فرهنگ مهدوی و رسانه ملی
در دو ـ سه دهة گذشته، موضوع منجی گرایی، موعود باوری و آخرالزمان شناسی به شدت مورد توجه رسانه های غربی به ویژه رسانه های دیداری و شنیداری قرار گرفته و در طول این سال ها ده ها فیلم سینمایی و ویدئویی با موضوعاتی چون نبرد آخرالزمان (آرمگدون)، رویدادهای آخرالزمان، ظهور مسیح به عنوان منجی موعود آخرالزمان و حوادث و رویدادهای پیش از این ظهور در قالب برنامه های نمایشی و مستند ساخته و پخش شده است، به گونه ای که شما در یک جستجوی ساده در اینترنت به اسامی ده ها فیلم با موضوعات یادشده برخورد می کنید.
البته در مورد چرایی رشد و گسترش این مباحث در رسانه های تصویری غربی، دیدگاه های مختلفی مطرح شده است، اما بر اساس ادله و مستندات موجود می توان گفت که دلیل این رشد و گسترش، توسعة دامنة نفوذ فرهنگی، سیاسی جریان مسیحیت بنیادگرا، یا مسیحیت صهیونیستی در طول سال های اخیر است؛ چرا که این جریان آموزه های آخرالزمانی کتاب مقدس را دست مایة فعالیت های سیاسی ـ نظامی خود در جهان قرار داده و همة تلاش خود را متوجه تحقق پیش گویی های کتاب مقدس ساخته است و از همین رو از ابزار رسانه ها به بهترین شکل در جهت اهداف خود استفاده می کند.
این نکته را نیز باید در نظر داشت که سیاست رسانه ای این جریان از یک سو، تبلیغ و ترویج آموزه های آخرالزمانی کتاب مقدس و از سوی دیگر، مقابله با آموزه های آخرالزمانی اسلام و بدنام کردن منجی موعود مسلمانان است.
در مورد صدا و سیمای جمهوری اسلامی، باید گفت که متأسفانه این دو رسانة ملی با تأخیری 10ـ15 ساله به موضوع مهدویت پرداخته اند. البته از حدود سال های74ـ75 برنامه ای با عنوان «انتظار سبز» از صدای جمهوری اسلامی ایران پخش می شد و برخی شبکه های رادیویی؛ مانند رادیو جوان و رادیو معارف هم در سال های اخیر برنامه هایی در این زمینه داشته اند ولی در حوزة سیما، کار با تأخیر بیشتری آغاز شده است.
مهم ترین مجموعه برنامه های مهدوی که در چند سال اخیر از شبکه های مختلف سیما پخش شده ، به این شرح است: «به سوی ظهور»، «چهل وادی تماشا» که هر دو از از شبکة دو سیما پخش شده اند، برنامة «پهری دیگر» که در شبکة چهار تولید شده؛ برنامة «صبح امید» که از شبکه قرآن پخش شد، و برنامة «پایان دوران» تولید شبکة اول سیما.
اگر بخواهیم برنامه های مهدوی صدا و سیما را در یک نگاه اجمالی مورد ارزیابی قرار دهیم، به این نکات می توانیم اشاره کنیم:
1. این برنامه ها بیشتر در قالب برنامه های ترکیبی و میزگرد ساخته شده اند و در آنها نوآوری و ابتکار چه از نظر قالب و چه از نظر محتوا کمتر یافت می شود. در این میان شاید بتوان تنها از برنامة «پایان دوران» به عنوان برنامه ای که هم از نظر موضوع و هم از نظر ساختار نوآوری داشته است، یاد کرد. که البته این برنامه هم در پخش دچار مشکلات فراوانی شد و بالاخره بینندگان سیما نفهمیدند که این برنامه کی آغاز شد و کی پایان یافت.
2. بعد معرفتی موضوع مهدویت و انتظار در این برنامه ها کمتر مورد توجه قرار می گیرد و بیشتر به جنبه های عاطفی و احساسی این موضوع توجه می شود.
باید توجه داشت که صدا و سیما در زمینة موضوع مهدویت، باید جنبه های ذهنی ـ عقلی، قلبی ـ احساسی و عینی ـ رفتاری انسان ها را مورد توجه قرار دهد و تلاش کند که تمام این جنبه ها را با برنامه های خود متأثر کند.
