مطابق قواعد مدت حیات بشریت بعد از ظهور چه مقداری باید باشد
از آنجا که هدف خلقت انسان رسیدن به تکاملی است که لایق آن است و عصر ظهور زمینه مساعدی برای رشد انسان برای رسیدن به کمال است، لذا بشریت بعد از اجتماع شرایط تکامل در عصر ظهور استحقاق درجهای جدید و عالی به جهت تطبیق عدل کامل در روی زمین را پیدا میکند، جز آنکه این شرایط و قابلیتها هنگامی به بار مینشیند و اثر مطلوب خود را میگذارد که بشر در عصر ظهور مدت کافی زندگی کند تا در سایه حکومت عدل گستر الهی به نهایت کمال انسانی برسد، و با عمری کوتاه هرگز به طور طبیعی نمیتواند کمال خود را به بار بنشاند دلیل این مطلب این است که:
اولا:
هدف از خلقت بشر تنها تحقق و تشکیل حکومت عالمی نیست تا با وجود آن ولو در برهای از زمان مقصود حاصل شده باشد، بلکه هدف مهم و اعلی از تشکیل این نوع حکومت پیاده شدن عبودیت به معنای وسیع و گسترده آن در تمام شوونات جامعه است که این به نوبه خود اقتضای عمری طولانی برای شر در عصر ظهور را دارد.
ثانیا:
بعید به نظر میرسد که زمان نتیجهگیری کوتاهتر از زمان مقدمات آن باشد. میدانیم که چه زمانهای طولانی بشر خود را آماده روز موعود کرده و به انتظار آن به سر میبرد، مدت زمانی که میتوان به درازای عمر بشریت به حساب آورد و چه فداکاریها که برای تحقق این هدف به کار رفته است، حال میتوان طی این همه مقدمات طولانی را به جهت رسیدن به مدتی کوتاه در نتیجهگیری دانست؟
ادامه مطلب
مطابق برخی از روایات حضرت مهدی علیه السلام در عصر غیبت شناخته نمیشود، پس آیا رویت ممکن نیست
برخی برای استدلال بر عدم امکان رویت در عصر غیبت کبرا به روایات خاصی تمسک کردهاند از جمله آنکه در روایت آمده است: ولکن حجت مردم را میشناسد ولی آنان او را نمیشناسند. و نیز در روایتی آمده است: او مردم را میبیند ولی مردم او را نمیبینند.
پاسخ :
1- نفی در این گونه روایات نسبت به عموم مردم است و لذا منافاتی با رویت و معرفت برخی از افراد ممتاز ندارد.
2- روایت دوم در مورد حج است و لذا عمومیت ندارد.
3- مقصود از عدم رویت در روایت دوم به قرینه لا یعرفونه که در روایت اول آمده، نشناختن است، خصوصا آنکه در روایت حضرت مهدی علیه السلام به حضرت یوسف تشبیه شده است که مردم او را میدیدند ولی نمیشناختند.
ادامه مطلب
مطابق توقیع امام زمان علیه السلام به علی بن محمد سمری آیا در عصر غیبت کبرا ملاقات حضرت ممنوع است
برخی در استدلال بر عدم امکان تشرف به ملاقات حضرت مهدی علیه السلام در عصر غیبت به توقیع حضرت به علی بن محمد سمری تمسک کردهاند. زیرا در ذیل آن چنین آمده است: الا فمن ادعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة فهو کذاب مفتر...(960)؛ آگاه باش پس هر کس قبل از خروج سفیانی و صیحه، ادعای مشاهده کند پس او بسیار دروغگو و تهمت زننده است.
پاسخ :
1- کسی اطلاق این روایت را قبول نکرده و لذا جماعت بسیاری از علما و صلحا قضیه تشرف خود را بر دیگران نقل کردهاند.
2- در توقیع، ادعای مشاهده تکذیب شده و مشاهده عبارت است از دیدن با شناخت(961)، در حالی که میدانیم: غالب دیدارها، با شناخت در مرحله اول همراه نبوده است.
3- ممکن است که مقصود از ادعای مشاهده خصوصا با وجود مدعیان دروغین نیابت و سفارت در عصر صدور این روایت، ادعای مشاهده و رویت و ملاقات با حضرت به عنوان نایب خاص باشد، که حضرت به طور اکید در عصر غیبت کبرا نیابت خاص را نفی میکند خصوصا به قرینه آنکه در توقیع شریف آمده است:
و زود است که در میان شیعیانم کسانی پیدا شوند که ادعای مشاهده نمایند....
4- شیخ طوسی رحمة الله علیه با آنکه این توقیع را نقل کرده ولی خودش به عموم آن عمل نکرده و قائل به امکان رویت برای افراد صالح امت است.
5- ممکن است که مراد از مشاهده دیداری باشد که بر آن آثار مترتب گردد. و در حقیقت حضرت در صدد آن است که ترتب اثر را از این ملاقاتها و سخنهایی که در آنها بوده بر طرف نماید.
6- همان گونه که در روایتی میخوانیم: اگر پنجاه نفر نزد تو قسم بر ضد کسی خوردند ولی آن شخص خلاف آن را گفت او را تصدق کرده و آن پنجاه نفر را تکذیب کن این به معنای عدم ترتب اثر بر قسم پنجاه نفر است.
6- روایت بر فرض صحت سند، مفید ظن است، در حالی که قضایای تشرفات به حدی است که انسان را به یقین میرساند.
7- ممکن است که مقصود از مشاهده در توقیع شریف ادعای مشاهده اختیاری باشد، به این معنا که رویت در عصر غیبت کبرا اختیاری نیست بلکه هر کس را که ما صلاح دانستیم او را به شرف لقای خود مفتخر میسازیم.
8- توقیع، خبر مرسل است و لذا از حیث سند ضعیف میباشد.
ادامه مطلب
مصادیق کمال در دعاهای امام زمان
اشاره:
این صفحه اختصاص به ارائة مطالبی دارد که از سوی خوانندگان عزیز موعود ارسال شده است. هرچند حجم بالای این مطالب و مختصر بودن مجال ما، امکان درج کامل این آثار را از ما سلب نموده است، اما ضمن تقدیر از دوستان بزرگواری که مجله را مورد لطف قرار می دهند، بنا بر وعده ای که نمودیم، بخش هایی از مطالب این عزبزان را به جملة موعودیان، تقدیم می کنیم. از همین رو توجه شما را به مقالة ارسال شده توسط جناب آقای احمد مسائلی جلب می کنیم.
حضرت صاحب الامر- ارواحنا فداه- در دعای پس از زیارت شریف «آل یاسین» که ترنم معشوق است به بیان هدف آفرینش و کمال انسان مبادرت نموده و این چنین می فرمایند:
بارالها از تو می خواهم که بر محمد که پیامبر رحمت توست و علم نور تو است، درود و صلوات بفرستی و قلبم را از نور یقین مملو گردانی و سینه ام را از نور ایمان و اندیشه هایم را از نور اندیشه های مفید و عزم و اراده ام را از نور علم و دانش صحیح و نیرو و قدرتم را از نور عمل و کردار صحیح و زبانم را از نور صدق و دینم را از نور بصیرت ها و آگاهی هایی که از جانب خودت هست و چشمم را از نور بصیرت و روشنایی و گوشم را از حکمت آکنده نمایی.
قبل از شروع بیان توضیح این قسمت از دعا تذکر این نکته لازم است که ائمه اطهار(ع) در بعضی از دعاها در مقام تعلیم به انسان های دیگر هستند و می خواهند به آنها اموری را آموزش دهند.
امام زمان(ع) در این قسمت از دعا، نخستین درخواست خویش را از خداوند متعال، امر «یقین» مطرح فرموده اند که از اولویت آن بر دیگر درخواست ها معلوم می شود این امر از مهم ترین جنبه های وجودی انسانی است که می خواهد به کمال خویش نائل گردد. یقین محور تمام حرکت ها و پویایی ها و کمال ها و شرابی بس گواراست.
دومین امری که آن حضرت(ع) از خداوند متعال تقاضا نموده اند «نور ایمان» است، البته ایمانی که به حقیقت تعلق بگیرد. ایمان به حق نورانی است ولی ایمان به باطل دارای ظلمت و تاریکی است.
امام عصر -ارواحنا فداه- در سومین مرحله خواستار «نور نیات» شدند. امام(ع) در این قسمت از دعا خواستار اندیشه های نورانی شده اند و اندیشه های نورانی اندیشه های صحیح هستند.
انسان کامل و آرمانی با توجه به این سخن صاحب الامر(ع) عبارت است از انسانی که انگیزه های انجام اعمال او، انگیزه های نورانی باشد.
آن حضرت(ع) در چهارمین مرحله از دعا خواستار «نور علم» نسبت به ارادة خویش شده اند. ممکن است این سؤال قابل پرسیده شود که چرا امام(ع) خواستار علم مفید و صحیح برای ارادة خویش شده اند.
در پاسخ باید گفت آنچه مبدأ اراده انسان است علم اوست و لذا اگر این علم صحیح نباشد، ارادة انسان نیز ره به خطا خواهد پیمود.
