خشم شیطان در برابر سکوت
جابر بن عبداللّه انصاری آن مرد صحابی و یار با وفا حکایت کند:
روزی مولای متّقیان امیرالمؤمنین، امام علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیه از محلّی عبور مینمود، ناگهان متوجّه شد که شخصی مشغول فحش دادن و ناسزاگوئی، به قنبر غلام آن حضرت است؛ و قنبر میخواست تلافی کند و پاسخ آن مردبیادب و تحریک شده شیطان و هوای نفس را بدهد.
ناگهان امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام بر قنبر بانگ زد که: آی قنبر! آرام باش و سکوت خود را حفظ کن و دشمن خود را به حال خود رها ساز تا خوار و زبون گردد.
سپس افزود: ساکت باش و با سکوت خود، خدای مهربان را خوشنود گردان و شیطان را خشمناک ساز و دشمن خویش را به کیفر خود واگذارش نما.
امام علیّ علیه السلام پس از آن فرمود: ای قنبر! توجّه داشته باش که هیچ مؤمنی نتواند خداوند متعال را، جز با صبر و بردباری خشنود سازد.
و همچنین هیچ حرکت و عملی همچون خاموشی و سکوت، شیطان را خشمگین و زبون نمیگرداند.
و بدان که بهترین کیفر برای احمق، سکوت در مقابل یاوهها و گفتار بی خردانه او است.**الکنی و الألقاب: ج 2، ص 294.***
حقیر گوید: تأیید و مصداق بارز آن، نیز کلام خداوند متعال است که فرمود: (اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً)**سوره فرقان: آیه 63.***؛
وقتی با افراد نادان و بیخرد مواجه گشتید، او را بدون پاسخ رها سازید.gfhgfh
ادامه مطلب
خصایص حضرت حجّت علیه السلام
محمّد بن مسلم ثقفی گوید:
محضر مبارک حضرت باقرالعلوم علیه السلام رفتم، تا درباره قائم آل محمّد عجّل اللّه تعال فرجه الشّریف سؤالی نمایم، هنگامی که خدمت حضرت رسیدم، پیش از آن که سخنی بگویم، مرا مخاطب قرار داد و فرمود: ای محمّد بن مسلم! قائم آل محمّد (عجّ) دارای پنج امتیاز از پیامبران الهی میباشد که آن حضرت در این پنج امتیاز و خصوصیّت با آن پیامبران شبیه است:
شبیه حضرت یونس علیه السلام میباشد، از این جهت که او پس از سالها غیبت در شکم ماهی، هنگام ظهور و خروجش جوانی شاداب و نیرومند بود.
شبیه حضرت یوسف علیه السلام است، از جهت این که از دید و از چشمِ غریب و آشنا مخفی و پنهان بود، به طوری که حتّی برادرانش هم او را نمیشناختند.
شبیه حضرت موسی علیه السلام است، چون مرتّب طاغوتیان از ظهورش وحشت داشتند و ولادتش مخفی انجام گرفت.
و نیز غیبتی طولانی داشت و دوستان و پیروانش صدمات و سختیهای بسیاری را - در زمان غیبت حضرت موسی بن عمران - متحمّل شدند؛ و مرتّب در انتظار ظهورش چشم به راه بودند تا آن که خداوند متعال او را ظاهر گردانید و بر دشمنش پیروز آمد و مؤمنین در آسایش قرار گرفتند.
شبیه حضرت عیسی علیه السلام است، همچنان که امتّش درباره او اختلاف کردند و عدّهای گفتند: اصلاً عیسی متولّد نشده، گروهی ادّعا کردند که تولّد یافته، ولی مرده است؛ بعضی هم گفتند: او را به دار آویختند و کشتهاند و برخی هم بر واقعیّت و حقیقت امر آگاه و پابرجا ماندند.
و نیز شبیه جدّش رسول خدا صلی الله علیه و آله میباشد، از این جهت که با شمشیر خروج و قیام مینماید و دشمنان خدا و رسولش را به قتل میرساند، همچنین ستمگران و تجاوزگران را سرکوب و نابود مینماید.
پس او مانند جدّش با نصرتهای الهی بر همگان مسلّط و پیروز خواهد شد؛ و هیچ پرچمی از او بدون پیروزی باز نمیگردد.
