خشم شیطان در برابر سکوت

جابر بن عبداللّه انصاری آن مرد صحابی و یار با وفا حکایت کند:
روزی مولای متّقیان امیرالمؤمنین، امام علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیه از محلّی عبور می‏نمود، ناگهان متوجّه شد که شخصی مشغول فحش دادن و ناسزاگوئی، به قنبر غلام آن حضرت است؛ و قنبر می‏خواست تلافی کند و پاسخ آن مردبی‏ادب و تحریک شده شیطان و هوای نفس را بدهد.
ناگهان امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام بر قنبر بانگ زد که: آی قنبر! آرام باش و سکوت خود را حفظ کن و دشمن خود را به حال خود رها ساز تا خوار و زبون گردد.
سپس افزود: ساکت باش و با سکوت خود، خدای مهربان را خوشنود گردان و شیطان را خشمناک ساز و دشمن خویش را به کیفر خود واگذارش نما.
امام علیّ علیه السلام پس از آن فرمود: ای قنبر! توجّه داشته باش که هیچ مؤمنی نتواند خداوند متعال را، جز با صبر و بردباری خشنود سازد.
و همچنین هیچ حرکت و عملی همچون خاموشی و سکوت، شیطان را خشمگین و زبون نمی‏گرداند.
و بدان که بهترین کیفر برای احمق، سکوت در مقابل یاوه‏ها و گفتار بی خردانه او است.**الکنی‏ و الألقاب: ج 2، ص 294.***
حقیر گوید: تأیید و مصداق بارز آن، نیز کلام خداوند متعال است که فرمود: (اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً)**سوره فرقان: آیه 63.***؛
وقتی با افراد نادان و بی‏خرد مواجه گشتید، او را بدون پاسخ رها سازید.gfhgfh


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:55 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خصایص حضرت حجّت علیه السلام‏

محمّد بن مسلم ثقفی گوید:
محضر مبارک حضرت باقرالعلوم علیه السلام رفتم، تا درباره قائم آل محمّد عجّل اللّه تعال فرجه الشّریف سؤالی نمایم، هنگامی که خدمت حضرت رسیدم، پیش از آن که سخنی بگویم، مرا مخاطب قرار داد و فرمود: ای محمّد بن مسلم! قائم آل محمّد (عجّ) دارای پنج امتیاز از پیامبران الهی می‏باشد که آن حضرت در این پنج امتیاز و خصوصیّت با آن پیامبران شبیه است:
شبیه حضرت یونس علیه السلام می‏باشد، از این جهت که او پس از سال‏ها غیبت در شکم ماهی، هنگام ظهور و خروجش جوانی شاداب و نیرومند بود.
شبیه حضرت یوسف علیه السلام است، از جهت این که از دید و از چشمِ غریب و آشنا مخفی و پنهان بود، به طوری که حتّی برادرانش هم او را نمی‏شناختند.
شبیه حضرت موسی علیه السلام است، چون مرتّب طاغوتیان از ظهورش وحشت داشتند و ولادتش مخفی انجام گرفت.
و نیز غیبتی طولانی داشت و دوستان و پیروانش صدمات و سختی‏های بسیاری را - در زمان غیبت حضرت موسی بن عمران - متحمّل شدند؛ و مرتّب در انتظار ظهورش چشم به راه بودند تا آن که خداوند متعال او را ظاهر گردانید و بر دشمنش پیروز آمد و مؤمنین در آسایش قرار گرفتند.
شبیه حضرت عیسی علیه السلام است، همچنان که امتّش درباره او اختلاف کردند و عدّه‏ای گفتند: اصلاً عیسی متولّد نشده، گروهی ادّعا کردند که تولّد یافته، ولی مرده است؛ بعضی هم گفتند: او را به دار آویختند و کشته‏اند و برخی هم بر واقعیّت و حقیقت امر آگاه و پابرجا ماندند.
و نیز شبیه جدّش رسول خدا صلی الله علیه و آله می‏باشد، از این جهت که با شمشیر خروج و قیام می‏نماید و دشمنان خدا و رسولش را به قتل می‏رساند، همچنین ستمگران و تجاوزگران را سرکوب و نابود می‏نماید.
پس او مانند جدّش با نصرت‏های الهی بر همگان مسلّط و پیروز خواهد شد؛ و هیچ پرچمی از او بدون پیروزی باز نمی‏گردد.
سپس امام باقر علیه السلام افزود: بعضی از نشانه‏های ظهور آن حضرت عبارتند از: خروج سفیانی از شام، صیجه آسمانی در ماه مبارک رمضان خواندن نام مبارک آن حضرت با نام پدر بزرگوارش.** اکمال الدّین: ص 327، ح 7، غیبة شیخ طوسی: ص 261، إلام الوری‏: ج 2، ص 233، و ینابیع المودّة: ج 3، ص 311 با تفصیلی بیشتر به نقل از امام صادق علیه السلام آورده است.***


