بقیّة اللَّه؛ انسان کامل
میگویند: والعصر ان الانسان لفی خسر. عصر، انسان کامل است، امام زمان علیه السّلام است؛ یعنی عصارهی همهی موجودات. قسم به عصارهی همهی موجودات؛ یعنی قسم به انسان کامل.(5)
عصر، هم محتمل است که در این زمان حضرت مهدی علیه السّلام باشد یا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و ائمه هدی علیهم السّلام و در عصر ما حضرت مهدی علیه السّلام است. قسم به عصارهی موجودات عصر، فشردهی موجودات، آن که فشردهی همهی عوالم است. یک نسخه است، نسخهی تمام عالم. همهی عالم در این موجود، در این انسان کامل عصاره شده است و خدا به این عصاره قسم میخورد.(6)
حضرت مهدی علیه السّلام، ابعاد مختلفه دارد که آن چه که برای بشر واقع شده است، بعض ابعاد اوست.(7)
پیغمبر میخواست همهی مردم را علی بن ابی طالب علیه السّلام کند، ولی نمیشد و اگر بعثت، هیچ ثمرهای نداشت الاّ وجود علی بن ابیطالب علیه السّلام و وجود امام زمان علیه السّلام، این هم توفیق بسیار بزرگی بود. اگر خدای تبارک و تعالی، پیغمبر را مبعوث میکرد برای ساختن یک چنین انسانهای کامل، سزاوار بود. لکن آنها میخواستند که همه، آن طوری بشوند، آن توفیق حاصل نشد.(8)
ماه شعبان، شب نیمهی شعبان دارد که تالی لیلة القدر است. ماه رمضان، مبارک است، برای این که لیلة القدر دارد. و ماه شعبان، مبارک است برای این که نیمهی شعبان دارد. ماه رمضان مبارک است، برای این که نزول وحی در او شده است یا به عبارت دیگر؛ معنویت رسول خدا، صلّی اللّه علیه و آله وحی را نازل کرده است. و ماه شعبان معظم است برای این که ماه ادامهی همان معنویات ماه رمضان است. این ماه مبارک رمضان، جلوهی لیلة القدر است که تمام حقایق و معانی در او جمع است. و ماه شعبان، ماه امامان است که ادامهی همان است. در ماه مبارک رمضان، مقام رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به ولایت کلی الهی، بالاصالة تمام برکات را در این جهان بسط داده است و ماه شعبان، که ماه امامان است، به برکت ولایت مطلقه، به تبع رسول اللَّه صلّی اللّه علیه و آله همان معانی را ادامه میدهد... .
همان طوری که رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله به حسب واقع، حاکم بر جمیع موجودات است، حضرت مهدی علیه السّلام نیز، همان طور حاکم بر جمیع موجودات است. آن، خاتم رسل است و این، خاتم ولایت. آن، خاتم ولایت کلی بالاصالة است و این، خاتم ولایت کلی به تبعیت است.(9)
ماه مبارک رمضان که ماهی مبارک است، ممکن است برای این باشد که ماهی است که ولیّ اعظم، یعنی رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله واصل شده و بعد از وصول، ملایکه را و قرآن را نازل کرده است. به قدرت او، ملایکه نازل میشوند. به قدرت ولیّ اعظم است که قرآن نازل میشود و ملایک نازل میشوند. ولیّ اعظم، به حقیقت قرآن میرسد در ماه مبارک و شب قدر و پس از رسیدن، متنزّل میکند به وسیلهی ملایکه - که همه تابع او هستند - قرآن شریف را، تا به حدی که برای مردم بگوید. قرآن در حد ما نیست، در حد بشر نیست. قرآن، سرّی است بین حق و ولیّ اللَّه اعظم که رسول خداست، به تبع او نازل میشود تا میرسد به این جایی که به صورت حروف و کتاب در میآید که ما هم از آن استفادهی ناقص میکنیم. و اگر سرّ لیلة القدر و سرّ نزول ملایکه در شبهای قدر - که الآن هم برای ولیّ اللَّه اعظم حضرت صاحب علیه السّلام این معنا امتداد دارد - سرّ اینها را ما بدانیم، همهی مشکلات ما آسان میشود.(10)
...ذوات مطهرهی معصومین از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله تا حجت عصر (عجلاللَّه فرجه) که مفاتیح وجود و مخازن کبریا و معادن حکمت و وحی و اصول معارف و عوارف و صاحبان مقام جمع و تفصیلاند.(11)
