اگر در عصر ظهور عقل‏ها کامل می‏گردد دیگر چه احتیاجی به امام می‏باشد

اگر هنگام ظهور عقل‏ها کامل می‏گردد این طور نیست که از روی جبر و تکوینا باشد بلکه به لحاظ اسباب طبیعی آن است که همان وجود امام عصر و حضور حضرت در میان مردم است؛ یعنی با وجود حضرت است که مردم از برکاتش استفاده کرده و به کمال عقلی خواهند رسید و گرنه با نبود ایشان مردم به جاهلیت بازگشت خواهند کرد.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:36 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اگر باید امام را امام دیگر غسل دهد حضرت را چه کسی غسل خواهد داد

آری مطابق برخی از روایات امام را تنها امام باید غسل دهد، از جمله امام رضا علیه السلام فرمود: ان الامام لا یغسله الا الامام(1316)؛ امام را جز امام غسل نمی‏دهد.
بنابراین قدر مسلم آن است که یکی از امامان معصوم باید حضرت مهدی علیه السلام را بعد از رحلت غسل دهد. اما کدام یک از آن بزرگواران مراسم تغسیل و خاک سپاری را انجام می‏دهند؟
از روایات استفاده می‏شود که امام حسین علیه السلام بعد از رجعت، عهده‏دار این امر خواهد شد.
از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: ...جاء الحجة الموت فیکون الذی یلی غسله و کفنه و حنوطه و ایلاجه حفرته الحسین و لا یلی الوصی الا الوصی(1317)؛ ...مرگ حجت فرا می‏رسد پس متولی غسل و کفن و حنوط و دفن او امام حسین علیه السلام است و کسی به جز وصی متولی امور وصی نمی‏شود.
و نیز مطابق روایتی دیگر فرمود: فاذا استقرت المعرفة فی قلوب المومنین انه الحسین علیه السلام جاء الحجة الموت فیکون الذی یغسله و یکفنه و یحنطه و یلحده فی حفرته الحسین بن علی علیه السلام و لا یلی الوصی الا الولی(1318)؛ چون معرفت و ایمان به امام حسین علیه السلام در دلهای مومنین استقرار یافت مرگ حضرت حجت فرا می‏رسد پس امام حسین علیه السلام متولی غسل و کفن و حنوط و دفن ایشان خواهد شد و هرگز غیر از وصی، وصی را تجهیز و آماده برای خاک سپاری نمی‏کند.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:35 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اگر امام ولایت تکوینی دارد پس چرا در مواقع ضروری از آن استفاده نمی‏کند

برخی می‏گویند: اگر امام داری ولایت تکوینی و حق تصرف در نظام تکوین است، چرا در مواقع ضرورت، در تقدیرات الهی تصرف نمی‏کند تا بلا را از خود دور کرده، دشمنان خود را ریشه‏کن کند و تمام امکانات را برای خود جلب نماید؟
پاسخ :
اولا: قبل از هر چیز این نکته را باید ملتفت باشیم که چه بسا اموری را که گمان می‏کنیم برای ما ضرر دارد در حالی که خیر محض است، و نیز به عکس چه بسا اموری که گمان می‏کنیم برای ما خیر است در حالی که شر محض است. ما این را نمی‏دانیم، اگر چه علام‏الغیوب و هر که را که خداوند خواسته و او را از علم غیب مطلع ساخته است از آن اطلاع دارد. لذا نباید به ظاهر امر قضاوت کرد که چرا امام این مصیبت را از خود دور نکرد و این منفعت را برای خود تحصیل ننمود.
قرآن می‏فرماید: کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم(578)؛ جهاد در راه خدا بر شما مقرر شد، در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است و یا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است.
و نیز می‏فرماید: فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا(579)؛ چه بسا چیزی خوشایند شما نباشد و خداوند خیر فراوانی در آن قرار می‏دهد.
ثانیا: امام از آنجا که تسلیم تقدیرات الهی است در هر کاری دست به تصرف تکوینی نمی‏زند و خلاف اراده و تقدیر مشیت الهی گام برنداشته و اقدام عملی انجام نمی‏دهد.
ثالثا: اراده حتمی اولی خداوند بر آن است که در این دار تکلیف هر کاری بر روال طبیعی و از اختیار انجام می‏گیرد و حتی‏الامکان از معجزه و خرق نظام طبیعت استفاده نشود.
رابعا: هرگز انسان معصوم در نظام تکوین به جهت مصالح شخصی اقدام و تصرفی بر خلاف مقدرات الهی انجام نمی‏دهد، و اگر معجزه و اعمال ولایتی کند به جهت مصالح نوعی بشر و عالم است که این هم مطابق اراده و خواست و مشیت خداوندی است.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:35 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اگر امام ظاهر بود و با ظالمان زمان خود مصالحه کرده و پیمان عدم تعرض می‏بست چه می‏شد

