آخرالزمان و شاعران معاصر
در اشعار مهدوی می توان اشارت هایی را یافت که بیانگر ناهنجاری ها و آزمون های سخت بشری در آستانة ظهور است. همچنین به خوبی می توان باور به ظهور منجی و نیز شرایط عصر طلایی ظهور را در ابیات برخاسته از جان و دل شاعران بازیافت.
تصویری که شعرای معاصر از شرایط آن روزگار ترسیم کرده اند، ویژگی های بارزی دارد. از آن جمله:
1. آشفتگی جهان
حمید سبزواری وضعیت جهان را در واپسین مراحل حیات مادی این گونه توصیف می کند:
جهان نشسته به خون ای خدا چه بیداد است
درخش صاعقة ذوالفقار می خواهم
و نیز می گوید:
زمانه بی خبر از سیرت و صفای دل است
تو دلبرانه بیا، باب باوری بگشا
به انتظار رهایی نشسته شرق اسیر
ز قلب غرب تبهکار معبری بگشا
محمدجواد محبت به تنگ شدن عرصه بر جهان اشاره می کند:
تنگ شد عرصه بر جهان ای کاش
منتقم، کار را شروع کند
صالح محمدی با ذکر تشبیه زیبایی، چنین می گوید:
بی تو دنیا شیخ صنعایی ست در شب غوطه ور
بی تو هستی مثل یک تاریکی بی انتهاست
2. بی ثباتی زمین
از نگاه حسین اسرافیلی، آخرالزمان هنگامة لرزیدن زمین است:
زمان سرگشته می گردد، زمین بر خویش می لرزد
صدا در کوه می پیچد ز طوفانی که ناپیداست
قیصر امین پور نیز از ویرانی آن یاد می کند:
تو از حوالی اقلیم هرکجا آباد
بیا که می رود این شهر، رو به ویرانی
«تنهایی زمین» تصویری است که علیرضا قزوه رقم می زند:
از آسمان چهارم، مسیح بازگشته ست
زمین ولی چه تنهاست، مگر تو بازگردی
احد ده بزرگی می گوید:
زمین گشته بت خانة بیکران
تبردار ایمان تباران کجاست؟
پیامد بی ثباتی، سردی است که گریبان زمین را می گیرد. ذبیحی چنین می سراید:
دشت خسته، کوه ابری، آسمان خاکستری
راه در پیش و زمین سرد و زمان خاکستری
قربانعلی عالی زاده نیز همدل با دیگران زمزمه می کند:
اینجا کجاست، تیره ترین چهرة زمین
اینجا که هیچ تشنه به باران نمی رسد
3. نابه سامانی انسان
ظهور، هنگامی به وقوع می پیوندد که انسانِ آسیب پذیر، با ابلیس درون خود، با درد و یأس و با فریب و کینه دست و پنجه نرم می کند.
بهروز یاسی می گوید:
حال و روز من بد است، خسته ام از این زمین
از پرنده ها بپرس، یا خودت بیا ببین
محمدعلی شیخ الاسلامی نیز اشاره می کند:
چه ابلیسی تنیده در وجود ما، خدای من
مسیحا هم ندارد لطف اعجازش اثر، حتی
احد ده بزرگی، ذبیح الله ذبیحی و یوسف شیردژم هم از یأس می گویند:
در این دشت دلگیر یأس آفرین
نوای خوش آبشاران کجاست؟
کوله بار از شوق خالی، پای رفتن لنگ لنگ
مثل جنگل های بی خورشید، جان خاکستری
اگرچه زلزلة یأس می وزد اما
فرو نمی شکند برج بردباری ما
نالة کاکایی از درد نیز شنیدنی است:
چون عصای موریانه خورده، دست های من
زیر بار درد تار و مار شد، نیامدی
بی شک در چنین شرایطی غم از هر سو، سراغ دل انسان را می گیرد و به قول سبزواری:
دلی نماند که خار غمی در آن نخلید
در این زمانه یکی غمگسار می خواهم
عبدالعظیم ساعدی هم می گوید:
غم بزرگ زمانه سیاه کرده زمین
تو از تبار طلوعی چه ناب می آیی
بسیار طبیعی است که در چنین وضعیتی با مرگ عاطفه ها مواجه باشیم. محمود شاهرخی چنین می سراید:
بنگر بنای مردمی و مهر گشته سست
ای آنکه پشت ملکِ بقا از تو محکم است
و حمید سبزواری با او همراهی می کند:
فضای عاطفه تنگ است و این قفس دلگیر
به وسعت چمن آرزو دری بگشای
بی پناهی انسان نیز نتیجة دیگری است که یدالله گودرزی به آن اشاره می کند:
در وسعت قدیمی این وسعت عبوس
ایمان به بی پناهی انسان می آورم
و به قول سلمان هراتی:
روزی هزار مرتبه تا مرگ می رویم
روزی هزار مرتبه تکرار می شویم
4. هجوم فتنه ها
در اغلب سروده های مهدوی می توان ردپای فتنه های آخرالزمان را یافت. به عنوان مثال محمود شاهرخی خطاب به امام عصر(ع) می گوید:
ای خادم در تو سلیمان! ببین کنون
در دست دیو فتنه گر قرن، خاتم است
و باز در بیتی دیگر می آورد:
ای از تو جمع، خاطر شوریدگان! ببین
کار جهان ز فتنة ایام درهم است.
حمید سبزواری نیز از فتنه ها بدین گونه یاد می کند:
ز خانه خانة اسلام ناله می شنوم
تسلّی دل این سوگوار می خواهم
به محو فتنة دجال شوم خون آشام
قیام قائم حیدر تبار می خواهم
ز قدس و کعبه امان رفته، ای امید و امان
بیا که خاطر امیدوار می خواهم
سبزواری هم چنین در غزلی دیگر می سراید:
دوباره سامریان فتنة زمان شده اند
زمین به تندر الله اکبری بگشای
فلک ز فاجعة مسجد خلیل تپید
صلای عدل زن و دست کیفری بگشای
در شعر سیمیندخت وحیدی، چنین به گرفتاری های آخرالزمان اشاره شده است:
زمین اسیر بلا شد، میان شعله رها شد
برفت آتشم از سر، خدا کند که بیایی
و بهروز یاسمی هم از هجوم فتنه ها به یاد «عصر قاسطین» می افتد:
حال و روز من که هیچ، ماه و سال ما همه
مثل قرن آتش است، مثل عصر قاسطین
محمد جواد غفورزاده می گوید:
اکنون که خط آتش و خون پیش روی ماست
ای دادخواه خون خدا در برم بیا
اشارة مصطفی علیپور هم در عین ادبی بودن، باور به ایجاد فتنه در فصل نهایی عالم را حکایت می کند:
هجوم عاصی طوفان به فصل غیبت تو
چه سروها که شکست و چه ریخت گل هایی!
