امام مهدی علیه السلام در نگاه مذاهب چهارگانه اهل سنت

مقدمه

اعتقاد به ظهور مهدی موعود علیه السلام بخشی از اعتقادات اسلامی را تشکیل می دهد و با وجود پاره ای از اختلاف نظرها در برخی از جزئیات مربوط به شخص امام مهدی علیه السلام و نیز در باره چگونگی ظهور و تشکیل حکومت آن حضرت، تمامی مذاهب اسلامی به آمدن چنین شخصیتی در آخر الزمان باور دارند و بر خلاف نظر بعضی از نویسندگان، این عقیده اختصاص به مذهب شیعه نداشته و ندارد و این واقعیت با مراجعه به منابع روایی و دیدگاههای عالمان مذاهب اسلامی به خوبی روشن می شود. عالمان و دانشمندان چهار مذهب اصلی اهل سنت، یعنی: شافعیان، حنبلیان، مالکیان و حنفیان به این واقعیت تصریح دارند و آن را از جمله اعتقادات اسلامی بر شمرده و حتی برخی آن را ضروری دین نیز دانسته اند.

با این وصف، برخی از نویسندگان اسلامی و به ویژه در دوره اخیر، از پذیرفتن اصل مهدویت سرباز زده اند و با دلایلی که به نظر می رسد برخی از آنها برگرفته از دیدگاههای مستشرقان باشد، به انکار مهدویت به عنوان عقیده ای اسلامی پرداخته و آن را بر آمده از تفکرات شیعه معرفی کرده اند.

بر خلاف این اظهار نظر غیر کارشناسانه، اعتقاد به امام مهدی علیه السلام و تصریح بر اسلامی بودن این باور، از سده های نخستین تاریخ اسلام تاکنون وجود داشته و در آثار و نوشته های دانشمندان اسلامی منعکس شده است و نادیده گرفتن این واقعیت همانند انکار امور بدیهی و واضح است.

در این نوشتار، برای اثبات این ادعا گفته ها و نوشته هایی از دانشمندان چهار مذهب اصلی اهل سنت ذکر می شود که به روشنی بیانگر این مهم است؛ البته باید اعتراف کرد که توجه به این موضوع در میان عالمان شافعی مذهب جایگاه ویژه و برتری داشته است و آثار و تألیفات آنان در این زمینه، بیش از آثار و تألیفات دیگر دانشمندان مذاهب اسلامی می باشد.
الف. دانشمندان شافعی

آنان توجه خاص و ویژه ای به موضوع مهدویت داشته اند و در بسیاری از آثار و نوشته های خود، از زوایای مختلف به طرح این بحث و مباحث پیرامونی آن پرداخته اند؛ گاهی با ذکر روایات و احادیث مربوط، گاهی با بیان ویژگیها و اوصاف حضرت و دیگر گاه با رد اشکالات و شبهاتی که در این حوزه وارد شده است.

یادآوری این نکته مفید است که تعدادی از دانشمندان شافعی مذهب در مورد خصوصیات و ویژگیهای امام علیه السلام با شیعه هم عقیده هستند و این واقعیت از لا به لای برخی نوشته های آنان مشهود است. اینک برخی از نوشته ها و نظرات تعدادی از نویسندگان شافعی مذهب ذکر می شود:
1. کمال الدین محمد بن طلحة الشافعی (م قرن هفتم ه . ق)

وی با نوشتن کتاب «مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول» دیدگاههای خود را در باره امامان معصوم علیهم السلام بیان داشته است و همان گونه که از نام کتاب پیداست، مؤلف، آن را در باره فضایل و زندگی نامه امامان علیهم السلام نگاشته است و به همین سبب، باب آخر کتاب را به امام مهدی علیه السلام اختصاص داده و در آنجا نظرات خود را در باره آن حضرت بیان داشته است.

نکته مهم و قابل توجه در اندیشه این نویسنده، این است که در مورد شخص آن حضرت، به مانند شیعه معتقد است که ایشان فرزند امام عسکری علیه السلام می باشد و اکنون نیز در قید حیات است.

برای اثبات ظهور امام علیه السلام ، احادیث متعددی را از منابع اهل سنت ذکر کرده و در پایان نیز به بررسی و ارزیابی برخی اشکالات در باره امام مهدی علیه السلام پرداخته و به تفصیل آنها را پاسخ داده است. از جمله آن اشکالات اینکه چگونه مهدی موعودی که پیامبر صلی الله علیه و آله وعده آمدن وی را داده است، همان محمد بن الحسن العسکری می باشد؟

نویسنده در توجیه حدیث «اسم ابیه اسم ابی» که برخی منابع اهل سنت آن را به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله ذکر کرده اند، توضیح مفصل و ارزشمندی را بیان داشته است.
2. کنجی شافعی (م قرن هفتم ه . ق)

یکی از کتابهای خوب و منظمی که احادیث و مباحث مربوط به امام مهدی علیه السلام را با ترتیبی خاص و با ابواب و موضوعاتی منسجم ذکر کرده، کتاب «البیان فی اخبار صاحب الزمان» نوشته کنجی شافعی است. وی در مقدمه کتاب می نویسد:

«من این کتاب را به نام «البیان فی اخبار صاحب الزمان» نامیدم و از ذکر هر روایتی که از طریق شیعه وارد شده، اجتناب کردم؛ که شیعه هر چند نقلش صحیح باشد، برای آنان کارساز است... و استدلال به احادیث غیر شیعه مسئله را تأکید بیشتری خواهد بخشید.»

نکته حائز اهمیت در این نوشته آن است که نویسنده با عنوانی که به آخرین باب داده ـ بر خلاف نظر بیشتر اهل سنت ـ امام مهدی علیه السلام را متولد شده می داند و معتقد است که وی دارای حیات است.

وی در ابتدای باب 25 می نویسد:

«هیچ امتناعی در بقاء مهدی وجود ندارد؛ به دلیل اینکه عیسی و الیاس و خضر علیهم السلام که از اولیای خداوند می باشند، زنده اند و دجال و ابلیس که از دشمنان خداوند هستند نیز زنده اند و زنده بودن اینها به وسیله قرآن و سنت اثبات شده. آن گاه که بر این موضوع اتفاق کرده اند، زنده بودن مهدی را انکار کرده اند. پس بعد از این به سخن هیچ عاقلی توجه نمی شود، اگر بخواهد باقی بودن مهدی را انکار نماید.

نویسنده در ادامه، با ذکر دلایل و مستنداتی، زنده بودن عیسی و خضر علیهماالسلام را اثبات می کند و از این دلایل نتیجه می گیرد که زنده ماندن امام مهدی علیه السلام در مدت طولانی هیچ استبعادی ندارد.
3. اسماعیل بن کثیر(م 774 ه . ق)

وی در کتاب «النهایة فی الفتن و الملاحم» فصل ویژه ای برای امام مهدی علیه السلام گشوده و ضمن توضیحاتی در باره ایشان، احادیث و روایات زیادی را نقل کرده و در پاره ای از موارد به توضیح آنها نیز پرداخته است. وی عنوان این فصل را چنین ذکر کرده: «فصل فی ذکر المهدی الذی یکون فی آخر الزمان.»

در ابتدای این فصل این چنین آغاز می کند:

«مهدی علیه السلام یکی از خلفای راشدین و از امامان هدایتگر می باشد که روایات منقول از رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد او نقل شده و گویای این است که حضرت در آخر الزمان خواهد آمد و به گمانم ظهورش پیش از آمدن عیسی علیه السلام باشد.»

وی تصریح می کند که مهدی موعود علیه السلام از ذریه رسول خدا صلی الله علیه و آله و از فرزندان فاطمه علیهاالسلام می باشد.

نویسنده بعد از ذکر برخی از احادیث، در باره سند آنها به قضاوت نشسته و در چند مورد، اسناد این روایات را صحیح و یا حسن دانسته است.
4. سعد الدین تفتازانی (م 793 ه . ق)

وی در مبحث امامت کتاب «شرح المقاصد» که آخرین بخش این کتاب است، موضوع ظهور امام مهدی علیه السلام را مورد توجه قرار داده، می نویسد:

«روایات صحیحه ای در مورد ظهور پیشوایی از نسل فاطمه علیهاالسلام آمده و چنین دلالت دارد که آن حضرت، دنیا را پر از عدل و داد خواهد کرد، پس از پر شدنش از ظلم و ستم... .»

وی در ادامه، ظهور امام علیه السلام را از جمله نشانه های قیامت بر شمرده و مجددا بر صحت اخبار مهدویت تأکید ورزیده؛ هر چند آنها را احادیث آحاد دانسته است.

البته نگاهی نقادانه به نگرش شیعه به مهدویت دارد و زنده بودن امام مهدی علیه السلام را امری بعید دانسته و ظاهرا مهم ترین دلیل وی در این مطلب، همین استبعاد حیات حضرت می باشد که معلوم است استبعاد تنها، نمی تواند دلیل قانع کننده و درستی باشد؛ چون واضح است که اگر با استبعاد تنها بشود موضوعی را منکر شد، بسیاری از مباحث و مسائل به راحتی قابل انکار خواهد بود و البته این شیوه ای پسندیده نمی باشد.
5. جلال الدین سیوطی (م 911 ه . ق)

وی که از نویسندگان برجسته اهل سنت در زمینه های گوناگون حدیثی، تفسیری و علوم قرآنی است، تألیف مستقلی در باره امام مهدی علیه السلام دارد با نام «العرف الوری فی اخبار المهدی» و در آن صدها حدیث را از منابع متعدد و مختلف اهل سنت جمع آوری کرده است و این کار، نشان از اهتمام و توجه جدی وی به این موضوع دارد. نویسنده که بیشتر به نقل احادیث اکتفا کرده و به ندرت توضیحاتی در باره آنها ذکر کرده است، در پایان، فصلی را گشوده و در آن چهار نکته مهم را یادآوری کرده که عبارت است از:

1. مهدی علیه السلام یکی از خلفای دوازده گانه ای است که در حدیث جابری سمره ذکر شده ؛

2. مهدی علیه السلام نمی تواند از فرزندان عباس بن عبد المطلب باشد؛

3. سند حدیث «لَا مَهْدِی اِلَّا عِیْسَی بْنُ مَرْیَمَ» ضعیف است؛ چون با نقل متواتری که گویای ظهور مهدی علیه السلام است، و اینکه وی از فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد و عیسی پشت سر او نماز خواهد خواند، متعارض است؛

4. آنچه نقل شده که مهدی علیه السلام از مغرب ظهور خواهد کرد، هیچ پایه و دلیلی ندارد.

