زن شدن مردی در قبال توهین
حضرت امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه حکایت نموده است:
روزی امام حسن مجتبی علیه السلام در جمعی از اقشار مختلف مردم حضور داشت، که یکی از افراد آن مجلس گفت:
یابن رسول اللّه! شما که این قدر قدرت دارید و میتوانید با دعا معاویه را نابود کنید و زمین عراق و شام را جابه جا نمائید؛ و حتّی کاری کنید که زن تبدیل به مرد شود؛ و یا مرد، زن گردد، چرا این همه ظلمهای معاویه را تحمّل کرده و سکوت مینمایید؟!
ناگاه یکی از دوستان معاویه که در آن جمع حاضر بود؛ با حالت تمسخر و توهین گفت: این شخص - یعنی؛ امام حسن مجتبی علیه السلام - کاری نمیتواند انجام دهد، چون او توان چنین کارهائی را ندارد.
در همین حال حضرت به آن دوست معاویه که از اهالی شام بود خطاب کرد و فرمود: تو خجالت نمیکشی که در بین مردها نشستهای، بلند شو و جای دیگر بنشین.
امام صادق علیه السلام در ادامه فرمایش خود افزود: ناگهان مرد شامی متوجّه شد که به هیئت زنان در آمده است؛ و دیگر علامت مردی در او نیست.
سپس امام حسن مجتبی علیه السلام به آن مرد شامی که تبدیل به زن شد، فرمود: اینک همسرت به جای تو مرد گردید؛ و او با تو همبستر میشود و تو یک فرزند خنثی آبستن خواهی شد.
چند روزی پس از گذشت از این ماجرا، هر دوی آن مرد و زن شامی نزد امام حسن مجتبی علیه السلام آمدند و از کردار و رفتار خود پشیمان شده و توبه کردند.
و حضرت در حقّ آنها دعا کرد و از خداوند متعال، برای آنان در خواست مغفرت نمود؛ و هر دوی آنها به دعای حضرت، به حالت اوّلشان باز گشتند.** بحارالأنوار: ج 43، ص 327، إثبات الهداة: ج 2، ص 56، ج 51، مدینة المعاجز: ج 3، ص 260، ح 880، با مختصر تفاوت.***
ادامه مطلب
زمین خالی از حجت نیست
احمد دینوری میگوید:
یکی دو سال از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) نگذشته بود که از اردبیل به قصد سفر حج خارج شدم. وقتی به - شهری نزدیک کرمانشاه که گویا شهر و زادگاه خود او بوده است - رسیدم مردم در امر امانت سرگردان و متحیر بودند.
آنها به خوبی از من استقبال نمودند، و گروهی از شیعیان گرد من جمع شدند و گفتند: حدود شانزده هزار دینار سهم امام جمع آوری شده است استدعا داریم آن را به آنجایی که باید تحویل داده شود، تسلیم نمایید.
گفتم: ای مردم! الان مشخص نیست و من دقیقا نمیدانم باید به کجا مراجعه کنیم!
گفتند: تو خود اختیار دار این مال باش، که ما مطمئنتر از تو سراغ نداریم، کاری کن که بدون حجت و دلیل روشن از دستت خارج نشود.
احمد گوید، اموال را در کیسههایی که نام اشخاص یکی یکی بر آنها نوشته شده بود به من تحویل دادند، من نیز تحویل گرفته و حرکت کردم، وقتی به کرمانشاه رسیدم، به خدمت احمد بن حسن بن حسن که در آن شهر مقیم بود برای عرض سلام رفتم. وقتی مرا دید، خوشحال شد.
او نیز هزار دینار در کیسهای نهاد و به همراه بستهای به من تحویل داد و گفت: اینها را با خود ببر و بدون حجت و دلیل روشن از دستت خارج مکن.
من آنها را نیز گرفتم و به راه خود ادامه دادم، هنگامی که وارد بغداد شدم، مشغول پیدا کردن فردی از نایبان حضرت حجت - عجل الله تعالی فرجه - شدم، و جز این، کاری نداشتم. سپس متوجه شدم که سه نفر در بغداد به نامهای: باقطانی، اسحاق احمد و ابوجعفر عثمان بن سعید ادعای نیابت میکردند.
اول نزد باقطانی رفتم، دیدم پیرمردی با هیبت است، و ظاهرا آثار جوانمردی در او پیداست. اسبی عربی و غلامان بسیاری داشت، مردم گرد او اجتماع کرده و مشغول گفتگو بودند.
نزد او رفتم و سلام کردم، او به گرمی از من استقبال کرده مرا به خود نزدیک نموده و بسیار خوشحال شده و با من به خوبی رفتار نمود. ساعتی نزد او نشستم. تا بیشتر مردم رفتند آنگاه او از مذهب من پرسید.
به گفتم: مردی از دینور هستم، خدمت رسیدم در حالی که مقداری سهم امام دارم و میخواهم آن را تحویل دهم.
