کارگزاران دولت حضرت مهدی علیه السلام چه کسانی هستند
در حکومتی که رهبری آن به عهده حضرت مهدی علیه السلام است، کارگزاران و مسؤولان حکومت او نیز باید از بزرگان و نیکان امت باشند. از این رو در روایات، ترکیب دولت حضرت مهدی علیه السلام را از پیامبران، جانشینان آنان، تقوا پیشگان و صالحان روزگار معرفی میکند.
در روایتی میخوانیم که حضرت عیسی علیه السلام به حضرت مهدی علیه السلام میگوید: همانا من به عنوان وزیر فرستاده شدهام نه امیر و فرمانروا.(1233)
همچنین در روایتی آمده است که حضرت عیسی علیه السلام وزیر حضرت قائم علیه السلام و پرده دار و جانشین آن حضرت است.(1234)
و نیز در روایتی دیگر آمده است: ... آن گاه عیسی فرود میآید و مسئول دریافت اموال حضرت قائم میشود و اصحاب کهف نیز در پشت سر او خواهند بود.(1235)
حضرت علی علیه السلام میفرماید: ... سپاهیان در پیشاپیش حضرت مهدی علیه السلام قرار میگیرند و قبیله همدان وزیران او خواهند بود.(1236)
و نیز در روایتی میخوانیم: مردان الهی با مهدی علیه السلام همراه هستند، مردانی که به دعوت او پاسخ گفتهاند و او را یاری میکنند. آنان وزیران و دولتمردان اویند که بار سنگین مسئولیتهای حکومت را بر دوش دارند.(1237)
ادامه مطلب
کارهای ناشایست جعفر چه بوده است
جعفر فرزند امام هادی علیه السلام پس از رحلت برادرش امام عسکری علیه السلام به یک سری اقدامات روی آورد که در شأن او نبوده است. اینک به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1- قصد نماز خواندن بر پیکر مطهر برادرش امام عسکری علیه السلام.(506)
2- ادعای امامت و رهبری، زیرا او به وزیر عباسی عبیدالله بن یحیی بن خاقان گفت: مقام برادرم را به من بدهید، من سالانه مبلغ بیست هزار دینار بابت آن به شما میپردازم.(507)
3- ادعای ارث، زیرا در اقدامی دیگر کوشید تا اموال امام علیه السلام را تصاحب نماید و ادعا کرد که برادرش ابو محمد علیه السلام فرزندی ندارد، و تنها وارث، برادر اوست. حکومت نیز اجازه داد تا بر اموال برادر تسلط یابد.(508)
4- تحریک حکومت برای دستگیری امام مهدی علیه السلام.
ادامه مطلب
قیام مرد مدنی
ام سلمه، همسر پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) میگوید:
روزی خواهد رسید که هنگام مرگ یکی از خلفا بین مسلمانان اختلافی ظاهر خواهد شد. در پی این اختلافات، مردی از مدینه به سوی مکه خواهد گریخت. مردم مکه به استقبال او میآیند، و او را مجبور به قیام میکنند، در حالی که خود راضی به این کار نیست، و با او بین رکن و مقام بیعت میکنند.
آنگاه لشکری از جانب شام و به سوی او حرکت میکند. اما در بیابان، بین مکه و مدینه به زمین فرو میرود. هنگامی که مردم از این واقعه مطلع میشوند، بزرگان شام و غیرتمندان عراق با او بیعت میکنند.
سپس مردی از قریش پیدا میشود که داییهایش از قبیله بنی کلاب هستند، آنگاه آن مرد مدنی با قدرت به سوی آنها هجوم میآورد، و بر آنها غلبه میکند، و شورش (فرو مینشیند)، و کسی که هنگام تقسیم غنایم حضور نداشته باشد زیانکار پشیمان خواهد بود.
