سرلوحه برنامههای حضرت مهدی علیه السلام چیست
گسترش عدالت در سراسر گیتی در راس آرمانهای انقلاب امام مهدی علیه السلام قرار دارد و از هدفهای اساسی آن تحول عظیم جهانی است، چنان که این اصل از نخستین هدفها و اصلیترین برنامههای همه پیامبران بوده است، که در گذشته تاریخ، اجتماعات و مردمان را بدان فرا خواندهاند و در راه تحقق آن فداکاریهای فراوان کردهاند. میتوان گفت بیشترین درگیری و مبارزه پیامبران بر سر اجرای عدالت بوده است... .
امام زمان علیه السلام در برابر طبقات آگاه و عالمان و روشنفکرانی که بخواهند به گونهای در برابر اجرای عدالت بایستند مقاومت میکند، و با کسانی که با توجیه کلام خدا و تأویل آیات قرآن کریم، قصد تضعیف مبانی انقلاب او را دارند درگیر میشود و آنان را از جلو راه انقلاب بر میدارد.
عدل به معنای رعایت دقیق حق و حقوق مردم و برابری همه آنها در برخورداری از حقوق و منافع مشروع و معقول خویش است، چنان که ظلم زیر پا نهادن حق و حقوق دیگران و نابرابری و تبعیض است. عدالت، زمینه حیات اجتماعی تنها در بخش ویژهای از جامعه نیست بلکه در همه ابعاد حیات فردی و اجتماعی عامل اصلی حیات و زندگی انسان، اصل عدالت و عدل است. عدل حیات زندگی است و زندگی بی عدالت مرگی است که حیات پنداشته میشود.
امام حسین علیه السلام فرمود: لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم حتی یخرج رجل من ولدی فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما. کذلک سمعت رسول الله یقول(1264)؛ اگر از عمر دنیا تنها یک روز باقی مانده باشد خداوند آن روز را دراز گرداند تا مردی از فرزندان من قیام کند و زمین را از عدل و داد بیا کند آن گونه که از ستم و بیداد آکنده باشد. این چنین از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم.
امام زمان در لحظات نخستین پس از تولد دهان به سخن گشود و عرض کرد: ...اللهم انجز لی ما وعدتنی و اتمم لی امری و ثبت و طأتی و املا الارض بی عدلا و قسطا(1265)؛ خداوندا! به آنچه بر من وعده دادی وفا کن و امر مرا به کمال برسان و گامهای مرا استوار بدار و زمین را به دست من آکنده از عدل و داد ساز.
امام علی علیه السلام درباره عصر ظهور حضرت مهدی علیه السلام میفرماید: ...لینزعن عنک قضاة السوء و لیقبضن عنکم المراضین و لیعزلن عنکم امراء الجور و لیطهرن الارض من کل غاش(1266)؛ ...امام مهدی علیه السلام قاضیان زشتکار را کنار میگذارد و دست سازشکاران را از سرتان کوتاه میکند و حکمرانان ستم پیشه را عزل مینماید و زمین را از هر نادرست و خائنی پاک میسازد.
ادامه مطلب
سرمایه امید
اگریک لحظه بشینی کنارم مهدی جان gggggتسلی یابد این قلب فکارم مهدی جان
نمیباشد مرا تاب جدائی gggggجدا از من مشو ای گلعذارم مهدی جان
بیا ای ماه خوبان درکنارم gggggگهی بشنو خروش زار و زرام مهدی جان
اگر داری بمن لطف و محبت gggggتماشا کن و دوچشم اشکبارم مهدی جان
توئی سرمایه پاس و امیدم gggggرهائی ده از این رنج شدیدم مهدی جان
بامید وصالت زندهام من gggggبه پیغامی بده هر دم نویدم مهدی جان
نبندم دل بدلداری بجز توgggggز راه عهد و پیمان برنگردم مهدی جان
ادامه مطلب
سخن گفتن شیرخوار و سنگسار مادر
صفوان به نقل از امام جعفر صادق علیه السّلام حکایت کند:
در زمان حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السّلام دو نفر مرد بر سر بچّهای شیرخوار نزاع و اختلاف داشتند؛ و هر یک مدّعی بود که بچّه برای او است.
در این میان، امام حسین علیه السّلام عبورش بر ایشان افتاد و چون متوّجه نزاع آنها شد، آنها را مخاطب قرار داد و فرمود: برای چه سر و صدا میکنید؛ و داد و فریاد راه انداختهاید؟
یکی از آن دو نفر گفت: یاابن رسول اللّه! این همسر من است.
