دادخواه مظلومان
کی شود ای فروغ صبح امید gggggشمش رویت شود ز غیب پدید
کی شود بینم ای ولی خدا gggggکه بپا گشته پرچم توحید
کی شود با قیامت ای قائم gggggسر ز مغرب بر آورد خورشید
ای که باشند خسروان جهان gggggبر سر کوی تو کمینه عبید
ای که گردد جهان ز تو آباد gggggکی دهد پیک کردگار نوید
که عیان گشت مظهر یزدان gggggتا کند کاخ ظلم را ویران
ادامه مطلب
دارد جوان سینه زنت پیر می شود
دارد زمان آمدنت دیر می شود/دارد جوان سینه زنت پیر می شود*
وقتی به نامه عملم خیره می شوی/اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود.
مناجات با امام زمان حضرت مهدی عج به زبان شعر
دارد زمان آمدنت دیر می شود
دارد جوان سینه زنت پیر می شود
وقتی به نامه عملم خیره می شوی
اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود
کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار
در دام چشم های تو تسخیر می شود؟
این کشتی شکسته ی طوفان معصیت
با ذوق دست توست که تعمیر می شود
حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه
با حلقه های زلف تو درگیر می شود
در قطره های اشک قنوت شب شما
عکس ضریح گمشده تکثیر می شود
تقصیر گریه های غریبانه ی شماست
دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود
ادامه مطلب
خیانت یک زن
پس از آن که قضیّه جنگ خیبر پایان یافت و اموال خیبر به عنوان غنیمت، طبق دستور پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله بین مسلمین تقسیم گردید، یک زن یهودی به نام زینب دختر حارث که دختر برادر مَرْحَب باشد برّهای کباب شده را به عنوان هدیه تقدیم آن حضرت و همراهانش کرد.
زن یهودی پیش از آن که برّه را تحویل دهد از اصحاب سؤال کرد که پیغمبر خدا کجای گوسفند را بهتر دوست دارد؟
اصحاب در جواب آن زن، اظهار داشتند: پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله ، دست آن را بهتر از دیگر اعضایش دوست دارد.
پس آن زن یهودی تمامی برّه را آغشته به زهر نمود، مخصوصاً دست آن را بیشتر به زهر آلوده کرد و جلوی حضرت و یارانش نهاد.
حضرت مقداری از دست برّه را تناول نمود و سپس به اصحاب خود فرمود: از خوردن آن دست بکشید، زیرا که گوشت این برّه مسموم است.
پس از آن حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله آن زن یهودی را احضار کرد و به او فرمود: چرا چنین کردی؟
او در جواب گفت: برای آن که من با خود گفتم: اگر این شخص پیغمبر باشد به او آسیبی نمیرسد وگرنه از شرّ او راحت میشویم.
و چون حضرت سخنان او را شنید، او را بخشید،. ولی پس از آن جریان، حضرت به طور مکرّر میفرمود: غذای خیبر مرا هلاک؛ و درونم را متلاشی کرده است.** بحارالأنوار: ج 21، ص 5 6.***
روایات در چگونگی شهادت و مسموم شدن آن حضرت متفاوت است، لیکن آنچه در تاریخ و احادیث آمده است و به طور قطعی از آن استفاده میشود این است که حضرت به وسیله زهر مسموم و به شهادت رسید.
در برخی از کتب وارد شده است که امام صادق علیه السلام فرمود: آن دو نفر زن حفصه و عایشه حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله را مسموم و شهید کردند.** تفسیر عیّاشی: ج 1، ص 200، ح 152، نور الثّقلین: ج 1، ص 401، تفسیر برهان: ج1، ص320، بحارالأنوار: ج 28، ص 20، ح 28.***
ادامه مطلب
خود را به قافله برسان!
ابو عبدالله بن صالح میگوید:
در یکی از سالها به بغداد رفتم. هنگامی که میخواستم از بغداد خارج شوم از امام زمان (علیه السلام) توسط نائب خاصشان اجازه خروج خواستم.
ایشان اجازه نفرمودند، و کاروان حرکت کرد، من بیست و دو روز در بغداد ماندم، روز چهارشنبهای، اجازه خروج یافتم. و امر فرمودند بودند که خود را به قافله برسان من از این که بتوانم خود را به قافله برسانم، ناامید شده بودم، در عین حال حرکت کردم و به نهروان رسیدم، دیدم قافله آنجا توقف کرده است. همین که به شترم آب و علف دادم، قافله حرکت کرد، و من هم حرکت نمودم و چون حضرت مرا دعا فرموده بودند که سلامت باشم؛ الحمدالله هیچ اتفاق بدی برایم نیفتاد.(33)
ادامه مطلب
خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد...
