خبر از درون میهمان مسافر و پذیرائی‏

یکی از بزرگان شیعه معروف به ابومحمّد، عیسی بن مهدی جوهری حکایت کند:
در سال 268 شنیدم که حضرت مهدی، امام زمان عجّل اللّه تعالی فرجه الشّریف از عراق به سوی مدینه طیّبه کوچ نموده است.
من نیز به قصد زیارت خانه خدا و انجام حجّ عازم مکّه معظّمه شدم، به امید آن که بتوانم مولایم امام زمان (عجّ) را زیارت و ملاقات کنم، چون به روستای صِریا رسیدم، بسیار خسته و بی حال گشتم و میل خوردن ماهی با ماست و خرما پیدا کردم که چیزی همراه نداشتم و به هر شکلی بود خودم را به مدینه رساندم.
موقعی که با دوستانم برخورد کردم، مرا بر ورود امام زمان (عجّ) بشارت دادند و به ساختمانی راهنمائی کردند که حضرت در آن جا ساکن شده بود، نزدیک آن ساختمان رفتم و منتظر ماندم تا هنگام نماز مغرب و عشاء فرا رسید، نماز را خواندم و بعد از سلام نماز، مشغول دعا و راز و نیاز با خدای خود شدم که بتوانم مولایم را زیارت کنم.
ناگهان غلامی از ساختمان بیرون آمد و با صدای بلند گفت: ای عیسی بن مهدی جوهری! وارد ساختمان بشو، پس بسیار خوشحال شدم و با گفتن: لا إله إلاّ اللَّه و تکبیر و حمد و ستایش خداوند، داخل منزل رفتم.
وقتی به درون ساختمان رسیدم، سفره‏ای را گسترده دیدم، غلام مرا کنار آن سفره برد و نشاند و گفت: مولایت فرموده است: از این غذاها آنچه میل داری تناول کن.
با خود گفتم: چگونه غذا بخورم و حال آن که هنوز مولایم را ندیده‏ام، ناگهان صدائی را شنیدم: ای عیسی! از غذاهای ما آنچه را اشتهاء کرده‏ای، میل کن و مرا خواهی دید.
نگاهی بر سفره کردم، دیدم همان چیزهائی است که اشتهاء کرده بودم، با خود گفتم: چگونه از درون من آگاهی یافت و آنچه را خواسته بودم بدون آن که به زبان بیاورم، برایم آورده شده است؟!
در همین لحظه صدائی شنیدم که فرمود: ای عیسی! نسبت به ما أهل‏بیت عصمت و طهارت در خود شکّ و تردید راه مده، ما به هر چیزی آشنا و آگاه هستیم.
با شنیدن این سخن گریان شدم و از افکار خود توبه کردم و مشغول خوردن ماهی و ماست با خرما گشتم و هر چه می‏خوردم، از غذا کم نمی‏شد؛ و چون در عمرم غذائی به آن لذیذی ندیده و نخورده بودم، بسیار تناول کردم و با خود گفتم: دیگر کافی است، زشت است بیش از این بخورم و خجالت کشیدم.
نیز سخنی را شنیدم که فرمود: ای عیسی! خجالت نکش و آنچه که میل داری تناول کن، این غذای بهشتی است و دست انسان به آن نخورده است، پس مقداری دیگر میل کردم و عرضه داشتم: ای مولا و سرورم! کافی است، سیر شدم.
صدائی دیگر را شنیدم: اکنون به نزد ما بیا.
هنگامی که خواستم حرکت کنم، با خود گفتم: آیا با دست‏های نشسته نزد مولایم بروم!؟
حضرت از درون من هچون گذشته آگاه بود، لذا فرمود: اثر غذای بهشتی باقی نمی‏ماند و نیازی به شستن نیست.
پس برخاستم و نزدیک محلّی که صدا از آن جا به گوشم می‏رسید، رفتم.
ناگهان شخصی نورانی و عظیم‏القدر در مقابلم ظاهر گشت و من مبهوت جلالت و عظمت آن حضرت شدم؛ در همین لحظه فرمود: چه شده است که شما توان دیدن مرا ندارید؟
برو و دوستانت را نسبت به آنچه دیدی با خبر گردان و بگو: درباره ما شکّ نکنند.
گفتم: برایم دعا کن تا ثابت قدم و با ایمان بمانم، فرمود: اگر ثابت‏قدم و با ایمان نمی‏بودی، این جا نمی‏آمدی و مرا نمی‏دیدی.** هدایةالکبری حضینی: ص 373، بحار: ج 52، ص 68، ح 54، و ج 81، ص 395.***


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:52 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خبر دادن از غیب در کودکی‏

حضرت ابوجعفر امام محمّد باقر صلوات اللّه و سلامه علیه حکایت فرماید:
روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله در جمع عدّه‏ای از اصحاب و یاران خویش حضور داشت، که ناگهان چشم حاضران به امام حسن مجتبی سلام الله علیه افتاد که با سکینه و وقار خاصّی گام بر می‏داشته و به سمت جدّ بزرگوارش، در آن جمع می‏آمد.
همین که رسول خدا چشمش بر او افتاد، تبسّمی نمود.
در این هنگام بلال حبشی گفت: بنگرید، همانند جدّش رسول اللّه صلوات اللّه علیه حرکت می‏کند.
پیغمبر خدا فرمود: همانا جبرئیل و میکائیل راهنما و نگهدار او هستند.
و چون حضرت مجتبی وارد بر آن جمع شد همه به احترام وی از جای برخاستند؛ و حضرت رسول خطاب به فرزندش کرد و اظهار داشت: حسن‏جان! تو میوه و ثمره من، حبیب و نور چشم من و پاره تن و قلب من می‏باشی؛ و ... .
در همین بین یک نفر أعرابی - بیابان نشین - وارد شد و بدون آن که سلام کند، از حاضران پرسید: محمّد صلی الله علیه و آله کدام یک از شما است؟
اصحاب گفتند: از او چه می‏خواهی؟
حضرت رسول صلوات اللّه علیه، به یاران خود فرمود: آرام باشید و سپس خود را معرّفی نمود.
أعرابی گفت: من همیشه مخالف و دشمن تو بوده و هستم.
حضرت تبسّمی نمود؛ ولی اصحاب ناراحت و خمشگین شدند، حضرت رسول به اصحاب دو مرتبه به آنان اشاره نمود که آرام باشید.
أعرابی اظهار داشت: اگر تو پیغمبر بر حقّ؛ و فرستاده خداوند هستی علائم و نشانه‏هائی را برای من ظاهر گردان.
حضرت فرمود: چنانچه مایل باشی، خبر دهم که تو چه وقت و چگونه از منزل و دیار خود خارج شده‏ای؟
و نیز خبر دهم که تو در بین خانواده خود و دیگر آشنایان و خویشانت چه شهرتی داری؟
و یا آن که اگر مایل باشی، یکی از اعضای بدن من تو را به آنچه خواسته باشی، خبر دهد.
اعرابی گفت: مگر عضو انسان هم سخن می‏گوید؟!
حضرت فرمود: بلی، و سپس اظهار داشت: ای حسن! بر خیز و أعرابی را قانع ساز.
و چون حضرت مجتبی علیه السلام ، با این که کودکی خردسال بود؛ پیشنهاد جدّش را پذیرفت.
اعرابی گفت: آیا پیغمبر نمی‏تواند کاری انجام دهد که به کودک خود واگذار می‏نماید؟!
پس از آن حضرت مجتبی سلام اللّه علیه لب به سخن گشود و چند بیت شعر خواند؛ و سپس خطاب به أعرابی کرد و فرمود:
همانا تو با کینه و عداوت وارد شدی؛ لیکن با دوستی و شادمانی و ایمان بیرون خواهی رفت.
أعرابی تبسّمی کرد و گفت: أحسنت، سخنان خود را ادامه ده.
حضرت مجتبی سلام اللّه علیه ضمن سخنی فرمود: تو در شبی بسیار تاریک، که باد سختی می‏وزید و ابر متراکمی همه جا را فرا گرفته بود از منزل خود خارج شدی؛ و در بین راه بادی تند و صاعقه‏ای شدید تو را سخت به وحشت انداخت؛ و با یک چنین حالتی به راه خود ادامه دادی، تا به این جا رسیدی.
أعرابی با حالت تعجّب گفت: ای کودک! این حرف‏ها و مطالب را چگونه و از کجا می‏دانی؟!
آن قدر بی پرده و صریح سخن می‏گوئی، که گویا در همه‏جا همراه من بوده‏ای! ظاهراً تو هم علم غیب می‏دانی؟!
و سپس افزود: شناخت من در مورد شما اشتباه بوده است، من از عقیده قبلی خود دست برداشتم، هم اکنون از شما می‏خواهم که اسلام را به من بیاموزی تا ایمان آورم.
حضرت مجتبی سلام اللّه علیه اظهار نمود: بگو: «اللّه اکبر»؛ و شهادت بر یگانگی خداوند؛ و رسالت رسولش بده، تا رستگار شوی.
اعرابی پذیرفت و اظهار داشت: شهادت می‏دهم که خدائی جز خدای یگانه وجود ندارد و او بی‏شریک و بی‏مانند است؛ و همچنین شهادت می‏دهم براین که محمّد صلی الله علیه و آله بنده و پیغمبر خدای یکتا می‏باشد.
و چون أعرابی توسّط سبط اکبر، حضرت مجتبی صلوات اللّه علیه اسلام و ایمان آورد، تمامی اصحاب و نیز خود حضرت رسول صلی الله علیه و آله خوشحال و شادمان شدند.
و آن گاه پیامبر خدا، آیاتی چند از قرآن؛ و بعضی از احکام سعادت‏بخش الهی را به آن اعرابی تعلیم نمود.
بعد از این جریان، هرگاه اصحاب و انصار، امام حسن مجتبی علیه السلام را می‏دیدند به یکدیگر می‏گفتند: خداوند متعال تمام خوبی‏ها وکمالات و اسرار علوم خود را به او عنایت نموده است.** الثّاقب فی المناقب: ج 3، ص 316، ح 3، مدینة المعاجز: ج 3، ص 359، ح 927 با تفاوت مختصر.***