گفت: آنها را به من بده.
گفتم: دلیلی برای اثبات نیابت شما میخواهم.
گفت: فردا دوباره نزد من باز گرد.
فردا نزد او رفتم، ولی دلیلی ارائه نداد و روز سوم هم نزد او رفتم باز نتوانست دلیلی ارائه دهد!
پس به آن به نزد اسحاق احمر رفتم. او را جوانی پاکیزه و منظر دیدم، خانهاش از خانه باقطانی بزرگتر بود و اسب و غلامانی بیشتر از باقطانی داشت، و ظاهرا از او جوانمردتر به نظر میرسید، و عده بیشتری نسبت به مجلس باقطانی گرد او جمع شده بودند.
من داخل شده و سلام کردم، مرا به خوبی استقبال کرده، و به خود نزدیک نمود. صبر کردم تا جمعیت کمتر شد پرسید: کاری داشتی؟ همانطور که به باقطانی گفته بودم به او نیز جواب دادم. او نیز سه روز مرا چرخاند و آخر هم نتوانست دلیلی ارائه دهد.!
آنگاه به نزد ابوجعفر، عثمان بن سعید رفتم، او پیرمرد متواضعی بود لباس سپید پوشیده و در اطاقی کوچک روی گلیمی نشسته بود نه غلامی داشت و نه ظاهر چشمگیری و نه اسبی، بر خلاف آنچه نزد آن دو نفر دیده بودم.
خدمت او رفتم و سلام کردم، جوابم را داد، و مرا به خود نزدیک کرد، و برای من جایی باز نمود، از احوال پرسید، خود را معرفی کرده و گفتم: از ناحیه جبال کردستان آمدهاند و مالی با خود آوردهام.
گفت: اگر دوست داری که آن را به محلش برسانی، برو به سامرا و سراغ خانه ابن الرضا وکیل امام (علیه السلام) را بگیر. در خانه ابن الرضا کسانی هستند که مربوط به این کار میباشند و آنچه را که میجویی آنجاست.
سپس از او جدا شده، و به طرف سامرا حرکت کردم. به خانه ابن الرضا رفته، سراغ وکیل امام (علیه السلام) را گرفتم.
دربان به من گفت: او در خانه مشغول کاری است و به زودی خارج خواهد شد.
کنار در نشستم و منتظر خروج او شدم، بعد از یک ساعت او را دیدم که از خانه خارج شد. برخاستم و سلام کردم، دست مرا گرفت به خانه خود برد و حالم را جویا شد و اینکه چرا نزد او آمدهام؟
خود را معرفی کردم و او را در مورد مالی که همراه داشتم آگاه نمودم، و اینکه دلیلی میخواهم تا آن را تحویل دهم.
گفت: باشد! آنگاه برای من طعامی حاضر کرد، و گفت: میل کن و کمی استراحت نما که خسته هستی و تا موقع نماز نیز یک ساعت فرصت است و به موقع به کارت رسیدگی میکنم.
من هم غذا خورده خوابیدم نزدیک وقت نماز برخاستم پس از ادای نماز برای استحمام خارج شدم و دوباره بازگشتم. پاسی از شب نگذشته بود که آن مرد بازگشت در حالی که نامهای بدین مضمون با خود داشت:
بسم الله الرحمن الرحیم. احمد بن محمد دینوری با شانزده هزار دینار در فلان و فلان کیسه آمده، آنگاه یک یک کیسهها را با نام صاحب آنها برد در کیسه زره ساز شانزده دینار موجود است.
وقتی تا اینجای نامه را خواندم شیطان مرا وسوسه نمود که چه طور او بهتر از من از محتوای آنها آگاه است؟ قسمت زیادی از نامه به همین ذکر نام صاحبان کیسهها پرداخته بود، و در انتها مرقوم فرموده بود: از کرمانشاه نیز از جانب احمد بن حسن مادرائی، برادر پشم فروش کیسهای حاوی هزار دینار به همراه دارد، همراه با چندین تخته پارچه فلان شکل و فلان رنگ.
و تا آخر نامه نوع و رنگ پارچهها را یک یک برشمرد.
در این حال، خدای را به جهت منتی که بر من نهاده و تردیدم را به یقین تبدیل کرده بود، شکر کردم. طبق آن نامه مأمور بودم که تمام مال را به ابوجعفر عثمان بن سعید تحویل دهم و آنچنان که او دستور میدهد، عمل نمایم.
به بغداد بازگشتم و به خدمت ابو جعفر رفتم در حالی که رفت و برگشتم سه روز به طول انجامید. وقتی ابو جعفر مرا دید گفت: چرا به سامرا نرفتی؟
گفتم: ای آقای من! اکنون از سامرا بازگشتم.
