ظلم
دلیل غیبت یوسف، ستم برادران در حق او بود، یعنی حسادت ورزیدن و به چاه افکندن او.
و اجمعوا ان یجعلوه فی غیابت الجب.(187)
و تصمیم گرفتند وی را در نهان گاه چاه قرار دهند.
یکی از حکمت های غیبت یوسف زهرا علیه السّلام نیز ستم حاکمان و طاغوتهای خون آشام در حق آن حضرت است.
عن زرارة بن اعین قال:
سمعت الصادق جعفر بن محمّد علیه السّلام یقول: ان للقائم غیبة قبل ان یقوم قلت و لم ذلک جعلت فداک؟ قال یخاف و اشار بیده الی بطنه و عنقه.(188)
زراره میگوید:
از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: قائم (عج) پیش از قیامش غیبتی دارد. عرض کردم: فدایت شوم چرا؟ حضرت با اشاره به شکم و گردن مبارکشان فرمود (از کشته شدن) میترسد.
طاغوتیان عصر ما در شمار، از طاغوتیان عصر تولد حضرت، کمتر و از نظر ابزار نظامی، ضعیفتر نیستند. خون آشامی و جنایت پیشهگیشان نیز به مراتب از آنان بیشتر است. پس آن ترس هنوز وجود دارد. به امید آن روزی که یاوران کارآمدی پرورش یابند تا بتوانند سپر بلای حضرت باشند و او را از گزند حوادث در امان دارند؛ زیرا که فراهم آمدن چنین افرادی، پیش زمینهی فرا رسیدن روز موعود است.
ادامه مطلب
ظهور از پشت پرده با خصوصیّات
یکی از اصحاب امام حسن عسکری علیه السلام به نام یعقوب بن منقوش حکایت کند:
روزی به منزل حضرت ابومحمّد، امام حسن عسکری علیه السلام وارد شدم، حضرت داخل ایوان جلوی یکی از اتاقها نشسته بود و سمت راست امام علیه السلام پردهای جلوی درب اتاق آویزان بود، خدمت حضرت عرض کردم: یاابن رسول اللّه! امام و صاحب ولایت بعد از شما کیست؟
فرمود: پرده را بالا بزن، تا متوجّه شوی!
همین که پرده را بالا زدم، کودکی پنج ساله را در قیافه نوجوانی ده ساله با این خصوصیات نمایان شد:
چهره سفید و نورانی، ابروانی کشیده و با فاصله، کفان دست درشت و غلیظ، شانههای بزرگ و بافاصله و در سمت راست گونهاش خالی سیاه وجود داشت.
سپس آن کودک، با وقار و هیبتی مخصوص به طرف پدر بزرگوارش امام حسن عسکری علیه السلام جلو آمد؛ و در بغل پدر، روی زانویش نشست.
بعد از آن امام عسکری علیه السلام به من فرمود: ای یعقوب! این کودک بعد از من امام و صاحب شماها خواهد بود.
همین که سخن پدر تمام شد و او را معرّفی نمود، از روی زانوی پدر برخاست و پدرش اظهار نمود: ای عزیزم! ای پسرم! در حال حاضر داخل برو و مخفی باش تا آن هنگامی که خداوند متعال اراده کند.
و چون آن حجّت خدا وارد اندرون منزل شد، امام حسن عسکری علیه السلام مرا مخاطب قرار داد و فرمود: ای یعقوب! اکنون بلند شو و داخل اتاق را خوب نظر کن که چه میبینی؟
پس طبق فرمان امام علیه السلام بلند شدم و هر چه به اطراف نگاه کردم کسی را نیافتم؛ و متوجّه شدم که حجّت خدا از چشمها ناپدید و غایب شده است.** إعلام الوری طبرسی: ج 2، ص 250، إکمال الدین: ص 407، ح 2.***
ادامه مطلب
ظهور امام عصر نزدیک است و مرگ نزدیک تر
امام زمان(ع) را می دانم که اگر هم بنا باشد بیاید، فردا صبح می آید. بله؟ دیگر امشب که نمی آید. مثلا می گوییم فردا صبح می آید. مثلا می گوییم جمعه می آید. اما مرگ را چه می دانیم. پس من باید آماده باشم. آمادگی برای مرگ خیلی بیشتر لازم است. سرمایه ای که انسان برای مرگ نیاز دارد، خیلی بیشتر است...