من خیلی ناراحت میشوم از این که مثلاً امام عصر علیه السّلام را میگویند: سلطان السلاطین، خلیفة اللَّه است.(12)
مقام مقدس ولیّ اللَّه اعظم و بقیة اللَّه فی ارضه ارواحنا لِمَقدَمِهِ الفداء که واسطهی فیض و عنایات حق تعالی است.(13)
از پیغمبر گرفته تا امام عصر علیهم السّلام همه از گناه میترسیدند. گناه آنها غیر اینی است که من و شما داریم. آنها یک عظمتی را ادراک میکردند که توجه به کثرت، از گناهان کبیره است پیش آنها.(14)
ادامه مطلب
بقعه صاحب الزمان(عج) زیارتگاهی در شوشتر
شوشتر یکی از شهرهای قدیمی ایران است که به عربی آن را «تستر» می نامند. تاریخ نویسان قدیم از جمله حمزه اصفهانی تستر را به معنی خوبتر دانسته و نوشته اند که چون شهر شوش رو به ویرانی می رفت در 6 فرسنگی آن شهری بنا شد که خوش آب و هواتر و حاصلخیزتر از شوش بود; آن شهر را شوشتر نامیدند یعنی از شوش بهتر. در استانهای افسانه ای بنای این شهر را به هوشنگ نسبت داده اند قدیمی ترین آثار به دست آمده در شهر شوشتر قدمت آن را به زمان ساسانیان می رساند و می گویند سه شادروان به دستور شاپور اول و به دست قیصر دوم و سربازان رومی که در آن زمان در اسارت ایران بودند در نزدیکی این شهر ساخته شده است.
شهر شوشتر دارای بناها و آثار تاریخی از قبیل مساجد و امامزاده های متعددی است. در این شهر در دوره اسلامی و در روزگار «عمر بن خطاب » مورد تاخت و تاز قرار گرفت. در عهد امویان دژ و پناهگاه خوارج بود و شبیب خارجی آنجا را مقر فرماندهی خود قرار داده بود.
پس از مرگ شبیب، «حجاج بن یوسف ثقفی » بر این شهر استیلا یافت و در دوره خلفای عباسی در زمان خلافت المعتز مساجد متعددی در این شهر بنا شد و در آن زمان شهری آباد و زیبا بود. شهر شوشتر مدتها به تصرف تیموریان درآمد و پس از انقراض سلسله تیموری به دست گروهی از شیعیان صفوی افتاد. شوشتر در شمال استان خوزستان و مانند جزیره ای در میان دو شعبه رود کارون واقع شده است.
جمعیت این شهر نزدیک به دویست هزار نفر است مردمی مهربان، خونگرم، مؤمن و معتقد دارد.
هوای این شهر گرمسیری است و در بعضی از سالها دمای هوای تابستان حتی به 55 درجه سانتی گراد هم می رسد.
بقعه صاحب الزمان در شمال شرقی شهر شوشتر نزدیک بقعه شیخ شمس الدین واقع است. این عمارت بر فراز تپه ای در میان قبرستان واقع و در سال 1349 تعمیر و مرمت شده است.
درباره چگونگی این مکان که به قدمگاه و مقام حضرت صاحب الزمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، معروف است; گویند که در سالهای گذشته معمول بود که در روزهای سه شنبه عده ای از نیکان شهر برای زیارت حضرت حجة ابن الحسن و خواندن دعا به اطراف شهر می رفتند و بعد از انجام اعمال ناهار خود را در همان جا صرف می نمودند. روزی هنگام ظهر زمانی که این عده مشغول صرف ناهار بودند; شخص ناشناسی با لباس عربی پیش می رود و آنان او را برای صرف ناهار دعوت می کنند.
سه هفته متوالی آن شخص روزهای سه شنبه مهمان این جمع می شود. در هفته سوم ناشناس از آنان دعوت می کند تا هفته آینده ناهار مهمان او باشند. و چون ساعت موعود فرا می رسد میزبان پیش آمده و آنها را به باغی بسیار زیبا و باصفا با درختان میوه و نهرهای آب جاری راهنمایی می کند. پس از صرف ناهار و خداحافظی با میزبان هنگامی که چند قدم از محل دور می شوند به خاطر می آورند که در آن منطقه سابقا اثری از آب و درخت وجود نداشته و منطقه ای کوهستانی بوده است. همگی برمی گردند و هرچه جستجو می کنند; اثری از آن باغ نمی یابند. تکبیر گویان به شهر برمی گردند در حالی که یقین داشتند که میهمان صاحب الزمان بوده اند و آن محل هم اکنون به «الله اکبر» معروف است.