نوشته انــــد دلــم را بــرای خـــون جــگــری / بـــدون گـــریــه زمــانـه نمـی شــود سپـری
نیـــازمــند تکــامـل بــه گـریــه محتــاج است / درخـــت آب نــدیـــده نمــی دهــد ثمــــــری
نوشته انــــد دلــم را بـــرای خـــون جــــگــری
بـــدون گـــریــه زمــانــه نمـی شــود سپــــری
نیـــازمــند تکــامـل بــه گـریــه محتـــــاج است
درخـــت آب نــدیـــــده نمــی دهــد ثمــــــــری
دو فیــض، تــوشۀ راه سلـــوک عشاق است
تـوســـل سحـــــــری و عنـــایـــت سحــــــری
هــــــزار نـــافلـه خـوانـدن چــه فــایــــده دارد
اگــــر نـــداشته بـاشد بــه عـاشقـــــان نظری
بــه هــــر دری کـــه زدم بـــاز پشت در مـاندم
بس است در زدن من، بس است در بــه دری
بـــرای بنـــده خــریـــدن بیـــــا ســـر بــــــــازار
چـه خــوب می شود ایـــن مــرتبـه مــرا بخری
بـدون تــــو چــه بــــلاها کــه بــــر ســرم آمــد
چه حاجت است به گفتن، خودت که با خبـــری
همیشه خیــــر قنوت تــو مـی رسد بـه هـمـه
اگـــــر چـــه نــام مــرا در نــوافـــــلــت نبــری
خــودت بــرای ظهـورت دعــا کن و بـــرگـــــرد
دعای مــن به خــودم هــم نمی کنـد اثــــــری
یگــــانه منتقـــم خــــون کــــــــربــلا بـــرگـــرد
قسم بــه عمـه مظلومــه ات بیــــــا بـــرگـــرد
** علی اکبــر لطیفیـــان **
ادامه مطلب
خواهش از چه کسی؟
در یکی از روزها شخصی از انصار به حضور مبارک امام حسین علیه السّلام رسید و خواسته و نیاز خود را بدین مضمون روی کاغذی نوشت: ای سرورم! ای ابا عبداللَّه! من به فلان شخص مبلغ پانصد دینار بدهکار هستم و توان پرداخت آن را ندارم، چون تنگدست بوده از لحاظ مالی، سخت در مضیقه میباشم.
پس از آن که امام حسین علیه السّلام نامه او را قرائت نمود، یک هزار دینار تحویل وی داد و او را موعظه نمود و اظهار داشت: در تمام حالات سعی کن، خواهش و خواسته خود را فقط به یکی از سه شخص بگو و از او تقاضا کن:
1 - این که سعی کن خواستهات را از کسی تقاضا نمایی که مؤمن و مورد اطمینان باشد.
2 - با مروّت و جوانمرد باشد، که حتّیالإمکان ناامیدت نکند.
3 - دارای حسب و نسب شریفی باشد، که تو را سبک نشمارد، بلکه برایت اهمیّت و ارزش قایل شود.
أمّا دیندار مؤمن، ایمانش سبب میشود که خواسته و خواهش تو را برآورده نماید.
و امّا کسی که حسب و نسب درستی داشته و جوانمرد باشد، هرگز روی تو را زمین نمیاندازد و به هر شکلی که باشد آبروی تو را حفظ و خواستهات را برآورده میکند.**تحف العقول: ص 176، بحارالانوار، ج 78، ص 119.***
همچنین آوردهاند:
روز عاشورا، برخی از افراد بر پشت امام حسین علیه السّلام أثراتی را مشاهده کردند.
پس موضوع را برای فرزندش، امام سجّاد زین العابدین علیه السّلام بازگو کردند و علّت آن را جویا شدند؟
حضرت سجّاد علیه السّلام پاسخ داد: این أثرها به این جهت است که پدرم سلام اللّه علیه، کیسههای آرد، خرما و... را بر پشت خود حمل مینمود و درب منازل خانوادههای بیسرپرست و تهیدستان و بیوهزنان و یتیمان میبرد و شخصاً تحویل آنها میداد.**بحارالانوار: ج 44، ص 190، به نقل از مناقب ابن شهرآشوب.***
ادامه مطلب
خلیفه تمام انبیاء و ائمّه در شهر کوفه
امام صادق علیه السلام در ادامه سخنان مفصّلی که برای یکی از اصحابش به نام مفضّل مطرح فرموده است، چنین حکایت نماید:
در آن هنگامی که قائم آل محمّد (عجّل اللّه تعال فرجه الشّریف) ظهور نماید، پایگاه و مرکز حکومتش شهر کوفه خواهد بود.
و چون از مکّه معظّمه و مدینه منوّره حرکت نماید و داخل شهر کوفه گردد، اوّلین سخن آن حضرت با مردم چنین است:
ای جمع خلایق! آگاه و هوشیار باشید، هر که مایل است حضرت آدم و شیث را بنگرد، نزد من آید؛ همانا که من خلیفه آنها هستم.
