اشتهای خربزه و فرود به همراه گلابی
حضرت سجّاد زین العابدین به نقل از پدر بزرگوارش - ابا عبداللّه الحسین سلام اللّه علیهما - حکایت نماید:
روزی برادرم حسن مجتبی صلوات اللَّه علیه مریض شد؛ و چون ناراحتیش برطرف گردید، نزد جدّمان رسول خدا صلی الله علیه و آله - که در مسجد نشسته بود - رفت و خود را روی سینه آن بزرگوار انداخت و حضرت رسول او را در آغوش گرفت و فرمود: جدّت، فدایت باد، چه چیز میل داری؟
برادرم گفت: من خربزه میخواهم.
در این لحظه حضرت دست مبارک خود را زیر بال جبرئیل علیه السلام نهاد و آن را به طرف سقف مسجد حرکت داد؛ و جبرئیل علیه السلام پرواز کرد؛ و چون لحظاتی کوتاه سپری شد بازگشت، در حالی که یک گوشه از پیراهن خود را جمع کرده بود، وقتی نزد حضرت رسول صلی الله علیه و آله رسید، دامان خود را گشود و در آن دو خربزه و دو عدد أنار و دو عدد گلابی و دو عدد سیب وجود داشت.
پیامبر خدا با دیدن آن میوهها تبسّمی نمود و اظهار داشت:
الحمدللّه، که خداوند شما را همانند خوبان بنی اسرائیل قرار داد و برایتان نعمتهای الهی و میوههای بهشتی فرستاده میشود.
آن گاه جبرئیل علیه السلام میوهها را تحویل امام حسن مجتبی علیه السلام داد و فرمود: این میوهها را به منزل بِبَر؛ و با جدّت، پدرت، مادرت و برادرت تناول نمائید.
حضرت مجتبی سلام اللّه علیه میوهها را به منزل آورد؛ و هر روز مقداری از آنها را تناول میکردیم ولی تمام نمیشد تا آن که رسول خدا رحلت نمود؛ و پس از این که خربزه را میل کردیم پایان یافت.
و چون حضرت فاطمه زهراء علیها السلام رحلت نمود، انار نیز به پایان رسید؛ و همین که امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام رحلت نمود، گلابی هم تمام گردید.
سپس امام حسین علیه السلام افزود:
و هنگامی که برادرم روزهای آخر عمرش را سپری مینمود، من بر بالین بستر برادرم امام حسن مجتبی علیه السلام نشسته بودم که یکی از آن دو سیب تمام شد؛ و در نهایت یکی دیگر از سیبها - که آخرین میوه بهشتی بود - برای من باقی ماند.** میدینة المعاجز : ج 3، ص 262، ح 882، الثّاقب فی المناقب: ص 53، ح 22.***
ادامه مطلب
اسیران بلا
بیا ای دل با رحمی بماکنgggggبه لطف ومرحمت با من و فاکن
با ای نازنین فرزند زهراgggggدلم را فارغ از اندوه و غم کن
گلی از گلشن حسنت عطا کنgggggتو این باغ دلم را باصفا کن
بیا بانغمههای آسمانیgggggزقید و بند و غم ما را رها کن
که ما جمله اسیران بلائیمgggggبیااما دمی رفع بلاکن
وفا با مردمان بی نوا کنgggggوفا گر می کنی بهر خداکن
مشو از مردم بی چاره غائبgggggتو هر بی چارهای از خود رضاکن
ادامه مطلب
آسیبها حصاربندی و حصارشکنی؛ سلامت مرزشناسی
اشاره: در این محور، آسیبهای تربیت دینی، در دو سوی متقابل، حصاربندی و حصارشکنی نامیده شدهاند. در حصاربندی، نظر بر این است که خط مشی اساسی برای تربیت دینی افراد، دور نگاهداشتن آنان از بدی و نادرستی است. این شیوهی قرنطینهسازی، خود، یکی از منشأهای آسیبزاست؛ زیرا با مانع شدن آنان از مواجهه با بدی و نادرستی، توان مقاومت را در آنان تحلیل میبرد. قرنطینهسازی، تنها به صورت موقت و در برخی از مراحل اولیهی تربیت رواست، اما تبدیل آن به خط مشی اساسی تربیت، در حکم مبدّل ساختن آن به یکی از عوامل آسیبزایی است. از سوی دیگر، حصارشکنی و قراردادن افراد در معرض مواجهه با جریانهای مختلف فکری و عملی، بدون فراهم آوردن قدرت تحلیل و مقاومت در آنان نیز منشأ آسیبزایی است. حالت سلامت در تربیت دینی، مرزشناسی است. مرزشناسی چون یکی از عوامل راهبردی در تربیت دینی است، حاکی از آن است که باید در جریان طبیعی زندگی، در مواجهه با بدیها و نادرستیها، توانایی تبیین و تفکیک میان خوبی و بدی یا درستی و نادرستی را به صورت مدلّل در افراد فراهم آورد و به این ترتیب، زمینهی مهار گرایشهای آنان به بدی و نادرستی را مهیا کرد. مرزشناسی با تقوای حضور ملازم است، نه با تقوای پرهیز و مصونیت در متن موقعیت را جستوجو میکند، نه مصونیت در قرنطینه را.
با توجه به چارچوب کلی آسیب و سلامت در این محور، به بررسی آن در مورد خاص مهدویّت خواهیم پرداخت. بر این اساس، بهرهوری از مهدویّت در امر تربیت، در دو صورت آسیبزا خواهد بود. هنگامی که فهم ما از این اصل اعتقادی و عمل ما در پرتو آن، به صورت حصاربندی جلوهگر شود و هنگامی که موضع ما در قبال آن به حصارشکنی منجر شود.
در شکل نخست از آسیبزایی، تصور و برداشتی ایستا از مهدویّت و انتظار مهدی (عج) وجود دارد. به این معنا که دو صف حق و باطل، هر یک با پیروان خود، برقرارند تا زمانی که ظهور رخ دهد و باطل مضمحل شود. در این فاصله، پیروان حق باید بریده و برکنار از پیروان باطل، "انتظار" بکشند تا لحظهی وقوع واقعه فرارسد. در این تصور، دوران غیبت، به مثابهی "اتاق انتظار" است که باید در آن، به دور از اهل باطل، نشست و منتظر بود تا صاحب امر بیاید و کار را یکسره کند. تلاش افراد در این جا برای دور نگاهداشتن و مصون داشتن خود و دیگران، از اهل باطل است. پیآمد چنین فهمی از مهدویّت، به صورت تربیت قرنطینهای آشکار میگردد که در آن میکوشند افراد را با کنار کشیدن از معرکه، همراه با انتظاری انفعالی، مصون نگاه دارند.
این پیآمد تربیتی، گونهای آسیبزا از تربیت را نشان میدهد؛ زیرا منطق حصاربندی بر آن حاکم است که عبارت از افزایش آسیبپذیری فرد از طریق دور نگاهداشتن وی از مواجهه است. اما این آسیبزایی، خود، از کژفهمی نسبت به مهدویّت نشأت یافته است. اگر مهدویّت، ناظر به غلبهی نهایی حق بر باطل است، باید این غلبه را در پرتو قانون کلی چالش میان حق و باطل فهم کرد. در چالش با باطل است که حق غالب میگردد: بلکه حق را بر باطل فرو میافکنیم، پس آن را درهم میشکند، و ناگاه نابود میگردد. وای بر شما از آنچه وصف میکنید.(338)
در روایات نیز مسألهی مهدویّت، نه در قرنطینه، بلکه در فضای باز، یعنی در عرصهی مواجهه و چالش میان حق و باطل ترسیم شده است. به تعبیر روایتی که در زیر آمده است، مؤمنان در عصر غیبت، چون ساکنان کشتی اسیر در پنجهی توفانند که با آن واژگون و زیرورو میگردند. آنان با پرچمهای اشتباهانگیز روبهرو خواهند بود و باید چنان بصیرتی داشته باشند که پرچم مهدی (عج) را از پرچمهای دروغین بازشناسند. در چنین عرصهی چالشخیزی است که باید کسی ایمان خویش را محفوظ نگاه دارد؛ قرنطینهای در کار نیست. روایت چنین میگوید:
مفضل بن عمر جعفی گوید: شنیدم که شیخ - یعنی امام صادق علیه السّلام - میفرمود: مبادا علنی کنید و شهرت دهید. بدانید به خدا قسم، حتماً مدت زمانی از روزگار شما غایب خواهد شد و بیتردید پنهان و گمنام خواهد گردید تا آنجا که گفته شود: آیا او مرده است؟ هلاک شده است؟ در کدامین سرزمین راه میپیماید؟ و بدون شک، دیدگان مؤمنان بر او خواهد گریست و همچون واژگون شدن کشتی در امواج دریا، واژگون و زیرورو خواهند گردید. پس هیچکس رهایی نمییابد مگر آنکس که خداوند از او پیمان گرفته و ایمان را در دل او، نقش کرده و با روحی از جانب خود تأییدش فرموده باشد. بیتردید، دوازده پرچم اشتباهانگیز که شناخته نمیشود کدام از کدام است، برافراشته خواهد شد....(339)
در همین سیاق، روایات فراوانی وجود دارد حاکی از این که در دوران غیبت، آزمونهای سنگین و دشواریهای بسیار رخ خواهد داد. به طور مثال، در روایتی از جابر جعفی آمده است که میگوید: به امام باقر علیه السّلام گفتم که گشایش در کار شما کی خواهد بود؟ پس فرمود: هیهات! هیهات! گشایش در کار ما رخ نمیدهد تا آنکه شما غربال شوید و بار دیگر غربال شوید - و این را سه بار فرمود - تا آن که خدای تعالی، تیرگی را (از شما) زایل کند و شفافیت (در شما) به جای ماند.(340) چنان که عبارات مذکور نشان میدهد، دوران غیبت، دوران مواجهه با موقعیتهای سخت و آزمونهای دشوار است که در نتیجهی آن، بسیاری غربال خواهند شد؛ به این معنا که از آزمون سربلند بیرون نخواهند آمد. بنابراین، تصور آرمیدن در حصاری محفوظ و برکنار ماندن از اصطکاک و مواجهه، تصوری مردود است و در قاموس مهدویّت و تربیت مهدوی نیست.
شکل دوم از آسیبزایی، در مقابل حصاربندی، با حصارشکنی آشکار میگردد. در حالی که در حصاربندی، مرزهای آهنین میگذارند، در حصارشکنی، هر مرزی را برمیدارند و بیمرزی را حاکم میکنند. حاصل این امر، بروز التقاطهای ناهمخوان میان اندیشههای حق و باطل است. آسیبزایی حصارشکنی در تربیت دینی این است که درست و نادرست، یکجا خوراک افراد تحت تربیت میشود و این خوراک ناجور، رشدی را سبب نخواهد شد و چهبسا که مسمومیت و هلاک در پی داشته باشد. نمونهی این بیمرزی و التقاط در عرصهی مهدویّت، آن است که کسانی معتقد شوند مهدی اسم خاصی برای فرد معینی نیست، بلکه نمادی کلی برای اشاره به چیرگی نهایی حق و عدالت بر باطل و بیدادگری است و مصداق این نماد میتواند هر کسی باشد.
در روایات مربوط به مهدویّت، این گونه حصارشکنی به دیدهی منفی نگریسته شده است. بنابراین، در روایات فراوانی، بر این نکته تأکید شده است که مهدی (عج) نام شخص معینی است. به طور مثال، از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله نقل شده است که فرمود: مهدی مردی از عترت من است که به خاطر (برپایی) سنت من میجنگد، چنانکه من به خاطر وحی جنگیدم.(341) برهمین سیاق، در روایات دیگری، اشاره شده است که مهدی (عج) از فرزندان امام علی علیه السّلام، فاطمه زهرا علیها السّلام، امام حسن علیه السّلام، امام حسین علیه السّلام و همچنین هر یک از امامان بعدی است.(342)
نه تنها بر این نکته تأکید شده است که باید به مهدی چون نام خاص فرد معینی اعتقاد ورزید، که خداوند رسالت حاکمیت بخشیدن به حق و عدالت را به عهدهی وی گذاشته است، بلکه به طور کلی باید در دوران غیبت، دین و آموزههای اصیل آن را بازشناخت و بر آن پایورزی کرد. این امر نیز نشانگر نادرستی مرزشکنی و برآمیختن حق و باطل در دوران غیبت است. به طور مثال، روایت زیر در این مورد قابل ذکر است:
علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر علیه السّلام روایت کرده است که آن حضرت فرمود: هنگامی که پنجمین فرزند از امام هفتم ناپدید شود، پس خدا را! خدا را! (مواظب باشید) در دینتان، شما را از آن دور نسازند. صاحب این امر ناگزیر از غیبتی خواهد بود تا کسی که بدین امر قایل است، از آن باز گردد. همانا این آزمایشی از جانب خدا است که خداوند، خلق خود را بدان وسیله میآزماید....(343)
تعبیر اللَّه اللَّه فی ادیانکم در این روایت، سخنی مؤکد بر اهمیت بازشناسی آموزههای اصیل دینی در دوران غیبت است. بر این اساس، محو کردن مرزهای میان حق و باطل و برهم آمیختن آنها، یکی از لغزشهایی است که میتواند در خصوص مهدویّت رخ دهد.
به این ترتیب، آشکار است که هر دو گونهی آسیبزایی، یعنی حصاربندی و حصارشکنی، در عرصهی مهدویّت، مردود تلقی شده است. حالت سلامت در این محور از بحث، به دور از هر دو گونهی مذکور، مرزشناسی است. مرزشناسی با قبول ارتباط، از حصاربندی متفاوت میگردد و با ردّ التقاط، از حصارشکنی متمایز میشود. مرزشناسی چون یکی از راهبردهای تربیت دینی، مستلزم آن است که فرد در متن موقعیتها قرار داشته باشد و با بازشناسی مرزهای راستی از ناراستی و درستی از نادرستی، راه خود را بیابد. تربیت در این شکل، به دقت، همچون آموختن حرکت در یک میدان مین است. مصون رفتن در جادهی کناره، هنری نمیخواهد و آموزشی نمیطلبد. اما مسأله این است که تربیت دینی و مهدوی، جادهی کناره ندارد، بلکه درست از میدان مین میگذرد و نمیتوان از آن کناره گرفت. از سوی دیگر، بیپروا دویدن در این میدان نیز سر بر باد ده است. تنها با آموختن بازشناسی خط عبور، میتوان در این میدان حرکت کرد.
هر چند بیرون از قرنطینه بودن و در مواجهه قرار داشتن دشوار است، اما هنگامی که فرد با شناخت مرزها و حدود همراه گردد، توانایی حرکت سالم را خواهد یافت. در روایت مذکور در فوق،(344) هنگامی که امام صادق علیه السّلام اشاره میکند که در دوران غیبت، وضعیت مؤمنان چون افراد یک کشتی واژگون شده، زیرورو میگردد، راوی سخت میهراسد و چاره میطلبد. در ادامهی روایت، چنین آمده است:
...راوی گوید: پس من گریستم و به حضرت عرض کردم: (در چنین وضعی) ما چه کنیم؟ فرمود: ای اباعبداللَّه! - و در این حال به پرتو خورشید که به درون خانه و ایوان میتابید، نظر افکند - آیا این خورشید را میبینی؟ عرض کردم: بلی. پس فرمود: مسلماً کار ما روشنتر از این خورشید است.
در پاسخ امام، مرزشناسی چون چارهی کار معرفی شده است. با توجه به زمینهی سخن که در آن، زیرورو شدن و بروز پرچمهای اشتباهبرانگیز مطرح شده، پاسخ بیانگر این است که اگر کسی مرزهای حق و باطل را بشناسد و نور را از ظلمت تمیز دهد، به سهولت میتواند راه خود را پیش گیرد و حرکت کند.
با داشتن تصویر درستی از مهدویّت، مدلولهای درست آن در تربیت نیز معین خواهد گردید. تربیت مهدوی، تربیت برای محیط باز است و از این رو، مستلزم آن است که افراد، توانایی مرزشناسی را کسب کنند و آمادگی مواجهه و رویارویی با اصطکاکهای فکری و عملی را بیابند. این مرزشناسی شامل مواردی از این قبیل است: شناخت مهدی (عج) چون شخصی معین، شناخت رسالت وی در برپایی حق و عدالت، شناخت حقانیت آموزههای دین اسلام که وی آن را به جهانیان عرضه خواهد نمود، آشنایی با جریانهای فکری مختلف که سودای برقرار ساختن حق و عدالت را در جوامع بشری در سر دارند و توانایی بازشناسی میزان درستی و نادرستی آنها و توانایی در میان گذاشتن محققانهی باورهای خود با آنها.
پیرو مهدی (عج) با تربیت شدن برای زیستن در چنین محیط بازی، از انتظار انفعالی ظهور وی به دور خواهد بود و در اثر ارتباط سازنده با جریانهای فکری دیگر، انتظاری پویا را نسبت به ظهور، آشکار خواهد ساخت. انتظار پویا به معنای فراهم ساختن فعالانهی زمینههای ظهور است.
ادامه مطلب
اسطوره صهيونيسم مسيحی 2
مطالعه صهیونیسم مسیحی در ایالات متحده امریکا، ویژگی خاص این جنبش اسطوره ای یعنی معطوف بودن و منعطف بودن از قدرت را به خوبی تبیین می کند. نکته مهم این است که جمعیت یهودیان در کشورهای مسیحی، به ویژه امریکا علی رغم اندک بودنشان، به لحاظ کارکردی و نفوذ در دوایر دولتی تأثیرگذار، اکثریت به شمار می آیند. تا آن جا که دیوید لوچینز(60) معاون اتحادیه ارتدوکس جامعه یهودیان امریکا، می گوید: یهودیان در امریکا دیگر اقلیت نبوده بلکه بخشی از اکثریت هستند و اکنون د رجامعه امریکا پذیرفته شده و توانایی دست یابی و پیشرفت دارند.
اسطوره صهيونيسم مسيحی و انگاره منجی گرايی 2
نویسنده: حجة الاسلام محسن قنبری آلانق
مطالعه صهیونیسم مسیحی در ایالات متحده امریکا، ویژگی خاص این جنبش اسطوره ای یعنی معطوف بودن و منعطف بودن از قدرت را به خوبی تبیین می کند. نکته مهم این است که جمعیت یهودیان در کشورهای مسیحی، به ویژه امریکا علی رغم اندک بودنشان، به لحاظ کارکردی و نفوذ در دوایر دولتی تأثیرگذار، اکثریت به شمار می آیند. تا آن جا که دیوید لوچینز(60) معاون اتحادیه ارتدوکس جامعه یهودیان امریکا، می گوید:
یهودیان در امریکا دیگر اقلیت نبوده بلکه بخشی از اکثریت هستند و اکنون د رجامعه امریکا پذیرفته شده و توانایی دست یابی و پیشرفت دارند.(61)
یهودیان از کجا به این موقعیت اجتماعی به مثابه یک گروه اقلیت فشار در جوامع مسیحی رسیده اند وتوانسته اند بر امورات آن کشورها فائق آیند؟ رضا هلال در کتاب های خود به نام مسیحیت صهیونیست و بنیادگرای امریکا ومسیح یهودی و فرجام جهان (1383 شمسی) به تفصیل زمینه شکل گیری واهداف و برنامه های جنبش مسیحیت صهیونیست را به طور خاص در غرب، به ویژه ایالات متحده بررسی کرده است. وی در آثار خود، بعد دینی ومذهبی این جنبش را برجسته نموده وادعا کرده که دو تحلیل «حمایت
استراتژیک غرب ا ز اسرائیل» که روشن فکران عرب مطرح کرده اند و «تأثیر لابی یهودی» در تصمیم گیری ها وحمایت از یهود که عقیده عموم اعراب است، ساده لوحانه و کوته بینانه بوده و این پیوند بیش از این که سیاسی باشد، خاستگاهی فرهنگی دارد که دردین آنها نهفته است.