او در بین مردم به سنت پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) عمل میکند، و زمین از اسلام انباشته میشود. از آن پس، هفت سال زندگی میکند، و سپس وفات مینماید و مردم بر او نماز میگزارند.(11)
ادامه مطلب
قیام سرخ ـ انتظار سبز
اگر کسی می خواهد به دغدغه های مردم، به ویژه نوجوان ها و جوان های یک جامعه پی ببرد، بهتر است سری به اینترنت بزند تا با حقایق فراوانی آشنا شود.
همین بهانه ما را به این سرزمین اسرارآمیز کشاند تا وب لاگ های دینی را بررسی کنیم. با وجود این که نتیجه کار ما چندان علمی و دقیق نیست، ولی آن چه می گوییم به واقعیت نزدیک است.
وب لاگ های دینی، موضوع های فراوانی دارند که مهدویت، محرم و عاشورا و امام حسین (ع) و قرآن، جزو موضوع های برجسته هستند.
به موضوع مهدویت، بیش تر توجه شده است و بسیاری از وب لاگ نویس ها به این موضوع پرداخته اند. وب لاگ های حسینی و قرآنی، در رتبه دوم و سوم هستند. وب لاگ نویس ها، در عصر فن آوری اطلاعات و قرن دیجیتال، به قیام امام حسین (ع) توجه دارند و پرسش های فراوانی را پدید آوردند:
چرا وب لاگ نویس ها به این قیام، پس از قرن ها توجه دارند؟
این قیام چه چیز جالبی برای بچه های این دوره دارد؟
این قیام چه پیوندی با موضوع مهدویت دارد که بسیار مورد توجه وب لاگ نویسان است؟
وب لاگ نویسان با توجه به این دو موضوع، دنبال چه چیزی هستند؟
برای آشنایی بیش تر شما، به نوشته های تعدادی از بلاگرهای عاشقِ عاشورا و انتظار اشاره می کنم:
بلاگر «انتظار سبز» (http://porsesh4.persiablog.com) بر این باور است که: «عاشورا حرکت برای بقای ملتی است که جز با خون بیدار نمی شوند. عاشورا زنده نگه داشتن دین پیامبر است که سالار شهیدان به زیبایی فرمود: دین محمد، جز با کشته شدن من نمی ماند، پس ای شمشیرها مرا دریابید.»
نویسنده وب لاگ «مژده ای دل که مسیحا نفسی می اید» (http://paikar.persiablog.com) درباره انتظار این شعر را سروده است:
انتظار، خونی در رگ زندگی و قلبی در سینه تاریخ
انتظار، تبر ابراهیم (ع)، عصای موسی (ع)، فریاد داود (ع) و شمشیر محمد (ص)
انتظار، خروش علی (ع)، خون عاشورا
انتظار، خط خونین حماسه ها، در جام زرین خورشید
بلاگر «چشم انتظار» (http://etezar-1166.blogfa.com) با اشاره به مسئله رجعت می نویسد: «پس از حضرت حجت(ع) نخستین کسی که باز می گردد و بر گیتی حکومت می کند، امام حسین(ع) است. در این بخش به چند روایت در این باره اشاره می کنم: امام صادق (ع) فرمود: اولین کسی که زمین به رویش شکافته می شود و به دنیا برمی گردد، حسین بن علی (ع) است.
آن حضرت هم چنین فرمود: اولین کسانی که به دنیا برمی گردند، حسین بن علی (ع) و یارانش و یزید بن معاویه و یارانش هستند که امام همه آن ها را از اول تا آخر می کشد».
در وب لاگ «منتظران ظهور آقا امام زمان (عج)» (http://didbartar.persiablog.com) با اشاره به کنفرانس تل آویو که برای بررسی شیعه در جهان تشکیل شده بود، می خوانیم: «این کنفرانس که به ظاهر با هدف تحلیل انقلاب های شیعی به ویژه انقلاب اسلامی ایران تشکیل شد، در پایان به این نتیجه دست یافت که شیعیان دو نگاه متفاوت دارند که استراتژی راه بردی آنان را در بر می گیرد: نگاه سرخ و نگاه سبز. نگاه سرخ به عاشورا و نگاه سبز، به مسئله انتظار و مهدویت نظر دارد. از این رو آنان می خواهند که انتظار سبز شیعیان را سیاه کنند تا به هدف شان برسند.»