«بسم الله الرحمن الرحیم»
آیت الله محمدعلی جاودان درخصوص نزدیک بودن ظهور امام عصر(ع) و توجه به نزدیک تر بودن مرگ در یکی از جلسات سخنرانی خود ایراد فرمودند:
"می خواهم یک مطلب مهم را عرض کنم. ظهور امام زمان(ع) خیلی نزدیک است. ممکن است تا 50 سال دیگر ایشان ظهور کند. انشاءالله. شاید هم تا 5 سال دیگر. ما نمی دانیم. عقل ما نمی رسد. ما اطلاع نداریم. یک وقت ما یک دوستانی داشتیم که خیلی جدی می گفتند امسال امام زمان(ع) می آید. خیلی جدی بودند ها. به صورت یک جریان شده بودند. حدود سال 70 بود. من می گفتم خب مرگ نزدیک تر است. الان ممکن است، من همین جا که نشسته ام، همین جا بمیرم. خیلی امکانش نزدیک تر است.
چون امام زمان(ع) را می دانم که اگر هم بنا باشد بیاید، فردا صبح می آید. بله؟ دیگر امشب که نمی آید. مثلا می گوییم فردا صبح می آید. مثلا می گوییم جمعه می آید. اما مرگ را چه می دانیم. پس من باید آماده باشم. آمادگی برای مرگ خیلی بیشتر لازم است. سرمایه ای که انسان برای مرگ نیاز دارد، خیلی بیشتر است.
امام زمان(ع) که بیاید، من که با ایشان جنگ ندارم. من ایشان را قبول دارم و حکومتش را هم قبول دارم. پس برای من مشکلی به وجود نمی آید. البته خب مشکلات جهانی هست. قبل از ظهور ایشان یک جنگ جهانی خواهد شد که انشاء الله نمی شود. عرض کنم دو سوم مردم از بین می روند که انشاء الله نمی شود.ایشان در چنین شرایطی می آیند.
اما آمادگی من برای مرگ چگونه باید باشد؟
در روایات، در فرمایشات امیرالمومنین(ع) می فرمایند که آماده مرگ بودن این است که
یک: واجبات را عمل کند،
دو: از همه محرمات پرهیز کند. این دو مورد ساده و راحت است،
سه: وَالإشتِمالُ عَلی المَکارم. این یعنی چه؟ یعنی از مکارم اخلاقی برخوردار باشد. مثلا من یک وقت یک آقایی را دعا می کردم. بعد هم یک مساله ای پیش آمد که دیگر دعایش نکردم. یک کسی هم این خبر را برده بود، به آن آقا گفته بود. آن آقا هم گفته بود که خب من فلانی را دعا می کنم. اینگونه. من به شما می رسم، بد می گویم. شما در برابر خوبی می کنید.
همان چیزهایی که مثلا در زندگی حضرت مجتبی(ع) هست. آن فرد آمد، دهنه اسب ایشان را گرفت و گفت و گفت و گفت. حضرت هم همه اش را گوش کرد. بعد فرمودند گرسنه ای؟ الان منزل ما سفره پهن است. جا نداری؟ ما مفصل جا داریم. هر چند روز که بخواهی می توانی بمانی. اگر مشکل لباس داری، لباس هست. اگر مرکب می خواهی، ما مرکب داریم. مدام گفت. این می شود مکارم. پیغمبر چه فرمودند؟ إنـّی بُعِثتُ لأتمِّمَ مَکارمَ الأخلاق. می گویند صِل مَن قـَطـَعَکَ تو با آن کسی که از تو بریده است پیوند کن.
