شهسواردوجهان‏

دارم امید شب تیره بپایان آیدgggggاز افق باز برون مهر درخشان آید
بگذرد شام فراق و برسد صبح و صال‏gggggباز در پیکر دل سوختگان جان آید
بوستان سبز شود در اثر گریه ابرgggggغنچه لبخند زنان زیب گلستان آید
بانگ زاغ و زغن از دشت و دمن دور شودgggggباز در صحن چمن مرغ خوش الحان آید
محو و نابود شود لشکر کفار تمام‏gggggشهسوار دو جهان باز بجولان آید
مَلَکِ کون مکان مُلْکِ جهان راگیردgggggرایت فتح و ظفر درکف سلطان آید
جانشین حسدو و حقد شود مهر و وفاgggggاهر من دور شود مظهر یزدان آید
دور بیداد گری یکسره سپهری‏gggggصاحب امر عدالت پی احسان آید
از پس پرده غیبت بدر آید قائم(ع)gggggخاتم ملک به انگشت سلیمان آید
والی ملک و لاخسر و محمود خصال‏gggggآیت رحمت حق هادی دوران آید
خلف الصدق علی زاده زهرای بتول‏gggggوارث ختم رسل شادی قرآن آید
ممکابن حسن مهدی موعود امام غائب‏gggggبهر نابودی دجال بمیدان آید
منتظرهست رهش بلکه چوحسان روزی‏gggggبردر بار گه شاه ثنا خوان آید


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:26 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

شیخ احمد احسائی کیست

مؤسس فرقه‏ی شیخیه، شیخ احمد احسائی است. شیخ احمد احسائی فرزند زین‏الدین بن ابراهیم بن صفر بن راغب بن رمضان درسال 1160 ه-. در قریه‏ای به نام مطیرفی از قراء احساء یا (لهسا) متولد شد. وی از اعراب صحرانشین بود، ولی به خاطر اختلافی که بین جد دوم و سومش (دائر و رمضان) پیدا شد، به منطقه‏ی احساء رفتند. اجداد شیخ احمد از سنی‏های متعصب بودند، ولی آمدن آن‏ها به منطقه‏ی احساء که شیعه‏نشین بود، باعث شد تحت تأثیر شیعه قرار گرفتند. با این حال، به دلیل سابقه‏ی تعصب و صحرانشینی، به نظر می‏رسد تشیع آن‏ها از روی تحقیق و تعقل نبوده است و چه بسا از باب هم‏رنگ شدن با محیط جدید بوده است.


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:26 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

شهریارعشق‏

ای دل بشارت می‏دهم خوش روزگاری می‏رسدgggggیا درد و غم می‏شود یا شهریاری می‏ر سد
چون کارگردان جهان باشد خدائی مهربان‏gggggاین کشتی طوفان زده هم برکناری می‏رسد
اندیشه از سرما مکن سر می شود دوران دی‏gggggشب را سحر باشد ز پی آخر بهاری می‏رسد
ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشترgggggگردی بپاشد در افق گوئی سواری می رسد
یار همایون منظرم آخر دد آید از درم‏gggggامید خوش می‏پرورم زین نخل باری م‏ی‏رسد
کی بوده است وکی شود ملک غزل بی حکمران‏gggggهر دوره آن را خواجه‏ای یا شهریاری می‏رسد
مفتون منال از یار خود گر با تو گاهی تلخ شدgggggکز گل بدان لطف و صفا گه نیش خاری می‏رسد


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:26 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

شه دلنواز

ای شه دلنواز مهدی جان‏gggggوی مرا چار ساز مهدی جان‏
پر زند مرغ خسته دل من‏gggggدر هوای تو باز مهدی جان
باز قلب شکسته‏ام داردgggggبا تو راز و نیاز مهدی جان
نظری کن که از گناه کنم‏gggggهمه دم احتراز مهدی جان
کرمی کن که قلب من گرددgggggدور از حرص و از مهدی جان
چه شود خسروا که از احسان‏gggggمشکلات مرا کنی آسان مهدی جان‏


