قضاوت یا علم آشکار
عبداللّه بن عبّاس حکایت نموده است:
روزی عمر بن خطّاب به امام علیّ بن ابیطالب علیه السلام گفت: یا ابا الحسن! تو در حکم و قضاوت بین افراد، بسیار عجول هستی و بدون آن که قدری تأمّل کنی، قضاوت مینمائی؟!
امام علیّ علیه السلام به عنوان پاسخ، کف دست خود را جلوی عمر باز کرد و فرمود: انگشتان دست من چند عدد است؟
عمر پاسخ داد: پنج عدد میباشد.
امام فرمود: چرا در پاسخ عجله کردی و بدون آن که بیندیشی جواب مرا فوری دادی؟
عمر گفت: موضوعی نبود که پنهان باشد بلکه آشکار و ساده بود؛ و نیازی به تأمّل نداشت.
امام علیّ بن ابیطالب علیه السلام فرمود: مسائل و قضایائی که من پاسخ میدهم و قضاوت میکنم برای من آشکار و ساده است و نیازی به فکر و اندیشه ندارد.
و چیزی از اسرار عالم بر من پنهان و مخفی نیست همان طوری که تعداد انگشتان دست من بر تو ساده و آشکار بود.**کتاب سلونی قبل أن تفقدونی: ج 2، ص 130.***
ادامه مطلب
قطع دست سارق و اتّصال مجدّد
یکی از اصحاب خاصّ امام علیّ صلوات اللّه و سلامه علیه به نام أصبغ بن نباته حکایت نماید:
روزی در محضر امام علیه السلام نشسته بودم که ناگهان غلام سیاهی را آوردند؛ که به سرقت متّهم بود.
هنگامی که نزد حضرت قرار گرفت، از او سؤال شد: آیا اتّهام خود را قبول داری؟؛ و آیا سرقت کردهای؟
غلام اظهار داشت: بلی ای سرورم! قبول دارم، حضرت فرمود: مواظب صحبت کرن خود باش و دقّت کن که چه میگوئی، آیا واقعاً سرقت کردهای؟
غلام عرضه داشت: آری، من دزد هستم و سرقت کردهام.
امام علیه السلام غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: وای به حال تو، اگر یک بار دیگر اعتراف و اقرار کنی؛ دستت قطع خواهد شد، باز دقّت کن و مواظب گفتارت باش، آیا اتّهام را قبول داری؟ و آیا سرقت کردهای؟
در این مرحله نیز بدون آن که تهدید و زوری باشد، گفت: آری من سرقت کردهام؛ و عذاب دنیا را بر عذاب آخرت مقدّم میدارم.
در این لحظه حضرت دستور داد که حکم خداوند سبحان را جاری کنند؛ و دست او را قطع نمایند.
أصبغ گوید: چون طبق دستور حضرت، دست راست غلام را قطع کردند، دست قطع شده خود را در دست چپ گرفت و در حالی که از دستش خون میریخت، بلند شد و رفت؛ در بین راه شخصی به نام ابن الکوّاء به او برخورد و گفت: چه کسی دستت را قطع کرده است؟
غلام در پاسخ چنین اظهار داشت: سیّد الوصیّین، امیر المؤمنین، حجّت خداوند، شوهر فاطمه زهراء سلام اللّه علیها، پسر عمو و خلیفه رسول اللّه صلوات اللّه علیه**فضایل ومناقب بسیاری را برای حضرت برشمرده است کهجهت اختصار به همین مقدار اکتفا شد.*** دست مرا قطع نمود.
ابن الکوّاء گفت: ای غلام! دست تو را قطع کرده است و این همه از او تعریف و تمجید میکنی و ثناگوی او گشتهای؟!
غلام در حالتی که خون از دستش میریخت گفت: چگونه از بیان فضایل مولایم لب ببندم و ثناگوی او نباشم؛ و حال آن که گوشت و پوست و استخوان من با ولایت و محبّت او آمیخته است؛ و دست مرا به حکم خدا و قرآن قطع کرده است.
وقتی این جریان را برای امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام مطرح کردند، به فرزند خود حضرت مجتبی سلام اللّه علیه فرمود: بلند شو و برو آن غلام را پیدا کن و همراه خود بیاور.
پس امام مجتبی علیه السلام طبق دستور پدر حرکت نمود و غلام را پیدا کرده و نزد آن حضرت آورد؛ و حضرت به او فرمود: دست تو را قطع کردهام و از من تعریف و تمجید میکنی؟!
غلام عرضه داشت: بلی، چون گوشت، پوست و استخوانم به عشق ولایت و محبّت شما آمیخته است؛ میدانم که دست مرا طبق فرمان خداوند متعال قطع کردهای تا از عذاب و عقاب الهی در آخرت در امان باشم.