آقا خیلی سخت است. خیلی سخت است. یک کسی هست که من می دانم پشت سرم صد جور حرف زده است. حالا در کوچه هم مرا که می بیند، رویش را برمی گرداند. من می توانم وقتی از کنارش رد شدم، یک سلام گرم به او بکنم؟ این می شود صِل مَن قـَطـَعَکَ تو با کسی که از تو بریده پیوند کن. خب این سخت تر است آقا. پس انسان برای مرگ آمادگی زیادی نیاز دارد.
عرض کردم احتمال فوریت مرگ خیلی بیشتر است. چه کسی می تواند قول بدهد که من تا فردا صبح زنده هستم. هیچ کس نمی تواند قول بدهد. در هر صورت آمادگی ما برای مرگ فوریت و جدیت خیلی بیشتری دارد تا آمادگی ما برای ظهور آن حضرت. حالا امیدواریم که انشاءالله ظهور آن حضرت را هم همه تان ببینید. و امیدواریم که برایمان سهل پیش بیاید
ادامه مطلب
طنعه اغیار
گر ز روی بی مثالش یار ما گیرد نقاب gggggدردها درمان شود درمان ما دشوار نیست
آخر ای صاحب زمان ای شهریار منتظرgggggعمرما آخر شد و آثاری از دیدار نیست
انتظارت میکشم شبهای ظلمانی چه دیرgggggصبح میگردد شب تارم خبر از یار نیست
برقع از رخ برفکن جانم نثار خویش کنgggggگر چه میدانم مرا جان لایق ایثار نیست
آشایانم سوخت زآ ن برق که زد بر شبابgggggحاصلم کنج قفس جز طعنه اغیار نیست
جا گرفته در دل ضابط هزاران غم ولیgggggغمگساری درکنارمحرمی درکارنیست
ادامه مطلب
طیب درمندان
خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمدgggggغم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد
آنقدر از کردگار خویشتن امیدوارمgggggکه شفا بخش دل امیدواران خواهد آمد
باغبانا سختی دیماه سی روز است و آخرgggggنوبهار و نغمه مرغ خوش الحان خواهد آمد
بلبل شوریده دل را از خزان برو ننالدgggggباغ و صحرا سبز و این دنیا گلستان خواهد آمد
بوی پیراهن رسید وزین بشارت گشت معلومgggggیوسف گم گشته سوی پیر کنعان خواهد آمد
دردمندان مستمدان بی پناهان را بگوئیدgggggمصلح عالم پناه خواهد آمد
از خدا روز فرج را ای فلج کاران بخواهیدgggggکاینجهان روزی کسی را تحت فرمان خواهد آمد
سخت آمد طول غیبت بر تو میدانم مخور غمgggggموقع افشاء این اسرار پنهان خواهد آمد
تلخی هجران شود شیرین بروز وصل جانانgggggصبح صادق در پی شام غریبان خواهد آمد
کاخهای ظلم ویران میشود بر فرق ظالمgggggمهدی موعود غمخوار ضعیفان خواهد آمد
این چراغ ازصرصر بیداد خاموشی نداردgggggآنکه عالم را نماید نور باران خواهد آمد
نیست شک از عمر این دنیا اگر یکروز ماندgggggذات قائم حجت خلاق سبحان خواهد آمد
صبر کن یا فاطمهای بانوی پهلو شکستهgggggقائمت با شیشه دارو درمان خواهد آمد
اینقدر آخر منال از ضربت بازو و پهلوgggggمونس تو پادشاه دلنوازان خواهد آمد
محسنا از ضربت مسمارگر مقتول گشتیgggggعنقریبا دادخواه بی گناهان خواهد آمد
اصغر از ضربت زخم گلو دل را مسوزانgggggغم مخور مرحم گذار زخم پیکان خواهد آمد
گفت ذبا زینب رقیه یک شبی در شام ویرانgggggعمه بابم کی بسروقت یتیمان خواهد آمد
کودکان شام هر یک با پدرها سوی منزلgggggباب من کی بهر دلداری طفلان خواهد آمد
ادامه مطلب
ظرفیت کلی برای ظهور حضرت مهدی علیه السلام چیست
شکی نیست که هر کار اجتماعی به آماده کردن ظرفیتهای مناسب دارد در مورد ظهور منجی کل بشری که پدیده اجتماعی عظیمی است احتیاج به تحقق مقدمات و شرایط خاصی است؛
1- پیشرفت دینی در میان امت اسلامی و لو در طبقه خاصی از آنها.
