آیا رسول اکرم صلی الله علیه و آله خبر از غیبت امام زمان علیه السلام داده است
آری، در بسیاری از روایات به این موضوع اشاره شده است؛ ابن عباس در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که فرمود: ...و جعل من صلب الحسین ائمة یقومون بأمری و نحفظون وصیتی التاسع منهم قائم اهل بیتی و مهدی امتی اشبه الناس بی فی شمائله و اقواله و افعاله. یظهر بعد غیبة طویلة و حیرة مضلة فیعلن امر الله و یظهر دین الله جل و عز...(686)؛ ...و از صلب حسین امامانی قرار داد که به امر من قیام کرده و وصیت مرا حفظ خواهند نمود. نهمین از آنها قائم اهل بیت من و مهدی امت من است او شبیهترین مردم به من در شمایل و اقوال و افعال است. بعد از غیبتی طولانی و حیرتی گمراه کننده ظهور خواهد کرد آن گاه امر خدا را اعلان کرده و دین او را ظاهر خواهد نمود....
امام علی علیه السلام نیز از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: ثم یغیب عنهم امامهم ما شاءالله و یکون له غیبتان أحداهما أطول من الاخری...(687)؛ آن گاه امامشان از میان آنها تا هر زمان که خدا خواهد غایب خواهد شد. و برای او دو غیبت مقرر شده که یکی از آن دو از دیگری طولانیتر است....
جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: وللقائم من ولدک غیبة؟ قال: أی و ربی. ثم قرأ هذه الایة: و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین(688)(689)؛ آیا برای قائم از اولاد تو غیبت است؟ فرمود: آری به خدا سوگند. آن گاه این آیه را قرائت نمود: و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین.
ادامه مطلب
آیا رجعت عمومی و همگانی است
در پاسخ به این پرسش باید گفت آنچه از روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده میشود این است که:
1- رجعت همانند معاد عمومی و همگانی نیست، بلکه مخصوص کسانی است که ایمان محض و خالص یا کفر محض و خالص دارند.
امام صادق علیه السلام فرمود: ان الرجعة لیست بعامة و هی خاصة لا یرجع الا من محض الایمان محضا او محض الشرک محضا(1353)؛ رجعت عمومی نیست بلکه جنبه خصوصی دارد تنها گروهی بازگشت میکنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.
2- روایاتی که اشاره به بازگشت افراد به طور خصوصی دارد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: نخستین کسی که زمین برای او شکافته میشود و به زمین باز میگردد حسین بن علی علیه السلام است.(1354)
و نیز از حضرت نقل شده که فرمود: نخستین کسی که به دنیا رجعت میکند حسین بن علی علیه السلام است، او به قدری حکومت میکند که از کثرت سن ابروهایش روی دیدگانش میریزد.(1355)
ادامه مطلب
آیا رجعت با عقل و فلسفه سازگاری دارد
برخی معتقدند که رجعت با عقل و فلسفه ناسازگاری دارد:
1- اشکال عقلی
ولی الله دهلوی میگوید: رجوع معصیتکاران به جهاتی است:
الف: به جهت عذاب، که این ظلم است، زیرا عذاب آنها در آخرت است و تکرار آن در دنیا ظلم به حساب میآید.
ب: به جهت اذیت و آزار اوست، که در قبر تحقق یافته و لذا دوباره با رجعت عبث و بیهوده است.
ج: به جهت اظهار خیانت آنها به مردم است که این جهت در زمان و عصر آنها سزاوارتر است تا مردم آن عصر عبرت بگیرند.
د: با رجعت نیکان لازم میآید که به جهت دو بار مردن اذیت شوند.(1348)
پاسخ :
اولا:
عذاب کافران و گناهکاران بعد از رجعت از جمله عقوبات آنها به حساب میآید که مصلحت اقتضا کرده خشی از آن در این دنیا صورت پذیرد. پس محظور عقلی در بین نیست.