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:25 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

شهرسازی و تخریب و کُندی حرکت أفلاک‏

مرحوم شیخ طوسی، صدوق، طبرسی و بعضی دیگر از بزرگان، به نقل از ابو بصیر حکایت کنند:
رزوی حضرت ابوجعفر، امام محمّد باقر علیه السلام در جمع برخی از اصحاب فرمود:
هنگامی که قائم آل محمّد علیه السلام ظهور نماید و به شهر کوفه وارد شود، دستور می‏دهد تا چهار مسجد از مساجد کوفه را تخریب نمایند، و دیوار و ساختمان سایر مساجد را کوتاه نمایند، تا برسد به آن مقدار ارتفاعی که در عهد پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله بوده است، به طوری که بر هیچ ساختمانی از منازل و خانه‏ها إشراف نداشته باشد.
همچنین دستور می‏دهد تا خیابان‏های اصلی شهرها از شصت ذرع - یعنی؛ سی متر - کمتر نباشد و آنچه مسجد و عبادت‏گاه در مسیر توسعه خیابان‏ها باشد تخریب می‏گردد.
و نیز تمامی پیش آمد ساختمان‏ها و بالکن‏هائی که مقداری از فضای جادّه‏ها را گرفته باشد؛ و نیز سکّو و پلّه‏هائی که قدری از راهروها را اشغال کرده، دستور می‏دهد تا همه آن‏ها تخریب و اصلاح شود.
کلّیه بدعت‏ها و سنّت‏های نامشروع را باطل و نابود می‏نماید و سنتّ‏های حسنه سعادت‏بخش را جایگزین آن‏ها خواهد نمود.
تمامی شهرهای قسطنطنیه و چین و دیلم را فتح و در قلمرو حکومت اسلامی درخواهد آورد.
و مدّت حکومت امام زمان (عجّ)، هفت سال به طول خواهد انجامید** و در بعضی روایات وارد شده است که مدّت حکومت حضرت 309 (سیصد و نُه) سال خواهد بود، به همان مقداری که اصحاب کهف در غار مخفی و غائب بودند. إعلام الوری‏: ج 2، ص 293، به نقل از غیبة شیخ طوسی، تاج الموالید و دلائل الإمامة طبری.*** و پس از آن خداوند متعال آنچه را مقدّر نموده باشد واقع خواهد شد.
ابوبصیر که راوی این حکایت است، گوید: از حضرت باقرالعلوم علیه السلام سؤال کردم: چگونه ممکن است این همه برنامه‏ها و فعّالیّت‏ها در مدّت هفت سال إجراء شود؟!
حضرت فرمود: خداوند متعال تمامی أفلاک و کُرات را دستور می‏دهد که از سرعت حرکت خود بکاهند تا زمان، طولانی گردد؛ بنابر این روزگار و سال‏ها - در آن زمان ظهور حضرت صاحب الزّمان (عجّ) طولانی‏تر از الآن خواهد بود.
سؤال کردم: منجّمین و ستاره‏شناسان گویند: اگر تغییری در حرکت أفلاک و ستارگان به وجود آید، فساد بر پا می‏شود، آیا گفته آنان صحیح است؟
امام علیه السلام فرمود: خیر صحّت ندارد، این گفتار زندیق‏ها و بی‏دین‏ها است؛ ولیکن مسلمین چنین اعتقادی را ندارند، مگر نه این است که خداوند متعال ماه را برای پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله دو نیم کرد.
و حتّی قبل از پیغمبر اسلام، خورشید برای حضرت یوشع علیه السلام از مسیر خود برگردانیده شد** هچنین برای حضرت امیر المؤمنین امام علیّ صلوات اللّه علیه، خورشید چندین بار از جای خود حرکت کرد و باز گشت، مانند رجوع خورشید در آن هنگامی سر مقدّس پیغمبر اکرم بر زانوی امام علیّ علیه السلام بود؛ و نبز در سر زمین بابل و... که شیعه و سنّی در کتابهای خود نگاشته‏اند و نیز در جلد دوّم همین مجموعه اشاره‏ای شده است.*** و هیچ فساد و خللی در نظام زمین و آسمان واقع نگردید.
سپس امام باقر علیه السلام اشاره نمود: به طولانی شدن زمان در قیامت برای محاسبه و بررسی اعمال بندگان -، که قرآن نیز به آن تصریح کرده است.** کتاب الغیبة شیخ طوسی ص 475، ح 498، إعلام الوری‏ طبرسی: ج 2، ص 291، روضة الواعظین: ص 264 با تفاوت مختصر در عبارات.***


