟
3 - بیشتر یا تمام اصول حدیثی و کتابهایی که در قرن اول و دوم و سوم نوشته شده و در آنها، احادیث امام مهدی (عج) آمده است، نزد مؤلفین کتب مهدویّت از قبیل: شیخ صدوق، شیخ طوسی و نعمانی و غیر اینها بوده است و اگر چنان چه قصدشان، نقل روایت از آن مصادر اصلی به مجرد وجادت میبود، هیچگاه به ذکر سند به آن اصول، احتیاج نداشتند، لکن ما میبینیم این بزرگان هیچگاه از ذکر سند به کتب اصول، دریغ نورزیدند؛ زیرا همّت آنان بر این بود که تحمل حدیث را با سماع یا قرائت بر استاد یا مناوله داشته باشند. لذا انسان متخصص در حدیثشناسی و فهرستشناسی در این شک ندارد که همهی نصوص وارده در شأن امام زمان (عج) که در امثال کتاب غیبت نعمانی، کمال الدین صدوق و غیبت شیخ طوسی آمده از کتب اصول حدیثیای اخذ شده است که قبل از انتقال امر امامت به امام زمان (عج) و حتی قبل از زمان امامت امام عسکری علیه السّلام، تألیف شده و آن اصول نزد نعمانی و شیخ صدوق و شیخ طوسی معروف بوده است.
با این بیان به طور وضوح، اعتبار احادیث مصادر احادیث مهدویّت ثابت میشود؛ زیرا مثل شیخ طوسی ولو در روایتش از کتابهای صاحبان اصول و بزرگان حدیث در قرنهای اولیه، سندش را به آنها ذکر میکند، الا این که کتابهای آنان نزد او موجود و معروف بوده و اگر چنانچه میخواست روایتهای آن کتب را به نحو وجادت و بدون واسطه نقل کند همان طوری که ما از کلینی بدون واسطه نقل میکنیم - برای او ممکن بود، ولی از آن جا که سیرهی بزرگان بر این بود که احادیث کتب را با اسناد به سماع یا قرائت یا مناوله ذکر میکردند، لذا مثل شیخ طوسی خود را به زحمت انداخته و برای آنها، سند خود را به آن کتب ذکر کرده است. نتیجه سخن این که، کتب مؤلفین در عصر ائمه علیهم السّلام قبل از عصر امام مهدی (عج) که متضمن احادیث مهدویّت است، نزد امثال شیخ صدوق و شیخ طوسی موجود بوده و نسبت آن کتب نیز به صاحبانش معلوم بوده است، همان گونه که نسبت کتاب کافی به کلینی نزد ما معلوم است. همین مقدار برای ما در اعتماد تام به روایتهای مهدویّت که از اهل بیت علیهم السّلام صادر شده و در کتب محدثین و صاحبان جوامع اولیه آمده است، کفایت میکند.
4 - کاتب، مبنا و روش شیخ طوسی را در قبول و ردّ روایت نشناخته، لذا بدون جهت، او را به مخالفت با مبنای خودش متهم کرده است. لذا در جواب او میگوییم این که حدیث نزد متأخرین همچون علامه حلی و استادش ابن طاووس (673 ه) به چهار قسم: صحیح، حسن، موثق و ضعیف تقسیم شده است، مورد قبول ماست؛ زیرا این تقسیم در عصر شیخ طوسی و متقدمین از علما نبوده است، ولی منهج قدما که از آن جمله شیخ طوسی است، روش دیگری در قبول خبر بوده که شیخ بهایی در کتاب مشرق الشمسین - بعد از تقسیم حدیث به چهار قسم - به آن، چنین اشاره میکند: این اصطلاح بین قدما از محدثین معروف نبوده، بلکه آنان حدیث صحیح را به حدیثی اطلاق میکردهاند که مقرون به قرائنی باشد که موجب وثوق و اطمینان به مضمون خبر شود و این قرائن از چند طریق قابل بررسی است:
الف) وجود حدیث در بسیاری از اصول 400 گانه معروف به اصول الاربعمائة که این احادیث را از طریق مشایخ خود با طرق مختلف از ائمه نقل میکردند. این احادیث در آن زمان بین راویان، متداول و مشهور بوده است.
ب) تکرار حدیث در یک یا دو اصل یا بیشتر از اصول 400 گانه به طرق مختلف و سندهای متعدد و معتبر.
ج) وجود حدیث در اصلی که انتسابش به یکی از اصحاب ائمه، ثابت و اجماع اصحاب بر صدق او بوده است.
د) وجود حدیث در یکی از کتبی که بر ائمه عرضه شده و آن حضرات، از مصنِّف آن، تمجید کردهاند از قبیل: کتاب عبید اللَّه بن علی حلبی که بر امام صادق علیه السّلام عرضه گشته است.(325)
ه) وجود حدیث در کتبی که بین سلف، مورد وثوق و اطمینان و اعتماد بوده است.(326)
از مجموعهی کلمات شیخ بهایی به این نتیجه میرسیم که برای قبولی خبر، قرائنی غیر از قرائن داخلیه مانند وثاقت راوی وجود دارد که آن را قرائن خارجیه مینامند. این قرائن بر اساس روشهای علمی در قبول و ردّ حدیث است که با این قرائن، انسان به صدور خبر از معصوم، وثوق و اطمینان پیدا میکند. روش متقدمین در قبول خبر، اعتماد بر قرائن داخلی و خارجی بوده، ولی بعد از گذشت زمان و مفقود شدن کثیری از قرائن خارجی، عمدهی اعتماد علما به قرائن داخلی معطوف گشته است که این روش از زمان علامه حلی و استادش ابن طاوس پدید آمده است.
5 - دربارهی تراثی که احادیث مهدویّت را به طور عام و احادیث ولادت آن حضرت را به صورت خاص گردآوری کرده است، مانند: کتاب کافی کلینی، کمال الدین صدوق، غیبت شیخ طوسی و...، میتوانیم با بررسیهای گوناگون علمی و فنی به نتایج مطلوبی برسیم که به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
الف) با بررسی سندهای کلینی در کافی و این که او از چه شخصی، حدیث نقل میکند، به لحاظ دقت او در نقل حدیث میتوان به نتایج مطلوبی رسید و روایت را در جایگاه شایستهی خود وارد کرد.
ب) از راه جمع آوری شواهد و قرائن مختلف که مبنای خوبی برای بررسی اسناد احادیث است، میتوان به توثیق جمع بسیاری از احادیث نائل آمد.
ج) یکی دیگر از راههایی که برای تقسیم حدیث، کمتر مورد توجه بزرگان قرار گرفته است، در حالی که میتواند نتایج بسیار گرانبهایی داشته باشد، مصدرشناسی و بررسی مصادر احادیث است به این معنا که ملاحظهی منابعی که تراث مهدویّت عمدتاً در آنها وارد شده و این که این تراث چگونه در طول تاریخ به دست بزرگان رسیده و... به نتایج خوبی، میتوان دست یافت و بسیاری از مشکلات حدیثی را برطرف کرد.