کسانی که با مسأله مهدویت آشنایی دارند می‏دانند که برنامه حضرت با برنامه سایر امامان تفاوت اساسی دارد. امامان دیگر مامور بودند که در ترویج دین تا سر حد امکان کوشش کنند، ولی مامور به جنگ نبودند و لذا یک نوع بیعت و متارکه جنگ، و پیمان عدم تعرض و صلحی بین آنان با حاکمان عصر خود بسته بودند. ولی سیره حضرت مهدی علیه السلام از ابتدا با روش دیگر امامان فرق می‏کند. قرار بر این است که حضرت به مجرد ظهور دست به مقابله با ظالمان زده و ظلم و بی عدالتی را از جامعه برکند و به جای آن عدل و قسط را بر پا نماید. لذا باید بیعت هیچ کسی بر ذمه او نباشد، زیرا هر لحظه احتمال ظهور است.
امام صادق علیه السلام فرمود: صاحب هذا لامر تغیب ولادته عن هذا الخلق لئلا یکون لاحد فی عنقه بیعة اذا خرج، و یصلح الله عزوجل امره فی لیلة(849)؛ ولادت صاحب الامر مخفی می‏شود تا وقتی که ظهور کند پیمان هیچ کس برگردنش نباشد. خداوند امرش را در یک شب اصلاح می‏کند.
علاوه بر این ستمکاران چون در هر لحظه احتمال قیامش را می‏دادند لذا منافع خود را در خطر دیده به پیمان خود با حضرت مطمئن نمی‏شدند و چاره‏ای جز قتل و کشتن او نمی‏دیدند.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:34 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اگر امام زمان علیه السلام به هما جا احاطه دارد، پس چرا به جمکران می‏رویم

آری ما معتقدیم که امام زمان علیه السلام احاطه علمی دارد و هر کجا که مصلحت ببیند می‏رود، ولی سجد جمکران از ویژگی خاصی برخوردار است:
اولا:
مطابق روایت حسن بن مثله جمکرانی، این مکان مقدس به امر مبارک امام زمان علیه السلام ساخته شده و حضرت از مردم خواسته‏اند تا در این مکان حاضر شده و چهار رکعت نماز با طرز مخصوص آن خوانند.
ثانیا:
این مکان مقدس در طول قرن‏ها محل اجتماع عشاق و دلسوختگان حضرت است که از اطراف و بلاد مختلف به آن مکان می‏آیند، و لذا ما نیز می‏توانیم از برکات آن مکان مقدس بهره‏مند شده و از نفوس یگران نیز استفاده نماییم. و لذا گفته‏اند که دست خدا با جماعت است.
ثالثا:
نفس حرکت به سوی محبوب از راه دور برای رسیدن به او آثار و برکات عجیبی دارد. از یک طرف باعث توجه بیشتر او به انسان شده واز طرف دیگر انسان را در توجه بیشتر به آن حضرت ترغیب می‏نماید.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:33 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اگر اسامی اصحاب حضرت از ابدا مشخص شده چگونه ما می‏توانیم خود را از اصحاب او قرار دهیم