ثانیا:
اظهار خیانت گناهگاران نسبت به مردمی که در عصر آنها نبودهاند نیز موثر است و اگر در عصر آنها این جعت و عذاب صورت نگرفت به این جهت است که مردم به اجبار و الجاء نیفتند.
ثالثا:
مطابق روایات مرگ و نزع روح نسبت به اولیای الهی خصوصا انبیا و اوصیا همانند استشمام بوی خوش بهشت است.
2- اشکال فلسفی
میگویند: مرگ بدون استکمال حیات و خروج از قوه به فعل حاصل نمیشود و رجوع به دنیا بعد از مرگ در حقیقت رجوع به قوه بعد از فعلیت است که در فلسفه بطلان آن به اثبات رسیده است.
پاسخ : این اشکال در مرگهای طبیعی صادق است نه مرگهای اخترامی از قبیل قتل و مرض که حیات آنها در این موارد به فعلیت تامه نرسیده است.
ادامه مطلب
آیا رجعت از ضروریات تشیع است
اصل اعتقاد به رجعت مطابق رای گروهی از علمای امامیه از ضروریات مذهب به حساب میآید؛
شیخ حر عاملی میفرماید: همانا ثبوت رجعت نزد همه علمای معروف و مصنفین مشهور از ضروریات مذهب امامیه به حساب میآید و حتی عامه نیز از این موضوع باخبرند.(1335)
مرحوم مجلسی میفرماید: همانا اعتقاد به رجعت در همه عصرها مورد اجماع شیعه بوده و این مسأله مانند خورشید در وسط روز معلوم است.(1336)
علامه طباطبایی رحمة الله علیه میفرماید: روایات رجعت از طریق اهل بیت علیهم السلام به تواتر معنوی به ما رسیده است.(1337)
گر چه در معنای رجعت بین علما اختلاف شده و برخی آن را به معنای رجعت دولت گرفتهاند، اما در اصل عقیده به رجعت اتفاق است، بلکه معنای معهود آن که همان بازگشت به این دنیا در عصر ظهور است معنای مشهور نزد علمای شیعه است.
ادامه مطلب
آیا رؤیت و ملاقات حضرت علیه السلام در عصر غیبت با حکمت غیبت منافات دارد
برخی میگویند: ملاقات در عصر غیبت با حکمت غیبت و مقتضای آنکه قطع رابطه به شکل عمومی است منافات دارد. غرض از غیبت این است که حضرت از عموم مردم غایب باشد و کسی از او اطلاع نداشته باشد.
پاسخ : حکمت و مقتضی غیبت نسبت به کل افراد است یعنی قرار نیست که همه بتوانند به خدمت حضرت شرفیاب شوند و این منافات ندارد با آنکه برخی به جهت مصالحی خاص بتوانند شرفیاب حضور شوند.
ادامه مطلب
آیا دینم به سلامت خواهد بود؟!
محمد بن احمد صفوانی میگوید:
من اهل ران شهری بین مراغه و زنجان هستم. در شهر ما پیرمردی زندگی میکرد که صد و هفتاد سال داشت. نام او قاسم بن علا بود(56). او به شرف ملاقات امام هادی (علیه السلام) و امام حسن عسکری (علیه السلام) رسیده بود، و در زمان غیبت صغرا همیشه نامههایی از ناحیه مقدس حضرت ابا صالح المهدی (علیه السلام) توسط سفرای آن حضرت - یعنی محمد بن عثمان و حسین بن روح - دریافت میکرد. او در هشتاد سالگی از دو چشم نابینا شده بود.
روزی ما در خانه او بر سر سفره مشغول غذا خوردن بودیم. او بسیار اندوهگین بود، زیرا دو ماه بود که هیچ ارتباطی با حضرت (علیه السلام) نداشت. در این حال، دربان خانه وارد شد و با شادی گفت: پیک عراق!
