درد فراق
رد فراق شاه را من به بیان گفتگوgggggشرح نمیتوان دهم نکته بنکته موبمو
جامه صبر بر درم چند در انتظا رشه gggggقطعه بقطعه نخ بنخ تار بتار و پو بپو
میطلبم نشانه از هر که رهم نمیدهندgggggگفته بگفته دم بدم دسته بدسته سو بسو
تا که کنم سراغ از او می گذرم بهر طرف gggggخانه بخانه جابجا کوچه بکوچه کوبکو
کاش توان گریستن شام و سحر بیاد اوgggggدجله بدجله یم بیم نهر بنهر وجو بجو
درجنون عشق او می کشدم ببحر و برgggggشهر بشهر وده بده دره بدره کوبکو
خیز و بر یز ساقیا ساغر غم زخون دل gggggجام بجام و دن بدن خم بخم و هر سبو سبو
تا که کنم نثار شه جان فکار خویش را gggggزآتش هجر پی بپی و زغم و رنج تو بتو
کشته عشق شاه را بلکه برند عاشقان gggggدست بدست و پا بپا شانه بشانه روبرو
حیران راجز این رجانیت زلذت جهان gggggجز که دهند نعش او زا ب وصال شست و شو
ادامه مطلب
دردفراق
ای رخت خورشیدعالمتاب یابن العسکریgggggشد دلم ازهجررویت آب یابن العسکری
همتی ای ناخدای فلک دین کزموجهgggggفلک دین شد غرقه درگرداب یابن العسکری
مردوزن راخواب غفلت برده باتکبیرخویشgggggخلق رابیدارکن زین خواب یابن العسکری
راه ناهمواروشب تاریک ومابی رهنماgggggاین گروه شیعه رادریاب یابن العسکری
تافرودآیدمسیح واقتداء سازدوبتوgggggروخرامان جانب محراب یابن العسکری
امرغیبت بسکه طولانی شدازدردفراقgggggمیرودازدیده هاخوناب یابن العسکری
مسندعدل علی (ع) درکوفه بی صاحب چرا؟gggggبرسریرمعدلت بشتاب یابن العسکری
یامعزالاولیابازآی تاحاصل شودgggggبرسریرمعدلت بشتاب یابن العسکری
ای امید قلب زهرا، مادرت زهرا(ع) هنوزgggggباشدازدردکمربیتاب یابن العسکری
آروزی قبرپاکش مانده بردلهاولیgggggتانیائی آن بودنایاب یابن العسکری
ادامه مطلب
درد دل امام زمان در شب قدر
لیلة القدر است ای دیده ببار ... اشک بر جرم وگناه بیشمار..
گر بیاید آن امام باوفا...در همین تهران ما ، پرسد زما
کو نشان شیعگی شهرتان ...تا نمایم من دعایی بهرتان
لیلة القدر است ای دیده ببار ... اشک بر جرم وگناه بیشمار
لیله قدر و شب عید دل است ... فیض حق بر بندگانش کامل است
لیله قـدر و خـدای مهربان ... بگذرد از اشتباه بندگان
لیله قدر و شب ذکر و دعـاست .. .وقت رفتن تا نجف ، تا کربلاست
در سحرگاهش خدا را بنگرید ... یوسـف آل عبا را بنگرید
دل به هم داده به هم مونس شوید ... تـا فدای زاده نرجـس شوید
تا بیاید انتظار مـا به سر ... قدر بشناسید این وقت سحر
وه چه خوش گفته رسول کردگار ... افضل الاعمال باشد انتظار
انتظاری که نبی فرموده چیست؟ ... منتظر در مَنظر آن یار کیست؟
منتَظِر باید به راه منتَظَر ... بگذرد از هستی و از جان و سر
گر بـیاید آن امام با وفـا ... در میان جمع ما پرسد ز ما
کو نشان شیعگی شهرتان؟ ... تا نمایم من دعایی بهرتان
خویش را در مهلکه انداختید ... چون امام خویش را نشناختید
گوییا درس جدیدی خوانده اید ... غافل از رسم شهیدان مانده اید
زود آدمهای دنیایی شدید ... با گناه خود پذیرایی شدید
رفت از یاد شما آن روزها ... گریه ها و ناله ها و سوزها
دوری از راه سعادت می کنید ... غفلت از شوق شهادت می کنید
یک نفر بی جرم و بی تقصیر نیست ... این کدورتها که بی تاثیر نیست ...
