آقا اجازه

آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان! /قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران.

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان /دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!.

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!/ اصلا به این نوشته بگویید «داستان».

 

آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به این نوشته بگویید «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان

اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو!
آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن!

«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»
یا زیر دستهای نجیب تو در امان!

آقا اجازه!............................
.......................................!

باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان...

آقا اجازه! خسته‌ام از این همه فریب
از های و هوی مردم این شهر نانجیب

آقا اجازه! پنجره‌ها سنگ گشته‌اند
دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه! باز به من طعنه می‌زنند
عاشق ندیده‌های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می‌کنند
«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود
«آدم» نمی‌شویم! بیا: ماجرای «سیب»!

باشد! سکوت می‌کنم اما خودت ببین ... !
آقا اجازه! منتظرند اینهمه غریب ....


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:29 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آقا جان، درست می‏فرمایند!

امیرالمؤمنین کلثوم، دختر محمد بن عثمان نائب دوم امام زمان (علیه السلام) می‏گوید:
روزی محموله‏ای از هدایا و سهم امام (علیه السلام) توسط شخصی از قم و حوالی آن برای حضرت (علیه السلام) ارسال شد. وقتی آن فرستاده به بغداد رسید، یکسره به خدمت ابوجعفر محمد بن عثمان مشرف شد و آنچه با خود به همراه داشت، تحویل داد.
هنگام بازگشت، محمد بن عثمان به او می‏گوید: از آنچه به تو تحویل داده شده است، چیز دیگری هم باقی مانده است، آن کجاست!؟
آن مرد پاسخ می‏دهد: آقا جان! چیزی باقی نمانده است و همه را تحویل داده‏ام.
محمد بن عثمان می‏گوید: اما هنوز چیز دیگری باقی مانده است، شاید فراموش کرده‏ای با خود بیاوری بازگرد و دوباره خوب جستجو کن (یا آن که اصلا فراموش کرده‏ای که آن با به تو داده باشند). بیاد بیاور که چیزهایی به تو تحویل داده شده است.(63)
آن مرد بازگشت و چند روز به ذهن خود فشار آورد و هر چه جستجو کرد و اندیشید چیزی به یاد نیاورد. همراهانش نیز اطلاعی نداشتند، دوباره! به نزد محمد بن عثمان می‏رود و می‏گوید: همه آنچه را که به من داده شده بود، تحویل شما داده‏ام. چیز دیگری باقی نمانده است.
محمد بن عثمان می‏گوید: حضرت (علیه السلام) می‏فرمایند:
آن دو لباس بافتنی که فلانی به تو داده است، چه کردی؟
آن مرد یک مرتبه می‏گوید: آری! آقا جان! درست می‏فرمایند، به خدا قسم! فراموش کرده بودم، الان هم اصلا به یاد نمی‏آورم که کجا گذاشته‏ام.
فورا بازگشت و هر چه داشت زیر و رو کرد، از باربران هم پرسید و از آنها خواست که بگردند شاید پیدا شود اما هیچ خبری نشد، سرانجام مأیوس و ناامید دوباره به نزد محمد بن عثمان بازگشت و او را مطلع ساخت.
محمد بن عثمان می‏گوید: حضرت (علیه السلام) می‏فرمایند: برو به نزد فلان پنبه فروش که دو عدل پنبه به او داده‏ای. در انبار پنبه او یکی از عدلها را بازکن که روی آن چیزی است که چنین و چنان نوشته شده است. آن دو لباس داخل آن است!
آن مرد متحیر شد و فورا نزد پنبه فروش رفت و آن دو عدل را باز کرد. لباسها آنجا بود. آنها را برداشته نزد محمد بن عثمان آمد و تحویل داد. گفت: آنها را فراموش کرده بودم. چون بارم زیاد بود لای آن عدل گذاشته بودم تا صدمه نبیند.(64)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:29 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آفتاب عالم افروز

یاای آفتاب عالم افروز مهدی جان gggggفروغی بر من افکن هرشب و روز مهدی جان‏
دلم را شعله ور کن از فروغت gggggبقلبم آتش عشقی بر افروز مهدی جان‏
زهجران تو ای ماه شب افروز gggggفغان دارم من از این هجر جا نسوز مهدی جان‏
مرا در آتش هجرت مسوزان gggggکه می سوزم زهجران تو هر روز مهدی جان‏
زقید بندگی من را رها کن gggggبیا ای آنکه هستی محرم راز مهدی جان‏
مگردان (شیفته) را از آستانت gggggاجازه ده آید بکویت باز مهدی جان‏