و دیگری اظهار داشت: این بچّه مال من است.
امام حسین علیه السّلام به آن شخصی که مدّعی بود زن همسر اوست، خطاب کرد و فرمود: بنشین؛ و سپس خطاب به زن نمود و از او سؤال کرد که قضیّه و جریان چیست؟ پیش از آن که رسوا شوی حقیقت را صادقانه بیان کن.
زن گفت: ای پسر رسول خدا! این مرد شوهر من است و این بچّه مال اوست؛ و آن مرد را نمیشناسیم.
در این لحظه امام حسین علیه السّلام به بچّه اشاره کرد و فرمود: به إذن خداوند متعال سخن بگو و حقیقت را برای همگان آشکار گردان، که تو فرزند کدام یک از این دو مرد هستی.
پس طفل شیرخوار به اعجاز امام حسین علیه السّلام به زبان آمد و گفت: من مربوط به هیچ یک از این دو مرد نیستم؛ بلکه پدر من چوپان فلان أرباب است.
سپس حضرت ابا عبداللّه الحسین صلوات اللّه علیه دستور داد تا زن را طبق دستور قرآن سنگسار نمایند.
امام صادق علیه السّلام در ادامه فرمایش افزود: آن طفل، بعد از آن جریان، دیگر سخنی نگفت و کسی از او کلامی نشنید.**بحارالأنوار: ج 44، ص 184، مناقب ابن شهرآشوب: ج 4، ص 51، س 24.***
ادامه مطلب
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
ابراهیم کرخی میگوید:
روزی به خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم. در حضور حضرت (علیه السلام) نشسته بودم که امام موسی بن جعفر (علیه السلام) وارد شد در حالی که آن روز، جوانی نورس بود، من به احترامش از جای برخاسته و به استقبالش، ایشان را بوسیده و نشستم.
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: ای ابراهیم! بدان که او پیشوای تو، بعد از من است. در مورد امامت او گروهی به هلاکت میرسند، و گروهی هدایت مییابند، خداوند قاتل او را لعنت کند و عذاب روحش را زیاد نماید.
از صلب او بهترین اهل زمین به دنیا آمد که همنام جدش (علی (علیه السلام) و وارث علم و احکام و فضایل اوست. معدن امامت و قله حکمت است. ستمگران از اولاد فلان او را بعد از وقوع حوادث عجیب و از روی حسادت به قتل میرساند، ولی اراده حق تعالی به وقوع خواهد پیوست هر چند مشرکان نپسندند.
خداوند از صلب او دوازدهمین مهدی را پدید خواهد آورد، و آنها را کرامت خواهد بخشید، و به واسطه ایشان بارگاه قدس خویش را زینت خواهد نمود. هر که به وجود دوازدهمین امام معتقد باشد، مانند کسی است که شمشسیر برهنه به دست گرفته و در پیشگاه پیامبر خدا (صلی الله و علیه و آله و سلم) میجنگد، و دشمنان را از او دفع میکند.
در این هنگام شخصی از دوستداران بنی امیه وارد شد، حضرت (علیه السلام) سخن را قطع کرد.
پس از آن دوازده بار به حضور حضرت (علیه السلام) مشرف شدم و منتظر بودم تا حضرت (علیه السلام) سخن آن روز خود را کامل کنند، اما توفیق نمییافتم، تا این که سال بعد یک روز در خدمت حضرت بودم که فرمود: ای ابراهیم! او اندوه و شیعیان خود را پس از این که دچار ضعف شدید و بلای طولانی و بیتایی و ترس شده باشند، برطرف خواهد بود نمود. خوشا به حال کسی که زمان او را درک کند.
هنگامی که سخن امام (علیه السلام) به اینجا رسید رو به من نموده و فرمود: ای ابراهیم! برای تو کافیست.
من در حالی بازگشتم که تا آن زمان، از چیزی مانند آنچه مانند آنچه شنیدم خوشحال نشده و چشمم روشن نگردیده بود.(16)
ادامه مطلب
سرانجام توفیق دیدار حاصل شد!
حسن بن علی بن حمزه اقساسی میگوید:
در کوفه پیرمرد رخت شویی بود که بسیار اهل زهد و عبادت بوده و سیاحت بسیار مینموده، و در جست و جوی خبر و نشانی از حضرت حجت (علیه السلام) بود. روزی در مجلس پدرم بدم او را دیدم. او سخن میگفت و پدرم گوش میداد.