گاهی سؤال می‏شود که اگر مطابق روایات اسامی اصحاب خاص حضرت و شهرهای آنان مشخص شده است انسان از اینکه بتواند جهاد نفسانی کند تا به این درجه برسد که از اصحاب خاص حضرت شود مأیوس می‏گردد.
پاسخ :
1- روایاتی که تعداد اصحاب حضرت را مشخص کرده گر چه مستفیض است ولی روایتی که اسامی و شهرهای آنها را نقل کرده ضعیف‏السند است و لذا قابل اثبات نیست.
2- مطابق روایت ابن طاووس اسامی همه 313 نفر نیامده است بلکه حدود 240 نفر از آنها را نام برده است. و لذا احتمال داده می‏شود که انسان در بین نفرات دیگر باشد.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:33 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اقبال همگانی‏

برادران یوسف آن‏گاه از جام حضور و دیدار یوسف سیراب شدند که همگان به صورت دسته جمعی به سوی او رفتند و به او، اظهار نیاز کردند. قرآن می‏فرماید:
و جاء اخوة یوسف.(223)
برادران یوسف (در پی مواد غذایی به مصر) آمدند.
برای دمیدن آفتاب جمال یوسف زهرا علیه السّلام نیز راهی نیست جز درخواست همگانی. مردم باید همگی دعا کنند و آمدنش را از خداوند بخواهند. تأثیر گذاری دعای برخی - و نه تمام مردم - چندان معلوم نیست.
حضرت مهدی (عج) در توقیع شریف خود به شیخ مفید قدّس سرّه می‏فرماید:
و لو أن اشیاعنا وفقهم اللَّه لطاعته علی اجتماع فی‏الوفاء بالعهد علیهم لما تأخر عنهم الیمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بمشاهدتنا....(224)
اگر همه‏ی شیعیان ما - که خداوند، آنان را در فرمان برداری یاری دهد - بر وفای به عهد و پیمانی که با ما بسته‏اند، با هم یک دل می‏شدند، برکت زیارت و دیدار ما برای‏شان به تأخیر نمی‏افتاد و از سعادت دیدار ما بهره‏مند می‏گشتند....
نویسنده‏ی مکیال المکارم به نقل از یکی از دوستان خود می‏گوید: شبی در رؤیا یا مکاشفه، مولای‏مان امام حسن مجتبی علیه السّلام را دیدم. ایشان مطالبی فرمودند که مضمونش این بود: بر منبرها به مردم بگویید که توبه کنند و برای فرج حضرت ولیّ عصر علیه السّلام و تعجیل ظهور ایشان دعا کنند. این دعا کردن مانند نماز میت، واجب کفایی نیست که اگر برخی مردم انجام بدهند، از دیگران ساقط شود. بلکه همانند نمازهای پنجگانه‏ی شبانه روزی بر همه‏ی مکلفان واجب است.(225)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:32 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آقا شما بیا،تدارک اطعام با بسیج

آقا شما بیا ، تدارک اطعام با "بسیج"/پرچم زدن به گوشه هر بام با "بسیج"
گرچه پر است دام ، ز بعد ظهورتان/منحل نمودن خطر دام ، با "بسیج"...
مناجات با امام زمان حضرت مهدی عج به زبان شعر درباره بسیج

 

 

 

آقا شما بیا ، تدارک اطعام با "بسیج"

پرچم زدن به گوشه هر بام با "بسیج"

 

گرچه پر است دام ، ز بعد ظهورتان

منحل نمودن خطر دام ، با "بسیج"

 

کرب و بلا مجال شما با سران کفر

یکسر نمودن خطر شام ، با "بسیج"

 

گرچه شهید راه تو عیسی بن مریم است

آقا...! قبور "قطعه گمنام" با "بسیج"


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:31 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آقا را عصر روز عرفه دیدم!