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:28 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آفت زدگان حق ستیز

اینها نمونه‏هایی از روایات صحیح و روشن است که نه نقطه ابهامی می‏گذارد و نه جای بهانه جویی و تردید افکنی در مسأله امامت و شخصیت والای حضرت مهدی علیه السلام. مسلمانان نیک اندیش و ژرف‏نگری که از نظر اندیشه و عمل بر صراط مستقیم هستند و از نعمت اعتدال بهره‏ورند از این روایات در می‏یابند که منظور از امامان دوازده‏گانه در روایات پیامبر، همان امامان اهل بیت‏اند و نه دیگران، همانگونه که انبوه روایات بدان تصریح دارد، اما مبتلایان به بیماری عناد و کینه‏توزی و کسانی که راه و رسمشان حق کشی و باطل پروری است نه تنها در برابر حقیقت سر تسلیم فرود نمی‏آورند و شهامت و درایت حق‏پذیری را ندارند بلکه در همان حال که دلها و قلبهایشان آن حقیقت را باور داشته و بدان یقین دارد خود ظالمانه و برتری طلبانه حقیقت را انکار می‏نمایند.
به همین دلیل آنان را بسان غریقی خواهی دید که به هر خس و خاری چنگ انداخته و در این نقشه خائنانه‏اند که انبوه روایات صریح و روشن را از جهت و هدف و ظاهر و الفاظ خود، باز گردانیده و چنان بلایی بر سرشان بیاورند که از تطبیق به امامان اهل بیت باز دارند و به دیگران تطبیق دهند، با اینکه یقین دارند که شمار دوازده در این انبوه روایات، نه با سران بیدادگر و پلید اموی می‏سازد و نه با فریبکاران سیاهکار رژیم عباسی. اما چه باید کرد که بیماری مرگبار و گمراه کننده تعصب انسان را به هر جنایت و خیانتی وا می‏دارد و مبتلای به این آفت گمراه کننده کور و کر می‏گردد، نه از دروغ‏پردازی و تزویر روی گردان است و نه از فریبکاری و دجال‏گری.
چرا که تنها باز دارنده حقیقی انسان از انحراف و ارتجاع و خیانت دین صحیح و دینداری و دین باوری درست است، از این رو هنگامی که آن بازدارنده واقعی برداشته شد، انسان دیگر افسار گسیخته می‏شود و زبانش از هر قید و بند مسئولانه آزاد. آنچه هوای دل اوست انجام می‏دهد و بدون ذره‏ای شرم وحیا آنچه را دلخواه اوست می‏گوید. نه در برابر خدا احساس مسئولیت می‏کند و نه از سرانجام کار و کیفر خیانت خویش حساب می‏برد.
اگر ما بخواهیم این دیدگاه سخیف و ساختگی و این ادعای بی‏اساس و محتوا را آنگونه که می‏باید، میان تهی و ساختگی بودنش را انعکاس بخشیم، باید لیست سیاه و بلند بالایی از سردمداران جنایتکار و تباه پیشه دو رژیم بیدادگراموی وعباسی تنظیم نمائیم. از عناصر پلید و تجاوزکار گرفته تا ملحد، خونریز، بدمست، شرابخوار، شناگر در حوض خمر، اهانت کننده به قرآن، بازدارنده از کارهای شایسته، مشوق و پیشتاز در زشتیها و پلیدیها و عناصر شهوت پرست در اسارت هوای نفس و...
آری! باید لیست سیاه اینها را بیاوریم، چرا که شما به هر کدام از این سردمداران پلید دست نهی، جز فاسق، فاجز، پرده حیا دریده، برده آزاد شده و بی‏اصل و نسب، نخواهی یافت. در این صورت است که کتاب از موضوع اصلی خود خارج و به پرونده‏های سیاه و تیره و تاری، از زندگی ننگبار عناصر ضد اسلام و ضد انسانیت که سوگمندانه عنوان خلاف اسلامی را نیز، یدک می‏کشند، تبدیل خواهد شد.
براستی آیا اینان، امامان دوازده‏گانه‏ای هستند که پیامبر نوید آنان را به بشریت داد؟ باید هزاران بار گفت:هرگز؟ و میلیونها مرتبه پاسخ داد:نه!... هرگز امکان ندارد که پیامبر پاک و پاکیزه پرشکوه و مقدسی چون محمد(ص) این پلیدان آلوده و زشت کردار را به نمایندگی خویش برگزیند و این جنایت کاران فاسق و بدکار را جانشین خویش سازد.
قداست منزلت و عظمت مقام او بسیار فراتر از این است که این عناصر ریاکار و آلوده، جانشین او باشند، چرا که پیامبر گرامی را جز پاکان و پاکیزگان نمی‏توانند نمایندگی کنند. تنها کسانی می‏توانند او را نمایندگی کنند که خداوند آنان را به لطف خویش از همه پلیدیها پاک و آنگونه که خود می‏پسندد پاکیزه ساخته باشد...
کسانی که پاکتر از آسمان صاف و نسیم لطیف و دل‏انگیز بهاری‏اند، بزرگ مردانی که شریف‏ترینهای روی زمین‏اند و شایستگان عصرها و نسلها کسانی که زندگی سراسر افتخار و شکوهشان لبریز از ارزشها و نور باران از قداست‏ها و فضیلتها بود به گونه‏ای که بر هیچ عیب‏جویی در سراسر زندگی آنان نقطه‏ای برای چون و چرا بود و نه برای استهزا کنندگان بهانه‏ای برای تمسخر و اشاره و...
انسانهای والایی که نسخه‏هایی مانند اصل بودند و پیامبر پرشکوه اسلام را در ابعاد گوناگون دانش و حکمت، ورع و تقوا پارسایی و بندگی خدا و دیگر صفات و ویژگیهای برجسته‏اش، براستی نمایندگی نمودند.
بزرگ مردانی که از سرچشمه دانش پیامبر سیراب گشته و از آب گوارا و زندگی بخش حکمت و بینش او نوشیدند و در شاهراه هدایت او از پی او گام سپردند. اینانند که سزاوارترین مردم به او و نزدیکترین و عزیزترین انسانها به پیامبرند. اینان خاندان پاک و اهل بیت گرامی اویند که قرآن در آیات بسیاری آنان را ستوده و پیامبر در موارد و موقعیتهای گوناگونی آنان را به عنوان جانشینان خویش به مردم معرفی کرد... اما با کسانی که به جمود فکری و تعصب کور گرفتارند، چه می‏توان کرد؟
با کسانی که نه به منطق استوار، اعتراف می‏کنند و نه دلایل محکم، سودشان می‏بخشد و نه براهین قانع کننده را، به دلیل مرگ وجدان و مسخ شخصیت، می‏پذیرند؟
و چنانند که اگر هر نشان حقانیت و معجزه‏ای بیاوری ایمان نمی‏آورند، با اینان چه باید کرد؟


