آشنایی با محمد بن علی بن أبی قرّة

درباره‏ی آشنایی با محمد بن علی ابی قرّة باید گفت که ایشان از جمله راویان صاحب کتاب و مورد اعتماد است. رجال نجاشی درباره‏ی وی چنین می‏گوید: محمد بن علی بن یعقوب، اسحاق بن أبی قرّة، ابوالفرج القنائی الکاتب کان ثقة و سمع کثیراً و کتب کثیراً و کان یوردق لاصحابنا و معنا فی المجالس، له کتب منها: کتاب عمل یوم الجمعه، کتاب عمل الشهور، کتاب معجم رجال ابی المفضل، کتاب التهجّد؛ أخبرنی و أجازنی جمیع کتبه؛(368) (محمد بن علی بن یعقوب اسحاق بن أبی قرّة ابوالفرج القنائی، که ملّقب به کاتب است، شخص ثقه و مورد اعتمادی می‏باشد که شنیده‏ها و نوشته‏های زیادی از او به جای مانده است.
وی شخصی بود که کتاب‏ها را ورق به ورق برای اصحاب امامیه می‏خواند و همواره در مجالس، با ما بود.
کتاب‏های او عبارتند از: عمل یوم الجمعه، عمل الشهور، معجم رجال ابی المفضل و التهجد).
مرحوم نجاشی در پایان می‏فرماید: محمد بن ابی قره برای من روایت نقل کرده و اجازه‏ی نقل کتاب‏هایش را به من داده است. همان‏طور که روشن است، از عبارت: کان یوردق لاصحابنا و معنا فی المجالس چنین استفاده می‏شود که مرحوم نجاشی در زمان ابن ابی قرّة می‏زیسته است.
و از عبارت دیگر که می‏فرماید: أخبر نی و أجازنی جمیع کتبه، آشکار می‏گردد که مرحوم نجاشی، اجازه‏ی نقل کتاب‏های ابن أبی قرّة را نیز داشته است.
بنابراین، می‏توان چنین گفت که هر چند این دو بزرگوار هم عصر یکدیگر بوده‏اند، ولی به اعتبار این که مرحوم نجاشی، اجازه‏ی نقل کتاب‏های ابن ابی قرّة را از وی داشته است، ابن ابی قرّة از مشایخ اجازه‏ی مرحوم نجاشی محسوب می‏گردد.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:17 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آشنایی با محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری‏

بنابر آن‏چه مرحوم آیت‏اللَّه خویی در معجم الرجال آورده است،(369) از این شخص با دو عنوان یاد شده است: 1) محمد بن الحسین بن سفیان البزوفری، ابوجعفر 2) محمد بن الحسین البزوفری، ابو جعفر.
وی از شاگردان احمد بن ادریس بوده و از او روایت نقل کرده است. از آن‏جا که مرحوم محمد بن نعمان (شیخ مفید)، از محمد بن حسین بن سفیان بزوفری، روایت نقل کرده، می‏توان گفت که ایشان از مشایخ مرحوم مفید نیز بوده است.
امّا درباره وثاقت وی باید گفت: هر چند پیرامون محمد بن حسین بن سفیان بزوفری در کتب رجالی، توثیق خاصّی وارد نشده است، ولی از آن‏جا که این فرد از جمله کسانی بوده که مرحوم مفید از وی روایت بسیار نقل کرده و هم‏چنین در موارد مختلف برای وی رضا و رحمت خداوند متعال را طلب نموده است، می‏توان بدون تردید گفت: قواعد توثیق عام، شامل حال وی می‏گردد؛ زیرا طبق قواعدی که بزرگان ازاهل فنّ رجال، بیان کرده‏اند: اگر شخصی از مشاهیر باشد و روایات فراوانی را هم نقل کرده و از طرفی هم قدح و تضعیفی درباره‏ی او بیان نشده باشد، همین نشانه‏ی حُسن ظاهر و علامتی برای توثیق او می‏باشد؛ چون با شهرتی که از او به جای مانده، اگر ارباب رجال، عیب و مذمتی از وی سراغ داشتند، بیان می‏کردند.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:16 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آشنایی با کتاب مزار کبیر