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:52 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خانه ی دوست کجاست

پنهان زیستی حضرت مهدی (عج) نه تنها چگونگی زندگی آن حضرت را در هاله ای از اسرار فروبرده که بسیاری ازموضوعات مربوط به زندگی آن حضرت را نیز جزو امور پنهان نظام هستی قرار داده است .

یکی از مهم ترین این امور پنهان، محل زندگی آن حضرت در طول غیبت و به ویژه غیبت کبری است . از این رو بسیاری علاقه مندند بدانند آن خورشید پنهان در کدامین بخش از این کره خاکی به گذران عمر می پردازند .

هزاران هزار انسان عاشق و شیفته صدها سال است که در هرپگاه آدینه سخن به ندبه می گشایند و این گونه می سرایند: لیت شعری این استقرت بک النوی بل ای ارض تقلک او ثری! ابرضوی او غیرها ام ذی طوی؟ عزیز علی ان اری الخلق ولاتری ...» (1)

ای کاش می دانستم در چه جایی منزل گرفته ای و چه سرزمین و مکانی تو را در برگرفته است! آیا در کوه رضوایی و یا جای دیگری و یا در ذی طوی هستی؟ دشوار است بر من که خلق را ببینم و تو دیده نشوی ...»

حال برای روشن شدن این بحث پای دل به گلستان کلام معصومین ( علیه السلام) می گشاییم و با سیری در کلام نورانی ایشان از آن انفاس قدسی برای حل این معما استمداد می طلبیم .

با یک نگاه ژرف و کلی در این بوستان پرطراوت به چهاردسته روایت در این موضوع بر خواهیم خورد که هرکدام محل زندگی آن حضرت را در دوره ای از زندگی پربرکت ایشان به تصویر کشیده اند; اگرچه برای برخی دوره ها صراحت و روشنی بیش تری وجود دارد .

این دوره ها عبارتند از:

1 . دوران زندگی با پدربزرگوار خود (260 - 255 ه)

شکی نیست که آن امام همام در شهر سامرا و در خانه ی پدر بزرگوارشان امام حسن عسکری ( علیه السلام) دیده به جهان گشوده و تا پایان عمر شریف پدر خود در کنار آن حضرت می زیسته است .

حکیمه خاتون دختر امام جواد ( علیه السلام) به عنوان تنها زنی که داستان ولادت حضرت مهدی (عج) را به تفصیل نقل کرده است، می گوید: امام حسن عسکری ( علیه السلام) مرا به نزد خود فراخواند و فرمود: ای عمه! امشب افطار نزد ما باش که شب نیمه ی شعبان است و خدای تعالی امشب حجت خود را که حجت او در روی زمین است، ظاهر سازد .

گوید گفتم مادر او کیست؟ فرمود: نرجس، گفتم: فدای شما شوم اثری در او نیست . فرمود: همین است که به تو می گویم ...

در ادامه حکیمه خاتون داستان آن شب نورانی و ولادت حضرت مهدی (عج) را به صورت مفصل بیان نموده است . (2)

هم چنین «ضوءبن علی ازمردی » از اهل فارس که نامش را برد، نقل می کند که: به سامرا آمدم و به در خانه ی امام حسن عسکری ( علیه السلام) چسبیدم . حضرت مرا طلبید . من وارد شدم و سلام کردم . فرمود:

برای چه آمده ای؟ عرض کردم برای اشتیاقی که به خدمت شما داشتم . فرمود: پس دربان ما باش . من همراه خادمان درخانه ی حضرت بودم . گاهی می رفتم هرچه احتیاج داشتم از بازار می خریدم و زمانی که در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد می گشتم .

روزی (بدون اجازه) بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود . ناگاه در اتاق حرکت و صدایی شنیدم . سپس به من فریاد زد: بایست، حرکت مکن! من جرات درآمدن و بیرون رفتن نداشتم . پس کنیزکی که چیزی سرپوشیده همراه داشت از نزد من گذشت . آن گاه مرا صدا زد که در آی . من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد . کنیز نزد حضرت بازگشت . حضرت به کنیز فرمود: از آنچه همراه داری روپوش بردار . کنیز از روی کودکی سفید و نیکو روی پرده برداشت و خود حضرت روی شکم کودک را باز کرد، دیدم موی سبزی که به سیاهی آمیخته نبود از زیر گلو تاناقش رودییده است . سپس فرمود: این است صاحب شما و به کنیز امر فرمود که او را ببرد . پس من آن کودک را ندیدم تا امام حسن ( علیه السلام) وفات کرد .» (3)

نه تنها بستگان نزدیک و خدمت گزاران بیت امامت آن حضرت را در شهر سامراء در خانه ی امام عسکری ( علیه السلام) دیده اند که بسیاری از یاران و خواص اصحاب امامت به شرف دیدار آن جمال چون آفتاب نائل آمده اند و همگی حکایت از آن دارد که تمامی مدت همراهی حضرت مهدی (عج) با پدرش در شهر سامرا سپری شده است .

یعقوب بن منقوش گوید: بر امام حسن عسکری ( علیه السلام) وارد شدم و او بر سکویی در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقی بود که پرده های آن آویخته بود . گفتم: ای آقای من! صاحب الامر کیست؟ فرمود: پرده را بردار پرده را بالا زدم و پسر بچه ای به قامت پنج وجب که حدود هشت یا ده سال داشت (در روایت است که رشد آن حضرت در کودکی فوق العاده بوده است) با پیشانی درخشان، رویی سپید، چشمانی درافشان، دوکف ستبر، دوزانوی برگشته، خالی برگونه راستیش و گیسوانی بر سرش بود، بیرون آمده و بر زانوی پدرش ابومحمد ( علیه السلام) نشست . آن گاه امام حسن عسکری ( علیه السلام) به من فرمود: این صاحب شماست . سپس برخاست و امام بدو گفت: پسرم! تاوقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من بدو می نگریستم . سپس به من فرمود: ای یعقوب! به داخل بیت برو ببین آن جا کیست؟ ومن داخل شدم اما کسی را ندیدم » . (4)

البته کم نبودند کسانی که علاوه بر افراد ذکر شده به شرف دیدار آن خورشید یگانه نایل آمدند . احمد بن اسحاق گوید: بر امام عسکری ( علیه السلام) وارد شدم و می خواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم . او آغاز سخن کردو فرود: ای احمد بن اسحاق خدای تعالی از زمان آدم ( علیه السلام) زمین را خالی از حجت نگذاشته است و تاروز قیامت نیز خالی از حجت نخواهد گذاشت . به واسطه ی اوست که بلا را از زمین دفع می کند و به خاطر اوست که باران می فرستد و برکات زمین را بیرون می آورد .