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:27 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آفتاب امید

دشدم ز هجر توبی صبر تاب مهدی جان‏gggggبه دل نوازی ما کن ش‏تاب مهدی جان
جهان ز دو دستم گشته شام ظلمانی‏gggggتو آفتاب امیدی بتاب مهدی جان
بیا که شیعه جدت به گندمی ماندgggggکه مانده ندر وسط آسیاب مهدی جان
تو دست عدل خدائی بیا بیا بنگرgggggکه گشته کاخ عدالت خراب مهدی جان
در این زمان که زهر گوشه فتنه‏ای خیزدgggggبیا بکن تو بپا انقلاب مهدی جان
بیا که مردم دنیا در انتظار تواندgggggبسان عاشق بی صبر و تاب مهدی جان
بدوستان تو دشمن نمی‏کند دیگرgggggز هیچ گونه ستم اجتناب مهدی جان‏
بحق مادرپهلوشکسته‏ات زهراgggggکه پا دگر تو بکن در رکاب مهدی جان
مرا بفیض ملاقات خوشی نائل کن gggggکه گشته دل زفراق تو آب مهدی جان
بیابیا که چوا بر بهار می باردgggggز چشم منتظرین اشک ناب مهدی جان‏
تو زنده باشی و باشد قبور اجدادت‏gggggچرا خرا به و در آفتاب مهدی جان‏
چرا هنوز بود قبر فاطمه مخفی‏gggggکه قلب ما شده زین غم کباب مهدی جان
بیا بگو که چرا فاطمه تمنا کردgggggوفات خویش زحق در شتاب مهدی جان
مزار فاطمه را زائر و چراغی نیست‏gggggبشب به غیر تو و ماهتاب مهدی جان
برات کرببلای مرا تو امضاء کن‏gggggبحق حضرت ختمی مآب مهدی جان‏


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:27 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

آغاز امامت او!

