مهدویت در اینترنت

در عالم گسترده اینترنت، انسان ها با اهداف گوناگون به ارائه افکار و اندیشه های خود می پردازند. در این میان، عرضه مطالبی چون مهدویت، امید به ظهور مصلح و رهبری الهی، مسیح گرایی، هزاره گرایی، آینده گرایی و یا منجی گرایی از مهم ترین و پرجنجال ترین مباحث به شمار می آیند. یک جستجوی ساده در اینترنت، انسان را با انبوهی از اطلاعات در این مقوله روبه رو می کند؛ به گونه ای که با هدف اثبات مدعا و اندیشه خود، به طرح و ارائه مباحثی از این قبیل پرداخته اند.

در این بین، تلاش طالبان عدالت و امامت در معرفی و شناسایی ناجی بشریت حضرت مهدی (عج) قابل ستایش است.

از این رو، به معرفی و بررسی برخی از پایگاه های شیعی اینترنت در موضوع مهدویت می پردازیم که به زبان فارسی ارائه شده اند.

1. پایگاه اطلاع رسانی اجلاس مهدی WWW.ejlasmahdi.com

اجلاس دو سالانه بررسی ابعاد وجودی امام مهدی (عج)، در سال 1374، با هدف تعمیق و گسترش فرهنگ انتظار و انجام مأموریت های علمی و تبلیغی آغاز به کار کرده است. دبیرخانه اجلاس که زیر نظر معاونت پژوهشی سازمان تبلیغات اسلامی فعالیت می کند، متشکل از کمیته ای علمی است که در زمینه بستر سازی برای طرح مباحث مهدویت، در محافل پژوهشی و علمی داخل و خارج از کشور، کاوش درباره معارف مهدوی در حوزه شیعه و رفع شبهات موجود فعالیت می کند. پایگاه اینترنتی اجلاس مهدی به ارائه مطالبی مانند: اخبار، فراخوان مقاله، چکیده مقالات برگزیده، مجموعه مقالات اجلاس سوم، نشریات و کتاب های مربوط به حضرت مهدی (علیه السلام) می پردازد.

کتابخانه و کتاب های تخصصی به زبان های فارسی، عربی و انگلیسی، معرفی 48 پایان نامه، پرسش و پاسخ به صورت طبقه بندی شده در 37 موضوع، معرفی مؤسسات و مراکز مهدوی و بانک صوت شامل قطعات مختلفی از ادعیه، مناجات و مولودی از دیگر بخش های این پایگاه به شمار می آید.

2. پایگاه مسجد مقدس جمکران WWW.jamkaran.info

این پایگاه که توسط بخش فرهنگی مسجد مقدس جمکران تهیه شده و در شبکه جهانی اینترنت قرار گرفته است، مطالبی را به زبان های فارسی، عربی و انگلیسی ارائه نموده است. امام مهدی (عج) در قرآن، امام مهدی (عج) در کلام معصومین (علیهم السلام)، کرامات آن حضرت در مسجد مقدس جمکران، سخنان حضرت مهدی (عج)، معرفی مسجد جمکران، دعا و زیارات، کتاب و مقاله از گزینه های این پایگاه می باشد.

متن کامل 28 جلد کتاب فارسی و 31 جلد کتاب عربی، معرفی اجمالی 313 کتاب از کتب مهدویت و فهرست کتاب هایی که توسط انتشارات مسجد مقدس جمکران منتشر شده، از جمله مواردی است که در بخش کتابخانه این پایگاه موجود است. علاوه بر این، مقالاتی نیز در بخش مذکور قابل دسترسی می باشد.

یکی دیگر از ویژگی های این پایگاه، پاسخ به سؤال هایی است که درباره امام زمان (علیه السلام) و موضوع غیبت و ظهور آن حضرت مطرح است. از این رو، مباحثی چون اعتقاد به مهدویت در دیگر ادیان و مذاهب، آگاهی امام زمان (علیه السلام) از اعمال ما، وظایف منتظران، حضرت مهدی (علیه السلام) در قرآن، علت و فلسفه غیبت، غیبت صغرا و کبرا، ملاقات با امام زمان (علیه السلام)، ویژگی های حکومت امام (علیه السلام)، یاران امام زمان (علیه السلام)، داستان تولد امام زمان (علیه السلام)، داستان مادر امام (علیه السلام)، نشانه های ظهور، زمان و مکان ظهور، تبیین طول عمر امام زمان (علیه السلام) و رجعت، در بخش پرسش و پاسخ های موجود در پایگاه قابل مطالعه است.

3. پایگاه موعود WWW.mouood.org

این پایگاه شماره های مختلف نشریه «موعود» را با دسته بندی مطالب و مقالات آن در اختیار می گذارد. ابعاد وجودی حضرت مهدی (عج)، غیبت صغرا و کبرا، منجی گرایی و مهدویت در ادیان و فرق مختلف، ظهور و نشانه های آن، مباحثی درباره پیشگویی های صورت گرفته درباره آخرالزمان و مقالاتی در مورد رواج منجی گرایی در مغرب زمین، از جمله موضوعات مطرح در این مقالات هستند.

این پایگاه با ساختار CMS مطالب خود را عرضه می کند که سرعت ارائه مطالب از امتیازات آن است. زبان فارسی، تنها زبان پایگاه است.

4. پایگاه امام مهدی (عج) WWW.imammahdi-s.com

این پایگاه توسط بنیاد فرهنگی حضرت مهدی (عج) به منظور تحقق اهداف این بنیاد، یعنی آشنا ساختن نسل جوان کشور با فرهنگ مهدویت و زدودن خرافات و افکار انحرافی و تبیین اهداف قیام و انقلاب جهانی آن حضرت (عج) تأسیس شده است. از بخش های مختلف این پایگاه می توان به گزینه هایی مانند: سخن بزرگان شامل فیلم و سخنرانی بزرگانی همچون: فاضل، مکارم، استادی، صافی گلپایگانی و کریمی جهرمی، و نیز کتابخانه، اخبار مهدویت، پرسش و پاسخ، مسابقه و مقالات کوتاه اشاره کرد. در بخش پرسش و پاسخ علاوه بر پاسخگویی به سؤال های جدید، پرسش های مربوط به دوران ظهور و سؤالات اعتقادی نیز به صورت طبقه بندی شده در دسترس است.

از ویژگی های این پایگاه آن است که در بخش میزگرد می توان در جلسات گفتگو و بحث هایی که درباره حضرت مهدی (عج) مطرح می شود، شرکت کرد.

این پایگاه به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی در دسترس کاربران قرار دارد.

5. پایگاه منجی WWW.monjee.org

گفتمان مهدویت شامل سخنرانی های علما و شخصیت های بزرگی همچون: صافی گلپایگانی، امینی، رفسنجانی، معرفت و عسکری، و نیز کتابخانه مهدویت، کتاب شناسی، پرسش و پاسخ، قطعه های صوتی و معرفی دیگر پایگاه ها از جمله مطالبی است که مؤسسه فرهنگی انتظار نور در دسترس کاربران قرار داده است. این پایگاه به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی قابل تنظیم می باشد. به نظر می رسد، مهم ترین قسمت این پایگاه، بخش سخنرانی های علما و دانشمندان در بخش گفتمان است.

6. یا مهدی WWW.yamahdi.com

این پایگاه به زبان انگلیسی بوده و شامل کتاب، مقاله، داستان هایی برای نوجوانان، کارت پستال، نغمه ها، ادعیه، مسابقه و جدول می باشد. بخش مقالات، مشتمل بر 46 عنوان مقاله است که موضوعاتی چون حضرت مهدی (عج) در قرآن، تولد حضرت مهدی (عج)، مهدویت در میان اهل سنت، نائبان حضرت مهدی (علیه السلام)، وظایف و مسؤولیت ها، غیبت حضرت مهدی، اهمیت مهدویت و مهدی های دروغین از جمله آن هاست.

7. شبکه منتظر WWW.montazar.net

شبکه امام مهدی (علیه السلام) توسط مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت (علیه السلام)، در تابستان سال 1379، راه اندازی شده است. اطلاعات این پایگاه به سه زبان فارسی، عربی و انگلیسی در اختیار کاربران قرار می گیرد. عناوینی چون مهدویت، امام مهدی (علیه السلام)، غیبت، انتظار، ظهور، کتابخانه، بانک صوت و تصویر، صفحات شخصی، پرسش و پاسخ و مناسبت ها موضوعات اصلی این پایگاه را تشکیل می دهد. صفحه انگلیسی پایگاه هم با مطالب کاملی درباره زندگی، امامت، غیبت و ظهور حضرت مهدی (علیه السلام) ارائه شده است. ضمن این که متن کامل 12 جلد کتاب انگلیسی نیز در دسترس می باشد.

8. شبکه اطلاع رسانی حضرت مهدی (عج) WWW.emammahdi.com

پایگاه امام مهدی (عج) با کوشش دفتر پژوهشی وتر، در سال 1380، راه اندازی گردیده است. این مجموعه به منظور ارائه معارف تازه درباره امام زمان (عج) تأسیس شده است. مهم ترین محتوای پایگاه، کتابخانه است که شامل تعدادی کتاب به زبان فارسی می باشد، این کتاب ها عبارتند از: آیینه اسرار، اصالت مهدویت در اسلام از دیدگاه اهل سنت، سوز هجران، امام مهدی فروغ تابان ولایت، ظهور امام مهدی از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل، مهر بیکران و معرفت حجت خدا، دیگر کتاب ها نیز به زبان عربی عرضه شده است.

در بخش صوت قطعاتی همچون: زیارت آل یاسین، دعای ندبه، دعای عهد، تشرف علی ابن مهزیار، اسماعیل هرقلی و علامه بحرالعلوم، و همچنین چند سخنرانی و مداحی و نمایشنامه صوتی در معرض استفاده کاربران قرار دارد.

بخش جالب توجه این پایگاه نوشته هایی است که بیانگر راز و نیازهای دوستداران و زائران آقا امام زمان (علیه السلام) می باشد. در این بخش می توان راز و نیازها، عرض ارادت، شکوه ها و درد دل های خود را با حضرت بقیة الله (علیه السلام) درج نمود. این پایگاه به زبان فارسی ارائه شده است.

نقد و بررسی

در یک نگاه کلی، پایگاه های مربوط به مهدویت به چند دسته تقسیم می شوند. دسته اول، پایگاه هایی هستند که در خصوص امام مهدی (علیه السلام) و مهدویت فعالیت دارند. دسته دوم، پایگاه های اسلامی هستند که بخشی از فعالیت خود را به اهل بیت و امام عصر (علیه السلام) اختصاص داده اند و دسته سوم، مراکز و پایگاه هایی هستند که به شکل عمومی تر در زمینه هایی مانند: مسیح گرایی، هزاره گرایی، منجی گرایی و آینده گرایی کار می کنند. علاوه بر این ها، پایگاه هایی نیز وجود دارند که ضد مهدویت به شمار می آیند و تمام تلاش خود را برای انکار و تحقیر معتقدان به مهدویت و منجی گرایی به کار بسته اند. البته دسته سوم از پایگاه های مذکور هم لزوماً نسبت به موضوع امام مهدی (عج) نگرش مثبتی ندارند و به القای شبهه در این باره می پردازند؛ که آشنایی با نظرات آن ها امری ضروری است.

در بررسی پایگاه های مرتبط با مهدویت، چند نکته را می توان یادآور شد:

1. آشنایی با پایگاه های اطلاع رسانی مرتبط با مهدویت و موضوعات وابسته به آن، در جهت ارتقای سطح دانش مهدوی و اعتقادات دینی مردم، امری لازم و ضروری به شمار می آید و تلاش مراکز مهدویت در این باره بسیار ستودنی است.

2. پایگاه های غیر اسلامی به دلیل نداشتن منابع غنی و مستند، به جای پرداختن دقیق به مباحث آخرالزمان، به پیشگویی ها و گفته های کاهنان و شخصیت های آینده شناس اکتفا کرده اند. این ویژگی در میان انبوه مطالب ارائه شده توسط آن ها در قالب کتاب و مقاله به روشنی آشکار است.

3. از آن جا که تمام ادیان به ظهور منجی آخرالزمان معتقد هستند و برای خود باورهایی دارند، بهتر است موازی با صفحات آنان، صفحاتی تهیه شود و روایات و اعتقادات شیعی درباره وجود حضرت ولی عصر (عج) ارائه گردد. بدیهی است، دستیابی به این مهم، نیازمند ترجمه منابع موجود به زبان خارجی و تهیه برنامه هایی جهت جستجوی مناسب می باشد.

4. ضعف کمی و کیفی پایگاه های مهدویت در مقابل پایگاه های ضد مهدویت، خود غم بزرگی است.

بی تردید تبیین عقاید و دفاع از واقعیت ها، زمانی ثمربخش خواهد بود که با شیوه های صحیح و دقیق اطلاع رسانی همراه باشد.

5. زمینه سازی برای اطلاع رسانی با شیوه های جدید و مؤثر، از بایسته های مهم و اصلی پایگاه های اسلامی به شمار می آید و نسل جوان و حتی کودکان و نوجوانان، از مهم ترین مخاطبان این شیوه ها می باشند. به همین دلیل، باید در عرضه مطالب، سطوح گوناگون کاربران را نیز در نظر گرفت.

هم اینک، دشمنان آن حضرت (علیه السلام) اقدام به تولید بازی های رایانه ای کرده اند که به روشی بسیار دقیق و حساب شده کودکان را از مهدی موعود بیزار می کند.

6. بیشتر مطالب پایگاه های مدافع مهدویت، در قالب مقاله و کتاب است. مطمئناً کتاب و مقاله به تنهایی برای مقابله با اندیشه های مخالف و توسعه باور و آگاهی کاربران کافی نیست و عدم توجه به شیوه های سمعی و بصری و استفاده نکردن از رسانه های غیر نوشتاری، از کاستی های این پایگاه ها می باشد.

7. ضعف دیگر چنین پایگاه هایی، روزآمد نبودن مطالب آن است. برخی از پایگاه های مهدوی مدت هاست که به حال خود رها شده و تغییر محسوسی در آن صورت نگرفته است و این موضوع، در دنیای رو به رشد اینترنت و سرعت فزاینده آن در ارائه امکانات نوین، به معنای عقب ماندن از پایگاه هایی است که همگام با فناوری اطلاعات و ارتباطات به ارائه مطالب خود می پردازند.

8. در ارائه ما بحث و اندیشه های مهدوی، علاوه بر مخاطبان داخلی و فارسی زبان، باید مخاطبان آن سوی مرزها را هم مد نظر داشت و سطوح مختلف کاربران از اقوام و ملل گوناگون با عقاید متفاوت را مورد توجه قرار داد و جنبه های منطقی و استدلالی مباحث را بیشتر لحاظ نمود.

به امید آن که هدایتگر بشر و منجی واقعی انسان ها هر چه زودتر پرده از رخ کنار زند و با طنین «انا بقیة الله»، دل های عاشقان و منتظران ظهورش را تسلی بخشد و وعده های الهی را تحقق بخشد و غم و اندوه را از دل های همه شیعیان عالم و ارادتمندان به ساحت مقدسش بزداید.

پی نوشت:

1. این بازی تحت عنوان «یا مهدی» در آمریکا تولید شده و در سطح وسیعی به صورت سگا و سی دی در جهان پخش گردیده است. نام اصلی بازی «جهنم خلیج فارس» است و از نیویورک گرفته تا توکیو و پکن در فروشگاه های عرضه محصولات فرهنگی یافت می شود.

(به نقل از: دکتر حسن بلخاری، پایگاه ظهور www.zohoor.net، متن سخنرانی در 19/8/79، دسترسی 36/8/83)


ادامه مطلب


[ سه شنبه 5 آبان 1394  ] [ 6:52 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

مهدویت در جهان معاصر در گفت­وگوی مجازی با آیت­الله امامی کاشانی

با تشکر از مساعی و عنایت حضرتعالی به عنوان اولین پرسش بفرمایید با توجه به اینکه ادیان الهی از جمله یهود و مسیحیّت، در زمینة انتظار ظهور منجی و مصلح جهانی با مسلمانان هم­ نظرند، پس دلیل اصرار ما در اثبات ضرورت وجود پیشوای مصلح و خاتم اوصیاء چیست؟ آیا اساساً جامعة بشری به پژوهش و گفتمان بیشتر پیرامون آخرالزّمان و مهدویّت نیاز دارد؟

سخن از مصلح جهانی، منجی نهایی، امام عصر، صاحب­الزّمان و مهدی موعود(عج)، سخن از آیندة روشن و مرحلة کمال و غایت تاریخ بشریّت است. این موضوع برای شیعیان چنان آشناست و چنان در ذهن و ضمیر آنان رسوخ یافته و ریشه گرفته است که شاید گمان کنند بحث بیشتر پیرامون آن جز تکرار مکرّرات نخواهد بود. مسلمانان اهل سنّت نیز جز دربارة وجود فعلی و هویّت دقیق و مشخّص آن امام اختلاف شایان توجّهی با شیعیان ندارند و علمای فریقین صدها کتاب و رسالة مستقل با عناوین مختلف که موضوع همة آنها «امام مهدی» است نگاشته و به یادگار گذاشته­اند.

با این حال معتقدم و البته نظر قاطع همة علما و دانشمندان مسلمان و مسیحی که با آنان دیدار و گفتگو داشته­ام بر این است که طرح این بحث مصلح جهانی به شیوة علمی و دور از تعصّب به­ویژه در عصر حاضر و اوضاع و شرایط خاص جهانی نه تنها مفید و سودبخش است بلکه ضرورت و لزوم دارد زیرا بشریّت هم­اکنون بر سر دو راهی قرار دارد که اگر نیکخواهان از هر دین و مذهب و ملیّت در ایفای وظایف انسانی و معنوی و دینی خود کوتاهی ورزند و از تبیین حقایق و تنویر افکار جوانان دریغ کنند و تنها به خود و نجات خود بیندیشند راه صلاح و خوشبختی یکسره مسدود و راه فساد و تباهی هموار خواهد شد.

اگر بخواهم انگیزه و هدفم را در طرح این موضوع شرح دهم باید بگویم اثبات وجود مصلح و منجی نهایی و ظهور او آنگاه که خداوند مقرّر فرموده باشد براساس دلایل عقلی و تشخیص هویّت امام موعود بر مبنای دلایل نقلی، اگرچه پیشینیان نیز به آن پرداخته­اند امّا از آنجا که سخن منجی در آخرالزّمان همه­جایی شده است و دامنة آن به جوامع مختلف اسلامی و مسیحی و یهود و زردشتی کشیده شده لذا پژوهشی جامع­تر و گفتاری رساتر را می­طلبد.
? در مورد حضرت مسیح در روایات تأکید بیشتری شده است آیا در آموزه های مسیحیت نیز چنین است؟

در کتاب های دینی و نوشتار های مذهبی ما آمده است که مسیح(ع) در آخرالزّمان ظهور خواهد نمود و نماز خود را به امام مهدی(عج) اقتدا خواهد کرد و ولایت خاصّه محمدیّه (ص) را به نام وزیر، مدیریت خواهد نمود.امّا نوشتارهای مسیحیّت ظهور حضرت مسیح (ع) را در آخرت می داند و از اناجیل نقل می­کنند که در آغاز قیامت اوضاع منظومة شمسی درهم می ریزد و پس از ظهور حضرت مسیح(ع) از عدالت او سخن به­میان می­آید لذا ظهور و نزول حضرت عیسی(ع) و بسط عدالت را در آخرت مطرح نموده­اند و خوانندة آگاه می­داند که صدر و ذیل این باب هماهنگ نیست زیرا نخست از برهم ریختن نظام طبیعت سخن گفته است و سپس عدالت حضرت مسیح(ع) را در روی زمین بشارت داده است و معنای آن حکومت عیسی(ع) در دنیاست نه آخرت عبارت متن انجیل نیز گویای همین مطلب است که ما در کتاب خط امان توضیح داده ایم.
? آیا مستقیماً با بزرگان مسیحیت در این باره گفتگو داشته اید؟ اگر بوده به نتایج آن اشاره بفرمایید.

این نکته بسیار مهم است که آیا مسیحیان به حکومت عدل جهانی در دنیا به دست حضرت عیسی(ع) معتقدند یا نه؟ لذا بر آن شدم که با بزرگان و دانشمندان مسیحیّت گفتگو نمایم و نظرات علمی و دینی آنان را در تفسیر عبارات اناجیل بشنوم و همچنین نظرات فلسفی فیلسوفان مسیحی را در باب آخرالزّمان و حکومت عدل جهانی در روی زمین بدانم تا اظهارنظرهایم در کتاب، واقع­بینانه باشد. ناچار بار سفر بستم و به این سو و آن سو مسافرت نمودم. بحمدالله این مسافرت ها برایم موفقیت آمیز بود. بهترین و سودمندترین دیدارها در واتیکان انجام گرفت زیرا آنجا مرکز بزرگان مسیحیّت کاتولیک می باشد. بزرگان و دانشمندان واتیکان بیشتر عقیده داشتند ظهور حضرت مسیح (ع) با رستاخیز توأم است و من توضیح دادم که از عبارات انجیل تقارن ظهور مسیح(ع) با قیامت استفاده می شود نه توأم بودن با هم یعنی قیام مسیح(ع) و حکومت عدل جهانی پیش از قیامت و روز رستاخیز رخ خواهد داد و به متن اناجیل استدلال نمودم. بعضی از علمای واتیکان پذیرفتند و بعضی اظهار داشتند کلیسا چنین تفسیر نموده است و بسیاری از تفسیر کلیسا تبعیّت می­نمایند. بعضی از شخصیت­های برجسته و علمی واتیکان بودند به من گفتند که حضرت مسیح(ع) در زمین عدالت به­وجود خواهد آورد امّا زمین نو خواهد شد و من از زمینِ نو تفسیری نمودم که برای بسیاری از دانشمندان مسیحی جذاب و شنیدنی بود. در واتیکان پیرامون واژة پریکلیتوس و پاراکلیتوس در انجیل گفتگوی زیادی شد و به مطالب عالی در انجیل در باب وجود اقدس حضرت مهدی موعود(عج) پی بردم. خوانندگان عزیز و پژوهشگران علاقه­مند در جلد دوم خط امان که در آن مشروح گفتگوها آمده، مطالعه خواهند نمود که نکته های بسیار جالب و پرارزشی است.
? تا چه انداز ه ای با این دانشمندان در مورد آینده ادیان اشتراک فکری داشتید؟ نقاط مشترک و مختلف فکر شیعی­اسلامی با تفکر مسیحی در چیست؟

برای پاسخ با این سئوال، مناسب است خاطرة یکی از ملاقات هایم را بگویم. شبی در محل سفارت واتیکان با جمعی از استادان دانشگاه­ ها پیرامون منجی از نظر دینی و علمی بحث طولانی شد. آقایان میان نظر فلسفی با دین تفکیک قائل بودند و اظهار داشتند جهان نمی­تواند در هرج و مرج و تباهی و ظلم باقی بماند و تاریخ بشریّت هم نشان می­دهد وقتی­که ظلم و ستم اوج گرفته است خداوند متعال برای نجات مستضعفان، منجی و مصلح فرستاده است. بنابراین سخن اسلام در باب مهدی موعود و نجات­بخش بشر سخنی است علمی و فلسفی و واقع­بینانه امّا اینکه انجیل بر ظهور مسیح(ع) در دنیا و حکومت جهانی او دلالت نماید مورد تردید و شک است زیرا مفاد انجیل ظهور و عدل حضرت مسیح(ع) در آخرت است. به آنها گفتم انجیل از چنین روز و روزگاری در دنیا و روی زمین خبر داده است و به کلماتی از اناجیل استشهاد نمودم که به نظر می رسید حتی برای آنان نیز تازگی داشت.

ناگفته نماند که این تفسیر از اناجیل در واتیکان با دانشمندان و متکلمان مسیحیّت کاتولیک بود امّا علمای مسیحیّت ارتدوکس و پروتستان غالباً ظهور مسیح(ع) را در دنیا و عدالت جهانی او در روی زمین را باور دارند و این اختلاف بر اثر تفسیرهای متفاوت از اناجیل است و در عین حال دانشمندان مسیحی از نظر فلسفی اتفاق­نظر دارند یعنی قطع ­نظر از عباراتی که در اناجیل به­کار رفته است فلسفة تاریخ اجتماعی شهادت می­دهد که جهان بشریّت به سوی عدل جهانی پیش می­رود.

در پاریس با فیلسوف مشهور و متکلم معروف، ژان گیتون گفتگویی داشتم. ایشان گفت: «از عبارات انجیل در باب ظهور مسیح (ع) و حکومت عدل جهانی تفسیرهای مختلف می­شود و من با تفسیرها و ترجمه­ ها کاری ندارم عقیده علمی من این­ است که عدالت در زمین توسط یک منجی الهی به ­دست خواهد آمد. به نظر من اسلام دین مترقّی و جامع و برخوردار از واقعیّت است.» به آقای گیتون گفتم: «مصلح جهانی از دیدگاه اسلام، امام مهدی(عج) است و مسیح(ع) مدیریّت این حکومت را عهده­دار خواهد شد.» ایشان با شنیدن این سخن بسیار شاد شد و آن ­را مژده­ای ارزشمند از جانب اسلام دانست و افزود: «با توجّه به مترقّی بودن دین اسلام و فرهنگ و تمدّن آن که بشریّت را در همة جوانب زندگی هدایت می­کند من اعتقاد کامل به آنچه شما گفتید دارم.»در جریان دیدار و گفتگو با پروفسور ژان گیتون موضوعات بسیار جالبی مطرح گردید که مشروح آن در بخش «دیدارها و گفتگو ها» در جلد دوم خط امان آمده است.

در پاریس با نخبگانی از فلاسفه و متکلّمان و استادان الهیّات نیز گفتگو هایی داشتم از آن جمله با استاد روژه گارودی که اینک به اسلام گرویده است. او در سخنان خود به نکات شایان توجّهی در این موضوع اشاره کرد.

در طی این سفر های علمی به کانون­ های تفکر مسیحی و مدارس عالی آن در شهر آمستردام با رئیس دانشگاه آن شهر پرفسور براون و پرفسور ویسیلز، استاد مطالعات تطبیقی میان اسلام و مسیحیّت دربارة مصلح جهانی گفتگوی طولانی نمودم.

در این دیدار برخی مقدّمات عقلی و فلسفی و نصوص متعدّدی از اناجیل و شرح های آنها همراه با برخی متون اسلامی را بیان کردم و ایشان با ابراز مسرّت اظهار داشت «من در مطالعات بسیاری دربارة آیندة بشریّت از دیدگاه انجیل و کتب اسلامی تأمّل و دقت کرده ام». به ایشان گفتم: «انجیل به ظهور یک مصلح جهانی مژده می­دهد.» آقای پروفسور ویسیلز گفت: «مسئلة منجی و مصلح مربوط به یک گروه و یک دین و یا پیروان فلان مکتب نیست بلکه مربوط به سرنوشت همة افراد بشر است. هم در دانشگاه مطرح است و هم در کوچه و بازار و بسیار مهم است» و سئوالاتی داشت و پاسخ دادم که در مشروح مذاکرات آمده است.

از مجموع دیدارها و گفتگو هایی که در اروپا با صاحب­نظران دینی و فلسفی داشتم چنین دریافتم که ظهور مصلح و منجی جهانی یک ضرورت تاریخی است و اصول و مبانی فلسفی مؤیّد آن است که سرانجام ظلم و فساد بر روی زمین پایان خواهد یافت و همة افراد بشر دست عدالت الهی را در سراسر زمین لمس خواهند کرد.

بسیاری از این اندیشمندان بر طرح این بحث در سطح جهانی تأکید می­ورزیدند و آن را برای جامعة معاصر و به­ویژه نسل جوان بسیار سودمند و سودبخش می دانستند و بر پیگیری این بحث پافشاری داشتند و این شیوة تفکر را داروی شفابخش نسل معاصر می­شمردند.
? نکته ای که جلب توجه می کند این است که با وجود این همه آموزه ها و اعتقادات، عملاً در جامعه مسیحی خبری از منجی موعود نیست.

بله به­رغم مستند بودن و استواری این مسئله از منظر دینی و فلسفی، انتظار ظهور یک مصلح جهانی یا مسیح(ع) متأسّفانه در بوتة فراموشی و غفلت افتاده است و هنگامی­که این موضوع را با محقّقان مسیحی در میان گذاشتم دریافتم که برخی از آنان توجّه شایانی نشان نمی­دهند و اکثریّت قاطع مسیحیان به­کلّی از آن غافلند.

معتقدم که از این سرمایه و ثروت کلان فکری و فرهنگی در سطح دینی و فلسفی جهانی باید بهرة بسیار گرفت و این­گونه گفتگو ها باید ادامه یابد تا به تدریج فضای مناسب و زمینة مطلوب فراهم آید و دل­ های نومید و افکار یأس آلود از حالت لرزش و اضطرابی که به آن گرفتار آمده­اند برهند و ملّت­ها و پیروان ادیان مختلف به نظرهای مشترک دست ­یابند. هم­اکنون در دنیای معاصر زمینة مناسب و سازنده­ای وجود دارد که با استفاده از آن می­توان ایدة مصلح جهانی را تبلیغ کرد و گسترش داد و همة ملّت­ها را از آثار مفید و خلّاق آن برخوردار ساخت.