2- گسترش انحراف عمومی در بین مردم.
3- گسترش ظلم و فساد در سطح عموم و در نتیجه دور شدن مردم از دین و متابعت از هوای نفس.
3- پیشرفت بشر در صنعت و تکولوژی.
5- آماده شدن یاران خاص حضرت برای نصرت و یاری او.
ادامه مطلب
طلایی که گمشده بود؛ به ما رسید!
حسین بن علی بن محمد قمی، معروف به ابوعلی بغدادی، میگوید:
شخصی به نام جاوشیر ده شمش طلا در شهر بخارا به من تحویل داده و گفت: آنها را به بغداد ببر و به حسین بن روح تحویل بده.
من به سوی بغداد حرکت کردم وقتی به نزدیکی خراسان و رودخانه آمودریا رسیدم، یکی از شمشها را گم کردم، در بغداد متوجه شدم که یکی از شمشها گمشده است. فورا شمش طلای دیگری خریداری نموده و آنها را تکمیل نمودم.
وقتی شیخ ابوالقاسم حسین بن روح آنها را دید، همه را به دست گرفت و همان را که خریده بودم، برداشت و گفت:
مال خود را بگیر! این شمش را خود خریدهای. آن را که گم کرده بودی، به ما رسید!
وقتی چشمم به شمشی که نشان داد افتاد، سناختمش. همان بود که در کنار آمودریا گم کرده بودم!(100)
ادامه مطلب
طلیعه
رمضان که شروع می شود ،ناخوداگاه خود را در مدرسه انتظار می بینی بعد از هر نماز و هر فریضه ای برای ظهور دعا می کنی«اللَّهُمَّ أَدْخِلْ عَلَی أَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اللَّهُمَّ أَغْنِ کُلَّ فَقِیر و...؛»[1][1] ٍو... ؛ حل همه مشکلات، شفای همه بیماران ،بی نیازی همه فقیران، آزادی همه ناحق گرفتگان واسیران و...، همه و همه تحققش هنگام ظهور است گویا پس از هر نمازی ،تو عهد خود را با امامت تجدید می کنی.
َّ) شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآن ([2][2] ماه قران مگر می شود از عترت جدا باشد که پیامبر 9 فرمود: قران وعترت جدای ناپذیرند« إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثِّقْلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا »[3][3] لذا وقتی از قرآن سخن می گویی ،قرآن تلاوت می کنی ،در تدبر آن به عترت می رسی ، پس از هر نماز دعایشان می کنی.پس از افطارها دعای افتتاح می خوانی. به خدا از دوری امام شکوه می کنی «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْکُو إِلَیْکَ فَقْدَ نَبِیِّنَا وَ غَیْبَةَ إِمَامِنَا و..»[4][4] خدایا به تو شکوه می کنم، جدایی از پیامبر9را، غیبت ولی امر ما ،دشمنان بسیار و فتنه گری های زیاد آنان و اندک بودن یاران.
شب ها در دعای افتتاح، از خدا به دست مهدی4 نجات و سعادت دنیا و آخرت می طلبی.دولت کریمه ای آرزو می کنی که اسلام و اهل آن عزیز گردند و نفاق و منافقان نابود گردند.« اللَّهُمَّ إِنَّا نَرْغَبُ إِلَیْکَ فِی دَوْلَةٍ کَرِیمَةٍ .و..»[5][5]
رمضان، مدرسه انتظار است، و تو به شوق شب قدر عبادت می کنی، شبی که همه در محضر ولی خدایند. فرشتگان به خدمتش تشرف حضور می یابند)تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ([6][6] .و تو در شب قدر که شب نزول قرآن است، شب حضور فرشتگان نزد حجت خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است،...باز در می یابی که رازهایی در شب قدر است. شب قدر قرآن به سر می گیری و خدا را به امام عصر سوگند می دهی و به محضر او سلام می کنی سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْر و برایش دعای سلامت می خوانی« اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّک الْحُجَّة ابْنَ الْحَسَنِ»[7][7] و به حق قرآن برای ولیت دعا می کنی.