أصبغ افزود: حضرت با شنیدن سخنان غلام، به او فرمود: دستت را بیاور؛ و چون دست قطع شده او را گرفت، آن را با پارچهای پوشاند و دو رکعت نماز خواند؛ و سپس اظهار نمود: آمّین، بعد از آن، دست قطع شده را برگرفت و در محلّ اصلی آن قرار داد و فرمود: ای رگها! همانند قبل به یکدیگر متّصل شوید و به هم بپیوندید.
پس از آن، دست غلام خوب شد؛ و دیگر اثری از قطع و جراحت در آن نبود؛ و غلام شکر و سپاس خداوند متعال را بجای آورد و دست و پای امام علیه السلام را میبوسید و میگفت: پدر و مادرم فدای شما باد که وارث علوم پیامبران الهی هستید.**فضائل ابن شاذان: ص 370، ح 213، خرائج راوندی: ج 2، ص 561، ح 19، بحار: ج 40، ص 281 ح 44، اثبات اهداة: ج 2، ص 518، ح 454.***
ادامه مطلب
قضاوت در بهترین خطّ
روزی حضرت فاطمه زهراء علیها السلام مشغول انجام کارهای منزل بود و دو فرزند عزیزش حسن و حسین علیهما السلام خطّی را نوشته بودند و هر یک ادّعا میکرد، که خطّ من بهتر و زیباتر است.
پس جهت قضاوت نزد مادرشان آمدند و از او خواستند تا نظر دهد که خطّ کدام یک بهتر و زیباتر میباشد.
ولی حضرت زهراء علیها السلام برای آن که هیچ کدام را ناراحت نکند اظهار داشت: از پدرتان سؤال نمائید.
و چون حسن و حسین علیهما السلام موضوع را برای پدرشان عرضه داشتند، او نیز نخواست که یکی از آن دو عزیز را ناراحت و مأیوس نماید، به همین جهت فرمود: بروید و از جدّتان رسول خدا سؤال نمائید.
لذا آن دو عزیز، نزد رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله آمدند وخطّشان را نشان دادند، همچنین حضرت فرمود: من نیز قضاوت نکنم تا آن که با جبرئیل مشورت نمایم.
همین که جبرئیل علیه السلام بر حضرت رسول وارد شد و در جریان موضوع قرار گرفت، اظهار داشت: بایستی از خداوند سبحان نظر خواهی کنم، و در نهایت خدای مهربان خطاب نمود: باید مادرشان نظر دهد و قضاوت نماید.
به همین جهت، حضرت زهراء علیها السلام گردنبند مروارید خود را از گردن در آورد و نخ آن را پاره نمود و دانههایش را بر زمین ریخت و سپس به فرندانش خطاب نمود و اظهار داشت: هر کدام از شما دانههای بیشتری بردارد خطّ او بهتر است.
و هر یک به طور مساوی از دانههای مروارید برداشت و در نهایت هیچ کدام ناراحت و غمگین نگشتند و خطّ هر دو خوب و زیبا تشخیص داده شد.**بحارالأنوار: ج 43، ص 309، س 5، ضمن ح 72.***
ادامه مطلب
قضاوت در ضمانت الاغ یا گاو نر
مرحوم شیخ طوسی در کتاب خود آورده است:
حضرت صادق آل محمّد به نقل از پدر بزرگوارش امام محمّد باقر صلوات اللّه علیهم حکایت کند:
در زمان حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله قضیّهای مهمّ اتّفاق افتاد؛ و آن این بود که گاو نری، یک الاغ را کشت؛ صاحبان آن دو حیوان جهت تعیین خسارت به حضور پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله آمدند در موقعی که آن حضرت در جمع گروهی از اصحاب و انصار نشسته بود.
پس از عرض سلام، اجازه سخن خواستند و چون آن بزرگوار اجازه فرمود، شاکی و متشاکی، ادّعا و شکایت خود را مطرح کردند؛ و حضرت رسول پس از شنیدن سخنان آن دو نفر، خطاب به ابوبکر نمود و فرمود: بین ایشان قضاوت و تعیین خسارت کن.
ابوبکر عرض کرد: یا رسول اللّه! حیوانی، حیوان دیگری را کشته است، خسارتی ندارد.
پس از آن قضاوت را به عمر پیشنهاد نمود و او نیز مانند ابوبکر پاسخ داد.
آن گاه خطاب به علیّبن ابی طالب نمود و فرمود: یا علیّ! تو بین آنها قضاوت نما.
لذا امیرالمؤمنین علیّ صلوات اللَّه علیه اظهار داشت: مانعی ندارد و افزود: چنانچه گاو نر در طویله یا چراگاه الاغ وارد شده و آن را کشته است؛ پس صاحب گاو ضامن است و باید خسارت الاغ را بپردازد.