3. در این برنامه ها به مخاطبان کودک و نوجوان کمتر ـ یا بهتر بگویم اصلاًـ توجه نشده و برنامة ویژه ای برای این گروه سنی مخاطبان ساخته نشده است.
4. رسانة ملی برای مناسبت های خاص مرتبط با حضرت صاحب الامر(ع) برنامه ریزی خاصی ندارند و شبکه های مختلف صدا و سیما در این ایام خود را بیشتر با برگزاری جُنگ های ـ به اصطلاح شاد ـ و با دعوت از خوانندگان و هنرمندان سینما و تلویزیون پر می کنند و کمتر به موضوع معرفت افزایی و ایجاد انس و ارتباط با امام زمان(ع) توجه می کنند! و اگر در این برنامه ها از کارشناسی هم دعوت شود، چنان سر و ته مطلب را به هم می پیچند که مخاطبان متوجه نمی شوند که بالاخره آن کارشناس محترم چه گفت.
5. در برنامه های مهدوی رسانة ملی، چه ویژه برنامه ها و چه مجموعه برنامه ها، تلاشی برای ارائة چهره ای جذاب، مطلوب و دوست داشتنی از قیام جهانی امام عصر(ع) صورت نمی گیرد. و مخاطبان این برنامه ها کمتر با ژرفای اتفاقی که قرار است با ظهور امام زمان(ع) در جهان رخ دهد، آشنا می شوند.
سخن آخر اینکه، صدا و سیما باید بسیار مواظب باشد که به آسیب هایی که جامعة ما در موضوع مهدویت به آنها دچار شده به ویژه موضوع عوام زدگی، سطحی نگری، شمارزدگی و... دچار نشود، و همواره برنامه های خود را بر اساس منابع متقن و مستدل و بر اساس پژوهش و تحقیق سامان دهد.
ادامه مطلب
فراق تو
صبح سفید ما ز فراق تو شام شدgggggروز و شبم فدای تو عالی مقام شد
خورشید عمر جانب مغرب روانه استgggggدر مشرق آفتاب لب پشت بام شد
تا کی بزیر نهان گشتهای چو خورgggggعالم ز غیبت تو مها در ظلام شد
دنیا دچار کشمش و فیقر دینی استgggggمکر و ریا حلال و صداقت حرام شد
قتل نفوس و سرقت ناموس و هتک دینgggggبر فرقه مخالف ایمان مرام شد
ایمان چو رفت پشت سرش هر چه بود رفتgggggآن روزهای روشن ما، تیره فام شد
ای دل بیا که گشتهای چو خورgggggعالم ز غیبت تو مها در ظلام شد
ای دل بیا که گاه ندامت رسید و عمرgggggتا دیده را ز هم بگشائی تمام شد
رو در پناه دین که بود دین پناهگاهgggggهر عافیت بسایه دین مستدام شد
ادامه مطلب
فرخنده میلاد اوّلین سبط فروزنده
به نام هستیبخش جهانآفرین
موکب باد صبا بگذشت از طرف چمن - تا چمن را پرنیانِ سبز پوشاند به تن
سبزه اندر سبزه بینی، ارغوان در ارغوان - لاله اندر لاله بینی، یاسمن در یاسمن
ساحت بستان ز فرّ سبزه شد باغ بهشت - دامن صحرا ز بوی نافه شد رشک ختن
نقش گل را آن چنان آراست نقّاش بهار - کز شگفتی ماندت انگشت حیرت در دهن
وه چه خوش بشکفته در گلزار زهرا نوگلی - کز طراوت گشته رویش رشک گلهای چمن
دیده از نور جمالش روشنی یابد چو دل - بلبل از شوق وصالش در چمن نالد چو من
بلبل آن جا هر سپیده دم سراید نغمهای - در ثنای خسرو خوبان، امام ممتَحن
از حریم فاطمه در نیمه ماه صیام - چهره ماه حسن تابیده با وجه حسن
میوه بستان زهراء نور چشم مصطفی - پاره قلب علیّ بن ابیطالب، حسن
در محیط علم و دانش آفتابی تابناک - بر سپهر حلم و بخشش کوکبی پرتو فکن
پرچم صلح و صفا افراشت سبط مصطفی - تا براندازد لوای کفر و آشوب و فتن** از شاعر محترم آقای دکتر رسا.***
ادامه مطلب
فخر فرزند بر پدر، روی دامان پیامبر علیهم السّلام
روزی رسول خدا به همراه امام علیّ بن ابیطالب صلواتاللَّه علیهما در محلّی نشسته بودند، ناگهان حضرت ابا عبداللَّه الحسین علیه السّلام ؛ در سنین شش سالگی وارد شد.