قاسم بسیار مسرور شد. رو به قبله نموده، سجده شکری به جای آورد.
قاصد، مردی میان سال و کوتاه قد بود که مانند اغلب قاصدان پیراهنی کتانی پوشیده و عبایی بر دوش انداخته بود، و کفش مخصوص سفر در پا داشت و خورجینی بر دوش.
قاسم برخاست و او را در آغوش کشید و خورجینش را از روی دوشش برداشت. دستور داد طشت و آب آوردند تا دستانش را بشوید. سپس او را کنار خود نشاند و با هم مشغول غذا شدیم، بعد از اتمام غذا و شستن دست، آن مرد، نامهای را که کمی از نصف یک نامه معمولی بزرگتر به نظر میرسید بیرون آورد و به قاسم داد.
وقتی قاسم نامه را گرفت آن را بوسید و به کاتب خود ابوعبدالله بن ابی سلمه داد، کاتب نامه را گرفت و مهر آن را باز کرد و خواند.
وقتی سکونت کاتب بیش از حد معمول به طول انجامید، قاسم دانست که نکتهای در نامه هست که بیان آن برای کاتب دشوار است.
به همین خاطر پرسید: آیا خبری شده است.
کاتب گفت: خیر است.
قاسم گفت: آیا در مورد من مطلبی فرمودهاند؟
کاتب گفت: اگر دوست نداری، نگویم.
قاسم گفت: مطلب چیست؟
کاتب گفت: حضرت (علیه السلام) فرمودهاند: وقتی این نامه رسید، چهل روز بعد فوت میکنی و هفت تکه پارچه نیز فرستادهاند.
قاسم گفت: آیا دینم به سلامت خواهد بود؟
کاتب گفت: آری.
آنگاه قاسم خندید و گفت دیگر آرزویی بعد از این عمر طولانی ندارم.
آنگاه مرد تازه وارد برخاست، و از خورجینش سه دست شلوار، یک پیراهن حبری یمانی سرخ، یک عمامه، دو دست لباس و یک حوله بیرون آورد و به قاسم داد.
خود قاسم نیز پیراهنی داشت که امام رضا (علیه السلام) به او خلعت داده بود.(57)
قاسم دوستی داشت به نام عبدالرحمان بن محمد سنیزی که به رغم دوستیاش با قاسم، شدیدا دشمن اهل بیت (علیه السلام) بود. دوستی آنها را نیز به خاطر روابط اقتصادی بود. قاسم هم نسبت به او علاقهای داشت.
عبدالرحمان قصد داشت به خانه قاسم بن علا بیاید، زیرا میخواست پسر قاسم را که حسن نام داشت با پدر زنش که ابوجعفر بن حمدون همدانی بود آشتی دهد.(58)
قاسم، به دو نفر از مشایخ که با او مأنوس بودند و نام یکی ابوحامد عمران بن مفلس و دیگری ابو علی بن جحدر بود، گفت: میخواهم این نامه را برای عبدالرحمان بخوانید چون دوست دارم هدایت شود، و امیدوارم خداوند با خواندن این نامه او را هدایت کند.
آنها در پاسخ گفتند: به خاطر خدا از این فکر درگذر، که حتی بسیاری از شیعیان هم تحمل شنیدن این مطالب را ندارند و گمان میکنند که دروغ است چه رسد به عبدالرحمان.
قاسم گفت: میدانم رازی را که اجازه ندارم آشکار نمایم، فاش میکنم. با این حال، به خاطر محبتی که نسبت به عبدالرحمان و علاقهای که به هدایت او دارم میخواهم این نامه را برایش بخوانم.
آن روز گذشت و روز پنج شنبه 13 رجب عبدالرحمان نزد قاسم آمد و سلام نمود. قاسم آن نامه را بیرون آورد و گفت: این نامه را بخوان و به وجدان خود رجوع کن.