من در حال بازگو نمودن ماجرا به ایشان بودم که نامهای از سوی مولایمان صاحب الامر (علیه السلام) به او رسید که مضمون آن درباره کیفیت و کمیت اموالی که در نزد من بود، درست مانند مضمون نامهای بود که من به همراه داشتم علاوه بر این فرموده بود: باید اموال و پارچهها را به ابوجعفر محمد بن احمد بن جعفر قطان قمی تحویل بدهم.
ابو جعفر، عثمان بن سعید لباس خود را پوشیده و گفت: آنچه با خود داری به منزل محمد بن احمد بن جعفر بن قطان قمی ببر.
من نیز اطاعت کردم و پس از تحویل آنها به حج مشرف شدم.
هنگامی که به دینور بازگشتم مردم گرد من جمع شدند، منهم نامهای را که وکیل حضرت حجت (علیه السلام) از سوی ایشان برای من آورده بود، برای مردم خواندم، وقتی به آن قسمت از نامه که در آن به آن مرد زره ساز و کنیه او اشاره شده بود، رسیدم، یکی از حاضرین بیهوش به زمین افتاد.
وقتی به هوش آمد سجده شکری به جای آورده و گفت: خدای را شکر که بر ما منت نهاد و هدایت فرمود، اکنون دانستیم که هیچ گاه زمین از حجت حق تعالی خالی نمیماند.
این کیسه را همان مرد زره ساز به من داده بود، و هیچ کس جز خدا از این موضوع اطلاعی نداشت.
از دینور به کرمانشاه رفتم و ابوالحسن مادرائی را نیز ملاقات کردم، و او را از جریان مطلع ساخته نامه را برایش قرائت نمودم.
او گفت: سبحان الله! در هر چیزی میتوانی شک کنی جز در این که خداوند زمین را خالی از حجت خود واگذارد.
آنگاه داستان بعدی را برایم نقل کرد.(37)
ادامه مطلب
زمینه ها و شیوه های حاکمیت اسلام در عصر ظهور از منظر قرآن و روایات
این پژوهش در صدد پاسخگویی به این سئوال است که عوامل مؤثر در پیروزی امام مهدی چیست ؟ در این باره می توان به وجود زمینه های اجتماعی قبل از ظهور امام و شیوه های اعمال شده از جانب امام در هنگام ظهور اشاره نمود. از جمله زمینه های هم سو با اهداف امام در عصر کنونی می توان به انقلاب اسلامی با خا ستگاهی الهی اشاره کرد که منجر به خیزش جهانی عدالتخواه گردیده است، حفظ و تربیت این جنبش گام موثری در پیروزی امام است. همچنین بشارات مذکور در قرآن و عهدین، جهانیان را چشم به راه موعودی نجات بخش گردانیده که می تواند موجب گرایش جمع کثیری از مردم در آن زمان به امام شود. از زمینه های نا همگون با اهداف امام، تلخ کامی های پیش ازظهور است که در قرآن، روایات و عهدین به آنها اشاره شده، معطوف نمودن اذهان عمومی به سوی موعودی نجات بخش می تواند عامل موثری دیگری در گرایش مردم تحت فشار به امام واقع شود. از شیوه های موثر که امام در نهضت خویش به کار می گیرد می توان به تقدم راهبرد فرهنگی بر نظامی، استفاده از سلاحی برتر، و بهره جویی از شیوه های فرا طبیعی اشاره نمود. نتیجه این پژوهش: مدیریت و بهره برداری صحیح از زمینه های اجتماعی موجود در قبل از ظهور و شیوه های طبیعی و فرا طبیعی اعمال شده از جانب امام منجر به حاکمیت اسلام در عصر ظهور می گردد.
ادامه مطلب
زشتیها
در حکومت عدل بقیّة اللَّه علیه السّلام هم عدالت جاری میشود، لکن حبّهای نفسانی در بسیاری از قشرها باقی است و همان حبهای نفسانی است که بعضی روایات هست که حضرت مهدی علیه السّلام را تکفیر میکنند.(59)
ما نباید توقع داشته باشیم که، صبح کنیم در حالی که همه چیز سر جای خودش باشد. در زمان حضرت صاحب علیه السّلام هم که ایشان با تمام قدرت میخواهند عدل را اجرا نمایند، با این ترتیب نمیشود که هیچ کس حتی خلاف پنهانی هم نکند. و بالاخره همانها هم که مخالف هستند، حضرت صاحب علیه السّلام را شهید میکنند و در روایات قریب به این معنا دارد که بعضی فقهای عصر با ایشان مخالفت میکنند.(60)
شما بدانید که اگر امام زمان علیه السّلام حالا بیاید، باز این قلمها مخالفند با او.(61)
ادامه مطلب
ریشههای تاریخی جهانی شدن از چه زمانی است
ریشههای تاریخی جهانی شدن را میتوان به عمق تاریخ بشر مربوط دانست، طبق نظر جامعهشناسان و باستانشناسان زندگیهای محدود خانوادگی و انفرادی در جنگلها و غارها و پناهگاهها شروع شده و به تدریج به جمعیتهای عشیرهای و اجتماعات محدود در کنار چشمهها و رودخانهها تبدیل شده، بعدا تبدیل به روستاها و واحدهای کوچک شدهاند و سپس شهرها تشکیل شده و از شهرها به تدریج کشورها و دولتها پدید آمدهاند. بنابراین، در مجموع، زندگی بشر به سوی جهانی شدن در حرکت است. یعنی هر چه که به پیش میرویم تفرقهها کم و تجمعها زیاد میشود البته این حرکت در قرون اخیر سرعت بیشتر به خود گرفته است، و با بهرهگیری از وسایل جدید ارتباط جمعی حرکت به سوی جهانی شدن شتاب بیشتری خواهد گرفت.