در وب لاگ «خیمه گاه حسین (ع)» (http://khimegah.persiablog.com) چنین آمده است: «مهدی (عج) ادامه حسین (ع) است و انتظار، ادامه عاشورا و برآمده از آن. یکی رمز حیات شیعه است و دیگری رمز بقای آن. انتظار ادامه عاشورا، غدیر و بعثت است. برای ما دورماندگان از صحنه عاشورا، یک راه بیش تر نمانده و آن ثبت نام در کلاس انتظار است.»
بلاگر «کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا» (http://ashora72.persiablog.com) اعتقاد دارد: «سنگینی بار انتظار بر پشت ما، سنگینی یک سال و دو سال نیست، سنگینی یک قرن و دو قرن نیست. ما از روزی منتظریم که عاشورا اتفاق افتاد. از آن زمان تاکنون ما به آب حیات انتظار زنده ایم.»
ادامه مطلب
قیام در حضور حضرت قائم
اين دستور قيام ( به هنگام شنیدن نام مبارک حضرت قائم عج ) شايد (فقط) براي احترام نباشد، و الا بايد براي خدا و رسول و اولياي مکرم ديگر هم به قيام احترام کرد، بلکه دستور آمادگي و فراهم کردن مقدمات نهضت جهاني و در صف ايستادن براي پشتيباني اين حقيقت است
يکي از اعمالي که در بين شيعيان مرسوم و معمول بوده است، اين است که چون نام «قائم» (عج) در جايي برده مي شود، اهل مجلس، بلند مي شوند. اگر چه دليلي مسلم بر وجوب قيام به هنگام ذکر اين لفظ در دست نيست، اما در اين حد مي توان گفت که اين امر در بين مردم، به عنوان يک عمل مستحب، ريشه اي مذهبي دارد و در حقيقت، اظهار ادب و احترام به آن امام عزيز است.
چنانکه نقل شده: حضور امام رضا (ع) در خراسان کلمه «قائم» ذکر شد، حضرت برخاست و دستش را بر سر نهاد و فرمود: «اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه» خداوندا! بر فرجش شتاب کن، و راه ظهور و نهضتش را آسان گردان.» [1] .
و از روايتي چنين استفاده مي شود که اين رفتار در عصر امام صادق (ع) نيز معمول بوده است. از حضرت صادق (ع) سوال شد: علت قيام در موقع ذکر «قائم» چيست؟
حضرت فرمود: صاحب الامر غيبتي دارد بسيار طولاني، و از کثرت لطف و محبتي که به دوستانش دارد، هر کس وي را به لقب قائم - که مشعر است به دولت کريمه او، و اظهار تأثري است از غربت او - ياد کند، آن حضرت هم نظر لطفي به او خواهد نمود؛ و چون در اين حال، مورد توجه امام واقع مي شود سزاوار است از باب احترام به پا خيزد و از خدا تعجيل در فرجش را مسئلت نمايد.» [2] .
البته مي توان گفت در بعضي شرايط واجب مي باشد. مثل اينکه اين لقب يا القاب ديگر حضرت در مجلس ياد شود، آنگاه همه اهل مجلس به احترام آن به پا خيزند. در اين حال اگر کسي از اهل مجلس بدون عذر از جاي خود برنخيزد، اين برنخاستن توهين و هتک حرمت آن حضرت خواهد بود، و بديهي است اين عمل حرام مي باشد.