این بحث در مباحث فلسفه و علم اخلاق بسیار گسترده تر از سطح موجود مورد بررسی قرار گرفته است علاقمندان می توانند به کتابی از نویسنده، در این باره مراجعه فرمایند.1
آنگاه امام عصر(ع) در عبارت بعدی این دعای شریف خواستار «نور عمل» شده اند و از خداوند متعال درخواست نموده اند که نیرو و قدرت ایشان را پر از عمل صالح فرماید، به این معنی که بسیار موفق به انجام اعمال صالح گردند.
عمل صالح یکی از جنبه های وجودی انسان است که انسان کامل و کسی که در حال حرکت به سوی کمال خویش است در صدد تطبیق این جنبه از جنبه های وجودی خویش با خواست خداوند متعال است و چنین انسانی به کمال لایق خویش در این محور دست یافته است.
این دعای شریف در این فرازها در صدد بیان جنبه های گوناگون وجودی انسان است که چنانچه با خواست الهی هماهنگ شود، انسان به طرف کمال مطلوب حرکت خواهد نمود.
امام زمان(ع) در ششمین فقره از این دعا خواستار «زبان صادق و راستگو» شده اند. این خواستة امام- اروحنا فداه- نیز یکی از جنبه های وجودی انسان است که در صورت تطابق با درخواست خداوند متعال، مسیر کمال الهی در این بعد طی خواهد گردید.
در ادامه آن حضرت(ع) خواستار «نور بصیرت خدایی» در دین گردیده اند. در کلمات ائمه اطهار(ع) نیز همین خواسته بیان گردیده است و آن حضرات(ع) خواستار بصیرت در دین شده اند. همچنین اعطای «چشم با بصیرت» را از ذات الهی درخواست نموده اند. چشم با بصیرت چشمی است که به حقایق اشیاء دست یافته و به اشیاء با دیدة عبرت می نگرد.
امام عصر(ع) در مورد کمال انسان در زیارت ناحیة مقدسه نیز چنین می فرمایند:
بارالها، مرا به نعمت خویش روشنی بخش، به آنچه قسمت ما کردی راضی فرما، مرا به نعمت و بخشش هایت بپوشان، و مرا از مکر و نقمت ها دور دار، و مرا از خطا و لغزش حفظ کن، و گفتار و عمل مرا درست بدار، و به من توفیق عمل و فرصت عمل در دوره حیات عنایت کن، و مرا از ترس و بیم و بیماری ها مصون نگاه دار، و مرا به واسطة اولیائم و به واسطة فضل و بخششت به بهترین آنچه آرزو دارم برسان. بارالها بر محمد و آل او درود بفرست، و توبه مرا پذیرا شو، و به اشک من ترحم نما، و لغزشم را کم کن و سختی حال مرا برطرف ساز و خطاهایم را بیامرز و ذریة مرا اصلاح فرما. بارالها در این شهادتگاه مورد تعظیم و جایگاه مورد تکریم هر گناهی را از من ببخش و هر عیبی را بر من بپوشان و هر غمی را از من برطرف کن و رزق مرا وسعت ده و هیچ جاهلی را باقی مگذار و هر جهلی را تبدیل به علم کن و هیچ فسادی را برای من باقی مگذار و آن را برطرف فرما و آرزوهایم را برآورده نما و تنگناها و مضیقه های مرا به وسعت و گشایش برسان و هر پریشانی را از من برطرف کن و هر امر ناقصی را از من به کمال و تمام برسان و مال مرا افزایش ده و خلق مرا نیکو فرما و انفاق مرا امر پایداری قرار بده و هر مشکلی را از من حل نما و هر بدی را از من اصلاح فرما، و هر محسودی را از من برطرف فرما، و هر دشمنی را از من بگردان و هر شری را از من کفایت نما و بیماری هایم را شفا ده و هر دوری را از خویش برای من تبدیل به نزدیکی نما و هر پراکندگی را تبدیل به اجتماع و پیوستگی گردان و هر خواهش مرا اجابت نما.
پروردگارا از تو خواستار خیر دنیا و ثواب آخرت هستم. پروردگارا ما را به غنای خویش با حلالت از حرامت بی نیاز فرما. پروردگارا ما را به فضلت از همه خلق بی احتیاج نما. پروردگارا از تو خواستار علم نافع و قلب با خشوع هستم. پروردگارا به من یقینی شفا دهنده و عملی خالص عطا فرما.
پروردگارا به من صبر زیبا و اجر و پاداش بزرگ و بسیار و شکرگزاری نعمتت را به من عطا فرما و احسان و کرامتت را نسب به من زیاد فرما و گفتار مرا در میان مردم مورد قبول قرار ده.
پروردگارا اعمال مرا در نزد خودت رفیع و قبول فرما و برای من در اعمال خیرم پیروانی قرار ده و دشمن مرا نابود کن. بارالها بر محمد و آل محمد در لحظه لحظة شب و روز درود فرست. و مرا از شرور اشرار کفایت کن. و از گناهان و سنگینی های آن و از آتش جهنم حفظ کن و به دار قرار وارد فرما. و مرا و همة برادران و خواهران دینی ام را به رحمت و کرم خودت بیامرز ای بخشاینده مهربان.2
پی نوشت ها:
1. مسائلی، احمد، فسلفة اخلاق و علم اخلاق، فصل 16 و 17.
2. زیارت ناحیه مقدسه صاحب الزمان(ع).
ادامه مطلب
مصاحبه با استاد محمد سند
استاد محمد سند، فرزند حمید در سال 1382 ه . ق در بحرین به دنیا آمد . ایشان در یکی از دانشگاه های لندن، مدتی در رشته مهندسی، مشغول به تحصیل بود; سپس با پیروزی انقلاب اسلامی وارد حوزه علمیه قم شد .
استاد سند از درس خارج فقه و اصول آیات عظام: شیخ مرتضی حائری، میرزا هاشم آملی، گلپایگانی، سیدمحمد روحانی، وحید خراسانی، تبریزی و فانی اصفهانی بهره برده است .
هم چنین از دروس اساتید فلسفه، حضرات آیات: حسن زاده، جوادی و انصاری شیرازی استفاده نموده است .
استاد محمد سند، دارای تالیفاتی است; مانند: الامامة الالهیة، دعوی السفارة، بحوث فی علم الرجال، العقل العملی، فقه البنوک و . . . .
ایشان هم اکنون در حوزه علمیه قم مشغول تدریس فقه و اصول است . انتظار
انتظار: باتشکر از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید . جناب عالی غیر از کتاب «متاهات فی مدینة الضباب » (که رد شبهات احمد الکاتب و استخراج شده از اینترنت است)، کتابی هم به نام «دعوی السفارة » دارید . لطفا بفرمایید در این زمینه چه کمبودی احساس کردید که آن را به نگارش درآوردید؟
بسم الله الرحمن الرحیم; من هم از لطف شما تشکر می کنم .
در بحرین، عده ای از جوان ها و برخی از دانشمندان و روحانیانی که به جهت مبارزه سیاسی، زندانی شده بودند; ادعای ارتباط مستقیم با امام زمان علیه السلام داشتند و شبهاتی را مطرح می کردند که تابه حال در کتاب های شیعه، پاسخ داده نشده بود .
از طرف دیگر، افرادی در ایران و سایر کشورها نیز همان ادعاها را بیان می کردند .
البته این ادعاها، به اشکال مختلف ; مثل: نیابت، ارتباط، اتصال با امام زمان علیه السلام و یا حتی به صورت ارتباط با ائمه علیهم السلام ، حضرت زهرا علیها السلام و ارواح برزخی مطرح بود .
متاسفانه در کتاب های پیشین شیعه، در این موارد بحث های منظم و دقیقی ارائه نشده است . لذا این شبهات و استدلال های توهم انگیز، با شیوه های مختلف، مطرح بود .
این ادعاها، در کتاب دعوی السفارة با بیان ادله عقلی و نقلی، پاسخ داده شده و موارد توهم انگیز هم تبیین گشته است .
انتظار: چرا شما با بیان تفاوت «سحر» ، «کرامت » و «معجزه » ، وارد حث شده اید; در حالی که معمولا این تفاوت در بحث نبوت عامه مطرح می شود؟
به دلیل این که مدعیان ارتباط با امام زمان علیه السلام و بقیه ائمه علیهم السلام، معمولا با کارهای خارق العاده، دیگران را فریب می دهند; مثلا شعبده بازی، هیپنوتیزم، علوم انسانی جدید، علوم غریبه، سحر و تسخیر جن . متاسفانه مردم و برخی از اهل علم نیز تصور می کنند که این موارد، از کرامات اولیای الهی است .
لذا بایسته بود که در ابتدا به این بحث پرداخته شود، تا با شناخت نسخه اصلی، بتوان غیر اصلی را تشخیص داد .
انتظار: آیا شما اصل ملاقات با امام زمان (عج) را در زمان «غیبت کبری » قبول دارید؟
اصل ملاقات، امری است که بیشتر عالمان آن را قبول دارند; ولی باید دانست که بین «ملاقات » و «حجیت ارتباط و ادعا» ، تفاوت فاحشی وجود دارد . در حالی که بین این دو واژه خلط شده است .
گفتنی است حجیت اجماع تشرفی مورد نظر علماء، برای کسی است که خود شرفیاب شده باشد; نه دیگران .
لازم به تذکر است; مراد ما از حجیت، عدم علم به حجیت نیست; بلکه علم به عدم حجیت منظور است .