در شعر افشین علاء نیز سخن از رهایی زمین از بند فتنة تزویر و نیرنگ هاست:
برگرد تا زمین و زمان را رها کنند
چپ ها و راست ها، و سیاه و سفیدها
بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش
بازار پر فریب مراد و مریدها
هم چنان که اشاره شد بخش دیگر سروده ها نوید آمدن نجات بخش موعود را می دهند، مانند:
شبی با نسیم سحر خواهد آمد
گل از پرده روزی به در خواهد آمد
مشفق کاشانی
آن قیام بزرگ رستاخیر
بی ظهور تو کی وقوع کند
محمدجواد محبت
صدای سم سمند سپیده می آید
یلی که سینة ظلمت دریده می آید
به پاسداری آیین آسمانی ما
گزیده ای که خدا برگزیده می آید
نصرالله مردانی
تو خواهی آمد و آواز با تو خواهد بود
پرنده و پر و پرواز با تو خواهد بود
حسین منزوی
می آید از نهایت ابهام آسمان
یک مرد از اهالی اقلیم یادها
ناصر همتی
شب غلیظ در این کوچه ها نمی پاید
در آن دمی که تو با چلچراغ می آیی
سلمان هراتی
و سرانجام در بسیاری از ابیات معاصرین، سیمای هستی پس از ظهور، خوش می درخشد:
پس از بادهای هرزه گرد فصل بی رنگی
نسیم روح بخش از چشم آن موعود برمی گشت
حمید مبشر
بیا به خانه که امید با تو برگردد
هزار مرتبه خورشید با تو برگردد
بیا عزیزترین یوسفم که در نفسی
بهار رفته به تبعید با تو برگردد
مصطفی محدثی خراسانی
ببین مولا به محض اینکه از عشق تو می گویم
جهان را شوق یک فردای نامحدود می گیرد
صالح محمدی امین
فردا هزار آینه عطر نور در کوچه های شهر می پیچد
فردا سرآغاز زلالی هاست، فصل بلوغ سبز انسان است
مهدی مظفری ساوجی
تو رهایی، نوید سحرگاه عیدی
من تو را ای نسیم سحر! می شناسم
سهیل محمودی
هزار آینه می روید به هرجا می نهی پا را
همین قدر از تو می دانم هوایی کرده ای ما را
منصوره نیکوگفتار
«میراث رسولان» غزلی کوتاه از مرتضی نوربخش است که در همین حال و هوا سروده شده:
گام هایت صبح را تفسیر خواهد کرد
خاک را از تیرگی تطهیر خواهد کرد
باغ آوازت که میراث رسولان است
شاخساران را پر از تکبیر خواهد کرد
با تو اصل عدل عالمگیر خواهد شد
با تو رنگ زندگی تغییر خواهد کرد
تا بیایی آفتاب، این هم رکاب تو
در غروب واپسین تأخیر خواهد کرد
من چنان در دیدنت محوم که پندارم
مرگ در دیدار با من دیر خواهد کرد
آخرالزمان و آیندة جهان در آینة کتاب
ادامه مطلب
آخرالزمان بر پرده نقره ای
در جهان ارتباطات مطمئناً بسیاری از وسایل ارتباطی ما دچار تغییرات ساختاری و غیرساختاری می شود. حوزه های ارتباطی انسان ها ساحت هنر است که ساحتی آسمانی ـ زمینی دارد. در تغییراتی که در این ساحت پدید آمد، هنر «سینما» تولد یافت. سینما به عنوان «هنر هفتم» و به صورت یک هنر صنعت توانست با سیطره و به کارگیری هنرهای دیگر جایگاه وسیعی را در دنیا کسب کند. طبق بررسی هایی که صورت گرفته، کنش انسانی، اغلب محصول دریافت های شهودی است تا دریافت های عقلانی. عنصر سینما «تصویر» است. تصویر جایگاه ویژه ای در دستگاه فکری و روانی انسان دارد و از این رو اگر ما پنج حس خود را پنج دروازة روحمان بدانیم برای ارتباط با پدیده های پیرامونی در هر شبانه روز 79 درصد اطلاعاتمان را از چشممان یعنی از طریق تصویر به دست می آوریم و این همان نقطه اثر سینما است؛ و بهترین حربه برای تأثیر مستقیم آن هم بر روی موضوعی چون «آخرالزمان» که حجم عظیمی از ناخودآگاه هر انسان را به صورت خود اختصاص داده است.
درگیری «خیر» و «شر» و خوبی و بدی، هستة اصلی و جانمایة هر قصه و ابزار اصلی داستان پردازی و به تبع آن سینما است. «قهرمان» و «ضدقهرمان» که در سینما «هرو» (Hero) و «ولاین» (Vellain) شناخته می شوند، عناصری غیرقابل اجتناب، نه تنها در سینما که در تمام داستان های اساطیری به شمار می روند. یکی از مفاهیمی که ناخودآگاه و خودآگاه انسان امروز را فارغ از دغدغه های روزمره به خود مشغول کرده، پایان زمان و نبرد نهایی خیر و شری است که بشر از سال های کهن به آن اهتمام داشته و آن قهرمان و ضدقهرمان نهایی است. سینما به عنوان مدرن ترین کارخانه رؤیاپردازی، خیلی زود به این اصل اولیه قصه گویی متوسل شد و تولد نوعی خاص از سینما و گسترش و توسعه آن به عنوان یک صنعت و تجارت، مرهون این اصل است. واقعیت این است که سینما امروزه به عنوان یکی از ابزارهای چشمگیر در توسعه تمدن مادی درآمده است. سینما به دلیل جذابیت های ظاهری و فریبنده فراوان و کارکردهای عینی و مؤثر آن، مورد توجه عوام و خواص قرار گرفته است. برخی غرق شکوه مادی آن شده اند که بیشتر مردم جهان راتشکیل می دهند و عدة اندکی متأملانه با آن برخورد می کنند. قطعاً توجه به این نکته در خصوص مطالعة علمی و تمرکز بر مسئله آخرالزمان تأثیر مهمی در این روند دارد. مسئله دیگر زمینه های فلسفی و فکری و مبادی مادی یا ماوراءالطبیعی رسانه ها، به خصوص سینما، و فنون «نبرد سایبرنتیک» و «عملیات روانی» آن است که سهم بسزایی در تصمیم گیری های خرد و کلان رسانه ای دارد. از آنجایی که برای ساخت این گونه فیلم ها هزینه های نجومی و تلاش ها و تخصص های گوناگون به کار گرفته می شود. سینمای هالیوود همواره غرب و نشانه ها و نمادهای جامعه غربی و شخصیت های متأثر از فرهنگ غربی و همه مظاهری که به نوعی متأثر از جامعة سفیدپوستان اروپایی و امریکایی و به خصوص «انگلوساکسون»هاست را مظاهری از بخش سفید و نیروهای خیر داستان پردازی خود قلمداد می کند و هرآنچه در مقابل آن قرار می گیرد جزو عناصر سیاه و شر به حساب می آورد. در یک نگاه کلی از منظر آنها هرآنچه در فرودست آنها قرار نگیرد، در مقابل آها تعبیر خواهد شد. این همان دیدگاهی است که امروز در گفت وگوهای سیاسی دولتمردان آمریکایی دیده می شود.