سپس امام باقر علیه السلام افزود: بعضی از نشانههای ظهور آن حضرت عبارتند از: خروج سفیانی از شام، صیجه آسمانی در ماه مبارک رمضان خواندن نام مبارک آن حضرت با نام پدر بزرگوارش.** اکمال الدّین: ص 327، ح 7، غیبة شیخ طوسی: ص 261، إلام الوری: ج 2، ص 233، و ینابیع المودّة: ج 3، ص 311 با تفصیلی بیشتر به نقل از امام صادق علیه السلام آورده است.***
ادامه مطلب
خسروخوبان
ای خسرو خوبان نظری سوی گدا کنgggggرحمی بمن سوخته بی سرو پاکن
دارد دل درویش تمنای نگاهیgggggزان چشم سیه مست بیک غمزه رواکن
گر لاف زند ماه که مانم بجمالتgggggبنمارخ خویش و مه انگشت نماکن
ای سرور چمان از چمن و باغ زمانیgggggبخرام درین بزم و دوصد جامه قباکن
شمع و گل و پروان و بلبل همه جمعندgggggای دوست بیا رحم به تنهائی ماکن
بادلشدگان جور جفای تابکی آخرgggggآهنگ وفا نزد جفا بهر خداکن
مشنو سخن دشمن بدگوی خدا راgggggبا حافظ مسکین خود ای دوست و فاکن
ادامه مطلب
خدای را به خاطر منتی که بر تو نهاد شکر کن!
سعید بن عبدالله میگوید:
پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه السلام) گروهی از مردم از جمله حسین بن نضر و شخصی به نام ابا صدام تصمیم گرفتند در مورد صحت ادعای وکلای امام زمان (علیه السلام) تحقیق کنند.
روزی حسن بن نضر تصمیم قطعی خود را گرفت و آماده حرکت به سوی بغداد شد. به همین خاطر نزد ابا صدام رفت و گفت: میخواهم به حج مشرف شوم.
ابا صدام گفت: امسال نرو.
حسن بن نضر گفت: نمیتوانم صبر کنم. خواب و قرار ندارم.
آنگاه شخصی را به نام احمد بن یعلی بن حماد وصی خود کرد و به او سفارش نمود که فلان مقدار از مالش را که سهم امام هست به حضرت (علیه السلام) تحویل دهد، و تأکید کرد: آن را به هیچ نمایندهای نمیدهی باید خود حضرت (علیه السلام) را دیده و با دست خود به حضرت تقدیم نمایی!
حسن بن نضر میگوید وقتی به بغداد رسیدم منزلی کرایه کرده و در آن ساکن شدم. مدتی نگذشته بود که شخصی نزد من آمد و خود را وکیل امام زمان (علیه السلام) معرفی نمود، و مقداری لباس و سکه طلا نزد من گذارد. گفتم: اینها چیست؟
پاسخ داد: همین که میبینی.
پس از او، همین طور اشخاصی دیگری یکی پس از دیگری نزد من آمده و خود را وکیل امام زمان (علیه السلام) معرفی نمودند و مقداری پول و لباس مقابل من مینهادند و میرفتند، و هیچ کدام علت آن را بازگو نمیکردند، تا اینکه اتاق از پول و لباس پر شد.
در این حال، احمد بن اسحاق از وکلای معروف امام (علیه السلام) بود با مقدار زیادی از همان اموال نزد من آمد، و همان ترتیب بدون اینکه حرفی بزند آنها را نزد من نهاد و رفت.
من بسیار تعجب کردم و مبهوت نشسته بودم که نامهای از طرف حضرت (علیه السلام) بدستم رسید که حضرت مرقوم فرموده بود:
فردا ساعت فلان آنچه را که با خود داری بردار و نزد ما در سامرا بیا.
فردا همان ساعت تمام اجناس و اموال را بار زده و حرکت کردم، در راه به گروهی - که حدودا شصت نفر میشدند - برخوردم که همه فقیر و پابرهنه بودند. آنها جلوی مرا گرفتند و خواستند بارها را به سرقت ببرند، اما به هر نحوی بود، خداوند مرا از میان آنها سالم نگاه داشت.
وقتی به سامرا و محله عسکر رسیدم منزلی گرفته و بارها را تخلیه کردم. در همان وقت نامه دیگری از حضرت به دستم رسید که آنچه را که آوردهای با خود به نزد ما بیاور.