پس حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله او را در آغوش گرفت، و بر پیشانی و لبهایش بوسه زد؛ و وی را بر دامان خویش نشانید.
وقتی حضرت ابا عبداللَّه علیه السّلام روی زانوی جدّش نشست، امیرالمؤمنین علیّ علیه السّلام اظهار داشت: یا رسولاللَّه! آیا فرزندم، حسین را دوست داری؟
پیامبر خدا پاسخ داد: چگونه او را دوست نداشته باشم، در حالی که او پاره تن من میباشد.
امیرالمؤمنین علیه السّلام سؤال نمود: کدام یک از ما دو نفر نزد شما محبوبتر و گرامیتر هستیم؟
در این لحظه حضرت ابا عبداللَّه علیه السّلام قبل از آن که جدّش لب به سخن گشاید، اظهار نمود: پدرجان! هرکس شریفتر و مقامی والاتر داشته باشد، نزد جدّم رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله محبوبتر خواهد بود.
امیرالمؤمنین علیه السّلام خطاب به فرزندش نمود: ای حسینجان! آیا بر من - که پدرت هستم - فخر میورزی؟!
پاسخ داد: بلی، چنانچه مایل باشی ثابت خواهم کرد.
پس امام علیّ علیه السّلام در برابر فرزندش، حدود هشتاد فضیلت از فضائل و مناقب خود را بیان نمود؛ و در پایان حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله خطاب به حسین علیه السّلام کرد و فرمود: ای اباعبداللَّه! آنچه را که از فضائل پدرت شنیدی یک ملیونم - و قطرهای از دریای مناقب و - فضائلش نمیباشد.
آن گاه حسین علیه السّلام اظهار داشت: خداوند را شکرگزاریم، که ما اهلبیت را بر دیگر خلایقش فضیلت و برتری داده است؛ و پس از بیان مفصّلی افزود: ای پدر! و ای امیرمؤمنان! آنچه را که بیان نمودی صحیح و حقّ است.
بعد از آن رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله به حسین علیه السّلام فرمود: فرزندم! اکنون فضائل و مناقب خود را بازگو نما.
حضرت اباعبداللَّه اظهار نمود: ای پدر! من حسین فرزند امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب علیه السّلام هستم؛ و مادرم فاطمه زهراء علیها السّلام است که سرور همه زنان جهان میباشد.
و همچنین جدّم محمّد مصطفی صلّی اللّه علیه و آله ، سیّد و سرور تمام انسانها خواهد بود؛ و در پیشگاه خداوند مقام وی از هر جهت بر همه موجودات جهان آفرینش برتر و والاتر است.
و شکیّ نیست که مادرم از مادر شما أفضل است؛ و پدرم از پدرت أشرف و أفضل میباشد، و همچنین جدّ من از جدّ شما با شرافتتر و بلکه از همه موجودات عالم افضل است.
سپس افزود: و من در گهواره بودم که جبرئیل امین آرامبخش و مونس من بود.