هرکس بخواهد که حضرت نوح و سام را ببیند، سوی من بیاید که من خلیفه آنها میباشم.
هر که تصمیم دارد حضرت ابراهیم و اسماعیل را مشاهده نماید، نزد من آید که من خلیفه آنها میباشم.
هرکس علاقه دارد حضرت موسی و یوشع را بشناسد، نزد من آید که من خلیفه آنها هستم.
هر که دوست دارد حضرت عیسی و شمعون را بنگرد، سوی من آید که من خلیفه آنها میباشم.
هر که شیفته دیدار حضرت محمّد مصطفی و امیرالمؤمنین است، نزد من آید که من خلیفه آنها هستم.
هر که میل دارد بر حسن و حسین نگاه کند، نزد من آید که من جانشین آنها هستم.
هر که علاقهمند دیدار اهلبیت و ائمّه اطهار است، نزد من آید که من خلیفه آنها میباشم.
ای مؤمنین! بشتابید به سوی من تا شما را به تمام آنچه آگاهید و آنچه ناآگاه هستید آشنا سازم؛ هرکس آشنا به کتابهای آسمانی است، توجّه کند و گوش فرا دهد.
سپس امام زمان علیه السلام مقداری از کتاب حضرت آدم و شیث و نیز مقداری از کتاب حضرت نوح و ابراهیم علیهم السلام را تلاوت میفرماید و مواردی که از آنها را تحریف و دگرگون شده است مطرح مینماید؛ و پس از آن نیز آیاتی از قرآن را - طبق آنچه بر حضرت رسول صلی الله علیه و آله نازل شده و امام علیّ علیه السلام تألیف و جمع آوری نموده - تلاوت میفرماید.
و تمام مسلمانها گویند: قرآنی که بر محمّد رسولاللَّه صلی الله علیه و آله نازل شده است، این است که حضرت تلاوت مینماید.
پس از آن، امام علیّ علیه السلام رجعت و ظهور مینماید و علائم ایمان و کفر بر چهره هرکس آشکار میگردد.** مختصر بصائرالدّرجات: ص 184، هدایةالکبری حضینی: ص 397، س 125، بحارالأنوار: ج 53، ص 9، س 4.***
ادامه مطلب
خواهان آمدن امام زمان هستیم؟
این یک واقعیت است که اگر جمهوری اسلامی ایران در این ۳۰ سال به دین اسلام به درستی عمل می کرد. دین اسلام جهانی و احتمال ظهور امام زمان (عج) زیاد می شد. سنت خدا از زمان قوم بنی اسرائیل تا اقوام عرب که پیامبر گرامی اسلام بر آنان فرستاده شد این بود که اگر قومی پس از مدتها دور بودن از خدا بخواهد به خداوند رو بیاورد. خداوند آزمون هایی را از آن قوم خواهد گرفت.
خواهان آمدن امام زمان هستیم ؟
در این مقاله به بررسی مو شکافانه ی ابعاد مختلف عملکرد انقلاب اسلامی می پردازیم و عملکرد های مثبت و منفی و مدل اسلامی آن را بیان می کنیم.
تاکید می کنیم که هدف ما نقد مسلمانان و مومنانی که ، در کشور اسلامی ، از همان ابتدا به ارزش های اسلامی پایبند بودند نیست. بلکه نقد کسانی است که با عملکرد خود ، انقلاب اسلامی و ۸ سال جهاد در راه خدا را بیهوده می پندارند و خواهان آمدن امام زمان نیستند.
این یک واقعیت است که اگر جمهوری اسلامی ایران در این ۳۰ سال به دین اسلام به درستی عمل می کرد. دین اسلام جهانی و احتمال ظهور امام زمان (عج) زیاد می شد. سنت خدا از زمان قوم بنی اسرائیل تا اقوام عرب که پیامبر گرامی اسلام بر آنان فرستاده شد این بود که اگر قومی پس از مدتها دور بودن از خدا بخواهد به خداوند رو بیاورد. خداوند آزمون هایی را از آن قوم خواهد گرفت.
قوم بنی اسرائیل برای ظهور منجی خود چه کردند؟ رفتند سراغ فقهای خود، حول محور دین جمع شدند با امید و دعا … نهایتا منجی آمد.
فرمان تشکیل اولین حکومت الهی به دست موسی و حرکت به سمت سرزمین موعود که همانی بود که خدا به آنان وعده داده بود.
پس از گذشتن ۱۲ قبیله بنی اسرائیل از ۱۲ بخش دریای سرخ و به هلاکت رسیدن فرعونیان، جهت رفع تشنگی و گرسنگی شان به اذن الهی ۱۲ سنگ و ۱۲ چشمه، ابری برای سایبان و از آسمان بلدرچین بریان و از زمین شیرو عسل بر آنان نازل شد.