ابو نعیم محمد بن انصاری می‏گوید:
سال 292 هجری قمری برای انجام اعمال حج، به مکه مکرمه مشرف شدم. روز ششم ذی الحجه، همراه گروهی که حدودا سی نفر بودند، بین رکن یمانی در پشت کعبه که مستجار نام داشت، نشسته بودم. همه آنها را می‏شناختم، یکی از آنها محمد بن قاسم علوی بود که سخت به امامت حضرت حجت بن الحسن (علیه السلام) و غیبت ایشان اعتقاد و اخلاص داشت.
در این بین، جوانی را دیدم که از طواف خارج شد و به طرف ما آمد، در حالی که دو حوله احرام به خود پیچیده و نعلین خود را به دست گرفته بود وقتی به نزدیکی ما رسید، چنان جذاب و با مهابت بود که ناخود آگاه همه از جا برخاستیم. او سلام نمود و در میان ما نشست. ما به دور او حلقه زدیم.
آنگاه نگاهی به اطراف نمود و فرمود: آیا می‏دانید که عبدالله (علیه السلام) در دعای الحال چه می‏فرمود؟
گفتیم: چه می‏فرمود؟
گفت: می‏فرمود:
اللهم انی اسألک باسمک الذی به تقوم السماء و به تقوم الارض و به تفرق بین الحق والباطل و به تجمع بین المتفرق و به تفرق بین المجتمع، و به احیت عدد الرمال و زنه الجبال وکیل البحار. ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تجعل لی من امری فرجا و (مخرجا)
پروردگارا، به حق نامت که نگاهدارنده آسمان و زمین و جدا کننده حق و باطل و جمع آورنده متفرق، و پراکنده کننده مجتمع، و شمارنده تعداد ریگها و سنگینی کوهها و حجم دریاهاست، از تو می‏خواهم که بر محمد (صلی الله و علیه و آله و سلم) و آل او درود فرستی، و در امر من گشایش و رهایی قرار دهی.
آنگاه از جا برخاست، ما نیز به احترامش برخاستیم. او از ما جدا شد و به طواف پیوست. آن روز را فراموش کردیم که نام او یا چیز دیگری را بپرسیم.
فردا همانجا و همان موقع دوباره او را دیدم که از طواف خارج شد و به سوی ما آمد و ما مثل دیروز مبهوت او شدیم.
او پس از همان تشریفات، دوباره فرمود: آیا می‏دانید که امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعد از هر نماز واجب چه می‏فرمود؟
عرض کردیم: چه می‏فرمود:
فرمود: می‏گفتند:
الیک رفعت الاصوات و دعیت الدعوات و لک عنت الوجوه و لک خضعت الرقاب و الیک التحاکم فی الاعمال یا خیر من سئل! و یا خیر من اعطی! یا صادق! یا باری! ای من لایخلف المعیاد! یا من امر باالدعا و وعد بالاجابه! یا من قال (ادعونی استجب لکم)(116)یا من قال: (و أذا سألک عبادی عنی فأنی قریب اجیب دعوه الداع أذا دعانی فلیستجیبو الی و یومنوا بی‏لعلهم یرشدون)(117) و یا من قال: (یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو العزیز الرحیم)(118) لبیک و سعدیک،ها انا بین یدیک، المشرف و انت القائل (لاتقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا)(119).
پروردگارا! ناله‏ها به درگاه تو بلند است، و دعاها به بارگاه تو عرضه می‏شود. چهره‏ها در مقابل تو خاکسارند، و گردنها در حضور تو افکنده، و تمامی کارها به حکم تو در اجرا است.
ای بهترین مسئول و نیکوترین عطابخش! ای راستگو! ای بلند مرتبه! ای کسی که در وعده خلاف نمی‏کنی! و ای کسی که امر به دعا نموده و خود وعده اجابت داده‏ای! ای کسی که گفت: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را ای کسی که گفت: هنگامی که بندگانم از من چیزی بخواهند، من به آنها نزدیکم و دعای کننده را آن هنگام که دعا می‏کند، اجابت می‏کنم. پس باید از من طلب اجابت کنند و به من ایمان بیاورند باشد که رشد داده شوند.
و کسی که گفت: ای بندگان من که بر خود اسراف نموده‏اید! از رحمت خدا ناامید نباشید! همانا تمام گناهان را می‏بخشاید که او عزیز و مهربان است.
اینک من دعوت تو را اجابت نموده و در مقابلت ایستاده‏ام. در حالی که بر خود اسراف نموده‏ام و تو فرموده‏ای که از رحمت خدا ناامید نباشید! همانا خدا تمام گناهان را می‏بخشاید.
آنگاه در سجده شکر می‏فرمود:
یا من لایزیده کثره العطا لا سعه و عطاء! یا من لاینفذ خزائینه! یا من له خزائن السماوات و الارض! یا من له خزائن مادق و جل! لا یمنعک اساءتی من احسانک! انت تفعل بی‏الذی انت اهله! فانت اهل الجود و الکرم و العفو و التجاور. یا رب! یا الله! لا تفعل بی‏الذی انا اهله! فأنی اهل العقوبه و قد استحقتها. لا حجه لی ولاعذر لی عندک. ابوء لک بذنوبی کلها و اعترف بها کی تعفو و انت اعلم بها منی. ابوء لک بکل ذنب اذبنته و کل خطیئه احتملتها و کل سیئه عملتها رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت الاعز و الاکرم.