ادامه مطلب
ریگ طلا در طواف کعبه
مرحوم شیخ طوسی رحمة اللَّه علیه در کتاب خود به طور مستند حکایت نموده است:
شخصی به نام أزُدی - آودی - گفت: سالی از سالها به مکّه معظّمه مشرّف شده بودم و مشغول طواف کعبه الهی در دور ششم بودم، که ناگهان اجتماع عدّهای از حاجیان - در سمت راست کعبه - توجّه مرا جلب کرد، مخصوصاً جوانی خوش سیما و خوشبو، با هیبت و وقار عجیبی که در میان آن جمع حضور داشت، توجّه همگان جلب او گشته بود.
پس نزدیک رفتم و آن جوان را در حال صحبت دیدم که چه زیبا و شیرین، سخن مطرح میفرمود، خواستم جلوتر بروم و چند جملهای با او سخن گویم، ولی افرادی مانع من شدند.
پرسیدم: او کیست؟
گفتند: او فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله است که هر سال در کنگره عظیم حجّ، در جمع حاجیان شرکت میفرماید و با آنها صحبت و مذاکره مینماید.
با صدای بلند گفتم: من دنبال هادی میگردم، ای مولایم! مرا نجات بده و هدایت و یاریم فرما.
پس با دست مبارک خود مُشتی از ریگهای کنار کعبه الهی را برداشت و به من فرمود: اینها را تحویل بگیر.
یکی از افراد حاضر جلو آمد و گفت: ببینم چه چیزی تقدیم نمود؟
اظهار داشتم: چند ریگی بیش نیست، وقتی دست خود را باز کردم، در کمال حیرت چشمم به قطعهای طلا افتاد.
در همین لحظه آن جوان خوش سیما نزدیک من آمد و اظهار داشت: حجّت برایت ثابت گردید و حقّ روشن شد، از سرگردانی نجات یافتی، اکنون مرا میشناسی؟
عرضه داشتم: خیر، شما را نمیشناسم!
فرمود: من مهدی موعود هستم، من صاحب الزّمان هستم، من تمام دنیا را عدالت میگسترانم، بدان که در هیچ زمانی زمین از حجّت و خلیفه خدا خالی نخواهد بود.
و سپس در ادامه فرمایش خود افزود: توجّه کن که موضوع و جریان امروز امانتی است بر عهده تو، که باید برای اشخاص مورد وثوق و اطمینان بازگو و تعریف نمائی.** غیبة طوسی: ص 253، ح 223، اصول کافی: ج 1، ص 332، ح 15، إعلام الوری: ج 2، ص 267، إکمال الّدین: ص 444، ح 1، الخرایج و الجرائح: ج 2، ص 784، ح 110، مدینةالمعاجز: ج 8، ص 71، ح 2674، و ص 165، ح 2764.***
ادامه مطلب
ریزش و رویش
برادران یوسف، او را به چاه افکندند؛ زیرا دلهایشان از حسد آکنده بود. بنابراین، خوبیهای او را نمیدیدند، ولی غریبهها از دیدن او مسرور گشتند و اظهار شادمانی کردند.
و جاءت سیارة فارسلوا واردهم فادلی دلوه قال یا بشری هذا غلام.(189)
و (در همین حال) کاروانی فرا رسید و مأمور آب را (در پی آب) فرستادند. او، دلو خود را در چاه افکند. (ناگهان) صدا زد: مژده باد این کودکی است (زیبا و دوست داشتنی)!
هنگام رو به رو شدن با یوسف زهرا نیز برخی مسلمانان، بر وی شمشیر میکشند؛ زیرا سینههایی آکنده از کینه دارند یا خود را از او بیشتر دوست دارند یا این که خود را زمامدار امور خویش میدانند و در برابر رأی و نظر او، رأی و نظری جداگانه برای خود قایلاند و یا....