عبدالرحمان شروع به خواندن نامه کرد، وقتی به آن قسمت که خبر فوت قاسم نوشته شده بود رسید نامه را پرت کرد و گفت: ای ابا محمد! تقوای الهی را پیشه کن! تو مردی فاضل هستی و از دینت اطلاع داری. چطور عقلت این موضوع را میپذیرد در حالی که خداوند فرموده است:
و ما تدری نفس ماذا تکسب غدا و ما تدری نفس بأی ارض تموت(59)
هیچ کس نمیداند فردا چه روی خواهد داد و هیچ کس نمیداند در کدام سرزمین میمیرد.
در جای دیگر میفرماید:
عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا(60)
اوست دانای به غیب و بر هر کس غیب او آشکار نمیشود.
قاسم خندید و گفت: آیه را تا آخر بخوان که:
الا من ارتضی من رسول
جز فرستادهای که خدا از او خشنود باشد.
و مولای من فرستاده مورد رضایت خداست.میدانستم که تو چنین خواهی گفت: با این که حال، تاریخ امروز را داشته باش اگر من بعد از تاریخی که در نامه ذکر شده زنده ماندم بدان که حق با من نیست، اما اگر مردم به وجدان خود مراجعه کن.
عبدالرحمان نیز تاریخ آن روز را نوشت و از یکدیگر جدا شدند.
محمد بن احمد صفوانی گوید: قاسم بن علا درست هفت روز بعد از رسیدن نامه بیمار شد و از آن روزی که عبدالرحمان را دید بیماریش شدیدتر شد سی و سه روز بعد رسیدن نامه به دیدن او رفتم، او در بستر افتاده و به دیوار تکیه داده بود. فرزندش حسن که دائم الخمر بود و دامادش ابوجعفر بن حمدون همدانی گوشهای نشسته و ردایش را بر سر کشیده بود. ابو حامد، عمران بن مفلس هم در گوشهای دیگر و ابو علی بن جحدون و من و گروهی از مردم شهر میگریستیم.
ناگاه دیدم که قاسم به دستهای خود، به طرف پشت تکیه کرده و میگوید:
یا محمد! یا علی! یا حسن! یا حسین! یا موالی! کونوا شفعائی الی الله عزوجل.
یا محمد! یا علی! یا حسن! یا حسین! ای سروران من! مرا در نزد خداوند شفاعت کنید.
آنگاه دوباره این عبارت را تکرار کرد، در مرتبه سوم ائمه دیگر را نیز به شفاعت طلبید، وقتی به نام مبارک امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) رسید پلکهای چشمانش لرزید چنان که اطفال گلبرگهای لاله را میلرزانند! حدقه چشمانش باد کرد. آنها را با سر آستین خویش مالش داد. چیزی شبیه آب گوشت از آنها خارج شد.
سپس به طرف فرزندش نگاه کرد و گفت: حسن! بیا نزد من.
آنگاه ابو حامد و ابو علی را صدا زد و همه گرد او جمع شدیم در حالی که او به ما با چشمان سالم نگاه میکرد.
ابو حامد گفت: مرا مییبینی؟
قاسم دستش را بر روی یکیک ما نهاد و همه دانستند که او بینا شده است. این خبر بین عموم مردم شایع شد و همه برای مشاهده و زیارت او آمدند.
وقتی خبر به بغداد و به قاضی القضاه بغداد - یعنی ابو سائب عتبه بن عبید الله مسعودی - رسید، به سرعت خود را به شهر ما رساند و به نزد قاسم رفت. چون قاسم را ملاقات کرد انگشتری که نگین فیروزه داشت که بر روی آن سه سطر نگاشته شده بود به او نشان داد و گفت این چیست؟
قاسم آن را دید و گرفت، ولی نتوانست خطوط روی آن را بخواند.
مردم تعجب کردند. عدهای به خاطر این که قاسم توانسته بود انگشتر قاضی را ببیند و تشخیص دهد و عدهای هم به خاطر اینکه توانسته بود خطوط روی آن را بخواند! در این باره هم گفت و گو میکردند.
