طعامی مختصر وجمعیّتی‏انبوه از کارگران

مرحوم قطب الدّین راوندی در کتاب خرایج خود حکایتی را ایراد نموده است که از چندین جهت با اهمّیت و ارزنده می‏باشد:
جابر بن عبداللّه انصاری گوید: احزاب و قبیله‏های عرب بر علیه پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله ، متّحد شدند و تصمیم بر جنگ و مقاتله با آن حضرت را گرفتند، حضرت در این زمینه با اصحاب و یاران خود مشورت نمود.
در این لحظه سلمان اظهار داشت: یا رسول اللّه! هنگامی که دشمن بر شهرهای عَجَم هجوم آورد، اطراف شهرهای خود را خندق حفر می‏کنند تا جنگ و ستیز از جوانب مختلف نباشد و دشمن نتواند از هر سو به آن‏ها هجوم آورد؛ در این هنگام خداوند متعال وحی فرستاد که پیشنهاد سلمان اجراء گردد.
سپس حضرت رسول، اطراف شهر مدینه را جهت حفر خندق خط کشید و افراد را به گروه‏های دَه نفره، دسته بندی نمود و به هر گروه دَه ذراع‏** هر ذراع از آرنج تا سر انگشتان دست می‏باشد که حدود نیم متر خواهد بود.*** سهمیه داد تا خندق را حفر نمایند.
جابر گوید: پس از گذشت یک روز از حفر خندق به سنگ بسیار بزرگ و سختی برخورد کردیم، که برای افراد جابجائی و یا شکستن آن امکان پذیر نبود، رفتم تا به حضرت این خبر را گزارش دهم.
ناگاه حضرت را در حالی که سنگی بر شکم خود بسته و رو به سمت آسمان بر کمر خوابیده بود، مشاهده کردم؛ و همین که در جریان پیدایش سنگ قرار گرفت، حرکت نمود و کنار آن سنگ آمد و مقداری آب، داخل دهان خود کرد و بر سنگ پاشید؛ و سپس کلنگ را گرفت و ضربه‏ای در وسط سنگ نواخت که جرقّه‏ای از آن ظاهر گشت و از نور آن، تمام ساختمان‏ها و شهرهای یَمَن مشاهده گردید.
بعد از آن ضربه‏ای دیگر کوبید که مسلمان‏ها از نور جرقّه آن، شهرها و ساختمان‏های عراق و فارس را دیدند؛ و چون سوّمین ضربه را زد، سنگ شکست و متلاشی گردید؛ پس از آن، حضرت خطاب به مسلمان‏ها کرد و فرمود: در هر جرقّه چه دیدید؟
وقتی مسلمانان مشاهدات خود را مطرح کردند، آن حضرت فرمود: آنچه را مشاهده نمودید، خداوند برای شما می‏گشاید و در قلمرو مسلمین قرار می‏گیرد.
سپس جابر افزود: ما در منزل حدود یک من جو و یک گوسفند مادّه داشتیم، به خانه آمدم و به همسرم گفتم: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله را دیدم که از گرسنگی، سنگی بر شکم خویش بسته بود، بر خیز تا جوها را آرد کنیم و نان بپزیم؛ و گوسفند را سر ببریم و آبگوشتی تهیّه کنیم و ایشان را دعوت نمائیم.
همسرم گفت: برو حضرت را آگاه ساز و چنانچه اجازه فرمود بیا تا تا طعامی را برای ایشان مهیّا سازیم؛ و چون نزد حضرت آمدم و جریان را بازگو کردم، فرمود: در منزل چه داری؟
عرضه داشتم: حدود یک من جو و یک گوسفند مادّه آماده داریم.
فرمود: آیا با همراهانم بیایم و یا تنها؟
و من چون دوست نداشتم بگویم که شما تنها تشریف بیاورید، گفتم: با هرکس که دوست دارید تشریف فرما شوید؛ و فکر کردم که فقط علیّ بن ابی‏طالب علیه السلام را به همراه می‏آورد.
بنابر این به خانه برگشتم و به همسرم گفتم: رسول خدا صلوات اللّه علیه تشریف می‏آورد، تو جوها را آماده کن و من هم گوسفند را؛ همین که طعام آماده شد، نزد حضرت آمدم و اظهار داشتم: یا رسول اللّه! غذا آماده است.
سپس پیامبر خدا کنار خندق ایستاد و با صدای بلند فرمود: ای مسلمان‏ها! جابر بن عبداللّه انصاری را برای صرف غذا اجابت نمائید.
پس تمام کارگرهای مهاجر و انصار حرکت کردند و در بین راه، هر مسلمانی را که می‏دیدند، او را نیز همراه خود می‏آوردند.
من با خود گفتم: این جمعیّت انبوه را نه منزل ما گنجایش دارد و نه طعام مختصر کفایت می‏کند، لذا سریع به منزل آمدم و خبر حرکت آن جمعیّت انبوه را برای همسرم گزارش دادم؛ همسرم در پاسخ گفت: آیا پیامبر خدا را از مقدار طعام آگاه ساخته‏ای؟
گفتم: بلی، پس همسرم اظهار نمود: هیچ ناراحت نباش و حضرت می‏داند که چه کند.
وقتی آن جمعیّت جلوی منزل رسیدند، حضرت دستور داد تا همه افراد بیرون منزل بنشینند و خود حضرت به همراه علیّ علیهماالسّلام، وارد شد و نگاهی در تنور نان کرد و آب دهان خود را داخل تنور انداخت و سر دیگ غذا را برداشت و نگاهی در آن نمود.
سپس به همسرم فرمود: نان‏ها را یکی، یکی از تنور درآور و به من بده؛ و چون حضرت یکی از نان‏ها را گرفت و با حضرت علیّ علیه السلام آن را تکّه تکّه کردند و داخل ظرف ریختند تا پُر شد و مقداری گوشت و آبگوشت روی آن ریخت و فرمود: افراد ده نفر، ده نفر وارد شوند.
و من در کمال حیرت مشاهده می‏کردم که افراد می‏آمدند و از آن طعام میل می‏کردند سیر می‏شدند و از غذا چیزی کم نمی‏شد، بعد از آن که تمامی افراد غذا خوردند و رفتند، فرمود: بیائید خودمان هم بخوریم، پس من با حضرت رسول و علیّ، سلام اللّه علیهما از آن غذا خوردیم؛ و چون خواستیم از منزل بیرون رویم به برکت حضرت چیزی از غذا کم نشده بود.** بحار الأنوار: ج 18، ص 24، و ص 32، ح 27.***