...
ادامه مطلب
درخواست دعا برای فرزند
عبدالله بن جعفر حمیری میگوید:
مردی در حومه بغداد در محلی به نام ربض حمید زندگی میکرد، همسر او باردار شد. نامهای برای حضرت حجت (علیه السلام) نوشت و از ایشان درخواست نمود تا برای سهولت وضع حمل همسرش و سلامتی فرزندش دعا بفرمایند.
چهار ماه قبل از تولد فرزندشان نامهای از سوی حضرت (علیه السلام) برایش رسید که مرقوم فرموده بودند:
ستلد ابنا
یعنی به زودی همسرت پسری میآورد. همچنان که فرموده بودند شد.(41)
ادامه مطلب
درخواست مطالبات سفارشی
مرحوم شیخ طوسی، مفید، کلینی و دیگر بزرگان به نقل از بدر خادم - غلام احمد بن الحسن - حکایت کردهاند:
من اعتقاد به امامت ائمّه إثنی عشر علیهم السلام نداشتم، ولیکن دوستدار و علاقهمند به آنها بودم.
روزی وارد جبل عامل شدم و چون اربابم خواست از دنیا برود سفارش کرد: اسب و شمشیر و دیگر لوازم شخصی او را تحویل مولایش امام زمان علیه السلام بدهم.
همین که اربابم رحلت کرد، با خود گفتم: والی و استاندار حکومت از فوت ارباب اطّلاع یافته و اگر این اموال را تحویل او ندهم، ممکن است مرا تحت تعقیب و اذیّت قرار دهد.
به همین جهت قیمت آنها را در نظر گرفتم و بدون آن که کسی متوجّه نیّت و افکار من شود، مبلغ هفتصد دینار بر ذمّه خود گرفتم و اموال را تحویل والی حکومت دادم.
پس از گذشت مدّتی کوتاه، نامهای از طرف امام زمان (عجّ) به دستم رسید، وقتی نامه را گشودم در آن، چنین مرقوم شده بود:
مبلغ هفتصد دیناری را که بر عهده گرفتهای بابت قیمت اسب و شمشیر و دیگر اشیاء، برای ما بفرست.
پس من تعجّب کرده و متحیّر شدم که حضرت چگونه از نیّت و افکار آگاه گشته، لذا ایمان آوردم و بر حقانیّت امام دوازدهم و سایر ائمّه علیهم السلام اعتقاد و معرفت پیدا کردم و تمامی آنچه را که بر ذمّه گرفته بودم تحویل مأمور حضرت دادم.** إعلامالوری طبرسی: ج 2، ص 265، اصول کافی: ج 1، ص 438، ح 16، غیبة طوسی: ص 282، خرائج راوندی: ج 2، ص 464، ح 9، عیون المعجزات: ص 147.***
قابل ذکر است: در رابطه با این حکایت، حکایاتی مشابه آن از دیگر اشخاص وارد شده است که در پاورقی کتابها به طور مفصّل آنها را مطرح کردهاند.
ادامه مطلب
درخشش نور در کعبه دلها
اکثر مُورّخین و محدّثین شیعه و سنّی در روایات و کتابهای خود آوردهاند:
چون مدّت حمل فاطمه بنت اسد به سر آمد و هنگام زایمان او فرا رسید، کنار کعبه الهی آمد و دست نیاز به درگاه باریتعالی بلند نمود و اظهار داشت: ای پروردگار! همانا من به تو ایمان آوردهام، و به تمامی آنچه بر پیامبرانت فرستادهای، معتقد هستم؛ و نیز آنچه را که جدّم ابراهیم خلیل بیان فرموده، تصدیق کردهام.
پس ای خداوند مهربان! تو را به حقّ آن کسی که این کعبه را بنا نموده است، و به حقّ نوزادی که در شکم دارم، درد زایمان را بر من سهل و آسان گردان.