اما چرا دوباره به مصر برنگشتند؟ زیرا عهد کرده بودند که به عرض موعود بروند، پس هر زمینی برایشان زمین موعود نمیشد و آیا هر زمانی برای ما زمان موعود می شود؟ و اگر ولی معصوم را پس بزنیم بدتر از حال قبلی شاملمان می شود مانند مردمی که امام علی (ع) را پس زدند آیا به زمان عثمان برگشتند؟ نه بلکه بدتر از آن بر سرشان آمد.
اولین آزمون الهی : آزمون اقتصادی است
دومین آزمون الهی : آزمون افراد مستجاب الدعوه است. افراد مستجاب الدعوه اشخاصی اند که با تظاهر ونفوذ در مردم از وجهه ی اجتماعی ودینی بالایی برخوردارند. و مردم را به سمت غیر خدا جذب می کنند.
سومین آزمون الهی : آزمون جهاد است که قوم بنی اسرائیل به زمین موعود رسیدن، حضرت موسی به آنها گفت که خدا خواسته این جبارین بدست ما نابود شوند و بیایید داخل این سرزمین شویم که خدا برای شما نوشته و اگر به این سرزمین نروید خسران کردید. گفتند ای موسی انجا قوم جبارین هستند و ما عمرا وارد این سرزمین تا زمانیکه انها در آن هستند نمی شویم.
پس از شکستن عهد توسط قوم بنی اسرائیل موسی از خدا خواست که میانشان جدایی بیاندازد و خدا قوم را مورد لعن قرار داد.
خطری که ما را تهدید میکند. خود ولی معصوم نفرینشان کرد. ۴۰ سال زمین موعود برای شان حرام شد و در زمین سرگردان بودند و دلهاشون سنگ شد. چون عهدشان را شکستند مورد لعن خدا قرار گرفتند.
چهارمین آزمون الهی : آزمون حکمیت که هیچگاه قوم بنی اسرائیل به آن نرسید و پس از ۴۰۰ سال از لعن خدا خارج شدند و زمان حضرت داوود فرا رسید.
آزمون حکمیت اینگونه است که ولی معصوم را بعنوان حکم بپذیرند، حکمش را اجرا نمایند و در نتیجه حکمش تردید نکنند و از ته دلشان راضی باشند. که در زمان حضرت داوود هم این آزمون را پس ندادند. اینها امتحانات هر حکوت ولی معصومی است.
در زمان پیامبر اکرم (ص) : آزمون اقتصادی که شعب ابی طالب بود. آزمون جهاد که جنگ بدر و احد و خندق بود که در جنگ خندق بخاطر غنیمت، باختند. آزمون حکمیت هم که در روز عید غدیر پیامبر را بعنوان حکم قبول کردند اما حکم ولی معصوم، امام علی (ع) را نپذیرفتند.
در زمان امام علی (ع) : آزمون اقتصادی حکومت امیرالمومنین و بیت المال مساوی بود که به زعم بعضی خوش نیامد. آزمون جهاد هم که در جنگ جمل و صفین بود که در این جنگ امام خود را حتی بعنوان حکم هم قبول نکردند چه رسد به اجرای حکم.
در زمان امام حسن مجتبی (ع) : آزمون اقتصادی همان که معاویه همه را با پول خرید و دیگر به امام بعدی نرسید.
امام حسین (ع) هم که توسط خود مردم به شهادت رسیدند.
بنی اسرائیل هم پس از حضرت یوسف ۷۰ پیامبر را کشتند.
۱۱۷۰ سال گذشت قومی امدند و گفتند حکومت ولی معصوم می خواهیم، اینها چه کسانی بودند؟ ایرانی ها
اما آیا می شود این قوم را بدون آزمون امام زمانشان داد؟ نه زیرا که اگر امام زمان بیاید که پیروزی حتمی است، پس چه آزمونی از این قوم آخرالزمان گرفته شود؟!
آزمون اول آزمون اقتصادی است؛ تحریم اقتصادی.
آزمون دوم آزمون جهاد است؛ که ۸ سال جنگ را تجربه کردیم.
آزمون بعدی آزمون حکمیت است؛ که احتمالا در آن مانده ایم!
امام خمینی (ره) ولی معصوم نبودند، ولی فقیه بودند. فرمودند که بروید این شهر را بگیرید، کدام شهر؟ خرمشهر. خرمشهر آزاد شد. چه کسی خرمشهر را آزاد کرد. خدا خرمشهر را آزاد کرد. زمانیکه امیرالمومنین در جریان جنگ رو به خوزستان السلام علیکم می گویند بر کسانی که همچون پاره های اهنین اند و میگویند کاش من از این افراد را داشتم. اینان که ولی معصوم نداشتند و ولی فقیه خود را حتی یکبار ندیده بودن اما عهد خود را وفا کردند.
در صحیفه امام خمینی (ره) آمده که هر کس در حکومت جمهوری اسلامی در حوزه مسئولیت خویش (کلکم راع وکلکم مسؤل عن رعیته؟) اگر نگاه آخرالزمانی نداشته باشد، خائن است.