من نیز همه را بر دوش با بران نهاده و به سرای امام حسن عسکری (علیه السلام) بردم. وقتی به درگاه خانه رسیدم مردی سیاه آنجا ایستاده است. از من پرسید تو حسن بن نضر هستی؟
گفتم: آری.
گفت: داخل شو!
داخل خانه شدم، ما را به اتاقی راهنمایی کردند، باربران زنبیلهای خود را خالی کردند، در گوشه اتاق مقدار زیادی نان نهاده بودند، به هر کدام دو قرص نان دادند و آنها خارج شدند.
ناگاه صدای مردی از اتاق دیگری که جلوی در آن پرده زده بودند به گوشم رسید که: ای حسن بن نضر! خداوند را به خاطر منتی که بر تو نهاده شکر کن، و شک مکن، شیطان میخواهد که تو شک کنی.
آنگاه دو قطعه پارچه از پشت پرده بیرون آورده و به من گفته شد: بگیر که به آنها نیاز خواهی داشت.
من هم آنها را گرفته و خارج شدم.
سعد بن عبدالله (راوی داستان) میگوید: حسن بن نضر برگشت و ماه رمضان بعد فوت کرد، و با همان دو قطعه پارچه کفن شد.(48)
ادامه مطلب
خرق عادت در جریان هدایت
هدایت و ارشاد مردم، همواره به صورت عادّی نبوده، بلکه در صورت نیاز، به امر و عنایت ناحیهی مقدّسه، برخی خرق عادتها نیز به وسیلهی سفیران و نایبان ناحیهی مقدسه انجام گرفته است. ابو جعفر عمری در یک ماجرا، با خرق عادت، از محلّ پارچهی گم شدهای به یکی از شیعیان خبر میدهد!(273) هم چنین حسین بن روح نوبختی به نامهای نانوشته، که صفحهای سفید بیش نبوده و پرسش تنها در ذهن صاحب نامه بوده است، پاسخ میدهد!(274) علی بن محمّد سمری نیز در بغداد از وفات علی بن بابویه قمی در قم خبر میدهد که بعد آشکار میشود که ابن بابویه در همان تاریخی که سفیر چهارم خبر داده بود، رحلت کرده است!(275) دهها نمونه از این گونه خرق عادتها را در لابه لای متنهای تاریخی میتوان جست.
ادامه مطلب
خداوندا! به او پسری عطا کن!
قاسم بن علا میگوید:
سوالاتی را در قالب سه نامه به محضر حضرت حجت (علیه السلام) عرضه داشتم، و در ضمن اضافه نموده بودم که من مردی سالمند هستم اما هنوز صاحب فرزند نشدم.
حضرت (علیه السلام) پاسخ سوالات مرا مرقوم فرموده اما درباره فرزند به چیزی اشاره نکرده بودند.
من برای مرتبه چهارم نامهای نوشتم، و ابتدا از ایشان التماس دعا کردم. حضرت پاسخ فرمودند:
الهم ارزقه ولدا ذکرا...
خداوندا به او پسری عطا کن تا نور چشم او باشد، و این نطفه را که از او بوجود آمده است پسر قرار بده!.
هنگامی که نامه را مطالعه کردم، دانستم نطفهای از من بوجود آمده، اما هیچ اطلاعی از آن نداشتم. وقتی از همسرم موضوع را سوال کردم گفت مشکلی که داشتم برطرف شده و اکنون بار دارم. و چندی بعد پسری به دنیا آورد.(39)
ادامه مطلب
خدا در انتظار است ..
امام رئوف(علیه السلام) فرمودند: چه نیکوست! صبر و انتظار فرج. مگر نشنیده اید این سخن خداوند را که فرموده است "منتظِر باشید که من نیز همراه شما منتظر هستم".آنچه در این مقاله می آوریم، آیاتی است که به بحث «انتظار» اشاره دارد ...