6 - مرحوم صدر در پاسخ به شبهه میفرماید: راه خروج از این شبهه و اشکال به اموری است:
الف) اخذ به روایتهایی که موثوق الصدور است.
ب) اخذ به روایتهایی که در طبقهی اعلام مؤلفین از قدما و متأخرین مشهور است؛ زیرا از این که دیده میشود بزرگان این روایتها را زیاد نقل میکنند، انسان به وثاقت راویان این احادیث، اطمینان پیدا نموده و یا حداقل گمان به مطابقت با واقع پیدا میکند و گویا شهرت در این جهت به حدّی است که موجب اطمینان شخص به صحت سند و صدق مضمون این روایتها شده و این خود در اثبات یک مسألهی تاریخی، کافی است.
ج) اخذ به روایتهایی که شاهدی بر صدق آن از داخل مضمون آن روایات یا ضمیمه نمودن قرائن خارجی به آنها برای انسان اطمینان آور بوده است.(327)
7 - علماء علم رجال به این نکته تصریح کردهاند که چنین نیست که راوی ضعیف یا مجهول، حدیثش معتبر نباشد، بلکه مجهول و ضعیف بر دو قسم است:
الف) مجهول اصطلاحی: به کسی گفته میشود که رجالیین، به جهالت او تصریح کرده باشند همانند: اسماعیل بن قتیبه از اصحاب امام رضا علیه السّلام و بشیر مستنیر جعفنی از اصحاب امام باقر علیه السّلام.
ب) مجهول لغوی: به کسی گفته میشود که وضعیت او معلوم نیست، از این جهت که در کتب رجال، از او ذکری نشده و وضعش از حیث جرح و تعدیل، مشخص نیست.
در قسم اول شکی نیست که با تصریح به جهالت راوی از طرف رجالیین، حکم به ضعف حدیث شده و از درجهی اعتبار ساقط میگردد. لکن در قسم دوم، به مجرد این که در کتب رجال، از آنها اسمی به میان نیامده است، نمیتوانیم به ضعف روایتهای آن راوی، حکم کنیم تا جست و جو کرده و به سبب جهالت آن راوی و مورد جرح و تعدیل واقع نشدنش پی ببریم. همین دو قسم بعینه در حدیث ضعیف نیز جاری است.
خلاصه این که، جهالت راوی به معنای نشناختن حال او از جهت آن که در کتب رجال، تصریحی به ذکر او یا مدح و ذم او نشده است، باعث نمیشود که ما به ضعف سند یا طعن آن حکم دهیم، همان گونه که نمیتوانیم با همین وضع، آن حدیث را تصحیح، تحسین یا توثیق کنیم. در نهایت، جهالت و اهمالی میتواند سبب ضعف و طعن حدیث باشد که به تصریح رجالیین، به جهالت و اهمال راوی منتهی شود. اما مجهول یا مهمل غیر اصطلاحی، یعنی آن راوی که رأساً ذکری از او در کتب رجال به مدح یا ذم نشده، وظیفهی مجتهد است که در مظان استعلام حال او از طبقات و اساتید و مشیخات و اجازات و احادیث و تواریخ و کتب انساب، تتبع کند تا اگر بر حال او اطلاعی پیدا کرد، بر آن اعتماد و الاّ در حکم بر او توقف کند.(328)
مرحوم میرداماد در الرواشح از شهید اول در الذکری در مسألهی کمترین عددی که به آن نماز جمعه منعقد میگردد، نقل میکند: اظهر در فتوی آن است که عدد معتبر، پنج نفر باشد که یکی از آنها امام است و این مطلب را زراره از امام باقر علیه السّلام و همچنین منصور بن حازم در حدیث صحیح از امام صادق علیه السّلام نقل کرده است. لکن محمد بن مسلم از امام صادق علیه السّلام نقل کرده که عدد معتبر، هفت نفر است. سپس از مرحوم علامه نقل کرده است که فاضل در مختلف میگوید: در طریق روایت محمد بن مسلم حکم بن مسکین است و الآن استحضار ذهنی در رابطه با حال او ندارم. لذا صحت سند این حدیث را انکار میکنم و او را معارض با اخبار متقدم میدانم. سپس اعتراض بر فاضل کرده و میگوید: کشّی در رجال خود، از او یادی نموده و متعرض مذمّت او نشده است و روایت جداً بین اصحاب مشهور بوده و مجرد این که نزد بعضی از مردم مجهول است، سبب طعن راوی نمیشود، آنگاه مرحوم میر داماد میگوید: صریح معنای کلام ایشان، این است که جهالتی میتواند سبب طعن در روایت و راوی شود که از قبیل قسم اول؛ یعنی جهالت اصطلاحی باشد، نه آن جهالتی که به معنای دوم؛ یعنی مجهول الحال بودن از جهت عدم تعرض به جرح و تعدیل راوی باشد.(329)
این نکته نیز قابل تأمل است که به مجرد جرح یک راوی از طرف یک رجالی، ما نمیتوانیم به ضعف روایت حکم دهیم و آن را از دایرهی اعتبار خارج سازیم، بلکه باید با بررسی، اقوال رجالیین دیگر را نیز ملاحظه کنیم. همچنین وجه جرح او را نیز بدانیم؛ زیرا گاه دیده شده است که یک رجالی از قبیل ابن الغضائری، متعرض بعضی از راویان حدیث شده و شدیداً او را مورد جرح قرار داده است، تنها به دلیل این که یک طیف و دستهی خاصی از احادیثی را نقل کرده که به نظر او در حق اهل بیت علیهم السّلام غلوّ است، در حالی که در نظر دیگران، عین ثواب است.
از باب نمونه میتوان از حسن بن عباس بن حریش نام برد که از اصحاب امام باقر علیه السّلام بوده و از او روایت، نقل کرده است، در حالی که مشهور رجالیین، او را تضعیف کردهاند، ولی مرحوم مجلسی در مرآة العقول مینویسد: از کتب رجال، ظاهر میشود که جهت تضعیف حسن بن عباس بن حریش، چیزی جز روایت اخبار عالی و غامض که عقول اکثر خلایق به آنها نمیرسد، نبوده است.(330)
8 - حضرت آیتاللَّه صافی در رسالهی خود النقود اللطیفة علی الکتاب المسمی بالأخبار الدخیلة که در شمارههای متعدد در مجلهی حوزه چاپ گردیده و اخیراً نیز در آخر کتاب منتخب الأثر به چاپ رسیده است، مینویسد: احتمال میرود که بنای قدماء بر تمسک به (اصالة الصدق و العدالة) باشد که این مبنا بر اصل برائت و اعتماد عقلا به خبر واحد است و نیز ممکن است که بنای آنها به عمل به خبر راوی است، تا مادامی که از او عملی که موجب فسق شود، صادر نگشته باشد. مراد به اصل در این جا، اصل عدم و استصحاب عدم است. لذا ما میتوانیم استصحاب عدم صدور گناه کبیره از راوی کرده و بنا را بر عدم صدور کبیره از راوی تا مادامی که احراز صدور کبیره به وجدان یا تعبد نشده است، بگذاریم و در این عمل، مشکلی نیست. لذا به اثبات عدالت، احتیاجی نداریم خواه عدالت را به معنای ملکه یا حسن ظاهر معنا کنیم.