پیرمرد میگفت: یک شب به مسجد جعفی که از مساجد قدیمی بیرون کوفه بود؛ رفتم. نیمههای شب در خلوت و تنهایی مشغول عبادت بودم که سه نفر وارد شدند. وقتی به میان صحن مسجد رسیدند، یکی از آن سه نفر، نشست و دستش را روی زمین به چپ و راست کشید. ناگاه از همان محل آب جوشید، و آن مرد با آن آب وضو گرفت، به آن دو نفر دیگر نیز اشاره کرد تا با آن وضو بگیرند.
پس از آن دو نفر نیز وضو گرفتند، نفر اول پیش ایستاد و آن دو نفر دیگر به او اقتدا نموده و نماز گزاردند. من نیز به او اقتدا نموده و نماز خواندم.
وقتی امام سلام نماز را داد، حالت او مرا متحیر ساخت و دانستم که جوشیدن آب از زمین توسط او، نشانه بزرگی اوست. به همین خاطر، از شخصی که سمت راست من نشسته بود، پرسیدم: این مرد گفت: او صاحب الامر (علیه السلام) و فرزند امام حسن عسکری (علیه السلام) است. من خودم را به حضرت (علیه السلام) نزدیک نموده و دست مبارکش را بوسیدم.
عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! نظر شما درباره عمر بن حمزه چیست؟ آیا اعتقادات و نظرات او صحیح است؟
فرمود: خیر، ولی سرانجام هدایت میشود و تا زمانی که مرا ندیده است، نخواهد مرد.
سخنان پیرمرد به پایان رسید، من همه آن را یادداشت کردم. مدت زیادی گذشت عمر بن حمزه وفات یافت، ولی شنیده نشده که او امام را ملاقات کرده باشد.
روزی دوباره پیرمرد را ملاقات کردم، به او گفتم: مگر تو نگفتی که عمر بن حمزه پیش از ملاقات با امام زمان (علیه السلام) نخواهد مرد؟
او گفت: تو از کجا میدانی که او امام را ندیده است؟
برای تحقیق نزد فرزند او ابو المناقب رفتم، و در مورد پدرش از او سوال نمودم.
او گفت: یک شب، نزدیکیهای صبح، نزد پدرم بودیم، او در حال احتضار بود. توان خود را از دست داده و به سختی سخن میگفت. تمام درها نیز بسته بود. ناگاه مردی وارد اتاق شد.
ما همه ترسیدیم چون درها کاملا بسته بود، حتی جرأت نکردیم از او چیزی بپرسیم. او مستقیم نزد پدرم رفته و کنار وی نشست و به آهستگی چیزی به او گفت و پدرم گریست.
آن گاه برخاست و رفت. وقتی از نظر ما ناپدید شد، پدرم گفت: مرا بنشانید.
او را در بستر نشانیدیم. چشمانش را گشود و گفت: آن شخصی که نزد من بود، کجا است؟
گفتیم: همانطور که آمده بود، رفت.
گفت: به دنبالش بشتابید!
ما به دنبال او رفتیم اما درها بسته بود و هیچ اثری نیافتیم.
بازگشتیم و گفتیم: که چیزی نیافتیم.
از پدرم پرسیدیم او که بود؟
گفت: او صاحب الامر (علیه السلام) بود. در این حال بیمارش عود کرد، و بیهوش شد.(143)
ادامه مطلب
سخن در شکم و ورود نور
روزی مفضّل بن عمر به محضر امام جعفر صادق علیه السلام شرفیاب شد و از آن حضرت پیرامون چگونگی ولادت حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها سؤال کرد؟
امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که حضرت خدیجه با پیغمبر خدا صلّلی اللّه علیه و آله ازدواج کرد، زنان مکّه با او به مخالفت برخاستند و خدیجه از این امر بسیار نگران و اضطراب داشت، تا آن که بعد از مدّتی، نطفه حضرت زهراء سلاماللّه علیها منعقد گردید.
و پس از گذشت اندک زمانی، جنین مونس مادر خود شد و از درون شکم با وی سخن میگفت و خدیجه این راز را پنهان میداشت تا آن که روزی حضرت رسول صلّلی اللّه علیه و آله وارد منزل گردید و متوجّه شد که خدیجه با کسی سخن میگوید، فرمود: با چه کسی سخن میگفتی؟
خدیجه پاسخ داد: با جنین و بچّهای که در شکم دارم، سخن میگفتم؛ چه این که او انیس و مونس من میباشد.