امام صادق علیه السّلام فرمود:
القائم (عج) یلقی فی حربه ما لم یلق رسول اللَّه صلّی اللّه علیه و آله. ان رسول اللَّه صلّی اللّه علیه و آله اتاهم و هم یعبدون الحجارة منقورة و خشباً منحوته و ان القائم یخرجون علیه فیتأولون علیه کتاب اللَّه و یقاتلونه علیه.(190)
قائم (عج) در پیکار خود با چنان چیزی رو به رو خواهد شد که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله با آن رو به رو نگردید. همانا رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در حالی به سوی مردم آمد که آنان، بتهای سنگی و چوبهای تراشیده را میپرستیدند. ولی قائم (عج) چنان است که بر او میشورند و کتاب خدا را بر ضد او تأویل میکنند. آن گاه به استناد همان تأویل، با او به جنگ برمیخیزند.
در این میان، برخی بیگانگان هستند که از دیدنش خشنود میشوند و به او میپیوندند؛ زیرا با فطرتهایی پاک به سوی او میروند و با چشمانی بیغرض به او مینگرند.
امام صادق علیه السّلام میفرماید:
اذا خرج القائم (عج) خرج من هذا الامر من کان یری انه من اهله و دخل فیه شبه عبدة الشمس و القمر.(191)
چون قائم (عج) قیام کند، کسی که خود را اهل این امر میپنداشته است، از این امر بیرون میروند. در مقابل، افرادی مانند خورشید پرستان و ماه پرستان، به آن میپیوندند.
ادامه مطلب
روش همزیستی با دوستان
امام جعفر صادق علیه السلام حکایت فرمود:
پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله ، ساعات روزانه خود را برای ملاقات با اصحاب تنظیم و تقسیم مینمود و با نظم و با رعایت نوبت افراد، با ملاقات کنندگان مجالست و صحبت میفرمود.
آن حضرت در مجالس، در حضور اصحاب و دوستان هرگز پای خود را دراز نمیکرد؛ بلکه همیشه در حضور اشخاص، دو زانو مینشست؛ و هیچگاه به طور سَرِ پا و زانوها بالا نمینشست.
هنگامی که شخصی با حضرت دست میداد و با ایشان مصافحه میکرد، دست خود را نمیکشید و جدا نمیکرد مگر آن که آن شخص، دست خود را از دست حضرت جدا کند.
در هر کجا سائلی را میدید، نا امیدش نمیکرد و اگر چیزی همراه خود نداشت که به او بدهد میفرمود: خداوند، انشاء اللّه تو را کمک نماید و دعای خیری در حقّ او مینمود.
هرکس با حضرت آشنا، هم نشین و یا همسفر میگشت، حضرت نام او را جویا میشد و سؤال مینمود.
و هرکس حضرت را به طعامی دعوت میکرد، قبول مینمود و اگر بر سفرهای حاضر میشد، از غذای آنها میل میکرد.** وسائل الشیعه: ج 12، ص 142 145.***
همچنین آوردهاند:
روزی یکی از اصحاب و دوستان پیامبر عالی قدر اسلام صلّی اللّه علیه و آله ، که در مدینه منزل داشت، آن حضرت را به همراه چهار نفر دیگر از یارانش به میهمانی در منزل خود دعوت کرد.
پیامبر خدا دعوت آن شخص صحابی را پذیرفت؛ و چون به همراه چهار نفر دیگر به سوی منزل میزبان حرکت کردند، در بین راه یک نفر دیگر نیز به عنوان نفر ششم به ایشان ملحق شد.
هنگامی که آن حضرت با همراهانش نزدیک منزل میزبان رسیدند، پیامبر اکرم صلوات اللّه علیه به آن شخص ششم فرمود: میزبان تو را دعوت نکرده است، همین جا منتظر باش تا با صاحب منزل صحبت کنیم و برای تو نیز اجازه ورود بگیریم.
همچنین روایت کردهاند:
هرگاه پیامبر خدا سوار بر مرکب میشد و به سمتی میرفت؛ اگر در مسیر راه به شخص پیادهای برخورد مینمود، او را نیز بر مرکب خود سوار میکرد.** بحار الأنوار: ج 16، ص 236، به نقل از مکارم الأخلاق.***
ادامه مطلب
رویکرد مهدوی و رسانههای ما
تفکر ولایی مهدوی
شاید از کاهلی معلمان و مبلغان یا غفلت رسانه هاست که با وجود وسعت امکانات رسانه ای در حال حاضر، عموماً، و وسعت فرصت و شرایط تاریخی و اجتماعی ایران اسلامی طی دو دهه اخیر، خصوصاً، به نحوی شایسته درباره فرهنگ مهدوی و توانایی ژرف و بالقوه آن سخن به میان نیامده است. البته، از روشنفکری عارض بر حیات فرهنگی و اجتماعی ما طی همین یک دهه اخیر نیز نمی توان غافل شد.