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:33 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

طفل پنج ساله چگونه نمازش بر جنازه امام صحیح است

منشأ این اشکال و اشکالات مشابه این است که امام را با دیگران مقایسه کرده‏اند و برای او امتیاز خاص قائل نیستند. ولی اگر معتقد شویم که امام - اگر چه کودک باشد - کسی است که با معجزه و نص، امامتش ثابت شده و عقلش به عنایت الهی کامل گردیده است دیگر او را با مردم عوام مقایسه نمی‏کنیم. و نیز پاسخ این سؤال داده می‏شود که چگونه ممکن است طفلی هدایت تکوینی و تشریعی و باطنی داشته باشد در حالی که هر یک از آنها وظیفه بسیار سنگینی است که احتیاج به قابلیت‏های خاص دارد؟
پاسخ همان است که قبلا اشاره شد، زیرا اگر خداوند به کسی مقام هدایت و امامت می‏دهد قابلیتش را نیز عنایت می‏کند و عقل او را به حد اعلای رشد و کمال می‏رساند، اگر چه اختیار خود نیز در رسیدن به کمال دخیل است ولی همه به لطف و عنایت الهی است.


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:33 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

طرح یک فیلم نامه

پیش درآمد

این فیلم نامه تاریخی، به مقطعی خاص از زندگی نرجس خاتون، مادر امام زمان (عج) می پردازد که کم تر به آن توجه شده است. پنج سال پس از ولادت امام زمان (عج) هنگامی که امام عسکری (ع) به شهادت رسید و غیبت صغرا آغاز شد، تنها کسی که در خانه امام حضور داشت، نرجس خاتون بود.

ـ هاجر، کنیزی رومی است که به سبب زیبایی، همسر احمد، پسر وزیر خلیفه عباسی است. او می کوشد مانند گذشته، در سرزمین روم، به جایگاهی مهم در دستگاه عباسی برسد.

ـ احمد پس از سرکوب شورش هایی که دستگاه خلافت را به وحشت انداخته، نسبت به برادرش، جایگاه بهتری دارد.

ـ احمد که در بغداد سرلشکر بود، به فرمان پدرش به سامرا می اید تا مسئول نظامی شهر شود.

ـ خلیفه، وزیر و قاضی، می خواهند امام حسن عسکری (ع) را از بین ببرند.

ـ آن ها از محبوبیت روزافزون امام می ترسند. آنان شنیده اند که کودکی متولد خواهد شد که حکومت ستم گران را سرنگون خواهد کرد.

ـ احمد مأمور می شود تا در روز شهادت امام عسکری (ع) شهر را برای یافتن کودک امام زیر و رو کند، ولی چیزی نمی یابد.

ـ حاصل جست وجوی سربازان احمد، کنیزی رومی است. پس دستور می دهند کنیز رومی را به خانه قاضی شهر ببرند تا مشخص شود او باردار است یا نه.

ـ هاجر که با کنیزِ خانه قاضی شهر آشناست، برای دیدن کنیز رومی به خانه قاضی می رود.

ـ هاجر از دور کنیز را می بیند و او را می شناسد. او نرجس خاتون، شاهزاده رومی است و پیش از این هاجر کنیز او بوده است.

ـ در گذشته هاجر، ندیمِ نرجس بوده و زندگی خوبی در دربار روم داشته، ولی فرار بی دلیل نرجس از آن جا، پایان خوشی های هاجر در روم بود.

ـ هاجر پس از این که همراه نرجس اسیر شد و او را به بغداد آوردند، دیگر نرجس را ندید و سر از دربار عباسی درآورد و کوشید روی پای خود بایستد و دوباره به موفقیت و قدرت برسد.