به عبارت دیگر؛ میگوییم چون اعتبار عدالت و احراز آن در جواز اخذ به اخبار راویان، مستلزم تعطیل امور و تضییع کثیری از مصالح است، به جهت کمبود کسانی که عدالت آنها احراز شده است، لذا بنای عقلا بر عمل به خبر واحدی است که صدور عملی که موجب فسق راوی آن شده و موجب سستی اعتماد بر او شود، در آن موجود نباشد. همچنین باید در یابیم که قرینهی حالیه که دلالت بر رفع ید از خبر او دارد، در بین موجود نباشد.
آیهی نبأ تنها بر وجوب تبیّن و تفحّص در خبر فاسقی دلالت دارد که از حد گذرانده و از او معصیت صادر شده است، نه آن کس که به وجدان یا به اصل برای ما احراز گشته که از او معصیت سرنزده است و این، احتمالی قوی است؛ زیرا ما مییابیم که عقلا دائماً به خبر کسی که متهم به دروغ و فسق نیست، عمل میکنند و تنها خبرهایی را ردّ و تضعیف میکنند که فسق راویان آنها ثابت شده است یا به عللی دیگر که به عدم اثبات عدالت راوی بازگشت نمیکند.
بعد نویسندهی رساله، اشکالی را این چنین مطرح میکند که اگر کسی بگوید: آیا میتوان طبق خبر مجهول عمل کرد؟ در جواب میگوید: جهل به حال راوی، دو گونه است:
الف) این که جهل به طور مطلق باشد، به این گونه که شامل جهل به ایمان راوی، عدالت و فسق او باشد.
ب) آن که جهل، به فسق و عدالت راوی، محصور بوده، ولی به ایمان او، علم داشته باشد.
بیشک، عمل به حدیث راوی در صورت اول، جایز نیست و به آن نمیتوان احتجاج کرد. ولی در قسم دوم، با وجود شک میتوان در فسق و عدالت راوی بنا را بر عدم فسق او گذاشت و به روایت او احتجاج کرد؛ زیرا صدور معصیت از او ثابت نشده است...(331)
ادامه مطلب
بررسی مجموعهی احادیث ولادت حضرت مهدی
کاتب در بخش دیگری از کلام خود، احادیث ولادت امام مهدی علیه السّلام را دارای ضعف و جهالت سند میداند. به این اشکال، جوابهای دیگری علاوه بر جوابهای کلی گذشته میتوان داد که به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
1 - احادیث وارده دربارهی ولادت امام مهدی علیه السّلام بیش از هزار حدیث است که به دلالت مطابقی یا تضمنی یا التزامی، بر ولادت آن حضرت به عنوان مهدی موعود (عج) دلالت میکند، ولو بعضی از اسنادش ضعیف یا مجهول است. لکن با توجه به این که بسیاری از این روایتها صحیح السند است، یکدیگر را معاضدت نمود و همهی آنها حجت میشوند. و این طریق برای تصحیح مجموعهی روایتها - ولو در میان آنها ضعیف باشد - طریقهای است که علمای شیعه و سنی از آن استفاده کردهاند.
ناصرالدین البانی؛ محدث معروف اهل سنت در کتاب خود سلسلة الأحادیث الصحیحة بعد از تصحیح حدیث ثقلین از راههای گوناگون مینویسد: بعد تخریج هذا الحدیث بزمن بعید، کتب علیّ أن اهاجر مندمشق الی عمان، ثم أن أسافر منها الی الامارات العربیة؛ أوائل سنة 1402 هجریة، فلقیت فی قطر بعض الأستاذة و الدکاترة الطیبین، فأهدی الیّ أحدهم رسالة له مطبوعة فی تضعیف هذا الحدیث فلمّا قرأتها تبیّن لی انّه حدیث عهد بهذه الصناعة و ذلک من ناحیتین ذکرتهما له:
الأولی: انه اقتصر فی تخریجه علی بعض المصادر المطبوعة المتداولة و لذلک قصر تقصیراً فاحشاً فی تحقیق الکلام علیه، وفاته کثیر من الطرق و الأسانید التی هی بذاتها صحیحة أو حسنة فضلاً عن الشواهد و المتابعات کما یبدو لکل ناظر یقابل تخریجه بما خرجته هنا.
الثانیة: انه لم یلتفت الی أقوال المصححین للحدیث من العلمإ و لا الی قاعدتهم التی ذکروها فی مصطلح الحدیث: انّ الحدیث الضعیف یتقوی بکثرة الطرق، فوقع فی هذا الخطأ الفادح من تضعیف الحدیث الصحیح.(332)
نویسنده بعد از تخریج و تصحیح حدیث ثقلین از طرق گوناگون میگوید: بعد از تخریج این حدیث از مدتها قبل، دعوتنامهای برای من فرستاده شد تا مسافرتی از دمشق به عمان داشته باشم. سپس در اوایل سال 1402 از آن جا به کشور امارات بروم. در کشور قطر با بعضی از اساتید و دکترها (که ظاهراً مراد ایشان، دکتر علی احمد سالوس؛ استاد فقه و اصول در دانشکدهی شریعت قطر است.) ملاقاتی داشتم که در آن موقع، یکی از افراد دانشکده، رسالهای از - دکتر سالوس - در تضعیف حدیث ثقلین به دست من داد. من بعد از خواندن رساله پی بردم که نویسنده، شخصی تازه وارد در علم حدیثشناسی است و اشتباه او از دو ناحیه است که به او تذکر دادم.
ناحیهی اول این که ایشان در تخریج حدیث ثقلین تنها به بعضی مصادر حدیثی طبع شدهی متداول، اکتفا کرده و لذا در تحقیق و بحث دربارهی طرق حدیث جدّاً کوتاهی کرده است. او بسیاری از طرق و سندهای این حدیث را که مستقل و بدون ضمیمه کردن شواهد صحیح یا حسن است، فراموش کرده بود تا چه رسد به این که این حدیث، شواهد و متابعات نیز دارد. همان طوری که واضح است بر هر شخصی که طرق حدیث را که من استخراج کردم، مشاهده نماید.
ناحیهی دوم این که ایشان به کلمات علمای علم حدیث و مصححین آن و قواعدی که در این رابطه در اصطلاحات حدیثی دارند، هیچ توجهی نکرده است؛ زیرا حدیث هر چند ضعیف باشد، لکن با کثرت طرق، تقویت میشود. لذا اشتباه آشکاری از او سرزده و این حدیث را تضعیف کرده است.