از آنجا که مهدویت پیوسته و وابسته به تفکر ولایی است؛ ناظر بر نظام معرفتی ویژه ای است که به نوعی حقیقت دیانت، جانمایه و روح آن را بیان می کند و شاید از این روست که در خود و با خود نقد سایر نظام های معرفتی را دارد؛ از جمله نظام سکولاریستی غربی را که با گستاخی سعی در تکیه زدن بر منصب تفکر فلسفی و بینش دینی دارد. همین جانمایه است که به مهدویت مدد می دهد تا در هیئت «فرهنگ» ناظر بر ساختار کلان مناسبات فردی و اجتماعی مسلمین در گستره زمین و در طول تاریخ باشد. به عبارت دیگر، مهدویت از تمام ویژگی ها برای مبدل شدن به مفهومی سترگ، مؤثر و ماندگار برخوردار است؛ چنانکه می تواند برای انسانف مانده در انفعال به نحوی ادب بودن و زیستن را تعریف کند.
این نحوه از بودن و زیستن، انسان را در نسبت با تفکر ولایی مهدوی نگه می دارد و او را در سیر از ظاهر به باطن، سیر از باطل به حق و بالاخره سیر از صورت به حقیقت، یاری می دهد.
پایان تاریخ غربی
از این نکته نمی توان غفلت کرد که نیل به شرایط تاریخی ویژه ای که اقتضای آن سیر و سفر در فرهنگ مهدوی باشد، در گرو مقدماتی است که در این مجال امکان بحث درباره آنها نیست؛ اما همین اندازه می توان گفت که به صدا درآمدن زنگ «پایان تاریخ غربی» که با خود، ظهور، انکشاف و پرده برداری از بحران رهبری (بن بست ایدئولوژی و تدبیر مناسبات سیاسی متناسب با تفکر غربی)، بحران هویت، بحران فرهنگی (اخلاق) و بالاخره بحران در مناسبات مدنی در آخرین سال های قرن بیستم را داشت؛ مقدمات آن شرایط را فراهم آورده است. به زبان دیگر، بخت و وقت این تاریخ جدید به نام دین، به نام خدا و به نام مقدس حضرت مولانا صاحب الزمان(ع) گشوده شده است؛ فصلی که منجر به «گسست عهد» با تمامیت انانیت و خودبنیادی و تجدید عهد با حجت حق می شود، و در سیر تکوینی همه مظاهر خود را در ساحات مختلف فکری و اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی و بالاخره مناسبات مدنی در عرصه تاریخ نمودار می سازد.
انبوهی مستندات نقلی و عقلی پشتوانه این نحوه استدلال و نگرش به مهدویت است؛ چنان که همه اخبار رسیده درباره ظهور حضرت ولی عصر، ارواحنا له الفداء، تأسیس دولت کریمه و نحوه ظهور ولایت حضرت در ساحات مختلف حیات انسان در عصر ظهور که منجر به شکل گیری فرهنگ، تمدن و حکومتی عادله در گستره عالم خاکی می شود، حکایت از وجوه تفارق این واقعه شریف با کلیه تجربه های بشر در ادوار مختلف؛ از عهد حضرت آدم(ع) تا عصر قبل از ظهور، دارد.
بی شک تا در آن فصل از حیات ـ که جمله خلق اولین و آخرین، آرزومند حضور در آن بودند و هستند ـ جمله نظام معرفتی و هستی شناسانه، ساختار فرهنگی، نظام معاملات، مناسبات و نحوه حکومت و مدیریت بر بشر از پیوستگی، وابستگی و تجانس محکم، ثابت، قابل دفاع، مطلوب و پیش رونده برخوردار نباشند، امکان دوام و بقا و تأثیرگذاری برای آن متصور نیست.
با این مقدمه، جای این پرسش باقی است که چرا باوجود این استعداد و توانایی و گستره موضوعات و مضامین در مهدویت و حجم و گستره بحران ها و معضلاتی که در ساحت های مختلف، امان از بشر برده و انفعال و خستگی و فسردگی را بر حیات فردی و اجتماعی او عارض ساخته، از سوی ما رویکردی ضعیف، سست، سطحی و عموماً فردی و تک ساحتی درباره موضوع مهدویت مشاهده می شود؟ چرا همواره بر یک طبل می کوبیم و از این همه توان، کارکردی ضعیف و عموماً شخصی مطالبه می کنیم؟
نه می دانیم و نه می شناسیم
همان گونه که «رویکرد» و «عملکرد» در نسبتی نزدیک با هم قابل شناسایی و تأمل اند، «معرفت» و «رویکرد» نیز از نسبتی مستقیم برخوردارند. به عبارت دیگر، معرفت، رویکرد و عملکرد بسته به هم اند. عملکرد ضعیف و حضور کم جان و کم رمق در میدان، ناظر بر رویکرد و توجهی ضعیف و نحیف به موضوعی است که در میانه وارد شده است، چنان که معرفت اندک و حقیر و سطحی منجر به رویکردی ضعیف و توجهی سطحی به موضوع می شود.