ـ دیدارهای هاجر با نرگس او را دچار تردید می کند. او در آغاز گمان می کرد نرگس کنیزی شورشی است، ولی می فهمد با این که تحت نظر است، همه به او احترام می گذارند. گویا او بانوی راستین جهان اسلام است.

ـ حالِ هاجر با دیدن نرجس خاتون دگرگون می شود. اطرافیان با دیدن احوال هاجر، از او می خواهند تا از نرجس خاتون بگوید، ولی هاجر چیزی نمی گوید.

ـ پس از مرگ قاضی، نرجس خاتون را به خانه نخست وزیر می برند تا زیرنظر باشد. هاجر بیش از گذشته با نرجس است. او فرصت می یابد اسلام را بشناسد.

ـ مردی از قبیله نوبختی که از دوست داران امام حسن عسکری (ع) است، با شنیدن خبر زندانی شدن نرجس خاتون، مخفیانه او را می بیند.

ـ هاجر پس از مدتی به راهنمایی نرجس خاتون، با حکیمه خاتون، خواهر امام حسن عسکری (ع) دیدار می کند. حکیمه کسی است که آموزگار و راهنمای نرجس خاتون بوده است.

ـ هاجر می خواهد مانند گذشته یار و یاور نرجس خاتون باشد. پس تصمیم می گیرد با کمک کنیزِ قاضی، نرجس خاتون را فراری دهد، ولی کنیزِ قاضی مخالفت می کند. او می گوید این کار دستگاه خلافت را حساس می کند و آنان مطمئن می شوند که نرجس خاتون مادر مهدی موعود (عج) است.

ـ همگی در انتظار لطف پروردگار می مانند.

ـ یعقوب لیث صفاری قیام می کند و سپاهیان خلیفه برای سرکوب وی آماده می شوند.

ـ با قیام یعقوب، فضایی مناسب شکل می گیرد و دیگر کسی مراقب نرجس خاتون نیست. هاجر به همراه یارانش، نرجس خاتون را آزاد می کنند.


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:33 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

طبیب درد بی‏درمان!

محمد بن یوسف می‏گوید:
به بیماری کورک - نوعی زخم چرکین - مبتلا شدم. پزشکان مرا معاینه کردند و برای درمان، پول زیادی هزینه کردم، اما بهبودی حاصل نشد.
نامه‏ای به محضر مبارک امام زمان (علیه السلام) نوشتم و از حضرتش التماس دعا نمودم.
امام (علیه السلام) مرقوم فرمود:
البسک الله العافیه و جعلک معنا فی الدنیا و الاخره.
خدا تو را لباس عافیت بپوشاند، و تو را در دنیا و آخرت با ما قرار دهد.
هنوز یک هفته نگذشته بود که محل زخم بهبود یافت. در این هنگام، پزشکی از دوستان ما را فرا خواندم، و محل زخم را به او نشان دادم.
گفت: ما برای این زخم دارویی نمی‏شناسیم. بهبودی آن تنها از ناحیه حق تعالی بوده است.(34)


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:32 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

طبیب روح وروان‏

زیار خود جدا افتادم من‏gggggزبی تا بی زپاافتاده‏ام من
بگرد شمع تو پروانه‏ام من‏gggggبکوی عشق تو دیوانه‏ام من
اگر داری بسر دلداری من‏gggggبیا یکدم برای یاری من
اگر بینی که چون دیوانگانم‏gggggمپندا را زخود بیگانه‏ام من
زبسکه در پی وصلت دویدم‏gggggدر این وادی چو سرگردان منم من
بیا ای مونس خوش معرف من‏gggggکه آمد ازالم جان برلب من
بیا ای طبیب روح و روانم gggggبگیر دست (شیفته) ای یاور من


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:32 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

ضرورت ظهور

   برخی بر این باورند که دوران کنونی عصر علم و دانش است که جامعه ی ایده آل با استعانت از خرد بشری محقق گشته و هیچ خطری بشر را تهدید نمی کند و انتظار  منجی ، امری بیهوده است...

 

برخی بر این باورند که دوران کنونی عصر علم و دانش است که جامعه ی ایده آل با استعانت از قوه ی خرد بشری محقق گشته و هیچ خطری بشر را تهدید نمی کند. به اعتقاد ایشان خطر اصلی برای بشر ، جهالت و نادانی است ؛ زیرا موجبات نیستی آدمیان را فراهم آورده و تعادل و توازن را بر هم می زند ، ولی امروزه که فضای جهان به نور علم روشن گشته است ، هیچ خطری جامعه ی بشری را تهدید نمی کند و در نتیجه ظهور یک منجی نیز برای رهایی بشر از تهدید ها ضرورتی ندارد.
اما حقیقت آن است که منشأ انحرافات  بشر تنها نادانی نیست ، بلکه انحرافات آدمی بیشتر از ناحیه ی غرایز وتمایل های مهار نشده همانند غضب ، شهوت ، افزون طلبی ، جاه طلبی ، نفس پرستی و ... است. حتی این انحرافات می توانند علم و دانش را به خدمت گرفته و بشر را به ورطه  ی نابودی بکشانند. چنان که در عصر حاضر ، مشاهده می شود، غرایز بشری به یک درجه ی عالی رسیده و بسی دیوانه وار تر از سابق گشته اند و حتی علم و فن ، ابزار آلات دست غرایز شده اند و بشریت ، آن ها را همچون ابزاری برای هدف های خویش استفاده می کند. بنابراین پیشرفت های علمی کوچکترین تأثیری در کاهش این غرایز نداشته و نتوانسته اند هدف های مادی و دنیوی و حیوانی بشر را تغییر داده و ارزش های متعالی را در نظر آنها متجلی سازند.
با این اوصاف ، این سخن که هیچ خطری بشر را تهدید نمی کند و انسان به نهایت رشد خویش رسیده و نیازی به ظهور منجی نیست ، سخنی ناسنجیده و مردود است و بایسته است که وعده ی الهی در ظهور منجی محقق شود و بشر را از بحران های اخلاقی ، اجتماعی و ...برهاند؛ بنابراین تبیین برخی از ادله ی ظهور منجی ضروری می نماید.