آيت الله سيد محمود طالقاني - رحمه الله عليه - مي گويد: «اين دستور قيام، شايد (فقط) براي احترام نباشد، و الا بايد براي خدا و رسول و اولياي مکرم ديگر هم به قيام احترام کرد، بلکه دستور آمادگي و فراهم کردن مقدمات نهضت جهاني و در صف ايستادن براي پشتيباني اين حقيقت است... اين همه فشار و مصيبت، از آغاز حکومت دودمان دنائت و رذالت اموي، تا جنگهاي صليبي و حمله مغول و اختناق و تعديلهاي دولتهاي استعماري، بر سر هر ملتي وارد مي آمد، خاکسترش هم به باد فنا رفته بود؛ ليکن ديني که پيشوايان حق آن دستور مي دهند که چون اسم صريح «قائم» مؤسس دولت حقه اسلام برده مي شود، به پا بايستيد و آمادگي خود را براي انجام تمام دستورات اعلام کنيد، و خود را هميشه نيرومند و مقتدر نشان دهيد، هيچ وقت نخواهد مرد.» [3] .
[1] بحارالانوار ج 51 ص 30
[2] الزام الناصب حائری یزدی ج 1 ص 271
[3] خورشید مغرب محمدرضا حکیمی ص 264
برداشت از یکصد پرسش و پاسخ درباره ی امام زمان از علیرضا رجالی نبوغ
ادامه مطلب
قندوزی این اشعار را از امیرمؤمنان در این مورد آورده است که میفرماید
حسین! اذا کنت فی بلدة - غریباً فعاشر بآدابها
یعنی: حسین جان به هنگامی که در شهر و دیار بیگانهای در آمدی با مردمش براساس راه و رسم صحیح آن، معاشرت کن....
تا اینکه میگوید:
سقی الله قائمنا صاحب - القامة و الناس فی دابها
هو المدرک الثار لی یا حسین - بل لک فاصبر لاتعابها(130)
خداوندقائم ما پیشوای آن قیام بینظیر، در واپسین حرکت تاریخ را، پاداش نیکو ارزانی داد، مردم بر شیوه عادلانه و راه و رسم افتخار آفرین او میگرایند و او نه تنها خونخواه من که دادخواه مظلومیت تو نیز خواهد بود. او از این رو بر رنج و فشار روزگار، در راه حق و عدالت شکیبایی پیشه ساز!
ادامه مطلب
قنوت عارفان
خدایا! حجتت را به من بشناسان وگرنه از دین خود گمراه خواهم شد.
الهی! امام مرا به من بشناسان و مرا به مرگ جاهلیت، در گمراهی نمیران.
عزیزا! پس ازآنکه مرا به ولایت آنان که اطاعتشان را بر من واجب ساختی، هدایت کردی، از تاریکی گمراهی به دورم دار.
پروردگارا! ما را بر اطاعت از ولی امرت و امام زمانمان ثابت قدم گردان و در پیروی اش استواریمان بخش. ما را از یاران او قرار ده و تا دم مرگ از این موهبت محروممان مدار، چنان که هیچ شک و تردیدی در این ایمانمان راه نیابد.
خدایا! مرا بر دین خود ثابت قدم دار و قلبم را در اطاعت ولی امرت قرار ده و بدان اطاعت، عافیت و حسن عاقبت عطایم کن.1
پروردگارا! من اگر شفیعانی به تو نزدیک تر از محمد(ص) و آل محمد(ص) ـ که درود تو بر آنان باد ـ می یافتم، آنان را به درگاه تو شفیع قرار می دادم، ولی آل محمد(ص)، خاندان نیکان و امامان خوبی و خیرند. پس قسم به حق آنان، مرا در شمار رحمت شدگان به شفاعت آنان قرار ده.2
پی نوشت ها:
1. محدث قمی، مفاتیح الجنان، بخش هایی از دعای زمان غیبت امام زمان(ع).
2. همان، بخشی از زیارت جامعة کبیره.