رمضان مدرسه انتظار است که پیامبر در خطبة آخرین جمعه شعبان در پاسخ امیرالمؤمنین علیه السلام ، برترین اعمال این ماه ر دوری از گناهان و تقوا بیان فرمود:« أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّه » [8][8]و منتظر می داند که امام صادق7 فرمود: کسی که دوست دارد یاور امام عصر4 خود باشد، منتظر باشد و اهل ورع تقوی و اخلاق و سجایای نیک[9][9].
گویا رمضان که روزه اش برای کسب تقوی و مصونیت است َ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون[10][10] مدرسه ای است و آغاز و تمرینی است برای انتظار و تقوای منتظر .
. رمضان و تلاش برای میهمانی سفرة الهی، عید فطر به ثمر می نشیند، روزی که به فرموده پیامبر گرامی اسلام 9یَوْمُ الْجَوَائِز است، روز پاداش و روز حسرت است، پاداش آنانی که از فرصت ها ، شب ها، و روزها و نَفَس ها استفاده کردند و حسرت برای آنان که به غفلت گذرانده و تقوی و ورع را فراموش کردند.عید فطر یادآور لحظه ظهور است که مخلصان و مجاهدانی که در دوران غیبت به وظایف خود عمل کردند تلاش گر بوده و پنهان و آشکارا یاریگر دین بوده «الدُّعَاةُ إِلَی دِینِ اللَّهِ سِرّاً وَ جَهْرا»[11][11] و زمینه ساز ظهور بودند«فیوطَئُون لِلْمَهْدِی سُلْطَانُه»[12][12] از سراسر دنیا به محضر و خدمت امام می رسند. و آنانی که در غفلت بوده اند ، یا یاوران درجه چندم اند یا خدای نکرده ... ،اهل حسرتند..
رمضان آغاز مدرسه و تحصیل تقواست و منتظر از این فرصت به خوبی مدد می جوید تا نیت ، علم و عمل خود را تعالی بخشد.
رمضان تذکّری است که اگر تقوای فردی و اجتماعی مراعات نشود و ندانی امامت از تو چه می خواهد ،امام در غربت خود خواهد ماند ، چون علی علیه السلامکه در غربت محراب خود به تیغ مظلومیت سپرده شد و همچون مهدی4 که به غم غیبت واگذار گشت .
1.دعای بعد از هر نماز ماه رمضان ،مفاتیح الجنان.
2 .بقره185.
3. مستدرک الوسائل ،ج7 ،ص254 .
4. تهذیب الأحکام ،ج 3 ص110؛دعای افتتاح.
5.همان.
6.قدر:6
7.مفاتیح الجنان ،اعمال شب 23 ماه رمضان.
8.بحار الانوار،ج93،ص356.
9.الغیبة،نعمانی ،ص200.
.10بقره:183.
11.احتجاج،ج2،ص317.
12.کشف الغمة،اربلی،ج2،ص477.
صفحه اول .:::. مجله شماره 7 .:::. آئینه دعا
ادامه مطلب
طلای مفقود
محمد بن حسن صیرفی میگوید:
من اهل بلخ هستم، وجوهی را به عنوان سهم امام (علیه السلام) جمع آوری نمودم که نیمی از آنها طلا و دیگر نقره بود. طلاها را به شکل شمش در آورده و نقرهها را قطعه قطعه کردم، عازم سفر حج شدم و تصمیم داشتم همان طور که مردم خواسته بودند، در بین راه آنها را به حسین بن روح، نایب امام (علیه السلام) تحویل دهم.
وقتی به سرخس رسیدم، در جایی خیمه زدم که زمینش تماما از ریگ پوشیده شده بود. مشغول شمارش و بررسی طلاها و نقرهها بودم که یکی از شمشها بدون این که متوجه باشم، افتاده و در ریگها فرو رفت.