نقل کرده اند که محل زیارت قسمتی است که بعدها پس از بنای بقعه منبر سنگی در آنجا نصب گردیده است. از سنگ نبشته ای که در یکی از اتاقهای مخروبه این بقعه به دست آمده معلوم می شود که
بنای اولیه آن به وسیله «درویش کریم » نامی در دوران سلطنت «شاه صفی صفوی » در سال 1047 هجری قمری بوده و بعدها در اوایل قرن چهاردهم هجری قمری مرحوم حاج ملا حسین طبیب شوشتری ساختمانهای دیگری بر آن افزوده است.
هیات امنای مقام در سال 1355 اقدام به تعمیر اساسی این مکان و توسعه حرم و رواقها نمودند و ساختمان نسبتا وسیعی را برای استفاده زائرین بنا کردند.
این مکان شریف همیشه مورد احترام مردم خوزستان بوده و همیشه عده زیادی از زائرین برای زیارت و عبادت و درک فیض درآمد و شد هستند و در روزهای مبارکی چون نیمه شعبان، ولادت با سعادت حضرت ولی عصر، عجل الله تعالی فرجه الشریف، جمعیت بسیاری از مردم شوشتر و دیگر شهرهای خوزستان و ایران به این مقام روی می آورند و با شعر خواندن و مداحی میلاد با سعادت مولای خود را جشن می گیرند.
ادامه مطلب
بقای روی تو
بیابیاکه سوختم زسوزهجرروی توgggggدوچشم خوددوختم بسوی توبکوی تو
الاکه یوسف نکوبصرعالم وجودgggggکه حسن یوسفی عیان روجهه نکوی تو
توهم بهشت ورحمتی تونازی وتونعمتی gggggلقای وجه ایزدی بودلقایروی تو
بعشق وصل توالاسرشته شدوصال دل gggggچورشته وصال دل سرشتهام بموی تو
حذرکنم زهجردل سفرکنم بوصل دل gggggسفرپی وصال دل سفربود بسوی تو
بیابیاکه سوخت جان زسوزهجرروی توgggggشوم فدای روی توشوم فدای خوی تو
ادامه مطلب
بعد از ظهور اسلام خطوط کلی برای روز موعود چگونه ترسیم شد
پاسخ این سؤال را با ذکر مقدماتی خواهیم داد:
1- اسلام کاملترین طرح را برای تطبیق حکومت عدل جهانی توحیدی در پایان تاریخ داده است؛ زیرا اسلام آخرین شریعت آسمانی است و از طرفی دیگر دعوت اسلام جهانی است. بشر قبل از اسلام از آنجا که فهم و درکش به این حد نرسیده بود که این طرح کامل را بفهمد و درک نماید لذا به دوره ظهور اسلام واگذار شد. موقعی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله طرح حکومت عدل جهانی را داده است که بشر به این سطح عقلی و فرهنگی رسیده بود تا این طرح جامع را احساس کرده و درک کند.
2- پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام بعد از او و بسیاری از صحابه در اخبار، از این طرح و بشارت آن به مردم سهم بسزایی داشتهاند زیرا آنها حاملان اصلی این طرح هستند. این بزرگواران تمام سعی و تلاش خود را به کار گرفته و برای آمادگی ذهنی مردم از راههای مختلف این وضوع مهم را تثبیت نمودند، از قبیل:
الف: خبر دادن از تحقق هدف بزرگ خلقت هنگام تحقق حکومت عدل جهانی.
ب: تاکید بر اینکه رهبر این حکومت امامی معصوم از ذریه رسول خدا صلی الله علیه و آله است.
ج:
خبر از وقوع ظلم و بیدادی که قبل از ظهور در عالم گسترش خواهد یافت.
3- خود امام مهدی علیه السلام نیز در آماده سازی مردم برای پذیرش این امر مهم سهم بسزایی داشته و ا پیامبر و امامان قبل از خود تشریک مساعی کرده است، از قبیل:
الف: اقامه دلیل بر ولادت و وجودش با تکرار ملاقاتها با مردم.
ب: بیان طرح کامل برای غیبت و ظهورش.
ادامه مطلب
بصیرت چیست و چگونه حاصل میشود؟
برخى از اهل معرفت مىگویند: «بصیرت قوّه قلبى یا نیرویى باطنى است که به نور قدس روشن گردیده و از پرتو آن، صاحب بصیرت، حقایق و بواطن اشیا را در مىیابد. بصیرت به مثابه بَصَر (چشم) است براى نفس»
بسمالله الرّحمن الرّحیم
معنای بصیرت
بصیرت به معنى دانایى، بینایى، بینایى دل، هوشیارى، زیرکى و یقین است.(1)
نزد اهل معنا، نیرویى نهانى و قوّهاى قلبى است که در شناخت حقایق تا عمق وجود و باطن ذات آن رسوخ مى کند.