قاسم رو به فرزندش حسن کرده و گفت: خداوند به تو منزلت و مرتبتی داده است(61) آن را قبول کن و خداوند را سپاس گزار باش.
حسن گفت: قبول کردم.
قاسم گفت: چگونه؟
حسن گفت: هر طور که شما بفرمائید پدر جان!
قاسم گفت: باید از خوردن شراب دست کشیده و توبه کنی.
حسن گفت: قسم به حق کسی که تو او را یاد میکنی از خوردن شراب و اعمالی که تو از آنها بیخبری دست برداشتم!
آنگاه قاسم دست به دعا برداشته و گفت: خداوندا! اطاعت خویش را به حسن الهام کن، و او را از معصیت خویش دور نما!
و این جمله را سه مرتبه تکرار کرد، آنگاه کاغذی خواست و وصیت خود را به دست خود تنظیم کرد، و از جمله زمینهایی را که داشت وقف امام زمان (علیه السلام) نمود و خطاب به فرزندش نوشت:
اگر شایستگی وکلات امام را یافتی نصف درآمد زمینهای فرجیده از آن توست، و مابقی متعلق به مولایم امام زمان (علیه السلام) است، و اگر این شایستگی را نیافتی، خیر خود را از راهی که مورد رضای خداست جستجو کن.
حسن نیز وصیت پدر را نیز پذیرفت.
درست روز چهلم، هنگام دمیدن فجر قاسم وفات یافت، رحمت خدا بر او باد.
عبدالرحمان خود را به خانه قاسم رساند در حالی که با سرو پای برهنه و اندوهی فراوان در کوی و بازار فریاد میزد: ای وای آقایم!
وقتی مردم او را در این حال دیدند فهمیدند که او نسبت به قاسم احترام بسیاری قائل بوده است. از او پرسیدند: چه شده که چنین میکنی؟
عبدالرحمان گفت: ساکت باشید. آنچه که من از او دیدم شما ندیدهاید.
ابو حامد بر جنازه قاسم آب ریخت، و ابوعلی بن جحد او را غسل داد. پس از غسل ابتدا خلعتی را که امام رضا (علیه السلام) به قاسم اعطا فرموده بودند، پوشانیدند، آنگاه با هفت تکه قماشی که حضرت حجت (علیه السلام) از عراق فرستاده بودند، او را کفن نمودند.
پس از تشییع جنازه قاسم، عبدالرحمان دست از عقیده باطل خود برداشت و به ولایت و حضور امام زمان (علیه السلام) ایمان آورد، و بسیاری از املاک خود را وقف حضرت (علیه السلام) نمود.
بعد از مدت کوتاهی نامه تسلیت امام زمان (علیه السلام) خطاب به حسن پسر قاسم رسیده، و ایشان در انتها او را همانطور که پدرش دعا کرده بود، دعا فرموده بودند که:
خداوندا! اطاعت خویش را به حسن الهام کن، و او را از معصیت خود دور نما.
و پس از آن مرقوم نموده بودند:
ما پدرت را امام تو قرار دادیم و اعمال او الگوی توست.(62)
ادامه مطلب
آیا دلیل عقلی بر ضرورت رجعت وجود دارد
برخی از بزرگان برای اثبات ضرورت رجعت به ادله عقلی تمسک کردهاند. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
دلیل اول: قسر دائم یا اکثری محال است
تقریر دلیل:
الف: روح و نفس ناطقه علاقه تام به بدن عنصری دارد و لذا هر گاه بعد از مرگ توجه آن به بدن طبیعی به نحو کامل حاصل شود زندگی جدید ممکن است.
ب: هر حقیقت خاصیت و اثری دارد لذا پیامبر و امام دارای قوه تکمیل و تعلیم نسبت به جمیع بشر است تا روز قیامت.