ابو الادیان بصری می‏گوید:
من خادم امام حسن عسکری (علیه السلام) بودم. و نامه‏ای حضرت (علیه السلام) را به شهرهای مختلف می‏رساندم. روزی به خدمت ایشان مشرف شدم. حضرت (علیه السلام) در بستر بیماری بود. وقتی مرا دید، نامه‏هایی را بیرون آورده و فرمود: این‏ها را به مدائن ببر! پانزده روز در راه خواهی بود.
وقتی بازگشتی، صدای ناله و ضجه از خانه من می‏شنوی و می‏بینی که مرا غسل می‏دهند.
عرض کردم: آقا جان! وقتی چنین شد جانشین شما که خواهد بود؟
- آن که جواب نامه‏ها را از تو بخواهد.
- علامت دیگر؟
- آن که بر من نماز گزارد.
- نشان بعدی؟
- آن که از محتوای کیسه خبر دهد؟
آن گاه هیبت امام (علیه السلام) مانع از آن شد که بپرسم کدام کیسه؟ در کیسه چیست؟
با نامه‏ها از نزد امام (علیه السلام) خارج شدم و به مدائن رفته و جواب نامه‏ها را گرفتم. درست پانزده روز بعد به سامرا بازگشتم، و همان طور که امام (علیه السلام) فرموده، صدای ضجه و ناله از خانه امام (علیه السلام) به گوش می‏رسید.
جعفر (کذاب) برادر امام (علیه السلام) را دیدم که جلوی در خانه ایستاده و شیعیان اطراف او را گرفته و به او تسلیت و تهنیت می‏گفتند.
با خود گفتم: اگر او امام باشد، امامت از بین خواهد رفت. زیرا او را می‏شناختم که شراب می‏خورد و در قصر قماری بازی می‏کرد و طنبور می‏نواخت!
با این حال من نیز نزدیک شده و تسلیت و تهنیت گفتم. اما او چیزی درباره نامه‏ها از من نپرسید.
آن گاه عقیده، خادم امام حسن عسکری (علیه السلام) خارج شد و گفت: آقا جان! برادرتان را کفن کرده‏اند، برخیزید و بر او نماز بگزارید.
جعفر با گروه شیعیان که پیشاپیش آن‏ها عثمان بن سعید و حسن بن علی - که به دست معتصم کشته شد و معروف به سلمه بود - وارد شدند.
وقتی وارد اتاق شدیم، دیدیم امام حسن عسکری (علیه السلام) در کفن پیچیده شده است. برادرش جعفر (کذاب) برخاست تا بر او نماز بخواند. امام همین که می‏خواست تکبیر بگوید، پسر بچه گندم گونی که موهای پیچیده داشت و میان دندانهایش باز بود، آمدی و ردای جعفر را کشید و گفت: کنار برو! ای عمو! من از تو به گزاردن نماز بر پدرم سزاوار ترم
جعفر در حالی که رنگش پریده بود، کنار رفت، و آن طفل پیش آمد و بر امام حسن عسکری (علیه السلام) نماز خواند، پس از نماز، امام (علیه السلام) را کنار قبر پدرش امام هادی (علیه السلام) دفن نمود.
آن گاه آن آقازاده نازنیین رو به من نمود و گفت: ای بصری! جواب نامه‏هایی را که به همراه داری، بده!
من همه را تحویل دادم و با خود گفتم: این دو علامت، فقط سومین علامت که خبر از محتوای کیسه است مانده.
وقتی نزد جعفر رفتم دیدم که بر مرگ برادرش گریه می‏کند. در این حال حاجز و شاء آمد(151) و گفت: آن طفل که بود؟ باید از او حجتی می‏خواستی.
جعفر گفت: به خدا قسم! او را اصلا ندیده و نمی‏شناختم.ما همان جا نشسته بودیم که گروهی از اهالی قم وارد شدند و گفتند: می‏خواهیم امام حسن عسگری (علیه السلام) را ملاقات کنیم.
ما شهادت حضرت (علیه السلام) را به اطلاع آنها رساندیم.گفتند: جانشین او کیست؟ مردم جعفر را نشان دادند.
آنها بر او سلام کرده و تسلیت و تهنیت گفتند، سپس پرسیدند: ما به همراه خود نامه‏ها و اموالی داریم؛ بگو نامه‏ها از چه کسانی است؟ و مقدار وجوهات چقدر می‏باشد؟
با شنیدن این سخن، جعفر با عصبانیت برخاست و بر در حالی که عبایش را می‏تکاند، گفت: از ما می‏خواهند که علم غیب بدانیم در این لحظه خادم امام حسن عسگری (علیه السلام) آمد و گفت: نامه‏های شما از فلان و فلانی است، و در کیسه هزار دینار وجود دارد که نقش ده دینار آن ساییده شده است.
آنها نامه و اموال را به او دادند و گفتند: کسی که تو را برای دریافت نامه‏ها و اموال فرستاده است امام است‏
بعد از این رویداد، جعفر نزد خلیفه رفت و قضیه را گزارش داد، خلیفه دستور دستگیری همسر امام حسن عسگری (علیه السلام) را صادر کرد تا محل اختفای فرزندش افشا کند اما نرجس خاتون (علیها السلام) وجود او را کلا انکار نموده و ادعا نمود که هنوز بار دار است.
خلیفه نیز او را به ابن ابی الشوارب قاضی سپرد تا موضوع را تحقیق کند.
ولی در همان زمان عبید الله بن یحیی بن خاقان به طور ناگهانی مرد، گروهی در بصره شورش نموده و بر مأمورین خلیفه تاختند - که بعدها رهبر آنها به صاحب الزنج معروف شد - خلیفه و اطرافیان او سرگرم دفع خطرها شدند و از مسأله امام زمان (علیه السلام) و تحقیق درباره نرجس خاتون (علیها السلام) غافل ماندند.(152)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:26 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اعتقاد مشترک ادیان سه گانه‏ی آسمانی درباره‏ی پایان تاریخ‏