ولی چنانچه الاغ در طویله یا چراگاه گاو، وارد گردیده است و توسّط گاو کشته شده، هیچ ضمانتی بر کسی نیست.
در این هنگام، حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله دستهای مبارک خود را به آسمان بلند نمود و چنین اظهار داشت:
حمد و ستایش بی حدّ، خداوندی را که بعد از من شخصی را جهت امامت و خلافت برگزید، که همانند پیغمبران علیهم السلام حکم و قضاوت مینماید.**تهذیب الأحکام: ج 10، ص 229، ح 34.***
ادامه مطلب
قضاوت با أرّه
محدّثین و مورّخین حکایت کردهاند:
در زمان حکومت عمر بن خطّاب، دو نفر زن بر سر کودک شیرخوارهای نزاع واختلاف کردند؛ و هر یک مدّعی بود که کودک فرزند او است، بدون آن که دلیلی بر ادّعای خود داشته باشند.
عمر در قضاوت این مسأله و بیان حکم فرو ماند، که آیا کودک را به کدام یک از آن دو زن بدهد.
به همین جهت از امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام در خواست کرد تا چارهای بیندیشد و برای رفع مشکل اقدامی نماید.
حضرت امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام هر دو زن را دعوت به صبر و سکوت نمود؛ و با موعظه از ایشان خواست تا حقیقت امر را بازگو نمایند، لیکن آنها قانع نشدند و هر کدام بر ادّعای خود پافشاری نموده و متقاضی دریافت کودک بودند.
حضرت با توجّه به اهمیّت قصّه، دستور داد تا ارّهای بیاورند، زنها تا چشمشان به ارّه افتاد اظهار داشتند: یا علیّ! میخواهی چه کنی؟
امام علیّ علیه السلام فرمود: میخواهم کودک را با ارّه از وسط جدا نمایم و سهم هر یک را بدهم.
هنگامی که کودک را آوردند، یکی از آن دو زن ساکت و آرام ماند و دیگری گفت: خدایا! به تو پناه میبرم، یا علیّ! من از حقّ خود گذشتم و کودکم را به آن زن بخشیدم.
در همین لحظه، حضرت امیر علیه السلام اظهارنمود: «اللّه اکبر!»؛ و خطاب به آن زن کرد و فرمود: این کودک برای تو و فرزند تو است.
و سپس افزود: چنانچه این بچّه مال آن دیگری میبود، میبایست دلش به حال کودک خود میسوخت و اظهار ناراحتی میکرد.
در این هنگام زنی که آرام و ساکت بود، به دروغ و بی محتوائی ادّعای خود اعتراف کرد؛ و گفت: که من حقّی در این کودک ندارم.
و در نهایت عمر از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به جهت حلّ این مشکل مهمّ، تشکّر و قدردانی کرد.**کتاب سلونی: ج 2، ص 253، فضائل قمّی: ص 95،إرشاد مفید:110، س 5.***
ادامه مطلب
قسمتی از یک مسمط در مدح امام زمان
مصطفی سیرت، علی فر، فاطمه عصمت، حسن خو - هم حسین قدرت، علی زهد و محمد علم مَه رو
شاه جعفر فیض و کاظم حلم و هشتم قبله گیسو - هم تقی تقوا، نقی بخشایش و هم عسکری مو
مهدی قائم که در وی جمع، اوصاف شهان شد
پادشاه عسکری طلعت، نقی حشمت، تقی فر - بوالحسن فرمان و موسی قدرت و تقدیر جعفر
علم باقر، زهد سجاد و حسینی تاج و افسر - مجتبی حلم و رضیه عفّت و صولت چو حیدر مصطفی اوصاف و مجلای خداوند جهان شد.(80)
ادامه مطلب
قسمتیاز قصیدهی بهاریهی انتظار
شد موسم عیش و طرب، بگذشت هنگام کَرَب - جام میِ گلگون طلب، از گُلعذاری مه جبین
قدّش چو سرو بوستان، خدّش به رنگ ارغوان - بویش چو بوی ضِیمَران، جسمش چو برگ یاسمین
چشمش چو چشم آهوان، ابروش مانند کمان - آب بقایش در دهان، مهرش هویدا از جبین
رویش چو روز وصل او، گیتی فروز و دلگشا - مویش چو شام هجر من، آشفته و پُر تاب و چین
با این چنین زیبا صنم، باید به بُستان زد قدم - جانْ فارغ از هر رنج و غم، دل خالی از هر مهر و کین
خاصه کنون کاندر جهان، گردیده مولودی عیان - کز بهر ذات پاک آن، شد امتزاج ماء و طین
از بهر تکریمش میان، بربسته خیل انبیا - از بهر تعظیمش کمر، خم کرده چرخ هفتمین
مهدی امام منتظر، نوباوهی خیرالبشر - خلق دو عالم سر به سر، بر خوان احسانش نگین