1. پاسخ به نیاز فطری بشر

بی تردید در نهاد ادمی بذر یک سلسله بینش ها و گرایش ها نهفته است که باید با پرورش یافتن به مرحله ی کمال نهایی سوق داده شوند؛ بنابراین او نه همچون یک ظرف خالی محض است که از بیرون و تحت تأثیر عوامل خارجی پر شود و نه مانند یک ماده ی صنعتی ساخته می شود.

یکی از مهم ترین گرایش های فطری انسان ، عدالت طلبی و کمال خواهی است که آدمیان در تاریخ به طور تمام و کمال از نایل شدن به تعالی و عدالت محروم مانده اند و از این رو عوامل غریزی و فطری گرایش به حقیقت و شناخت جامعه ، چنان که باید ، به عنوان مکانیزم و محرکی سبب شده است همواره جدال های بسیاری بین حق و باطل صورت گرفته و بشریت در جهت نایل شدن به حق خویش ، قربانیان بی شماری را تقدیم کرده و دشواری های بسیاری پیش روی او قرار گیرند. در این راستا اقدامات پیامبران نیز که جامعه را حرکت داده اند در جهت فطرت بوده است . با عنایت به آموزه های وحیانی ، حکم فطرت در نهایت تخلف ناپذیر است و انسان پس از یک سلسله چپ وراست رفتن ها و تجربه ها راه خویش را می یابد و به ضرورت ناموس خلقت ، روزی با ظهور منجی به کمال نهایی خویش خواهد رسید.

2. ضرورت غلبه حق بر باطل

برای بررسی این ضرورت، با تبیین سه مقدمه اصل دلیل روشن می شود:
  الف-  آن چه در اصطلاح فلسفه به نام نظام جهان و قانون اسباب خوانده می شود، در زبان دین ، سنت الهی نامیده می شود که از سه ویژگی برخوردار است:
عمومیت داشتن و تغییر ناپذیری؛ خدایی بودن ؛ منافات نداشتن با آزادی و اختیار انسان.

براساس آموزه های وحیانی ، سنن و قوانین تخلف ناپذیر حاکم بر عالم ، لازمه ی نظام علّی و معلولی و جهان بوده وو در علل و معلول های مادی و غیر مادی جریان دارد. بنابراین حرکت و قیام امام مهدی (عج ) نیز از این قاعده مستثنا نبوده و در گستره ی سنن و قوانین لایتخلف حاکم بر غالم قرار می گیرد. قرآن نیز این گمان را به شدت نفی می کند که ارادده ی گزاف کار و مشیتی بی قاعده و بی حساب سرنوشت های تاریخی را دگرگون سازدو تصریح دارد بر این که قاعده های قابت و تغییر ناپذیر بر سرنوشت های اقوام حاکم است:


فهل ینظرون إلّا سنّة الأوّلین فلن تجد لِسنّة الله تحویلا. (43 - فاطر )
آیا جز سنت پیشوایان را انتظار می کشند؟ پس هرگز در سنت الهی تبدیلی نمی یابی و هرگز در سنت الهی تغییری نمی یابی.

اما سنت های حاکم بر سرنوشت ها در حقیقت یک سلسله عکس العمل ها و واکنش ها در برابر عمل ها و کنش ها است. عمل های معین اجتماعی ، عکس العمل های معین به دنبال خود دارد و از این رو ، در عین آنکه تاریخ با یک سلسله نوامیس قطعی و لایتخلف اداره می شود، نقش اراده و اختیار و آزادی انسان محو نمی شود و مردم می توانند سرنوشت خویش را نیک یا بد بگردانند. چنان که خداوند تبارک و تعالی می فرمایند:


إنّ الله لا یغیّر ما بقومٍ حتی یغیّروا ما بأنفسهم ( 11 – رعد )
بی گمان خداوند آنچه قومی دارند دگرگون نکند مگر آنکه آنچه در دلهایشان دارند دگرگون کنند.