برخی می­گویند بحث پیرامون این موضوع در اوضاع و شرایط کنونی جهان به ویژه در مغرب زمین ارزشی ندارد، حتّی بسیاری از مردم هیچ سود و ارزشی در این تفکر نمی­بینند. اما به ­یاد دارم در جلسه­ای که همراه جمعی از اندیشمندان و استادان بعضی دانشگاه­ها در شهر رم حضور داشتم سخن از اهمیّت مسائل عقیدتی به میان آمد. در این جمع پروفسور «دیدار» رئیس دانشگاه سالزین، پروفسور «ورنرکین­تین» رئیس دانشگاه کاتولیکی بلژیک وابسته به واتیکان و اسقف «یسوعی اسانا»، استاد الهیّات در دانشگاه لاترانسه و پروفسور «مونسینو رکین­تن» استاد زبان­شناسی دانشگاه سالزین و استادانی دیگر حضور داشتند یکی از آنان اظهار داشت تقریباً30% مردم جهان موضوعات فرهنگی و اخلاقی را از ضروریّات جامعة بشری می­دانند و 30% آنان تماماً با امور و مسائل معنوی مخالفند و 40% باقیمانده هم در این میان بی­خبرند و ما اکثراً نظر داشتیم که اگر این­گونه مسائل با شیوه­ای علمی و اصولی مطرح گردد بسیاری از بی­خبرها و لااُبالی­ها به تدریج آگاه خواهند شد زیرا بشر از وضع کنونی خویش رنج می­برد و ایدة مدینة فاضله و حرکت به سوی زندگی همراه با آرامش و اطمینان را در سر می­پروراند.

نشر آگاهی­های لازم در برابر این مسائل آن­هم در گسترده­ترین سطح ممکن راه مطلوب و شیوة آرمانی است که می­تواند ملّت­ها و امّت­ها را در مسیر واحد قرار دهد و همگان را در یک جهت و یک­ سو برای رسیدن به افق روشنایی­بخش نجات و رهایی به حرکت درآورد و پیروان همة ادیان چشم به راه روز و روزگاری باشند که حقّ و عدالت حاکم گردد و در سراسر گسترة حیات نغمة واحد امید و انتظار طنین افکند و همة مردمان به دنبال هدفی واحد و یکسان باشند.
? آیا راهکاری عملی برای این موضوع در نظر دارید؟

امیدوارم هرچه زودتر و در هر جا که مناسب باشد کنفرانسی که فلاسفه و متکلّمان غربی در دیدارهای خود پیشنهاد کرده­اند برگزار گردد و مسائل مورد اختلاف و نظرهای مشترک میان ادیان مورد بحث و بررسی قرار گیرد. بعضی استادان عقیده داشتند برای این گردهمایی پاریس جایی مناسب و شایسته است. از این مهمتر لازم است که علمای اسلام به برگزاری کنفرانسی برای وحدت بخشیدن به دیدگاه­های سنّی و شیعه در موضوع هویّت امام مهدی(عج) اقدام کنند که بی­شک موفقیّت بزرگی برای جهان اسلام خواهد بود و آثار پربار و ثمربخش آن در زمینة همة مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دنیای اسلام نمایان خواهد شد.

در شهر فلورانس ایتالیا با پروفسوری از استادان الهیّات دانشگاه آن شهر دیداری داشتم ایشان به من گفت: «سال­ها پیش به تألیف کتابی دربارة آخرالزّمان پرداختم و همزمان با آن جهت سخنرانی به اسپانیا دعوت شدم. موضوع آن «آیندة بشریّت و امکان ارزیابی آن» بود. از وقتی سخن را شروع نمودم بسیاری از دانشجویان به این بحث اعتراض داشتند و می­گفتند بحث از آینده گرهی از مشکلات موجود نسل جوان نمی­گشاید و باید به فکر مسائل و گرفتاری­های امروز جوانان باشیم گویا خداوند نسل جوان را از یاد برده است. این اعتراض­ها و شکایات بیشتر می­شد، بالاخره سخنرانی را تمام کردم ولی از نوشتن کتاب منصرف شدم چون دیدم این بحث پاسخگوی نسل جوان نیست.»

در پاسخ ایشان گفتم: شما ­باید به ریشه و بنیان این فاجعه بیندیشید و برای آن چاره­جویی کنید زیرا جوانی که به چشم خود شاهد سقوط ارزش­های انسانی است و زندگی خود را منحصراً در محدودة مادّه و مادیّات می­گذراند دانشگاه­ها هیچ باری از دوش او برنخواهند داشت بلکه بر سرگردانی او می­افزایند و بندهای سنگین بر دست و پای او می­نهند و همراه با عوامل اجتماعی و محیطی او را هر چه بیشتر از خدا دور می­سازند. شما باید به خاستگاه مصائب و گرفتاری­ها توجّه کنید و با کوشش خود ریشه­های این مصائب را بخشکانید.

همچنین به پروفسور گُیومه گفتم: شما آخرالزّمان را به روز قیامت تفسیر نموده­اید که شاگردان برآشفته­اند و گفته­اند دنیای ما را درست کنید و خداوند از نسل امروز غافل شده است. اگر از آخرالزّمان، حکومت عدل جهانی به دست مسیح(ع) تعبیر می­شد، موجب آرامش مخاطبان شما بود زیرا انتظار، نسل جوان و پرشور این روزگار را امیدوار می­نماید و برای جهانی­ امن و مطمئن تلاش می­کند ولی شما آخرالزّمان را به روزگار پس از مرگ تفسیر نموده­اید لذا با اعتراض آنان روبه­رو شده­اید.
? به نظر می ­رسد که در این جهت هم بین متفکرین اسلام و غرب اختلاف­هایی بنیادین وجود دارد؛ به این معنا که دنیای غرب از معنویت چنان فاصله گرفته که دیگر نمی­تواند خداباوری و نگاه معنوی را به عنوان رکن جامعة آینده بشناسد و همین بر روح او سنگینی می ­کند. اگر ممکن است در این مورد بیشتر توضیح دهید و بفرمایید که آیا فکر می ­کنید راه علاجی هم برای آن وجود دارد؟

یأس و بی­توجهی فرهیختگان و استادان به معنویّت جوانان مهم­ترین چیزی است که حقیقت را از چشم­انداز آنان پوشیده می­دارد و روشن­ترین مسائل زندگی را از ذهن آنان دور می­سازد و در چنین شرایطی شگفت­آور نخواهد بود که درست را از نادرست و سره را از ناسره باز نشناسند. در جامعه­ای که پدیدة زشت و کشندة ناامیدی بر جوانان حاکم گردد نتیجه آن همین بینش و نگرشی خواهد بود که از دانشجویان دانشگاه فلورانس نقل گردید.

به اعتقاد من دانشجویانی که خداوند را متّهم می­کنند که از آنان غفلت کرده و آنها را از یاد برده است، در واقع استادان و معلّمان و مربّیان خویش را متّهم می کنند که آنها را به حقایق هدایت نکرده و نسبت به سرایت بیماری­های فکری و عوارض عقلی مصونیّت نبخشیده­اند و از همه بالاتر گناه نابخشودنی دولت­ها و سیاستمداران جامعه است که به روح لطیف و فطرت پاک فرزندان جامعه خیانت می کنند.

آری گاه خداوند برخی از بندگان خویش را به حال خود وا می­گذارد امّا این نه از سر غفلت است بلکه به سبب کجروی و بدکاری خود آنهاست و این بی­اعتنایی خداوند به انسان نوعی کیفر و تأدیب است تا مگر به راه راست بازگردند. قرآن کریم به این نکتة مهم اشاره فرموده است: «نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ» (توبه/67) خدا را فراموش نمودند، در برابر، خداوند هم آنان را فراموش کرد.

فراموشی بندگان خدای متعال را همانا غفلت از خداست و فراموشی خداوند بندگان را رها نمودن آنان است در افکار و پندارهایشان. به عبارت دیگر فراموشی بندگان خداوند را بی­اعتنایی آنان به دستورهای خداوند است و فراموش نمودن خداوند بندگان را هم نتیجه این راه نادرست است که خود پیموده­اند. به قول مولانا:

گر ترازوی تو کج بود و دغا

راست کی جوئی ترازوی جزا

در روم باستان ضرب­المثلی بود که می­گفت «خدایان فقط به کوشندگان کمک می­کنند» و شبیه این مثل گویا در میان انگلیسی­ها نیز رایج است که «تو خود، خود را یاری رسان، تا آنگاه خداوند تو را یاری فرماید.» در کتابی خواندم که بنیامین فرانکلین، دانشمند و سیاستمدار مشهور آمریکایی نیز بیش از یکصد و پنجاه سال پیش گفته است: «خداوند کسانی را یاری می­فرماید که خودشان خود را یاری کنند.» و فرمودة خداوند متعال در قران کریم است که: «إنَّ اللهَ لایُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتّی یُغَیِّروا ما بِأنفُسِهِم» (رعد/11)

من این سخنان را به حکم مسئولیّت شرعی خود بیان کردم و می­پنداشتم که این سخنان بر آن استاد الهیّات دانشگاه، گران آید امّا ایشان با شناخت بیشتر از ریشه­ها و عوامل این مشکل نه تنها گله­مند نشد بلکه با ابراز مسرّت سخنان مرا تأیید نمود و به صراحت تمام پذیرفت که نسل جوان و دانشجویان دانشگاه­ها باید بیشتر مورد توجّه قرار گیرند و از ارزش­های معنوی و اخلاقی آگاه­ شوند.

همین همفکری و همدلی را در دیدار با نخبگان، علما و استادان دانشگاه ژنو در سوئیس همچون پروفسور میتری، پروفسور آکو، کلودیناسه و استاد نورلی نیز احساس کردم و از گفتگوهایی که با علمای مسیحی داشتم و بیشتر آنها در فضایی سرشار از خلوص و صمیمیّت برگزار شد به سه نکتة اساسی پی­بردم: الف) وجود زمینه­های روحی و اجتماعی که بیانگر اضطراب و نگرانی انسان­ها از آثار منفی فرهنگ و تمدّن غربی است. ب) وجود صاحب­نظرانی که از دیدگاه علمی، دوام و استمرار ظلم و ستم و فساد و تباهی را نفی می کنند و ناممکن می­دانند و از فرارسیدن روزگاری خوشحالند که امنیّت و عدالت در مفهوم عمیق و وسیع خود بر سراسر زمین حکم فرما گردد و زمینة مناسب برای تحقّق این مژدة بزرگ فراهم آید. ج) نسل جوان را باید دریافت و نسبت به راهزنان و سارقان عقل و ایمان هشدار داد و تفکر مترقی و انسان­ساز را همواره گفت و شنید و آنان را در فضای آینده امن و عدل قرار دارد.

شبی در جمع چند نفر از استادان دانشگاه در واتیکان از کارل مارکس، فیلسوف و اندیشمند یهودی، سخن به میان آمد که وی دریافته بود یهودیان و مسیحیان در انتظار ظهور مردی به­سر می­برند که امنیّت و عدالت را برقرار و محقّق سازد و به ظلم و فساد پایان دهد و با بهره­گیری از این واقعیّت مدّعی شد که نظریّه و ایدة او (مارکسیسم) جامعه را به این اهداف والا خواهد رسانید و مردمان را از ظلم و تبعیض خواهد رهانید و مکتب فکری و اقتصادی خود را بر این اساس بنیان نهاد که بسیاری از مردم به آن گرویدند و حکومت­ها و دولت­های نیرومندی بر پایة این مکتب پدید آمد امّا جامعة بشری به تدریج دریافت که ایدة مارکسیسم نه تنها بشر را به سعادت و خوشبختی نمی­رساند بلکه بر بارهای سنگین انسان­ها می­افزاید زیرا اندیشه ضدّ خدا، بحث زندگی در جهت مقابل اسماء الحُسنی است یعنی ضدّ رحمت، رأفت، حکمت، نور، عدالت، حکمت، حق­پرستی و سایر ارزش­های انسانی که سرانجام پوچی آن آشکار شد و پایه­های سست آن از هم فرو ریخت و همانطور که امروزه سرمایه­داری غرب و صهیونیسم پیدا و پنهان پرچم دروغین دموکراسی و عدالت را در دست گرفته­اند و راه خوشبختی را بر بشر امروز می­بندند و بازتاب این­همه ظلم و نیرنگ، بیداری فکرها و روشن شدن نسل امروز است، به­طوری­که فضای مطالعه و تحلیل نظریات فلسفی را نسبت به مصلح جهانی بازتر نموده است.
? آیا با علمای بزرگ اهل سنت در این رابطه نیز دیدارهایی داشته اید؟ آیا با آنها دربارة ایدة مهدویّت به نتایج و نکات مشترکی رسیده اید؟

از دیر زمان قصد داشتم موضوع مبارک و مهم مهدویّت را با علمای بزرگ اهل سنّت در میان بگذارم و از سال 1375 (ه .ش) عملاً به این بحث وارد شدم و به سفرهایی وسیع با شوق فراوان در گوشه و کنار دنیای اسلام پرداختم و در طی آن با جمعی از علمای اسلام و بزرگانی از مشایخ کرام و برجستگان نو اندیش از استادان نامدار و اندیشمندان معاصر در شهرهای جدّه، مکة مکرّمه، دمشق، بیروت، ابوظبی، صنعاء و قاهره، مقرّ جامع ­الازهر دیدار کردم که از جمله امام طَنطاوی، دکتر احمد عمرهاشم رئیس وقت جامع­الازهر و مفتی کلّ مصر، دکتر محمّد عُماره، مستشار دمرداش، استاد سلیم العوّاء، دکتر حسن الشافعی استاد کلام و فلسفه در دانشگاه قاهره، دکتر محمّد شَرقاوی استاد دانشکدة دارالعلوم قاهره، دکتر عبدالله البسّام عضو هیأت امنا و رئیس دادگاه­های استیناف در عربستان سعودی، دکتر عبدالله بن صالح العبید مدیر رابطة العالم الاسلامی، دکتر محمّد عبد یمانی وزیر سابق اعلام سُعودی و یکی از محقّقان و نویسندگان بنام، مؤلّف کتاب «علّموا اولادکم محبّة اهل البیت» و کتاب «فاطمة الزهراء» و نیز شیخ محمّد حبیب مدیر مجمع فقه اسلامی و مُفتی پیشین تونس و یکی از ارکان سازمان کنفرانس اسلامی در حال حاضر و چند تن از دانشمندان دیگر.

فلسفة این دیدارها این بود که پایه و اساس مهدویت در اسلام محکم و استوار است و همة مذاهب اسلامی بر این اصل مقدس اتفاق نظر دارند و به رغم همة این موضوع اصیل و مترقی دستخوش نظرات کسانی شده است که در از علم درایت و حدیث ناآگاه و بی خبرند، مانند احمد امین و فرید وجدی که خود را دنباله­رو ابن خلدون دانسته­اند.

در گفتگویی با شیخ بزرگوار عبدالله بَسّام به نظریّات افرادی که در باب مهدویّت شبهه­افکنی ­کرده­اند اشاره کردم ایشان در پاسخ گفت: «اینان هیچ­کدام در علم حدیث تخصّصی نداشته­اند و شایسته نیست که انسان در زمینه­ای که در آن تخصّص ندارد به بحث و مناقشه بپردازد و همة خبرگان علم حدیث مسئلة مهدویّت را از اصول عقاید اسلامی می­دانند و افزون بر این آنکه بسیاری از اصحاب رسول اکرم(صلی­الله­علیه ­وآله­وسلّم) احادیث متعدّدی در اثبات این مسئله نقل کرده­اند.

واقعاً اسف­انگیز است که تاریخ­نگار و جامعه­شناس بزرگی چون ابن خلدون پیشگام کسانی باشد که با نیرنگ­های خود قصد مخدوش ساختن اعتقاد به مهدویت را دارند؛ اعتقادی که درخت استوار و تنومند آن را پیامبر بزرگوار اسلام(ص) در سرزمین وحی کاشته و اهل بیت گرامی او(ع) و جمعی انبوه از نیکان صحابه و تابعین نیکوکار آنها، آن­ را آبیاری کرده و در گذر هزار و چند صد سال عدة بی شماری از علمای اسلام، از محدّثان، مفسّران و محقّقان به پرورش آن همّت گماشته­اند. گفتنی است که ابن خلدون در «مقدمة» خود تعدادی از احادیث را ذکر می­کند و چند مورد از آنها را هم صحیح می­داند. بگذریم از اینکه سخن غیر علمی در باب شیعة امامیّه گفته است. ولی متاسفانه گروهی اندک به نظرات بی­پایه او دل بسته و به دلایل سست و واهی وی چنگ زده و خود نیز دلایل سست­تری بر آن افزوده­اند که بعدها برخی خاورشناسان امثال فان فلوتن و گلدزیهر نیز به آنها تمسّک جسته و گرویده اند.

ما در این زمینه در جلد سوم خط امان که در آینده­ای نزدیک به چاپ خواهد رسید بحث کرده ایم و پایه­ها و ضوابط موضوع را روشن کرده و توضیح داده­ایم که اگر این ضوابط و معیارها رعایت نگردد هر بحثی که باشد غیر علمی و پریشان­گویی خواهد بود و بر دل و ذهن هیچ شنونده یا خواننده­ای نخواهد نشست.
? به نظر می ­رسد تفکر انتظار در میان اهل سنت ضعیف است و به آن بهای لازم داده نمی­شود.فکر می ­کنید عامل اصلی این ضعف در کجاست و به نظر حضرتعالی چطور می شود به توافق بیشتری با اهل سنت دست یافت؟

چنانکه گفتم، مهدویّت اصلی اصیل و مترقی و پرجاذبه و امیدبخش است و ریشه­های آن تا اعماق تاریخ انسانیّت کشیده شده است و انبیای بزرگ الهی(علیهم­السلام) به روزگار او بشارت داده­اند.من همیشه پاسخ را این می دانستم که هویّت حضرت به عنوان فرزند بلافصل امام عسکری(ع) و به اصطلاح «مهدی شخصی»، مورد قبول اکثریّت اهل سنّت نیست و به امام معصوم حی و شاهد و ناظر اعمال ما عقیده­ای ندارند بلکه به «مهدی نوعی» یعنی کسی که از نسل حضرت علی و فاطمة زهرا(علیهم ­السلام) می­باشد و شاید هنوز تولّد نیافته است معتقدند و عامل اصلی اختلاف میان شیعه و سایر مذاهب اسلامی همین است.امّا با دیدارها و گفتگوها به عوامل دیگری هم پی بردم.البته موضوع فرزند امام عسکری(ع) اصل است اما تنها این نکته نیست و آن عوامل را می­توان چند چیز دانست که در دیدارها صریحاً مطرح گردید.

در کشورهای مختلف اسلامی به ویژه مصر و لبنان با نویسندگانی صحبت کردم که بعضی از آنان می­گفتند انتظار مهدی موعود آثار منفی بر تفکر اسلامی می­گذارد و در برابر، بیشتر علما و نویسندگان بر آثار مثبت و مفید این انتظار هم برای اسلام و هم برای مسلمانان تأکید می­ورزند.

نخست این­که به اعتقاد آنها چنین آثاری به ­زیان مسلمانان می­انجامد زیرا بحث انتظار جامعه را به رکود و تنبلی می­کشاند و بنیان احساس مسئولیّت و التزام به تکالیف را سست می­کند و بر مسیر جنبش­ها و نهضت­هایی که در جهت استقرار حقّ و عدالت می­کوشند اثر منفی می­گذارد.دوم آن­که پاره­ای افراد فرصت طلب و سودجو در سال­های اخیر با توسّل به این ادّعا خود را مصداق مهدی موعود شمرده­اند، کاری که در سال­های گذشته در مصر و حجاز روی داد و در طول تاریخ اسلام نیز کسان بسیاری به ادّعای مهدویّت برخاسته­اند و طرح مجدّد این موضوع ممکن است به بروز دعاوی جدید و ظهور فرصت­طلبان تازه بینجامد. موضوع را برای این بزرگواران در حجاز، مصر و لبنان توضیح دادم و گفتم: اگر ما با این گونه تفسیرها به مسئلة انتظار بنگریم، و دیدگاه­های دیگر را کنار بگذاریم در آن صورت نگرانی­های شما قابل توجیه خواهد بود زیرا این­گونه نگاه در واقع نگرش منفی به موضوع است و منافع و بهره­های بزرگی که از انتظار عاید اسلام و مسلمانان می­گردد نادیده گرفته شده است.بلی افراد بسیاری هستند که انتظار را به مفهوم دست ­شستن از کار و کوشش و تنبلی و اتّکا بر آرزوهای تُهی و توخالی می­پندارند درحالی­که مراد و مقصود از «انتظار»، فعّالیت و جنبش و زمینه­سازی و فراهم آوردن مقدّمات لازم و آمادگی یافتن برای استقبال از امام موعود است. مسئولیت ما در انتظار ظهور امام همگان و گرانقدرترین موعود الهی که بیش از هرکس دیگر متعهد به اوامر و احکام خداوند است مسئولیتی بس بزرگ و سنگین است امامی که در شأن او همین بس که پیامبری چون عیسی مسیح(ع) پشت سر او به نماز خواهد ایستاد، آنچنان که در هر دو صحیح بخاری و مسلم روایت شده­است.

پس از این توضیحات، برادران و علمای اهل سنّت، آثار و دستاوردها و پیامدهای مثبت و گرانبهای انتظار را پذیرفتند و هرگونه تحقیق و بررسی در این موضوع را به سود اسلام و مسلمانان دانستند. در مورد مدعیان دروغین هم باید گفت روشن ساختن مفهوم انتظار، اشکال ناشی از مدّعیان دروغین مهدویّت را رفع می­کند و ادّعاها و پندارهای باطل آنان را محکوم می­سازد و از همه مهمتر این­که امّت اسلام را بر محور واحد و زنده و پویا و مترقی متّحد می­سازد و در حقیقت همگان گرد یک واقعیت اجتماع نموده­اند زیرا امام مهدی(ع) دارای علائم و نشانه­های شخصی و اجتماعی دقیقی است که مسلمانان بر آن علائم اتّفاق­نظر دارند و افزون بر این مقدّمات و نشانه­های طبیعی و فراطبیعی پیش از ظهور آن امام و همزمان با آن نیز در احادیث صحیح و قابل اعتماد بیان و پیش­بینی شده ­است.

پیامد سومی که برای موضوع مهدویت عنوان می ­شد این بود که نگران آن بودند که این طرح و تحقیق خواه ناخواه به بحث امامت و خلافت خواهد کشید و مسائل و اختلافات صدر اسلام بار دیگر سر برخواهد آورد و وحدت کلمة مسلمانان که ضرورت آن روز به روز بیشتر نمایان و احساس می­شود آسیب خواهد دید.
? به مطلب جالب توجهی اشاره فرمودید با توجه به این که اساساً عقیده خلافت که اهل سنت به آن معتقدند با امام شناسی و به طور خاص امام مهدی (ع) قابل جمع نیست، چطور می ­شود در این مورد با اهل سنت گفتمان سازنده و رو به پیشرفتی داشت، بدون اینکه وحدت جهان اسلام نیز آسیبی ببیند؟

در گفت­وگوها دغدغة بسیاری از علمای اهل سنت چنین مطلبی بود.من پاسخ دادم که شیوة من در تألیف و نگارش این کتاب، اجتناب از هرگونه هتک حرمت و خودداری از هرگونه اهانت و دوری از نزاع و مجادله است و من خود دقیقاً به وحدت کلمه و نزدیک کردن مذاهب اسلامی به یکدیگر و یکسان­سازی دیدگاه­های آنها متعهد و ملتزم هستم و دو جهت را در نظر دارم: 1.این­که بتوانم سخن از مهدویّت را مستقل و جدا از مسئلة خلافت در صدر اسلام بیان کنم و به زمان حال و آینده بپردازم و بحث خلافت رسول الله(ص) فقط جنبة نظری و علمی محض خواهد داشت نه تنازع و اختلاف مخرّب.2.ترغیب علمای اسلام به تقریب و همدلی و الفت بیشتر میان مذاهب جعفری حنفی، شافعی، مالکی حنبلی.

در قاهره به تعدادی از استادان و نویسندگان بزرگ مصر گفتم: مبارک­ترین سخن، مسئلة مهدویّت است زیرا اولاً ریشه­ها و پایه­های مهدویّت در قرآن کریم موجود و مشهود استثانیاً احادیث بسیاری از طرق اهل سنّت روایت شده و در آن میان احادیث متواتری ساز لحاظ آنها و احادیث معتبری از لحاظ اساتید وجود دارد که محدّثان بزرگ اهل سنّت آنها را نقل و تصریح کرده­اندکه امام مهدی(عج) از تبار فاطمه(ع) است.ثالثاً برخی از علمای اهل سنّت در این واقعیّت که امام مهدی فرزند امام حسن عسکری(ع) و غایب است، با علمای شیعه هم ­رأیند و ما در فصلی خاص از این کتاب، اسامی و اقوال این علما و نیز عناوین کتاب هایی که در این موضوع تألیف شده­اند را آورده­ایم و این خود دلیل بر آن است که شیعیان در شناخت هویّت، نام و نسب امام مهدی(عج) تنها نیستند و علما و محدّثانی از اهل سنّت نیز با آنان هم عقیده­اند.رابعاً علما و مؤلّفان نامدار اهل سنّت، موضوع خلافت و حکومت را از مقام علمی و فقهی جدا می­دانند و مرجعیّت علمی اهل بیت(علیهم­السلام) را تأیید و تصدیق می­کنند و براین عقیده­اند که اهل بیت(علیهم­السلام) آگاه­ترین مردم به حقایق اسلامند و بر اساس آیة مبارکة تطهیر «إنّما یُرید اللهُ لِیُذهِبَ عَنکم الرّجسَ أهل البَیت وَ یُطهِّرَکم تَطهیراً» (احزاب/33) اینان از هرگونه خطا و لغزش مبرّا هستند.افزون بر این، حدیث شریف ثَقَلین نیز اهل بیت را عِدل و هم ردیف قرآن دانسته و حدیث سفینه، و حدیث «أنا مَدینة العلم و علی بابها» را نیز پذیرفته و آن دو را در تألیفات خود آورده و صحیح دانسته­اند و این اعتقاد آنان را ملزم به قبول تصریحات ائمة هدی(علیهم­السلام) می­کند که فرموده­اند: امام مهدی فرزند امام حسن عسکری(ع) است.با توجّه به این نکات، امّت اسلام همگی می­توانند با حفظ مذاهب خود در موضوع هویّت امام مهدی(عج) به عقیدة واحدی دست یابند و چه چیزی بهتر و سودمندتر و پرهیجان­تر و پویاتر و پرجاذبه­تر از مسئلة منجی و مصلح، مهدی موعود(عج) است. با اعتقاد راسخ می­گویم اگر جهان اسلام این گزینة مبارک را محور و مرکز فرهنگ و تمدن اسلام قرار دهد راه­ها و رخنه­های نفوذ دشمنان اسلام را بر روی آنان می­بندد.
? اساساً چرا و چگونه ولایت امام عصر(عج) در طول تاریخ اسلام مورد هجوم دشمنان قرار گرفت؟ چرا تا این مقدار به این تفکر مترقی و سازنده هجمه شده است و چه مقاصدی دنبال می ­شود؟

هجوم بر قلّة بلند ولایت و پرچم برافراشتة مهدویّت پدیدة تازه­ای نیست و سابقه­ای دیرینه و ریشه­ای کهن دارد چنانکه در عصر معتمد عبّاسی خانة امام حسن عسکری(ع) مورد تفتیش و جستجوی پلیسی به قصد دستیابی به فرزندش امام مهدی(ع) قرار گرفت و در عصر غیبت صغرای آن حضرت نیز فشار سیاسی بر شیعیان ادامه یافت.این هجوم پس از آغاز عصر غیبت کبری' اندکی تخفیف یافت امّا پایان نپذیرفت و حتّی در دوران سلطة فرمانروایان آل بویه (دیلمیان) نیز کم و بیش ادامه داشت چنانکه به گواهی تاریخ، شیخ مفید ناگزیر شد سه بار از بغداد که تحت سیطرة آل بویه بود بگریزد و به دولت شیعی مَزیَدیان در شهر حِلّه پناه بَرَد.

فیلسوفان و آگاهان مکاتب فکری جهانی در عصر حاضر به درجات متفاوت به این حقیقت پی­برده و بعضی از آنها صریحاً اظهار داشته­اند که آیین مسیحیّت تنها رنگ و مایة معنوی و روحی دارد امّا اسلام مکتبی انسان­ساز است که بشر را به سوی بهترین شیوة زندگی پیش می­برد و این واقعیّت را من خود در گفتگوهای متعدّد با بزرگترین فلاسفه و متکلّمان غربی از زبان آنها شنیده­ام.

جامعه­ای که بر ضرورت انتظار پرورده می­شود روح ایمان به خدا و توکل بر او و کوشش قولی و عملی در راه کسب رضای او بر آن جامعه حاکم می­گردد و در نتیجه در برابر قدرت­های استعمارگر سر تسلیم فرود نمی­آورد.بنابراین، انتظار فرج عامل اساسی تحرّک و نهضت و فعالیّت جامعة اسلامی است عاملی که به جامعه نشاط و جنبش می­بخشد و آن را برای استقرار حکومت الهی مهیّا می سازد.