رویکرد عوامانه، شخصی و عموماً دنیوی به مهدویت ـ که به نحوی باعث ظهور تمنایی ناگفته و نانوشته برای به خدمت گرفتن «ولیّ» و حجت حیّ و حق در برآورده شدن حاجات و رفع کاستی ها می شود ـ حضوری کم اثر و بی خاصیت در عرصه مجاهدات برای نشر و بسط فرهنگ مهدوی و احیای نام و سیره و سنت حجت بالغه الهی و ناظر بر معرفتی نحیف، کم اثر و سطحی در آن باره است. آگاهی در این باره در لایه اطلاعات شناسنامه ای می ماند و در لابه لای اطلاعاتی دربارة تحولات سیاسی و تاریخی ادوار گذشته زمین گیر می شود و با تلفیقی از شعارهای بی جان موجب افزایش لایه های غفلت از این امر حیاتی می شود. در همان حال که گمان می کنیم می دانیم و می شناسیم؛ نه می دانیم و نه می شناسیم.
عنایت، پیش نیاز ورود به جمع محرمان
مهدویت با رویکردی ژرف به همه سطوح حیات فردی و اجتماعی انسان در بستر تاریخ با همه چیز کار دارد و درباره همه امور آشکار و نهان انسان از ابتدا تا ابدالاباد و سیر آفاقی و انفسی او «حتّی أتاک الیقین» سخن دارد و از روی مسامحه از کنار هیچ چیز نمی گذرد و چنان که مجال جولان پیدا کند پرده از صورت همه چیز برمی دارد و حقیقت هر امری را باز می نماید. از همین روست که همواره «مهدویت» در نسبت با «حجت و دلیل حق» فارق میان حق و باطل می شود.
بیان عباراتی چون: بقیةالله، حجةالله، سبیل الله، نورالله و امین سرّالله درباره حضرت صاحب الامر(ع) در روایات ائمه معصومین(ع) و ادعیه مأثوره، ناظر بر همین معناست.
شکستن یخهای غفلت و گذر از ورطه جهالت درباره آن ولی الله الاعظم و آیت کبرای خداوند، بیش و پیش از هر چیز در گرو عنایت و توجه آن حضرت است. چنانکه تجدید عهد با ساحت مقدس حضرتش پیش نیاز ورود به جمع محرمان و جلب عنایت و توجه ایشان است.
تو خود حجاب خودی
گام دیگر در این راه، مجاهده مدام برای کسب معرفت است؛ که به شرط بقای عهد همواره نیل به تزاید و فزونی دارد. این معرفت، دریافت عمومی درباره آدم و عالم را در نسبت با جایگاه حجت حق در میانه هستی دگرگون می سازد؛ عالمی از نو بنا می کند و آدمی دیگر می پرورد.
عهد و معرفت در ازدواج و همراهی، فرزند «فروتنی، بندگی و خدمتگزاری» را در دامان متعهد می نهد تا با پرورش آن توفیق ایجاد صفات و خصایل کمالی را حاصل آورد.
عهد، معرفت و بندگی، بنده طالب مولا را مستعد ورود به میدان و گستره ولایت آن ولیّ تام می سازد تا به هرگونه که بخواهد او را بپرورد و به هر صورت که بپسندد شکل دهد. این واقعه در هر کجا و برای هر کس که حاصل شود. نحوه ظهور مقدس را تجربه خواهد کرد. به بیان دیگر، ما بسته خودیم و به قول حافظ شیرازی: «تو خود، حجاب خودی!».
روح ژورنالیسم و اراده معطوف به خود
در این میانه، عموم و عوام مردم معذور نیستند، چه رسد به «معلمان اقوام» که بسته به موقعیت در برابر خداوند متعهدند، چنان که غفلت و کاهلی آنها باعث گرفتار آمدن خلق روزگار در شرک، نفاق، التقاط و امتزاج آراء و اقوال می شود و عاقبت محمود آنان را به عاقبت مذموم بدل می سازد.
این معلمان در حقیقت «داعیان»اند؛ دعوت کنندگان مردم به سوی حق یا باطل. در عهد ما، رسانه ها در هیئت داعیان ظاهر شده اند. در وقت غلبه تاریخ غربی و عهد نفسانی، رسانه ها گاه بی آنکه متولیانشان بدانند، باعث قوام عهد انسان با نفس اماره می شوند؛ چنان که اساساً ژورنالیسم چیزی جز ظهور عهد با «روز»، با «وقت نفسانی»، با «واقعیت ملموس و محسوس بریده از حق» نیست. و خدمتگزار هیچ کس جز تمنای نفسانی انسان بی ولی و بی عهد با ولایت نیست. تلون و تموج جاری در میان عموم اصحاب ژورنالیسم از همین روست. این واقعه، گرایش به جنجال، غوغا، نمایش و عرضه خود را که ذاتی ژورنالیسم است دامن می زند تا گوی سبقت از همگان ربوده شود و عروس قدرت، ثروت و یا منصب به حجله درآید.