ادامه مطلب
قلمرو حکومت
قلمرو حکومت تا کجاست؟ تنها در محدودهی خانه و جامعه و هفتاد سال دنیا یا در وسعت هستی و تا بینهایت عمر انسان؟ اگر تنها در محدودهی همیشهی دنیا و 60 سال باشد، نه تنها هیچ نیازی به امام نیست که به وحی و کتاب و پیامبر هم نیازی نیست؛ چون برای روشن کردن یک چراغ فتیلهای، احتیاجی به نیروی اتمی نیست. این محدوده نیاز به این همه استعدادهای فردی و اجتماعی و عالی ندارد. بلکه غرایز کافی است و به بیش از آن نیازی نیست. اما برای انسان مستمر و مرتبط با تمامی عوالم متیقن و محتمل و مظنون که از استعدادهای او برداشته میشود، چارهای جز پیوند با آگاهی که به تمامی این مجموعه آگاه باشد، نیست. آدمی بیش از هفتاد سال است و حکومت که قلمروی آن وسیعتر از خانه و جامعه و دنیاست، حاکمی میخواهد که بر این مجموعه آگاه باشد و بر این مجموعه مسلط باشد. اگر قدر و استمرار و ارتباط انسان ملاحظه نشود، میتوان به همین حکومتها با این شکل و شمایلهای استبدادی و قراردادی و حکومت فلاسفه و دانشمندان و نخبگان دلخوش کرد و با روشهای گوناگون به کنترل حاکم پرداخت و او را به کار مردم کشاند. اما اگر انسان در رابطهای دیگر مطرح شود و در وسعتی دیگر بررسی شود، ناچار موضوع و شکل مسأله به طور کلی دگرگون خواهد شد.
و داستان هم به واقع چنین است که انسان در هستی و کل نظام جهانی مطرح است. مسأله این است که انسان هم استمرار دارد و هم در این استمرار اتصال و پیوند دارد، پیوندی با جامعه و پیوندی با کل نظام و با کل هستی. این تنگ چشمی است که انسان فقط در محدودهی جامعه و هفتاد سال دنیا مطرح شود، همین طرح غلط و محدود است که دیدگاه او را در مسألهی حکومت و رهبری محدود و تاریک میسازد. اگر این دید محدود و طرح غلط را کنار بگذاریم و انسان را در کل هستی مطرح کنیم، ناچار این انسان با این پیوند و ارتباط به حکومتی نیاز دارد هماهنگ با نظام هستی و به حاکمی نیاز دارد آگاه به این نظام و به قانونی نیاز دارد منبعث از این نظام و واقعیت. این چنین حکومت و قانون و حاکمی، مردمی، انسانی، واقعی و حقیقی خواهد بود. در این دیدگاه و با این بینش وسیع و مترقی است که طرح امامت شیعه جان میگیرد و مفهوم میشود. در این بینش، حکومت، امامت است و حاکم، امام و قانون، قانونی هماهنگ با کل این نظام. در این دید حاکم باید به تمام روابط انسان با هستی آگاه باشد و از تمام نظام باخبر باشد و گذشته از این آگاهی، باید از جذبهها و کششها آزاد باشد که خلق را به راهی دیگر نکشد و شتر حکومت را بر در خانهی خویش نخواباند.
جمع این آگاهی و آزادی میشود همان عصمت که ملاک انتخاب حاکم است و در هنگامی که معصوم را نپذیرفتند، کار ولی فقیه - آن هم فقیهی که نشانهها و علایمش را خود معصوم بیان کرده است - این است که این زمینهها را فراهم کند و به معصوم دعوت نماید و پرچم او را برافرازد و با تربیت مهرههای کارآمد و دگرگون کردن تلقی تودهها و تشکیل حکومت دینی، زمینه ساز ظهور آن حضرت و حکومت جهانی و فراگیر او باشد.
در هر حال، این چنین طرحی میشود طرح حکومتی تشیع و این چنین طرحی با چنین بینش وسیع و مترقی، سزاوار این همه خون در تاریخ و این همه شور و حماسه در جامعهی انسانی است. ما امامت شیعه و طرح حکومتی تشیع را فقط این گونه میتوانیم بفهمیم و در این جایگاه میتوانیم لمس کنیم. یک مسألهی مهم این که این حاکم را تحمیل نمیکنند، فقط در دسترس میگذارند. این تویی که باید آن را کشف کنی و برداری. تویی که برای استخراج نفت چراغت و سوخت کارخانهها و ماشینهایت این قدر کوشایی و کشف میکنی و بهره برمیداری، باید به خاطر نیاز عظیمتری که نیاز تو را در هستی تأمین میکنند و تو را و جامعهات را از سطح دامپروری بالا میآورد، بکوشی و برای این کوشش مهرههایش را بسازی و افرادش را آماده کنی.