علاوه بر آنچه که وی در این اثر نقل کرده، در برخی دیگر از آثارش، همانند: «الجامع الصغیر» احادیثی را در باره امام مهدی علیه السلام ذکر کرده است.
6. ابن حجر هیتمی (م 974 ه . ق)

وی در کتاب «الصواعق المحرقه» در ذیل آیه دوازدهم که در فضایل اهل بیت علیهم السلام نقل کرده، روایات مربوط به امام مهدی علیه السلام را با تفصیل زیادی از منابع متعدد اهل سنت آورده است و در ادامه می نویسد:

«قول بهتری است که خروج امام مهدی علیه السلام پیش از ظهور عیسی علیه السلام می باشد؛ ولی برخی نیز گفته اند: بعد از آن می باشد. ابو الحسن آبری می گوید: روایات ظهور مهدی علیه السلام که از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده و متواتر و مستفیض هستند، دلالت دارند که وی از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله است و زمین را پر از داد می کند و به همراه عیسی علیه السلام خروج می نماید و او را در کشتن دجال در درب «لدّ» در سرزمین فلسطین یاری می رساند و او امام این امت خواهد شد و عیسی علیه السلام پشت سر او به نماز می ایستد.»

وی در شرح حال ابی القاسم محمد الحجة می گوید:

«سن وی هنگام وفات پدر، پنج سال بوده که خداوند در این سن به وی حکمت عطا کرد.»

با اینکه سخن وی صراحت در تولد پسر امام عسکری علیه السلام دارد، اما در ادامه و نیز در جایی دیگر، شدیدا بر شیعیان تاخته است که چرا آنان مهدی موعود علیه السلام را همان فرزند امام عسکری علیه السلام دانسته اند.

هیتمی در جایی دیگر و در پاسخ به پرسشی در مورد اعتقاد به یک مدعی مهدویت و نیز سؤال در باره حکم منکران امام مهدی علیه السلام چنین نوشته است:

«اعتقاد این گروه (معتقدان به مهدی بودن آن شخص) باطل و زشت است و بدعتی فاحش و گمراهی حتمی می باشد و اما انکار مهدی علیه السلام اگر به خاطر انکار سنت باشد، حکم کفر و ارتداد آنان باید صادر شود و کشته شوند و اگر این انکار، نه به خاطر انکار سنت، بلکه صرف دشمنی با بزرگان اسلامی باشد، پس تعزیر آنان لازم است.»

وی ضمن یادآوری مطلب یاد شده و تأکید بر آن در کتاب «الفتاوی الحدیثیة» برای استوار کردن رد این افکار و عقاید، احادیث متعدد و مختلفی را در باره امام مهدی علیه السلام ذکر کرده و به استناد آنها، ادعای آنان را غیر قابل قبول معرفی کرده است.

ضمنا وی کتابی مستقل در باره امام مهدی علیه السلام به رشته تحریر در آورده با نام «القول المختصر فی علامات المهدی المنتظر» که این نوشته در سه باب و یک خاتمه خلاصه شده و باب اول به بیان نشانه ها و خصوصیاتی که برای امام مهدی علیه السلام در روایات آمده، اختصاص یافته است و در این قسمت، با استناد به احادیث، 63 عنوان را یادآور شده است. در باب دوم روایات و احادیثی را که از صحابه ذکر شده، نقل کرده و در آن 39 حدیث را آورده است. در باب سوم آنچه که از تابعین در باره امام علیه السلام نقل شده، آورده که جمع آنها 56 حدیث است و در خاتمه کتاب، مباحث مختلفی از قبیل خروج امام علیه السلام پیش از آمدن عیسی علیه السلام ، علامات نزول عیسی علیه السلام ، خروج یأجوج و مأجوج، و نیز خروج دابة الارض را با تکیه بر احادیث و گفته های علما ذکر کرده است.

افزون بر این چند مورد که از میان علمای شافعی مذهب ذکر شد، شمار زیادی از دانشمندان شافعی، در باره امام مهدی علیه السلام با صراحت اظهار نظر کرده اند و برخی حتی تألیف مستقل و ویژه ای در این مورد به سامان رسانده اند که به جهت رعایت اختصار تنها نام چند نفر از آنها برده می شود: 1. مناوی (م 103 ه . ق) در کتاب «فیض القدیر»؛ 2. محمد رسول برزنجی (م 1103 ه . ق) در کتاب «الاساعة لا شراط الساعة»؛ 3. محمد الصبان (م 1307 ه . ق) در کتاب «اسعاف الراغبین و ابراز الوهم المکنون من کلام ابن خلدون.»
ب. دانشمندان حنبلی
1. امام احمد بن حنبل (م 241 ه . ق)

وی رئیس فرقه حنبلیهاست و نویسنده یکی از گسترده ترین و کهن ترین جوامع حدیثی اهل سنت نیز به شمار می رود. وی در این مجموعه حدیثی، احادیث مختلف و متعددی را در باره امام مهدی علیه السلام ذکر کرده است. یکی از فضلای محترم حوزه علمیه قم در اقدامی شایسته، احادیث مربوط به امام مهدی علیه السلام را که در این کتاب حدیثی آمده، جمع آوری کرده و با نام «احادیث المهدی علیه السلام من مسند احمد بن حنبل» به چاپ رسانده است.

در این کتاب، 136 حدیث از مسند احمد استخراج شده و طی چند بخش تنظیم گردیده است که در بردارنده موضوعات متعدد و مختلفی در باره امام مهدی علیه السلام است؛ از نشانه های ظهور آن حضرت تا ظهور و وضعیت عصر ظهور و دیگر موضوعات مرتبط با امام مهدی علیه السلام .

ممکن است گفته شود: چون احمد بن حنبل در باره این احادیث قضاوت خاص نداشته است، پس ذکر این احادیث نمی تواند دلیلی برای اثبات دیدگاه و نظر او در این باره باشد؛ ولی در جواب باید گفت: ثبت این تعداد زیاد از احادیث در این جامع حدیثی کهن، حتما نشان از پذیرش و اعتماد نویسنده بر این احادیث دارد و چنین اهتمامی از سوی وی حکایت از مقبولیت محتوای آنها نزد وی دارد. بنابراین، مهم ترین شخصیتِ فرقه حنبلی که در موضوع مهدویت دیدگاهش روشن و مشخص است، امام آنها یعنی احمد بن حنبل است.
2. ابن تیم جوزیه حنبلی (م 751 ه . ق)

وی که از نویسندگان سرشناس و معروف اهل تسنن است، فصل پنجاهم کتاب «المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف» را به مباحث مربوط به امام مهدی علیه السلام اختصاص داده و در ردّ حدیث جعلی «لَا مَهْدِیَّ اِلَّا عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ؛ مهدی جز عیسی وجود ندارد.» مطالب و مباحث مختلفی را ذکر کرده و از قول برخی از دانشمندان اهل سنت، از جمله احمد بن الحسین آبری تواتر روایات نبوی را در باره امام مهدی علیه السلام یاد آور می شود و می گوید: «تواتر در این باره وجود دارد که آن حضرت از اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله است و عیسی علیه السلام به هنگام ظهور وی، خواهد آمد و در نماز به او اقتدا خواهد کرد.»

وی در ادامه، برای تأکید گفته آبری، روایات متعددی را از منابع اهل سنت ذکر کرده و هنگام تقسیم بندی این احادیث، تصریح دارد که اینها چهار دسته هستند: صحیح، حسن، غریب و موضوع.

و به این ترتیب، تعدادی از احادیث امام مهدی علیه السلام را صحیح و حسن دانسته و آنها را دارای حجیت و قابل برای استدلال معرفی کرده است.
3. یحیی بن محمد حنبلی (م قرن دهم ه . ق)

وی در پاسخ به پرسشی در مورد معتقدان به یک مدعی مهدویت و نیز در باره منکران اصل مهدویت چنین نوشته است:

«الحمد لله اللهم اهدنا لما اختلف فیه الحق باذنک! عقیده مذکور بدون شک، باطل است؛ چون مستلزم مخالفت و ردّ احادیث صحیحی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده و پیامبر صلی الله علیه و آله در این احادیث از ظهور مهدی علیه السلام در آخر الزمان خبر داده و ویژگیهای شخصی مهدی علیه السلام و حوادث زمان ظهور را یاد کرده است. یکی از علائم مهم ظهور مهدی علیه السلام که کسی نمی تواند ادعا کند که واقع شده است، فرود آمدن حضرت عیسی علیه السلام از آسمان و قرار گرفتن او در کنار مهدی علیه السلام و نمازگزاردن او پشت سر آن حضرت و همین طور خروج دجال و کشته شدن او می باشد... و کسی که مهدی موعود علیه السلام را تکذیب کند، رسول خدا صلی الله علیه و آله به کفر او خبر داده است... .»
ج. عالمان حنفی و مهدویت

تعدادی از عالمان و نویسندگان حنفی مذهب در باره مهدویت و اعتقاد به مهدی آخر الزمان، نوشته ها و آثار خوب و ارزشمندی را از خود بر جای گذاشته اند. در پاره ای از موارد، علاوه بر اصل اعتقاد به ظهور امام مهدی علیه السلام ، به مانند شیعه به زنده بودن وی نیز معتقد می باشند و اینک دیدگاه چند نفر از دانشمندان حنفی مذهب در پی می آید:
1. ابن جوزی (م 650 ه . ق)

وی در کتاب معروفش، «تذکرة خواص الامة فی خصائص الائمة علیهم السلام »، فصلی جداگانه به امام مهدی علیه السلام اختصاص داده و مباحث و موضوعات مختلفی در این باره نگاشته است و در آغاز این فصل می گوید:

«فصل فی ذکر الحجة المهدی هو محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی الرضا و کنیته ابو عبد الله و ابو القاسم و هو الخلف الحجة صاحب الزمان.»

آن گاه روایاتی از منابع اهل سنت ذکر می کند که در آنها موضوعات مربوط به امام مهدی علیه السلام مطرح شده است. ابن جوزی سپس به دیدگاه امامیه در باره زنده بودن امام مهدی علیه السلام پرداخته و برخی دلایل شیعیان در این باره را یاد آور شده است. از نوشته ابن جوزی چنین بر می آید که وی اعتقاد شیعه را در باره امام مهدی علیه السلام پذیرفته و آن را منطقی و قابل قبول دانسته است.
2. ابن طولون دمشقی (م 935 ه . ق)

وی که در حدیث، فقه و تاریخ صاحب نظر و در بسیاری از موضوعات دارای آثار و نوشته هایی بوده، کتابی با نام «الائمة الاشاعة» دارد که بخشی را به «الحجة المهدی» اختصاص داده و در آن به بحث در باره امام مهدی علیه السلام پرداخته است. در این اثر، بیشتر عقاید و اندیشه های شیعه در مورد ولادت امام مهدی علیه السلام و زنده بودن آن حضرت را نوشته است و هر چند با صراحت این عقاید را نپذیرفته، ولی از لا به لای نوشته وی چنین بر می آید که تمایل به قبول آنها دارد و البته اظهار نظر صریح را به کتاب دیگرش با نام «الهدی الی ماورد فی المهدی» موکول کرده و ظاهرا از این نوشته هم اثری باقی نمانده است.