مزار محمد بن مشهدی، کتابی است که در مورد زیارت‏های وارد شده برای پیامبر گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله و خاندان نورانی آن حضرت نوشته شده است.
مرحوم مجلسی در بحارالانوار، از این کتاب با عنوان مزار کبیر یاد کرده است.(361) و بنابر آن‏چه علامه طهرانی در الذریعه بیان کرده است(362) و هم‏چنین از خاتمه‏ی مستدرک الوسایل ظاهر می‏شود، این کتاب، یکی از مدارک مرحوم نوری برای مستدرک الوسایل بوده است.(363) از عبارتی که در مقدمه‏ی مزار کبیر آمده است، چنین آشکار می‏گردد که مرحوم مشهدی فقط روایاتی را که به سند قابل اعتماد و از راویان موثق به دست آورده، نقل کرده است.(364)
در پایان باید افزود مرحوم سید بن طاووس علاوه بر اعتماد به این کتاب و نقل فراوان از آن، زبان به مدحش نیز گشوده است.(365)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:15 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آشنای من

غیر از تو هیچکس نبود آشنای من‏gggggتنها تو آشنای منی ای دلربای من
پرشد جهان زناله و فریاد من ولیک‏gggggگوش کسی نمی‏شنود ناله‏های من
من در بهار عمر گذشتم ز زندگی‏gggggآزاد کن زبند دل مبتلای من
مردن برای من بو آغاز زندگی‏gggggزیرا بقای من بود اندر فنای من
دانی کدام مرگ پسند دل من است‏gggggمرگی که هیچ زنده نگرید برای من
تا ناله‏ام شنید بنالید مرغ شب‏gggggاو شد شریک رنج من و هم نوای من
در این شب سیاه بجائی نمی‏رسدgggggفریاد من ترانه من وای وای من‏


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:15 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آشنائی به درون و استجابت دعا

قاسم بن العلاء حکایت کند:
روزی مشکلات خود را در نامه‏ای نوشتم و اظهار داشتم که مدّتی از عمر من سپری گشته و فرزندی ندارم، سپس آن نامه را برای حضرت صاحب الزّمان علیه السلام فرستادم.
پس از مدّتی کوتاه جواب نامه آمد ولی اشاره‏ای نسبت به فرزند نفرموده بود؛ پس نامه‏ای دیگر برای حضرت نوشتم و تقاضا کردم تا دعائی نماید که خداوند، فرزندی پسر به من عنایت فرماید و نامه را ارسال کردم؛ در حالی که هیچ خبری از وضعیّت همسرم نداشتم.
و چون جواب نامه آمد، نوشته بود: خداوندا! فرزندی پسر، عطایش فرما که چشمش به آن روشن گردد و وارث او باشد.
پس به منزل رفته و از همسرم جویا شدم که آیا آبستن می‏باشد؟
پاسخ داد: بلی، ناراحتی و مانعی که وجود داشت برطرف شد و در حال حاضر آبستن می‏باشم؛ و خداوند متعال به برکت دعای حضرت، فرزندی پسر به من عنایت فرمود.** اثبات الهداة: ج 3، ص 701، ح 141، مدینة المعاجز: ج 8، ص 106، ح 2721، بحارالأنوار: ج 51، ص 303، س 20.***


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:14 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آشنا به زبان!

محمد بن علی بن متیل می‏گوید:
زینب، همسر محمد بن عبدیل آبی - که اهل آبه(92) بود - سیصد دینار سهم امام (علیه السلام) داشت. او نزد پسر عموی من جعفر بن محمد بن متیل آمد و گفت: می‏خواهم این مال را با دست خودم به ابوالقاسم حسین بن روح - نائب سوم امام (علیه السلام) - تحویل دهم.
من به زبان او آشنا بودم به همین جهت، عمویم مرا به عنوان راهنما و مترجم به همراه او نزد حسین بن روح فرستاد. وقتی به محضر حسین بن روح رسیدیم، رو به آن زن نموده و با لهجه غلیظ آبی گفت: زینب! چونا؟ چویدا چون ایقنه؟.
یعنی زینب خانم چطوری؟ قبلا چطور بودی؟ بچه‏هات چطورند؟.
وقتی دیدم حسین بن روح به زبان او آشنایی دارد، و احتیاجی به ترجمه نیست اموال را تحویل داده و مراجعت نمودم.(93)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:13 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اشکـت اگــر نبــود

کـارم غروبــِ جمعه بـه اشکال خورده شد  |  ديدي هزار و سيصدمان سال خورده شد

نام تو مي بـريم اگـر، قـــند مي خوريم  |  پس ما به ردّ پـاي تو پيـوند مي خوريم

 

 

 

