ای آخرین بهار چرا دیر کرده ای؟
زلفت اگر نبود نسيم سحر نبود / گمراه مي شديم نگاهت اگر نبود.
مهر شما به داد تمناي ما رسيد / ورنه پل صراط چنين بي خطر نبود
زلفت اگر نبود نسيم سحر نبود
گمراه مي شديم نگاهت اگر نبود
مهر شما به داد تمناي ما رسيد
ورنه پل صراط چنين بي خطر نبود
تعداد بي نظيري تان روي اين زمين
از چهارده نفر به خدا بيشتر نبود
پيراهن،اشتياق نسيمانه اي نداشت
تا چشم هاي حضرت يعقوب ، تر نبود
بي تو چه گويمت؟ كه در اين خاك ،سرزمين
صدها درخت بود وليكن ثمر نبود
اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟
اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟
اين جشن ها براي تو تشكيل مي شود
اين اشك ها براي تو تنزيل مي شود
وقتي براي آمدنت گريه مي كنيم
چشمان ما به آينه تبديل مي شود
بوي خزان گرفته ي پاييز مي دهد
سالي كه بي نگاه تو تحويل مي شود
ايمان ما كه اكثرا از ريشه ناقص است
با مقدم ظهور تو تكميل مي شود
تقويم را ورق بزن و انتخاب كن
اين جمعه ها براي تو تعطيل مي شود
اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!
اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟!
اي آخرين توسل خورشيد بام ها
اي نام تو ادامه ي نام امام ها
مي خواستم بخوانمت، اما نمي شود
لكنت گرفته اند زبان كلام ها
ما آن سلام اول ادعيه ي توايم
چشم انتظار صبح جواب سلام ها
حالا چگونه دست توسل نياوريم
وقتي گدا به چشم تو دارد مقام ها
از جانماز رو به خداي بهشتي ات
عطري بياوريد براي مشام ها
اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!
اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟!
اي التماس و خواهش بالا، دوازده !
ظهر اذان عقربه ي ما، دوازده!
من حقم است هشت گرفتم چرا كه من
يك جمله هم نساخته ام با دوازده
با چند نمره باشد اگر رد نمي شوم ؟
يك ،دو ،سه،هفت،هشت،نه آقا دوازده
بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند
اي نمره ي قبولي دنيا، دوازده !
ثانيه هاي كند،توسل مي آورند
يا صاحب الزمان خدا!يا دوازده
حالا كه ساعت تو و چشم خدا يكي است
آقا چقدر مانده زمان تا دوازده !
امروز اگر نشد ولي يك روز مي شود
ساعت به وقت شرعي زهرا، دوازده
اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!
اي مرد با وقار چرا دير كرده اي؟
هر شب كنار پنجره هاي وصال تو
حرف تو بود و آمدني كه قرار بود
آن روزها كه بوي تو در سال مي وزيد
پاييز هم براي درختان بهار بود !
حتي نگاه كردن خورشيد جمعه هم
نذر ظهور دولت چشم نگار بود
جمعيتي به ناله ي ما گريه مي شدند
از بس كه آه ندبه ي ما گريه دار بود
اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!
اي مرد باوقار چرا دير كرده اي؟!
دارد دوباره ميوه ي ما كال مي شود
پرواز ما بدون پر و بال مي شود
در آسمان و در شب شعر خدا هنوز
قافيه هاي چشم تو دنبال مي شود
يعني تو آمدي و همه گرم ديدنت
وقتي كنار پنجره جنجال مي شود
روز ظهور تو كه دقايق،ستاره اي است
روشن ترين ِ خاطره ي سال مي شود
بيش از تمام بال و پر يا كريم ها
دست كبود فاطمه خوشحال مي شود
اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!
اي مرد با وقار چرا دير كرده اي؟!
ادامه مطلب
اولین مکانی که حضرت در آنجا ظهور میکند کجاست
مطابق روایات شیعه و اهل سنت اولین مکانی که حضرت در آنجا ظهور میکند بین رکن و مقام است.