و در پایان، با همان حالتی که روی زانو و در آغوش جدّش رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله نشسته بود، اظهار نمود: ای پدرجان، ای علیّ، ای امیرمؤمنان! شما در نزد خداوند از من افضل هستی؛ ولیکن من از جهت حسب و نسبی که دارم - یعنی؛ جدّ و پدر و مادر خود - بر شما فخر و مباهات میکنم.**حلیةالأبرار: ج 2، ص 123، ج 6، فضائل شاذان بن جبرئیل قمّی: ص 83.***
ادامه مطلب
فایده عطسه و برخورد با آن
مرحوم شیخ صدوق، طوسی، طبرسی و برخی دیگر از بزرگان رضوان اللَّه تعالی علیهم، به نقل از نسیم - خادم امام حسن عسکری علیه السلام - حکایت کنند:
هنگامی که حضرت صاحب الزّمان علیه السلام از رحم مادر به دنیا آمد، انگشت سبّابه خود را به سمت آسمان بلند نمود؛ و در همین لحظه نگهان عطسهای کرد و سپس اظهار داشت: «الحمد للّه ربّ العالمین، و صلّی اللّه علی محمّد و آله».
بعد از آن با کمال فصاحت فرمود: ظالمان و ستمگران گمان کردهاند که حجّت و ولیّ خداوند متعال زایل و نابود شونده است، چنانچه به ما اجازه سخن گفتن و بیان حقایق داده شود، همانا شکّ و شُبهه از بین خواهد رفت.
همچنین به نقل از نسیم خادم حکایت نمانند:
یک شب پس از آن که حضرت مهدی موعود (عجّل اللّه تعالی فرجه الشرّیف) تولّد یافت، چند روزی بعد از آن به محضر مبارک آن حضرت شرفیات شدم، هنگامی که نشستم عطسه کردم.
حضرت در حقّ من دعائی کرد و فرمود: «یَرْحَمُکَ اللَّهُ».
من از محبّت و دعای حضرت، بسیار خوشحال شدم.
سپس به من فرمود: ای نسیم! آیا میخواهی تو را به نتیجه و فایده عطسه آشنا سازم؟
عرضه داشتم: بلی، فدایت گردم.
حضرت در همان موقعیّتی که تازه به دنیا آمده بود، فرمود: «هُوَ أمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةُ أیّامٍ» یعنی؛ عطسه انسان را از مرگ به مدّت سه روز در أمان میدارد.** آدرس هر دو داستان: إکمال الدّین: ص 430، ح 5، غیبة شیخ طوسی: ص 232، ح 200، و ص 244، ح 211، إعلام الوری طبرسی: ج 2، ص 217، الخرائج و الجرائح:: ج 1، ص 465، ح 11، وج 2، ص 693، ح 7.***
ادامه مطلب
فخر حوّا و عظمت زهراء علیها السلام
امام حسن عسکری به نقل از پدران بزرگوارش علیهم السلام ، از رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله فرمود:
چون خداوند متعال حضرت آدم علیه السلام و حوّا را آفرید و در بهشت جای گرفتند، بر خود بالیدند و آدم علیه السلام به همسر خود حوّا، گفت: خداوند موجودی بهتر و برتر از ما نیافریده است.
در این هنگام پروردگار متعال به جبرئیل علیه السلام وحی فرستاد: بندهام، آدم را به فردوس أعلی بِبَر؛ همین که آدم علیه السلام وارد آن مکان مقدّس شد، کنیزی که در یکی از بهترین قصرها که بر سرش تاجی از نور بود و دو گوشواره از نور در گوش خود داشت، توجّه آدم را به خود جلب کرد.
و چون نگاه آدم بر آن فرشته افتاد و دید که نور جمالش تمام بهشت را روشنائی بخشیده، از جبرئیل سؤال نمود که: او کیست؟
جبرئیل علیه السلام اظهار داشت: او فاطمه دختر محمّد، پیغمبر خدا و یکی از فرزندان تو میباشد که در زمان آینده مبعوث میگردد.
آدم علیه السلام سؤال نمود: تاجی که بر سر دارد چیست؟
جبرئیل گفت: شوهرش علیّ بن ابیطالب علیه السلام میباشد.**بحارالأنوار: ج 43، ص 52، س 1.***
ادامه مطلب
فاطمه زهراء و اسرار پدر صلّی اللّه علیه و آله
عایشه یکی از همسران رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله حکایت کند:
در آن هنگامی که رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله نزد من حضور داشت، فاطمه زهراء سلام اللّه علیها بر ما وارد شد؛ و چنان راه میرفت که همانند راه رفتن رسول اللّه بود.