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:55 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خسروخوبان‏

ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کن‏gggggرحمی بمن سوخته بی سرو پاکن‏
دارد دل درویش تمنای نگاهی‏gggggزان چشم سیه مست بیک غمزه رواکن
گر لاف زند ماه که مانم بجمالت‏gggggبنمارخ خویش و مه انگشت نماکن
ای سرور چمان از چمن و باغ زمانی‏gggggبخرام درین بزم و دوصد جامه قباکن
شمع و گل و پروان و بلبل همه جمعندgggggای دوست بیا رحم به تنهائی ماکن
بادلشدگان جور جفای تابکی آخرgggggآهنگ وفا نزد جفا بهر خداکن
مشنو سخن دشمن بدگوی خدا راgggggبا حافظ مسکین خود ای دوست و فاکن


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:55 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خدای را به خاطر منتی که بر تو نهاد شکر کن!

سعید بن عبدالله می‏گوید:
پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) گروهی از مردم از جمله حسین بن نضر و شخصی به نام ابا صدام تصمیم گرفتند در مورد صحت ادعای وکلای امام زمان (علیه السلام) تحقیق کنند.
روزی حسن بن نضر تصمیم قطعی خود را گرفت و آماده حرکت به سوی بغداد شد. به همین خاطر نزد ابا صدام رفت و گفت: می‏خواهم به حج مشرف شوم.
ابا صدام گفت: امسال نرو.
حسن بن نضر گفت: نمی‏توانم صبر کنم. خواب و قرار ندارم.
آنگاه شخصی را به نام احمد بن یعلی بن حماد وصی خود کرد و به او سفارش نمود که فلان مقدار از مالش را که سهم امام هست به حضرت (علیه السلام) تحویل دهد، و تأکید کرد: آن را به هیچ نماینده‏ای نمی‏دهی باید خود حضرت (علیه السلام) را دیده و با دست خود به حضرت تقدیم نمایی!
حسن بن نضر می‏گوید وقتی به بغداد رسیدم منزلی کرایه کرده و در آن ساکن شدم. مدتی نگذشته بود که شخصی نزد من آمد و خود را وکیل امام زمان (علیه السلام) معرفی نمود، و مقداری لباس و سکه طلا نزد من گذارد. گفتم: این‏ها چیست؟
پاسخ داد: همین که می‏بینی.
پس از او، همین طور اشخاصی دیگری یکی پس از دیگری نزد من آمده و خود را وکیل امام زمان (علیه السلام) معرفی نمودند و مقداری پول و لباس مقابل من می‏نهادند و می‏رفتند، و هیچ کدام علت آن را بازگو نمی‏کردند، تا اینکه اتاق از پول و لباس پر شد.
در این حال، احمد بن اسحاق از وکلای معروف امام (علیه السلام) بود با مقدار زیادی از همان اموال نزد من آمد، و همان ترتیب بدون اینکه حرفی بزند آنها را نزد من نهاد و رفت.
من بسیار تعجب کردم و مبهوت نشسته بودم که نامه‏ای از طرف حضرت (علیه السلام) بدستم رسید که حضرت مرقوم فرموده بود:
فردا ساعت فلان آنچه را که با خود داری بردار و نزد ما در سامرا بیا.
فردا همان ساعت تمام اجناس و اموال را بار زده و حرکت کردم، در راه به گروهی - که حدودا شصت نفر می‏شدند - برخوردم که همه فقیر و پابرهنه بودند. آنها جلوی مرا گرفتند و خواستند بارها را به سرقت ببرند، اما به هر نحوی بود، خداوند مرا از میان آنها سالم نگاه داشت.
وقتی به سامرا و محله عسکر رسیدم منزلی گرفته و بارها را تخلیه کردم. در همان وقت نامه دیگری از حضرت به دستم رسید که آنچه را که آورده‏ای با خود به نزد ما بیاور.
من نیز همه را بر دوش با بران نهاده و به سرای امام حسن عسکری (علیه السلام) بردم. وقتی به درگاه خانه رسیدم مردی سیاه آنجا ایستاده است. از من پرسید تو حسن بن نضر هستی؟
گفتم: آری.
گفت: داخل شو!
داخل خانه شدم، ما را به اتاقی راهنمایی کردند، باربران زنبیلهای خود را خالی کردند، در گوشه اتاق مقدار زیادی نان نهاده بودند، به هر کدام دو قرص نان دادند و آنها خارج شدند.
ناگاه صدای مردی از اتاق دیگری که جلوی در آن پرده زده بودند به گوشم رسید که: ای حسن بن نضر! خداوند را به خاطر منتی که بر تو نهاده شکر کن، و شک مکن، شیطان می‏خواهد که تو شک کنی.
آنگاه دو قطعه پارچه از پشت پرده بیرون آورده و به من گفته شد: بگیر که به آنها نیاز خواهی داشت.
من هم آنها را گرفته و خارج شدم.
سعد بن عبدالله (راوی داستان) می‏گوید: حسن بن نضر برگشت و ماه رمضان بعد فوت کرد، و با همان دو قطعه پارچه کفن شد.(48)


