آقا اجازه
آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان! /قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران.
آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان /دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!.
قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!/ اصلا به این نوشته بگویید «داستان».
آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!
قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران
آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!
قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به این نوشته بگویید «داستان»
من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!
آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان
اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو!
آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن!
«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»
یا زیر دستهای نجیب تو در امان!
آقا اجازه!............................
.......................................!
باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان...
آقا اجازه! خستهام از این همه فریب
از های و هوی مردم این شهر نانجیب
آقا اجازه! پنجرهها سنگ گشتهاند
دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب
آقا اجازه! باز به من طعنه میزنند
عاشق ندیدههای پر از نفرت رقیب
«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» میکنند
«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب
آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود
«آدم» نمیشویم! بیا: ماجرای «سیب»!
باشد! سکوت میکنم اما خودت ببین ... !
آقا اجازه! منتظرند اینهمه غریب ....
ادامه مطلب
آقا جان، درست میفرمایند!
امیرالمؤمنین کلثوم، دختر محمد بن عثمان نائب دوم امام زمان (علیه السلام) میگوید:
روزی محمولهای از هدایا و سهم امام (علیه السلام) توسط شخصی از قم و حوالی آن برای حضرت (علیه السلام) ارسال شد. وقتی آن فرستاده به بغداد رسید، یکسره به خدمت ابوجعفر محمد بن عثمان مشرف شد و آنچه با خود به همراه داشت، تحویل داد.
هنگام بازگشت، محمد بن عثمان به او میگوید: از آنچه به تو تحویل داده شده است، چیز دیگری هم باقی مانده است، آن کجاست!؟
آن مرد پاسخ میدهد: آقا جان! چیزی باقی نمانده است و همه را تحویل دادهام.
محمد بن عثمان میگوید: اما هنوز چیز دیگری باقی مانده است، شاید فراموش کردهای با خود بیاوری بازگرد و دوباره خوب جستجو کن (یا آن که اصلا فراموش کردهای که آن با به تو داده باشند). بیاد بیاور که چیزهایی به تو تحویل داده شده است.(63)
آن مرد بازگشت و چند روز به ذهن خود فشار آورد و هر چه جستجو کرد و اندیشید چیزی به یاد نیاورد. همراهانش نیز اطلاعی نداشتند، دوباره! به نزد محمد بن عثمان میرود و میگوید: همه آنچه را که به من داده شده بود، تحویل شما دادهام. چیز دیگری باقی نمانده است.
محمد بن عثمان میگوید: حضرت (علیه السلام) میفرمایند:
آن دو لباس بافتنی که فلانی به تو داده است، چه کردی؟
آن مرد یک مرتبه میگوید: آری! آقا جان! درست میفرمایند، به خدا قسم! فراموش کرده بودم، الان هم اصلا به یاد نمیآورم که کجا گذاشتهام.
فورا بازگشت و هر چه داشت زیر و رو کرد، از باربران هم پرسید و از آنها خواست که بگردند شاید پیدا شود اما هیچ خبری نشد، سرانجام مأیوس و ناامید دوباره به نزد محمد بن عثمان بازگشت و او را مطلع ساخت.
محمد بن عثمان میگوید: حضرت (علیه السلام) میفرمایند: برو به نزد فلان پنبه فروش که دو عدل پنبه به او دادهای. در انبار پنبه او یکی از عدلها را بازکن که روی آن چیزی است که چنین و چنان نوشته شده است. آن دو لباس داخل آن است!