گفتم: ای فرزند رسول خدا! امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت، در حالی که برشانه اش کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید . فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگرنزد خدای تعالی و حجت های او گرامی نبودی، این فرزند را به تو نمی نمودم . او هم نام و هم کینه ی رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) است . کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند، هم چنان که پر از ظلم و جور شده باشد . ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امت مثل خضر و ذوالقرنین است . او غیبتی طولانی خواهد داشت که هیچ کسی در آن نجات نمی یابد مگر کسی که خدای تعالی او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد، و در دعا به تعجیل فرج موفق سازد . احمدبن اسحاق گوید: گفتم: ای مولای من، آیا نشانه ای هست که قلبم بدان مطمئن شود؟

آن کودک به زبان عربی فصیح به سخن درآمد و فرمود: انا بقیة الله فی ارضه و المنتقم من اعدائه

ای احمدبن اسحاق! پس از مشاهده جستجوی نشانه مکن . احمدبن اسحاق گوید: من شاد و خرم بیرون آمدم . (5)

بنابراین تردیدی نخواهد ماند براین که حضرت مهدی (عج) در طول حیات امام عسکری ( علیه السلام) همراه ایشان و در شهر سامراء مسکن وماوی داشته اند و عده ی فراوانی آن حضرت را در آن جا دیده اند .

2 . دوران غیبت کوتاه مدت (غیبت صغری 329 - 260 ه . ق)

غیبت صغری عبارت است از پنهان زیستی کوتاه مدت حضرت مهدی ( علیه السلام) که طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسکری ( علیه السلام) (260 ه) آغاز شده و با رحلت چهارمین نائب خاص در (سال 329 ه . ق) به پایان رسیده است، که مجموعا شصت و نه سال می شود .

اگر به روشنی محل زندگی آن حضرت در این دوران مشخص نیست، ولی می توان به قرائنی حدس زد که بیش ترین حضور حضرت در این ایام در عراق بوده است .

از امام صادق ( علیه السلام) در این زمینه نقل شده است که فرمود: للقائم غیبتان، احداهما قصیرة و الاخری طویلة، لغیبة الاولی لایعلم بمکانه فیها الا خاصة شیعة و الاخری لایعلم بمکانه فیها الاخاصة موالیه » (6)

«برای حضرت قائم (عج) دو غیبت است: یکی کوتاه و دیگری طولانی، در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جای آن حضرت خبر ندارند و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش کسی از جای او آگاه نیست . و از آن جایی که در دوران غیبت صغری از سفیران چهارگانه نزدیک تر به حضرت ذکر نشده است و ایشان هم تماما در عراق زندگی می کرده اند و همواره با حضرت در ارتباط بوده اند، بنابراین می توان به عنوان یک احتمال گفت بخش عمده ی عمر ایشان در این دوران در عراق سپری شده است .

البته از روایاتی که مدینه ی منوره را به عنوان منزلگاه حضرت مهدی (عج) در طول غیبت بدون در نظر گرفتن صغری یا کبری بودن ذکر کرده، می توان این احتمال را نیز بیان کرد که بخشی از زندگی حضرت در طول غیبت صغری در مدینه سپری شده است .

امام باقر ( علیه السلام) در این باره فرمود: لابد لصاحب هذا الامر من عزلة ... و نعم المنزل طیبة (7)

به ناچار برای صاحب این امر عزلت و گوشه گیری خواهد بود ... و طیبه (مدینه) چه منزلگاه خوبی خواهد بود»

همین روایت در کتاب شریف کافی با اندک تفاوتی از امام صادق ( علیه السلام) این گونه روایت شده است . «لابد لصاحب هذا الامر من غیبة و لابد له فی غیبة من عزلة و نعم المنزل الطیبه » (8)

به ناچار صاحب الامر غیبت کند و به ناچار در زمان غیبتش گوشه گیری کند . چه خوب منزلی است مدینه »

ابوهاشم جعفری گوید: «به امام عسکری ( علیه السلام) عرض کردم: بزرگواری شما مانع می شود تا از شما پرسش نمایم . پس اجازه بفرمایید سؤالی بپرسم . حضرت فرمود: بپرس . عرض کردم: ای آقای من آیا فرزندی دارید؟ فرمود: بله . گفتم: فان حدث بک حدث فاین اسال عنه؟

(اگر اتفاقی رخ داد کجا آن را پیدا کنم؟) فقال: بالمدینة » (9)

بنابراین جمع بین این دو دسته از روایات به این صورت است که اگرچه آن حضرت در مدینه حضور داشته اند، ولی به خاطر نزدیکی و مجاورت نواب خاص و شیعیان منزل و مسکن ایشان بیش تر در عراق بوده است .

3 . دوران غیبت درازمدت (غیبت طولانی)

اصطلاحا غیبت کبری به مدت زیادی پنهان زیستی حضرت مهدی (عج) گفته می شود که با وفات آخرین نائب خاص حضرت در سال سی صد و بیست و نه هجری آغاز شده و هم چنان ادامه دارد و تنها در اراده ی خداوند است . که چه زمانی پایان می پذیرد . این دوران دارای ویژگی های خاصی است که آن را از دوران غیبت صغری کاملا متمایز می سازد، که از جمله ی آن ها کامل شدن یبت حضرت مهدی (عج) است .

به همان اندازه که پنهان زیستی حضرت مهدی (عج) در این دروان به کمال می رسد و نیابت و سفارت همانند دوران غیبت صغری وجود ندارد، محل زندگی آن حضرت نیز نامشخص تر می شود و در این دوران است که هرگز به طور قطع نمی توان مشخص نمود آن حضرت در کجا زندگی می کند .

اگرچه پاره ای از روایات به زندگی آن حضرت در این دروان در مدینه ی منوره اشاره کرده ولی صراحتی در این معنا نیست که آن حضرت در آن جا دارای منزل و مسکن است و تنها می توان گفت ایشان بخشی از عمر شریف خود را در این دوران در مدینه سپری خواهند کرد .

اما روایاتی که به محل زندگی حضرت مهدی (عج) در دوران غیبت و به ویژه غیبت کبری اشاره نموده اند از این قرار است:

الف) در مدینه ی طیبه

همان گونه که قبلا نیز اشاره شد در پاره ای روایات از مدینه ی طیبه به عنوان محل زندگانی آن حضرت یاد شده است .

امام صادق ( علیه السلام) فرمود: به ناچار برای صاحب الامر غیبتی است و به ناگزیر در آن غیبت گوشه گیری خواهد بود و چه نیکو منزلی است مدینه!

ب) در ناحیه ی ذی طوی

ناحیه ی ذی طوی در یک فرسخی مکه و در داخل حرم قرار دارد و از آن جا خانه های مکه دیده می شود .

در برخی از روایات از آن به عنوان جایگاه حضرت مهدی (عج) در دوران غیبت سخن به میان آمده است .

امام باقر ( علیه السلام) فرمود: «یکون لصاحب هذا الامر غیبة فی بعض هذه الشعاب و اوما بیده الی ناحیة ذی طوی » (10)

صاحب این امر را در یکی از این دوره ها غیبتی است و با دست خود به ناحیه ی ذی طوی - که نام کوهی است در اطراف مکه - اشاره نمود ...»

هم چنین در برخی دیگر از روایات آمده است که حضرت مهدی (عج) قبل از ظهور و در آستانه ی قیام در «ذی طوی » به سر می برد . امام باقر ( علیه السلام) در تشریح محل بقیة الله (عج) در آستانه ی ظهور می فرماید: «ان القائم یهبط من تنیة ذی طوی فی عدة اهل بدر ثلاثماة و ثلاثة عشر رجلا حتی یسند ظهره الی الحجر الاسود و یهز رایة الغالبة » (11) قائم (عج) درمیان گروهی به شمار اهل بدر، سی صد و سیزده تن، ازگردنه ی ذی طوی پایین می آید تا آن که پشت خود را به حجر الاسود تکیه می دهد و پرچم پیروز را به اهتزاز در می آورد .

ج) در دشت ها و بیابان ها

از برخی روایات نیز استفاده می شود که آن حضرت در طول غیبت کبری دارای محل خاصی نیست و همواره در سفر به سر می برند .

از امام باقر ( علیه السلام) نقل شده است که وقتی شباهت های حضرت مهدی (عج) به انبیاء را بیان نمودند، چنین می فرمودند: «. .. و اما شبهه من عیسی فالسیاحة ...» (12)

و اما شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت عیسی ( علیه السلام) جهان گردی (و نداشتن مکانی خاص) است .»

البته متاسفانه این نامعلوم بودن محل زندگی آن حضرت در دوران غیبت کبری سبب شده تا عده ای به گمانه زنی ها و خیال پردازی های بعضا سخیف و واهی بپردازند و به طرح محل هایی که اثبات آن ها کاری بس دشوار است، روی آورند .