ابن طولون در کتاب «الائمة اثنا عشر» با احترام و تجلیل فراوان اسامی امامان دوازده گانه شیعه را در اشعاری گنجانده است.
3. عبد الوهاب شعرانی (م 973 ه . ق)

وی در باب 56 کتاب «الیواقیت و الجواهر» نشانه های قیامت را که در احادیث آمده، ذکر کرده که از جمله آنها، خروج امام مهدی علیه السلام می باشد. نکته قابل توجهی که وجود دارد، این است که وی با وجود حنفی بودن، به مانند شیعه معتقد است امام مهدی علیه السلام فرزند امام عسکری علیه السلام است و اکنون زنده و در قید حیات می باشد و تا زمان ظهور عیسی علیه السلام نیز زنده خواهد ماند. به متن عبارت وی بنگرید:

«وی (امام مهدی علیه السلام ) از فرزندان امام عسکری علیه السلام است و ولادتش در شب نیمه شعبان سال 255 ه . ق اتفاق افتاده و تا زمان آمدن عیسی علیه السلام زنده خواهد ماند.»

بدین شکل، وی نه تنها آمدن و ظهور امام مهدی علیه السلام را در آخر الزمان از جمله موارد حتمی بر شمرده است، بلکه تولد آن حضرت و حیات ایشان را تا زمان ظهور قبول دارد و از این جهت، اندیشه و عقیده وی بسیار نزدیک به عقیده شیعه می باشد.
4. ابو السرور حنفی (م قرن دهم ه . ق)

وی که مفتی حنفیها در شهر مکه بوده است، در پاسخ به استفتائاتی که جماعتی از مسلمانان هند از علمای آن زمان مکه کرده اند و از آنان خواسته اند که نظرشان را در مورد اعتقاد به یک مدعی مهدویت و نیز منکران مهدویت بنویسند، چنین گفته است:

«اعتقاد این طایفه زشت کردار باطل است و پوچ. باید با عقیده باطل و پیروان آن به سختی مبارزه کرد و این فکر یاوه را از مغز آنان در آورد؛ چون این عقیده مخالف است با احادیث صحیح و سنن صریح و متواتری که به وسیله راویان بسیار و اخبار فراوان رسیده است و آن احادیث و سنن همه می گوید که مهدی موعود علیه السلام که در آخر الزمان خروج می کند، همراه عیسی علیه السلام خواهد آمد و با کمک او، دجال را خواهد کشت. برای ظهور او، علامتهایی است، از جمله: خروج سفیانی و گرفته شدن ماه و خورشید در ماه رمضان بر خلاف معمول.»

از این گفته به خوبی نگاه مذهب حنفی به موضوع امام مهدی علیه السلام آشکار می شود و معلوم می گردد که نه تنها آنان این فکر را قبول دارند، بلکه آن را مضمون احادیث صحیح و متواتر می دانند و این نکته بسیار مهمی می باشد.
5. سلیمان بن ابراهیم قندروزی (م 1294 ه . ق)

وی که متولد شده در بلخ می باشد، بیشتر تحصیلاتش را در همان دیار سپری کرد و ادامه تحصیلات را در بخارا گذراند. بعد از آن به تصوف و عرفان نیز روی آورد و از بزرگان صوفیه شد. بدین شکل، هم در مباحث نقلی و هم طریقی صاحب مقاماتی گردید.

او کتاب «ینابیع المودة» را در مناقب و فضایل اهل بیت علیهم السلام نگاشته است و بخش عمده ای از آن را به مباحث مربوط به امام مهدی علیه السلام اختصاص داده و آیات تفسیر و تأویل شده در باره آن حضرت را ذکر کرده و نیز روایاتی که در مورد ایشان نقل شده، از منابع مختلف آورده است. همین طور، احادیث خلفای دوازده گانه و تفسیرهایی که برای آنها شده را ذکر کرده و نقلهایی که در باره ولادت ایشان شده و نیز علمای سنی مذهب را که تصریح بر ولادت آن کرده اند، نام برده است. در بخش دیگر، کرامات و خارق عادتهایی که توسط آن حضرت انجام شده را نقل کرده و ملاقات کنندگان با ایشان را در دوره غیبت یاد آور شده است.

از مجموع نوشته های وی چنین بر می آید که نویسنده درباره امام مهدی علیه السلام همانند شیعه می اندیشد و معتقد به ولادت و زنده بودن آن حضرت است.
6. ابو البرکات آلوسی (م 1371 ه . ق)

وی در کتاب «غایة المواعظ» در بخش شمارش نشانه های برپایی قیامت ـ به مانند برخی دیگر از دانشمندان اهل سنت ـ ظهور امام مهدی علیه السلام را از جمله این نشانه ها دانسته و گفته است که قول صحیح تر نزد بیشتر عالمان و دانشمندان، ظهور و خروج امام مهدی علیه السلام است.

وی از قول ابن حجر هیتمی در «الصواعق المحرقة» نقل می کند که آیه «وَ اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَة» در مورد امام مهدی علیه السلام نازل شده است. آن گاه در ادامه می گوید که در باره آمدن امام مهدی علیه السلام ، احادیث و اخبار متعددی وارد شده و به همین مناسبت، تعدادی از این احادیث را ذکر کرده است. در باره سیر حکومتی که امام خواهد داشت، بحثهایی را مطرح کرده و نظرات عالمان معروف را مورد اشاره قرار داده است.

وی در پایان، با اشاره به اعتقاد شیعه در مورد زنده بودن امام علیه السلام ، این باور را مردود دانسته و آن را انکار می کند؛ البته دلیل خاصی برای این کار ارائه نکرده است.
د. امام مهدی علیه السلام در نگاه مالکیان

همانند دیگر عالمان مذاهب اسلامی، علمای فرقه مالکی باور به ظهور و فرج امام مهدی علیه السلام را یکی از اعتقادات خود دانسته و بر آن تأکید ورزیده اند. این واقعیت در نوشته ها و آثار آنان کاملاً مشهود و واضح است. در دوره های مختلف، تصریح بر این عقیده در لا به لای کتابها و نوشته های آنها دیده می شود. اینک از باب نمونه به گزارشی از نوشته ها و گفته های برخی از دانشمندان برجسته این فرقه پرداخته می شود:
1. قرطبی مالکی (م 671 ه . ق)

او که از جمله عالمان و نویسندگان معروف و شناخته شده اهل سنت است، آثار علمی و مشهوری از خود بر جای گذاشته که مهم ترین آنها تفسیر «الجامع لاحکام القرآن» است. وی در کتاب دیگرش با نام «التذکرة فی احوال الموتی و امور الآخرة» ابواب و فصولی را به بحث در باره امام مهدی علیه السلام اختصاص داده و با بیان احادیث متعددی از منابع اهل سنت، این موضوع را دنبال کرده و در توضیح برخی از این احادیث، مطالبی را در مورد امام مهدی علیه السلام بیان داشته است؛ البته نویسنده در تفسیر آیه 33 سوره توبه، در کتاب تفسیرش، مضمون آن آیه را که وعده خداوند بر غلبه دین اسلام است، بنا بر قولی منطبق بر عصر و زمان امام مهدی علیه السلام دانسته است.
2. ابن صباغ مالکی (م 855 ه . ق)

وی که از بزرگان فرقه مالکی در عصر و زمان خود بوده است، کتابی با نام «الفصول المهمة فی معرفة احوال با وجود پاره ای از اختلاف نظرها در برخی از جزئیات مربوط به شخص امام مهدی علیه السلام و نیز در باره چگونگی ظهور و تشکیل حکومت آن حضرت، تمامی مذاهب اسلامی به آمدن چنین شخصیتی در آخر الزمان باور دارند

الائمة علیهم السلام » نگاشته که انگیزه تألیف آن را بیان شرح حال و مقامات ائمه دوازده گانه علیهم السلام معرفی کرده است و این نوشته را بنا بر درخواست برخی از معاصران خود به سامان رسانده است. وی در فصل دوازدهم این کتاب، شرح حال و خصوصیات امام مهدی علیه السلام را ذکر کرده و در آن، مباحث مختلف و احادیث گوناگونی در باره امام مهدی علیه السلام آورده است. وعده رسول خدا صلی الله علیه و آله به ظهور آن حضرت را مورد اثبات قرار داده و از نسب آن بزرگوار سخن گفته است.

نکته قابل توجه در نوشته های این نویسنده آن است که به مانند برخی دیگر از عالمان اهل سنت، معتقد به ولادت امام مهدی علیه السلام است و بر این باور است که آن حضرت اکنون زنده و در قید حیات می باشد.
3. محمد بن محمد بن الخطاب المالکی (م قرن دهم ه . ق)

وی در پاسخ به پرسشی در باره معتقدان به میّتی که مدعی مهدویت بوده و نیز راجع به منکران مهدویت گفته است: «عقیده طایفه یاد شده، در باره آن میّت در گذشته که او مهدی موعود است و باید در آخر الزمان ظهور کند، باطل و پوچ است؛ به سبب احادیث صحیحه ای که دلالت دارد بر وجود مهدی علیه السلام و خروج او و نیز حوادثی که در آستانه ظهور او اتفاق خواهد افتاد، همانند: ظهور سفیانی، فرو رفتن وی و لشکرش در زمین منطقه بیداء، کسوف خورشید در نیمه ماه رمضان و خسوف ماه در اول آن... و نیز به سبب احادیثی که دلالت دارند بر اینکه مهدی علیه السلام فرمانروای زمین خواهد شد و دجال، در روزگار وی ظهور خواهد کرد و دیگر علاماتی که هیچ کدام در دوره این شخص مرده ای که بدان اشاره شد، تحقق نیافته است.»
4. شیخ محمد الصبان (م 1307 ه . ق)

وی در کتاب «اسعاف الراغبین» فصلی را به بحث درباره امام مهدی علیه السلام ، نسب ایشان و محل ظهور و نیز نشانه های خروج حضرت بیان داشته است. علاوه بر روایاتی که در این باره ذکر کرده، مطالب مختلفی در تأیید این موضوع از بزرگانی چون محی الدین عربی و شعرانی نقل می کند.