وقتی به همدان رسیدم، برای اطمینان از سلامت اموال، دوباره آنها را بررسی و شمارش نمودم. متوجه شدم که یکی از شمشها گم شده است. وقتی کل شمشها را وزن کردم، معلوم شد که شمش مفقود شده - درست به خاطر ندارم - صد و سه یا نود و سه مثقال وزن داشت، به جهت ادای امانت، به همان اندازه شمش طلا از مال خود اضافه کرده و وجوهات را کامل نمودم.
وارد بغداد شدم و خدمت حسین بن روح رفتم و شمشها و نقرهها را تحویل دادم.
ایشان دست خود را بین شمشها چرخاند و همان شمش جایگزین مرا بیرون آورده و گفت: این شمش مال ما نیست، آن را در سرخس وقتی خیمهات را در ریگزاری برپا کردی، گم کردهای. به همانجا بازگرد آن را همانجا زیر ریگها خواهی یافت. آن را بردار و به نزد ما بازگرد. ولی هنگامی به بغداد خواهی رسید که مرا نخواهی یافت چون به لقای حق پیوستهام.
من به سرخس بازگشتم و همانجا آن شمش طلا را یافتم. آن را به بلخ بردم. سال بعد که به مکه مشرف شدم، آن ره با خود داشتم. وقتی وارد بغداد شدم، حسین بن روح وفات نموده بود. به ملاقات ابوالحسن سمری، نائب چهارم حضرت (علیه السلام) رفته و شمش را تحویل دادم.(99)
ادامه مطلب
طعامی مختصر وجمعیّتیانبوه از کارگران
مرحوم قطب الدّین راوندی در کتاب خرایج خود حکایتی را ایراد نموده است که از چندین جهت با اهمّیت و ارزنده میباشد:
جابر بن عبداللّه انصاری گوید: احزاب و قبیلههای عرب بر علیه پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله ، متّحد شدند و تصمیم بر جنگ و مقاتله با آن حضرت را گرفتند، حضرت در این زمینه با اصحاب و یاران خود مشورت نمود.
در این لحظه سلمان اظهار داشت: یا رسول اللّه! هنگامی که دشمن بر شهرهای عَجَم هجوم آورد، اطراف شهرهای خود را خندق حفر میکنند تا جنگ و ستیز از جوانب مختلف نباشد و دشمن نتواند از هر سو به آنها هجوم آورد؛ در این هنگام خداوند متعال وحی فرستاد که پیشنهاد سلمان اجراء گردد.
سپس حضرت رسول، اطراف شهر مدینه را جهت حفر خندق خط کشید و افراد را به گروههای دَه نفره، دسته بندی نمود و به هر گروه دَه ذراع** هر ذراع از آرنج تا سر انگشتان دست میباشد که حدود نیم متر خواهد بود.*** سهمیه داد تا خندق را حفر نمایند.
جابر گوید: پس از گذشت یک روز از حفر خندق به سنگ بسیار بزرگ و سختی برخورد کردیم، که برای افراد جابجائی و یا شکستن آن امکان پذیر نبود، رفتم تا به حضرت این خبر را گزارش دهم.
ناگاه حضرت را در حالی که سنگی بر شکم خود بسته و رو به سمت آسمان بر کمر خوابیده بود، مشاهده کردم؛ و همین که در جریان پیدایش سنگ قرار گرفت، حرکت نمود و کنار آن سنگ آمد و مقداری آب، داخل دهان خود کرد و بر سنگ پاشید؛ و سپس کلنگ را گرفت و ضربهای در وسط سنگ نواخت که جرقّهای از آن ظاهر گشت و از نور آن، تمام ساختمانها و شهرهای یَمَن مشاهده گردید.