برخى از اهل معرفت مىگویند: «بصیرت قوّه قلبى یا نیرویى باطنى است که به نور قدس روشن گردیده و از پرتو آن، صاحب بصیرت، حقایق و بواطن اشیا را در مىیابد. بصیرت به مثابه بَصَر (چشم) است براى نفس».(3)
میان بَصَر که تأمین کننده نور ظاهرى، و بصیرت که آورنده نور باطنى است، تفاوت بسیار است؛ مانند:
1. نور ظاهرى، تنها با بینایى انسان سر و کار دارد. خورشید و ماه و چراغ، بیش از این که فضا را روشن و بینایى انسان را یارى کند، کارى انجام نمىدهد. پس اگر انسانى ناشنوا بود یا در بویایى و لامسه و گویایى خود نقص داشت، با تابش آفتاب و مهتاب و نورهایى از این قبیل، مشکلاتش حل نمىشود. اما نور باطن همه نقصهاى (باطنى و معنوى) انسان را برطرف، و تمام دردهاى او را، درمان مى کند... .
در صورتى که درون کسى را روشن کرد، ساحت جانش چنان نورانى مى شود، که هم صحنههاى خوبى را در خواب و بیدارى مى بیند، هم آهنگهاى خوبى را مى شنود، هم رایحههاى دل انگیزى را استشمام مىکند و هم لطیفههاى فراوانى را لمس مى نماید.(4)
2. انسان دو چهره یا دوجنبه دارد: چهره ظاهرى یا مُلکى و چهره باطنى یا ملکوتى، خداوند براى دیدن ظواهر، بَصَر را به صورت بالفعل به انسان داده، بشر از آغاز تولد به کمک آن هر چه را که در شعاع چشم و منظر او قرار گیرد مىبیند. اما براى دیدن باطن و شهود ملکوت، قوه نورى را در نهاد او نهادینه نموده به نام بصیرت، که تا آن "نور استعدادى" از قوه به فعلیت در نیاید، رؤیت باطن و شهود ملکوت، میسر نخواهد بود.
صاحب جامع الاسرار مىنویسد: معناى سخن خداوند (نور على نور یهدى اللَّه لنوره من یشاء)،(5) (... و من لم یجعل اللَّه له نوراً فماله من نور)،(6) چیزى جز این نیست که تا نور حق حاصل نیاید و به دل و جان سالک نتابد، بصیرت در او پدید نیاید. نور حق سرمه چشم بصیرت است و تمام تلاش اهل مجاهده براى آن است که مورد عنایت حق قرار گیرند و نور حق بر دل و بر جانشان پرتو افکن گردد.(7)
حافظ شیرازى که مىگوید:
گرنور عشق حق به دل و جانت افتد باللَّه کز آفتاب فلک خوبتر شوى
ناظر به همین نور است. با پرتو افکن شدن نور حق است که سالک از تحیر و تردد مى رَهَد و سرانجام به حقیقت مى رسد.
راه تحصیل بصیرت
براى نیل به مقام رفیع بصیرت باید به بازسازى و اصلاح نفس خویش پرداخت.
مجاهده با هواى نفسانى و تهذیب روح از زنگارهاى گناه، و لطیف و شفاف ساختن آیینه دل به نور توحید، تنها صراط مستقیمى است که "حجاب دیدگان دل" را مى گشاید و آدمى را در معرض الهامات غیبى و مقام کشف و شهود قرار مى دهد.
1. توبه: اولین گام براى تهذیب نفس و تحصیل بصیرت است. توبه از تقصیرات و گناهان، بلکه از کوتاهىها و جبران حق اللَّه و حق النّاسى است.
2. ذکر خدا: ذکر زبانى، قلبى و عملى، موجب بصیرت مى گردد. امیرالمؤمنین(ع) مى فرماید: »مَنْ ذکر اللَّه استبصر؛(8) هر کسى به یاد خدا باشد، بینایى و بصیرت یابد«.
3. هم نشینى با علما: مجالست با علما که موجب بصیرت و بینایى است. على(ع) مى فرماید: »جاور العلماء تستبصر؛(9) با دانایان بنشین تا آگاهى یابى«.