اگر این تفکر و روحیّه در میان یک میلیارد مسلمان در سراسر جهان زنده شود و هدفمند عمل کند در آن صورت نیرویی خواهد شد متحد و قدرتمند.از این روست که دشمنان اسلام در عصر حاضر به رویارویی و هجوم سرسختانه با اسلام برخاسته­اند و قلم­های مزدوران را به خدمت گرفته­اند تا تفکر زنده و پویا و آرام­بخش انتظار امام عصر(ع) را سست نمایند و با دروغ­ها و افتراها و تهمت­های بی­پایه و سخیف، این بنای بلند و کاخ شامخ اسلام را هدف قرار دهند تا اساس و اعتقاد به امام مهدی(عج) را یک افسانه و اسطوره معرّفی کنند و در این راه برخی شبهه­های دیرینه را که از جانب برخی نویسندگان مطرح شده و با پاسخ­ها و دلایل قاطع و روشن علمای امامیّه بطلان آنها ثابت شده بود از نو مطرح ساخته­اند؛ شبهه­هایی که ما در این کتاب بازگو کرده و دلایل روشن و قاطع بر بطلان و سخافت آنها ارائه نموده­ایم و بر این شبهات اینک مطالب جنگ­آور دیگری اضافه شده است نظیر سخن موشه دایان وزیر جنگ اسرائیل که در جنگ گفت: «منجی آخرالزّمان ارتش اسرائیل است» و یا فوکویاما در کتاب خود نوشت «محور حکومت جهانی در آینده آمریکاست.» بنا به فرمان قرآن کریم: «ذَرهُم یأکلوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلهِهِم الأمَلُ فَسَوفَ یَعلَمون» (حجر/3) به این مختصر بسنده می­کنیم، زیرا قرآن کریم ما را از مناقشه و بگومگو با این مدّعیان باز می­دارد و پاسخ علمی و منطقی در برابر کسانی­که نه به منطق گردن می­نهند و نه برای علم ارزشی قائلند سودی ندارد و توجیهی برای آن نیست.پیامبر اکرم(ص) از این روزگار تلخ خبر داده است که فضائل و رذائل وارونه می­گردد؛ یکی جای دیگری را به غصب می­گیرد.

در توصیف مسیح به لفظ دجال بسیار زیبا و ظریف اشاره است و معنای آن جایگزین شدن مسیح دروغین و ضد مسیح و دجال به جای مسیح و نشستن فاسد و مفسد به جای صالح و مصلح است.می ­فرماید: خدایا از شر مسیح دجال به تو پناه می­برم و از فتنة زندگی دنیا و مرگ به تو پناه می­برم.

انگیزه­هایی که این­گونه افراد را به این ادّعاها و بیهوده­گویی­ها می­کشاند عقده­های روحی ناشی از شکست­ها و ناکامی­ها و دست­نیافتن به آرزوها و اهدافی است که در سر می­پرورانده­اند.از این جهت به رویارویی با آنچه خود می­دانند حقّ و حقیقت است برمی­خیزند و آشکارا برعلما و محدثّان بزرگ دروغ می­بندند و یا اقوال و اخبار آنها را تحریف می­کنند و اگر مطلبی به سود خود در آنها بیابند آن ­را برمی­گیرند و بزرگ می­نمایانند و آنچه را به زیان خود می­بینند کنار می­نهند و از آن چشم می­پوشند و با حیله­گری­های شگفت­آور به ایجاد شبهه­ و تردید می­پردازند که ما همة فریبکاری­ها و شبهه­افکنی­های آنها را با دلایل قاطع و روشن رد خواهیم کرد.

نمایان­ترین موارد جعل و تزویر و تحریف این مدّعیان از این قرار است:

1.نقل خلاف واقع در کتب رجال و درایه.2.نادیده گرفتن اکثر احادیث صحیحی که دربارة هویّت امام مهدی(ع) وارد شده و ضعیف شمردن برخی دیگر.3.نقل احادیث ضعیف و نامعتبر از پاره­ای کتب تاریخی و استناد به آنها به عنوان روایات معتبر و تحلیل و نتیجه­گیری مغرضانه براساس نقل تحریف شده.

برای نمونه به یکی از ادّعاهای غیر منطقی و مغرضانه اشاره می­نماییم که مدّعی ضعف و بی­اعتباری و حتّی جعل همة احادیثی شده است که بر امامت ائمة دوازده­گانه عموماً و امامت و مهدویّت و غیبت امام دوازدهم(علیهم­السلام) خصوصاً تصریح دارند.و همة راویان این­گونه احادیث را «مجهول» شمرده بدون آن­که هیچ دلیلی بر این مدّعا ارائه کند و تنها به ذکر این عبارت اکتفا کرده که «ضعف این احادیث مُبَرهن و موثق است»! و این جز ادّعایی بی­پایه و مایه نیست زیرا هیچ کس دلایل و برهان­هایی برضعف آنها ارائه نکرده است.

افزون بر این، همة محدّثان عالیقدر شیعه همچون ثقةالاسلام کلینی و شیخ صدوق و شیخ مفید و سیّد مرتضی و شیخ طوسی را به جعل احادیث مزبور متّهم کرده­است با اینکه شخصیّت علمی و تقوایی این بزرگواران زبانزد عام و خاص و سنّی و شیعه است.

این در حالی است که ملاک و معیار اظهار نظر در علوم انسانی و از جمله علوم حدیث و فلسفه رعایت ضوابط علمی و فنّی مربوط به هر علم است، همچنان­که علوم تجربی نیز ضوابط خاص خود را دارند و اگر چنین نباشد و این اصول و ضوابط رعایت نگردد هر حقیقت و دین و مذهبی به سهولت قابل انکار و تکذیب خواهد بود که البته بطلان این روش در زمینة علوم و معارف روشن­تر از آن است که نیاز به بحث و گفتگو باشد.
? از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید متشکریم.

سوتیترها

مسلمانان اهل سنّت نیز جز دربارة وجود فعلی و هویّت دقیق و مشخّص آن امام اختلاف شایان توجّهی با شیعیان ندارند و علمای فریقین صدها کتاب و رسالة مستقل با عناوین مختلف که موضوع همة آنها «امام مهدی» است نگاشته و به یادگار گذاشته­اند.

در پاریس با فیلسوف مشهور و متکلم معروف، ژان گیتون گفتگویی داشتم. ایشان گفت: «از عبارات انجیل در باب ظهور مسیح (ع) و حکومت عدل جهانی تفسیرهای مختلف می شود و من با تفسیرها و ترجمه­ ها کاری ندارم عقیده علمی من این است که عدالت در زمین توسط یک منجی الهی به ­دست خواهد آمد. به نظر من اسلام دین مترقّی و جامع و برخوردار از واقعیّت است.»

لازم است که علمای اسلام به برگزاری کنفرانسی برای وحدت بخشیدن به دیدگاه های سنّی و شیعه در موضوع هویّت امام مهدی(عج) اقدام کنند که بی شک موفقیّت بزرگی برای جهان اسلام خواهد بود و آثار پربار و ثمربخش آن در زمینة همة مسائل سیاسی، فرهنگی و اقتصادی دنیای اسلام نمایان خواهد شد.

واقعاً اسف­انگیز است که تاریخ­نگار و جامعه­شناس بزرگی چون ابن خلدون پیشگام کسانی باشد که با نیرنگ­های خود قصد مخدوش ساختن اعتقاد به مهدویت را دارند؛ متاسفانه گروهی اندک به نظرات بی­پایه او دل بسته و خود نیز دلایل سست تری بر آن افزوده اند که بعدها برخی خاورشناسان امثال فان فلوتن و گلدزیهر نیز به آنها تمسّک جسته و گرویده اند.

هویّت حضرت به عنوان فرزند بلافصل امام عسکری(ع) و به اصطلاح «مهدی شخصی»، مورد قبول اکثریّت اهل سنّت نیست بلکه به «مهدی نوعی» یعنی کسی که از نسل حضرت علی و فاطمة زهرا(علیهم ­السلام) می­باشد و شاید هنوز تولّد نیافته است معتقدند و عامل اصلی اختلاف میان شیعه و سایر مذاهب اسلامی همین است.

نمایان­ترین موارد جعل و تزویر و تحریف مدّعیان از این قرار است: 1.نقل خلاف واقع در کتب رجال و درایه.2.نادیده گرفتن اکثر احادیث صحیحی که دربارة هویّت امام مهدی(ع) وارد شده و ضعیف شمردن برخی دیگر.3.نقل احادیث ضعیف و نامعتبر از پاره­ای کتب تاریخی و استناد به آنها به عنوان روایات معتبر و تحلیل و نتیجه­گیری مغرضانه براساس نقل تحریف شده.

بزرگان و دانشمندان واتیکان بیشتر عقیده داشتند ظهور حضرت مسیح (ع) با رستاخیز توأم است و من توضیح دادم که از عبارات انجیل تقارن ظهور مسیح(ع) با قیامت استفاده می شود نه توأم بودن با هم یعنی قیام مسیح(ع) و حکومت عدل جهانی پیش از قیامت و روز رستاخیز رخ خواهد داد و به متن اناجیل استدلال نمودم.

* . گفتگوی حاضر نقطه نظرات و دیدگاه های مکتوب حضرت آیت الله امامی کاشانی در موضوع مهدویت در جهان معاصر است و مهمترین منبع در به سامان رسیدن آن دوره کتاب تحقیقی «خط امان» نوشته این «مهدوی پژوه» ارجمند است.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 5 آبان 1394  ] [ 6:52 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

مهدویت پژوهی دو نگرش مکتب واره و دکترینال

هدف اصلی این مقاله، تلاش برای ظرفیت سنجی دو رویکرد مکتب واره و دکترینال در مهدویت پژوهی است. گسترش تعجیل آمیز استفاده از اصطلاحات جدیدی چون گفتمان و دکترین در معارف مهدوی، بدون توجه به پیشینه و استلزامات معرفتی و نظری آن ها، سبب شده است در شناساندن و عرضه معارف مهدوی، کژتابیهایی صورت پذیرد. معارف مهدوی از معارف شریف وا مقدس دینی ـ اسلامی است که اقتضا میکند از منظر روشی و معرفتی نیز در آن ها تأمل و احتیاط لازم صورت پذیرد. به نظر می رسد اصطلاح دکترین، به رغم کاربرد خاصش در مطالعات دین پژوهی غربی، ظرفیت های لازم را برای معرفی و ارائه معارف مهدوی ندارد؛ از این رو، شایسته است از رویکردهای دیگری که مزایای بیشتری دارند، استفاده شود. در این زمینه، به نظر می رسد، رویکرد «مکتبواره» با وجود کلاسیک و قدیمی بودن، ظرفیت ها و قابلیت های بیشتری برای عرضه و شناساندن معارف مهدوی دارد.
کلید واژه ها: مهدویّت پژوهی، دکترین، مکتب، رویکرد دکترینال، رویکرد مکتب واره.

مقدمه

مهدویت، اعتقاد و باور اصیل دینی ای به شمار می آید که همواره در ادیان آسمانی به شیوه های گوناگونی مطرح بوده است. این آموزه، فرا رسیدن عصری موعود را بشارت می دهد که گشایش و پیروزی مؤمنان بر کافران و مشرکان، در آن رقم خواهد خورد. ادیان آسمانی همواره به این باور دعوت کرده و آن را سنتی اصیل معرفی نموده اند. در نگرش اسلامی نیز مهدویت، از رویکردی کلان به آینده تاریخ حکایت می کند. از این منظر، مهدویت ابعاد گوناگونی یافته و به منزله یک نظام فکری ـ عملی مطرح می شود. چنین نگرشی به مهدویت، بیانگر فراگیری چنین آموزه ای نسبت به عرصه های مختلف حیات بشری است. جامعیت چنین نگاهی، توجه به مبانی، اصول و دیدگاه های نظری و هنجاری و به بیان دیگر، نگاه درجه دوم به مهدویت پژوهی را ضروری می نمایاند.

به رغم نگرش سنتی به مهدویت به مثابه یک نظام جامع زندگی در عصر آرمانی، با فعال شدن عرصه مهدویت پژوهی در چند دهه اخیر، نگرش اجمالی سنتی به این موضوع در حال بسط بوده و اعتقاد به آن، با رویکردهای مختلفی مطرح می شود. یکی از رویکردهای جدید به مهدویت که چند سالی است در کشور ما مطرح و دنبال شده است، نگرش «دکترینال» به این موضوع است. چنین اصطلاحی که برگرفته از نگرش های دین پژوهان مسیحی ـ غربی است، می کوشد مهدویت را نیز همانند یک اعتقاد جزمی ـ دینی یا «دگما»، به گونه ای که در اعتقاد مسیحی وجود دارد، عرضه کند. البته نگرش ها و رویکردهای دیگری نیز به دکترین وجود دارد که گاه از آن در قالب رویکردی راهبردی یاد می شود. این رویکرد نشان دهنده اعتقاد مهدویت، در قالب راهبردی کلان برای آینده است. از این منظر، دکترین مهدویت، راهبرد دینی ـ اجتماعی یک جامعه یا امت را بیان می کند.

این مقاله، ابتدا رویکردهای عمده موجود به مهدویت پژوهی را بر رسی میکند. برخی از این رویکردها، صرفاً ظرفیت سنجی روش ها و رویکردهای موجود در علوم رایج است. در نهایت نوشتار حاضر، بر دو رویکرد مکتب واره و دکترینال متمرکز خواهد شد و امتیازات و ظرفیت های هر کدام از آن ها را برخواهد رسید. از دیدگاه این نوشتار، رویکرد دکترینال فاقد ظرفیت های مورد نیاز برای طرح اعتقاد اسلامی مهدویت است؛ در نتیجه، ضرورت دارد با رویکرد مکتب واره، مباحث مهدویت را برای انسان مشتاق و منتظر امروزی مطرح کنیم.
مهدویت اسلامی و ظرفیت های تبیینی برخی رویکردها

مهدویت اسلامی چیست و آن را در چه قالب هایی میتوان مطرح کرد؟ این پرسش از منظر روش شناسی مباحث مهدویت در تفکر اسلامی بسیار اهمیت دارد و هرگونه پاسخ به آن، تعیین کننده رویکردهای بعدی به تفصیل و جزئیات مباحث مهدویت خواهد بود.

بی تردید، مهدویت در مرحله نخست، اعتقاد و آموزه ای دینی است؛ از این رو، باید آن را از منظر اعتقادات و باورهای دینی بررسی کرد. مهدویت، در مجموعه باورهای کلان دینی قرار دارد و به این دلیل، نمی توان آن را از دیگر آموزه های دینی جدا کرد. ادیان، غالباً مجموعه منسجم و هماهنگی از آموزه ها و باورها را دربرمی گیرند. این امر، در ادیان آسمانی ـ ابراهیمی بارز است. ادیان آسمانی دارای چنین انسجام درونی هستند؛ اما در طول تاریخ، در معرض انشعابات و تجزیه به مذاهب و فرق گوناگون قرار گرفته اند. از این لحاظ، انسجام درونی در مذاهب موجود در ادیان مختلف، متفاوت است؛ بنابراین، انسجام درونی در یک دین را باید در مذاهب اصیل آن جست وجو کرد. دین دارای انسجام درونی، باید دربردارنده چگونگی نگرش به جهان هستی، تعریف ارزش ها و حقایق زندگی بشری و در نهایت، ارائه راهکارها، هنجارها و دستورهای لازم برای نیل به اهداف باشد.

دیدگاه های مختلف دربارة ادیان، پاسخ های گوناگونی به این عرصهها میدهند. در نگرش اسلامی ـ برخلاف نگرش های مدرن سکولارـ دین، فراگیر است و عرصههای اصلی زندگی بشری را دربرمی گیرد؛ بنابراین، باور و اعتقاد به مهدویت، بخشی از نگرش کلان دینی را شامل می شود. چنین عرصهای با دیگر بخش های دین کاملاً در ارتباط است و تجلی بخش زندگی آرمانی به شمار می آید. مهدویت، از این جهت، نگرش اسلام به آینده جهان را بیان می کند و بخش کلانی از فلسفه نظری تاریخ در نگرش اسلامی است. در رویکردهای علمی معاصر، مهدویت را میتوان از منظرهای مختلفی مطرح کرد. رویکردهای مهم و قابل طرح در موضوع مهدویت را میتوان بدین شرح مطرح ساخت:
الف. مهدویت به مثابه یک ایدئولوژی

ایدئولوژی در جهان معاصر، از رایج ترین اصطلاحات به شمار می آید. طرح نگرش ها و ایدههای مختلف در قالب یک ایدئولوژی و حرکت های سیاسی ـ اجتماعی متعاقب آن ها، موجب کاربرد روزمره آن میان مردم و حتی میان جریان های علمی ـ آکادمیک شده است. در سال های نخست پس از انقلاب اسلامی، اصطلاحات جهان بینی و ایدئولوژی در مفاهیم و سیاق دینی مطرح شد.1 جهان بینی در چنین سیاقی، بعد نظری نگرش دینی و ایدئولوژی و بعد هنجاری و دستوری آموزههای دینی را بیان می کند. استاد مطهری و نیز برخی دیگر، چنین برداشتی از ایدئولوژی داشته اند؛ اما به مرور زمان، با توجه به غلبه صبغه بشری بودن ایدئولوژی ها، عملاً در مباحث دینی، از ایدئولوژی استفاده نمیشود.

ایدئولوژی در متون اجتماعی، بیانگر الگوهای عقاید و اظهارات نمادینی است که جهان را تفسیر و ارزیابی می‎کنند. هدف ایدئولوژی، شکل دادن، بسیج، هدایت، سازمان دهی و توجیه اشکال خاص راهکار و اعتراض به دیگران است. نخستین بار، آنتونی دو تریسی2، نویسنده فرانسوی در سال 1796م این اصطلاح را برای مطالعه نظام مند، انتقادی و احساساتی خاستگاه های عقاید به کار برد.3 طبق گزارش دایرة المعارف فلسفی روتلج، ایدئولوژی در دو معنای منفی و مثبت به کار رفته است. در معنای نخست، بیانگر ایده (سیاسی) خاص و به لحاظ تاریخی، تحریف شده ای است که روابط خاص سلطه را تقویت می کند. چنین رویکردی به ایدئولوژی، در مباحث کارل مارکس نیز مطرح شده است. وی ایدئولوژی را آگاهی کاذب و برآمده از روابط سلطه طبقاتی می دانست. اما ایدئولوژی در معنای دوم، بیانگر مجموعهای از نمادها و ایدههای فرهنگی به شمار می آید که انسان ها برای تلقی، درک و ارزیابی واقعیت های سیاسی و اجتماعی و اغلب به صورت یک چارچوب نظام مند به کار میبرند؛ معنای دوم ایدئولوژی خنثا است.

گاه کاربرد ایدئولوژی در اصطلاح مارکس و نیز مانهایم مقایسه می شود. از نظر مانهایم، ایدئولوژی برابر «اوتوپیا» قرار دارد. اوتوپیا از جانب مردم و ایدئولوژی از جانب هیأت حاکمه اتخاذ می‎شود. اوتوپیا، شکل آرمانی و ایدئولوژی، شکل محافظه کارانه دارد. از دیدگاه وی، اصطلاح «ایدئولوژیک» برای نوع خاصی از «کژتابی»4 کاربرد دارد که از «عهده توضیح و تحلیل واقعیت‎های جدید مربوط به یک موقعیت برنیاید» و نیز «بکوشد با اندیشیدن به آن واقعیت‎ها به شیوه نامناسب، آن ها را کتمان کند». در نگرش مانهایم، متمایزکردن ایدئولوژی‎ها از اوتوپیا همیشه کار ساده‎ای نیست؛ زیرا هر دو فراسوی واقعیت کنونی هستند.5

به هر حال، تاکنون ـ به رغم اطلاق ایدئولوژی بر خط مشیها و قوانین اسلامی ـ گرایش خاصی برای به کارگرفتن این اصطلاح در مباحث مهدویت مشاهده نشده است. شاید بار معنایی بشری و گاه منفی آن باعث شده است از کاربرد این اصطلاح در مباحث مهدویت خودداری شود.
ب. مهدویت به مثابه پارادایم

رویکرد نظری ـ روشی دیگری که احتمال دارد در مباحث مهدوی مطرح شود، رویکرد پارادایمی است. البته تاکنون، همانند کاربرد ایدئولوژی، از اصطلاح پارادایم در مباحث مهدویت استفاده نکرده اند؛ اما با توجه به غلبه این اصطلاح در علوم انسانی، شایسته است ظرفیت های آن در مباحث مهدوی نیز بررسی شود.

پارادایم، معمولاً به «نمونه» یا «سرمشق» ترجمه می شود. تامس کوهن از نظریهپردازان اصلی رویکرد پارادایمی است. نظریه وی در واکنش به «جزم گرایی» موجود در مکاتب «پوزیتویستی» و «تعمیم گرایانه» شکل گرفت. از نظر او، ماهیت علم، به جای استواری، بر واقعگرایی ذاتی دانش، بیشتر محصول اوضاع اجتماعی است. اوضاع اجتماعی، سنت های خاص علمی را می سازد که از آن ها میتوان به پارادایم تعبیر کرد. او پارادایم را در دو معنا به کار برده است:

1. مجموعه باورها، ارزش ها و روش های فنی که اعضای یک جامعه علمی بر اساس آن ها فکر و عمل کنند؛

2. اشاره به اجزای مجموعه معینی از معماگشایی های شناخته ای که به منزله سرمشق یا مثال به کار می رود و می تواند همچون شالوده ای برای حل معماهای باقی مانده علم، جانشین قواعد صریح حل معما شود.

معنای اول، جامعه شناختی و معنای دوم از نظر فلسفی عمیق تر است.6 پارادایم، در این رویکرد بر دو اصل متکی است:

1. شکل گیری علم در قالب سنت های رایج جامعه؛

2. محوریت مدل های پذیرفته شده در یک پارادایم در پیشبرد تحقیقات علمی. از این نظر، علم، نه بر قواعد فنی ثابت و تغییرناپذیر، بلکه بر مدل های پذیرفته شده در یک جامعه مبتنی است.

در این رویکرد، پارادایم کلان می نماید. هر پارادایمی در درون خود، تئوری های خرد و کلان متعددی دارد که در علوم رایج هر دورانی مطرح هستند. با فروریختن پارادایم، این تئوری ها نیز خودبه خود دچار دگرگونی میشوند. در واقع کوهن در کتاب ساختار انقلاب های علمی، می کوشید ماهیت تحول در علم را تبیین کند. از این نظر، هنگامی در علم، انقلاب رخ می دهد که پیش فرض ها و اصول مسلم گرفته شده در آن پارادایم و تئوری های خدشه ناپذیر آن، محل تردید قرار گیرد و کارآیی آن زیر سؤال رود. در این صورت، زمینه برای ایجاد پارادایم جدید فراهم می شود.

به نظر میرسد دستیابی به پارادایم در علوم طبیعی، آسان تر از علوم انسانی باشد. در علوم انسانی، اتفاق نظر در مفاهیم و نگرش ها غالباً کمتر است و در نتیجه، شکل گیری یک پارادایم مسلط در آن و تداوم آن غالباً دچار مشکل می شود. در واقع، پارادایم ها در عرصه علوم انسانی کوتاه مدت و متکثر هستند. نسبیت و ناکافی دانستن منطق در علم را میتوان دو نتیجه عملی تفکر پارادایمی دانست.7

استفاده از رویکرد پارادایمی در مباحث مهدویت و تعبیر «پارادایم مهدویت» درست نیست. مهدویت، پیش از آن که محصول توافق و اتفاق نظر میان انسان ها باشد، آموزهای وحیانی به شمار می آید که در نصوص دینی بر آن تأکید شده است؛ از این رو، مهدویت به پذیرش یا مخالفت بشری وابسته نیست و در نتیجه دگرگون ناپذیر است. البته در نوع تلقیهای خاصی از مهدویت در ادوار مختلف، امکان دارد رویکرد پارادایمی، کارآییهایی داشته باشد. از این منظر، هر دوران از تلقیهای خاص خود، از مهدویت حکایت می کند که حاصل توافق و درک مشترک مردمان آن دوران از مهدویت است. البته می توان به رویکرد پارادایمی از این جهت توجه کرد؛ اما تأکید بر فراگیری و فرابشری بودن آن، مانع از کاربرد کامل این رویکرد در مباحث مهدویت است.
ج. مهدویت به مثابه گفتمان

در تعابیر اخیر مباحث مهدویت، گاه از «گفتمان» سخن به میان می آید.8 در غالب موارد به کار رفته، به نظر می رسد معنای عمومی و غیرتخصصی گفتمان9 بیشتر مورد نظر بوده است. گفتمان، در این معنا با معنای لغوی آن، به مفهوم گفت وگو و دیالوگ بیشتر به کار می رود؛ اما در متون تخصصی، رویکردی جدید در تحلیل پدیدههای انسانی است. تحلیل گفتمان در دو دهه اخیر، در پی تحولات فکری و نظریه پردازی در سده بیستم میلادی در عرصههای مختلف علوم انسانی ظهور کرده و کاربرد وسیعی یافته است. گسترش گرایش به استفاده از مباحث گفتمانی در علوم انسانی، به نارضایتی فزاینده از جریان اصلی رهیافت های پوزیتویستی در علوم اجتماعی و تضعیف سیطره آن بر رشتههایی چون علم سیاست و جامعه شناسی برمیگردد.

رهیافت تحلیل گفتمانی به صورت کلان، تلاشی است برای تبیین نشانه شناسانه چگونگی شکل گیری معانی و دیدگاه ها در نظام دانایی موجود در عرصه اجتماعی. گفتمان در این نگرش، مجموعهای از احکام، گزارهها و اصول مسلم گرفته شده را در برمیگیرد و بر تمام زندگی بشری اشراف دارد. شاید برخی ابعاد یک گفتمان مورد توجه و آگاهانه باشد؛ اما برخی ابعاد آن مسلم گرفته می شود و غالباً مورد تفطن نیست. شاخص اصلی گفتمان ها، بیثباتی و تحول پذیری آن ها در فرآیندهای اجتماعی است؛ از این رو، حقیقتها در درون گفتمان ها، معنا می گیرد و با زوال گفتمان های پیشین و شکل گیری گفتمان های جدید، تغییر مییابد؛ از این رو، گفتمان ها به پارادایم ها مشابهت دارند. در تحلیل گفتمانی، سعی میشود چگونگی معنایابی نشانهها و دال ها در یک گفتمان که به صورت یک فصل بندی کنار هم جمع شدهاند، کشف گردد.10

سرآغاز مباحث گفتمانی را میتوان در گسترش مطالعات زبان شناختی در آغاز قرن بیستم و تأسیس دانش نشانه شناسی، به ویژه آموزههای فردیناند دوسوسور در شکل گیری دانش نشانه شناسی دانست. از نظر او، نشانهشناسی علم پژوهش، در نظام های دلالت معنایی است و زبان نظامی از نشانهها به شمار می آید که عقاید را بیان میکند. یورگنسن و فیلیپس سه دیدگاه مختلف از نظریههای گفتمانی متأخر را در کتاب خود بررسی کردهاند که عبارت است از: تحلیل گفتمان لاکلا و موفه، تحلیل انتقادی گفتمان و روان شناسی گفتمانی. یورگنسن و فیلیپس چهار ویژگی کلی برای نظریههای گفتمانی برشمردهاند.11

1. رهیافت انتقادی از دانش مسلم گرفته شده؛

2. ویژگی تاریخی و فرهنگی پدیدهها؛

3. رابطه دانش و فرآیند اجتماعی؛

4. رابطه دانش و کنش اجتماعی.

هوارث نیز در مقالهای دربارة گفتمان، سه مبنای کلی برای نظریههای گفتمانی مطرح کرده که عبارتند از:

1. نقد «فراروایت»12 برگرفته شده از لیوتار؛

2. «ضد مبناگرایی»13 ریچارد رورتی؛

3. «جوهر ستیزی»14 در نظریه شالوده شکنی ژاک دریدا.15

این مبانی، در تفکر سیاسی اسلامی پذیرفته نیستند. تفکر اسلامی به تبع سنت فکری ـ عقلی ارسطویی، مبناگرا، جوهرگرا و در نتیجه دارای روایت کلان است. نص و عقل، در این تفکر، دو معیار بشری برای دستیابی به حقایق ثابت جهان هستی اند. تفکر و عملکرد مسلمانان بر اساس راه درست و پیام الهی برای بشر است. برخی از محققانی که از این رهیافت در تحلیل اندیشه اسلامی استفاده کرده اند، به ناسازگاری مبانی تحلیل گفتمانی با ساختار تفکر اسلامی اعتراف نمودهاند؛ 16 پس در کل، نمیتوان در مباحث مهدویت از رویکرد تحلیل های گفتمانی استفاده کرد.17
د. مهدویت به مثابه نظریه کلان

گاه از مهدویت در قالب نظریه ای کلان، سخن گفته میشود. نظریه به مجموعه عبارت هایی گویند که نسبتاً مجرد و عمومی است و در داخل یک علم، کلیت واحد و قابل فهم را تشکیل می دهند و در تعیین بعضی از وجوه زندگی جمعی به کار برده میشود. در این صورت، نظریه دربردارنده تعابیری منظم درباره واقعیتهای عینی بر اساس سیستمی منطقی است. نظریهها با به کارگیری مفاهیم و متغیرها روابط بین پدیدهها را بیان می کنند.