سیوطی به سندش از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: مهدی از مدینه به سوی مکه خروج میکند، مردم از او میخواهند که از میانشان خروج کند آن گاه با او بین رکن و مقام بیعت میکنند در حالی که کراهت دارد....(1169)
شیخ طوسی به سندش از امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمود: گویا قائم را در روز عاشورا روز شنبه ایستاده بین رکن و مقام مشاهده میکنم....(1170)
این اخبار به جهت کثرت و تظافر آنها قابل اثبات تاریخی است.
ادامه مطلب
اوّلین برنامه عملی پس از ظهور و قیام
حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام درباره اوّلین مرحله ظهور حضرت حجّت امام زمان (روحی له الفداء و عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف) چنین مطرح فرموده است:
مثل این که در حال مشاهده ظهور قائم آل محمّد (عجّ) هستم که از مکّه به همراه پنج هزار ملائکه به سوی کوفه حرکت میکند، و جبرئیل سمت راست و میکائیل سمت چپ و مؤمنین در جلو حضرت حرکت میکنند و در حال فرستادن نماینده و لشکر به سوی شهرها میباشد.
هنگامی که وارد شهر کوفه گردد، سه پرچم برافراشته شده و به یکدیگر ملحق شوند.
سپس حضرت داخل مسجد کوفه میشود و بالای منبر میرود و مشغول صحبت و سخنرانی خواهد شد؛ ولی در أثر تراکم جمعیّت و گریه افراد، کسی متوجّه محتوای فرمایشات آن حضرت نمیشود.
تا آن که جمعه دوّم فرا میرسد و مردم درخواست میکنند تا حضرت نمازجمعه را اقامه نماید.
به همین جهت، حضرت دستور میفرماید تا بیرون مسجد شهر کوفه - بین نجف و کوفه - محلّی را جهت إقامه نمازجمعه تهیّه کنند و در همان مکان، نمازجمعه را اقامه مینماید.
بعد از آن دستور میدهد تا آن که نهر و کانالی از (شطّ فرات) کربلاء تا نجف اشرف حفر نمایند و در همان زمان بدون فاصله، چندین پُل بر سر هر گذرگاهی نصب خواهد شد؛ و در کنار هر پُلی یک آسیاب ساخته شود.
امام محمّد باقر علیه السلام در پایان افزود: مثل این که میبینم پیرزنی را که مقداری گندم بر سر نهاده و جهت آرد کردن به سمت یکی از آن آسیابها میآورد و آسیابان، گندمهای او را بدون مُزد و بدون اُجرت آرد نموده و تحویلش میدهند.** غیبة طوسی: ص 468، ح 485، إعلام الوری: ج 2، ص 287، خرایج: ج 3، ص 1176، روضةالواعظین: ص 263، تلخیص از سه حدیث میباشد.***
امام صادق علیه السلام پیرامون مسجدی که بیرون شهر کوفه به دستور حضرت حجّت (عجّ) ساخته میشود فرمود: دارای یک هزار درب ورودی و خروجی خواهد بود؛ و خانههای شهر کوفه را به نهر فرات در کربلاء متّصل میگرداند.** غیبة طوسی: ص 467، ضمن ح 484، إعلام الوری: ج 2، ص 287.***
ادامه مطلب
اول کسی که با حضرت مهدی علیه السلام بیعت میکند چه کسی است
مطابق روایات اول کسی که با حضرت مهدی علیه السلام بیعت میکند جبرئیل است.
ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: همانا اول کسی که با قائم علیه السلام بیعت میکند جبرئیل است....
طبرسی از ابی عبدالله علیه السلام نقل کرده که در حدیثی فرمود: ...پس خداوند عزوجل جبرئیل را میفرستد تا نزد او آمده و سؤال کند، به او میگوید: به چه چیزی دعوت میکنی؟ قائم او را از ماهیت دعوت خبر میدهد. جبرئیل میگوید پس من اول کسی هستم که با تو بیعت میکنم. آن گاه میگوید کف دستت را بده و آن را بر دست خود مسح میکند....(1174)
در اینکه بیعت جبرئیل به چه معنا است دو احتمال وجود دارد:
1- معنای رمزی: به این معنا که مقصود از آن تأیید الهی برای حضرت است، زیرا جبرئیل بزرگترین نماینده الهی است. ولی این معنا در صورتی صحیح است که حمل بر معنای صریح و ظاهر آن ممکن نباشد در حالی که چنین نیست.