مهر از ضیائش ذرّهای، بدر از عطایش بدرهای - دریا ز جودش قطرهای، گردون ز کِشتش خوشه چین
مرآت ذات کبریا، مشکوة انوار هُدا - منظور بعثِ انبیا، مقصود خلق عالمین
امرش قضا، حکمش قدر، حُبّش جنان، بغضش سَقَر - خاک رهش زیبد اگر، بر طُرّه ساید حور عین
انند قرآن سر به سر، بابی ز مدحش مختصر - اصحاب علم و معرفت، ارباب ایمان و یقین
سلطان دین، شاه زَمَن، مالک رقاب مرد و زن - دارد به امر ذوالمِنَن، روی زمین، زیر نگین
ذاتش به امر دادگر، شد منبع فیض بشر - خیل ملایک سر به سر، در بند الطافش، رهین
حُبّش سفینه نوح آمد در مَثَل، لیکن اگر - مهرش نبودی نوح را میبود با طوفان قرین
گرنه وجود اقدسش، ظاهر شدی اندر جهان - کامل نگشتی دین حق ز امروز تا روز پسین
ایزد به نامش زد رقم، منشور ختم الاوصیا - چونانکه جدّ امجدش گردید ختم المرسلین
نوح و خلیل و بوالبشر، ادریس و داود و پسر - از ابر فیضش مُستَمِد، از کان علمش مُستعین
موسی به کف دارد عصا، دربانیش را منتظر - آماده بهر اقتدا، عیسی به چرخ چارمین
ای خسرو گردون فَرَم، لختی نظر کن از کَرَم - کفارِ مُستولی نگر، اسلام مستضعف ببین(79)
ادامه مطلب
قرائت قرآن و گردش سنگ آسیاب
حضرت جواد الأئمّه، امام محمّد تقی صلوات اللّه علیه حکایت فرماید:
روزی پیامبر اسلام صلّلی اللّه علیه و آله توسّط سلمان فارسی رضوان اللّه تعالی علیه پیامی برای حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها فرستاد.
سلمان گوید: همین که جلوی درب منزل آن مخدّره رسیدم، ایستادم و سلام کردم؛ سپس متوجّه شدم که حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها مشغول قرائت قرآن است و آهسته آیات قرآن را بر لب زمزمه مینماید.
و دیدم که سنگ آسیاب بدون آن که دست حضرت روی آن باشد، در حال چرخش و دور زدن است و کسی را نزد حضرتش نیافتم.
برگشتم نزد رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله و عرضه داشتم: یا رسول اللّه! جریان مهمّ و عظیمی را مشاهده کردم
حضرت فرمود: آنچه را دیدی بیان کن؟
گفتم: همین که جلوی درب منزل دخترت، فاطمه سلام اللّه علیها رسیدم و سلام کردم، متوجّه شدم که وی آهسته قرآن میخواند و سنگ آسیاب میچرخید و کسی را هم نزد او نیافتم.
پس حضرت رسول صلّلی اللّه علیه و آله تبسّمی نمود و اظهار داشت: ای سلمان! خداوند قلب دخترم، فاطمه را سرشار از ایمان نموده است، او تمام وجودش ایمان و یقین میباشد و غرق در طاعت و عبادت پروردگار گشته بود.
لذا خداوند متعال فرشتهای را به نام روفائیل رحمت فرستاده است تا وی را کمک نماید.
و همان فرشته بوده است که سنگ آسیاب را برای دخترم فاطمه، میچرخانیده است.
و سپس افزود: بدان که خداوند مهربان تمام امور دنیا و آخرت فاطمه را کفایت خواهد نمود.**الثّاقب فی المناقب: ص 290 ، ح 248.***
ادامه مطلب
قرآن در سیره امام خمینی (ره)
یکی از ویژگی های حضرت امام، این بود که در کنار کارهای مهم روزمرّه، هرگز برنامه تلاوت قرآن را ترک نمی کردند. آن چه مسلم است اینکه ایشان براساس یک برنامه مشخّص، روزانه چند جزء تلاوت می کردند. دختر حضرت امام در این باره می گویند: «برنامه امام این طور نبود که هر وقت بخواهند قرآن بخوانند، ایشان دقیقا و سر ساعت روزی هفت مرتبه قرآن می خواندند.»
برنامه روزانه تلاوت قرآن
یکی از ویژگی های حضرت امام، این بود که در کنار کارهای مهم روزمرّه، هرگز برنامه تلاوت قرآن را ترک نمی کردند. آن چه مسلم است اینکه ایشان براساس یک برنامه مشخّص، روزانه چند جزء تلاوت می کردند. دختر حضرت امام در این باره می گویند: "برنامه امام این طور نبود که هر وقت بخواهند قرآن بخوانند، ایشان دقیقا و سر ساعت روزی هفت مرتبه قرآن می خواندند".