ای کسی که ثروت عطایش موجود کرامت و عطایی دیگر است! ای کسی که گنجینه هایش پایان‏ناپذیر است! ای کسی که تمام گنجینه‏های آسمان و زمین متعلق به اوست! ای کسی که تمام گنجینه‏های ریز و درشت از آن اوست! گناه من باعث منع احسان تو نیست. تو به شایستگی خویش که بخشش و کرم و گذشت و بخشایشی است، با من رفتار کن.
پروردگارا! خداوندا! آن گونه که من شایسته و سزاوار هستم با من رفتار مکن که همانا سزاوار عقوبت و مستحق آن هستم. زیرا هیچ دلیل و بهانه‏ای ندارم. از تمام گناهانم (به سوی تو) باز می‏گردم و به تمام آنها اعتراف می‏کنم تا تو مرا ببخشایی و تو خود از من به گناهانم داناتری، و باز می‏گردم (به سوی تو) از هر گناهی که مرتکب شده‏ام و خطایی که نموده‏ام و هر زشتی که آشکار نمودم.
پروردگارا! مرا ببخشای و بر من رحم کن و از آنچه می‏دانی، درگذر که همانا تو گرامی‏تر و بزرگوارتری.
آنگاه چون دفعه قبل برخاست و ما که مبهوت مانده بودیم. برخاسته و با دیدگان خویش او تا پیوستن به طواف بدرقه کردیم.
دوباره فردا، همانجا و همان موقع، بازگشت. ما که دیگر دلباخته او شده بودیم، پس همان تشریفات، گوش جان به او دادیم.
فرمود علی بن الحسن (علیه السلام) همین جا با دست به سنگ زیر ناودان کعبه اشاره نمود و در سجده فرمود:
عبیدک بفنائک، مسکینک بفنائک، فقیرک بفنائک، سائللک بفنائک، یسألک ما لا یقدر علیه غیرک.
بنده کوچک فانی در تو، مسکین فانی در تو، فقر فانی در تو، گدای فانی در تو، آنچه را می‏خواهد که غیر از تو کسی نمی‏تواند آن را برآورده سازد.
آنگاه رو به محمد بن قاسم علوی کرد و فرمود: ای محمد بن قاسم! تو به خیری ان شاء الله!
ما که تمام گفته‏های او را بر لوح دل محفوظ نموده بودیم، و الهام الهی ما را در این امر یاری نموده بود، دیدیم که از مقابل دیدیگان ما گذشت و مشغول طواف شد. اما هیچ کدام متوجه نشدیم که لااقل نام و نشان او را جویا شویم.
ناگاه یکی از حاضرین که ابو علی محمودی نام داشت، گفت: آیا او را شناختید؟ به خدا قسم! او امام زمان (علیه السلام) شما بود.
ما گفتیم: تو از کجا می‏دانی!؟
گفت: (من یک بار او را دیده‏ام. آنگاه داستان تشرف خود را چنین تعریف نمود:)
مدت هفت سال بود که به درگاه خداوند تضرع و التماس می‏نمودم که بتوانم صاحب الزمان (علیه السلام) را به چشم خود ببینم. تا این که در ایام حج، عصر روز عرفه، همین آقا را دیدم که مشغول دعا بود و همین دعایی را که شنیدید، می‏خواند.
او پرسیدم:
- شما کیستید؟
- یک نفر از مردم.
- از کدام مردم؟
- از اعراب.
- از کدام گروه عرب؟
- از اشراف عرب.
- از کدام گروه اشراف؟
- از بنی هاشم.
- از کدام تیره بنی هاشم؟
- از برترین و نورانی‏ترین آنها.
- از کدام شخص؟
از آن که سرها را می‏شکافت و طعامها می‏داد و نماز می‏گزارد در حالی که مردم در خواب بودند.
دانستم که او علوی است. به همین خاطر محبت او در دلم جای گرفت.
ناگاه از مقابل چشمانم ناپدید شد و نفهمیدم به کدام سو رفت. از کسانی که آن اطراف بودند، پرسیدم: آیا این مرد علوی را می‏شناختید؟
گفتند: آری، او هر سال با پای پیاده با ما به حج می‏آید.
پیش خود گفتم: سبحان الله! من هیچ اثری از پیاده روی در پاهای او ندیدم.
وقتی به مشعر بازگشتم، بسیار اندوهگین بودم که چرا به این زودی از او جدا شدم؟
آن شب رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) را در خواب دیدم. فرمود: ای احمد! آن را که در جستجویش بودی، دیدی؟
عرض کردم: آقا جان! او که بود؟
فرمود: کسی را که شب قبل دیدی، صاحب زمان تو بود.
وقتی ابوعلی داستان تشرف خود را تمام کرد، ما با حسرت و ناراحتی او را سرزنش کردیم که چرا به موقع به ما نگفتی؟
گفت: نمی‏دانم چه طور شد. تا زمانی که شما شروع به سخن نکردید، اصلا به یادم نیامد که او که بود؟(120)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:31 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آقا خامنه ای سلام !