آن مرد متحیر شد و فورا نزد پنبه فروش رفت و آن دو عدل را باز کرد. لباسها آنجا بود. آنها را برداشته نزد محمد بن عثمان آمد و تحویل داد. گفت: آنها را فراموش کرده بودم. چون بارم زیاد بود لای آن عدل گذاشته بودم تا صدمه نبیند.(64)
ادامه مطلب
آفتاب عالم افروز
یاای آفتاب عالم افروز مهدی جان gggggفروغی بر من افکن هرشب و روز مهدی جان
دلم را شعله ور کن از فروغت gggggبقلبم آتش عشقی بر افروز مهدی جان
زهجران تو ای ماه شب افروز gggggفغان دارم من از این هجر جا نسوز مهدی جان
مرا در آتش هجرت مسوزان gggggکه می سوزم زهجران تو هر روز مهدی جان
زقید بندگی من را رها کن gggggبیا ای آنکه هستی محرم راز مهدی جان
مگردان (شیفته) را از آستانت gggggاجازه ده آید بکویت باز مهدی جان
ادامه مطلب
آفت زدگان حق ستیز
اینها نمونههایی از روایات صحیح و روشن است که نه نقطه ابهامی میگذارد و نه جای بهانه جویی و تردید افکنی در مسأله امامت و شخصیت والای حضرت مهدی علیه السلام. مسلمانان نیک اندیش و ژرفنگری که از نظر اندیشه و عمل بر صراط مستقیم هستند و از نعمت اعتدال بهرهورند از این روایات در مییابند که منظور از امامان دوازدهگانه در روایات پیامبر، همان امامان اهل بیتاند و نه دیگران، همانگونه که انبوه روایات بدان تصریح دارد، اما مبتلایان به بیماری عناد و کینهتوزی و کسانی که راه و رسمشان حق کشی و باطل پروری است نه تنها در برابر حقیقت سر تسلیم فرود نمیآورند و شهامت و درایت حقپذیری را ندارند بلکه در همان حال که دلها و قلبهایشان آن حقیقت را باور داشته و بدان یقین دارد خود ظالمانه و برتری طلبانه حقیقت را انکار مینمایند.
به همین دلیل آنان را بسان غریقی خواهی دید که به هر خس و خاری چنگ انداخته و در این نقشه خائنانهاند که انبوه روایات صریح و روشن را از جهت و هدف و ظاهر و الفاظ خود، باز گردانیده و چنان بلایی بر سرشان بیاورند که از تطبیق به امامان اهل بیت باز دارند و به دیگران تطبیق دهند، با اینکه یقین دارند که شمار دوازده در این انبوه روایات، نه با سران بیدادگر و پلید اموی میسازد و نه با فریبکاران سیاهکار رژیم عباسی. اما چه باید کرد که بیماری مرگبار و گمراه کننده تعصب انسان را به هر جنایت و خیانتی وا میدارد و مبتلای به این آفت گمراه کننده کور و کر میگردد، نه از دروغپردازی و تزویر روی گردان است و نه از فریبکاری و دجالگری.
چرا که تنها باز دارنده حقیقی انسان از انحراف و ارتجاع و خیانت دین صحیح و دینداری و دین باوری درست است، از این رو هنگامی که آن بازدارنده واقعی برداشته شد، انسان دیگر افسار گسیخته میشود و زبانش از هر قید و بند مسئولانه آزاد. آنچه هوای دل اوست انجام میدهد و بدون ذرهای شرم وحیا آنچه را دلخواه اوست میگوید. نه در برابر خدا احساس مسئولیت میکند و نه از سرانجام کار و کیفر خیانت خویش حساب میبرد.
اگر ما بخواهیم این دیدگاه سخیف و ساختگی و این ادعای بیاساس و محتوا را آنگونه که میباید، میان تهی و ساختگی بودنش را انعکاس بخشیم، باید لیست سیاه و بلند بالایی از سردمداران جنایتکار و تباه پیشه دو رژیم بیدادگراموی وعباسی تنظیم نمائیم. از عناصر پلید و تجاوزکار گرفته تا ملحد، خونریز، بدمست، شرابخوار، شناگر در حوض خمر، اهانت کننده به قرآن، بازدارنده از کارهای شایسته، مشوق و پیشتاز در زشتیها و پلیدیها و عناصر شهوت پرست در اسارت هوای نفس و...
آری! باید لیست سیاه اینها را بیاوریم، چرا که شما به هر کدام از این سردمداران پلید دست نهی، جز فاسق، فاجز، پرده حیا دریده، برده آزاد شده و بیاصل و نسب، نخواهی یافت. در این صورت است که کتاب از موضوع اصلی خود خارج و به پروندههای سیاه و تیره و تاری، از زندگی ننگبار عناصر ضد اسلام و ضد انسانیت که سوگمندانه عنوان خلاف اسلامی را نیز، یدک میکشند، تبدیل خواهد شد.