حضرت رسول فرمود: ای خدیجه! جبرئیل علیه السلام به من خبر داد که این نوزاد، دختر است و خداوند متعال از نسل او امامان و پیشوایان دین را برگزیده است، تا در روی زمین خلیفه و برای جهانیان حجّتباشند.
پس زمان به سرعت گذشت و لحظات حسّاس ورود نور از جهان ظلمانی رحم فرا رسید،
آن گاه خدیجه برای زنان قریش پیام فرستاد تا او را در مورد زایمانش کمک نمایند؛ لیکن آنان با طرح سخنانی تلخ و شماتتآمیز، از انجام کار اجتناب کردند.
و خدیجه سخت دلتنگ شد و در غم و اندوه فرو رفته بود، که ناگاه چهار زن گندمگون و رشید وارد منزل وی شدند وگفتند:
ای خدیجه! ما از جانب پروردگار، به یاری تو آمدهایم، من ساره همسر ابراهیم و مادر اسماعیل هستم و این آسیه دختر مزاحم همنشین تو در بهشت خواهد بود، و آن دیگری مریم دختر عمران و مادر عیسی است و آن یکی هم، کلثوم خواهر موسی میباشد.
و سپس آن چهار زن بهشتی در اطراف بستر خدیجه نشستند و او را کمک و یاری نمودند تا این که ناگهان نور وجود حضرت فاطمه سلام اللّه علیها در حالی که پاک و پاکیزه بود دیده به جهان گشود؛ و از تشعشع نور جمالش، تمام خانههای مکّه را روشنائی بخشید.
پس از آن، ده فرشته با در دست داشتن ظرفهای بهشتی و آب کوثر وارد شدند و نوزاد عزیز را غسل دادند و او را با دو پارچه سفید و خوشبو پوشاندند.
در همین لحظه، نوزاد لب به سخن گشود و شهادت به یگانگی خداوند و رسالت پدرش، حضرت محمّد و امامت شوهرش، حضرت علیّ و یازده فرزندش صلوات اللّه علیهم داد؛ و نام مبارک فرد فرد آن بزرگوان را بر زبان جاری نمود.
و سپس بر یکایک حاضران سلام کرد، پس از آن همچنین میهمانان تبریک و شاد باش گفتند، و آن گاه از منزل خارج شدند.**الخرایج و الجرایح: ج 2، ص 525، ح 1، و الثّاقب فی المناقب، ص 285، ح 244، و بحارالأنوار، ج43، ص 2 3، و دلائل الامامة: ص 76، ح 17.***
ادامه مطلب
سخن گفتن با خورشید
در کتب مختلف، از راویان متعدّدی همانند سلمان فارسی، عمّار یاسر، ابوذر غفاری، عبداللّه بن مسعود، عبداللّه بن عبّاس و ... آوردهاند که چون خداوند متعال، مکّه را توسّط پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و فداکاری امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام فتح کرد.
پیش از آن که حضرت رسول صلوات اللّه علیه عازم و آماده جنگ هَوازن گردد، در حضور جمعی خطاب به علیّ علیه السلام نمود و اظهار داشت: ای علیّ! برخیز و به همراه اصحاب در گوشهای از قبرستان بقیع وارد شده و هنگامی که خورشید طلوع نماید، با وی مکالمه کن و سخن بگو.
علیّ بن ابی طالب علیه السلام طبق دستور حضرت رسول صلوات اللّه علیه بلند شد و به همراه بعضی از اصحاب به قبرستان بقیع رفت و چون خورشید طلوع کرد؛ آن را مخاطب قرار داد و گفت:
«السّلام علیک ایّها العبد الدّائر فی طاعة ربّه».
و خورشید جواب سلام حضرت علیّ صلوات اللّه علیه را این چنین پاسخ گفت:
«و علیک السّلام یا اخا رسول اللَّه و وصیّه و حجّة اللَّه علی خلقه».
بعد از آن، مولای متّقیان علیّ علیه السلام به شکرانه چنین کرامت و عظمتی که خداوند متعال عطایش فرموده بود سر بر خاک نهاد و سجده شکر به جای آورد.
سپس حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله او را گرفت و بلند نمود و فرمود: ای حبیب من! تو را بشارت باد بر این که خداوند به میمنت وجود تو بر ملائکه؛ و بر اهل آسمان مباهات میکند.