در دوران جنگ سرد بعد از جنگ جهانی دوم، سینمای نوظهور به قضیة آخرالزمان رویکردی مبسوط نشان داد و با تلاش متمرکز بر دو هویت دولت نازیسم و پس از آن اردوگاه شرق سیاسی با محوریت دولت شروری، بخش عمده ای از آثار هالیوود و اروپای غربی ناظر به این قضیه شد. با فروپاشی اردوگاه شرق و ابرقدرت شوروی عملیات راهبردی تقابل با تمدن و تفکر اسلام انقلابی مورد توجه قرار گرفت و نوعی خاص از رویکرد به مسئله آخرالزمان مورد توجه قرار گرفت؛ در حالی که در خلال این رویکرد، اصولی خاص نیز به صورت پیدا و پنهان مورد توجه قرار گرفتند. در این خصوص سینمای هالیوود در دنیای رسانه ای غرب در ترسیم جایگاه خود در تضاد خیر و شر دچار تردید و شک، پنهان کاری انحراف نشده و همیشه خود را مظهر خیر و سفیدی و دیگران را مظهر شر و سیاهی قلمداد کرده و می کند.
موضوعی دیگر که جا دارد به آن اشاره شود، پرداخت جدی و همیشگی نسبی نسبت به اخلاق و دین، امور انسانی و اجتماعی می آید؛ یعنی نسبت خیر و شر در مراتب مختلف معنا می یابد. موضوع مهمی که همواره دستمایه آغاز داستان است، ایجاد جو ناامنی و اضطراب و وحشت (ترور) که مقدمه ای برای پذیرش قدرت برتر و حاکمیت خشن و بی رحمانه است. این اتفاق یکی از سرفصل های راهبرد فرهنگی است که در بعضی از این فیلم ها دنیا به پایان خود می رسد و چیزی جز انهدام گسترده و نابودی نسل بشر باقی نمی ماند. فیلم «نوستر آداموس» «فردا چگونه به بشر نگاه خواهد شد» (The man how saw tomarrow) و «روز بعد» (the dey after) نمونه ای از این فیلم ها هستند؛ در حالی که در بعضی دیگر افرادی باقی می مانند که در تلاش زندگی دوباره به تجدید تلاش و ایجاد حکومت صهیونیستی می پردازند؛ مانند فیلم «حکومت آتش»، «نبرد آخر»، «روز استقلال» و «آرماگدون».
هالیوود با ساخت این فیلم ها قصد دارد ترس و وحشت ناشناخته و هولناک و عظیمی را در دیدگان مخاطب ساده و بی دفاع خود ماندگار سازد تا تعابیر اصلی آخرالزمانی ناشی از کتب غیرآسمانی مانند تلمود را به خورد مخاطب دهد.
نکته دیگر که در این خصوص مطرح است، استمرار فیلمسازی در ژانرها و گونه های مختلف سینمایی اعم از عاطفی، رمانتیک، کمدی، حماسی، حادثه ای، سیاسی، جنگی، تخیلی، کودک و نیز در قالب های انیمیشن، بازی رایانه ای و غیره سود می جوید و از همه ظرفیت های انسانی هم استفاده می کند. این شگرد انبوه سازی در برخی اوقات بسیار کارساز است و در یک دوره زمانی کاملاً عملیاتی می نماید. در فیلم «هفت دیوید» «فینچر» که فیلمی صددرصد آخرالزمانی است، کارگردان با مطرح کردن هفت گناه مشهور مسیحیت و یهودیت فرجامی تلخ را مطرح می کند که به عزا نشستن انسان و مصیبت وارگی زندگی انسان معاصر را ترسیم می کند، مضاف بر اینکه عنصر روایت باعث تمرکز در موضوع نیز می شود.
حقیقت این است که مسئلة حضور منجی، نحوه پرداخت آن و مسئله آخرالزمان، بلایا و مصیبت های قبل از ظهور ... جنگ در لابه لای آن متجلی است؛ به گونه ای که حتی دین «هندو» کالکی را به عنوان دهمین تجلی «ویشنو» که منجی خویش می داند، سوار بر اسب سپید و با شمشیری آخته تصور می کند که جهان را دچار محنت شده است، نجات می دهد.
این همان نقطه کشش است که تمام مخاطبان را جذب می کند و وقتی سینما با ارائه تصویر با تأکید بر نقاط روشن ذهنی مخاطبان، سایر نقاط مبهم را نیز روشن و تصویر مورد نظر را حقنه می کند و آن اسطوره منجی غربی یا انتظار در تفکر غربی در صهیونیزم مسیحی را به تماشاچی های میلیونی تزریق می کند.
مثلاً در فیلم«ماتریکس» منجی، هویت صهیونیزم مسیحی را دارد؛ یعنی تلفیق صهیونیزم را با مسیحیت دارید. چون «نئو» باز تولید مسیحیت و «زایان» همان صهیون است و در فیلم هایی مثل «آرماگدون» مخاطب به آرمان های یهودی نزدیک می شود و فیلم «روز استقلال» در حقیقت با یک نوع آخرالزمان کاملاً آمریکایی روبه روست.
واقعیت این است که سینمای امروز بسیار ملهم از اندیشه های فلسفی است که نظریه های مطرح شده در جهان معاصر مثل «پایان تاریخ» و «برخورد تمدن ها» الهام گرفته است و از این رو مسئله منجی بسیار کم رنگ و بحث فرجام تاریخ پررنگ تر شده است؛ در حالی که گرایش به این فیلم ها نیز افزایش یافته است و عجیب این که از 22 فیلم برتری که از سال 1995 تا 2004 انتخاب شده اند، 19 فیلم به نحوی به آخرالزمان ربط دارد. از جمله این فیلم ها فیلم «ارباب حلقه ها» است. در این فیلم جنگ خیر و شر مطرح است. این فیلم قوی از یک کارگردان ونزوئلایی است و عجیب اینکه نحوه پرداخت جنگ خیر و شر در این فیلم همان رویکردی است که کارگردان «ترمیناتور 2» یعنی «جیمز کامرون» دارد. نحوه جنگ خیر و شر، سلاح ها و انسان ها در این فیلم متعارف نیستند. تصاویر این فیلم شبیه همان مفهوم های انتظاری است که متون اسطوره ای و یا در متون مذهبی در جنگ آخرالزمان بیان شده است. در «ارباب حلقه ها» هم مسئله فرجام و هم نحوه پرداخت به آن فرجام به نحوی بیان جنگ آخرالزمان است؛ یعنی به شدت با آن جریان های اسطوره ای که پیرامون نبردهای خیر و شر داریم، مشابه است، این در حالی است که مفاهیم چندی در قالب واقعیت به خورد مخاطبان داده می شود که از جمله آنها مفاهیم پیچیده ماتریالیسم دینی است که در زیر به برخی از گرایش های ارائه شده اشاره می کنیم.