ج: در حکمت به اثبات رسیده که قسر دائمی یا اکثری محال است، یعنی هر طبیعت و حقیقتی محال است که در هیچ وقت یا در اکثر اوقات از خاصیتش محروم گردد.
نتیجه: اینکه رجوع پیامبر و امامان علیهم السلام به دنیا از آنجا که در زمان حیاتشان نسبت به تعلیم عموم بشر به فعلیت نرسیده، ضروری است.
دلیل دوم: ضرورت تداوم راه مصلحان
تقریر دلیل:
الف: هر شخص انقلابی که در صدد برپایی نهضتی بزرگ در سطح جامعه است احتیاج به جانشینانی دارد که اصول ترسیم شده از ناحیه او را تبیین و تطبیق نمایند. و لذا بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله دوازده امام علیه السلام منصوب شدند.
ب: مطابق روایات شیعه و سنی امامان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله تا روز قیامت دوازده نفرند.
ج: امام دوازدهم حضرت مهدی علیه السلام بزرگترین قیامکننده جهانی است که با هدف برپایی حکومت عدل توحیدی در سطح جهان قیام خواهد نمود.
د: این گونه قیام نیاز به آمدن اشخاصی بعد از او دارد که ادامهدهنده راه او در زمینه تبیین و تطبیق منویات و اصول نهضت او باشند که همانند او از مقام عصمت برخوردارند.
نتیجه: ضرورت رجعت اهل بیت علیهم السلام.
دلیل سوم: فطری بودن رجعت
تقریر دلیل:
الف: ضرورت حکومت عدل عالمی، فطری بشر است.
ب: عمر حضرت بعد از ظهور عادی خواهد بود، زیرا اصل در عدم اعجاز است.
ج: مطابق قاعده و روایات مدت حکومت عدل توحیدی طولانی خواهد بود.
د: باید کسانی باشند مثل خود حضرت که ادامهدهنده راه او هستند.
نتیجه: ضرورت رجعت.
غیر از این ادله عقلی جهات دیگری وجود دارد که اعتقاد به رجعت را ضروری میسازد:
1- وجود روایات فراوان در موضوع رجعت.
2- رجعت، با مسأله امامت گره خورده و اشاره به مظلومیت اهل بیت علیهم السلام دارد.
3- رجعت زمینهساز اعتقاد به معاد است و اعتقاد مردم را به قیامت کبرا هموار میسازد.
4- عقیده به رجعت اثر ترتیبی در جامعه دارد، زیرا از آنجا که عصر ظهور به مانند بهشت روی زمین است که در آن انسانهای بسیار خوب و بسیار بد رجعت میکنند، لذا این عقیده مشوق انسان بر کار خوب است تا به این فضیلت یعنی زندگی در بهشت زمین در عصر ظهور با رجعت نایل آید.
ادامه مطلب
آیا دعای ندبه انشای برخی از علمای شیعه است
ممکن است برخی اشکال کنند که این دعا انشای برخی از علمای شیعه بوده است ولی این احتمال از جهاتی باطل است:
1- بزوفری در ادامه روایت این چنین آورده است: و یستحب أن یدعی به فی الاعیاد الاربعة. ظاهر این کلمه میرساند که این دعا از جانب معصوم صادر شده است زیرا محکوم کردن هر یک از افعال و اذکار به هر یک از احکام خمسه (وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه) از امور توفیقی است که فقط باید از جانب اولیای معصوم خداوند صورت پذیرد.
2- اینکه برای قرائت این دعا زمان خاص (اعیاد اربعه) ذکر شده خود دلیل بر آن است که از جانب معصوم صادر شده است؛ زیرا در غیر این صورت نمیتواند از چنین ویژگی خاصی برخوردار باشد.