یکی از اعضای دفتر امام دراین باره اظهار می کنند: "امام بعد از نماز شب قرآن می خواندند تا هنگام نماز صبح، پس از نماز صبح نیز قرآن می خواندند. ایشان در هر فرصتی که بین کارها فراغت داشتند، بین کار، قرآن قرائت می کردند. امام ماهی یک مرتبه قرآن را تمام می کردند.... [ایشان] مقید به این مستحب الهی [بودند]. ما بارها که ضمن روز خدمت ایشان [می رسیدیم،] امام را مشغول خواندن قرآن [می دیدیم] ".
چگونگی تلاوت قرآنِ روزانه
درباره برنامه تلاوت های قرآن حضرت امام رحمه الله توصیفات زیادی از خویشاوندان و اعضای دفتر و کارکنان بیت ایشان نقل شده است. از مجموعه این سخنان، چنین برمی آید حضرت امام رحمه الله برای اُنس با قرآن، اهمیّت فوق العاده ای قائل بوده اند، به گونه ای که هم این کار را منظّم انجام می دادند و هم با توجّه و التفات کامل، در سر وقت خاصّ خود قرآن تلاوت می کردند. یکی از اعضای دفتر ایشان، در زمان حیات آن عزیز در این باره چنین گفته اند:
"تا جایی که من اطلاع دارم، امام از اوایل عمر تا کنون، هر روز مقداری قرآن می خوانند و این یکی از کارهای روزانه ایشان است که بر اساس همان نظم دقیقی که در زندگی دارند، ساعتی را نیز برای تلاوت و اُنس با قرآن کریم اختصاص داده اند که در آن ساعت، کسی نزد ایشان نمی رود و پاسخ سؤال کسی را نمی دهند و کاملاً جان دل را به قرآن داده و توجّه به آیات قرآنی و معانی آن می کنند. "
چشم برای تلاوت قرآن
از جمله ویژگی های حضرت امام رحمه الله در تلاوت قرآن، از روی قرآن خواندن ایشان بود. ایشان مقیّد بودند که همیشه تلاوت قرآن را از رو انجام دهند. یکی از نزدیکان ایشان در این باره نقل می گوید: "نجف که بودیم، آقا چشمشان ناراحت شده بود. دکتر آمد و چشم ایشان را دید و گفت: شما چند روز قرآن نخوانید و استراحت کنید. امام یک دفعه خندیدند و گفتند: دکتر من چشمم را برای قرآن خواندن می خواهم. چه فایده ای دارد اگر چشم داشته باشم و قرآن نخوانم؟ شما یک کاری بکنید که من بتوانم قرآن را بخوانم. "
تلاوت قرآن در سخت ترین شرایط
شیوه امام خمینی رحمه الله آن بود که در سخت ترین پیش آمدها، از راه اُنس با قرآن و مدد گرفتن از آن، تحمّل سختی ها را آسان نموده و زمینه انجام کارهای مشکل را فراهم می ساختند و می فرمودند: "قرآن کریم پناه همه ماست... باید در تمام شئون زندگی ما حاضر باشد. "
یکی از اعضای دفتر ایشان می گوید: وقتی مرحوم آقا مصطفی رحلت کرده بودند، قرار شد جمعی به اتفاق حاج احمد آقا به محضر امام برسند و به صورت تدریجی خبر را به امام برسانند. یکی گفت از حاج آقا مصطفی چه خبر؟ آقای میرزا حبیب اللّه اراکی گفت: الان از بیمارستان تلفن کردند که ایشان را مثل این که باید زودتر به بغداد برسانند. احمد آقا نتوانست جلوی صدای گریه اش را بگیرد، ولی رویش را برگرداند که آقا او را نبیند. ولی امام به او گفت: "احمد چته؟ مگر حاج آقا مصطفی مرده؟ اهل آسمان ها می میرند و از اهل زمین کسی باقی نمی ماند، همه می میریم. آقایان بفرمایید سرکارتان". بعد خودشان هم بلند شدندو وضو گرفتند و مشغول خواندن قرآن شدند.
احترام به قرآن
حضرت امام خمینی رحمه الله به قرآن خیلی احترام می گذاشتند و در مورد مکان قرار دادن قرآن، خیلی حساس بودند. یکی از اعضای دفتر امام می گوید: در مورد احترام امام به قرآن، نکته جالبی از ایشان به طور مکرّر دیده ام. گاهی به دلایلی، قرآن هایی را در کیف دستی در محضر امام می بردیم. در دفعات اولیّه، بدون توجّه، قرآن را همراه با چیزهای دیگر ازکیف بیرون آورده، روی زمین می گذاشتیم و امام که مراقب بودند، می فرمودند: قرآن را روی زمین نگذارید. بعد بلافاصله دستشان را جلو آورده، آن را از ما می گرفتند و روی میزی که در کنارشان بود می گذاشتند. بعد ما متوجه شدیم که امام چون روی کاناپه نشسته اند، نمی خواهند قرآن روی زمین و در نتیجه پایین تر از جایی باشد که ایشان نشسته اند.