علم، متشکل از مجموعه نظریهها است؛ یعنی در هر علم، امکان دارد نظریههای مختلف وجود داشته باشد. نظریهها، گاه تجربی و گاه بیانگر روابط خاصی در عرصه ذهنی و اندیشه ای هستند. نظریههای تجربی به صورت «استقرایی» و نظریههای اندیشه ای به صورت «قیاسی» شکل میگیرند. در کل، نظریه، تلاشی است برای بیان روابط خاصی بین امور مختلف؛ این امور یا در عرصه ذهنی مطرح میشوند یا در عرصه خارجی؛ بدین سبب نظریهها به دو گونه بنیادین تجربی و قیاسی تقسیم پذیر هستند.18

نظریه کلان یا «فرا نظریه»19 تعاریف متعددی دارد. گاه به معنای «مطالعه نظریه»، گاه به معنای «ارزیابی نظریه» و گاهی به معنای «استراتژی های جهت یابی شده» به کار رفته است.20 فرانظریه یا نظریه کلان، مجموعه نظریاتی را گویند که درون خود، نظریههای فرعی دیگری نیز دارند. فرا نظریه را میتوان با ایده برنامههای پژوهشی ایمره لاکاتوش مقایسه کرد. او تلاش میکرد علم را شامل مجموعه نظریههایی برشمرد که در کل، یک برنامه پژوهشی را شکل میدهند. در این نگرش، مجموعه نظریههای موجود در یک دانش، هویت بخش آن علم هستند. وجه ارتباطی مجموعه نظریهها، آن است که همگی پیرامون یک یا چند نظریه محوری تجمع یافتهاند. هر گونه اشکال و نقضی غالباً به نظریههای پیرامونی سوق داده میشود، تا نظریه محوری، اعتبار خود را از دست ندهد. تحول علم با نقض نظریه های محوری شکل میگیرد.21

آموزه مهدویت ممکن است در قالب یک نظریه کلان مطرح شود. در طرح مهدویت در قالب یک نظریه کلان، باید توجه داشت که مباحث مهدویت، ترکیبی از مباحث متشکل از نصوص دینی و تحلیل های بشری است. در واقع، نص دینی، در کانون نظریه قرار میگیرد و تحلیل ها و برداشت های بشری به تبیین آن ها میپردازند. از این رو، معارف مهدوی با گسترش دانش و فهم بشری، افق های جدیدی را شامل می شود و بسیاری از یافتههای پیشین در معرض تفصیل های جدید قرار میگیرد. چنین منطقی میتواند ماهیت افزایش فهم بشری را در طول زمان توضیح دهد. تحول معارف مهدوی از این حیث، تحول در عرصه اجمال و تفصیل و اصلاحات موردی است.

مهدویت در قالب یک کلان نظریه طرح و پی گیری می شود؛ اما به نظر میرسد به دلیل پیوستگی و تنیدگی مباحث مهدویت با معارف کلان دینی، نمیتوان مهدویت را از آن ها جدا کرد. انتزاع مهدویت و طرح آن در قالب یک نظریه کلان، زیرساخت های نگرش دینی را تحت الشعاع قرار میدهد. البته نگرش به مهدویت در قالب یک نظریه کلان، آن را به نگرش مکتب واره نزدیک میسازد؛ با این تفاوت که در نگرش مکتب واره، مبادی و پیش فرض ها و مسلمات مباحث مهدوی نیز به گونه مستقیم در نظر گرفته می شود؛ در حالی که چنین توجهی در نظریه کلان، غیرمستقیم است. به بیان دیگر، نگرش کلان نظریه به مهدویت، جامعیت و شمولیت موجود در نگرش مکتب واره را ندارد.
مهدویت به مثابه دکترین
الف. تعاریف و دیدگاه ها

در چند سال اخیر، از دکترین مهدویت نیز سخن گفته شده است. طراحان چنین نگرشی، می کوشند آن را به مثابه نگرشی کلان به آینده بشری مطرح کنند. آنان، گاه برای چنین تعبیری دکترین را با نظریه جامع مقایسه می کنند. برای نمونه، دربارة دکترین مهدویت آمده است:

منظور از دکترین مهدویت، مجموعه آموزههایی است که بر محور مهدویت میباشد و میتوان از آن آموزهها، چه پیش از عصر ظهور و چه پس از عصر ظهور، در ارائه راه حلهای کاربردی و طرح نظریههای راهبردی در حوزه های متفاوت، استفاده کرد. در تفکر و نظام فکری مسلمانان، دکترین مهدویت، شاخصی انسجام بخش و سامان دهنده است که در بسیاری از نظریه پردازیها و ارائه الگوهای فکری می تواند حضور داشته باشد.22

طبق این نظر، دکترین در کاربرد دینی، بیانگر اعتقادی بنیادین و اصیل، امری بدیهی و فوق چون و چرا، دارای مبنای استوار در متون دینی، مورد اعتقاد مؤمنان و دارای جنبه عملی و راهبردی است؛ مانند: «دکترین بودا»، «دکترین مایا» و «دکترین مهدویت». منظور از آن در اسلام، آموزه یا آموزههای اعتقادی و کلامی است که هم اصیل و بنیادین است و هم جنبه راهبردی دارد. در نهایت، دکترین با اضافه شدن به اعتقاد مهدویت، بیانگر معانی فلسفه، مکتب فکری و نوعی گرایش است.23

در تعریفی دیگر، دکترین مهدویت معانی ذیل را دربرمی گیرد:

1. دکترین مهدویت؛ یعنی نگرش به مقوله مهدویت به مثابه یک آموزه جامع و فراگیر و یک موضوع راهبردی و استراتژیک؛

2. مجموعه آموزه هایی به شمار می رود که بر محور مهدویت است و می توان از آن آموزه ها در ارائه راه حل های کاربردی و طرح نظریه های راهبردی در حوزه های متعدد استفاده کرد؛

3. آموزه هایی ویژه امام مهدی(عج) است که تفسیری راهبردی از حوزه اساسی حیات بشری، همچون انسان شناسی، سیاست، اقتصاد، جامعه، حکومت، روابط بین الملل و... ارائه می دهد. در حقیقت نوعی اندیشه سازوکار آرمانی و در عین حال تحقق پذیر و جهان شمول برای نجات و به زیستی حیات بشر، بر مبنای احیا و تجدید اسلام نبوی و علوی است.

در نهایت، در تعریف این دکترین آمده است:

دکترین مهدویت، نظریه جامع و کامل برای تشکیل جامعه ای مطلوب و تفسیری راهبردی از حوزه های مختلف زندگی انسان است؛ دکترین مهدویت، تصویر و طراحی کامل و فراگیر جامعه موعود و بیان ویژگی ها، برنامه ها، اهداف، استراتژی، خط مشی و تعالیم و آموزه های گوناگون آن است. در این نگرش و رویکرد، باید به دقت جایگاه سیاست، فرهنگ، اقتصاد و اجتماع، تبیین و رابطه و تعامل آن ها با یکدیگر روشن شود.24

شاخص های دکترین مهدویت از این منظر عبارت است از:25

ـ تفسیر راهبردی از عرصه های اساسی حیات بشر؛

ـ نگرش جامع و کامل به مسائل جامعه؛

ـ ریشه یابی کاستی ها و دشواری های طولانی مدت زندگی بشری؛

ـ راه حل های عملی و کاربردی برای ریشه کنی آن ها؛

ـ سامان بخشی و برقراری تعامل صحیح میان ارکان مختلف جامعه؛

ـ ارائه الگویی متعالی و مطلوب از زندگی سیاسی و برقراری پیوند دو سویه میان دنیا و آخرت.

چنین نگرشی به دکترین مهدویت، در دیدگاه افراد دیگر نیز مطرح شده است.26 نتیجه نگرش های مطرح دربارة نگرش دکترینال به مهدویت، تأکید بر اهمیت آن در آموزههای اسلامی و نیز نقش آن به منزله نظریه ای جامع و کلان است. هرچند نکته نخست کاملاً درست است، به نظر میرسد اصطلاح دکترین، رسایی لازم در ایفای بخش دوم؛ یعنی مهدویت به مثابه نظریه جامع را ندارد.
ب. نقد و بررسی رویکرد دکترینال

برخلاف نگرش های مطرح شده در بعد جامعیت نظری رویکرد دکترینال، به نظر میرسد استفاده از این رویکرد، فاقد ظرفیت لازم برای تبیین جامع معارف مهدوی باشد. پیش از ورود به استدلال و مناقشه نظری، ذکر این نکته ضرورت دارد که فارغ از درستی یا نادرستی، مفید یا مضربودن استفاده از رویکرد دکترینال، کاربرد رویکردهای مطرح در ادبیات رایج جهانی، باید همراه بومی سازی صورت پذیرد.

در طول سده گذشته، به دلیل سیطره و هژمونی (چیرگی) فرهنگ و تمدن غربی بر جهان اسلام، اصطلاحات و تعابیر بسیاری از غرب وارد ادبیات سیاسی ـ اجتماعی و فرهنگی جهان اسلام و ایران شده است. این اصطلاحات در بسیاری از موارد، به صورت تقلیدی و بدون تأمل نظری به کار میرفته است؛ اما در مواردی نیز که با تأمل قبلی و بررسی سازگاری یا ناسازگاری آن با میراث اصیل اسلامی همراه بوده و سعی شده تا اصطلاحات وارداتی، به صورت بومی بازسازی شوند؛ نمونههای آن را میتوان در تعابیری چون تحزب، مردم سالاری و مجلس قانونگذاری یافت. در این موارد به جای استفاده از تعابیر غربی چون پارتی، دموکراسی و پارلمان، معادل های مناسب فارسی برای آن ها به کار گرفته شده است؛ از این رو ـ به ویژه در مباحث شریف و مقدسی چون مهدویت اسلامی ـ توجه به این نکته، ضرورت بیشتری می طلبد. به ویژه گاه چنین تعبیری را حوزویان و متولیان اصلی حفظ میراث اصیل اسلامی به کار می برند؛ از این رو، مناسب است برای استفاده از این رویکرد، طبق تلقی ای که از آن صورت میپذیرد، برای آن، معادل فارسی مناسب ارائه شود. برای این منظور، استفاده از تعابیری چون آموزه، نظریه و امثال آن ها، پیشنهاد می شود. استفاده از اصطلاح دکترین، بدون ترجمه و معادل سازی آن، مانع حفظ ادبیات رایج و تعابیر اسلامی موجود میشود.

اما گذشته از نکته صوری و لفظی در کاربرد دکترین، به نظر میرسد در ادبیات علمی معاصر، دکترین در معنای مورد نظر ترویج کنندگان ایده «دکترین مهدویت» به کار نرفته است. تلقی از دکترین، به مثابه نظریه ای جامع و کلان، در متون علمی موجود رواج ندارد. نگاهی به کاربردهای این اصطلاح در ادبیات علمی معاصر، بیانگر این واقعیت است.

دکترین در فرهنگ وبستر چنین تعریف شده است:

1. آموزه، دستورالعمل؛

2. آنچه آموخته شده است؛

3. اصل یا موضوع و یا مجموعه اصول در یک شاخه دانش یا یک نظام اعتقادی ـ دینی؛

4. اصل حقوقی که از طریق تصمیمات گذشته گرفته شده است؛

5. اعلان سیاست بنیادین حکومت، به ویژه درعرصه روابط بین الملل.

دکترین در دایرة المعارف لینوکس نیز چنین تعریف شده است:27

1. دکترین اغلب دربارة مجموعه اعتقادات دینی ـ به ویژه اعتقاداتی که کلیسا مطرح کرده است ـ به کار می رود؛

2. دربارة اصل حقوقی در سنت های حقوقی ـ عرفی که طی تاریخ تصمیمات گذشته شکل گرفته اند، به کار می رود؛

3. دربارة سیاست خارجی، شامل مجموعه قواعد بنیادینی است که در اجرای سیاست خارجی هر کشوری اعمال می شود. از این رو، دکترین، هماهنگی فراخی را بیان می کند که طی حجمی از اقدامات و اعمال درست تلقی شده است. دکترین در این معنا، همواره ابتکارات رهبر سیاسی خاصی را بیان می کند که به نام وی خوانده می شود؛ مثل: «دکترین مونرئه» و «دکترین آیزنهاور». در امریکا مرسوم است هر رئیس جمهور برای خود دکترینی داشته باشد؛

5. گاهی دکترین تنها به مثابه واژه ای بلندپروازانه، برای یک شعار به کار می رود؛

6. همچنین دربارة مفهومی از یک فرآیند عملیات پیچیده در جنگ به کار می رود. نمونه بارز آن «دکترین تاکتیکی» است که در آن، مجموعه ای از مانورها، نیروها و تسلیحات خاص به مثابه رهیافتی پیش فرض در حمله خاص به کار گرفته می شود.

با توجه به کاربرد واژه دکترین، در آموزههای اعتقادی، واژه دیگری در زبان انگلیسی به صورت «indoctrination» ساخته شده که در مقابل واژه تعلیم «education»، به معنای القای یک ایده یا اندیشه در مخاطب و بیانگر پذیرش انفعالی او است. به لحاظ ریشه شناختی، واژه دکترین از کلمه لاتین «didache» به معنای گرفتن و دریافت کردن گرفته شده است. در متن یونانی عهد جدید نیز دو واژه برای دکترین به کار رفته: «didache» و «didaskalia». هر دو واژه به معنای آموزه، دستور، تعلیم و تبیین به کار رفتهاند. در انجیل آمده است که مسیح دکترین را می آموزد.28 از این دیدگاه، دکترین واقعی، از آن خدا است. از حضرت مسیح نقل شده است که «دکترین من مال من نیست؛ بلکه به خداوند تعلق دارد که مرا فرستاده است».29

واژه دکترین در نسخه جیمز کینگ عهد عتیق، شش بار و معمولاً در ترجمه واژه عبری «leqakh» به معنای دستور یا در معنای دقیق تر «آنچه باید دریافت شود»، به کار رفته است. این واژه در متن عهد جدید جیمز کینگ نیز بیش از پنجاه بار به کار رفته که اغلب دربارة تعلیم یا دستورهای عیسی مسیح و کمتر دربارة تعالیم دیگران به کار رفته است. دکترین در کاربرد مفرد، تنها به تعالیم مسیح اطلاق شده و در کاربرد جمع، دربارة تعالیم دیگران که باطل شمرده می شوند، به کار رفته است.30

در دایرة المعارف دین الیاده نیز برای دکترین دو معنای اصلی مطرح شده است. به عقیده ریچارد کامستاک، نویسنده مدخل دکترین این دایرة المعارف، بیشتر واژه نامه ها برای واژه دکترین دو معنای مرتبط با هم ذکر کرده اند: «بر اساس معنای نخست، دکترین، تأیید یک حقیقت است. و طبق معنای دوم، دکترین، یک تعلیم به شمار می آید.»31

از نظر وی دو معنای دکترین جمع پذیر هستند؛ زیرا تأیید چیزی به منزله یک حقیقت، شیوه ای برای تعلیم آن است و چیزی که آموزش داده می شود، معمولاً حقیقی تلقی می گردد. دو معنای دکترین، صریح و مطابقی به شمار می آیند؛ اما دکترین، تداعیهای معنایی دیگری نیز دارد. تداعی معنای نخست، بُعد فلسفی آن است. دکترین، به مثابه بیان حقیقت، قالبی فلسفی دارد؛ اما به منزله یک تعلیم، رنگ عملیتری به خود می گیرد.

به عقیده کامستاک، هیچ کدام از دو معنای صریح این واژه، بیانگر نظریه جامع بودن دکترین نیست. ابعاد فلسفی حقیقت در معنای نخست، ظرفیت های تأمل عقلانی را دارد. البته چنین معنایی الزامی نیست. رویکردهایی که دکترین را می پذیرند، اما مخالف استدلال ها و نگرش های عقلانی هستند، تنها بر بُعد دینی ـ وحیانی آن تمرکز میکنند و بدین سبب، تنها به شیوه وحیانی ـ نقلی تمسک میجویند. دکترین در این سیاق، چنان که وی نیز یادآور شده، بیشتر در سیاق یهودی و مسیحی به کار رفته است. در دایرة المعارف کاتولیک آمده است که این اصطلاح، در سنت مسیحی برای «تعالیم مذهبی شفاهی»32 یا «تبشیرهای انجیل»33 به کار میرود.34

به عقیده وی، در سنت اسلامی، به جای دکترین از اصطلاح راهبردی کلام استفاده میشود. وی اعتقاد دارد در اسلام، عنصر دکترینال تابع قضاوت ها درباره رفتار اخلاقی و عبادی است:

واژه کلام، به نوعی تفکر بسیار نزدیک دلالت دارد که واژه های انگلیسی دکترین و الهیات به آن اشاره می کنند. کلام، از نظر لغوی یعنی«حرف» یا «سخن» و قرآن، کلام خدا تلقی می شود. با گذشت زمان، کلام؛ مانند واژه انگلیسی دکترین، هم به معنای یک حقیقت واحد و هم به معنای نظام حقایق به کار رفته و نقش مهمی را در تاریخ سنت اسلامی ایفا کرده است.35

دکترین در متون فلسفه علم و روش شناسی نیز در معنایی مترادف با نظریه یا فرانظریه به کار نرفته است. دکترین هم عرض اصطلاحاتی چون نظریه، تز، فرضیه و پارادایم نیست. دکترین، بیش از آن که بُعد روش شناختی داشته باشد، بیانگر بعد راهبردی و اعتقادی است. هیچ کدام از متون مربوط به این زمینه از دکترین چنین تلقی ای نمی کنند. کسانی که دکترین را به معنای نظریه کلان و جامع، در نظر می گیرند، عملاً معنای جدیدی را در آن وارد میکنند و اصطلاح جدیدی میآفرینند. از این نظر، استفاده از دکترین، به مثابه نظریه جامع، امری خودساخته خواهد بود و باید برای جا افتادن آن در ادبیات رایج، تلاش کرد. در اصطلاح سیاسی، دکترین به برنامهها و خط مشیهای سیاسی ـ اجرایی نامزدهای ریاست جمهوری در امریکا اطلاق میشود. در علوم نظامی نیز گاه به صورت تاکتیک از دکترین استفاده شده است.

اصطلاح دکترین مهدویت ـ بنابر توضیحاتی که گذشت ـ بیانگر بُعد اعتقادی و تصدیقی آن به مثابه باوری دینی ـ اسلامی است. باورهای دینی به صورت اعتقاد هستند؛ اما ظرفیت استدلالی و نظریهپردازی دارند. آموزههای دینی به تناسب جایگاهشان در نظام اعتقادی دینی، ظرفیت های تبیینی ـ نظریهپردازی مختلفی دارند. مهدویت اسلامی، آموزه ای کلیدی است که در این زمینه ظرفیت های بالایی دارد؛ اما برای بیان چنین ایدهای در قالب دکترین، ضرورتی وجود ندارد. میتوان نظریهپردازی دربارة مهدویت را به صورت جامع تری با رویکردهای دیگری نیز بیان کرد. با وجود این رویکردها، برای وضع اصطلاح جدید یا استفاده نادرست از اصطلاحات موجود ضرورتی نیست. کاربرد اصطلاح دکترین مهدویت چنین است. میتوان به جای استفاده از این اصطلاح، با رعایت جنبههای دیگر، از رویکردهای دیگری استفاده کرد. به نظر میرسد، رویکرد مکتبواره در برابر رویکرد دکترینال، ظرفیت های بیشتری در این زمینه دارد.

البته اگر یکی از معانی دکترین را نگرش راهبردی بدانیم، میتوان از «راهبرد مهدویت» به جای دکترین مهدویت یاد کرد؛ اما این نگرش با معنای مورد نظر طرفداران کاربرد آن کاملاً متفاوت می نماید. تلقی دکترین مهدویت به مثابه نظریه ای کلان و جامع در درون خود، شامل نگرش های هستی شناختی، انسان شناختی و ابعاد دیگری است که نگرش راهبردی آن ها را دربرنمیگیرد. عمده تمرکز نگرش راهبردی در باب مهدویت، ارائه استراتژی و خط مشی اجرایی برای فعالیت های آینده است. این معنا در جای خود درست و معتبر می نماید؛ اما تقلیل معارف مهدوی به صرف بُعد رویکرد راهبردی نیز در جای خود نقدپذیر است. در وضعیت کنونی، باید جامعیت معارف مهدوی را در عرصههای مختلف تبیین کنیم. برخی از این ابعاد، تنها بعد شناختی و تبیینی دارند و ویژگی کاربردی یا عملی آن ها ضعیف است. نمیتوان چنین معارفی را با تقلیل معارف مهدوی به جنبه راهبردی آن، نادیده گرفت. در عمل نیز احتمال دارد ترویج دهندگان ایده دکترین مهدویت، چنین نگرشی نداشتهاند.

به نظر میرسد استفاده از اصطلاح دکترین مهدویت در حوزه معارف مهدوی، به صورت تعجیلی و بدون تأملات قبلی لازم در این زمینه صورت گرفته باشد. فارغ از مناقشات صورت گرفته در این زمینه، مروری اجمالی به عناوین مقالات و منشورات با این عنوان، نشان میدهد اصطلاح دکترین در آن ها تنها به صورت بزک شده و صوری استفاده گشته و بحث های مطرح شده در آن ها روش شناسی لازم را ندارد. گاهی کاربرد دکترین در عناوین برخی از این نوشتهها، موجب ابهام و در مواردی نیز موجب کاستی وزانت علمی نوشتارهای موجود شده است؛ بنابراین، محققان معارف مهدوی باید با دقت و تأمل بیشتری از این نوع اصطلاحات استفاده کنند.
مهدویت به مثابه مکتب

اصطلاح مکتب در ادبیات فارسی در چند دهه اخیر، بیانگر نگرشی فراگیر و جامع به انسان و جهان هستی است. گاهی مکتب، معادل اصطلاح لاتین «School» به کار رفته است؛ اما در ادبیات رایج، برابر اصطلاح پسوندی ایسم (ism) در زبان لاتین اطلاق می شود. غرب در طول چند سده اخیر، شاهد ظهور و زوال ایسمها و مکاتب فکری مختلفی بوده که سعی کرده است تحلیل ها و دیدگاه های خاصی درباره جهان هستی و زندگی آدمی بیاورد و راهکارها، هنجارها و دستورهای مختلفی برای زندگی انسان مطرح سازد.

بیشتر مکتب ها، امری جامع و در صدد تبیین تمامی ابعاد زندگی انسان ها هستند. آن ها می کوشند با ارائه توضیحات و نگرش های خاص، موجب معنادار شدن زندگی انسان ها شوند. قدرت معنابخشی مکاتب متفاوت است. ادیان آسمانی بر خلاف مکاتب بشری در این زمینه مؤثرتر عمل می نمایند. ادیان با قدرت معنابخشی بسیار، میتوانند تمام ابعاد زندگی انسان را تعریف کنند و پوشش دهند؛ بدین سبب، پیروان ادیان و مؤمنان، در زندگی خویش، آرامش بیشتری دارند. این ویژگی در اسلام به منزله مکتب الهی و آخرین پیام الهی برای بشر، به صورت کامل وجود دارد.

اعتقاد به مهدویت از این حیث، بخشی از مکتب فراگیر اسلامی است. با وجود این، خود نیز میتواند با توجه به تجلی و تبلور کمال اسلام در عصر مهدوی، یک مکتب شمرده شود. چنین مکتبی با مکتب اسلام رابطه طولی دارد و متمایز و جدای از آن نیست. وجه تفکیک مهدویت به مثابه مکتب، آن است که جامعه آرمانی اسلامی را نشان می دهد و با تحقق آن، اسلام به صورت کامل و عینی تحقق خواهد یافت؛ بنابراین، میتوان مکتب مهدوی را عصاره کلیت اسلام دانست و کلیت مکتب اسلام را در مکتب مهدوی جست وجو کرد.
الف. شاخص های رویکرد مکتب واره

مکتب از اصطلاحاتی است که مدتی است دربارة یک مجموعه نظام مند از اعتقادت و باورها و دیدگاه های علمی به کار میرود. در فرهنگ معین تعاریف زیر، برای مکتب آورده شده است:

1. محل کتابت؛

2. جای نوشتن؛

3. مدرسه، دبستان را گویند: «راد به گفت: شنیدم که مردی در مکتب المناء منطق الطیر زبان مرغان آموخته بود.» (نقل از مرزبان نامه)؛

4. پیروی از نظریه ای در فلسفه و هنر و غیره، معادل (Ecole) فرانسوی: مجموعة معتقدات یک استاد را که شایع شده مکتب آن استاد گویند که جمع آن را مکاتب خوانند.

مکتب، مجموعهای است که به تفسیر انسان و جهان پرداخته و بایدها و نبایدهای انسانی را مشخص و معین میسازد. هم نیاز انسان را به جهان بینی مرتفع می کند و هم یک نظام ارزشی برای زیستن و چگونه زیستن ارائه می دهد. در واقع، مکتب مجموعه جهان بینی و ایدئولوژی یک انسان است. شهید مطهری نیز با چنین رویکردی به مکتب به تعریف آن پرداخته است. از نظر وی، مکتب:

... یک تئوری کلی و یک طرح جامع و هماهنگ و منسجم است که هدف اصلی کمال انسان و تأمین سعادت همگانی است و در آن، خطوط اصلی و روش ها، بایدها و نبایدها، خوب ها و بدها، هدف ها و وسیله ها، نیازها و دردها و درمان ها، مسؤولیت ها و تکلیف ها مشخص است و منبع الهام تکلیف ها و مسؤولیت ها برای همه افراد می باشد.

شهید مطهری، مکتب را به دو مقوله جهان بینی و ایدئولوژی تقسیم میکند. جهان بینی در یک مکتب، نقش زیربنایی دارد. جهان بینی از نظر وی عبارت است از:

نوع برداشت و طرز تفکری که یک مکتب درباره جهان و هستی عرضه می نماید، زیرساز و تکیه گاه فکری آن مکتب به شمار میرود. این زیرساز و تکیه گاه، اصطلاحاً جهان بینی نامیده می شود. هدف هایی که یک مکتب عرضه می دارد و به تعقیب آن ها دعوت میکند و راه و روش هایی که تعیین می کند و بایدها و نبایدهایی که انشاء میکند و مسؤولیت هایی که به وجود میآورد، همه به منزلة نتایج لازم و ضروری جهان بینی است که عرضه داشته است.

وی وجه نیاز به یک مکتب را آن میداند که انسان، دارای فعالیت های تدبیری است. فعالیت تدبیری انسان به حکم آن که بر محور یک سلسله غایات و اهداف دور دست میگردد، خواه ناخواه نیازمند طرح و برنامه و روش و انتخاب وسیله برای وصول به مقصد است؛ یعنی نیازمند ایدئولوژی است و در سطح وسیع تر نیازمند مکتب است؛ برای مثال وقتی مسأله حیات ابدی و جاودانگی روح و تجربه نداشتن عقل دربارة نشئه ما بعد نشئه دنیا پیش می آید، نیاز به مکتب و ایدئولوژی بیشتر خود را می نمایاند. انسان، از بدو پیدایش و دست کم از دوره ای که رشد و توسعه زندگی اجتماعی، به یک سلسله اختلافات منجر شده است، نیازمند ایدئولوژی ـ و به اصطلاح قرآن، شریعت ـ بوده است؛ هر چه زمان گذشته و انسان رشد و تکامل یافته است، این نیاز شدیدتر شده است.

از منظری دیگر میتوان برای رویکرد مکتب واره شاخص هایی مطرح کرد. این نکته را میتوان با تفکیک تفکرها و اندیشههای جامع از اندیشههای غیرجامع بهتر نشان داد. مکاتب بر دو دسته هستند: برخی جامعند و تمام عرصههای مورد نیاز زندگی بشری را پوشش میدهند و برخی دیگر، تنها ابعاد خاصی را برجسته می سازند و به ابعاد دیگر متعرض نمیشوند.

در نگرشی کلان، عرصههایی را که مکاتب باید در آن ها اظهارنظر کنند، میتوان در محورهای ذیل بیان کرد:
1. عرصه معرفت شناختی و بیان حدود معرفت و معیارهای درستی و نادرستی آن

مکاتب جامع، در زمینه حدود معرفت، ماهیت آن، چگونگی حصول معرفت و محدودیت های آن نگرش خاصی دارند. بُعد معرفت شناختی، تعیین کننده ابعاد دیگر است. پس از تعیین حدود معرفت انسانی، میتوان اعتبار فهم بشری را در عرصه های دیگر نیز سنجید.
2. عرصه هستی شناختی و بیان چیستی، منشأ و قوانین حاکم بر هستی

از این لحاظ، از هر مکتب جامع انتظار میرود دیدگاه خاص خود را دربارة جهان هستی ارائه کند. این دیدگاه باید توضیحات لازم درباره منشأ هستی، قانون مندی ها و سنت های حاکم بر هستی، عرصهها و گونههای هستی و در نهایت غایت آن را دربرگیرد.
3. عرصه انسان شناختی و ماهیت وجودی انسان

سومین عرصه ضروری برای هر مکتب، تبیین ماهیت وجودی انسان، توانایی ها و ظرفیت های وجودی او است. مکاتب غالباً نگرش های خوش بینانه یا بدبینانه، تک ساحتی یا چندساحتی و عاطفی یا عقلانی به انسان دارند. به هر حال، آن ها باید پاسخ های مناسب خویش را برای این پرسش ها ارائه کنند.
4. عرصه جامعه شناختی و تبیین نیازها و مقتضیات خاص زندگی اجتماعی

این بُعد، غالباً ابعاد مختلف زندگی جمعی بشری را شامل میشود. مکاتب با توجه به میزان جامعیتشان، در عرصههای مختلف حیات بشری وارد میشوند. این عرصه ها شامل ماهیت زندگی اجتماعی، نیازهای معیشتی، چگونگی مدیریت اجتماعی و تنظیم زندگی سیاسی است. مکاتب جامع در تمام این عرصهها، دیدگاه های خاص خود را ارائه میکنند.
5. عرصه غایت شناختی

مکاتب از این منظر، باید تبیینها و دیدگاه های خاص خود را دربارة غایات بشری و آینده شناسی ارائه کنند. مکاتبی که نگرش های شفاف تر و روشن تری به آینده دارند، در تنظیم وضعیت زندگی روزمره نیز مؤثرتر عمل می کنند. از این رو، تعیین غایت حرکت تاریخ و سرانجام بشر، از مسائل مهم و مورد نیاز بشری است که مکاتب به فراخور خود به آن ها پاسخ میدهند.