از افسانه ی جزیره ی خضراء گرفته تا مثلث برمودا و مانند آن، حکایت هایی هستند که در تاریخ پر فراز و نشیب این اعتقاد رخ نموده است، ولی همواره روشنگران این مذهب بزرگ، شیعیان را از لغزش ها نجات داده اند .

بی تردید این خیال پردازی ها به خاطر عدم تایید از طرف روایات و مخالفت با مبانی عقلی، اگرچه هر از گاهی موج هایی ایجاد نموده است، ولی پس از مدتی به فراموشی سپرده شده است .

علی بن مهزیار پس از شرح ملاقات خود با حضرت مهدی (عج) سخنانی را از آن حضرت نقل کرده است که مؤید این معناست . ایشان می گوید آن حضرت فرمود: یا بن المازیار ابی ابومحمد عهد الی الا اجاور قوما غضب الله علیهم ... و امرنی الا اسکن من الجبال الا وعرها ولامن البلاد الا قفرها» (13)

«ای پسر مهزیار! همانا پدر بزرگوارم با من عهد فرمود که در مجاورت قومی که خشم الهی را برانگیخته اند قرار نگیرم و امر فرمود در کوه ها ساکن نشوم، مگر قسمت سخت و پنهان و آن در شهرها ساکن نشوم مگر شهرهای متروکه و بی آب و علف .»

4 . دوران ظهور و حکومت حضرت مهدی (عج)

دروان ظهور به عنوان درخشان ترین فراز تاریخ و بهترین دوران حیات انسانی دارای ویژگی های فراوانی است که از جمله مهم ترین آن ها حاکمیت آخرین معصوم و حجت الهی است .

درباره ی محل زندگی حضرت مهدی (عج) و حکومت آن حضرت در عصر ظهور، روایات فراوانی وجود دارد .

در برخی از آن ها از «مسجد سهله » به عنوان منزل آن حضرت یاد شده است که با توجه به روایاتی که کوفه را مقر حکومت آن حضرت ذکر کرده، بسیار قابل قبول خواهد بود .

این مسجد دارای شرافتی بسیار است . از جمله گفته شده در این مسجد هزاران پیامبر به نماز ایستاده اند . صالح بن ابوالاسود می گوید: امام صادق ( علیه السلام) وقتی سخن از مسجد سهله راند، فرمود: «اما انه منزل صاحبنا اذا قام باهله » (14)

«آگاه باش! که همانا مسجد سهله منزل صاحب ماست، آن هنگام که با اهل خود برآن جا وارد شود .»

هم چنین در روایتی دیگر آن حضرت به ابابصیر فرمود: «یا ابامحمد کانی اری نزول القائم فی مسجد السهلة باهله و عیاله » . ای ابا محمد! گویا حضرت قائم در در مسجد سهله می بینم که بازن و فرزندانش در آن مستقر می گردد .»

ابو بصیر پرسید: آیا مسجد سهله خانه اش خواهد بود؟ حضرت فرمود: نعم ...

آری، این مسجد منزل ادریس است . خداوند هیچ پیامبری را برنیانگیخت مگر آن که در این مسجد نماز گزارد . هرکس در این مسجد بماند، مانند آن است که در خیمه ی رسول خدا ( صلی الله علیه و آله) اقامت کرده است . هیچ مردو زنی نیست، مگر آن که دلش به سوی آن مسجد پر می کشد . روز و شبی نیست مگر آن که فرشتگان به این مسجد پناه می برند و در آن به عبارت خدا می پردازند . (15)

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هرکجا هست، خدایا به سلامت دارش

پی نوشت ها:

1 . سیدبن طاووس، الاقبال، دعای ندبه، ص دویست و نود و هشت .

2 . شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ترجمه ی منصور پهلوان، ج 2، باب 42، ص 143

3 . شیخ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ترجمه ی سیدجواد مصطفوی، ج 2، ص 119، ج 859 .

4 . کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 164، ج 5

5 . همان، ج 2، ص 80، ح 1

6 . کافی، ج 2، ص 141، ح 19

7 . شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 162، ح 121

8 . کافی، ج 2، ص 140، ح 16 . ابن ابی زینب، غیبت نعمانی، ص 188، ح 41

9 . کافی، ج 2، ص 118، ح 2; شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 348، شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 232، ح 199

10 . غیبت نعمانی، ص 181، باب 10، ح 30

11 . همان، ص 315، باب 20، ح 9

12 . طبرسی، محمدبن جریر، دلائل الامامة، ص 291

13 . شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 263، ح 228

14 . شیخ صدوق، التهذیب، ج 3، ص 252، باب 25، ح 6507

15 . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 52، ص 317، باب 27، ح 13
 


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:52 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خانه ای مخصوص امام زمان (عج)

اگر حضور امام زمان در خانه ای خوب احساس شود و سرپرست خانواده با درک واقع بینانه از آن ، تصمیم به تسّری آن به اعضای خانواده را داشته باشد، گام اساسی در جهت تشکیل خانواده ی مهدوی، برداشته شده است...

 

« بسم الله الرحمن الرحیم »  

خانواده زمینه ی ساختارهای هوّیتی و عاطفی جامعه ی فردا را مهیّا می نماید. خانواده با التزام عملی به اصول اعتقادی خویش، زمینه ساز جامعه ی کلان فردا است که باید روابط اجتماعی، عاطفی، سیاسی و فرهنگی آن در جهت ارزش هاقرار گیرد.

تعریف خانواده چیست؟

اصل اوّل حاکم بر خانواده، اصل تعریف خانواده است : خانواده مجموعه ای از افراد است که وظیفه دارد تحت سرپرستی پدر خانواده در مسیر رضایت ولی خدا، خود را شکل و ارتقاء داده و در تعامل با محیط اطراف نیز از خود پاسداری نموده و بر اساس باورهای خود در رشد و شکوفایی جامعه نیز تأثیر گذار باشد.

با این تعریف از خانواده باید اصول دیگر را نیز پذیرفت.

نقش پدر

پدر به عنوان سرپرست خانواده باید در مسیر رضایت ولیّ خدا گام های اساسی را جهت رشد و شکوفایی استعدادهای اعضای خانواده بر دارد. پس رضایت ولیّ خدا یک مۆلفه ی اساسی است که عدم توجّه به آن، نه تنها مشکلی را حل نمی کند، نظام خانواده را نیز مخدوش می نماید. رضایت ولیّ خدا در متن زندگی، روح حاکم بر زندگی است که در حضور مستمرّ امام تجلّی می یابد. اگر این حضور خوب احساس شود و سرپرست خانواده با درک واقع بینانه از آن ، تصمیم به تسّری آن به اعضای خانواده را داشته باشد، گام اساسی در جهت تشکیل خانواده ی مهدوی، برداشته شده است.

پس تعریف بیان شده در اصل، اوّلین تعریف یک خانواده مهدوی است که می توانیم به این گونه نیز اصل اول را تبیین نماییم که:

خانواده ی مهدوی، خانواده ای است که با درک حضور ولیّ خدا در متن زندگی، سعی دارد رفتار خویش را با رضایت ولیّ خدا انطباق داده و خود را در مسیر اهداف آن سالار مکتب عشق و آن یار غایب از نظر، به شکوفایی برساند تا در مقابل اهریمنان انس و جنّ، مقاوم باشد و خانواده را نیز در مسیر حق راهبری نماید.

قبول عبودیّت پروردگار

قبول عبودیت پروردگار باید روح حاکم بر زندگی اعضای خانواده باشد. عبودیّت خدا اعضا را در یک مسیر روشن راهبری می کند و به هویّت می رساند.


اصل تحوّل و دگرگونی ارادی اعضای خانواده

انسان خواه ناخواه در مسیر نظامی که خداوند هستی طرّاحی نموده، در حرکت است و تحوّل و دگرگونی امری است دائمی و مستمر که همه افراد جامعه را شامل می شود؛ امّا گاهی این تحوّل ارادی می شود و آن وقتی است که اعضای خانواده، جدّی تر خویشتن خویش را با دستورات الهی همراه نمایند و خود را در مقابل عوامل تأثیر گذار رها نکنند و این وقتی است که اعضای خانواده با شناخت و معرفت به خدا و رسول پاک او، معرفت به امام خویش نیز داشته باشند؛ زیرا در غیر این صورت، هم رشدی نخواهند کرد و هم روز به روز به قهقرا و عقب گرد، تنزّل خواهند کرد.

