دلهای محبان‏

ای صاحب ما، خسروما ، تاج سرما gggggدور از تو چگویم که چه آمد بسرما
از هجر تو دلهای محبان همه خون شدgggggرحمی به دل سوخته دربدر ما
تا کی بنشینیم به ره و چشم براهت؟gggggخورشید صفت جلوه نما در نظرما
از دست اجانب چه ستمها که ندیدیم‏gggggحاجت به بیان نیست تو داری خبرما
خرّم نفسی کز مشک فشانت‏gggggپر عنبر و پرمشک شود رهگذر ما
فرخنده زمانی که بینیم جمالت‏gggggو ز شوق تو ریزد گهر از چشم تر ما


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 2:30 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

دمیدن روح امیدواری‏

یعقوب افزون بر آن که خود از رحمت الهی و وصال یوسف ناامید نبود، پسران خویش را نیز از نومیدی باز می‏داشت و روح امیدواری را در دل‏های آنان می‏دمید.
یا بنیّ اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه و لا تأیئسوا من روح اللَّه...(222)
پسرانم! بروید و یوسف و برادرش را بجویید و از رحمت خدا ناامید نشوید.
شیعیان یوسف زهرا علیه السّلام نیز افزون بر آن که باید امیدوار باشند، وظیفه دارند روح امید به ظهور مهدی موعود علیه السّلام را در دیگران بدمند و یاد و خاطره‏ی او در ذهن مردم، زنده نگاه دارند.
امید، آدمی را از سستی و خمودگی بیرون می‏آورد و به بالندگی و سازندگی می‏رسد. آن که از خورشید جهان‏افروزی که فردا بر می‏آید و همه جا را روشن می‏کند، غافل است، هرگز شور و نشاطی برای پویایی و سازندگی ندارد. او به شام تیره و تار نومیدی، ایمان آورده است. او خود را در برابر ظلمت شبانه، هیچ می‏انگارد و نیروی اراده‏ی خویش را باور ندارد. روح امید در چنین شخصی، مرده است. در مقابل، با امید به آینده، سراسر وجود آدمی از روح حیات سرشار می‏شود. آن که به آمدن منجی ایمان و امید دارد، و آمدن او بسته به آماده شدن مقدمات و فراهم آمدن انسان‏هایی است که او را بخواهند و او را در رسیدن به اهدافش یاری کنند، همیشه می‏کوشد ظرفیت با او بودن را در خود پدید آورد و انسان‏هایی را بپروراند که بتوانند مانند بازوانی نیرومند، حضرت مهدی (عج) را در رسیدن به اهدافش یاری دهند. و این، همان حیات واقعی و بالندگی و سازندگی است.


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 2:30 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

دلنوشته به دنبال توأم

کی انتظار آمدن آن بهاری که در خود شکفتن شکوفه نرگسی را به همراه دارد، به پایان می رسد؟!

سال هاست که به امید آمدنت چشم به آسمان دوخته ایم و ذره ذرة جان و دل را، به فریاد «العجل» سپرده ایم با آن که ندای أین بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف سینه می سوزاند، قلب را به ناله «الغوث» امید تپیدن داده ایم و چشم هایمان را با نور «ادرکنی» مزیّن ساخته ایم.

این جا کویر دل به جرعه ای از باران تو نیازمند است تا از صحرای عدم به اقلیم وجود راه یابد. آری من که با هر نفسی لبریز نیازم،روی حاجتم به درگاه توست و چشم به انتظار آن که، جام عطشناکم را تو لبریز از لطف خود سازی، همواره مثنوی ظهور را زمزمه می کنم!

در هر جمعه، ثانیه های وصالت را با عشق می شمارم و چشم به راه لحظه سبز اجابتم.

تو بهانه به جا ماندن و بودن عالمی، بقای خلقت به واسطه حضور توست و میان این دامنة گستردة آفرینش حضرتت، من کی ام؟ ذره ای از غبار، که تنها با نسیم خوش عطر تو، به هوا برخواسته است و اگر عنایتی نباشد در هوای حیرانی و سرگردانی محو خواهم شد.