2- معنای رایج: به این معنا که مقصود به بیعت همان معنای رایج آن است که مردم با خلیفه و دیگران انجام میدهند. و فایده آن دو چیز است:
الف: توجه مردم به لزوم بیعت با حضرت.
ب: تأیید حرکت و قیام امام زمان علیه السلام.
ادامه مطلب
اول کسی که از مسلمانان در عقیده مهدویت تشکیک کرد چه کسی بود
در تاریخ آمده است، معاویه به جماعتی از بنیهاشم خطاب کرده گفت: اینکه شما گمان میکنید پادشاهی هاشمی و مهدی قائم از آن شما است عقیدهای باطل است بلکه مهدی همان عیسی بن مریم است. امر خلافت به دست ما است تا آن را به او تسلیم کنیم.(136)
ابن عباس از جمله کسانی بود که در آن جلسه حضور داشت، او در مقابل این تحریف تاریخی و بازی کردن با عقیده اسلامی سخت ایستاده، به معاویه گفت: ...اما اینکه گفتی ما گمان داریم که برای ما حکومتی است که مهدی حاکم آن است، جواب آن این است که گمان، شرک است همان گونه که خداوند متعال میفرماید: زعم الذین کفروا ان لن یبعثوا(137)، در حالی که همه شهادت میدهند که برای ما ملک و حکومتی است. اگر از عمر دنیا یک روز باقی باشد خداوند متعال کسی را از ما میفرستد تا زمین را پر از عدل و داد کند، همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
و اما اینکه میگویی: مهدی همان عیسی ابن مریم است، عیسی کسی است که برای مقابله با دجال فرستاده میشود، و هر گاه دجال او را ببیند نابود میشود، ولی امام از ما کسی است که عیسی بن مریم به او اقتدا کرده و نماز میخواند....(138)
ادامه مطلب
اوقات مخصوص حضرت مهدی
شب قدر
اول: شب قدر که شب بروز و ظهور قدر و منزلت و میمنت و سلطنت و عظمت و جلالت امام عصر است به سبب نزول روح و آن قدر ملایکه است بر آن جناب که بر زمین جای تنگ شود برای تقدیر امر بندگان خدا... چون حضرت صاحب الامر علیه السلام در تمام این شب با ملایکه ی مقربین محشور است و فوج فوج به خدمت او می آیند و بر او سلام می کنند و تقدیرات که برای او و سایر خلق شده است، بر او عرض می کنند، سزاوار نیست در چنین شبی تأسی به امام خود نکنیم و به غفلت به سر آوریم.
روز جمعه
دوم: روز جمعه که ازچند جهت اختصاص و تعلق دارد به امام عصر(عج) یکی آن که ولادت با سعادت آن جناب در آن روز بوده است. دیگر آن که ظهور آن حضرت در آن روز خواهد بود و انتظار فرج در آن روز بیشتر از روزهای دیگر است... عید بودن روز جمعه حقیقتا به جهت آن روز شریف است... بهترین اعمال در روز جمعه، گفتن «اللهم صل علی محمد و آل محمدو عجل فرجهم» است. صد مرتبه بعد از نماز عصر روز جمعه و در بسیاری از ادعیه ی روز جمعه طلب نصرت و تعجیل فرج و ظهور شده است.
روز عاشورا
سوم: روز عاشورا که روز سرافراز شدن حضرت حجت است از جانب خداوند عزوجل به لقب قائم.
از ساعت دوازده تا غروب
چهارم: ازوقت زرد شدن آفتاب تا غروب آن از هر روز است. بنابر تقسیمی که علما کرده اند، هر روز را از مطلع فجر تا غروب آفتاب به دوازده بخش تقسیم کرده اند. به نحوی که حسب فصول فرقی نکند و هر قسمتی منسوب به امامی است. پس ساعت اولی از برای مولای ما علی علیه السلام است و شمرده اند تا دوازدهم که برای مولای ما مهدی است ودعا کند انسان در هر ساعتی از آن ساعات به آنچه خصوص اوست از دعوات.