  ب -  از ویژگی های انسان تضاد درونی میان غرایز متمایل به پایین که هدفی جز امر فردی و محدود و موقت ندارد و گرایش های متمایل به بالا که می خواهد از حدود فردیت خارج شود و همه ی افراد بشر را در بر گیرد، می باشد. نبرد درونی انسان که قدما از آن به نبرد میان عقل و نفس تعبیر می کنند ، خواه ناخواه به نبرد میان گروه های انسان ها کشیده می شود، یعنی نبرد انسان های کمال یافته و آزادی معنوی به دست آورده با انسان های منحط حیوان صفت.
از این رو از آغاز جهان همواره نبردی پیگیر میان گروه اهل حق از طراز ابراهیم و موسیو عیسی علیه السلام و پیروان مؤمن آنها و گروه اهل باطل از طراز نمرود و فرعون و جباران یهودو...برپا بوده است که در این نبردها گاهی حق و گاهی باطل پیروز بوده است ، ولی این پیروزی ها و شکست ها بستگی به یک سلسله عوامل اجتماعی ، اقتصادی و اخلاقی داشته است.

   ج -  بر اساس آموزه های وحیانی ، عالم در نظام هستی به حق به پا است و باطل و پوچی مغلوب حق است ، چنان که خداوند می فرماید:


بل نقذف بالحقّ علی البلطل فیدمغه فإذا هو ذاهقٌ و لکم الویل ممّا تصفون.
بلکه حق را بر باطل می کوبیم و آن را فرو می شکافد ، آن گاه است که ان نابود می شود، و وای بر شما از توصیفی که می کنید.

این آیه بیانگر  آن است که  باطل نمی تواند برای همیشه در مقابل حق بایستد و اگر چه به صورت ظاهری و موقت بر حق چیره گشته و برای مدتی آن را پوشانده است ، ولی آن گاه که حق به جنگ او می آید ، آن را از بن بر می کند. بنابراین باطل ، در جوامع بشری رخ  نموده و ظاهر بینان تنها به ظاهر جامعه نظر انداخته و بی توجه به اعماق آن می پندارند اصالت واقعی با باطل بوده و حق جایگاهی ندارد؛ در حالی که حق و نظام حق اصیل بوده و و مثل آب زیر کف ، جریان داشته و جامعه را به جلو می برد و باطل نیز طفیل آن بوده که با نیروی حق حرکت می کند. بنابراین باطل تنها از دید سطحی و آن بوده که با نیروی حق حرکت می کند. بنابراین باطل تنها از دید سطحی و حسی ، و نه تحلیلی و تعقلی ، حرکت و جولان دارد ، اما در نهایت به مغلوبیت می انجامد و حق بر باطل غلبه هناهیی پیدا می کند.


نتیجه این که : اگر چه در طول حیات بشری ، همواره نبرد بین حق و باطل پدید آمده است ، اما پیروزی نهایی حق بر باطل یکی از سنت های الهی به شمار می آید و سیر تکاملی بشریت به سوی آزادی از اسارت طبیعت مادی و شرایط اقتصادی و منافع فردی و گروهی و تقواپیشگی و دین محوری و ... پیش می رود و اراده ی بشر مترقی در اثر تکامل فرهنگ و توسعه بینش گرایش به ایدئولوژی های مترقی به تدریج از اسارت محیط طبیعی و اجتماعی و غرایز حیوانی آزادتر شده و آن را تحت تأثیر قرار داده است. این امر جز با ظهور یک منجی مصلح محقق نخواهد گشت و بر اساس آموزه های وحیانی ، قیام امام مهدی ( عج ) به عنوان آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل تحقق پذیرفته و از حکومت نیروهای باطل و حیوان مآبانه و خودخواهانه و خودگرایانه اثری نخواهد ماند. در نتیجه سنت الهی ، غلبه ی نهایی حق بر باطل با ظهور مهدی ( عج ) صورت می پذیرد ، چنان که خداوند تبارک و تعالی می فرمایند :


  و نرید أن نمنّ علی الّذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمّةً و نجعلهم الوارثین ( 5 -  قصص )
و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند منت نهیم و آنان را پیوایان ( مردم ) گردانیم و ایشان را وارث ( زمین ) کنیم.

3. وحدت جهانی


اسلام قوانینی دارد که مرزو حد و منطقه و ملیت و نژاد و ... نمی شناسد و برای دولت جهانی وضع شده است.

از یک سو دنیا از نظر احتیاج رو به این جهت می رود که قانون واحد و ملک واحد داشته و وابستگی های فردی و اجتماعی  او به سوی وحدت پیش می روند و از سوی دیگر  ، امکانات فعلی  بشر برای ایجاد این وحدت کافی نیست ؛  یرا بشر همان بشر است و به قول راسل خطر نابودی او در میان است. پس بشر به سوی بن بستی پیش می رود که یا به نابودی کامل می انجامد و  یا مدد غیبی نصیب او می شود. بی تردید مقتضای حکیم بودن ذات باری تعالی آن است که بشر از نابودی رهایی یابد که بر اساس آموزه های وحیانی این امر تنها با ظهور منجی محقق می شود.