مکاتب جامع، به تمام عرصهها پاسخ کامل و تفصیلی ارائه میکنند؛ اما مکاتب غیرجامع، تنها به بخشی از این عرصهها به صورت مستقیم میپردازند. حتی میزان توضیحات مکاتب مختلف در هر کدام از این زمینهها متفاوت است. مکاتب جامع سعی میکنند در چارچوبی منسجم، به عرصههای فوق پاسخ دهند. برای فهمیدن میزان موفقیت و کامیابی هر مکتبی، باید دقت دیدگاه ها و نیز میزان انسجام، همسازی و هماهنگی آن را سنجید.

مکاتب غیرجامع به گونه جامع عرصههای دیگر نمیشوند؛ اما ناگزیر بر مبانی خاصی که در این عرصهها شکل گرفته است، مبتنی هستند. این مکاتب، احکام و دیدگاه های مطرح در این عرصهها را به صورت پیش فرض و مسلم فرض شده، دریافت می کنند. برای نمونه، «لیبرالیسم» به مثابه مکتب سیاسی، به گونه مستقل وارد عرصههای معرفتی و هستی شناختی نمیشود؛ اما ناچار بر این مبانی استوار است. برخلاف لیبرالیسم که شناسایی تبار و نظریهپرداز آن مشکل است.36 میان مکاتب بشری، «مارکسیسم» انسجام و جامعیت بیشتری دارد.

ادیان آسمانی، برخلاف غلبه نگرش های سکولار در چند دهه اخیر، جامع بوده و تمام عرصههای زندگی بشری را دربرمیگیرند. این ادیان ـ به ویژه اسلام ـ در تمام این عرصهها، دیدگاه دارند و توضیحات و راهکارهای لازم را ارائه کرده اند. اسلام، به منزله مکتبی الهی و دین خاتم، مکتبی جامع است. مکتب مهدوی نیز که عصاره مکتب اسلامی به شمار می آید، جامع است. طبیعتاً ویژگی های موجود در مکتب مهدوی، شکل متکامل و عینی مکتب اسلامی است. دولت مهدوی از این جهت، تمام ویژگی های دولت نبوی(ص) را متحقق می سازد. بنابراین، بر دیدگاه های کلان اسلامی در عرصههای مختلف مبتنی است.
ب. مزایای رویکرد مکتبواره در باب مهدویت

به نظر می رسد، رویکرد مکتب واره به مهدویت، از دیگر رویکردها جامعیت بیشتری داشته باشد. این رویکرد ـ به ویژه در مقایسه با رویکرد دکترینال ـ شفافیت و توضیح دهندگی بیشتری دارد و فاقد ضعف ها و مشکلات رویکردهای دیگر است. در تحلیلی اجمالی و کلان، مشکلات موجود در رویکردهای دیگر و مزایای موجود در رویکرد مکتب واره را می توان در موارد زیر شناسایی و مطرح کرد.
1. پایگاه فکری ـ نظری در سنت فکری اسلامی

غالب رویکردهای مورد بررسی در این نوشتار، برگرفته از خاستگاه فکری غیراسلامی هستند. در تفکر اسلامی، ظرفیت های مناسبی برای بهره گیری از افکار تمدن های دیگر وجود دارد و بر اساس آیه شریف (الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ(،37 مؤمنان و «عباد الرحمن» که در آیه قبل، مورد بشارت قرار گرفتهاند، همواره نکات مثبت و پذیرفتنی را از دیگران دریافت می کنند؛ اما به نظر میرسد با وجود اصطلاحات و تعابیر برگرفته و سازگارتر با تفکر اسلامی، ضرورتی برای دریافت اصطلاحات دیگر وجود ندارد. البته چنین امتیازی صوری است و باید همراه موارد دیگر بررسی شود. چنین نقصی، در رویکردهایی چون پارادایم، گفتمان و دکترین کاملاً بارز است. به ویژه به لحاظ کاربرد واژه شناختی، استفاده از تعابیر غربی در مباحث دینی مناسبت ندارد.
2. داشتن مبانی سازگار با تفکر اسلامی

برخی رویکردهای گفته شده، بر مبانی نسبیگرایانه مبتنی است و نمیتوان برای بیان آموزه مهدویت از آن ها بهره گرفت. چنین نقصی در رویکردهای تحلیل گفتمانی و پارادایمی کاملاً بارز است. این رویکردها به لحاظ معرفتی بر نسبی گرایی مبتنی هستند. در مقابل، رویکرد مکتبواره با مبانی اسلامی سازگاری دارد و برخلاف رویکردهای دیگر، خنثا است؛ بنابراین، ظرفیت سازگاری با مبانی اسلامی را دارد.
3. داشتن پیشینه در ادبیات علمی موجود

فقدان پیشینه خاص مورد نظر در ادبیات علمی موجود، از نقایص موجود در رویکرد دکترینال است. چنان که بررسی اجمالی متون و ادبیات موجود دربارة دکترین نشان میدهد، این واژه به معنای نظریه کلان به کار نرفته است. باورها و اعتقادات دینی، ظرفیت نظریهپردازی دارند و میتوان با استفاده از روش ها و رویکردهای مناسب به تبیین نظری آن ها پرداخت و آن ها را به منزله نظریه ای کلان مطرح کرد. با وجود این، به رغم وجود چنین ظرفیتی در برخی از اعتقادات دینی، به نظر میرسد رویکرد دکترینال در چنین معنایی کاربرد نداشته است.
4. جامعیت و فراگیری

از اشکالات موجود در رویکرد دکترینال ـ در صورتی که آن را به معنای یک راهبرد کلان به کار ببریم ـ غفلت از ابعاد نظری مهدویت اسلامی است. نگرش راهبردی تنها کشف و ارائه خط مشیهای مناسب برای نیل به اهداف را در نظر دارد. مهدویت اسلامی ـ چنان که گذشت ـ فراگیر بوده و در تمام عرصههای نظری و عملی مطرح است. علاوه بر آن، در معارف مهدوی، برخی مباحث به صورت کاربردی یا تجویزی وجود دارد که تقلیل این معارف به ابعاد راهبردی یا نظری صرف، چنین مباحثی را از معارف مهدوی خارج میکند.
5. شمولیت بر حوزههای مهدویت پژوهی

معارف مهدوی، حوزه مطالعاتی گستردهای را دربرمیگیرد. کاربرد رویکرد مناسب برای مطالعه مباحث مهدویت، مستلزم توجه به این بُعد نیز هست. اکنون حوزههای مختلفی چون مباحث اعتقادی ـ کلامی، مطالعات تطبیقی بین ادیان و مذاهب، حوزه قرآن و حدیث، مطالعات سیاسی، جامعه شناختی، روان شناختی، تربیتی، اقتصادی و حوزههای دیگری در مباحث مهدویت مطرح است و رویکرد مکتبواره، به طور مناسب و جامعتر میتواند این حوزههای مطالعاتی را دربرگیرد.

در نتیجه، در نگرش مکتب واره، معارف مهدوی به صورت کلان و جامع طرح می شوند. رویکرد مکتبواره با طرح مبانی معرفتی خاص خود و تعیین معیارهای صدق و کذب، روش ویژه خود را برای دیدگاه های خویش ارائه میکند. همچنین در این رویکرد، امکان طرح مباحث نظری، هنجاری، تاریخی و راهبردی وجود دارد.
نتیجه

هدف اصلی مقاله حاضر، تلاش برای ظرفیت سنجی رویکردهای مختلف برای معارف مهدوی است. گسترش تعجیل آمیز استفاده از اصطلاحات جدیدی چون گفتمان و دکترین در معارف مهدوی، بدون توجه به پیشینه و استلزامات معرفتی و نظری آن ها، سبب شده است در شناساندن و عرضه معارف مهدوی، کژتابیهایی صورت پذیرد. معارف مهدوی، از معارف شریف و مقدس دینی ـ اسلامی هستند که اقتضا میکند از منظر روشی و معرفتی نیز در آن ها تأمل و احتیاط لازم صورت پذیرد. به نظر میرسد اصطلاح دکترین ـ به رغم کاربرد خاص در مطالعات دین پژوهی غربی ـ ظرفیت های لازم را برای معرفی و ارائه معارف مهدوی ندارد؛ از این رو شایسته است از رویکردهای دیگری که مزایای بیشتری دارند، استفاده شود. در این زمینه، رویکرد مکتبواره با وجود کلاسیک و قدیمی بودن، ظرفیت ها و قابلیت های بیشتری برای عرضه و شناساندن معارف مهدوی دارد.

1 . برای نمونه دیدگاه های دکتر علی شریعتی در ارائه ایدئولوژی اسلامی بسیار اهمیت دارد. شهید مطهری نیز در کتاب جهان بینی اسلامی از تعبیر ایدئولوژی در سیاق دینی استفاده کرده است. وی ایدئولوژی را چنین تعریف میکند: «یک تئوری کلی، یک طرح جامع و هماهنگ و منسجم که هدف اصلی آن، کمال انسان و تأمین همگانی است و در آن، خطوط اصلی و روشها، بایدها و نبایدها، خوبها و بدها، هدف ها و وسیلهها، نیازها و دردها و درمان ها، مسؤولیتها و تکلیفها، مشخص شده باشد و منبع الهام تکلیف ها و مسؤولیتهایی برای همه افراد بوده باشد» (ر.ک: انسان و ایمان، ص 69 ـ70، قم، صدرا، 1357ش).

2 . Antoine Destutt de Tracy

3 . David Miller (ed), The Blackwell EncycloPedia of Political Thouht, U.K, Blackwell, 1987, P 235.

4 . Distortion.

5 . لارین، خورخه، مفهوم ایدئولوژی، ترجمه فریبرز مجیدی، ص140 ـ 141، تهران، وزارت امور خارجه، 1380ش.

6 . کوهن، تامس، ساختار انقلاب های علمی، ترجمه احمد آرام. ص 174، تهران، سروش، 1369ش.

7. سروش، عبدالکریم، درس هایی در فلسفه علم الاجتماع (روش تفسیر در علوم اجتماعی)، ص 194، تهران، نی، 1374ش.

8. مثلاً مؤسسه انتظار نور، برخی فعالیت های خود را در قالب گفتمان مهدویت، انجام داده است. همچنین مجموعه دیدگاه های آیت الله العظمی صافی گلپایگانی به نام گفتمان مهدویت منتشر شده است. در این سیاق از گفتمان تنها به معنای گفت وگو و برخلاف اصطلاح رایج، استفاده شده است.

9 . Discourse.

10 . See: David Howarth, Discourse.

2 . Jorensen, Marianne PhiliPs, Louise, 2002, Discourse Analysis As theory method, London, Sae Publications.

12 . Meta-narratives.

13 . Anti-foundationalism

14 . Anti-essentialism.

15 . دیوید هوارث، «گفتمان در: دیوید مارش و جری استوکر»، روش و نظریه در علوم سیاسی، ترجمه امیرمحمد حاج یوسفی، ص 195ـ 222، تهران، پژوهشکده مطالعات راهبردی، 1378ش.

16 . ر.ک: کدیور، جمیله، تحول گفتمان سیاسی شیعه در ایران، ص 42، دوم، تهران، طرح نو، 1380ش.

17 . برای بحث تفصیلی درباره سازگاری ها و ناسازگاری های کاربرد تحلیل گفتمان در مطالعات اسلامی، با تمرکز بر مباحث اندیشه سیاسی اسلام، به مقالهای از نگارنده در این زمینه نگاه شود. ر.ک: بهروزلک، غلامرضا، «کاربرد تحلیل های گفتمانی در مطالعات سیاسی اسلامی»، در: روش شناسی مطالعات سیاسی در اسلام، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)، 1386.

18 . ر.ک: نبوی، مبانی منطق و روش شناسی، تهران، دانشگاه تربیت مدرس، 1384ش.

19 . Meta theory.

20 . آزاد ارمکی، تقی، نظریه در جامعه شناسی، ص 20 ـ 44، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1375ش.

21 . چالمرز، آلن اف، چیستی علم؛ درآمدی بر مکاتب علم شناسی فلسفی، ترجمه سعید زیباکلام، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1374ش.

22 . موسوی گیلانی، سیدرضی، «دکترین مهدویت و کارکرد آن از منظر انسانشناسی و جامعهشناسی»، فصلنامه انتظار، ش16.

23 . همان.

24 . همان.

25 . ر.ک: کارگر، رحیم، «فلسفه نظری تاریخ و دکترین مهدویت»، فصلنامه انتظار، ش 17.

26 . ر.ک: صمدی، قنبرعلی، «دکترین مهدویت؛ چیستی، خاستگاه، ضرورت ها و راه کارها»، فصلنامه انتظار، ش 16.

27 . httP://web.linix.ca/Pedia/index.PhP/Doctrine.

28 . Matt. 7:28, 22:33; Mk. 1:22, 4:2, 11:18, 12:38; Luke 4:32, etc.

29 . (John 7:16)

30 . httP://www.lihtPlanet.com/mormons/basic/doctrines/doctrine_eom.htm.

31 . Mircea Eliade (editor), The EncycloPedia of Reliion, Macmillan Publishin comPany, New York, 1987, vol 4, PP. 384 – 385, Doctrine, by Richard Comstock.

32 . Cathechesis.

33 . Keryma.

34 . M. E. William, New catholic EncycloPedia, second edition, Thomson ale, washinton, D.C, 2003, vol 4, P. 802.

35 . Eliade, ibid.

36 بهشتی، علی رضا، سیاست در جوامع چند فرهنگی، ص180، تهران، بقعه، 1380ش.

37 . «کسانی که به سخن، گوش فرامی دهند و بهترین آن را پیروی می کنند.» (زمر (39): 18).


ادامه مطلب


[ سه شنبه 5 آبان 1394  ] [ 6:52 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

مهدویت

در این مقاله، مولف محترم که دارای تحقیقات وسیعی در زمینه مهدویت است ابتدا به بررسی ویژگی های مهدویت از دیدگاه قرآن پرداخته است و ترسیم سیمای معنو ی ـ اخلاقی مهدویت در اسلام را مد نظر قرار داده است و حماسه بشری جست و جوی عدالت و صلح را جوهر مهدویت می داند.

در بخش دوم مقاله، مؤلف به تحلیل تاریخی و جامعه شناختی مهدویت روی آورده است و در سه مقطع تاریخی کلی به بررسی سیر مهدی گرایی و نهضت های مربوط به مهدویت پرداخته است: مقطع اول، دوران ظهور پیامبر اسلام(ص) به عنوان منجی بشریت و همچنین ائمه اطهار: و دو سلسله جبار بنی امیه و بنی عباس را در بر می گیرد، مقطع دوم عبارت است از پایان هزاره اول اسلام که افراد در گروه های مختلفی اقدام به احیای امیدهای مردم نسبت به ظهور یک مصلح الهی نمودند مانند سید محمد جانپور که در هند ادعای مهدویت کرد یا مهدی سودان محمد احمد ابن عبدالله که طی دو دهه آخر قرن نوزدهم در آن کشور ظهور کرد.

مقطع سوم، اواخر قرن بیستم را در بر می گیرد که انقلاب اسلامی ایران، بحران خلیج فارس و دیگر حوادث مهم سیاسی این دوران از جمله وقایع و نشانه های بحث انگیز ظهور حضرت مهدی(عج) به شمار می آیند.

مهدویت در مفهوم مداخله خداوند در تاریخ بشر ـ از طریق تعیین مهدی (شخص به درستی هدایت شده) برای رهایی مردم از ظلم و ستم در آخرالزمان ـ ویژگی مهم بحث نجات و رستگاری در اسلام است. امیدها و انتظارات مربوط به مهدویت، بخشی از اعتقاد اولیة مسلمانان به [حضرت] محمّد به عنوان پیامبر آخرالزمان بود. در آن موقعیت معادشناختی، انتظار می رفت که پیامبر با رسالت جهانی، بشریت را به سوی جامعه ای آرمانی رهنمون سازد. این انتظارات هم چنین جزو گرایش های اصلاح طلبانه و احیاگرانه جوامع یهودی ـ مسیحی عربستان در قرن های ششم و هفتم بود. پرداختن قرآن به واقعه قریب الوقوع روز قیامت و آیات الساعه [= نشانه های قیامت] ـ که نشان دهنده بی نظمی در عالم و دوران ترس و وحشت قبل از روزهای پایانی است ـ در درون شرایط فرهنگی و ایدئولوژیکی مربوط به پیشگویی دربارة مهدویت در مبحث معاد و نجات و رستگاری [ادیان] ابراهیمی قابل فهم است.

ویژگی های مهدویت از دیدگاه قرآن

سیمای ظاهری اسلام، تحقق آن در جامعه ای سیاسی ـ دینی ـ یعنی امت ـ بود و [این امت] از تمام افرادی که در سراسر جهان به خداوند و وحی الهی از طریق محمد [(ص)] ایمان داشتند، تشکیل می شد. از این رو اعتقاد مسلمانان به رهبری مسیحایی که هدایت شده الهی است ـ یعنی مهدی ـ ریشه در قبول این امر دارد که کار و نقش محمد [(ص)] ـ به عنوان پیامبر هدایت شده الهی ـ ایجاد این امت آرمانی بوده است. وحی اسلامی خود را بطور جدی درگیر تعیین آن دسته از شرایط بشری می داند که مانع از تحقق اهداف غایی الهی دربارة بشریت است. تمدن بشری ـ آن گونه که قرآن تصریح می کند ـ سابقه جهاد (مبارزه) دائم علیه خودمحوری بشر و کوته فکریِ خودپرورده او است؛ یعنی همان دو منبع اصلی تنازع و نابودی بشریت که ملازم آن است. پیش از آن که واقعاً بتوان از طریق جهاد اصغر بر دشمن بیرونی که مانع از تحقق جامعة بشریِ مبتنی بر عدالت و صلح است، غلبه کرد، ابتدا باید از طریق جهاد اکبر بر دشمن درون پیروز شد. مبحث نجات و رستگاری در اسلام نشانگر وضعیت بحرانی بشر است و به سرنوشت عام بشر ـ یعنی حماسه بشریِ جست وجوی عدالت و صلح ـ معنا می بخشد؛ معنایی که انسان ها شدیداً بدان نیازمندند. این است جوهر مهدویت در اسلام.

خداوند طی دوران مختلف، در تاریخ مداخله نموده و نمونه هایی زنده، یعنی پیامبران را ـ که می توانند ماهیت واقعی بشر و کمال او را از طریق ایمان به خداوند متذکر گردند ـ به سوی مردم روانه می کند. در آخرالزمان، پس از آن که بشر زمان را به هدر می دهد و باز هم زمانی که خود را نیازمند احیای معنویت و اخلاق می داند تا وظیفة تاریخی خود در ایجاد نظم الهی بر روی زمین بر عهده بگیرد، خداوند عیسی و مهدی را خواهد فرستاد تا ایمان ناب و خالص را احیا نمایند و کارهای ناروایی را که علیه بندگان درستکار خداوند روا داشته شده، جبران نمایند. در این میان، انسان ها باید به تلاش خود ادامه دهند تا ماهیت ازلی خود را از طریق اسلام (تسلیم) بشناسند. این است سیمای معنوی ـ اخلاقی مهدویت در اسلام.

مهدویت در تاریخ

وظیفة ایجاد یک جامعة سیاسی مستقل (امت) ـ که در درون خود مبارزه ای انقلابی را با هر گونه نظام متخاصمی که ممکن بود مانع از تحقق آن گردد می پرورد ـ به لحاظ تاریخی بر عهدة خود پیامبر بود؛ آن گاه که نخستین سیاست اسلامی را در سال 622 میلادی در مدینه بنا نهاد. رابطه قطعی میان انتصاب الهی نبوت و ایجاد نظام جهانی اسلامی یک جزء جدانشدنی [از آموزة] مهدویت در اسلام است. در نتیجه انتظار می رود که مهدی به دلیل انتصاب خود به عنوان وارث پیامبر و خلیفه خدا این آرمان متعالی را بر روی زمین تحقق بخشد.

در قرن اول، عوامل تاریخی و جامعه شناختی پس از رحلت پیامبر ـ در سال 632 م ـ در تشدید امیدها و انتظارات مربوط به مهدویت در جامعه اسلامی مؤثر بود؛ به ویژه در میان کسانی که به دلیل شیعه بودن ـ پیروی از علی بن ابیطالب و طرفداری از ادعای وی نسبت به خلافت ـ مورد آزار و اذیت واقع می شدند. هنگامی که خلافت در سال 661 م از دست

بنی هاشم (طایفة پیامبر) ـ که ادعاهای سلالة علی(ع) را تأیید می کردند و مشتاقانه در انتظار بازگشت (( عصر طلایی)) پیامبر بودند ـ خارج شد، بسیار نا امید و سرخورده شدند. از آن پس، اندیشه [خلافت] یک رهبر کامل و امام منصوب از جانب خداوند همواره در میان مسلمانان ـ در میان شیعیان به گونه ای خاص ـ مورد تأکید واقع شد. اگر چه علی و پسرش حسین، چه بسا مفهوم غیر معاد شناختی مهدی تلقی می شدند امّا این فرزند علی، (( محمد بن حنفیه)) بود که مهدی موعود معرفی شد و تصور می شد که او از شناخت باطنی لازم برای نجات پیروان خود از ظلم و ستم و ایجاد جامعه ای مبتنی بر عدالت برخوردار است.

وقوع جنگ های داخلی و وضعیت آشفته آن، در ایجاد اندیشه منجی مسیحایی نقش بسیار زیادی داشت. منجی ای که در وهلة نخست، باید ظلم های وارد شده بر ستمدیدگان را جبران و عدالت را برقرار نماید (که منظور شیعه از این عدالت بر اندازی خلافت ظالمان و بازگشت به اسلام ناب است) و در مرحلة بعد، جهان را به دین اسلام در آورد. اختلاف نظر دربارة مصداق مهدی، عامل عمده تفکیک فرقه ها در میان فرقه های گوناگون شیعه می باشد. شیعه منتظر عدالت است و به تعبیر مکرر آن ها ـ که حاکی از اعتراض بنیادین اجتماعی است ـ هنگامی که غیبت الهی به سر آید و مهدی ظهور کند، (( جهان پر از عدالت خواهد شد؛ همان گونه که هم اکنون پر از بی عدالتی است)). این انتظار فقط امید به آینده نیست بلکه نوعی ارزیابی مجدد در هر دوره از حیات اجتماعی و تاریخی است. هر نسل به دلیلی تصور می کرد که ممکن است مهدی در زمان آن ها ظهور کند و با دعوت به ایجاد تحول عظیم اجتماعی به وسیله خود آن ها و تحت فرمان او و با وعدة کمک الهی در صورت نیاز، ایمان آن ها را محک بزند. در نتیجه، گرایش های مربوط به مهدویت عامل نگرش های بدعت گذارانه و حتی ستیزه جویانه در میان شیعیان گردید. قدرت های حاکم از این قیام های انقلابی هراس داشتند و آن ها را به خاطر عواقب بالقوه ویرانگر و آشوبنده شان، به شدت سرکوب می کردند.

چند فرد ماجراجو از طرفداران شیعه، در دهه های آخر حکومت امیه، انقلاب هایی را برنامه ریزی و هدایت کردند. مهم ترین آن ها انقلاب بنی عباس بود که بر اساس مبانی عمدتاً شیعی، تبلیغات بسیار مؤثری را برضد خاندان امیه به راه انداخت که با انتظار مهدویت نیز انطباق داشت. عباسیان توانستند بنی امیه را سرنگون و در قرن هشتم سلسله خود را پایه گذاری کنند.

انقلاب فاطمیون در قرن دهم، شورش دیگری بود که حمایت مردمی قابل توجهی را به دست آورد. این قیام برای آرمان خود، طرفداران بسیاری یافت و موفق به تشکیل حکومتی شیعه در آفریقای شمالی شد. در این مورد نیز پیش گویی دربارة مهدویت برای ایجاد نظم اجتماعی آرمانی مورد تأکید بود. در این قیام نیز رهبر آن از ایدئولوژی شیعه بهره گرفت و حتی از عنوان مربوط به مهدویت شیعه، یعنی (( المنصور)) (فاتح) و (( المهدی)) استفاده کرد.

اما همة تلاش های شیعه موفقیت آمیز نبود و زمانی که پیروان آن با شکست ها و آزارهای پی در پی مواجه شدند، دیگر تلاش برای نیل به تحول انقلابی را کنار گذاشتند. با این تغییر سرنوشت، ایدئولوژی شیعه به ابزاری عمده برای هر مسلمانی که به تحول بنیادین می اندیشید، تبدیل شد و در قالب تعالیم مهدویت باطنی تداوم یافت. عنوان مهدی، دیگر معنی اقدام سیاسی لحظه ای و مستقیم را در خود نداشت. سرخوردگی طرفداران پیشگویی های مهدویت به تدریج از تأکید بر مهدی به عنوان قدرت سیاسی، به اصلاح دینی تبدیل شد و باز هم حیات اجتماعی و عمومی مسلمانان را تحت تأثیر قرار داد. مهدویت هم چنان نشانگر آرمان گرایی امت بود؛ یعنی امید به اینکه روزی اسلام با همة لوازم سیاسی و اجتماعی خود، به خلوص اولیة خود بازگردد. عقیده بر این بود که رسالت اولیه و تاریخی اسلام ـ یعنی ایجاد جامعه ای آرمانی تحت هدایت الهی ـ در لوای حکومت مهدی و در آینده تحقق می یابد.

در کتاب های مستقلی که شامل معارف باطنی درباره وقایع آینده (بلایا و منایا) است روایاتی از پیامبر و امامان ذکر شده و حوادث تاریک آینده به گونه ای پیش بینی شده است که هر نسل جدیدی از مسلمانان می تواند گرفتاری ها و امید هایش را در آن ها منعکس ببیند.

پیش از پایان قرن هشتم، بیشتر مسلمانان خلافت تاریخی را تداوم مقام دنیایی پیامبر می دانستند که به دور از هر گونه پیش بینی معاد شناختی بود. این نقش معاد شناختی به(( خلیفة آیندة خداوند))، مهدی، محول گردید و این، کانون اصلی اعتقاد اهل سنت درباره میراث مهدویت پیامبر را شکل می داد.

اما زیرمجموعه های مختلف شیعیان بر ضرورت تداوم اقتدار دنیوی و معنوی پیامبر در شخصیت یک امام منصوب از جانب خداوند برای هدایت جامعه به سوی رستگاری نهایی تأکید کرده اند. این اصل اساسی شیعیانی بود که خلافت تاریخی را نفی می کردند و آن را مداخله بشر در تحقق طرح الهی می دانستند و در انتظار ظهور مهدی به عنوان احیاگر نظام آرمانی اسلام بودند.

میراث مهدویت در هزارة اول اسلام و پس از آن

در قرن پانزدهم با نزدیک شدن هزارة اول پس از ظهور پیامبر اسلام، گروه های مختلف اقدام به زنده کردن امیدهای خود برای آینده ای بهتر نمودند. در شهرهای مقدس مکه و مدینه، عده ای از علمای دینی دیدگاه های خود را در تأیید اعتقاد عموم به ظهور یک مجدد (اصلاح گر) در آغاز هر قرن، به رشتة تحریر درآوردند. (( ابن حاجر مکی)) فقیه برجستة سنی، اظهار داشت:

انتظار می رود مهدی در این هزاره ظهور کند. این شخصیت مسیحایی از سلاله فاطمه، دختر پیامبر(ص) خواهد بود. او هم نام پیامبر است و نام پدر و مادرش نیز هم نام پدر و مادر پیامبر است.

تشخیص مهدی حقیقی کار ساده ای نبود؛ چرا که سبک و روش روایت های مربوط به پیش بینی ظهور شخصیتی معاد شناختی، گوناگون بود. مسئلة هویت مهدی بسیار پیچیده بود و هیچ مرجع دینی یا حاکم سیاسی قادر به حل آن نبود.