بعد از آن ضربهای دیگر کوبید که مسلمانها از نور جرقّه آن، شهرها و ساختمانهای عراق و فارس را دیدند؛ و چون سوّمین ضربه را زد، سنگ شکست و متلاشی گردید؛ پس از آن، حضرت خطاب به مسلمانها کرد و فرمود: در هر جرقّه چه دیدید؟
وقتی مسلمانان مشاهدات خود را مطرح کردند، آن حضرت فرمود: آنچه را مشاهده نمودید، خداوند برای شما میگشاید و در قلمرو مسلمین قرار میگیرد.
سپس جابر افزود: ما در منزل حدود یک من جو و یک گوسفند مادّه داشتیم، به خانه آمدم و به همسرم گفتم: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را دیدم که از گرسنگی، سنگی بر شکم خویش بسته بود، بر خیز تا جوها را آرد کنیم و نان بپزیم؛ و گوسفند را سر ببریم و آبگوشتی تهیّه کنیم و ایشان را دعوت نمائیم.
همسرم گفت: برو حضرت را آگاه ساز و چنانچه اجازه فرمود بیا تا تا طعامی را برای ایشان مهیّا سازیم؛ و چون نزد حضرت آمدم و جریان را بازگو کردم، فرمود: در منزل چه داری؟
عرضه داشتم: حدود یک من جو و یک گوسفند مادّه آماده داریم.
فرمود: آیا با همراهانم بیایم و یا تنها؟
و من چون دوست نداشتم بگویم که شما تنها تشریف بیاورید، گفتم: با هرکس که دوست دارید تشریف فرما شوید؛ و فکر کردم که فقط علیّ بن ابیطالب علیه السلام را به همراه میآورد.
بنابر این به خانه برگشتم و به همسرم گفتم: رسول خدا صلوات اللّه علیه تشریف میآورد، تو جوها را آماده کن و من هم گوسفند را؛ همین که طعام آماده شد، نزد حضرت آمدم و اظهار داشتم: یا رسول اللّه! غذا آماده است.
سپس پیامبر خدا کنار خندق ایستاد و با صدای بلند فرمود: ای مسلمانها! جابر بن عبداللّه انصاری را برای صرف غذا اجابت نمائید.
پس تمام کارگرهای مهاجر و انصار حرکت کردند و در بین راه، هر مسلمانی را که میدیدند، او را نیز همراه خود میآوردند.
من با خود گفتم: این جمعیّت انبوه را نه منزل ما گنجایش دارد و نه طعام مختصر کفایت میکند، لذا سریع به منزل آمدم و خبر حرکت آن جمعیّت انبوه را برای همسرم گزارش دادم؛ همسرم در پاسخ گفت: آیا پیامبر خدا را از مقدار طعام آگاه ساختهای؟
گفتم: بلی، پس همسرم اظهار نمود: هیچ ناراحت نباش و حضرت میداند که چه کند.
وقتی آن جمعیّت جلوی منزل رسیدند، حضرت دستور داد تا همه افراد بیرون منزل بنشینند و خود حضرت به همراه علیّ علیهماالسّلام، وارد شد و نگاهی در تنور نان کرد و آب دهان خود را داخل تنور انداخت و سر دیگ غذا را برداشت و نگاهی در آن نمود.
سپس به همسرم فرمود: نانها را یکی، یکی از تنور درآور و به من بده؛ و چون حضرت یکی از نانها را گرفت و با حضرت علیّ علیه السلام آن را تکّه تکّه کردند و داخل ظرف ریختند تا پُر شد و مقداری گوشت و آبگوشت روی آن ریخت و فرمود: افراد ده نفر، ده نفر وارد شوند.
و من در کمال حیرت مشاهده میکردم که افراد میآمدند و از آن طعام میل میکردند سیر میشدند و از غذا چیزی کم نمیشد، بعد از آن که تمامی افراد غذا خوردند و رفتند، فرمود: بیائید خودمان هم بخوریم، پس من با حضرت رسول و علیّ، سلام اللّه علیهما از آن غذا خوردیم؛ و چون خواستیم از منزل بیرون رویم به برکت حضرت چیزی از غذا کم نشده بود.** بحار الأنوار: ج 18، ص 24، و ص 32، ح 27.***
ادامه مطلب