عربی در جمع بین روایاتی که امام مهدی علیه السلام را از نسل امام حسین علیه السلام دانسته و روایاتی که آن حضرت را از نسل امام حسن علیه السلام می داند، مطالب متنوعی را بیان داشته است.
5. محمد بن جعفر بن ادریس الکتانی المالکی (م 1345 ه . ق)

در کتاب «نظم المتناثر من الحدیث المتواتر» که در آن احادیث متواتر را جمع آوری کرده، روایات مربوط به امام مهدی علیه السلام را از جمله آنها دانسته و با استناد به سخنان و گفته های دانشمندان معروف و شناخته شده اهل سنت، بر تواتر این احادیث پای می فشارد و معتقد است که آمدن و ظهور امام مهدی علیه السلام بر اساس این احادیث و نیز وعده هایی که در آنها داده شده است، از ضروریات و موارد حتمی می باشد.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 5:08 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

امام مهدی علیه السلام در کلام اندیشمندان

تجلّی تامّ امامت

حضرت آیت اللّه فاضل لنکرانی در توصیف آخرین حجّت الهی می فرمایند: «او بقیّه و انتهای تجلّی خداوند و حُسن ختام عالَم و همه ادیان است. او در میان مظاهر تجلّی حقّ تعالی آخرین گوهری است که مظهر همه صفات و اسمای الهی است و می توان گفت همان طوری که نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم مظهر تامّ انبیا و شریف ترین گوهر نبوّت بود، وجود شریف حضرت حجّت نیز لُبّ امامت و تجلّی تام امامت است... وجود شریفی که منصبی را عهده دار است که بالاترین منصب عالم وجود است و آن قیام برای اجرای کامل دین خدا و رفع ظلم و ستم و برخورد با هرگونه بدعت و انحرافی است که در جامعه مسلمین و میان انسان ها به وجود آمده است... آنچه امروز مایه حیات و رمز بقا و استمرار است دل دادن به آن وجود شریف و سرسپردن بر خاک کوی اوست.
آینده بشر

«مهدویّت از خصایص شیعه است و این خصوصیّت بوده که شیعه را همیشه در جهت حرکت انقلابی قرار داده [است]. بنابراین دولت جهانی ولی عصر، حکومت خدا به رهبری ولی خدا و همکاری مردان خداست؛ با هم شدن اسباب طبیعی و استعدادهای فکری و اجتماعی. همه وسایل و اسباب دست به هم می دهد و امدادهای الهی هم کمک می کنند [تا این آرزوی بزرگ بشری در آخر الزمان تحقّق پیدا کند]».مرحوم آیت اللّه طالقانی
امید به دنیای عدل

شهید آیت اللّه سیدمحمدباقر صدر درباره امام زمان علیه السلام و ایمان به او می نویسند: «اعتقاد به مهدی... یک الهام فطری انسانی است که در برابر بینش متفکران جهان، روزگار درخشانی را مجسم می سازد... این الهام طبیعی و این شعور باطنی که در افراد همه جوامع و ملل موجود است،... از گسترده ترین و روشن ترین الهامات بشری است... ایمان به مهدی... عامل نیروبخشی است که... امید به دنیای عدل و داد آینده و حسّ مقاومت و جنبش را در افراد به وجود می آورد و از خاموش شدن مشعل انتقام در سینه مظلومان جلوگیری می نماید. مهدیِ اسلام، انسان معیّنی است که در کنار ما با تمام وجودش زندگی می کند و برای ما در همه این دردها، غصه ها و آتشِ تاخت و تازهای ستمگران... و سوز و گداز رنجش دردمندان... می سوزد و خود او هم در انتظار لحظه ای است که بتواند دستش را به سوی ستم دیده محروم دراز کند و ریشه ستمگران را از بُن بکند».
حکومت مهدی علیه السلام

امام موسی صدر در تفسیر آیه معروف که می فرماید: «زمین را بندگان صالح خدا میراث خواهند برد» می نویسد: «در روایات اهل بیت علیهم السلام این آیه بر حکومت «مهدی موعود» تطبیق شده است. در آن روز جهانِ متکامل و پیشرفته که از اشتباهات و لغزش های خود سرخورده و خسته شده و تشنه ی تعلیمات حقیقی اسلام و مشتاق حکومت عادل می باشد، دعوت حضرت ولی عصر علیه السلام را با نهایت رغبت خواهد پذیرفت. اصولاً انسان پیوسته در حال تجربه است. هرچند وقت، راهی می رود و روشی را انتخاب می کند و بعد از مدّتی تجربه [یا] باز می گردد، یا آن راه را صحیح و رفتنی تشخیص می دهد. تکامل انسان به همین معنی است و سرانجام انسان با کمک علم و تجربه بر بام جهان برآمده، خلیفه خدا در زمین خواهد شد؛ به دلیل این آیه کریمه که می فرماید: «پیروزی و آینده از آنِ نیکان است وجهان به طرف حقّ و حقیقت و پیروزی حقّ جویان و حقیقت طلبان پیش می رود».
ظهور مهدی قائم آل محمد

نویسنده و محقق گران مایه، استاد دکتر علی قائمی، درباره وجود مبارک حضرت مهدی علیه السلام می نویسند: تمام فرق اسلامی تحقّق ظهورمنجی جهانی را در وجود قائم آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم متمثل می دانند و به اتّفاق می گویند که تنها اوست که زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. برای این که مردم درباره رهبر و خصایص او دچار خطا نشوند، مشخصات و صفات او و شروط ظهور و دوران حیات، تولّد و غیبتش ذکر شده است. روایات اسلامی حتی گفته اند که او از کجا ظهور می کند، خبرِ ظهورش چگونه منتشر می شود، و نخستین جمله دعوت او چیست. ... حتی روایات گفته اند او از نسل پیامبر، فرزند فاطمه و علی، دوازدهمین جانشین محمّد صلی الله علیه و آله وسلم ، نهمین فرزند امام حسین و تنها فرزند امام عسکری است... براین اساس امام زمان یک مصداق خارجی است و روایات درباره او به حدّی است که هرکس انصاف داشته باشد اعتراف می کند که نمی توان باور داشت این همه سخنان درباره اش ساختگی یا بر اساس دروغ باشد.
باورداشت مهدویّت

حضرت آیت اللّه صافی گلپایگانی در مورد باورداشتِ مهدویّت و آثار آن می نویسد: «بدون تردید عقیده به مهدویّت و اعتقاد به ظهور حضرت مهدی علیه السلام به عنوان منجی عالم بشریّتِ باوری صرفا اسلامی است که بر اساس کتاب و سنّت پدید آمده و همگی مسلمانان پیشین و پسین بر آن اتّفاق نظر دارند و حتّی گروهی از بزرگان و صاحب نظران به متواتر بودن احادیث وارده در این باب حکم نموده اند. این باورداشت به عنوان اندیشه اسلامی بر پایه قوی ترین برهان های نقلی و عقلی استوار است و بررسی تاریخ و شواهدِ بسیارِ آن، بهترین تأیید بر صحّت و متانت آن به شمار می رود و هیچ یک از مسلمانان ـ چه از شیعیان و چه از اهل سنّت ـ به انکار یا تشکیک در آن نپرداخته است... بر کسی پوشیده نیست که عقیده به ظهور حضرت مهدی علیه السلام عقیده ای است که امید می آفریند و نشاط و تلاش ایجاد می کند؛ سستی و ناامیدی و کسالت را از بین می برد. حرکت های اصلاح گرانه و اسلام خواهانه را تشویق می کند و جان های شورنده بر استکبار و استضعاف را تقویت می نماید».
ظهور مهدی علیه السلام

استاد فرزانه شهید مطهری درباره ظهور مهدی علیه السلام و ماهیّت قیام آن حضرت می نویسد: «.. از آیات و روایات اسلامی... استفاده می شود که ظهور مهدی موعود حلقه ای است از حلقه های مبارزه اهل حقّ و باطل که به پیروزی نهایی اهل حقّ منتهی می شود. سهیم بودن یک فرد در این سعادت موقوف به این است که آن فرد عملاً در گروه اهل حقّ باشد... مهدی نویدی است... به اهلِ... عمل صالح... و مظهر پیروزی نهایی اهل ایمان... ظهور مهدی منَّتی است بر مستضعفان.... وسیله ای است برای پیشوا... شدن آنان و مقدمه ای برای وارث شدن آنها... تحقق بخش وعده ای است که خداوند در کتب آسمانی به صالحان داده است. قیام مهدی، برای حمایت مظلومانی است که استحقاق حمایت دارند... از مجموع آیات و روایات استنباط می شود که قیام مهدی موعود علیه السلام آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حقّ و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است. مهدی موعود تحقق بخش ایده آل همه انبیا و اولیا و مردان مبارز راه حق است».
کیست آن کسی که هوا را مغلوب هدایت می سازد؟

مرحوم استاد علاّمه محمّدتقی جعفری درباره منجی عالم بشریّت می نویسد: آن کمال یافته الهی و تربیت و تعلیم یافته باغبان هستی است که همه وجدان های ناب بشری به انتظار مقدم او لحظه شماری می کنند... این انسان کامل ماهیت هوا و مختصات آن را و هم چنین ماهیّت هدایت و لوازم و صفات آن را به همه آدمیان می شناساند و طرق تقویّت اراده را به مردم تعلیم می نماید، تا آن جا که مردم حیات خود را در هدایت و کمال ببینند و مرگ خود را در هوا و هوس.... قطعی است آن روز که عنایت الهی مدد کند و عدالت در روی زمین به وسیله دولت جهانی که زمامدارش انسان کامل الهی، حضرت حجة بن الحسن علیه السلام ، خواهد بود... به فعلیّت در می آید، انسان تعریف حقیقی خود را درمی یابد.
جامعه صالح

مرحوم علاّمه بزرگوار سیدمحمّدحسین طباطبایی در ذیل آیه «وعد اللّه الذین آمنوا... لیستخلفنَّهم فی الارض» می فرمایند: این آیه وعده... زیبایی است... خدای سبحان به کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، وعده می دهد که به زودی جامعه ای بر ایشان برپا می دارد که به تمام معنی صالح باشد و از ملکه کفر و نفاق و فسق پاک باشد... و در عقاید افراد آن و اعمالشان جز دین حقّ چیزی حاکم نباشد؛ در امنیّت زندگی کنند، ترسی از دشمن داخلی و خارجی نداشته باشند، از کیدِ نیرنگ بازان و ظلم ستمگران و زورگویی زورگویان آزاد باشند. این جامعه طیب و طاهر با صفاتی که از فضیلت و قداست دارد هرگز تاکنون در دنیا منعقد نشده... در روزگار مهدی علیه السلام چنین جامعه ای مصداق پیدا خواهد کرد. چون اخبار متواتری که از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام در خصوصیّات آن جناب وارد شده از تشکیل چنین جامعه ای خبر می دهد... حق این است که... این آیه شریفه جز با جامعه ای که به وسیله ظهور مهدی علیه السلام به زودی منعقد می شود، بر هیچ جامعه دیگری منطبق نمی شود».
چونان محمّد صلی الله علیه و آله وسلم