انتظار: شما در مورد توقیع شریف که مدعیان مشاهده را تکذیب فرموده، چه نظری دارید؟ یعنی بر فرض عدم ادعای نیابت یا سفارت، آیا با وجود این توقیع، باز هم امکان ملاقات وجود دارد؟
معنای درست این توقیع - که بیشتر علمای شیعه هم پذیرفته اند - نفی و تکذیب مقام و منصب «ارتباط » است .
انتظار: آیا منظور شما «نیابت » است؟
لازم نیست، حتما واژه «نیابت » مطرح باشد; بلکه همین که شخص، مدعی ماهیت ارتباط باشد، مورد تکذیب است (با هر لفظی که باشد; مثل نمایندگی، ارتباط، رابط، سفیر، کانال و .) . . . چرا که چنین جایگاهی وجود ندارد و ما علم به عدم آن داریم .
در بعضی موارد، چه بسا فردی در واقع، خدمت امام زمان (عج) هم مشرف شده باشد; اما با فریب خوردن و اغوای نفس، این تشرف را به همان «ماهیت باطل » برگرداند و ادعای دروغین مطرح کند .
در کتاب غیبت شیخ طوسی، غیبت نعمانی و کمال الدین شیخ صدوق روایاتی داریم; مبنی بر این که در زمان غیبت صغری، برخی افراد خدمت حضرت (عج) مشرف شده اند; اما تشرف آنان، به صورت تادیب و تشر زدن بوده است; مثلا در عراق، شخصی پول هنگفتی گرفت که به نیابت حضرت، حجی به جا آورد . اما آن پول را به پسر شراب خوار خود داد . در تشرف، حضرت مهدی علیه السلام به او فرمودند: «اما تستحیی یا شیخ! النیابة عمن و تعطیها لمن، لااراک الا ان تعمی بعد کذا یوم; ای مرد! آیا حیا نمی کنی؟ نیابت از که بود و تو به چه کسی واگذار کردی؟ می بینمت که پس از گذشت چند روز نابینا شده ای » و بعد از چهل روز، آن شخص کور شد .
به هر حال، بیشتر علمای شیعه، این مطلب را گفته اند که اگر کسانی ادعای نمایندگی، نیابت، سفارت و . . . داشته باشند، این ادعای باطلی است و ادله عقلی و نقلی، بر بطلان این ماهیت وجود دارد .
انتظار: به چه دلیل شما از عبارت توقیع (تکذیب مدعیان مشاهده)، تکذیب مدعی نیابت، سفارت و . . را استفاده می کنید؟
بزرگان برای این مطلب، قرینه هایی را ذکر کرده اند .
این توقیع شریف، در اواخر عمر نایب چهارم، صادر شده است . اگر توقیع را از صدر تا ذیل بخوانیم; می فهمیم که آن حضرت، در صدد بیان این مطلب بوده اند که تا زمان ظهور، دیگر نیابتی وجود ندارد .
انتظار: مراد از عبارت «لا توص الی احد منهم . . .» ، جایگاه نیابت است، ولی در ادامه دارد: «فقد وقعت الغیبة التامة فلاظهور الا . . .» .
از قرینه مقابله، معلوم می شود که قبل از آن، «غیبت تامه » نبوده است و تفاوت غیبت تامه و غیرتامه، در همین مساله نیابت است .
در عبارت «فاجمع امرک و لاتوص الی احد فیقوم مقامک بعد وفاتک » ، «فاء» یا تفریعیه است یا تعلیلیه .
هر دو احتمال، این معنا را می رساند که غیبت تامه، متفرع بر این است که منصب «نیابت » و «وصایت » را کسی بر عهده ندارد .
«غیبت ناقصه » ; یعنی، عدم تامه، چون زمان غیبت صغری، آمیخته با ظهور بود و همگان می توانستند با نامه و از طریق نایب خاص، به حضرت دسترسی داشته باشند . لذا انقطاع تام نبود; اما در غیبت تامه، دیگر آن کانال مورد اعتماد، وجود ندارد «فقد وقعت الغیبة التامة فلاظهور الا بعد اذن الله تعالی ذکره » .
پس قبل از «غیبت تامه » ، نفی حقیقت ظهور نبود; بلکه مسما یا درجاتی از ظهور وجود داشته و ارتباط به وسیله نایب، یک نوع ظهور نسبی بوده است .
غیبت ناقصه، فقط ظهور مطلق را نفی می کند; اما دلالت بر نفی مطلق ظهور ندارد . نفی کل درجات، با نفی بعضی از درجات ظهور، تفاوت دارد .
انتظار: امروزه افراد زیادی هستند که بدون ادعای نیابت یا وکالت، برای این که نزد مردم، وجهه ای به دست آورند، ادعای ملاقات می کنند; باچه معیاری می توانیم صدق و کذب این ادعاها را بفهمیم؟
ادعای باطل، گاهی کم رنگ تر از نیابت و به صورت رابطه داشتن مطرح می شود .
علمای شیعه، در زمان غیبت صغری و اوایل غیبت کبری، در مورد چنین فردی، حکم به کفر می کردند; نه این که فقط حکم به فسق او بدهند . این مطلب از نظر فقهی، بحث پیچیده ای دارد که چرا اگر کسی، اصرار بر چنین ادعایی داشته باشد، به ارتداد کشانده می شود؟
متاسفانه فقیهان معاصر در بحث حدود، به این مطلب نپرداخته اند; در حالی که فقهایی مثل شیخ طوسی، صدوق، نعمانی، کلینی و بزرگان دیگری که در زمان غیبت صغری بوده اند، (مثل علی بن بابویه) این مطلب را مطرح کرده اند . حال چرا با این که، این افراد ادعای الوهیت، ربوبیت و . . . نداشته اند، در عین حال، حکم به کفر و قتل آنان شده است؟
این مطلب یاد شده، نشانه قطعی بودن بطلان این ادعا است; اما گاهی فرد، صرفا ادعای مشاهده می کند تا خود را از اهل تقوا و سیر و سلوک جلوه دهد . انحراف این شیوه، به شدت شیوه قبل نیست و از آن جایی که امری ریایی و کذب است، از معاصی محسوب شده و موجب فسق است .
پس بحث اصلی، در حجیت یا عدم حجیت ملاقات های صادقانه است که گاهی به عنوان ملاقات و گاه به عنوان خواب دیدن و . . . مطرح می شود .
در واقع این بحث، به حجیت کتاب و سنت برمی گردد; یعنی این که علما، بعضی از پیغام ها را در ملاقات ها، تلقی به قبول می کنند . این، بدان عنوان نیست که خود ملاقات حجیت دارد; بلکه به عنوان اشاره کننده به یک مصداق عامی تلقی می کنند که در کتاب و سنت وجود دارد; مثلا وقتی پیغام می رسد که لازم است، در فلان شهر مسجدی بنا شود، یا فلان شیوه شعائر حسینی و دینی اجرا شود، حجیت اینها با «من یعظم شعائر الله » یا «من بنی مسجدا فله کذا و کذا» ثابت می شود .
یاحتی وقتی پیغام می رسد که فلان «صفت رذیله » در شما هست و باید اصلاح شود، این پیغام به عنوان یک اشاره کننده تلقی می شود; چه پیغام درست باشد یا نباشد .
پس خواب و امثال آن، به خودی خود هیچ حجیتی ندارد; اما می تواند طبق مقررات و موازین مطرح در فقه و اعتقادات دینی به عنوان یک اشاره گر و آگاه کننده مطرح باشد (مثل یک نصیحت که مؤمنی به برادر مؤمنش می گوید) و آن هم در صورتی است که خواب و امثال آن، صادق باشد .
جالب است که عارفان شیعه و سنی (مثل قیصری در مقدمات شرح فصوص) می گویند: مکاشفات بلند عرفا - چه شیطانی و چه عرفانی - برای خود مکاشفه گر هم حجیتی ندارد، مگر این که به کشف محمدی صلی الله علیه و آله (کتاب و سنت) برگردد .
در مورد ملاقات با امام زمان (عج)، چنانچه فرد ملاقات کننده، با برهان عیانی متوجه شود که خدمت حضرت مشرف شده است، برای خودش حجیت دارد . صاحب کفایه، شیخ انصاری و . . . برای «من حصل له التشرف » ، حجیت قائل شده اند و این حجیت هم بیرون از عمومات و مخصصات نیست .
انتظار: اگر فرض کنیم، در جریان یک تشرف، حضرت به فقیهی بفرمایند: «آن فتوایی که داشته ای، اشتباه است و باید عوض شود» ، آیا این حکم درباره خود فقیه یا مقلدان او، اعتبار دارد؟
می توان سؤال شما را به طور ریشه ای تر، مطرح کرد که: اگر کسی طبق موازین عقلی و نقلی، بفهمد که خدمت حضرت مشرف شده، آیا امکان دارد که حضرت در آن تشرف، مخصصی برای عمومات کتاب و سنت مطرح بفرمایند که قبلا به دست علمای شیعه نرسیده است؟ یا این که ناسخی را مطرح کنند و یا تاویلاتی را بیان بفرمایند؟
بر حسب ظاهر تاکنون واقع نشده که حضرت، حاکم، وارد یا ناسخی را مطرح کنند; زیرا در روایات مستفیضه - و شاید متواتر - آن هم در دوران غیبت صغری، و از خود حضرت رسیده که تنها قرآن و روایات رسیده از پدران من در حق شما حجت است; مثلا می فرماید: «قد رویتم انتم عن الصادق علیه السلام هذه الروایة و رویتم عن الکاظم علیه السلام هذه الروایة، فبایهما عملت، انت مخیر» . شما این روایت را از امام صادق علیه السلام دارید (و در مقابل) روایتی از امام کاظم علیه السلام هم آورده اید، پس مخیر هستید که به هر کدام از آنها عمل کنید . در جای دیگر فرموده اند: «شما در این موردی که سؤال کردید، از امام صادق علیه السلام روایت دارید، به همان عمل کنید» . و این مطلب، به طور مکرر در توقعیات مستند از حضرت رسیده است .