دئیسم (طبیعت خودکار)
در این تئوری، انسان هوشمند دستگاهی را خلق کرده که با درایت و انتظام قدرت های درونی خویش، خالق خود را به کناری نهاده و حتی او را بردة خود کرده است و با عقل «لوگوسی» و درونی، خود را حفظ و حراست می کند.
توضیح این که در بین فلاسفه باستان، دو نوع عقل مطرح بود؛ «نوس» و «لوگوس»؛ اولی بیرون از نظام معادل «عقل مستقل» است و دومی را بیشتر معادل عقل «درون سیستمی» و «قانون درونی» ترجمه می کنند. البته در تفکرات تورات محرف هم شاهدیم که خدای این تفکر ضعف های زیادی دارد و از آفریده های خود هم می ترسد. آگوست کنت می گوید:
در مکتب دئیسم، خدا خالق بوده، ولی به دلیل کوتاهی دست او از هرگونه تصرف و اعمال نظر، بایسته سمت پروردگار نیست.
و این دقیقاً به همان اندیشه انحرافی یاد شده اشاره دارد.
در واقع این اندیشه خدا را فقط ناظم می داند، نه خالق در حالی که اگر او را فقط ناظم هم بدانیم، در نظام عظیم خلقت، ناظم هم نمی تواند ساعت را کوک کند و دنبال کار خود برود؛ کوک ساعت پس از مدتی تمام می شود.
اومانیسم (انسان محوری)
در عمده این فیلم ها، انسان خالق و سازنده است و تقریباً هیچ صحبتی از خدا نمی شود، تمام گفت وگوهای شخصیت ها هم بر اساس «باور به خود» و «ایمان به قابلیت های خود» است و حتی منجی را هم خود انسان ها برمی گزینند. این نوع پیشبرد داستان برگرفته از جسم انگاری خدا و تشابه خدا بر انسان در تورات است که در فرهنگ غرب، تأثیر فراوانی داشته است. قبول این خدا در واقع ماتریالیسم و بی خدایی است. در بسیاری از فیلم ها، بشر با تکیه بر عقل معیشت اندیش و ابزاری خویش و زور بازو و اسلحه، که علوم سیانتیستی و تجربی هستند، به مقابله با شرّ بر می خیزد و پیروز میدان است و هیچ خبری از خدا نیست.
سکولاریسم (عرفان های اومانیستی)
به تصریح بسیاری از منتقدان، فیلم های امروز به نوعی متأثر از نوعی عرفان بودایی هندویی ممزوج با مبانی «اومانیستی» است. در فیلم های آخرالزمانی امروز، فضای عرفانی الهی، حماسی و دینی، بسیار دور است و در سطح بسیار نازلی و در جهت رسیدن به اهداف عملی و پراگماتیستی به کار رفته است. این عرفان سکولار هیچ گاه رنگ «معنویت خدا محور» و ظلم ستیز را ندارد.
جبرگرایی و تقدیرگرایی
جبرگرایی یکی از مهم ترین محورهای فیلم های آخرالزمانی است؛ به نوعی که انسان ها و «کاراکترها» مجبورند همان گونه که به ذهنشان القا می کنند، بیندیشند و راه بروند و تعامل کنند و هیچ اراده ای ندارند که برخلاف آن عمل کنند؛ در حالی که در ادیان الهی این موضوع مورد ردّ و اعتراض است. یهودیان صهیونیست در توجیه جنایات خود در فلطین می گویند:
چون تقدیر است ما به سرزمین مادری موعود خویش بازگردیم و خدای قومی ما (یهود) چنین خواسته است، فلسطینی ها را می کشیم و آواره می کنیم تا به تقدیر خود برسیم.
متأسفانه این باور در بسیاری از آثار هالیوود خودنمایی می کند.
وابستگی به فناوری امروز
بر خلاف آنچه در باب آخرالزمان مبنی بر تغییر اصول و قواعد حاکم بر دنیا بیان می شود، بسیاری از فیلم های آخرالزمانی هالیوود سرشار از وابستگی انسان معاصر به فناوری موجود است. در این فیلم ها بدون تلفن و رایانه نمی توان با یکدیگر ارتباط برقرار کرد؛ مثلاً در فیلم «ماتریکس» خط تلفن، دالانی برای عبور از زمان به فضای خارج از آن تصویر می شود. این فیلم برخی انسان ها را اسیر و در بند فناوری ماتریکس نمایش می دهد، ولی متأسفانه راهکار برون رفت از این معضل را هم به صورت اشتباه و مادی تعریف می کند و زندگی بدون ماشین را محال می داند.
پی نوشت:
برگرفته از: روزنامة جام جم، ویژه نامة نیمة شعبان 1384.
ادامه مطلب
اختلاف نظر مسلمانان و مسیحیان و یهود در هویت رهبر موعود الهی و کتاب وی
در هویت شخصی که خدای متعال به دست وی، رخداد بزرگی را که انتظار میرود، به اجرا میگذارد، اختلاف نظر است. مسلمانان و یهود و مسیحیان، نظر گوناگونی در اُمتی که رهبر بزرگ الهی، از آن است و شریعت الهی که بِدان عمل میکند، دارند.
همگی مسلمانان معتقدند وی از ذریهی اسماعیل و از فرزندان محمد صلّی اللّه علیه و آله خاتم انبیا و از نوادگان فاطمه، دخت پیامبر است و امتِ این رهبر [موعود]، امت محمد است و آیینش، شریعت محمد میباشد.
ابی داود و ابن ماجه و ابن حنبل و طبرانی و حاکم در مستدرک و دیگران از قول پیامبر روایت کردهاند:
اگر از دَهْر (دنیا) جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند مردی از اهل بیتم را برمیانگیزاند که زمین را چنان که پر از ستم شده است، پر از عدل و داد خواهد کرد.
نیز فرمود:
مهدی از عترت من، از فرزندان فاطمه است.
اما یهود و مسیحیان معتقدند که وی از ذریهی اسحاق، از فرزندان یعقوب و از نوادگان داوود است. مسیحیان میگویند: این رهبر [موعود ]اسراییلی، مسیح عیسی بن مریم است که به دست یهود کشته شد. خدای متعال، وی را زنده کرد و از میان مردگان برانگیزاند و به آسمانش بُرد و در آخر دنیا، وی را میفرستد تا توسط وی، وعدهاش را تحقق بخشد.
یهودیان میگویند: وی [ رهبر موعود ]هنوز زاده نشده است.