و پس از آن افزود: شکر و سپاس میگویم خدا را، که مرا بر سایر پیامبران فضیلت و برتری بخشید، همچنین مرا به وسیله علیّ بن ابیطالب که سیّد تمام اوصیاء است تأیید و یاری نمود.**ینابیع المودّة: ص 166، فضائل شاذان بن جبرئیل: ص 69، س 9.***
همچنین امام باقر علیه السلام به نقل از جابر بن عبداللّه انصاری فرمود: خورشید هفت مرتبه با حضرت علیّ علیه السلام سخن گفت و تکلّم کرد.**نویسنده کتاب الصراط المستقیم: ج 1، ص 204، س 17 به طور مفصّل مراحل هفت گانه را بیان نموده است.***
ادامه مطلب
سخن پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بعد از دفن، در مسجد قبا
روزی ابوبکر و امیرالمؤمنین، علیّ علیه السلام در محلّی یکدیگر را ملاقات کردند.
ابوبکر گفت: حضرت رسول، پس از جریان غدیر خم چیز خاصّی درباره شما نفرمود، امّا من بر فضل تو شهادت میدهم؛ و در زمان آن حضرت نیز بر تو به عنوان امیرالمؤمنین سلام کردهام.
و اعتراف میکنم که حضرت رسول درباره تو فرمود: تو وصیّ و وارث و خلیفه او در خانوادهاش میباشی، ولی تصریح نفرمود که تو خلیفه بعد از او در امّتش باشی.
امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام اظهار داشت: ای ابوبکر! چنانچه رسول خدا صلوات اللّه علیه را به تو نشان دهم و ایشان تو را بر خلافت من در بین امّتش دستور دهد، آیا میپذیری؟
ابوبکر گفت: بلی، اگر رسول خدا با صراحت بگوید، من کنار خواهم رفت.
امام علیّ علیه السلام فرمود: پس چون نماز مغرب را خواندی، نزد من بیا تا آن حضرت را به تو نشان دهم.
همین که ابوبکر آمد، با یکدیگر به سمت مسجد قبا حرکت کردند و وقتی وارد شدند؛ دیدند که حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله رو به قبله نشسته است؛ و خطاب به ابوبکر کرد و فرمود:
ای ابوبکر! حقّ مولایت، علیّ را غصب کردهای و جائی نشستهای که جایگاه انبیاء و اوصیاء آنها است؛ و کسی غیر از علیّ استحقاق آن مقام را ندارد چون که او خلیفه من در اُمّتم میباشد و من تمام امور خود را به او واگذار کردهام.
و تو مخالفت کردهای و خود را در معرض سخط و غضب خداوند قرار دادهای، این لباس خلافت را از تن خود بیرون بیاور و تحویل علیّ ابن ابی طالب ده، که تنها شایسته و حقّ او خواهد بود وگرنه وعدهگاه تو آتش دوزخ میباشد.
در این هنگام ابوبکر با وحشت تمام از جای برخاست و به همراه امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام از مسجد خارج گردید و تصمیم گرفت تا خلافت را به آن حضرت واگذار نماید.
ولی در مسیر راه، رفیق خود، عمر را دید و جریان را برایش تعریف کرد، عمر گفت: تو خیلی سُست عقیده و بیاراده هستی، مگر نمیدانی که آنها ساحر و جادوگر هستند، باید ثابت قدم و پابرجا باشی، به همین جهت ابوبکر از تصمیم خود منصرف شد؛ و با همان حالت از دنیا رفت.**الخرایج و الجرایح: ج 2، ص 806، ح 15 و 16، ارشاد القلوب: ص 264.