پیروان ادیان سه گانه‏ی آسمانی (مسلمانان، مسیحیان و یهودیان) باور دارند آینده‏ی نهایی مسیر زندگی خاکی، پیروزی ایمان بر کفر، حاکمیت حق و علم و عدالت اجتماعی و عبادت خدای متعال، وراثت زمین به صالحان، پایان خرافات و گمراهی و ستم و تمامی گونه‏های انحراف است. نیز اتفاق نظر دارند شخصی که خداوند عهد و پیمانش رابه دست او تحقق می‏بخشد، از فرزندان ابراهیم بوده است و شریعتی که بِدان حکومت می‏کند، آیین موسی نیست، بلکه دین پیامبری است که خداوند در آخر زمان، وی را مبعوث می‏کند و اُمّی‏ها [اهالی مکه (اُم القری) ]منتظر اویند.(288)
در قرآن کریم، سوره‏ی انبیا (21) آیه‏ی 105 آمده است:
و ما بعد از تورات، در زبور داوود نوشتیم [و در کتب انبیای پیشین وعده دادیم ]که بندگان نیکوکار من، مُلک زمین را وارث و متصرّف خواهند شد.
مزمور 37 کتاب مقدس خطاب به داوود چنین می‏گوید:
کار اشرار تو را نگران نکند و بر گناه کاران حسرت مبر؛ زیرا مانند گیاه، زود پژمرده می‏شوند و مثل علف سبز، تند خشک می‏گردند. بر پروردگار توکل کن و کار خیر انجام بده. با خیال آسوده، در زمین سکناگزین و امانت‏دار باش. به پروردگار امیدوار باش تا آرزوی قلبی‏ات را برآورد. راهت را برای پروردگار خالص ساز و بر او توکل کن تا کارت را بر عهده گیرد و بی‏گناهی‏ات را مانند نور، آشکار کند و مثل خورشید تابان، حقّت را ظاهر سازد. در پیشگاه پروردگار، آرام گیر و با شکیبایی، در انتظار [فرمان‏] وی باش و به آن که به کمک نیرنگ، در تلاشش موفق می‏شود، حسرت مبر. خود را از غضب نگه‏دار و خشم را ترک کن و برای انجام شر، متهوّر مباش؛ زیرا اشرار در می‏مانند، اما منتظرانِ [فرمان ]پروردگار، وارثان خیرات زمین‏اند. به زودی، شخص شریر نابود می‏شود و اگر در پی وی باشی، او را نخواهی یافت. اما نیکوکاران، خیرات زمین را به ارث می‏برند و به فیض صلح و سلامت می‏رسند... خیر کمی که راستگو داراست، بهتر از ثروتِ بسیار اشرار است؛ زیرا دستان اشرار به زودی می‏شکند، اما پروردگار نیکوکاران را پشتیبانی خواهد کرد. پروردگار به روزگار افراد باکمال، آگاه است و تا ابد، میراث‏شان پاینده خواهد بود... از شر دور باش و خوبی کن که تا ابد آرام باشی؛ زیرا پروردگار عدالت را دوست دارد و از پارسایان حمایت و تا ابد آنان را حفظ می‏کند. اما ذریه‏ی اشرار نابود می‏شوند. درستکاران، خیرات زمین را به ارث می‏برند و تا ابد در آن می‏مانند. دهان راستگو، همیشه سخن حکمت‏آمیز می‏گوید و به سخن حق، برتری می‏یابد. آیین معبودش، در دلش ثابت است و گام‏هایش متزلزل نیست. شریر در کمین درستکار است و تلاش در کشتن وی دارد، اما پروردگار نمی‏گذارد او به چنگ شریر افتد و به وقت محاکمه، محکوم گردد. منتظر [فرمان ]پروردگار باش و همیشه در راهش رَوْ، تا مقامت را رفیع کند و زمین را مالک شوی و شاهد نابودی اشرار باشی.
می‏بینم شخص شریر [که در دنیا به ظاهر] پر ثمر و پر سایه مانند درختی سبز و ریشه‏دار در زمین اصلی خود است، پس از مدتی، دیده نمی‏شود. به دنبال آن هستی، ولی اثری از آن نمی‏یابی.
کمال را در نظر گیر و مستقیم بنگر؛ که پایان چنین انسانی، سلامت است. اما همگی عصیان‏گران هلاک می‏شوند و نهایت اشرار، فناست، لیکن رهایی و رستگاری نیکوکاران، از جانب خداست و او به هنگام تنگی، دژ و امان آنان است. به حق، پروردگار کمک‏شان می‏کند و از اشرار نجات‏شان می‏دهد و رهایی می‏بخشد؛ زیرا زیر حمایت پروردگارند.