2 - احادیثی که از طریق امامیه دربارهی مسایل مسلم اعتقادی و کلامی نزد شیعه رسیده، از باب این که مفاد آنها نزد امامیه، مسلم و ثابت و راسخ است، راویان آن احادیث مورد بحث و جرح و تعدیل نزد رجالیین قرار نگرفتهاند؛ زیرا احتیاج و ضرورتی برای آن دیده نمیشد. از آن جمله احادیث، احادیث ولادت امام مهدی علیه السّلام است.
3 - مسألهی ولادت امام مهدی علیه السّلام و وجود او را میتوان از طریق تواتر و حساب احتمال نیز ثابت کرد و با اثبات تواتر، دیگر به بررسی سند هر یک از روایتهای وارده حول ولادت، احتیاجی نیست. توضیح این مطلب، به مقدماتی احتیاج دارد که به هر یک از آنها به اختصار اشاره میکنیم.
مقدمهی اوّل:
با مراجعه به کتب منطق برای اطلاع از رأی مشهور در کیفیت حصول یقین در خبر متواتر در مییابیم که منطق ارسطویی، خبر متواتر را این چنین تعریف کرده است: خبر متواتر، نقل جماعت کثیری است که اتفاق شان به دروغ، محال است. از خلال این تعریف پی میبریم که خبر متواتر از دو رکن اساسی ترکیب یافته است: 1) اخبار عدد کثیر.
2) عدد کثیر به حدّی باشد که توافق آنها بر دروغ، محال باشد.
رکن اول دربارهی ولادت امام مهدی علیه السّلام به حس و وجدان ثابت است. اما دربارهی رکن دوم، از منطق ارسطویی سؤال میکنیم که: چگونه ممکن است محال بودن اجتماع افراد زیادی به دروغ ثابت شود؟
منطق ارسطویی میگوید: این مسأله از قضایای بدیهیهای است که عقل به مجرّد تصورش، به آن حکم میکند، مانند: قضیهی کل بزرگ تر از جزء است. همان طور که این قضیه از بدیهیات است و عقل به مجرّد تصوّر طرفین موضوع و محمول و نسبت بین آن دو، به آن حکم میکند، همچنین قضیهی استحالهی توافق افراد کثیری که غرضورزی آنها بر کذب ثابت نشده، قضیهای است که عقل به بداهت آن حکم میکند. پس میبینیم که در منطق ارسطویی، خبر متواتر یکی از قضایای ضروری شش گانه قرار گرفته است.
نظر مرحوم شهید صدر این است که سبب پیدایش یقین در قضایای متواتر و تجربی، حساب احتمال است، نه آن چه در منطق ارسطویی به آن اشاره رفته است. مثلاً در قضیهی غدیر خم، زمانی که مخبر اول از این قضیه خبر میدهد، احتمال صدق در حدّ 1% است و هنگامی که نفر دوم نیز خبر میدهد، احتمال صدق و مطابقت با واقع به 2% میرسد و همچنین با اخبار جدید از هر راوی، احتمال صدق و مطابقت با واقع، تقویت و در مقابل، احتمال مخالفت خبر با واقع، ضعیف میگردد و به حّد صفر یا قریب به آن میرسد و این، منشأ حصول یقین در قضایای متواتر و تجربی است.
مقدمهی دوم:
در خبر متواتر لازم نیست که هر یک از راویان خبر، از ثقات و عدول باشند؛ زیرا خبر متواتر خود به خود مفید یقین و قطع به مفاد آن است و در جای خود نیز ثابت گشته است که قطع و یقین بودن احتیاج به جعل شارع، حجت است. بر خلاف خبر واحد که حجیت آن یا از باب حجیت خبر ثقه است - بنابر نظر عدهای از اصولیون - و یا از باب حجیت خبر موثوق به است، طبق نظر عدهی دیگری. به هر دو تقدیر، ما به اثبات وثاقت در خبر واحد محتاجیم.
بنابر آن چه ذکر کردیم، نتیجه میگیریم که ما نمیتوانیم با احادیثی که بر ولادت امام مهدی علیه السّلام به عنوان موعود عالمی دلالت میکند و فوق حّد تواتر است، معاملهی خبر واحد کنیم و هر یک از راویان این اخبار را مورد نقد و بررسی قرار دهیم و در صورت عدم اثبات وثاقت آنان، احادیث را مورد طعن قرار دهیم.
مقدمهی سوم:
بزرگان، تواتر را به سه بخش تقسیم کردهاند:
ادامه مطلب
بررسی تطبیقی مهدویت در روایات فریقین
مباحث مربوط به امام مهدی علیه السلام در تاریخ اسلام از سده های نخستین تا کنون، مورد توجه دانشمندان و نویسندگان برجستة مسلمان بوده، و آثار ارزشمندی از سوی آنان ارائه شده است؛ ولی در موضوع یاد شده، نوشته ای جامع و همه جانبه با نگاه تطبیقی میان شیعه و سنی انجام نگرفته است، این تحقیق کوششی است در جهت پر کردن این خلأ علمی. نوشتة پیش رو در یک مقدمه و چهار فصل سامان یافته که در مقدمه بحثهایی دربارة جایگاه مهدویت در میان مسمانان و نیز چگونگی نگاه دانشمندان اسلامی به این موضوع بررسی شده و این عقیده به عنوان یک باور اسلامی و نه شیعی، معرفی شده که آثار و نوشته های حدیثی و تاریخی بر این واقعیت گواه هستند. در نخستین فصل از این نوشته ابتدا نگاهی کلی به احادیث مهدویت افکنده شده و آنگاه سیر تاریخی تدوین این احادیث در جوامع حدیثی مهم و معتبر اهل سنت مورد ارزیابی قرار گرفته است که در این نگاه تاریخی، جوامع حدیثی تا سدة دهم هجری روایات مهدویت را ذکر کرده اند، معرفی شده و در ادامه، حجیت و تواتر این احادیث در گفته ها و نوشته های دانشمندان اهل سنت به تفصیل یادآوری شده است. سیر تاریخی تدوین احادیث مهدویت در کتابهای شیعه، قسمت دیگر فصل اول را تشکیل می دهد و در پایان این فصل، با استناد به منابع معتبر، نام صحابه ای که در اسناد روایات مهدویت حضور دارند آورده شده است. در فصل دوم به بیان احادیث و موارد مشترک میان شیعه و اهل سنت در مورد امام مهدی علیه السلام پرداخته شده و از جوانب مختلف، این موارد ارزیابی شده اند، از نسب و نام آن حضرت گرفته تا ویژگی های جسمانی و نشانه های ظهور او و همینطور تغییر و تحولاتی که جهان با ظهور ایشان پیدا خواهد کرد . فصل سوم به دیدگاههای متفاوت این دو فرقه دربارة امام مهدی علیه السلام اختصاص یافته که مهمترین آنها در چهار مورد خلاصه شده است که اولین آنها ولادت آن حضرت،دومین مورد دربارة نام پدر امام مهدی(عج)، سومین اختلاف مربوط به تفسیر روایات ائمة اثنی عشر می باشد و چهارمین موضوع نسب پدر آن حضرت است که آیا از نسل امام حسن علیه السلام است یا امام حسین علیه السلام. چهارمین و آخرین فصل به بیان نقدهای منتقدان احادیث مهدویت و بررسی میزان اعتبار و ارزشمندی این نقدها اختصاص پیدا کرده که دیدگاههای معروفترین ناقدان این احادیث مورد تحلیل و دقت نظر قرار گرفته است که شاخص ترین این افراد عبارتند از: ابن خلدون، رشید رضا، احمد امین و در دوره اخیر دکتر عداب محمود الحمش که ضمن طرح دیدگاههای آنها به تفصیل و تفکیک به نقد نظرات آنها پرداخته شده است./
ادامه مطلب
بررسی افسانهی جزیرهی خضراء
مجتبی کلباسی
تاریخ جهان اسلام و عقاید و افکاری که در بستر آن ظهور و بروز کرده، اقیانوسی متلاطم و بیکران و عرصهای بسیار گسترده است. حرکت در امواج متلاطم و بعضاً ظلمانی این اقیانوس، نیازمند وسیلهای مطمئن و راهنمایی دریادیده است. در غیر این صورت، در شب تاریک دریا و امواج سهمگین آن، نمیتوان راهی به ساحل نجات یافت.