اعتقاد به مهدی در قرن پانزدهم در میان سنیان هند رواج داشت. در آن جا ظهور این عقیده که (( سیدمحمد جانپور))، مهدی است فصل کاملاً جدیدی را در تاریخ مهدویت در اسلام گشود. سید، مأموریت خود را با ادعای مهدی بودن در سال 1495 میلادی هنگام طواف کعبه آغاز کرد. پس از بازگشت به هند ادعای خود را بار دیگر در مسجد جامع (( تاج خان سالار)) واقع در (( احمد آباد)) اعلام کرد و سپس همین ادعا را با قوت و شدت بیشتر در سال 1499 در روستایی به نام (( بارهلی)) واقع در ایالت (( گجرات)) تکرار کرد. برای اثبات ادعای مهدویت او، در مدح نامه هایی که درباره اش به نگارش در آمده ، نام پدر و مادرش هم نام پدر و مادر پیامبر ـ عبدالله و آمنه ـ ثبت شده است. فقهای حنفیه در گجرات او را زیر سؤال بردند تا ادعای خود را ثابت کند، و از طرفی اقدامات مؤثری برای توقف محبوبیت فزایندة او اتخاذ کردند. در نتیجه، فتوایی صادر گردید که به موجب آن، وی مرتد شناخته شد و محکوم به مرگ گردید. علت این محکومیت شدید این بود که تفسیر انقلابیِ سوسیالیستی ـ اخلاقی او از اسلام ـ که هدف آن رفع فساد از جامعة اسلامی هند بود ـ با برداشت سنتی و متداول اهل تسنن از دین مغایرت داشت.

نمونة دیگری از شدت و تأثیر ایدئولوژی مهدویت در میان اهل تسنن، در نهضت (( مهدیه)) به رهبری مهدی سودان (( محمد احمد ابن عبدالله)) طی دو دهة آخر قرن نوزدهم یافت می شود. در میان مجموعه نهضت های دینی در دنیای اهل تسنن، مهدیه آخرین جنبشی بود که منجر به تشکیل دولت شریعت محور وهابی در عربستان، دولت (( فولبة))[1] (( عثمان دن فودیو)) در (( سوکوتو)) و دولت (( سنوسیه))[2] در (( سیرنائیکا))[3] گردید. مهدی سودان آگاهانه کوشید حکومت آرمانی خداوند را بر اساس الگوی جامعة آرمانی پیامبر، بر روی زمین تشکیل دهد و به این منظور به جهاد با قوای انگلیسی و عثمانی ـ مصری پرداخت. این نهضت هم چنین الهام گیرنده از فلسفة حیات اخلاقی متصوفه و مبتنی بر معارف مهدویت در شیعه بود.

در شیعه اثنی عشری ـ که معتقدند امام دوازدهم مهدی منتظر است و در غیبت به سر می برد ـ اعتقاد به مهدویت نقشی پیچیده و ظاهراً متناقص داشته است. این اعتقاد، اصل هدایت کننده هم بوده است. نگرش سیاسی فعال، مؤمنان را دعوت می کند همواره هشیار و آماده باشند تا روزی به همراه مهدی که هر لحظه ممکن است ظهور کند، دست به انقلاب بزنند. از سوی دیگر، چشم انتظار تقدیر الهی بودن، تقریباً به صورت تسلیم و رضا نسبت به قضا و قدر دربارة بازگشت این امام در آخر الزمان است. در هر دو نگرش، مسئله اصلی، تعیین راه کار صحیح در وضعیت سیاسی و اجتماعی خاص بوده است. انتخاب راه حل فعال گرایانه یا تقدیر باورانه به تفسیر روایات ضد و نقیض منسوب به امامان شیعه دربارة شرایط موجه بودن اقدام افراطی و رادیکال بستگی داشته است. حل تناقضات در این روایات به نوبة خود منوط به وجود و مورد قبول بودن مرجع و مقامی بود که بتواند قصد و ارادة امام را برای مردم جامعه آشکار سازد. بدون وجود چنین مرجع و مقام عالمی در میان شیعیان، در عمل امکان نداشت که بتوان دریافت که آیا راه حل افراطی و رادیکال روش مناسبی برای مبارزه با حکومت ظالمانه است یا خیر.

در این شرایط بود که در ایران (( علی محمد)) از (( شیراز)) ـ که خود را باب (راه ورود) می نامید ـ در آغاز هزارة پس از غیبت امام دوازدهم (سال 874 م) در سال 1844م خود را باب معارف باطنی و اصلاح گر معرفی نمود. او شریعتی نو و کاملاً نامتعارف را تبلیغ می کرد و اشاعة عدالت اجتماعی بر مبنای نبوتی جدید را وعده داد. پیروان او ـ بابی ها ـ به مبارزه ای آشکار با نظام دینی شیعه و سپس حکومت قاجار پرداختند. علی محمد دستگیر و زندانی شد. به دنبال آن آشوبی گسترده به راه افتاد. علی محمد اعدام شد و نهضت باب با خون ریزی فراوان در سال 1852م سرکوب گردید.

دین بهایی که در سال 1863 به وسیلة (( بهاءالله)) اعلام شد، حاوی رسالت اجتماعی بابی ها و نمادهای فرهنگی ایران شیعی بود. اما گرایش های هزاره گرایی خود را به بهای ایمان آوردن تعداد بیش تری از مردم در سراسر جهان، به دست طرفداران نظم نوین از دست داد.

اواخر قرن نوزدهم (( میرزا غلام احمد)) از (( قادیان)) ـ که ادعای مهدویت می کرد ـ اقدام به اصلاح اسلام سنتی اهل تسنن نمود و موفق به تشکیل یک نهاد اجتماعی تأثیر گذار گردید که دارای تعاونی های اقتصادی و دیگر تشکیلات نمونه ای بود که سود آن ها به پیروان او اختصاص داشت.

نظام دینی شیعة اثنی عشری، بابی ها و بهایی ها را نهضت هایی بدعت گذار می دانست. فرقة (( احمدیه)) باعث از هم گسستن اتحاد مسلمانان سنی و فعالیت های آنان گردید. این فرقه به نوعی نبوت برای مؤسس خود قائل بود و به همین دلیل نظامِ دینیِ اهل سنت، آنان را تفرفه افکن و فرقه گرا می دانست. از این رو همان گونه که در هر دو نهضت بهایی و احمدیه مشاهده شده، دیدگاه های بدعت آمیز چه در ظاهر و چه در باطن، جزو ماهیت باطن گرایانه معارف مهدویت بوده است. علاوه بر این، معمولاً این معارف باطن گرایانه، آن گونه که در روایات متعدد درباره نشانه های روز قیامت پیش بینی شده است، به طور بالقوه نشان دهندة پایان ناگهانی و فاجعه آمیز [جهان] هستند.

امیدهای مهدویت در عصر حاضر

احادیث مربوط به مهدویت در خصوص پیش بینی حوادث آخر الزمان و توصیف پایان فاجعه آمیز جهان هم در انقلاب ایران ـ در سال 1978- 1979م ـ و هم در بحران خلیج فارس درسال1990-1991م ـ به طور وسیعی در خاورمیانه جریان داشت و منجر به تقویت امیدها و نگرانی های مسلمانان گردید. تلاش های متعددی صورت گرفت تا بازگشت (( آیت الله روح الله خمینی)) از (( پاریس)) ـ در اول فوریة 1979 ـ را با این حدیث هزاره گرایانه منطبق سازند که پیش بینی کرده است (( سیدی از قم، به عنوان طلیعه و پیام آور ظهور مهدی، از سلالة امام موسی کاظم (امام هفتم شیعیان که خمینی از نسل اوست) برمی خیزد)) و هنگام ناآرامی سیاسی و اجتماعی در ایران (( مردم را به راه راست فرا می خواند)). در 20 نوامبر 1979 مقدس ترین حرم مسلمانان در مکه شاهد قیام مهدی سعودی، (( جهیمن عتیبی))[4] بود که پیش بینی صورت گرفته در بسیاری از احادیث مربوط به قیام رهبر مسیحایی در مسجد بزرگ مکه را تحقق بخشید. این قیام که با بی رحمی به وسیلة مسئولین سرکوب شد سخت ترین چالش را برای حاکمان دنیا پرست و فاسد خانوادة سلطنتی سعودی به وجود آورد.

هم چنین حدیثی که قیام مردی قدرتمند که مانند صادم (صخره) است را در ماه رجب (فوریه 1991) پیش بینی کرده بود، در تأیید صدام حسین به عنوان فاتح موعود آن ماه، به طور عجیبی در میان مردم مسلمان اردن و نوار اشغالی غزه رواج یافت.

کتابی به طور نمادین در سال 1979م (1400 قمری) منتشر گردید ـ که خوانندگان مشتاقی نیز در لبنان، عراق و بسیاری از نقاط دیگر در جهان اسلام به آن علاقمند شدند ـ به بحث مهدویت در اسلام به گونه ای که در سنت شیعه آمده، می پردازد. عنوان آن، (( یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی)) (روز رهایی تحت حمایت امام دوازدهم) به بسیاری از حکومت های اسلامی در جهان امروز متذکر می شود که مردم مسلمان هنوز منتظر تأسیس نظام آرمانی اسلامی هستند. نظامی که در آن با مداخلة ویرانگر و فاجعه آمیز الهی، عدالت و برابری جایگزین ظلم و ستم خواهد شد. به عبارت دیگر در میان تودة مردم مسلمان، امید مسیحایی به بازگشت مهدی، حاکی از شدت حس انتظار در آن هاست و منبعی نهفته برای به چالش کشیدن رضا و تسلیم اخلاقی و ظلم سیاسی در حکومت های اسلامی باقی خواهد ماند.

[ به احمدیه، باب گرایی؛ بهایی؛ معاد شناسی؛ مهدی؛ مهدیه نیز مراجعه کنید.]

کتاب شناسی

ـ هاجسن، مارشال جی. اس[5]. نظام حشاشین؛ مبارزة نخستین اسماعیلیان نزاری با جهان اسلام.

هاگ[6]، 1955.

کشیشیان: ژوزف.[7] احیاگرایی اسلامی و تحول در عربستان سعودی؛ نامه های جهیمن العتیبی به مردم سعودی. جهان اسلام، 1990، 80 م، ج 1 صص 1 ـ 16.

ـ رضوی. اس. اِ. اِ.[8] نهضت مهدویت در هند؛ فصل نامة هند در سده های میانی، ش 51،1950، صص1 ـ 25.

ـ ساشادینا، اِی. ای.[9] مهدیت در اسلام؛ ایدة مهدویت در شیعه اثنی عشری؛ آلبانی، نیویورک، 1981.

ـ ساشادینا، اِی. اِی. شیعه تحمل گرا در ایران، عراق و لبنان؛ در بررسی بنیادگرایی، با ویرایش مارتین ای. مارتی[10] و آر. اسکات اپل بای[11]، شیکاگو، 1991. صص 403ـ 456.

ـ سلیمان کامل. یوم الخلاص فی ظل القائم المهدی. بیروت، 1400/1979.

ـ وال، جان ا، بنیادگرایی در جهان اعراب سنی: مصر سودان. در بررسی بنیادگرایی با ویرایش مارتین ای. مارتی و آر. اسکات اپل بای، شیکاگو، 1991، صص 345 ـ 402.

پی نوشت ها

-----------------------------------

[1] . ulbe.

[2] . Sanusiyah.

[3] . Cyrenaica.

[4] . Jahaymin al – ‘Utabi

[5] . Hodson, Marshall . S.

[6] . The Haue.

[7] . Kechichian, JosePh A.

[8] . Rizvi, S. A. A.

[9] . Sachedina, A. A.

[10] . Martin E. Marty.

[11] . A. Scott APPleby.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 5 آبان 1394  ] [ 6:51 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

مهدویت از دیدگاه آیت الله العظمی بهجت

اهل بیت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر کدام متوسل شود از دیگری جواب می گیرد. البته مصالحی در کار است همچنان که حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ایشان، به حضرت امیر(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله داده اند. زیرا مجری امور در این زمان آن حضرت است؛ نه فقط به لحاظ ظاهری بلکه به لحاظ ولایت باطنی نیز «نزدیک ترین ائمه به ما حضرت حجت(عج) می باشد.

بی تردید حضرت آیت الله العظمی محمدتقی بهجت که از مفاخر زندة تشیع است، برای بسیاری شناخته شده اند. ایشان که شیخ الفقهاء این عصرند از بزرگان اهل عرفان عملی نیز به شمار می آیند. شهادت بزرگان معرفت چون میرزا علی آقای قاضی، امام خمینی، آیت الله بهاءالدینی و ... بر این مطلب صحّه نهاده و ده ها نقل کرامت عملاً ایشان را بین خاص و عام شهرة این مقامات نموده است. لکن سلوک خاصّ ایشان؛ کم حرفی و فقدان تألیفات موجب شده که سخنانی از ایشان نقل و گاه به شکل گلچین چاپ شود که نوعاً فاقد نظمی منطقی و ارائة یک نظام منسجم به خواننده می باشد.

نبودن چنین تقدیر نظام مندی از فرمایشات ایشان منجر شده گاه شایعاتی پیرامون موضوعات مختلفی از جمله مسائل پیرامون مهدویت در بین مردم رواج یابد و پس از مدتی انکار و تکذیب گردد. در این مقاله به دنبال دسته بندی و ارائه فرمایشات به ظاهر پراکندة معظمٌ له دربارة موضوع مهدویت هستیم. علی القاعده منابع اصلی ما نیز همان کتاب هایند لذا نمی توان ادعا کرد توانسته باشیم به همة ابعاد نظر ایشان دربارة این موضوع مهم دست یافته باشیم. اما اهمیت مطلب از یک سو، و اهمیت، ارجمندی و وجاهت صاحبِ نظر از سوی دیگر ما را بر آن داشت تا همین اندک را هم دریغ نورزیم و آن را توشة راه نماییم. بدین منظور، مطالب را در چهار بخش مرتبط به هم تقدیم می داریم.

1. وضعیت امام غائب(عج)

آیت الله بهجهت چونان سایر عالمان شیعی، امام را بزرگ ترین آیت حق، «آینه ای که تمام عالم را نشان می دهد»1، «ولیّ نعمت ها و مجرای رساندن فیض به ما»2 دانسته، دربارة امام عصر(ع) می فرمایند: «اهل بیت همه نور واحدند؛ لذا انسان به هر کدام متوسل شود از دیگری جواب می گیرد. البته مصالحی در کار است همچنان که حضرت رسول(ص) در پاسخ حاجات درخواست شده از ایشان، به حضرت امیر(ع) و آن حضرت به امام حسن(ع) تا امام زمان(ع) حواله داده اند. زیرا مجری امور در این زمان آن حضرت است؛3 نه فقط به لحاظ ظاهری بلکه به لحاظ ولایت باطنی نیز «نزدیک ترین ائمه به ما حضرت حجت(عج) می باشد».4 آیت الله بهجت به رغم اینکه آن حضرت را مالک کرة زمین و واسطة همة ارزاق و خیرات به ما دانسته ، اما دربارة وضعیت ایشان چنین می گوید:

«چه مصائبی بر امام زمان(عج) ـ که مالک همة کرة زمین است و تمام امور به دست او انجام می گیرد ـ وارد می شود، و آن حضرت در چه حالی است و ما در چه حالی؟ او در زندان است و خوشی و راحتی ندارد و ما چقدر از این مطلب غافل ایم و توجّهی نداریم.»5 همچنین در جایی دیگر از دست بسته بودن امام سخن می گوید. و مثال او را مثال ناقة صالح می خوانند. «ما از غم خوار، هادی، حامی و ناصر خود قدردانی و شکرگزاری نمی کنیم و واسطة خیر را پی می کنیم که: «فعقروها».6

پس به عکس آنچه برخی عوام تصور دارند، امام غائب، فارغ از ما، در نعمت و سرور و در باغی خوش آب و هوا منزل ندارد بلکه در صبری جان کاه روزگار می گذراند. حضرت غائب(عج) عجب صبری دارد با اینکه از تمام آنچه که ما می دانیم و نمی دانیم اطلاع دارد و از همة امور و مشکلات و گرفتاری های ما باخبر است...7. خدا عجب صبری به ولی عصر(ع) داده که هزار سال است می بیند بر سر مسلمانان چه بلاهایی می آید و چه بلاهایی خود مسلمانان بر سر هم می آورند، و همه را تحمل می کند.8

2. وضعیت مأمومان در غیبت

از نظر آیت الله بهجت، همه شیعیان فرزندان فاطمه(س)اند9 اما این مأمومین امام غائب دارای دو وضعیت اند: وضعیت بالقوه آنها که همان دارایی ها و امکانات آنهاست. در کلمات ایشان دو چیز گنج و کنز عالی است:

الف ـ میراث علمی ائمه اطهار(ع) : ایشان در معرفی این گنجینة مهم می فرماید: «این همه ودایع، کتب، مخازن علم، روایات، و ادعیه در اختیار ما گذاشته اند به گونه ای که اگر کسی بخواهد امامی را حاضر بیابد، یا صدایش را از نوار گوش دهد، یا در خدمتش باشد تا مطالب آنان را استماع کند ـ نه اینکه خود در محضر آنان صحبت کند ـ بهتر از اینها را پیدا نمی کند. همه چیز در دسترس ما است ولی حالمان مانند حال کسانی است که هیچ ندارند.»10

ب ـ استمرار فیض امام(ع): گنج دیگر شیعیان، داشتن امام حیّ و استمرار فیض او است که به لحاظ عملی هم اکنون هم شیعیان می توانند از او بهره ببرند. آیت الله بهجت در پاسخ به سؤالی که از ایشان شده بود: چرا ما باید از عترت محروم باشیم؟ پاسخ دادند: «چه کسی گفته از فیوضات آنان محروم ایم؟ ما به اختیار محروم ایم! همچنین: «نور الامام فی قلوب المؤمنین انور من الشمس المضیئه بالنهار» منتها دنبال کردن و طلب می خواهد. در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان(عج) نسبت به محبان و شیعیان اش زیاد دیده شده است باب لقاء و حضور کاملاً مسدود نیست، بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد.»11

در نظر ایشان اساساً امام(ع) از نظر ظالمان محجوب است نه عارفان: حضرت از اعین الظالمین محجوب است: «المحجوب عن اعین الظالمین» اما کسانی که نه ظالم اند، نه رفیق ظالم و نه با ظالمان معاشر، آن حضرت از دید آنان محجوب نیستند».12

اما این وضعیت بالقوه شیعه و امکانات اوست. وضعیت بالفعل و موجود مأمومین در نظر ایشان پست و ناچیز است: «مسلمانان زعیمی ندارند که در زیر لواء و پرچم او قرار گیرند زیرا سنّیان که اصلاً قائل به زعیم و امام نیستند و شیعه هر چند اعتقاد به امام دارد ولی در عمل و وضعیت مانند سنّیان هستند و با آن فرقی ندارند!»13

در واقع یک تشیع اسمی است. از این رو انذار می دهند: «اگر امام زمان هم بیاید با او همان معامله را می کنیم که با آبای طاهرینش کردیم! آیا می شود امام زمان(ع) چهار صد میلیون [تعداد شیعیان] یاور داشته باشد و ظهور نکند؟14

اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بندگانی هستند که علم و صوابشان مُطَّرِد است یعنی با داشتن مقام عصمت، نه خطا می کنند و نه خطیئه و امام زمان(عج) عین الله الناظرة و اذنه السامعه و لسانه الناطق و یده الباسطة (چشم بینا، گوش شنوا، زبان گویا و دست گشادة خداوند) است و از اقوال، افعال، افکار و نیّات ما اطلاع دارد، مع ذلک گویا ما ائمه و به خصوص امام زمان(عج) را حاضر و ناظر نمی دانیم بلکه گویا مانند عامّه اصلاً زنده نمی دانیم و به کلّی از آن حضرت غافل هستیم.»15

یعنی با وجود در اختیار داشتن میراث علمی آنها مثل کسانی هستیم که هیچ ندارند و نسبت به فیوضات معنوی آنها نیز مثل کسانی هستیم که اصلاً امام را متولد شده نمی دانند!

3. اسباب غیبت امام(ع)

نکتة در خور توجّه در کلمات ایشان این است که ایشان چنین غیبتی را بی سابقه می دانند: « امیدوارم خداوند برای یک مشت شیعة مظلوم، صاحبشان را برساند. زیرا در عالم چنین سابقه ای نداشته و ندارد که رئیس و رهبری از مریدان و لشکرش این قدر غیبت طولانی داشته باشد! چه باید گفت؟ معلوم نیست تا کی! در تمام امّت های گذشته غیبت مقدّر شده است ولی در هیچ امّتی چنین غیبتی با وقت نامعلوم غیرمقدّر اتفاق نیفتاده است.»16

بر این اساس از آنچه گذشت می توان حدس زد عامل اصلی غیبت نزد ایشان چیست؟

آیت الله بهجت، اصلی ترین مسبّب غیبت را خود مردم می بینند؛ گذشتگان به نوعی و موجودین به نوعی دیگر؛ «سبب غیبت امام زمان(ع) خود ما هستیم زیرا دستمان به او نمی رسد وگرنه در میان ما بیاید و حاضر شود چه کسی او را می کشد؟ آیا جنّیان آن حضرت را می کشند یا قاتل او انسان است؟ ما از پیش در طول تاریخ ائمه امتحان خود را پس داده ایم که آیا از امام تحفّظ و اطاعت می کنیم و یا اینکه او را به قتل می رسانیم؟!»17

ایشان از عدم قدردانی و شکرگذاری مردم نسبت به غم خوار، هادی، حامی و ناصر خویش، و حتی بدتر از آن اینکه برخی آلت دست دشمنان امام هم می شوند، گله می کنند: « با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عین الله الناظره است آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؟ و هر کاری را که خواستیم انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟! همة ادوات و ابزار را از خود او می گیریم و به نفع دشمنان به کار می گیریم و آلت دست کفار و اجانب می شویم و به آنان کمک می کنیم!»18

4. اسباب ظهور امام(ع)

آسیب اصلی در نظرگاه آیت الله بهجت، آسیب رابطة امام و مأموم است. از این رو راه حلّ محوری ایشان اصلاح این رابطه و تعمیق آن است. تصریح می کنند: «تا رابطة ما با ولیّ امر ـ امام زمان(عج) ـ قوی نشود کار ما درست نخواهد شد.»

اما قوی شدن این رابطه چگونه است؟ ایشان در این باره رویکرد اخلاقی خویش را بیشتر آشکار کرده، ادامه می دهند: «قوت رابطة ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است. آیا واقعاً تا خودمان را اصلاح نکنیم کار درست می شود؟»19

لذا اصلاح نفس، تحکیم ایمان و تطبیق عقیده و عمل بر عقیده و عمل امام(ع) در بیانات ایشان از درخشش و تأکید خاصی برخوردار است.

«ما می خواهیم هر کاری دلمان می خواهد بکنیم؛ به نزدیکان مان به دوستان مان هر کاری می خواهیم بکنیم اما دیگران، دشمنان حق ندارند به ما اسائه ای بکنند. ما اگر به راه بودیم و در راه می رفتیم چه کسی امیرالمؤمنین(ع) را می کشت؟ چه کسی امام حسین(ع) را می کشت؟ چه کسی همین امام حیّ حاضر را که هزار سال است از دیده ها غائب است مغلو ل الیدین (دست بسته) می کرد؟20

برای مؤمنان، تثبیت در دین و ایمان، ثبات قدم تا ظهور آن حضرت، از ظهور آن حضرت مهم تر است.»21

این راه حلّ محوری از سوی ایشان مبتنی بر تحلیلی است که از وضعیت موجود شیعیان و دشمنان دارد. «ما که قدرت دفاع در برابر قدرت های بزرگ دنیا را ـ که برای ما با هم هم دست شده اند ـ نداریم و نمی توانیم به صورت ظاهر با آنان بجنگیم. چرا دست از وظیفه خود برمی داریم؟! وظیفة فعلی ما با این همه ابتلائات و آتش هایی که برای نابودی شیعه در ایران، عراق، لبنان، پاکستان، افغانستان و ... فروخته شده دعا و توسل به حضرت حجت(عج) و توصیة دیگران به دعاست.»22

توسل و دعا که شاخصی برای به سازی رابطه مأمومین و امام خویش است، در بیان آیت الله بهجت جایگاهی خاص و ویژه دارد. اما نباید گمان کرد که تنها وظیفه در قبال ظهور را فقط دعا و استغاثه می دانند. ایشان برای تحقق راه حل محوری ای که اشاره شد هم راه کارهای اجتماعی ارائه می کنند و هم راه کارهای فردی.

الف) راه کارهای اجتماعی

آیت الله بهجت از یک سو، بندگی و اطاعت را موجب تصحیح رابطه با امام و مسبّب همة کمالات دانسته، از سوی دیگر مانع جدی در این امر را اجانب و کفّار می دانند:

چه می شد به واسطة بندگی خدا، روابط ما با آن آقا (حجت بن الحسن(عج)) محفوظ می ماند؟ دیگران نگذاشتند هر چند ما هم مقصریم و نخواستیم اتصال میان ما و آن حضرت محفوظ باشد.23

در دیدگاه ایشان اصلی ترین نقشة کفار، ضربه زدن به آن رابطة اصیل و دور کردن مسلمین از ثقلین است:

ائمه ما(ع) دعاها را در اختیار ما گذاشته اند تا ما را غرق در نور ببینند. انبیا آمده اند که ما را از دنیا و توجه به آن دور سازند ولی کفّار به ما می گویند: دین را کنار بگذارید تا ما به شما دنیا دهیم و وسایل راحتی ظاهری ـ نه راحتی درونی ـ شما را فراهم کنیم! البته این سخن هم دروغ است، زیرا اگر آنان برای ما راحتی دنیا را می خواهند پس چرا این همه بر سر تسلّط بر ما، با هم نزاع دارند. نقشة کفار این بوده و هست که قرآن را از دست مسلمانان بگیرند و روحانیت را از منابع دینی و معنویات و سرچشمه های معارف ـ یعنی قرآن و سنت ـ جدا سازند، تا این دو سلاح مهم از دست مسلمانان خارج گردد و راه تسلط آنان بر بلاد و ثروت های مسلمانان باز شود. ولو به اینکه کسانی را در رأس قرار دهند که طبق مرام آنان کتاب و سنت را توجیه کنند و دیگران نابود، منزوی یا کشته شوند: ای کاش می دیدیم که گرگ ها به ما هجوم آورده اند و ما را می خورند!24

در پی این درک خاص است که راه کار اصلی اجتماعی ایشان برای تأمین آن مقصود، توصیه به عدم اختلاط با کفار است؛ هم اختلاط سیاسی ـ اقتصادی و هم اختلاط فرهنگی ـ فکری.

در ادامه سخن پیشین ایشان بیان می نماید:

با این وضع چه باید کرد؟ هر چه به ما فرمودند:

لا تتخذوا الکافرین اولیاء

(کافران را به عنوان دوست و سرپرست خود نگیرید).

گوش نکردیم! حالا با این اوضاع و گرفتاری و بلاها که بر سر ما مسلمانان می آید چه باید بکنیم؟ اگر تکلیف خود را بدانیم که چه باید بکنیم و به آنچه فهمیدیم عمل بکنیم از جهت علم به وظیفه فردای قیامت راحت ایم.25

اختلاط ما با کفار آخرش به همین جا می کشد؛ یعنی ابتدا از مسلمانان پذیرایی می کنند، به آنان احترام می گذارند، آنان را به بلاد خود دعوت می کنند و در تجارت و معاملات بازرگانی خود داخل می کنند، وقتی رؤسا و سیاست مداران مسلمان مست پول و غیر پول شدند مسلمانان حاضر می شوند امتیازاتی بدهند تا آنان بر بلاد اسلامی حکومت کنند. بدین ترتیب اختلاط با کفار، تسلط و حکومت آنها را بر مسلمانان آسان تر می سازد. آیا اگر مثلاً کفار بر نفت ایران حکومت کردند، می شود که نتوانند بر ایران و ملت ایران حکومت کنند؟ و مالک الرّقاب ممالک اسلامی و مسلمانان نشوند؟26

در این بیانات مشکل اصلی صدمه زننده به رابطة قوی با امام زمان(ع)، غرب زدگی مسلمانان دانسته شده است. لذا این مرجع عالیقدر شیعه، غیر از منع سیاست هایی که به حاکمیت سیاسی غرب بر مسلمین بینجامد به راه کارهایی اشاره می فرمایند که شیعیان را از تهاجم فرهنگی غرب و جدا شدن آنها از امام خویش نجات دهد:

1. هجرت و ایجاد برادری ایمانی

دربارة هجرت چنین می فرمایند:

ممکن است کسی در بلاد کفر سکونت داشته باشد ولی ایمان و اعتقادش بر خلاف حکومت های بی دین و یا بی عقل باشد و با این حال منتظر فرج باشد. ولی اگر کسی بخواهد عبادت کند و به خدا ایمان داشته باشد، یا ایمانش محفوظ بماند این امر متوقف بر نقل مکان و انتقال محل سکونت، از آن بلاد به بلاد اهل ایمان است [و در صورتی که] منتقل شدن از آنجا برای او ممکن باشد، باید برای حفظ دین و ایمان خود و اهل بیت خود به بلاد اهل ایمان مهاجرت کند، وگرنه به خود و اهل خود ظلم نموده، مقصّر خواهد بود.27

در کنار دستور هجرت به بلاد مؤمنین، از اهل ایمان هم می خواهد، با هم کمال برادری و هم دردی را داشته باشند:

چقدر رحمت خداوند شامل حال کسانی است که برای رفع این همه ابتلائات و بلاهایی که برای مسلمانان و اهل ایمان وارد می شود بی تفاوت نباشند و گریه و تضرع و ابتهال کنند! اگر مسلمانی در چین مبتلا شود ابتلای او ابتلای ماست و ما باید خود را مثل او گرفتار بدانیم!28

ایجاد این هم دلی و دل سوزی اثرات بسیار دارد. ایشان در یک تحلیل عرفانی روان شناختی، نبود این علامت بین مؤمنان را مذمت می کند.