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:26 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اعتقاد به حضرت مهدی‏

اعتقاد به حضرت مهدی علیه السلام و ظهور آن منجی بشریت و ذخیره الهی اختصاص به مذهب شیعه ندارد؛ بلکه اعتقاد به حضرت ولی عصر و مصلح غیبی را در فضاهای برون از حوزه اعتقادات و فرهنگ تشیع باید جستجو کرد؛ زیرا اعتقاد به حضرت مهدی علیه السلام در سرتاسر آفاق زمانی و مکانی اسلام، کتابها و تألیفها، مسجدها و مدرسه‏ها میان مشایخ و اساتید حدیث و عالمان گوناگون اهل سنت مفسران و محدثان مورخان و نسابگان رجال نویسان و تراجم نگاران ادیبان و لغویان و عارفان و شاعران، بصورت مبسوط مطرح است.
همه و همه در کتابهای مختلف خویش به ذکر احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام پرداخته و سخنانی بس جالب در شمایل و سیرت فضایل و منقبت علایم ظهور و کیفیت قیام و چگونگی استقرار و حکومت جهانی او گفته‏اند.
بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت همانند: ترمذی صاحبالسنن متوفای 297، ابو جعفر عقیلی، صاحبالضعفاء الکبیر متوفای 322، بیهقی، متوفای 671، قرطبی، متوفای 671، ابن کثیر، متوفای 774، ابن حجر اسقلانی، متوفای 852، سیوطی، متوفای 911، و... نیز به صحت و یا به متواتر بودن احادیث مهدی علیه السلام تصریح نموده‏اند.(5)
متقی هندی متوفای 975، می‏نویسد:علمای مذاهب چهارگانه شافعی، حنفی مالکی و حنبلی، در صحت احادیث مهدی علیه السلام اتفاق نظر دارند و معتقدند که واجب است تمام مسلمانان بر این موضوع ایمان بیاورند.(6)
بعضی دیگر مانند ابن خلدون می‏گوید:بین تمام اهل اسلام در طول تاریخ مشهور است که در آخر الزمان مردی از اهل بیت به نام مهدی قیام خواهد نمود و دین اسلام را یاری و عدالت را گسترش خواهد داد و تمام مسلمین از آن متابعت نموده و بر تمام ممالک اسلامی مستولی خواهد شد.(7)
و همچنین زبیدی می‏نویسد:مهدی نام کسی است که رسول اکرم(ص) بشارت آمدن آن را داده است. جعلنا الله من انصاره.(8)
و حافظ شیخ منصور علی ناصف می‏گوید:در میان تمام طبقات علما و دانشمندان مشهور است که: در آینده مردی به نام مهدی، ظهور خواهد کرد و تمام ممالک اسلام را تحت سیطره خود در آورده و موجب بسط عدالت و در میان مردم خواهد شد.
و سپس اضافه می‏کند که:احادیث مهدی را گروهی از نیکان صاحبه نقل کرده و بزرگان محدثین مانند: ابن داود، ترمذی، ابن ماجه، طبرانی، ابویعلی، احمد بن حنبل و حاکم نیشابوری در تألیفات خود آورده‏اند. و تواتر اخبار مهدی بر همگان روشن است هر کس که کوچکترین آگاهی و ذره‏ای ایمان و اندکی انصاف داشته باشد، نمی‏تواند این قضیه را انکار نماید.(9)