ما تا به حال به توقیعی برخورد نکرده ایم که حضرت ولی عصر، غیر از مخصص های ائمه قبل، تخصیصی اعمال یا بیان فرموده باشد . همان مقداری از احکام و معارف که از سوی امامان پیشین بیان شده، تامین کننده وظایف است، تا وقتی که اذن ظهور حقایق، به دست خود ایشان داده شود .
از این رو همه علما قائل اند که دسته ای از احکام، نزد حضرت هست و مقدر شده که به دست ائمه دیگر، عمل نشود، تا این که زمان ظهور برسد . در روایات آمده است: «یاتی بامر جدید، بحکم جدید» ; یعنی، تغییر در احکام، جلوه ها و بطون عمیق آنها، در زمان ظهور نمایان می شود .
پس با این دلیل می گوییم، حتی در هنگام «تشرف صادق » هم امکان تخصیص، حکومت، ورود و نسخ احکام وجود ندارد . البته ممکن است حضرت، فرد مشرف شده را به نحوه برداشت صحیح از ادله راهنمایی کنند; چون طبق موازین می توان از «ظهور» به «بطون » رسید .
انتظار: در این جا دو بحث مطرح است:
اولا چنانچه فرد تشرف یافته، با ادله عقلی و نقلی، مطمئن شود که خدمت حضرت رسیده و از ایشان توصیه ای دریافت کرده است، چگونه می گوییم: او باید به موازین رجوع کند; در حالی که این فرد، به خدمت حضرت رسیده و خود ایشان میزان هستند .
ثانیا چنانچه ما درمقام فرد ثالث، مطمئن شدیم که شخصی (مثل مرحوم آیت الله مرعشی قدس سره) خدمت امام زمان (عج) رسیده و ایشان، مطلبی را به او تعلیم داده اند; آیا اطاعت از این حرف برای ما واجب است یا خیر؟
برای غیر افراد تشرف یافته، اگر چه یقین به اصل ملاقات وجود داشته باشد، پیغام هیچ حجیتی ندارد; چون از جهت ارتباط افراد با امام زمان (عج)، هیچ دلیلی بر حجیت نیست و باید به موازین کتاب و سنت برگردیم .
حتی آن حضرت نسبت به خود فرد تشرف یافته، دلیل تازه ای القا نمی فرماید . البته ممکن است از روی ولایت، مثلا بفرماید: فلان پول خمس را در مورد خاص مصرف کنید و یا این که به شخصی بفرماید در فلان محل، قضاوت را بپذیر یا نپذیر و یا متصدی فتوا بشو یا نشو .
امامت فعلی، مربوط به حضرت است . اگر ایشان مطلبی را از روی اعمال لایت بفرماید، باید پذیرفت (البته نه از طریق کانال و) . . . ; یعنی، کسی که خودش مشرف شده، باید یقین حاصل کند که حضرت، اعمال ولایت فرموده است .
انتظار: شما فرمودید، آنچه در ملاقات برای ما معتبر است، «برهان عیانی » است نه عوامانه; این برهان را توضیح بفرمایید .
البته علاوه بر «برهان عیانی » ، دلیل نقلی قطعی هم معتبر است .
برهان عیانی، غیر از برهان اصطلاحی است . این برهان مورد تصدیق فیلسوفان پیشین (مثل ارسطو، سقراط و فارابی) هم بوده است; ولی بوعلی از این برهان ذکری نکرده است; چون او در شش محور، در حکمت عملی دگرگونی ایجاد کرد .
«برهان عیانی » ، یک برهان در دامنه عقل عملی، در جزئیات است; یعنی، عقل عملی می تواند در دامنه جزئیات، برهان اقامه کند .
انسان، گاهی حقیقت را شهود کرده و به عیان می بیند که از برهان حصولی بالاتر است . دامنه عقل عملی، وسیع تر از دایره کوچکی است که بوعلی، ترسیم کرده و فیلسوفان بعد او نیز به همان جهت رفته اند .
انتظار: لطفا در قالب مثال، توضیح دهید که چگونه فردی با این برهان می فهمد، خدمت امام زمان علیه السلام رسیده است؟
مثلا شخصی از علوم غریبه و جدید، اطلاع دارد و فرق معجزه و کرامت در اولیا را هم می داند، چنانچه در ملاقات، فعل یا حالتی را از طرف مقابل می بیند که هیچ گاه در دیگران ندیده است، (مثل این که یکی از علامات خاص معصومین مانند سایه نداشتن را مشاهده کند)، این مطلب برای او یک برهان محسوب می شود .
اما نمونه «برهان عیانی » ، را می توان در پرسشی که زراره از امام باقر علیه السلام پرسیده است، مشاهده کرد (و از این سؤال، کمال دقت زراره هم فهمیده می شود): پیامبر صلی الله علیه و آله از کجا می فهمید، شخصی که بر ایشان نازل می شد، جبرئیل است و از طرف خداوند متعال آمده است؟
از جواب حضرت، عصمت امام باقر علیه السلام هم معلوم می شود که فرمود: «عرف ذلک بالسکینة و الوقار» .
این دو واژه سکینه و وقار، برهان عیانی است . هرچه انسان مقام بالاتری داشته باشد (در معنویات)، مرحله بالاتری از سکینه و وقار را دارا خواهد بود .
انتظار: آیا تقاضای ملاقات و تمنای رسیدن به خدمت آن حضرت، در ادله ما مطلوبیت دارد یا خیر؟
از دعای «ندبه » و توقیع حضرت به شیخ مفید و روایات دیگر، استفاده می شود که انسان، باید در مقام ابراز تولا و دوستی، دل فریفته دیدن و ملاقات با حضرت باشد; چون دعاها، نشان گر این است که غیبت ولی، باید مورد شکایت واقع شود: «اللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا و غیبة ولینا; خدایا! ما به خاطر از دست دادن پیامبرمان و غیبت اماممان به تو شکایت می کنیم » .
وقتی نظر کردن، به اهل بیت علیهم السلام عبادت باشد (النظر الیهم عبادة)، قطعا دیدن «وجه الله » ، مطلوبیت دارد . انسان در مسیر عبادت و صراط مستقیم، باید توجه به «وجه الله » داشته باشد . پس چگونه، دیدن حضرت، مطلوب نباشد؟ !
البته باید مواظب بود که شوق دیدار و ملاقات، انسان را به انحراف نکشاند; زیرا نفس انسان، دشمن ترین دشمنان است .
گرفتن فیوضات از محضر حضرت، دیدن حسی لازم ندارد . مهم این است که انسان قلبا مرتبط باشد . مرحوم میلانی (ره) در درس خودشان می فرمود: یک انسان شیعه - که معتقد به امامت امام زمان (عج) است - باید لااقل روزی، ده دقیقه، زیارتی، دعایی یا توسلی با حضرت داشته باشد که این مطلب، نشانه ارتباط قلبی است .
البته دیدن حسی، شرف است; اما مهم تر این است که انسان از نظر قلب و روح مرتبط باشد .
مطلبی که حجاب بین ما و حضرت است، نواقص و گناهان خودمان است . اگر صفت رذیله ای هم در بین نباشد، نواقص عقلی و پنداری داریم که مانع ارتباط است .
ادامه مطلب
مصاحبه با مولوی دکتر سیدمحمد شیخ الاسلام مفتی برجسته شافعی
استقبال خوانندگان فرهیخته از دو گفتگوی شماره 50 و 51 نشریه با موضوع «موعودگرایی در ادیان ابراهیمی» و با عناوین «ماشیح منجی موعود یهود» و «بازگشت مسیح»، ما را بر این داشت تا در آن راستا به بازکاوی درونِ دینی مبحث یادشده پرداخته و در شماره پیش رو به بازخوانی «مهدویت از دیدگاه اهل سنت» بپردازیم؛ امید که در سال «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» تحفه ای قابل، هدیة دوستان باشد؛ «تا چه قبول افتد و چه در نظر آید».
از بدو ورود تا ختم گفتگو، تکّه کلامش «وحدت» و «پرهیز از تفرقه» بود: دکتر سید محمد شیخ الاسلام کردستانی، مفتی برجسته شافعی، دبیر شورای افتاء کردستان، منتخب اول مردم استان در مجلس خبرگان رهبری و عضو شورای عالی مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی است.
نسبش به سیدمحمد زاهد مشهور به پیر خضر از احفاد امام موسی کاظم(ع) می رسد و مادرش از سادات حسنی عراق است و خود بارها در حواشی گفتگو، با فخر و مباهات از نسب و سیادتش سخن گفت.