اعتراض به بی احترامی به قرآن
اهمیّت قرآن در نزد حضرت امام رحمه الله از همه امور بالاتر بود و ایشان در این باره، هرگز تحت تأثیر شرایط و فضا سازی ها قرار نمی گرفت. یکی از اعضای دفتر ایشان می گوید: یک بار فردی تعدادی قرآن را آورد تا پس از امضای حضرت امام، برای رزمندگان جبهه هدیه برده شود. وقتی یکی از آقایان پاکت محتوای قرآن ها را برداشت و به طرف امام نزدیک کرد، امام به گمان آن که مثل همیشه که گاهی نبات و امثال آن را برای تبرّک خدمتشان می بردیم، دستشان را جلو آوردند، ولی وقتی چشمشان به داخل پاکت افتاد، فرمودند: این ها چیست؟ به عرض رسید: قرآن هایی است که برای تبرّک خدمتتان آورده اند. امام که همیشه حرکاتش کاملاً آرام بود، ناگهان به طور بی سابقه ای با شتاب دستشان را عقب کشیده و با لحن تندی فرمودند: من قرآن را تبرک کنم؟ این چه کارهایی است که می کنید.
گرامی داشت تلاوت کننده قرآن
حضرت امام رحمه الله افزون بر آن که خود به تلاوت قرآن عشق می ورزیدند، برای قاریان قرآن هم احترام زیادی قائل می شدند.
یکی از خدمتگزاران امام رحمه الله در این باره می گوید: من در حرم حضرت علی علیه السلام قرآن می خواندم و همیشه آن جا بودم. امام مرا در آن جا دیدند و علاقه مند شدند که مرا بپذیرند. وقتی خدمت امام رسیدم، از بنده پرسیدند: اسمت چیست؟ گفتم: حاج ابراهیم خادم نجفی. فرمودند: دوست داری در این خانه بمانی و به ما کمک کنی؟ گفتم: آقا! من چه کاری از دستم ساخته است؟ فرمودند: در کارها وارد می شوی. مطمئن باش که در این جا راحت هستی. ضمنا من به خودت علاقه مند شده ام و مهم نیست که چقدر در انجام کارها توانا باشی. چون تو آدم مؤمنی هستی و من هر موقع که به حرم می آمدم، تو را مشغول قرآن و دعا می دیدم.
نشستن بر روی زمین به احترام قرآن
حضرت امام رحمه الله در نشست های عمومی نیز با عمل و رفتار حساب شده خود، درس های بسیارمهمی را به افراد می آموخت. یکی از این درس های مهم، توجه و اهمیت قائل شدن به مسأله عزاداری حضرت اباعبداللّه علیه السلام و مسأله دیگر احترام به قرآن کریم بود. همان گونه که روزهای عاشورا به احترام عزاداری امام حسین علیه السلام از نشستن بر روی صندلی خودداری می کردند و روی زمین نشسته و به ذکر مصائب گوش داده و اشک می ریختند، همین طور وقتی جلسه قرآنی بود، آن عزیزِ فرزانه، به احترام قرآن روی زمین می نشست.
یکی از اعضای دفتر ایشان دراین باره می گوید: یک بار حضرت امام رحمه الله در یک مراسم ملاقات در حسینیه جماران، به طور استثنایی به جای آن که در جایگاه روی صندلی بنشینند ـ با آن که صندلی را مثل همیشه آماده کرده بودند ـ روی زمین نشستند. این همان روزی بود که بـرندگان مسابقه قرائت قرآن آمده بودند و قرار بود در آن جلسه، چند آیه قرآن تلاوت شود.
قرآن و مفاتیح همراهان همیشگی امام
هر کس که توفیق وارد شدن به اتاق امام را داشت، حتما متوجه این نکته می شد که اولین چیزهایی که در کنار دست امام به طرز بسیار زیبایی قرار داشت، قرآن کریم و مفاتیح الجنان بود. آن حضرت، همیشه با این دو کتاب مأنوس بود و از آن دو در هیچ شرایط دور نمی شد.
یکی از خویشاوندان امام در این باره خاطره ای را به این صورت نقل می کند: در زمان جنگ، امام حاضر نمی شدند به خاطر هم دردی بامردم، به پناهگاهی که ساخته شده بود، بروند. حتی به زحمت ما کتاب ها ووسایلی را که در تاقچه بالای مبل ایشان بود، برداشتیم تا در اثر لرزش های متعددی که در مواقع حملات هوایی ایجاد می شد، به امام برخورد نکنند. اما ایشان نگذاشتند قرآن و مفاتیح را از کنار دستشان برداریم؛ چون می خواستند همیشه به آن ها دسترسی داشته باشند.