پس معلوم است که مسئله حضرت مهدی علیه السلام در قلمرو گسترده فرهنگ اسلامی اهل سنت نیز به نحو مبسوط، بحث شده و در این زمینه، مستقلاً یا ضمناً کتابها و مقالات متعددی به رشته تحریر درآمده و در معتبرترین کتابهای اهل سنت مانندالرساله از محمد بن ادریس شافعی، رئیس مذهب شافعیه، متوفای 204،مسند احمد بن حنبل، رئیس مذهب حنابله، متوفای 241،صحیح بخاری از محمد بن اسماعیل بخاری، متوفای 256،صحیح مسلم از مسلم بن حجاج، متوفای 261،سنن ابن ماجه از محمد بن یزید بن ماجه قزوینی، متوفای 275،سنن ابی داود از ابو داود سلیمان بن اشعث، متوفای 275،صحیح ترمذی از محمد بن عیسی ترمذی متوفای 279، و... ویژگیهای حضرت مهدی علیه السلام و علایم ظهور حکومت جهانی و استیلای آن حضرت بر عالم، مطرح گردیده است.(10)
موضوع ولادت حضرت مهدی علیه السلام در میان تاریخ نگاران نسابگان و پژوهشگران از ضروریات و مسلمات قطعی تاریخ بشمار می‏رود.
فقیه عالیقدر، حضرت آیت الله صافی در کتاب خویشمنتخب الاثر(11) نام 65، نفر محقق گرامی فقیه ایمانی، در کتاب خود مهدی منتظر در نهج البلاغه(12) نام 102، محقق توانا و کاوشگر فرزانه و برادر صدیق ما، جناب ثامر عمیدی نام 128 نفر(13) از علما و بزرگان اهل سنت را آورده‏اند که در کتابهای خود به ولادت حضرت مهدی علیه السلام تصریح کرده‏اند. و همچنین محقق یاد شده نام 79، نفر را ذکر کرده که در دوران طفولیت و یا قبل از آغاز غیبت کبری وجود مقدس حضرت ولی عصر - ارواحنا فداه - را مشاهده نموده‏اند.(14)


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:25 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اظهار محبّت نسبت به حضرت مهدی

صبحدم پیک مسیحا دم جانان آمد - گفت برخیز که آرامِ دم و جان آمد
این نسیم ملکوتی ز کدامین چمن است - که چو انفاس سحر غالیه افشان آمد
می‏کند مرغ سحر زمزمه بر شاخه گل - که ز نرجس ثمری پاک به دوران آمد
سحر از پرده‏نشینان حریم ملکوت - نغمه برخاست که آن خسرو خوبان آمد
خفتگان را رسد این طرفه بشارت ز سروش - که سحرگاه شب نیمه شعبان آمد
چهره، ای زُهره بپوشان که ز بام ملکوت - زهره فاطمه با چهره تابان آمد
شهسواریست که با صولت و شمشیر علیّ (ع) - از پی کشتن کفّار به میدان آمد
مظهر صلح حسن (ع) اوست که وجه حسن - پی آرامش دل‏های پریشان آمد
آن که اندر رگ او خون حسین بن علیّ است - پی خونخواهی سالار شهیدان آمد
در ره زهد و عبادت چو علیّ بن حسین - پی خونخواهی سالار شهیدان آمد
علم باقر (ع) همه در اوست که با مثل علم - رهبر جامعه بی سر و سامان آمد
تا ز ناپاک کند مذهب صادق (ع) را پاک - با دلی روشن و آکنده ز ایمان آمد
همچو کاظم که بود قبله حاجات و مراد - دردمندان جهان را پی درمان آمد
چون رضا تا که کند تکیه بر او رنگِ علوم - وارث افسر سلطان خراسان آمد
اوست سرچشمه تقوی و فضیلت چو جواد (ع) - منبع فیض و جوانمردی و احسان آمد
هادی وادی حق کز پی ارشاد بشر - با چراغ خرد و دانش و عرفان آمد
یادگار حسن عسکری (ع) پاک سرشت - که جهان را کند از عدل گلستان آمد
قائم آل محمّد (ص) شه اقلیم وجود - که به فرماندهی عالم امکان آمد
ای شه منتظر از منتظران چهره مپوش - که دگر جان به لب از محنت هجران آمد
همه گویند که مفتاح فرج صبر بود - صبر نَتْوان که دگر عمر به پایان آمد** اشعار از شاعر محترم: مرحوم دکتر قاسم رسا «ره». ***