برای این که جامع نبودن استدلال هلال را ثابت کنیم، به نحوه تعامل کشورهای بزرگ با صهیونیسم می پردازیم. امروزه انگلیس ازهواداران صهیونیسم مسیحی به شمار می آید، درحالی که پیش تر، با یهود مبارزه می کرده ویهودیان را در تنگنا قرار می داده است. محدودیت های انگلیس در سال 1939 میلادی و در دوران نخست وزیری ارنست بون به اوج خود رسیده بود. تلقی یهودیان از این عمل انگلیس، طردشدن یهود ازاین کشور و روی آوردن به اعراب بود که این تلقی سبب گرایش آنها به امریکا گردید. آلمان کشور دیگری است که مهد پروتستانتیزم بوده وباصهیونیسم مسیحی کاملاً هم گرایی فرهنگی دارد.
باوجود این، بدترین فاجعه تاریخی بر ضد یهود به تعبیر خودشان، درکشور آلمان رخ اده است. کشور روسیه که از مهم ترین مراکز ارتدوکس جهان به شمار می آید وبیشترین تلاش را برای استقرار دولت اسرائیل نموده، به اندازه امریکا با صهیونیسم مسیحی تعامل ندارد. همکاری روسیه با اسرائیل به حدی بود که «برخی امریکا و روسیه را به مثابه والدنی اسرائیل دانسته اند. به این صورت که امریکا به عنوان پدر ، پول در اختیار این فرزند قرار می هد و روسیه به عنوان مادر، فرزندان خود را به این کشور تازه تأسیس گسیل می دارد(62)».
از شواهد تاریخی فوق چنین استفاده می شود که اگر عامل تنگاتنگ شدن روابط امریکا واسرائیل، تنها علقه های مذهبی و فرهنگی باشد، پس باید درکشورهای دیگر نظیر آلمان، انگلیس وروسیه نیز چنین روابطی به چشم آید. به باور ما هم گرایی صهیونیستی- امریکایی علاوه برعامل مذهب، نوعی هم گرایی استراتژیک و سیاسی است که به مدد آن منافع مشترک دو کشور برآورده می شود.
صهیونیسم مسیحی برای کسب قدرت بیشتر، امریکا را به عنوان ابرقدرت بلامنازع جهان، به تسخیر فکری و سیاسی خویش درآورده واهداف خویش را از طریق هژمونی امریکایی در خاورمیانه باز می یابد. شاید مقاله سید علی طباطبایی(63) تحت عنوان «خاستگاه های قدرت یهودیان امریکا» علت برفرازنشستن یهودیان امریکا و زوایای مختلف این هم گرایی را به خوبی تبیین نماید.(64) وی چهار خاستگاه را علت به قدرت رسیدن یهودیان امریکا برمی شمرد:
الف) ویژگی های درونی قوم یهود
ویژگی اول به خود یهودیان برمی گردد. یهودیان با توجه به گذشته سرشار از درد و رنج خویش و احساس همیشگی اقلیت بودن در کشورها و نیز گذار از دوران مهاجرت ها وتحقیر کردن و آزارهای مسیحیان، روحیه ای سخت و انعطاف ناپذیر یافته اند که سبب پیدایش انسجام، سازمان دهی سریع، برخورداری از سطح نخبگی بالا و دانش فراوان برای رهایی از وضعیت انفعالی به وضعیت فعال گشته است. یهودیان همواره برای متحد ساختن قوم یهود، موضوعاتی هم چون آوارگی و پراکندگی یهودیان، سامی ستیزی و کوره های یهودی سوزی را علم کرده ودرباره این موضوعات تبلیغاتی می کنند.
قدرت سازمان دهی بالا از ویژگی های برجسته یهودیان است که محصول تلاش لابی های یهودی وصهیونیستی در کشورها است. برا ی مثال، آمار در ایالات متحده امریکا نشان می دهد حدود نود درصد از یهودیان در انتخابات شرکت می کنند، در حالی که متوسط حضورامریکاییان در انتخابات بین چهل تا پنجاه درصد است. پناهندگی ومهاجرت دانش مندان بزرگ یهودی چون آلبرت اینشتین،(65) اوتواشترن،(66) اریک فروم،(67) اریک اریکسون،(68) هانا آرنت،(69) هربرت مارکوزه،(70) پاول لازارفلد (71) و هلن دوچ (72) به امریکا باعث شد که از دهه شصت به بعد، یهودیان تأثیر شگرفی در اقتصاد، فرهنگ و سیاست امریکا داشته باشند. درحالی که حدود 2/5 درصد جامعه امریکا یهود یاند، نیمی از میلیاردرهای امریکا ویازده درصد نخبگان جامعه امریکا یهودی هستند.
ب) لابی گری یهودیان
گروه های دارای منفعت یا فشار درکشورها بیشترین نفوذ و تأثیر را در نهادهای قدرت دارند وبه صورت غیرمستقیم، سیاست های خرد وحتی کلان دولت رابه علاقه خود تغییر می دهند. لابی های یهودی و صهیونیستی از پرنفوذترین گروه هایی هستند که مهم ترین مراکز تصمیم گیری کشورهای اروپایی و به طور مشخص امریکا را به انحصار خود درآورده اند وسیاست های مالی، نظامی وسیاسی آن کشورها را به نفع اسرائیل عوض می نمایند، آیپک (AIPEC)(73) از مهم ترین لابی های یهودی در واشنگتن است. این کمیته سالیانه اقدامات زیر را انجام می دهد:
1- نظارت بر دوهزار ساعت جلسات کنگره؛
2- برگزاری بیش از هزار ملاقات با دفترهای کنگره؛
3- صدها ملاقات بانامزدهای انتخاباتی دیگر؛
4- همکاری با پنجاه کمیته وزیرکمیته در کنگره وصد اداره و آژانس فدرال.
اهدافی که آیپک در پی تحقق آن تلاش می کند:
1- حفظ امنیت اسرائیل با گسترش همکاری استراتژیک امریکا - اسرائیل و رویارویی با تهدیدات فعلی وآینده منافع امریکا و اسرائیل؛
2- تضمین همکاری امریکا واسرائیل، برای تحقق صلح میان اسرائیل، فلسطینی ها واعراب؛
3- تغییر سیاست امریکا برای به رسمیت شناختن بیت المقدس وپایتخت شدن آن شهر تقسیم ناپذیر برای اسرائیل؛
4-ادامه کمک های ایالات متحده به اسرائیل و تضمین آینده اقتصادی اسرائیل با گسترش روابط تجاری ، سرمایه گذاری و تحقیق وتوسعه میان امریکا و اسرائیل.(74)
ج) رسانه ها
رسانه ها همواره به ویژه با تولد فن آوری اطلاعات (IT)و دسترسی آسان به داده های دل خواه از طریق شبکه گسترده جهانی اینترنت تأثیری بس شگرف در «جامعه شبکه ای»(75) و «دهکده جهانی»(76) دارند. کتاب فرهنگ وسیاست در عصر اطلاعات(77) گردآورده فرانک وبستر، از نوعی سیاست و فرهنگ جدید سخن می گوید که محصول رسانه های ارتباطی واطلاعاتی است. این کتاب به شکل گیری طرز تلقی ونگاه مردم به زندگی ویافتن هویت جدید توسط اینترنت اشاره می کند وچگونگی هم اندیشی جهانی را در سایه سار شبکه جهانی اینترنت ترسیم می کند.
با توجه به این که رسانه اهمیت فراوان دارند و به همه شئون زندگی بشر جهت می دهند و چگونه زندگی کردن، اندیشیدن وسیاست ورزیدن را به انسان می آموزند، کسانی که بر اریکه قدرت رسانه ها تکیه می زنند، در رسیدن به آمال سیاسی وفرهنگی خویش شانس بیشتری دارند. لذا یهودیان به اهمیت رسانه ها پی برده اند و همه رسانه های پرقدرت جهان، اعم از دیجیتال وغیردیجیتال را دردست خود گرفته اند. وحدت یهودی مسیحی در امریکا ونقوذ یهود بر رسانه ها نسبت به جمعیت اندکشان در امریکا، نخبگی آنان را نشان می دهد. «براساس آمارهای موجود، با آن که حدود پنج درصد نیروی کاری مطبوعاتی امریکا یهودیان هستند، بیش ا ز25 درصد نویسندگان، دبیران، سرمقاله نویسان و تولیدکنندگان مطبوعات اصلی ونخبگان امریکا یهودی هستند.»(78)
شبکه های ABC,CBS,CNN و NBC همگی در اختیار امریکا قرار دارند. یک از ابرموسسات یهودی در بخش چند رسانه ای که به کلیت جامعه امریکا شکل می دهد، موسسه نیوهاوس(79) است. این ابرموسسه، 31 روزنامه، دوازده، ایستگاه محلی ،87 سیستم تلویزیون کابلی، هفته نامه پاراید(80) با 22 میلیون شمارگان در هفته، دوازده مجله مهم شامل نیویورکر،(81) مادمازل،(82) گلامور (83) ودیگر رسانه ها را در مالکیت خویش دارد. ساموئل نیوهاوس (84) مهاجر یهودی -روسی این امپراتوری رسانه ای را تأسیس کرد.(85)
د): حضور در قوای مقننه و مجریه امریکا
مشارکت فعال جامعه یهودی امریکا در انتخابات کنگره و ریاست جمهوری وتأثیر فزاینده لابی های یهودی بر نتیجه انتخابات، آنها را در کلیه ادارات حکومتی دارای نفوذ کرده است. همین امر سبب شده که هیچ نامزد ریاست جمهوری بدون جلب رضایت یهود نتواند به پیروزی برسد.
همه این خاستگاه ها اهمیت فراوانی دارد وبخشی از زوایای هم گرایی صهیونیسم مسیحی در امریکا را نشان می دهد. درجمع بندی کلی می توان گفت که همه عوامل فرهنگی وسیاسی، در روند این هم گرایی دخیل هستند وغفلت از هرکدام، ما را در فهم دقیق رابطه امریکا و اسرائیل دچار مشکل خواهد نمود. امروزه نفوذ اسرائیل د رامریکا باعث ایجاد طرح هایی به نفع اسرائیل در منطقه شده است، مانند طرح امریکایی خاورمیانه بزرگ که در زمینه تحقق سرزمین موعود از نیل تا فرات قرار دارد. امریکا به طور ناخودآگاه در دستان لابی های صهیونیستی اسیر گشته و آنها عقاید جنبش صهیونیسم مسیحی را به مقامات این کشور دیکته می کنند. هال لیندسی در کتاب خود، در پیش گویی های انجیل، جای امریکا کجاست؟ که از پرفروش ترین کتاب های سال 2001 میلادی امریکا بود، نقش ایالات متحده را درجنگ جهانی آرماگدون بررسی نموده است. نویسنده اثبات می کند که دولت امریکا جنگ نهایی مقدس را رهبری خواهد کرد ومخالفان مسیح در سراسر جهان را که قبل از آغاز این جنگ باعث ایجاد ترس وو وحشت در جهان شده اند، شکست خواهد داد ودولت انگلیس دراین جنگ مقدس، همکار امریکا خواهد بود. حتی دولت امریکا در اوج زمان جنگ سرد بر ضد شوروی سابق، موشک های هسته ای قاره پیمای خود را «شمشیرهای جنگ مقدس» نامیده است.(86)
مسیحیان صهیونیست فرقه پروتستان در امریکا و انگلیس، اعتقاد دارند که مسیح در امور خاورمیانه همواره به سود دولت اسرائیل مداخله کرده واعلام می دارند که خواست دولت اسرائیل بزرگ ازرود نیل تا فرات، خواست
مسیح محسوب می شود که به زودی عملی خواهد شد وامروز صهیونیسم مسیحی از راه حکومت صهیونیستی امریکا خود را به فرات رسانده است. صهیونیست های یهودی نیز مطابق اعتقاد به تلمود، مجموعه قوانین دینی خود، به مکتب «خواسته های خدا» اعتقاد دارندوطبق این اعتقاد، آنها برنامه ای اجرا می کنند که به کمک دولت های امریکا، انگلیس ودیگر کشورهای غربی بتوانند دومسجد مقدس اقصی و صخره را در بیت المقدس تخریب کنند وکشور اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات را با نابودی کامل کشورهای اسلامی به وجود آورند. به همین منظور، میان صهیونیست های یهودی وصهیونیست های مسیحی از فرقه پروتستان ها، اتحاد وهم آهنگی کاملی وجود دارد ومسیحیان پیرو اعتقاد «خواسته های خدا»همواره اظهار می دارند هرعمل دولت اسرائیل، در حقیقت طراحی مسیح بوده است ومسیحیان سراسر جهان باید از آن حمایت کنند.(87)
اسرائیل همواره به دلیل داشتن حکومت نامشروع در فلسطین، از سوی اعراب وعموم مسلمانان احساس خطر کرده وبرای بقای خود د ر سریر قدرت، اتحاد با رفقای بین المللی قدرتمند خویش هم چون امریکا را برگزیده است. وجود ترس همیشگی از حمله مسلمانان ونابودی، اسرائیل را به حالت «امنیتی» درآورده؛ واژه امنیت از مهم ترین دل مشغولی های اسرائیل به شمار می رود. امروزه برای رژیم اشغال گرقدس چند فرض اساسی امنیتی وجود دارد که عبارتنداز:
1- تهدید برای اسرائیل، تهدید وجود است. براین اساس، خطرهایی که اسرائیل را تهدید می کند، متوجه اصل وجود و بقای این دولت است؛
2-اسرائیل محدودیت های گسترده ای دارد؛ محدودیت سرزمینی، جمعیتی و اقتصاد کوچک و تحریم شده توسط کشورهای منطقه وجهان، این رژیم را جزیره ای کوچک درمیان مجموعه گسترده وپهناور کشورهای مسلمان وعرب و در محاصره آنها ساخته است؛
3- مفهوم امنیت در اسرائیل از دیگر مفاهیم مستثناست.
این فرض ها باعث شکل گیری چند اصل در اسرائیل شده که از مسلمات یهودیان به شمار می آید و برای ایشان جنبه حیاتی دارد:
1- ایجاد استراتژی امنیت ملی که برهمه چیز سایه افکنده است؛
2-ایجاد ملتی مسلح، به طوری که همه مردم سربازانی پنداشته می شوند که سالی یازده ماه درمرخصی به سر می برند؛
3-اصل خوداتکایی؛ آثار روانی وفرهنگی تاریخ یهودیان وانزوای آنها دراروپا به نوعی خوداتکایی بدبینانه انجامیده است؛
4- باوجود روحیه بالا؛ ضرورت یافتن یک هوادار بزرگ خارجی هیچ گاه از نظر صهیونیست ها دور نمانده است. (88)
ا زعمده ترین وموثرترین سازمان های صهیونیست مسیحی که به برآوردن نیازهای امنیتی اسرائیل اقدام وتلاش عمده خود را در استمرار بقای دولت اسرائیل در منطقه مصروف می کند وامروزه در سرتاسر اروپا وامریکا فعال هستند، عبارتند از: سفارت بین الملی مسیحی در اورشلیم (89)(ICEJ)، وزارت خانه کلیسا درمیان مردم یهودی که معروف است به تراست اسرائیلی کلیسای انگلیس در اسرائیل (CMJ) یا (90)(ITAC)، دوستان مسیحی اسرائیل(91) (CFI)، میانجی گران مربوط به بریتانیا(92) (IFB)، دوستان نیایش مسیحیت برای اسرائیل(93) (PFI)، پل های صلح(94) (BFP)، دوستان امریکایی در انتظار مسیح(95) (AMF)، اتحادیه یهودی در انتظار مسیح امریکا(96) (MJAA)، یهودیان طرف دار عیسی(97) (JFJ) و خواهران پروتستانی مریم مقدس و شورای مسیحیان و یهودیان(98) (CCJ). این سازمان ها در رتبه بندی های متنوع و به ادله مختلف وگاه متناقض، بخشی از ائتلاف بزرگی هستند که امروزه محتوای دستور جلسه صهیونیست مسیحی را شکل می دهند.
لوئیس هامادا، در پی یافتن هم گرایی بین یهودیت وصهیونیسم مسیحی است. به اعتقاد وی، واژه صهیونیسم به جنبش سیاسی یهودی اشاره دارد که به دنبال تأسیس سرزمین ملی در فلسطین برای یهودیانی است که پراکنده شده اند. از سوی دیگر، صهیونیست مسیحی کسی است که علاقه دارد خداوند را در تحقق پیش گویی هایش به وسیله اسرائیل سیاسی وخارجی استعانت نماید به جای این که به وسیله بدن مسیح، طرح خداوند را که دراناجیل چهارگانه آمده، مدد کند.(99)
در یک جمع بندی کلی، می توان باورهای جنبش صهیونیسم مسیحی را به انگاره کلیدی منجی گرایی معطوف دانست. منجی گرایی واژه ای است که به اعمال اسرائیل وحمایت قدرت های بزرگ ازآن، مشروعیت می بخشد. همه فعالیت های صهیونیست های مسیحی اعم از ترور مبارزان فلسطینی، ریختن بمب های ده تنی بر سر مردم بی دفاع افغانستان و کشتار شیعیان عراق توسط امریکا، برا ی بستر سازی جنگ جهانی آرماگدون است که آن هم مقدمه ظهور منجی، حضرت مسیح (ع) خواهد بود.
امروزه امریکا، اشغال عراق را برای خود رسالتی الهی تلقی کرده و آزاد سازی جهان از تروریسم واستبداد ونهایتاً برقراری دموکراسی را اموری مقدس می داند که ظهور منجی را تسهیل می نماید. مسابقه تسلیحاتی نیز روند نزدیک شدن دولت ها به برافروختن آتش جنگ جهانی سوم و آرماگدون را امری شایسته می انگارد. جری فالول وبیلی گراهام، مبلغان برجسته صهیونیسم مسیحی، به نزدیک شدن ظهور مسیح اذعان دارند و معتقدند که نسل کنونی آخرین نسلی خواهد بود که قبل از ظهور مسیح در این جهان زندگی خواهد کرد. فالول می گوید:
آرماگدون یک واقعیت است، اما شکر خدا این پایان روزگار امتهای غیریهودی ومسیحی محسوب می شود؛ زیرا پس از آن، صحنه برای سلطنت پادشاه ما، خداوندگار، عیسی مسیح، درنهایت افتخار و قدرت آماده می شود. تقریباً تمام تعلیم دهندگان کتاب مقدس که من می شناسم، بازگشت بسیاری نزدیک مسیح را پیش بینی می کنند ومن شخصاً ایمان دارم که بخشی از آن آخرین نسل هستیم؛ آن آخرین نسلی که تا سلطان ما مسیح نیاید، نخواهد مرد.