هر سه روز یک ختم قرآن
شاید اگر افراد عادی وحتی پای بند به رعایت امور مستحب، بخشی از گرفتاری ها و مسؤولیت های حضرت امام رحمه الله را داشتند، نمی توانستند به اندازه یک دهم وقتی را که حضرت امام رحمه الله به تلاوت قرآن اختصاص می دادند، در این راه صرف کنند.
یکی از اعضای دفتر ایشان می گوید: امام در ماه رمضان، هر روز ده جزء قرآن می خواندند؛ یعنی هر سه روز، یک مرتبه قرآن را ختم می کردند.
یکی دیگر از اعضای دفتر ایشان می گوید: امام در ماه مبارک رمضان، بسیار با قرآن مأنوس بودند. من یادندارم که در این ماه شریف، خصوصا در ماه رمضان آخر عمرشان که اوایل سال 68 بود، به محضر ایشان مشرف شوم و ایشان را جز در حالت قرآن خواندن ببینم. هر وقت که کاری پیش می آمد و به محضرشان می رسیدم، می دیدم مشغول تلاوت قرآن مجید هستند.
پر کردن ساعات فراغت با تلاوت قرآن
یکی از ویژگی های برجسته حضرت امام رحمه الله جلوگیری از هدر رفتن وقت بود. ایشان تمام لحظه های عمر خود را، به کار مناسبی که تشخیص می دادند، می پرداختند، به گونه ای که هرگز بی کار نبودند.
نوه ایشان در این باره می گوید: امام هیچ گاه نمی گذاشتند وقتشان به هدر رود. بارها می دیدیم که در دقایقی قبل از آماده شدن سفره که معمولاً به بطالت می گذرد، ایشان به تلاوت قرآن می پرداختند.
هفت مرتبه تلاوت قرآن در روز
درباره دفعات تلاوت قرآن حضرت امام خمینی رحمه الله در روز، نقل قول های چندی وجود دارد.
یکی از اعضای دفتر ایشان می گوید: ایشان در هر فرصتی، قرآن قرائت می کردند و روزانه هشت مرتبه قرآن می خواندند و ماهی یک مرتبه قرآن را تمام می کردند.
یکی دیگر از کارکنان دفتر ازقول فرزند امام، حضرت حجة الاسلام والمسلمین سیداحمد خمینی چنین نقل می کند:
امام روزی هفت بار قرآن می خواندند. اوقات قرائت ایشان که حاج احمدآقا می فرمود روزانه چهار جزء قرآن را شامل می شود، به ترتیب عبارت بودند:
1. قبل از نماز صبح؛ 2. بعد از نماز صبح؛ 3. ساعت نه صبح؛ 4. قبل از نماز ظهر؛ 5. بعدازظهر؛ 6. قبل از نماز مغرب؛ و7.بعد ازنماز عشا.
ختم قرآن برای درگذشتگان
یکی از عادت های پسندیده و آموزنده حضرت امام رحمه الله آن بود که چند روز قبل از فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، به افرادی دستور می دادند که چند دوره ختم قرآن برای هدیه ثواب آن ها به بعضی افراد در گذشته قرائت شود.
یکی از افراد دفتر حضرت امام رحمه الله دراین باره می گوید: حضرت امام هر سال چند روز قبل از ماه مبارک رمضان، دستور می دادند که برای افرادی که مدّ نظر مبارکشان بود، ختم قرآن شود. در آخرین رمضان حیات حضرت امام، وقتی که این مطلب را مطرح کردند، به ذهنم رسید که چند رمضان است که موفق به ختم کامل قرآن نشده ام. تصمیم گرفتم برای این که توفیق اجباری پیدا کنم، دو ختم را... تقبل کنم. به حمداللّه این توفیق حاصل شد. ... احساس کردم که این ماه رمضان،... از نظر معنویت... بی نظیر یا کم نظیر است. ... این همه در پرتو عنایت و تفضلی بوده که خداوند منان به خاطر آن ختم قرآن نصیبمان فرمود.
اهدای قرآن در برابر هدیه قرآن
حضرت امام رحمه الله در عکس العمل هایی که انجام می دادند، بسیار دقیق بودند. ایشان بسیار مراقب بودند که رفتاری که در مقابل کارهای دیگران انجام می دهند، در چارچوب دیدگاه های ارزشی و اسلامی باشد. آن حضرت، در پاسخ به محبت های افراد، به گونه ای عمل می کردند که هم خشنودی طرف برآورده شود و هم بالاتر از آن، کاری که انجام می دهند، با نظام ارزشی اسلامی مناسب و آموزنده باشد.