براستی آیا اینان، امامان دوازدهگانهای هستند که پیامبر نوید آنان را به بشریت داد؟ باید هزاران بار گفت:هرگز؟ و میلیونها مرتبه پاسخ داد:نه!... هرگز امکان ندارد که پیامبر پاک و پاکیزه پرشکوه و مقدسی چون محمد(ص) این پلیدان آلوده و زشت کردار را به نمایندگی خویش برگزیند و این جنایت کاران فاسق و بدکار را جانشین خویش سازد.
قداست منزلت و عظمت مقام او بسیار فراتر از این است که این عناصر ریاکار و آلوده، جانشین او باشند، چرا که پیامبر گرامی را جز پاکان و پاکیزگان نمیتوانند نمایندگی کنند. تنها کسانی میتوانند او را نمایندگی کنند که خداوند آنان را به لطف خویش از همه پلیدیها پاک و آنگونه که خود میپسندد پاکیزه ساخته باشد...
کسانی که پاکتر از آسمان صاف و نسیم لطیف و دلانگیز بهاریاند، بزرگ مردانی که شریفترینهای روی زمیناند و شایستگان عصرها و نسلها کسانی که زندگی سراسر افتخار و شکوهشان لبریز از ارزشها و نور باران از قداستها و فضیلتها بود به گونهای که بر هیچ عیبجویی در سراسر زندگی آنان نقطهای برای چون و چرا بود و نه برای استهزا کنندگان بهانهای برای تمسخر و اشاره و...
انسانهای والایی که نسخههایی مانند اصل بودند و پیامبر پرشکوه اسلام را در ابعاد گوناگون دانش و حکمت، ورع و تقوا پارسایی و بندگی خدا و دیگر صفات و ویژگیهای برجستهاش، براستی نمایندگی نمودند.
بزرگ مردانی که از سرچشمه دانش پیامبر سیراب گشته و از آب گوارا و زندگی بخش حکمت و بینش او نوشیدند و در شاهراه هدایت او از پی او گام سپردند. اینانند که سزاوارترین مردم به او و نزدیکترین و عزیزترین انسانها به پیامبرند. اینان خاندان پاک و اهل بیت گرامی اویند که قرآن در آیات بسیاری آنان را ستوده و پیامبر در موارد و موقعیتهای گوناگونی آنان را به عنوان جانشینان خویش به مردم معرفی کرد... اما با کسانی که به جمود فکری و تعصب کور گرفتارند، چه میتوان کرد؟
با کسانی که نه به منطق استوار، اعتراف میکنند و نه دلایل محکم، سودشان میبخشد و نه براهین قانع کننده را، به دلیل مرگ وجدان و مسخ شخصیت، میپذیرند؟
و چنانند که اگر هر نشان حقانیت و معجزهای بیاوری ایمان نمیآورند، با اینان چه باید کرد؟
ادامه مطلب
آفتاب امید
دشدم ز هجر توبی صبر تاب مهدی جانgggggبه دل نوازی ما کن شتاب مهدی جان
جهان ز دو دستم گشته شام ظلمانیgggggتو آفتاب امیدی بتاب مهدی جان
بیا که شیعه جدت به گندمی ماندgggggکه مانده ندر وسط آسیاب مهدی جان
تو دست عدل خدائی بیا بیا بنگرgggggکه گشته کاخ عدالت خراب مهدی جان
در این زمان که زهر گوشه فتنهای خیزدgggggبیا بکن تو بپا انقلاب مهدی جان
بیا که مردم دنیا در انتظار تواندgggggبسان عاشق بی صبر و تاب مهدی جان
بدوستان تو دشمن نمیکند دیگرgggggز هیچ گونه ستم اجتناب مهدی جان
بحق مادرپهلوشکستهات زهراgggggکه پا دگر تو بکن در رکاب مهدی جان
مرا بفیض ملاقات خوشی نائل کن gggggکه گشته دل زفراق تو آب مهدی جان
بیابیا که چوا بر بهار می باردgggggز چشم منتظرین اشک ناب مهدی جان
تو زنده باشی و باشد قبور اجدادتgggggچرا خرا به و در آفتاب مهدی جان
چرا هنوز بود قبر فاطمه مخفیgggggکه قلب ما شده زین غم کباب مهدی جان
بیا بگو که چرا فاطمه تمنا کردgggggوفات خویش زحق در شتاب مهدی جان
مزار فاطمه را زائر و چراغی نیستgggggبشب به غیر تو و ماهتاب مهدی جان
برات کرببلای مرا تو امضاء کنgggggبحق حضرت ختمی مآب مهدی جان
ادامه مطلب
آغاز امامت او!