یکی از راویان به نام یزید بن قَعنب، در ادامه حکایت گوید:
من به همراه عبّاس عموی پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله و جمعی دیگر در کناری نشسته بودیم و حرکات و سَکَنات فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیّ بن ابیطالب علیه السلام را مشاهده میکردیم و سخنانش را میشنیدیم.
هنگامی که دعایش پایان یافت، ناگهان دیوار کعبه شکافته شد و فاطمه به درون آن وارد شد و از دید نظارهگران ناپدید گشت و سپس دیوار کعبه همچون حالت اوّل، به هم پیوست.
بعد از آن به سمت کعبه رفتیم و هرچه تلاش کردیم تا شاید بتوانیم درب کعبه را بگشائیم و از وضعیّت فاطمه با خبر شویم، ممکن نشد؛ و با کلید هم نتوانستیم قفل درب کعبه الهی را باز کنیم.
به همین جهت مطمئن شدیم که این جریان از طرف خداوند متعال انجام گرفته است.
پس از گذشت چهار روز، دوباره مشاهده کردیم که همان دیوار شکافته شد و فاطمه بنت اسد در حالی که قنداقه علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه علیه را روی دستهای خود گرفته بود، از درون کعبه الهی خارج گردید.
سپس راوی در ادامه گوید: پس از گذشت مدّتی، فاطمه بنت اسداظهار نمود که من بر تمامی زنهای گذشته، برتری و فضیلت دارم؛ چون آسیه دختر مُزاحم خداوند را در خفاء و پنهان عبادت میکرد، و مریم دختر عمران با دست خود، درخت خرما را تکان داد تا چند خرما برایش افتاد و او تناول نمود.
ولیکن من به برکت فرزندم داخل کعبه الهی شدم و تا چند روز از میوهها و غذاهای بهشتی تناول میکردم؛ و چون خواستم از درون خانه خدا بیرون آیم، ندائی را شنیدم که فرمود: ای فاطمه! نام نوزاد را علیّ قرار ده، چون او بر همه عرشیان و فرشیان برتری دارد.
خدای أعلی گوید: من اسم این نوزاد را از نام خود برگرفتهام، و او را بر تمامی علوم و اسرار خود آگاه کردهام.
او بُت شکن بُتهای اطراف کعبه است، او بر بام خانه من اذان گوید و انسانها را به وحدانیّت دعوت کند.
پس خوشا به حال آن که دوستدار این نوزاد و فرمانبر او باشد، و دوزخ جایگاه دشمنان، و مخالفان او خواهد بود.
همچنینآوردهاند:
هنگام ولادت مولای متّقیان علیّ علیه السلام ، عمر پربرکت پیامبر خدا علیه السلام حدود سیسال بوده است؛ و آن حضرت دستور داد که گهواره این مولود عزیز را کنار رختخواب ایشان قرار دهند تا شخصاً از وی نگه داری و مواظبت نماید.
و حضرت رسول صلوات اللّه علیه این نوزاد گرامی را روی سینه خود میخوابانید و برایش سخنهای مناسب مطرح مینمود.**علل الشّرایع: ص 56، معانی الأخبار: ص 62، کشف الیقین: ص 31، أمالی صدوق: ص 80.***
ادامه مطلب
درباره رجعت چه دیدگاههایی وجود دارد
در مورد رجعت در این دنیا دیدگاههایی وجود دارد:
1- رجعت همانند تمثلاتی است برای ارواح مومنین و ائمه اهل بیت علیهم السلام که از دنیا رفتهاند و دوباره روح آنان ظهور کرده تصرفاتی در این عالم خواهند نمود.
این تفسیر گر چه به برخی از فلاسفه از قبیل: شاهآبادی و رفیعی قزوینی نسبت داده شده ولی با ظواهر ادله سازگاری ندارد.
2- مقصود از رجعت ظهور امام زمان علیه السلام و رجوع او به مردم به جهت اقامه توحید و عدل است. اصل این معنا گر چه صحیح است ولی اطلاق رجعت بر آن خلاف ظاهر ادله است.
3- مقصود از رجعت رجوع عدهای از اموات به این دنیا به جهت مصالحی خاص در عصر حکومت حضرت مهدی علیه السلام است. این قول رای مشهور و موافق ظواهر ادله میباشد.