جانم مست تشرف به آستان پاک جمکران است و به جستجوی پیدای پنهانت و غیبت روشنت هر روز از مشرق آدینه طلوع می کنم و لحظاتم را پرواز می دهم تا شفاخانه وصل نیاز.

می خوانمت در غیاب و حضور در سکون و عبور...

بیا که نام تو آشوب عشق است در سینه عشاق.

برای دیدن تو دل ها لحظه ای دست از دعا بر نمی دارند تا خداوند آن طلعت رشید را به آنها بنمایاند.

ای بهاری ترین فصل ها و ای سبزترین بهاران، دور از نگاه پر مهر تو و دور از عنایت رحیمانه تو و دور از کمترین لطف بی اندازه تو، من خزانم و سردم.

بیا که با تو بهاری می شوم و با تو ریشه های عشق در من رویت خواهند شد!

ای عاشقانه ترین طراوت ترانه هستی! من فصل ناله و دردم. با شعر انتظار تو؛

«همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی»

رنگ شکفتن را در دل زنده نگاه داشته ام. بیا و دستم را بگیر و از غرقاب هلاک گناه بیرون کش که چیزی جز محبت و عشق بی دریغ تو، بیدارم نمی کند. تو را می خوانم، ای همسایه پنهانم، پروانه دل را به سمت اشتیاق تو پر می دهم.

خسته از روزهای بی تویی!

کاش که خدا عنایتی کند و تو زودتر از زود بیایی...

تا دیگر بر دل زنگار گرفته ننویسم، این جمعه هم گذشت، مولایم، چرا نیامدی؟!

«التماس دعا»
 


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 2:30 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

دلـــدار

عشق علی و بچــه هایـش روزی ماست   /  ای  شـــیعیان  روز فــرج  پیــروزی ماست

جان دو  عــالم نـــذر  یـک  لبخند  یـــارم  /  من غـــیر دل سرمایـــه ای دیگــــر ندارم

 

 

از  روز  اول دل بــه آن دلــدار دادیـم
ما اختیار خود بــه دست یــار دادیـم

جز مــهر او  در سینه دیـگر جـا نــدارد
در خــانه ی دل غــیر دلــبر جـا نــدارد

هـر عـابری از کــوچه ی عشاق رد شد
با دام چشم نـرگسش حبس ابـــد شد

هر صـبح با گل مثـل شبنم عهد بستیم
تنـــها به امــید وصالــش زنــده هستیم

از کودکی دلــدادگی بــا مــا قـرین است
در مذهب ما عشق از ارکـان  دیـن است

بی عشق حتی روز هم رویش سیاه است
هر شب نگـاه آسمان  بــر چشم ماه است

عشق علی و بچــه هایــش روزی ماست
ای  شـــیعیان  روز فــرج  پیــروزی ماست

جان دو  عــالم نـــذر  یـک  لبخند  یـــارم
من غـــیر دل سرمایـــه ای دیگــــر ندارم

آقــا بیــــا کـه مــــادرم  چشـم انتـــــظار است
مویش زمستان شد ولی چشمش بهار است

چیـــزی نمانـــده تـــا پـــدر یعـقوب گردد
برگرد یوسف تا که چشمش خوب گردد

 

 

صـــابر خــراســانی


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 2:29 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

دلسوزی دختر برای پدر

حضرت امام علیّ بن موسی الرّضا به نقل از پدران بزرگوارش علیهم السلام حکایت فرماید:
روزی امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام فرمود: زمانی که در کنار پیامبر اسلام صلّلی اللّه علیه و آله ، به همراه دیگر اصحاب مشغول کَندن خندق بودیم، فاطمه زهراء سلام‏اللّه علیها بر ما وارد شد و قطعه نانی را که همراهش بود، تقدیم پدرش پیامبر خدا کرد.
پیغمبر خدا صلّلی اللّه علیه و آله خطاب به دخترش کرد و فرمود: این نان را از کجا آورده‏ای؟
فاطمه زهراء سلام اللّه علیها اظهار داشت: مقداری نان پخته‏ام، یک قرص نان را سهم حسن و حسین کنار گذاشتم و این مقدار را هم برای شما آورده‏ام.
رسول خدا صلّلی اللّه علیه و آله فرمود: ای فاطمه! این اوّلین طعامی است که پس از سه روز داخل شکم پدرت می‏شود.**بحارالأنوار: ج 16، ص 225 به نقل از صحیفة الرّضا علیها السلام .***