استاد محمّدرضا حکیمی می نویسند: «مهدی علیه السلام چنان چون جدّ خویش محمد صلی الله علیه و آله وسلم که در ظلماتِ «جاهلیّت» قیام کرد، در دل فسادها و تباهی ها و ظلمت های آخرالزمان قیام می کند و این پیشوای محمّدی و دادگستر عَلَوی و مصلح طالبی، و شورشگر فاطمی، و انقلابیِ حسینی و مربّیِ جعفری، و امام موسوی و قائد رضَوی، و حجّتِ عسکری با عصای موسی، و انگشتری سلیمان پدیدار می گردد. او به روز عاشورا خروج می کند در حالی که پرچم پیامبر را در دست دارد و زره پیامبر را به تن و عمامه پیامبر را به سر، و شمشیر پیامبر را در دست... و 313 تن یاران خاصّ او گرداگرد او جای دارند؛ آنان که حاکمان زمانند و وارثان زمین... و بدین سال او ـ با اسم خدا ـ در می آید و همه سوی جهان را از عدل و داد و فروغ و برهان و نجات و ایمان، سرشار سازد».
عنوان بعد
عنوان قبل
بزرگترین بانک هوشمند مجلات و نشریات تخصصی علوم انسانی و اسلامی
سامانه مشابهت یاب متون سمیم نور
کتابخانه دیجیتال نور
 


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 5:07 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

امام مهدی علیه السلام برای اثبات وجود خود در عصر غیبت صغرا چه تدابیری اندیشید

حضرت علیه السلام با قطع نظر از زمینه‏سازی‏هایی که امامان قبل برای تثبیت مسأله ولادت و امامت و غیبت او داشتند خود نیز به شخصه در این مسأله دخالت کرده و از راههای مختلف در صدد اثبات ولادت و امامت خود برآمدند.
اینک به برخی از این راه‏ها اشاره می‏کنیم:
1- حضرت کاری کردند که گروهی از بزرگان شیعه بتوانند به ملاقاتش شرفیاب شوند.
2- در مواقع ضروری اقدام به انجام کرامت و معجزه می‏نمود. این معجزات بعضا توسط سفرا و در برخی موارد نیز توسط خود حضرت انجام می‏گرفت.(718)
3- آن حضرت شخصا در صدد پاسخ به سؤال‏های مختلف مردم بر می‏آمد تا اعتقاد و یقینشان نسبت به او بیشتر گردد.
4- خط خاص حضرت نیز از جمله قرائن و دلایلی بود که می‏توانست بر وجود امام عصر علیه السلام دلالت کند؛ زیرا این خط در زمان پدرش امام عسکری علیه السلام بین مردم مأنوس بوده است، و لذا از جمله راه‏هایی بود که با رسیدن توقیعات از ناحیه مقدسه شیعیان به وجود امام زمان خود یقین و اطمینان پیدا می‏نمودند.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 5:07 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

امام مهدی علیه السلام با کدام دین بر عالم حکومت می‏کند

دینی که خود امام مهدی علیه السلام به آن متدین است و بعد از ظهور با آن بر مردم حکومت می‏کند دین اسلام است. این مدعا را با چند دلیل می‏توان به اثبات رساند:
1- از آنجا که حضرت مهدی علیه السلام خاتم اوصیای پیامبر اسلام است و قرار است به طور حتم او بر عالم حکومت کند، لذا به طور حتم دین حاکم در آن زمان دین اسلام است.
2- از آنجا که حکومت حضرت مهدی علیه السلام مطابق روایات متواتره و صحیحه، حکومت عدل در تمام زمینه‏هاست، و عدل کامل نیز منحصر در اسلام است، نتیجه می‏گیریم نظامی را که حضرت مهدی علیه السلام با آن حکومت خواهد کرد، نظام اسلام خواهد بود.
3- مطابق برخی از اخبار حضرت مهدی علیه السلام بر امت اسلامی حکومت خواهد کرد، این روایات به نوبه خود دلالت دارد که حکم او اسلامی بوده و احکام اجرایی او اسلامی خواهد بود.
ترمذی به سند حسن از ابی سعید خدری از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده که فرمود: همانا در میان امت من مهدی است که خروج خواهد کرد....(1240)
4- برخی از روایات نیز به طور صریح دلالت دارد بر اینکه حضرت مهدی علیه السلام احکام اسلام و سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله را بعد از ظهور به اجرا خواهد گذاشت: طبرانی در المعجم الاوسط و نیز ابو نعیم اصفهانی از ابی سعید خدری نقل کرده‏اند که گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که می‏فرمود: مردی از اهل بیتم خروج می‏کند که به سنت من قیام می‏نماید....(1241)
5- روایاتی که به طور متواتر از رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه اهل بیت علیهم السلام وارد شده که امام مهدی علیه السلام زمین را پر از عدل و داد خواهد کرد. و عدل کامل تنها در دین خاتم و کامل متجلی است که همان دین اسلام است. نتیجه اینکه دینی که حاکم در عصر ظهور است همان دین اسلام می‏باشد.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 5:06 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

امام مهدی در روایات تفسیری اهل سنّت و مقایسه آن با دیدگاه شیعه

مهدویّت یکی از مسائل اساسی مذهب تشیع است و مخالفان به شبهه افکنی های گسترده ای در این زمینه دست زده اند؛ بنابر این لازم است تا قدم های محکم تری در این راه برداشته شود. تلاش نگارنده بر این بوده است که رساله حاضر از جهت طرح و اسلوب و از جهت موضوع و محتوی تازگی و نوآوری داشته باشد، به عنوان مثال: بحث از دیدگاه مفسّران در مورد آیة تأویلی جدا از بحث روایی بیان شده است، هم چنین ترتیب آیات به صورت دلالت آن بر موضوع تنظیم شده است و آیات تفسیری قبل از آیات تطبیقی ذکر شده است. این پایان نامه با موضوع « امام مهدی# در روایات تفسیری اهل سنّت و مقایسه آن با دیدگاه شیعه» است و از چهار فصل تشکیل شده است: فصل اول به بیان موضوع، ضرورت پژوهش، نوآوری های پژوهش، معنا، ضابطه و معیار تأویل پرداخته است. در فصل دوم به مهدی موعود# در قرآن کریم، پاسخ به شبهات ابن خلدون و پیروان او، اعتراف فریقین به تواتر صحت احادیث مهدویت، وجوب اعتقاد به ظهور مهدی موعود#، نگاهی به سیمای امام مهدی# نزد شیعه، نام و القاب مهدی#، نام پدر و مادر آن حضرت، دوره های زندگی حضرت مهدی#، نواب خاصّ و علل و اسرار غیبت پرداخته شده است. در فصل سوم، سیزده آیه از آیات قرآن کریم از دیدگاه مفسّران شیعه و سنّی مورد بررسی قرار گرفته و روایات فریقین درباره آن آیات بیان شده است. فصل چهارم به کتاب شناسی توصیفی درباره امام مهدی# اختصاص یافته است.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 5:05 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

امام مهدی از دیدگاه امام حسن مجتبی

 هنگامی که حضرت خضر(ع) کشتی را سوراخ کرد و جوانی را کشت و دیوار را تجدید بنا کرد حضرت موسی خشمگین شد، زیرا سبب و حکمت آنها را نمی‏دانست، ولی کارهای حضرت خضر درنزد خدا صحیح و بی اشکال بود. مگر نمی‏دانید که هر یک از ما بر گردنش بیعت طاغوت زمانش خواهد بود. به جز قائم ما که حضرت عیسی در پشت سر او نماز می‏خواند و خدای تبارک و تعالی ولادتش را مخفی نگه می‏دارد و خودش را در پشت پرده‏ی غیبت نهان می‏سازد تا به هنگام ظهور، بیعت احدی در گردن او نباشد

 « بسم الله الرحمن الرحیم »

  روزگار پر آشوب عهد امام حسن مجتبی(ع) موجب شد که شیعیان نتوانند احادیث طولانی فراوانی از آن حضرت بشنوند و برای نسل های بعدی روایت کنند، از این رهگذر روایات مربوط به حضرت ولی عصر(عج) نیز از آن حضرت کمتر روایت شده است که آنچه به دست ما رسیده در اینجا می‏آوریم: "طوبی لمن ادرک ایامه و سمع کلامه".
"خوشا به سعادت کسی که روزگار او را درک کند و اوامر او را گوش فرادهد". امام حسن مجتبی(ع) (1) ."

بعد از امضای قرارداد صلح با معاویه برخی از شیعیان ناآگاه به خدمت امام حسن مجتبی(ع) رسیده، او را برای پذیرش صلح سرزنش کردند. امام حسن(ع) فرمود: شما نمی‏دانید که من برای شما چه کرده‏ام؟! به خدا سوگند آنچه من انجام داده‏ام برای شما از تمام این جهان سودمندتر است. مگر نمی‏دانید که من امام شما هستم؟! اطاعت من بر همه‏ی شما واجبست، و به صریح فرمایش رسول اکرم(ص) یکی از دو سروران جوانان بهشتی هستم؟! مگر نمی‏دانید که هنگامی که حضرت خضر(ع) کشتی را سوراخ کرد و جوانی را کشت و دیوار را تجدید بنا کرد حضرت موسی خشمگین شد، زیرا سبب و حکمت آنها را نمی‏دانست، ولی کارهای حضرت خضر درنزد خدا صحیح و بی اشکال بود. مگر نمی‏دانید که هر یک از ما بر گردنش بیعت طاغوت زمانش خواهد بود. به جز قائم ما که حضرت عیسی در پشت سر او نماز می‏خواند و خدای تبارک و تعالی ولادتش را مخفی نگه می‏دارد و خودش را در پشت پرده‏ی غیبت نهان می‏سازد تا به هنگام ظهور، بیعت احدی در گردن او نباشد". (2)
 