وقتی رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله متوجّه آمدن دخترش حضرت فاطمه شد، به وی خطاب کرد و فرمود: دخترم! خوشآمدی، و سپس او را کنار خود، سمت راست نشاند و سخنی مخفیانه به او گفت که ناگاه دیدم فاطمه زهراء گریان شد.
عایشه افزود: علّت گریان شدنش را جویا شدم و گفتم: ای فاطمه! من تو را هرگز با چنین خوشی ندیده بودم که کنار پدرت باشی، پس چرا ناگهان گریان شدی؟!
حضرت زهراء سلام اللّه علیها در جواب اظهار داشت: اسرار پدرم را فاش نمیکنم.
بعد از آن دیدم که رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله مطلب دیگری مخفیانه به زهرای مرضیّه فرمود، که خوشحال و خندان گردید و تبسّمی نمود.
در این موقع تعجّب من بیشتر شد و این بار علّت گریه و خنده او را جویا شدم؟
و آن حضرت، دو باره در جواب من اظهار داشت: به هیچ عنوان اسرار پدرم را فاش نمیکنم.
تا آن که رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله رحلت نمود و من از فرصت استفاده کرده و علّت خنده و گریه آن روز را، از فاطمه زهراء جویا شدم؟
و آن حضرت اظهار داشت: پدرم در آن روز به من فرمود: جبرئیل هر سال یک بار بر من وارد میشد؛ ولی امسال دو مرحله بر من وارد شد و این علامت نزدیک شدن مرگ من میباشد، پس با این سخنِ پدرم، گریان شدم.
و در ادامه فرمایشاتش فرمود: تو از اهل بیت من، اوّل کسی خواهی بود که به من ملحق میشوی، سپس پدرم افزود:
آیا راضی و خوشحال نیستی که سیّد و سرور زنان باشی.
و من پس از شنیدن چنین بشارتی مسرور و شادمان گشتم.**احقاق الحقّ: ج 25، ص 97 و ص 85 .***
ادامه مطلب
فاطمه، یگانه بانوی عشق و پاکی
مرحوم قطب الدّین راوندی در کتاب خود آورده است:
سلمان فارسی گفت: روزی به منزل حضرت زهراء سلام اللّه علیها وارد شدم، آسیابی را جلوی آن حضرت دیدم که دستاس آن را با حالت خستگی و ضعف گرفته است و میچرخاند و مقداری جو، آرد مینمود؛ و در گوشهای از اتاق، حسین علیه السلام را دیدم که از شدّت گرسنگی ناله میکرد.
گفتم: ای دختر رسول اللّه! چرا خود را در سختی و مشقّت قرار دادهای، با این که فضّه پیش خدمت شما است؟!
حضرت در جواب اظهار داشت: پدرم رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله فرمود: کارهای منزل یک روز بر عهده من و یک روز بر عهده فضّه باشد؛ و امروز نوبت من است.
گفتم: اجازه فرمائید که من کمک نمایم، یا آسیاب را بچرخانم، یا این که حسین علیه السلام را آرام کنم و دلداریش دهم؟
حضرت فرمود: من نسبت به فرزندم، حسین آشناتر هستم؛ پس تو دستاس را بچرخان تا آرد تهیّه گردد.
بنابراین من مشغول چرخانیدن دستاس شدم و چون مقداری از جوها را آرد کردم، صدای اذان را بگوشم رسید؛ پس برای اقامه نماز به مسجد رفتم و نماز جماعت را به امامت حضرت رسول صلّلی اللّه علیه و آله بجاآوردم.
و بعد از نماز، جریان حضرت فاطمه سلام اللّه علیها را برای امیرالمؤمنین، علیّ علیه السلام تعریف کردم.
امام علیّ علیه السلام گریان شد و از مسجد بیرون رفت و پس از گذشت لحظاتی در حالی که تبسّم مینمود، به مسجد بازگشت.