با اینکه اندوه و شادی مؤمن به دیگران سرایت می کند چرا ما با این همه بلا ها و مصایب که بر اهل ایمان وارد می گردد بی تفاوت هستیم؟ یا ما ایمان نداریم، یا قلب ها قسی شده است! در روایت است که ظهور قائم آل محمّد(ص) «بعد قسوة القلوب؛ پس از قساوت دل ها» خواهد بود.29

2. مصونیّت سازی فرهنگی

هجرت از بلاد کفر یک انتقال فیزیکی از مناسبات جاهلی است و هجرتی از غرب جغرافیایی است اما آنچه از بدعت ها و بی دینی ها که در تمام عالم پراکنده شده و به دار اهل ایمان هم راه یافته است را طور دیگر باید سدّ کرد تا بتوان به بهبود رابطة ایمانی و بندگی و تصحیح رابطه با امام خویش اقدام نمود. حضرت آیت الله بهجت در این باره نیز دو دستور شاخص دارند:

اول، طی طریق سلف: گویا ائمة ما(ع) این مطلب را اتمام حجت کرده اند، لذا فرموده اند: برای فرج بسیار دعا کنید. البته نه اینکه لقلقة زبان باشد. و نیز فرموده اند «تمسّکوا بالأمر الأوّل؛ به راه و رسم نخست عمل کنید» یعنی در وقایع و رویدادهای تازه، آن گونه که در گذشته، عمل می کردید عمل کنید.

دوم، احتیاط و توقف: ائمه ما به ما یاد داده اند که به یقینیات عمل کنیم و هر جا یقین نداشتیم توقف و احتیاط کنیم.30

ولی از ایشان سؤال شد: از حضرت رسول(ص) دربارة آخرالزمان و فتنه های آن نقل شده که فرموده اند: تشخیص تکلیف در آن زمان مشکل است پس چه باید کرد؟ پاسخ فرمودند:

اگر به دست آوردن تکلیف مشکل باشد، احتیاط کردن که مشکل نیست! باید توقف کرد و احتیاط. برای ما اتمام حجت شده است.31

و در جای دیگر بیانی دارند:

پس در فتنه های آخرالزمان که مانند پاره های شب تاریک است، شایسته است احتیاط و توقف نمودن تا راه حق روشن شود و همگان توان احتیاط را دارند و آن سلاح عمدة اهل ایمان است. و تنها کسی نجات می یابد که در ایمان خود استوار بوده، برای تعجیل فرج دعا کند و در اعتقاد به تمام عقاید حقّ ملتزم و استوار باشد.32

واضح است نهادینه شدن این دستور در میان مؤمنین، از اختلاط فرهنگی با اجانب و به تعبیر ایشان از هم جنسی و هم شکلی که زمینه ساز تسلط سیاسی آنهاست جلوگیری می کند.

چه بسیار از مشهورات زمانه که مشمول این اصل می شود و چه بسیار رفتارها و صناعات و ... که تجنّب یا توقّف در آنها به صلاح ایمان و ولایت شیعیان است.

ایشان به طور کلی در این گونه امور اجتماعی با نگاهی خاصّ نگریسته، می گویند:

«ما نباید در امور اجتماعی به دیگران نگاه کنیم و از این و آن پیروی کنیم زیرا افراد معصوم نیستند، هر چند بزرگ و بزرگوار باشند، بلکه باید نگاه کنیم و ببینیم اگر خودمان تنها بودیم و دیگران نبودند، آیا انجام می دادیم یا نه؟ نباید به دیگران کار داشته باشیم! ما نباید خود را با اهل سنت قیاس کنیم! ما باید رضا و میل امام زمان(عج) را در کارها به دست آوریم، چه در مصرف سهم امام(ع) و چه در کارهای اجتماعی.33

اهمیت راه کارهای اجتماعی برای حفظ از گزند کفار این قدر زیاد است که ایشان گرد هم نشستن شیعه و سنّی برای چاره اندیشی را لازم می داند:

بنابراین آیا حال که همة مسلمانان ـ چه شیعه و چه سنی ـ اعتقاداً یا عملاً ـ زعیم ندارند نباید در کنار هم بنشینند و چاره اندیشی کنند؟ آیا نباید محافظت و مواظبت کنیم؟! آیا نباید بنشینیم و راه محافظه را پیدا کنیم که چگونه از دست دشمن در امان باشیم تا دین و دنیا و مذهب ما محفوظ بماند؟34

ایشان توسّلات و عزاداری ها و زیارات را ظرف الصاق و اتصال به امام و از این رو مورد تهاجم کفّار معرفی می نماید:

این توسّلات، عزاداری ها، سوگواری ها، زیارت قبور اهل بیت(ع)، علامت آن است که اهل ایمان به آنان اتّصال و الصاق دارند و هنوز از آنان منحرف نشده اند، لذا کفار و دست نشانده های آنان دستور داشتند که بین مسلمانان و قرآن ـ تا چه برسد به مساجد و تکایا و مجالس عزا و روضه خوانی ـ جدایی بیندازند، زیرا همة آنها ضد خواسته های سلاطین جور بودند لذا فرمان تخریب قبور یا تعطیلی مجالس روضه خوانی را دادند.35

ب) راه کارهای فردی

نمی توان کتمان کرد که دیدگاه آیت الله العظمی بهجت بیش از آنکه از ایشان چهرة یک مصلح اجتماعی نشان دهد، سیمای یک عالم اخلاق را به نمایش می گذارد که به حوزة اجتماع، سیاست و فرهنگ هم نظر دارد لکن با رویکردی اخلاقی؛ لذا توصیه های اجتماعی او نیز رنگ و بوی اخلاقی دارد. در راه کارهای فردی، این شخصیت با این رویکرد آشکارتر می شود.

ایشان مشکل اصلی را در ضعف رابطة مأمومان با امام خویش در حوزة علم و عمل (عقیده و ایمان، و رفتار) می دید لذا محور دعوت او بر اصلاح خویش بود.

در پاسخ به این پرسش که: ایشان چگونه ارتباط خود را با اهل بیت، به ویژه صاحب الزمان(عج) تقویت کنیم؟ چنین پاسخ داده اند:

اطاعت و فرمان برداری از خداوند، بعد از شناخت او، موجب محبتّ به او می شود و همچنین موجب محبت کسانی که خداوند آنها را دوست می دارد؛ که عبارتند از انبیا و اوصیا که محبوب ترین آنها به خداوند حضرت محمدو آل او(ع) می باشند و نزدیک ترین آنها به ما صاحب العصر(عج) می باشد.36

واضح است عبادات و به خصوص ادعیه و توسلات در تقویت این رابطه نقشی جدی دارد از این رو ایشان حتی در قبال فتنة تهاجم آمریکا به افغانستان هم فرمودند:

در این فتنه های اخیر، مخصوصاً فتنة جنگ آمریکا در افغانستان باید «اللّهمّ اشغل الظّالمین بالظّالمین...» را زیاد خواند. ظالمان به بهانه های بیهوده و دروغ و به هر بهانه ای می خواهند مسلمانان را از بین ببرند. باید به حضرت ولی عصر(ع) توسل کرد و درخواست کرد که این فتنه ها به خود ظالمان برگردد.37

سفارش به دعا و تضرع، به خصوص دعای فرج یا تثبیت ایمان، زیاد در کلمات ایشان به چشم می خورد. البته نکتة قابل توجه در این باره این است که، معظم له اولاً توبه را شرط دعا دانسته و ثانیاً توبه هر چیز را به حسب حال آن چیز متمایز می دانند و از اینجا هم نقبی به گناهان اجتماعی زده می فرمایند:

اصلاح فعلی ما در چیست؟ به بازگشت و توبه از کارهایی که خودمان می دانیم در داخل یا خارج انجام می دهیم. در خلوت مان با خدا، در تضرعاتمان و توبه مان، در نمازهایمان و عباداتمان دعاها خصوصاً دعای شریف «الهی عظم البلاء و برح الخفاء» را بخوانیم و از خدا بخواهیم صاحب کار را برساند، و با او باشیم.38

وظیفة فعلی ما با این همه ابتلائات و آتش هایی که برای نابودی شیعه در ایران، عراق، لبنان، پاکستان، افغانستان و ... افروخته شده، دعا و توسل به حضرت حجت(عج) و توصیة دیگران به دعا است. دعای خود حضرت را برای حضرت بخوانیم و دعای تائب کنیم. البته توبة هر چیزی به حسب خود آن چیز است.39

دقیقاً همین نکته که، توبة هر چیز به حسب آن چیز است، از بطن دعا و تضرع، فعالیت و اقدام به جبران را نیز بیرون می آورد و دیدگاه ایشان را از خانه نشینی صرف و دعا کردن تنها پالایش می نماید. ایشان در فرازی پس از تأکید بر همین نکته می افزاید:

عواقب گناهان اجتماعی که موجب تغییرات در جامعه، اختلال نظام و انحلال آن، یا تحریم حال و ترک واجب، یا مصادرة اموال، هتک حرمت، قتل نفوس زکیه، ریختن خون مسلمانان، حکم به ناحق و ... می شود چگونه خواهد بود؟40

می بینید از توبة مناسب حال به گناهان اجتماعی ای چون: تغییر جامعة ایمانی و اختلال نظام اسلام یا انحلال آن، که نکاتی بسیار حائز اهمیت است توجه می دهد. عدم احتیاط و توجه به طریق سلف، گاه موجب می شود بدعت هایی همه گیر و مناسباتی غلط بر مسلمین حاکم شود که توبه و رهایی از آنها شرط پذیرش دعاست و تخلص از آنها بدون فعالیت اجتماعی سودمند و مغایر با آنها ممکن نیست. نکتة دیگری که در این باره در خور توجه است. کمیت این دعاهاست که باز نوعی همکاری و تعاون را طلب می نماید: «آن حضرت فرموده اند:
برای تعجیل فرج من زیاد دعا کنید.

خدا می داند تعداد این دعاها باید چقدر باشد تا مصحلت ظهور فراهم آید.41

دعای مقرون به، عمل به واجبات و ترک محرمات است که موجب تثبیت ایمان و تصحیح رابطه با امام می گردد:

تنها انتظار فرج کافی نیست. تهیّأً بلکه طاعت و بندگی نیز لازم است. مخصوصاً با توجه به قضایایی که پیش از ظهور امام زمان(عج) واقع می شود به حدی که «ملئت ظلماً و جوراً؛ زمین از ظم و ستم لب ریز می شود.» خدا می داند که به واسطة ضعف ایمان بر سر افراد چه می آید!42

ایشان به رغم آنکه باب لقا و حضور را مسدود ندانسته، حتی رؤیت جسمانی امام(ع) را نیز ممکن می دانند لکن اشتغال به این وظایف را برتر از تشرّف معرفی می فرمایند:

لازم نیست انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر(ع) تشرف حاصل کند بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز سپس توسل به ائمه بهتر از تشرّف باشد. زیرا هر کجا که باشیم آن حضرت می بیند و می شنود و عبادت در زمان غیبت افضل از عبادت در زمان حضور است. زیارت هر کدام از ائمه اطهار(ع) مانند زیارت خود حضرت حجت است.43

پی نوشت ها:

1. رخشاد، محمدحسین، 600 نکته در محضر آیت الله العظمی بهجت، ص 8.

2. همان، ص 1.

3. همان، ص 174.

4. ساعی، سید مهدی، به سوی محبوب، 55.

5. رخشاد، همان، ص 188.

6. همان، ص 1.

7. همان، ص 210.

8. همان، 104.

9. همان، ص 2.

10. همان، ص 78.

11. همان، ص 247.

12. دلاور، مسعود، فیضی ورای سکوت، ص 30.

13. امیدیان، محمدتقی، امام زمان(ع) در کلام آیت الله بهجت، ص 56.

14. رخشاد، همان، ص 1.

15. همان، ص 2.

16. همان، ص 173.

17. همان، ص 91.

18. امیدیان، همان، ص 37.

19. دلاور، همان، ص 61.

20. همان، ص 61.

21. رخشاد، همان، ص 366.

22. همان، ص 290.

23. همان، ص 305.

24. همان، ص 189.

25. همان.

26. همان، ص 32.

27. همان، ص 120.

28. همان، ص 187.

29. همان، ص 211.

30. همان، ص 23.

31. همان، ص 143.

32. همان، ص 144.

33. همان، ص 101.

34. امیدیان، همان، ص 56.

35. رخشاد، همان، ص 363.

36. ساعی، همان، ص 55.

37. دلاور، همان، ص 239.

38. همان، ص 68.

39. رخشاد، همان، نکته ص 290.

40. امیدیان، همان، ص 36.

41. رخشاد، همان، ص 118.

42. همان، ص 119.

43. همان، ص 119.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 5 آبان 1394  ] [ 6:51 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

مهدویت از دیدگاه علامه طباطبایی

آیت الله فقهی، از جمله شاگردان و بهره گیرندگان از محضر درس و منبع فیض علامه طباطبایی(ره) است. ایشان پس از آنکه، تحصیلات خویش را در خارج فقه و اصول با قرار گرفتن در شعاع علمی و عملی حضرت امام خمینی(ره) و پس از آن، استفاده از آیت الله العظمی بهجت، دام ظله، پشت سر نهاد، به منظور بهره گیری از تفسیر و اخلاق و عرفان، به حلقة درس علامه پیوست، و هم اینک از آن بازماندة سلسلة جویندگان لقاء الهی بسیار به نیکی یاد می کند. از جمله آثارش می توان به ملحقات و تصحیح کتاب سنن النبی(ص)، تألیف علامه طباطبایی و شش جلد از سلسله سخنان کوتاه از پیشوایان دینی سنن ائمه اطهار(ع) و امثال قرآن (در دست تألیف) اشاره نمود.

حضور ایشان در آن محضر گرانقدر سبب شد تا برای جویا شدن از دیدگاه علامه پیرامون منجی و موعود آخرالزّمان و وجود حضرت مهدی(ع) به گفت وگویی صمیمانه بنشینم. این گفت وگو را به مناسبت 24 آبان، روز بزرگداشت علامه طباطبایی(ره) تقدیم می کنیم، امید آنکه مورد استفادة شما قرار گیرد.
با عرض تشکر و سپاس از اینکه دعوت ما را پذیرفتید، خواهش می کنیم دربارة نظر مرحوم علامه طباطبایی(ره) حول موضوع مهدویت و مباحث مرتبط با آن، منجی گرایی و موعود آخرالزمان و به ویژه وجود امام عصر(ع) مطالبی را برای ما و خوانندگان موعود، بیان بفرمایید.

بسم الله الرحمن الرحیم. در میان روایات بین بحث هایی که مربوط به ائمة اطهار(ع) انجام گرفته، دو نفر، و دو بزرگوار از ائمه(ع) بیش از بقیه، مورد توجه قرار گرفته اند:

امیرالمؤمنین، علی(ع) و حضرت بقیةالله، امام زمان(ع)، و قرآن مجید نیز نسبت به معرفی امیرالمؤمنین(ع) وصی و جانشین اول پیامبر خاتم(ص) و آخرین وصی آن حضرت، امام زمان(ع) توجه خاصی مبذول داشته است. علماء و دانشمندان شیعه و سنّی نیز، نسبت به این دو بزرگوار حساس بودند و در اظهارات و تألیفاتشان این دو بزرگوار را مورد توجه قرار داده اند و بحث های مختلفی در این زمینه انجام داده اند. و مفسرین عالیقدر نیز به مناسبت آیات مربوطه، در ارتباط با این دو شخصیت بزرگ، بحث هایی کرده اند. من جمله علامه طباطبایی (ره) در تألیفات مختلف خویش، به ویژه در تفسیر المیزان راجع به این دو بزرگوار، به مناسبت آیاتی از قرآن که به ایشان اشاره دارد، بحث کرده اند.

یکی از آیاتی که به احتمال قوی، به نظر علامه، در ارتباط با امام زمان(ع) می باشد، آیة شریفة 210 سورة مبارکة بقره است، که علامه آنرا به عنوان حادثه ای که وقوعش در دنیا متوقع می باشد، ذکر کرده، و در بحث راوی به شرح آن مطلب پرداخته اند. به نظر می رسد، کسی از مفسرین محترم راجع به این مطلب در این باره توجه نکرده اند و یا اینکه بنده ندیده ام. علامه در بحث روایی در ارتباط با آیة شریفة مورد نظر بحث جدیدی را بیان می کند که از نظر فلسفة غیبت امام غائب(ع) و از نظر روایات مربوطه، مورد تأیید می باشد. آیه ای که در زمینة آن، ایشان مبحث و مسئلة امام زمان(ع) را مطرح کرده اند، عبارت است از:

هل ینظرون إلّا أن یأتیهم الله فی ظللٍ من الغمام و الملائکة و قضی الأمر و إلی الله ترجع الْأمور.

آیا انتظار دارند که خداوند و فرشتگان، سوار بر ابرها شده نزد آنها بیایند و تکلیفشان یکسره شود، با اینکه سرنوشت معین شده و بازگشت امور همه با خداست.

علامه طباطبایی در تفسیر، سه احتمال راجع به این آیه داده اند. یکی از مفسرین گفته اند تا حدودی این آیه پیچیده است، ولی به نظر می رسد علامه طباطبایی(ره) خوب از عهدة آن بر آمده است؛

احتمال اول، این است که کفار در انتظار چنین مسئله ای هستند. ولی علامه این را رد می کنند چون آیاتی که قبل و بعد از این آیه است، در ارتباط با مؤمنین است. و قرآن کلامی در اوج فصاحت است، بنابراین کلام آن در اینجا نیز به یکدیگر مرتبط است و مسئله اینجا در ارتباط با مؤمنین است، نه کفار، و آن هم در مورد اختلاف مؤمنین که اگر مؤمنین، اختلاف را کنار بگذارند و از حق تبعیت کنند، مسئله ای به وجود نخواهد آمد. به نظر می رسد که اگر همین الان هم شما از مؤمنین سؤال کنید، منتظرند که آقا بیاید و مسئله را خاتمه دهد. خداوند در پایان می فرماید:

... و إلی الله ترجع الأمور.

[و بازگشت امور همه با خداست.]

ایشان تا این حد در اینجا بیان می کنند، و بعد می فرمایند: در اینجا سه احتمال وجود دارد:

یکی اینکه تحدیدی است برای عالم آخرت (یعنی اینکه در عالم آخرت خدا می فرماید:

هل ینظرون.

[آیا انتظار دارند...]

که به دلیل وجود عبارت:

فی ظلل من الغمام...

[در زیر سایبانی از ابرها...]

که مربوط به این دنیاست و به عالم آخرت مربوط نمی شود، در نتیجه این احتمال درست نیست.

دوم، اینکه تهدیدی در انتظار آنان است؛ چه در دنیا و چه در آخرت.

و سوم اینکه تحدیدی است در ارتباط با واقعه ای که توقعش در دنیا متوقع است. البته علامه، در آنجا وارد بحث شده و موارد مربوط به آخرت و وجود عبارت «فی ظللٍ من الغمام» در آیه را رد می کند. چنان که در آیات دیگری نیز عبارت:

یأتیهم الله؛

[خداوند نزد آنها بیاید.]

آمده است و می توان آن را به آخرت مربوط کرد، اما تنها جایی که عبارت «فی ظللٍ من الغمام» آمده اینجاست.
مرحوم علامه(ره) در بخش روایی تفسیر، دربارة این آیه، چه می فرمایند؟

 در این مورد، علامه موقعی که وارد بحث روایی می شوند ابتدا سه حدیث در تفسیر آیه نقل می کنند و می فرمایند، در تفسیر آیة فوق سه معنا آمده است: معنای اول روز «قیامت» و معنای دوم در مورد «روز رجعت» و سومین معنا «ظهور» مهدی(ع) است.

این روایات، در ظاهر به چیزهای مختلفی اشاره می کنند و متفاوت هستند، اما به نظر علامه چنین است که: گاهی ائمه(ع) مراتب یک واقعیت را به گونه های مختلف آورده اند. و این به خاطر وحدت و سنخیتی است که در این سه معنا وجود دارد.

به نظر علامه، مردم حاضر نشده اند به خود زحمت دهند و در رابطه با قیامت تحقیق بیشتری کنند و در نتیجه نفهمیده اند که قرآن راجع به این روز عظیم چه فرموده است و بدین جهت دربارة این روایات که شاید از 500 روایت، که در ابواب مختلف نقل شده تجاوز کند، دچار اختلاف شده اند.
اوصاف این سه روز، یعنی قیامت، رجعت و ظهور که در تأویل آیه ذکر شده و معنای آن به نظر علامه طباطبایی چیست؟

 بعداً ایشان به معنای این سه روز هم می پردازد. آنچه که از کلام خدای تعالی دربارة قیامت و اوصاف آن به دست می آید، این است که قیامت روزی است که هیچ سببی از اسباب و هیچ کار و شوری از خدای سبحان پوشیده نیست. روزی است که تمام اوهام از بین می رود و آیات خدا در کمال ظهور، ظاهر می شود. در سراسر آیات قرآن و روایات هیچ دلیلی به چشم نمی خورد که دلالت کند بر اینکه در آن روز، عالم جسمانی به کلی از بین می رود. بلکه بر عکس، ادله ای که به چشم می خورد بر خلاف این معنا دلالت دارد. می فرماید، قیامت در همان عالم انجام خواهد گرفت. چیزی که هست این معنا استفاده می شود که در آن روز بشر، یعنی این نسلی که خدای تبارک و تعالی از یک مرد و زن به نام آدم و همسرش پدید آورد، قبل از قیامت از روی زمین منقرض می شود. بین عوام چنین جا افتاده که همه چیز از بین می رود، اما در قرآن دلیلی بر این امر نداریم. روایاتی هم داریم که بهشت و جهنم الان هست و در گسترة همین عالم هم هست. عالم از نظر ترقی و درک واقعیات عوض می شود، و می شود عالم آخرت. مثلاً افرادی که از زمان حضرت آدم تا به الان مرده اند، الان در عالم برزخ هستند، عالم برزخ کجاست؟ عالم برزخ به گفتة آیه در همین دنیاست. عالم آخرت هم در همین دنیاست. منتهی به شکل خاص دیگری، و خلاصه می فرماید، بین نشئة دنیا و نشئة قیامت مزاحمت و زیادتی نیست ـ بر خلاف آن چیزی که عوام فکر می کنند، که این عالم یک چیزی است و عالم آخرت یک چیز دیگر ـ و وقتی قیامت بیاید بعضی جزئیات دنیا از بین می رود. ولی کلیت آن از بین نمی رود. همچنان که میان بزرخ که هم اکنون اموات در آن عالمند با عالم دنیا مزاحمتی نیست، عالم آخرت هم با دنیا مزاحمتی ندارد. معمولاً فکر می کنند کسی که مرده به آن عالم رفته، یعنی به عالم دیگری غیر از این عالم، نخیر، توی همین دنیاست، ولی در عالم برزخ است. چون مستور از چشم هاست این چنین فکر می شود که به عالم دیگر رفته است و گرنه همین الان هم برای کسانی که چشم برزخی آنها باز است، همان زمان که در حیات دنیوی هستند پرده ها از جلوی چشمان برداشته شده است؛ چنانکه خود پیامبر اکرم(ص) و ائمة اطهار(ع) و اولیاء خدا همه اینطور بودند.

حارث بن نعمان، یک روز بعد از نماز صبح خدمت رسول الله(ص) آمد. حضرت متوجه شدند که صورت او حالت خاصی دارد. فرمودند:

کیف حالک.

[حالت چطور است؟]

فرمود: علی یقینٍ.

[بر حال یقین ام.]

فرمودند: و ما علامة یقینک؟

[نشانة یقینت چیست؟]

عرض کرد: یا رسول الله، گویا اهل جهنم را می بینیم که در آتش هستند.

این حقیقت روز قیامت است. روزی است که مردم برای رب العالمین به پا می خیزند، و همة اسرارشان آشکار می شود و چیزی از ایشان برخدا پوشیده نمی ماند. به همین جهت است که گاهی از روز مرگ به روز قیامت تعبیر می شود، چون روز مرگ هم روزی است که پرده ها از روی اسباب برای میت کنار می رود. آنچه در مورد قیامت آمده، همین بود که گذشت. هر چیز دیگری هم ذکر شده است طبق همین چیزی است که گذشت.
علامه، خصوصاً راجع به رجعت چه می فرمایند، و آن واقعه چگونه تحقق خواهد یافت؟

 اما روز رجعت مسیر نظام دینوی متوجه به سوی روزی است که در آن روز آیات خدا به تمام معنا ظهور و بروز پیدا می کند. روزی که دیگر خدای سبحان نافرمانی نمی شود:

لا یعصی الله فیه.

بلکه با خلوص، عبادت می شود. روزی است که بعضی از اموات که به خوبی و یا بدی برجسته بودند، دوباره به دنیا بر می گردند تا میان حق و باطل حکم شود و این معنا به ما می فهماند که روز رجعت، خود، یکی از مراتب روز قیامت است. هر چند که از نظر ظهور، به روز قیامت نمی رسد. چون در روز رجعت تا اندازه ای شر و فساد امکان دارد ولی در قیامت هیچ شر و فسادی راه ندارد. اما روز ظهور حضرت مهدی(ع)، این روز، روزی است که حق ظاهر می شود هر چند در آن روز نیز شر و فساد تا اندازه ای وجود دارد. بنابراین می توانیم چنین بگوییم که روز ظهور مهدی(ع) هم متعلق به روز رجعت شده است. البته، اول ظهور حضرت مهدی(ع) است و بعد رجعت. و در هر دو، حق ظاهر می شود و تا اندازه ای نیز در آن زمان وجود دارد.

ولی حق در رجعت بیشتر از روز ظهور متجلی می شود و فساد نیز در آن کمتر است. در قیامت هم که شر و فساد اصلاً راه ندارد و حق به تمام معنا ظاهر می شود. ظهور حضرت بقیةالله(ع) مرحلة آخر دنیا و چسبیده به عالم آخرت است. عالم دنیا یعنی عالم فساد، و عالم آخرت یعنی بر چیده شدن فساد. رجعت بین ظهور و قیامت است و بنابراین ظهور حق در آن بیشتر و فساد در آن کمتر است.

علامه(ره) در ادامة تفسیر آیة مذکور می فرماید: به نظر حضرات معصومین(ع) ایام خدا (روزی که خواسته های خدا بیشتر عمل می شود) سه روز است: روز ظهور مهدی(ع) و روز رجعت، روز قیامت. و در روایت دیگری آمده: ایام خدا سه روز است، روز مرگ، روز رجعت، روز قیامت.

چنان که ملاحظه می شود اتحاد این سه روز بر حسب حقیقت و اختلاف آنها از نظر مراتب ظهور باعث شده که در تفسیر ائمه(ع) که بعضی از آیات گاهی به روز قیامت، و گاهی به روز رجعت و گاهی به روز ظهور مهدی(ع) تفسیر شود. و چنین روزی فی نفسه ممکن است و منکر آن هیچ دلیلی بر نفی آن ندارد.

پس از بررسی های فوق و با مراجعه به آیات و روایات، احتمال سوم در نظر قوت می گیرد چون از این موارد استفاده می شود که آخرت آینده، همین دنیا و ظهور امام حقیقی است که در همین دنیا اتفاق خواهد افتاد.

آری، روز ظهور امام غائب و مهدی موعود(عج) وعدة خدای سبحان است و باید شباهتی به روز رجعت و روز قیامت داشته باشد. و وجود مقدس امام زمان(ع) آخرین تیری است که در جهت هدایت مردم جهان از سوی خداوند به سوی آنان پرتاب شده و لازمه اش این است که حقیقت روشن شود و جهالت از بین برود.

علامه طباطبایی در کتاب ظهور شیعه در جواب این سؤال که: «آیا می شود به حقایقی که در احادیث وجود دارد، دست یافت؟» بعد از یک بحث فلسفی و استشهاد از آیات و روایات می فرمایند: «نیل به چنین چیزی راهی جز تبعیت از حق ندارند.»

لطفاً در مورد دیدگاه علامه دربارة روز ظهور نیز برای ما صحبت بفرمایید. و اینکه به نظر ایشان ظهور در چه زمانی واقع خواهد گردید؟

 هنگامی که حضرت ظهور می کند، تبعیت از حق است که موجب می شود بعضی از آن حقایق روشن شود و آمدن حضرت نیز برای همین است. علامه در همان کتاب می فرماید: «قرآن کریم در چندین آیه مژدة چنان روزی را به اهل حق و حقیت می دهد. و می گوید، چنانچه به انبیاء سلف خبر دادیم، سرانجام دنیا به کام اهل تقوی خواهد بود. و روزی خواهد رسید که معبود دیگری جز خدای یگانه در محیط بشریت خودنمایی نکند و جز دین و آیین حق در عالم انسانی حکومت ننماید و نشانه ای از رذایل اجتماعی نماند. و سنت قطعیه (اخبار نبی اکرم(ص) و اهل بیت(ع) نیز همین معنا را مشروحاً بیان کرده و این دورة انسانی و آغشته به سعادت را روز ظهور و پس از ظهور مهدی(عج) معرفی می نماید».