ارتقای سطح آگاهی خانواده

ارتقای سطح آگاهی خانواده با توجّه به این اصل ، باید اعضای خانواده با اصول و اهداف ارزشی آشنا گردند؛ زیرا در غیر این صورت، ممکن است ضمن تبعیّت از خرافات و الزامات غلط که از تعصّبات کور نشئت می گیرد، تسلیم بی چون و چرای عوامل تأثیر گذار منفی در جامعه شوند که هویّت و ساختار شخصیت او را جریحه دار نمایند.

 او ظاهر نیست؛ امّا حاضر است.

آنها باید بدانند هر لحظه امام زمان (عج) از احوالات انسان با خبر است و هر وقت بخواهد و اراده کند، می داند آنچه را که باید بداند. پس با این آگاهی و با آن درک عبودیّت حضرت حق، اعضای خانواده به آگاهی مطلوب و آزادی نسبی از غیر خدا دست می یابند. و از بحران های اجتماعی خلاصی می یابند. و به مقام صبر و ایستادگی رسیده و نیز به بالندگی ، نشاط، اطمینان، آرامش و تلاش در جهت اشاعه ی ارزش های الهی دست می یازند.

اصل ارتقاء سطح سلامت جسمی و روشی خانواده مبتنی بر فرهنگ مهدویت

اصل فوق به استناد مبانی اسلام باید تعریف شود. وقتی می گوییم فرهنگ مهدویّت؛ یعنی اسلام ، یعنی قرآن وعترت (ع) ، یعنی تمامیت دین خدا، فرهنگ اسلامی یعنی فرهنگی که باید رضایت ولیّ خدا همراه باشد. سلامتی جسمی نیز باید در جهت رضایت او باشد؛ یعنی اینکه از طریق حق به حقیقت و حق برسیم؛ یعنی هم در مسیر اطاعت از امام (ع) گام برداریم و هم در نیل به مقصد، در مسیر او باشیم و رضایت او را طلب نماییم، در تغذیه خویش دقّت کنیم؛ روزی حلال را بخوریم و بیاشامیم و همچنین در مصرف میانه رو باشیم و در انفاق و بخشش، متناسب با ظرفیّتی که داریم، اقدام نماییم. طوری انفاق نکنیم که طاقت آن را نداشته باشیم.

بدیهی است اگر خوراکی ، متناسب با حلال و حرام تعریف شود و حتی از شبهات بپرهیزیم، می توانیم گام های اساسی را برداریم و از نظر روحی و روانی نیز به آرامش ، سکینه و اطمینان قلبی برسیم که این همه را وقتی به ما می دهند که ما از کانال انتقال غذا به روح که جسم است، مراقبت نماییم و حق او را ادا کنیم.

رویکرد حاکم بر زندگی مهدوی

رویکردها، جهت و روح حاکم بر زندگی هستند که زندگی بر اساس آنان شکل می گیرد و هویّت می یابد. رویکرد زندگی مهدوی یک چیز بیشتر نیست و آن تلاش در جهت کسب رضایت ولیّ خدا است. این تلاش ، تلاش مقدّسی است که با درک حضور امام زمان (عج) شکل گرفته و عینیّت می یابد.

بیاییم زندگی خوبی را با رضایت آن عزیز همراه نماییم؛ زیرا او آگاه است. پس اشتباه ندارد و او آزاد از غیر خدا است ؛ پس گناه نمی کند. آری. او عزیز و دوست داشتنی است؛ زیرا از ما به ما آگاه تر و از ما به ما مهربان تر است.
 


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:51 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خانه مهدی(ع) کجاست

در برخی دیگر از روایات نیز ذکر شده که حضرت مهدی(ع) قبل از ظهور در «ذی طوی» به سر می برد و آن گاه که اراده الهی بر ظهور آن حضرت تعلق گیرد از آنجا وارد مسجدالحرام می شود.

قائم(ع) در میان گروهی به شمار اهل بدر ـ سیصد و سیزده تن ـ از گردنه ذی طوی پایین می آیند تا آنکه پشت خود را به حجرالاسود تکیه می دهد و پرچم پیروز را به اهتزاز درمی آورد.
اشاره:

پنهان زیستی امام مهدی(ع) نه تنها چگونگی زندگی آن حضرت را در هاله ای از اسرار فرو برده که بسیاری از موضوعات مربوط به حیات آن امام را نیز جزو امور پنهان نظام هستی قرار داده است.

یکی از مهم ترین این امور پنهان، محل زندگی آن حضرت در طول غیبت ایشان است. از این رو بسیاری علاقه مندند بدانند که خورشید پنهان در کدامین بخش از این کره خاکی به گذران عمر می پردازد و به بیان دیگر کدامین قسمت از زمین این منزلت را دارد؟

در این مقاله تلاش شده که به این پرسش پاسخ داده شود.

میلیون ها انسان عاشق و شیفته صدها سال است که در هر پگاه آدینه زبان به ندبه می گشایند و این گونه می سرایند:

ای کاش می دانستم در چه جایی منزل گرفته ای و چه سرزمین و مکانی تو را دربر گرفته است! آیا در کوه رضوایی و یا جای دیگری و یا در ذی طوی هستی؟ دشوار است بر من که مردمان را ببینم و تو دیده نشوی.1

حال برای روشن شدن این موضوع، پای به گلستان کلام معصومین(ع) می گشاییم و با سیری در کلام نورانی ایشان از آن انفاس قدسی برای حل این معما استمداد می طلبیم.

با یک نگاه کلی در این بوستان پر طراوت به چهار دسته روایت در این موضوع برمی خوریم که هر یک، محل زندگی آن حضرت را در دوره ای از حیات پر برکت ایشان به تصویر کشیده است. اگر چه در مورد برخی دوره ها صراحت و روشنی بیشتری وجود دارد و برخی از دوره ها بنا بر عللی به اجمال و ابهام پاسخ داده شده است.

این دوره ها عبارتند از:
1. دوران زندگی با پدر بزرگوار خود امام حسن عسکری(ع) (255ـ260ق)

شکی نیست که آن امام همام در شهر سامرا و در خانه پدرش امام حسن عسکری(ع) دیده به جهان گشود و تا پایان عمر شریف پدر خود در کنار آن حضرت می زیست.

این دوران بنا بر قول مشهور از نیمه شعبان سال 255ق آغاز و در هشتم ربیع الاول سال 260ق پایان یافت.

علاوه بر نقل موثق تاریخی، افراد فراوانی از این حادثه بزرگ پرده برداشته اند:

شیخ صدوق(ره) در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه ـ که یکی از مهم ترین کتابهای نگاشته شده در موضوع مهدویت است ـ داستان ولادت حضرت مهدی(ع) را این گونه نقل کرده است:

حکیمه، دختر امام جواد(ع) گوید: امام حسن عسکری(ع) مرا نزد خود فراخواند و فرمود: ای عمه! امشب افطار نزد ما باش که شب نیمه شعبان است و خدای متعال امشب حجت خود را که حجت او بر روی زمین است ظاهر سازد. گفتم: مادر او کیست؟ فرمود: نرجس. گفتم: فدای شما شوم اثری در او نیست. فرمود: همین است که به تو می گویم. آمدم و چون سلام کردم و نشستم نرجس آمد کفش مرا بردارد و گفت: ای بانوی من و بانوی خاندانم، حالتان چطور است؟ گفتم: تو بانوی من و بانوی خاندان من هستی. از کلام من ناخرسند شد و گفت: ای عمه جان! این چه فرمایشی است؟ بدو گفتم: ای دخترجان! خدای متعال امشب به تو فرزندی عطا فرمایدکه در دنیا و آخرت آقاست...2 .

آن گاه به صورت مفصل داستان را ذکر کرده است. این روایت از مهم ترین روایات درباره ولادت حضرت مهدی(ع) است و دلالت بر ولادت حضرت مهدی(ع) در خانه امام عسکری(ع) در سامرا دارد.

«ضوء ابن علی» از مردی از اهل فارس که نامش را برده نقل می کند که:

به سامرا آمدم و در خانه امام حسن عسکری(ع) ملازم شدم. حضرت مرا طلبید، من وارد شدم و سلام کردم. فرمود: برای چه آمده ای؟ عرض کردم: برای اشتیاقی که به خدمت شما داشتم. فرمود: پس دربان ما باش. من همراه خادمان، در خانه حضرت بودم، گاهی می رفتم هر چه احتیاج داشتند از بازار می خریدم و زمانی که در خانه، مردها بودند، بدون اجازه وارد می شدم.