شیخ الاسلام علاوه بر درک محضر علمی پدر، از مجلس درس و بحث ملاباقر مدرس بالک، ملاعبدالکریم مدرس مشهور اربیل و دیگر علمای برجسته کرکوک، مریوان، موصل و سایر شهرهای عراق بهره برد و همینک بیش از پنجاه سال است که به امر تدریس و تبلیغ آموزه های دینی مشغول است. دکتر علاوه بر عضویت در هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی سنندج، عهده د ار امامت جماعت مسجد سیدقطب این شهرستان نیز می باشد.
دکتر شیخ الاسلام رأس ساعت مقرر در مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی با آغوشی باز پذیرایمان شد؛ چه میزبان مهربان و شایسته ای!
معارف
جناب مولوی دکتر شیخ الاسلام! از اینکه این فرصت را در اختیار نشریه معارف قرار دادید و ما را به حضور پذیرفتید بسیار سپاسگذاریم. قبل از هر چیز، اولین بحثی که در رابطه با مهدویت یا منجی عالم بشریت مطرح می شود، اصل ضرورت اعتقاد به منجی است؛ اینکه چه اثر یا فایده ای می تواند در زندگی بشر امروز خصوصاً ما مسلمین داشته باشد؟
من مفتخرم که شما را زیارت کردم و انشاءالله خدا لطف کند بحثی که مطرح می شود، هم باعث سعادت دنیا و هم سعادت آخرت ما باشد.
البته وقتی کلمة «منجی» را مطرح می فرمایید، اگر منظورتان حضرت مهدی(عج) است، باید قید «بعد از رسول الله»، را اضافه کنید چون منجی مطلق بشریت، یقیناً حضرت رسول اعظم(ص) است و کسانی که پس از ایشان می آیند و ما هم به درستی ایشان را منجی می دانیم، به این خاطر است که این بزرگواران اعتقاداً و عملاً در خط حضرت رسول(ص) گام برمی دارند.
من معتقدم ایمان به منجی و ایمان به این مسئله که در آخرالزمان کسی می آید که مکتب اعتقادی و عملی رسول الله را زنده و احیا می کند و با ظلم و ظالمین مبارزه می نماید، این خود یک قوة القلب ایمانی است در هر مقطع زمانی برای مسلمانان؛ یعنی آثار یأس را از زندگی مسلمین می برد. گو اینکه بعضی نیز معتقدند ایمان به ظهور آینده منجی یک نوع ناامیدی در قلب انسان می پروراند و انسان را وادار به تنبلی می کند! چرا که کار و تلاش برایشان بی فایده می نماید و می گویند چرا ما زحمت بکشیم؟! منجی خواهد آمد و مردم را نجات می دهد و زندگی ها را به سامان می کند! اما از نظر ما، فلسفة ایمان به منجی این نیست؛ بلکه فلسفه اش این است که ما به این ترتیب استمرار وجودی اسلام را اعتقاداً می پذیریم تا اسلام رو به نابودی نرود. ممکن است در بعضی مقاطع زمانی، اسلام ضعیف شود و مسلمانان از نظر ایمان رو به ضعف نمایند ولی قطعاً دوباره به اوج قدرت خواهند رسید. یعنی چنین است که اگر پس از آنکه حضرت رسول اعظم(ص) بر علیه بت و بت پرستان قیام کرد و مردم را از آن منجلاب نجات داد، اسلام رو به اضمحلال نماید باز خداوند متعال یک منجی را می فرستد که اسلام و مسلمانان را نجات دهد و دوباره پرچم محمدی را به اهتزاز درآورد و دیگر بار بت و بت پرستان را انشاءالله نابود کند و شریعت مقدس محمدی را در تمام دنیا حاکمیت بخشد.
به عقیدة من ایمان به منجی برخلاف اینکه بعضی ها به اشتباه یا شیطنت می گویند این مسئله ما را دعوت به رکود می کند و ما را به انزوا می کشاند، امید را در قلب های ما می پروراند تا خوب بدانیم همیشه پشت سر اسلام و قرآن کسی هست که دوباره اسلام را زنده خواهد کرد و پرچم اسلام را در اعلی ذروة عظمت و کرامت و عزت به اهتزاز در می آورد، انشاءالله.
در روایاتی که از طریق اهل سنت در خصوص منجی موعود رسیده، آن حضرت چگونه معرفی می شود؟ مشخصاً مصداق موعود کیست؟ آیا ایشان هم اکنون زنده است؟ در مورد شخصیت، آثار، احوال و آباء ایشان توضیحاتی بفرمائید.
من عرض کردم که مایل نیستم موارد اختلافی را بحث کنم! در مورد تولد ایشان شما می دانید که علمای اهل سنت معتقد نیستند که به دنیا آمده است؛ یعنی معتقد نیستند که حضرت مهدی(عج) فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکری(ع) باشد. شخص بنده معتقدم به اینکه مسئلة مهم در بحث مهدویت، ولادت نیست؛ بلکه مسئله مهم «ظهور» آن حضرت است، حال اگر عده ای از مسلمین معتقد باشند که فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکری(ع) است، چه مشکلی پیش می آید؟! یعنی اگر این مسئلة تحقق خارجی پیدا کرده باشد نه مشکل عقلی پیش خواهد آمد و نه امر محالی است و نه اصطکاکی با اصول اعتقادی دیگر فرق اسلامی دارد. اصولاً مشکلی نیست و حتی با اصول اعتقادی اهل سنت نه تصادم دارد و نه تضاربی ولی بحث علمای اهل سنت بر روی ولادت حضرت نیست؛ بلکه مسئله اصلی در احادیث ما که به نظر بنده بهترین کتابی که در این میان تمام احادیث مربوط را جمع کرده، کتابی است به نام «تواتر احادیث مهدی(عج)» که مشخصات حضرت در این احادیث آمده است ـ «ظهور» آن حضرت است که در یک مقطع زمانی شخصی به نام «محمد» از تبار حضرت فاطمة زهرا(س) قطعاً ظهور خواهد کرد. در مورد نسب آن حضرت هم باز قدری اختلاف است؛ بعضی از این احادیث می گویند مهدی موعود از نسل امام حسن مجتبی(ع) است و بعضی تصریح می کنند که از نسل امام حسین(ع) است! آن هم برای شخص بنده و برای دنیای اسلام زیاد مهم نیست. بلکه مهم ظهور آن حضرت است و کارهایی که ایشان انجام می دهد و اینکه آثار رسالت حضرت رسول اعظم(ص) بوسیله حضرت مهدی(عج) مجدداً احیا می شود و دنیا انشاءالله مملو از برکات اسلام ناب محمدی خواهد شد. اگر حضرت مهدی(ع) آمد بنده به ایشان عرض خواهم کرد که: من فرزند شما هستم و ما اختلاف داشتیم که حضرتعالی فرزند کدام بزرگوار هستید؟ قطعاً ایشان می فرماید که آنچه مهم است قیام من است، بیایید پشت سر من و در قیام شرکت کنید انشاءالله.
البته این نکته را تصریح کنم که به حضرت مهدی(عج) باید منجی آن هم به معنای عام کلمه بگوئیم؛ ولی بعد از رسول الله. ایشان در زمان ظهور، به امر خداوند تبارک و تعالی منجی هستند ولی منجی مطلق هستی حضرت رسول اعظم(ص) است و بعد از حضرت رسالت، من هم معتقدم که حضرت مهدی(عج) منجی جهان بشریت هستند. وقتی من از کلمة «احیا» استفاده می کنم، معنایش این است که معتقدم آن حضرت منجی است.
حضرتعالی مستحضرید، اعتقاد و پایبندی شیعه به «انتظار فرج» ریشه در آموزه های اسلامی ـ شیعی دارد که به صورت یک فرهنگ گسترده و عمیق بر همة ابعاد زندگی ایشان سایه افکنده است؛ آیا «انتظار» به عنوان یک فرهنگ عمومی در بین اهل سنت نیز در آمده است؟ منظور بزرگانی مثل حضرتعالی نیست، بلکه عامة مردم را می گوییم؟
هیچگونه شکی در اصل ظهور نیست. حالا من شافعی ها را می گویم که خودم از آنها هستم؛ در بین ما هیچگونه اشکال و اختلافی در اصل ظهور حضرت مهدی(عج) و اینکه حضرت احیاکنندة دین مقدس اسلام است نیست. ما کتاب «شرح عقاید ملاسعد تفتازانی» را به عنوان اولین کتاب درسی کلامی خود می خوانیم که متن آن از عمر نسفی است و شرحش از ملاسعد است. ملاسعد مسئلة حضرت مهدی و مسئله حضرت عیسی را مستوفی می آورد. یکی از معتقدات همة طلاب دینی ما در علم کلام، آمدن حضرت مهدی(عج) است و این آثار را برای ایشان معتقدیم که جامعة بشری را نجات می دهد. وقتی می گوییم نجات می دهد یعنی منجی است اما ممکن است کلمة «منجی» لغت متعارف و مستعمل بین ما نباشد.
«انتظار» در زندگی ما شیعیان تبلور خاصی دارد؛ آیا انتظار با این گستردگی در میان اهل سنت شیوع اعتقادی دارد یا نه؟
با آن شیوعی که مسئلة مهدویت میان شیعه مطرح است، در جامعة اهل تسنن مطرح نیست؛ امّا مسئلة جالب این است که اگر از من سنی سئوال شود آیا شما معتقدید به اینکه حضرت مهدی می آید؟ می گویم: بله! وقتی این سئوال از یک بازاری پرسیده شود می گوید: بله؛ ولی چنین نیست که مثلاً سالی یک مرتبه جشن ولادت آن حضرت را در ایامی خاص بگیریم، چون ما اهل سنت معتقد به متولد شدن ایشان نیستیم، اگر چه معتقد به ظهور حضرت در آینده هستیم.