خدا برای انسانی که در هستی طرح شده و با کل نظام رابطه دارد، حاکمی انتخاب کرده و در دسترس گذاشته است و او را با ملاک عصمت یعنی آگاهی و آزادی همراه ساخته است تا در هر دوره، آنها که میخواهند به پا خیزند و مهرههایش را فراهم سازند.
امامت، طرح آنهایی است که در این زندان نماندهاند و انسان را در جایگاه خودش طرح کردهاند و امام جلودار کسانی است که جلوتر از زمان را میخواهند. چون امام براساس واقعیتهایی، حکومت و رهبری میکند که هنوز علوم انسانی آن را کشف نکردهاند و جلوتر از علم و جلوتر از زمان و آگاهی انسان است؛ چون چنین امامی ضرورت دارد. پس وجود دارد و چنین امامی را تو باید کشف کنی و چنان امامتی را تو باید زمینه ساز باشی.
با این بینش، تولد چنین امامی یک ضرورت است، حتی اگر تمامی تاریخ بر آن بشورند و تمامی قدرتها و حکومتها آن را نخواهند حکومتهایی که در چارچوبهی منافع خویش و یا در محدودهی هفتاد سال دنیا حکمران هستند و انسانها را به بیگاری کشیدهاند و آنها را تا سرحد یک جامعهی دامپروری به ابتذال کشاندهاند و در مداری بسته به چرخ انداختهاند.
این امام ضرورت دارد. پس وجود دارد. پس متولد میشود، در حالی که تمام قدرتها و چشمهای خلیفهی عباسی برای نابود کردنش بیدار نشستهاند؛ که موسی در دامن فرعون بزرگ میشود و در حقیقت، فرعونهای حاکم تاریخ، خود زادگاه موساهای تاریخ هستند. موساهایی که حکومت محدود آنها را درهم میشکنند و انسان را در جایگاه خودش در هستی رهبری میکنند تا تمامی رابطههای انسان، حساب شده و هماهنگ باشد. ما تولد چنین امامی را پیش از آن که از دهان تاریخ و شهادت تاریخ بشنویم، از شهادت همین ضرورت شنیدهایم و باور کردهایم که انسان در این هستی، پیوند و رابطه دارد و به این رابطهها آگاهی ندارد. پس رسالتی میخواهد و امامتی؛ رسالتی که قانون این رابطهها را بیاورد و امامتی که در هر نسل جلودار آنها و امام زمانشان باشد.
کسانی که اینگونه اضطرار به ولی را احساس کردهاند، میتوانند از جان و مال خود در راه این حق عظیم و پیمان الهی بگذرند و هستی خود را فدای امام کنند و همچون یاران حسین علیه السّلام جلوی او سرخ و گلی ظاهر شوند؛(101) که بدون ولیّ، زندگی محدود و کور است و با او مرگ، استمرار و حیات جاوید است.(102) این بینش، آثار زیادی دارد و نه تنها بر انتظار ما از حجت و انتظار ما برای حجت مؤثر است که بر تربیت و اخلاق و سیاست و حقوق و اقتصاد نیز تأثیرگذار است و تربیت و اخلاق دیگری را میطلبد که در جای دیگری باید از آن گفتوگو کرد.
ادامه مطلب
قنداق حضرت و شفای فطرس ملک
مرحوم شیخ صدوق رضوان اللَّه تعالی علیه در کتاب أمالی خود به نقل از امام جعفر صادق صلوات اللَّه علیه آورده است:
هنگامی که حضرت ابا عبداللَّه الحسین علیه السّلام تولّد یافت، خداوند متعال جبرئیل علیه السّلام را مأمور گردانید تا به همراه یک هزار ملائکه یر زمین فرود آیند و رسول اللَّه صلّی اللّه علیه و آله را بر ولادت نوزادش تبریک و تهنیت گویند.