عقاید، اخبار و احادیثی که در بستر این فرهنگ نیازمند بررسی و نقد هستند، کم نیستند. فقهای اسلام از عصر غیبت تاکنون سعی بر حراست اخبار و احادیث از نفوذ خطاها، تحریفها و انحرافات داشتهاند. اگر زحمات آن بزرگواران نبود، سرنوشت اسلام و تشیع دستخوش مخاطرات عظیم فکری میگشت و راه کشف حقیقت بر همگان مسدود میشد.
از جمله داستانهایی که تحت تأثیر حوادث زمان خود شکل گرفته و پس از مقداری تحریف، تطبیقی بیجا در مورد آن صورت گرفته، و در برخی مجامع روایی شیعه نفوذ کرده است، داستانی است به نام جزیرهی خضراء. از آن جا که در دو دههی گذشته با قلم فرسایی برخی افراد بیاطلاع از تاریخ، این داستان منتشر شده و به علاوه، در تکلفی ناشیانه، آن را بر مثلث برمودا تطبیق کردهاند، لازم شد در اطراف این واقعه، کنکاش بیشتری صورت گیرد تا اذهان ارادتمندان به حضرت ولیّ عصر (عج) از این گونه خطاها پیراسته شود.(236)
مباحثی که در این بررسی بدان پرداخته خواهد شد، عبارتند از:
خلاصهی داستان جزیرهی خضرا
داستان اول
بررسی داستان اول از نظر سند
بررسی داستان اول از نظر متن
بررسی داستان اول از نظر تاریخی
خلاصهی مباحث
داستان دوم
بررسی داستان از نظر سند
بررسی داستان از نظر متن
بررسی داستان از نظر تاریخی
ارتباط دو داستان
نتیجه و خلاصهی مباحث
ادامه مطلب
بررسی تطبیقی روایات امام مهدی(عله السلام) در صحاح ستّه و منابع شیعه
این تحقیق با عنوان «بررسی تطبیقی روایات امام مهدی( عج) در صحاح ستّه و منابع شیعه» در دو بخش تنظیم شده است: بخش اول به معرفی مهم ترین کتب اهل سنت و شیعه، بررسی عقیده مهدویت، عقاید بعضی ادیان غیراسلامی و مذاهب اسلامی، صحاح سته از نظر مؤلفان، آمار شرح ها و حواشی آن ها و نیز کتب اربعه شیعه به همراه کتاب های بحار، غیبت طوسی، غیبت نعمانی و کمال الدین صدوق پرداخته است. در بخش دوم که از سه فصل تشکیل شده به بررسی امامت حضرت مهدی، روایات و سخنان دانشمندان اهل سنت، روایات شیعه و جایگاه آن ها پرداخته شده است. در قسمت دیگری از این بخش، شمایل، حتمیت ظهور، نصرت مردم مشرق، وجوب نصرت حضرت، نزول عیسی و اقتدا کردن به حضرت، گسترش عدالت مهدی و بخشش ایشان مورد بررسی قرار گرفته و به روایات اهل سنت و شیعه در این زمینه پرداخته است.
ادامه مطلب
بررسی ۲۵ سال زعامت و رهبری آیتالله خامنهای
همایش تخصصی بررسی ۲۵ سال زعامت و رهبری آیتالله خامنهای، ۱۱ خرداد از سوی اداره پاسخگویی به سؤالات دینی معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی در مرکز بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی برگزار شد..
« بسم الله الرحمن الرحیم »
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خراسان رضوی، همایش تخصصی بررسی 25 سال زعامت و رهبری آیتالله خامنهای روز گذشته، 11 خرداد از سوی اداره پاسخگویی به سؤالات دینی معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی در مرکز بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی برگزار شد.
در این نشست، علی غلامی، رئیس دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق(ع) در رابطه با تاریخچه پیدایش موضوع ولایت فقیه، بهلحاظ قولی و فعلی، گفت: ما از قول ائمه اطهار(ع) احادیثی داریم که به وجود خلافت بین خودشان و فقها، بهعنوان جانشینان خود اشاره دارند، برای مثال حضرت علی(ع) در سرزمین مصر منصوبانی چون مالک اشتر یا محمدبن ابیبکر را داشتند بنابراین، ولایت فقیه بحثی نیست که امام خمینی(ره) از خودشان بهطور اتفاقی ابداع کرده باشند.
اجرای طرح ولایت فقیه برای اولین بار توسط شیخ مفید
وی با بیان اینکه اولین بار شیخ مفید در دوران غیبت کبری بحث ولایت فقیه را مطرح کردند، ابراز کرد: پس از آن، امام خمینی(ره) در سال 1324 هجری شمسی مبحث ولایت فقیه را در کتاب کشفالاسرار بیان کردهاند.
رئیس دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق(ع) در ادامه علت کمرنگ بودن مبحث مرجعیت رهبر معظم انقلاب اسلامی، را فعالیتهای سیاسی ایشان دانست و افزود: حضرت آیتالله خامنهای از سن 10 تا 15 سالگی دروس سطح و پس از آن طی دو مرحله در سنین 16 تا 18 سالگی و 19 تا 25 سالگی دروس خارج حوزه را گذراندهاند.