" بسم الله الرحمن الرحیم "
بعضی از ما انسانهای آخرالزمان زده، قرآن را می خوانیم، آن هم با صوت! امّا نمی فهمیم و به دنبال فهمیدن آن هم نیستیم. به همین خاطر است که گاهی این سوال به شدت ذهنمان را درگیر می کند: «خداوند متعال که ولایت و امامت را به چهارده معصوم (علیهم السلام) بخشید، چرا در کتاب خود سخنی از آنان نگفت؟»
مسئله اینجاست که وقتی قرآن را با نگاه ائمه تفسیر و تبیین کنیم، می فهمیم که قرآن، جز درباره ی آن حضرت سخن نگفته است. حضرت امیرالمۆمنین علی (علیه السلام)، فرمودند: «قرآن در چهار قسمت نازل شده است: یك چهارم درباره ما و یك چهارم درباره دشمنان ما و یك چهارم سنن و امثال و یك چهارم واجبات و احكام، پس گزیدههاى قرآن مخصوص ماست.» (1)
یکی از مباحث مهمی که در قرآن به آن پرداخته شده است، «مهدویت» است. آن هم نه فقط درباره ی ظهور آن حضرت، بلکه آیات متعددی درباره ی انتظار، نشانه های ظهور، نشانه های یاران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)، هدف خداوند از برپایی حکومت عدل و دیگر موضوعات، نازل شده است.
آنچه در این مقاله می آوریم، آیاتی است که به بحث «انتظار» اشاره دارد.
ایمان آورندگان به غیب
یکی از آیاتی که به منتظران اشاره دارد، آیه ی 1 تا 3، سوره ی بقره است که می فرماید: «الف، لام، میم؛ این کتابی است که در آن شکی نیست و برای متقین هدایتگر است؛ کسانی که به غیب ایمان می آورند و نماز را به پا می دارند و از آنچه به آنها روزی کرده ایم، انفاق می کنند.» (2)
امام صادق (علیه السلام) در تأویل این آیه فرمودند: «ایمان آورندگان به غیب، کسانی هستند که به قیام قائم (عج) ایمان آورند که حق است» (3)
همچنین از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده است که در توصیف امام دوازدهم (عج) فرمودند: «...خوشا به حال کسانی که بر دوستی آنان پاینده باشند، آنها کسانی هستند که خداوند در کتاب خود، اوصافشان را بین فرموده و گفته است: " آن چنان کسانی که به غیب ایمان آورند" و همچنین فرموده: «آنان حزب خدایند؛ آگاه باشید که حزب خدا غالب و پیروز است"» و در انتهای حدیث می فرمایند: «طوبی (درختی در بهشت)، برای صابران در غیبت است، طوبی برای کسانی است که بر محبت آنان استوارند...» (4)
مژده بر صبر کنندگان!
آیه ی 155 سوره ی بقره نیز، از آیاتی است که به منتظران حضرت مهدی (عج) که در راه آن حضرت، استقامت و شکیبایی می ورزند، مژده داده است: «و قطعاً شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مىآزماییم و مژده ده شكیبایان را.» (5)
در تفسیر این آیه، به نقل از امام محمد باقر (علیه السلام) آمده است که مۆمنان به ترس از پادشاهان، گرانی قیمت ها و کمبود اموال، تجارتهای فساد (بدون فایده)، مرگ زودرس و کمبود و بی برکتی میوه ها آزمایش می شوند اما...«...مژده بده بر صبرکنندگان با خروج مهدی (عج)» (6)
خدا منتظر است
از آیاتی که سرشار از امید است، آیه ی 20سوره ی یونس است: «و مىگویند چرا معجزه اى از جانب پروردگارش بر او نازل نمىشود بگو غیب فقط به خدا اختصاص دارد پس منتظر باشید كه من هم با شما از منتظرانم.» (7)
امام رئوف، امام رضا (علیه السلام)، فرمودند: «چه نیکوست! صبر و انتظار فرج. مگر نشنیده اید این سخن خداوند را که فرموده است "منتظِر باشید که من نیز همراه شما منتظر هستم."» (8)
ادامه مطلب
خداوند متعال چه عنایتی به جهت پیروزی حضرت مهدی علیه السلام هنگام ظهور انجام خواهد داد
مطابق روایات خداوند متعال هنگام ظهور امام زمان علیه السلام امدادهای غیبی را به کمک آن حضرت خواهد فرستاد که از آن جمله است:
1- عنصر ناگهانی و غفلت دشمنان
مطابق روایات حضرت هنگامی ظهور میکنند که دشمنان همه از ظهور او غافلند و در دانش نظامی این مطلب به خوبی روشن است که چقدر عنصر غفلت و ناگهانی هجوم در پیروزی بر دشمن تأثیر دارد.
امام زمان علیه السلام در توقیعی که به شیخ مفید رحمة الله علیه فرستاد فرمود: پس همانا امر ما به طور ناگهانی است...(1163).