حضرتعالی فرمودید که منجی طبعاً مصلح است، محیی است و احیا کننده دین می باشد، می خواستیم چنانکه مایل باشید در ابعاد اصلاح گری و احیاگری منجی موعود بیشتر توضیح دهید و اینکه اقدامات اصلاحی حضرت چه خواهد بود؟
من نمی دانم خدای تبارک و تعالی تا چه حدّی دست ایشان را باز می گذارد! شما ثمرات رسالت حضرت رسول اعظم(ص) را در 23 سال بعثت مطالعه کنید که خداوند متعال تا کجا دست ایشان را باز گذاشت. ما معتقدیم که حضرت مهدی(عج) پس از ظهور هفت سال زندگی می کند و در این رابطه حدیث داریم؛ حالا این مسئله را که در خلال آن هفت سال تا چه حدّ ایشان دنیا را اصلاح می کند و توسعه عدالت می دهد، باید موکول کنیم به زمانی که انشاءالله تشریف می آورد، ولی قدر مسلم این است که آن حضرت احیاکنندة دین اسلام است. البته نمی دانم احیای اسلام تنها در همان زوایا و مناطقی است که الان اسلام تضعیف یا از بین رفته است و یا اینکه حضرت مأموریت دارد که اسلام را بیشتر توسعه دهد؟ من حدیثی در این باب ندیدم.
بعد از آن هفت سال چه خواهد شد؟ سرانجامش چه خواهد شد، آیا حضرت ایشان شهید می شود؟ در این رابطه در منابع شما چیزی ثبت شده است؟
اگر اجازه بفرمایید در جواب سئوال شما، متن حدیث را از کتاب «اَشراط الساعة» یوسف بن عبدالله بن یوسف الوابل، نقل کنم: «قد تَواترت الاخبار و استفاذ عن رسول الله صلی الله علیه و آله بذکر المهدی و اَنّه مِن اَهل بیته و اَنّه یَملکُ سَبعَ سنینَ و اَنّه یَملأ الارضَ عَدلاً» می بینند مطلق «الارض» را می آورد یعنی شعاع و گسترش عدالت مهدوی محدودیت جغرافیایی ندارد. من می توانم این مژده را به انسان های زمان ظهور بدهم که انشاءالله مشاهده خواهند کرد مغرب و مشرق و جنوب و شمال تحت رایت محمد المصطفی(ص) در می آید چراکه این را احادیث به ما می گویند. ما اکنون بلادی داریم که زیر پرچم مسیحیت است، مناطقی زیر پرچم یهودیت هست، ذوق و عقل و نقل به من می گویند چون حضرت مهدی(عج) بیاید انشاءالله تمام جامعة بشری زیر پرچم اسلام قرار می گیرد؛ ظاهر حدیث هم روشن است: «و انه یملأ الارضَ» و نفرموده است که بعضی از مناطق زمین در ادامه حدیث می فرماید: «یملأ الارض عدلاً و اَنَّ عیسی(ع) یَخرجوا فیُساعدوه علی قتل دجالی و انّه یاُمّه هذه الاُمّه و یُصلی عیسی خَلْفَه»
جناب آقای شیخ الاسلام، این موضوع متفق علیه مسلمین است، از طریق ما هم روایات زیادی با مضامین و حتی عبارات حدیث مذکور آمده است؛ سئوال این است آیا در کتب روایی اهل سنت به شرایط و اوضاع زمان ظهور تصریح شده است؟ مکان ظهور چطور؟
من این مطلب را در کتاب «اشراط السّاعة» ندیده ام ولی در کتاب «حواشی شرح عقاید ملاسعد تفتازانی» آمده است که محل ظهور حضرت مهدی(عج) «عرفات» می باشد و می گوید دنیا پر از گناه، تعدی، تجاوز، بی تعهدی و بی ایمانی می شود تا راه برای ظهور آن حضرت باز شود. زمانی جزیرة العرب به صورت دنیای فحشا در آمده بود؛ همین مکة معظمة ما! تاریخ را مطالعه کنید می بینید که نوشته شده روی اکثر خانه های مکه پرچم سفید به علامت فحشا نصب بود! وقتی ما به تاریخ نگاه می کنیم می بینیم اصولاً ظهور هر پیغمبری زمانی بوده است که بی دینی و لاابالی زیاد شده باشد مثل قوم لوط، قوم عاد، قوم حضرت ابراهیم، قوم حضرت محمد(ص). ظهور همه این پیامبران در زمانی صورت پذیرفت که تودة مردم از خط فطرت خود خارج شده بودند. ذوق این چنین حکم می کند که ظهور حضرت مهدی(عج) هم، در زمانی است که مردم برخلاف فطرت خود عمل می کنند؛ زمانی که ارتباط با خدا و رسول الله قطع می شود.
جناب مولوی! در احادیثی از طریق ما به خروج بعضی همچون «سفیانی» و «یمانی» قبل از ظهور منجی موعود اشاره شده است؛ مثلاً در اخبار ما آمده است: «للمهدی(عج) خمس علامات: السفیانی و الیمانی و الخسف بالبیداء و الصیحة من السماء و قتل نفس الزکیه» و در احادیثی دیگر به خروج دجّال و در نقطه مقابلش، خروج سیدحسنی تصریح شده است؛ آیا اهل سنت به چنین خروج های تمهیدی معتقدند؟ در اخبار ایشان چیزی در این باره آمده است؟
بله، مسئلة دجّال در منابع ما هم آمده است. علامه سیدمحمد البرزنجی (از سادات برزنجن عراق که همه آنها صد در صد حسینی هستند. همه سادات حسینی منطقة کردستان ایران و عراق جد الساداتی دارند بنام پیر خضر شافعی مشهور به حضرت سیدمحمد زاهد که نسب بنده هم به ایشان می رسد) در کتابی بنام «الاشاعة لاشراط السّاعة» و در باب سوم آن می نویسد: «فی الاشراط العظام و الاماراة القریبة التی تعقبها الساعة و هی کثیرة فمنها المهدی(ع) و هو اولها و اعلم اَنّ الاحادیث الواردة فیه علی اختلاف روایتها لاتکاد تنحصر، قد عَلمتَ اَنّ احادیث وجود المهدی و خروجه فی آخر الزمان و انه من عترت رسول الله صلی الله علیه و آله و من وُلد فاطمه علیهاالسلام بلغت حدّ التواتر المعنویّ بلاشکّ». در حدیث دیگری آمده است که یکی از کارهایی که حضرت ایشان پس از ظهور انجام می دهد، مسئلة دجال است. از همه مهمتر گفته «شوکانی» از علمای اهل سنت است که از نظر اعتقادات بسیار سفت و سخت است و هر چیز را نمی پذیرد؛ و قال الشوکانی: «و الاحادیث فی تواتر ما جاء فی المهدی المنتظَر الذی اَمکنَ وقوف علیها منها خمسون حدیث [یعنی احادیث بسیار زیاد بوند و ایشان تنها پنجاه حدیث را نقل می کند] فیها الصحیح و الحسن و الضعیف المُنْجَد [یعنی اگر چه بعضی از این روایات ضعیف می نمایند ولی جبران پذیرند و احادیث زیاد دیگری مدلول را تأیید می کنند.] و هی متواترةٌ بلا شک بل یصدقوا وصف التواتر علی ما دونها فی جمیع الاصطلاحات المحررة فی الاصول [می گوید ما از طریق خود احادیث بسیار زیادی را به تواتر قبول کرده ایم که از نظر مقام از خیلی از این احادیث پایین ترند] و اَنّ الآثار عن صحابة المصرّحة للمهدیّ فهی کثیرة ایضاً لها حکم الرفع اضلال مجال الاجتهاد فی مثل ذلک» پس با این احادیث می بینید که تمام این مسائل مورد قبول و تأیید اصحاب پیغمبر علیه الصلاة و السلام قرار گرفته اند.
با توجه به اینکه حضرتعالی اشاره فرمودید بعد از اینکه دنیا را ظلم و جور و فساد و فحشا پُر کرد، منجی موعود می آید و برنامه اصلاحگری خود را آغاز می کند، آیا در این ظرف زمانی پیش از ظهور، وظیفه ای متوجه ما منتظران هست؟
وظیفة قطعی کنونی ما احیای دو مکتب حضرت رسول اعظم(ص) است: یکی مکتب اعتقادی آن حضرت؛ یعنی 13 سال مکه و دیگری مکتب عملی آن حضرت؛ یعنی 10 سال مدینه. پیغمبر بزرگوار ما در خلال سیزده سال حضور در مکه کارش انسان سازی، نشر توحید و مبارزه با شرک و کفر بود. ایشان برنامه انسان سازی داشت؛ حتی در شب معراج (به اصطلاح ما) یا مبعث (به اصطلاح شما) که مصداقاً یکی هستند، اگر چه نماز واجب شد ولی هنوز در مکه به صورت یک شعار ظاهری در نیامده بود؛ بلکه وقتی حضرت به دانشگاه مدینه، منتقل شد آنجا احکام عملی جاری نمود. کار علمای اسلام در شرایط فعلی هم حفظ مدرسة مکه است؛ یعنی حفظ اعتقادات توحیدی مردم و هم حفظ مدرسه مدینه حضرت رسول(ص) است یعنی انجام شعائر مذهبی. پس ما نباید دست روی دست بگذاریم و بگوییم حضرت مهدی تشریف می آورد و خود هر دو مکتب رسول الله(ص) را احیا می کند! ما باید وظیفه خود را انجام دهیم چون ممکن است حضرت به این زودی تشریف نیاورد زیرا ظهور ایشان دست کسی نیست همچنان که رسالت هیچ پیغمبری دست انسان نبوده است؛ «الله یعلم حیث یجعل رسالته». در بین ما جماعت اهل سنت، مشهور است که جماعتی از شیعه بنام «انجمن حجتیه» معتقدند باید مردم را آزاد گذاشت که فساد، قتل، زنا و هر نوع جنایتی کنند تا اینکه حضرت ظهور کند؛ البته می دانیم که اینها حرف است و در هیچ شریعتی اجازة فحشا داده نمی شود، بنده هم تأیید نمی کنم، انشاءالله دروغ است.