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:54 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خرق عادت در جریان هدایت‏

هدایت و ارشاد مردم، همواره به صورت عادّی نبوده، بلکه در صورت نیاز، به امر و عنایت ناحیه‏ی مقدّسه، برخی خرق عادت‏ها نیز به وسیله‏ی سفیران و نایبان ناحیه‏ی مقدسه انجام گرفته است. ابو جعفر عمری در یک ماجرا، با خرق عادت، از محلّ پارچه‏ی گم شده‏ای به یکی از شیعیان خبر می‏دهد!(273) هم چنین حسین بن روح نوبختی به نامه‏ای نانوشته، که صفحه‏ای سفید بیش نبوده و پرسش تنها در ذهن صاحب نامه بوده است، پاسخ می‏دهد!(274) علی بن محمّد سمری نیز در بغداد از وفات علی بن بابویه قمی در قم خبر می‏دهد که بعد آشکار می‏شود که ابن بابویه در همان تاریخی که سفیر چهارم خبر داده بود، رحلت کرده است!(275) ده‏ها نمونه از این گونه خرق عادت‏ها را در لابه لای متن‏های تاریخی می‏توان جست.


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:54 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خداوندا! به او پسری عطا کن!

قاسم بن علا می‏گوید:
سوالاتی را در قالب سه نامه به محضر حضرت حجت (علیه السلام) عرضه داشتم، و در ضمن اضافه نموده بودم که من مردی سالمند هستم اما هنوز صاحب فرزند نشدم.
حضرت (علیه السلام) پاسخ سوالات مرا مرقوم فرموده اما درباره فرزند به چیزی اشاره نکرده بودند.
من برای مرتبه چهارم نامه‏ای نوشتم، و ابتدا از ایشان التماس دعا کردم. حضرت پاسخ فرمودند:
الهم ارزقه ولدا ذکرا...
خداوندا به او پسری عطا کن تا نور چشم او باشد، و این نطفه را که از او بوجود آمده است پسر قرار بده!.
هنگامی که نامه را مطالعه کردم، دانستم نطفه‏ای از من بوجود آمده، اما هیچ اطلاعی از آن نداشتم. وقتی از همسرم موضوع را سوال کردم گفت مشکلی که داشتم برطرف شده و اکنون بار دارم. و چندی بعد پسری به دنیا آورد.(39)


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:54 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خدا در انتظار است ..

امام رئوف(علیه السلام) فرمودند: چه نیکوست! صبر و انتظار فرج. مگر نشنیده اید این سخن خداوند را که فرموده است "منتظِر باشید که من نیز همراه شما منتظر هستم".آنچه در این مقاله می آوریم، آیاتی است که به بحث «انتظار» اشاره دارد ...