4. خرد ورزى: کسى که هر خبر یا مطلبى را مى شنود، فوراً نمىپذیرد، بلکه پیرامون آن مى اندیشد و آن را از صافى عقل و اندیشهاش مى گذراند، بصیرت و بینایى مى یابد، چنان که آینده نگرى و به کارگیرى خرد در فرجام امور باعث بصیرت و بینایى مى گردد.(10)
5. زهد: زهد و عدم دلبستگى به دنیا، از امورى است که باعث بصیرت مى گردد.(11)
6. ارتباط با خدا: ازدیاد معرفت به خدا، انس با قرآن و معانى و معارف آن، توسل به ائمه(ع) و مناجات با خدا در خلوت مخصوصاً نماز شب از امورى هستند که موجب بصیرت و بینایى و برخوردارى از الهامات غیبى مىشود.
درجات و مراتب بصیرت
بصیرت باطنى و بینایى دل، درجات و مراتبى دارد. اوج آن مرتبهاى است که ائمه(ع) دارند.
امیرالمؤمنین(ع) مىفرماید: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً؛ اگر همه پردهها فرو افتد، چیزى بر یقین من افزوده نمیشود».(12)
اگر چه آن مرتبه از یقین مخصوص اولیاى معصوم(ع) است، ولى دیگران نیز مى توانند مراتبى را تحصیل نمایند. هر کسى نور باطنى را از فطرت خدا داد خویش استخراج کند و چشم و گوشش باز شود، مى تواند خدا و نشانههاى او را با »چشم دل« ببیند و صداى تسبیح موجودات هستى را بشنود، که به حکم »یسبّح للَّه ما فى السموات و ما فى الارض«.(13) همه آنان که در آسمان و زمینند، تسبیح خدا مى کنند. بسیارى از واقعیتها را که با ابصر نمىتوان دید، با بصیرت مشاهده مى کند، بلکه توانایى دیدن جهنم و شنیدن صداى زفیر آن را پیدا مى کند، چنان که قرآن مى فرماید: »کلاّ لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم، ثم لترونّها عین الیقین«.(14)
آثار بصیرت
در حدیث نبوى آمده است که در دل هر بندهاى دو دیده نهانى است که به واسطه آن دو، غیب را مى نگرد و چون خدا بخواهد در حق بندهاى نیکى کند، دو چشم دلش را مى گشاید تا به واسطه آن، آنچه را که از دیدگان ظاهریش نهان است، بتواند دید.
از شمار انسانهاى صاحب بصیرت «حارث بن مالک بن نعمان انصارى» بود. پیامبر اکرم از او پرسید: "چگونهاى و در چه حالى؟" عرض کرد: "مؤمن راستین و اهل یقینم". پیامبر فرمود: "علامت یقین و ایمان راستینت چیست؟" عرض کرد: "زهد و کنارهگیرى نفسم از دنیا و دلبستگى آن، موجب شد که شبهایم را به بیدارى و عبادت و روزهایم را به روزه و تشنگى بگذرانم، از این رو به درجهاى از بصیرت و بینایى رسیدهام که گویى عرش پروردگارم را که براى حسابرسى بر پا شده است، مى بینم و بهشتیان را در حال زیارت یکدیگر مىنگرم و زوزه وحشتناک جهنمیان را از درون آتش میشنوم". پیامبر فرمود: "بندهاى است که خدا قلبش را روشن کرده است. حال به برکت این نور الهى صاحب بصیرت شدهاى پس آن را حفظ کن".(15)
این خاصیت نور باطنى یا بصیرت است که از فطرت انسان پرتو افشان مى شود و اگر منبع الهى آن (فطرت) زنده به گور نشود و غبار آلودگىها و تیرگى هواهاى نفسانى آن را نپوشاند، همواره چشم بصیرت باطن پر فروغ خواهد بود اما اگر در پشت ظلمت گناه پنهان گردد و انسان تبهکار، حقیقت خود را نبیند، از آن رو که نورى ندارد، خود را گم مى کند و پس از مدتى خویشتن را به کلّى فراموش مى نماید.
ــــــــــــــــــــــ
پى نوشت ها:
1. دکتر محمد معین، فرهنگ فارسى، ج 1، ص 546.
3. دائرة المعارف تشیع، جمعى از محققان، ج 3، ص 271.
4. آیت اللَّه جوادى آملى، تفسیر موضوعى ج 14، ص 132 - 13
5. نور (24) آیه 35.
6. همان، آیه 40.
7. جامع الاسرار، ص 510 و 580 - 579،.
8. غررالحکم، ج 5، ص 166
9. غررالحکم، ج 3، ص 387.
10. "من استقبل الامور ابصر" یا "من فکّر أبصر العواقب" ؛ همان.
11. همان.
12. بحارالانوار، ج 66، ص 209.