عصر دوشنبه و پنجشنبه
پنجم: عصر دوشنبه و عصر پنج شنبه است. در این اوقات اعمال بندگان بر امام عصر(عج) عرضه می شود چنان که در هر عصر و زمانی دیگر نیز بر امام همان عصر عرضه می شد و در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز این گونه بود. حضرت محمد صلی الله علیه و آله روز دوشنبه و پنج شنبه روزه می گرفتند و می فرمودند: اعمال بالا می رود در هر دوشنبه و پنج شنبه و دوست دارم که عمل من بالا رود در حالتی که من روزه دار باشم.
شب و روز نیمه ی شعبان
هفتم: شب و روز نیمه ی شعبان که ولادت با سعادت آن جناب در آن بوده و این نعمت عظیمه را خداوند در آن به بندگانش عطا فرموده است.
روز نوروز
هشتم: روز نوروز که روز ظهور و ظفر امام عصر بر دجّال است.
امام صادق علیه السلام می فرماید: روز نوروز روزی است که عهد گرفت پیغمبر صلی الله علیه و آله برای امیرالمؤمنین در غدیر خم، پس اقرار نمودند به ولایت او. پس خوشا به حال آن کسی که ثابت بماند بر آن و آن روزی است که ظاهر می شود قائم در آن روز و ظفر می دهد او را خداوند بر دجّال و هیچ روز نوروزی نیست مگر آن که ما انتظار می کشیم در آن فرج را.
ادامه مطلب
اوصاف یاران منجی در اناجیل چیست
در اناجیل مسیحیان اوصافی برای یاران منجی بشریت ذکر شده که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1- اطاعت: در انجیل مرقس آمده است: به حق به شما میگویم: هر کس که همانند طفل، ملکوت خدا را نپذیرد در آن داخل نخواهد شد.(127) مثال به طفل اشاره به اطاعت مطلق است.
2- عمل به احکام: در انجیل متی آمده است: این گونه نیست که هر کسی یا رب یا رب بگوید داخل در ملکوت آسمانها شود، بلکه هر کس به خداست پروردگار عمل کند در آسمانهاست.(128)
3- استضعاف: در انجیل لوقا آمده است: خوشا به حال شما ای فقرا، زیرا برای شماست ملکوت خداوند. خوشا به حال شما ای گرسنگان در امروز، زیرا در آینده سیر خواهید شد. خوشا به حال شما ای گریهکنندگان، زیرا در آینده خندان خواهید شد. این در حالی است که در جای خود ملکوت آسمان به عصر ظهور تطبیق شده است.(129)
ادامه مطلب
اوصاف و خصوصیات امام عصر(ع) در کلام رهبرکبیر انقلاب اسلامی(ره)
حضرت خاتم الاوصیا و مفخرالاولیا، حجت بن الحسن العسکری ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ ... بزرگ شخصیتی که برپا کنندة عدالتی است که بعثت انبیا(ع) برای آن بود... ابر مردی که جهان را از شرّ ستمگران و دغل بازان تطهیر می نماید و زمین را پس از آن که ظلم و جور آن را فرا گرفته، پر از عدل و داد می نماید و مستکبران جهان را سرکوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض می نماید.1
... قضیة غیبت حضرت صاحب، قضیة مهمی است که به ما مسائلی می فهماند، من جمله اینکه [برای] یک همچو کار بزرگی که در تمام دنیا، عدالت به معنای واقعی اجرا بشود، در تمام بشر نبوده کسی الّا مهدی موعود ـ سلام الله علیه ـ که خدای تبارک و تعالی او را ذخیره کرده است برای بشر.