ادامه مطلب
درخشش پنجمین نور ایزدی
صفیّه، دختر عبدالمطلّب گوید:
هنگامی که حسین علیه السّلام تولّد یافت، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: ای عمّه! نوزادم را نزد من بیاور، که خداوند او را نظیف و تمیز گردانیده است.
هنگامی که نوزاد را خدمت پیامبر خدا آوردم، حضرت او را تحویل گرفت؛ و زبان خود را در دهان نوزاد قرار داد و نوزاد آن را همچون شیر و عسل میمکید و میل مینمود؛ و سپس حضرت رسول در گوش راست نوزادش اذان؛ و در گوش چپش اقامه گفت.
پس از آن، جبرئیل علیه السّلام نازل شد و اظهار داشت:ای محمّد! خداوند متعال تو را سلام میرساند و میفرماید: نام این نوزاد را «حسین»، همچون «شُبیر» فرزند هارون قرار ده.
و روز هفتم ولادت، حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله برای نوزاد دو گوسفند عقیقه و قربانی نمود، همچنین موهای سر نوزاد را تراشید و هم وزن آن به فقراء، نقره صدقه داد و فرمود: در همین روز هفتم سنّت ختنه را جاری کنید.
امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: زمانی که حضرت ابا عبداللّه الحسین سلام اللّه علیه تولّد یافت، خداوند به خازن دوزخ خطاب نمود: به احترام نوزاد محمّد صلّی اللّه علیه و آله آتش را بر أهلش خاموش گردان؛ و همچنین به مَلَک مسئول بهشت وحی فرستاد: به جهت نوزاد محمّد صلّی اللّه علیه و آله بهشت را مزیّن گردان؛ و نیز حورالعین را دستور بده تا خود را بیارایند و زینت بخشند.**اعیان الشّیعة: ج 1، ص 562 - 510، بحارالأنوار:، ج 43، ص 240 و 243.***
ادامه مطلب
در هوای ترنم
پیامک های انتظار
به کوشش رقیه ندیری
(1)
و کاش مرد غزلخوان شهر برگردد
به زیر بارش باران شهر برگردد
کسی شبیه خدا نیست، هیچ کس ای کاش
کمال مطلق انسان شهر برگردد
خدیجه پنجی
(2)
هر چند هزار و چند مشکل داریم
صد جاده امید در مقابل داریم
عمری است در انتظار سلمان مانده است
ایوان مدائنی که در دل داریم
میلاد عرفان پور
(3)
باشد دوباره حضرت آقا نیامدی
باشد به میهمانی دل ها نیامدی
گفتم برای آمدنت گل بیاورم
گل بود و عشق بود ولی ...ها نیامدی
حامد حجتی
(4)
بی تو این جا همه در حبس ابد تبعیدند
سال ها هجری و شمسی همه بی خورشیدند
تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها
از همین روز همین لحظه همین دم عیدند
قیصر امین پور
(5)
به تماشای طلوع تو جهان چشم به راه
به امید قدمت کون و مکان چشم به راه
نازنینا نفسی اسب تجلی زین کن
که زمین گوش به زنگ است و زمان چشم به راه
زکریا اخلاقی
313 نفر
هادی قطبی
تا به حال فکر کرده ای عددها چه نقشی در سعادت انسان ها دارند؟ و این که 7 و 12 و 40 و 70 و... چه نقشی در اعمال ما و قبولی شان دارند؟ اینکه 33 چقدر با ما مأنوس است، بی آنکه بدانیم و بخواهیم؟ 313 هم همین طور؛ البته رمز و راز آنها بر ما چندان معلوم نیست، اما شاید ردی بتوان از 313 در روایاتمان گرفت.
313 عدد یاران حضرت طالوت بوده است، می دانستی؟! امام باقر(ع) درباره آیه 249 سوره بقره فرموده بودند: همه کسانی که در مکه آزمایش شدند تخلف کردند و تنها سربلندان از این آزمایش، 313 تن بودند.