ما امام زمان را می خواهیم. پس شیطان هر کاری می کند که یا ما غافل شویم از امام زمان یا دینمان را از دست بدهیم.چون شیطان توسط امام زمان کشته خواهد شد.در جریان آفرینش انسان ، تمامی ملائک به انسان احترام ورزیدند و او را عالی قدر دانستند ، اما شیطان حاضر نشد و راه نژاد پرستی را در پیش گرفت ، او سوگند خورد که اثبات کند که انسان لیاقت بزرگی و اشرف مخلوقات را ندارد. شیطان توسط خدا لعن شد ، او انسان را فریب داد و باعث شد انسان بر روی زمین بیاید تا فرصت یابد تا خود را به خدا اثبات کند. چون او از خدا طلب بخشش کرد. خدا انسان را بخشید و به او فرصت داد. انسان باید به خدا اثبات کند که تنها خداست که توانایی حکومت بر جهان را دارد ، چون او خالق اوست. خداوند توسط شخصی به نام منجی انسان ها را نجات خواهد داد. حضرت موسی منجی قوم بنی اسرائیل بود و در حال بردن آنها به زمین موعود بود ، منجی آخر الزمان و آخرین منجی خدا حضرت ولی عصر (عج) است که به ما مسلمانان و هر کس که به دین اسلام وارد شود تعلق دارد.
قسم به زمان که انسان در خسران و زیان به سر می برد مگر
کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و به حق و صبر سفارش کردند
پیش زمینه :
پس از شهادت امام حسین ( ع ) ، سلیمان بن صرد خزاعی توبه کرد که چرا برای کمک به امام حسین به کربلا نرفت ، او از امام سجاد درخواست کرد که او و یارانش را رهبری کند تا حکومت اسلامی تشکیل دهد ، اما امام سجاد نپذیرفتند. او و یارانش از سال ۶۱ هـ ق، بطور مخفیانه و سال ۶۴ هـ ق، بعد از مرگ یزید آشکارا مردم را به خونخواهی حسین دعوت میکردند و در سال ۶۵ هجری قمری، سلمیان با هم پیمانانش قیام کرده و با شعار «یالثارات الحسین» مردم را به انتقام، فرا خواندند، آنها تصمیم داشتند که ابتدا حکومت را تشکیل دهند و سپس از امام بخواهند که بر آنها حکومت کند. آنها با ورود عبیدالله بن زیاد از شام به عراق، به طرف کربلا آمدند، و به قبر حسین بن علی رسیدند و بسیار گریستند و با یارانش همگی از خدا آمرزش خواستند و عده زیادی به آنها ملحق شدند. سپس از فرات عبور کرده و بعد از رسیدن به منطقه «عین الورده»، لشکر شام مقابل آنها قرار گرفته و نبرد سختی کردند. در آغاز جنگ، پیروزی با توابین بود ولی چون دائما به لشکر شام، اضافه شد، کم کم محاصره شدند و او و یارانش کشته شدند. سلیمان بن صرد خزاعی در این جنگ توسط «حصین بن نمیر» در سن ۹۳ سالگی کشته شد و آنها نتوانستند حکومت اسلامی را تشکیل دهند.
عمل ایران در انقلاب اسلامی پس از ۱۱۷۰ سال همین بوده است که ابتدا حکومت اسلامی تشکیل دهد و سپس از امام زمان ( عج ) بخواهد که بر آن ها حکومت کند.
آیا با به وقوع پیوستن انقلاب اسلامی ایران ، جمهوری ایران ، اسلامی شد. جواب منفی است. هدف از این نامگذاری این بود که جمهوری ایران به سمت اسلام برود و قوانین اسلام را در حکومت خود اجرا و پیاده سازی بکند تا الگویی از اسلام برای جهان باشد.
پس از ۱۱۷۰ سال اقوام ایرانی فهمیدند که نمیتوانند برای همیشه نظام پادشاهی را تحمل کنند. ما آزاد بودیم که انتخاب کنیم و اسلام را انتخاب کردیم.
آزمون جهاد : ۸ سال جهاد
آزمون حکمیت در زمان امام خمینی : آزاد سازی خرمشهر با ۶۰۰۰ شهید و ۲۴۰۰۰ مجروع و بسیاری از دستورات دیگر
آزمون افراد مستجاب الدعوه : اگر شخصی با رهبر مخالفت کرد و مردم را به دور خود جمع کرد نباید به آن سو رفت که در فتنه ۸۸ مشاهده کردیم که برخی افراد به سمت کسانی رفتند که به خواست رهبری مبنی بر آرامش پس از انتخابات عمل نکردند و آشوب به پا کردند . همچنین بسیاری از شبکه های ضد ایرانی ( که در اصل ضد اسلامی هستند ) به دعوت مردم و ایجاد آشوب می پردازند. وظیفه مردم در این آزمون این است که حول ولی خود جمع شوند.