آقا جان ! 23 سال است که پیر و مرادمان خمینی کبیر دیگر در بینمان نیست و سکان دار کشتی انقلاب در این چند سال شما بودی ، آقا جان خسته نباشی .23مرا به یاد 23 سال صبوری و تلاش پیامبر عظیم الشانمان حضرت محمد (ص)می اندازد 23 مرا به یاد 23 سال رنج و مجاهدت مولایمان علی (ع) می اندازد.

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نمی دانم نسل اول دوم و یا سوم انقلابم ؟ اما فرزند انقلاب خمینی کبیر هستم سعی می کنم انقلابی باشم اما انقلابی بودن سخت است.

نمی دانم چگونه شما هنوز هم انقلابی ماندید؟ انقلابیون دنیا همه خسته شدند اما تو خسته نشدی ، آقا جان خسته نباشید .

یک بار شما را دیدم واشک در چشمانم حلقه زد آن زمانی بود که در کلاس سوم راهنمائی تحصیل می کردم و به مناسبت روز دانش آموزبه عنوان دانش آموز ممتاز خدمت رسیدم چه روز زیبائی بود آن روز .

اما چرا برایتان نامه می نویسم .

نمی دانم این نامه به دستتان می رسد یا نمی رسد ؟ آیا نامه را می خوانید یا نمی خوانید؟اما چرا می نویسم ؟

آقا جان ! 23 سال است که پیر و مرادمان خمینی کبیر دیگر در بینمان نیست و سکان دار کشتی انقلاب در این چند سال شما بودی ، آقا جان خسته نباشی .23مرا به یاد 23 سال صبوری و تلاش پیامبر عظیم الشانمان حضرت محمد (ص)می اندازد 23 مرا به یاد 23 سال رنج و مجاهدت مولایمان علی (ع) می اندازد.

 

نمی دانم تا به حال کسی به شما بابت این 23 سال خسته نباشید گفته یا نه؟ اما من می گویم .

 

23 سال پر درد ورنج را گذراندی تا نامردان و نا اهلان انقلاب را از مسیر خود خارج نکنند و اگر تو نبودی معلوم نبود چه بر سر انقلاب می آمد پس آقا جان خسته نباشی ، خدا قوت.

 

نمی دانم که در سال های پس از امام از دوستان و دشمنان چه دیدی وچه شنیدی اما می دانم که در آسایش و آرامش نبودی ، آقا جان خسته نباشی .

 

چند سالی را در یکی از کشورهای خارجی تحصیل می کردم صاحبخانه ام سرهنگ باز نشسته ای بود که در ناز ونعمت زندگی می کرد نمی دانم در نماز جمعه تهران چه گفته بودی که روزی در حالی که می گریست به من گفت : رهبر تو عزت اسلام است آنروز احساس غرور کردم اما معنای کلامش را نفهمیدم اما امروز درک می کنم که او چه گفت.