روزی [بدون اجازه] بر حضرت وارد شدم و او در اتاق مردها بود. ناگاه در اتاق حرکت و صدایی شنیدم، پس فریاد زد: بایست. حرکت مکن! من جرأت درآمدن و بیرون رفتن نداشتم، پس کنیزکی که چیز سر پوشیده ای همراه داشت از نزد من گذشت. آنگاه مرا صدا زد که درآی، من وارد شدم و کنیز را هم صدا زد. کنیز نزد حضرت بازگشت. حضرت به او فرمود: از آنچه همراه داری روپوش بردار. کنیز از روی کودکی سفید و نیکوروی پرده برداشت و خود حضرت روی شکم کودک را باز کرد، دیدم مویی سبز که به سیاهی آمیخته بود از زیر گلو تا نافش روئیده است. پس فرمود: این است صاحب شما و به کنیز امر فرمود که او را ببرد.

پس من آن کودک را ندیدم، تا امام حسن عسکری(ع) وفات کرد.3

نه تنها بستگان نزدیک و خدمتگزاران بیت امامت، آن حضرت را در شهر سامرا و در خانه امام عسکری(ع) دیده اند که بسیاری از یاران و خواص اصحاب امامت به شرف دیدار آن جمال چون آفتاب نائل آمده اند و همگی حکایت از مدعای زندگی امام مهدی(ع) در کنار پدر در شهر سامرا دارد.

«یعقوب بن منقوش» گوید:

بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و او بر سکویی در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقی بود که پرده های آن آویخته بود. گفتم: ای آقای من صاحب الامر کیست؟ فرمود: پرده را بردار. پرده را بالا زدم، پسر بچه ای به قامت پنج وجب بیرون آمد با پیشانی درخشان و رویی سپید و چشمانی دُرّافشان و دو کف ستبر و دو زانوی برگشته. خالی برگونه راستش و گیسوانی بر سرش بود. آمد و بر زانوی پدرش ابو محمد نشست. آن گاه به من فرمود: این صاحب شماست. سپس برخاست و امام بدو گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل اتاق شد و من بدو نگریستم. پس به من فرمود: ای یعقوب! به داخل بیت برو و ببین آنجا کیست. من داخل شدم اما کسی را ندیدم.4

همچنین «احمد بن اسحاق» گوید:

بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم و می خواستم از جانشین پس از وی پرسش کنم. او آغاز سخن کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق خدای متعال از زمان آدم(ع) زمین را خالی از حجت نگذاشته است و تا روز قیامت نیز خالی از حجت نخواهد گذاشت. به واسطه اوست که بلا را از اهل زمین دفع می کند و به خاطر اوست که باران می فرستد و برکت های زمین را بیرون می آورد.

گفتم: ای فرزند رسول خدا، امام و جانشین پس از شما کیست؟ حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت در حالی که بر شانه اش کودکی سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده می درخشید. فرمود: ای احمد بن اسحاق! اگر نزد خدای متعال و حجت های او گرامی نبودی این فرزند را به تو نمی نمودم. او هم نام و هم کنیه رسول خدا(ص) است. کسی است که زمین را پر از عدل و داد می کند؛ همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.ای احمد بن اسحاق! مثل او در این امت، مثل خضر و ذوالقرنین است. او غیبتی طولانی خواهد داشت که هیچ کس در آن نجات نمی یابد، مگر کسی که خدای متعال او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجیل فرج موفق سازد.

احمد بن اسحاق گوید: گفتم: ای مولای من! آیا نشانه ای هست که قلبم بدان اطمینان یابد؟ آن کودک به زبان عربی فصیح به سخن درآمد و فرمود: أنا بقیّةالله فی أرضه والمنتقم من أعدائه. ای احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جست وجوی نشان مکن. احمد بن اسحاق گوید: من شاد و خرم بیرون آمدم.5

بنا بر روایات فوق و ده ها روایت دیگر تردیدی نخواهد ماند بر اینکه حضرت مهدی(ع) در طول حیات امام عسکری(ع) همراه ایشان و در شهر سامرا مسکن و مأوای داشته اند و اگرچه در این دوران نیز مخفیانه زندگی می کرده اند ولی عده فراوانی از نزدیکان و شیعیان ایشان را دیده اند.
2. دوران غیبت صغرا (260 تا 329ق.)

غیبت صغرا عبارت است از دوران پنهان زیستی کوتاه مدت حضرت مهدی(ع) که طبق نظر مشهور با شهادت امام حسن عسکری(ع) (سال 260ق.) آغاز شده و با رحلت چهارمین نایب خاص آن بزرگوار (سال 329ق.) به پایان رسیده است که مجموعاً 69 سال می شود.

اگر چه به روشنی محل زندگی آن حضرت در این دوران مشخص نیست ولی از روایات و قرائن به دست می آید که این مدت را حضرت عمدتاً در دو منطقه سپری کرده اند: یکی منطقه عراق و دیگر مدینه منوره که البته روایات متعددی بر این مطلب دلالت دارد.

از امام صادق(ع) در این زمینه نقل شده است که فرمود:

برای [حضرت] قائم(ع) دو غیبت است. یکی کوتاه و دیگری طولانی. در غیبت اول جز شیعیان مخصوص از جای آن حضرت خبر ندارند و در غیبت دیگر جز دوستان مخصوصش از جای او خبر ندارند.6

در دوران غیبت صغرا، از سفیران چهارگانه (نواب خاص) کسی نزدیک تر به آن حضرت ذکر نشده است و ایشان هم تماماً در عراق و همواره با حضرت در ارتباط بوده اند و توقیعات فراوانی از طرف حضرت به دست آنها شرف صدور یافته است. بنابراین می توان گفت بخشی از عمر آن حضرت در این دوران در عراق سپری شده است.

دسته ای دیگر از روایات به صورت مطلق (بدون در نظر گرفتن صغرا و کبرا بودن غیبت) زندگی حضرت را در دوران غیبت در مدینه منوره ذکر کرده اند که با توجه به روایات دسته نخست می توان گفت بخشی از عمر آن حضرت نیز در مدینه سپری شده است.

امام باقر(ع) در این باره فرمود:

به ناگزیر برای صاحب این امر عزلت و گوشه گیری خواهد بود... و طیبه (مدینه) چه منزلگاه خوبی است. 7

همین روایت در کتاب شریف اصول کافی با اندک تفاوتی از امام صادق(ع) این گونه روایت شده است:

به ناچار صاحب الامر غیبت کند و به ناچار در زمان غیبتش گوشه گیری کند، چه خوب منزلی است طیبه (مدینه). 8

هم چنین ابوهاشم جعفری می گوید:

به امام عسکری(ع) عرض کردم: بزرگواری شما مانع می شود تا از شما پرسش نمایم، پس اجازه بفرمایید سؤالی بپرسم. حضرت فرمود: بپرس. عرض کردم: ای آقای من! آیا فرزندی دارید؟ فرمود: بله. گفتم: اگر اتفاقی رخ داد کجا او را پیدا کنیم؟ پس فرمود: در مدینه.9

بنابراین جمع بین دو دسته روایات به این صورت است که آن حضرت در مدینه حضور داشته اند؛ ولی به خاطر ارتباطی که آن حضرت با نواب خاص داشته اند بخشی از عمر خود را در عراق سپری نموده اند.
3. دوران غیبت کبرا

اصطلاحاً غیبت کبرا به مدت زمان پنهان زیستی حضرت مهدی(ع) گفته می شود که با وفات آخرین نایب خاص در سال 329ق آغاز و همچنان ادامه دارد و تنها خداوند متعال است که پایان آن را می داند.

این دوران ویژگی هایی دارد که آن را از دوران غیبت صغرا کاملاً متمایز می سازد که از جمله آن ویژگی ها کامل شدن غیبت آن حضرت است.به همان اندازه که پنهان زیستی حضرت مهدی(ع) در این دوران به کمال می رسد و نیابت و سفارت همانند دوران غیبت صغرا وجود ندارد، محل زندگی آن حضرت نیز نامشخص تر می شود و در این دوران است که هرگز به طور قطع نمی توان مشخص نمود آن حضرت در کجا زندگی می کند.البته روایات در این باره به محل های مختلفی اشاره کرده اند که برخی از آنها از این قرارند:
الف) مدینه طیبه

همان طور که قبلاً نیز اشاره شد برخی از روایات به صورت عام و بدون قید زمان غیبت صغرا، مدینه را به عنوان جایگاه آن حضرت در دوران غیبت مورد اشاره قرار داده اند.
ب) ناحیه ذی طوی

ناحیه ذی طوی در یک فرسخی مکه و داخل حرم قرار دارد و از آنجا خانه های مکه دیده می شود. برخی از روایات آن محل را به عنوان جایگاه حضرت مهدی(ع) در دوران غیبت معین کرده اند.