منبع :  کتاب "مهدویت" - دفتر دهم از مجموعه چلچراغ حکمت  - بهروز محمدی

 

 


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:32 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

ضرورت برپایی حکومت عدل جهانی از راه فطرت چگونه قابل تبیین است

ایمان به حتمیت ظهور منجی عالم در فکر عموم انسان‏هان وجود دارد، منشأ این فکر یک رشته اصول قوی و متین است که از سرشت و فطرت اصیل انسانی سرچشمه گرفته است؛ زیرا بشر فطرتا طالب رسیدن به کمال در تمام زمینه‏های مربوط به خود است و او می‏داند که این کمال، تنها در سایه حکومت عدل توحیدی تحقق می‏یابد.
شهید صدر رحمة الله علیه می‏فرماید: اعتقاد به مهدی علیه السلام تنها نشانه‏ی یک باور اسلامی با رنگ خاص دینی نیست، بلکه افزون بر آن، عنوانی است بر خواسته‏ها و آرزوهای همه‏ی انسان‏ها با کیش‏ها و مذاهب گوناگون، و نیز بازده الهام فطری مردم است که با همه‏ی اختلاف‏هایشان در عقیده و مذهب دریافته‏اند که برای انسانیت در روی زمین روز موعودی خواهد بود که با فرارسیدن آن، هدف نهایی و مقصد بزرگ رسالت‏های آسمانی تحقق می‏یابد...(12)
برهان فطرت را با بیان‏های مختلف می‏توان تبیین نمود:
بیان اول
الف: انسان در درون خود میل به حکومت عدل جهانی توحیدی را احساس میکند.
ب:
این حکومت باید موجود شود؛ زیرا میل و کشش درونی از امور ذات الاضافه است که بدون مضاف‏الیه مکان‏پذیر نیست.
ج: مصداق کامل آن حکومت حضرت مهدی علیه السلام است.
نتیجه: حکومت عدل جهانی ضرورت دارد.
بیان دوم
الف: انسان با قطع امید از وضعیت موجود جهان احساس نوعی امید به حکومتی برتر دارد.
ب: وجود چنین امیدی دلیل بر تحقق آن در عالم خواهد بود.
نتیجه:
حکومت عدل جهانی ضرورت دارد.
بیان سوم
الف: انسان فطرتا از ظلم متنفر است.
ب: انسان آنچه را که از او متنفر است طبیعتا نابودی آن را خوش دارد.
ج: بشر، خود به تنهایی قادر بر این عمل نیست.
نتیجه:
برپایی حکومتی که در آن اثری از ظلم نباشد ضرورت دارد.


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:31 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

ضرورت حکومت عدل جهانی را از راه تکامل چگونه می‏توان تبیین کرد

انسان مانند یک نهال است که استعداد ویژه‏ای برای رسیدن به کمال در او وجود دارد و احتیاج او به عوامل بیرونی برای شکوفایی این استعداد است. انسان در اثر همه جانبه بودن تکاملش تدریجا از وابستگی‏اش به محیط طبیعی و اجتماعی کاسته و به نوعی وارستگی که مساوی است و با وابستگی به عقیده و ایمان و ایدئولوژی افزوده می‏شود و در آینده به آزادی کامل معنوی یعنی وابستگی کامل به عقیده و ایمان و مسلک و ایدئولوژی خواهد رسید.
بر حسب این بینش از ویژگی‏های انسان، تضاد درونی اوست میان جنبه‏های مادی و جنبه‏های معنوی. نبرد درونی انسان خواه‏ناخواه به نبرد میان گروه‏های و انسانها کشیده می‏شود، یعنی نبرد میان انسان مال‏یافته از یک طرف و انسان منحط از طرفی دیگر.
نتیجه اینکه: بشر احتیاج دارد به نیرویی غیبی و رهبری الهی تا به کمک او عدل و توحید و کمال را در سرتاسر گیتی گسترش داده و نیروهای مخالف را نابود سازد.


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:31 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