آزمون حکمیت : به فرمان رهبر و “ولی” جامعه باید عمل کرد و طریقه برخورد با کسانی که به آن عمل نمی کنند در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران پیش بینی شده است.
ادامه مطلب
خلوتی با دوست
وقتی با خود می اندیشی که علی(ع) آن بزرگ مرد تاریخ بشریت، آن امام متّقین و آن قلّه بلند معارف الهی و مظهر عدل و راستی را چرا آزردند، چرا خلافتش را غصب کرده و او را خانه نشین کردند و چرا همسرش فاطمه زهرا(س) را که به تنهایی به دفاع از ولایت پرداخته بود، میان در و دیوار نهادند، تا جایی که آن کوه صبر را این گونه به شکوه در آوردند که فرمود: «خردمندانه تر آن دیدم که خار در چشم و استخوان در گلو، صبر پیشه کنم و کردم، در حالی که به غصب خلافتم را به تماشا نشسته بودم»1، به خود می گویی: ای کاش بودم و دعوت حضرت زهرا(س) را بی پاسخ نمی گذاشتم، آن گاه که آن مظلومة مغصوبه2یک به یک به در خانة یاران و صحابه می رفت تا به یاری علی(ع) ـ امام زمان خویش ـ برخیزند.
وقتی می شنوی عدم حمایت امت، چگونه امام حسن مجتبی(ع)، آن امام غریب را به پذیرش صلح و تحمل حکومت معاویة پلید و نیرنگ باز ناچار ساخت، وقتی ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین(ع)، آن یادگار رسول خدا را به یاد می آوری، و وقتی که تداوم و استمرار این بی توجهی شیعیان را در زمان سایر ائمه(ع) نسبت به حق امام زمان خود و یاری اهل بیت ـ با وجود ابراز علاقه و احترام ـ در مقابل آن همه ظلم به حق ایشان، می شنوی، دلت به درد می آید. بغضی ناخودآگاه راه گلویت را می بندد. گوشة خلوتی جستجو می کنی و آرام آرام اشکی گرم بر گونه هایت می لغزد و به خاک می افتد. در اندیشه فرو می روی. نکند تو هم همان کاری را با امام زمانت بکنی که روزگاری آنان با ولیّ زمان خود انجام دادند.
حُزنی پنهان و غمی جانسوز در دل داری که حتی در مناسبت ها و ایام شادی و خوشی هم رهایت نمی کند. همة اسباب خوشی فراهم است. اما باز یک چیزی کم است. یک کسی. که جای خالی اش را در اعماق قلبت و با تمام وجودت احساس می کنی.
شاهد و مطروب و می جمله مهیاست، ولی
عیش بی یار میسر نشود، یار کجاست؟
کسی که عالَم، درد فراق او را نه یک روز، نه دو روز بلکه هزار و صد و هفتاد و اندی سال است که تحمل می کند و چون شمع می سوزد. کسی که امروز برای تو همان علی(ع)، کاظم(ع)، رضا(ع)، جواد(ع) و هادی(ع) و عسکری(ع) است که در زمانشان نبوده ای و حسرت بودن در آن زمان ها را به دل داری.
دلت برایش تنگ شده است. احساس دوری می کنی. احساس می کنی بی او زندگی ات رنگ و بو ندارد.
دلت می خواهد عاشق او باشی. می خواهی اسمش که بیاید آرام و قرارت را از کف بدهی. شنیده ای که امام صادق(ع) فرمودند:
اگر در زمان او (عج) بودم، تمام عمرم را به او خدمت می نمودم.3
می خواهی به او خدمت کنی. نه! اصلاً می خواهی جانت را فدایش کنی. دلت می خواهد به او بگویی حاضری تمام دار و ندارت، هست و نیستت، و بود و نبودت را بدهی تا او تو را هم در زمرة نوکران و خدمتگذاران خود بپذیرد.
شنیده ای که مولای متقیان علی(ع) در گفتاری خطاب به مردم4 فرموده اند که:
از جمله حقوق امام بر مردم، وفای به عهد و پیمان، و بیعت خود با امام و پاسخ دادن بی درنگ به دعوت وی و گوش به فرمان او بودن است.
دلت می خواهد گوش به فرمان امام زمانت باشی. دلت می خواهد کاری کنی و برایش کم نگذاری، اما نمی دانی چگونه و چه کاری. با خود می گویی: «درست است که ما در عصر غیبت به سر می بریم، اما آیا این بدان معناست که دیگر ما هیچ وظیفه ای نسبت به امام بر عهده نداریم، یا اینکه ایشان برای این زمان برنامه و تکلیفی برای ما معین کرده اند؟...»