 


" بسم الله الرحمن الرحیم "

 

بعضی از ما انسانهای آخرالزمان زده، قرآن را می خوانیم، آن هم با صوت! امّا نمی فهمیم و به دنبال فهمیدن آن هم نیستیم. به همین خاطر است که گاهی این سوال به شدت ذهنمان را درگیر می کند: «خداوند متعال که ولایت و امامت را به چهارده معصوم (علیهم السلام) بخشید، چرا در کتاب خود سخنی از آنان نگفت؟»

مسئله اینجاست که وقتی قرآن را با نگاه ائمه تفسیر و تبیین کنیم، می فهمیم که قرآن، جز درباره ی آن حضرت سخن نگفته است. حضرت امیرالمۆمنین علی (علیه السلام)، فرمودند: «قرآن در چهار قسمت نازل شده است: یك چهارم درباره ما و یك چهارم درباره دشمنان ما و یك چهارم سنن و امثال و یك چهارم واجبات و احكام، پس گزیده‏هاى قرآن مخصوص ماست.» (1)

یکی از مباحث مهمی که در قرآن به آن پرداخته شده است، «مهدویت» است. آن هم نه فقط درباره ی ظهور آن حضرت، بلکه آیات متعددی درباره ی انتظار، نشانه های ظهور، نشانه های یاران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)، هدف خداوند از برپایی حکومت عدل و دیگر موضوعات، نازل شده است.

آنچه در این مقاله می آوریم، آیاتی است که به بحث «انتظار» اشاره دارد.

ایمان آورندگان به غیب

یکی از آیاتی که به منتظران اشاره دارد، آیه ی 1 تا 3، سوره ی بقره است که می فرماید: «الف، لام، میم؛ این کتابی است که در آن شکی نیست و برای متقین هدایتگر است؛ کسانی که به غیب ایمان می آورند و نماز را به  پا می دارند و از آنچه به آنها روزی کرده ایم، انفاق می کنند.» (2)

امام صادق (علیه السلام) در تأویل این آیه فرمودند: «ایمان آورندگان به غیب، کسانی هستند که به قیام قائم (عج) ایمان آورند که حق است» (3)

همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که در توصیف امام دوازدهم (عج) فرمودند: «...خوشا به حال کسانی که بر دوستی آنان پاینده باشند، آنها کسانی هستند که خداوند در کتاب خود، اوصافشان را بین فرموده و گفته است: " آن چنان کسانی که به غیب ایمان آورند" و همچنین فرموده: «آنان حزب خدایند؛ آگاه باشید که حزب خدا غالب و پیروز است"» و در انتهای حدیث می فرمایند: «طوبی (درختی در بهشت)، برای صابران در غیبت است، طوبی برای کسانی است که بر محبت آنان استوارند...» (4)

مژده بر صبر کنندگان!

آیه ی 155 سوره ی بقره نیز، از آیاتی است که به منتظران حضرت مهدی (عج) که در راه آن حضرت، استقامت و شکیبایی می ورزند، مژده داده است: «و قطعاً شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‏آزماییم و مژده ده شكیبایان را.» (5)

در تفسیر این آیه، به نقل از امام محمد باقر (علیه السلام) آمده است که مۆمنان به ترس از پادشاهان، گرانی قیمت ها و کمبود اموال، تجارتهای فساد (بدون فایده)، مرگ زودرس و کمبود و بی برکتی میوه ها آزمایش می شوند اما...«...مژده بده بر صبرکنندگان با خروج مهدی (عج)» (6)

خدا منتظر است

از آیاتی که سرشار از امید است، آیه ی 20سوره ی یونس است: «و مى‏گویند چرا معجزه‏ اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمى‏شود بگو غیب فقط به خدا اختصاص دارد پس منتظر باشید كه من هم با شما از منتظرانم.» (7)

امام رئوف، امام رضا (علیه السلام)، فرمودند: «چه نیکوست! صبر و انتظار فرج. مگر نشنیده اید این سخن خداوند را که فرموده است "منتظِر باشید که من نیز همراه شما منتظر هستم."» (8)


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:53 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خداوند متعال چه عنایتی به جهت پیروزی حضرت مهدی علیه السلام هنگام ظهور انجام خواهد داد