یک روز در دیدار اعضای انجمن اسلامی نیروی هوایی، وقتی نفر اول مسابقات بین المللی قرائت قرآن در مالزی، قرآنی خطّی را که پانصد سال قدمت داشت و به عنوان جایزه به او داده شده بود، به حضرت امام تقدیم کرد، امام رحمه الله پس از سخنرانی، قرآن هدیه شده را بوسیدند و آن را به عنوان هدیه به خود ایشان بازگرداندند. حضرت امام رحمه الله این کار را به گونه ای انجام دادند که هم تشکری از هدیه کننده به شمار می آمد و هم یک درس بسیار بزرگی به حاضران دادند که هیچ هدیه ای در مقابل قرآن، جز خود قرآن نمی تواند مناسب باشد.
شرطی برای تفسیر قرآن
حضرت امام رحمه الله برای تفسیر قرآن و مفسر آن، شرایطی راذکر می کنند. ایشان از جمله میگویند: باید تفسیر، مقاصد آن را بنمایاند و منظور صاحب کتاب را بتواند بیان کند... . فقط به ضبط و جمع اختلاف های قرائت و بیان معانی لغت و... اکتفا نکنند و تأکید می کردند که مبادا مفسران، تنها به اراده خود و دریافت های ذهنی شان اکتفا کنند و توصیه می کردند که از دخالت دادن سلیقه و آرای شخصی خود در تفسیر قرآن مجید... جدا خودداری کنند.
تفسیر سوره حمد و برخی توضیحاتی که ایشان راجع به بعضی از آیات قرآن در سخنرانی ها و آثار علمی شان ارائه کرده اند، حکایت از توان مندی امام در عرصه تفسیر قرآن دارد؛ با این حال، وقتی به ایشان پیشنهاد می شود که خودشان تفسیری را شروع کنند، در پاسخ می فرمایند: "تفسیر را کسی باید بنویسد که در زندگی فقط یک همّ داشته باشد و یک مقصد، من الان در وضع کثرت به سر می برم و اشتغالات مختلفی دارم".
ادامه مطلب
قدرشناسی
خدمت عزیز مصر و همسرش به یوسف - رها کردن او از بردگی و پرورش دادن وی در دامان مهر و محبت خود - سبب شد تا که یوسف هنگام گرفتاری و قحطی، به کمک آنان بشتابد و از او بهره برند:
و قال الذی اشتراه من مصر لامرأته اکرمی مثواه عسی ان ینفعنا.(209)
و آن کس که او را از سرزمین مصر خرید (عزیز مصر) به همسرش گفت: مقام وی را گرامیدار، شاید برای ما سودمند باشد.
به یقین، خدمتگزاری به آستان یوسف زهرا علیه السّلام که برجستهترین شکل آن، زمینهسازی برای ظهور و تحقق بخشیدن به اهداف و آرمانهای ایشان است، برخورداری از عنایتهای ویژهی آن عزیز را در پی خواهد داشت. آیا میتوان پنداشت که یوسف زهرا علیه السّلام در بخشش به اندازهی یوسف یعقوب نباشد؟ هرگز!
یکی از علمای اصفهان میگوید: در ایام جوانی برای سخنرانی به جلسهای دعوت شدم. میزبان به من گفت: در همسایگی ما، منزلی است که چند خانوادهی بهایی در آن زندگی میکنند، پس در سخنرانی، مراعات فرمایید. من بی توجه به گفتهی او، ده شب دربارهی بطلان مرام بهاییت سخنرانی کردم. شب آخر پس از سخنرانی، هنگامی که به سوی مدرسه به راه افتادم، چند نفر نزد من آمدند و با احترام و پافشاری به منزل خود بردند. پس از بستن در، صحنه عوض شد. آنان بر من آشفتند و با تندی، به من گفتند که چرا علیه ما سخن گفتی و میخواستند مرا بکشند. هر چه تلاش کردم، از قصد خود چشم نپوشیدند. ناگزیر اجازه خواستم تا برای آخرین بار، وضو بگیرم و نمازی بخوانم. به نماز ایستادم و قصد کردم در سجدهی آخر، هفت مرتبه ذکر المستغاث بک یا صاحب الزمان را بگویم. در این هنگام، در خود به خود باز شد و مردی سوار بر اسب به اندرون آمد. بی آن که آنان بتوانند کاری بکنند، آن مرد، دست مرا گرفت، از خانه بیرون برد و به مدرسه رساند. پس از رفتن آن مرد، تازه به خود آمدم که: این شخص که بود؟ ولی دیگر دیر شده بود. فردای آن شب، آن گروه بهایی نزد من آمدند و شهادتین گفتند.(210)
ادامه مطلب