آیهی 20 اصحاح [ سوره] 17 سِفْر تکوین [ پیدایش ]به وعدهی خدای متعال به اسماعیل اشاره دارد:
ای اسماعیل! سخنت را دربارهی وی [ رهبر موعود ]شنیدم. مَنَم آن که مبارکش میگردانم و رشدش میدهم و توانش را بسیار بسیار میکنم و دوازده رهبر میزاید و امت عظیمی قرارش میدهم.
حنان ایل؛ مفسّر یهودی در حاشیه بر این آیه میگوید:
از پیشگویی این آیه، 2337 سال گذشت تا عرب (سلالهی اسماعیل) [با ظهور اسلام در سال 624 م ]امتی عظیم گردند. در این مدت، اسماعیل مشتاقانه منتظر بود وعدهی الهی محقق شود و عرب بر عالَم چیره گردند. ولی ما که ذریهی اسحاق هستیم، تحقق وعدهی الهی که به ما داده شده بود، به سبب گناهانمان، به تأخیر افتاد، اما حتماً وعدهی الهی، در آینده محقق خواهد شد. پس نباید نومید شویم.(289)
در سِفْر اشعیا 111 آمده است:
از تنهی یسَّی شکوفه میروید و از ریشهاش، شاخه سبز میشود. روح پروردگار، روح حکمت و هوشمندی، روح مشورت و توان، روح معرفت و ترس از پروردگار، بر یسَّی مستقر میشود و شادیاش در تقوای پروردگار خواهد بود. به آن چه چشمانش میبیند، قضاوت نخواهد کرد و به آنچه گوشهایش میشنود، حکم نخواهد نمود. برای مسکینان، به عدل قضاوت میکند و برای بینوایان زمین، به انصاف حکم مینماید. با دهان و زبانش، زمین را مجازات خواهد کرد و به نَفَسی که از میان لبانش بیرون میشود، منافق را میمیراند. او لباس نیکی میپوشد و کمربند امانتداری میبندد. در نتیجه [و در پرتو حکومت عادلانهاش ]گرگ با میش خواهد زیست و پلنگ در کنار برّه خواهد نشست و گوساله و شیرِ درنده همدم خواهند شد و همهی حیوانات با هم چرا خواهند کرد و بچهی خردسالی، همگی را خواهد راند. گاو و خرس با هم به مرتع خواهند رفت و کرّههایشان کنار هم خواهند بود. شیرِ درنده مثل گاو، علف خواهد خورد و کودک شیرخواره، در امنیت، کنار لانهی مار، بازی خواهد کرد و بچهی خردسال، دستش را داخل لانهی افعی میکند و بدو آسیبی نمیرسد. در هر کوه قدسی، آدمیان اذیت نمیشوند و بدی نخواهند کرد؛ زیرا زمین، از معرفت پروردگار پر خواهد شد، چنان که دریا از آب پر است. در آن روز، اصل و نسب یسَّی پرچمدار [هدایت ]امت خواهد بود و همگی مردم )Gentiles(زیر پرچم وی خواهند آمد و بِدو نظر خواهند داشت و جایگاه یسَّی رفیع خواهد شد.
آیا رهبر موعود از فرزندان اسحاق یا اسماعیل است؟ تفصیل سخن در اختلاف مسلمانان و مسیحیان و یهود، با تحقیق در این مسأله ممکن است: پیامبری که اُمّیها [ مردم یا اهالی اُمالقری (مکه)] منتظر اویند، عیسی است یا محمد صلّی اللّه علیه و آله ؟ وارث ابدی امامت ابراهیم کیست؟ آیا اسماعیل و ذریهی برگزیدهی وی هستند یا اسحاق و فرزندان برگزیدهی او؟ و رهبر الهی که بیآن که گناهی کرده باشد، کشته میشود و کشتن وی سبب هدایت بسیاری خواهد شد، کیست؟ چنان که کشته شدن وی سبب حفظ و نشر دین میشود و نسلی از ذریهی او، روزگار درازی خواهند زیست و آیندهی روشن تاریخ بشریت، به دست آنان محقق خواهد شد.
علمای مسلمان و بسیاری از علمای یهودی و مسیحی، دربارهی رهبر موعود از نسل کیست و پیامبر آخرالزمان کیست بحث کرده و پیروی خود از پیامبر و اهل بیتش را اعلام نمودهاند.(290)
دربارهی کشته شدن رهبر موعود، مسیحیان پیرو پولِس به تفسیر متونی پرداختهاند که ازمردِ دردها و رنجها سخن میگوید و چنان که قوچ ذبح میشود، کشته خواهد شد. اینان معتقدند وی عیسی بن مریم است. اما تطبیق متون، متناسب با او نیست؛ زیرا عیسی، ذریه و نسلی نداشت که روزگار دراز یا کوتاهی زندگی کنند.
ادامه مطلب
اختلاف نظر ادیان در هویت رهبر موعود الهی
مسلمانان، مسیحیان و یهود در هویت رهبر موعود الهی و در هویت شخصی كه خدای متعال به دست وی، رخداد بزرگی را كه انتظار می رود، به اجرا می گذارد، اختلاف نظر است. مسلمانان، یهودیان و مسیحیان نظر گوناگونی در امتی كه رهبر بزرگ الهی، از آن است و شریعت الهی كه بدان عمل می كند، دارند . همگی مسلمانان معتقدند وی از ذریه ی اسماعیل و از فرزندان محمد (ص) خاتم انبیا و ز نوادگان فاطمه (س) دختر پیامبر است و امت این رهبر[موعود، امت محمد (ص) و آیینش، شریعت محمد (ص)...
مسلمانان، یهودیان و مسیحیان نظر گوناگونی در امتی كه رهبر بزرگ الهی، از آن است و شریعت الهی كه بدان عمل می كند، دارند .
همگی مسلمانان معتقدند وی از ذریه ی اسماعیل و از فرزندان محمد (ص) خاتم انبیا و از نوادگان فاطمه (س) دختر پیامبر است و امت این رهبر[موعود، امت محمد (ص) و آیینش، شریعت محمد (ص) است.
مسلمانان در این باره به احادیث معتبر از پیامبر اعظم (ص) رجوع میكنند. به عنوان نمونه ابی داود و ابن ماجه و ابن حنبل و طبرانی از قول پیامبر روایت كردهاند كه فرمود: «اگر از دهر (دنیا) جز یك روز باقی نمانده باشد، خداوند مردی از اهل بیتم را بر میانگیزاند كه زمین را چنان كه پر از ستم شده است ، پر از عدل و داد خواهد كرد.»
همچنین شیعیان به حدیث دیگری از پیامبر (ص) در این خصوص استناد میكنند كه فرمود: «مهدی از عترت من، از فرزندان فاطمه است».