از سوی دیگر، توجه به این مسئله جالب است که چگونه امکان دارد داعیه داران یک حکومت سکولار، مدعی زمینه سازی برای ظهور مردی شوند که نه یک سکولار بلکه پیامبر الهی به شمار می آید و آن چه عملی خواهد نمود، حکم الهی است. به واقع، هیچ وجه تشابهی بین منتظران مسیح با خود مسیح وجود ندارد. مسیحی که پیامبر صلح ورحمت است، چگونه می تواند اعمال خشن وسرشار از بی رحمی امریکا وسرائیل را تأیید نماید. دراین جا نگاهی نیز به متون اسلامی خواهیم داشت تا چشم انداز یهود را در آخرالزمان از دیدگاه آیات و روایات اسلامی از نظر بگذرانیم. تلاش ما این است تا به سه مولفه یهود در آخرالزمان، جنگ جهانی در آستانه ظهور و بازگشت عیسی هم زمان با ظهور حضرت مهدی (عج) بپردازیم.
چشم انداز یهود در متون اسلامی
بررسی اجمالی مباحث تاریخی قرآن و روایات وپیش گویی هایی آنها از آخرالزمان که با منجی گرایی مسیحی - یهودی پیوند می خورد، به عمق فهم ما درمورد جنبش صهیونیسم مسیحی و آینده یهود خواهد افزود. نگاهی به آیات نخست سوره اسراء که به سرگذشت یهود اشاره دارد ما را به جمع بندی کلی سوق می دهد که نکات ذیل را دربردارد:
نکته اول: یهودیان در طول تاریخ تا فرارسیدن هنگامه مجازات، در جامعه فساد می نمایند و خداوند دراین زمان، افرادی را از ناحیه خود برمی انگیزد که برآنان چیره خواهند شد. سپس خداوند بنابرمصلحت، یهودیان رابرآنان پیروز گردانیده به ایشان اموال واولاد عطا می کند و به طور فزاینده ای، طرفدارانشان را در جهان وسعت می بخشد. اما یهود از این اموال ویاران بهره برداری صحیح نمی کنند و برای بار دوم در روی زمین فساد می نمایند. این بار علاوه بر فساد، گرفتار خوی تکبر وبرتری طلبی می شوند و خود را برتر از دیگران می پندارند. زمانی که وقت کیفرشان فرا می رسد، خداوند بار دیگر آن قوم را برآنان چیره ساخته، کیفری سخت تر از مرحله قبل برآنان وارد می کند.
نکته دوم: قومی را که خداوند بار دوم بر ضد آنان بر می انگیزد، به آسانی برآنان چیره گشته، به جست وجوی خانه به خانه می پردازند. آن گاه داخل مسجد اقصی شده، نیروهای نظامی آنان را متلاشی می کنند. سپس خداوند بار دوم آنها را می فرستد وبرخلاف غلبه یهودیان بر آنها و زیادی یاران و هوادارانشان، ضربات شدیدتری را در سه نوبت برآنها وارد می سازند.
مفسران درباره این موضع که آیا دو نوع فسادی که یکی همراه با برتری طلبی است، پایان یافته و دو کیفر وعده داده شده برآنان واقع گشته یا درآینده رخ خواهد داد، نظر یک سانی ندارند. ره یافتی که به مدد روایات آن را قوی تر تلقی می کنیم، این است که اولین کیفردر برابر نخستین فساد، در صدر اسلام به دست مسلمانان انجام پذیرفته وآن گاه که مسلمانان از اسلام فاصله گرفتند، خداوند یهودیان را بر آنان چیره ساخت. دراین مرحله نیز بار دوم، یهودیان درزمین فساد وطغیان کردند و هرگاه که مسلمانان دوباره به اسلام روی آوردند زمان کیفر دوم فرا رسیده، به دست مسلمانان انجام خواهد شد. روایاتی که ره یافت فوق را تأیید می کند، برغلبه حضرت مهدی (عج) و یاران وی از اهل قم دلالت دارد که بار دوم بر یهود فائق می آیند. در تفسیر عیاشی از امام باقر (ع) روایت شده که حضرت بعداز قرائت آیه شریفه (بعثنا علیکم عبادا لنا اولی باس شدید(100) فرمود:
مراد از این آیه حضرت قائم (عج) و یاران اوست که نیرومند ودارای صلابت می باشند.(101)
هم چنین در تفسیر نورالثقلین، به نقل از روضه کافی از امام صادق (ع) روایتی نقل شده که آن حضرت در تفسیر آیه شریف فوق فرمود:
خداوند قبل از خروج حضرت قائم (عج) قومی رابرانگیزد که دشمنی از دشمنان آل محمد (ص) را رها ننموده، مگر این که او را به هلاکت می رسانند.(102)
از آن حضرت سوال کردند: «آنها چه کسانی هستند؟» امام سه بار فرمود:
آنان به خدا سوگند اهل قم اند؛ آنان به خدا سوگند اهل قم اند؛ آنان به خدا سوگند اهل قم اند.(103)
بنابر روایات فوق، کیفر دوباره یهود پس از برتری آنها به دست مسلمان در زمان ظهور خواهد بود. امروزه بنا بر وعده خداوند، یهود در عرصه بین المللی با اتکا بر قدرت هایی چون امریکا و انگلیس برتری دارد که طبق آن وعده، دومین کیفر فراخواهد رسید و آنان را نابود خواهد ساخت.
وعده خداوند به تسلط بر یهودیان در قرآن کریم چنین آمده است:
(واذ تاذن ربک لیبعثن علیهم الی یوم القیامه من یسومهم سوء العذاب ان ربک لسریع العقاب وانه لغفور رحیم* و قطعناهم فی الارض امما منهم الصالحون و منهم دون ذلک و بلوناهم بالحسنات والسیئات لعلهم یرجعون.)؛(104)
و [یاد کن] هنگامی را که پروردگات اعلام داشت که تا روز قیامت برآنان [یهودیان] کسانی را خواهد گماشت که بدیشان عذاب سخت بچشاند. آری، پروردگار تو زود کیفر است و همو آمرزنده و بسیار مهربان است؛ و آنان را در زمین به صورت گروه هایی پراکنده ساختیم: برخی از آنان درست کارند و برخی از آنان جز اینند. و آنها را به خوشی ها وناخوشی ها آزمودیم، باشد که ایشان باز گردند.
براساس آیات شریفه، خداوند به زودی کسی را بر یهودیان مسلط می گرداند که تا روز رستاخیز آنان را مجازات وشکنجه دهد. قرآن، پراکندگی یهودیان را نوعی مجازات برای آنها معرفی می کند. این وعده الهی درباره کیفر یهودیان، در تمام دوران های تاریخی آنان به استثنای دوران حکومت پیامبرانی چون موسی و یوشع و داوود و سلیمان (ع) مشاهده می شود؛ خداوند اقوام مختلفی را برآنها مسلط گردانیده که آنان را شکنجه و مجازاتی دردناک نموده اند. حس همیشگی اقلیت بودن در کشورهای مختلف، بدترین شکنجه روحی برای یهودیان در طول تاریخ بوده است. این که یهودیان درهیچ برهه ای مجاز به تشکیل حکومت یهودی نبوده ومجبور بوده اند به لحاظ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تسلیم حکومتی گردند که خداوند بر آنان مسلط ساخته، از مصادیق درد و رنج یهودیان به شمار می آید.
آیات دیگری در قرآن از فرو نشستن فتنه یهودیان در آخر الزمان حکایت می کند، از جمله:
(ولیزیدن کثیراً منهم ما انزل الیک من ربک طغیانا وکفرا والقینا بینهم العداوه البغضاء الی یوم القیامه کلما اوقدوا ناراً للحرب اطفاها الله ویسعون فی الارض فساداً والله لایحب المفسدین)؛(105)
وقطعاً آن چه از جانب پروردگارت به سوی تو فرود آمده، برطغیان و کفر بسیاری از ایشان خواهد افزود و تا روزقیامت میانشان دشمنی و کینه افکندیم. هربار که آتشی برای پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمین برای فساد می کوشند. و خدا مفسدان را دوست نمی دارد.
این آیه همان وعده الهی است که خداوند به مستضعفان و مسلمانان جهان بشارت داده است. خدواند، آتش جنگ هایی که یهودیان برمی افروزند- خواه مستقیماً خود آنان جنگ افروزی نمایند ویا این که دیگران را به این عمل تحریک کنند- خاموش خواهد کرد.
پیشینه یهودیان، حاکی از آن است که آنها همواره درپی جنگ افروزی بوده اند، اما وعده خاوند درباره شکست یهود تحقق یافته ومکر وحیله آنان باطل شده است. شاید بزرگ ترین آتش جنگی که آنان برضد مسلمانان وجهانیان برافروخته اند، حمله امریکا به افغانستان وعراق باشد که همه اینها برای عملی شدن طرح خاورمیانه بزرگ از نیل تا فرات است که اسرائیل بخشی از خاک خاورمیانه بزرگ به حساب می آید. طبق وعده الهی مسلمان در انتظار نابودی کامل یهود به دست یاران مهدی آل محمد (ص) هستند.
گردآمدن یهودیان در فلسطین قبل از جنگ نابود کننده نهایی، از دیگر پیش گویی هایی به شمار می آید که در کتاب وسنت بدان اشاره شده است:
(وقلنا من بعده لبنی اسرائیل اسکنوا الارض فاذا جاء وعد الاخره جئنابکم لفیفا)؛(106)
و پس از او به فرزندان اسرائیل گفتم: «دراین سرزمین ساکن شوید، پس چون وعده آخرت فرا رسد، شما را همه باهم محشور می کنیم.»
روایات ذیل را به مثابه تفسیر آیه فوق ذکر می کنیم تا با جزئیات بیشتری از سکنی گزیدن یهود آشنا شویم.
پیامبر در حدیثی می فرماید:
آیا شنیده اید نام شهری را که بخشی از آن درون دریاست؟
(عرض کردند: آری.) فرمود: قیامت به پا نمی شود مگر آن که هفتاد هزارتن از فرزندان اسحاق به شهر یورش می برند.(107)
امیرالمومنین نیز دراین مورد می فرماید:
در مصر منبری بنا نموده، دمشق را قطعاً تخریب خواهم کرد ویهودیان را از شهرهای عربی بیرون می رانم وبا همین چوب اعراب را خواهم راند.
روای این حدیث (عبایه اسدی) پرسید:
ای امیر مومنان، شما به گونه ای خبر می دهید که به یقین پس از مردن زنده خواهید شد؟
فرمود:
ای عبایه، روشی غیر روش ما صحبت کردی. مردی از تبار من ( حضرت مهدی (عج) این کارها را انجام می دهد.(108)
امیرالمومنین در روایت دیگری «کشف معبد» را در شمار نشانه های ظهور بیان می کند که ظاهراً همان معبد سلمیان (ع) است. صهیونیست های مسیحی نیز آن را یکی از پیش زمینه های ظهور حضرت مسیح (ع) می دانند.
ظهور آن حضرت نشانه ها وعلاماتی دارد: نخست محاصره کوفه با کمین کردن وپرتاب سنگ، وایجاد شکاف و رخنه در زوایای کوچه های شهر، تعطیلی مساجد به مدت چهل شب، کشف معبد وبه اهتزاز درآمدن پرچم هایی گرداگرد مسجد بزرگ (مسجد الحرام)؛ کشنده وکشته شده هر دو در آتش اند.(109)
روایات درباره بیرون آوردن تورات اصلی از غار انطاکیه، توسط حضرت مهدی (عج) واستدلال آن حضرت بر یهودیان به وسیله آن، نیز از جمله همین روایات است. از پیامبر اسلام روایت شده که درباره حضرت مهدی(عج) فرمود:
تورات و انجیل را از سرزمینی که انطاکیه نامیده می شود بیرون می آورد.(110)
صندوق مقدس را از غاری درانطاکیه وبخش های تورات را از کوهی در شام بیرون می آورد و با آن کتاب، با یهودیان به استدلال می پردازد که سرانجام بسیاری از آنها اسلام می آورند.(111)
صندوق مقدس از دریاچه طبریه به دست وی آشکار می شود وآنرا آورده، در پیش گاه او در بیت المقدس قرار می دهند و چون یهودیان آن را مشاهده می نمایند، به جز اندکی بقیه آنان ایمان می آورند.(112)
درباره تابوت سکینه (صندوق مقدس) در قرآن کریم نیز آمده است:
و پیامبرشان بدیشان گفت: در حقیقت، نشانه پادشاهی او این است که صندوق [عهد] که درآن آرامش خاطری از جانب خدا پروردگارتان وبازمانده ای از آن چه خاندان موسی وخاندان هارون [درآن] برجای نهاده اند- در حالی که فرشتگان آن را حمل می کنند - به سوی شما خواهد آمد. مسلماً اگر مومن باشید، برتی شما دراین [روی داد] نشانه ای است.»(113)
در تفسیر آیه فوق آمده است که این صندوق مقدس که میراث پیامبران (ع) را دربرداشت، نشانه ای برای بنی اسرائیل بود تا شایسته فرمان روایی را بشناسند. از این رو، فرشتگان آن را آوردند و از میان جمعیت بنی اسرائیل عبور دادند وآن گاه در پیش روی طالوت (ع) گذاشتند، سپس طالوت (ع) آن را به داوود و او به سلیمان و او به وصی خود آصف بن برخیا تسلیم کرد. بنی اسرائیل بعد از وصی حضرت سلیمان به علت این که از او فرمان برداری نکردند و دیگری را اطاعت کردند، آن صندوق را از دست دادند.
الف) جنگ جهانی پیش از دوران ظهور
روایات بسیاری درحد تواتر اجمالی(115) بر وقوع جنگ جهانی، قبل از ظهور حضرت مهدی (عج) دلالت دارد، ویژگی هایی که برای این جنگ در روایات ذکر گردیده، به ویژه تعداد وسیع قربانیان وزمانش که نزدیک به ظهورحضرت (عج) خواهد بود، آن را از جنگ های پیشین جهانی متمایز می نماید.
امیر مومنان (ع) فرمود:
نزدیک زمان قائم(عج) دو نوع مرگ وجود دارد: مرگ سرخ ومرگ سفید و ملخ هایی که به رنگ خون بوده و گاه وبی گاه آشکار می شوند اما مرگ سرخ یعنی شمشیر و مرگ سفید، طاعون است.(116)
امام باقر(عج) به جزئیات بیشتری از جنگ نهایی اشاره می فرماید:
قائم قیام نمی کند مگر در پی ترس و وحشت و زلزله ها وفتنه و آشوب وبلاهایی که مردم گرفتار آن شوند که
که پیش از آن گرفتار طاعون و بعد از آن، جنگ و خون ریزی بین اعراب و ایجاد اختلاف بین مردم و پراکندگی در دینشان و دگرگونی احوال آنان واقع شود، به گونه ای که بر اثر مشاهده درگیری مردم، هرکس در صبح و شام ، آرزوی مرگ می نماید.(117)
امام صادق(ع) فرمود:
ناگزیر قبل از قیام قائم (عج) سالی خواهد بود که مردم درآن، دچار گرسنگی می شوند وترس و وحشتی سخت در اثرکشتار، آنان را فرا می گیرد.(118)
روایت بعدی حاکی است که شدت نبرد وحالت جنگ تا زمان صیحه آسمانی که درماه رمضان نزدیک ظهور حضرت مهدی (عج) واقع می شود، ادامه خواهد یافت. امام باقر (ع) فرمود:
اهل شرق وغرب واهل قبله (مسلمانان) نیز با یکدیگر اختلاف پیدا می کنند، و مردم با ترس و وحشت طاقت فرسایی روبه رو خواهند شد وبه همان حال به سر می برند تا زمانی که منادی از آسمان ندا دهد. .. زمانی که بانگ زند: پس کوچ کنید، کوچ ! (119)
ابوبصیر از امام صادق(ع) حدیثی را در مورد تلفات این جنگ نقل می کند:
«این امرنخواهد بود تا دوسوم مردم از بین بروند.» سوال کردیم: «اگر دو سوم مردم از بین بروند پس چه کسی باقی می ماند؟» حضرت فرمود: آیا دوست ندارید که در یک سوم باقی مانده باشید؟»(120)
به نظر می رسد خطبه امیرمومنان، بهتراز روایات دیگر، وقت و عامل این جنگ را مشخص می سازد:
اگاه باشید ای مردم ! ازمن بپرسید پیش از آن که فتنه و فساد مانند شتری که در اثر رم کردن، مهارش زیر سم او قرار گیرد وبر ترس و اضطرابش افزوده شود، سرزمین شما را پایمال نماید و یا این که در مغرب زمین آتش جنگ بزرگی را با موادی قابل اشتعال دامن می زند، درحالی که با فریاد بلند بانگ می زند. وای براو از انتقام جویی و خون خواهی و مانند آن. .. آن گاه مردی از اهل نجران خارج شده، امام(عج) را اجابت می کند او اولین مرد نصرانی است که دعوت آن حضرت را لبیک می گوید، صومعه خود را خراب می کند وصلیبش را می شکند وبه اتفاق عجم ها و مردم مستضعف، سوار برمرکب و بادرفش های هدایت به طرف نخیله حرکت می کند. محل تجمع مردم از همه جای زمین، درمنطقه ای به نام فاروق قرار دارد (منطقه ای در سر راه حج رفتن امیرمومنان (ع) که بین برس و فرات واقع شده است.)(121)
شاید جمله «قبل از این که با پایش قتنه ای در شرق ایجاد کند»، حاکی از آغاز این جنگ به دست روسیه و یا اسرائیل در خاورمیانه بوده و به درگیری درمنطقه شرق اشاره داشته باشد. عبارت «آتش جنگ بزرگی را با مواد قابل اشتعال، در غرب می افروزد»، دلالت بر مرکزیت غرب در جنگ دارد که زراد خانه ها و پایگاه های نظامی هم چون انبار بزرگی از مهمات به دنبال بهانه ای برای شعله ور شدن است. امروزه اغلب کشورها جایی برای انبار کردن محصولات کارخانهای اسلحه سازی ندارند ومنتظر روزی هستند که از این مهمات در جنگی خانمان برانداز استفاده نمایند.امام صادق (ع) در روایتی، تعداد کشته شدگان نهایی این جنگ را از هر هفت نفر پنج نفر،معرفی می کند.(122)
از روایات می توان نتیجه گرفت که هم زمان با نزیدک شدن ایام ظهور حضرت مهدی(عج)، ترس و وحشت جهان را فرا می گیردوخسارت های سنگینی بر مردم و به طور کلی بر غیرمسلمان ها وارد خواهد شد.این امو را می توان محصول جنگ فراگیر جهانی واستفاده از ادوات جنگی پیشرفته با قدرت نابودکنندگی بالا دانست. جنگ آینده به لحاظ آمار تلفات وخسارت رسانی بسیار بالا، با جنگ های قبلی مقایسه شدن نیست. شاید بتوان ادعا کرد که جنگ نهایی آرماگدون که دربخش اصول باورهای صهیونیست های مسیحی بدان اشاره شد، با این جنگ هم پوشی و هردو به یک جنگ اشاره دارند.
ب) بازگشت دوباره حضرت عیسی مسیح (ع)
شاید فلسفه بازگشت دوباره حضرت مسیح (موعود صهیونیست های مسیحی)، به منظور هدایت گروه زیادی از یهودیان و مسیحیان در آخرالزمان به دین خاتم اسلام باشد که در روایات اسلامی نیز بدین امر اشاره شده است. مسلمانان در فرود آمدن حضرت مسیح از آسمان، در آخرالزمان اتفاق نظردارند وبیشتر مفسران این آیه را که:
و از اهل کتاب، کسی نیست مگر آن که پیش از مرگ خودحتماً به او ایمان می آورد، و روز قیامت [کسی نیز] بر آنان شاهد خواهد بود.(123)
به همین معنا تفسیر کرده اند.