ابو الادیان بصری میگوید:
من خادم امام حسن عسکری (علیه السلام) بودم. و نامهای حضرت (علیه السلام) را به شهرهای مختلف میرساندم. روزی به خدمت ایشان مشرف شدم. حضرت (علیه السلام) در بستر بیماری بود. وقتی مرا دید، نامههایی را بیرون آورده و فرمود: اینها را به مدائن ببر! پانزده روز در راه خواهی بود.
وقتی بازگشتی، صدای ناله و ضجه از خانه من میشنوی و میبینی که مرا غسل میدهند.
عرض کردم: آقا جان! وقتی چنین شد جانشین شما که خواهد بود؟
- آن که جواب نامهها را از تو بخواهد.
- علامت دیگر؟
- آن که بر من نماز گزارد.
- نشان بعدی؟
- آن که از محتوای کیسه خبر دهد؟
آن گاه هیبت امام (علیه السلام) مانع از آن شد که بپرسم کدام کیسه؟ در کیسه چیست؟
با نامهها از نزد امام (علیه السلام) خارج شدم و به مدائن رفته و جواب نامهها را گرفتم. درست پانزده روز بعد به سامرا بازگشتم، و همان طور که امام (علیه السلام) فرموده، صدای ضجه و ناله از خانه امام (علیه السلام) به گوش میرسید.
جعفر (کذاب) برادر امام (علیه السلام) را دیدم که جلوی در خانه ایستاده و شیعیان اطراف او را گرفته و به او تسلیت و تهنیت میگفتند.
با خود گفتم: اگر او امام باشد، امامت از بین خواهد رفت. زیرا او را میشناختم که شراب میخورد و در قصر قماری بازی میکرد و طنبور مینواخت!
با این حال من نیز نزدیک شده و تسلیت و تهنیت گفتم. اما او چیزی درباره نامهها از من نپرسید.
آن گاه عقیده، خادم امام حسن عسکری (علیه السلام) خارج شد و گفت: آقا جان! برادرتان را کفن کردهاند، برخیزید و بر او نماز بگزارید.
جعفر با گروه شیعیان که پیشاپیش آنها عثمان بن سعید و حسن بن علی - که به دست معتصم کشته شد و معروف به سلمه بود - وارد شدند.
وقتی وارد اتاق شدیم، دیدیم امام حسن عسکری (علیه السلام) در کفن پیچیده شده است. برادرش جعفر (کذاب) برخاست تا بر او نماز بخواند. امام همین که میخواست تکبیر بگوید، پسر بچه گندم گونی که موهای پیچیده داشت و میان دندانهایش باز بود، آمدی و ردای جعفر را کشید و گفت: کنار برو! ای عمو! من از تو به گزاردن نماز بر پدرم سزاوار ترم
جعفر در حالی که رنگش پریده بود، کنار رفت، و آن طفل پیش آمد و بر امام حسن عسکری (علیه السلام) نماز خواند، پس از نماز، امام (علیه السلام) را کنار قبر پدرش امام هادی (علیه السلام) دفن نمود.
آن گاه آن آقازاده نازنیین رو به من نمود و گفت: ای بصری! جواب نامههایی را که به همراه داری، بده!
من همه را تحویل دادم و با خود گفتم: این دو علامت، فقط سومین علامت که خبر از محتوای کیسه است مانده.
وقتی نزد جعفر رفتم دیدم که بر مرگ برادرش گریه میکند. در این حال حاجز و شاء آمد(151) و گفت: آن طفل که بود؟ باید از او حجتی میخواستی.
جعفر گفت: به خدا قسم! او را اصلا ندیده و نمیشناختم.ما همان جا نشسته بودیم که گروهی از اهالی قم وارد شدند و گفتند: میخواهیم امام حسن عسگری (علیه السلام) را ملاقات کنیم.
ما شهادت حضرت (علیه السلام) را به اطلاع آنها رساندیم.گفتند: جانشین او کیست؟ مردم جعفر را نشان دادند.