اما یهود و مسیحیان معتقدند كه وی از ذریه اسحاق، از فرزندان یعقوب و از نوادگان داود است. همچنین مسیحیان نیز میگویند: این رهبر موعود اسراییلی، مسیح، عیسی بن مریم است كه به دست یهود كشته شد. خدای متعال، وی را زنده كرد و از میان مردگان برانگیزاند و به آسمانش برد و در آخر دنیا، وی را می فرستد تا توسط وی، وعدهاش را تحقق بخشد.
اختلاف یهودیان با مسلمانان و مسیحیان البته در زنده بودن یا نبودن منجی آخرالزمان نیز هست. آنها معتقدند كه رهبر و موعود مژده داده شده، هنوز زاده نشده است.
در كتب عهد عتیق، آیه 20 اصحاح، سوره 17، سفر تكوین (پیدایش) به وعده خدای متعال به اسماعیل اشاره دارد: «ای اسماعیل! سخنت را درباره ی وی (رهبر موعود) شنیدم. منم آن كه مباركش می گردانم و رشدش میدهم و توانش را بسیار بسیار میكنم و دوازده رهبر میزاید و امت عظیمی قرارش میدهم».
«حنان ایل» مفسر یهودی در حاشیهای بر این آیه میگوید: از پیشگویی این آیه، 2337 سال گذشت تا عرب (سلاله اسماعیل) با ظهور اسلام در سال 624 میلادی، امتی عظیم شوند. در این مدت، اسماعیل مشتاقانه منتظر بود وعده الهی حقق شود و عرب بر عالم چیره شوند. ولی ما كه ذریه اسحاق هستیم، تحقق وعده الهی كه به ما داده شده بود، به سبب گناهانمان، به تأخیر افتاد، اما حتما وعده الهی، در آینده محقق خواهد شد. پس نباید نومید شویم.
همچنین در سفر اشعیا 111 آمده است: «از تنه «یسی» شكوفه میروید و از ریشهاش، شاخه سبز میشود. روح پروردگار، روح حكمت و هوشمندی، روح مشورت و توان، روح معرفت و ترس از پروردگار، بر «یسی» مستقر میشود و شادیاش در تقوای پروردگار خواهد بود. به آنچه چشمانش میبیند، قضاوت نخواهد كرد و به آنچه گوشهایش میشنود، حكم نخواهد كرد. برای مسكینان، به عدل قضاوت میكند و برای بینوایان زمین، به انصاف حكم میكنند. با دهان و زبانش، زمین را مجازات خواهد كرد و به نفسی كه از میان لبانش بیرون می شود، منافق را میمیراند. او لباس نیكی میپوشد و كمربند امانتداری میبندد. در نتیجه و در پرتو حكومت عادلانهاش، گرگ با میش خواهد زیست و پلنگ در كنار بره خواهد نشست و گوساله و شیر درنده همدم خواهند شد و همه حیوانات با هم چرا خواهند كرد و بچه خردسالی، همگی را خواهد راند. گاو و خرس با هم به مرتع خواهند رفت و كرههاشان كنار هم خواهند بود. شیر درنده مثل گاو، علف خواهد خورد و كودك شیرخواره در امنیت كنار لانه ماربازی خواهد كرد و بچه خردسال، دستش را داخل لانه افعی میكند و بدو آسیبی نمیرسد. در هر كوه قدسی، آدمیان اذیت نمیشوند و بدی نخواهند كرد؛ زیرا زمین، از معرفت پروردگار پر خواهد شد، چنانكه دریا از آب پر است. در آن روز، اصل و نسب «یسی» پرچمدار هدایت امت خواهد بود و همگی مردم، زیر پرچم وی خواهند آمد و بدو نظر خواهند داشت و جایگاه «یسی» رفیع خواهد شد.»
آیا رهبر موعود از فرزندان اسحاق یا اسماعیل است؟ تفصیل سخن در اختلاف مسلمانان و مسیحیان و یهود، با تحقیق در این مسأله ممكن است: پیامبری كه امیها (مردم یا اهالی امالقری كه همان مكه است) منتظر اویند، عیسی (ع) است یا محمد (ص)؟ وارث ابدی امامت ابراهیم (ع) كیست؟ آیا اسماعیل و ذریه برگزیده وی هستند یا اسحاق و فرزندان برگزیده او؟ و رهبر الهی كه بی آنكه گناهی كرده باشد، كشته میشود و كشتن وی سبب هدایت بسیاری خواهد شد، كیست؟ چنان كه كشته شدن وی سبب حفظ و نشر دین میشود و نسلی از ذریه او، روزگار درازی خواهند زیست و آینده روشن تاریخ بشریت، به دست آنان محقق خواهد شد.
علمای مسلمان و بسیاری از علمای یهودی و مسیحی، درباره «رهبر موعود از نسل كیست» و «پیامبر آخرالزمان كیست» بحث كرده و پیروی خود از پیامبر و اهل بیتش را اعلام كردهاند.
درباره «كشته شدن رهبر موعود»، مسیحیان پیرو «پولس» به تفسیر متونی پرداختهاند كه از مرد دردها و رنجها سخن میگوید و چنانكه قوچ ذبح میشود، كشته خواهد شد. اینان معتقدند وی عیسی بن مریم است؛ اما تطبیق متون، متناسب با او نیست. زیرا عیسی، ذریه و نسلی نداشت كه روزگار دراز یا كوتاهی زندگی كنند.
ادامه مطلب
اختلاف شیعه و سنی در رهبر موعود
شیعه معتقد است رهبر موعود، محمد بن حسن عسکری است که سال 256 هجری متولد شد و والدش [امام ]حسن عسکری بر امامت وی تصریح کرده است. سپس به اذن خدا، او غیبت صغری و کبری مانند عیسی نمود. غیبت صغری هنگامی بود که خدا، وی را از نیرنگ حکومت عباسی نجات داد. وی از هنگام تولد، مخفی میزیست و پدرش او را [از دیدهها ]پنهان میکرد. پس از وفات پدرش در 261، شیعیان را توسط وکیلانش (نواب اربعه) راهنمایی میکرد. نیابت اینان 69 سال (261 - 329) به طول انجامید.
غیبت کبری، پس از وفات نایب چهارم (علی بن محمد السمری) آغاز شد. به هنگام وفات، وی به شیعه گفت: نایبی خاصی پس از او نخواهد بود تا خدای متعال، ولیّاش را در آخر زمان ظاهر کند.
سنّیها معتقدند مهدی هنوز متولد نشده است و در آخرالزمان به دنیا میآید.
تفصیل سخن در اختلاف شیعه و سنّی دربارهی ولادت رهبر موعود و این که وی فرزند [امام ]حسن عسکری است یا در آینده متولد میشود، با تحقیق در این مسأله ممکن است. پیامبر جانشین و اوصیایی معصوم دارد و نقل سخنِ پیروان از امامانشان پذیرفته میشود؛ زیرا مانند پیروان مذاهب دیگرند که به نقل از رهبران مذهبی خود، مسایل فقهی و تاریخی را روایت میکنند.