منابع شیعه وسنی، روایات فراوانی در مورد فرود آمدن مسیح از آسمان ذکر کرده اند. از جمله آنها روایات ذیل است که به حتمی بودن این امر اشاره دارد. پیامبر اکرم (ص) فرمود:
چگونه خواهید بود آن گاه که عیسی بن مریم در میان شما فرود آید وپیشوای شما از خود شما باشد.(124)
این روایت را بخاری ودیگران در باب «فرود آمدن عیسی» آورده اند.(125)
ابن حماد حدود سی روایت ذیل عنوان «فرود عیسی بن مریم(ع) و روش او» و« مدت زندگانی آن حضرت بعد از فرودآمدن وی» آورده که از جمله آنها، روایتی است که در صحاح وبحارالانواراز پیامبر اکرم (ص) نقل شده:
سوگند به آن که جانم به دست اوست، به طور یقین عیسی بن مریم که داوری عادل و پیشوایی دادگر است، درمیان شما فرود خواهد آمد وصلیب را شکسته، خوک را می کشد ومالیات (جزیه) وضع می کند وآن قدر مال می بخشد که دیگر کسی نمی پذیرد.(126)
پیامبران با یک دیگر به سبب هایی برادرند و آیینشان یکی و مادرانشان مختلف است. سزاوارترین ایشان به من عیسی بن مریم است؛ چرا که بین من واو پیامبری نیست. او درمیان شما فرود خواهد آمد، پس او را بشناسید: مردی چهار شانه و درشت اندام و سرخ و سفید گونه است، خوک را می کشد، صلیب را می شکند، مالیات وضع می کند وآیینی را به جز اسلام نمی پذیرد. دعوت او یک جهت داشته که منحصر به پروردگار جهانیان است.(127)
در بعضی از روایات آمده که حضرت مسیح (ع) پشت سرامام مهدی(عج) نماز می گزارد وهرسال به خانه خدا مشرف می شود و مسلمانان به همراهی وی با یهود، روم و دجال می جنگند. آن حضرت مدت چهل سال زندگی می کند و آن گاه خداوند جان او را می گیرد ومسلمانان وجود مقدس او را به خاک می سپارند.
درروایتی آمده که حضرت مهدی (عج) مراسم دفن او را به طور آشکار و در برابر دیدگان مردم برگزار می کند که دیگر مسیحیان حرف های گذشته را برزبان نیاورند و پیکر او را با پارچه ای که دست باف حضرت مریم (ع) است، کفن می کند و در کنار قبر مادر درقدس به خاک می سپارد.
به نظر می رسد، نخستین اثر سیاسی پدیده ظهور مسیح، کاهش خصومت دنیای غرب ونهایت گرایش آنها به اسلام ومسلمانان باشد. به شهادت روایات، اقتدای آن حضرت به نماز حضرت مهدی (عج)، می تواند اعلان موضع صریح حضرت عیسی باشد که وی در جبهه اسلام قرار دارد وکسانی که حقیقتا ً منتظر مسیح بوده اند، با دیدن این کنش از موعود خویش، به اسلام خواهند گروید.
پی نوشت ها:
1- christian Zionism Myth
2- paradoxical
3-Hegemony
4-Global Village
5- برای مطالعه بیشتر ذیل همین واژه نک: Random House Webster,s unabridged
Dictionary
6-غلامرضا بهروز لک، «درنگی در مفهوم شناسی بنیادگرایی اسلامی»، فصل نامه کتاب نقد، سال هفتم، ش 2 و3، ص 85.
7- بابی سعید، هراس بنیادین؛ اروپا مداری وظهور اسلام گرایی، ترجمه غلامرضا جمشیدی نیا و موسی عنبری ، ص 10، انتشارات دانشگاه تهران، 1379 شمسی.
8-نک: همان، ص 11-13؛ «درنگی در مفهوم شناسی بنیادگرایی اسلامی»، فصل نامه کتاب نقد.
9-«Speyer» شهری در جنوب غربی آلمان و محل تشکیل مجلس قانون گذاری کلیسا در جریان نهضت اصلاح دینی است.
10- آلیستر مک گراث، مقدمه ای بر تفکر نهضت اصلاح دینی، ترجمه بهروز حدادی، ص 58، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان ومذاهب، قم 1382 شمسی.
11- Alister E.McGrath
12- Scholasticism
13- لوتر کشیش و استاد فلسفه دانشگاه «ارفورت» وبانی آیین جدید پروتستان بود. وی کلیسای غرب را به دو بخش کاتولیک و پروتستان تجزیه کرد. او از انحراف های کلیسا انتقاد کرد و خواستار اصلاح کلیسا با استفاده از کتاب مقدس بود. او اعتقاد داشت کلیسا موسسه نیست، بلکه جماعتی از مومنان است و سلطه دینی، به کتاب مقدس تعلق دارد وهر مؤمن مسیحی شایستگی آن را دارد که خود کشیشی باشد که به تنهایی و بدون قیمومیت کشیشان، کتاب مقدس را بفهمد.
14- محمد صالح مفتاح، مسیحیت صهیونیستی، سایت باشگاه اندیشه، 13 آبان 1383
15- رضا هلال، مسیحیت صهیونیست وبنیادگرای امریکا، ص 62-63، نشر ادیان، قم 1383 شمسی.
16- همان ، ص 61.
17- Archibald Robertson
18- آرچیبالد رابرتسون ، عیسی، اسطوره یا تاریخ، ترجمه حسین توفیقی ، انتشارات مرکز مطالعات وتحقیقات ادیان و مذاهب، قم 1378 شمسی.
19- نک: مقدمه ای بر تفکر نهضت اصلاح دینی، ص97.
20- 1984 ,Barbara Tuchman Bible and Sword Ballantine Books ,New york
21- نک: مسیحیت صهیونیستی وبنیادگرایی امریکا، ص 56-58.
22- همان ، ص 60
23- Lord Anthony Ashley Cooper
24- www.ealham.edu/pols/17fall97/middleeast/christian .htm#history
25- مسیحیت صهیونیستی و بنیادگرایی امریکا، ص64.
26- oliver cromwel
27-مسیحیت صهیونیستی وبنیادگرایی امریکا ، ص66.
28-franz kobler , the vision was there london 1926 p39
29-Ibid,p40
30-Regina S.Sharif, non-Jewish Zionism: its roots in western history, zed press, london 1983
31-Ibid
32-cyrus scofield
33- حیدر رضا ضابط، «نگاهی به پیوند پروتستان و صهیونیسم»، روزنامه کیهان،24 شهریور 1382.
34- uri davis, Israel, An Apartheid State, Zed London 1987
35-Sharif, non- Jewish ,p.1& 120
36-Rob Richards , Has God Finished with israel ? p.177, Crowborough , Monarch ,1994
37- تورات (عهد قدیم) سفر پیدایش.
38-Michael Horton," The church and Israel" Modern Reformation,p.1,1994
39- لیندسی در این کتاب، سامی ستیزی را لغزشی می داند که میراث تحقیر یهود را فراهم آورد وبه کوره های یهودی سوزی آلمان نازی انجامید. 1989 Hal Lindsey ,The Road to Holocaust, New York, Bantam,
40-Millennialism
41-Dispensationalism
42-Antichrist
43- www.ealham.edu/pols/17fall97/middleeast/christian .htm#theological
44-The late Great Planet Earth
45-Hal Lindsey
46-Holocaust
47- Anti-Semitism
48-حیدر رضا ضابط ، «نگاهی به پیوند پروتستان و صهیونیسم»، روزنامه کیهان، 1382/6/24
49-نک: ادمین، مسیحیت صهیونیستی، نقل شده در تاریخ 8 اکتبر 2005 میلادی، قابل دسترسی در پایگاه www.mouood org
50- مرتضی شیرودی، مسیح، ضد مسیح، سایت باشگاه اندیشه، 11 خرداد 1384 قابل دسترس در پایگاه www.bashgah. net
51- مرتضی شیرودی،«سه پرده از آرماگدون»، ماهنامه پرسمان، ش 37 ، سال پنجم، مهر 1384 شمسی ، ص 34
52-عمروسلمان، «رسالت آرماگدون»، ترجمه عباس سید میرجمکرانی، روزنامه کیهان 26 خرداد 1382.
53- مکاشفات یوحنا ، 16:16
54- برای مطالعه بیشتر نک: http:// armageddon mihanblog. com
55- کتاب حزقیال نبی، 19:38 و 20.
56- تورات (عهد قدیم)، کتاب زکریای نبی، باب 13، بند 8و9 .
57-گریس هال سل، آرماگدون؛ تدارک جنگ بزرگ، ترجمه خسرو اسدی، (روی خط اینترنت) نقل شده در تاریخ 27 آبان 1383.www.sharifnews.com
58-همان.
59-همان
60-David Luchins
61-علی طباطبایی، «خاستگاه قدرت یهودیان امریکا، امریکا؛ ویژه روابط امریکا- اسرائیل ص 11، چاپ اول: انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر، تهران 1382 شمسی.
62- قاسم ذاکری، «صهیونیسم مسیحی وخاستگاه مذهبی حمایت امریکا از اسرائیل»، امریکا؛ ویژه روابط امریکا - اسرائیل، ص 85، انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین الملل ابرار معاصر تهران 1382 شمسی.
63- دکتر شید علی طباطبایی عضو هیئت علمی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی بوده و مقالات ارزش مندی در باب مباحث بین المللی دارد.
64- نک: علی طباطبایی، «خاستگاه های قدرت یهودیان امریکا،» امریکا؛ ویژه روابط امریکا - اسرائیل، ص 14-45
65- Albert Einstein
66- Otto Stern
67- Eric Fromm
68- Erik Erikson
69- Hanna Arendt
70-Herbert Markuse
71-Poul Lazarfeld
72- Helen Deurch
73- The American Public Affairs Committee
ایپک به معنای «کمیته امور عمومی اسرائیلی - امریکایی» از قدیمی ترین وکاراترین لابی های یهود در امریکاست. این لابی برای تقویت روابط امریکا واسرائیل تلاش می کند. این لابی ابتدا در سال 1951 میلادی با نام «شورای صهوینیست امریکایی» آغاز به کار کرد و درسال 1954 به «کمیته صهیونیست امریکا برای امور عمومی» تغییر نام یافت. آیپک نامی است که درسال 1959 برای آن برگزیده شد. آیپک در دهه اول نود دارای 158 کارمند با بودجه سالانه بالغ بر پانزده میلیون دلاری بود. آیپک ساختاری مرکزی دارد که بیست کارمند عالی رتبه آن را اداره می کنند. این بیست نفر هر دوسال یک بار توسط کمیته اجرایی شامل 150 نماینده از بیش از چهل سازمان وفدراسیون محلی وملی یهودیان، انتخاب می شود.
74- همان، ص 26
75- جامعه شبکه ای (Network Society) اصطلاحی است که مانوئل کاستلز در عصر اطلاعات، ازآن یاد کرده و جهانی شدن را ظهور نوعی جامعه شبکه ای دانسته که در ادامه سرمایه داری، پهنه اقتصاد و جامعه وسیاست و فرهنگ را در بر گرفته است.
76- مارشال مک لوهان دهکده جهانی (Global Village) را اولین بار در کتاب جنگ و صلح در دهکده جهانی سال 1968 به کاربرد.
77- Frank webster,Culture and politics in the information age,London ,Routledge,2001
78-امریکا ،ص 28
79-New house
80-The parade
81-New Yorker
82- Mademoiselle
83- Glamour
84- Samuel New house
85-امریکا ، ص 32
86- محمدعلی منصوریان، صهیونیسم مسیحی و جهان اسلام، فصل نامه کتاب نقد، ش 32 ، انتشارات پژوهش گاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، تهران پاییز 1383 شمسی، ص 226
87- همان.
88- «جنگ آینده در دکترین نظامی رژیم صهیونیستی»، گروه امنیت ملی، مجله سیاست دفاعی، ش 4، پژوهشکده علوم دفاعی دانشگاه امام حسین (ع) سال هشتم، تهران پاییز و زمستان 1379 شمسی، ص 72 و 73.
89-International Christian Embassy Jerusale
90-The Church,s Ministy Among Jewish, people also known as The Israel Trust of the Anglican Church within Israel
91- Christian friends of Israel
92- Intercessors for Britain
93-prayer Friends of Israel
94- The bridges for peace
95- The American Messianic fellowship
96-The Messianic Jewish Alliance America
97-Jews for Jesus
98- The Evangelical Sisterhood of Mary: and. the council of Christians and Jews
99-Louis Bahjat Hamada , Understanding the . Arab World ,p.189 Nashville ,Nelson,1990
100-سوره اسراء ، آیه 5.
101- تفسیر عیاشی، ج 2، ص 281.
102- نک: علی کورانی، عصر ظهور، قابل دسترس در پایگاه: www.abasaleh.ofogh.net\ketab\008\start frm1.html
103- بحارالانوار، ج 60، ص 216.
104- سوره اعراف ، آیه 167 و 168.
105- سوره مائه ، آیه 64.
106- سوره اسراء آیه 104.
107- مستدرک الوسائل، ج 4 ،ص 476.
108- بحارالانوار، ج 53 ، ص 60.
109- همان، ج 52، ص 273.
110-همان، ج 51، ص 25.
111-منتخب الاثر، ص 309.
112-الملاحم والفتن، ص 57.
113-سوره بقره ، آیه 248.
114- نک: علی کورانی، عصر ظهور، قابل دسترس در پایگاه:
www.abasaleh.ofogh.net\ketab\008\start frm1.html
115- یعنی به طرق گوناگون از عده ای از صحابه نقل شده که علم به صدور آن از رسول خدا (ص) حاصل می شود.
116-ارشاد مفید، ص 405 ؛ غیبت طوسی، ص 277.
117-کمال الدین، ص 434.
118-بحارالانوار، ج 52 ، ص 229.
119- همان، ص 235.
120-همان ، ص 113.
121-همان، ج 53 ، ص 82و 84.
122-همان ،ج 52 ، ص 207.
123-سوره نساء، آیه 159.
124- بحارالانوار، ج 52، ص 383.
125-صحیح بخاری، ج 2، ص 256.
126-نک: نسخه خطی ابن حماد ص 159-162.
127- همان.
128- نک: علی کورانی، عصر ظهور، دسترس در پایگاه:
www.abasaleh.ofogh.net\ketab\008\start frm1.html
منبع : فصلنامه مشرق موعود (1)
ادامه مطلب
اسطوره صهيونيسم مسيحی 1
مسیحیت صهیونیستی، آمیزه ای از باورهای طبیعی و فراطبیعی است که معطوف به قدرت ومنعطف از قدرت بودن ویژگی آن به شمار می رود. اوتوپیای قدرت برتر دراین جنبش بسیار رنگین بوده و از اهدافی است که وسیله های متنوع را برای رسیدن به خود توجیه می کند. برای فهم این جنبش، ناگزیریم ضمن کندوکاو مفاهیمی چون بنیاد گرایی، پروتستانتیزم واسطوره گرایی مغرب زمینیان، به جریان شناسی آن از پس زمینه تاریخی تا شکل گیری وفربه شدن در بافت غرب مدرن و اندیشه انسان غربی بپردازیم. باورهای هفت گانه هواداران این جنبش به مباحث سیاسی - دینی معطوف به آخرالزمان وتلاش برای عملیاتی سازی آن باورهای اساطیری، این گروه را به تهدیدی جدی برای صلح وامنیت جهانی تبدیل کرده و تقابل آن را با جهان اسلام در حوزه باورها و کارکردها به طور روزافزون نمایان کرده است.
اسطوره صهيونيسم مسيحی و انگاره منجی گرايی 1
نویسنده: حجت الاسلام محسن قنبری آلانق
چکیده
تأثیرگذاری اندیشه های اسطوره ای در شکل بندی اذهان بشر، عمری به درازای حیات جمعی انسان بر روی زمین دارد. اسطوره به لحاظ داشتن نیم نگاهی به طبیعت ونگاهی دیگر به فراطبیعت فزاینده ترین نقش را درزندگی انسان داشته است. مطالعه کنش های شهروندان جهانی معاصر، باورمندی بشر آخرالزمان را در اوج مدنیت مدرنیته به نوعی از اندیشه های اسطوره ای نشان می دهد.
مسیحیت صهیونیستی، آمیزه ای از باورهای طبیعی و فراطبیعی است که معطوف به قدرت ومنعطف از قدرت بودن ویژگی آن به شمار می رود. اوتوپیای قدرت برتر دراین جنبش بسیار رنگین بوده و از اهدافی است که وسیله های متنوع را برای رسیدن به خود توجیه می کند. برای فهم این جنبش، ناگزیریم ضمن کندوکاو مفاهیمی چون بنیاد گرایی، پروتستانتیزم واسطوره گرایی مغرب زمینیان، به جریان شناسی آن از پس زمینه تاریخی تا شکل گیری وفربه شدن در بافت غرب مدرن و اندیشه انسان غربی بپردازیم.
باورهای هفت گانه هواداران این جنبش به مباحث سیاسی - دینی معطوف به آخرالزمان وتلاش برای عملیاتی سازی آن باورهای اساطیری، این گروه را به تهدیدی جدی برای صلح وامنیت جهانی تبدیل کرده و تقابل آن را با جهان اسلام در حوزه باورها و کارکردها به طور روزافزون نمایان کرده است.
مقدمه
موضوع «اسطوره صهیونیسم مسیحی»(1) در نگاه اول معماگونه (2) به نظر می رسد. بسیاری معتقدند که براساس تقسیم بندی دوران های تاریخی به اسطوره، فلسفه وعلم، عصر اساطیر به دوران پیش از فلسفه مربوط می شود که بشر همواره در اوهام وایده پردازی های ذهنی خویش اسیر بوده و از واقعیت زندگی، تعریفی وهم آمیز داشته است. انسان اسطوره ای با اعتقاد به خدایان و رب النوع های گوناگون، بدون استفاده ازعلم و عقل، همه چیز را به گونه ای در پیوند با آسمان می دانست. اما آیا ممکن است تاریخ بشر حرکت قهقرایی به خود بگیرد و قرن 21 در اوج توسعه و مدنیت خویش به دوران ساطیر باز گردد؟ دراین صورت اسطوره صهیونیسم مسیحی به چه معناست؟
به باور ما، صهیونیسم مسیحی جنبشی می نماید که با خارج شدن مسیحیت از مسیر راستین خویش و پیدایش پروتستانتیزم تولد یافته وبا استفاده ابزاری از مفاهیم دینی مانند «منجی گرایی» ودخالت انگیزه های سیاسی وگسترش ابرقدرتی چون امریکا بارور شده است. اسطوره ترکیب ذهنی اعضای چند موجود با هم دیگر وآفرینش موجودی جدید است که بدان باور می یابند. این جنبش نیز معجونی از موجوداتی به نام مسیحیت، یهودیت وصهیونیسم است که موجود جدیدی به نام صهیونیسم مسیحی را ساخته و برای رسیدن به هدف های اسطوره ای خویش، دست به تغییر واقعیت به نفع خود زده است. این اسطوره ها، با واقعیت همراه شده اند و می توانند تأثیر گذار باشند وجهان را به آشوب کشند و خود بر سر قردت بنشینند و در آرزوی نیرویی فزاینده باشند.