آنها بر او سلام کرده و تسلیت و تهنیت گفتند، سپس پرسیدند: ما به همراه خود نامهها و اموالی داریم؛ بگو نامهها از چه کسانی است؟ و مقدار وجوهات چقدر میباشد؟
با شنیدن این سخن، جعفر با عصبانیت برخاست و بر در حالی که عبایش را میتکاند، گفت: از ما میخواهند که علم غیب بدانیم در این لحظه خادم امام حسن عسگری (علیه السلام) آمد و گفت: نامههای شما از فلان و فلانی است، و در کیسه هزار دینار وجود دارد که نقش ده دینار آن ساییده شده است.
آنها نامه و اموال را به او دادند و گفتند: کسی که تو را برای دریافت نامهها و اموال فرستاده است امام است
بعد از این رویداد، جعفر نزد خلیفه رفت و قضیه را گزارش داد، خلیفه دستور دستگیری همسر امام حسن عسگری (علیه السلام) را صادر کرد تا محل اختفای فرزندش افشا کند اما نرجس خاتون (علیها السلام) وجود او را کلا انکار نموده و ادعا نمود که هنوز بار دار است.
خلیفه نیز او را به ابن ابی الشوارب قاضی سپرد تا موضوع را تحقیق کند.
ولی در همان زمان عبید الله بن یحیی بن خاقان به طور ناگهانی مرد، گروهی در بصره شورش نموده و بر مأمورین خلیفه تاختند - که بعدها رهبر آنها به صاحب الزنج معروف شد - خلیفه و اطرافیان او سرگرم دفع خطرها شدند و از مسأله امام زمان (علیه السلام) و تحقیق درباره نرجس خاتون (علیها السلام) غافل ماندند.(152)
ادامه مطلب
اعتقاد مشترک ادیان سه گانهی آسمانی دربارهی پایان تاریخ
پیروان ادیان سه گانهی آسمانی (مسلمانان، مسیحیان و یهودیان) باور دارند آیندهی نهایی مسیر زندگی خاکی، پیروزی ایمان بر کفر، حاکمیت حق و علم و عدالت اجتماعی و عبادت خدای متعال، وراثت زمین به صالحان، پایان خرافات و گمراهی و ستم و تمامی گونههای انحراف است. نیز اتفاق نظر دارند شخصی که خداوند عهد و پیمانش رابه دست او تحقق میبخشد، از فرزندان ابراهیم بوده است و شریعتی که بِدان حکومت میکند، آیین موسی نیست، بلکه دین پیامبری است که خداوند در آخر زمان، وی را مبعوث میکند و اُمّیها [اهالی مکه (اُم القری) ]منتظر اویند.(288)
در قرآن کریم، سورهی انبیا (21) آیهی 105 آمده است:
و ما بعد از تورات، در زبور داوود نوشتیم [و در کتب انبیای پیشین وعده دادیم ]که بندگان نیکوکار من، مُلک زمین را وارث و متصرّف خواهند شد.
مزمور 37 کتاب مقدس خطاب به داوود چنین میگوید:
کار اشرار تو را نگران نکند و بر گناه کاران حسرت مبر؛ زیرا مانند گیاه، زود پژمرده میشوند و مثل علف سبز، تند خشک میگردند. بر پروردگار توکل کن و کار خیر انجام بده. با خیال آسوده، در زمین سکناگزین و امانتدار باش. به پروردگار امیدوار باش تا آرزوی قلبیات را برآورد. راهت را برای پروردگار خالص ساز و بر او توکل کن تا کارت را بر عهده گیرد و بیگناهیات را مانند نور، آشکار کند و مثل خورشید تابان، حقّت را ظاهر سازد. در پیشگاه پروردگار، آرام گیر و با شکیبایی، در انتظار [فرمان] وی باش و به آن که به کمک نیرنگ، در تلاشش موفق میشود، حسرت مبر. خود را از غضب نگهدار و خشم را ترک کن و برای انجام شر، متهوّر مباش؛ زیرا اشرار در میمانند، اما منتظرانِ [فرمان ]پروردگار، وارثان خیرات زمیناند. به زودی، شخص شریر نابود میشود و اگر در پی وی باشی، او را نخواهی یافت. اما نیکوکاران، خیرات زمین را به ارث میبرند و به فیض صلح و سلامت میرسند... خیر کمی که راستگو داراست، بهتر از ثروتِ بسیار اشرار است؛ زیرا دستان اشرار به زودی میشکند، اما پروردگار نیکوکاران را پشتیبانی خواهد کرد. پروردگار به روزگار افراد باکمال، آگاه است و تا ابد، میراثشان پاینده خواهد بود... از شر دور باش و خوبی کن که تا ابد آرام باشی؛ زیرا پروردگار عدالت را دوست دارد و از پارسایان حمایت و تا ابد آنان را حفظ میکند. اما ذریهی اشرار نابود میشوند. درستکاران، خیرات زمین را به ارث میبرند و تا ابد در آن میمانند. دهان راستگو، همیشه سخن حکمتآمیز میگوید و به سخن حق، برتری مییابد. آیین معبودش، در دلش ثابت است و گامهایش متزلزل نیست. شریر در کمین درستکار است و تلاش در کشتن وی دارد، اما پروردگار نمیگذارد او به چنگ شریر افتد و به وقت محاکمه، محکوم گردد. منتظر [فرمان ]پروردگار باش و همیشه در راهش رَوْ، تا مقامت را رفیع کند و زمین را مالک شوی و شاهد نابودی اشرار باشی.