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:25 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

شه جهانیان‏

بفدای جسم وجانت که شه جهانیانی gggggبمدیح توچگویم که تومحیی جهانی
بخیال خال رویت شده طی بساعمرم‏gggggنظری بحال زارم که توخود جهان جانی
زچه روشنی بسویم نظری نمی‏نمائی‏gggggببرم نمی‏نشینی ببرت نمی‏نشانی
توکه واقفی زحال دل زارناتوانم‏gggggچه شوداگرنمائی نظری بنماتوانی
نه زبان آنکه گویم غم وماجرای دلراgggggنه تحملی که سازم بفشارزندگانی
شب وروزدرفراقت زد ودیده اشکیرزم‏gggggکه مگرکنی عنایت بصحف خسته جانی
همه شب پیام وصل تورسدبگوش جانم‏gggggهمه روزحاظرم من زبر ای جانفشانی
برهت دودیده بردر،که مگرزدردرائی‏gggggرخ خودنمائی وکنی هرانچه دانی
توذخیره خدائی که برای دادخواهی‏gggggبتوجلوه هانماید که کنی جهانستانی
من بینوای حیران بنشسته‏ام مهیاgggggکه رسدبگوشم ازغیب صدای آسمانی


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:25 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

شمع رویت‏

ای که مهر تو در دل است مراgggggزندگی بی تو مشکل است مرا
رحم کن بر من پریشان حال‏gggggای که مهر تو در دل است مرا
ای مهین رهبری که صوم وصلاه‏gggggبا ولای تو کامل است مرا
شمس رویت که هست وجه الله‏gggggهمه جا در مقابل است مرا
پر تو حسن عالم آرایت‏gggggروشنی بخش محفل است مرا
درد مندم عنایتی ای آنکه‏gggggدل بوصل تو مایل است مرا
کی شود ای امام عصر و زمان‏gggggبا وصال تو دردها درمان مرا؟


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:24 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

شه بیایدیانیاید

منتظر من می‏نشینم شه بیاید یا نیاید gggggبلکه رخسارش بینم شه بیاید یا نیاید
هجر او آتش بدل ز دگر بسوزم یا نسوزم gggggروز و شب با غم قرینم شه بیاید یا نیاید
رنج خار از چیدن گل گر ببینم یا نبینم gggggمی‏کنم صبر و تحمل شه بیاید یا نیاید
اشکم غم با یاد رویش من بریزم یا نریزم gggggمی‏کشم بار فراقش شه بیاید نیاید
با جفا و جور دشمن گر بسازم یا نسازم gggggدوست خواهد این چنینم شه بیاید نیاید
غرقه در غرقاب هجرم او بخواهد یا نخواهد gggggبر گذشته از سرایم شه بیاید نیاید
کاشم می‏مردم بیادش او بخواهد یا نخواهد gggggبر گذشته ازسرایم شه بیاید نیاید
نه توانم صبر کردن گر بنالم یا ننالم gggggنه مرا تاب جدائی شه بیاید نیاید
خاطرش افسرده حیران کس بداند یا نداند gggggسوخت مغز استخوانش شه بیایدیانیاید


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:24 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

شمع رویت

جز وصالت ز خداوند تمنا نکنم gggggغیر مهر رخ ماه تو بدل جانکنم
شمع رویت بفرو زرد شبی از محفل‏gggggهمچو پروانه بسوزم پر و پروانه نکنم
بسته‏ام عهدنگاراکه دم رفتن جان‏gggggتانیائی بسرم دیده خودوانکنم
گرببینم قد رعنای تو اشک چمن‏gggggیاد سرو چمن و نخله طوبی نکنم
گر دمی لعل لبت را بگشائی بسخن‏gggggیادی از آب حیات و دم عیسی نکنم
گر بدانم بخدا منزل و ماءوای تراgggggبجهان غیر سر کوی تو ماءوا نکنم
میل دنیایش شکوهی ز پی دیدن تست‏gggggبی جهت نیست اگر میل بعقبی نکنم


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:24 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

شلمغانی؛ و عاقبت او!