در این باره روایات بسیاری به همین مضمون از امام باقر و امام صادق علیهما السلام و نیز از طریق اهل سنّت وارد شده است که همه آن را با اختلاف جزئی آوردهاند.***
ادامه مطلب
سبک زندگی در اندیشه امام خمینی(ره)
سبک زندگی از نظریه نشأت می گیرد یا نظریه از سبک زندگی؟ نسبت هستی شناسی با سبک زندگی چیست؟ آیا می توان با «تزریق» یک انگاره ی وجود شناختی، آدمیان را به ساخت عالمی متناسب با آن انگاره متمایل کرد؟ آیا می توان با یک سبک از زندگی، منظومه ای هستی شناختی را در ذهن آدمیان متولد کرد؟
«بسم الله الرحمن الرحیم»
«سبک زندگی» هرچند مفهومی نوپدید نیست لیکن دیرزمانی نیست که جایگزین مفاهیمی چون «طبقه اجتماعی» برای جبران جاماندگی تفکر اجتماعی در توضیح تحولات متاخر شده است. سبک زندگی تا زمانی که در پارادایم علم جدید استفاده می شود، معنا و اقتضائات تاریخی اش را با خود به همراه دارد. اما زمانی که قرار است در نسبت با منطق دیگری چون منطق دینی استفاده شود، بهتر آن است که برایش معادلی در تاریخ دین یافت شود. یافتن این معادل به محقق کمک خواهد کرد تا ردّ مناسبات این مفهوم را با سایر مفاهیم دینی پیدا کند. حساسیت نسبت به مفهوم سبک زندگی در محافل علمی بخصوص از زمانی که رهبر انقلاب آنرا نرم افزار تمدّن اسلامی خواندند، بیش از گذشته شد. آنچنان که از تعریف رایج برمی آید اجزای تشکیل دهنده ی سبک زندگی که این مفهوم را توضیح می دهد از قبیل خانواده، ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوی مصرف، تفریحات، کسب و کار و رفتارهای فردی و اجتماعی در محیطهای مختلف ، ابعاد نوپدیدی در زندگی ما نیستند و طبعاً می توان در میان انحاء تفکر و علوم متولد شده در تاریخ فرهنگ و تفکر اسلامی، در قبال آنها مفهومی را یافت که امکان مطالعه ی آنرا در منطق و ادبیات دینی تسهیل کند. رهبر انقلاب خود اصطلاح «عقل معاش» را در مفهوم جامع خود، مترادف مفهوم سبک و فرهنگ زندگی دانستند. این بدان معناست که لازم است برای فهم درست این مفهوم و بهره بردن از مآثر فکری و تمدنی در پاسخ به مسائل مرتبط با آن، بدنبال کشف مفاهیم معادل باشیم. این نوشتار تلاشی در همین زمینه است.
در متون شاخص عرفان نظری می توان به عنوان فهم اسلامی مفهوم «سبک زندگی» زمینه ای را یافت. در فهم عرفانی، میان نشئه ی ناسوتی انسان و درک وجود شناختی او نسبت وثیقی برقرار است. توضیح آنکه در عرفان نظری انسان دارای سه حضرت، سه عالم یا سه مقام دانسته می شود. هرکدام از این عوالم تربیت مخصوص و علم مخصوص و عمل مناسب با آن مقام و نشئه را اقتضاء دارد. در نظر عرفا نشئه ی بالادستی واجد حضرت وجود شناختی است. آنرا عالم غیب، نشئه ی آخرت کبری و مقام روحانیت و عقل می دانند. به تعبیر امام راحل رضوا ن الله تعالی علیه بالاترین و شریفترین علم متکفل تربیت آدمی در این نشئه و مقام است و آن علمی است که : « تقویت و تربیت عالم و روحانیت و عقل مجرد را کند، علم به ذات مقدس حق و معرفت اوصـاف جـمـال و جـلال ، و عـلم بـه عـوالم غـیـبـیـه تـجـردیـه ، از قـبـیـل مـلائکـه و اصـنـاف آن ، از اعـلى مـراتـب جبروت اعلى و ملکوت اعلى تا اخیره ملکوت …»* با این وصف عالم جبروت یا آخرت کبری یا عقل، راجع به کمالات عقلی و وظائف روحی است و آنچنان که امام(ره) می فرمایند: «مـتـکفل این علم پس از انبیا و اولیا، علیهم السلام ، فلاسفه و اعاظم از حکما و اصحاب معرفت و عرفان هستند.(همان) دو نشئه و مقامی که ذیل این عالم شمرده می شود، اول نشئه ی برزخ یاملکوت است که عالمی بین العالمین است(حکما از این مقام به «عالم خیال» هم یاد می کنند) و دانی ترین حضرت انسانی هم دنیاست که مقام ملک و شهادت است. در نظر عرفان اسلامی علم متناسب و مقتضی عالم ملکوت(برزخ) راجع به اعمال قالبیه و وظایف آن است که بطور خاص به کیفیت حصول محاسن اخلاق می پردازد. نشئه ی شهادت و دنیا عالم اعمال قالبیه و ظاهره ی نفس است. علم ناظر بر آن در زبان دین، عام فقه و مبادی فقه گفته می شود و در زبان حکمت و فلسفه علم الاجتماع ، آداب معاشرت و تدبیر منزل و سیاست مدن خوانده می شود.