313 تعداد پیامبران مرسلی است که از سوی خداوند به آنها وحی می شد. امام جواد(ع) در نوشته ای به عبدالعظیم حسنی(ع) چنین نوشته بودند: «خداوند 124 هزار پیامبر فرستاد که مرسلین از ایشان 313 تن بودند.»
313 تعداد یاران پیامبر در جنگ بدر هم بود، و اصلاً در روایت تصریح شده که تعداد یاران حضرت مهدی(ع) همان تعداد یاران پیامبر در جنگ بدر است.
جالب آن که از بین این 313 نفر، پنجاه نفر زن هستند. امام باقر(ع) فرمود: «313 تن نزد او [مهدی عج] می آیند که با آنان پنجاه زن هستند. پس زنان هم اگر بخواهند می توانند از یاران خاص امام باشند. خودسازی بر اساس معیارهای اخلاقی و تکامل در علم و عمل و مشارکت در پشت جبهه های فرهنگی و سیاسی می تواند آنها را در رسیدن به این مرتبه عظیم یاری دهد.
به سبک لحظه های بارنی
محدثه رضایی
دلم گرفته است، و این یک دل گرفتگی معمولی نیست؛ از غم اوست، آخر غم او معمولی نیست. غم دوری او. غم ندیدن او که در این حوالی است. در این حوالی خالی از حضور انسان.
دنبال او می گردم. پیوسته دنبال او می گردم؛ دنبال رد پایی از او. او که آمدنش بزرگ ترین آرزوی دنیا شده است؛ آرزوی هر کس که دوست دارد دنیا پر از صلح و صفا باشد. پر از آرامش، پر از حضور او.
آه! امروز هم نیامدی! امروز هم دنیا از حضورت خالی بود. امروز هم پرنده های غمگین در انتظارت بودند؛ انتظار آسمانی که در راه است؛ آسمانی به سبک لحظه های بارانی؛ لحظه های بارانی پر از هیاهو؛ هیاهوی قطره هایی که رویش را نوید می دهند؛ رویشی که دستان آسمان آن را خواسته است.
آسمانی در راه است؛ آسمانی پر از فرشته، پر از روشنی، پر از زیبایی.
می اید. می اید. او که نوید صداقت است. صداقتی که دیگر در جهان نیست، صداقتی که سالیان سال است در تراکم ابرهای دروغ نمی تواند تنفس کند. صداقت، مرده است و دفترهای منتظر از مشق های صادقانه انتظار آکنده است. این انتظار تا به کی ادامه خواهد یافت؟ آمدن او، آمدن لحظه های شاد است، لحظه های شاد با او بودن. با او خواندن و با او سرودن. چه لحظه زیبایی، مثل گشوده شدن پنجره ای رو به زیباترین تصویرها، مثل طلوع خورشید در یک روز سرد زمستانی که زمین اخم کرده است، مثل شکفتن غنچه ای کوچک در کویر، آن لحظه لحظة آمدن اوست. آن لحظه را ایا من هم خواهم دید؟ مثل تمام منتظران امیدوارم!
در هوای ترنم
از هرم نفس های تو
سلام، ای که به تو گریه می کنم شب ها
خلاصة همه حرف ها و مطلب ها
خدا اجازه به شب داده است با این شرط
که صبح، سجده بیارند بر تو کوکب ها
که نقطه ای شده ای ماورای مرگ و حیات
که می رسند به هم کفرها و مذهب ها
چگونه وصف کنم انتظار را آقا
توان گفتن شان نیست این مرکّب ها
ز پشت ابر برون آ، بتاب بر دنیا
که کنج لانه خود کز کنند عقرب ها
تویی دلیل بقای زمین سرگردان
که نظم داده به این جمع نامرتب ها
برای دیدن حسن تو وا شده هر چشم
به اذن توست که وا می شود ز هم لب ها
به انتظار تو این راه ها درست شده
برای آمدنت زین شده ست مرکب ها
به عشق توست جهان بر مدار می گردد
به شوق توست اگر صبح می شود شب ها
رسیده هرم نفس های تو به این اقلیم
که باز از هیجان شعله ور شده شب ها
رسیده است به دل های مان شمیم شما
که فارغیم ازین اسم ها و منصب ها
غزل تمام شد و باز آخرش خالی ست
در انتظار تو هستند این مخاطب ها
سید مهدی موسوی
یک کهکشان ستاره دنباله دار
می گیری از نگاه فرشته قرار را
می آوری به وجد، تو پروردگار را
هستی همین که اینه رؤیت تو شد
دست تو پاک کرد ز رویش غبار را
در بستر رسول، خدا شرح داده است
فرق «تو» را و غیرت «یاران غار» را
از خاک گرده های تو می چیند آسمان
یک کهکشان ستاره دنباله دار را
در خواب خود کویر، شبی دید چیده است
از دشت پینه کاری دستت بهار را
نه شوق نان که شوق نگاه تو می کشد
هر شب کنار پنجره ها انتظار را
هم بازی شبانه طفلان بی پناه
در دست تو گذاشت خدا ذوالفقار را
چرخید چرخ چاه شب و روز، چشم تو
تنها چشید غصه این کج مدار را
امیر اکبرزاده
آن مرد که با ماه...