امام باقر(ع) در این باره فرمود:

صاحب این امر را در برخی از این درّه ها غیبتی است و با دست خود به ناحیه ذی طوی ـ که نام کوهی است در اطراف مکه ـ اشاره نمود. 10

در برخی دیگر از روایات نیز ذکر شده که حضرت مهدی(ع) قبل از ظهور در «ذی طوی» به سر می برد و آن گاه که اراده الهی بر ظهور آن حضرت تعلق گیرد از آنجا وارد مسجدالحرام می شود.

امام باقر(ع) در این باره فرموده اند:

قائم(ع) در میان گروهی به شمار اهل بدر ـ سیصد و سیزده تن ـ از گردنه ذی طوی پایین می آیند تا آنکه پشت خود را به حجرالاسود تکیه می دهد و پرچم پیروز را به اهتزاز درمی آورد.11
ج) دشت ها و بیابان ها

از برخی روایات نیز استفاده می شود که آن حضرت در طول غیبت کبرا محل خاصی ندارد و همواره در سفر به سر می برد.

از امام باقر(ع) نقل شده است که وقتی شباهت های حضرت مهدی(ع) به انبیا را بیان نمودند چنین فرمودند:

و اما شباهت حضرت مهدی(ع) به حضرت عیسی(ع) جهانگردی [و نداشتن مکانی خاص است].12

در توقیعی که از حضرت مهدی(ع) به نام شیخ مفید صادر شده است، نیز به نامعلوم بودن مکان حضرت مهدی(ع) اشاره شده است.

در آن نوشته چنین آمده است:

... با اینکه ما براساس فرمان خداوند و صلاح واقعی ما و شیعیان مؤمن مان تا زمانی که حکومت در دنیا در اختیار ستمگران است در نقطه ای دور و پنهان از دیده ها به سر می بریم... .13

همچنین در پاره ای از ملاقات های معتبر که در دوران غیبت کبرا نقل شده است، حضرت به این نکته اشاره فرموده اند.

«علی بن ابراهیم بن مهزیار» پس از نقل ملاقات خود با حضرت مهدی(ع) به نقل از ایشان چنین می گوید: آن حضرت فرمود:

همانا پدرم ابو محمد با من عهد فرمودند که در مجاورت قومی که خداوند بر آنان غضب کرده است قرار نگیرم... و به من فرمود که در کوه ها ساکن نشوم مگر قسمت های سخت و پنهان آن و در شهرها ساکن نشوم مگر شهرهای متروکه و بی آب و علف.14

این نامعلوم بودن محل زندگی آن حضرت در دوران غیبت کبرا سبب شده تا عده ای به گمانه زنی هایی بعضاً سست و واهی بپردازند و به طرح محل هایی که اثبات آنها کاری بس مشکل است روی آورند.

افسانه جزیره خضرا یا مثلث برمودا و مانند آن حکایت هایی است که در تاریخ پر فراز و فرود این اعتقاد رخ نموده است.
4. دوران ظهور و حکومت مهدی(ع)

دوران ظهور که درخشان ترین فراز تاریخ و بهترین دوران حیات انسانی است، ویژگی های فراوانی دارد که از جمله مهم ترین آنها حاکمیت آخرین معصوم و حجت الهی است. درباره محل زندگی حضرت مهدی(ع) و حکومت آن حضرت در عصر ظهور، روایات فراوانی وجود دارد. عمدتاً در این روایات، مسجد سهله را منزل آن حضرت و شهر کوفه را به عنوان پایگاه حکومتشان معرفی کرده اند.

مسجد سهله شرافت بسیاری دارد؛ از جمله در روایات ذکر شده که در این مسجد، هزاران پیامبر به نماز ایستاده اند.

«صالح بن ابوالاسود» گوید: امام صادق(ع) سخن از مسجد سهله راند، آنگاه فرمود:

به درستی که مسجد سهله منزل صاحب ماست آنگاه که [پس از قیام] با اهل خود در آنجا فرود آید.15

هم چنین آن حضرت به ابابصیر فرمود:

ای ابا محمد، گویا حضرت قائم را در مسجد سهله می بینم که با زن و فرزندانش در آن نازل می شوند.

ابوبصیر پرسید: آیا مسجد سهله خانه اش خواهد بود؟ حضرت فرمود:

آری، این مسجد، منزل ادریس است. خداوند هیچ پیامبری را برنینگیخت، مگر آنکه در این مسجد نماز گزارد. هر کس در این مسجد بماند مانند آن است که در خیمه رسول خدا(ص) اقامت کرده است. هیچ مرد و زن مؤمنی نیست، مگر آنکه دلش به سوی آن مسجد پرمی کشد. روز و شبی نیست مگر آنکه فرشتگان به این مسجد پناه می برند و در آن به عبادت خدا می پردازند.

همان طور که اشاره شد، کوفه نیز مرکز حکومت مهدی(ع) قلمداد شده است.چگونگی زندگی در عصر ظهور به روشنی مشخص نشده ولی به نظر می رسد تفاوت بسیاری با نحوه زندگی امروزی داشته باشد. تکامل علوم بشری، کمال عقلانی بشر، توسعه خارق العاده امکانات و رفاه عمومی، امنیت فراگیر بر کل کره زمین و... به طور قطع، ویژگی هایی را برای زندگی در آن زمان ایجاد خواهد نمود که امروز درک دقیق آن برای ماکاری بس مشکل است.

از امام باقر(ع) نقل شده که در بخشی از یک روایت طولانی فرمود:

آن گاه [حضرت مهدی(ع)] به سوی کوفه می رود پس آنجا را برای منزل برمی گزیند و کوفه خانه او خواهد بود.17
پی نوشت ها :

1 . سیدبن طاووس، الاقبال، ص298.

2 . شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ترجمه منصور پهلوان، ج2، ص143.

3 . محمدبن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج2، ص119.

4 . کمال الدین و تمام النعمه، ج2، ص164.

5 . همان، ج2، ص80.

6 . اصول کافی، ج2، ص141.

7 . شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص162.

8 . اصول کافی، ج2، ص140؛ ابن ابی زینب، غیبت نعمانی، ص188.

9 . اصول کافی، ج2، ص118؛ شیخ مفید، الارشاد، ج2، ص348؛ کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص232.

10. غیبت نعمانی، ص181.

11. همان، ص315.

12. طبری، دلائل إلامامه، ص291.

13. علامه محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج53، ص174.

14. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص263.

15. شیخ طوسی، التهذیب، ج2، ص252.

16. بحارالانوار، ج52، ص317.

17. کتاب الغیبة، شیخ طوسی، ص475
 


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:51 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خاموشی چراخ و شنیدن خواسته

حارث همدانی یکی از اصحاب و دوستان حضرت امیرالمؤمنین علیّ بن ابی‏طالب علیه السلام است حکایت کند:
شبی به منزل امیرالمؤمنین، امام علیّ علیه السلام وارد شدم و ضمن صحبت‏هائی به آن حضرت عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! از شما خواسته‏ای دارم؟
حضرت فرمود: ای حارث! آیا مرا سزاوار و شایسته شنیدن خواسته‏ات می‏دانی؟
گفتم: بلی، یا امیرالمؤمنین! شما از هر کسی والاتر و شایسته‏تر هستی.
حضرت فرمود: ان شاءاللّه که خداوند به وسیله من جزای خیری به تو دهد؛ و سپس از جای خود برخاست و چراغ را خاموش نمود و اظهار داشت: علّت این که چراغ را خاموش کردم، چون دوست نداشتم ذلّت پیشنهاد و خواسته‏ات را در چهره‏ات بنگرم؛ و بتوانی به آسودگی و بدون هیچ واهمه‏ای خواسته‏هایت را بیان کنی.
بعد از آن، افزود: از حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که فرمود: حوایج و خواسته‏های انسان به عنوان امانت خداوندی است، که باید در درون او مخفی بماند؛ و برای کسی غیر از خدای سبحان بازگو نکند.
پس از آن فرمود: هرکه حاجت و خواسته برادرش را بشنود بایستی او را کمک نماید و خواسته‏اش را برآورده کند البته تا جائی که مقدور باشد نباید او را ناامید و مأیوس گرداند -.**فروع کافی: ج 4، ص 24، ح 4.***


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:51 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حیرت و غیبت‏