هر یک از انبیا که آمدند، برای اجرای عدالت آمدند و مقصدشان هم این بود که اجرای عدالت را در همه عالم بکنند؛ لکن موفق نشدند؛ حتی رسول ختمی(ص) که برای اصلاح بشر آمده بود و برای اجرای عدالت آمده بود و برای تربیت بشر آمده بود، باز در زمان خودشان موفق نشدند به این معنا. و آن کسی که به این معنا موفق خواهد شد و ع3دالت را در تمام دنیا اجرا خواهد کرد، نه آن هم این عدالتی که مردم عادی می فهمند ـ که فقط قضیّه عدالت در زمین برای رفاه مردم باشد ـ بلکه عدالت در تمام مراتب انسانیت، انسان اگر هر انحرافی پیدا کند، انحراف عملی، انحراف روحی، انحراف عقلی؛ برگرداندن این انحرافات را به معنای خودش؛ این ایجاد عدالت است در انسان. اگر اخلاقش اخلاق منحرفی باشد، از این انحراف وقتی به اعتدال برگردد، این عدالت در او تحققّ پیدا کرده است؛ اگر در عقاید یک انحرافاتی و کجی هایی باشد، برگرداندن آن عقاید کج یک عقیدة صحیح و صراط مستقیم، این ایجاد عدالت است در عقل انسان.
در زمان ظهور مهدی موعود ـ سلام الله علیه ـ که خداوند ذخیره کرده است او را از باب اینکه هیچ کس در اولین و آخرین، این قدرت برایش نبوده است و فقط برای حضرت مهدی موعود بوده است که عدالت را در تمام عالم گسترش بدهد، و آن چیزی که انبیا موفق نشدند به آن با این که برای آن خدمت آمده بودند، خدای تبارک و تعالی ایشان را ذخیره کرده است که همان معنایی که همه انبیا آرزو داشتند؛ لکن موانع اسباب این شد که نتوانستند اجرا بکنند، و همة اولیا آرزو داشتند و موفق نشدند که اجرا بکنند، به دست این بزرگوار اجرا بشود.
اینکه این بزرگوار را طول عمر داده خدای تبارک و تعالی برای یک همچو معنایی، ما از آن می فهمیم که در بشر کسی نبوده است دیگر، قابل یک همچو معنایی نبوده است، و بعد از انبیا که آنان هم بودند لکن موفق نشدند، کسی بعد از انبیا و اولیای بزرگ، پدران حضرت موعود، کسی نبوده است. اگر مهدی موعود هم مثل سایر اولیا به جوار رحمت حق می رفتند دیگر در بشر کسی نبوده است که این اجرای عدالت را بکند، نمی توانسته، و این یک موجودی است که ذخیره شده است برای یک همچو مطلبی، و لهذا به این معنا عید مولود حضرت صاحب ـ ارواحنا له الفدا ـ بزرگ ترین عید برای مسلمین است و بزرگ ترین عید برای بشر است نه برای مسلمین.
اگر عید ولادت حضرت رسول(ص) بزرگ ترین عید است برای مسلمین، از باب اینکه موفق به توسعة آن چیزهایی که می خواست توسعه بدهد نشد، چون حضرت صاحب ـ سلام الله علیه ـ این معنا را اجرا خواهد کرد و در تمام عالم زمین را پر از عدل و داد، به همة مراتب عدالت، به همة مراتب دادخواهی، خواهد کرد. باید ما بگوییم که عید شعبان، عید تولد حضرت مهدی ـ سلام الله علیه ـ بزرگ ترین عید برای تمام بشر [است]. وقتی که ایشان ظهور کنند ان شاءالله (خداوند تعجیل کند در ظهور او) تمام بشر را از انحطاط بیرون می آورد، تمام کجی ها را راست می کند «یملأ الأرض عدلاً بعد ما ملئت جوراً»2 همچو نیست که این عدالت همان که ماها از آن می فهمیم که [تنها] یک حکومت عادلی باشد که دیگر جور نکند؛ این هست اما خیر، بالاتر از این معناست. الآن زمین و بعد از این ـ از این هم بد تر شاید بشود ـ پر از جور است، تمام نفوسی که هستند انحرافات در آن ها هست حتی نفوس اشخاص کامل هم در آن انحرافاتی هست ولو خودش نداند. در اخلاق ها انحراف هست، در عقاید انحراف هست، در اعمال انحراف هست و در کارهایی هم که بشر می کند انحرافش معلوم است، و ایشان مأمورند برای این که تمام این کجی ها را مستقیم کنند و تمام این انحرافات را برگردانند به اعتدال، که واقعاً صدق بکند «یملأ الارض عدلاً بعد ما ملئت جوراً». از این جهت این عید، عید تمام بشر است.3