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:24 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

اطّلاعیه‏ای بر غیبت کبری‏

مرحوم شیخ طوسی و صدوق آورده‏اند براین که یکی از اصحاب به نام ابومحمّد، حسن بن احمد حکایت کند:
در آن سالی که وکیل خاصّ حضرت بقیّة اللَّه الأعظم علیه السلام به نام شیخ علیّ بن محمّد سمریّ رضوان اللَّه علیه وفات یافت، چند روز پیش از آن به دیدارش رفتم؛ و عدّه‏ای از مردم نیز به ملاقات آن بزرگوار آمده بودند.
نامه‏ای را از طرف حضرت صاحب الزّمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف به جمعیّت حاضر در منزلش، ارائه نمود، که در آن مرقوم فرموده بود:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، ای علیّ‏بن محمّد سمریّ! خداوند به دوستان و آشنایان تو أجر عنایت فرماید، همانا که مدّت عمر تو به پایان رسیده است و تا شش روز دیگر رحلت خواهی نمود، کارهای خود را انجام بده و آماده رحلت برای جهان أبدی باش.
به کسی بعد از خودت وصیّت نکن و کسی را جانشین خویش مگردان، چون که زمان غیبت کبری فرا رسیده است.
و پس از آن، دیگر - به طور مشخّص و آشکارا - ظهور نخواهم کرد، مگر آن که خداوند متعال اجازه فرماید، که مدّت زمانی بسیار طولانی باید سپری شود.
قبل از ظهور من دل‏های مردم، سیاه و تاریک و بی‏رحم خواهد شد، ظلم و تجاوز بر زمین گسترانیده می‏شود.
سپس در پایان آن نامه شریفه، چنین مرقوم فرموده بود:
بعضی از افراد ادّعای دیدار و ملاقات با مرا می‏نمایند، هرکس قبل از خروج سفیانی و قبل از صیحه آسمانی چنین ادّعائی را بنماید - که مرا به طور مشخّص دیده است - او دروغ‏گو و مفتری می‏باشد.** بنابر این، بزرگانی که خدمت حضرت شرف حضور یافته‏اند در ابتداء ملاقات، امام زمان سلام اللّه علیه را نشناخته‏اند، بلکه پس از جدائی به وسیله علائم و نشانه‏هائی، آن حضرت را شناخته‏اند؛ و فرمایش حضرت شامل این افراد نمی‏شود.***
«و لا حول و لا قوّة إلاّ باللَّه العلیّ العظیم».
ابومحمّد حسن بن احمد در ادامه افزود: من آن نامه و مرقومه شریفه را دیدم و چون روز ششم فرا رسید به منزل وی آمدیم، او را در حال احتضار یافتیم، به او گفته شد: وصیّ و جانشین تو کیست؟
در پاسخ اظهار داشت: تمام امور برای خداوند و در اراده او می‏باشد و تمام مقدّرات در دست او است.
و این آخرین کلامی بود که گفت و به لقاءاللَّه پیوست و دیگر کسی از او سخنی نشنید.** غیبت شیخ طوسی: ص 395، ح 365، إکمال الدّین شیخ صدوق: ص 516 ح 44، خرائج راوندی: ج 3، ص 1128، بحار: ج 51، ص 360، ح 7، و ج 53، ص 318، س 3.***


ادامه مطلب


[ پنج شنبه 23 مهر 1394  ] [ 4:24 AM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]