میبینم شخص شریر [که در دنیا به ظاهر] پر ثمر و پر سایه مانند درختی سبز و ریشهدار در زمین اصلی خود است، پس از مدتی، دیده نمیشود. به دنبال آن هستی، ولی اثری از آن نمییابی.
کمال را در نظر گیر و مستقیم بنگر؛ که پایان چنین انسانی، سلامت است. اما همگی عصیانگران هلاک میشوند و نهایت اشرار، فناست، لیکن رهایی و رستگاری نیکوکاران، از جانب خداست و او به هنگام تنگی، دژ و امان آنان است. به حق، پروردگار کمکشان میکند و از اشرار نجاتشان میدهد و رهایی میبخشد؛ زیرا زیر حمایت پروردگارند.
ادامه مطلب
اعتقاد به حضرت مهدی
اعتقاد به حضرت مهدی علیه السلام و ظهور آن منجی بشریت و ذخیره الهی اختصاص به مذهب شیعه ندارد؛ بلکه اعتقاد به حضرت ولی عصر و مصلح غیبی را در فضاهای برون از حوزه اعتقادات و فرهنگ تشیع باید جستجو کرد؛ زیرا اعتقاد به حضرت مهدی علیه السلام در سرتاسر آفاق زمانی و مکانی اسلام، کتابها و تألیفها، مسجدها و مدرسهها میان مشایخ و اساتید حدیث و عالمان گوناگون اهل سنت مفسران و محدثان مورخان و نسابگان رجال نویسان و تراجم نگاران ادیبان و لغویان و عارفان و شاعران، بصورت مبسوط مطرح است.
همه و همه در کتابهای مختلف خویش به ذکر احادیث مربوط به حضرت مهدی علیه السلام پرداخته و سخنانی بس جالب در شمایل و سیرت فضایل و منقبت علایم ظهور و کیفیت قیام و چگونگی استقرار و حکومت جهانی او گفتهاند.
بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت همانند: ترمذی صاحبالسنن متوفای 297، ابو جعفر عقیلی، صاحبالضعفاء الکبیر متوفای 322، بیهقی، متوفای 671، قرطبی، متوفای 671، ابن کثیر، متوفای 774، ابن حجر اسقلانی، متوفای 852، سیوطی، متوفای 911، و... نیز به صحت و یا به متواتر بودن احادیث مهدی علیه السلام تصریح نمودهاند.(5)
متقی هندی متوفای 975، مینویسد:علمای مذاهب چهارگانه شافعی، حنفی مالکی و حنبلی، در صحت احادیث مهدی علیه السلام اتفاق نظر دارند و معتقدند که واجب است تمام مسلمانان بر این موضوع ایمان بیاورند.(6)
بعضی دیگر مانند ابن خلدون میگوید:بین تمام اهل اسلام در طول تاریخ مشهور است که در آخر الزمان مردی از اهل بیت به نام مهدی قیام خواهد نمود و دین اسلام را یاری و عدالت را گسترش خواهد داد و تمام مسلمین از آن متابعت نموده و بر تمام ممالک اسلامی مستولی خواهد شد.(7)
و همچنین زبیدی مینویسد:مهدی نام کسی است که رسول اکرم(ص) بشارت آمدن آن را داده است. جعلنا الله من انصاره.(8)
و حافظ شیخ منصور علی ناصف میگوید:در میان تمام طبقات علما و دانشمندان مشهور است که: در آینده مردی به نام مهدی، ظهور خواهد کرد و تمام ممالک اسلام را تحت سیطره خود در آورده و موجب بسط عدالت و در میان مردم خواهد شد.