3- رسم علما چنین بوده که هر گاه دعا یا زیارتی را خود انشا میکردند متذکر میشدند تا بر مردم مشتبه گردد، از باب نمونه:
الف: شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه زیارتی را برای فاطمه زهرا سلام الله علیها که از انشاهای خود اوست نقل کرده و میگوید: من آن را در سفر حج در مدینه در کنار قبر فاطمه زهرا سلام الله علیها قرائت کردم. ولی آن را به این صورت در اخبار نیافتم....(1025)
ب: سید بن طاووس در الاقبال میگوید: فصلی است درباره آنچه آن را ذکر میکنیم از دعایی که آن را انشا کردیم، آن را هنگام تناول طعام ذکر میکنیم.(1026)
ج: و نیز میفرماید: و اما آنچه هنگام رویت هلال شوال گفته میشود ما آن را در کتاب عمل الشعر در ضمن دعایی که انشا کردیم آوردیم، و این دعا صلاحیت برای تمام ماهها را دارد....(1027)
و در موارد دیگر نیز در مورد ادعیهای که خود انشا کرده چنین تعبیراتی آورده است.(1028)
4- ابن مشهدی در المزار میگوید: من در این کتاب خود از فنون زیارات، اخباری را جمع کردم که به واسطه راویان ثقه و مورد اعتماد به سادات متصل شدهاند.(1029)
5- در صورتی که جمله انه الدعاء لصاحب الامر را به معنای انشا از امام زمان علیه السلام بدانیم میتوانیم آن را از توقیعات حضرت به بزوفری بدانیم.
ادامه مطلب
آیا دعای ندبه نزد علما معتبر است
روش عرف و عقلا در مسائل تاریخی قبول هر خبری است که در کتب تاریخی معتبر یا مشهور نقل شده باشد. ولی علمای اسلام در قبول اخبار و روایاتی که مربوط به احکام شرع و معارف دینی است به این مقدار اکتفا نمیکنند، بلکه در صدد بحث و تحقیق برآمده و در سند احادیث و عدالت و وثاقت راویان حدیث بررسی کامل میکنند، و مادامی که اطمینان کامل و وثوق به احادیث پیدا نکنند به آن عمل نمینمایند.
این دقت و تحقیق به جهت حصول اطمینان به صدور حدیث از معصوم در مورد تکالیف الزامی، اعم از وجوب و حرمت دو چندان میشود، ولی در مورد مستحبات احتیاج مبرم به این گونه بررسی نیست. مورد ادعیه از این قسم است، زیرا به جهت استحباب قرائت آن احتیاج مبرمی به بررسی سندی ندارد، بلکه قرائت آن به رجا و امید مطلوبیت کافی است و میتوان از قوت متن و الفاظ و مضامین دعا پی به اعتبار آن برد؛ زیرا این مضامین در آیات و روایات معتبر نیز وارد شده است. خصوصا آنکه مطابق اخبار من بلغ که دلالت بر تسامح در ادله سنن و مستحبات دارد، احتیاج چندانی به بررسی سند ادعیه مستحبه نیست.
ادامه مطلب
آیا دعا برای ظهور حضرت مهدی علیه السلام با نهی از عجله در ظهور منافات دارد
در روایات فراوان به مسأله دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی علیه السلام اشاره شده است و در برخی روایات دیگر از عجله کردن و استعجال نهی شده است. از جمله: هلک المستعجلون کسانی که عجله کردند هلاک شدند. آیا بین این دو دسته روایات اختلاف و تنافی وجود دارد؟ در واب میگوییم: خیر؛ زیرا:
اولا:
استعجال در ظهور، اصرار زیاد بر فرج حضرت بدون تمهید مقدمات و شرایط و زمینههاست، ولی دعا رای ظهور حضرت با تمهید مقدمات و شروط است.
ثانیا:
نفس دعا برای تعجیل فرج در ظهور حضرت تأثیر به سزایی دارد، به این معنا که خود دعا میتواند به منزله جزء علت تامه در تسریع ظهور تأثیر به سزایی داشته باشد.
ادامه مطلب