عضو کمیته علوم انسانی بنیاد نخبگان در ادامه بیان کرد: چهره سیاسی حضرت آیتالله خامنهای از سال های 1333 تا 1335 در شهر مشهد نمایان میشود و به دوران انقلاب، پس از آن، جنگ تحمیلی، ریاست جمهوری و رهبری میرسد، متأسفانه آنچه درباره نحوه انتخاب ایشان بهعنوان رهبر در تلویزیون نشان داده می شود صحیح نیست و واقعیت امر بهگونهای دیگر است.
وی در رابطه با نحوه انتخاب آیتالله خامنهای بهعنوان رهبر انقلاب توسط مجلس خبرگان رهبری اظهار کرد: صبح روز ارتحال امام خمینی(ره) وصیتنامه سیاسی ـ الهی ایشان توسط آیتالله خامنهای در مجلس خبرگان رهبری قرائت شد، ابتدا تصمیم بر این گرفته شد تا شورائی یا فردی بودن رهبری به بحث گذاشته شود، زیرا در اصل 107 قانون اساسی سال 58 و هم در وصیت امام(ره)، آمده است رهبری یا شورای رهبری.
وی در ادامه افزود: آن زمان، شخص آیتالله خامنهای جزو موافقان بحث شورایی بودن رهبری بودند. در این مجلس سه شکل شورا بهصورت زیر به حاضران در مجلس ارائه میشود، شکل اول شورا شامل آیتالله خامنهای، آیتالله مشکینی و آیتالله موسوی اردبیلی میشود، در شکل دوم این شورا آیتالله خامنهای، آیتالله مشکینی، آیتالله موسوی اردبیلی، آیتالله هاشمی و حجتالاسلام سیداحمد خمینی حضور داشتند و آیتالله خامنهای، آیتالله مشکینی و آیتالله موسوی اردبیلی، آیتالله فاضل لنکرانی و آیتاللهالعظمی جوادی آملی از افراد شورای پیشنهادی در شکل سوم بودند.
غلامی با بیان ناموفق بودن این طرح گفت: طبق رأیگیری انجام شده در مجلس خبرگان، 20 نفر موافق و 45 نفر مخالف شورایی بودن رهبری میشوند، بنابراین بحث فردی بودن مطرح و به رأی گذاشته میشود، در ابتدا آیتالله سیدمحمدرضا گلپایگانی بهعنوان فرد منتخب مطرح میشوند، ایشان همان فردی بود که بر پیکر امام خمینی(ره) نماز میت را اقامه کرد
وی در ادامه اظهار کرد: افرادی که آیتالله اراکی را بهعنوان منتخب معرفی میکنند پشنهاد میدهند حضرت آیتالله خامنهای بهعنوان قائم مقام ایشان منصوب شود اما رهبری آیتالله اراکی نیز به نتیجهای نمیرسد لذا تصمیم گرفته میشود که شخص آیتالله خامنهای را بهعنوان رهبر انتخاب کنند.
رئیس دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق(ع) در ادامه ابراز کرد: طرح این موضوع مخالفت آیتالله خامنهای را بهدنبال داشت که باعث میشود ایشان از جلسه بیرون بروند. سپس آیتالله هاشمی رفسنجانی خاطراتی را در این باره برای حضار نقل میکنند که همه ساله آنها از تلویزیون بهمناسب ایام ارتحال امام خمینی(ره) پخش میشود، پس از نقل این خاطرات توسط آیتالله هاشمی رفسنجانی موافقان قیام میکنند که در نهایت آیتالله سیدعلی خامنهای بهعنوان رهبر این انقلاب انتخاب میشوند.
غلامی با اشاره به اصل 107 قانون اساسی سال 1358، که در مورد انتخاب رهبر توسط خبرگان رهبری است، اظهار کرد: آنچه که در ابتدا مورد اختلاف خبرگان در این اصل قرار داشت، اصل مرجعیت رهبری بود زیرا فرق مرجع و مجتهد در این است که مرجع تقلید مجتهدی است که به آن برای تقلید احکام دینی رجوع میشود در حالیکه فردی میتواند مجتهد باشد و خودش از خودش تقلید کند و مقلدی هم نداشته باشد.
رئیس دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق(ع) در ادامه با اشاره به پیامهای علما و مراجع عظام تقلید پس از به رهبری رسیدن آیتالله خامنهای گفت: پس از این انتخاب، آیتالله گلپایگانی عبا و نامهای را برای رهبر معظم انقلاب میفرستند و در آن جا میگویند: «من اگر در جامعه لغزشی ببینم، آن را یک بار اعلام میکنم و بار دیگر اعلام نمیکنم زیرا تضعیف شما را حرام میدانم».
وی در ادامه افزود: پس از این انتخاب خطاب به آیتالله بهجت گفتند: ایشان برای رهبری بسیار جوان هستند. ایشان در پاسخ فرمودند: «همان یک بار که گفتند که حضرت علی(ع) جوان است، بس است».
عضو کمیته علوم انسانی بنیاد نخبگان در ادامه به نقل از مرحوم حجتالاسلام حاج سیداحمد خمینی گفت: «ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام رهبری حضرت آیتالله خامنهای حرکت کنیم، هر چه ایشان گفت گوش کنیم. اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی فقیه نخواند، بدانید که نقص از ماست. اگر امروز اختلاف موجب شود که به اقتدار ولی فقیه صدمه بخورد گناه بزرگی را مرتکب شدهایم.»
دوران رهبری آیتالله خامنهای به مراتب سختتر از زمان امام خمینی(ره) است
وی با بیان اینکه دوران رهبری آیتالله خامنهای به مراتب سختتر از زمان امام خمینی(ره) است، اظهار کرد: بهلحاظ نخبگان حوزوی در دوره امام خمینی(ره) چهرههایی چون حضرات آیات مرعشی نجفی، خویی، گلپایگانی، شریعتمداری و... هم دوره و هم سن امام خمینی(ره) بهشمار میرفتند اما زمانیکه آیتالله خامنهای به رهبری رسیدند این افراد، استاد ایشان بودند.
رئیس دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق(ع) در تفاوت رهبری آیتالله خامنهای و امام خمینی(ره) از دیدگاه عامه مردم اظهار کرد: امام خمینی(ره) شخصیتی بود که نهضت انقلاب اسلامی بر اساس او شکل گرفته بود، به همین خاطر تبعید شدند، مردم به نام و یاد او پیش از انقلاب اسلامی خون داده بودند، برای بازگشتش لحظهشماری میکردند.
وی افزود: اما اوج شناختی که مردم از آیتالله خامنهای داشتند به دوران حضور ایشان در منصب ریاست جمهوری برمی گردد، پس از ارتحال امام خمینی(ره) مردم شاهد بودند که خبرگان رهبری، ایشان را بهعنوان رهبر انتخاب کردند و مردم هم بر اساس این انتخاب با رهبر معظم انقلاب بیعت کردند.