"التاسع من ولد اخی الحسین ابن سیده الاماء، یطیل الله عمره فی غیبته، ثم یظهره بقدرته فی صورة شاب دون اربعین سنة، ذلک لیعلم ان الله علی کل شی‏ء غدیر". "نهمین فرزند برادرم حسین(ع) فرزند سرور کنیزانست، خداوند در زمان غیبت عمرش را بسیار طولانی می‏کند و آنگاه او را به صورت جوانی کمتر از 40 ساله ظاهر می‏سازد. تا دانسته شود که خداوند به هر چیزی قادر است." (3) .
"لایکون الأمر الذی تنتظرون حتی یبرء بعضکم من بعض و یتفل بعضکم فی وجوه بعض و یشهد بعضکم علی بعض بالکفر و یلعن بعضکم بعضا".
"این امر که فرارسیدن موعد آن را انتظار می‏کشید واقع نمی‏شود مگر بعد از آنکه برخی از شما برخی دیگر بیزاری بجوید، و برخی در صورت برخی آب دهان بیندازد و بعضی از شما بعضی دیگر را کافر بداند و یکدیگر را لعن کنند".
عمیر می‏گوید عرض کردم: چنین زمانی چه ارزشی دارد؟ امام(ع) فرمود: "الخیر کله فی ذلک الزمان، یقوم قائمنا و یدفع ذلک کله".
"همه‏ی خیرها در آن زمانست، زیرا قائم ما قیام می‏کند و همه‏ی این حوادث را از بین می‏برد".(4)
ما این حدیث را به پیروی از صاحب "بشارة الاسلام" از امام حسن مجتبی(ع) نقل کردیم ولی صاحب "عقد الدرر" آنرا از امام حسین(ع) نقل کرده است (5) و پژوهشگر معاصر آقای علی اکبر غفاری در پاورقی های سودمند خود بر کتاب پرارج "غیبت نعمانی" یادآور شده که این حدیث در برخی نسخه‏ها از امام حسن(ع) و در برخی دیگر از امام حسین(ع) نقل شده است.(6)
"تصطلح فی ملکه السباع، و تخرج الأرض نبتها، و تنزل السماء برکتها، و تظهر له الکنوز، یملک ما بین الخافقین، فطوبی لمن ادرک ایامه و سمع کلامه".
"در زمان او درندگان با یکدیگر سازش می‏کنند، زمین گیاهانش را خارج می‏کند، آسمان برکاتش را فرو می‏فرستد، گنجهای نهفته در دل زمین برای او ظاهر می‏شود. بین شرق و غرب عالم تحت سیطره‏ی او در می‏آید. خوشا به سعادت کسی که زمان او را درک کند و به اوامر او گوش فرا دهد".(7).
"لموضع الرجل فی الکوفة احب الی من دار فی المدینة". "جای یک پا نهادن در کوفه برای من از یک خانه در مدینه محبوب‏تر است".(8)
در روایات فراوانی از ارزش والای زمین در کوفه در عهد حضرت ولی عصر(عج) گفت و گو شده است، و آن بسیار طبیعی است، زیرا کوفه یایتخت حکومتی خواهد بود که بر زمین و زمان فرمانروایی خواهد نمود.
"اسعد الناس به اهل الکوفة". "خوشبخت‏ترین مردم در زمان ظهور، مردم کوفه هستند".(9)
چه سعادتی بالاتر از اینکه انسان در شهر حضرت ولی عصر(عج) زندگی کند و هر روز در پشت سر او اقتدا کرده فرائض دینی را انجام دهد و پرسش های خود را بی واسطه از قبله‏ی خود مقصود و کعبه‏ی موعود بپرسند و هر روز دیدگانش با دیدار آن آفتاب عالم تاب نورانی شود و معارف الهی را از سرچشمه‏ی زلال علوم آل محمد فرا گیرد.
"امام جواد(ع) روایت می‏کنند که روزی حضرت علی(ع) درحالی که به دست سلمان تکیه داده بودند وارد مسجد الحرام شدند و امام حسن مجتبی(ع) در محضر آن حضرت بود، در آن هنگام مردی نیکو صورت که جامه‏های زیبا بر تن داشت وارد شد و به خدمت امیرمومنان(ع) عرض ادب و تقدیم سلام نمود، سپس گفت: من از محضر شما 3 پرسش می‏کنم، اگر آنها را پاسخ فرمائید، می‏فهمم که این مردم به شما ستم کردند و حق شما را به ناحق غصب کردند، امیرمومنان فرمود: آنچه می‏خواهی بپرس.
چون آن مرد سوالاتش را پرسید، امام(ع) به فرزند بزرگوارش امام حسن مجتبی(ع) رو کرد و فرمود: ای ابومحمد سوالات این مرد را پاسخ بگو.
چون امام حسن مجتبی(ع) هر 3 پرسش را پاسخ گفت، آن مرد به وحدانیت خدا و رسالت رسول اکرم گواهی داد و سپس به امامت امیر مومنان(ع) و امام حسن مجتبی(ع) و امام حسین(ع) گواهی داد و آنگاه امام ها را یکی پس از دیگری شمرد و به امامت هر یکی شهادت داد تا به امام حسن عسکری(ع) رسید و آنگاه گفت: "و اشهد علی رجل من ولد الحسن لا یکنی و لا یسمی حتی یظهر امره، فیملأها عدلا کما ملئت جورا".
"و گواهی می‏دهم به امامت فرزند امام حسن -عسکری - که نام و کنیه‏اش گفته نمی‏شود تا روزی که ظاهر شود و جهان را پر از عدالت کند، آنچنان که پر از ستم شده است".
آنگاه امیرمومنان را تودیع کرد و از مسجد خارج شد.
امیرمومنان(ع) خطاب به امام حسن(ع) فرمود: ای ابومحمد برخیز و این مرد را تعقیب کن. امام حسن مجتبی(ع) بلند شد و به دنبال آن مرد حرکت کرد، لحظاتی بعد برگشت و عرض کرد: این مرد تا از مسجد خارج شد اصلا متوجه نشدم که کجا پای نهاد و به کجا رفت!!.
امیرمومنان فرمود: آیا این مرد را شناختی؟ امام حسن(ع) عرض کرد: خدا و پیامبر و امیرمومنان داناترند. امیرمومنان فرمود: او حضرت خضر بود". (10)
طبق روایات فراوانی حضرت خضر(ع) زنده است و در فرصت های مناسب در مجلس امامان معصوم(ع) حضور می‏یافت و اینک در خدمت حضرت بقیة الله روحی و ارواح العالمین له الفداء می‏باشد و جزء 30 نفری است که همواره در ملازمت آن حضرت هستند و خداوند به وسیله‏ی آنها رفع غربت از وجود مقدس حضرت صاحب الزمان(ع) در زمان غیبت می‏نماید.(11)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 5:05 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

امام کاظم علیه السلام و نوید از حضرت مهدی‏

شرایط حاکم بر زمان حضرت کاظم علیه السلام با شرایط سیاسی و اجتماعی عصر پدر گرانقدرش بسیار متفاوت بود؛ چرا که آن حضرت بخش مهمی از زندگی پربرکت خویش را در زندان استبداد و ارتجاع و به دور از مردم سپری کرد. و در حالی که رابطه او را با جامعه خویش قطع کرده بودند او در قعر زندانها و زیرزمینهای تاریک محبوس بود، در همانجا به عبادت خدا و راز و نیاز با محبوب و معشوق خویش، روزگار می‏گذرانید.
یکی، دو بار آن حضرت را از زندان آزاد کردند اما همواره تحت مراقبت شدید امنیتی قرار داشت تا باز هم به زندان بیداد باز گردانده شد و سرانجام بوسیله سم غدر و خیانت به شهادت نائل آمد.
با این بیان، روشن است که امکانات و آزادی آن حضرت، چه اندازه محدود بود و او تا کجا در فشار و تنگنا قرار داشت و طبیعی است که با این شرایط وحشتناک نمی‏تواند در مورد حضرت مهدی علیه السلام که رژیم عباسی از نام بلند او در هراس بود - بیان مشروح و روایات گوناگونی داشته باشد.
اما آن حضرت با همه محدودیتها، فشارها و فقدان فرصت و امکانات باز هم از حضرت مهدی علیه السلام نوید داد و فرهنگهای حدیثی و روایی از سخنان امام کاظم علیه السلام پیرامون محبوب دلها تهی نیست که ما برای نمونه، برخی از آنها را ترسیم می‏کنیم:


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 5:04 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

امام عصر، علیه السلام از منظر پروفسورهانری کربن

تاریخ دانش شرق شناسی عموما با تحریفها، کتمان حقایق و نوعی بی انصافی همراه بوده است. اما در این میان گاهی برخی چهره های شاخص شرق شناسی، در مواجهه با منطق مستحکم برخی اندیشه های شرقی، شیفته آنها شده، به آن گرایش و میل باطنی و ایمان قلبی یافته اند. مرحوم پرفسور «هانری کربن »، ایران شناس مشهور فرانسوی از جمله اروپاییانی است که در دوران زندگی علمی خود، در پی گذر از اندیشه های وجود شناختی اندیشورانی همچون «هایدگر» و «ادموند هوسرل »، با حکمت شرقی شیعی آشنایی حاصل کرده و به دنبال مطالعات چندین ساله، به وجود مبارک امام عصر، عجل الله تعالی فرجه الشریف، و معنویت بی بدیل سایر ائمه شیعه، علیهم السلام، تمایل قلبی، و یقین عینی و عقلانی یافته است. در این گفتار کوتاه بر آنیم تا با مروری سریع در برخی آثار او، میزان عشق و علاقه او را به آن امام همام مورد بررسی قرار دهیم.

پیش از ورود به محور اصلی بحث در این نوشتار، یادآور می شوم که در چند سال گذشته و در پی انتشار یادنامه ای از کربن - از سوی یکی از شاگردان او در ایران و اروپا - برخی از اندیشمندان داخلی نسبت به این خاور شناس منصف اروپایی از در بی انصافی وارد شده و مع الاسف پاره ای اشتباهات وی را در آثاری که از خود به جا گذارده، بهانه حمله شدید به او قرار داده اند. غافل از اینکه صرف توجه کربن به مساله وجود امام عصر و تحلیل شایسته او از وجه معنوی غیبت و ظهور آن امام همام، فی نفسه دارای آثار ارزشمندی بوده که از چشم این گروه منتقدان به دور مانده است. فی المثل در حالی که در همین سال گذشته برخی روشنفکران غربگرای بومی، مفهوم ولایت باطنی و هدایت تکوینی ائمه اطهار، علیهم السلام، را زیر سؤال برده، یا عنوان انسان کامل و قطب عالم امکان را برای حضرت قائم، علیه الصلوة والسلام، حاصل سرقت ادبی شیعیان از عارفان اهل سنت قلمداد کرده اند!! پرفسور کربن در کتاب تاریخ فلسفه اسلامی خود که قریب سی و اندی سال پیش به رشته تحریر در آمده است، با ارائه تحلیلی تاریخی، نحوه انتقال مفاهیم عرفانی را از لسان ائمه اطهار به آثار عرفانی اهل سنت مورد بررسی قرار داده و ثبوت نقش وساطت فیض را برای وجود مقدس امام غایب به اثبات می رساند.