جبرئیل علیه السّلام هنگام نزول، عبورش بر جزیرهای افتاد که فرشتهای به نام فُطرس**بحارالأنوار: ج 43 نسبت به نام فُطرس با اختلاف نقل کرده است، در ص 248 دردائیل و در ص 259 صلصائیل و در ص 243 فطرس میباشد، ضمناً مرحوم شیخ صدوق در کتاب إکمال الدّین: ص 282، ح 36 داستان را به طور مشروح بیان نموده، و مدینةالمعاجز: ج 7، ص 432، ح 954 همین داستان را به طور مفصّل از چند کتاب دیگر نقل کرده است.*** در آنجا قرار داشت.
و چون فُطرس در انجام وظائف الهی کُندی و سستی کرده بود، بالهایش شکسته و در آن جزیره مدّت هفت سال به عبادت خداوند مشغول گشت تا آن که امام حسین علیه السّلام تولّد یافت.
وقتی فطرس مَلَک، متوجّه عبور جبرئیل و همراهانش علیهم السّلام شد، سؤال نمود: ای جبرئیل! کجا میروی؟
پاسخ داد: همانا خداوند متعال نعمتی - نوزاد - به محمّد صلّی اللّه علیه و آله عطا کرده است؛ و مرا جهت ابلاغ سلام و تهنیت بر آن حضرت مأمور گردانید.
فُطرس اظهار داشت: اگر امکان دارد، مرا نیز همراه خود ببرید، شاید محمّد رسول اللَّه صلّی اللّه علیه و آله برایم دعائی کند.
جبرئیل تقاضای فطرس را پذیرفت و به کمک همراهانش او را نیز با خود آوردند.
امام صادق علیه السّلام افزود: زمانی که جبرئیل بر پیامبر خدا وارد شد، از طرف خداوند متعال؛ و نیز از جانب خود به آن حضرت سلام و تبریک و تهنیت گفت؛ و پس از آن موقعیّت فطرس را به عرض حضرت رسول رساند.
حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله فرمود: به فطرس بگو که خود را به این نوزاد بمالد و سپس به مکان اولیّه خود مراجعت کند.
و چون فطرس خود را به قنداقه امام حسین علیه السّلام مالید، مشکلش برطرف شد، اظهار داشت: ای رسول خدا! امّت تو به زودی این نوزاد را به قتل خواهد رساند، هرکس او را زیارت کند و یا بر او سلام و درود فرستد، در هر کجا و در هر موقعیّتی که باشد، من برای جبران این کرامت، سلام او را به حسین علیه السّلام ابلاغ خواهم کرد.
سپس فُطرس به سمت آسمان عروج کرد.
ادامه مطلب
قلبه نکویان
امروز خانه دل نور و ضیاء نداردgggggجائی که دوست نبود آنجا صفا ندارد
شهری است پر ز آشوب کاشانه لگدکوبgggggآندل که از تغافل شوق لقاء ندارد
رندان بکشوری دل هر جا گرفته منزلgggggو آن میر صدر محفل در خانه جا ندارد
شهباز پر شکسته افتاده زار و خستهgggggاز دست ظلم جغدان یکدم رها ندارد
و آن پیشوای مستان مرغ هزار دستانgggggیک سو نشسته خاموش شور و نوا ندارد
یوسف که پیش حسنش خوبان بها نداردgggggاز کید و مکر اخوان قدر و بهاء ندارد
پیماشانهها نهادیم پیمان ز دست دادیمgggggدر حریتی فتادیم کان منتهی ندارد
ای شاه ماهرویان وی قبله نکویانgggggدربباب عاجزی را کو دست و پا ندارد
از ما خطا و لغزش از تست عفو بخششgggggسلطان بزیردستان جز این روا ندارد
تیر دعای ما را جز لطف تو هدف نیستgggggگر لطف مینمائی پیکان خطا ندارد
شاها فقیر کویت سوزد در آرزویتgggggجز دیده برویت چشم عطا ندار
ادامه مطلب