13. جمعه (62) آیه 1.
14. تکاثر (152) آیات 7- 6- 5.
15. الکافى، ج 2، ص 54.
ادامه مطلب
بشارتی از امام خمینی (ره) درباره سرنوشت انقلاب
این ها چه می گویند، پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق می شویم ، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل می دهیم و پرچم را به صاحب پرچم می سپاریم..."
نظام جمهوری اسلامی تنها نظامی است که از لحاظ تئوریک بر مبنای اذن امام عصر (عجل الله فرجه الشریف) بنا شده و از لحاظ عملی نیز همه شاهد عنایات ایشان در دفع بلاها از این نظام و کسب موفقیت ها بوده اند. موارد دیگری نیز وجود دارد که یقین انسان را به این مسئله بیشتر می کند؛ من جمله خاطره ای که آقای علی محمد بشارتی برای آقای ری شهری نقل کرده اند و ایشان در کتاب خاطراتشان درج نموده اند. آقای بشارتی گفته اند: «در تابستان سال ۱۳۵۸ هنگامی که مسئول اطلاعات سپاه بودم، گزارشی داشتیم که آقای “کاظم” شریعتمداری در مشهد گفته است: من بالاخره علیه امام [خمینی] اعلام جنگ می کنم. خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارشی، خبر مذکور را هم گفتم. ایشان سرش پایین بود و گوش می داد، این جمله را که گفتم، سر بلند کرد و فرمود: این ها چه می گویند، پیروزی ما را خدا تضمین کرده است. ما موفق می شویم، در اینجا حکومت اسلامی تشکیل می دهیم و پرچم را به صاحب پرچم می سپاریم. پرسیدم: خودتان؟ امام سکوت کردند و جواب ندادند.» (خاطره ها،آیت الله ری شهری، چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی، جلد اول، صفحه ۲۴۲)."
ادامه مطلب
بستر بحث
با پذیرش اعتقاد به خدا و ضرورت وحی و رسالت، به امامت میرسیم. با پذیرش و اثبات این نکته که خدایی هست و ما محتاج اوییم که: یا ایها الناس انتم الناس الفقراء الی الله(91) از حکم و خواستهی او میپرسیم و به ضرورت وحی و دین و اضطرار به رسول و حجت میرسیم. این همان جریانی است که در اذان و دعا نیز نشان دارد.
در اذان پس از تکبیر به توحید میرسیم و ادامهی توحید رسالت است و ادامهی رسالت، امامت. چه بگویی و چه بگذری که دستآورد رسول احتیاج به وصی و محافظی دارد. در دعا نیز میخوانیم: اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک الله عرفنی رسولک... اللهم عرفتنی حجتک....(92)
ارتباط ضرورت حجت با ضرورت وحی و اضطرار و افتقار الی الله، ارتباطی اساسی و تنگاتنگ است. بحث ضرورت و اضطرار الی الحجة به دنبال اضطرار به خدا و غیب و معاد و وحی مطرح میشود و میبینیم که مرحوم کلینی در کافی، بحث را با همین عنوان دقیق و حسابشدهی اضطرار الی الحجة آغاز کرده است.
این خلاصه احتیاج به توضیح دارد: با درک ضرورت و اضطرار به دین - و نه انتظار از دین - که برخاسته از این نکته است که امکانات حسی، تجربی، عقلی و قلبی و غریزی آدمی، پاسخگوی روابط عظیم انسان با خودش و با اشیاء و افراد آن هم با توجه به قدر و استمرار و ارتباطهای محتمل انسان با عوالم دیگر نیست و به ناتوانی و نارسایی این نیروها و امکانات برای این انسانِ بیشتر از هفتاد سال رسیدیم. ناچار ضرورت وحی و دین مطرح میشود و در فرض ضرورت، دیگر تحلیلهای فرویدی و یونگی و اریک فرومی یا تحلیلهای طبقاتی و تاریخی جایگاهی نخواهد داشت. چون اینها آن جایی مطرح میشوند که دین، ریشه در ضرورت نداشته باشد و آنجاست که باید جواب داد چرا امری غیر ضروری اینگونه در زندگی انسان از گذشته تا حال تأثیرگذار یا مطرح بوده است. با این احتمال و اضطرار به وحی و مذهب، دیگر مذهب امر معقول یا یک راه از میان تمامی راهها نیست که مذهب تنها راه است؛ و حداقل این چنین مذهبی، تمامی روابط انسان با خود، با اشیاء و با افراد دیگر