مطابق روایات خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان علیه السلام امدادهای غیبی را به کمک آن حضرت خواهد فرستاد که از آن جمله است:
1- عنصر ناگهانی و غفلت دشمنان‏
مطابق روایات حضرت هنگامی ظهور می‏کنند که دشمنان همه از ظهور او غافلند و در دانش نظامی این مطلب به خوبی روشن است که چقدر عنصر غفلت و ناگهانی هجوم در پیروزی بر دشمن تأثیر دارد.
امام زمان علیه السلام در توقیعی که به شیخ مفید رحمة الله علیه فرستاد فرمود: پس همانا امر ما به طور ناگهانی است...(1163).
2- ایجاد رعب و وحشت‏
یکی دیگر از راه‏های نفوذ بر دشمن که در علم نظامی از آن بهره‏گیری فراوان می‏شود ایجاد ترس و خوف و رعب در قلوب دشمن است تا از این راه تسلیم گردند.
نعمانی به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: امر الله عزوجل ان لا تستعجل به حتی یؤیده [الله ب‏] ثلاثة [اجناد] الملائکة و المومنین، و الرعب(1164)؛ خداوند عزوجل امر نمود تا به آن عجله نکنی تا اینکه او - مهدی علیه السلام - را به سه لشکر تأیید نماید: ملائکه، مومنین و وحشت.
3- جذب تمام مسلمین‏
یکی دیگر از تأییدات الهی در حق حضرت آن است که به عنایت الهی از راهی قیام خود را شروع خواهد رد که مورد اتفاق تمام مسلمانان است از جمله آنکه:
الف:
ظهور خود را از مسجد الحرام شروع خواهد کرد که مورد اتفاق تمام مسلمانان است.
ب: خطابه‏ای که در مسجد الحرام هنگام ظهورش می‏خواند به امور مشترک و اتفاقی بین مسلمانان اشاره دارد.
ج: قیام خود را با همان شعارهای رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع می‏کند.
د: مطالبه خون امام حسین علیه السلام می‏کند.
4- تأیید از جانب ملائکه‏
از جمله تأییدات الهی نسبت به حضرت مهدی علیه السلام کمک فرستادن ملائکه برای یاری حضرت و قتال به همراه حضرت بر ضد ظالمان است.
گنجی شافعی به سند خود از علی بن ابی طالب علیه السلام در حدیثی در رابطه با مهدی علیه السلام نقل کرده که فرمود: خداوند او را به سه هزار از ملائکه یاری خواهد کرد...(1165)
قندوزی حنفی از کتاب اسعاف الراغبین صبان نقل کرده که در روایات فراوان آمده است که هنگام ظهور حضرت بر بالای سر او فرشته‏ای ندا می‏دهد: این خلیفه خداست او را متابعت و پیروی کنید... و همانا خداوند متعال او را با سه هزار فرشته یاری خواهد کرد...(1166).
نعمانی به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: خداوند متعال او - مهدی علیه السلام - را با سه لشکر یاری خواهد کرد: با ملائکه...(1167).
این تأیید به نوبه خود در توجه مردم به حضرت نقش به سزایی دارد زیرا هنگامی که مخالفان مشاهده کنند که حضرت مشمول نصرت فرشتگان خداوند است ترس سراسر وجود آنها را فرا گرفته و پی به الهی بودن این قیام خواهند برد و در نتیجه طوعاً و یا کرهاً خود را تسلیم حضرت می‏کنند.(1168)


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:53 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خدا حافظ ای کاخ!

محمد بن سلیمان دیلمی (گیلانی) می‏گوید:
روزی خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم و عرض کردم: پدرم برای من نقل کرد: مردی به نام نوشجان به او گفت: وقتی اسبان عرب به قادسیه تاختند، و یزدگرد از وضع رستم فرخ زاد و تسلیم شدن او آگاه شد، گمان کرد که رستم و تمام لشکر کشته شده‏اند. در ای حال پیکی از راه رسید و گفت: چگونه در جنگ قادسیه پنج هزار تن کشته شده‏اید؟
یزدگرد در حالی که خود و اهل بیتش را برای فرار آماده می‏کرد در مقابل در ایوان کاخ خویش ایستاد و گفت: خداحافظ ای کاخ! من اکنون تو را ترک می‏کنم اما روزی من، یا مردی از نسل من، که زمان آن نزدیک نیست، و موقع آن فرا نرسیده، به سوی تو باز خواهیم گشت.
اکنون بفرمایید: منظور یزدگرد از مردی از نسل من کیست؟
حضرت فرمود: او صاحب شما حضرت قائم (علیه السلام) است که به امر خداوند قیام خواهد نمود. او ششمین فرزند از نسل من است و از طرف مادر (بی‏بی شهر بانو) فرزند یزدگرد است!(21)


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:53 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خبر از درون میهمان مسافر و پذیرائی‏