 

زمانی که به عربستان رفته بودم در مسجد النبی در روضه الرضوان مسلمانی کویتی تو را شمشیر اسلام نامید اما من معنای کلامش را نفهمیدم اما امروز درک می کنم .

 

زمانی که در مسجد الحرام بودم شیعه ای بحرینی برایم گفت که چگونه شیعیان بحرین به خاطر هیبت و عظمت جمهوری اسلامی آزادانه زندگی می کنند و آن را از برکت وجود تو می دانست اما من معنای کلامش را نفهمیدم اما امروز درک می کنم که او چه گفت.

 

زمانی که در رستورانی در امارات متحده عربی با دوستان اماراتیم در مورد مسائل گوناگون صحبت می کردیم ایشان از فساد و زن بارگی شیوخ می گفتند و من احساس غرور می کردم .

 

زمانی که در فرودگاهی لوکس جوان روسی را دیدم که وقتی فهمید ایرانی هستم پنهانی عکس خمینی را که داخل وسایلش بود نشانم داد بر خود لرزیدم و اشک در چشمانم حلقه زد . از او سئوال کردم تو مسلمانی ؟ گفت : نه ! مسیحی ارتودکسم . گفتم : پس عکس ؟ گفت اگر خمینی آن میخائیل را تغییر نداد اما این میخائیل را آدم کرد . آنروز یاد جمله حضرت امام افتادم که گفت ما انقلابمان را به دنیا صادر می کنیم .

 

در سعی صفا و مروه مسلمان الجزایری را دیدم که در حالی که آداب حج را به من می آموخت از نوه اش می گفت که به خاطر عشق به خمینی اسمش را روح ا... گذاشته بود به یاد گفته شما افتادم که فرمودید عشق به خمینی عشق به همه خوبیهاست.

 

دوستی اتریشی دارم که مسلمان نیست اما آرزو می کند در ایران زندگی می کرد ، از او پرسیدم مگردر ایران ما چه داریم که تو نداری گفت : بوی خمینی .

 

دوستی مالزیایی دارم که گاه گاهی با هم چت می کنیم او می گفت : دکتر ماهاتیر محمد اگر ملت ایران را داشت دنیا را می گرفت .

 

آقا جان به خدا ملت خوبی داریم . آرام ، صبور و استوار و شما خوب می دانید این ملت دنیا را نمی خواهد . آقا جان تو را به خدا به مسوولین کشور بگوئید گند نزنند و به حساب اسلام نگذارند !

 

ایران چشم و چراغ ملت آزاده دنیاست . آقای من ، من نه بسیجیم نه حزب الهی نه گروه فشاری نه راستی نه چپی نه اصلاح طلب نه اصول گراو نه ملی مذهبی نه سبزم نه زرد و نه قرمز و آبی، من دانشجو هستم . نه بسیجی نه انجمنی نه تحکیم وحدتی نه اقلیت نه اکثریت من فدایی رهبرم فدایی آقایم سید علی همانگونه که اگر خمینی بود جانم در دستان او بود.

 

آقا جان ! بعضی ها می گویند شما تنهایید ! بگویند ، نگویند ، هنوز ما زنده ایم و تا زنده ایم غیرت انقلابی داریم . ما اجازه نمی دهیم سلاله زهرای اطهر(س) و فرزند خلف خمینی تنها بماند .

 

آقا جان به ایشان بگو که تنها نیستی .

 

آقا جان ! آمریکا و اروپا ما را از تیر و تحریم می ترسانند به ایشان بگو سینه های ما سپر تیرهای آنان است . به ایشان بگو ما وجب به وجب خاک ایران را از خون آنان سیراب می کنیم و از کشته هایشان پشته می سازیم و حسرت یک روز مستی در خاک ایران را به دلهایشان می گذاریم .