(توضیح اینکه بطور سنتی متفکران و حکمای پیشین به دسته بندی علوم می پرداختند؛ رایجترین دسته بندی از ارسطو به بعد مبتنی بود بر تقسیم سه گانه ی علم به : اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن که در شاخه ی حکمت عملی قرار می گرفتند. فارابی نیز در احصاء العلوم از همین تقسیم بندی تبعیت می کند)
اما نکته ی مهم پس از شناسایی عوالم حقیقی وجود این است که بدانیم در عرفان اسلامی این عوالم ثلاثه نه تنها با هم مرتبط اند که کاملا منطبق بر هم اند و در تاثیر و تاثرات بر یکدیگر در واقع یک عالم یکپارچه دانسته می شوند. به عبارت دیگر سه نشئه ی اصلی عالم انسانی از وجود یک موجود به نام انسان در سه صورت و سه بعد از عالم حکایت می کند. امام (ره) در اینباره می فرمایند: « تعبیر به ارتباط نیز از ضیق مـجـال و تـنـگـى قـافیه است ، باید گفت یک حقیقت داراى مظاهر و مجالى است» و در خصوص این ارتباط بین عوالم مختلف می فرمایند: «بـایـد دانـسـت کـه هـر یـک از ایـن مـراتـب ثـلاثه انسانیه که ذکر شد به طورى به هم مـرتـبـط اسـت کـه آثـار هـر یـک بـه دیـگـرى سـرایـت مـى کـنـد، چـه در جـانـب کـمـال یـا طـرف نـقـص . مـثـلا اگر کسى قیام به وظایف عبادیه و مناسک ظاهریه ، چنانچه باید و مطابق دستورات انبیاست ، نمود، از این قیام به وظایف عبودیت تاءثیراتى در قلب و روحـش واقـع شـود کـه خـلقـش رو بـه نـیـکـویـى و عـقـایـدش رو بـه کمال گذارد. و همین طور اگر کسى مواظب تهذیب خلق و تحسین باطن شد، در دو نشئه دیگر مـؤثـر شود، چنانکه کمال ایمان و احکام عقاید تاءثیر در دو مقام دیگر مى نماید و این از شـدت ارتـبـاطـى اسـت کـه بین مقامات است».
بنابراین در تعریف عرفان اسلامی مناسک ظاهریه که راجع به اعمال ظاهری انسان، شیوه ی زندگی و ممشای او در زیست دنیایی است، زمینه ی تربیت روحی آدمی است و فساد در این مقام، به اقتضاء انطباق این عوالم بر هم، فساد عقیده و نظر را در پی خواهد داشت. امام(ره) در ادامه به نقد فهم کسانی چون شیخ اشراق می پردازد که در حکمت الاشراق، کمال علمی را بدون حصول کمال عملی ممکن می داند. ایشان این عقیده را باطل و قائلین به آن را محجوب از نشآت انسانی می دانند.
بیش از ده سال پیش زمانی که سپهر عمومی دانشگاه ها در چنبره ی تفکر عرفی و تکثرگرای یک جریان فکری بود، یکی از محققان فلسفه اسلامی نکته ای گفت که گشایش دهنده ی فهم ما در نسبت با پرسش های فوق است. ایشان گفت زمانی فکر میکردم فلان نویسنده که شریعت را در گیرودار قبض و بسط می فهمد و با تکیه بر اشعار مشکوک الدلاله ی مولای رومی، بر بسط تجربه ی نبوی اصرار می کند، مگر چه نفوذی دارد که برخی مردم کوچه و بازار هم هر از گاهی با او همزبانی می کنند! مگر مردم کوچه و بازار هم فلسفه ی دین یا کلام جدید می خوانند! اما بعدتر فهمیدم میان این مردم با آن نویسنده هرچند در ظاهر نسبتی و ارتباطی نیست امّا هر دو در یک عالم حضور دارند. آن متفلسف، زبان دریافت حضوری همین آدمیان است. او تکثرگرایی و نسبیت در فهم و حق را تئوریزه می کند و مردمان له شده در نظامات سیاسی و اقتصادی لیبرلیستی هم از ترک شریعت و نسبیت حقیقت سخن می کنند.
تمام نقل قول ها از کلام امام خمینی (ره) از کتاب چهل حدیث شرح حدیث بیست و سوم است.
ادامه مطلب
سخن از امام مهدی سخن از یک موضوع عقیدتی و مذهبی بسیار حساس
سخن از امام مهدی علیه السلام سخن از یک موضوع عقیدتی و مذهبی بسیار حساس و مهمی است که رابطه تنگاتنگ و گسست ناپذیری با اسلام و مسلمانان دارد، چرا که وجود گرانمایه او یک واقعیت اسلامی و از مهمترین مسایل دینی و از اساس مکتب و ایمان به ارزشهای معنوی است.