حضرت رسول صلّلی اللّه علیه و آله جریان را از علیّ علیه السلام جویا شد؟
و او اظهار داشت: چون بر فاطمه وارد شدم، وی را دیدم بر قفا خوابیده و حسین نیز روی سینهاش در خواب بود و سنگ آسیاب بدون آن که در دست کسی باشد، میچرخید
حضرت رسول صلّلی اللّه علیه و آله فرمود: خداوند ملائکهای را آفریده است تا در خدمت محمّد و اهل بیت او علیهم السلام باشند.**بحارالأنوار: ج 43، ص 28، ح 33، الخرایج و الجرایح: ج 2، 530، ح 6.***
همچنین أنَس بن مالک به نقل از بلال حبشی اذانگوی رسولخدا صلّلی اللّه علیه و آله حکایت کند:
روزی عبورم بر خانه حضرت زهراء سلام اللّه علیها افتاد، دیدم که آن مخدّره مشغول دستاس و چرخانیدن سنگ آسیاب برای تهیّه آرد میباشد، در حالی که حسین علیه السلام در کنارش گریان بود.
عرض کردم: ای فاطمه! کدام برایت بهتر است: یا من دستاس را به چرخانم یا حسین را نگهداری نمایم تا آرام و ساکت شود.
حضرت زهراء سلام اللّه علیها فرمود: ای بلال! من بهتر میتوانم فرزندم را آرام کنم؛ پس من دستاس را گرفتم و مقدار آردی که حضرت میخواست، برایش تهیّه نمودم.
سپس حضور مبارک رسول اللّه صلّلی اللّه علیه و آله رسیدم، حضرت فرمود: چرا امروز اذان نگفتی؟
عرض کردم: یا رسول اللّه! به منزل فاطمه سلام اللّه علیها عبور کردم، او را دیدم که مشغول تهیّه آرد میباشد، من او را کمک کردم.
حضرت رسول فرمود: چون برای فاطمه دلسوزی کردی و او را ترحّم و کمک نمودی، از خداوند میخواهم که تو را کمک نماید.**احقاق الحقّ: ج 25، ص 272.***
ادامه مطلب
فاطمه جان گریه نکن!
علی بن هلال از قول پدرش میگوید:
هنگامی که پیامبر خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) در بستر بیماری - که به رحلت ایشان منجر شد - قرار داشت، برای عیادت به خدمت شان شرفیاب شدم.
حضرت فاطمه (علیها السلام) بر بالین حضرت (صلی الله و علیه و آله و سلم) نشسته و میگریست، تا این که صدای گریه حضرت زهرا (علیها السلام) شدت گرفت. پیامبر (صلی الله و علیه و آله و سلم) سرشان را به طرف زهرا (علیها السلام) بالا برده و فرمود: عزیز دلم! فاطمه جان! چرا گریه میکنی؟!
حضرت زهرا (علیها السلام) عرض کرد: از ضایعهای که بعد از شما است میترسم.
حضرت (صلی الله و علیه و آله و سلم) فرمود: عزیزم! آیا نمیدانی که خداوند کاملا بر احوال زمین آگاه است و در یک نظر پدرت را به رسالت مبعوث نمود، و بر اساس همان آگاهی، در نظر بعد، شوهرت را برگزید، و به من وحی کرد که تو را به نکاح او در آورم.
فاطمه جان! خداوند به ما اهل بیت هفت خصلت عطا نمود که به کسی قبل از ما عطا نشده، و پس از ما نیز به کسی عطا نخواهد شد:
اول آن که من، خاتم پیامبران و برترین ایشان و محبوبترین مخلوق در نزد خدا هستم و پدر توأم.
دوم آن که جانشین من، بهترین جانشینان و محبوترین ایشان نزد خدا است و او شوهر توست.
سوم آن که شهید ما، بهترین شهدا و محبوبترین آنها نزد خدا است، و او حمزه، عموی پدر و عموی شوهر توست.
چهارم از ماست آن که دوبال دارد و هرگاه بخواهد با آن در بهشت با ملائکه پرواز میکند، و او پسر عموی پدر و برادر شوهر تو است.
پنجم و ششم؛ دو نوه پیامبر این امت فرزندان تو هستند، حسن و حسین، که آقای جوانان بهشتند، و قسم به خدا! پدرشان از هر دوی آنها نیکوتر است.