مرحوم علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، رضوان الله تعالی علیه، در مقدمه کتاب خود با عنوان «ظهور شیعه » که در واقع متن گفتگوها و مکاتبات ایشان با پرفسور هانری کربن است به همین حساسیت ویژه کربن به حقایق مذهب تشیع اشاره کرده و ضمن ارایه متن گفتگوهای خود با او از این نکته یاد می کند که:

در این مجلس آقای دکتر کربن، مذاکره را ادامه داده و گفتند که امسال موقعی که اروپا بودم، در «ژنو» کنفرانسی در موضوع «امام منتظر» به عقیده شیعه دادم و این مطلب برای اندیشمندان اروپایی که حضور داشتند کاملا تازگی داشت.

کربن خود در یکی از پرسشهایی که از محضر مرحوم علامه به عمل آورده به همین حقیقت برای بار دیگر اشاره کرده است. او خطاب به علامه می نگارد:

مطلب اساسی تصور امام غایب، چه اثری در تفکر فلسفی و اخلاق و روی هم رفته تمام زندگی معنوی شیعیان دارد؟ آیا با تعمق جدیدی در این تصور اساسی، مذهب تشیع نمی تواند در دنیای امروزه یک غذای جدید روحی برای احیای فلسفه و مبدا نیرویی برای زندگی معنوی و اخلاق ببخشد. نیرویی که تا کنون در تقدیر مانده است؟

به اعتقاد کربن در کتاب ارزشمند «تاریخ فلسفه اسلامی » بی شک فکر شیعه از آغاز کار فلسفه ای را تقویت کرد که از سنخ فلسفه نبوی بود و با دین نبوی انطباق کامل داشت. کربن بدرستی این نکته را مورد توجه قرار داده که فلسفه نبوی اصولا فلسفه ای مربوط به آخرالزمان است. به گفته او فلسفه نبوی مستلزم اندیشه ای است که نه به وسیله سابقه تاریخی محصور می شود، نه با کلمات و الفاظی که با تعلیم و در قالب عقاید جزمی و تغییر ناپذیر محصور باشد محدود می گردد و نه در افقی که منابع و قوانین و منطق استدلالی آن افق را حد بندی کند مشخص می شود.

آری! فکر شیعه متوجه «انتظار» است، اما انتظار نه از طریق ظهور شریعتی نو، بلکه از راه تجلای کامل کلیه معنی پنهانی یا معنی روحانی منزلات آسمانی. انتظار این ظهور، در انتظار، «امام غایب » (امام زمان) ممثل شده است.

به عقیده کربن مفهوم ولایت در این دوران طولانی انتظار، علی الاصول همان هدایت ارشادی امام است که «اسرار» اصول عقاید را می آموزد. این مفهوم از سویی شامل مفهوم معرفت است و از سوی دیگر واجد معنی محبت; یعنی معرفتی که فی نفسه متمرکز و نیرومند است.

اگر این گفته کربن را بپذیریم، تشیع از این زاویه دید همان عرفان اسلام است.

کربن در بخشهای مختلف آثار خود بارها بر این نکته تاکید دارد که این مسائل، در اساس علم «کلام »اهل سنت مورد بحث قرار نگرفته، چرا که از حیطه قدرت آن بالاتر بوده است. کربن بر خلاف بسیاری از اندیشمندان معاصر که مفهوم انسان کامل یا ولایت، قطب و قطب الاقطاب را زاییده اندیشه عارفانی همچون محی الدین عربی (ابن عربی) می دانند، بر این عقیده پا می فشارد که اگر از تفسیر حقوقی یا فقهی محض شریعت پا را فراتر بگذاریم و به نوعی معراج باطنی که اساس تفکر شیعه است قائل شویم، گویی تشیع و تصوف دو نام برای یک حقیقتند.

کربن در رساله ای خطاب به مرحوم علامه طباطبایی، رضوان الله تعالی علیه، به این نکته اشاره دارد که:

فریدالدین عطار، در حالی که هنوز سنی بوده، تذکرة الاولیاء خود را با شرح حال امام پنجم یعنی حضرت باقر، علیه السلام، شروع کرده است.

همچنان که در کتاب «تاریخ فلسفه اسلامی » می نویسد:

در حقیقت از آغاز اسلام، صوفیان شیعی مذهب بودند: در گروه کوفه، شیعه ای به نام عبدک، نخستین کسی بود که صوفی خوانده شد.

بنا به تحقیقات عمیق کربن درباره سخنان ائمه، علیهم السلام، - بویژه خطبه های توحیدی نهج البلاغه و جوامع روایی شیعه - مفهوم ولایت اصولا از طرف خود امامان شکل گرفته و مبانی نظری عرفان از سوی ائمه، علیهم السلام، فی الجمله مورد قبول بوده است. از این نظر وقتی صفحات کتاب ابن عربی را مطالعه می کنیم، مطالبی می بینیم که گویی یک مؤلف شیعی مذهب نوشته است. کربن می نویسد:

همچنان که مفهوم «ولایت » از شیعیان است، همچنان نیز تردیدی نیست که در تصوف، اساس مفاهیم «قطب » و «قطب الاقطاب » از شیعیان می باشد.

بنابراین ملامتهایی که از سوی ائمه شیعه نسب به غیر شیعیان و صوفیان اهل سنت وارد شده است، در واقع اعتراضی است به غصب مقام ولایت و نقش شیخ که نقش امام غائب را، «غصبا» تصرف کرده و نیز اعتراضی است به شیفتگی به لامذهبی که کاهلی جاهلانه و فسق و هرزگی اخلاقی را تایید می کرده است.

کربن در بخشی از کتاب تاریخ فلسفه اسلامی خود ضمن نقل روایتی مشهور از نبی مکرم اسلام، صلی الله علیه وآله،که در آن آمده است:

اگر تنها یک روز به پایان جهان باقی مانده باشد، خداوند آن روز را چندان طولانی خواهد کرد تا مردی از ذریه من که نامش نام من و کنیه اش کنیه من خواهد بود ظهور کند. او زمین را از هماهنگی و عدل پر خواهد ساخت، چنانکه تا آن هنگام از خشونت و جور پر شده است.

به تفسیر این روایت پرداخته و می نویسد:

روزی که چنین طولانی خواهد شد، زمان غیبت است و این حدیث صریح، طنین خود را در همه قرون و در تمام مراتب شعور و ضمیر شیعه منعکس ساخته است.

کربن با باور به این اعتقاد که این ظهور، واقعیت و پیروزی تاویل; یعنی حقیقت دین را آشکار خواهد کرد و به نوع بشر مجال خواهد داد تا وحدت و یگانگی خود را به دست آورد، بر این نکته تاکید دارد که ظهور امام، مستلزم قلب ماهیت دل مردمان است و کمال روز افزون این ظهور به ایمان پیروان امام وابسته و راه آن چگونگی عمل آنان می باشد.

البته انتقادی که به کربن وارد است، غفلتی است که از وجه مسلحانه و قیام بالسیف حضرت حجت از خود نشان داده است. لیکن این حقیقت مورد اشاره او را هم نمی توان انکار کرد که: «جلوه یا عدم جلوه امام بر اشخاص، به شایستگی آنان بستگی دارد.»

کربن در تحلیلی جالب توجه می نویسد:

جلوه ظهور او بر مردم، همان مفهوم تهذیب و تجدید عالم روحی آنان است و بالنتیجه همان مفهوم عمیق اندیشه ای است که شیعه از غیبت و ظهور امام دارد. مردم شایستگی خود را برای دیدن امام از بین می برند، آنگاه خود بین امام و خویشتن حجاب می گردند، زیرا وسیله و آلت تجلی و مشاهده آن را; یعنی معرفتی را که از راه قلب حاصل می شود از دست می دهند، یا آن را فلج ساخته و از قدرت و کار می اندازند. پس تا وقتی که مردم مستعد شناسایی و معرفت امام نگردند، سخن گفتن از ظهور امام غایب هیچ معنی نخواهد داشت.

اگر گفته کربن را بپذیریم دیگر ظهور امام واقعه ای نیست که روزی ناگهان به وقوع بپیوندد، بلکه امری است که روز به روز در ضمیر و وجدان شیعیان مؤمن رخ می دهد. در این حالت عقیده به عدم تحرک و مخالفت با ترقی که در اسلام تشریعی - یعنی فقه - غالبا مورد نکوهش قرار گرفته است در هم می شکند و معتقدان به آن امام همام، در جنبش صعودی دوره ولایت کشیده می شوند.

در واقع کربن ظهور امام، علیه السلام، را به معرفت قلبی شیعیان منوط می داند. معرفتی که از نوع معرفت شهودی و باطنی است. همو در جای دیگر - رساله عالم مثال - به نوعی دیگر به همین حقیقت اشاره دارد.

موضوع بحث کربن در رساله «عالم مثال » جهان واسطه ای است که مابین عالم مجردات تام و نفوس متعلق به ماده قرار می گیرد. همان عالمی که شهود عارفان و حکمای اشراق در آن عالم صورت می گرفته است. او از جمله می نویسد:

حکایات سهروردی و قصص موجود در سنت شیعی که حکایت نیل به «سرزمین امام غائب » را باز می گوید، هیچ یک خیال واهی، غیر واقعی و تمثیلی نیستند; زیرا اقلیم هشتم یا ناکجاآباد، همان چیزی نیست که ما معمولا «اوتوپیا» می نامیم. اقلیم هشتم به مثابه عالمی است که از حیطه کنترل و نظارت تجربی علوم [جدید] خارج است. عالمی فرا حسی است که تنها به مدد ادراک مخیل می توان آن را درک کرد و حوادثی را که در آنجا به وقوع می پیوندد، صرفا به یاری آگاهی مخیل می توان تجزیه نمود. اجازه دهید بار دیگر به این نکته تاکید کنم که مراد از خیال در اینجا همان اصطلاح رایج در زبان امروزی ما نیست، بلکه، مقصود، دیدار باطنی و خیال صادق است.

پس به گفته کربن برای مشاهده امام غایب در دوران غیبت نیز می باید در افق وجودی امام غائب قرار گرفت. به عبارتی این کلمات راز وجود ماورای طبیعی امام غایب را در ذهن و آگاهی شیعیان بیان می دارد;

کسی که در آن حال روحی نباشد، قادر به مشاهده او نخواهد بود.