و سپس اضافه میکند که:احادیث مهدی را گروهی از نیکان صاحبه نقل کرده و بزرگان محدثین مانند: ابن داود، ترمذی، ابن ماجه، طبرانی، ابویعلی، احمد بن حنبل و حاکم نیشابوری در تألیفات خود آوردهاند. و تواتر اخبار مهدی بر همگان روشن است هر کس که کوچکترین آگاهی و ذرهای ایمان و اندکی انصاف داشته باشد، نمیتواند این قضیه را انکار نماید.(9)
پس معلوم است که مسئله حضرت مهدی علیه السلام در قلمرو گسترده فرهنگ اسلامی اهل سنت نیز به نحو مبسوط، بحث شده و در این زمینه، مستقلاً یا ضمناً کتابها و مقالات متعددی به رشته تحریر درآمده و در معتبرترین کتابهای اهل سنت مانندالرساله از محمد بن ادریس شافعی، رئیس مذهب شافعیه، متوفای 204،مسند احمد بن حنبل، رئیس مذهب حنابله، متوفای 241،صحیح بخاری از محمد بن اسماعیل بخاری، متوفای 256،صحیح مسلم از مسلم بن حجاج، متوفای 261،سنن ابن ماجه از محمد بن یزید بن ماجه قزوینی، متوفای 275،سنن ابی داود از ابو داود سلیمان بن اشعث، متوفای 275،صحیح ترمذی از محمد بن عیسی ترمذی متوفای 279، و... ویژگیهای حضرت مهدی علیه السلام و علایم ظهور حکومت جهانی و استیلای آن حضرت بر عالم، مطرح گردیده است.(10)
موضوع ولادت حضرت مهدی علیه السلام در میان تاریخ نگاران نسابگان و پژوهشگران از ضروریات و مسلمات قطعی تاریخ بشمار میرود.
فقیه عالیقدر، حضرت آیت الله صافی در کتاب خویشمنتخب الاثر(11) نام 65، نفر محقق گرامی فقیه ایمانی، در کتاب خود مهدی منتظر در نهج البلاغه(12) نام 102، محقق توانا و کاوشگر فرزانه و برادر صدیق ما، جناب ثامر عمیدی نام 128 نفر(13) از علما و بزرگان اهل سنت را آوردهاند که در کتابهای خود به ولادت حضرت مهدی علیه السلام تصریح کردهاند. و همچنین محقق یاد شده نام 79، نفر را ذکر کرده که در دوران طفولیت و یا قبل از آغاز غیبت کبری وجود مقدس حضرت ولی عصر - ارواحنا فداه - را مشاهده نمودهاند.(14)
ادامه مطلب
اظهار محبّت نسبت به حضرت مهدی
صبحدم پیک مسیحا دم جانان آمد - گفت برخیز که آرامِ دم و جان آمد
این نسیم ملکوتی ز کدامین چمن است - که چو انفاس سحر غالیه افشان آمد
میکند مرغ سحر زمزمه بر شاخه گل - که ز نرجس ثمری پاک به دوران آمد
سحر از پردهنشینان حریم ملکوت - نغمه برخاست که آن خسرو خوبان آمد
خفتگان را رسد این طرفه بشارت ز سروش - که سحرگاه شب نیمه شعبان آمد
چهره، ای زُهره بپوشان که ز بام ملکوت - زهره فاطمه با چهره تابان آمد
شهسواریست که با صولت و شمشیر علیّ (ع) - از پی کشتن کفّار به میدان آمد
مظهر صلح حسن (ع) اوست که وجه حسن - پی آرامش دلهای پریشان آمد
آن که اندر رگ او خون حسین بن علیّ است - پی خونخواهی سالار شهیدان آمد
در ره زهد و عبادت چو علیّ بن حسین - پی خونخواهی سالار شهیدان آمد
علم باقر (ع) همه در اوست که با مثل علم - رهبر جامعه بی سر و سامان آمد
تا ز ناپاک کند مذهب صادق (ع) را پاک - با دلی روشن و آکنده ز ایمان آمد
همچو کاظم که بود قبله حاجات و مراد - دردمندان جهان را پی درمان آمد
چون رضا تا که کند تکیه بر او رنگِ علوم - وارث افسر سلطان خراسان آمد