اساطیری که درعصر جدید پدید می آیند، ویژگی مشترک دارند که می توان آن را «اساطیر معطوف به قدرت ومنعطف از قدرت» نامید؛ معطوف به قدرتاز این جهت می نماید که همواره هدف اصلی فعالیت های این گروه ها، رسیدن به قدرت بیشتر بوده است، منعطف از قدرت نیز به این دلیل می نماید که قدرت ها برا ی اعمال هژمونی(3) خویش بر سرتاسر دهکده جهانی(4) وتوجیه این اعمال خویش در اذهان عمومی، از اسطوره بهره می گیرند.هدف ما شناساندن اسطوره ای برجسته در سالهای اخیر است که هر دو صفت معطوف ومنعطف بودن از قدرت را در خود دارد؛ اسطوره پایان تاریخ فوکویاما، برخورد تمدن های ساموئل هانتینگتون، نظم نوین جهانی وجهانی سازی بوش پدر، مبارزه با تروریسم بوش پسر به دنبال حوادث ساختگی یازدهم سپتامبر 2001 و از همه مهم تر، اسطوره جنبش صهیونیسم مسیحی. دراین مقاله به بررسی جنبه های متفاوت این جنبش می پردازیم و استفاده ابزاری از مفاهیم دینی چون موعودگرایی، رستگاری، امت برگزیده، جنگ خیر وشرآرماگدون، آزادی جهان از ظلم وفساد و زمینه سازی برای آمدن دوباره مسیح را بررسی خواهیم کرد.
کسب قدرت فزاینده و توسعه آن در بخش های گوناگون سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، به صورت یک اصل برای بازی گران عرصه بین الملل وره یافت رئالیسم به شمار می رود. لازمه کسب قدرت، گاه ایجاد واسطه ای است که به وسیله آن اعمال قدرت و توسعه آن، درنظرعامه توجیه پذیر تر ومقبول تر می نماید. جنبش صهیونیسم مسیحی از جنبش هایی است که ساخته و پرداخته قدرت های بزرگ بوده وحلقه میان آنها در اعمال قدرت به شمار می رود. این جنبش کارکردی قدرت محور دارد و وسیله رسیدن به آن، مفاهیم پذیرفته شده درنزد اذهان عمومی است. موعودگرایی، آموزه نجات، جنگ جهانی خیر وشر در پایان دوران و آزادسازی جهان از یوغ خشونت واستبداد، از مفاهیمی هستند که صهیونیسم مسیحی از آنها برای آسان تر رسیدن به اهداف ومنافع خویش یاری می جوید.
با نگاهی به چگونگی پیدایش وکارکرد این جنبش، درستی مطلب بالا تصدیق خواهد شد. از این رو، لازم است سه واژه کلیدی «بنیادگرایی»، «پروتستانتیزم» و«اسطوره گرایی» که در فهم جنبش صهیونیسم مسیحی تأثیرگذار به شمار می ورد، توضیح داده شود.
الف) بنیاد گرایی
بنیادگرایی از ریشه لاتین «Fundamentalism» به لحاظ لغوی، به پیروی سرسختانه از هرنظر یا اصول بنیادی گفته می شود ودر اصطلاح، به جنبشی در پروتستانتیزم امریکایی اشاره دارد که در اوایل قرن بیستم (1920 -1925میلادی) در واکنش به مدرنیسم به پا خاست. پروتستان ها تأکید داشتند ظاهر کتاب مقدس هم درامور مربوط به ایمان اخلاق حجت به شمار می آید و هم به عبارات تاریخی دقیق آن می توان استناد نمود که اساس باور دینی مسیحی در آموزه هایی نظیر خلقت گیتی، بکرزایی، معاد جسمانی، کفاره به وسیله مرگ فدیه وار مسیح وبازگشت دوباره او نهفته است.(5)
واژه «بنیادگرایی» نخستین بار درباره پروتستان های امریکایی به کاربرده شد. ایشان با انتشار جزوه هایی به نام «Fundamentals» خود را بنیاد گرا خواندند. مسیحیت انجیلی که نام دیگری برای بنیادگرایان است. در دهه دوم قرن بیستم به جریانی سیاسی و دینی در برابر اصول و آموزه های مدرنیسم تبدیل شد. مهم ترین آموزه های بنیادگرایی دینی مسیحی در امریکا عبارت بودند از:
1- متن والفاظ کتاب مقدس به همان گونه می نماید که خداوند فرستاده است. این عقیده با باورهای رایج مسیحیان امروز که کتاب مقدس را نوشته حواریون و رسولان، پس از به صلیب کشیده شدن عیسی (ع) می دانند، تعارض دارد؛
2- مبارزه با الهیات مدرن وهرگونه اقدام برای سکولاریزه کردن جامعه مسیحی؛
3- زندگی تحول یافته با شاخصه های معنویت، رفتارهای اخلاقی و تعهدهای شخصی، مانند قرائت کتاب مقدس، دعا ونیایش، تعصب به مسیحیت ومأموریت های دینی.(6)
بنیادگرایی مسیحی که دربرابر مدرنیسم شکل گرفت، همه مظاهر مدرن را طرد کرد وکوشید تا جمودی خاص بر ظاهر تحریف شده کتاب مقدس داشته باشد. به عبارت دیگر، بنیادگرایان مسیحی گروهی قشرگرایند که با پیشرفت علوم مادی وبه ظاهر متضاد با کتاب مقدس مخالفند. با این که بنیادگرایان امروز با بنیادگرایان اولیه تفاوت اساسی دارند، رخ دادهای بین المللی و پیش گویی حوادث آینده را بسان بنیادگرایان نخستین، با تأکید بر کتاب مقدس تفسیری ظاهری می کنند. برخی از مستشرقان و به پیروی از آنها روشن فکران مسلمان غرب زده، این واژه ارتجاعی را در مورد گروه های اسلامی به کار می برند که برای مبارزه با غرب به اوج بیداری رسیده اند و دست به قیام و مقاومت در برابر نمودهای تمدن غرب زده اند. امروزه اسلام گرایان که با اسلام سیاسی به مبارزه با امپریالیسم نو اقدام می کنند، بنیادگرا و مرتجع شمرده می شوند. نویسندگانی چون ساگال و دیویس تلاش کرده اند از بنیادگرایی به مثابه یک مقوله تحلیلی استفاده نمایند وسه ویژگی عمده را برای آن برشمارند تا همه قسم بنیادگرایی از جمله بنیادگرایی اسلامی را شامل شود:
1- طرح کنترل بدن زنان؛
2- شیوه ای کار سیاسی برای رد کثرت گرایی؛
3- حمایت قاطع از ادغام دین وسیاست به منزله ابزاری برای پیش برد اهداف.(7)
بابی سعید پس از نقل این ویژگی ها به نقد و بررسی آنها می پردازد و درنهایت چنین جمع بندی می کند که نمی توان این ویژگی ها را مخصوص بنیادگرایی دانست، بلکه این ویژگی ها عام وکلی به نظر می رسند:
یکم. حکومت های گوناگونی هم چون حکومت رضا خان در ایران و آتاتورک در ترکیه به کشف حجاب زنان دست زدند. هم چنین قانون های منع حجاب در برخی از کشورهای مدعی دموکراسی وآزادی، مانند کشور فرانسه که از ورود زنان با حجاب به مدرسه ها و محل کار جلوگیری می نمایند، به نوعی کوشش هایی برای نظارت بر بدن زنان به شمار می روند. از این رو، این مورد از ویژگی های انحصاری بنیادگرایی نیست.
دوم، جزم اندیشی و نپذیرفتن کثرت گرایی تنها از ویژگی های بنیادگرایان نیست. به تعبیر بابی سعید، جزم اندیشی در تمام امور زندگی امروز و در بسیاری ازمکتب ها مشاهده می شود. اساساً نگاه غرب از برتری تکنولوژیک، اقتصادی و نظامی خود به شرق به ویژه کشورها ی اسلامی، همین گونه توجیه می پذیرد. ادعای سردمداران امریکا که در دنیا یا افراد با ما هستند یا بر ضد ما، حاکی از نگاه مطلق به خود وعقب ماندگی ونافرهیختگی دیگران است. امریکا تلاش می کند با اجرای پروژه های گوناگون هم چون جهانی شدن و طرح خاورمیانه بزرگ، مطلق اندیشی خود را درعرصه های سیاسی (دموکراسی سازی امریکایی)، اقتصادی (سرمایه داری غربی)، اجتماعی وفرهنگی به تمام دنیا از جمله کشورهای مسلمان نشین خاورمیانه اعمال کند.
سوم. روند سکولاریزاسیون و تفکیک دین از سیاست وبه تعبیر دیگر، جدایی حوزه عمومی از حوزه خصوصی، فرآیند دوره مدرن غرب است که با این قرائت توانست دین را به حوزه فردی منحصر کند وعرصه سیاست را با آزادی لجام گسیخته و رها ازهر قید دینی و اخلاقی در پیش گیرد. روشن است تفکیک بدین معنا با آموزه های کلیسا (حاکمیت کلیسا بر غرب در قرون وسطا) وهم چنین با اصول پسامدرن سازگار نیست.(8)
لذا این سه ویژگی که برای بنیادگرایی برشمرده اند، به این مورد منحصر نیست و شامل گروه های دیگر، دولت ها و ادیان گوناگون نیز می شود. همواره در عرف سیاست به کسانی «بنیادگرا» می گویند که قائل به ظاهر کتاب مقدس بدون استفاده از عقل و دانش هستند واز آن تفاسیر قشری دارند. مسیحیان صهیونیست از مصداق های بارز این تفکر هستند. واژه مناسب برای جنبش های اسلامی که از اصول و بنیان های دینی خود دفاع می کنند، اصول گرایی به معنای پای بند به مسلمات دین اسلام واستفاده از مظاهر تمدنی دنیوی است، تا جایی که به اصول و ارزش های دینی آسیبی نرساند.
ب ) پروتستانتیزم
نطفه اولیه صهیونیسم مسیحی، هم زمان با پدیدار شدن جنبش اصلاح دینی مارتین لوتر در قرن شانزدهم بسته شد. واژه پروتستانتیزم از ابتکارات مجمع دوم اشپایر(9) در فوریه سال 1529 است. دراین مجمع، تصمیم گرفتند به مدارا و تساهل با پیروان لوتر در آلمان پایان دهند. در آوریل همان سال، شش تن از شاهزادگان آلمان با همراهی مردم چهارده شهر، ضمن دفاع از آزادی اندیشه وحقوق اقلیت های دینی، به این تصمیم سرکوب گرانه اعتراض کردند. اصطلاح پروتستانتیزم از این اعتراض گرفته شده است. از این رو، «کاربرد اصطلاح پروتستان (معترض) در مورد افراد یا حوادث پیش از آوریل سال 1529 که پدیدآورندگان نهضت اصلاح گرایی پروتستانی بودند، تا حدی نادرست است»،(10) هرچند نهضت اصلاح دینی نیز خود از عوامل بسیاری متأثربوده است. برای نمونه، آلیستر مک گراث(11) در کتاب درآمدی براندیشه اصلاح دینی استدلال می کند که دو جریان فلسفه مدرسی(12) قرون وسطا و اوج گیری اومانیسم هم گام با عصر نوزایی غرب، در پیدایش نهضت اصلاح دینی بیشترین تأثیر را داشته اند.
چنان که گفتیم تبار جنبش بزرگ مسیحیان یهودی دراصل به جنبش «اصلاح دینی» در اروپای قرن شانزدهم برمی گردد. از این جنبش معمولا به «رستاخیز عبری» یا یهودی تعبیر می شود؛ به گونه ای که نگرش های جدید به گذشته، حال وآینده یهودیان از آن نشأت می گیرد. امروزه دیگر کسی یهود را سزاوار لعن نمی داند وآنان را سرکش و قاتلان حضرت عیسی مسیح (عج) برنمی شمارد.
پس از قرن شانزدهم و اصلاح دینی، اختلاف عمیق فکری میان دو شاخه مسیحیت سنتی (کاتولیک) ومسیحیت جدید (پروتستان ) پدید آمد. پروتستانیزم در اروپا سرآغاز بزرگ ترین انحراف در دین مسیحیت بود. مارتین لوتر،(13) رهبر جنبش اصلاح دینی، در زندگی خود بسیار تأثیرپذیر از کتاب عهد قدیم (تورات) بود. وی سعی می کرد تفسیری از کتاب عهد جدید ( انجیل) بیاورد که برابر با نظریه های تورات باشد- درحالی که انجیل باید تورات را تفسیر کند، نه بالعکس. این مسئله در زمان خود لوتر نیز سر وصدای بسیاری ایجاد کرد. لوتر در کتاب خود به نام مسیح یک یهودی، زاده شد (1523 میلادی) نوشت:
یهودیان، خویشاوندان خداوند ما ( عیسی مسیح) هستند وبرادران و پسر عموهای اویند. روی سخنم با کاتولیک هاست. اگر از این که مرا کافر بنامید خسته شده اید، بهتر است مرا یهودی بنامید.(14)
اساسی ترین اختلاف میان کاتولیک ها و پروتستان ها، شیوه برداشت آنان از یهود و عمل کردشان بود بنابرباور کلیسای کاتولیک، دوران «امت یهود» به پایان رسیده و پروردگار برای مجازات یهودیان به علت کشتن مسیح، آنان را از فلسطین به بابل تبعید کرده است. کلیسای کاتولیک پیش گویی درباره بازگشت یهود را بازگرداندن آنان از بابل توسط کورش پادشاه ایران می دانست ولی جنبش اصلاح پروتستان با مطرح کردن آیین «خودکشیشی» و طرد قرائت واحد کلیسا از متون دینی مقدس، به نوعی پلورالیسم دینی انجامید که یهودیان درکنار آنان به رسمیت شناخته شدند وقدرت فراوانی یافتند. پروتستان، یهودیان را قوم برگزیده دانستند وعهد قدیم رامرجع اصلی اعتقادات خویش به شمار آوردند.(15) هدف لوتر هدایت یهودیان به آیین پروتستان بود، ولی درعمل، مسیحیان جذب یهودیان شدند و برهواداران یهود روز به روز افزوده شد. لوتر بعدها در کتاب دیگر خود به نام دروغ گویی های یهود( 1544 میلادی) نفرت خود را از یهودیان بیان کرد وخواهان اخراج آنان از آلمان شد.
ج) اسطوره گرایی غرب
اندیشه اسطوره ای همواره میان غربی ها حتی پس از گذر از قرون وسطا ورسیدن به خرد مدرنیته، وجود داشته است. کریستف کلمب معتقد بود سفرهای او بخشی از سناریوی هزاره مسیحایی است که نهایتاً به آزادی قدس از دست مسلمانان وبازسازی معبد خواهدانجامید. امریکا از اولین روزهای کشف قاره امریکا تا امروز که نظم نوین جهانی وجهانی سازی مطرح شده، در اندیشه اسطوره ای وغیرواقع بینانه خویش گرفتار است و جهان را به سوی آینده ای مجازی پیش می برد که نظارت برآن در دستان ایالات متحده است. کلمب در یکی از تألیف های خود به نام پیش گویی هامی نویسد:
او به ملکه ایزابل گفته است طلاهایی را که در سرزمین جدید می یابد، برای بازسازی هیکل سلیمان اختصاص خواهد داد تا این معبد به کانون کره زمین تبدیل شود.(16)
در واقع، می توان سرچشمه اسطوره گرایی مسیحی را اصل الهیات تثلیثی مسیحیت دانست. نگاه اسطوره ای به عیسی، پذیرفتن مقام الوهیت برای او و پسر خداوند خواندنش، به عقیده بیشتر مومنان مسیحی درست به نظر می رسد. کسانی مثل آرچپبالد رابرتسون (17) تلاش کرده اند تا با استناد به اناجیل اربعه ودیگر متون موجود از صدرمسیحیت، اجماعی بودن الوهیت عیسی را زیر سوال ببرند و دلیل هایی برتاریخی بودن وی بیاورند که بر انسان بودن عیسی دلالت می کند.(18) باوجود این، عمده مسیحیان بر این گونه شخصیت اسطوره ای عیسی اصرار می ورزند.
همان گونه که اشاره شد، اندیشه اسطوره ای بر سرتاسر زندگی غرب سایه افکنده است. در دوران نوزایی واز همان ابتدای شکل گیری پروتستانتیزم، گونه ای نگاه اسطوره ای به لوتر، رهبر جنبش اصلاح دینی، در آلمان شکل گرفت تا او را منجی مردم از تسلط کلیسا معرفی کنند. اومانیست هایی که تأثیر فزاینده ای بر نهضت اصلاح دینی داشتند، این نهضت به رهبری لوتر را تحت الهام و هدایت الهی می دانستند،(19) صهیونیسم مسیحی که خود از اسطوره هایی چون نژاد برتر، زمینه سازان عصر مسیح، آماده شدن برای جنگ نهایی مقدس وکمک به استقرار دولت اسرائیل در سرزمین موعود از نیل تا فرات برآمده، تلاش می کند تا با شناسایی کانون های قدرت در جهان و نفوذ در آنها، به اساطیر خویش تحقق عینی بخشد و با کسب قدرت و اعمال هژمرنی بر جهان ، طرح ها وایده هایی را عرضه کند که منافع مشترک قدرت های بزرگ و اسرائیل را برآورده سازد.
پس زمینه تاریخی صهیونیسم مسیحی
همواره به مسیحیت از قرن اول تا سوم میلادی از دریچه یهود نگریسته می شد. یهودیان به مسیحیان اجازه نمی دادند از دین جدید پیروی کنند تا این که در قرن سوم، فعالیت های ضد یهودی پولس به رهایی مسیحیان از چنگال یهودیان انجامید. پیروزی آیین مسیحیت پولسی به ظهور روحیه جدیدی در قرن سوم وچهارم منجر شد؛ روحیه ای که کلیسا را برآن داشت تا خود را «اسرائیل جدید» بنامد و جانشینی قوم برگزیده خداوند را مطرح کند. کلیسا سقوط اورشلیم وفروپاشی دولت یهودی را مجازات خداوند برای یهودیان می دانست، زیرا به اعتقاد کلیسا، یهودیان، مسیح را به صلیب کشیدند و به دلیل بی ایمانی وخیانت، سزاوار لعن ونفرین الهی بودند. به این ترتیب، کلیسا همه فضایل وبرکت هایی را که پیش از این به قوم اسرائیل تعلق داشت، به نفع خود مصادره کرد.
در سال 339 میلادی، بازگشت به آیین یهود، جرمی سنگین شمرده می شد وعامل به آن تحت تعقیب قانون قرار می گرفت. مسیحیان در طول قرون وسطا، یهودیان را در تنگنا قرار داده اند. تلخ ترین دوره تاریخی یهود که هرگز از ذهن آنها پا ک نخواهد شد، همین دوره است. آنها یهودیان را وادار ساختند تا به صورت گروه های منزوی و محاصره شده در شهرها زندگی کنند ولباس هایی متفاوت با مسیحیان بپوشند و کلاه خاصی بر سر بگذارند. این کارها برای آن صورت می گرفت تا همگان آنها را بشناسند ودر برخوردهای اجتماعی با آنها، آن گونه که شایسته نماید، رفتار نمایند. یهودیان با عناوینی چون «شیاطین» و «قاتلان مسیح» مورد خطاب قرار می گرفتند. آنان متهم بودند که کودکان مسیحی را می کشند تا ازخون آنان به جای شراب در مراسم عید فصح استفاده کنند.