... چه مسعود و مبارک است روزی که جهان از دغل بازی ها و فتنه انگیزی ها پاک شود و حکومت عدل الهی بر سراسر گیتی گسترش یابد و منافقان و حیله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالی بر بسیط زمین افراشته گردد و تنها قانون عدل اسلامی بر بشریت حاکم شود و کاخ های ستم و کنگره های بیداد فرو ریزد و آن چه غایت بعثت انبیا(ع) و حامیان اولیا(ع) بوده، تحقق یابد و برکات حق تعالی بر زمین نازل شود و قلم های ننگین و زبان های نفاق افکن شکسته و بریده شود و سلطان حق تعالی بر عالم پرتوافکن گردد و شیاطین و شیطان صفتان به انزوا گرایند.4
پی نوشت ها:
1. تاریخ 28/3/60
2. تاریخ 7/4/59
3. «زمین را پر از عدل می کند، پس از آن که ستم و ظلم لبریز شده بود.» اصول کافی؛ ج 1، ص 525.
4. 28/3/60
ادامه مطلب
اهمیّت یک ضربت شمشیر یا عبادت جنّ و انس ؟!
زمانی که تمام گروههای منحرف و احزاب کفر و نفاق بر علیه انقلاب اسلامی پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله شوریدند؛ و جنگی را به عنوان «جنگ احزاب» برپا کردند؛ که معروف به جنگ خندق میباشد.
یکی از جنگآوران دلیر در سپاه دشمن به نام عمرو بن عبدود به میدان آمد و با صدای بلند نعره کشید؛ و با ندای «هل من مبارز»،برای خود، هم رزم طلبید.
و چون او به عنوان قهرمان و دلیر قریش معروف بود، کسی یارای رزم و مقابله با او را نداشت، از این جهت بسیار فخر میکرد و به خود میبالید.
هنگامی که او در وسط میدان رزم قرار گرفت و برای خود همرزم طلبید، تمام افراد در لشکر اسلام سکوت کردند.
حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله فرمود: هر که با او مبارزه کند من برایش بهشت را تضمین میکنم؛ و چون هیچکس جوابی نداد؛ و از ترس سرهای خویش را به زیر افکنده بودند، علیّ بن ابی طالب علیه السلام که نو جوانی بیش نبود، از جای بر خاست و اظهار داشت: یا رسول اللّه! من آمادهام تا با او مبارزه کنم.
و حضرت رسول صلوات اللّه علیه او را سر جای خود نشانید و فرمود: یا علیّ! بنشین، تو هنوز جوانی، صبر کن تا بزرگترها حرکت کنند و پیش قدم شوند.
و چون تا سه مرتبه این کار تکرار شد؛ اجازه نبرد داد و بر تن او زره پوشانید و شمشیر ذوالفقار را به دستش داد و سپس عمامه خود را بر سر او نهاد و آن گاه وی را راهی میدان نمود.
و هنگامی که علیّ علیه السلام برای قتال و مبارزه با عمرو بن عبدود حرکت کرد، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله لب به سخن گشود و فرمود:
«بَرَزَ الایمانُ کُلُّهُ اِلی الشِّرْکِ کُلِهِ».
یعنی: تمامی ایمان در مقابل تمامی شرک قرار گرفت.
پس از آن که امام علیّ علیه السلام وارد میدان نبرد شد و سخنانی بین آن حضرت و عمرو بن عبدود ردّ و بدل گردید، حضرت عمرو را مخاطب قرار داد و فرمود: قبل از هر حرکتی سه شرط را پیشنهاد میکنم، که یکی از این سه شرط را انتخاب نمائی و بپذیری:
اوّل آن که اسلام آوری؛ و شهادتین: «لا إله إلاّ اللّه، محمّد رسول اللّه» را بگوئی؟
عمرو گفت: نمیپذیرم.