یکی از بزرگان شیعه معروف به ابومحمّد، عیسی بن مهدی جوهری حکایت کند:
در سال 268 شنیدم که حضرت مهدی، امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف از عراق به سوی مدینه طیّبه کوچ نموده است.
من نیز به قصد زیارت خانه خدا و انجام حجّ عازم مکّه معظّمه شدم، به امید آن که بتوانم مولایم امام زمان (عجّ) را زیارت و ملاقات کنم، چون به روستای صِریا رسیدم، بسیار خسته و بی حال گشتم و میل خوردن ماهی با ماست و خرما پیدا کردم که چیزی همراه نداشتم و به هر شکلی بود خودم را به مدینه رساندم.
موقعی که با دوستانم برخورد کردم، مرا بر ورود امام زمان (عجّ) بشارت دادند و به ساختمانی راهنمائی کردند که حضرت در آن جا ساکن شده بود، نزدیک آن ساختمان رفتم و منتظر ماندم تا هنگام نماز مغرب و عشاء فرا رسید، نماز را خواندم و بعد از سلام نماز، مشغول دعا و راز و نیاز با خدای خود شدم که بتوانم مولایم را زیارت کنم.
ناگهان غلامی از ساختمان بیرون آمد و با صدای بلند گفت: ای عیسی بن مهدی جوهری! وارد ساختمان بشو، پس بسیار خوشحال شدم و با گفتن: لا إله إلاّ اللَّه و تکبیر و حمد و ستایش خداوند، داخل منزل رفتم.
وقتی به درون ساختمان رسیدم، سفره‏ای را گسترده دیدم، غلام مرا کنار آن سفره برد و نشاند و گفت: مولایت فرموده است: از این غذاها آنچه میل داری تناول کن.
با خود گفتم: چگونه غذا بخورم و حال آن که هنوز مولایم را ندیده‏ام، ناگهان صدائی را شنیدم: ای عیسی! از غذاهای ما آنچه را اشتهاء کرده‏ای، میل کن و مرا خواهی دید.
نگاهی بر سفره کردم، دیدم همان چیزهائی است که اشتهاء کرده بودم، با خود گفتم: چگونه از درون من آگاهی یافت و آنچه را خواسته بودم بدون آن که به زبان بیاورم، برایم آورده شده است؟!
در همین لحظه صدائی شنیدم که فرمود: ای عیسی! نسبت به ما أهل‏بیت عصمت و طهارت در خود شکّ و تردید راه مده، ما به هر چیزی آشنا و آگاه هستیم.
با شنیدن این سخن گریان شدم و از افکار خود توبه کردم و مشغول خوردن ماهی و ماست با خرما گشتم و هر چه می‏خوردم، از غذا کم نمی‏شد؛ و چون در عمرم غذائی به آن لذیذی ندیده و نخورده بودم، بسیار تناول کردم و با خود گفتم: دیگر کافی است، زشت است بیش از این بخورم و خجالت کشیدم.
نیز سخنی را شنیدم که فرمود: ای عیسی! خجالت نکش و آنچه که میل داری تناول کن، این غذای بهشتی است و دست انسان به آن نخورده است، پس مقداری دیگر میل کردم و عرضه داشتم: ای مولا و سرورم! کافی است، سیر شدم.
صدائی دیگر را شنیدم: اکنون به نزد ما بیا.
هنگامی که خواستم حرکت کنم، با خود گفتم: آیا با دست‏های نشسته نزد مولایم بروم!؟
حضرت از درون من هچون گذشته آگاه بود، لذا فرمود: اثر غذای بهشتی باقی نمی‏ماند و نیازی به شستن نیست.
پس برخاستم و نزدیک محلّی که صدا از آن جا به گوشم می‏رسید، رفتم.
ناگهان شخصی نورانی و عظیم‏القدر در مقابلم ظاهر گشت و من مبهوت جلالت و عظمت آن حضرت شدم؛ در همین لحظه فرمود: چه شده است که شما توان دیدن مرا ندارید؟
برو و دوستانت را نسبت به آنچه دیدی با خبر گردان و بگو: درباره ما شکّ نکنند.
گفتم: برایم دعا کن تا ثابت قدم و با ایمان بمانم، فرمود: اگر ثابت‏قدم و با ایمان نمی‏بودی، این جا نمی‏آمدی و مرا نمی‏دیدی.** هدایةالکبری حضینی: ص 373، بحار: ج 52، ص 68، ح 54، و ج 81، ص 395.***


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:52 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]