اما خود آن حضرت گویی سال ها پیش می دانسته اند که تو چنین سؤالی خواهی پرسید و پاسخ این سؤالت را داده اند. و چه نیکو پاسخی است آنچه امام، با آن علم و دانش الهی تو را بدان راهنمایی فرماید. آنجا که در کتب کمال الدین، احتجاج، بحارالانوار و بسیاری دیگر از کتب شیعه از قول ایشان نقل شده که خطاب به شیعیان فرمودند:
برای تعجیل در فرج و ظهور من بسیار دعا کنید که همانا گشایش کار شما در فرج من است.5
آری! انسان درمانده و بشریت خسته، چه کند جز آن که دست طلب و نیاز به سوی پروردگار خویش دراز کند. چه کسی از او تواناتر؟ چه کسی از او کریم تر؟ اصلاً مگر دادرسی جز او هم هست؟ مگر نه آن که دعای به معنای طلب کردن و خواستن است؟ مگر نه آن که پیامبر(ص) را مردم یثرب طلبیدند، تا حکومت نبوی را در مدینه تشکیل دهد؟ مگر نه آنکه امیرالمؤمنین علی(ع) پیش از آنکه تشکیل حکومت دهند، 25 سال خانه نشین بودند، تا اینکه مردم گرداگرد ایشان حلقه زدند، و از قول ایشان در نهج البلاغه نقل شده است:
ازدحام جمعیت مرا به قبول خلافت واداشت. آنان از هر طرف مرا احاطه کردند. تا جایی که چیزی نمانده بود که دو نور چشمم، حسن و حسین(ع) زیر پا بمانند و دو طرف ردایم پاره شد.6
مگر نه آن که امام حسین(ع) هم با دعوت مردم کوفه حرکت خود را آغاز نمودند؟ شنیده ای که آن عالم ربانی7 بارها در پاسخ به کسانی که از ایشسان نصیحت و راهنمایی خواسته اند فرموده اند:
به آنچه می دانید عمل کنید تا خداوند علم به آنچه نمی دانید را به شما عطا کند.
پس بیا و از همین جملة امام زمان(عج) که در وقع امر و دستورالعمل ایشان به دعا و طلب کردن ایشان می باشد شروع کن. نماز امام زمان(عج)، دعای فرج و ندبه، دعای عهد، ذکر یکصد صلوات به همراه «وعجّل فرجهم» در هر روز، دعای سمات، صلوات ضرّاب اصفهانی، دعای عصر غیبت و ... چطور است از همین ها شروع کنی. از هر کدام که خودت فکر می کنی. هر کدام که بیشتر و مداوم تر بر تو تاثیر می گذارند و تو را با او مرتبط می کنند. اما به طور مستمر، نه یک خط در میان. هر روز وقت معینی را برای او اختصاص بده. تنها رو به قبله بنشین و با او حرف بزن. بگو که می خواهی در راه او و برای تعجیل در امر فرجش کاری کنی. بخواه که هدایتت کنند. بخواه که قبولت کند. بخواه که توفیقت دهد. بخواه، بخواه، بخواه....
با رساندن پیام او به گوش دیگر مؤمنان و شیفتگان حضرت(عج) شروع کن، با صحبت دربارة او با دوستان و آشنایان، آگاه نمودن و بیداری بخشیدن به آنان، با مطالعه و معرفی کتاب های دربارة شناخت آن حضرت مانند صحیفة مهدیه و ... به دیگران، انجام کارهای فرهنگی، برگزاری جلسات ذکر و دعا برای فرج حضرت، نذر کردن و خواست حاجت او همان طور که برای حاجت های خودت از خدا می خواهی، نوشتن مقاله، سخنرانی، تأسیس سایت های اینترنتی، یا از هر طریق دیگری که به فکرت می رسد و از عهده ات برمی آید و بدان که مطابق فرمایش امام صادق(ع):
یک درهم هدیه به امام [خرج در راه او]، ای یک میلیون درهم که در امور دیگری در راه خدا خرج گردد، بهتر است.8
فقط توکل بر خدا کن و با یک «یا مهدی» شروع کن. اصلاً فکر کن با همین پیام امام(عج) می خواهی عازم میدان نبرد شوی. میدان نبرد و جهاد مبارزه با نفس در راه امام زمان(عج)، به یادش، برایش و در سایة عنایت و محبتش. برای او که دلش از گناهان ما خون است. تا جایی که فرموده اند:
همانا چیزی شیعیان را از دیدار با معرفت و راستین ما محروم نمی کند، به جز اخبار ناخوشایند و ناروایی که از (گناهان) آنها به ما می رسد.9
پی نوشت:
1. نهج البلاغه، خطبة شقشقیه.
2. عبارات برگرفته از مفاتیح الجنان، زیارت حضرت فاطمه(ع) به معنی آن مظلومی که حقش غصب شده.
3. نعمانی، الغیبة، ص273، مجلسی، بحارالانوار، ج51، ص148.
4. نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، گفتار 34.