در سال 1095 میلادی هنگامی که پاپ اریان دوم، آغاز حمله صلیبی را اعلام کرد تا قدس را از دست مسلمانان برهاند، یهودیان خائن موردظلم و ستم صلیبی ها قرار گرفتند و هزاران نفر از یهودیان به دلیل آن که از پذیرفتن غسل تعمدی سرباز زدند، کشته شدند. خانم باربرا توچمان، مورخ یهودی، در کتاب خود به نام کتاب مقدس وشمشیر(20) به دشمنی گسترده با یهودیان در اروپا اشاره می کند که درطول جنگ های صلیبی به نقطه اوج خود رسید. در پایان قرن یازدهم، تشکل های یهودی در اروپا متلاشی شدند؛ یهود در سال 1290 میلادی از انگلستان رانده شد. درنیمه قرن سیزدهم تلمود را در پاریس سوزاندند؛ در پایان قرن چهاردهم همه یهودیان از فرانسه اخراج شدند؛ یهودیانی که در شبه جزیره ایبری از پذیرش مسیحیت خودداری کردند، در سال 1492 از اسپانیا ودرسال 1497 میلادی از پرتغال اخراج گشتند. در آلمان و ایتالیا نیز یهودیان در اردوگاه ها محاصره شدند تا نتوانند بامسیحیان ارتباط برقرار کنند و بسیاری از فعالیتهای آنان ممنوع شد.(21)
یهودیان دوره سیاهی برقرار کنند و بسیاری از فعالیت های آنان ممنوع شد.(21) یهودیان دوره سیاهی را درجهان سپری نمودند و روزنه ها ی امیدی را درآن سوی رنسانس برای خود مشاهده کردند. اقدام مارتین لوتر در نوزایی علمی وصنعتی اروپا و تولد مکتب جدیدی به نام پروتستانیسم زمینه صدرنشینی تدریجی یهودیان شد.
پراکندگی یهودیان در سرتاسرجهان وتلاش و پی گیری ایشان برای توسعه و گسترش بورها و آموزه های یهودیت و از سوی دیگر، هم زمانی این کوشش ها با دوره اصلاحات در اروپا، موجب شد اقداماتی مانند ترجمه و شرح کتاب مقدس از زبان اصلی عبری وگسترش عرفان وفلسفه یهودی وترویج آیین یهود شتاب بیشتری به خود بگیرد. شاید بتوان گفت یهود در به وجود آمدن رنسانس بسیار موثر بوده است، حتی برخی از مسیحیان جدید هم چون جان لوئیس فیف تأثیر بسیاری در نهضت رنسانس اروپا در میان متفکران لیبرال اروپایی داشته اند.(22) در واقع، پیوندهای اولیه مسیحیان با یهودیان که هسته ابتدایی جنبش صهیونیسم مسیحی را شکل می دهد، در پایان قرن پانزدهم وابتدای قرن شانزدهم رخ داد.
یهودیان با شروع عصر نوزایی در ابتدای قرن شانزدهم فرصت بیشتری برای نشان دادن خویش یافتند وخود را«مسیحیان جدید» نامیدند به اعتقاد آنان با آمدن مسیح درابتدای هزاره خوش بختی، تاریخ الهی نیز به زودی آغاز خواهد شد. از این رو، درمیان الهیون ومتفکران مذهبی، تفسیرهای جدیدی ازکتاب دانیال (عهد عتیق) و مکاشفه یوحنا (عهد جدید) صورت گرفت. به تصور مسیحیان جدید، روی آوردن یهودیان به مسیحیت وظهور دوباره قبیله های ناپدید شده اسرائیل، آخرین گام های پایان تاریخ بشر است. از این رو، حواد ث بزرگی هم چون بازگشت یهود به سرزمین صهیون، بازسازی معبد وتأسیس دوباره حکومت خداوند برزمین در اورشلیم را به این امر مربوط دانستند. به این ترتیب، مسیحیان یهودی که باور داشتند فرارسیدن هزاره نزدیک است، یهودیان را شریکانی پنداشتند که برای پدیدآوردن حوادث بزرگ پیش از آمدن حضرت مسیح (ع) از آنان بی نیاز نیستند. بنابراین، همکاری وهم گرایی هرچه بیشتر این دو آیین، خاستگاه دینی عمیقی دارد که از تحریف تورات وانجیل وتبلیغ آن سرچشمه می گیرد.
تفکر بنیادگرایانه صهیونیسم مسیحی، بسیار کهن تر از دولت مدرن اسرائیل وحتی جنبش صهیونسیت یهودی وجود داشته است. چنان که اشاره شد، بارور شدن عقاید این جنبش به قرن های پس از ترجمه کتاب مقدس به زبان بومی برمی گردد که آن را خارج از سلسله مراتب کلیسا در دسترس مردم قرار دادند تا آن را بخوانند وپیغام های آن را دوباره تفسیرکنند. طرح تأسیس دولت یهودی در فلسطین، در گفتارها و نوشتارهای رهبران پروتستان در قرن هفدهم رسمیت یافت.
از قرن نوزدهم، مسیحیان پروتستان این طرح ها را به صورت ره یافتی پیش داورانه در برابر پیش گویی های کتاب مقدس وتأسیس چنین دولتی آوردند. لورد آنتونی آشلی کوپر،(23) صهیونیست بزرگ انگلیسی نخستین بار گفت:
فلسطین کشوری بدون ملت برای ملتی بدون کشور است.
بعدها صهیونیست ها ی یهودی با الهام از سخن کوپر این شعار را برای خود قرار دادند:
سرزمینی بدون مردم برای مردمی بدون سرزمین.(24)
جنبش اصلاح پروتستان هنگامی که از تبدیل آیین یهودی به پروتستانتیزم مأیوس شد، شعار بازگشت یهودیان به فلسطین را برای رهایی از دست آنان مطرح ساخت و این در واقع اعلان تأسیس مسیحیت صهیونیست بود.(25) پروتستان ها در نیمه سال 1600 میلادی، شروع به نوشتن پیمان نامه هایی کردند که در آنها به همه یهودیان گوش زد شده بود اروپا را به مقصد فلسطین ترک کنند. الیور کرامول(26) متولی کشورهای مشترک المنافع بریتانیا که به تازگی تأسیس شده بود، اعلام کرد:
حضور یهودیان در فلسطین زمینه را برای آمدن دوباره مسیح آماده خواهد ساخت.(27) جان لاک در کتاب تعلیقات بر رساله های پولس قدیس می نویسد:
پروردگار قادر است همه یهودیان را در کشور واحدی جمع کند وآنان را در میهن خود در رفاه و شکوفایی قرار دهد.(28)
اسحاق نیوتون درکتاب ملاحظاتی درباره پیش گویی های دانیال و مکاشفات یوحنای قدیس نوشته است:
یهودیان به وطنشان باز خواهند گشت ... نمی دانم چگونه این کار انجام خواهد شد.
باید بگذاریم زمان این امر را تفسیر کند.(29)
هم چنین ژان ژاک روسو در کتاب امیل(1762 میلادی) آورده است:
ما انگیزه های درونی یهود را هرگز نخواهیم شناخت، مگر این که ایشان صاحب کشوری آزاد باشند و خود، مدارس و دانشگاه هایشان را اداره کنند.(30)
امانوئل کانت نیز یهودیان را فلسطینی هایی می داند که میان آلمانی ها زندگی می کنند.(31)
صهیونیسم مسیحی پدیده جدید دینی - سیاسی در مسیحیت بود که نخستین بار کلیسای انگلیس در اواخر قرن نوزدهم میلادی آن را بنیاد نهاد. پروتستان های ساکن امریکا وانگلیس این جریان نوظهور را «عملی نمودن خواسته های مسیح» و«عملی نمودن پیش گویی های انجیل» نیز می نامند.دراین زمینه، در اواخر قرن نوزدهم یکی از مفسران معروف امریکایی به نام سایرس اسکوفیلد(32) مطابق افکار جدید جان داربی انگلیسی انجیل را تفسیر کرد.این تفسیر، امروزه معتبرترین تفسیر انجیل برای پروتستان های سراسر جهان به شمارمی آید وبهترین مرجع برای انجیل شناخته شده است.
پیروان این مکتب خود را از تبلیغ کنندگان انجیل می دانند و معتقدند پیروان این مکتب، مسیحیان دوباره متولد شده اند و فقط اینان اهل نجات خواهند بود و دیگران هلاک خواهند شد. اعتقاد راسخ وتعصب خاص به صهیونیسم، از ویژگی های ممتاز پیروان این مکتب است. این مسیحیان بیش از صهیونیست های یهودی ساکن اسرائیل وامریکا به صهیونیسم تعصب دارند.(33)
عمده ترین کتابی که هدف صهیونیست را از تشیکل دولت آپارتاید اسرائیل به نقد کشیده، اثر یوری دیویس است.(34)
صهیونیسم مسیحی معاصر، واکنشی به این نقد جهانی از صهیونیسم به شمار می آید. برای مثال، در سال 1967 میلادی در پی تصویب قطع نامه 242 سازمان ملل در اعتراض به اشغال کرانه باختری وبیت المقدس، در حالی که جامعه بین الملل سفارت خانه های خود را در اورشلیم بستند، سفارت مسیحیت بین الملل برای نشان دادن حمایت خود از اسرائیل به اورشلیم منتقل گردید. می توان گفت که صهیونیسم مسیحی، ابزاری ایدئولوژیک به شمار می رود تا حمایت بین المللی را از تنها دولت یهودی در فلسطین به وجود آورد. نباید فراموش کرد که مجمع عمومی سازمان ملل چگونه درسال 1975 میلادی، قطع نامه 3379 را که درآن صهیونیسم به نژاد پرستی و تبعیض نژادی تعریف شده، تصویب کرد.(35)
مسیحیت صهیونیست در پایان قرن نوزدهم به صورت جریان عمیقی در فرهنگ غرب نفوذ نمود و از آن زمان به بعد از میدان کلام، فلسفه، ادبیات و رمز وراز، به صحنه سیاست تغییر جهت داد.
اصول فکری جنبش صهیونیسم مسیحی
صهیونیست های مسیحی، به دفاع از کیان اسرائیل سرسختانه باور کردند. آنان براین باورند که دولت مدرن اسرائیل وبه طور کلی صهیونیسم، فرمان الهی وتکمیل وعده خداوند به ابراهیم است.(36)
من کسانی را که تو را تقدیس کنند، تقدیش خواهم کرد وهر آن کس که تو را دشنام دهد، او را لعنت خواهم کرد و همه مردمان به واسطه تو تقدیس خواهند شد.(37)
برای همین، هیل لیندسکی ادعا کرده است:
کانون همه پیش گویی های وحیانی، دولت اسرائیل است.(38)
به عبارت دیگر، صهیونیست های مسیحی خود رابه مثابه مدافعانی برای ملت یهود به خصوص دولت اسرائیل می دانند. این حمایت، آنها را در برابر کسانی قرار می دهد که به فکر نقد ویا دشمنی بااسرائیل هستند. (39)
این جنبش، دفاع از اسرائیل را در قالب دو واژه هزاره گویی(40) و تقدیرگرایی(41) تحلیل می کند که توجه به آنها، به راحتی می تواند معرف باورها وطرز فکر صهیونیسم مسیحی باشد. هزاره گویی براین امر تأکید دارد که خداوند در ابتدای هر هزار سال، یک منجی می فرستد تا دینش را نصر ت دهد و مومنان را از دست ظالمان رها سازد. براین اساس، مبلغان این جنبش آمدن مسیح را در ابتدای هزاره سوم میلادی پیش گویی نموده اند و جهان را در آستانه ظهور پنداشته اند. واژه دیگری که می تواند به خوبی دکترین صهیونیست های مسیحی را توضیح دهد، تقدیرگرایی یا اعتقاد به خواست الهی است. به نظر تقدیرگرایان، خداند برای پایان جهان طرح دارد وهمه باید تسلیم تقدیر و طرح الهی باشند. ایشان بر این باورند که هفت گام بلند در پیش گویی های کتاب مقدس برای آینده جهان مطرح شده است:
1- بازگشت یهودیان به فلسطین؛
2- تأسیس دولت یهودی؛
3-جهانی بودن مواعظ انجیل که شامل اسرائیل نیز می شود؛
4-سرخوشی مومنان کلیسا هنگام ورود به بهشت؛
5- رنج و محنت هفت ساله مومنانی که در زمین باقی مانده اند، ستم شدن به یهودیان ونبرد خوبان با نیروهایی که «ضد مسیح»(42) آنها را رهبری می کند؛
6-برپایی نبرد آرماگدون در دشت «مجیدو» در اسرائیل؛
7- شکست ضد مسیح و ارتش او و به دنبال آن ایجاد پادشاهی سرشار از صلح مسیح و ارتش او و به دنبال آن ایجاد پادشاهی سرشار از صلح مسیح به مرکزیت اورشلیم. یهودیانی که همگی مسیحی شده اند و مسیحیان مومن، این پادشاهی را اداره خواهند کرد.(43)
رهبران برجسته تقدیرگرا- بنیادگرا به کتاب سیاره بزرگ و فقید(44) زمین اثر هال لیندسی(45) که بهترین شارح این عقید ه است، تمسک کرده اند. دیگر باور اسطوره ای این گروه، جبران «یهودی سوزی»(46) و پیشینه «سامی ستیزی»(47) درمسیحیت است. این باور از آن روی اسطوره ای می نماید که صهیونیسم مسیحی از سویی مسیحیان را برتر از یهودیان می داند ولازم برمی شمرد که همه یهودیان در پایان جهان باید به مسیحیت ایمان داشته باشند تا زنده بمانند و مشمول الطاف حضرت عیسی (ع) شوند و از سوی دیگر، به یهودیان به مثابه ملت برگزیده خداوند نگاه می کند و آنان را ابزاری برای آمدن دوباره حضرت مسیح می داند.
باور هفت مرحله ای بودن پایان تاریخ از نظر این جنبش، مستلزم تحقق حوادثی است که باید تا ظهور دوباره مسیح به وقوع پیوندد و پیروان این مکتب وظیفه دینی دارند تا برای تسریع درعملی شدن این حوادث بکوشند. این حوادث عبارتند از:
1- یهودیان از سراسر جهان باید به فلسطین آورده شوند و کشور اسرائیل درگستره ای از رودخانه نیل تا فرات به وجود آید ویهودیانی که به اسرائیل مهاجرت نمایند، اهل نجات خواهند بود؛
2- یهودیان باید دو مسجد «اقصی» و «صخره» در بیت المقدس را منهدم کنند وبه جای این دو، معبد بزرگ را بنا نمایند؛ از سال 1967 میلادی تا به حال یهودیان و مسیحیان صهیونیست بیش از صد بار به این دو مسجد حمله کرده اند.
3- روزی که یهودیان دو مسجدالقصی و صخره را در بیت المقدس منهدم کنند، جنگ نهایی مقدس (آرماگدون) به رهبری امریکا وانگلیس آغاز می شود؛ دراین جنگ جهانی تمام جهان نابود خواهد شد.
4- روزی که جنگ آرماگدون آغاز شود، تمامی مسیحیان پیرو اعتقادات «عملی نمودن خواسته های مسیح» که مسیحیان دوباره تولد یافته هستند، حضرت مسیح را خواهند دید و توسط یک سفینه عظیم از دنیا به بهشت منتقل خواهند شد و از آن جا همراه با او نظاره گر نابودی جهان وعذاب سخت در این جنگ مقدس خواهند بود؛
5- در جنگ آرماگدون زمانی که پیروزی ضد مسیح (دجال) نزدیک است، مسیح همراه مسیحیان دوباره تولد یافته در جهان ظهور خواهد کرد وضد مسیح را در پایان این جنگ مقدس شکست خواهد داد و حکومت جهانی خود را در مرکزیت بیت المقدس برپا خواهد ساخت. آن گاه معبدی که مسیحیان و یهودیان قبل ازآغاز جنگ آرماگدون به جای مسجد اقصی وصخره در بیت المقدس ساخته اند محل حکومت جهانی حضرت مسیح خواهد شد؛
6- دولت صهیونیستی اسرائیل با کمک امریکا وانگلیس، مسجد اقصی و مسجد صخره در بیت المقدس را نابود خواهد کرد و معبد بزرگ به دست آنان دراین مکان ساخته خواهد شد و این رسالت مقدس به عهده آنهاست.
7- این حادثه پس از سال دو هزار میلادی حتماً اتفاق خواهد افتاد؛
8- قبل از آغاز جنگ آرما گدون، رعب و وحشت جامعه امریکا و اروپا را فراخواهد گرفت؛
9- قبل ازظهور دوباره مسیح، صلح در جهان هیچ معنایی ندارد و مسیحیان برای تسریع در ظهور ایشان باید مقدمات جنگ آرماگدون و نابودی جهان را فراهم نمایند.(48)
باتوجه به پیش گویی های کتاب مقدس و حوادثی که مقدمه ظهور حضرت مسیح است، این جنبش ره یافت هایی را مطرح کرده که به سه مورد کلی آن اشاره می کنیم:
1-احساس برگزیدگی الهی، آنان معتقدند خداوند آنان را برگزیده تا همه انسان ها را نجات دهند و راه نجات
آنها از بلایای آخرالزمان پیروی از مسیحیت است. بوش که هوادار صهیونیست های مسیحی به شمار می رود، ایالات متحده را فراخوانده ای می داند تا آزادی را که موهبت الهی است، به تمام مخلوقات در سراسر جهان ارزانی کند.
2- احساس عمیق در آستانه آخرالزمان بودن: از سال 1916 میلادی روسای جمهور امریکا تحت تأثیر این گروه، با این مفهوم آشنا وبه آن معتقد شدند. ویلسون اولین رئیس جمهوری بود که به این مفهوم ایمان آورد. روسای جمهور دیگر نیز به صورت جدی آن را دنبال می کردند. می گویند آرزوی ریگان آغاز جنگ آرما گدون به دست او بوده است.
3- بنیاد گرایی؛ تنها راه فهم ودرک کامل و مطلق واشتباه دیگران دراین باره:(49) چنان که گذشت، صهیونیست های مسیحی به دو نکته عقیدتی بسیار پافشاری می کنند:
1- بازگشت یهود به فلسطین و تأسیس دولتی به نام اسرائیل در سرزمین موعود است. شاید علت آن را به نظرگاه مسیحیان به جایگاه یهود بتوان ارتباط داد. ایشان معتقدند:
یکم. یهودیان امت برگزیده ی خدا هستند، لذا خدا به همه کسانی که برای یهودیان دعا می کنند برکت می دهد؛
دوم. خدا در طرح کلی خود درباره ی هستی، جایی برای اعراب فلسطینی درنظر نگرفته و توجه او تنها به یهودیان معطوف است؛
سوم. خداوند درهمه کارهایی که اسرائیل انجام می دهد دستی دارد، یعنی همیشه طرفدار اسرائیل است؛
چهارم. اسرائیل را دوست دارند؛ زیرا خدا آن را دوست دارد و چنان چه عرب ها دشمن اسرائیل باشند، پس دشمن خدا خواهند بود؛
پنجم. خداوند به این دلیل با امریکا مهربان است که امریکا با یهودیان مهربانی می کند؛
ششم. اگر پشتیبانی از اسرائیل را رها کنند، اهمیت خود را در نزد خداوند از دست می دهند.(50)
2- ایشان بر جنگ جهانی آرماگدون تأکید دارند وخود راپیروز این نبرد می پندارند و معتقدند مسیح ضد مسیح را دراین جنگ شکست خواهد داد. شایسته است مباحثی درمورد محور آرماگدون آورده شود تا زوایای تاریک آن برای خوانندگان روشن گردد.