است و برای این انسانی که تجربه و علم نمیتواند پاسخگوی روابط این آب و نان و خوابیدن با دنیاهای محتمل با روابط احتمالی پیچیده باشد، حداقل مذهب در حوزهی حیرتها و یا احکام و شرایع نیست، بلکه تمامی زندگی عادی است. اگر ما از اثبات خدا و معاد و وحی به احتیاج به خدا و معاد و وحی روی بیاوریم و با این افتقار و اضطرار آغاز کنیم، دیگر به انتظار از دین نمیپردازیم؛ چون انتظار یک حالت است و اضطرار یک واقعیت. چه بسا تو هیچ انتظاری هم از دین نداشته باشی، اما این رسول است که با تو کار دارد و شروع کننده است. دین با رسول آغاز میشود و رسول با دگرگون کردن تلقی انسان از خویش، اضطرار به مذهب و احتیاج به دین را در جان انسان مینشاند. حتی اگر اعراض کند و یا انگشت در گوش خود بگذارد. آنجا که دین با رسول آغاز میشود، دیگر از انسان نمیپرسند که از دین چه انتظاری داری که میگویند: تو محتاجی، تو مفتقری، تو مضطری. انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید.(93)
آزاداندیشترین دین شناسان چون از این نقطه که ضرورت یا عدم ضرورت دین است، آغاز نکردهاند، گرفتار شدهاند و در واقع با این پیش فرض که دین ضروری نیست و یک راه در کنار دیگر راههاست، به تحلیل آن پرداختهاند و در حد یک امر قدسی به آن روی آوردهاند و همین پیش فرض برای گرفتاری آنها کافی است. چون فرض دیگری هم هست و آن ضرورت و اضطرار به دین است و آن هم با این احتمال که آدمی بیشتر از هفتاد سال استعداد دارد و بیش از یک زندگی راحت و دام روری بزرگ به او امکانات دادهاند.
در هر حال با این بینش از قدر و استمرار و ارتباط انسان، به اضطرار و ضرورت وحی و معاد و رسول میرسیم و با رسول پیوند میخوریم و به همان دلیل که به وحی و رسول محتاجیم، به امام و حجت هم محتاجیم که امامت ادامهی رسالت است؛ چون به شهادت قرآن دو چیز مانع از کفر آدمی است. یکی قرآن، و دیگری، وجود رسول. کیف تکفرون و انتم تتلی علیکم آیات اللَّه و فیکم رسوله.(94)
به شهادت این آیه، معلوم میشود که دو چیز موجب حفظ مردم و مانع از کفر است. اول، تلاوت قرآن و دوم، وجود پیامبر. پس باید پس از پیامبر، خلیفهای باشد که مانند پیامبر، حافظ امت باشد و کتاب خدا به تنهایی کافی نیست. افزون بر این که کتاب خدا، شامل همهی قوانین نیست، بلکه به سنت پیامبر نیز احتیاج داریم و پس از پیامبر باید به باب علم او یعنی علی علیه السّلام و عترت پیامبر مراجعه کرد. آنانی که فریاد حسبنا کتاب الله سر دادند، میدانستند که این کلام مخالف خود کتاب است که قرآن میگوید: اطیعوا اللَّه و اطیعوا الرسول. و میگوید: ما ینطق عن الهوی.
ادامه مطلب
بزرگواری و اهمیّت نعمت خداوند
همچنین مرحوم شیخ صدوق رضوان اللَّه علیه در کتاب عیون أخبار الرّضا علیه السّلام داستانی را آورده است که از جهاتی قابل اهمیّت میباشد:
روزی از روزها امام حسین علیه السّلام در حال داخل شدن دستشویی - مستراح -، تکّه نانی را مشاهده نمود، آن را برداشت و تحویل غلام خود داد و فرمود: هنگامی که خارج شدم آن را به من بازگردان.
غلام لقمه نان را از حضرت گرفت؛ و پس از آن که آن را تمیز و نظیف کرد، خورد.
وقتی که حضرت از دستشوئی - مستراح - بیرون آمد، غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: آن لقمه نان را چه کردی؟
غلام عرضه داشت: یا ابن رسول اللَّه! آن را تمیز کردم و خوردم.
امام حسین علیه السّلام فرمود: همانا تو در راه خداوند متعال و به جهت خوشنودی و رضایت او آزاد کردم.
در این هنگام شخصی در آن حوالی حاضر بود و متوجّه این جریان گردید، به همین جهت جلو آمد و خطاب به حضرت کرد و عرضه داشت: ای سرورم! - به همین سادگی - او را آزاد گرداندی؟!