اوست سرچشمه تقوی و فضیلت چو جواد (ع) - منبع فیض و جوانمردی و احسان آمد
هادی وادی حق کز پی ارشاد بشر - با چراغ خرد و دانش و عرفان آمد
یادگار حسن عسکری (ع) پاک سرشت - که جهان را کند از عدل گلستان آمد
قائم آل محمّد (ص) شه اقلیم وجود - که به فرماندهی عالم امکان آمد
ای شه منتظر از منتظران چهره مپوش - که دگر جان به لب از محنت هجران آمد
همه گویند که مفتاح فرج صبر بود - صبر نَتْوان که دگر عمر به پایان آمد** اشعار از شاعر محترم: مرحوم دکتر قاسم رسا «ره». ***
ادامه مطلب
اطّلاعیهای بر غیبت کبری
مرحوم شیخ طوسی و صدوق آوردهاند براین که یکی از اصحاب به نام ابومحمّد، حسن بن احمد حکایت کند:
در آن سالی که وکیل خاصّ حضرت بقیّة اللَّه الأعظم علیه السلام به نام شیخ علیّ بن محمّد سمریّ رضوان اللَّه علیه وفات یافت، چند روز پیش از آن به دیدارش رفتم؛ و عدّهای از مردم نیز به ملاقات آن بزرگوار آمده بودند.
نامهای را از طرف حضرت صاحب الزّمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف به جمعیّت حاضر در منزلش، ارائه نمود، که در آن مرقوم فرموده بود:
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، ای علیّبن محمّد سمریّ! خداوند به دوستان و آشنایان تو أجر عنایت فرماید، همانا که مدّت عمر تو به پایان رسیده است و تا شش روز دیگر رحلت خواهی نمود، کارهای خود را انجام بده و آماده رحلت برای جهان أبدی باش.
به کسی بعد از خودت وصیّت نکن و کسی را جانشین خویش مگردان، چون که زمان غیبت کبری فرا رسیده است.
و پس از آن، دیگر - به طور مشخّص و آشکارا - ظهور نخواهم کرد، مگر آن که خداوند متعال اجازه فرماید، که مدّت زمانی بسیار طولانی باید سپری شود.
قبل از ظهور من دلهای مردم، سیاه و تاریک و بیرحم خواهد شد، ظلم و تجاوز بر زمین گسترانیده میشود.
سپس در پایان آن نامه شریفه، چنین مرقوم فرموده بود:
بعضی از افراد ادّعای دیدار و ملاقات با مرا مینمایند، هرکس قبل از خروج سفیانی و قبل از صیحه آسمانی چنین ادّعائی را بنماید - که مرا به طور مشخّص دیده است - او دروغگو و مفتری میباشد.** بنابر این، بزرگانی که خدمت حضرت شرف حضور یافتهاند در ابتداء ملاقات، امام زمان سلام اللّه علیه را نشناختهاند، بلکه پس از جدائی به وسیله علائم و نشانههائی، آن حضرت را شناختهاند؛ و فرمایش حضرت شامل این افراد نمیشود.***
«و لا حول و لا قوّة إلاّ باللَّه العلیّ العظیم».
ابومحمّد حسن بن احمد در ادامه افزود: من آن نامه و مرقومه شریفه را دیدم و چون روز ششم فرا رسید به منزل وی آمدیم، او را در حال احتضار یافتیم، به او گفته شد: وصیّ و جانشین تو کیست؟
در پاسخ اظهار داشت: تمام امور برای خداوند و در اراده او میباشد و تمام مقدّرات در دست او است.
و این آخرین کلامی بود که گفت و به لقاءاللَّه پیوست و دیگر کسی از او سخنی نشنید.** غیبت شیخ طوسی: ص 395، ح 365، إکمال الدّین شیخ صدوق: ص 516 ح 44، خرائج راوندی: ج 3، ص 1128، بحار: ج 51، ص 360، ح 7، و ج 53، ص 318، س 3.***
ادامه مطلب