واژه یونانی «آرماگدون» یا «هارمجدون»، به معنای نبرد نهایی حق و باطل درآخرالزمان است. هم چنین شهری در منطقه عمومی شام چنین نامی دارد که بنا به آن چه در باب شانزدهم مکاشفات یوحنا در عهد جدید آمده، جنگی عظیم در آن جا رخ خواهد داد و زندگی بشردرآن زمان به پایان خواهد رسید.(51)
عمر و سلمان درمقاله خود، «رسالت آرماگدون»، عقیده دارد که طبق عقاید اعضای جنبش تدبیری، ریشه این کلمه عبری و به معنای «تپه شریفان» است؛ تپه بزرگی که در شمال فلسطین قرار دارد.(52)
مسیحیان طهیونیست، عبارت یوحنا را که گفته: «و ایشان را به موضعی که آن رابه عبرانی «هارمجدون» می خوانند، فراهم آوردند»،(53) به نفع خود تفسیر می کنند وهارمجدون را منطقه ای دربین اردن وفلسطین اشغالی می دانند که نبرد آخرالزمان در آن جا به وقوع می پیوندد. به تعبیر برخی از تفاسیر ایشان، منطقه تا دهانه اسب ها پر از خون خواهد شد که بنابر شواهد چنین نبردی هسته ای خواهد بود. همه این عقاید ونشانه ها بدعتی است که خود صهیونیست های مسیحی برای نیل به اهداف سیاسی و قدرت مآبانه شان، در دین ایجاد نموده اند. نبودن هیچ سخنی از آرماگدون و جنگ پایان تاریخ درعهد عتیق، بهترین شاهد براین مدعاست.
کتاب آرماگدون؛ تدارک جنگ بزرگ، از برجسته ترین کتاب هایی است که دراین باب می توان بدان اشاره نمود. خانم گریس هال سل، نویسنده بنیادگرای مسیحی این کتاب، از مفهوم آخرالزمانی آرماگدون کتاب سیاره بزرگ وفقید زمین هال لیندسی بهره برده که در طول دهه هفتاد، از پرفروش ترین کتاب ها بوده است.(54) وی دراین کتاب از سفر کوتاه خود به سرزمین های اشغالی فلسطین گزارش می دهد وبه این جمع بندی می رسد که هارمجدون از ترکیب «هار» به معنی کوه و «مجدو» به معنی شهری باستانی در کرانه غربی رود اردن شکل یافته که در طول تاریخ، نبردگاه میان اقوام مختلف از جمله اسرائیلیان و کنعانیان بوده است. واژه آرماگدون با این که درعهد قدیم به چشم نمی آید و تنها یک بار درعهد جدید ذکر شده، توجه عموم صهیونیست های مسیحی را به خود جلب کرده است. نکته جالبی که هال سل آن را باور غالب تقدیرگرایان و کشیشان انجیلی می داند، هسته ای بودن جنگ آرماگدون است. این گروه به عبارت سفر حزقیال نبی استناد می کنند که می گوید:
باران های سیل آسا وتگرگ سخت آتش وگوگرد، تکان های سختی در زمین پدید خواهند آورد؛ کوه ها سرنگون خواهد شد وصخره ها خواهد افتاد وجمیع حصارهای زمین منهدم خواهد گردید؛ رویارو در برابر هرگونه وحشت.(55)
هم چنین از کشتار دوسوم یهودیان دراین جنگ خبر می دهد که این موضوع در کتاب زکریای نبی آورده شده است:
وخداوند می گوید در تمامی زمین دو حصه منقطع شده، خواهند مرد و حصه سوم درآن باقی خواهدماند و حصه سوم را از میان آتش خواهم گذرانید وایشان را مانند قال گذاشتن نقره، قال خواهم گذاشت ومثل مصفا ساختن طلا ایشان را مصفا خواهم نمود، و اسم مرا خواهد خواند ومن ایشان را اجابت نموده، خواهم گفت که ایشان قوم من هستند وایشان خواهند گفت یهوه، خدای ماست.(56)
گریس هال سل معتقد است که کشیشان مسیحی چون فالول، کلاید و لیندسی از فساد هرچه بیشتر برای زمینه سازی ظهور مسیح استقبال می کنند:
با مسیح، به راه راست برو و روح خداوند در قلب تو تجلی خواهد کرد و بعد، پیش از آن که تهدید ویران شدن جهان صورت بگیرد، تو به عنوان یک نفر رستگار شده، از زمین به ملکوت اعلا برده می شوی. به نظر کلاید، نیازی نیست که انسان برای از میان بردن آلودگی محیط زیست شهرهای خود ویا قحطی وگرسنگی همه گیر در هندوستان وافریقا کاری بکند. ما نباید نگران گسترش یافتن سلاح های اتمی دردنیا باشیم. نیازی نیست که سعی کنیم از جنگ میان عرب ها و اسرائیل جلوگیری کنیم، بلکه به جای همه اینها، باید دعا کنیم که این جنگ دربگیرد وهمه دنیا را در کام خود بکشد؛ زیرا این، بخشی از طرح های آسمانی است.(57)
تلاش برای به دست آوردن قدرت هرچه بیشتر با شعار همیشگی «هدف وسیله را توجیه می کند» و استفاده ابزاری از باورهای مذهبی مردم برای راضی نگه داشتن آنان از وضع موجود، از مشخصه های بارز صهیونیسم مسیحی است. تجویز مسابقه تسلیحاتی از جمله سلاح های کشتار جمعی وهسته ای بین کشورها یکی دیگر از پی آمدهای اعتقاد به الهیات هارمجدون به شمار می رود. صهیونیست های مسیحی به صراحت اعلام می کنند:
هارمجدون، در دنیایی که خلع سلاح شده باشد، نمی تواند تحقق پذیرد.(58)
دولت ها ودر رأس آنها ایالات متحده، در فکر اتخاذ سیاست های تولید وتکثیر فزاینده تسلیحات استراتژیک هستند. براساس آماری که در کتاب میدان های نبرد هسته ای اثر ویلیام ام. آرکین و ریچارد دبلیو. فیلد هاوس ذکر شده، ایالات متحده دارای 670 جنگ افزار هسته ای در چهل ایالت است که جمع کلاهک های آنها به 14599 می رسد. آلمان غربی میزبان 3396 جنگ افزار هسته ای امریکایی است، انگلیس 1268 ، ایتالیا 549، ترکیه 489 ، یونان 164 ، کره جنوبی 151 ، هلند 81 و بلژیک 25. امروزه توسعه سلاح ها، تنها از نظر کمی نبوده بلکه از لحاظ کیفی نیز قدرت تخریبی آنها به مراتب بیشتر از گذشته شده است. چنان که وزیر سابق دفاع ، کلارک کلیفرد، در چهاردهم اوت 1985، در باشگاه ملی مطبوعات در واشنگتن دی. سی. اظهار کرد:
امروز قدرت ویران گری نیروهای هسته ای جهان، یک میلیون بار نیرومندتر از قدرت بمبی است که ما بر هیروشیما افکندیم.(59)
منبع : فصلنامه مشرق موعود (1)
ادامه مطلب
اسراردل
مرا یکدم دل از خوبان جدا نیستgggggجدائی از وفاداران روا نیست
بخوب پپمان دل سپردن کار سهل استgggggزخوبان دل گرفتن کار ما نیست
بسر سودای زلفت پروانمgggggاگر دیوانه گردم من جفا نیست
مرا در سر بجز عشقت هوا نیستgggggدلم از عشق تو یکدم جدا نیست
بهر جا می روم آنجا نگار استgggggنگار میرخلف بر گو کجا نیست
بگو جز من تو را دیوانهتر کیستgggggچرا سودای عشقم در سرت نیست
چرا دل کندهای یکباره از منgggggبیا جانا که این شرط وفا نیست
مکن از درگه خود نا امیدمgggggکه شیفته مستحق این جفا نیست
کسی واقف ز اسرار دلم نیستgggggکسی جز حضرتت مشکل گشا نیست
ادامه مطلب
اسراردل
دلم شداز فراق خاطرت خون gggggبعشق روی تو من می دهم جون
دلم را کردهای دریاچه خون gggggکه مشکل آید از این حزن بیرون
بیا با چشم دل راز دلم راgggggبخوان برقلب و کن از آن بیرون
بگو اسرار دل با دلبر خویشgggggروان شد اشک چشمم همچو جیحون
ببا ساقی رها کن جام گلگونgggggکه احوال زمانه شد دگرگون
بیاد قامت آن یا دلجوgggggنشستم پای سر وی دل خون
که تو آیی بگیری دست مجنونgggggکه آخر (میرخلف) گردیده محزون
ادامه مطلب
استقبال از مرگ یا رفتن به میهمانی
سلمی همسر ابو رافع غلام و یار حضرت رسول صلّلی اللّه علیه و آله و همچنین أسماء بنت عمیس و عبداللّه بن عبّاس و دیگر بزرگان حکایت کردهاند:
در آن هنگام که حضرت فاطمه زهراء علیها السلام لحظات آخر عمر پر برکت خویش را سپری مینمود، به اطرافیان خطاب کرد و فرمود: مقداری آب برایم بیاورید.
و چون آب آماده گشت، حضرت بدن خود را شستشو و غسل داد و سپس فرمود: بهترین و تمیزترین لباسهای مرا بیاورید.
و وقتی لباسهای مورد نظر آن مخدّره مظلومه در کنارش گذارده شد، آنها را پوشید.
پس از آن دستور داد که رختخواب مرا در وسط اتاق بیندازید؛ و حضرت بعد از آن با حالت مخصوصی، آرام، آرام وارد اتاق شد و در رختخواب خود، رو به قبله خوابید و دست خود را زیر سر گذاشت و اظهار نمود:
من در همین لحظات از میان شما خواهم رفت و به سوی پروردگار خویش رحلت میکنم و از این دنیای فانی راحت میشوم و به میهمانی و ملاقات خداوند رحمان و همچنین دیدار پدرم رسول خدا میروم.
از شما میخواهم که پس از وفاتم، بدنم را برهنه و عریان نکنید چون که من خود را شستشو داده و تمیز کردهام؛ و سپس پارچهای روی خود کشید.**بحارالأنوار: ج 43، ص 172، ح 12، أعیان الشّیعة: ج 1، ص 321.***
و شاید مقصود این بوده باشد که حضرت زهراء علیها السلام ، این اوّلین مظلومه جهان بشریّت، نخواسته است که همسرش، امام علیّ صلوات اللّه علیه از صدمات و شکنجههای وارده بر بدن نازنینش توسطّ دشمنان دوست و مسلمان نما آگاه شود و قلب حضرتش غمگین و دلخراش گردد.
ادامه مطلب
آزمایش امّت و مظلومیّت رهبر
پس از شهادت جانسوز مولای متّقیان امام علیّ علیه السلام ، عدّهای از مردم به حضور امام حسن مجتبی علیه السلام آمده واظهار داشتند:
یابن رسول اللّه! تو خلیفه و جانشین پدرت هستی و ما شنونده و فرمانبر دستورات تو میباشیم، ما را بر آنچه صلاح میدانی، راهنمائی نما.
امام علیه السلام فرمود: شما مردمانی دروغگو هستید و نسبت به کسی که از من برتر بود بیوفائی کردید؛ پس چگونه میخواهید مطیع و فرمانبر من باشید؟!
و چگونه و باکدام سابقهای میتوانم به شما اعتماد کنم؟
در هر حال اگر صداقت دارید و راست میگوئید، وعده من و شما در نزدیکی شهر مداین میباشد، که محلّ تجمّع لشکر جهت رویاروئی با دشمن خواهد بود.
پس اکثریّت آنها به امام علیه السلام پشت کرده و به خانههای خود بازگشتند؛ و حضرت با علم و آگاهی نسبت به اوضاع، سوار مرکب خود شد و عدّه قلیلی همراه حضرت روانه شدند.
و امام حسن علیه السلام چون چنین بیوفائی را از آن مردمان مشاهده نمود، در همان مکان موعود در ضمن ایراد خطبهای فرمود: ای جماعت! شماها خواستید مرا مغرور نمائید، پس نیرنگ و حیله به کار گرفتید همانگونه که با پدرم چنین کردید، شماها بعد از من در رکاب شخصی کافر و ظالم خواهید جنگید، که هیچ ایمان به خداوند و رسولش ندارد.
پس از آن حضرت، شخصی را از قبیله کِنده به عنوان فرمانده لشکر برگزید و او را به همراه چهار هزار نفر به میدان جنگ گسیل نمود؛ و فرمود: در سرزمین أنبار توقّف کنید و تا دستوری از جانب من نیامده، هیچ گونه حرکتی انجام ندهید.
وقتی معاویه از چنین قضیّهای آگاه شد، چند نفر مأمور به همراه پانصد هزار درهم برای فرمانده لشکر فرستاد و به او پیام داد: اگر به ما ملحق شوی؛ ولایت هر کجا را که مایل باشی به تو واگذار میکنیم.
پس فرمانده لشکر چون فردی سست ایمان و دنیاطلب بود، به امام مجتبی علیه السلام خیانت کرد؛ و پولها را گرفت و به همراه تعداد بسیاری از نیروهای خود به سپاه معاویه ملحق شد.
چون این خبر به حضرت رسید اظهار نمود:ای جماعت! کِنِدی به من و شما خیانت کرد، و اکنون برای بار دوّم تکرار میکنم و میگویم که شما مردمان بیوفا و دنیاطلب هستید، ولیکن شخص دیگری را به جای او میفرستم، با این که میدانم او نیز چون دیگران بیوفا و خائن است.
آن گاه شخصی را از قبیله بنی مراد - به نام مرادی - به همراه چهار هزار نفر روانه نمود؛ و از او عهد و پیمان گرفت که به مسلمین خیانت نکند و او نیز قسم خورد که چون کوه ثابت و استوار باقی بماند.
و چون لشکر آهنگ حرکت نمودند تا به سوی جبهه جنگ بروند، حضرت به آرامی فرمود: به او نیز اعتمادی نیست.
و هنگامی که لشکر مُرادی به أنبار رسید، معاویه دو مرتبه همان برنامه کِنِدی را برای مُرادی نیز اجرا کرد؛ و او هم فریب خورد و عهد و قسم خود را شکست و به لشکر معاویه پیوست.
امام علیه السلام با شنیدن خبر خیانت مرادی، به پا خواست و فرمود: باز هم میگویم که شماها صداقت و وفا ندارید و عهدشکن هستید؛ و توجّه نمودید که چگونه مُرادی مانند کندی عهدشکنی و خیانت کرد.
گفتند: یاابن رسول اللّه! آنها خیانت کردند، لیکن ما صادقانه با شما هستیم و آنچه دستور دهی، به آن عمل میکنیم.
حضرت فرمود: پس مرحلهای دیگر شما را میآزمایم تا حقیقت امر برای خودتان ثابت شود، وعدهگاه من و شما در سرزمین نُخَیْله باشد، هر که میل دارد آن جا حضور یابد؛ با این که میدانم شما مردمی بیوفا و عهدشکن هستید.
پس هنگامی که حضرت وارد نخیله گردید و مدّت ده روز در آن جا اقامت گزید؛ ولی جز تعدادی اندک، کسی به آن مکان نیامد، پس حضرت به کوفه مراجعت نمود و بر بالای منبر رفت و فرمود:
تعجّب میکنم از گروهی بیدین و بیوفا؛ وای بر شما فریفتگان و خودفروشان!
بدانید که حکومت اسلامی بر بنیامیّه حرام است، ولی چنانچه حکومت دست معاویه بیفتد؛ چون شماها را مخالف حکومتش بداند کمترین ترحّمی روا نمیدارد، بلکه با شدیدترین شکنجهها آزارتان میدهد و نابودتان میکند.
سپس عدّه بسیاری از مردم دنیاپرست و بیوفای کوفه، نامههای متعدّدی برای معاویه به این مضمون فرستادند:
اگر مایل باشی، حسن بن علیّ را دستگیر نموده و برایت میفرستیم؛ و چون رضایت و خوشنودی معاویه را آگاه شدند، بر محلّ سکونت و استراحت آن امام مظلوم سلام اللّه علیه حمله کردند؛ و به وسیله شمشیر جراحاتی بر بدن مقدّس آن حضرت وارد آوردند.
بعد از این حادثه دلخراش، حضرت به ناچار نامهای برای معاویه به این مضمون نوشت:
با این که از جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: خلافت و حکومت بر خاندان بنیامیّه حرام است، امّا با چنین وضعیّت و موقعیّتی که پیش آمده است، به ناچار با شرایطی برای صلح آماده هستم؛ و آن را بر این اوضاع ترجیح میدهم.** الخرایج و الجرایح: ج 2، ص 576، ح 4.***
ادامه مطلب
آزادی در دکترین مهدویت
چکیده
آزادی، از مفاهیم کلیدی و از خواستههای اصلی بشر در حوزه سیاست و جامعه شناسی تلقی میگردد و در عصر جدید، انتظار میرود این مفهوم در پیدایش هر حکومتی تضمین شود. از این رو این مقاله می کوشد تا به ارتباط میان حکومت مهدوی و مقوله آزادی بپردازد و بیان نماید که در جامعه مهدوی آزادی انسان تا چه مقدار تحقق مییابد.
ناگزیر پیش از ورود به این بحث چند مقدمه مطرح میشود:
1. بررسی جایگاه آزادی در گفتمان مهدویت، دقت در این باره را میطلبد که مهدویت در حال حاضر برای ما در جایگاه و منزلت غیب است. لذا بررسی و مطالعه و به خصوص تئوریزه کردن آن، میبایست بعد از تحقق عینی آن صورت پذیرد، چرا که تئوریزه ساختن هر جریان اجتماعی ـ سیاسی آن گاه امکان پذیر است که از بوتة آزمایش و از چالشهای درگیر با آن بگذرد و به طور شفاف و بیپیرایه خود را بنماید.
پس بررسی و مطالعه دکترین مهدویت، ناگزیر مراجعه به متون دینی مربوبط با موضوع را میطلبد.
الف) از آنجا که حضرت امام زمان( از قرآن، سنت نبوی و سیرة علوی تخطی نمیکند، در این مطالعه به همین سه منبع و مرجع بسنده شده است.
ب) از آنجا که بین عالم تکوین (جهان خلقت) و عالم تشریع (مکتب) ارتباطی تنگاتنگ برقرار است و فهم هر کدام، فهم دیگری را میطلبد، رسیدن به چشماندازی از دکترین مهدویت، تنها با مراجعه به متن مکتوب به حروف، منقوش به عناصر مادی در عالم خلقت ممکن خواهد شد؛ چرا که جهان خلقت، ظهور علم، اراده، صفات و اسمای الهی است.
2. آزادی از بنیادیترین و اساسیترین حقوق انسان به شمار میرود و به گونهای اساسی بین انسان و دیگر پدیدههای مادون فرق میگذارد. آزادی حقی است که از سرشت آدمی برمی خیزد و محدود و محصور به قراردادهای اجتماعی نمیشود. به عبارتی روشن، این حق نه از قراردادهای اجتماعی برگرفته شده است و نه با قراردادهای اجتماعی میتوان در مقام نفی و ناپنداشتن آن بر آمد.