عضو کمیته علوم انسانی بنیاد نخبگان در مقایسه جو داخل کشور در دوران امام خمینی(ره) و رهبری آیتالله خامنهای گفت: دورانی که امام خمینی(ره) پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران حضور دارند شامل سه دوره مقابله با گروهکها، دفاع مقدس و ارتحال ایشان میشود، در دوران ایشان جنگ تحمیلی فضای کشور را بهسمت همدلی، رفاقت، معنویت و... برده بود. به عبارت دیگر این موضوع، خود اهرمی برای متحد کردن مردم توسط امام خمینی(ره) محسوب میشد.
وی در ادامه بیان کرد: اما زمانیکه رهبر معظم انقلاب اسلامی در سال 68 زمام امور را بهدست میگیرند جنگ تمام شده و آغاز دوران سازندگی بود، نه تنها از معنویت دوران جنگ خبری نیست بلکه اتفاقاتی رخ میدهد که این معنویت را از بین میبرد.
غلامی در رابطه با تفاوت سیاست خارجی دوران امام خمینی(ره) و آیتالله خامنهای اظهار کرد: زمانیکه انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید دشمن بهت زده شده و دست به اقداماتی نظیر توطئه از طریق لانه جاسوسی، غائلههای داخلی، کودتا، تجهیز صدام برای حمله به ایران و ... زد. اما دشمن در دوره آیتالله خامنهای شگردش را تغییر میدهد و از جنگ سخت بهسمت جنگ نرم حرکت میکند. برای مثال دشمن در این دوره انواع تحریمهای پولی و بانکی را بر ایران تحمیل میکند.
وی در بخش دوم صحبتهایش، بر اساس شبهات مطرح شده در بحث انتخاب ولی فقیه، سه راه برای انتخاب جانشین بعدی رهبری برشمرد و افزود: در اولین راه، رهبر آینده میتواند توسط ولی فقیه قبلی انتخاب شود، کما اینکه امام خمینی(ره) برای این کار درایت داشتند اما اگر این کار را میکردند بدون شک ایشان به دیکتاتوری متهم میشدند.
رئیس دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق(ع) دومین راه انتخاب رهبر را انتخابات مردمی دانست و اظهار کرد: رأی مستقیم مردم نیز فایدهای ندارد زیرا آنها بهلحاظ اجتهادی و سایر ملزومات علمی شناختی کافی از یک ولی فقیه ندارند.
وی در رابطه با انتخاب رهبر از طریق مجلس خبرگان رهبری گفت: خبرگان منتخب مردم، متخصص و خبرهشناس هستند و بهلحاظ علمی انتخاب دقیقتری نسبت به مردم عادی دارند.
عضو کمیته علوم انسانی بنیاد نخبگان در رابطه با دلایل اختصاص زمان به رهبر بودن یک فرد گفت: اگر رهبری، مدتدار باشد به همان آفات ریاست جمهوری، مانند تخریب اشخاص، مبتلا میشود. خبرگان رهبری در تیر 1368 در بحث های مفصلی که داشتند در نهایت بدین نتیجه میرسند، این سمت مدتدار نباشد.
وی در ادامه بیان کرد: رهبری اگر اقدامی خلاف عدالت انجام دهد خود به خود، خودش را از رهبری عزل کرده است و این عزل فقط اعلام میشود.
تفاوت بین مشروعیت و مقبولیت ولی فقیه
غلامی در رابطه با تفاوت بین مشروعیت و مقبولیت ولی فقیه گفت: مردم در مشروعیت حاکم ذرهای نقش ایفا نمیکنند اما در مقبولیتش نقش دارند، مانند 25 سال خانهنشینی حضرت علی(ع). مشروعیت ولی فقیه از جانب خداست به عبارت دیگر خدا مشروعیتش را به رسولش، او به امام معصوم(ع) و امام به فقها واگذار میکند. خبرگان، رهبر را انتخاب نمیکنند بلکه بر اساس معیارهای علمی او را برمیگزینند.
وی با بیان اینکه تأیید اعضای مجلس خبرگان برعهده شورای نگهبان نیست بلکه برعهده خود اعضای خبرگان است، اظهار کرد: در هر نظام سیاسی یک نفر، حرف آخر را میزند.
وی با بیان اینکه طی 36 سال گذشته از انقلاب اسلامی هم امام خمینی(ره) و هم رهبر معظم انقلاب در برخی از مسائل حرف آخر را زدهاند، افزود: آنها به نفع خود یا جناحشان کاری نکردهاند بلکه هر کاری که کردهاند برای منافع ملی بوده است. برای مثال در جریان مک فارلین، قرار بود قضیه مخفی باشد، اما عدهای از نمایندگان بنا داشتند که وزیر امور خارجه را در این باره استیضاح کنند اما امام با اختیارات خودشان مانع این کار شدند.
غلامی با بیان اینکه هیچ نظام سیاسی تا به حال اصل خود را به همه پرسی نگذاشته است، گفت: ما در این 36 سال همهپرسی داشتهایم و مردم با شرکت در همه انتخابات ها به اصل نظام رأی دادهاند. برای مثال هنگامیکه گفته می شود 85 درصد در انتخابات شرکت کردهاند عدهای باقی افراد را جز مخالفان تفسیر می کنند، در حالی که اینگونه نیست زیرا از بین همانها هم، عدهای مخالفند و عدهای هم ممتنع.
ادامه مطلب
بردباری
نخستین واکنش یعقوب هنگام غیبت یوسف، در پیش گرفتن صبر نیکو و یاری جستن از پروردگار است.
جاءوا علی قمیصه بدم کذب قال بل سولت لکم انفسکم امراً فصبر جمیل و اللَّه المستعان علی ما تصفون.(194)
و هنگامی که پیراهن او را با خونی دروغین (آغشته ساختند و نزد پدر) آوردند، گفت: هوسهای نفسانی شما، این کار را برایتان آراسته است. من بردباری نیکو (و شکیبایی بدون ناسپاسی) خواهم داشت و در برابر آن چه میگویید، از خداوند، یاری میجویم.
شیعیان نیز هنگام رو به رو شدن با غیبت یوسف زهرا علیه السّلام، باید در برابر بلاها و آزمایشهای الهی، بردبار باشند.
امام رضا علیه السّلام فرمود:
واللَّه ما یکون ما تمدون الیه اعینکم حتی تمحصوا و تمیّزوا و حتی لایبقی منکم الا الاندر فالاندر؛(195)
به خدا سوگند! آن چه چشمانتان را به سویش میدارید و منتظرش هستید، رخ نخواهد داد، تا این که پاکسازی و جداسازی شوید و از شما نماند مگر هر چه کمتر و کمتر.
همچنین باید در برابر به درازا کشیدن غیبت، شکیبایی ورزند؛ یعنی در ظهور پیش از موعد مقرر آن، شتاب نکنند.