ضرورت انتظار

عقیده به ظهور مصلح و آمادگی برای یک انقلاب جهانی، آن قدر حیاتی و لازم بوده است که پیشوایان دینی انتظار را استراتژی مهم این برهه‏ی تاریخی دانسته و حکم و دستور به آن در دوران غیبت داده‏اند.(138) اهمیت و ضرورت دوره‏ی انتظار را می‏توان از زوایای مختلف بررسی کرد:
الف- توجه به معنا و حقیقت انتظار، دریچه‏ای است برای رسیدن به این مهم. همان‏طوری که قبلاً به طور کامل بحث شد، انتظار یک دوره‏ی آماده‏سازی و زمینه سازی است و هر انقلاب و حرکتی که این دوره را پشت سر نگذاشته باشد ابتر و ناقص و بی‏ثمر خواهد بود. ما کسانی را می‏بینیم که به پا ایستاده‏اند و راه افتاده‏اند، ولی دوره انتظاری نداشته‏اند. گویا چیزی نمی‏خواسته‏اند و تنها بر اساس جوّ محیط و جریان حاکم به رفتن وادار شده بودند. این‏ها بدون انتظار و بدون آماده باش در گام‏های اول گرفتار شده‏اند و به خودخوری و فرار از خویشتن رسیده‏اند و آخر سر در زیر فشار ابهام‏ها و اشکال‏ها، در مرحله فکر و اعتقاد، در مرحله‏ی ظرفیت و تحمل، در مرحله‏ی طرح ریزی و در مرحله‏ی عمل، از کمبود امکانات گرفته تا نیازهای اقتصادی و نیازهای تخصصی و علمی و حتی آمادگی بدنی و توانایی جسمی، در زیربار این فشارها و ابهام‏ها، به انزوا و فرار از کار و جدایی از عمل روی آورده‏اند. طبیعی است آن‏ها که عمل زده بودند، بعدها با نفرت، عرفان زده، فلسفه زده و علم زده و کلاس زده هم بشوند و به دنبال پناه‏گاهی بگردند. که باز هم طبیعی است که به پناهی نرسند و سرگردان بمانند.
این خاصیت انتظار است که تو را وادار می‏کند تا کمبودها را حدس بزنی و برای تأمینش بکوشی و این خاصیت انتظار است که تو را به آمادگی و حضوری می‏رساند که ما نعم‏ها را بشناسی و برای رفع‏شان، برنامه بریزی. آن‏جا که آدم می‏بیند آدم‏هایی استخوان‏دار پس از سال‏ها تحصیل چگونه سر در گم هستند و نمی‏دانند چه کنند و خسته و رنجور و آزرده و سر در لاک شده‏اند با پرسش رو به رو می‏شود علت انزوا و خستگی این‏ها همان نداشتن دوره‏ی انتظار است. این‏ها ندیده آمده‏اند و طبیعی است که با دیدن مشکلات، متحیر و سرگردان شوند یا این که تجدید نظر دوباره داشته باشند و از اساس، کارشان را درست کنند و بنیادی پیش بیایند.
ب- از طرفی، ضرورت و اهمیت دوره انتظار را می‏توان از لابه‏لای صفحات تاریخ نیز به دست آورد.
پس از رحلت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و شهادت امیرالمؤمنین علیه السّلام و سیدالشهدا علیه السّلام تا به امروز، ریشه تمام حرکت‏ها و نهضت‏های شیعی علیه باطل و استثمارگران، همین فلسفه‏ی اجتماعی انتظار و عقیده به ادامه‏ی مبارزه تا پیروزی حق بوده است. این امر چنان مورد توجه بزرگان دین قرار گرفته تا آن‏جا که یکی از معیارهای پذیرش اعمال معرفی شده است.(139) از مهم‏ترین رازهای نهفته‏ی بقای تشیع همین روح انتظاری است که کالبد هر شیعه را آکنده ساخته و پیوسته او را به تلاش و کوشش و جنبش وا می‏دارد و مانع از نومیدی و بی تابی و افسردگی و درماندگی او می‏گردد. این تأثیر آن قدر ملموس و کارساز بوده که اسلام پژوهان غربی(140) نیز از آن گفت‏وگو کرده‏اند.
هانری کربن؛ اسلام شناس شهیر فرانسوی می‏گوید:
...مفهوم غیبت، اصل و حقیقت غیبت هرگز در چارچوب درخواست‏های دنیای امروز در معرض تفکر عمیق قرار نگرفته است... معنای این امر به عقیده‏ی این جانب، چشمه‏ای بی نهایت و ابدی از معانی و حقایق است... معنویت اسلام تنها با تشیّع، امکان حیات و دوام و تقویت دارد و این معنا در برابر هرگونه تحول و تغییری که جوامع اسلامی دستخوش آن باشند، استقامت خواهد کرد. امام زمان، مفهوم اعلائی است که مکمل مفهوم غیبت است، ولی کاملاً به شخصیت امام غایب، مرتبط است. این جانب، مفهوم امام غایب را با روح غربی خودم به گونه‏ای نو و بکر، احساس و درک می‏کنم و چنین به تفکر و دلم الهام می‏شود که رابطه‏ی حقیقی آن را با حیات معنوی بشر، وابسته می‏دانم.(141)
جیمز دار مستر؛ شرق شناس معروف فرانسوی در این باره می‏گوید:
در حلّه که نزدیک بغداد است همه روزه پس از نماز عصر، صد نفر سوار با شمشیر برهنه می‏رفتند و از حاکم شهر، اسبی با زین و برگ می‏ستاندند و... فریاد می‏زدند که: تو را به خدا، ای صاحب الزمان! تو را به خدا بیرون بیا.
وی در جایی می‏گوید:
قومی را که با چنین احساسات پرورش یافته است، می‏توان کشتار کرد، اما مطیع نمی‏توان ساخت.(142)
ج- در اهمیت دوران انتظار همین بس که دشمنان، آن را مانع تسلط خود بر مسلمانان برشمرده‏اند: میشل فوکو، کلر بریر، در بحث مبارزه با تفکر مهدی باوری: ابتدا امام حسین علیه السّلام و بعد امام زمان (عج) را مطرح می‏کنند و دو نکته را عامل پایداری شیعه معرفی می‏کنند. نگاه سرخ و نگاه سبز در کنفرانس تل آویو هم افرادی مثل برنارد لوییس، مایکل ام جی. جنشر، برونبرگ و مارتین کرامر بر این بحث خیلی تکیه می‏کنند. آن‏ها در تحلیل انقلاب اسلامی، به نگاه سرخ شیعیان، یعنی عاشورا و نگاه سبز شان یعنی انتظار می‏رسند. جمله‏ی مشهوری دارند که این‏ها به اسم امام حسین قیام می‏کنند و به اسم امام زمان (عج)، قیام‏شان را حفظ می‏کنند.(143) دشمن به اهمیت مدیریت شیعه آن هم زمانی که رهبر آن غایب و از نظرها پنهان است، پی برده‏اند و به همین منظور اقداماتی در این رابطه انجام داده‏اند و سناریوهای متعددی را جهت تضعیف و نابودی این اندیشه‏ی مقدس طراحی کرده و متناوباً به اجرا گذارده‏اند.
از آن جمله، دخالت مستقیم و حمایت از پروسه‏ی شخصیت پردازی و مهدی تراشی، تخریب پایه‏ی فکری مهدی باوری از طریق ژست‏های علمی و به ظاهر شرق‏شناسی، پرورش و حمایت از سرسپرده‏های داخلی مانند احمد کسروی، شریعت سنگلجی، سلمان رشدی و اخیراً احمد الکاتب، انتشار تبلیغات مسموم رسانه‏ای، امپراتوری اهریمنی رسانه‏های استکباری و بمباران تبلیغاتی توپ‏خانه‏های صوتی و تصویری ژورنالیستی نظام سلطه، یکی از قوی‏ترین ابزارهای کودتای فکری و شست‏وشوی مغزی توده‏هاست.
در واپسین دهه‏های قرن بیستم، هجومی از این نوع را علیه ایده‏ی ظهور مهدی موعود شاهد بودیم. در سال 1982 میلادی، سریالی با نام نوستر آداموس به مدت سه ماه متوالی از شبکه‏ی تلویزیونی آمریکا پخش شد. این فیلم سرگذشت ستاره شناس و پزشک فرانسوی به نام میشل نوستر آداموس بود که نزدیک به 500 سال قبل می‏زیسته است. این سریال، پیشگویی‏های وی را درباره‏ی آینده‏ی جهان به تصویر کشیده بود که مهم‏ترین آن‏ها پیش‏گویی وی درباره‏ی ظهور نواده‏ی پیامبر اسلام در مکه مکرمه و متحد ساختن مسلمانان و پیروزی بر اروپاییان و ویران کردن شهرهای بزرگ سرزمین جدید (آمریکا) بود.(144)
هدف از این مانور تبلیغاتی، به تصویر کشیدن چهره‏ای خشن، بی رحم، ویران‏گر و گرفتار جنون قدرت از مهدی موعود و تحریک و بسیج عواطف ملل غربی علیه اسلام و منجی موعود آن و در کوتاه مدت، بستر سازی روانی بود.