آزادی ظهور اراده و مشیت الهی در جانشینی انسان در زمین است. از آنجا که اراده و مشیت الهی، نه قراردادی و اعتباری که تکوینی، عینی و واقعی است، هرگز کسی نمیتواند آن را به شمار نیاورد. از آنجا که آزادی بروز و ظهور اراده، مشیت، علم و حکمت خداست، در حین ظهور و تجلی در عرصه فرد و جامعه، به طور هم زاد با علم، حکمت، اراده، خودآگاهی، هشیاری و اختیار، خویش را به ظهور می رساند. به عبارتی دیگر، آزادی، وجود علم، حکمت، اراده، خودآگاهی و آگاهی فرد و جامعه را میطلبد.
1. اصل آزادی در اغلب مکتبهای مغرب زمین یک موضوع قرار دادی است که جامعه بین اعضای خویش برقرار میسازد؛ یعنی جامعه بشری بر حسب تجربه اجتماعی خویش، به کار برد مثبت آن و آثار مترتب بر آن در طی عمل پی برده و به ضرورت آن دست یافته است. حال آنکه در مکتب توحیدی اسلامی اصل آزادی حقیقتی است که در جوهرة هستی و از جمله سرشت آدمی عجین شده و به هیچ وجه زاییده ضرورت کاری و یا قرار داد اجتماعی نیست.
2. خصایص مورد اشاره در عنصر آزادی، از جمله علم، روشنبینی، ارادة مستقل، خودآگاهی، خودشناسی، هوشیاری و اختیار، ویژگی خاصی به مفهوم آزادی از منظر مکتب توحیدی اسلام میبخشد که به طور ماهوی با مفهوم آزادی از دیدگاه مکتبهای غرب متفاوت است.
از دیدگاه مکتب توحیدی اسلام ، آزادی مقامی بس والا دارد که انسان و جامعه پس از طی طریق پرپیچ و خم ابتلاهای سخت و مشکل میتوانند بدان دست یابد. این ابتلاها از نوعی هستند که جامعه و فرد را به روشنبینی، هوشیاری وخودآگاهی ویژهای مسلّح میسازند:
(اِنّا خلقناالانسان مننطفة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاًبصیراً(1
(و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فأتمّهن قال إنی جاعلک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین(2
از جمع بندی این دو آیه، به وضوح میتوان فهمید که اصل ابتلا، عامل تکوین شخصیتی فرد بینا و شنوا، در مرتبهای والاتر و بالاتر مقام رهبریت و الگو بودن برای انسانهای دیگر است.
بنابر آنچه گذشت، آزادی در این مکتب، مستلزم گونهای خاص از خودساختگی و رهایی است؛ یعنی انسانی آزاد است که از حاکمیت محرکهای درونی و برونی رها یافته و در قبال آنها به گونهای منفعل واکنش نشان ندهد و رویدادها و جریان های محیط را بتواند مهار کند.
عوامل محیطی، خواه ناخواه به نحوی انسان را به مثابة موجودی حساس به واکنش وامی دارند، حال این واکنشها برحسب ظرفیت وجودی فرد واکنشکننده، یا انفعالی و غیرعقلایی است و یا واکنشی فعال و عقلایی است طبیعتاً واکنش عقلایی مراتبی دارد و در افراد مختلف، با درجاتی متفاوت از خلوص، بروز و ظهور میکند.
بنابراین، در این مکتب به فردی آزاد، مختار و صاحب اراده میگویند که خلوص
واکنشهای عقلانیاش از ضریب بالایی برخوردار باشد. در نتیجه، اصول راهنمای عمل در این مکتب، سعی بر این دارد که ضریب خلوص واکنشهای عقلایی را افزایش دهد و تقویت نماید و در عوض عوامل افزایش دهنده ناخالصی واکنشها را به چالش طلبد و بر تقلیل و تضعیف آنها برآید.
شاخص برجسته در آزادی این است که آزادی فرد در گزینشها و موضعگیریها و رفتارها و گفتارهایش به منصة ظهور میرسد؛ عواملی که عنصر آزادی را مشوب به تمایلات نفسانی و یا غریزی و نژادی و طبقاتی و یا گروهی و صنفی، و منافع تنگ فردی میکنند، به مثابة عوامل ضد آزادی تلقی میشوند و مرزبندی آزادی از ضد آزادی را بر هم میزنند.
بنابراین، چه بسا فرد در عین اسارت، بندگی، بردگی و وابستگی، به این مغلطه فرو رود که از نعمت آزادی برخوردار است و بر حسب آزادی و اختیار به گزینش و یا اقدام مشخص دست یازیده، با وجود آن که در حقیقت او تنها به آن رفتارها و کردارها دست یازیده و به آن سخن زبان باز کرده است.
پس در این مکتب، بر عکس اغلب مکتبهای مغربزمین که رفع موانع بیرونی برای افراد را ضامن و تحقق بخش آزادی میدانند، برداشتن موانع درونی و بیرونی را شرط تام و تمام آزادی و آزاد بودن بر میشمرند.
بنابرآنچه گفته شد، آزادی در این مکتب به دارا بودن ملاکهایی مشروط است که بدون آنها نه تنها آزادی محقق نمیگردد که مخدوش میشود و بیسود.
آزادی برخاسته از بستری غریزی و به عبارتی روشنتر، نشأت یافته از جبر غریزی، قومی، نژادی، صنفی، طبقاتی و منفعتی و سودجویی اسارتی است در لباس آزادی؛ چرا که آزادی هم چنان که اشارت رفت، در حقیقت برآیند تکامل و تعالی بشریت است و جبرهای نامبرده همه به گونهای روی به سمت گذشته دارند و در چنبرههای ضد تکاملی اسیرند.
پذیرش بلا قید و شرط محرکهای درونی و خارجی و تن دادن به کنشهای آنها ضد آزادی به شمار میرود، و بنابراین، مبارزه با جبرهای طبیعت، جامعه، تاریخ و حاکمیتهای ضد مردمی، عین آزادی است.
3. آزادی، برایند علم، آگاهی، تشخص و تعین در افراد به شمار میرود، و به عبارتی دیگر، اقتضای علم و آگاهی، ظهور کثرت و تنوع در عرصه بشری و ظهور مشابه آن در عرصه طبیعت و جهان آفرینش است.
این کثرت، تنوع و تکثر، در پدیدهها و انسانها ظهور مییابد. تعین و تشخّص نیز اقتضای تفاوتها و اختلافها در عملکردها و آثار مترتب بر آن است. پذیرش و قبول این تنوع و تفاوت، در حقیقت به آزادی و رهایی میانجامد؛ چرا که قانونمندی طبیعت و جامعه، جز تکثر و تنوع در این باره نخواهد بود.
لذا نظامهای حکومتی تمامیتخواه و توتالیتر، به عکس این حقیقت جهانشمول، خواهان جامعهای یک شکل و یک رنگ هستند. این نظامها تصور میکنند که کارگاه جامعه به کارخانهای میماند که افراد تولید شده در آن به منزله قالبهای صابون یا هر کالای دیگری هستند که تفاوت و اختلافی در آنها وجود ندارد، در صورتی که جامعه بشری با داشتن تنوع و تکثر ذاتی با ظهور علم و رشد آن بیشتر به سمت تنوع و تکثر میرود؛ چرا که علم به تنوع و تکثر معقول راه میبرد.
در حقیقت، جامعه تودهوار به دلیل عدم حضور و ظهور علم و دانش از تعین و تشخّص محروم است و به همان قالبهای صابونی میماند که هیچگونه تنوعی ندارد.
افراد جامعه تودهوار که حضرت امیر( آنها را همج الرعاء میداند، به دلیل نداشتن علم و آگاهی همچون مگسانی هستند که به هر بادی به حرکت در میآیند و سمت و سوی حرکت باد را به ناچار در پیش میگیرند و هر فراخوانی را لبیک میگویند.
امام علی( با تقسیم جامعه به سه طبقه اصلی علما و اندیشمندان، دانش آموختگان و بخش تودهوار جامعه، نقش خویش را در تقلیل بخش سوم جامعه و افزودن آنان به طبقة دوم تبیین میکند؛ چرا که این بخش از جامعه خطرناکترین بخش جامعه هستند و اگر بسیاری از افراد جامعه آنان باشند، از حرکت باز خواهد ایستاد. چنین مسئلهای به خوبی در عصر خلافت حضرت امیر( همزمان با درگیری ایشان با معاویه پیدا بود.
در عصر مهدویت و ظهور، چنانکه در روایات آمده است، علم و دانش به اوج تکامل خود میرسد. همچنانکه گفته شد، اقتضای چنین شرایطی ظهور جامعه متکثر و متنوع در عین وحدت است؛ چرا که علم تجلیگاههای مختلفی دارد و در هر تجلی خود ظهوراتی مختلف و متفاوت با دیگر تجلیات.
از طرفی ظهور چنین علمی تا حدود فراوانی جبرهای اشاره شده را مهار میکند و انسان را در مداری والاتر و بالاتر از لحاظ آزادی حقیقی قرار خواهد داد.
بنابراین، برخوردار بودن جامعه از علم و دانش فراوان، آن را از گرفتار شدن به خصوصیت تودهوار بهدور میسازد. آنگاه آن جامعه و معاویه را به خوبی از هم می شناسد. جالب اینکه علی( بهمثابه الگوی تمام عیار دکترین مهدویت، برخوردی تودهوار با جامعه نمیکرد و مخالفان خود را تا مرز حمل سلاح و دست یازیدن به جنگ مسلحانه، مجاز میدانست که گویای تنوعپذیری وی بود. او در حل و فصل اختلافات خود با افراد جامعهاش از طریق محاوره و گفتوگو میکوشید تا جایی که در بیان رابطه و مناسبات خود با جامعه چنین گفت:
مردم از حکام میهراسند و من از مردم حساب میبرم.
علی( با این سخن ماندگار خود سیستم خود را مبتنی بر نفی سلطهگری و سلطهجویی و حرمتگزاردن به جامعه معرفی نمود. از این الگوی نخستین حکومت پس از پیغمبر که نمایی از حکومت مهدویت را چنین میتوان ترسیم کرد:
الف) علم، توسعه بیسابقه و جامعه از لحاظ علمی ارتقای ویژهای خواهد یافت؛
ب) جامعه از حالت تودهواری خارج میشود، و از تشخّص و تعین که اقتضای آزادی است، برخوردار خواهد شد؛
ج) خروج جامعه از حالت تودهوار، مناسبات خاصی را بین حاکمیت و مردم برقرار می سازد که از سلطهجویی و سلطهگری و سلطهپذیری آن را مصون خواهد ساخت.
در دکترین مهدویت که ادامه مکتب توحیدی محمد( و علی( است، حاکمیت فی نفسه اصالتی ندارد، و آنچه اصالت مییابد، اصالت ارزشهاست که جایگزین اصالت حکومت هاست. تقدم و اولویت ارزش ها بر حفظ حاکمیتها، جامعه و به خصوص نظام را برخوردار از بردباری و شکیبایی در قبال مخالفان می سازد؛ چرا که نظامهای تمامیتخواه برای تداوم بقا و استمرار حاکمیت خویش، به جامعهای تودهوار نیازمندند که خیال خویش را از چون و چرای آنها بگسلند و در صورت لزوم از آن لشکریان آماده، جهت سرکوب دیگر اندیشان بهرهبرداری نمایند.
حفاظت از ارزشها و اصول، ضرورت وجود افرادی شایسته، حامل و حافظ آنها را ایجاب میکند. چنین افرادی غیرممکن است در جامعهای تودهوار به وجود بیایند. چنین افرادی به تعبیر حضرت امیر( با رهبری شایسته در سطح او نیز چاپلوسی نمیکنند و در آزادی بیان کوتاه نمیآیند. در چنین نظامی که مصداق بارز آن در سنت حضرت محمد( و علی( است، ارزشها پر رنگ و در عوض اصل حفاظت از نظام کمرنگ میشود، و افراد در حد ابزار استمرار مناسبات حاکم تقلیل و تنزیل نمیشوند. در چنین نظامی، دیگر وسیله تجویز نمیکنند، چرا که این نظام بر این باور است که بین هدف مقدس و وسیله، سنخیت باید باشد، و هرگز هدف مقدس با وسایل نامقدس تحقق نمیپذیرد. بدین دلیل، افراد جامعه در حد وسایل تحقق مرام های حاکمیت سقوط نمیکنند، چرا که اقتضای چنین شرایطی، حاکمیت فضای سانسور و کتمان حقایق از عامة مردم و نگهداشتن آنان در فضای آکنده از جهل و نادانی و ترس و ارعاب است؛ بر خلاف سنت محمدی و سیرة علوی و منش حسینی که امام( در بحرانی ترین شرایط و سختترین وضعیت، حاضر نشد قتل مسلم و هانی بن عروه را از یاران خود تحت محمل تضعیف روحیه همراهان کتمان کند.
آری در نظامهای تودهوار است بر خلاف نظام در دکترین مهدویت، تحریف و تزویر رواج مییابد و قلب حقایق از ملزومات بقای نظام و عین مصلحت تلقی میشود.
در دکترین مهدویت و از دیدگاه آن، مردم از جور ادیان به عدل اسلام و از تنگنای دنیا و آخرت به فراخنای دنیا و آخرت و از بندگی بندگان به بندگی خداوند که عین رهایی و آزادی است، رهنمون میشوند.
اسلام نیامده تا مردم را یکسان و همچون قالبهای صابون درآورد. بنابراین دکترین، چنانچه انسانها یکسان شوند و شبیه هم گردند، هلاک میشوند (مضمون روایت).
در این دکترین، حتی هدایت که پیامبر از سوی خدا بدان مأمور است، در اختیار پیامبر گذاشته نشده و بدین دلیل، برای دلداری و تسلی خاطر او بدو گفته شده است:
(انک لاتهدی من أحببت ولکن الله یهدی من یشاء(؛
این خداست که امر هدایت در ید قدرت اوست و تو جز مبلغ پیام چیز دیگری نیستی و هیچ سلطه و هیمنهای بر مردم جز تذکر نداری.
(انما انت مذکر لَستَ علیهم بمسیطر)؛
(لست علیهم بجبار).
چگونه ابن ابی العوجاء و هم فکرانش در موسم حج و در مکان مقدسی همانند کعبه، مبانی دین اسلام را به مسخره و مسلمانان را به باد توهین و ناسزا گرفته بودند و حضرت امام صادق( با سعه صدر توصیف ناپذیری و بدون هر گونه تهدید و ارعاب و یا تکفیر و تفسیق پاسخ آنان را میداد!
اگر به مخالفان حضرت امیر( در دوره خلافتش نظری بیفکنیم، مخالفان او را در سه گروه میتوان طبقهبندی کرد:
الف) مخالفان نظری و تئوریک؛
ب) مخالفان برانداز قبل از اقدام؛
ج) مخالفان برانداز در مرحله اقدام.
در خصوص طبقه اول، هرگز نیامده است که امام به صرف تفاوت دیدگاه، کسی را تفسیق یا تکفیر کرده باشد بلکه میکوشید تا با حجت و بینه دیدگاه او را تعدیل کند، اما در مورد گروه دوم، امام قائل به عدم قصاص قبل از جنایت بود و طلحه
و زبیر و عایشه بهصرف قصد براندازی حاکمیت، نه تنها عقوبت نشدند که ممنوع الخروج نیز نگردیدند.
درباره گروه سوم که عمدتاً معاویه، خوارج، طلحه، زبیر و عایشه بودند، هرگز امام آغازگر درگیری مسلحانه و برخورد خشونتآمیز نبود و سعی میکرد تا آنجا که با توجه به شرایط و موضعگیری جبهه مخالف، از طریق محاوره و گفتوگو و مذاکره از خونریزی جلوگیری کند.
به اعتقاد شیعیان، پیامبر( بنا به دستور خداوند، امام علی( را به جانشینی خود معرفی کرد. آن حضرت میدانست که جریان متشکل و سازمان یافتهای، مخالف چنین جانشینی است و در جهت عدم انجام آن حضوری فعال دارد. اقتضای مصالح سیاسی مجموعه در این است که چنین امر بر حقّی، به هر قیمت و به هر وسیله ممکن، صورت گیرد؛ از جمله سرکوب و ایجاد محدودیت برای جریانهای مخالف، ولی پیامبر( هرگز به طرق نامشروع متوسل نشد، هر چند هدف مشروع و مصلحت به ظاهر در اتخاذ چنین اقدامی بود.
بنابراین شواهد قطعی و متواتر تاریخی در سنت پیامبر اسلام( و سیرة علوی( و دیگر امامان(، اجمالاً میتوان چشماندازی کلی از دکترین مهدویت و آزادی ترسیم و تصور کرد.
چنانچه در شرایط اقتصادی عصر ظهور تأملی کنیم و به روایات توصیف کننده آن دوران نظری بیفکنیم، همه توصیفها حاکی از این خواهد بود که در این دوره از زمان، علم و دانش به اقتضای شرایط آزاد دانش و تحقیق رشد میکند و اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه به ثبات میرسد. در آن هنگام، شرایطی از لحاظ اقتصادی به وجود میآید که نعمت فراوان یافت میشود، فقر ریشه کن و تضاد طبقاتی که خود محصول عدم توزیع عادلانه ثروت، قدرت و معلومات است، از میان میرود. از میان رفتن فاصله طبقاتی و وفور نعمت که اقتضای تولید بالای جامعه و توزیع عادلانه است، جامعه را از لحاظ نظری برخوردار از استقلال و آزادی در قبال حکومتها میسازد. علم جامعهشناسی و دانش سیاسی و دستآورد تجربه بشری، این حقیقت را به وضوح بیان کرده است که جامعه برخوردار از اقتصادی سالم و شکوفا و خودکفا و توزیع عادلانه ثروت و امکانات و قبول مالکیت افراد، میتواند به آزادی دست یابد، و بر عکس جوامع فقیر و غیرمولد در برخورداری از نعمت آزادی، شانس کمتری دارند.
پس در دکترین مهدویت با رشد و توسعه علم و دانش و برخورداری جامعه از اقتصادی پر رونق و وجود مالکیت و به عبارتی فعالیت آزاد اقتصادی، آزادی از جایگاه ویژهای برخوردار خواهد بود. افزون بر همه این حقایق، از آنجا که حکومت در عصر ظهور و براساس دکترین مهدویت، از خصیصة جهانی برخوردار است، حکومت جهانی هرگز نمیتواند طبقاتی، نژادی، قومی، فرقهای، گروهی، حزبی و ملی باشد، و در عین حال، نمیتواند نخستین مایة نخست ظهور آزادی، تکثر و تنوع قومی و نژادی و فرقهای و ملی را نفی کند.
در دکترین اسلام که فرد را دارای اصالتی میداند و هویت فردی را ذوب شده در جامعه و نظام حکومتی بر نمیشمرد و مسئولیت را به دوش تک تک افراد مینهد، حقیقتاً نمیتوان آزادی را نفی شده دانست؛ چون نفی آزادی افراد به نفی مسئولیت، اخلاق و دین راه میبرد که در بستر آزاد مفهوم مییابند.
1. سوره انسان، آیه 2.
2. سوره بقره، آیه 124.
ادامه مطلب