تمامی شیعه از زمان قدیم، اتفاق نظر دارند که پیامبر از امامان نام برده، شمارشان را گفته و هر امام، امام بعدی را معرفی کردهاست. [امام] حسن عسکری خبر داده است فرزندی دارد که وصیّ وی است و مهدی منتظر میباشد.
گواه شیعه بر بیان امامتِ الهیِ اهل بیت توسط پیامبر، حدیث ثقلین [کتاب اللَّه و عترتی ]و حدیث سفینه مَثَل اهل بیتی کَمَثَل سفینة نوح... است. دلیل شیعه بر شمار امامان، حدیث اثنیعشر اثنی عشر نقیباً است و گواه بر این که نخستین امامان الهی، علی سپس حسن، بعد حسیناند، حدیث غدیر من کنت مولاه فعلیّ مولاه و حدیث منزلت اَنْتَ مِنّی بمنزلة هارون مِن موسی... و حدیث کسا و حدیث الحسن و الحسین سِبْطٌ مِن الأسباط است که همگی در احادیث معتبر سنّی روایت شدهاند.
گواه امامت نُه فرزند [امام] حسین، احادیث وصیت در کتابهای معتبر شیعه است، مانند فرمایش امام باقر علیه السّلام که کلینی روایت کردهاست:
یکون تسعة أئمة مِن ذریة الحسین بن علی، تاسعهم قائمهم.
نُه امام از فرزندان حسین بن علیاند، که نُهمی قائم است.
امام صادق فرمود:
آیا میپندارید اوصیای ما هر که را بخواهند وصی میکنند؟ نه، واللَّه! این عهد و گفتهای به جا مانده از رسول اللَّه دربارهی امامی پس از امامی دیگر است تا به وی [ مهدی موعود (عج) ]پایان پذیرد.
در خبری دیگر است:
تا به صاحب الامر ختم شود.(291)
مشخصهی سیرهی ائمهی نه گانه، در اختیار داشتن کتابهای جامعه و جفر است که امام علی به نقل از پیامبر، در دیدارهای خصوصی که داشتند، نوشت و اخبار غیبی و کراماتی که از امامان دیده شد که جز از برگزیدگان مورد تأیید خداوند، ساخته نیست.
برادران اهل سنّت کوشیدهاند ادعای نام بردن امامان و نخستین امام؛ علی علیه السّلام توسط پیامبر را رد کنند. اینان میگویند: احادیث نبوی که گواه ادعای شیعه است، دلالت ندارد یا سند آن ضعیف است، اما علمای شیعی با سنیها مناقشه کرده، اشتباه اهل سنّت را بیان کردهاند.
برخی فرقههای شیعی به ویژه زیدیه، امامت دوازده امام را نپذیرفتهاند، اما علمای شیعی بِدانان پاسخ دادهاند.
برخی نویسندگان معاصر نیز میگویند: مهدی متولد نشده است؛ زیرا فقط یک فرقه از دوازده فرقهی پیرو حسن عسکری، معتقد به ولادت مهدیاند. نوبختی در کتاب فِرَق الشیعه و اشعریِ شیعی در المقالات و الفِرَق چنین گفتهاند.
جواب اینان را به تفصیل در کتاب حول امامة اهل البیت و وجود المهدی دادهام.
ادامه مطلب
اختر گوهرنمای فروزنده ولایت
ای ماه دو هفته، اختر آوردی - ای درّ یتیم، گوهر آوردی
ای نور خدا از جیب عصمت - یعنی ز خدیجه دختر آوردی
از مرکز آسمان رفعت - تابنده چه ماه انور آوردی
از نافه ناف خطّه خاک - یک توده ز مشگ و عنبر آوردی
هستی دادی به کشتیِ إمکان - ای کشتیِ هستی، لنگر آوردی
خود صادر اوّلی وز اوّل - یک صادر دیگر مصدر آوردی
هم تلخی کام ما امروز - بیرون کردی و شکر آوردی
جانی به جهان، دوباره دادی - یک باره، روان دیگر آوردی
ای پادشه سریر لولاک - بر فرق وجود افسر آوردی
یکتاست علیّ و نیست همتایش - او را به علیّ برابر آوردی**از شاعر محترم: آقای کمپانی.***
ختم رسل چو فاطمه گر دختری نداشت - بی شبهه آسمان حیا اختری نداشت
گر خلقت بتول، نمیکرد کردگار - در روزگار، شیر خدا همسری نداشت
از این دو گر یکی نه به هستی قدم زدی - این یک براستی زنی و آن شوهری نداشت
بی دختر پیغمبر ما عرصه وجود - مانند امّتی است که پیغمبری نداشت**اشعار از شاعر محترم: آقای وصال شیرازی.
***
ادامه مطلب
احساس مسئولیّت و عاقبتاندیشی
بعد از آن که عثمان، روز جمعه هیجدهم ذی الحجّه کشته شد، مسلمین متوجّه امیرالمؤمنین امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام گشتند تا با آن حضرت بیعت کنند.
پس هنگامی که حضرت در یکی از باغات مشغول کار بود، عدّهای از مهاجرین و انصار به همراه طلحه و زبیر وارد شدند؛ و چون خواستند با حضرت بیعت کنند، اظهار فرمود: شما نیازی به من ندارید و هر که غیر از من انتخاب کنید، من راضی خواهم بود.
جمعیّت حاضر گفتند : کسی غیر از شما برای این کار وجود ندارد؛ و این مقام تنها شایسته شما میباشد؛ ولیکن حضرت در مقابل اظهارات آنها زیر بار نمیرفت.
و این جریان چند روزی به طور مکرّر ادامه یافت؛ و در نهایت مسلمین به آن حضرت عرضه داشتند: امروز کسی شایستهتر از شما نیست، به جهت آن که باسابقهترین افراد، در اسلام و نزدیکترین فرد به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هستی.
حضرت فرمود: چنانچه دیگری را خلیفه کنید؛ و من وزیر او باشم بهتر است.
گفتند: خیر، کسی غیر از شما سزاوار این مقام وجود ندارد و بایستی که ما با تو بیعت کنیم.
حضرت امیر علیه السلام اظهار نمود: اکنون که چنین است، باید به مسجد برویم و در حضور همگان با من بیعت نمائید، چون که این امر مهمّ، نباید مخفی بماند.
و جمعیّت حاضر پیشنهاد آن حضرت را پذیرفتند، پس هنگامی که حضرت سلام اللّه علیه وارد مسجد گشت، جمعی دیگر از مهاجرین و انصار نیز وارد شدند؛ و به همراه آن افراد خواستند با آن حضرت بیعت کنند، که دوباره حضرت امتناع ورزید و فرمود: مرا رها نمائید؛ و غیر از مرا، برگزینید.