بحث از شخصیت آن حضرت، آنگونه که برخی از نویسندگان منحرف پنداشتهاند، بحث از افسانهای نیست که شیعه آن را به منظور آرامش بخشیدن به روان ناآرام خویش که در رهگذر قرون و اعصار تحت فشار ظلم و استبداد بوده است - ساخته باشد و بخاطر مرهم نهادن بر قلب زخم خوردهای که باران مصایب در مسیر زمان بر سر آنان باریده است - سرهم کرده باشد.
بحث از امام مهدی علیه السلام آنگونه که برخی فیلسوف نماها گفتهاند اندیشهای نیست که به منظور تخفیف دردها و آرامش بخشیدن به رنج و فشاری باشد که از رهگذر حاکمیت زمامداران بیدادگر قرون و اعصار در برخی اذهان و افکار جایگزین شده باشد.
و نیز آنگونه که برخی عناصر نادان مدعی دانش و فرهنگ تصور کردهاند، حرافهای نیست که آن را، داستان سرایان ساخته و پرداخته و به اسلام چسبانده باشند و نیز بازیچه تاریخی نیست تا اسباب تمسخر دشمنان بداندیش و دلقک و یاوهگو باشد؛ بلکه یک واقعیت اسلامی است که در خور اهمیت بخشیدن بسیار و ژرفنگری فراوان ارزیابی و روشنگری اساسی است.
مسأله تداوم حیات اسلام و شکوه قرآن است، بحث مهم و اصیلی است که قرآن نویدگر آن است و پیامبر در موقعیتها و مناسبتهای گوناگون از آن سخن به میان آورده، امامان نور علیهمالسلام نوید و بشارت آن را نه تنها به شیعیان خود که به تمامی مسلمانان قرون و اعصار دادهاند و دانشمندان، مفسران، محدثان و مورخان نام آور، در رهگذر قرون و اعصار، کتابهای مفصل و مستقلی پیرامون آن نوشتهاند.
با این بیان، موضوع امام مهدی یک موضوع استراتژیک و بسیار مهم و در نوع خود بینظیر است و از امتیازات بسیار ویژهای، برخوردار است.
مسألهای است که پیرامون آن بسیار گفتگو شده و در آستانه آن، فراوان برخورد افکار و اندیشهها صورت گرفته و قلم فرساییها شده است، از این رو، گروهی بدان ایمان آورده و گروهی دچار حیرت گشته و برخی دیگران را به باد استهزاء گرفتهاند.
امام مهدی علیه السلام از شخصیتهایی نیست که گذشت زمان او را در کام خود فرو برد و تاریخ آن را به فراموشی سپارد. او ندای رسای میلیونها انسان و معشوق دل عصرها و نسلهاست. چشم امتها به او دوخته شده و نقطه امید جامعههاست.
امام مهدی علیه السلام شخصیت برجستهای است که درست 1142 سال پیش از نگارش این کتاب دیده به جهان گشوده و هم اکنون زنده است، بر روی این سیاره خاکی زندگی میکند و بسان دیگر انسانها، غذا میخورد و آب مینوشد و خدای خویش را عاشقانه و خالصانه عبادت میکند و در انتظار دریافت فرمان ظهور خویش است.
آن گرامی از دیدگان نهان است. مردم او را میبینند و نمیشناسند و او نیز خویشتن را معرفی نمیکند و در هر نقطهای از جهان که اراده کند، حضور مییابد.
او بر سراسر جهان، تسلط و اشراف دارد و به همه بندگان، شهرها و کشورها احاطه دارد. به اذن خدا هر رخدادی در سراسر جهان رخ دهد میداند و روزی که نزد خدا مشخص است و برای ما نامعلوم، از پس پرده غیبت ظاهر میگردد و علائم و نشانههای قطعی پیش از ظهور او پدیدار میگردد.
پس از ظهور، بر سراسر گیتی حکم میراند و مسیح علیه السلام از آسمان فرود آمده و به امامت او نماز میخواند.
همه دولتها و ملتها در سراسر جهان، در برابرش خاضع میگردند و مذاهب و ادیان سرفرود میآورند.
اسلام راستینی را که نیای گرانقدرش محمد(ص) آورد، با خود میآورد و پیاده میکند...
اینها برخی سرفصلها پیرامون شخصیت آن گرامی و بسان فهرستی برای این کتاب است.
ادامه مطلب