هفتم؛ فاطمه جان! قسم به کسی که مرا به پیامبری بر انگیخت، مهدی این امت فرزند آن دو (حسن و حسین (علیه السلام) است. هنگامی که دنیا را هرج و مرج فراگیر آشوبها پدیدار گردیدند، راههای بسته شده و گروهی، گروهی دیگر را غارت میکند، بزرگان به کودکان رحم نمینمایند، و کوچکترها حرمت بزرگان را رعایت نمیکنند، در این هنگام خداوند از نسل آن دو کسی را بر میانگیزد که قلعههای گمراهی و دلهای قفل زده را میگشاید. و اساس دین را در آخر زمان (دوره رسالت) آن را استوار نمودم، و زمین را پس از آن که از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد میکند.
فاطمه جان!اندوهگین مباش و گریه مکن همانا خداوند - عزوجل - از من نسبت به تو مهربان توست در قلب من؛ خداوند تو را این خاطر جایگاه تو نزد من و مهر توست در قلب من؛ خداوند تو را به مردی تزویج نمود که از جهت خاندان بزرگترین مردم، و از جهت بزرگواری و مقام برترین ایشان، و مهربانترین آنها نسبت به مردم، و عادلترین آنها در مساوات، و بیناترین آنها در رویدادها و مسائل است. و من از خدا خواستهام که تو اولین کسی باشی که از اهل بیتم به من ملحق خواهی شد.(10)
(آنگاه آثار سرور و شادی در چهره حضرت زهرا (علیها السلام) نمایان شد.)
ادامه مطلب
فائده گذشت و ملاطفت
ابن عبّاس ضمن حدیثی حکایت کند:
روزی جمعی از بنی امیّه در محلّی نشسته بودند و در جمع ایشان یک نفر از اهالی شام نیز حضور داشت.
و امام حسن مجتبی علیه السلام به همراه عدّهای از بنیهاشم از آن محلّ عبور میکردند، مرد شامی به دوستان خود گفت: اینها چه کسانی هستند، که با چنین هیبت و وقاری حرکت میکنند؟!
گفتند: او حسن، پسر علیّ بن ابی طالب علیه السلام است؛ و همراهان او از بنی هاشم میباشند.
مرد شامی از جای برخاست و به سمت امام حسن مجتبی علیه السلام و همراهانش حرکت نمود؛ و چون نزدیک حضرت رسید گفت: آیا تو حسن، پسر علیّ هستی؟!
حضرت سلام اللّه علیه با آرامش و متانت فرمود: بلی.
مرد شامی گفت: دوست داری همان راهی را بروی که پدرت رفت؟
حضرت فرمود: وای بر تو! آیا میدانی که پدرم چه سوابق درخشانی داشت؟!
مرد شامی با خشونت و جسارت گفت: خداوند تو را همنشین پدرت گرداند، چون پدرت کافر بود و تو نیز همانند او کافر هستی و دین نداری.
در این لحظه، یکی از همراهان حضرت سیلی محکمی به صورت مرد شامی زد و او را نقش بر زمین ساخت.
امام حسن علیه السلام فوراً عبای خود را روی مرد شامی انداخت و از او حمایت نمود؛ و سپس به همراهان خود فرمود: شما از طرف من مرخّص هستید، بروید در مسجد نماز گذارید تا من بیایم.
پس از آن امام علیه السلام دست مرد شامی را گرفت و او رابه منزل آورد و پس از رفع خستگی و خوردن غذا، یک دست لباس نیز به او هدیه داد و سپس روانهاش نمود.
بعضی از اصحاب به حضرت مجتبی علیه السلام گفتند: یا ابن رسول اللّه! او دشمن شما بود، نباید چنین محبّتی در حقّ او شود.
حضرت فرمود: من ناموس و آبروی خود و دوستانم را با مال دنیا خریداری کردم.
همچنین در ادامه روایت آمده است: پس از آن که مرد شامی رفت، به طور مکرّر از او میشنیدند که میگفت: روی زمین کسی بهتر و محبوبتر از حسن بن علیّ علیهما السلام وجود ندارد.** ترجمة الامام الحسن علیه السلام : ص 149، به نقل از طبقات ابن سعد.***
ادامه مطلب