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:31 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

صدقه و اَفعی همراه یهودی

حضرت ابا عبداللّه، امام جعفر صادق صلوات اللّه و سلامه علیه حکایت فرماید:
روزی پیامبر عالی قدر اسلام، حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله ، در جمع اصحاب و یاران خود نشسته بود، که یک نفر یهودی از نزدیکی حضرت و اصحابش عبور می‏کرد، خطاب به رسول خدا کرد و گفت: سام علیک.
رسول خدا، در پاسخ به آن یهودی اظهار نمود: و علیک.
بعضی از اصحاب گفتند: یارسول اللّه! یهودی آرزوی مرگ برای شما کرد و گفت: سام علیک، یعنی؛ مرگ بر تو باد.
حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله فرمود: من نیز همانند او جوابش را پاسخ دادم؛ و سپس افزود: این مرد یهودی امروز به وسیله مار سیاهی افعی کشته خواهد شد.
و چون عصر همان روز فرا رسید، یهودی در حالی که مقداری هیزم با طناب بسته بود و آن‏ها را جهت فروش بر پشت خود حمل کرده بود از بیابان بازگشت، پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله نیز در همان محلّ با عدّه‏ای از همان افراد نشسته بود که چشمشان بر آن یهودی افتاد، حضرت به او فرمود: بار هیزم را زمین بگذار، همین که هیزم‏ها را زمین نهاد وطناب را باز کرد، مار بزرگی را در بین هیزم‏ها بی‏حال وبی‏حسّ مشاهده کرد.
حضرت به او خطاب کرد و فرمود: امروز چه کار خیری کرده‏ای؟ گفت: کاری نکرده‏ام، مگر آن که دو عدد نان همراه خود داشتم یکی از آنها را خوردم و دیگری را به فقیری صدقه دادم.
حضرت رسول فرمود: خداوند متعال، بلا را به وسیله آن صدقه از تو برطرف کرد و پس از آن اظهار داشت: صدقه انواع بلاها را از انسان برطرف می‏گرداند.
سپس یهودی اسلام را پذیرفت و شهادتین را بر زبان خود جاری نمود؛ ومسلمان شد** بحارالأنوار: ج 18، ص 21، به نقل از فروع کافی: ج 2، ص 162، مستدرک‏الوسائل: ج 7 ص‏175ح 7.***.


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:30 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]