ام کلثوم؛ دختر محمد بن عثمان می‏گوید:
روزی به خانه شیخ ابو جعفر بن بسطام رفتم، او به استقبال من آمد و احترام زیادی بر من نمود تا جایی که خم شد تا پاهای مرا ببوسد! من از این کار او ناراحت شدم و گفتم: ای خاتون! این چه کاری است که شما می‏کنید؟ من هم دستش را بوسیدم، بسیار گریست.
آنگاه گفت: چرا این کار را نکنم که تو خاتون! این چه کاری است که شما می‏کنید؟ من هم دستش را بوسیدم، بسیار گریست. آنگاه گفت: چرا این کار را نکنم که تو خانم من، فاطمه زهرا (علیه السلام) هستی! گفتم: این چه حرفی است که می‏زنی؟
گفت: شیخ ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی، از ناحیه حضرت (علیه السلام) سری برای ما بازگو نموده است!
گفتم: آن چیست؟
گفت: او از ما قول گرفته که آن را فاش نکنیم، و من می‏ترسم اگر آن را بازگو کنم، مجازات شوم. اما آن را به شما خواهم گفت. زیرا آن را هنگام نیت کردم که آن را به هیچ کس غیر از حسین بن روح نگویم. او به ما گفت: روح رسول خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) به بدن پدر شما - یعنی ابوجعفر محمد بن عثمان - و روح امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) به بدن شیخ ابوالقاسم حسین بن روح، و روح امیرمومنان علی به بدن شیخ ابوالقاسم حسین بن روح، و روح فاطمه زهرا (علیهاالسلام) به بدن شما انتقال یافته! با این حال، چگونه در بزرگداشت شما نکوشم؟!
گفتم: این چه حرفی است؟ ای خاتون! همه اینها دروغ است.
او گفت: این رازی است! و ما سوگند خوردیم که آن را به احدی بازگو نکنیم. ای بانوی من! خدا نکند که من به خاطر کشف این راز عذاب شوم. اگر شما مرا وا نمی‏داشتید آن را نه به شما و نه به کسی غیر از شما آشکار نمی‏کردم.
وقتی نزد او بازگشتم خدمت حسین بن روح رفته و مطلب را به اطلاع ایشان رساندم. از آنجایی که او به من اعتماد داشت، سخن مرا پذیرفت و گفت: دخترم! بعد از این نزد این زن مرو، و اگر نامه‏ای به تو داد نپذیر، فرستادگانش را نیز طرد کن، و اجازه ملاقات هم به تو داد نپذیر، فرستادگانش را نیز طرد کن، و اجازه ملاقات هم به او مده، این‏ها همه کفر و الحاد است که آن مرد ملعون در دلهای این مردم محکم کرده است برای من که مقدمه‏ای باشد تا ادعا کند که خداوند نیز در وجود او حلول کرده است؛ همچنان که نصارا می‏گویند: مسیح خداست و منصور حلاج نیز می‏گوید: من خدا هستم!
از آن زمان به بعد نزد آن زن و بنی بسطام نرفتم. هیچ عذری را هم نپذیرفته و اجازه ملاقات هم ندادم.
این مطلب در میان نوبختان شایع شد، حسین بن روح به همه نامه نوشت و لعن بر شلمغانی و برائت از او و هواداران او و کسانی که سخن او را پذیرفته و یا کلمه‏ای در دوستی او بگویند، به همه ابلاغ نمود.(111)


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 3:23 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]