ولیکن جمعیّت برای بیعت با آن حضرت پافشاری میکردند.
و در نهایت اوّل کسی که با حضرت بیعت کرد، طلحه و سپس زبیر بود.**اعیان الشّیعه: ج 1، ص 444.***
حقیر گوید: همین دو نفر چون به مقاصد دنیوی و شهوی خود نرسیدند اوّلین کسانی بودند که با آن حضرت مخالفت و عهد شکنی کردند تا جائی که به سرکردگی عایشه، جنگ جمل را به راه انداختند و آن همه خونریزی و کشتار انجام شد.
ادامه مطلب
احادیث سیزده امام چگونه قابل توجیه است
ظاهر برخی از روایات اشاره به آمدن سیزده خلیفه بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد، در توجیه این روایات میگوییم:
1- هیچ یک از علمای شیعه چنین ادعایی نکرده که امامان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله سیزده نفرند، جز هبة الله بن احمد مفید عمری که نجاشی درباره او نقل میکند: او هم صحبت و هم مجلس با ابوالحسین بن ابی شیبه علوی زیدی بوده و برای او کتابی تألیف کرده است. او امامان را سیزده نفر شمرده و زید بن علی بن حسین را به جهت خوشایندی ابن ابی شیبه زیدی جزء امامان به شمار آورده است.
2- روایاتی که برخی از کجفهمها امامت سیزده امام را از آنها فهمیدهاند برخی به جهت سوء تعبیر راویان حدیث است.
از آن جمله در روایت سلیم آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: تو و دوازده نفر از اولادت امامان بر حق میباشید. معلوم است که در تعبیر به دوازده امام حضرت امیر المومنین علیه السلام نیز داخل بوده است خصوصا به قرینه روایات متواتری که در کتب شیعه و سنی وجود داشته و اشاره بلکه تصریح به آمدن دوازده خلیفه بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله دارد.
3- در کتاب سلیم بن قیس هلالی بیش از بیست حدیث است که دلالت بر آمدن دوازده امام بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله دارد.
4- کلینی و سلیم بن قیس که این گونه روایات را در کتب حدیثی خود آوردهاند از داعیان و مریدان دوازده امام هستند. و این خود دلالت بر اشتباه نساخ در نقل حدیث دارد و لذا تمام کسانی که این گونه احادیث را نقل کردهاند در باب دوازده امام آوردهاند.
5- همه احادیثی که ظهور بدوی در سیزده امام دارد ضعف سندی دارد.
ادامه مطلب
احتجاج و برخورد با مخالفان
یکی از راویان و تاریخنویسان آورده است:
پس از آن که معاویه بر یکی از اصحاب و یاران باوفای امیرالمؤمنین علیّ علیه السّلام - به نام حُجر بن عدی و اصحابش - دست یافت و آنها را یکی پس از دیگری با شکنجههای مختلفی به شهادت رساند، عازم مکّه معظّمه شد.
وقتی وارد آنجا شد، حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام را ملاقات کرد و عرضه داشت:
ای أباعبداللَّه! آیا خبردار شدهای آنچه را نسبت به حُجر بن عدی و دوستان و شیعیان پدرت انجام دادهایم؟
حضرت اظهار نمود: با آنها چه کردهاید؟
معاویه گفت: آنها را به قتل رساندیم؛ و سپس آنها را کفن کرده و نماز بر جنازههایشان خواندیم و به خاک سپردیم.
امام حسین علیه السّلام تبسّمی نمود و فرمود: همانا آنان خصم و دشمن تو هستند؛ و فردای قیامت در پیشگاه ربوبی پروردگار شاکی و خصم تو خواهند بود.
ولیکن بدان، چنانچه ما شیعیان و پیروان تو را بکشیم، نه آنها را کفن میکنیم؛ و نه بر جنازههایشان نماز میخوانیم؛ و نه آنها را در قبرستان دفن میکنیم.
و سپس فرمود: ای معاویه! من تمام جنایات تو را نسبت به پدرم امام علیّ علیه السّلام ؛ و کینهات را نسبت به خودمان و شیعیان و دوستانمان میدانم، اگر چنین باشد که هست، بایستی در کار خود تجدید نظر کنی.**محجّةالبیضاء: ج 4، ص 227، بحار: ج 81، ص 298، احتجاج طبرسی: ج 2، ص 19.***
همچنین آوردهاند:
روزی مروان بن حکم در جمع عدّهای دهان به یاوهگوئی باز کرد؛ و به امام حسین علیه السّلام گفت: چنانچه نسبتی با فاطمه دختر رسول خدا نمیداشتید، چگونه و به چه چیز بر ما بنیامیّه افتخار میکردید؟
امام حسین علیه السّلام با شنیدن این سخن، از جای خود برخاست و حلقوم مروان را گرفت و فشار داد و عمامهاش را برگردنش پیچید به طوری که بیحال وبیهوش روی زمین افتاد.
بعد از آن، حضرت خطاب به حاضران کرد و فرمود: ای جماعت! شما را به خدا سوگند میدهم که اگر راست میگویم، مرا تصدیق کنید: آیا شما در روی زمین نزد رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ، شخصی محبوبتر از من و برادرم میشناسید؟
و آیا بر روی کره زمین جز من و برادرم، کسی دیگر را به فرزندی دختر رسولاللَّه صلّی اللّه علیه و آله میشناسید؟
همگی پاسخ دادند: خیر، ما هیچ کسی غیر از شما دو نفر را نمیشناسیم.
امام حسین علیه السّلام بعد از آن فرمود: و همانا من نیز در تمام زمین، هیچ ملعونِ فرزند ملعونی را نمیشناسم، جز مروان و پدرش را که رانده و تبعید شده رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله ؛ و نیز مورد خشم و غضب خداوند بوده و هستند.
و آن گاه خطاب به مروان کرد و فرمود: سوگند به خدا، که تو و پدرت دشمنترین افراد برای خدا و رسولش و اهلبیت او میباشید.**احتجاج طبرسی: ج 2، ص 23، بحارالأنوار: ج 44، ص 204.***
ادامه مطلب
احادیث دوازده خلیفه، چگونه بر وجود امام زمان علیه السلام دلالت دارد
یتوان با این احادیث بر اثبات وجود امام زمان علیه السلام استدلال نمود؛ زیرا:
اولا:
در بسیاری از روایات کلمه بعدی بکار رفته است که ظهور در اتصال و پیاپی آمدن دوازده امام بلافاصله عد از رسول خدا صلی الله علیه و آله دارد.
ثانیا:
مطابق حدیث صحیح مسلم و دیگران، این دوازده نفر کسانی هستند که قیام و قوام دین به آنها بستگی دارد. و نیز اسلام به وجود آنها عزیز است. حال اگر دین پا برجاست و عزیز است به جود این دوازده امام است که یکی از آنها باقی مانده و حافظ دین و شریعت است.
ادامه مطلب