سیرة اصلاح گری حضرت(عج) پس از ظهور، از راه معمول و متعارف است یا از طریق معجزه و خرق عادت؟ تحقق حکومت جهانی ایشان با زور شمشیر صورت می گیرد یا از راه تبلیغ، روشنگری، آگاه سازی و اطلاع رسانی به ثمر می نشیند؟
مشهور است، اشخاصی که محضر مبارک ایشان هستند به تعداد اصحاب بدر یعنی سیصد و سیزده نفر می باشند. 313 نفر در مقابل این همه تکنولوژی هسته ای و وسایل پیشرفته نظامی چه کار می توانند بکنند؟! برخی معتقدند مسئله جنگ یک معونة الهی است که باعث می شود آن حضرت بر تمام امکاناتی که در آن زمان موجود است مستولی شود حالا چطور باشد، نمی دانم. برخی دیگر نیز معتقدند خداوند متعال قلب مردم را متوجه حضرت می کند یعنی کسانی که آن همه امکانات در اختیار دارند بنده حضرت می شوند. من نمی توانم قبول کنم که برای تحقق حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، نظام علیت و معلولیت از بین برود؛ چون نظام علّی و معلولی برای هیچ پیغمبری به هم نخورد؛ همچنانکه در تاریخ داریم که سنگی به دندان پیغمبر اصابت کرد و دندان مبارک ایشان شکست! شمشیری بر فرق حضرت علی(ع) اصابت کرد و حضرت به شهادت رسید! بنده معتقدم در هنگام ظهور، خدا قلب مردم را متوجه آن حضرت می کند.
حالا بحث دجال را ادامه بدهم؛ «و قال الشیخ محمد بن جعفر الکتّانی: انّ الاحادیث الواردة فی المهدی المنتظر متواترة و کذاالواردة فی الدجال و فی نزول سیدنا عیسی بن مریم...» و آنکه آن حضرت به هنگام ظهور بر دجال غلبه می کند.
آقای دکتر، آیا در منابع مذهبی شما از زمان دقیق ظهور ـ سوای علائم ظهور که بعضی ظنّی هستند و برخی یقینی یا قطعی اند ـ سخنی به میان آمده است؟ آیا به این امر تصریح شده است؟
زمان دقیق ظهور، یعنی مشخص شود در فلان سال و فلان ماه یا روز، هرگز نیامده است.
متأسفانه چندی است که بحث خرافات شیوع پیدا کرده و کسانی از اعتقادات ساده لوحانه برخی از مردم هم سوءاستفاده می کنند و مدعی ارتباط با حضرت هستند و برخی بالاتر از آن، مدعی وجود خودِ حضرت می شوند! هر چند مدعیان مهدویت در طول تاریخ اسلام کم نبوده اند؛ مانند محمدعلی باب شیرازی که ابتدا ادعای سیادت، سپس بابیت، سپس امامت و مهدویت، سپس نبوت و آخرالامر ادعای خدایی هم کرد!! حضرتعالی در مورد مدعیان مهدویت چه می فرمایید؟ ملاک تشخیص درست حضرت چیست؟
در همین کتاب آمده که بعضی مدعی شدند محمدبن حنفیه، حضرت مهدی(عج) است. میزان تشخیص درست حضرت در روایات آمده است. اولاً بنده این را قبول نمی کنم که می گویند احادیث آحاد مفید یقین نیستند؛ ممکن است که علمای کلامی و اصولی بگویند که غلط است؛ حدیث به مجرد اینکه ثابت شود «صَدَر عَن رسول الله» مفید یقین است قطعاً مردم باید بپذیرند؛ خدا در قرآن می فرماید اگر خدا و رسولش حکمی کردند، دیگر «خَیرَه» باقی نمی ماند. در مورد منجی آنچه که مورد اتفاق علمای امت اسلامی است این است که مدار اعتقاد جمیع علمای اسلامی بر این است که حضرت مهدی(عج) قطعاً از نسل فاطمة زهرا(سلام الله علیها) است، قطعاً یا از نسل امام حسن(ع) می باشد یا از نسل امام حسین(ع) و تجاوز به شخص ثالث خلاف تواتر است.
جناب آقای دکتر شیخ الاسلام، به عنوان آخرین سئوال بفرمایید با توجه به اینکه امسال، از سوی مقام معظم رهبری(مدظله العالی) سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نام گرفته است، وظیفة ما مسلمین در قبال وحدت و انسجام اسلامی در مقابل دشمنان مشترک چیست؟ آیا دیدگاه مهدویت می تواند عامل انسجام یا یکی از عناصر انسجام اسلامی بین پیروان فرق مختلف باشد؟
من معتقدم از زمانی که مقام معظم رهبری(حفظه الله) مسئولیت رهبری را پذیرفتند، نافع ترین عطیه ای که به دنیای اسلام هدیه نمودند، همین فتوای وحدت ملی و انسجام اسلامی است؛ حالا نمی خواهم آیه «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا» و دیگر آیات وحدت بخش را بخوانم، چرا که مسلم است دین ما بر پایة وحدت نضج گرفته است در تاریخ صدر اسلام مشاهده می کنیم که سنت عملی و قولی رسول الله چنین بود: اتحاد بین اوس و خزرج، میان مهاجرین و انصار. بلالی را که از حبشه آمده بود، مؤذن می کند. سلمان فارسی را که از ایران آمده، مفتخر به دخول در دایره اهل بیت می نمایند این همه اساس وحدت اسلامی است؛ اما اکنون می خواهم در باب وحدت به یک آیه استناد کنم تا ما واقعاً دوری کنیم از هر عملی که موجب اختلاف می شود. من در سخنرانی ام در دیدار چند روز پیش با علمای بسیجی اهل سنت این آیه و نکته نهفته در آن را به ایشان هم یادآور شدم و گفتم من تا به حال عالمی را ندیدم که به سخن حضرت هارون برادر حضرت موسی(ع) در باب وحدت، استناد کند. می دانید که سامری هم نامش موسی بود ولی در دامن حضرت جبرئیل تربیت یافت و حضرت موسی(ع) در دامن فرعون؛ یکی پیغمبر خدا شد و دیگری بت ساز. وقتی حضرت موسی(ع) به میقات مشرف شد در غیاب ایشان سامری از حُلّی و زیور آلات بنی اسرائیل «عجلاً جسداً له خوار» برایشان ساخت. حضرت هارون ناظر صحنه بود ولی سخنی نگفت تا آنگاه که حضرت موسی برگشت، هارون به برادر گفت: «یابن ام لا تأخذ بلحیتی و لا برأسی انّی خشیت ان تقول فرّقت بین بنی اسرائیل»، هارون گفت در حالی که می دیدم سامری بت می سازد اما من سخنی و اقدامی نکردم زیرا ترسیدم مبادا گفتة من میان بنی اسرائیل ایجاد تفرقه کند. بنده به ملّاهای خودمان گفتم، حضرت هارون ناظر بت سازی و تبلیغات فریبنده سامری بود که به مردم می گفت این بت ها خدای آنهاست اما ایشان از بیم ایجاد تفرقه در قوم خود سکوت کرد و چیزی نگفت؛ ولی حالا شما اگر یک نفر شیعه را ببینید که در نماز تکتّف نمی کند فوراً صدایتان به آسمان می رود یا اگر برخی از شیعه ما را به حالت تکتّف ببینید فوراً فریادشان بلند می شود!! والله این توطئه و درس استعمار است.
من حرف شما را قبول دارم، این زمان، زمان وحدت و همدلی است. باید از همه چیز برای رسیدن به این امر مطلوب استفاده کنیم که یکی از آنها اعتقاد به حضرت مهدی(عج) است انشاءالله
اللهم اغفرلنا ولِآبائنا و لاَِجدادنا و لِذریاتنا و لِاستاذنا و لمن خدم القرآن و السنه لکرمک و فضلک یا اکرم الاکرمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آل محمد.
سوتیترها
فلسفة ایمان به منجی این است که ما استمرار وجودی اسلام را اعتقاداً بپذیریم تا اسلام رو به نابودی نرود. به عقیدة من ایمان به منجی امید را در قلب های ما می پروراند تا خوب بدانیم همیشه پشت سر اسلام و قرآن کسی هست که دوباره اسلام را زنده خواهد کرد.