مهزم میگوید به امام صادق علیه السّلام عرض کردم:
جعلنی اللَّه فداک متی هذاالامر؟ فقد طال. فقال: کذبالمتمنّون و هلک المستعجلون و نجا المسلّمون و الینا یصیرون.(196)
فدایت شوم این امر - قیام قائم آل محمّد صلّی اللّه علیه و آله - چه زمانی رخ خواهد داد؟ این امر به درازا کشید. حضرت فرمود: آرزومندان خطا کردند، شتاب جویان هلاک شدند و آنان که تسلیماند، نجات یافتند و به سوی ما باز خواهند گشت.
ادامه مطلب
برداشتهای انحرافی از انتظار
بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، در حسینیه، در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان علیه السّلام را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچو اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آنها را که من سابقاً میشناختم، بسیار مرد صالحی بود. یک اسبی هم خریده بود. یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب علیه السّلام بود. اینها به تکالیف شرعی خودشان هم عمل میکردند و نهی از منکر هم میکردند و امر به معروف هم میکردند، لکن همین. دیگر غیر از این کاری ازشان نمیآمد و به فکر این هم، که یک کاری بکنند، نبودند.
یک دستهی دیگری بودند که انتظار فرج را میگفتند: این است که، ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه میگذرد، بر ملتها چه میگذرد، بر ملت ما چه میگذرد. به این چیزها، ما کار نداشته باشیم. ما تکلیفهای خودمان را عمل میکنیم. برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاء اللَّه درست میکنند. دیگر ما تکلیفی نداریم. تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا میگذرد یا در مملکت خودمان نداشته باشیم. اینها هم یک دستهای، مردمی بودند که صالح بودند.
یک دستهای میگفتند: که خوب! باید عالم پر معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری میخواهند بکنند، گناهها زیاد بشود که فرج نزدیک بشود.
یک دستهای از این بالاتر بودند. میگفتند: باید دامن زد به گناهها. دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از جور و ظلم بشود و حضرت علیه السّلام تشریف بیاورند. این هم یک دستهای بودند که البته در بین این دسته، منحرفهایی هم بودند. اشخاص سادهلوح هم بودند. منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی، به این امر دامن میزدند.
یک دستهی دیگری بودند که میگفتند: هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعض روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم، عَلَم باطل است. آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد. در صورتی که آن روایات که هر کس عَلَم بلند کند عَلَم مهدی، به عنوان مهدویّت بلند کند. حالا ما فرض میکنیم که یک همچو روایاتی باشد، آیا معنایش این نیست که ما تکلیفمان دیگر ساقط است. یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن؟ این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب که تشریف میآورند، برای چی میآیند؟
برای این که گسترش بدهند عدالت را. برای این که حکومت را تقویت کنند. برای این که فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفهی قرآن، دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند. حضرت بیایند چه میکنند؟
حضرت میآیند میخواهند همین کارها را بکنند. الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب رأی این جمعیت که بعضیشان بازیگرند و بعضیشان نادان، این است که ما باید بنشینیم دعا کنیم به صدام! هر کسی نفرین به صدام کند، خلاف امر کرده است، برای این که حضرت دیر میآیند! و هرکسی دعا کند به صدام، برای این که، این فساد زیاد میکند. ما باید دعاگوی آمریکا باشیم و دعاگوی شوروی باشیم و دعاگوی اذناب شان، از قبیل صدام باشیم و امثال اینها، تا این که اینها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشریف بیاورند! بعد حضرت تشریف بیاورند، چه کنند؟
حضرت بیایند که ظلم و جور را بردارند. همان کاری که ما میکنیم و ما دعا میکنیم که ظلم و جور باشد، حضرت میخواهند همین را بَرَش دارند. ما اگر دستمان میرسید، قدرت داشتیم باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم. تکلیف شرعی ماست. منتها ما نمیتوانیم. اینی که هست، این است که حضرت عالم را پر میکنند از عدالت. نه شما دست بردارید از این تکلیفتان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید.(32)
اگر خود حضرت صاحب علیه السّلام مقتضی بدانند، خوب، خودشان تشریف بیاورند! یکی از علما این جوری میگفت (خدا رحمتش کند) که: من که دلم بیشتر از حضرت صاحب علیه السّلام برای اسلام نسوخته است. خوب ایشان هم که میبینند این را، خود ایشان بیایند، چرا من بکنم؟.
این منطق اشخاصی است که میخواهند از زیر بار دَر بروند. اسلام، اینها را نمیپذیرد. اسلام، اینها را به هیچ چیز نمیشمرد. اینها میخواهند از زیر بار دَر بروند. یک چیزی درست میکنند. دو تا روایت از این طرف، از آن طرف میگردند، پیدا میکنند که خیر، با سلاطین مثلاً بسازید، دعا کنید به سلاطین. این، خلاف قرآن است. اینها نخواندهاند قرآن را. اگر صد تا هم چو روایتهایی بیاید، ضرب به جدار میشود. خلاف قرآن است، خلاف سیرهی انبیاست یا این که روایتی نیست. شما وقتی ملاحظه میکنید آن همه روایاتی که اگر کسی میل به این بکند. که روایاتی است که: اگر مایل باشی که زنده باشد این سلطان، تو هم با او هستی. مسلمان مگر میشود مایل باشد به این که یکی زنده باشد و ظلم بکند، آدم بکشد؟ رابطه داشته باشد با یک کسی که آدم میکشد؟ عالِم میکشد؟ علما را میکشد؟(33)
اینهایی که میگویند که هر عَلَمی بلند بشود / و هر حکومتی / خیال کردند که هر حکومتی باشد، این برخلاف انتظار فرج است. اینها نمیفهمند چی دارند میگویند. اینها تزریق کردند بهشان که این حرفها را بزنند. نمیدانند دارند چی چی میگویند. حکومت نبودن؛ یعنی این که همهی مردم به جان هم بریزند، بکشند هم را، بزنند هم را، از بین ببرند. برخلاف نص آیات الهی رفتار بکنند. ما اگر فرض میکردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار میزدیم، برای این که خلاف آیات قرآن است.(34)
ارزش دارد که انسان در مقابل ظلم بایستد. در مقابل ظالم بایستد و مشتش را گره کند و توی دهنش بزند و نگذارد که اینقدر ظلم زیاد بشود، این ارزش دارد. ما تکلیف داریم آقا! اینطور نیست که حالا که ما منتظر ظهور امام زمان علیه السّلام هستیم، پس دیگر بنشینیم در خانههامان، تسبیح را دست بگیریم و بگوییم عجّل علی فرجه. عجّل با کار شما باید تعجیل بشود. شما باید زمینه را فراهم کنید برای آمدن او و فراهم کردن این است که، مسلمین را با هم مجتمع کنید. همه با هم بشوید، ان شاءاللَّه ظهور میکند ایشان.(35)
ادامه مطلب