 

آقای من ! به خدا قسم که کسی را به شجاعت تو ندیدم . آقا جان اینها می دانند شهادت چیست؟ دو کوهه کجاست ؟ فکه ، طلائیه ، اروند کجاست ؟

 

به خدا قسم که می دانند اما ........ مولای من به آنان بگو آن زمان که اراده کنند پوتین سربازانشان در خاک ما قرار گیرد ما با اراده و ایمانمان پیکر سربازانشان را تکه تکه می کنیم و بر پیکرهایشان می تازیم چرا که اراده کردند پا بر خاک ما بگذارند.

 

آقای من ! به آنان بگو ما اهل جنگ نیستیم ما به دنبال آرمان خمینی و اعتلای نام جمهوری اسلامی ایران در جهان هستیم اما واماندگان از قافله ایم و آن زمان که قافله سالارمان ندا دهد مرگ را در آغوش می گیریم و بر دشمن می تازیم و مگرتاکنون شربتی شیرین تر از شهادت در کام ما ریخته شده ؟

 

مولای من ! به آنان بگو که چرا ما را از تیر هایشان می ترسانند ؟ مگر تاکنون پیکر های ما زخم تیر هایشان را نچشیده ؟

 

آقای من ! به خدا قسم که با پیکر هایمان در مقابلشان می ایستیم اگر پاهایمان را قطع کنند با دست می ستیزیم و اگر دستهایمان را قطع کنند بدن هایمان را به آتش می کشیم تا آتش کینه مان پیکرشان را به خاکستر تبدیل کند .

 

مولای من ! به آنان بگو ما اهل جنگ نیستیم اما اگر بخواهند رویای چندین ساله شان را تعبیر کنند خواب ناز را از چشم هایشان می رباییم وآن چنان مرگ را در آغوش می گیریم که حسرت مرگ بر بستر بر دلهایشان بماند.

 

آقای من ! تو تنها نیستی تو ملتی داری به استواری کوه به وسعت دریا و به پاکی و زلالی آب و به کوبندگی رعد پس چرا ما را می ترسانند ؟

 

به خدا قسم که خلیج همیشگی فارس آرزوی رنگین کردن آبش با خون هایشان را دارد .

 

مولای من ! به آنان بگو آن زمان که تو فرمانمان دهی صفیر گلوله هایمان گوش هایشان را نوازش می دهد و کینه چندین ساله مان چون آتشفشانی فوران می کند و آن چنان در آتش خشممان می سوزند که ازپیکرهاشان جز خاکستری بی ارزش باقی نماند .

 

به ایشان بگو ما اهل صلحیم و سازش اما اگر بجنگیم و تو فرمانمان دهی آن چنان انتقام آن هشت سال آن هشت سالی که گلوله های آنان سینه های برادرانمان در کردستان و خوزستان را درید و خون مطهرشان را بر زمین ریخت می گیریم که صدای ضجه مادران سربازانشان گوش دنیا را کر کند .

 

مولای من ! قسم به روح رسول الله (ص) وقسم به فرق دریده علی (ع) و پهلوی شکسته زهرا(س) که ما گوش به فرمان توئیم و آن کاری را انجام می دهیم که تو بگوئی .

 

قسم به خدا که تو شجاعت را از خمینی به ارث بردی مولای من به ایشان بگو آرزوی ما این است که نظام مقدس جمهوری اسلامی را به دستان مولا و آقایمان مهدی (عج) بسپاریم و بر سر اعتقادمان سر می بازیم

 

( اللهم عجل لولیک الفرج )

 

آقای من ! تو نه بت منی و نه من بت پرست . تو رهبر منی و من مطیع تو . همان گونه که سلمان مطیع محمد (ص) و علی (ع) بود من نیز فرمانبردار توام.

 

جانی دارم که آرزو دارم آن را در راه اسلام و محمد رسول الله (ص) فدا کنم پس جان من در دستان توست زیرا که می دانم تو در راه اسلام قدم بر می داری . هر زمان که اراده کنی جانم را فدای راه و هدف تو که همان راه و هدف خمینی کبیر است می کنم مولای من برایم دعا کن تا خدای باریتعالی شهادت در راه اسلام را نصیبم فرماید و لایق سربازی در راه محمد رسول الله (ص) گردم .

 

آقا جان 23 سال گذشته و گرد پیری بر رخسار مبارکت نشسته ، خسته نباشی .


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:30 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]