2- ایجاد رعب و وحشت
یکی دیگر از راههای نفوذ بر دشمن که در علم نظامی از آن بهرهگیری فراوان میشود ایجاد ترس و خوف و رعب در قلوب دشمن است تا از این راه تسلیم گردند.
نعمانی به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: امر الله عزوجل ان لا تستعجل به حتی یؤیده [الله ب] ثلاثة [اجناد] الملائکة و المومنین، و الرعب(1164)؛ خداوند عزوجل امر نمود تا به آن عجله نکنی تا اینکه او - مهدی علیه السلام - را به سه لشکر تأیید نماید: ملائکه، مومنین و وحشت.
3- جذب تمام مسلمین
یکی دیگر از تأییدات الهی در حق حضرت آن است که به عنایت الهی از راهی قیام خود را شروع خواهد رد که مورد اتفاق تمام مسلمانان است از جمله آنکه:
الف:
ظهور خود را از مسجد الحرام شروع خواهد کرد که مورد اتفاق تمام مسلمانان است.
ب: خطابهای که در مسجد الحرام هنگام ظهورش میخواند به امور مشترک و اتفاقی بین مسلمانان اشاره دارد.
ج: قیام خود را با همان شعارهای رسول خدا صلی الله علیه و آله شروع میکند.
د: مطالبه خون امام حسین علیه السلام میکند.
4- تأیید از جانب ملائکه
از جمله تأییدات الهی نسبت به حضرت مهدی علیه السلام کمک فرستادن ملائکه برای یاری حضرت و قتال به همراه حضرت بر ضد ظالمان است.
گنجی شافعی به سند خود از علی بن ابی طالب علیه السلام در حدیثی در رابطه با مهدی علیه السلام نقل کرده که فرمود: خداوند او را به سه هزار از ملائکه یاری خواهد کرد...(1165)
قندوزی حنفی از کتاب اسعاف الراغبین صبان نقل کرده که در روایات فراوان آمده است که هنگام ظهور حضرت بر بالای سر او فرشتهای ندا میدهد: این خلیفه خداست او را متابعت و پیروی کنید... و همانا خداوند متعال او را با سه هزار فرشته یاری خواهد کرد...(1166).
نعمانی به سند خود از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: خداوند متعال او - مهدی علیه السلام - را با سه لشکر یاری خواهد کرد: با ملائکه...(1167).
این تأیید به نوبه خود در توجه مردم به حضرت نقش به سزایی دارد زیرا هنگامی که مخالفان مشاهده کنند که حضرت مشمول نصرت فرشتگان خداوند است ترس سراسر وجود آنها را فرا گرفته و پی به الهی بودن این قیام خواهند برد و در نتیجه طوعاً و یا کرهاً خود را تسلیم حضرت میکنند.(1168)
ادامه مطلب
خدا حافظ ای کاخ!
محمد بن سلیمان دیلمی (گیلانی) میگوید:
روزی خدمت امام جعفر صادق (علیه السلام) شرفیاب شدم و عرض کردم: پدرم برای من نقل کرد: مردی به نام نوشجان به او گفت: وقتی اسبان عرب به قادسیه تاختند، و یزدگرد از وضع رستم فرخ زاد و تسلیم شدن او آگاه شد، گمان کرد که رستم و تمام لشکر کشته شدهاند. در ای حال پیکی از راه رسید و گفت: چگونه در جنگ قادسیه پنج هزار تن کشته شدهاید؟
یزدگرد در حالی که خود و اهل بیتش را برای فرار آماده میکرد در مقابل در ایوان کاخ خویش ایستاد و گفت: خداحافظ ای کاخ! من اکنون تو را ترک میکنم اما روزی من، یا مردی از نسل من، که زمان آن نزدیک نیست، و موقع آن فرا نرسیده، به سوی تو باز خواهیم گشت.
اکنون بفرمایید: منظور یزدگرد از مردی از نسل من کیست؟
حضرت فرمود: او صاحب شما حضرت قائم (علیه السلام) است که به امر خداوند قیام خواهد نمود. او ششمین فرزند از نسل من است و از طرف مادر (بیبی شهر بانو) فرزند یزدگرد است!(21)
ادامه مطلب
خبر از درون میهمان مسافر و پذیرائی
یکی از بزرگان شیعه معروف به ابومحمّد، عیسی بن مهدی جوهری حکایت کند:
در سال 268 شنیدم که حضرت مهدی، امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف از عراق به سوی مدینه طیّبه کوچ نموده است.