امام حسین علیه السّلام فرمود: بلی، چون از جدّم رسول اللَّه صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که فرمود:
هرکس لقمه نانی را که بر روی زمین یا در جائی افتاده است، ببیند و آن را بردارد و تمیز کند؛ و تناول نماید، در درونش استقرار نمییابد مگر آن که خداوند متعال او را از آتش دوزخ آزاد و رها گرداند.
و سپس امام حسین علیه السّلام افزود: من نخواستم کسی را که خداوند مهربان از آتش آزاد نموده، عبد و غلام من باشد، به همین جهت او را آزاد کردم.**عیونالأخبار: ج 2، ص 43، ح 154، بحارالأنوار: ج 66 ص 433، و ج 80، ص 186، وسائلالشیعه: ج 1، ص 254. ضمناً همین داستان را به بعضی دیگر از معصومین علیهم السّلام نسبت دادهاند؛ و در کتابهای مختلفی وارد شده است.***
ادامه مطلب
بزرگواری و گذشت و اهمیّت صلح
طبق آنچه تاریخنویسان آوردهاند:
در دوران کودکی، روزی بین امام حسین علیه السّلام و برادرش، محمّد حنفیّه مشاجره و نزاعی به وجود آمد؛ و محمّد حنفیّه به سوی منزل خود رهسپار گشت، نامهای به این مضمون - پس از حمد و ثنای الهی - برای امام حسین علیه السّلام نوشت و فرستاد:
ای برادر، حسین! به قدری شرافت و منزلت تو بسیار است که من به آن مرحله نخواهم رسید.
فضل و بزرگواری تو را من هرگز درک نخواهم کرد؛ ولی پدر من و تو، علیّ علیه السّلام است که هیچ کدام ما بر او فضیلت و برتری نداریم.
و امّا مادر من از بنی حنفیّه و مادر تو فاطمه، دختر رسول اللَّه صلّی اللّه علیه و آله ، میباشد که چنانچه تمامی موجودات روی زمین پر از مثل مادر من باشد، هرگز به مقام و منزلت مادر تو دست نخواهند یافت.
برادرم! چنانچه نامه مرا خواندی، لباس و کفش خود را بپوش و به نزد من بیا و مرا راضی گردان؛ و مواظب باش که من در یک چنین فضیلتی بر تو سبقت نگیرم که تو در آن سزاوارتری.
وقتی که نامه به دست امام حسین علیه السّلام رسید و آن را قرائت نمود، با سرعت به سوی برادرش حرکت کرد و او را از خویش راضی و خوشحال گرداند.**بحارالأنوار: ج 44، ص 191، حیاةالإمام الحسین علیه السّلام : ص 125.***
همچنین مرحوم فیض کاشانی در کتاب خود آورده است:
در دوران کودکی حَسَنَین علیهماالسّلام ، بین آن دو نزاعی واقع شد، یکی از اصحاب از این جریان اطّلاع یافت، به حسین علیه السّلام پیشنهاد داد که برادرت از تو بزرگتر میباشد و سزوار است تو بر او وارد شوی و صلح نمائید.
حسین علیه السّلام فرمود: از جدّم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ، شنیدم که فرمود: چنانچه بین دو نفر نزاعی واقع شود؛ و یک نفر از ایشان در رضایت خواهی و صلح پیشقدم گردد، همانا او قبل از دیگری وارد بهشت خواهد شد.
و سپس افزود: و من دوست ندارم که در این امر از برادر بزرگترم سبقت گیرم؛ و چون این خبر به برادرش، امام حسن علیه السّلام رسید سریع نزد وی آمد.**محجّةالبیضاء: ج 4، ص 228.***
ادامه مطلب
بروید کربلا تا زبان نوجوان باز شود!
ابوعبدالله بن سوره قمی میگوید:
سرور مرد عابد و زاهدی بود، و هیچگاه صدایش را بلند نمیکرد. روزی او را در اهواز دیدم، میگفت:
من لال بودم و نمیتوانستم حرف بزنم، پدر و عمویم مرا در سیزده - یا چهارده - سالگی به خدمت شیخ ابوالقاسم حسین بن روح بردند و از او خواستند که از حضرت (علیه السلام) بخواهد که خداوند زبان مرا باز کند.
شیخ گفت: برای این کار، شما مأمورید که به کربلا بروید.
من به همراه پدر و عمویم به کربلا رفتیم، پس زا غسل به زیارت امام حسین (علیه السلام) شتافتم، در حین زیارت پدرم و عمویم مرا صدا زدند: ای سرور!
من با زبان فصیح گفتم: بله.
آنها گفتند: تو سخن میگویی؟
ادامه مطلب