در عهد ما، روح ژورنالیسم عموم رسانه ها را وامی دارد تا همه میل به قدرت را متجلی سازند. میل به قدرت و برتری در هر صورت، انعکاس و اراده معطوف به خود است و چنان که رسانه ای «داعی إلی الله»ـ که همان داعی کوی مهدی است ـ بشود، ناگزیر است با بقیةالله الأعظم تجدید عهد کند تا شاید اراده معطوف به خود در او با اکسیر اعظم بدل به «اراده معطوف به حق» شود. در غیر این صورت، ناخواسته با الفاظ و ادبیات ویژه فرهنگ مهدوی بازی می کند؛ قصه می بافد؛ غفلت می آفریند و امر را بر خود و دیگران مشتبه می سازد. در آن وقت است که حجم آمار و ارقام و حسابرسی کمی (حسب ادب جاری در میان ما) او را می فریبد و حجم صفحات را دلیل بر ژرفای نسبت حقیقی با آن ساحت مقدس می پندارد؛ و به عبارت دیگر، به همان چاه ویلی می افتد که امروزه بسیاری از رسانه های بزرگ در آن افتاده اند.
رسانه ها آینه زمان و زمانه ای هستند که در آن سیر می کنند. رسانه ها ظهور بیرونی انسان اند بگذریم...
رسانه و موجودی هماره در بحران و تعارض
رویکرد رسانه ها به مهدویت به هر گونه ای که باشد، در همان سطح و حد هم مسائل را آشکار می سازند؛ و به دلیل آنکه محل مراجعه عموم مردم نیز می شوند در هیئت مربی و مرشد، خوانندگان خود را چون خود می پرورند؛ زیرا خود را تولید می کنند و منتشر می سازند.
کاری نمی توان کرد؛ با چاپ یکی دو مطلب از یکی دو نویسنده هم اتفاق بزرگی نمی افتد.
هماهنگی میان همه اجزا می بایست ظاهر باشد. «هم عهدی» در میان همه صفحات و سطور می بایست نمودار شود. این در حالی است که صفحات اقتصادی و سیاسی مبشر و مقوم عالمی می شوند، و صفحات فرهنگی مبشر و مقوم عالمی دیگر. و این تعارض از خواننده، موجودی هماره در بحران و تعارض می پرورد.
صدای زنگ تاریخ جدید
مهدویت انبانی از اطلاعات منتشر نیست و در حقیقت به خدمت درنمی آید. همه چیز و همه کس را در خدمت خود می خواهد و تنها در این صورت است که کسی مجال دیگرگون شدن می یابد. مهدویت عالمی دیگرگون با عالم جاری و عادت معتاد زمان ماست. اما، صدای زنگ تاریخ جدید به نام دین و به نام امام مهدی(ع) به گوش می رسد. اگر کمی خلوت کنی صدایش را می شنوی، و اگر از خود تهی شوی می توانی همنوا با او شوی. رسانه ای که نتواند هم نوا با این تاریخ، صدای زنگ کاروان عهد و مهر و دوستی را منعکس کند و ذاکر و متذکر نام «حجت حق» نشود، غفلت می آفریند و بحران می زاید.
ادامه مطلب
روش رفتن به میهمانی
حضرت علیّ بن موسی الرّضا به فرموده پدران بزرگوار خویش صلوات اللّه علیهم، حکایت نماید:
روزی از روزها یکی از دوستان امیرالمؤمنین، امام علیّ علیه السلام حضرت را جهت میهمانی به منزل خود دعوت کرد.
حضرت امیر علیه السلام فرمود: من با سه شرط دعوت تو را میپذیرم، میزبان گفت: آن سه شرط چیست؟
امام علیّ علیه السلام اظهار نمود:
اوّل: آن که چیزی از بیرون منزل تهیّه نکنی؛ و برای پذیرائی خود و خانواده خویش را به زحمت و مشقّت نیندازی؛ و به آنچه که در منزل موجود است اکتفاء نمائی.
دوّم : آنچه در منزل ذخیره و آماده داری، تمام آنها را مصرف نکنی؛ بلکه با برنامه صحیح و در نظر گرفتن نفرات، مقدار لازم غذا تهیّه گردد.
شرط سوّم: خانواده و اهل منزل در زحمت فوق العادّهای قرار نگیرد؛ و مبادا که احساس نارضایتی در ایشان پیش آید.
میزبانی که حضرت را دعوت کرده بود عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! آنچه فرمودی، مورد پذیرش و قبول است؛ و قول میدهم غیر از آنچه فرمودی برنامهای نداشته باشیم.
و امام علیّ علیه السلام دعوت او را قبول نمود؛ و به همراه یکدیگر راهی منزل شدند.**بحارالأنوار: ج 27، ص 255، به نقل از عیون اخبار الرّضا علیه السلام .***
ادامه مطلب