سهروردی در حکایت «عقل سرخ » خویش به همین نکته اشاره داشته و مقصود از جمله ای که در آغاز سخن از او نقل کردیم همین است:

اگر خضر شوی، از کوه قاف آسان توانی گذشتن.

کربن در بخش دیگری از کتاب تاریخ فلسفه اسلامی، شیعیان را میان دو حد محصور می داند. حد اول همان «یوم المیثاق » یا «روز الست » است، که حیات مادی بشر به آن مسبوق بوده و حد دوم ظهور امام عصر، روحی فداه، است که اینک در غیبت به سر می برد:

زمان فعلی که به نام امام غائب است، زمان غیبت اوست. به همین جهت «زمان او»با رمز و علامتی دیگر مشخص می شود و غیر از آن زمانی است که برای ما علامت و رمز تاریخ محسوب می گردد.

کربن ضمن تشبیه قیام حضرت قائم به رستاخیز صغری به این نکته اشاره می کند که پاره ای از نویسندگان شیعی - از جمله کاشانی و صدر آملی - امام دوازدهم یا امام منتظر را همان «فاراقلیط » آمده در انجیل یوحنا می دانند. کربن می نویسد:

سلطنت امام، مقدمه رستاخیز عظیم (قیامة القیامة) است. رستاخیز یا برخاستن مردگان «به قول شمس لاهیجی شرطی است که مجال می دهد تا هدف و ثمره وجود موجودات محقق گردد» به همین نسبت قیام عمومی حضرت حجت، مجال برای تحقق فلسفه وجودی بشر در حیات زمینی خود است. به عبارتی معاد شیعه همچون معاد زرتشتی که حت سلطه تصویر سائوشیان (سوشیانس) و اصحاب او قرار گرفته، تحت تاثیر قائم و اصحاب او قرار دارد. در عین حال «این تصور، اندیشه قیامت صغری »، یعنی هجرت انفرادی را از اندیشه «قیامت کبری » یعنی فرا رسیدن دهر جدید جدا نمی سازد.

کربن در بخش دیگری از نوشته های خود به بیان تفاوت عقیده مسیحیان به حضرت عیسی بن مریم، علیهماالسلام، پرداخته و پس از اذعان به این نکته که امامان همه نور و حقیقت واحدی هستند که در دوازده شخص متمثل شده اند می نویسد:

وقتی نسبت لاهوت و ناسوت را در شخص امامان در نظر بگیریم، می بینیم مساله به هیچ روی شبیه به اتحاد اقنومی در طبیعت نیست. امامان، ظهورات و تجلیات الهی هستند. قاموس فنی زبان، کلمات (ظهور و مظهر) را پیوسته به مقابله با عمل آیینه باز می گرداند. پس بدین گونه، امامان همچون ظهور الهی، بی هیچ کم و بیش «اسماء الله » می باشند و به این عنوان از دو مهلکه تشبیه و تعطیل مصونند.

چنانکه در فحوای مقال نیز گفتیم، شاید مهمترین انتقاد به تحقیقات کربن، عدم توجه او به وجه اجتماعی ظهور حضرت حجت و قرار گرفتن دوران غیبت میان دو حادثه بزرگ عاشورا و ظهور و قیام بالسیف مهدی، علیه الصلوة والسلام، است.

این درست است که، قیام حضرت به مثابه پیروزی تاویل بر تنزیل و یا حقیقت بر شریعت است و رابطه شیعیان با امامشان رابطه ای نهانی و عاشقانه است، اما بی تردید نمی توان در کنار عروج عرفانی شیعیان که کربن بدرستی از آن به عنوان یکی از شروط اساسی توفیق دیدار معصوم یاد می کند، از وجه اجتماعی و مبارزه فراگیر آن امام با ظلم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی صاحبان زور و زر و تزویر چشم پوشید و خروج عاشقانه امام شهیدان ابا عبدالله الحسین، علیه الصلوة والسلام، را برای اصلاح اجتماعی امت جدش که فرهنگی فاسد در کالبد آن دمیده شده بود به فراموشی سپرد و از عنصر سیاسی این هر دو قیام صدر و ذیل اسلام چشم غفلت فرو پوشید.

سخن درباره گفته های عالمانه هانری کربن اندکی به درازا کشید، گرچه نقل همه سخنان او در این باره و در این فرصت میسر نشد. روحش به پاس کوششی که در ترویج نام مقدس امام المسلمین بقیة الله الاعظم، روحی و ارواح العالمین له الفداء، از خود نشان داده قرین رحمت باد.آمین!

منابع:

1. طباطبایی، سید محمد حسین، ظهور شیعه، انتشارات فقیه و کانون خدمات فرهنگی الست، 1360.

2. کربن، هانری، تاریخ فلسفه اسلامی، دکتر اسدالله مبشری، انتشارات امیرکبیر، 1361.

3. همان، عالم مثال، ترجمه سید محمد آوینی، فصلنامه نامه فرهنگ، شماره مسلسل 10 و 11، تابستان و پاییز 1372.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 5:03 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

امام عسکری علیه السلام برای تثبیت امامت فرزندش چه تدابیری اندیشید

حضرت برای تثبیت امامت حضرت مهدی علیه السلام از راه‏های مختلف استفاده نمود:
1- تعلیمات و بیانات‏
موسی بن جعفر بن وهب بغدادی می‏گوید: از امام عسکری علیه السلام شنیدم که فرمود: کانی بکم و قد اختلفتم بعدی فی الخلف منی، اما ان المقر بالائمة بعد رسول الله المنکر لولدی کمن اقر بجمیع انبیاء الله و رسله ثم انکر نبوة محمد رسول الله صلی الله علیه و آله...(549)؛ گویا شما را می‏بینم که در حق جانشین من اختلاف خواهید کرد. آگاه باشید! هر کس به امامان بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله اقرار کند ولی منکر فرزند من شود، همانند آن است که به جمیع انبیای خدا و رسولان او اقرار کرده ولی نبوت محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله را انکار کرده است....
احمد بن اسحاق می‏گوید: از امام عسکری علیه السلام شنیدم که فرمود: الحمد لله الذی لم یخرجنی من الدنیا حتی ارانی الخلف من بعدی...(550)؛ ستایش خداوند را سزاست که قبل از آنکه از دنیا رحلت کنم جانشین بعد از خودم را نشانم داد.
در روز سوم ولادت حضرت مهدی علیه السلام پدرش امام عسکری علیه السلام او را بر اصحاب خود عرضه کرد و فرمود: هذا صاحبکم من بعدی و خلیفتی علیکم و هو القائم الذی تمتد الیه الاعناق بالانتظار...(551)؛ این فرزند، صاحب و امام شما بعد از من و خلیفه من بر شما است او قائمی است که مردم در انتظار او به سر خواهند برد....
2- نشان دادن به خواص‏
احمد بن اسحاق بن سعد اشعری می‏گوید: خدمت امام عسکری علیه السلام رسیدم تا از جانشین آن حضرت سؤال کنم حضرت در ابتدا فرمود: ای احمد بن اسحاق! خداوند تبارک و تعالی هرگز زمین را از زمان خلقت حضرت آدم علیه السلام تا روز قیامت از حجت بر خلق خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت. به توسط حجت است که بلا را از اهل زمین دفع می‏کند، و به واسطه اوست که باران نازل کرده و برکات زمین را بیرون می‏آورد.
آن گاه عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! امام و خلیفه بعد از شما کیست؟
حضرت فورا از جا بلند شد و داخل اتاق گشته، در حالی که کودکی به مانند ماه‏پاره با حدود سه سال بر شانه خود داشت بر من وارد شد و فرمود: یا احمد بن اسحاق! لولا کرامتک علی الله عزوجل و علی حججه، ما عرضت علیک ابنی هذا...(552)؛ ای احمد بن اسحاق! اگر کرامت تو نزد خداوند عزوجل و نزد حجت‏های خداوند نبود این فرزند را بر تو عرضه نمی‏کردم....
شیخ صدوق از ابی غانم خادم نقل می‏کند: ولد لابی محمد علیه السلام ولد فسماه محمدا فعرضه علی اصحابه به یوم الثالث و قال: هذا صاحبکم من بعدی و خلیفتی علیکم...(553)؛ خداوند به امام عسکری علیه السلام فرزندی عنایت فرمود که نام او را محمد نهاد. در روز سوم از ولادتش او را به اصحابش عرضه داشت و فرمود: این صاحب و امام شما و خلیفه بعد از من است....
معاویة بن حکیم و محمد بن ایوب بن نوح و محمد بن عثمان عمری می‏گویند: عرض علینا ابو محمد الحسن بن علی علیه السلام و نحن فی منزله و کنا اربعین رجلا فقال: هذا امامکم من بعدی و خلیفتی علیکم. اطیعوه و لا تتفرقوا من بعدی فی ادیانکم فتهلکوا. اما انکم لا ترونه بعد یومکم هذا...(554)؛ ما با چهل نفر در منزل امام عسکری علیه السلام بودیم که آن حضرت فرزند خود را بر ما عرضه کرده و فرمود: این امام و خلیفه شما بعد از من است، او را اطاعت کنید وبعد از من در ادیان خود متفرق نشوید که هلاک خواهید شد. بدانید که بعد از این روز هرگز او را مشاهده نخواهید کرد....
یعقوب بن منقوش می‏گوید: خدمت امام عسکری علیه السلام رسیدم در حالی که کنار اتاقی که بر درب آن پرده‏ای آویزان بود نشسته بودند. عرض کردم: ای آقای من! صاحب امر امامت - بعد از شما - کیست؟ فرمود: پرده را کنار بزن. کنار زدم، ناگهان کودکی با شمایلی خاص بر ما وارد شد و بر دامان امام عسکری علیه السلام نشست حضرت فرمود: هو صاحبکم و امامکم بعدی...(555)؛ این فرزند صاحب و امام شما بعد از من است....


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 5:03 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

امام صادق علیه السلام و نوید از حضرت مهدی علیه السلام‏

سخن از امام صادق علیه السلام و نشر و شکوفایی دانش و فرهنگ در آن روزگار، نیازی به نوشتن کتاب جداگانه‏ای دارد چه بسا که اگر کسی بخواهد همه ابعاد شخصیت آن حضرت و وضعیت کامل عصر او را از نظر سیاسی و علمی و شرایط ویژه‏ای که در آن زمان به هم آمیخته بود، همه را ترسیم نماید، نیازی به نوشتن دائرة المعارف بزرگی خواهد داشت که ما در اینجا به گونه‏ای فشرده بدان شرایط اشاره می‏کنیم.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 5:02 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]