حضرت فرمود: دوّم آن که برگردی و لشکر مسلمانان را به حال خود رها کنی؟
عمرو گفت: اگر چنین پیشهادی قبول نمایم و برگردم، زنان قریش بر من خواهند خندید؛ و در چنین موقعیّتی بین همگان رسوا و ذلیل خواهم شد.
بعد از آن فرمود: پس شرط سوّم را پذیرا باش؛ و آن این که از اسب پیاده شوی تا با یکدیگر رزم و پیکار کنیم؟
عمرو آنرا پذیرفت و از اسبش پیاده شد؛ و آن دلیر حقّ و باطل با یکدیگر مقاتله و مبارزه عظیمی کردند.
پس از گذشت لحظاتی حضرت امیر علیه السلام با آن سنین جوانیش، عمرو را با آن هیکل قوی و تنومندی که داشت بر زمین زد؛ و بر سینهاش نشست و سرش را از بدن جدا کرد**قبل از جدا کردن سر، عمرو بن عبدود جسارتی به حضرت کرد وطبق آنچه آوردهاند: حضرت از روی سینه او بر خاست و پس از لحظاتی آمد و سر او را از بدن جدا نمود.*** وخدمت پیامبراسلام صلّی اللّه علیه و آله آورد که خود این جریان مفصّل و آموزنده است.**بحار الأنوار: ج 20، ص 202 239.
یاد آور میشوم بر این که داستان بسیار مفصّل و مورد اختلاف تاریخ نویسان میباشد، لذا علاقمندان به کتاب های مربوطه مراجعه نمایند، ضمناً این داستان در بسیاری از کتابهای تاریخی شیعه و سنّی به طور مشروح آمده است.***
ادامه مطلب
او را نخواهید دید
مرحوم شیخ طوسی رضوان اللّه تعالی علیه به نقل از علیّ بن بلال بغدادی - که یکی از اصحاب امام عسکری علیه السلام میباشد - حکایت کند:
روزی به همراه عدّهای از علماء و بزرگان حضور مبارک امام حسن عسکری علیه السلام رسیدیم تا آن که از آن حضرت درباره امام و حجّت بعد از او جویا شویم.
همین که وارد مجلس حضرت شدیم، مشاهده کردیم که بیش از چهل نفر در منزل آن حضرت، اجتماع نمودهاند.
عثمان بن سعید عَمری حرکت کرد و ایستاد، سپس اظهار داشت: یابن رسولاللَّه! میخواهم از چیزی سؤال نمایم که شما خود نسبت به آن آگاه هستی.
حضرت فرمود: فعلاً بنشین.
بعد از آن، امام حسن عسکری علیه السلام با حالت غضب حرکت نمود و خواست که از مجلس خارج شود، فرمود: کسی بیرون نرود تا من برگردم.
چون لحظاتی گذشت، حضرت مراجعت نمود و با صدائی بلند فرمود: ای عثمان بن سعید!
و عثمان بن سعید با شنیدن سخن حضرت، از جای خود برخاست و سر پا ایستاد.
امام علیه السلام اظهار داشت: آیا مایل هستی که شما را به آنچه میخواهید، خبر بدهم؟
همگان گفتند: آری، یاابن رسولاللَّه!
امام علیه السلام فرمود: آمدهاید تا از خلیفه و حجّت خداوند متعال، بعد از من سؤال نمائید!؟
تمام افراد گفتند: بلی، ما برای همین موضوع آمدهایم.
در همین اثناء، کودکی همانند پارهای از ماه و شبیهترین افراد به امام حسن عسکری علیه السلام ظاهر گشت.
سپس امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: این کودک، امام شما پس از من خواهد بود و او خلیفه و جانشین من میباشد، او را تابع و پیرو باشید؛ و از یکدیگر متفرّق نشوید که هلاک میگردید.
و سپس افزود: از این پس دیگر او را نخواهید دید، مگر آن که وقتش فرا برسد.** کتاب الغیبة شیخ طوسی: ص 357، ح 319.***
ادامه مطلب