5. صدوق، کمال الدین، ج 2، ص 458؛ طبرسی، احتجاج، ج 2، ص 499؛ مجلسی، همان، ج 53، ص 1777.
6. نهج البلاغه، خطبه 3.
7. مرجع معظم تقلید حضرت آیت الله بهجت.
8. کلینی، فروع کافی، ج 4، ص 160.
9. طبرسی، همان، ج 2، ص 499، مجلسی، همان، ج 53، ص 177، حدیث 8.
مرگ شیرین
سهیلا صلاحی اصفهانی
آن قدر شانه های زخمی ام هم رنگ درد است که د یگر رنج تخته سنگ هایی را که روی سینه ام نهاده اید احساس نمی کنم.
حتی مشعل های سرخ شما نیز دیگر اثری ندارد.
بسوزانید مرا!
تکه تکه ام کنید!
بیایید و تن خاکی مرا، که جز پوست و استخوانی از آن نمانده، بر ناهمواری زمین میخ کوب کنید!
محال است بتوانید به آرزوی پلیدتان برسید!
محال است غیر از آن چه گفته ام سخن دیگری از من بشنوید!
من راستی را فریاد می کنم.
بدانید که « او» ما را به شکیبایی و بردباری فرمان داده است.
«او» فرمود که جایگاه ما بهشت است.
و چه بهتر از این که فداکاری ما وسیلة نجات دیگران گردد و از بردگی و ظلم رهایی یابند.
بدانید که نام نیک ما در هر دو جهان باقی خواهد ماند.
***
گمان می کنید صدای تازیانه هایی را که بر پیکر عزیز جانم، نورِ دیده ام، تنها پسرم، فرود می آورید نمی شنوم؟
گمان می کنید آسان است به جای صوت دلنشین مناجات او، ضجه هایش را تاب بیاورم؟
به خدا سوگند که چنین نیست!
اما آتش دلم را با کلام و وعدة «او» خاموش می کنم که همان کلام و وعدة خداست.
آری! آن چه خدا و پیامبر گفته اند، صحیح است و صادق.
***
مرگ برای ما شیرین تر و گران بها تر است از سلامتی ای که به بهای بی حرمتی به «او» و تبری جستن از دین «وی» باشد.
هزار بار دیگر که مرا منع کنید باز همان را خواهم گفت:
اشهد ان لا اله الّا الله
اشهد انّ محمداً رسول الله.
***
من، همسرم و فرزندمان شنیدیم که «او» برایمان دعا کرد که:
خدایا آل یاسر را بیامرز.
و فرمود:
من آنچه از عهده ام ساخته بود، کردم.
حزن و اندوه «او» از دیدن وضعیت ما کمتر از تأثیر آهن گداخته ای که بدن هایمان را با آن داغ می کنید، نیست.
آخر «او» پیامبر خداست.
محمد(ص) می گوید:
تفاوتی میان سیاه و سپید نیست.
غنی و فقیر نزد خدا یکسانند.
مردم در نظر او مانند دانه های شانه برابرند
همة فرزند آدم اند و آفریده شده از خاک.
برتری در شهرت و مقام و مال نیست.
هر که تقوایش بیشتر« گرامی تر»
تو نیز اگر شنیده بودی که «او» دربارة عمار چه می گفت، مباهات می کردی بر این شهادت و بر این که فرزندی همچون عمار از آن تو باشد. پیامبر فرمود:
دسته ای یاغی او را به شهادت می رسانند.
عمار یک پارچه ایمان است.
هر کس با عمار دشمنی کند مثل این است که با خدا دشمنی کرده است و هر کسی بغض او را در دل نگاه دارد مانند آن است که بغض و کینه خدا را در دل نهفته است .
«او» عمار را طیب و پاک نامید و او را یکی از چهارتنی دانست که بهشت مشتاق دیدارش است. آری! یاران محمد(ص) این گونه اند.
***
من، سمیه؛ کنیزی آزاد شده ام که خدا بر من منت گذاشت و موهبت آزادی بزرگ تری را در پناه اسلام ارزانی ام کرد. برایم سعادتی بزرگ است که نخستین زن شهید در راه خدا و پیامبر باشم.
ادامه مطلب
خلعت اهدایی
عبدالله بلخی میگوید:
احمد بن اسحاق نامهای به حسین بن روح قمی نوبختی؛ سومین نائب خاص حضرت امام زمان (علیه السلام) در غیبت صغری مینویسد، و طی آن از حضرت (علیه السلام) برای تشرف به حج اجازه میطلبد.
حضرت (علیه السلام) به او اجازه تشرف به حج میفرمایند، و خلعتی نیز مرحمت مینمایند.
وقتی احمد بن اسحاق پاسخ نامه و آن خلعت شریف را دریافت میکند با خود میگوید: ایشان با این اشاره مرا از فرا رسیدن زمان مرگم آگاه فرمودهاند. و همان طور هم شد.
ادامه مطلب