من نیز به قصد زیارت خانه خدا و انجام حجّ عازم مکّه معظّمه شدم، به امید آن که بتوانم مولایم امام زمان (عجّ) را زیارت و ملاقات کنم، چون به روستای صِریا رسیدم، بسیار خسته و بی حال گشتم و میل خوردن ماهی با ماست و خرما پیدا کردم که چیزی همراه نداشتم و به هر شکلی بود خودم را به مدینه رساندم.
موقعی که با دوستانم برخورد کردم، مرا بر ورود امام زمان (عجّ) بشارت دادند و به ساختمانی راهنمائی کردند که حضرت در آن جا ساکن شده بود، نزدیک آن ساختمان رفتم و منتظر ماندم تا هنگام نماز مغرب و عشاء فرا رسید، نماز را خواندم و بعد از سلام نماز، مشغول دعا و راز و نیاز با خدای خود شدم که بتوانم مولایم را زیارت کنم.
ناگهان غلامی از ساختمان بیرون آمد و با صدای بلند گفت: ای عیسی بن مهدی جوهری! وارد ساختمان بشو، پس بسیار خوشحال شدم و با گفتن: لا إله إلاّ اللَّه و تکبیر و حمد و ستایش خداوند، داخل منزل رفتم.
وقتی به درون ساختمان رسیدم، سفرهای را گسترده دیدم، غلام مرا کنار آن سفره برد و نشاند و گفت: مولایت فرموده است: از این غذاها آنچه میل داری تناول کن.
با خود گفتم: چگونه غذا بخورم و حال آن که هنوز مولایم را ندیدهام، ناگهان صدائی را شنیدم: ای عیسی! از غذاهای ما آنچه را اشتهاء کردهای، میل کن و مرا خواهی دید.
نگاهی بر سفره کردم، دیدم همان چیزهائی است که اشتهاء کرده بودم، با خود گفتم: چگونه از درون من آگاهی یافت و آنچه را خواسته بودم بدون آن که به زبان بیاورم، برایم آورده شده است؟!
در همین لحظه صدائی شنیدم که فرمود: ای عیسی! نسبت به ما أهلبیت عصمت و طهارت در خود شکّ و تردید راه مده، ما به هر چیزی آشنا و آگاه هستیم.
با شنیدن این سخن گریان شدم و از افکار خود توبه کردم و مشغول خوردن ماهی و ماست با خرما گشتم و هر چه میخوردم، از غذا کم نمیشد؛ و چون در عمرم غذائی به آن لذیذی ندیده و نخورده بودم، بسیار تناول کردم و با خود گفتم: دیگر کافی است، زشت است بیش از این بخورم و خجالت کشیدم.
نیز سخنی را شنیدم که فرمود: ای عیسی! خجالت نکش و آنچه که میل داری تناول کن، این غذای بهشتی است و دست انسان به آن نخورده است، پس مقداری دیگر میل کردم و عرضه داشتم: ای مولا و سرورم! کافی است، سیر شدم.
صدائی دیگر را شنیدم: اکنون به نزد ما بیا.
هنگامی که خواستم حرکت کنم، با خود گفتم: آیا با دستهای نشسته نزد مولایم بروم!؟
حضرت از درون من هچون گذشته آگاه بود، لذا فرمود: اثر غذای بهشتی باقی نمیماند و نیازی به شستن نیست.
پس برخاستم و نزدیک محلّی که صدا از آن جا به گوشم میرسید، رفتم.
ناگهان شخصی نورانی و عظیمالقدر در مقابلم ظاهر گشت و من مبهوت جلالت و عظمت آن حضرت شدم؛ در همین لحظه فرمود: چه شده است که شما توان دیدن مرا ندارید؟
برو و دوستانت را نسبت به آنچه دیدی با خبر گردان و بگو: درباره ما شکّ نکنند.
گفتم: برایم دعا کن تا ثابت قدم و با ایمان بمانم، فرمود: اگر ثابتقدم و با ایمان نمیبودی، این جا نمیآمدی و مرا نمیدیدی.** هدایةالکبری حضینی: ص 373، بحار: ج 52، ص 68، ح 54، و ج 81، ص 395.***
ادامه مطلب