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 2:29 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

دلدادگی‏

برادران یوسف، آذوقه‏ی او را می‏خواستند:
اوف لنا الکیل.(220)
پیمانه‏ی ما را کامل کن.
و یعقوب، وصال یوسف و سیراب شدن از چشمه سار حضور او را می‏خواست؛ زیرا یوسف، خواستنی و دوست داشتنی بود:
یا بنیّ اذهبوا فتحسسوا من یوسف.(221)
پسرانم! بروید و یوسف را بجویید.
منتظران ظهور یوسف زهرا علیه السّلام نیز دو دسته‏اند: برخی ظهور او را برای سرسبزی، خرّمی، فراوانی نعمت، ارزانی اجناس و... می‏خواهند و برخی دیگر، او را برای خودش می‏خواهند.
همیشه در طول تاریخ، دو دسته شیعه وجود داشته‏اند: شیعیانی که امام را برای رسیدن به هدف‏ها و منافع شخصی خود می‏خواسته‏اند و کسانی که شیفته‏ی امام بوده‏اند تنها به این دلیل که او، امام است، خلیفه‏ی خداست. آنان، امام را آیینه‏ی تمام نمای اسما و صفات الهی و موجودی سرشار از معنویت و روحانیت می‏دانستند.
نگاه بسیاری از شیعیان به امام - هر چند به صورت ناخودگاه - به گونه‏ی نخست است. به همین دلیل، هنگامی که مصیبت‏ها بر ما فرو می‏ریزد، ارتباط، توسل و توجه‏مان به امام بیشتر می‏شود و چون در خوشی و نعمت فرو می‏رویم، از میزان توسل و توجه‏مان کاسته می‏گردد. همین نکته، یکی از آسیب‏های بزرگ و ظریف اعتقاد به امامت است.
آن که امام را برای رسیدن به آمال و آرزوهای خود می‏خواهد و از او، به عنوان ابزاری برای رسیدن به منافع شخصی خود بهره می‏گیرد، ارتباط و توسلی پایدار و همیشگی ندارد. چه بسا اگر روزگار به او روی خوش نشان دهد، هیچ‏گاه به یاد امام خود نیافتد؛ زیرا به او نیازی ندارد و این، یعنی تباهی و از دست دادن سرمایه‏ی زندگی. کسی که با این نظر به امام خویش می‏نگرد، اگر در گرفتاری به امام پناه ببرد و امام به مقتضای مصلحتی، دعایش را مستجاب نکند، از امام خود می‏گسلد؛ زیرا او، امام را تنها برای رسیدن به منافع خود می‏خواهد. امامی که او را به منافعش نرساند، به چه کار آید! البته این سخن درست است که گفته‏اند: همه چیز را از آنان بخواهیم، امّا شایسته است که از آنان، جز خودشان را نخواهیم. بیاییم یعقوب وار، یوسف زهرا علیه السّلام را برای خودش بخواهیم؛ زیرا، سرچشمه‏ی همه‏ی خوبی‏ها، کمالات و زیبایی‏هاست.


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 2:29 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

دلتنگی غروب همه جمعه های من

غیر از ضرر برای تو چیزی نداشتم/حتی نیامدست به کارت دعای من..
اشکت اگر به نامۀ اعمال من نبود/بخشش نبود شامل یا ربنای من..

 

 

 

دلتنگی غروب همه جمعه های من
کی می رسد به صحن حضورت صدای من؟!

دیگر دلم برای شما پر نمی زند
برگرد و بال تازه بیاور برای من

عمری اگر که می گذرد دل خوشم به این
نزدیک تر شده است به تو لحظه های من

غیر از ضرر برای تو چیزی نداشتم
حتی نیامدست به کارت دعای من

اشکت اگر به نامۀ اعمال من نبود
بخشش نبود شامل یا ربنای من

یک روز، محض خاطر این چند قطره اشک
وا می شود به خیمۀ سبز تو پای من

یک شب میان سینه زدن ها و گریه ها
مُهری بزن به نامۀ کرب و بلای من


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 2:28 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