تق تق... کلون در... کسی از راه می رسد
از کوچه های خسته و گم راه می رسد
مانند آفتاب هم آواز نخل و چاه
از کوچه های کوفه شبانگاه می رسد
دستی به شانه دارد و چشمی به آسمان
شب مویه هاش تا به سحرگاه می رسد
تق تق... کلون در... ولی امشب نیامده ست
رد صداش از ته آن چاه می رسد
امشب دوباره خیره به درگاه مانده ام
اینجا... دوباره مرد به درگاه می رسد
مادر سکوت خانه مرا می کشد، بگو
آن مرد ناشناس کی از راه می رسد؟
آن مرد ناشناس که شب نان می آورد
آن مرد ناشناس که با ماه می رسد...
مریم سقلاطونی
راز حُسن
خواست بنا را به سوختن بگذارد
شمع تنت را به انجمن بگذارد
حُسن تو را خواست بیش تر کند، آن گاه
نام تو را چون خودش «حسن» بگذارد
خواست ببیند بر آسمان قدمت را
ردی از آه تو بر چمن بگذارد
زخم هات را شبیه غنچه تشنه
تا ابد به حال وا شدن بگذارد
شور دلیرت مقدر آمده این بار
پای به یک صلح تن به تن بگذارد
غربت ازین بیش تر که خواسته باشی
کوفه برای علی وطن بگذارد
خاک به جام تو خیره مانده که ای کاش
قدری از آن در دهان من بگذارد...
مرتضی حیدری آل کثیر
روح زمین و زمان
هفت آسمان به نام تو پیوند خورده است
بی شک جهان به نام تو پیوند خورده است
روح زمین، سپرده به دیوان عدل توست
روح زمان به نام تو پیوند خورده است
وقتی سرشت روز ازل خاک مرده را
دل بی گمان به نام تو پیوند خورده است
صوفی صفت به گرد تو می گردد این زمین
کون و مکان به نام تو پیوند خورده است
سرگشته مدار تو گشته ست سرنوشت
تقدیرمان به نام تو پیوند خورده است
طیبه تقی زاده
تک سوار جاده های رو به فردا
من گریه می ریزم به پای جاده ات، تا
آئینه کاری کرده باشم مقدمت را
اول ضمیر غائب مفرد کجایی؟!
ای پاسخ آدینه های پر معما
آب و هوای خیمه سبزت چه گونه ست؟
اینجا گهی سرد است و گاهی نیست گرما
بهر ظهور امروز هم روز بدی نیست
ای تک سوار جاده های رو به فردا
آقا! صدای پای سبز مرکب توست؟
تنها جواب این همه می اید ایا
یک جمعه می بیند نگاه شرقی من
خورشید پیدا می شود از غرب دنیا
آقا! نماز جمعة این هفته با تو
پای برهنه آمدن تا کوفه با ما...