مشابه این سخن علامه، حدیثی از امام باقر(ع) نقل می کنیم: حمران بن اعین در خدمت امام باقر(ع) عرض کرد: یابن رسول الله، دولت حق شما چه زمانی ظاهر می شود؟ حضرت فرمودند:

«ای حمران، شما از احوالات افراد روزگار خودت می توانی بفهمی که حضرت ظهور می کند یا نه. حضرت ادامه می دهند: عالمی بود، به فرزندش می گفت: من به آخر عمر خود رسیده ام، بیا تا این علم خود را به تو یاد دهم. او توجهی به علم پدر نکرد. بالاخره موقعی که خواست از دنیا برود به پسرش گفت: پسرم، من هر چه خواستم به تو بیاموزم، تو نخواستی از من بهره بگیری ولی همسایه آمد پیش من و من یک سری چیزهایی به او یاد داده ام هر موقع گرفتار شدی برو و از او بپرس. آن عالم از دنیا رفت بعد از مدتی حاکم وقت، خوابی دید. و برای تعبیر آن خواب کسی را خواست. گفتند: کسی نیست. فقط شخصی بوده و از دنیا رفته، پسری دارد که جانشین اوست. حاکم پسر را احضار کرد. آن پسر ترسیده رفت سراغ همسایه و ماجرا را برای او تعریف کرد. همسایه به او گفت، چیزی نیست شاه خوابی دیده و تو وقتی نزد او می روی از تو یک کلمه می پرسد و تو در جواب می گویی سال، سال گرگ است. بعد حاکم به تو پاداش و هدایای زیاد می دهد. پسر با شنیدن این سخن خوشحال شد و قول داد که آن پاداش را خواهد آورد و با او شریک خواهد شد. پسر به حضور حاکم رفت و در جواب حاکم گفت: سال، سال گرگ است. هدایا را دریافت کرد. بعد با خود گفت چه لزومی دارد که اینها را با همسایه شریک شوم. خودم همه را استفاده می کنم. از همانجا تصمیم گرفت که سراغ همسایه نرود. تا اینکه سلطان خواب دوم را دید. و باز او را خواست. پسر با خود اندیشید که بدقولی کردم ولی از طرف دیگر جان خود را در خطر می دید، بنابراین رفت به سراغ همسایه و گفت، نفس بر من غلبه کرد و نشد که نزد شما بیایم و به قولم عمل کنم. ولی شما مرا نجات بدهید. همسایه گفت، این بار به قولت وفا می کنی؟ گفت: بله، این دفعه همه اش را می دهم به شما. همسایه گفت: همه اش را نمی خواهد بدهی. مقداری هم به من بدهی، کافی است. همسایه ادامه داد: این بار می روی نزد شاه، خوابی دیده است. در تعبیر خواب می گویی، امسال سال میش است. رفت، جوایز را گرفت، مردد بود که برود نزد همسایه یا نه، یک قدم برمی داشت بعد برمی گشت و بالاخره با خود گفت: اتفاقی نمی افتد. رفت و از جوایز به تنهایی استفاده کرد تا اینکه خواب سوم پیش آمد. این بار دیگر خیلی شرمنده و خجالت زده شد. نمی دانست به سراغ همسایه برود یا نرود. بالاخره دید که جانش در خطر است. آمد نزد استاد که یقیناً این بار می آورم خدمت شما، گفت: می روی خدمت سلطان و می گویی امسال سال میزان و ترازو و عدل است. او آمد و جوایز را گرفت و یکسره رفت خدمت استاد.»

مرحوم مجلسی در توضیح این مطلب، بیان می کند که روز ظهور مهدی(ع) روزی است که همه حقیقت را درک می کنند. سال اول سال گرگ بود. یعنی زمانی که مردم همدیگر را می خورند، و به حقیقت و حقوق دیگران اهمیتی نمی دهند. دورة بعدی دورة میش است. میش معمولاً یک حالت تردید و بیم و امید دارد، زمانی هم افکار و روحیة مردم چنین حالی دارد. یعنی یک عده حقیقت را می گیرند و عده ای نمی گیرند. دورة سوم زمانی است که حقیقت رخ داده، یعنی همان زمان ظهور حضرت(ع).

شبیه این حدیث، احادیث دیگری هم هستند که بیان می کنند، زمانی که مردم بخواهند از حق تبعیت کنند، آن روز، روز ظهور است. که مشابه روز رجعت و روز قیامت می باشد.

معمولاً اشکالی که ممکن است در اینجا مطرح شود، این است که آیا مردم منتظر بمانند تا چنین روزی فرا رسد. و به صورتی معجزه آسا، شرایط مهیا گردد؟

 در جواب این نکته که این همه توسلات و دعا برای حضرت و گریه و زاری برای آمدن حضرت لزومی ندارد، و باید صبر کنیم تا شرایط مطابق آنچه توصیف شده، شود، باید دانست که:

اولاً، خداوند است که امور را مقدر می کند و همانطور که می گوییم:

جاءالحقّ و زهق الباطل.

[حق آمد و باطل از میان رفت.]

به دست خداست. خداوند می تواند یک شبه شرایط ظهور را مهیا کند.

ثانیاً، همة این ناله و فغان و دعا برای حضرت(ع) از طریق مردم، خود می تواند مقدمه و مهیا کنندة شرایط برای فرا رسیدن ظهور باشد. در واقع دریافت عمومی مردم، خود یکی از راه های تشخیص نزدیک بودن ظهور حضرت است. یعنی باید آنقدر مردم تضرع کنند و ظهور حضرت را بخواهند و به خاطر حضرت از معاصی دست بردارند، تا اوضاع برای آمدن حضرت آماده شود. البته اینکه ظهور حضرت همراه با معجزه است، جای خود دارد ولی باید دانست که افکار باید برای این ظهور آماده باشد و درست است که حضرت همانند رسول اللّه(ص) و امیرالمؤمنین(ع) با شمشیری می آید، ولی مردم هم باید آمادگی لازم را داشته باشند.

علامه طباطبایی در همان کتاب شیعه در اسلام پس از صحبت در مورد دوازده امام معصوم(ع)، پیامی آورده اند؛ پیام شیعه، که بد نیست در اینجا آنرا مطرح کنیم: «پیام معنوی شیعه به جهانیان یک جمله بیش نیست و آن این است که خدا را بشناسید.» و در آخر بیان می کند که:

امام شناسی عین خداشناسی است و خداشناسی عین امام شناسی است.

در روایت است که:

من عرف نفسه فقد عرف ربّه.

هرکه خودش را شناخت محققاً پروردگارش را شناخت.

«عرف نفسه» می شود ولایت.

علامه در جواب دکتر [هانری] کربن در مورد معنای امامت می فرمایند:

امامت حقیقتی است که در آن حقایقی از این عالم برای ولیّ خدا کشف می شود. و امام شخصی است که از ابتدا بدون اینکه زحمتی بکشد، این موهبت در اختیارش قرار گرفته است.

و در ادامه می گوید: «یک ولایت اکتسابی هم داریم که در اثر عبودیت حاصل می شود.»

عنوان بصیری که 74 سال داشت و از طلب علم از این طرف و آن طرف، خسته شده بود، خدمت امام صادق(ع) رسید. در ابتدا حضرت قبول نکرد، بعد توسل به حضرت رسول(ص) پیدا کرد و دوباره خدمت امام صادق(ع) رسید، و حضرت قبول کرد. به حضرت عرض کرد: آمده ام تا از آن علمت به من یاد دهی. حضرت فرمود:

لیس العلم بالتّعلّم بل هو نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء.

[علم، به آموختن نیست، بلکه نوری است که خداوند در قلب هرکس بخواهد، قرار می دهد.]

بعد گفت، من از کجا این را به دست آورم. حضرت فرمود:

أطلب فی نفسک حقیقة العبودیّة.

در باطن خودت حقیقت عبودیت را دریاب.

او دست برنداشت، و پرسید: حقیقت عبودیت چیست؟ حضرت فرمود:

«حقیقت عبودیت سه چیز است:

1. خودت را مالک هیچ چیز ندانی. (حتی خودت را مالک خودت هم ندانی) و بدانی که هر چه هست مال اوست.

2. از خودت اراده نداشته باشی.»

اجازه بدهید این مطلب را هم بگوییم چون اینها همه از امام زمان(ع) است.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان راجع به معرفت نفس بحثی دارند. احادیثی به عبارات مختلف که فقط سه حدیث از آنها از کلمات حکم علی(ع) است، آن احادیث مشهورند، ولی یک حدیثی را من چند وقت پیش در کشکول شیخ بهایی دیدم که:

قال بعض الأنبیاء یا ربّ کیف الطّریق إلیک.

یکی از انبیاء گفت: پروردگارا، چگونه ما بر تو راه پیدا کنیم. خداوند گفت:

أترک نفسک، تعالیّ.

نفست را ترک کن، به سوی من بیا.

«تو خود حجاب خودی، حافظ از میان برخیز.»

در مورد طریق معرفت علامه طباطبایی می فرمایند: «طریق ما طریقی است که به مرحوم ملا حسینقلی همدانی می رسد ایشان هم از مرحوم سید علی شوشتری(ره) بعد آسید احمد کربلایی و آقای قاضی که به دست ما رسیده و آسید علی شوشتری هم از ملاقلی جولایی؛ که ایشان می فرماید: ما نشناختیم ایشان هم نشناخت، هیچ کس نشناخت این فرد را. و این طریق طریق معرفت نفس است. معرفت نفس هم این است که می گوید:

أترک نفسک تعالیّ.

تا نفس هست راه نیست.
حضرتعالی رابطة میان امام شناسی و خداشناسی را در بیان علامه(ره) چگونه تبیین می کنید؟

 تنها خدا است که واقعیت غیر قابل زوال است، و همه چیز در پناه هستی او رنگ هستی می یابد و با روشنایی ذات او روشن و پیدا می شود. هنگامی که انسان با چنین درکی مجهز شود، آنوقت است که خیمة هستی او در پیش چشمش مانند حباب روی آب فرو می خوابد و عیناً مشاهده می کند که جهان و جهانیان به یک هستی نامحدود و حیات و قدرت و علم و هر گونه کمال متناهی تکیه زده اند، و انسان و هر پدیدة دیگر جهانی ابتدا دریچه های گوناگونی هستند که هر کدام به اندازة ظرفیت خود ماوراء خود را، که جهان ابدیت است نشان می دهند. آیینة حق نما هستند. آن وقت است که انسان اصالت و استقلال را از دست خود و هر چیزی گرفته و به صاحبش رد می کند. و دل از هر جاکنده به خدای یگانه می پیوندد و در برابر عظمت و کبریایی وی به چیزی جز او سر تعظیم فرو نمی آورد. آن وقت است که انسان تحت ولایت و سرپرستی پروردگار خود قرار می گیرد. هر چه را بشناسد، با خدا می شناسد.

و با هدایت و رهبری خدا با اخلاص پاک و اعمال نیک آیین اسلام و تسلیم حق، که آیین فطرت است، متلبس می گردد. این است آخرین درجة کمال انسان و مقام انسان کامل، یعنی امام(ع)، است. که به موهبت خدایی به این مقام رسید. و کسانی که از راه اکتساب به این کمال نائل شوند (اولیاء الله) با اختلاف درجاتی که دارند، پیروان حقیقی امام می باشند و از اینجا روشن می شود که خداشناسی و امام شناسی هرگز از هم جدا نمی شوند؛ چنانکه خداشناسی و خودشناسی از هم جدا نمی شوند. زیرا کسی که هستی مجازی خود را بشناسد هستی حقیقی خدای بی نیاز را شناخته است و بالاخره تشریف آوردن امام زمان(ع) که خاتم اوصیاء است و باید شریعت را به حقیقت برساند.

با توجه به آنچه دربارة دوران های مختلف، و پر شدن جهان از ظلم و جور بیان شده، اطلاق عنوان «زمان میزان و اعتدال» به هنگامة ظهور چه معنایی می یابد؟

 ظهور زمانی اتفاق می افتد که زمین پر از ظلم و جور شده باشد. بعد از اینکه زمین پر از ظلم و جور شد، حضرت(ع) ظهور می کند. اما این منافاتی ندارد با اینکه باید درک حقیقت و پیروی از آن، به تعبیر علامه، حاصل شود. اگر این حاصل نشود، کسی ایمان نمی آورد و آمدن حضرت نیز فایده ای ندارد. معمولاً انتظار فرج را اینطور معنا می کنند که شما خودت را آماده کن. بله نه منِ تنها، نه صد نفر، نه هزار نفر، بلکه طبق روایات و بحث های علمی این است که حضرت زمانی تشریف می آورند که زمان گرگ سپری شود، عصر میش هم سپری شود، تا برسد به عصر میزان و عدل و [مقصود از] عدل، اجرای عدل نیست. عدل این است که مردم مقام خود را بفهمند. حقیقت این عالم را بفهمند.

باید توجه کنیم که زمان روشن شدن آن حقیقت مشخص نیست. ممکن است که به خواست خدا و با یک حادثه ای و در یک آن مقدمات ظهور فراهم شود. مقدمة ظهور، عمده ترینش آماده بودن مردم است.
علامه طباطبایی(ره) چه تعداد از آیات قرآن را در تفسیرشان، مربوط به امام زمان(ع) دانسته اند.

 در چندین جا، ایشان در مورد امام زمان(ع) بحث کرده اند، اما تعدادش را به شمارش نیاورده اند. آیه ای هست در جلد 5 المیزان در مورد اینکه خداوند می فرماید، باید این ظلم ها رفع بشود و زندگی راحتی را درک کنید. تا این مسائل هست آن ظاهر نمی شود، تا آنجا که می گوید، زمانی این چنین بود و الان هم اینچنین است. بعد آن احادیث خاصی که در ملاحم (نشانه ها) و خبرهای آخرالزمان ذکر می شود از سلمان پیامبر اکرم(ص) در مکه ایستاده بودند و آن حدیث را بیان کردند. از همه نزدیک تر به پیامبر اسلام(ص) سلمان بود. بعد سلمان می گوید: آیا این چنین خواهد بود؟ (که ـ در آخرالزمان ـ امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند) حضرت می فرمایند، از این هم بالاتر. نه تنها امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند، بلکه امر به منکر و نهی از معروف می کنند. وضع زن ها و حکّام و تجارت و ارتباط بین پدر و اولاد و... در آن حدیث آمده است.

بعد حدیث دیگری از امام صادق(ع) نقل می کنند که آنجا هم از ظهور حضرت سؤال می کنند، و امام مطالبی بیان می کنند. البته من تحقیق نکردم ببینم در این 20 جلد کجاها راجع به حضرت صحبت به میان آمده است. ولی جای کار دارد.
بعضی از بزرگان علت تألیف آثار بزرگ خود نظیر: تفسیر یا... را به رؤیا، مکاشفه یا دستوری خاص مربوط می نمایند. این مسئله در مورد علامه طباطبایی(ره) چطور است. و آیا از خود ایشان صحبتی در مورد اینکه تشرفی نیز به محضر حضرت(ع) داشته اند نقل شده است؟

 علامه طباطبایی اگر فردی را می دیدند که قابلیت داشته باشد، برای دستورات و راهنمایی ها و آن چیزهایی که از استادشان مرحوم آقای قاضی درک کرده بودند، او را می پذیرفتند. علامه، علاقة فراوانی به آقای قاضی داشتند. صراحتاً خودشان در چندین جا بیان کرده اند، من هرچه دارم از ایشان دارم. برای آقای قاضی در میان عرفا، بالاترین مقام را قائل بودند. حتی از بعضی از آقایان هم شنیدم علی الظاهر بعد از فوت آقای قاضی هم به ایشان در ارتباط بودند. آقای طباطبایی گویا فرموده بودند که آقای قاضی یقیناً امام زمان(ع) را می دیده اند. ولی دیگران هر چه خواسته بودند [دربارة خودشان] از ایشان این مطلب را بشنوند نتوانسته بودند. آقای حسن زادة آملی از مرحوم آشیخ محمدتقی آملی که از شاگردان مرحوم آقای قاضی بودند، سؤالی در مورد سیر و سلوک می پرسد، ایشان می فرماید: «دنیا می خواهی برو پیش آقای طباطبایی، آخرت می خواهی برو پیش ایشان. علم می خواهی برو پیش ایشان، معنویت می خواهی برو پیش ایشان. ما آن زمان که خدمت مرحوم آقای قاضی بودیم، آن زمان ها، ایشان صاحب کشف و کرامت بود. یعنی هنوز اینها هیچی نداشتند، آن زمان ایشان صاحب کشف و کرامت بودند».

مسئله ای که هست، این است که آقایانی که در این مسائل هستند، خودشان را مخفی می کنند. شما خدمت بعضی از بزرگان بروید، می گویند اول وقت نماز بخوانید، صلوات بفرستید. [کتمان می کنند.] حقیقت هم هست و آن حقیقت هم همین است. مرحوم ملا حسینقلی همدانی هم که دراویش سراغشان رفته بودند، راهشان نداده بودند. گفته بود، سبیل هاشون رو بزنند و بیایند. فرمود که اگر کسی بخواهد، فقط از راه شرع می تواند برسد. اینها [از عمومی کردن مکاشفات] می ترسند. یعنی یک جایی هستند که نمی توانند از آنجا غفلت کنند. قدرت و عظمت علامه این است که خودش را با بحث علمی مستور کرد. مردم ایشان را یک آدم فیلسوف ومفسّر می دانند. معمولاً هر چه از این آقایان هستند و مطالبی که دارند، بعد از فوتشان رو می شود.
در یک نگاه کلی، شما در کدامیک از آثار، علامه به بیان موضوع مهدویت برخورد کرده اید و شیوة بیان ایشان دربارة آن چگونه است؟

 عمده ترینش در المیزان است. همچنین در کتاب شیعه در اسلام. دو نکتة جالب در آن کتاب وجود دارد. خوب این دو مسئله را آقایان هم نوشته اند ولی شما بیان ایشان را با بیان آنها ملاحظه کنید، می بینید که خیلی فرق دارد. ایشان تاریخ تولد امام دوازدهم(ع) را بیان می کنند، بعد نواب خاصه را ذکر می کنند، بعد بحثی در ظهور مهدی(ع) از نظر عمومی را بیان می کنند. در بحث نبوت و امامت به قانون هدایت عمومی:

فطرت الله الّتی فطر النّاس علیها... .1

[فطرتی است که خداوند همه را بر آن فطرت بیافریده است.]

اشاره می کند و بعد تمام مطالبش را بر این فطرت بیان می کند.

مردم فطرت را فراموش کرده اند. این هم که معنویت و روحانیت در انسان به وجود می آید، چون راه فطرت را پیدا می کنند. راه فطرت این است که ببینند چه نیستند. از آن راه فطرت که بروند، هدایت عمومی که در همة انواع آفرینش جاری است، و نوع انسان به حکم ضرورت با نیرویی، نیروی وحی و نبوت، مجهّز است که او را به سوی کمال انسانیّت و سعادت نوع راهنمایی می کند. و نتیجه می گیرند که انسان هنوز به کمالش نرسیده است. آن زمانی است که حضرت(ع) می آیند و مردم را به کمال می رسانند. خلقت انسان هم برای این بود که به کمال برسد. هر موجودی هم دنبال کمال است. بعد بحث در ظهور مهدی(ع) از نظر خصوصی را مطرح می کنند و روایتی را نقل می کنند که پیامبر اسلام(ص) فرمودند، از نسل پیامبر(ص) خواهد بود و اگر از عمر دنیا، جز یک روز نماند، آن روز آن حضرت می آید و حقیقت را روشن می کند. بعد دو تا اشکال مطرح می کند که مخالفین شیعه مطرح کرده اند. امام غایب(ع) باید تاکنون نزدیک به 12 قرن عمر کرده باشد در صورتی که هرگز انسان عمر به این درازی نمی کند؟ ایشان می فرماید که یک محال داریم و یک مشکل.

ایشان در یک جلسة دیگری که (الهیات) شفا می گفتند. فرمودند، محال به ذهن انسان نمی آید. (این خیلی حرف بزرگی است). می فرمود که شما هیچ وقت به ذهنتان نمی آید که سفید و سیاه یکی باشد. این نمی شود. سیاه، سیاه است. ولی انسان یک زمان هایی به ذهنش می آید، که می شود من پرواز کنم و لذا این امکان دارد و امروز می بینیم که پرواز می کنند ولو با واسطه. آن زمان می گفتند مگر می شود وزنة چند صد تنی را در هوا نگه داشت، ولی این به ذهن آدم می آمد چون امکان دارد و محال نیست، لذا به ذهن می آید. می فرماید: وجود امام زمان(ع) را که بعید می شمارید، محال نیست. و ما این را معجزه می دانیم که خدا خواسته است که این طوری باشد. دیگران هم می نویسند که فلانی این قدر عمر کرد. و یا حضرت نوح(ع) این قدر عمر کرده است. در قرآن صراحتاً می گویند که حضرت نوح(ع) قومش را 950 سال دعوت کرده است. و می گویند که قبل از دعوتش هم ایشان عمر داشته است. مخالفین شیعه اعتراض می کنند که وجود امام برای بیان احکام دین و حقایق دین و راهنمایی مردم است. لذا وقتی که ظاهر نیست، چه فایده ای دارد؟

ایشان (علامه) با یک ظرافت خاصی بیان می کنند که ما معتقدیم و دلیل هم داریم که امام(ع) [برای انجام تمام شئون امامت] لازم نیست ظاهر باشد. چنانکه حضرت(ع) به شیخ صدوق(ره) فرمودند، که تو فتوای خودت را بده، ما در موقع اختلاف به دردت می خوریم.

از همه مهم تر راهنمایی معنوی و باطنی امام(ع) است.

مجدداً از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید متشکریم.
پی نوشت:

1. سورة روم(30)، آیة 30.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 5 آبان 1394  ] [ 6:51 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

مه ولایت‏

دل عاشقان یزدان همه در هوای مهدیست gggggگل بلبلان قرآن رخ دلربای مهدیست
به طلوع نور عدلش همه منتظر به عالم‏gggggسر هر فقیه دوران به درسرای مهدیست
به حریم محق تعالی به ثنا و حمد و توحیدgggggگل و بلبل و چمن هم همه هم صدا مهدیست
بود او فروغ وحدت بود او مه ولایت‏gggggکه ولایت امامت به زمان برای مهدیست
شود این جهان گلستان زقیام وعدل ودادش‏gggggکه تمام جلوه حق به در ولای مهدیست
به ندای نایب او بخروش ای مسلمان‏gggggکه ندای نایب او همه از ندای مهدیست
بنویس مهدوی تو ز جلال و دولت اوgggggبه خدا سعادت تو همه در رضای مهدیست


ادامه مطلب


[ سه شنبه 5 آبان 1394  ] [ 6:51 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

منظور از مهدویت نوعی و شخصی چیست

گاهی در تعبیرات از مهدویت شخصی و نوعی استفاده می‏شود، مثلا گفته می‏شود: اهل سنت مهدویت نوعی را قبول دارند و شیعه امامی مهدویت شخصی را، مقصود از این دو چیست؟
شیعه قائل به مهدویت شخصی است؛ یعنی معتقد است به اینکه مهدی موعود علیه السلام شخصی است معین که متولد شده و تاکنون زنده است و در آینده ظهور خواهد کرد، و او کسی جز فرزند امام حسن عسکری علیه السلام نیست.
ولی اهل سنت معتقد به مهدویت نوعی است؛ یعنی معتقد است که در آخرالزمان شخصی از ذریه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به نام مهدی متولد شده و ظهور خواهد کرد. و اوست کسی که زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود همان گونه که پر از ظلم و جور شده باشد، گر چه وجود خارجی ندارد.
تعبیر مهدی نوعی و شخصی و کاربرد دیگری نیز دارد که نزد عرفا متداول است. برخی از عرفای اهل سنت همچون مولوی معتقدند به اینکه در هر زمانی باید یک مهدی موجود باشد خواه از نسل علی و خواه از نسل عمر.
مقصود آنان از مهدی همان قطب عالم امکان است، ولی شیعه قائل است که در هر زمان باید امام معصوم موجود باشد زیرا بدون آن زمین مضطرب خواهد شد.


ادامه مطلب


[ سه شنبه 5 آبان 1394  ] [ 6:50 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

منقبت دوازدهمین ستاره هدایت‏

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم - از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم‏
سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم - جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم‏
پس سعی نمودیم که ببینیم رخ دوست - جان‏ها به لب آمد، رخ دلدار ندیدیم‏
ما تشنه لب اندر لب دریا متحیّر - آبی به جز از خون دل خود نچشیدیم‏
ای بسته به زنجیر تو دل‏های محبّان - رحمی که در این بادیه بس رنج کشیدیم‏
چندان که به یاد تو شب و روز نشستیم - از شام فراقت چو سحر گه ندمیدیم‏
ای حجّت حقّ پرده ز رخسار برافکن - کز هجر تو ما پیرهن صبر دریدیم‏
ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه - در راه تو از غیر خیال تو رهیدیم‏
ای دست خدا دست برآور که ز دشمن - بس ظلم بدیدیم و بسی طعنه شنیدیم‏
شمشیر کَجَت، راست کند قامت دین را - هم قامت ما را که ز هجر تو خمیدیم** اشعار از شاعر محترم: آقای میرزای نوغانی خراسانی.***
ای صاحب ولایت و والاتر از همه - ای چشمه حیات و افاضات دائمه‏
ای ابتدای خلقت و سر حلقه وجود - ای انتهای سلسله اولیاء همه‏
از جلوه تو، خلقت عالم شروع شد - از عمر تو، به دور زمان، حُسن خاتمه‏
شاها به افتخار قدوم شریف تو - شد سامرا به عالم ایجاد عاصمه‏
یابن الحسن بیا، که شد از روز غیبتت - دنیا پر اضطراب و بشر در مخاصمه‏
از سینه‏هاست، نعره صلح و صفا بلند - و ز کینه‏هاست، فکر همه در مهاجمه‏
مشکل بود، که جمله حقّ بشنود کسی - کز باطل است، گوش بشر پر ز همهمه‏
قرآن، که «لا یَمسُّه اِلاّ المُطهَّرُون» - با رأی هر کسی، شده تفسیر و ترجمه‏
تا دولتِ جهانیِ خود را به پا کنی - دادت خدا شجاعت و نیروی لازمه‏
حکم تو عدل مطلق و فرمان داور است - حاجت نباشدت به شهود و محاکمه‏
ز آن سرکشان، که مردم دنیا به وحشتند - قلب سلیم و پاک تو را نیست واهمه‏
با این قوای جهان‏گیر ظالمان - تنها توئی امید بشر، یا ابن فاطمه (ع)
ای پرچم شکوه تو بر آسمان بلند - یک ره، نظر فکن به علمدار علقمه‏
بنگر به خاک و خون، عَلَم سر نگون او - گوئی که با درفش تو دارد مکالمه‏
امشب (حسان) به یاد تو از غصّه فارغ است - هر دم کند دعای ظهور تو، زمزمه** اشعار از شاعر محترم: آقای حسان.***


ادامه مطلب


[ سه شنبه 5 آبان 1394  ] [ 6:50 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

منزلی از یاقوت قرمز

هنگامی که شهادت امام حسن مجتبی علیه السّلام نزدیک شد و أثرات زهر در بدن شریفش ظاهر گشته بود، برادرش حسین علیه السّلام کنار بستر او آمد و نشست؛ و سپس اظهار داشت: چرا چهره‏ات به رنگ سبز متمایل گشته است؟
امام حسن علیه السّلام گریست و فرمود: برادرم، سخن جدّم درباره من عملی شد، وبعد از آن یکدیگر را در بغل گرفته؛ و هر دو گریان شدند.
و پس از لحظاتی فرمود: جدّم مرا خبر داد: موقعی که در شب معراج در یکی از باغ‏های بهشت وارد شدم و بر منازل مؤمنین عبور کردم، دو قصر و آپارتمان بسیار مجلّل کنار هم، مرا جلب توجّه کرد که یکی از زبرجد سبز و دیگری یاقوت قرمز بود.
به جبرئیل گفتم: این دو قصر مربوط به کیست؟
پاسخ داد: مربوط به حسن و حسین است.
گفتم: چرا یک رنگ نیستند؟
پاسخی نداد و ساکت ماند، گفتم: چرا سخن نمی‏گوئی؟
گفت: از تو خجالت دارم و شرمنده‏ام.
گفتم: تو را به خدا سوگند می‏دهم، مرا از علّت آن خبر دهی، که چرا دارای دو رنگ می‏باشند؟
اظهار داشت: آن ساختمانی که سبز رنگ است مربوط به حسن علیه السّلام خواهد بود، چون که او را مسموم می‏کنند و موقع مرگ، رنگش سبز خواهد شد.
و ساختمانی که قرمز می‏باشد مربوط به حسین علیه السّلام است، چون که او را خواهند کشت و رنگش از خون، قرمز خواهد شد.
هنگامی که امام حسن علیه السّلام این مطلب را بیان نمود، با برادرش حسین علیه السّلام همدیگر را در آغوش گرفته و سخت گریستند؛ و تمامی افراد حاضر در کنار ایشان، شروع به شیون و گریه کردند.**بحارالانوار: ج 44، ص 145.***


ادامه مطلب


[ سه شنبه 5 آبان 1394  ] [ 6:50 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]