اصبغ بن نباته می‏گوید:
روزی به حضور امیرالمؤمنین (علیه السلام) شرفیاب شدم، حضرت در فکر فرو رفته و زمین را با تکه چوبی می‏کاوید. عرض کردم: یا امیر المؤمنین! می‏بینم که در فکر فرو رفته و زمین را بررسی می‏کنید آیا رغبتی به آن یافته‏اید؟
فرمود: نه، قسم به خدا! هیچ رغبتی به آن و به دنیا حتی برای یک روز نداشته و ندارم. به مولودی فکر می‏کنم که یازده پشت بعد از نسل من آشکار خواهد شد، و نامش مهدی است، و زمین را بعد از آن که از ظلم و جور انباشته شده باشد پر از عدل و داد می‏کند. امر او اعجاب‏انگیز است، و مدتها غیبت خواهد نمود، به همین دلیل گروهی درباره او به گمراهی می‏روند و عده‏ای دیگر هدایت می‏یابند.
عرض کردم: یا امیر المؤمنین! آیا واقعاً این اتفاق روی خواهد داد؟
حضرت (علیه السلام) فرمود: آری! همان گونه که او خلق شده، این اتفاق هم روی خواهد داد، تو چه می‏دانی ای اصبغ! آنان برگزیدگان این امت و نیکان عترت طاهره‏اند.
عرض کردم: بعد از آن چه می‏شود؟
فرمود: خداوند هر چه بخواهد انجام می‏دهد، زیرا حق تعالی در هر چیزی اراده و قصد و هدفی دارد.(14)


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:50 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

خاک پای‏او

خیل خیال روی شه در دل من کشیده صف gggggملک دلی که داشتیم شد زفراق شه زکف
برسر آنم آنکه من سوزیم ریزم اشک غم gggggعمر عزیز خویش را در راه اوکنم تلف
قبلگه ملا زمان مشتری از شود بجان gggggجان بلا کشیده را من بفر و شمش سلف
پیش که شرح غم برم کز ستم مخالفان gggggمهر جمال شاه را پرده غیب شد کلف
خون چکدم زدیدگان صبح وپستن شب و سحر gggggتا که مگر ببینمش با جلوات مختلف
کاید و خاک پای او سرمد دیدگان کنم gggggبهر نثار مقدمش جان سپرم من از شعف
باز جفای هجر را سختگان همی کشند gggggبی خبرند ابلهان گاو و خران خوش علف
حیران با خیال شه خوش بنشین بگوشه‏ای gggggناله زهجر زن که تا دامنش آوری بکف


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:50 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حنای توبه

دارد حنای توبه و شرمی که داشتم |
پیشت عزیز فاطمه بی رنگ می شود |

با هر گناه فاصله می گیرم از شما |
کم کم وجب وجب، دو سه فرسنگ میشود.

 

وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود
شیطان دوباره دست به نیرنگ می شود

نقشه کشیده است مرا دشمنت کند
با لشگر گناه هماهنگ می شود

دارد حنای توبه و شرمی که داشتم
پیشت عزیز فاطمه بی رنگ می شود

با هر گناه فاصله می گیرم از شما
کم کم وجب وجب، دو سه فرسنگ میشود

اشکم چه شد؟! به جان تو باور نداشتم
روزی دلم ز فرط حسد سنگ می شود

آقا ببخش، بسکه سرم گرم زندگیست
کمتر دلم برای شما تنگ می شود

وحید قاسمی
 


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:49 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]

حوادث ظهور و خروج نور

حضرت باقرالعلوم علیه السلام به بعضی از دوستان خود فرمود: دست از پا خطا نکنید و مشغول انجام وظایف خود باشید تا زمانی که علائم و نشانه‏هائی که برایت مطرح می‏کنم آشکار شود.** علائم و نشانه‏هائی از غیبت و ظهور منجی عالم بشریّت، حضرت بقیّةاللَّه‏الأعظم - روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء، عجّل اللَّه فی فرجه الشّریف - می‏باشد که هر کدام نیاز به توضیح و تشریح دارد که باید به کتابهای مربوطه ارجاع شود. ضمناً حدیث بسیار طولانی بود که به قطعه‏هائی از ترجمه آن اکتفا شد.***
قبل از ظهور امام زمان علیه السلام بین مردم یک درگیری وسیعی انجام خواهد شد و جمع بسیاری کشته می‏شوند، بعد از آن شخصی به عنوان سُفیانی، لشکری را متشکّل از هفتاد هزار مرد جنگی و مسلّح، به سوی کوفه بسیج می‏کند و در نتیجه آن خونریزی و غارت اموال و نفوس بسیاری رُخ می‏دهد.
در همین بین، لشکری از سمت خراسان با در دست داشتن پرچم‏های مخصوصی حرکت می‏کنند که در بین آن‏ها تعدادی از یاران امام زمان علیه السلام نیز وجود دارد.
سپس لشکر خراسانی با لشکر سفیانی در بین شهر حیره و کوفه با یکدیگر درگیر می‏شوند.
سپس سفیان متوجّه خواهد شد که مهدی موعود علیه السلام ظهور کرده است و آن حضرت در حال حرکت به سوی مکّه می‏باشد، به همین جهت گروه عظیمی را جهت تعقیب آن حضرت روانه می‏کند.
پس چون لشکر سفیانی هنگامی که در محلّی به نام بیداء - بین مکّه و مدینه - برسند و فرود آیند، ندائی از آسمان به زمین خطاب می‏شود که: تمامی نیروهای سفیانی را به جز سه نفر در خود فرو بِبَر، که اثری از آن‏ها باقی نباشد.
و امّا آن سه نفر را خداوند متعال، صورت‏هایشان را به پشت بر می‏گرداند و به صورت و قیافه سگ در می‏آیند و مسخ می‏شوند.
سپس در یک چنین زمانی حضرت ولیّ عصر، امام زمان علیه السلام در کنار کعبه الهی قرار گرفته و بر دیوار آن تکیه زده و به اهل زمین خطاب می‏نماید و می‏فرماید:
ای مردم! ما برای یاری دین خدا آمده‏ایم و هرکس مایل باشد، می‏تواند به گروه ما بپیوندد.
و به دنباله آن می‏افزاید: ما اهل‏بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله هستیم؛ و از هر فردی نسبت به خداوند متعال و رسولش نزدیک‏تر و اولی‏تر می‏باشیم، پس هرکس بخواهد که نسبت به حضرت آدم، نوح و ابراهیم؛ و همچنین نسبت به تمامی پیامبران الهی، حتّی حضرت محمّد صلوات اللَّه علیهم با من مذاکره و احتجاج کند، آماده‏ام.
پس از آن، می‏فرماید: آیا خداوند متعال در قرآن نفرموده است: إنَّ اللَّهَ اصْطَفی‏ آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إبْراهیم وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمینَ ذُریَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضِ وَاللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ.** سوره آل عمران: آیه 33 و 34.***
من تداوم‏بخش و خلف آدم و نوح هستم، من برگزیده ابراهیم و محمّد صلوات اللّه علیهم هستم، هر که می‏خواهد پیرامون قرآن و یا پیرامون سنّت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله با من احتجاج و مناظره نماید، آماده‏ام؛ چون از هرکس دیگری به آن‏ها نزدیک‏تر و به آن‏ها آشناتر هستم.
بعد از آن، در ادامه فرمایشات خود می‏افزاید: آن‏هائی که کلام مرا شنیدند و متوجّه شدند، خداوند آن‏ها را هدایت نماید.
ضمناً شنوندگان حاضر، این مطالب و مسایل را به دیگران که غایب هستند گزارش دهند ... .
امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: در چنین موقعیّتی خداوند متعال اصحاب و یاران حضرت حجّت علیه السلام را که تعداد آن‏ها سیصد و سیزده نفر می‏باشند، جمعشان می‏نماید، همان طوری که در قرآن چنین فرموده است:
أیْنَما تَکُونُوا یَأتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً إنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْی‏ءٍ قَدیرٌ.** سوره بقرة: آیه 148.***
سپس این تعداد افراد با امام زمان علیه السلام بیعت می‏کنند؛ و عهد و میثاق حضرت رسول صلی الله علیه و آله نزد اوست که از پیامبران یکی از پس دیگری به إرث نهاده شده است.
حضرت باقر العلوم علیه السلام در پایان افزود: امام زمان علیه السلام از فرزندان حسین بن علیّ علیهماالسلام می‏باشد که خداوند متعال قضیّه قیام آن حضرت را در یک شب تنظیم و اصلاح می‏نماید و نام مبارک و گرامی او همانند نام جدّش رسول خدا صلی الله علیه و آله خواهد بود.** اختصاص شیخ مفید: ص 255 257، بحارالأنوار: ج 52، ص 305، ح 78.***


ادامه مطلب


[ جمعه 1 آبان 1394  ] [ 1:49 PM ] [ مجید سالاروندیان ]
[ نظرات (0) ]