دلتنگی های انتظار

دوباره جمعه آمد و رفت و باز هم... . آقا جان! پس وفای به عهد چه می شود؟ کمی هوای دل ما را هم داشته باش. آخر تا کی؟ بی حرمتی ها، بی عدالتی ها، بی توجهی ها و بی دینی ها مانند بغض در گلویمان جا خوش کرده و دَم نمی زنیم. گویی هر قدر بیش تر کشف و اختراع می کنیم، جاهل تر می شویم. آخر از کجای این دنیا شکایت کنیم؟ ظلم از در و دیوار و سر و رویمان می بارد. نمی خواهی بیایی؟ انگار تمام دنیا، در و دیوار، انسان و حیوان، ماه و ستاره، شب و روز دست به دامانت شده اند. انگار تمام دنیا با هم اللهم عجل لولیک الفرج می گویند.

دلمان تنگ است، دیگر طاقت دوری نداریم. آقا جان می شنوی؟ دیگر تحمل هیچ چیز را نداریم. فقط تو را می خواهیم، تو را. پس این منجی عالم بشریت کی می خواهد بیاید!

عصر، عصر مرگ است؛ مرگ عاطفه، مرگ عشق، مرگ امید. دیگر کار از دعا و اشک و ناله گذشته و این ها کفایت نمی کنند. دیگر حتی این نامه ها و دل نوشته ها هم راه به جایی نمی برند و تنها گره گشای معما تویی.

در هوای کربلا

در هوای کربلا

تقی متقی

دسته دسته می روید

سوی جبهه های نور

فوج فوج می کنید

از کنار مان عبور

اشک شوق مرد و زن

می شود نثارتان

پرگشوده گوییا

جان بی قرارتان

در هوای کربلا

بال و پرگشوده اید

عاشقید و بال و پر

بر خطر گشوده اید

ماه می کند طلوع

از نگاه پاکتان

شام جبهه را چراغ

روی تابناکتان

در مصاف دشمنان

سر و راست قامتید

پرچم دلاوری

روح استقامتید

گرچه ای ستاره ها!

در فضا شناورید

در زمین ما، شما

آفتابی دیگرید


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 2:28 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

دل داغدار

نقش جمال شاه را تا که بدل کشیده‏ام gggggیکسره مهر این آن از دل خود بریده‏ام
هر نظرم که بگذرد جلوه نورش از نظر gggggبار دیگر نکو ترش بینم از آنچه دیده‏ام
عشق مجال کی دهد تا که بگو یمی چسان gggggتیر بلای عشق او بر دل و جان خریده‏ام
سوزم و ریزم اشک غم شمع صفت بپای دل gggggدر طلبش چه خارها ایکه بدل خلیده‏ام
چاک دل از فراق او میزنم نمیزند gggggبخیه بپارهای دل که کز غم او دریده‏ام
این دل سنگم آب شد زآتش اشتیاق شه gggggبسکه بناله روز و شب کوره دل دمیده‏ام
شرح نمی‏توان دهم حالت سوز و ساز جز gggggریزش اشک دیده و خون دل چکیده‏ام
حیران تاکی ازغمش اشک بدامن آورد gggggچون دل داغدار خود هیچ دلی ندیده‏ام


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 2:27 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

دل ودیوانه‏

کجائی ای سروجانم فدایت باد مهدی جان‏gggggبقربان توجان عالم ایجاد مهدی جان
چه کم گردد زلطف خسرو اگر با ولای خودgggggدل و یرانه ما را کنی آباد مهدی جان
بهر جا بنگرم بینم پریشان خاطری از غم‏gggggکشد از دل بصد ماتم همی فریاد مهدی جان
که‏ای دادآفرین دیگربرون آی ازحجاب غیب‏gggggکه خون شد قلب ما از کثرت بیداد مهدی جان
بیا که مادرت زهرا(ع) شد، آزرده دل از اعداgggggبه غم خواری بیا او را نما امداد مهدی جان
بفصل نوجوانی مادرت را ز جفا کشتندgggggبزیر خاک غم شد با دل نا شاد مهدی جان
فغان و آه کز بیداد گلچین زمان محسن‏gggggچو گل پرپر شد و بر روی خاک افتاد مهدی جان


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 2:27 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]