تسبيح اشک هاي  سحر بي نتيجه نيست
در گـريـه ديـده ايـم اثـر بي نتيجه نيست

بــاور کــنـيـد آهِ جگـر بي نتيجه نيست
اين قدر باز ماندن در بي نتيجه نيست

از انتــظـار ، پـنـجــره ها باز مي شوند
با نور چـشم تـو گره ها باز مي شوند

تقـويم هـايمان هـمه زارند خــسته اند
ايـن  ابـرهـا چـگـونـه بـبارند خسـته اند

بي تو از اين کـه جمـعه شمارند خسته اند
از بـرگــــ بـرگــــِ خــود گـلـه دارند خسته اند

کـارم غروبــِ جمعه بـه اشکال خورده شد
ديدي هزار و سيصدمان سال خورده شد

نام تو مي بـريم اگـر، قـــند مي خوريم
پس ما به ردّ پـاي تو پيـوند مي خوريم

وقتي که ما به جان تو سوگند مي خوريم
يـعـنـي بـه دردِ لطفـــِ خــداوند مي خوريم

مـرحمـتـش گــرفـت گـرفتار تـو شديم
چله نشين لحظه ي ديــدار تـو شديم

با هـر گـناه اشک تـو را حيف مي کنم
رويـم سياه اشک تـو را حيف مي کنم

شـرمـنــده آه اشک تـو را حيف مي کنم
حيف از تو مـاه اشک تـو را حيف مي کنم

پيش  خدا  که روي سفيدي نداشتيم
اشـکـت اگــر نـبــود امـيــدي نداشتيم


صــابـر خـراســانــي


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:13 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اشک غم‏

من که جانسوز از فراق خسرو دنیا و دینم gggggاشک غم در دامن من و سوزنده آه آتشینم
از سر شب تا سحر جاری سرشکم از دویده gggggتا مگر بار دیگر روی دلا رایش ببینم
پیچ و تاب گیسویش افکنده اندر پیچ و تابم gggggدر خیال خال رویش باغم و محنت قرینم
آفتاب آسمان را طعنه زن شد آفتابم gggggپر تو مهرکش ربوده تاب از قلب حزینم
در هوای وصل رویش روز و شب تاکی بنالم‏gggggدر پس زانوی غم از هجر او تاکی نشینم
سوزم و سازم بیادش اشک غم از دیده ریزم‏gggggتا مگر از خرمن حسنش توانم خوشه چینم
زد شرر نار فراق او بمغز استخوانم‏gggggبرده صبر و تابم از دل و آن نگار مه جبینم
تا بکی شاها من حیران در این آتش بسوزم gggggخود تو میدانی که من لب تشنه ماء معینم


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:12 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اشک حسرت‏

بیا ای مونس قلب پریشان مهدی جان‏gggggرخ زیبای خود را از من مپوشان مهدی جان
تو که در کنج قلبم خانه داری‏gggggچرا این خانه را کردی تو ویران مهدی جان
نشینم گوشه‏ای چون بی قراران‏gggggبریزم اشک حسرت همچو باران مهدی جان
که تا از اشک چشمم چشمه ساری‏gggggروان گردد کنار چشمه ساران مهدی جان
دلم از نور عشقت کن فروزان‏gggggقبولم کن به جمع پاک یاران مهدی جان
زعصیان مهدی یا آزاد گران‏gggggدل پرغصه‏ام را شادگردان مهدی جان
دل این درد مندان درا شادگران‏gggggاسیری را زبند آزاد گردان مهدی جان
ز رحمت جرعه‏ای بر جرعه نوشان‏gggggگناه این خطاکار را بپوشان مهدی جان
بده یاری به خیل بی نوایان‏gggggمران از درگه لطفت گدایان مهدی جان
شب بیچارگان را روز گردان‏gggggبه شیطان جمله را پیروز گردان مهدی جان‏
بود (میرخلف) خیل پر گناهان‏gggggپناهش ده پناه بی پناهان مهدی جان


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:11 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اشک شوق‏

ای که ازهجر تودلهاهمه خون گردیده‏gggggازکف مابخداصبربرون گردیده
دل بلبل اگرازهجررخ گل خون است‏gggggدل ماازغم هجران توخون گردیده‏
چهره بنمای بعشاق که ازهجررخت‏gggggاشک شوق‏است که ازدیده برون گردیده
شب میلادتووگریه مانیست عجب‏gggggاشک شوق است که ازدیده برون گردیده
وقت آن است که ازابردرآئی ای ماه‏gggggکه بماطعنه زبیگانه فزون گردیده


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:11 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]