علی اکبر لطیفیان
مشق نور
اگر یک تبسم، حسن میشدیم
مرید خصال حسن میشدیم
دل روشنش را ورق میزدیم
و با نور او همسخن میشدیم
ز بوی کرامات او چون بهار
شکوفا و گلپیرهن میشدیم
برای پراکندن عطر او
جهانگرد چون نسترن میشدیم
چو گیسوی عرفان به دست حسن
شکن در شکن در شکن میشدیم
زاو میگرفتیم ما مشق نور
به تعلیم او شبشکن میشدیم
چو او بر هوس بانگ لا میزدیم
«بلی» گوی عشق کهن میشدیم
نبودیم اگر بسته مهر او
به مولا قسم ریشهکن میشدیم
حسن سیرتان وارث آدمند
چه خوب است ما هم حسن میشدیم
رضا اسماعیلی
از دریچه های نیاز
همیشه پاره ای از حرف های من با توست
همیشه دست نیازم، خدای من! با توست
من از دریچة شب های قدر لبریزم
ولی گشودن زنجیر پای من با توست
مرا ببر به تماشای باغ های بزرگ
به قصرهای رفیعی که جای من با توست
نه من توأم، نه تو من، هم تو در منی، هم من
که ابتدای من و انتهای من با توست
همین که از تو بگویم، برای من کافی است
همین که پاره ای از حرف های من با توست...
ابراهیم قبله آرباطان
در سایه رحمت
(1)
مشتق شده ماه از جبین، در شب قدر
خورشید به خون نشسته بین در شب قدر
زخم است به سر گرفته جای قرآن
تقدیر علی است این چنین در شب قدر!
(2)
یارب چه شود به خویش راهم بدهی
درظلمت راه، نور ماهم بدهی
من سوخته هرم گناهم، از لطف
در سایه رحمتت پناهم بدهی
(3)
ای دوست از این عهد گسستن، توبه!
در حاشیه هوس نشستن توبه!
هر مرتبه توبه ای شکستم، این بار
صد مرتبه از توبه شکستن، توبه !
(4)
یک دل، دل خسته و تباه، آوردم
من توشه راه، اشتباه آوردم
بر درگه لطف تو، به جای توبه
پیمان شکنی کرده، گناه آوردم
(5)
یارب! یا ذالعلی! الهی العفو!
اغفر! اغفرلنا! الهی العفو!
منگر به گناه ما به لطفت بنگر
العفو! العفو! یا الهی العفو!
سید مهدی حسینی
آه از این کرکره ها
(1)
خیابان ها می گذرند
کوچه ها می گذرند
و درختان نفس کشیده در باد
کسی صدای مرا نخواهد شنید
و فریاد های مرده باد را
اتوبوس می گذرد
و دل من نیز
(2)
دلتنگ که می شوم
دلم را بزرگ می کنم
دلم بزرگ می شود
دلم را وسعت می بخشم
به وسعت تمام چراغ های شهر
بگذار به جای تو هم دلتنگ شوم
(3)
سکوت تازه ای
اتاقم را بیمار کرده است
پرنده ای نیست
صدایی نیست
تنها دلخوشی ام
باران پشت پنجره است
آه از این کرکره ها
آه از این کرکره ها
معصومه حسینی
ادامه مطلب
در مورد آن زن سکوت کن!
علی محمد بن اسحاق اشعری میگوید:
کنیزی داشتم که مدت نسبتا زیادی از او دوری نموده بودم. روزی به من گفت: اگر طلاقم دادهای بگو؟
گفتم: تو را طلاق ندادهام. و همان روز را با او به سر بردم. پس از یک ماه نامهای نوشت که ادعا کرده بود که بار دار شده است.
(من نسبت به او شک کردم) به همین خاطر نامهای برای حضرت (علیه السلام) نوشتم و در این مورد سوال نمودم. همچنین در مورد خانهای که دامادم آن را طبق وصیت به امام زمان (علیه السلام) داده بود، عرض کردم: اگر اجازه بفرمایید آن را خود تصرف کرده و وجه آن را به اقساط بپردازم.
حضرت (علیه السلام) در پاسخ مرقوم فرموده بودند: در مورد خانه همان طور که خواسته بودی عمل کن، و در مورد آن زن و بارداریش سکوت کن!.
بعد از مدتی آن کنیز برای من نامهای نوشت که در آن آمده بود:
آنچه در مورد بارداریم گفته بودم دروغ بود و من حامله نیستم!.(87)
ادامه مطلب