مسئلة مهم در بحث مهدویت، ولادت نیست؛ بلکه مسئله مهم «ظهور» آن حضرت است، حال اگر عده ای از مسلمین معتقد باشند که فرزند بلافصل حضرت امام حسن عسکری(ع) است، چه مشکلی پیش می آید؟!
ما معتقدیم که حضرت مهدی(عج) پس از ظهور هفت سال زندگی می کند و در این رابطه حدیث داریم؛ حالا این مسئله را که در خلال آن هفت سال تا چه حدّ ایشان دنیا را اصلاح می کند و توسعه عدالت می دهد، باید موکول کنیم به زمانی که انشاءالله تشریف می آورد.
وظیفة قطعی کنونی ما احیای دو مکتب حضرت رسول اعظم(ص) است: یکی مکتب اعتقادی آن حضرت؛ یعنی 13 سال مکه و دیگری مکتب عملی آن حضرت؛ یعنی 10 سال مدینه.
مدار اعتقاد جمیع علمای اسلامی بر این است که حضرت مهدی(عج) قطعاً از نسل فاطمة زهرا(سلام الله علیها) است، قطعاً یا از نسل امام حسن(ع) می باشد یا از نسل امام حسین(ع) و تجاوز به شخص ثالث خلاف تواتر است.
من معتقدم از زمانی که مقام معظم رهبری(حفظه الله) مسئولیت رهبری را پذیرفتند، نافع ترین عطیه ای که به دنیای اسلام هدیه نمودند، همین فتوای وحدت ملی و انسجام اسلامی است.
ادامه مطلب
مشکل علمی خود را از قائم ما بپرس!
سید امیر علام میگوید:
شبی برای زیارت حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) مشرف شده بودم، آخر شب بود در حال گردش در حرم بودم ناگاه متوجه شخصی شدم که به طرف ضریح امام (علیه السلام) میرود. وقتی نزدیکتر شدم، او را شناختم. او استاد دانشمند و فاضل متقی، مولا احمد اردبیلی بود.
من در گوشهای خود را پنهان نمودم و مراقب او شدم. (که او در این ساعت از شب و در تاریکی و خلوت به دنبال چیست؟)
او به طرف در ضریح که طبق معمول بسته بود رفت، وقتی نزدیک در رسید، در ضریح به روی او گشوده شد! داخل شد. کمی که وقت کردم، متوجه شدم که گویا آهسته با کسی نجوا میکند.
وقتی بیرون آمد، در بسته شد، و به سوی مسجد کوفه به راه افتاد.
من نیز در پی او به راه افتادم. مقابل مسجد کوفه رسیدیم، او وارد شد و در محرابی که امیرالمؤمنین (علیه السلام) در همان جا به شهادت رسیده بود، ایستاد، پس از مدت زیادی بازگشت و از مسجد خارج شد و به طرف نجف به راه افتاد.
من همچنان در تعقیب او بود تا این که به مسجد حنانه رسیدیم. ناگهان سرفهای گرفت: و نتوانستم خود را کنترل کنم، او متوجه شد.
برگشت و مرا شناخت. گفت: تو میر علام هستی؟
گفتم: آری.
گفت: این جا چه میکنی؟
گفتم: از زمانی که شما وارد حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) شدید، همراه شما بودم. شما را به صاحب آن قبر قسم میدهم جریان امشب را از ابتدا، تا انتها برای من تعریف کنید؟
گفت: به شرطی میگویم که تا من زندهام، آن را برای کسی تعریف نکنی.
وقتی به او کاملا اطمینان دادم، گفت: مسایل مشکلی برایم مطرح شده بود که پاسخ آنها را نمیدانستم. به دلم افتاد که آنها را از حضرت علی (علیه السلام) بپرسم. همانطور که دیدی وقتی مقابل در ضریح رسیدم، بدون استفاده از کلید، در ضریح به رویم گشوده شد. داخل ضریح مقدس شدم و در آنجا به درگاه خداوند تضرع نمودم. تا این که صدایی از قبر به گوشم رسید که به مسجد کوفه برو و آن را از قائم ما (علیه السلام) که امام زمان تو است بپرس!
و همان طور که دیدی، در محراب مسجد کوفه پاسخ آنها را از ایشان دریافت کرده، بازگشتم.(169)
ادامه مطلب
مشورت با آیندهنگر آگاه
مرحوم علاّمه مجلسی به نقل از مرحوم شیخ بهائی رضوان اللّه علیهما استخارهای را نقل کرده است و آن را به امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف با این کیفیّت نسبت داده است:
تسبیح را به دست گرفته و سه مرتبه گوید: «اللّهمّ صلّ علیّ محمّد و آل محمّد» و سپس مقداری از دانههای تسبیح را در مُشت گرفته و پس از آن دانهها را - دو عدد، دو عدد - رها نماید، پس اگر یک دانه باقی ماند خوب است و آن کار مورد نظر خویش را اقدام نماید، ولی چنانچه دو عدد باقی بماند، خوب نیست و نباید اقدام کند. **مستدرکالوسائل: ج 6، ص 265، ح 5، بحارالأنوار: ج 91، ص 250، ح 4.***
همچنین مرحوم صاحب جواهر استخارهای را به حضرت حجّت عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف با این کیفیّت نسبت داده است:
پس از آن که تسبیح را در دست گرفتی، باید مراد خویش را نیّت کنی و سه مرتبه صلوات بر محمّد و آلش علیهم السلام بفرستی و سپس مقداری از دانههای تسبیح را در مشت بگیری.
بعد از آن، دانهها را - هشت تا، هشت تا - رها کرده، در نهایت اگر یکی باقی بماند، متوسّط است و اقدام بر انجام آن کار بهتر میباشد، ولی اگر دو عدد بماند، بهتر است که آن کار ترک شود.
امّا اگر سه عدد باقی مانده باشد، انجام آن کار و ترک آن یکی است و فرقی ندارد.
و چنانچه چهار عدد باقی بماند، خیلی بد است و نباید به آن کار اقدام نماید.
اگر پنج عدد باقی بماند، خوب است ولی زحمت و سختی دارد.
اگر شش عدد باقی بماند، خیلی خوب است و باید در آن کار تعجیل نماید.
و اگر هفت عدد باقی بماند، مانند آن موردی است که پنج عدد باقی مانده باشد.
ولی اگر هیچ باقی نماند، بسیار بسیار بد است و ضرر و زیان زیادی را در بردارد.** مستدرک الوسائل: ج 6، ص 268، ح 2، جواهرالکلام: ج 12، ص 172.***
ادامه مطلب
مشکل دل
خسروا گوشه چشمی بمن بیسرو پاکنgggggسوی دلسوختگان یک نظر از بهر خدا کن
نفس نگذاردم ای شه که باخلاص بکوشمgggggمنتی جان مرا ازستم نفس رها کن
حل نشد مشکل دل در اثر نفس پرستیgggggحل آنرا تو حوالت بکف عقده گشا کن
آخرای ابر سخا آب زن ای نار هوایمgggggتن خاکی مرا خاک در اهل وفا کن
کردهام گم ره وصل تو من ای کعبه مقصودgggggرحمی این خسته گمشگته بخود راهمنما کن
حیف و صد حیف که رفت از کف من عمر بباطgggggهمتی درد من از دا روی تو فیق دوا کن
خون شد آخر دل حیران و خود از دیده برون شدgggggآخر ای شاه ز رافت نظری سوی گدا کن
ادامه مطلب
مشخصات ظاهری حضرت چیست و آیا کسی میتواند خودش را به صورت حضرت درآورد
امام زمان علیه السلام بعد از شهادت پدرش هنگامی که برای نماز بر جنازه او حاضر شد مردم او را مشاهده کردند در حالی که طفلی گندمگون بود با موهای فری و بین دندانهای جلو او باز بود.(920)
شیخ طوسی رحمة الله علیه از برخی کسانی که حضرت را در خلال غیبت صغرا مشاهده کردند نقل میکند که آن حضرت جوانی زیبارو، با بویی معطر، و هیبتی عظیم بود. راوی میگوید: هنگامی که سخن میگفت، کسی را بهتر از او در سخن گفتن ندیدم.(921)
در روایتی دیگر میخوانیم که راوی گفت: حضرت جوانی گندمگون بود و هرگز کسی را به مانند او در زیبایی و اعتدال قامت ندیدم.(922)
و در روایتی دیگر آمده است: قد او نه طولانی است و نه کوتاه، بلکه معتدل القامه است. سر مبارکش گرد و پیشانیاش پهن است. بینی او کشیده و گونههای او صاف و بر گونه راستش خالی است.(923)
در مورد ذیل سؤال که آیا کسی میتواند خودش را به شکل و شمایل حضرت علیهالسلام درآورد یا خیر؟ میگوییم: اگر چه به حسب ظاهری کسی بتواند خودش را به مانند حضرت در اوصافی که ذکر شد درآورد ولی علائم ظهور که در جای خود ثابت شده و نیز با اعجازی که حضرت از خود نشان میدهند هرگز کسی در امامت او شک نخواهد کرد. و این مقتضای لطف خداوند است. و لطف بر او واجب است، و لذا به طور حتم کاری خواهد کرد که وجود حضرت در عصر ظهور به کسی مشتبه نخواهد شد.
ادامه مطلب
